سلام: هرشب چشم هایم را باز میکنم به امید این که صبح است. آه صبح نیست صبح نمیشه، دلتنگم، اَمان از این شب های سرد. چشمام بی تابی میکنه برای نور؛ اعتمادی نیست از طرف چشمم برایم من میدونم الکی دارم میارمش دنبال خودم. شدن و نشدن، اگر خوشم آمد می شود، نیامد نمی شود. این گونه می لرزد پیکره ام و به باده میرود این شقایق های ناز دار که سال ها ناز آن ها را کشیدم. هرکه دارد هوس کرببلا بسم الله، اما من هوس ماندن دارم و هوای سوختن شده آرزویم در خوابهای بی کسی و تنهایی. سخت است داشتن و دیدنِ خواب روزهای به فنا رفتنم را. بس کُن در گفتار و نوشتارِ تو با همۀ ادعاهایِ پوچ، بویی از حق نیست! پس این قلم را که در دست ابلیس است عفو کن و راه خود پیش گیر، ولی از رحمت خداوند متعالی مأیوس مباش که آن سرحلقۀ همۀ خطاها است. اگه که من بدم، اگه که خدا زده ام، اگه تو میری بهشت این باشه سر نوشت تو خوب ما بد و زشت، اگه حق و رفیقت این جوری نوشته من گند زدم به عشقت که فقط واسه رفتن به بهشته. اگه ما بدا خواستیم مثل شما خوب باشیم نشد بشه نشد، نشد ما تر و تمیز و گل و محجوب باشیم! نشد بشه، چه انتظاری از یه آدم محکومه که خواست خوب باشه، نشد بشه، زدنِ سرشو کردن وصله ناجور تنش، نشد بشه، روزنه های زندان را می شکافم. از پشت میله ها دریا را نگاه میکنم. یاران همه رفتند، افسوس که این جامانده منم. میمیرم و میمیرم در این عشق میمیرم در این عشق چو مردم همه روح پذیرم. «بمیرید بمیرید وزین مرگ مترسید/ کز این خاک بر آیید سماوات بگیرید» . وصف حالم می آید از روزهای در غروبم را از روزها تاریکی. هوایم بسمت تو می تابد و وزش دارد به سمت نمی دانم کجا آهای مردم بدونین من اگه روزی دونستم خیال کردم، روزهای درخششم رقص نوری بود در استودیو، آن روز میدیم که توی استودیو رقص نور من رو مشغول به خودش کرده، نورهای رنگین رنگین چه زیباست جذاب و مثل همیشه دیو و شکست ناپذیر. در آن روز خورشید عالی می تابید من نور میساختم. الان میبینم که میشد با بمب هایی که بر پیکره نحیف و غیوردلان غزه میخورد چقدر سوزاننده و داغ است از شدت گرما، آنها این گونه راهشان را انتخاب کردند تا خدا آنها را برگزید برای خودش، هر دم میبینیم یاران خمینی در قنداق هایشان و عده حق داده شده اند، هر دم و هر دم و هر دم. میان باد و مه میبینم پرستوهای عاشق را که در آسمان چطور دیواره های دلم را با حرکتشان می شکنند و نفوذ میکنند. حرکتشان را خورشید تعیین میکند آنها هستند و من میبینمشان، غبطه میخورم که نشستهام و آنها را نگاه میکنم . ما جذب نور شده ایم و نور هم راه پرستوهای عاشق را نشان میدهد. رها باید شد! چقدر سختم شد ناراحتم که انگار اگه این نباشه، نیستم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! اگر ما در این زمانه نیستانگاری را به عنوان تقدیر تاریخی که در جهان مدرن در آن هستیم، نفهمیم و نسبت به آن تأمّل نکنیم و راههای گشودهای که ما را به سویی دعوت میکند که در آن سیطره نیستانگاری قدرت خود را از دست داده است؛ درک نکنیم، همچنان سرگردانی است و همچنان برای نجات از نیستانگاری، مخالفت با نظام جمهوری اسلامی و کشف حجاب برای نجات از نیهیلیسم، و باز فرورفتن بیشتر در نیستانگاری و رأیندادن برای فرار از نیستانگاریِ آزاردهنده و باز عمیقتر فرورفتن در نیستانگاری. این است که بنده ماورای نگاه صرفاً سیاسی به حضور راهپیمایی ۲۲ بهمن و حضور در انتخابات را، راهی میدانم برای بیشتر به خودآمدن. و عرایضی تحت عنوان «انتخابات، بودنی در نزد خود به وسعت تاریخ» قبلاً عرض شدhttps://eitaa.com/matalebevijeh/15933 و در ادامه، امشب نیز در همین رابطه عرایضی خواهد شد. موفق باشید
با سلام و احترام خدمت استاد بزرگوار: اسعد الله ایامکم. منظور جناب سعدی در غزل ۵۶ که سه بیت از آن را در ادامه آوردم، چیست؟ با عنایت به کلام ائمه در مورد جبر و اختیار و موثر بودن انتخاب انسان در سرنوشت او، ابیات زیر را چگونه با ادبیات دینی، عرفانی می توان توضیح داد؟ و این که آیا این نوع نگاه سعدی اساسا صحیح است؟ زهدت به چه کار آید، گر راندهٔ درگاهی؟ / کفرت چه زیان دارد، گر نیک سرانجامی / بیچارهٔ توفیقند، هم صالح و هم طالح / درماندهٔ تقدیرند، هم عارف و هم عامی / جهدت نکند آزاد، ای صید که در بندی / سودت نکند پرواز، ای مرغ که در دامی
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! اگر بیچاره توفیقند، هم صالح و هم طالح، پس باید در صداقت خود نسبت به توجه به او که عین حقیقت است، زمینه توفیق فراهم شود. در آن صورت کافر هم که باشی در کنار حاج قاسم، راه را یافتهای وگرنه با زُهد و متوقفشدن در ظاهر دین کاری حاصل نمیشود. باید به سوی حقیقت پر کشید و تازه در این مسیر است که عبادات، معنای خود را مییابند و میفهمیم خداوند چه تقدیری را برای ما مقدّر کرده است. مثل آن است که اگر امروز انسانها متوجه تقدیر الهی که قرنِ نابودی ابرقدرتهااست نباشند، مقدسان احمقی هستند که حضرت روح الله از شرّ آنها به خدا پناه می برد. موفق باشید
