بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
39615

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد عزیز: بنده کتاب ادب خیال شما رو خوندم. یک مشکل و سوالی دارم لطفا راهنمایی بفرمایید. من به موضوعات مختلف علاقه دارم و پراکنده خوانی هم می‌کنم. به تعبیر شما اقیانوس به عمق نیم سانت. چاره این مشکل چیه. باید مثلا در یک زمینه و موضوع کتب مختلف رو خوند یا فقط یه عالم رو پیگیری کنیم؟ به شدت علاقه به مطالعه دارم و همین پراکنده خوانی آسیب زاست. لطفا راهنمایی بفرمایید. تشکر

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در کنار توجه به تفسیر مبارک «المیزان» به آثار اساتیدی مانند شهید مطهری و آیت الله محمد شجاعی فکر کنید که متذکر معارف بلند توحیدی می‌باشند و در این رابطه ذیل تذکرات رهبر معظم انقلاب، می‌توان راه را ادامه داد وگرنه با غفلت از معارف توحیدی صحنه‌ها آن‌طور که باید معنا نخواهند شد و راه آینده برایمان روشن نمی‌شود آن‌طور که برای رهبر معظم انقلاب به لطف الهی روشن شده است. موفق باشید

39582

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام بر استاد عزیز: سوالی دارم که ذهنم را مشغول کرده است. قصد ازدواج دارم، اما به نظر می‌رسد که باید ابتدا تکالیف و مسئولیت‌های قطعی فعلی‌ام را به درستی انجام دهم (و البته نمی‌دانم ازدواج جزو تکالیف زمین مانده است یا نه). به عنوان مثال، من در یک دانشگاه دولتی تحصیل می‌کنم و به دلیل کم‌انگیزگی، به درستی درس هم نمی‌خوانم. آیا قبل از اقدام به ازدواج باید این مسائل را به سامان برسانم و شرایطی مانند قطعی شدن وضعیت شغلی خود را محقق کنم، تا سپس خود را در معرض مسئولیت جدیدی قرار دهم؟ از طرفی، به دلیل طبیعت هیجانی و دقیقه‌نودی که دارم، به طور طبیعی توقع ندارم که نفر اول تحصیلی باشم، چون چنین هدفی را هیچ وقت دنبال نکرده‌ام. بخش زیادی از عدم تمرکز در تحصیل نیز به دلیل آشفتگی ناشی از وضعیت غیرمتاهل بودنم و گه گاه ابتلائات به گناه است. به همین دلیل، سوالی که برایم پیش می‌آید این است که باید اقدام کنم یا صبر؟ ( آیا اقدام به ازدواج موجب بهبود وضعیت تحصیلم (که به عنوان تکلیف قطعی در نظر گرفته‌ام) خواهد شد یا این که به دلیل اضافه شدن مسئولیت‌های جدید، وضعیت از کنترل خارج خواهد شد؟) کشش و میل درونی من به ازدواج هست، اما چون همیشه به دنبال کمال و تمامیت بوده‌ام، از طرفی احساس می‌کنم که ممکن است این اقدام به نوعی تن‌فروشی و باخت باشد، به این دلیل چه هنگام و چطوری اقدام کردن برایم مهم است. مهم است که احساس می‌کنم در حال کم آوردن و تسلیم شدن اقدام کردم یا نه مانند حضرت یوسف در وضعیتی که با تقوای خود شیطان را شکست می‌دهد و ازدواج یا عدم ازدواجش برایش تفاوتی ندارد، بلکه او برای رضای خداوند و خدمت به خانواده و جامعه اقدام به ازدواج می‌کند. در نهایت، به این فکر می‌کنم که شاید بعد از ازدواج، همچون یک پشت کنکوری که بعد از اعلام نتایج متوجه می‌شود مشکل اصلی حل نشده، پس از ازدواج هم تفاوت چندانی در وضعیت من ایجاد نشود. شاید بهتر باشد که به جای تمرکز بر ازدواج، به اصل مسئله که همان تقوا، طهارت و بندگی است، بپردازم. با این تفاسیر مردد هستم که چه کنم؟ (اصل چه باشد، تقدم و تاخری بین رسیدن به آرامش و ازدواج باشد یا اصلا در آشفتگی اقدام به ازدواج حق نفر مقابل را ضایع می‌کند یا خیر؟ و..)

