باسمه تعالی
کاربران محترم عنایت داشته باشند که این سایت وظیفۀ خود را تنها در محدودۀ جواب دادن به سؤالات معرفتیِ کاربران میداند و از اینکه نمیتوانیم جوابگوی سؤالات شخصی و حالات فردی کاربران محترم باشیم؛ عذرخواهی میشود.
طاهرزاده
.
سلام استاد: چندین مشکل دارم؛ یکیش نماز شبهام ترک شده و این به ضرر منه. چند وقتیه نماز صبحام قضا میشن نمیخوام این وضع ادامه پیدا کنه، نمیخوام نفس بنده به این قضیه عادت کنه اما مقاومت میکنه، چند باری روزها میخوابیدم شبها عادت به شب زنده داری میکردم ولی فقط یکی دوشب تونستم دووم بیارم روزها خسته و بی رمق بودم دیدم نتیجه نداد شبها زودترخوابیدم ولی باز با صدای زنگ ساعت بیدارنمیشدم. استاد قضیه بدتر از این حرفهاست. بار گناهانم سنگینی میکنه. یعنی زمانی بود روزها به مراقبه میپرداختم شبها خودبخود برای نماز شب بیدارمیشدم اما الان جای پیشرفت؛ پسرفت کردم. نماز شب بماند نماز صبحم قضا میشه. دلم برای زمان قدیمم تنگ شده، اون زمان تحت تربیت استادی بودم اما به دلایلی تا مدتها بدون راهنما مسیر رو طی کردم و باعث سقوط من شد. استاد لطفا راهکاری بدین تا از این وضع نجات پیدا کنم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: در انجام مستحبات نباید به خود سختگیری کرد و در انجام واجبات باید تلاش خود را به کار برد. ان شاءالله صفای لازم پیش میآید. اگر فرصت کردید عرایضی که در رابطه با سورۀ عنکبوت شده است را دنبال بفرمایید https://lobolmizan.ir/sound/688?mark=%D8%B9%D9%86%DA%A9%D8%A8%D9%88%D8%AA موفق باشید
سلام خدمت استاد: آخر این مفهومی ذهنی خدا مرا خواهد کشت در واقع دیگر از خداوند مفهومی خسته شده و راه ارتباط گیری با اهلبیت را هم بلد نیستم در واقع باز هم دچار مفهوم ذهنی اهلبیت هستم. نه راه بازگشتی دارم که به سکر طبیعت برگردم نه راه برای ادامه هرچه فکر کردم دیدم اولین قدم من برای حل مشکل ترک محرمات و دومین قدم من کنار گذاشتن منیت است تا زمانی که منی در کار باشد جواب خدا لن ترانی خواهد بود دیدم من که توانی ندارم باید گدایی در خانه خدا کنم اما گدایی در خانه اهلبیت مفهومی؟! کتاب ادب خیال عقل و قلب که بخاطر مشکلات ADHD و ادبیات سنگینی که کتاب داره سخت قابل درکه. با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: همین راهی که انتخاب کردهاید بهترین راه است و تبعیت از دستورات شرع مقدس به همان معنای انجام واجبات و ترک محرمات، خود به خود نور انس با خداوند را به همراه دارد. موفق باشید
سلام خدمت استاد طاهرزاده عزیز. در پرسش و پاسخ شماره ۴۲۱۷۴، درباره جریانهای عریانی در خیابانها نکاتی را فرموده بودید: https://eitaa.com/matalebevijeh/23546 و
https://eitaa.com/matalebevijeh/23547https://eitaa.com/matalebevijeh/23547
از فرمایشات حضرتعالی اینگونه برداشت میشود که عبور از این جریانها، در نهایت نیازمند یک حرکت فرهنگی عمیق و عبور از فرهنگ غربی و آمریکایی است که به نظر بنده نیز سخن درستی میباشد.
اما در کنار این بحث فرهنگی، آیا دولت و دولتمردان نیز وظیفه ندارند بر اساس قوانین موجود، از رواج این نوع برهنگی در فضای عمومی جلوگیری کنند؟ در این رابطه، جناب آیتالله مهدوی، امام جمعه، نیز تذکراتی به دولتمردان داشتهاند: https://eitaa.com/janfada_hejab/109
خواهشمندم نظر خود را در این زمینه بفرمایید. آیا دولت موظف است برای جلوگیری از رواج این نوع برهنگی در فضای عمومی، در چارچوب قوانین موجود اقدام کند؟ و چگونه میتوان این وظیفه را بهگونهای انجام داد که موجب تقابل و ایجاد تنش و اغتشاش در جامعه نشود؟ با تشکر
باسمه تعالی. سلام علیکم. آری! حکایت عبور از آمریکا و فرهنگ برهنگی یک بحث است که ما باید در فعالیتهای فرهنگی مدّ نظر قرار دهیم و بحث دیگر وظیفه دولت و دولتمردان است که با تاکید بر قوانینی که شرط شهروندی میباشد مانع زیر پا گذاردن آن قوانین توسط عدهای بشود، قوانینی که مسلماً این نوع برهنگی ها را بر نمیتابد و تاکید آیت الله مهدوی از این جهت تاکیدی لازم و ضروری میباشد. حداقل همان اندازه که اگر شهروندی رعایت قوانین رانندگی را نکرد باید از بعضی از امکانات شهر محروم شود، چرا دولت در رابطه با این نوع عریانیها در این رابطه اقدام نمیکند، بدون آنکه نیاز باشد تقابلی صورت بگیرد و اغتشاشی را دامن بزند که بهانهای باشد برای دشمنان ما که گمان کنند ما گرفتار اختلافات داخلی هستیم. موفق باشید
سلام استاد خدا قوت: استاد ما کتاب ها و صوت های شما رو همیشه می خوانیم و گوش میدیم ولی همش یاد مون میره و تو ذهن مون نمی مونه، آیا این اشکالی داره؟ باید چیکار کنیم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: توصیۀ شهید مطهری در کتاب «امامت و رهبری» توصیۀ بسیار دقیقی است که میفرمایند ما هرگز نمیتوانیم همۀ آنچه میخوانیم یا میشنویم به ذهن بسپاریم، باید با یادداشتکردنِ نکات مهم، ذهن را مدیریت کرد. موفق باشید