سلام و ادب: ببخشید استاد متنی نوشته بودم میخواستم با جنابعالی در میان بگذارم. بسم رب الشهداء و الصدیقین امروزه در این دنیایی که جای حق و باطل عوض شده حقیقتاً دینداری سخت است. چه بسیارند کسانی که جای مهر بر پیشانی آنها پینه بسته است. چه بسیارند کسانی که تمام ایام محرم و صفر را در عزای حسین ابن علی سیاه پوشان بر سر و سینه و صورت خویش میزنند. و چه بسیارند کسانی که دم از علی و ولایت علی میزنند اما، ذرهای به علی و اولاد علی اقتدا نکرده و نمیکنند. علی را اول مظلوم عالم میخوانند اما چشمانشان را در برابر مظلومان عصر خویش به راحتی میبندند و ککشان هم نمیگزد. اینها اگر از کسانی که در خانه زهرای مرضیه را آتش زدند، جگر علی را خون کردند و فرق مبارکش را در محراب نماز جدا ساختند، بدن مطهر حسن ابن علی را تیرباران کردند و در کرب و بلا سر از تن علیاصغر شش ماهه جدا، بدن علیاکبر جوان را ارباًاربا و بر بدن حسین ابن علی با اسبان تازه نعل شده تاختند، بدتر نباشند؛ بهتر نیستند. چه زیبا گفت شهید بزرگوار ما دکتر سید محمد حسینی بهشتی: که اگر ما برای حسین گریه میکنیم، گریه مان باید معنا داشته باشد. امروز اظهار ارادت به آستان مقدس حسینی صرفاً به گریستن و زیارت رفتن نیست و اگر مردمی پیدا شوند که در این اظهار ارادت صرفاً به گریستن و زیارت رفتن اکتفا کنند یا جاهل و نادان و بیخبرند، و یا خودشان را گول میزنند. کجایند متدینین آن دینی که پیامبرش فرمود: مَنْ أَصْبَحَ لَا يَهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِينَ فَلَيْسَ مِنْهُمْ وَ مَنْ سَمِعَ رَجُلًا يُنَادِي يَا لَلْمُسْلِمِينَ فَلَمْ يُجِبْهُ فَلَيْسَ بِمُسْلِم. کسی که صبح کند و اهمیتی به کارهای مسلمانان ندهد مسلمان نیست و کسی که صدای مردی بشنود که فریاد کمک خواهی از مسلمانان سر دهد و پاسخش را ندهد مسلمان نیست. و کجایند آن وجدانهای بیدار که ادامه دهنده راه حسین ابن علی بودند و هستند و شعار هیهات من الذلة حسین را سر داده و میدهند و تا آخرین نفس و آخرین قطره خون تن به ذلت نداده و نمیدهند. و اما تمام این حرفها برای چه بود؟ چه شد که دوباره قلم به دست گرفتهام و هرچه مینویسم تمام نمیشود؟ آری، اتفاقات روز، از یک طرف غم مظلومان فلسطینی که این روزها به خاک و خون کشیده شدهاند؛ و از طرفی دیگر کج فهمی اصحاب نِق و آن ذهن بیمارشان که بیش از هرچیز دیگری بر روی مخها راه میروند. کسانی که به هر سازشان برقصی ساز دیگری میزنند، گویا خداوند اینها را صرفاً برای همین امر آفریده است. چقدر متنزل و نازل و فروافتاده و سقوط کردهاند کسانی که فلسطینیان را فقط برای اینکه جمهوری اسلامی از آنان حمایت میکند محکوم میکنند و چشمشان را بر جنایات رژیم غاصب صهیونیستی میبندند و گاهی بر آن جنایات سرپوش میگذارند. پستتر و سقوط کردهتر از آنان کسانی هستند که ملت مسلمان فلسطین را به خاطر اینکه از اهل سنت میباشند محکوم به مرگ میکنند و هنگامی که خبری از به شهادت رسیدن کودکان و زنان فلسطین میآید قند در دلشان آب میشود. مگر نه آنکه امیرالمؤمنین علی ابن ابیطالب فرمودند: اگر از پای یک زن یهودی خلخال به ظلم و جنایت درآورند، انسان خوب است تا از غصه بمیرد. حال چگونه میتوان بر این جنایات علیه بشریت چشم پوشید؟ چگونه میتوان از کنار بمباران بیمارستان المعمدانی غزه بی تفاوت و خیلی راحت عبور کرد؟ بیمارستانی که هزاران هزار انسانهای بیگناه به عنوان یک نقطه امن به آن پناه آورده بودند. بیمارستانی که در حیاط آن کودکان و نوجوانان مشغول بازی بودند تا کمی ثانیهها زودتر برایشان سپری شود. و چه زود ثانیهها سپری شد. و حال دیگر از آنان چیزی جز تکه پارههایی که معلوم نیست کدامشان متعلق به کیست باقی نمانده. چه میتوان گفت جز آنکه بگوئیم: بأَىِّ ذَنبٍ قُتِلَت. به کدامین گناه کشته شدید؟ کجاست آن کسی که برای قطع ریشه ستمگران آماده شده است؟ کجاست آن کسی که برای از بین بردن جور و ستم به او امید بسته شده است؟ کجاست نابود کننده فاسقان و نافرمانان و طغیانگران؟ کجاست نابود کننده گردن کشان و سرکشان؟ و کجاست در هم شکننده قدرت متجاوزان؟ ای بقیةالله و ای صاحبالزمان بیا، بیا که: «ظَهَرَ الْفَسٰادُ فِى الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمٰا کَسَبَتْ اَیْدِى النّٰاسِ.» بیا که فساد در خشکی و دریا، در شهر و روستا بخاطر کارها و اعمالمان آشکار شده است. بیا که تنها با آمدن تو این دنیا رنگ آرامش و عدالت به خود میگیرد.