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بستر طبیعی زندگی چنین است که مرد در آن حدّ که بتواند به قول معروف لباس و مسکن و غذای همسر خود را فراهم کند؛ با ازدواج، زندگی بهتر جلو می‌رود و به برکات خاصی می‌رسد. موفق باشید

39559

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام علیکم و عرض ادب: نا امید از زندگی نیستم، تصور می‌کنم پر از امیدم و برنامه ریزی درست و دقیق و هدف مشخصی دارم. الحمدلله توفیق داده خدا و روزانه تلاش می‌کنم، آخر هفته ها و آخر ماه ها و آخر سال‌ها ثمره تلاشم رو بررسی می‌کنم؛ شاید به عین آنچه در ذهن داشتم و ترسیم کرده بودم نرسیدم، گاها در طی مسیر متوجه مسیرهای جدید و شکل و شمایل و نحوه متفاوتی می‌شدم و شاید به ثمره بهتر یا متفاوت اما خوبی می‌رسیدم. به هر حال به این باور رسیدم شکست از همان نقطه ای آغاز می‌شود که انسان تلاشی نمی‌کند. وقتی دارم تلاش می‌کنم و حرکت می‌کنم و پیگیرانه و امیدوارانه در پی تحقق اهداف می‌روم شکست و بن بست و ناامیدی بی معناست. نگرانی هم ندارم، نگرانی از نرسیدن ها، نگرانی از موانع، از رنج ها، از حسادت ها، از زخم زبان ها، چرا که همیشه هست و رسم دنیاست. نگرانی ام تنها و تنها این است که نکند توفیق تلاش را از دست بدهم، وقتی فرصتی را از کف می‌دهم ناراحت می‌شوم. قبلاً خیلی غصه می خوردم. الان اما معنای جمله مولا امیرالمؤمنین علیه السلام را دریافتم که فرمودند خدا را به شکستن عزم ها شناختم. این نیز جزئی از سنت‌های پروردگار است، برای محک زدن ایمان و توکل و از میان بردن تکبر و غرور و نشان دادن این است که هر آنچه که هست با عزم و اراده الهی پیوند دارد و «من ها» اگر ذوب در ولایت الهی نشوند نابود شده و به قعر جهنم سقوط می‌کنند. همه اراده ها ذیل اراده اویند که تحقق دارند و پیشامدهای زندگی که در ظاهر حرکتم را کُند کرده اند، دیگر آنقدرها اذیتم نمی‌کنند برایم کوچک و آسان شده اند. شاید بعضاً به آنها لبخند می‌زنم و با آن‌ها مزاح می‌کنم یعنی که دیگر با شما آشنایم، گویا مهمانان چند روزه ام هستند که از نزد پروردگار برای صبر آزمایی و توکل بیشترم به حضرت حق و چنگ زدن بیشترم به دامن اهل بیت و شهدا فرستاده شدند. اما روزهایی هم هستند که شیطان موفق تر است و او غالب است. چون اعصابم را به هم می‌ریزد و مرا بهانه جو می‌کند. بی نظمی ام در کار مشهود می‌شود، بدخلقی می‌کنم، با وجود حل شدن تمامی مسائل برایم، اما دست و دلم به مطالعه و کار و حتی برخاستن از رخت خواب هم نمی‌رود. و باید کمی زمان سپری شود به همین شکل، با زیارتی و تلنگری و شنیدن صوت کلاس های شما و برخی دیگر از اساتید به روال پر نشاط و پرتلاش قبل برگردم. اینجاست که خیلی نگران می‌شوم که نکند عاقبت به خیر نشوم و روزهای آخر عمرم در هنگامی باشد که این خطورات ذهنی و خیالات واهی را دارم. تا الان راهکار عملی جز توکل بیشتر و مراقبت بیشتر و صبر بیشتر نداشتم و به مرور زمان این حالت ها کمتر شدند الحمدلله. اما هنوز هم کم نیستند این حالات. و من خیلی فرصت‌ها را از دست داده ام الان ۲۴ سال دارم. وقتی می‌خوانم علامه طباطبایی در نوجوانی چه مراحلی را طی کرده بودند که من هنوز به ابتدایش هم نرسیدم واقعاً ناراحت می‌شوم و حسرت می‌خورم. برنامه ام این بود امسال در آزمون ارشد با رتبه عالی در یک دانشگاه عالیِ مورد نظرم مشغول به ادامه تحصیل شوم اما چند روز دیگر یعنی ۲ اسفند آزمون دارم و خودم را نتوانستم برسانم به آنجایی که می‌خواستم با اینکه تلاش کردم و از تمام فرصتهایم استفاده کردم، خدا را شکر می‌کنم بابت فرصت و لطفی که برای این تلاش نصیبم کرد، ناشکری نمی کنم. خیلی هم پیشرفت کردم نسبت به قبل، مباحثی که اصلاً نمی‌فهمیدم حل شدند و پیش رفتم و از دل مباحث سنگین توانستم با سرعتی باور نکردنی بیرون بیایم و اینها زیبایی‌های مسیرم بودند. اما آنچه می‌خواستم نشد نمی‌دانم نتیجه آزمون چطور می‌شود، خیلی بد؟ یا متوسط؟ یا خوب؟ اصلاً نمی‌دانم. از اینکه بخواهم صبر کنم تا سال آینده که قطعاً نتیجه عالی دلخواهم را می‌گیرم، اما از پیشامدها بی خبرم. از کجا معلوم شرایط خانوادگی و اجتماعی و سلامتیِ خودم رو به راه باشد مثل الآن، که بتوانم ادامه دهم؟ این فکر و خیال‌ها سرم را درد آورده. برای چنین روزهایی که این حال و روز را دارم راهکار می‌خواهم. پوزش می‌طلبم بابت این مطرح کردن این مسئله کاملاً شخصی و این پیام طولانی‌. اما بهتر از شما برای پاسخ گفتن به این بحران روحی و عبور از آن سراغ ندارم، تشکر می‌کنم از شما.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اولاً: فراموش نکنید که به گفتۀ جناب مولوی: «ای برادر عقل یک دم با خود آر / دم به دم در تو خزان است و بهار». بنابراین تفاوت احوال، امری است که در جای خود موجب کمال انسان خواهد بود. ثانیاً: در عین برنامه‌ریزی برای حضور در فردا در همین بودن خود، خود را تجربه کنید به همان معنایی که مولایمان امیرالمؤمنین «علیه‌السلام» فرموده‌اند: «ما فاتَ مَضی وَ ما سیأتیكَ فَاَیْنَ؟ قُمْ فَاغْتَنِم الفُرصَةَ بَینَ العَدَمَین» آنچه گذشت، از دست رفت و آنچه می‌آید كجاست؟ برخیز و فرصت میان دونیستی را دریاب.
این‌جا است که با «معرفت نفس» و با نظر به «اصالت وجود» در برهان صدیقین، انسان احساس می‌کند هم اکنون در آغوش خداوند است و سعی دارد این حضور را با تقوا پاس دارد. موفق باشید
 