سلام استاد: خدا قوت. ببخشید استاد، من به دلیل یک ضعف جسمی که دارم و همچنین ضربههایی که تا حالا چند بار به خاطرش خوردم، دیگه از وارد شدن به مسیرهای جدید زندگی میترسم؛ مثلاً رفتن به دانشگاه، انتخاب شغل، خواستگاری و... با اینکه قبول دارم همهچیز خواست خداست و میدونم خودش هم کمکم میکنه، باز هم ترس و دو دلی سراغم میاد. مدام با خودم میگم نکنه وارد این مسیر بشم و دوباره همون اتفاقات و ضربههای قبلی تکرار بشه. همین ترس باعث شده چند بار مسیر زندگیم رو تغییر بدم. استاد، به نظر شما برای از بین بردن یا کم کردن این ترس چه راهکاری وجود داره؟ چطور میتونم با وجود این نگرانیها، با توکل به خدا تصمیم بگیرم و وارد مسیرهای جدید زندگی بشم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: توصیۀ بزرگان این است که در این رابطه در اموراتتان با فرد حکیم و متقی که شما را میشناسد، مشورت فرمایید. موفق باشید
با سلام: شنیدم که ملاک در مسیر صحیح بودن فرد، کیفیت ارتباط وی با معصوم علیه السلام است، هرچند ممکن است دیگران (همسر) از وی راضی نباشند. لطفاً این نکته را تبیین بفرمایید. با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! ما در نسبت با خدا و با حضور قلب جلو میرویم و ملاک این حضور و ادامۀ آن، سیرۀ ائمه «علیهمالسلام» میباشد و در این مسیر مدارا با دیگران بهخصوص با همسر خود، جزو کیفیت این مسیر است. موفق باشید
با سلام و احترام: الحمدلله که زمان انقلاب، امثال شما دوآتشه و اهل انگشتر شکاندن بودید! (مزاح بنده اشاره به روی میز زدنتان در آموزش و پرورش دارد!) وگرنه اگر آن زمان هم مثل الان مدام حرف از بخاطر دهی شهری را ویران نکنیم و مسئول خائن نداریم و وحدت بی قید و شرط و... بود، امثال بنی صدرها عزل و شوت که نشده بودند هیچ، تمام نقشهشان را هم عملی کرده بودند. چگونه باور نکنیم و بر حذر نداریم که امروز جبهه نفاق داخلی از طریق رئیسجمهور ساده لوح (و نه ساده)، در حالیکه خودش هم ان شاءالله خبر ندارد، دست در دست و هماهنگ با دشمن در حال انتقام از نظام اسلامی و سرنگونی آنست؟ جبهه نفاق و رهبران پیر و فرتوت آن بعد از القای این امر به دشمن که مانع تمام اهدافشان و مانع فروختن و دو دستی تقدیم کردن کشور، رهبر شهید است، دشمن را ترغیب کردند و اکنون بعد از شهادت و کنار زدن ایشان توسط دشمن، هم مدیون هستند و هم فرصت را تکرار نشدنی می یابند فلذا با تمام قوا و با هزار نقشه مشترک با دشمن به میدان آمده اند و ما همچنان میگوییم ان شاءالله بز است... شما را چه شده که مصداقی از آن همه آیاتِ نفاق در زماننا هذا نمی یابید؟! از نظر کاملا شخصی اینجانب، متاسفانه با سرعتی که جریان نفاق گرفته است، بزودی نظام مقدس اسلامی و رهبری معظم بالاجبار بین دو راهی حفظ نظام یا برخورد و پاکسازی منافقینِ شمشیر کشیده و فرصت را نهایی یافته قرار خواهند گرفت و امت حزب الله باید به دقت تحولات را رصد کند و البته فقط منتظر امر رهبری باشد.
باسمه تعالی: سلام علیکم: صفای این شور و دلسوزیِ شما. خدا میداند اگر در آن زمان که بنیصدر بود و انقلاب، تهدید میشد، باز قرار گیریم؛ نهتنها باید روی میز زد، در زمرۀ کسانی باید قرار گرفت که مشهور شدیم «به کفشزنها به رئیس جمهور» آنگاه که بنیصدر به میدان امام آمد و صراحتاً مقابل حضرت روح الله «رضوان اللهتعالیعلیه» قد علم کرد و حضرت امام نیز او را از مسئولیتی که به او داده بودند، عزل کردند. و حال، مائیم و ایرانی که بناست جهانی شود و حقیقتاً این ایران، ایدۀ حکمرانی و زندگی در جهانی شده است که مردم به دنبال تعالی هستند و اگر بنا داشتیم تنها از شرّ ترامپ راحت شویم اینهمه احتیاط که رهبر معظم انقلاب نسبت به عدم اختلاف دارند، لازم نبود. به سخن حجّت خدا در این زمانه حضرت آیت الله سید مجتبی خامنهای «حفظهاللهتعالی» فکر کنید که بر حفظ اتحاد مقدس و حفظ حرمت مسئولان دلسوز و خدمتگزاران نظام اسلامی بویژه دولت محترم تاکید داشتهاند و دوری از آنچه موجب انشقاق و دو دستگی در جامعه و زمینه ساز نسبت های نادرست به مسئولان محترم می شود، در جهت اهداف بدخواهان و دشمنان قسم خورده ملت ایران است. اینجا است که باید متوجه باشیم با تاریخ دیگر و آیندۀ دیگری روبهرو هستیم که حتی حضرت سجاد «علیهالسلام» راه و روش زیدبن علی آن مرد شجاع و متقی و بنیانگذار انصارالله را ادامه ندادند و این است که شما امروز با شیعه به وسعت جهان روبهرو هستید و انصار الله عزیز را با آن حماسه و صفا در عین آنکه به یک معنا در زمرّۀ اهل سنت قرار دارند؛ ذیل دفاع از خود قرار دادهاید. اینجاست که باید در مواجهه با آنچه در جنگ رمضان پیش آمد و ایران را نمادی خاص در مقابل جبهه استکبار قرار داد، با نگاه تاریخی نگاه کرد و از این زاویه این رخداد را بررسی نمود و معلوم است که در رابطه مقابله با آمریکا با دو نوع حضور پیش میآید که به نظر میآید نگاه تمدنی به این رخداد ما را در فهم پیامهای رهبر انقلاب دقیقتر و هرچه دقیقتر میکند. موفق باشید