باسمه تعالی: سلام علیکم: چه اندازه خوب متذکر شدهاید که اگر کسی در تاریخ خود حاضر نباشد و متوجه پیروزی جبهه توحید در مقابل جبهه کفر و فساد نباشد، هر کجا که میخواهد باشد؛ چه به نماز ایستاده باشد و چه در کنار سفره شراب باشد، فرقی نمیکند زیرا در جایی که باید باشد تا وظیفه خود را انجام دهد، نیست. ملاحظه کنید که چه اندازه خداوند در صحنههای مختلف، باطن این افراد را که میفرمایید، بر خلاف ظاهرشان آشکار میکند. اینان نمیدانند با اینگونه سخنان که شما روی آن انگشت گذاشتهاید، به خود دروغ میگویند و بدترین دروغ، دروغ به خود است بخصوص که اینان در تاریخی که در آن هستند، حاضر نمیباشند و این بدترین بلا میباشد. موفق باشید
با سلام و ادب و عرض احترام و ارادت: خداوند به علم و حکمت شما برکت روز افزون عنایت فرماید و مرضی رضای حق باشید. ببخشید شرح حدیث شریف «عقول النساء فی جمالهن و جمال الرجال فی عقولهم»چیست؟ منظور عقل و جمال در روایت چیست؟ لطفا راهنمایی بفرمایید. محتاج دعای خیر شما هستم، منصور و موید باشید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آیتالله جوادی آملی میفرماید: معنی این حدیث، یا دستور است و یا وصف سازنده میباشد، نه وصف قدح و نکوهش. یعنی زن موظف است و یا میتواند عقل و اندیشه انسانی خویش را در ظرافت عاطفه، زیبایی گفتار و کمیت محاوره و مناظره، نحوه برخورد و حکایت و نظائر آن ارائه دهد. درصورتیکه هرگز این ظرافت هنری که تمثیل عینی ظرافت عقلی است، میسور مردان نیست... زن باید ظرائف حکمت را در ظرائف هنر ارائه دهد و این رهنمود، دستورالعملی برای اوست و در صورت امتثال آن دستور، درخور ستایش شده و در صورت تمرد، مستحق نکوهش میگردد.
به نظر میآید آیت الله جوادی به خوبی روح آن سخن را با ما در میان گذاشتهاند تا زنان ما متوجه رسالت ظرائف هنری و زیباییهایی که آنان میتوانند خلق کنند، باشند. آری! آنجاست که مییابیم عقل آنها در زیباییهایی که خلق میکنند، به نمایش میآید امری که امروز جامعه تکنیکزده ما سخت بدان نیاز دارد، که بحث آن مفصل است در احیای انسانیت از طریق هنر و به یک معنا، حضور مادرانه در مناسبات. موفق باشید
سلام علیکم: بعضی از نزدیکان بنده متاسفانه تحت تاثیر نوشته ها و فایلهای امثال آقایان سید ابوالفضل برقعی و سید کمال حیدری و عبدالعلی بازرگان و... (به عنوان شیعیانی که داعیه محقق بودن دارن و متمایل به اهل سنت هستند) که در جمعهای خودشون با هم دیگه رد و بدل میکنن، گرایش به عقاید اهل سنت پیدا کرده اند، عقایدی نظیر حسبنا کتاب الله و وجود امام زمان و توسل و شفاعت و...، و همه را اعم از عوام و خواص و حتی بزرگان شیعه را جاهل میدونن، میخواستم خواهش کنم در این زمینه راهنمایی بفرمایید ما چه کاری میتونیم انجام بدیم. اگر هم منابعی در رد این افراد و عقاید سراغ دارید ممنون میشم معرفی کنید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: در کتاب «مبانی نظری نبوت و امامت» میتوانید دلایل قرآنی نسبت به حضور سیره پیامبر و ائمه «علیهمالسلام» که در کنار قرآن آمده است را بیابید تا روشن شود اگر این افراد حقیقتاً به دنبال انوار و اشارات قرآن هستند، نیاز دارند راهی که سیره ائمه مقابلشان قرار داده است را فهم کرده و طی نمایند. کتاب روی سایت هست. موفق باشید https://lobolmizan.ir/book/252?mark=%D9%85%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C%20%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C
سلام استاد: یه سوالی دارم اگر امکان داره در موردش یه توضیحی بفرمایید. فکر میکنم کتاب خویشتن پنهان خوندیم اگه نفس قوی بشه تن بیمار نمیشه، حتی اگه درمعرض ویروس قوی قرار بگیری. پس بیماری پیامبران رو چطور با این موضوع جواب میدیم؟ بیماری امام سجاد (ع)، چشم درد امام علی (ع) و.... جایی شنیده بودم وقتی کسی به مقام امامت میرسه بدنش مریض نمیشه حضرت علی هم زمان چشم درد امام نشده بودند، حضرت ایوب (ع) هم مقام امامت نداشتند، میتونیم اینطور جمع بندی کنیم که بدنهایشان مریض نمیشه مگر زمانی که جسمهایشان مورد امتحان قرار بگیره درسته؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! آن نوع بیماری که به جهت عدم تدبیر نفس ناطقه نسبت به بدن، در بدن ایجاد میشود، از آن جایی که نفس ناطقه اولیای الهی مشکلی در خود ندارد که در تدبیر بدن مشکل پیدا کند؛ آنها از آن نوع بیماری مصون هستند. ولی اگر بیماری به جهت عوامل بیرونی باشد و یا به جهت امتحان، البته موضوع آن متفاوت میشود. موفق باشید
سلام استاد: خسته نباشید. اگر کسی مکسَّر اسم الرحمن را بعد از هر نمازی دویست و نود و هشت بار بگوید تمام مخلوقات دوستدار او شوند و دشمنان بر وی مهربان شوند. معنی مکسَّر چیست؟ استاد شما فقط یک کتاب در مورد اسما الهی دارید و این کم است بنظرم. مطلبی به تازگی از استاد شجاعی منتشر شده است، که خواندم، انگار آبیست که به تشنه رساندند. مبحث انسان شناسی، ایشون فرموده اند. خداوند اسمهای خودش را به حضرت آدم یاد داد؛ تا آدم بداند مسیر پیش روی زندگی او فقط یک چیز است: «او باید یکی یکی این اسم ها را تمرین نموده و در درون خودش تولید کند.» و سرمایه ما هنگام مرگ، تعداد اسمهایی از خداست که در ما فعال شده است. توصیه میکنم به دوستان و جویندگان حقیقت که با استاد شجاعی و دکترشهریار زرشناس آشناییت ندارند. این دو بزرگوار کم از استادطاهر زاده ندارند. کتب و مباحث ایشان را دنبال کنند. روز و روزگار همگی خوش. استاد در پناه حق.