39524

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام: متاسفانه اخیرا عارف دیداری با یکی از سران فتنه داشت حضرتعالی در سوال ۳۸۱۲۴ فرمودید آقای دکتر عارف مرد متعادلی است برای بنده که سقط من عینی نظر شریف را مرقوم فرمایید متعادل این دولت این چنین باشد وای به حال بقیه شان.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: سوابقی که از ایشان هنگامی که در دانشگاه صنعتی اصفهان تشریف داشتند؛ دارم ایشان را از جنس جریان اصلاح‌طلبیِ افراطی ندیدم و از این جهت برای ایشان احترام قائل می‌باشم. و این غیر از آن است که نگاه ایشان به انقلاب و جهان را کاملاً تأیید کنم. بالاخره نگاه امثال ما با ایشان متفاوت است بدون آن‌که این تفاوت منجر به تقابل شود. امری که احساس می‌شود رهبر معظم انقلاب نیز چنین روشی را پیشه کرده‌اند. موفق باشید

39461

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد: سوالی داشتم آن هم این است که چرا نمی توانم صوت های آشتی با خدا را مثل اولین باری که گوش می‌دادم گوش بدهم؟ و شما چه پیشنهاد می‌کنید؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: باید همچنان خود را ادامه دهید ولی نه با برگشت به گذشته. خوب است بعد از دنبال‌کردن مباحث «ده نکته...» و «برهان صدیقین»، به مباحث قرآنی که روی سایت هست مثل سوره آل‌عمران وارد شوید. موفق باشید

39399

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام خدمت استاد بزرگوار: سوالی ذهن بنده رو درگیر کرده خواستم نظرتون رو در این خصوص بپرسم، قطعا در مقام بالای معنوی و عرفانی مولوی تردیدی نیست در کتاب مثنوی معنوی و آثار دیگرش معارف عمیقی از اسلام را به زیبایی به تصویر کشیده، اما در ابیات آخر عمرش در برخی از اشعار از عباراتی استفاده کرده که بعضا کلمات نامناسب و دارای معانی غیر اخلاقی هستند، به نظر شما مولانا با آن عرفان عمیق چرا باید از بعضی از کلمات زشت در بعضی از ابیاتش که عمدتا در اواخر عمرش سروده، استفاده کند؟ البته بعضی ها نظرشان اینست ایشان جز ملامتیه بودند.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مرحوم آیت الله محمد تقی جعفری آن شارح بزرگ نهج البلاغه می‌فرمودند در مورد چنین کلماتی نسبت به جناب مولوی گِله‌مند هستند و البته بنا نداشتند به جهت چنین کلماتی از کتاب «مثنوی» منصرف شوند. بعضی از عزیزان می‌فرمودند این نوع گفتگوها در آن زمان حالت عادی و عرفی داشته است، برعکسِ این زمان که تکرار آن‌ها از ادب دور است. موفق باشید

39283

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد: ۲ سوال داشتم: ۱. فرق نفخه با نفحه چیست؟ ۲. خداوند با اسم غنی در جنگ ظهور پیدا می‌کند یعنی چه؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. فرموده‌اند نفحه، لطیف‌تر است. ۲. این‌که او بالاتر از آن است که شکست موقت جبهۀ حق به معنای شکستِ خداوند باشد. موفق بیاشید

39215

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با عرض سلام خدمت استاد عزیزم: شما در سوره اعراف در بخش اسماء الهی می‌فرمایید: که برای دیدن اسما الله باید چشم و گوش دل باز شود. آیا منظور شما از باز شدن گوش و چشم دل، خیال می‌باشد؟ با تشکر از الطاف استاد عزیزم!