استاد سلام: درعلم پزشکی امروزین و داروهایی که ساخته شده ما نمی دانیم هنگام مریضی به پزشک رجوع کنيم یا نه؟ چون از طرفی هنگام مریضی در دین آمده باید به پزشک مراجعه کرد و از طرفی پزشکان در تشخیص و تجویز بی پروا و بی رویه اقدام می کنند که در موارد بسیاری هوش مصنوعی بهتر از آنها عمل می کند و جدای از اسراف هایی که در زمینه دارو انجام می دهند هیچ اعتمادی به تجویز آنها نیست و داروها هم به خودی خود به بدن آسیب های فراوانی می رساند و ضررات بلند مدت بسیاری برای بدن دارد و ضررش بیش از نفعش است. ما چگونه در دستگاه دین و فضای مداوای امروزین مسئله بیماری و رجوع به پزشک را حل کنیم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال علم پزشکی در جای خود به عنوان یک علم تجربی جایگاه خود را دارد هرچند بینقص نیست. ولی نمیتوان در شرایط امروز از آن منصرف شد همانطور که امامین انقلاب منصرف نشدند. آری! باید به پزشکانی رجوع کرد که در کنار آن علم، حکمت نیز داشته باشند. موفق باشید
«السَّلام عَلَى الْمُرَمَّلِ بِالدِّمآءِ...السَّلام عَلَى الدِّمآءِ السّآئِلاتِ، أَلسَّلامُ عَلَى الأعْضآءِ الْمُقَطَّعاتِ» سلام استاد بزرگوار: چرا بعد از شهادت آقای شهید ایران، دیوانهوار کل تمدن غرب رو به آتش نکشیدیم؟ بعد از شهادت ایشان چه چیز مهم تری برای از دست دادن داشتیم؟ مخصوصاً با توجه به مطالب و برکاتی که در مورد جهاد و شهادت نقل شده دیگه چه جای نگرانی وجود داشت؟ آیا ترسیدیم گرسنه بمانیم و دنیا و زیرساختهامون آسیب ببینه و سبک زندگی های غربی و غربزده مون متلاشی بشه؟ الان مثلاً زندگی و زنده ماندن بدون وجود مبارک رهبر شهید خیلی خوبه؟! پس کجا رفت آن همه سخنان امامین انقلاب در مورد ایستادگی ملت ایران؟! آقای شهیدم! علی الدنیا بعدک العفا😭❣
باسمه تعالی: سلام علیکم: آن عزیز که جلالاش ما را حیران کرده بود چگونه خواست که در مقابل شهادتش انجام دهیم که قبل از شهادت، با ما از نوعی مبعوثشدن خبر داد؟ و حقیقتاً بعثتی در ایران که او برای شرافت و عظمتش تلاشها کرده بود؛ پیش آمد، و همۀ مردم با تمام وجود به میدان شهادت آمدند. چه آن عزیزانی که پای لانچرها با علمِ به شهادت حتمی ایستادند، و چه آنهایی که به خیابانها آمدند و هزاران حیلۀ دشمن را که بنا داشت در خیابانها عملی کند، خنثی نمودند. و از ایرانی که بنا بود با شهادت رهبرش، کشورِ شکستخورده بسازند تا رجّالهها و برهنگان خیابانی میداندارش باشند؛ ایرانِ بزرگی ساختند که مسلّماً این ایران، آغازِ یک تاریخ است و خدا کند این حضور را با تقوای تمام پاس بداریم و به راهی که حضرت سجاد «علیهالسلام» پس از شهادت امام حسین «علیهالسلام» از طریق دعای «مکارم الاخلاق» مقابل ما گشودند، بیندیشیم تا نهتنها شهادت آن مرد الهی را پاس داریم، به نتایج بزرگی که آن شهادت در پی خواهد داشت رهنمون گردیم. و اینجا است که به راز تأکیدات حضرت آیت الله سید مجتبی خامنهای «حفظهاللهتعالی» باید فکر کرد که میفرمایند از هر مطلبی که موجب انشقاق و دو دستگی در جامعه و زمینهساز نسبتهای نادرست به مسئولان محترم میشود باید احتراز کرد. به جای آنکه متاسفانه بعضیها دشمنیها را تا آنجا دامن میزنند که سخنان جناب سردار قالیباف در عراق را تقطیع میکنند به امید آنکه خود را مطرح نمایند. https://eitaa.com/rahe_khamenei/52114 موفق باشید
سلام علیکم استاد: فرزندی دارم حدود ۱۳ سال الحمدلله رب العالمین به نماز مقید شده و فراتر از آن با خواندن زندگی نامه شیخ رجبعلی خیاط (کتاب کیمیای سعادت) به مسائل سلوکی هم علاقمند شده برای آشنایی با توحید چه کتابی پیشنهاد می دهید. کلاس ششم ابتدایی را تمام کرده و امسال وارد کلاس هفتم می شود.
باسمه تعالی: سلام علیکم: پیشنهاد میشود با کتاب «جوان و انتخاب بزرگ» و شرح استاد وحدتیفر شروع فرمایید https://eitaa.com/tafakorism/3776 و سپس با کتاب «آشتی با خدا» و کتاب «چه نیازی به نبی» کار را ادامه دهید. که اصل کتابها و صوت آن ها روی سایت هست. موفق باشید
سلام استاد عزیز: شما در سخنرانی ها و صحبت کردنتون خیلی مسلط هستید و آثاری از ترس و استرس و بالا رفتن ضربان قلب مشاهده نمیشه. ماشاءالله خیلی آرام و با اعتماد به نفس هستید. می خواستم بدونم برای رسیدن به این حالت و نداشتن ترس از سخنرانی و ابراز وجود، کدوم کتاب های شما رو مطالعه کنم؟ بنده علاقه شدیدی به نوع بیان شما دارم، مطالب را حضوری و شهودی منتقل می کنید و از این بابت دوس دارم این نقص خودم را با مطالعه در آثار شما برطرف کنم. خدا به شما خیر کثیر عنایت کنه🤲
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این رابطه پیشنهاد میشود سری به سیر مطالعاتی سایت «لُبّ المیزان» بزنید https://lobolmizan.ir/page/seyr کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» که روی سایت هست متذکر نکاتی خواهد بود که ان شاءالله راهگشا میباشد. موفق باشید
سلام وقت بخیر: جلسات استاد طاهرزاده حضوری کجا و چه زمانی برگزار می شود کاش یک کانال اطلاع رسانی بود.