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. در مورد مکسَّر اسم الرحمن چیزی نمیدانم. ۲. اتفاقاً بنده برای هر دوی آن بزرگواران ارزش زیادی قائل هستم و امیدوارم رفقا از انس با آثار آن عزیزان بهره لازم را ببرند. موفق باشید
سلام استاد حسادت اذیتم میکنه چه کنم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: خوب است که در این مورد به دعای مکارم الاخلاق و شرحی که از آن دعا روی سایت هست، مراجعه فرمایید.
https://lobolmizan.ir/sound/646?mark=%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82 موفق باشید
سلام علیکم: تسلیت می گم ایام اربعین حسینی را، جسارتا حجاب عرفی در تهران با اصفهان متفاوت است؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر میآید همینطور باشد ولی در هر صورت، مرز آن را برای متدینین، شریعت الهی و برای غیر متدینین قانون تعیین میکند. موفق باشید
با سلام و احترام: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» آیه آخر سوره ال عمران. استاد عزیزم اگر امکان دارد به صبر در این آیه که چشم اندازش صابروا و رابطوا و فلاح و رهایی است اشاره ای بفرمایید. با نظر به شکوفایی هویت جمعی در نشستهای فرهنگی وتفکری که گاها تنشهایی بینمان پیش می آید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به آیه قبلی که مربوط به اهل کتاب است میتوان گفت آیه مذکور توصیهای است به اهل ایمان که در مواجهه با اهل کتاب، اولاً: هرکس در سبک حیات دینی خود پایداری کند. ثانیاً: بقیه را نیز در همین پایداری کمک نماید. ثالثاً: در این فضا رابطه خود را با همدیگر و با اهل کتاب نیز فعّال نگه دارد و در این میان، وارستگی و تقوا را پیشه نماید تا زندگیاش در میدان رستگاری قرار گیرد. موفق باشید
سلام محضر استاد: اگر شهید نشویم ولی زینب گونه در کنار امام حسین باشیم آیا مشمول آیه «و لا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله....» میشویم یا خیر؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: چرا که نه! شهادت یک نوع حضور است برای تأثیر بیشتر. مهم آن است که حضوری هرچه بیشتر و مؤثرتربودن را در این نظامِ حسینی در پیش گیریم. موفق باشید
بسمه تعالی. بازخوانی هویت دینی و ملی محضر شریف استاد سلام علیکم: بر فرض که دولت و حکومت و تمدن نوین اسلامی محقق شد، این سیستم قرار است چگونه انسانی تربیت کند؟ روزی همام در محضر علی ابن ابی طالب مختصات متقین را طلب نمود و من نیز امروز از شما مختصات انسان پرورش یافته در آن تمدن نوین را طلب میکنم. چرا که میدانم مختصات آن انسان نه سید علی قاضی خواهد بود و نه ملاحسین قلی همدانی.
باسمه تعالی: سلام علیکم: انسانی همچون شهید حاج قاسم سلیمانی که راز عاقبت بخیری رااینطور برایمان توصیف کرد که: «والله والله والله از مهمترین شئون عاقبت به خیری، رابطه قلبی و دلی و حقیقی ما با این حکیمی است که امروز سکان انقلاب را به دست دارد». و این ذات تاریخی است که با انقلاب اسلامی شروع شد و بستر عاقبت بخیری را که سخت در این زمانه کمیاب است، پیش آورد.
راستی را! اگر در چنین حضوری و در چنین تاریخی که اینگونه انسانها بزرگ میشوند، حتی بزرگتر از مسلمانان صدر اسلام که تاریخی را به نام تاریخ اسلام با خود به میان آوردند، آیا به همان اندازه که حضور در این تاریخ بزرگ است، غفلت از این حضور به همان اندازه سهمگین و سقوطآفرین نیست؟ سقوط انسان در چنین شرایطی همان نیستانگاری است که مخصوص انسان در آخرالزمان است و راز نیستانگاریِ این دوران را باید در این غفلت سهمگین جستجو کرد. موفق باشید
سلام علیکم: کسی که بخواهد خودش فلسفه ملاصدرا را بفهمد ودرجانش بنشیند باید چکار کند؟ فک نکنم با مدرک گرفتن در حوزه و دانشگاه بتوان در این حوزه حرکتی کرد! اصلا راه فهمیدن ملاصدرا چیست؟ لطفا سیر علمی و راههای دیگر والبته راه میانبر را بفرمائید. التماس دعا از شما استاد بزرگوار
باسمه تعالی: سلام علیکم: جناب صدرالمتألهین با کتابهای مهم و ارزشمند خود بخصوص «اسفار اربعه» اندیشه نورانی خود را به میان آوردهاند و باید به کمک اساتید مربوطه به آن کتابها رجوع کرد. به عنوان مقدمه میتوانید از کتاب «از برهان تا عرفان» که روی سایت هست همراه با شرح صوتی آن شروع فرمایید. موفق باشید
سلام: با توجه به پاسخی که طالبان به هشدار جناب رئیسی دادند آیا می توان گفت سیاست منطقه ای دولت موفق بوده است؟ و بالاتر از آن اگر همسایگان، جمهوری اسلامی را ضعیف نمی پنداشتند میتوانستند چنین سلوک کنند؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: هرچه هست بالاخره حتماً عنایت دارید که جریان روی کارآمدن طالبان به آن شکل خاص، امری است که بدون توافق آمریکا و برنامههایی که در آینده در نسبت با ما دارند، محقق نمیشد و میتوان گفت به نحوی دیگر باز نوعی درگیری با آمریکا را ما در پروژه طالبان در پیش داریم و حکمت انقلاب اسلامی در عین عزت و مصلحت، اقتضاء میکند که همچون گذشته، کار را طوری جلو ببریم که عملاً شکست دیگری برای آمریکا باشد. موفق باشید