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: انسان در نفس خود قوایی دارد که اگر آن قوا منوّر به نور ایمان گردد به حکم حدیث قرب نوافل، با دیدن و شنیدن هرچیز منتقل می‌شود به انوار اسمای الهی. و البته به گفتۀ آیت الله تربتی این امور، چشیدنی است و نه شنیدنی. نکتۀ خوبی که کتاب «فضیلت‌های فراموش شده» مطرح کرده. موفق باشید  

39095

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام خدمت شما: رهبری در چند سال اخیر در موضوع امر به معروف و نهی از منکر حجاب و عفاف توصیه های اساسی فرمودند و آن را واجب فراموش شده و... خواندند. سوال بنده این است که چرا رهبری در مواجهه با بدحجاب ها مانند نمایشگاه کتاب و... نهی از منکر نکردند؟ یا بعضا در جلساتی که در حسینیه امام خمینی برگزار می‌شود، مشاهده می‌شود افراد بدحجابی هستند و کسی به آن ها تذکر نمی‌دهد. مضافاً بر این‌که این رفتارها توسط برخی افراد مذهبی و انقلابی به عنوان روشنفکری و تألیف قلوب توسط رهبری و محبت اقشار مختلف مردم حتی بدحجاب و بی‌حجاب ها تلقی شده و به عنوان یک روش در جامعه انتشار داده می‌شود. لطفا این مورد را توضیح دهید.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که در آن نمایشگاه ملاحظه کردید رهبر معظم انقلاب این خانم‌ها و دختران را از خود ما می‌دانند و تنها با برخورد پدرانه و دلسوزانه باید آن‌ها را در شرایط مناسب متذکر حجاب کامل کرد از آن جهت که آگاه شوند که شخصیت خودشان در آن حجاب و عفاف متعالی و فاخر می‌شود. متأسفانه دشمنان ما با تبلیغات خود فضای دلسوزانه امر به معروف را تیره کرده‌اند و این‌جا است که باید با روشی خاص این فضا را تبدیل به فضای محبت کرد تا ذهنیت‌های منفی از میان برود. موفق باشید

39094

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام: میشه در مورد آیه ۳۴ توبه بفرمایید در زمان حال پس انداز طلا برای فرزندان با توجه به شرایط اقتصادی حتی در اندازه ی شان مشکل دارد؟ اگر امکان دارد یکم در مورد این آیه توضیح دهید.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! آن نوع جمع آوری طلا که به حکم آیه «يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا يُنْفِقُونَها في‏ سَبيلِ اللَّه» اگر باشد که آن نوع زراندوزی مانع انفاق شود و نگران خلأهای اجتماع نباشد؛ معلوم است که عذاب خاصی را برای خود ذخیره کرده‌اند. و این غیر از  پس اندازهای معمولی است که انسانها برای نیازهای عرفی خود انجام می‌دهند. موفق باشید

39087

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

تک‌بیتی قدیمی به مناسبت فاطمیه: اسم قشنگ فاطمه یک اسم اعظم است ایام فاطمیه شبیه محرم است. شهادت بی بی دو عالم حضرت زهرا سلام الله علیها تسلیت باد.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حقیقتاً همین‌طور است، وقتی متوجه مقام پیشاخلقتی حضرت باشیم که حاج آقا نجاتبخش در سخنان اخیرشان به خوبی بدان متذکر شدند. https://eitaa.com/matalebevijeh/18180 و همچنین نکاتی که حاج آقا بحرینیان متذکر آن هستند . https://eitaa.com/heyathonarisf/1989. موفق باشید

38729

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد: معذرت میخوام بابت اینکه هی مزاحم میشم حلال کنید. ولی من این موضوع برام حل نشده، طبق فرمایش شما عین ثابته ما شخصیت کلی ما می‌باشد مثلا اینک خدا وجود و بودن صدام را به او می‌دهد ولی نحوه بودنش مال خودش هست، حالا بحث من اتفاقاتی هست که برای ما میفتد خیلی مواقع تلاش می‌کنیم برای رسیدن به چیزی ولی نمی‌رسیم یا مثلا در سن ۲۰ سالگی دچار یک بیماری خاص می‌شویم که نحوه زندگیمان تغییر می‌کند و باعث می‌شود خیلی از تلاش ها بی فایده شود، سوال من اینست که آیا خود این اتفاقات دقیق خودش درعین ثابته ما بوده، یا اینکه نه یه نوع از شخصیت درعین ثابته بوده مثلا غرور و خدا طبق آن اتفاق را رقم زده؟ یعنی نوع و شکل و چگونگی اتفاقات را خدا تعیین می‌کند یا نه به همان شکل و نوع در عین ثابته مان بوده است؟ تشکر بابت زحمت هایتان