باسمه تعالی: سلام علیکم: حال، مائیم و حضورهای شبانه، و از این جهت جلسات تعطیل شده است. مگر جلسات اتفاقی که در کانال مطالب ویژه منعکس میشود. https://eitaa.com/matalebevijeh موفق باشید
سلام و عرض ادب خدمت استاد طاهرزاده: عذر خواهم. گاهی با مسائل و مشکلات روحی و عجیبی مواجه می شویم که نمیدانیم از آن ها چگونه عبور کنیم. از نگاه اسلام و اهل البیت «علیهم السلام» در چنین شرایطی چه باید کرد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! همچنانکه در کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» عرض شده اگر ما به روح و عقل خود برنامه ندهیم، خیالات ما به ما برنامه میدهند که هیچ ثمرهای ندارد. پیشنهاد میشود به آن کتاب رجوع شود. موفق باشید
«یا حسین» سلام استاد بزرگوار: به نظر حضرتعالی آیا در قبال شهادت شجاعانه و مظلومانه رهبر شهید انقلاب، هزینه لازم و کافی در کف دست درّندگان و قاتلان ایشان قرار داده شد تا مجدداً فکر چنین جنایاتی به سرشان نزند؟ چه اندازه؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: حکایت شهادت مردی که جلال او دلها را تسخیر کرده، بیش از آن است که بتوان برای جبران آن کاری کرد هرچند بحمدالله قاتلان آن حضرت نهتنها به اهداف خود نرسیدند، بلکه شدیداً به نهایت سقوط و خواری گرفتار شدند و این است معنای آنکه شهادت، حیات برتر است حتی برای ملتی که دل به آن شهید بزرگوار سپردهاند و جانانه در مقابل قاتلان آن مرد الهی در صحنه هستند و معلوم است که نهتنها دیگر از این غلطها نمیکنند تا اینجا هم که آمدهاند بسیار پشیمانند در مورد ترور نکاتی عرض شد که خوب است به آن رجوع شود. https://eitaa.com/bartarin_hozoor/206 . موفق باشید
با سلام و احترام: استاد اینکه حضرت در حکمت ۵ نهج البلاغه می فرماید «الْفِكْرُ مِرْآةٌ صَافِيَةٌ.» منظور چیست فکر آینه صافی است؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! فکر، آینه صافی میباشد و هنگامى که اشيا در مقابل آينه قرار مىگيرند و نور بر آن ها مى تابد، نور از اشيا بر مى خيزد و به آينه مى خورد و از آن بازمى گردد و به چشم انسان منتقل مى شود و از آن جا که هر قسمتى از اشيا نور را به يک نحو منعکس مى کند تمام مشخصات آن شىء در چشم انسان منعکس مى شود. مهم آن است که در نسبت با موضوعات، اهل فکر باشیم بخصوص در زمانهای که رسانهها هرچیزی را مقابل ما قرار میدهند. موفق باشید
سلام و عرض ادب: استاد بنده نوجوانی پسر و ۱۶ ساله هستم. یک قِسم سوالاتی ذهنم رو بسیار درگیر کرده. چرا من خلق شدم؟ چرا من انسان خلق شدم و موجود دیگری خلق نشدم؟ چرا من مرد خلق شدم و زن خلق نشدم؟ چرا من توی این کشور و این شهر به دنیا اومدم و جای دیگری متولد نشدم؟ چرا توی این برهه تاریخی به دنیا اومدم؟ چرا توی این خانواده به دنیا اومدم؟ چرا... یا بعضی وقت ها هم أعوذ بالله این سوال ها برام به وجود میاد که: أعوذ بالله چرا من معصوم و امام خلق نشدم؟ یا أعوذ بالله چرا من که موجودیت دارم اون موجود واجب الوجود (خدا) نشدم؟ این چراها خیلی ذهنم رو درگیر کرده. اگر میشه پاسخم رو بدید و اگر کتابی هم هست معرفی کنید. ممنون.
باسمه تعالی: سلام علیکم: این روحیه، روحیۀ خوبی است. از این جهت خوب است که با یک برنامۀ مطالعاتی، خودتان به بهترین شکل میتوانید جواب این سؤالات را بدهید. پیشنهاد میشود با کتاب «جوان و انتخاب بزرگ» و شرح استاد وحدتیفر شروع فرمایید https://eitaa.com/tafakorism/3776 و سپس با کتاب «آشتی با خدا» و کتاب «چه نیازی به نبی» کار را ادامه دهید. که اصل کتابها و صوت آن روی سایت هست. موفق باشید
سلام و احترام خدمت استاد گرامی: ببخشید استاد در مورد مطالبه ی حجاب که از ۳۱ مرداد تا ۵ شهریور در اصفهان مقابل استانداری تو گروه ها دارن اطلاع رسانی میکنند و مردم رو تشویق میکنند که شرکت کنند به نظر شما الان این کار درست هست و ما باید حتما شرکت کنیم؟ از کجا متوجه شویم این کار قانونی هست یا نه؟ یا اینکه زمان این کار الان صحیح هست؟ چون زمان واکسن هم همین تحصن ها انجام میشد. هر چند همه ی ما الان از وضعیت بیحجابی و عریانی بعضی خانم ها ناراحتیم ولی گفتم الان که دشمن در کمین زدن وحدت ماست آیا این کار صلاح هست یا نه ربطی به وحدت ندارد و باید مطالبه شود؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: البته باید بین بیحیایی و برهنگی با حجاب ضعیف تفکیک کرد و معلوم است که همه ما نسبت به برهنگیها و بیحیاییهایی که بعضاً پیش آمده معترض هستیم و برای رفع این مشکل نباید فعلاً بر حجاب ضعیف به عنوان بیحجابی تاکید شود و همه آنها را به عنوان یک جریان تلقی نمود و با همه آنها مقابله کرد. با این همه به نظر میآید وقت این حرفها در این زمان نیست تا نتانیاهو بتواند به ترامپ گزارش دهد که در داخل کشور ایران اغتشاش هست و به زعم آنها میتوان کار ایران را یکسره کرد. و بنده با نظر جنابعالی موافق هستم که در شرایطی نیستیم که فعلاً امری غیر از موضوع مقابله دشمن