سلام استاد: چرا وقتی دلیل کارهایی که میکنیم برای دیگران توضیح میدهیم احساس عارفانه ما از دست میرود؟ مگر نباید با انسانها با زبان خودشان صحبت کرد؟ بعضی اوقات مجبور به انجام کارهایی هستیم تا فرد مقابل به ما اعتماد کند در این موارد تبعیت تا چه اندازه صحیح است؟ استاد گاهی اوقات تصمیماتی را میگیریم که شاید برخلاف میل ما باشد چطور به صحیح بودن آن اطمینان حقیقی پیدا کنیم و بر سر تصمیمات خود بمانیم؟ و در ازدواج تا چه اندازه باید با همسر مشورت کرد؟ با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. مهم توجه به سیره اولیای الهی و انسانهای بزرگ است که در شخصیت انسانی خود نمونهاند. ۲. بالاخره بهتر است روحهای همدیگر را درک کنید. موفق باشید
استاد گرانقدر سلام و خدا قوت: استاد من مدرک کارشناسی ارشد روانشناسی صنعتی و سازمانی دارم و ده سالی است که در حوزه منابع انسانی سازمانها فعالیت دارم. متاهلم و فرزند ۵ ساله ای دارم. مسأله ای که مرا آشفته کرده این است که خودم را مستعد در مشاغلی که موفقیت در آنها در گرو ارتقا به مشاغل مدیریتی است اصلا نمیدانم. یعنی اصلا علاقه و توانایی در مشاغل مدیریتی ندارم. از نیروداری بدم میآید و استعدادی در آن ندارم. از طرفی فشار زیاد مالی مرا آشفته کرده و بهم ریخته ولی حقوق خوب در حوزه کاری من در مشاغل مدیریتی است. خواسته ام این است که در شغلی که مطابق با استعدادم است مشغول به کار شوم. اما شناخت جامعی از خودم ندارم و سرگردان شده ام به بررسی شغلهای مختلف. از طرفی فکر میکنم رزقمهمین است و هر جا بروم همینقدر دستم را میگیرد. دنبال استعدادم میگردم. دنبال این میگردم که ببینم برای چه کاری ساخته شدهام. هیچ مشاوری هم نمیتواند کمک واقعی کند. از کجا میشود فهمید خدا آدم را برای چه کاری و چه رسالتی ساخته است؟ دنبال مسیری میگردم که اگر واردش شوم بهترین خودم میشوم. لطفاً راهنمایی کنید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این موارد بنده صاحبنظر نیستم. هرکس باید خودش با توجه به موقعیتی که دارد تصمیم بگیرد. موفق باشید
با درود خدمت شما: جوابی که شما به یک سوال دادید بفرمایید آیا واقعا شما این نظام را اسلامی میدونبن؟ اگر این عقیده را دارید من متاسفم به حال خودم که پیرو شما هستم یا اگر این نظام اسلامیه باید برم زرتشتی بشم باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده چیزی در این رابطه در ذهن ندارم. الدلیل للمدعی، بفرمایند مورد ادعای آنها چه کسی است و کجا؟ ۲. آری! فتنهگر می تواند توبه کند و مؤمن شود، ولی مگر فتنه در مقابل نظام اسلامی با ایمان همراهی دارد؟ موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث در حضور تاریخی انقلاب اسلامی است و آیندهای که در ذات این انقلاب در راستای عبور از استکبار در آن حاضر است، حال چه استکبار داخلی و چه استکبار جهانی. تفکر حقیقی در این زمانه نظر به آینده نورانی و بزرگی است که از طریق این انقلاب به میان آمده تا آنجایی که متفکران معتقدند در فضایی که انقلاب اسلامی ایجاد کرده، هژمونیِ استکبار و صهیونیسم فرو ریخته است. مگر جز این است که وقتی حرکتی با روح توحیدی به میان آید، این ماییم و وعدهای که حضرت ربّ العالمین میفرماید: «أَلَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ»؟ موفق باشید
«انسان بخاطر نظر بیش از حد به تن، بیشتر خود را محصور تن و حتی عین تن می بیند.» آیا می توان گفت که نفس در بدن که فرمودید حضوری کامل و تمام دارد، بواسطه نظر داشتن بیشتر به بخشی از بدن، در آن قسمت حضور شدیدتری دارد؟ مانند کسانیکه راست دست هستند؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال هرکس به این خودآگاهی نرسد که خود را ماورای بدن بیابد و متوجه نشود بدن او ابزاری است در اختیار او، عملاً خود را در محدوده بدن خلاصه میکند و از حضور در ابعاد متعالی وجود خود محروم میگردد. موفق باشید
با عرض سلام و ادب: استاد وقتی خدا را در لباس طبیعت اعم از کوه ها، دریا ها، آبشارها و حیوانات مختلف مانند پرندگان یا مثلا بز کوهی میبینم بسیار زیباست و سزاوار الحمد الله ولی وقتی خدا را در لباس تقدیرات مرتبط با انسانها میبینیم بسیار نچسب و نا امید کننده است.