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر می‌آید این موارد و ابتلائات که پیش می‌آید، بیشتر برای امتحان ما باشد و در دل همین ابتلائات می‌توان شخصیت اصیل و نهفته خود را به فعلیت رساند به همان معنایی که سالکانِ سیر به سوی حضرت محبوب فرموده‌اند: «در بلا هم می‌چشم الطاف او / مات اویم مات اویم مات او». موفق باشید

38720

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام دوستان لب المیزان: کاش می‌شد همه کتب استاد رو با زبانی امروزی شرح کرد . یه چیزی تو مایه های همین جوان و انتخاب بزرگ که گذاشتید اخیرا. زبان باید خودمونی و امروزی باشه. عبارات پیچیده خیلی شده، من نمیگم نباید پیچیده باشه ولی حلقه وصل بین اون عبارات و عبارات ساده گم شده در لب المیزان. با تشکر التماس دعا. مرادی

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: پیشنهاد خوبی است ولی برای همه موضوعات ممکن نیست. در مورد حضور تاریخی، توانستیم به نور امام حسین«علیه‌السلام» و اصحاب جلیل‌القدر آن حضرت بحث «معنای درک حضور تاریخی اصحاب امام حسین علیه السلام» https://lobolmizan.ir/sound/1520?mark=%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%DB%8C%20%D8%AF%D8%B1%DA%A9%20%D8%AD%D8%B6%D9%88%D8%B1 را به میان آوریم که ان شاءالله در مسیر کتاب‌شدن می‌باشد. موفق باشید

38631

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام علیکم: سه سوال دارم. لطفا اگر امکان دارد، هر سه سوال را جداگانه پاسخ دهید و با هم پاسخ ندهید! سوال اول: آیا قاعده بسیط الحقیقه... را می‌توان در صفات خدا به صورت تک تک پیاده کرد؟ مثلاً د باره اسم جمال بگوییم: خداوند همه زیبایی های است اما نواقص و حدود آنها را ندارد؟ سوال دوم: آیا قاعده بسیط الحقیقه در مجردات هم جاریست؟ سوال سوم: آیا قاعده بسیط الحقیقه با قاعده جامعیت (مثلاً جامع بودن الله) فرق دارد؟ با تشکر از وقتی که صرف پاسخگویی می‌نمایید!

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید بحث بسیط الحقیقة یک بحث فلسفی در رابطه با موضوع «اصالت وجود» است که در هر مرتبه از «وجود» به اعتبار جامعیتی که در آن جاری است، «کلّ الاشیاء» است و هیچ شیئ هم نیست. بنابراین نمی توان آن را به موضوعاتی مانند صفات خدا سرایت داد. آری! به یک معنا بسیط الحقیقۀ، هویتِ جامعیت دارد. موفق باشید  

38629

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با عرض سلام و ادب: چرا در ذکر رکوع و یا سجده با توجه به معنی ای که یاد ما داده اند، مشغول حمد اویم، گفته نمیشه و بحمدتُ هُ و بحمده می‌گوییم؟ ما که در مقام حمد او نیستیم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در رکوع و سجده، نظر به پروردگار خود داریم و اظهار می داریم پروردگار من بسی بلند مرتبه است و در حالتی که هستم اعم از حالت رکوع یا سجود مشغول حمد اویم یعنی به کمال و نیکی او نظر دارم.  https://lobolmizan.ir/sound/1180?mark=%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%B2#sound-row-4548.  موفق باشید