را به همان طریقی که نظام به عهده دارد، کار دیگری را به میان آوریم. بخصوص که دولت، آمادگی مقابله با چنین جریانی را ندارد و عملاً در کارهایی که جهت کمکردن بار مشکلات مردم و جنگ است، باز میماند بخصوص که بار فرهنگی این مشکل مهمتر از بار دولتی و اجرایی آن است. و ریشه این نوع برهنگیها را باید با عمق بیشتری بررسی نمود، مسئله سادهای نیست که بتوان به سادگی از آن عبور کرد. نکاتی در رابطه با سوالی که رفقا فرمودند عرض شد که خوب است به آن نکات نیز فکر شود https://eitaa.com/arshiv3133/382 به خصوص که ما در طلوع حضور تمدنی خود هستیم و ایران به وسعت انسانیت انسانها در عین تعالی انسانها وارد تاریخ شده است در ضمن میتوان به راهکارهایی که در شماره های ۱۱۶ و ۱۱۷ متنهای «ما و جنگ رمضان و نظر به حضور تاریخی که در پیش است» مhttps://eitaa.com/bartarin_hozoor مطرح شده نیز فکر کرد. موفق باشید
سلام علیکم: خداوند در قضیه ماجرای کوه طور از طریق صدا بر موسی (ع) تجلی کرد. ایا میشه این تجلی بصورت یک انسان باشد. البته من تو جه دارم که این انسان تجلی است نه ذات خدا. چون جناب ابن عربی در چندین جای فتوحات مثلا میگه من در خواب پیرمردی را دیدم که گفت الله هستم. با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! مگر در روایت نداریم که رسول خدا «صلواتاللهعلیهوآله» فرمودند: «من رآنی فقد رای الحق» و معلوم است که منظور ذات نیست. موفق باشید
ذیل پرسش و پاسخ ۴۲۱۲۲ و ایضا خیلی قبلتر ۳۴۸۸۰ که شاید این نوع مواجهه شما از آنجا شروع شد و از این قبیل پرسش و پاسخها. این مواجهه شما که بزرگ شدنی و قد کشیدنی در پیش است را در مواجهه با احوالی که داریم چشیدهایم و همچنان در حال چشیدن. ما را به آیندهای بزرگ حوالت و بشارت میدهید، اما شاید حرف نادرستی نباشد که به اندازه بودن در آن آینده بزرگ جان ما نیز میبایست هماکنون وظیفه متعالیش را بیابد. به قربان آقای شهیدمان و حاجقاسم عزیزمان. اصل حرفم این است که این احوالات تنها نشان از آینده بزرگی است که بزرگانی چون شما از آن متوجه آیندهای بزرگ میشوید؟ کتاب «راه کربلایی شهید رئیسی» را خواندم و به تکرار خواندم و تذکربه قصه بیوجودیای که در این پرسش و پاسخها میبینیم به حضور چشیدهام، اما به من بگویید عمر و جوانیای که میگذرد و اکنونمان چه میشود؟ این خوندلها را با آغوش باز پذیراییم و اصلا تو بگو اگر یک روز این خوندل نباشد استغفار میکنیم که نکند خدا دست از سر ما برداشته باشد؟ و شاید این سلوکمان است. شاید در بین این پرسش و پاسخهای از این جنس، با وجود درک آیندهای بزرگ که به تذکر شما ما نیز بدان یقین میکنیم، مسئلهای دیگر نیز هست و آن چگونه به سر بردن و بودن در این اکنون است؟ نمیخواهم به انتزاع گویی و طلب راه حل و راهکار مطلب را تقلیل دهم، منتها چگونه باید به سر برد؟ خوب میدانم و به خوبی احساس میکنم که با کلماتی که در پاسخ میآید و رجوع به متونی که داریم میبایست بودنی متعال یافت اما شما نیز این جانکندن را درک میکنید. بماند. من نیز قربان نویسنده این سخنان و شجاعتش میروم که چه خوب درد ما را به ظهور آورد. شاید در ناتوانی در آنچه باید گفت لسانالعیب کمکم کن و تفعلی: دانی که چنگ و عود چه تَقریر میکنند؟ / پنهان خورید باده که تَعزیر میکنند / ناموسِ عشق و رونقِ عُشّاق میبَرند / عیبِ جوان و سرزنشِ پیر میکنند / جز قلبِ تیره هیچ نشد حاصل و هنوز / باطل در این خیال که اِکسیر میکنند / گویند رمزِ عشق مگویید و مشنوید / مشکل حکایتیست که تَقریر میکنند / ما از برونِ در شده مغرورِ صد فریب / تا خود درونِ پرده چه تدبیر میکنند / تشویشِ وقتِ پیرِ مغان میدهند باز / این سالِکان نگر که چه با پیر میکنند / صد مُلکِ دل به نیم نظر میتوان خرید / خوبان در این معامله تقصیر میکنند / قومی به جِدّ و جهد نهادند وصلِ دوست / قومی دگر حواله به تقدیر میکنند / فِیالجُمله اعتماد مکُن بر ثباتِ دهر / کـاین کارخانهایست که تغییر میکنند / مِی خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب / چون نیک بنگری همه تزویر میکنند.
باسمه تعالی: سلام علیکم: همۀ حرف در این عرصۀ بزرگ همچنان مقاومت است و باز مقاومت، امری که کاربر عزیز در سؤال شمارۀ 42169 متذکر آن بودند. و به گفتۀ جنابعالی بنایتان این نیست که این امر را نادیده بگیرید بلکه سخن آن است که چگونه و باز چگونه تا نه زبانمان زبانِ معترضی شود که میگوید انقلاب اسلامی توان به دستیافتن اهداف خوب خود را ندارد و نه زبان آنانی باشد که گمان کنند همه چیز گل و بلبل است و ناتوانی آن عزیزانی که در کرایۀ خانههایشان و خرج فرزندانشان ماندهاند را نبینیم. و شاید جناب حافظ آنجا که میفرماید: «پنهان خورید باده که تَعزیر میکنند» حکایت همانهایی است که به نام انقلاب به میدان آمده بودند تا «ناموس عشق و رونق عشاق ببرند» اینان به حکم «عیب جوان و سرزنش پیر میکنند» از همه کس سریع القلمگونه و موسی غنینژادگونه طلبکارند. گویند: «رمز عشق نگویی و نشنوید / مشکل حکایتی است که تقریر میکنند» و فریبکاری را تا اینجاها جلو میبرند تا فرزندان انقلاب از سادهترین مطالبۀ خود که داشتن مسکن است در سرزمین گستردۀ ایران، منصرف شوند و گمان کنند شیخ و حافظ و مفتی و محتسب همه تزویر میکنند. در حالیکه ملاحظه کردید آقای شهید ایران و فرزندان انقلاب بعضاً خانهای برای سکناگزیدن ندارند. موفق باشید