باسمه تعالی: سلام علیکم: چرا نظر به تقدیرات، ناامیدکننده باشد؟ در حالیکه کارساز ما در تقدیراتی که برای ما رقم میزند، به زیباییِ تمام به فکر ما میباشد و به همین جهت فرمودهاند انسانهای بصیر متوجه جایگاه قضا و قدر الهی هستند و راضی به آنها میباشند. موفق باشید
در انتخابات دور اول ۱۴۰۳ حدود ۶۰ درصد جامعه در این انتخابات شرکت نکردند در واقع بیش از نیمی از مردم در شرایطی که همه گروهها و احزاب سیاسی به میدان آمده بودند مشارکت نداشتند. امروز دیگر نمیتوان از حماسه حضور صحبت کرد بلکه این حماسه به «حماسه نه» تبدیل شده است. از میان آن ۴۰ درصد هم بسیاری به جریان انقلابی نه گفتهاند در این شرایط دیگر چطور میشود از حضور تاریخی و نقش تاریخی مردم سخن گفت؟ تحلیل شما از این شرایط چیست؟ آیا انقلابی که پشتوانه مردمی ندارد به ثمر مینشیند؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم حضور در تاریخی است که با انقلاب اسلامی آغاز شده تا هرکس خود را از زمانهای که زمانه سیطره نیهیلیسم است، آزاد کند. همانطور که در جواب سؤالهای شماره 37841 و 37845 عرض شد مسئله، بسیار مهمتر از آن است که موضوع را محدود به یک امر سیاسی بکنیم. کانال «کشکول» نکاتی را متذکر شده که میتواند قابل توجه باشد. https://eitaa.com/mahdian_mohsen/1119 . موفق باشید
سلام علیکم استاد خسته نباشید: ۱. نشانه اینکه از گناهان پاک شدیم چیه؟ (هم حق الله و هم حق الناس) یه حسه بین خوف و رجا همیشه هست که نکنه پاک نشده باشیم، این حسه خوبه یا نه؟ ۲. برای پاک شدن از حق الناس، اگه تمام اون چیزایی رو که یادمونه پرداخت کرده باشیم، آیا کفایت میکنه؟ ۳. سخن گفتن و حرف زدن رو چطوری کم کنیم، یعنی معیار حرف لغو چیه؟ ۴. چطوری شهوت خوردن رو از بین ببریم؟ (نه اینکه پرخوری میکنیم، بلکه به زیاد خوردن علاقه داریم، این آسیب زننده نیست)؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. نباید مأیوس بود. ولی اگر امری هست که جبران نکردهاید، نباید کوتاه آمد. ۲. نباید وسواس به خرج داد. ۳. از آنچه احساس میکنید لازم نیست گفته شود، خودداری کنید مگر آنکه بخواهید به بهانهای ارتباط برقرار کنید که رابطه سرد و خشک نباشد. ۴. فرمودهاند به خودتان سهم بدهید و کم هم ندهید، ولی پس از استفاده از سهم خود، ادامه ندهید. موفق باشید
سلام: میدونم که الان وسط این همه کارهای علمی و فلسفی این نوشته من یکم مسخره به نظر بیاد اما شرح حال عجیبی دارم که دوست دارم با شما درمیان بذارم: من پسر مذهبی ای بودم که توی یه خانواده مذهبی زندگی می کردم. از همون بچگی به خاطر یسری دعواهای خانوادگی الکی روانم دچار مشکل شد. خلاصه که من نماز و دعا رو ادامه دادم و درسم رو هم کم و بیش خوندم تا پارسال که دانشگاه قبول شدم. از هرچیزی تجربه کردم. جالبه که من اگه بخوام کارهام حلال و شرعی پیش بره باید سختی بیشتری رو تحمل کنم و فکر میکنم حتی خداهم راضی نیست که کارهام شرعی پیش برن. هیچی خواستم زن بگیرم توی ذوقم زدند و منم رو آوردم به ارتباطای الکی با دخترها که روانم آروم بشه. رو آوردم به دخانیات بلکه از لحاظ مغزی راحت بشم ولی هیچی لذت نداره توی این دنیا، هیچ و هیچ. به نهایت پوچی و بیهودگی و رذالت و نادرست بودن که میرسی میگی ای وای چه غلطی کردم! و حالا باید خودت رو جمع و جور کنی. دیگه نماز و دعا