38597

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد: دل آزرده و بی مهتاب شده ام. در دنیا چون آهن پاره ای پوسیده و بی مصرف در فضا معلق، وامانده از تکیه گاه به دنبال خدا می‌گردم. نه راه پیش دارم نه راه برگشت، چه کنم؟ می دانم و خوب می دانم که فریب خورده ام، اما از چه؟ از که؟ غرب زدگی برایم شده یک خیاط حرفه ای، چون از یاد برده ام که انسان عریان به دنیا آمده و عریان از دنیا می‌رود. با خود احساس کردم که زمستان است و سرد، باید لباس بر تن کنم اما این لباس تنها تن مرا نپوشاند، بلکه بیش از همه این ها خود و منیتم را پوشانده. خدایا به کجای این شب تیره پناه آرم؟ «خانقاه دل . بمی بَربند راه عقل را از خانقاه دل . ‏که این دارالجُنون هرگز نباشد جٰای عاقلها‏ . اگر دل بُسته ای بَر عشق جانان جای خالی کُن‏ . ‏که این میخٰانه هرگز نیست جز مأوای بیدلها‏ . تو گر از نشئۀ می کمتر از آنی بخود آئی‏ . بُرون شو بی درنگ از مرز خلوتگاه غافلها‏ . چه از گلهٰای باغ دوست رنگ آن صنم دیدی‏ . ‏جُدا گشتی ز باغ دوست‏‏(یار) ‏‏دریاها وَ ساحلهٰا‏ . تو راه جنّت و فردوس را در پیش خود دیدی‏ . ‏جُدا گشتی ز راه حقّ وَ پیوستی بباطلهٰا‏» « سخن دل . نتوان نرم نمودش به سخن‏ . ‏این سخن از دل سنگش پیداست‏ . ‏‏از در صُلح بُرون ناید دوست‏ . ‏دیگر امروز ز جنگش پیداست‏ . ‏‏می زده ست از رُخ سُرخش پُرسید‏ . ‏مستی از چشم قشنگش پیداست‏ . یار امشب پی عاشق کشی اَست‏ . ‏من نگویم؛ ز خدنگش پیداست‏ » خدایا راهم ده . چگونه به خدا بگویم فقط تو را دوست دارم و تا الان غلط کرده ام که جز تو بوده ام . «( فارغ از عالم‏ . ‏‏فقر، فخر است اگر فارغ از عالم باشد‏ . ‏‏آنکه از خویش گذر کرد، چه اش غم باشد؟‏ ). ‏‏طالع بخت در آن روز برآید، که شبش‏ . ‏یار تا صُبح وَرا مونس وَ همدم باشد‏ . ‏‏طرب سٰاغر درویش نفهمد صوفی‏ . ‏باده از دست بُتی گیر که محرم باشد‏ . ‏‏طوطی باغ محبّت نرود کُلبۀ جُغد‏ . ‏بازِ فردوس، کُجا کَلبِ معلَّم باشد؟! ( ‏‏‏این دل گُم شده را یا به پناهت بپذیر‏ . ‏‏یا رَهٰا ساز که سرگشته عالم باشد) »‏ حاج قاسم با دلی گرفته و چشمی گریه آلود صدایت می‌زنم در عصر یخبندان قلبم ، دستم را بگیر. من باید بروم ، جا مانده و لگد کوب روزگارم ، به سوی خورشید می روم . « بادۀ اَلَسْت . ‏‏‏هُشیاری من بگیر و مستم بنما . ‏‏‏سرمست ز بادۀ الستم بنما . ‏‏‏بر نیستیم فزون کن از راه کَرم . ‏‏‏دَر دیدۀ خود هر آنچه هستم بنما‏ » « رَها باید شد! . ‏‏‏از هستی خویشتن رها باید شُد‏ . ‏‏از دیو خودیِّ خود جُدا باید شُد‏ . ‏‏آن کس که به شیطان دَرون سرگرم است‏ . ‏‏کی راهیِ راه انبیا خواهد شُد‏ » و اما کلام آخر « تشنۀ پاسُخ‏ . ‏‏ای دوست هر آنچه هست نور رُخ تو است‏ . ‏‏فریادرس دل، نظر فرّخ تو اَست‏ . ‏‏طی شد شب هجر‏‏ (قدر) ‏‏و مطلع فجر نشد‏ . ‏‏یارا! دل مُرده تشنۀ پاسخ تو است‏ »

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عرایضی تحت عنوان «قرآن و جایگاه شهادت سید حسن نصرالله»https://eitaa.com/matalebevijeh/17679 شد. امید است افقی که باید بدان نظر شود و خود را در آینده ای بس بزرگ احساس کنیم؛ به نور شهادت آن سید بزرگوار گشوده شود. موفق باشید

38581

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام علیکم: در پاسخ به سخن استاد بزرگوار که در سوال ۳۸۵۵۷ که فرمودند: مگر ما می توانیم نتانیاهو را ترور کنیم. باید عرض کنم، وقتی وزیر فرهنگ اسرائیل جاسوس ایران از آب در می آید. وقتی مکان منزل نتانیاهو را موشک های حزب الله می‌دانند. آیا امکان ترور او وجود ندارد؟ علت ترور نکردن او چیست؟ علت اینست که تمام دنیا می گویند مقصر نتانیاهو است و برای تمام دنیا تعریف شده رژیم کودک کش شخص نتانیاهو هست. حالا اگر ترور شود و اسرائیلی ها جنگ را تمام کنند، دیگر چه کسی خون های ریخته را به گردن بگیرد، اگر اسرائیل بعد از او گفت، اشتباهات تقصیر ما نبوده و دنیا باور کرد، چی؟ البته اونها نمی ایستند و جنایت هایشان را به شکل دیگری ادامه می دهند‌.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حقیقتش در این مورد بنده غیر از آنچه به نظرم آمد چیزی به فکرم نمی رسد. موفق باشید

38544

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام: در جایی فرمودید که اولین موجودی که خدا خلق کرد عقل است و عقل موجودی مستقل است. در جای دیگر فرمودید که عقل از شؤن نفس است. این دو چگونه با هم جمع می‌شود؟ با تشکر!