با سلام! من هرچه در سوالات دینی که به عنوان یک انسان پرسشگر به دنبال آنم. اما چکنم که عقل من قانع نمیشود. از پاسخ های امثال جنابعالی و غیره. آیا مگر نه این است که عقل حجت باطنی است اما چرا قانع نمیشود؟ یک مسئله حل میشود دهها سوال دیگر ایجاد میشود. هرکس ادعا میکند که آزاده است و بدور از تعصبات. مثلا همین شما در برابر مسائل انقلاب به هر وسیله از انقلاب دفاع میکنید. انگار که عقل شما کور میشود. به نظر شما من باید چکنم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! بشر جدید در کنار عقل که وجود واقعیات عالم را می پذیرد، باید با جان خود آن را احساس کند و در این رابطه غزل اخیر یعنی غزل ۱۲۴ برای ما حرفها دارد. پیشنهاد می شود با همین رویکردی که برایتان پیش آمده است به آن غزل که روی سایت هست، رجوع فرمایید. موفق باشید
با سلام: در نزد ما نسبت انقلاب اسلامی با دنیای مدرن، نسبت حقیقت با واقعیت است، بسیاری از وجوه واقعیت نیز ممکن است با حقیقت مد نظر ما زاویه داشته باشد، ولی وجود این واقعیات دارای حکمتی است. تا این موانع تاریخی نباشد آن رشد مطلوب و وصول به حقیقت پیش رو میسر نیست. بنابراین توجه به واقعیات تاریخی در زمانه مدرن مانند آزادی، آگاهی و دموکراسی برای انسان ایرانی ضروری است. پریدن از این واقعیات مدرن و دور زدن آنها با ابزار دین و تفسیر فقهی، هم مخرب واقعیات مدرن مورد توجه شهروندان است و هم مخرب دینداری و موجب دین گریزی. بنابراین به نظر حقیر باید از آگاهی و آزادی دوران مدرن به سوی آگاهی و آزادی عرفان و معنویت رهسپار شویم. فلذا هر چه آزادی و آگاهی مدرن را محدود کنیم دیرتر و با هزینه بیشتر به سوی آزادی و آگاهی عرفانی رهسپار میشویم. ترس ما از آگاهی و آزادی مدرن بیهوده است. کیست مولا آنکه آزادت کند بند رقیب ز پایت وا کند. ولایت فقیه باید بتواند شهروندان را از فقه اصغر و ظاهری به فقه اکبر و باطنی رهنمون کند و لازمه آن آزادی و آگاهی است تا رشد مناسب صورت پذیرد، ولی اکنون آدمی حس می کند شهروندان نسبت به اول انقلاب صغیر هستند چون موانع آزادی و آگاهی بسیار زیاد است. نظر استاد که دغدغه آزادی و آگاهی معنوی دارند در این باب چیست؟ تکلیف ما با آزادی و آگاهی مدرن چیست؟ اصول تعطیل شده قانون اساسی که متضمن این دو اصل مدرن است، چگونه باید احیا و فعال شود تا ما زودتر از این دو به سمت معنویت رهسپار شویم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: دقیقا مطلب همین طور است که می فرمایید و اتفاقا حضرت امام و مقام معظم رهبری نماد چنین حضوری در جهان هستند و در این رابطه حتما رمان خواندن های مقام معظم رهبری را در جریان هستید. و در همین راستا عرایض اخیر بنده در سه کتابی که با محوریت «جهان بین دو جهان» تنظیم شده، به نکته ای می پردازد که متذکر آن هستید. ما چاره ای نداریم که اگر بخواهیم از یک طرف در جهان حاضر شویم و از طرف دیگر از ظلمات سکولاریته آن به نورانیت قدسی بشر سیر کنیم باید در عین حضور در جهان، به وجوه قدسی بشر جدید توجه نماییم و رسالت انقلاب اسلامی چیزی جز این نیست. موفق باشید
سلام استاد بزرگوار: عازم حج تمتع هستم امسال، ولی دستم خالی است و یقین دارم در جواب لبیکم، لا لبیک خواهم شنید راهنمایی فرمایید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: إنشاءالله جزوه «حقیقت حج» و جزوه «وظیفه حجاج بعد از برگشت از حج» در این رابطه کمک خواهد کرد. موفق باشید
سلام: من برای ایمانم می خواهم معجزه ببینم. پس چرا خدا معجزه اش را نشان نداد. چرا نباید بگویم که اینها داستانی بیش نبودند؟ هدایتگران گذشته برای پیروانشون معجزه داشتن و امام زمان که مال ماست مگه همه جا نیست؟ خوب دیگه ازش خواستم نتیجه ای نداد حالا که فکر می کنم می خوام بجای دین اسلام برم مادی گرای با اخلاق (اخلاق برام کلی بخوام بگم اینه که اذیت موجودات نکنم) بشم، و استدلالم اینه که فلسفه ای که نتیجه نده داستانی بیش نیست، من فرقه های انحرافی زیادی دیدم، کاش زود تر به ماده گرایی میرسیدم. فقط خواستم بگم بهتون شاید دلیلی بالاتر داشته باشین چون من هیچ دینی رو مال پدرم نمی دونم که بخوام رویش تعصب داشته باشم آیا دلیل تجربی برای وجود خدا و حقانیت اسلام دارید؟ (دلیل تجربه یعنی همین معجزه ها) ماده گرایی، دنیا میسازد و اخلاقی که در کنارش دارم، خدا اگه باشه اکتفا میکنه، بجای نماز و صلوات و اینا بهتر ی کلاس خوش اخلاقی آدم بره واقعا از مسیری که در اسلام آمدم پشیمانم. من خودم میگفتم خدا وجود داره و مهربونه، مثلا پشم برا حیونا گذاشته ولی تو حیاط دیدم تو سرما گربه زوزه می کشید و فهمیدم دلایل عقلانی در کلام اند و در تجربه چیز دگر. خودم می دونم در تجربه بعضی ها کلک میزنند و سحر میکنند یا شعبده یا مواد روانگردانی قاطی چای یا اینات می کنند یا ی چیزایی میزارند تو موسیقیت یا غیره بخاطر همین به خدا و یکبار دیگه هم به امام این عصر یعنی امام زمان گفتم که یکبار موت اختیاری بعنوان معجزه بهم نشون بده ولی کو؟ چطور مثلا ی آخوند تو اینترنت دیدم میگفت امام رضا برای جوان کیمیا کرد و کلی معجزات دیگر پس ما چی؟ اگه جوابی ندارید که هیچ و همون ماده گرای با اخلاق کافیه برام با عقل خودم. اخلاق منظورم با انسان ها و حیوانات بیایم خویشتن داری کنیم و تا می تونیم با نرمی جواب بدهیم. البته منظورم در جنگ نیست.