سلام علیکم: در رابطه با پرسش و پاسخ ۴۲۱۶۴ در رابطه با رفاقت و یگانگی معلم با دانش آموزان و تأثیر محبت و وسعت وجودی معلم در نسبت با دانش آموزان و به طور کلی شأن و نقش معلمی به شدت موافق هستم و بحثی در آن نیست که لازمه و جوهره معلمی است. اما نکاتی هم وجود دارد که عدم توجه به آن موجب فرسودگی هر چه بیشتر معلم، ملامت، خودسرزنش گری و دمیدن در حس پوچی و بی معنایی و بی اثری می شود. به اختصار برخی از نکات و ملاحظات: علم دیگر معنا و فضیلت سابق را ندارد. معلم دیگر مرجعیت سابق را ندارد. جایگاه معلم و مدرسه در جهان و به تبع آن در جامعه ما مورد خدشه قرار گرفته است. عاملیت و سوژگی معلمان محدود شده است. منطق فهم انسان ها - خصوصاً نسل جدید- از علم، تربیت، موفقیت عوض شده است. معضلات و مشکلات اجتماعی و تکثر آنها که بازتاب آن در مدرسه و کلاس درس منعکس می شود بسیار زیاد شده و معلم به تنهایی از پس آن بر نمی آید. حتی مزیتی که در پاسخ استاد مورد اشاره قرار گرفته - وقت خالی اعم از تابستان و عید و...- دیگر وجود ندارد. به دلیل شرایط بد اقتصادی حقوق معلمی واقعاً کفاف دخل و خرج زندگی را نمیدهد. یعنی دیگر بحث ساده زیستی مطرح نیست. اگر معلم در کنار کار معلمی کار دیگری انجام ندهد به فقر و خدایی نکرده دریوزگی می افتد. شرایط کنونی اعم از جنگ و بی برقی و آلودگی و در نتیجه کلاس های مجازی و تعطیلی مدارس بر بی حاصلی و بی انگیزگی می دمد. در نتیجه توجه به سیر تطورات هویت معلمی، علم، درک از موفقیت، تربیت، دگرگونی های جامعه، فضای مجازی، شرایط اقتصادی و عوامل دیگر موجب می شود به راحتی نتوان قضاوت یا تجویز کرد. معلمی که خود انسانی خسته و فرسوده است- و البته تا حد زیادی هم حق دارد- چگونه میتواند همچنان معلم و مولد بماند، معنا بیافریند و رشد کند و رشد بدهد. غرض بنده سیاهنمایی وایجاد ناامیدی نیست. حرف این است که ابتدا باید فهم عمیق و اصیل از موقعیت انسان مورد نظر- در اینجا- معلم داشته باشیم. انسانی که خود در معرض فروپاشی و بی معنایی است. به نظر بنده بدون در نظر گرفتن این ابعاد ممکن است حتی معلمین دغدغهمند را هم دچار عذاب وجدان و خودآزاری و بی معنایی هر چه بیشتر کنیم. به این معنا که نکند من معلم بدی هستم، نکند من مهارت تدریس و هنر کلاس داری ندارم، نکند من انسان ضعیفی هستم که خودم هم در کار خودم مانده ام چه برسد بخواهم دستگیری کنم از شخص دیگری، نکند من تربیت نشده یا ایمان و صبر و رواداری لازم را ندارم و قس علی هذا
باسمه تعالی: سلام علیکم: خدا را شکر که با انسانهای فهمیدهای همچون جنابعالی مرتبط هستم و اساساً معلمی یعنی آن کسی که در عین اینهمه طوفان و سختی، باز متوجۀ جایگاه معلمی هست و این ما هستیم که در چنین میدانی با هزاران مشکل که مشکلسازان آن هنوز آشکار و پنهان در صحنه هستند، امیدوار به آیندهای هستیم که در دل جنگی که به لطف الهی آغاز شده؛ نهتنها از نظر نظامی از شرّ آمریکا و آمریکاییها راحت میشویم، از آن مهمتر باید در دل همین جنگ، ایران از آنِ مردمی شود که بنای زندگی شرافتمدانه دارند بدون اینهمه تضاد طبقاتی. و این مسلّماً از طریق دولتمردانی انجام میشود که با قاطعیت تمام در مقابل زمینخواران و رانتخواران بایستند و این کار، نباید دیر شود و مطالبات مردم بیش از همه باید در این رابطه باشد تا انقلاب اسلامی اگر در جنگ با آمریکا پیروز شد در موضوع اقتصاد و سیاست مناسب ایران بزرگ نیز پیروز گردد و حضور ما در خیابانها و میدانها بدون هرگونه افراط و تفریط و بدون ایجاد اختلاف، با احترام تمام باید چنین باشد وگرنه فرزندان انقلاب عملاً در این میدان مظلوم و مظلومتر واقع میشوند. موفق باشید
مغفولات_جنگ برای گذار از دوگانه (جنگ_معیشت) سر تفنگ را نباید فقط به سمت اصلاح طلبان تندرو بگیریم. مشهود است که آن ها تلاش می کنند معیشت را دستاویز تحقق لیبرالیسم مطلق و تقابل با سیاست مقاومت جمهوری اسلامی سازند. اما آنچه مشهود نیست سر طیف دیگر است که حقيقتا معیشت را به بهانه جنگ و مقاومت قربانی می کند و درد آنکه برخی تحت تاثیر آن هستند. غافل از اینکه این سناریو بخشی از همان پازل طیف اصلاح طلب است منتها در سمت راست میدان! باید مقاومت کرد. باید در میدان بود. باید خیابان را حفظ کرد. باید عرصه نظامی را حفظ کرد. باید زندگی کرد. باید با خانواده بود. باید تفریح رفت. باید کار کرد. و صدها باید دیگر. اگر این باید ها در کنار هم قرار نگرفتند آن وقت عده ای خواهند گفت: باید مقاومت کرد. باید در میدان بود. باید خیابان را حفظ کرد. باید عرصه نظامی را حفظ کرد. اما باید زندگی کرد. اما باید با خانواده بود. اما باید تفریح رفت. اما باید کار کرد. و صدها امای دیگر! بخش مشکل ساز ماجرا همین اما هاست! چرا اما؟ مگر این ها دوگانگی یا حتی فاصله ای دارند؟ این ها عین هم و در امتداد هم هستند! مقاومت سبک زندگی و شیوه زندگی ماست. نه یک عنصر تحمیل شده بر آن. آنچه این دوگانگی را می سازد و کم کم مردم را از میدان حضور به در می کند ساخت این اما هاست. و این اما ها در شیوه تحلیلی غلط و رفتارهای غلط ما انقلابیون و مذهبی ها رخ می دهد. خاطره ای از حضرت امام نقل شده است که عده ای وارد منزل ایشان می شوند و خطر جدی ورود بالگرد های آمریکایی (حمله آمریکایی ها) را به ایشان با اضطراب متذکر می شوند. نقل شده که حضرت امام در حال نشان دادن یک گل به نوه شان بودند و در همین حال بدون اینکه از این کار دست بکشند فرمودند (آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند!) و سپس نشان دادن همان گل را ادامه دادند و با لبخند مکالمه را با نوه شان ادامه دادند. حتی برخورد امام هنگام ورود به کشور (احساس خاصی ندارم!) و مواردی از این دست گویای همین است که وزنه توحید در سینه ی حضرت امام باعث شده بود که ایشان به این راحتی ها تحت تاثیر اتفاقات جا به جا نشوند! زندگی همواره برای حضرت امام ادامه داشت و اتفاقا همین روحیه مقاومت بود که زندگی را جریان می بخشید و به آن شأنی عارفانه و آرام می داد! زندگی که مختل نمی شد! نمونه ای در زندگی ایشان نمی یابید که برخوردشان با خانواده یا اعمال عبادی شان متاثر از تنش های سیاسی و جنگ و مقاومت شده باشد. چون اتفاق مقاومت بود که به زیست ایشان اینقدر آرامش و ثبات بخشیده بود. ما کجای کاریم که گاهی به سبب حضور در خیابان و تحت تاثیر جنگ و مقاومت گاهی نمازمان هم قضا می شود! گاهی مديريت نمیکنیم و دیگر نمیتوانیم برای خانواده، تفریح، دوستی، صله رحم و حتی عبادت آنگونه که لازم است وقت بگذاریم. ما بعضا در ساحت درستی قرار نداریم مگرنه اتفاق حضور در خیابان باید سبب افزایش همدلی ها، صله رحم ها، افزایش کیفیت عبادات، حتی افزایش رزق ما شود. عده ای وانمود می کنند که مقاومت نمیتواند وارد معیشت مردم شود و آن را مختل خواهد کرد. اما به گونه ای نباشد که اندیشه و رفتار و عملکرد ما همین امر را به گونه ای دیگر تایید کند که : معیشت نمیتواند وارد مقاومت مردم شود و به واقع معیشت و پرداختن به زندگی سبب مختل شدن مقاومت خواهد شد. هر دو این ها دو روی یک سکه اند. حال آنکه وزنه توحید در سینه و اندیشه انسان آنچنان معیشت و مقاومت را در هم تنیده می سازد که زیستن عین مقاومت کردن و مقاومت کردن عین زیستن است. باید مثل حضرت امام بود. برادر و خواهر عزیز مبادا مقاومت و حضور شما در صحنه خیابان به زندگی شخصی تان، به روابط شما با خانواده و دوستانتان، به کمک شما به پدر و مادرتات، به سلامت زندگی و یا کیفیت عبادت های شما تاثیر منفی بگذارد که اگر چنین باشد مکر و راهزنی شیطان است. در ساحت توحید زندگی شخصی و مقاومت به هم برسند نه تنها تناقض و دوگانگی درکار نخواهد بود بلکه مطابق سیره شهدا رشد در یکی رشد در دیگری را خواهد داشت. دستی که میخواهد این دو را از هم تفکیک کند دست شیطان است. چه با دست راست بیاید چه با دست چپ! اگر این ها از هم جدا شدند. کالبدی از خود خواهید ساخت که بدون فراگیری روح توحید، تلاش میکند صرف چند دیدگاه سیاسی در میدان حاضر باشد و در نهایت نیز با همان دیدگاه از میدان خارج خواهد شد «نمیتوان با تفکر جناحی حضور در صحنه تاریخی امروز را محقق ساخت.» مقاومت عین زندگی است. زندگی کنید تا مقاومت کنید! و مقاومت کنید تا زندگی کنید! هیچ کس به اندازه امام زیستن را تجربه نکرد! و هیچ کس به اندازه امام در تولد مقاومت در این صحنه تاریخی نقش نداشت! م.ح.ک سلام و رحمت خدمت استاد عزیز. ممنون میشم نظر و دیدگاه خودتون رو در خصوص متن بالا بیان بفرمایید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: همۀ سخن و همۀ زندگی در همیشۀ تاریخ یک کلمه بیشتر نیست که خداوند در خطاب به هر آن کس که انسانیت انسانها را درک میکند، میفرماید: «وَ ما لَكُمْ لا تُقاتِلُونَ في سَبيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذينَ يَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُها وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ نَصيراً» (نساء/۷۵) چرا در راه خدا، مردان و زنان و كودكانى كه تضعيف شدهاند، پيكار نمىكنيد؟! همان افراد (ستمديدهاى) كه مىگويند: «پروردگارا! ما را از اين شهر كه اهلش ستمگرند، بيرون ببر! و از طرف خود، براى ما سرپرستى قرار ده! و از جانب خود، يار و ياورى براى ما تعيين فرما» آیا سبک و جایگاه ما در نسبت با مظلومان عالم بخصوص مردم فلسطین چنین جایی نیست؟ و آیا راز مقابلۀ جبهۀ استکبار و صهیونیسم با ما به جهت همین دفاع مقدس از مظلومان نمیباشد تا از این طریق در سنت دفاع از حق در مقابل باطل قرار گیریم؟ که راز آرامش حضرت سیدالشهدای انقلاب یعنی امام خامنهای بود.