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عقلی که به معنای شئونی از شئون نفس است غیر از عقل به معنای اولین مخلوق می‌باشد. موفق باشید

38463

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام و عرض ادب، آیا آن کسی که درهمان ابتدای کودکی بیماری خاصی می‌گیرد ذاتش قبل از ورود به جهان انتخاب کرده؟ اگر کرده چرا این انتخاب را کرده است؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: احتمالاً آن انتخاب اولیه در رابطه با حضور کلی او در دنیا باشد و نه امور جزئی. می‌ماند که ممکن است متوجه باشد تقدیر او همین اندازه حضور است و همین اندازه حضور در دنیا را برای خود مغتنم بداند مانند جنینی که در حدّ حضور در رحم مادرش تقدیر او بوده و آن حضور را که در هر حال نوعی احساس وجود در خودش می باشد، انتخاب کرده. در این مورد خوب است به فصّ عزیری از کتاب «فصوص الحکم» ابن عربی رجوع فرمایید. موفق باشید

38448

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد: بنده خانمی هستم ۴۰ ساله. بی نماز. خیلی خیلی آدم بدی بوده ام، نسبت به بچه هام و همسرم. بشدت عصبی، از فحاشی و بد دهنی. الان در این سن تازه پشیمانم. بیماری عجیبی گرفته ام. با این بیماری روز به روز به مرگ نزدیکتر می‌شوم. آیا این همان هلاکت است که خداوند فرموده اند؟ چه کنم. نمیتونم هلاکت خودم رو ببینم. ممکنه بنده ها در صورت معذرت خواهی من، من روببخشن ولی خدا نبخشه فحاشی و بد دهنی ها و گناهان من رو. یعنی دیگه روح من به درد نمیخوره وداره به نیستی میره، که بدنمم با این بیماری داره از بین میره؟ الان دیگه توانایی نشستنم ندارم، حتی نصف کردن نان را نمی‌توانم، از این بیماری لاعلاج als. سوالم اینه که با توجه به شدت بیماریم و پیشرفتش که راه برگشت و جبران گناهانم را ندارم، آیا دیگه تقدیر پس از مرگم نوشته شده؟ چرا من قران رو برا خودم باز کردم اومد اينانند كه خدا لعنتشان كرده و هر كه را خدا لعنت كند هرگز براى او ياورى نخواهى يافت. از این افکار دارم دیوانه میشم شما را به جان مادرتان حقیقت را به من بگویید. من...

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: هیچ وقت نباید از رحمت واسعه حضرت حق مأیوس شد. آن آیه و به طور کلی استخاره، حجّت نیست. پیشنهاد می‌شود کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» که روی سایت هست مطالعه شود. موفق باشید

38388

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

در مورد چگونگی بودن ما که هیچیم و تنها ربط و نسبت با خدا هستیم می‌توان مثال سایه و نور را آورد؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! به همین جهت جناب عطار فرموده‌اند: «چون چنین با یکدگر همسایه‌ایم / تو چو خورشیدی و ما هم سایه‌ایم». موفق باشید

38351
متن پرسش

سلام و عرض ادب این پیام را شب جمعه و در صحن حرم امام حسین می نویسم. بنده به شدت از خودم و شرایطم و امکان تغییر در روحیاتم‌ ناامیدم. پسری ۱۱ ساله دارم که به دلیل رفتارهای غلط خودم و همسرم در این ۱۱ سال، آسیب های رفتاری دارد. اعتماد به نفس ندارد، کمی سطح ادب اش پایین است و ... امشب در حرم امام حسین آمدم که عهدی کنم که رفتارم را تغییر می‌دهم عصبانی نمی‌شوم، تحقیر نمی‌کنم و ... ولی ناگهان به خودم آمدم که چند بار می‌خواهی عهد کنی؟ و واقعا حس می‌کنم دیگر تغییر من غیر ممکن است و این مساله به شدت آزارم می‌دهد. اگر این بچه به خاطر سوء رفتار من و همسرم راه زندگی اش کج شود چه باید بکنم؟ دیگر زیارت رفتن چه مفهومی دارد؟ روضه گرفتن و روضه رفتن و ... چه فایده دارد وقتی قرار است تغییری نکنم. چه کنم استاد؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در این مورد بنده نمی‌توانم نظر بدهم. عنایت داشته باشید این سایت در محدوده سؤالات کاربرانی می‌تواند جوابگو باشد که مباحثِ مطرح در سایت را دنبال کرده‌اند و برایشان سؤالاتی پیش آمده. و لذا این سایت نمی‌تواند جوابگوی این نوع سؤالات برای کاربران محترم باشد. موفق باشید