باسمه تعالی: سلام علیکم: جهان جدید، جهانِ بحران در فهم انسانیتِ انسان است. پیشنهاد میشود به مباحث «معرفت نفس» که روی سایت هست، سری بزنید. موفق باشید
با سلام و تحییت خدمت شما استاد طاهرزاده: کشف حجاب هم حرام شرعی است هم حرام سیاسی ولی خیلی از این کشف حجابها نمیدانند و اهل استغاثه و گریه اند چه کنیم این حالت را از دست ندهند؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: ان شاءالله برخورد دلسوزانه با آنها مؤثر خواهد بود. موفق باشید
سلام علیکم: عید شما مبارک. اگر برایتان زحمتی نیست کانالی را معرفی فرمایید که اخبار سیاسی را بدون غرض بیان کند اگر زحمتی نیست تحسن خانمها در مقابل مجلس را به طور مختصر بیان فرمایید که حق بود یا ناحق؟ التماس دعا
باسمه تعالی: سلام علیکم: البته1- هر کانالی با حساسیت خود اخبار را مطرح میکند. به نظر میآید کانال بصیرت https://eitaa.com/basirat_fa و یا تسنیم https://eitaa.com/tasnimnews و یا غرب آسیا https://eitaa.com/westanews خوب باشد. 2- موضوع حجاب، موضوع بسیار حساسی هست بخصوص از آن جهت که از یک طرف مسلّماً کشف حجاب حرام شرعی و سیاسی است و از طرف دیگر باید فرهنگسازی شود تا گمان نشود منطقی عمیق و انسانی در کنار رعایت حجاب در میان نیست. هرچند خواهران محترم با دغدغههای خوب و مقدس وارد چنین صحنههایی میشوند، ولی هنوز شرایط در نظام اجرایی ما به این آگاهی نرسیده است که غفلت از بیحجابی موجب بحران اساسی در نظام اجتماعی و در خانواده میشود. وظیفۀ ما میباشد که متذکر این امر مهم برای همۀ جریانهای اجتماع باشیم. در این رابطه خوب است سخنان آقای شهبازی که بسی دلسوزانه به مسائل نظر میکنند را مد نظر قرار دهیم و به آن فکر کنیمhttps://eitaa.com/mahbandan . در ضمن کانال «آرشیو حجاب»https://eitaa.com/joinchat/1627979789C936ab2a90c متذکر نکات خوبی میباشد. موفق باشید
سلام و عرض ادب دارم خدمت شما استاد بزرگوار: دیشب از سفر راهیان نور برگشتم و چنان حس تولدی داشتم که فقط و فقط یک بار در سفری که اربعین به کربلا راهی شده بودم داشتم. یک حس پاک و مقدس و عمیق و شدید، شدیداً زلال. انگاری درونم آبشار ملایم و زیبایی جریان دارد. حالم خیلی خوب شده، تا کنون اینگونه نبودم. این سفر پنجمی بود که به راهیان نور رفتم، اما مثل اولین سفرم بود حتی بسیار بهتر از آن. بینظیر. یک رزق پیوسته که یادمان به یادمان کامل تر میشد و در آخرین مکان که معراج شهدا بود، تمام و کامل شد. و در مسیر برگشت فرصت خوبی پیدا شد تا با آقا امام زمانم هر چه صحبت دارم به عنوان حرف های آخر این سفر بگویم. نمیدانم دلیل بسیار خاص بودن این سفر چه بود. اما امان از دلتنگی. آنجا هم برای دلتنگیهای بعد از سفرم میترسیدم و نمیدانستم چه کنم واقعاً؟ خیلی از شهدا خواستم کمکم کنند و از خودشون و این زیبایی ها جدا نشم و از این دلتنگی و هجوم دنیای پست کم میارم و هرگز از مسیر شهدا جدا نشم. بحث جوان و انتخاب بزرگ و چگونگی فعلیت یافتن باورهای دینی بود که دقیقاً از بعد سفر راهیان پارسال شروع به مطالعه کردم و تا قبل سفر امسال تمام کردم. با این دو کتاب خیلی فکر کردم، به شاهد مثالهایی که از زندگی شهدا حین خواندن بخش های مختلف کتاب میرسیدم. خیلی سازنده بود. تغییر کردم و اگه خدا کمک کنه قراره سیر مطالعاتی شما را ادامه بدم. برای ماه مبارک میخواستم شرح نهجالبلاغه و تفسیر قرآن شما را روزانه یک جلسه گوش بدم و بنویسم اما لطف بفرمایید بگویید از کدام سورهٔ قرآن و کدام مبحث نهج البلاغه شروع کنم که مناسب حالِ الآنم باشد. نمیدانم برای حفظ و امتداد این حال چه کنم؟ این تحول برای همه پیش میآید اما یک عده توانستند آن را نگه دارند. سعی میکنم نماز اول وقت و با توجه و خوش خلقی با خانواده و انجام تمامی وظایفم نسبت به خانواده و جامعه و برنامه ریزی و تلاش برای هدر ندادن فرصت هام. مباحث چگونگی فعلیت یافتن باورهای دینی خیلی کمک کننده بودند اما خیلی میشود که شرایط از دستم خارج میشود و به لحاظ روحی کم میآورم، و روزهایی حال نمازهای یومیه را هم از دست میدهم و فقط برای چشم گفتن به خدا و انجام تکالیف شرعی ام نماز میخوانم. و یک نکته دیگر؛ که با دو حاجت رفته بودم، یک حاجت برآورده میشود همیشه، اما دیگری گاهی نشانه هایی آن می آید که گویا شهدا میخواهند بگویند ما حواسمان هست و میشنویم و میبینیم، اما آنچه میخواهم را نمیدهند. تا کنون حاجتی این اندازه مرا اذیت نکرد. دلم میخواهد رها شوم از این خواستهٔ عجیب و غریبی که در دلم پیدا شده. اما رها نمیشوم. حسی آمده سراغم که از خدا و شهدا بارها خواستم این را از دلم بردارد اما نمیشود. به نظر شما چرا اینطوره؟ خیلی برایم سؤاله! من هرچه از شهدا خواستم بهم دادند، این خواسته ام را نیز بی جواب نگذاشتند اما جوابی که خواستم را هم نداده اند، چهار سال از این درخواست های مکرر میگذرد و هربار جواب و نشانه ای میاد سراغم... اما...
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال باید در معنای زندگی متوجۀ مردانِ مردی باشیم که به خوبی زندگی را در این تاریخ شناختند و به زیباترین شکل از پل صراط دنیا گذشتند و این است قصۀ شهدا. و این است معنی زندگی که در نسبت با آنان، ما در خود مییابیم. مگر میشود انسان در معنای زندگی بدون نسبت با انسانهایی که متذکر معنابخشیدن به انسان میباشند؛ زندگی را بیابد و احساس کند؟ و از این جهت حقیقتاً «راهیان نور» رهروانی هستند که به سوی نور میروند تا نسبت خود را در این دنیا با آن مردانِ مرد تجربه کنند وگرنه زندگی را گُم میکنیم.