حقیقتاً روزنۀ توحید الهی یعنی قلب حضرت روح الله «رضواناللهتعالیعلیه» جز همین راه نبود که در آیۀ فوق با همۀ بشریت در میان گذاشته شد زیرا در این حالت است که اتفاقاً زندگی در سلامت خود ادامه مییابد در مقابل روح رانتخواران و الیگارشیها که معلوم نیست چه چیزی را به نام زندگی برای خود تعریف کردهاند که همه چیز هست جز زندگی. آری! حقیقتاً آن کس که زندگی و مقاومت را دو چیز میداند، حقیقتاً در اختیار شیطان قرار خواهد گرفت زیرا در راهی که رهبر الهیِ این تاریخ در مقابل مردم ما گشودند؛ قرار ندارد. و در این مورد برای خودآگاهیِ تاریخی باید سخنها گفت. موفق باشید
سلام به استاد عزیز: استاد کمی از امام حسن عسگری «علیهالسلام» برایمان بگویید که از یک طرف حضور آن حضرت تا آنجاها بوده است که قلب مبارک حضرت نرگس خاتون «سلاماللهعلیها» از آن دور دورها، جذب آن حضرت میشودhttps://eitaa.com/matalebevijeh/23532 و از طرف دیگر آنچنان در محاصره هستند که حتی شیعیانشان نمیتوانند با آن حضرت تماس داشته باشند، ولی با اینهمه شیعیان از پیامها و نظرات آن حضرت بیبهره نبودند. از آن نزدیکی و از آن دوری برایمان بگویید. با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: سلام بر امامی که غدارترین دشمنان حقیقت ایشان و پدر بزرگوارشان را یعنی حضرت هادی «علیهمالسلام» را در سامرا تبعید نمود، به امید آنکه آن حضور را که حکایت حضور آخرالزمانی بشر بود از صحنه تاریخ خارج کنند و اتفاقاً حضوری در همان زمان از حضرت امام حسن عسکری «علیهالسلام» به میان آمد که اگر از یک طرف به ظاهر در صحنه نبودند، ولی اتفاقاً با حضور مکتوبات و پیامهای خود، عمیقترین معارف را با مردم و با شیعیان در میان گذاشتند و به همین جهت آثار و ادعیهای که از ناحیۀ مقدسه یعنی سامرا به ما رسیده عمیقترین معارف را در بر دارد؛ اعم از زیارت «جامعه کبیره» از امام هادی «علیهالسلام» و دعای مشهور مربوط به ماه رجب که در آن داریم: «اللهُمَّ إنّى أسألُك بِمَعانى جَميعِ ما يدعوك بِهِ وُلاةُ أمرِك» تحت عنوان توقیع شریف در ماه رجب و بنده شرح مختصری برای آن دعای جلیل القدر داشتهام. https://lobolmizan.ir/sound/649 اینکه میفرمایند آن دعا از ناحیۀ مقدسه صادر شده احتمالاً میتواند از حضرت امام عسکری «علیهالسلام» باشد. مهم نظر به نوع خاصی از «غیبت» و نوعی خاص از «حضور» از طریق آن حضرت در میان است که میتوان آن شرایط را با شرایط امروزین خود تطبیق داد که از یک طرف رهبر معظم انقلاب آیت الله سید مجتبی خامنهای در نوعی غیبت به سر میبرند و از طرف دیگر با پیامهای فوقالعاده عمیق و دقیق خود در صحنۀ امروزین تاریخ ما حاضرند. موفق باشید
سلام محضر استاد عزیز: من یک سال پشت کنکور موندم خودم خواستم که فرصت داشته باشم فکر کنم چیکار کنم و الان انشاءلله میخوام بخونم برم جامعه الزهرا قم. خانواده مذهبی دارم ولی به حوزه نظر خوبی ندارن میگن بری حوزه همین دینی که داری و از دست میدی و همه تو حوزه میخوان امام خمینی بشن و هیچکسم نمیشه و حوزه جلو فعالیت فرهنگی و میگیره و هزارتا مسئله دیگه. سوالم از شما اینه با چه دیدگاهی باید وارد حوزه بشم من اینقدر فهمیدم که میخوام عمرم رو صرف این مباحث بکنم و در این راه باشم. ببخشید وقت شما رو گرفتم. لطفا یک راهنمایی راجع به حوزه بکنید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این مورد کاربران عزیز سؤالات متعددی فرمودهاند که خوب است با رجوع به آنها ان شاءالله تصمیم خود را به بهترین نحو بگیرید. https://lobolmizan.ir/search?search=%D8%AD%D9%88%D8%B2%D9%87%20%DB%8C%D8%A7%20%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87&tab=quests&inner_tab=all-quest موفق باشید
استاد عزیز سلام. خدواند انشاءالله شما را حفظ کند. در رابطه با فرمایشات جنابعالی در خصوص ( هویت معلم در دنیای پسا جنگ ) ما مانده ایم و سبکی که هنوز به صورت مطلوب در ما ایجاد نشده تا همواره بتوانیم در نسبت با دانش آموزان به گونه ای شویم که همچون مغناطیس آنها را از فضای بی معنایی که در آن گرفتار شدند و خود را به تعبیر خودشان در باتلاق درس می بینند نجات دهیم. بزرگترین همّ و غم آنها نبود معنا از تعاریفی که برای آنها در خصوص درس کرده اند می باشد. آنها می خواهند این درس ها برایشان معنا پیدا کند و با درس ها نسبت پیدا کنند ولی فضای آموزشی برای آنها تعریف کرده که بخوان و حفظ کن و بیست بگیر و بعد هم فراموش کن و او به قول خودش می گوید، پس کو فایده اش؟ استاد سبک تان را به ما هم یاد بدهید تا همچون دانش آموزی که می فرماید درس خواندن برای من همانند فرو رفتن خنجری در قلبم بود و هیچ ارتباطی با آن نمی توانستم برقرار کنم و حال خود را مدیون استادی همچون شما می داند که موجب قبولی آن در کنکوری شدید که متقاضی اش دانش آموز گریز پایی بود که خوب تحصیل نمی کرد و حال رئیس سازمان برنامه و بودجه این کشور شده و از سخنانی که همچون مغناطیسی آن را به عالم معنا کشیده دم می زند https://eitaa.com/vo_isf/36901 و اکنون ما هستیم و راز این سخنانی که راه ارتباط ما با دانش آموز و دانش آموز با درس را در مقابل ما می گشاید
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! ابتدا رفاقت و احساس یگانگی با دانشآموز است که غذای جان معلم میباشد و معلم باید به دانشآموز، حقیقتاً بیش از جان خود عشق بورزد زیرا او وسعت معلمش میباشد. قبلاً عرض شد و به نظرم در خاطراتم باشد که از شهریور که هنوز یک ماه به گشوده شدن مدارس بود بنده آنچنان دلم هوای دانشآموزانی را میکرد که حتی نمیدانستم چه کسانی باید باشند؛ ولی به عشق آنها اشک میریختم. https://lobolmizan.ir/search?search=%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA&tab=posts&inner_tab=leaflet . نکتۀ دوم اینکه بنده قابل آن نیستم ولی علت علاقمندیِ بنده به معلمی فرصتهایی بود که معلم میتواند مطالعه کند مانند سه ماه تابستان و تعطیلات عید، و اینکه 4 روز در هفته بیشتر درس نمیدهد بخصوص که سعی بر آن بود که زندگی معلمی را زندگی سادهای قرار دهیم و همسر بنده نیز به اهمیت کار واقف بودند. به همین جهت اگر چندین مرتبه باز به دنیا بیایم حتماً کسوت معلمی و یا کسوت روحانی بودن را انتخاب خواهم کرد. عرایضی در این رابطه شده است که خوب است سری به آن بزنید. https://lobolmizan.ir/search?search=%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85&tab=sounds موفق باشید