38220

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام! حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، مظهر اسم الله است. منظورم این نیست که خداوند به شکل حضرتش در آمده است. من می‌خواهم بگویم که حضرتش آن حقیقت بالفعل اسما است. حاوی اسم الله است. وقتی که حصرتش ظهور کند، تمام اسمای الهی به صحنه می‌آید. الله خودش در نظام تشریع و تکوین ظهور خواهد کرد. الله از طریق حضرتش ظاهر می‌شود. الله از آدم تا خاتم می‌خواست ظهور کند. در زمان هر پیامبری الله می‌خواست ظهور کند. این ظهور شدت و ضعف داشت تا این که در زمان پیامبر خاتم (ص) به اوج شدت رسید. این ظهور بعد از ایشان به علی (ع) و سپس به یکایک امامان معصوم علیهم السلام به گونه های گوناگون ظهور یافت و آخرش و اوج ظهور الله در زمان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به صحنه می‌آید. انقلاب اسلامی ایران ابتدای تجلی و ظهور اسم الله است. وقتی می‌گوییم که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ظهور می‌کند به این معناست که اسم الله ظهور خواهد کرد. هدف از خلقت جهان، ظهور الله در نظام تشریع است که این با حجت خدا امکان پذیر است. الان نور انقلاب اسلامی ایران یک پرتویی از نور وجودی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف می‌باشد که دارد پرتو افشانی می‌کند. از زمان آدم تا کنون اسم الله در پی ظهور بوده است والان در انقلاب اسلامی ایران به اوج خودش خواهد رسید. نور الله مربوط به سرزمین خاصی نیست. هرجا زمینه باشد تجلی می‌کند. نظر شما در باره متن فوق چیست؟ لطفاً ایرادات آن را بیان کنید! با تشکر!

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده نکته خوبی را متذکر شده‌اید بخصوص که حضرت امام خمینی در آخرین پیامشان متذکر شدند که: «انقلاب اسلامی‌ ایران مقدمه و شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام، به پرچمداری حضرت حجت (ارواحنا له فداه) است.» موفق باشید

38217

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام: در شعر زیر که شما از آن استفاده می کنید: دریا موج گوناگون بر آمد زبیچونی به رنگ چون درآمد و... آیا منظور آن است که دریا همان ذات خداست که بیچون بود و این موجها که آمدند این دریا را به رنگ چون در آوردند. آیا منظور از این موج‌ها اسماء الله می‌باشد یا همین موجوداتی (مانند آدم، کوه، ملک و....) که می‌بینم می‌باشد؟ با تشکر!

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! از او که «لیس کمثله شیئ» است همه عالم ظاهر می‌شود و معلوم است که تمام عالم بر مبنای اسمای حسنای او به ظهور می‌آیند. موفق باشید

38096

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام: بنده مدت مدیدی است دچار مشکل عجیبی شده ام واضح است که انسان برای زندگی نیازمند به عقل است و اگر نخواهد عمیق بشود خیر دنیا و آخرت و کمالات را از دست می‌دهد. بنده مدت زیادی با تقکر عمیق و مطالعه و عقلانیت زندگی می‌کردم و افسار نفس در دستم بود منشا تمام احساساتم را مورد واکاوی قرار می‌دادم و داوری و سپس عمل می‌کردم اما یک هو در عین اینکه ضرورت مسئله برایم واضح است اما نمی‌دانم چه شد حسی به من دست داد که انگار تفکر کردن برایم سنگین میآید یا اینکه می‌دانم کار سختی نیست اما باز به قلبم خطور می‌کند خیلی کار سنگینی است و نمی‌توانم در هیچ امر دنیوی و اخروی متمرکز شوم و طبعا حرکتی ندارم و لابد عقب گرد و افتادن به ورطه های خطرناک نصیب بنده می‌گردد اما باز هم نمی‌دانم چرا این حس ولم نمی‌کند و راضی نمی‌شوم خوب فکر و تصمیم بگیرم نمرات درس ام فلج شده آینده ام تحت تاثیر قرار گرفته در روابط انسانی دچار مشکل شده ام. لطفا کمکم کنید نمی‌دانم چکار کنم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در این موارد توصیه شده است حرکات و رفتار کسانی که مورد پذیرش‌تان هستند، مدّ نظر قرار دهید تا نفس به تعادل خود برگردد. موفق باشید

نمایش چاپی