در مورد رجوع به قرآن و نهجالبلاغه، فکر بسیار خوبی کردهاید و به نظر میآید با توجه به موقعیتی که دارید اگر با همان نظم سیر مطالعاتی جلو بروید، ان شاءالله نتایج خوبی بهدست میآورید. مهم همین توجهی است که برایتان پیش آمده است یعنی توجه به اُنس با قرآن و نهجالبلاغه.
در مورد حوائجی که انسان در نزد خود دارد باید در عین تقاضای برآوردن آن حوائج و یا آن حاجت، اصرار نداشته باشد، زیرا بزرگان دین فرمودهاند ممکن است در آن اصرار، آنچه مصلحت انسان نیست، مطرح باشد. موفق باشید
سلام و عرض ادب مجدد خدمت استاد گرامی: ۱. استاد گرامی کاش میشد از شما جزوه ای یا کتابی می داشتیم که استاد از دریچه بینش توحیدی برای سرفصل های زندگی امروز به شکل کمی مصداقی پیشنهاد داده و نظراتشان را می دانستیم. تا گفتن شما بشود پایه ای و افقی برای ساخته شدن بیشتر راهها. مثلا در باب ازدواج، اقتصاد،... جزییات زندگی. ۲. استاد در باب مسائل زندگی مثلا اخلاق و... گویا آنچه که مهم است این است که ما نسبت به غضب زاویه بگیریم و تا محبت آید، همانطور که باید به طاغوت کافر شد تا ایمان آید. یعنی از زاویه دید وجودی زمینی ما مهم پس زدن کفر و طاغوت و لشگرشان است تا عشقمان به خدا ثابت شود و او به ما رو کند. احساس می کنم که ایمان و لشگرش خیلی بزرگتر از آن است که من بخواهم اراده به داشتنش کنم. ۳. در روانشناسی می گویند که اگر غضب سرکوب شود در ناخوداگاه رفته و به شکل دیگری خودش را نشان دهد. حال من خودم ارادت خاصی به این علم ندارم. حال در حدی که می توانم شاید مقداری از این حرف را قبول کنم آیا به نظر شما درست است که طبق دانسته های دینی خودمان اینطور تحلیل کنیم و بگوییم که اگر موضوعات مان را در زندگی طبق نگاه درست وجود بینانه نگاه نکنیم دچار آتش غضب (البته مذموم) می شویم و چون این عمل در مرتبه ای از مراتب وجودی ما می شود پس در باقی اعمالمان هم اثر گذار است و همینطور در مورد ترس مذموم. با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. همۀ آنچه میفرمایید با تدبّر در قرآن حاصل میشود و کتابهای علمای اصیل همه مبتنی بر روایات و قرآن است. ۲. در مورد غضب، همینطور است که می فرمایید. پیشنهاد میشود از کتاب «شرح حدیث جنود عقل و جهل» از حضرت امام خمینی غفلت نشود. موفق باشید
سلام علیکم: صوت سوره اعراف شماره ۶۳ را گوش دادم. شما در اواسط نوار فرمودید که همه اسماء از آن الله است. اگر در جایی الله را اسم میگیریم به جهت دیگری است که در سوره حمد به آن پرداخته ام. منظورتان از اینکه الله خودش از جهتی اسم است چیست؟ با تشکر!
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! «الله» اسم جامع الهی است که هم اسماء حسنا را در بر دارد به همان معنای وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت. موفق باشید
سلام و درود خدمت استاد عزیز: جهت مشاوره مهمی مزاحمتون میشم. سالی که قرار بود دبیرستان انتخاب رشته کنم با اینکه علاقه بسیاری به رشته های علوم انسانی داشتم (بخصوص ادبیات و فلسفه) اما به دلیل شرایط خانوادگی و انتظارات دیگران و بی اطلاعی خودم مجبور شدم رشته تجربی رو انتخاب کنم و بعد از پایان دبیرستان، رشته پزشکی دانشگاه اهواز قبول شدم که برای خانواده و دوستان یک موفقیت بزرگ بود ولی از همان روز اول حس میکردم آدم اینجا نیستم، تا اینکه در ایام دانشگاه خدا توفیق آشنایی با مباحث شما را نصیب بنده کرد و همین سرآغاز تحول جدی زندگی من و همه دیگرانی که به لطف شیوع مطلوب این مباحث در دانشگاه بود به نحوی که امروز که در روزهای پایان سی سالگی هستم در یقینی نسبت به انقلاب به سر میبرم که با فکر انقلاب اسلامی میخوابم و بیدار میشوم، البته این به این معنا نیست که کسی هستم و خود را منی میپندارم! که نیستم و همیشه از همین طریق سایت مشکلات و گیر و گورهایم را با جنابتان به پرسش گذاشتم، اما آن یقین تاریخی را نیز انکار نمیتوان کرد. علی ای حال در سی سالگی و پس از پایان پزشکی عمومی و گذراندن دوره های طرح و سربازی و ازدواج و تشکیل یک خانواده مستقل، دیگر عامل بیرونی بر انتخاب هایم تاثیر جدی ندارد و حیران انتخاب راهی هستم که چهل سالگی که ایام رشد و تکامل است اگر به عقب بنگرم حسرت از دست رفتن این ده سال را نداشته باشم. ده سالی که انتهایش ان شاءالله به بهترین نوع بندگی در ساحت اجتماعی که خدا مدنظر دارد بیانجامد. اینجاست که دست به دامن شما شده ام که ادامه مسیر را چگونه انتخاب کنم که پاسخگوی آن نیاز و درد حضور در ساحت انقلاب باشد. مثلا بر این باورم من هم درجات بعدی پزشکی را ادامه ندهم کسانی هستند که آن جاهای خالی در نظام را پر کنند اما اگر در امتداد همین علاقه و استعدادی که دارم و این را نیز لطف خدا میدانم، به مباحث علوم انسانی بپردازم توفیقات بیشتری هم برای خودم و هم شاید آینده جامعه داشته باشد و چه بسا نیاز جامعه اسلامی برای نیل به تمدنی توحیدی به این مباحث بیشتر نباشد کمتر نیست. حال چند سوال مشخص ۱. آیا با توجه به توضیحات بالا مصلحت میبینید که به مباحث علوم انسانی ورود کنم یا خیر؟ ۲. در صورت مثبت بودن سوال اول، آیا لازم میبینید تحصیلات آکادمیک هم داشته باشم یا خیر؟ ۳. در صورت نیاز به تحصیلات آکادمیک شما چه رشته ای را پیشنهاد میکنید که ذیل آن بتوان بیشترین ظرفیت را جهت گفتگو با مخاطبان ایجاد کرد، فلسفه یا جامعه شناسی یا مورد دیگری؟ ۴. با توجه به زمینه پزشکی پیشنهاد میکنید از این مباحث دریچه ای به علم و بخصوص پزشکی باز کنم، یا با توجه علاقه و تلاش های قبلی ام در زمینه شعر و ادبیات بیشتر در آن زمینه تلاش کنم؟ ۵. در نهایت ما را از دعای خیر خود فراموش نفرمایید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. این لطف خداوند است که علاقه به امور معنوی و معرفتی را در قلب شما ایجاد کرده است و چه خوب است که خود را آماده کنید برای اُنس طولانی با قرآن از طریق تفسیر شریف «المیزان» و شرح صوتی آیت الله جوادی ۲. شاید اگر خودتان بتوانید در این مسیر وارد شوید گرفتار محدودیتهای برنامههای کلاسیک دانشگاهی نشوید. ۳. در آن صورت رشته فلسفه و کلام خوب است. ۴. هر دوی آن ممکن است و افراد پزشکی را داشتهایم که در میدانهای معرفتی نیز میدانداری کردهاند. ۵. ان شاءالله که در امورات خود نتیجه کامل بگیرید. موفق باشید
با سلام به استاد عزیز و گرامی حاج آقا طاهرزاده دامت البرکاته: حلول ماه ربیع اول را به شما تبریک عرض می کنم سوال قرآنی داشتم ۱. در داستان حضرت یوسف علیه السلام یوسف صدیق و قصه آن حضرت علت اینکه حضرت زندان را انتخاب کرد چه بود چون در قرآن آمده حضرت یا به آن زن زلیخا تمکین می کرد یا زندان می رفت و حضرت زندان را انتخاب کرد که بهتر برای ایشان بود در آیاتی دیگر هست که حضرت یوسف چرا به آن شخص گفت که برای تعبیر خواب آمد سفارش من را به پادشاه بگوید و آن شخص یادش می رود و حضرت گریه می کنند چرا به خداوند نگفتند چرا به غیر خدا گفتند آیا این منافات ندارد چون حضرت هم معصوم هم عقل کل هست خطا و اشتباه هم ندارد؟ ۲. حضرت یعقوب خیلی حضرت یوسف را دوست داشت برادرهای آن حضرت به او حسادت کردند و او را در چاه انداختند و اذیت کردند آیا علت حسادت برادرها تقصیر نبی خدا حضرت یعقوب بود باز حضرت هم معصوم وصل به غیب هست خطا ندارد این چگونه هست؟ و آیا اینکه آن زن توبه کرد و بعد حضرت با یوسف صدیق ازدواج کرد آیا درست هست؟ ۳. در جریان قصه حضرت موسی علیه السلام اینکه فرعون غرق در دریا شد از حضرت موسی کمک خواست آن حضرت کمک نکرد و حضرت جبرییل آمد گل در دهانش زد ولی می گویند فرعون از موسی کمک خواست کمک نکرد به او از خدا نه ولی خدا گفته اگر از من کمک می خواست کمک می کردم آیا این درست یا خیر؟ ۴. آیا درست است نبوت از حضرت یوسف برداشته شده به خاطره اینکه دیر تر از حضرت یعقوب پیاده شده آیا اینها اسرائیلیات و احادیث دروغ نیست چون در قصه انبیا بسیار دست بردهاند و بسیار جریانها دروغی نسبت به انبیا علیه السلام وارد کردند و بسیار آن دروغ هست و واقعیت ندارد و احادیث زیاد از این اسرائیلیات نسبتهای ناروا ولی بی خودی دادند و الان استاد یک آخوند بی سواد آقا میری دیدهام نقد کرد حضرت نوح و دم از بخشش وغیره می زند با حاج آقا رفیعی بحث کردند و این آقا یک ذره سواد ندارد.
باسمه تعالی: سلام علیکم: این که حضرت یوسف در زندان از آن شخص خواستند که سفارش او را بکنند. قرآن میفرماید: « وَ قالَ لِلَّذي ظَنَّ أَنَّهُ ناجٍ مِنْهُمَا اذْكُرْني عِنْدَ رَبِّكَ فَأَنْساهُ الشَّيْطانُ ذِكْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِي السِّجْنِ بِضْعَ سِنينَ (42) به این معنا که شیطان از یادِ آن فرد بُرد و نه از یاد حضرت یوسف «علیهالسلام». زیرا در آیه ۲۴ سوره یوسف متذکر میشود: « إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصينَ» و مخلَصین را شیطان تصرفی ندارد.۲. و مسلّماً عظمت و صفای حضرت یوسف منجر به علاقه بیشتر حضرت یعقوب به حضرت یوسف بود و این یک امر ارزشمند است. ۳. نه! ازدواجی بین حضرت یوسف و زلیخا صورت نگرفت. ۴. اساساً بحث در کمکخواستنِ فرعون از حضرت موسی «علیهالسلام» در میان نبود. بلکه وقتی در حین غرقشدن میگوید ایمان آوردم به خدای بنیاسرائیل؛ که معلوم است که ایمانِ از سر اضطرار است خداوند در جواب میفرماید: « آلْآنَ وَقَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَكُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ» ﴿/یونس۹۱﴾ اکنون [که به نابودی خود یقین داری و زمان بازگشت به خدا سپری شده ایمان می آوری؟!] در حالی که پیش از این عصیان می ورزیدی و از تبهکاران بودی؟ و این ربطی به حضرت موسی «علیهالسلام» نداشت. و در مورد دروغی که به حضرت یوسف نسبت دادهاند که پدرشان و برادران در مقابل او سجده کردند. قضیه طبق آیه قرآن این است که میفرماید: «وَرَفَعَ أَبَوَیْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَخَرُّوا لَهُ سُجَّداً» حضرت یوسف پدر و مادر خود را به تخت نشاند؛ و چون وارد شد همگى به خاطر او به سجده افتادند به اعتبار احترام به رحمت واسعه الهی. و همانطور که متوجه شدهاید عدهای به جهت بیسوادی و یا مأموریتی که دارند با تمسک به اسرائیلیات موضوع را واژگون میکنند و حُسن کار همین است که جایگاه مخالفان نظام معلوم میگردد. موفق باشید