لذت نداره گفتگو با نامحرم نداره دخانیات نداره آشنا و رفیق نداره. دلتنگ حال از دست رفته ام! دلتنگم که کجا بودم و چه حسی داشتم که الان نیست. آخه اون موقع نمیفهمیدم و الان پشیمانم. من غریبه نیستم من خائنم. کافیه که یه روز از روزگار گزندی بهم برسه تا دیگه خدا پیغمبر نشناسم. ای وای که با عذاب وجدان چه گناه ها که نکردم. اصلا من این نیستم نمیدونم یکباره چی شد که اینقدر داغون و سرافکنده شدم. الانم اگه خدا دست من رو نگیره من هیچ کاری نمیتونم بکنم. میگم خدایا من نه زن میخوام نه تفریح نه هیچی حلالشم که نمیدی نمیخوام فقط اضطراب رو از من دور کن. ولی همه اینها رو میخوام، دلیلی که ازشون زده شدم این بوده که هیچوقت حتی چراغ روشنی هم بهم نشون ندادند که حداقل امیدوار بشم. خلاصه که خیلی ناامید و پریشان شدم هیچ ایده ای هم ندارم نه کتاب هاتون بهم لذت میده نه صوت هاتون اصلا نمیتونم ارتباطی باهاشون برقرار کنم. (این ناشی از ضعف منه نه نقص شما) سعی خودم رو کردم. فکر کنم دیگه در این حد پست شدم که قفل زدند به اعضا و جوارحم تا چیزی از معارف رو درک نکنم. نمیدانم. خلاصه که وضع بسیار غریب و حال بهم زنیه. از فرط اضطراب، قلب و معده ام حسابی درد میگیرند و دارو فقط تسکین درد های منه و اما اصلا درمان نمیکنه. به خدا از دار دنیا چیزهای کوچکی میخواستم آن هم به صورت حلال. وقتی نشد و باز هم نشد به حرامش رو آوردم و البته الان پشیمونم الان فقط خدا رو میخوام. بقیه هیچ. هر چیزی هم که خدا میده رو میخوام اصلا دیگه میخوام دعا نکنم. فقط بگم خدایا هرچی که میدونید خوبه رو بهم بدید. حسابی میترسم و وحشت دارم. من آدم ضعیفی هستم که کارهای اشتباه زیادی کردم. الانم از اعماق وجودم پشیمونم. یعنی با تکتک سلولهام استغفرالله میگم. ممنونم که به درددل بنده توجه کردید. خدا حفظتون کنه
باسمه تعالی: سلام علیکم: با همه این حرفها؛ مگر جز این است که: «چونکه غم پیش آیدت در حق گریز / هیچ جز حق غمگساری دیدهای؟» بخواهید و نخواهید راهی عظیم و زیبا و گشوده و همه جانبه به نام اسلام و قرآن مقابل ما قرار دارد و هر اندازه با جدیّت در آن قرار گیریم بیشتر به نتایجی میرسیم که حتی باور هم نمیکردیم به همان صورتی که روندگان این راه به آن رسیدهاند و همه این میلهای توهّمی را زیر پا گذاردند. خوب است به نکاتی که سؤال کننده سؤال شماره 37662 فرمودهاند، رجوع فرمایید. موفق باشید
سلام جناب طاهر زاده: به یاد دارم یه موقع تو یکی از صحبتهاتون گفتید یک نفر ناراحت بوده از واردات ماشین، بعدا متوجه شده بودید مشکل اون طرف این بوده که میترسیده مدل ماشینش بیاد پایین. حقیقت اینه که توی فامیل داریم کسانی که با هاشون هم سن و سال هستم و تو یک شرایط اقتصادی بودیم ولی الان اونها خیلی پیشرفت کردنده اند و ثروتمند شده اند. ماشین شاسی بلند خریدند، کارخونه، مسافرت های خارجه، زن و فرزندان خوب، باغ و ویلا و خلاصه زندگی مرفه پیدا کردن. حقیقت اول که فرار میکنم از موقعیتی که با اونها روبه رو شوم. ولی اونا هر سال میخواهند بیان به ما سر بزنند. حس خیلی بدی تو مایه های شرم، فقر، بدبختی، بیچارگی، یه خرده حسادت و ترس از بیشتر شدن این فاصله بهم دست میده تا اونجا که بعضی وقتها دلم میخواد اصلا نبودم. نمیدونم واقعا کسی هست که تو این شرایط حس حقارت بهش دست نده؟ شنیده ام آدم تکامل یافته، نسبت به پیروزی و پیشرفت دیگران خوشحال میشه؟ ولی نمیدونم چطوری؟ ممنون میشم راهنماییم کنید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی انسان خدا را دارد که غنی مطلق است؛ همه چیز دارد. چرا نسبت به نداشتنهای دنیاییمان که چیزی جز توهّمات نیست، خود را ملامت کنیم؟!! تازه، با همان آرامش و غنایِ درونی با آن افرادی که میفرمایید به شما سر میزنند؛ باید روبرو شوید و نشان دهید چه اندازه در معنویات خود، خود را مستغنی از دنیا میدانید. چیزی که اهل دنیا بنا دارند با دنیای بیشتر به دست آورند، ولی امکان ندارد. موفق باشید
سلام و عرض ادب و عنایات ویژه حضرت حجت ارواحنا له الفدا تقدیم شما پدر دلسوز: سپاس بابت پاسخگویی به سؤالات قبلیم و اینکه همیشه خودتون رو در دسترس شاگردان قرار میدید و امید میدید و در این دوران سخت غیبت ما رو با توجهاتتون دلگرم میکنید. استاد فرق رؤیت، ملاقات، تشرف، نظر در چیه؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: شاید بتوان رؤیت و ملاقات را یکی دانست و آن انس روحانی است با ابعاد روحانی موردی که ملاقات شده. ولی در تشرف، ظاهراً رابطه جسمانی در میان است، هرچند اگر فردی که تشرف پیدا میکند اگر ابعاد روحانی خود را نیز آماده کرده باشد، از برکات ملاقات نیز میتواند بهرهمند شود. موفق باشید
با سلام: لذت هایی که ما درک میکنیم و میچشیم مظهر کدام اسم الهی میباشد؟ با تشکر!
باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر لذّات، معنوی باشد جلوه نور توحید است به اسم جمال. وگرنه توهّماتی بیش نیست. موفق باشید
با سلام و خسته نباشید استاد ارجمند: مشکلی که من اخیرا با آن مواجه هستم این است که با وجود اینکه خودم مانند قبل پایبند به مسائل شرعیه هستم، اما به دلیل بد اخلاقی های قشر مذهبی، تمایلم به نشست و برخاست با این قشر کم شده و اخیرا دوستانم را فقط بر اساس اخلاق نیکو انتخاب می کنم. افرادی که صداقت داشته باشند، اهل پنهان کاری و خرافات نباشند، خیرخواه باشند، سخاوتمند باشند و… . در میان این افراد کسانی هستند که حتی نماز نمی خوانند اما به دلیل خلق خوشی که دارند، من واقعا از مصاحبت آن ها آرامش دارم. حتی در زمینه ازدواج اخیرا از مردهای مذهبی به دلیل بسته فکری ها زده شده ام و هیچ تمایلی به آشنایی با آنان ندارم و با افرادی دیدار می کنم که ممکن است حتی در گذشته خطاهای مهمی داشته باشند ولی افراد صادق و سخاوتمند و مهربانی هستند. نمی دانم آیا دارم اشتباه می کنم؟ آیا دارم به انحراف کشیده می شوم؟ ممنون میشوم مرا راهنمایی کنید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: نه! بحث در به انحرافکشیدن نیست. آری! همه انبیاء و پیامبر بزرگ اسلام آمدهاند جهت احیای اخلاق در جامعه. ولی تجربه نشان داده است اگر جهان اسلام، جهانِ حضور در معنویات اصیل و توجه به ابدیت نباشد؛ بالاخره انسانها در گذرگاههای زندگی، همه آن آداب اخلاقی را زیر پا میگذارند مگر آنکه به کمک آموزههای دینی و شریعت الهی و معارف ربّانی، آن روحیات را در خود نهادینه کنند. موفق باشید
سلام علیکم استاد بزرگوار: کسی که صوت های شما رو دنبال می کند شاگرد شما محسوب میشود در نزد خداوند منان؟ سوال دیگرم اینکه جناب علامه حسن زاده آملی رحمت الله علیه فرمودند خدایا همه از تو چیزی خواهند حسن از تو میخواهد که چیز نخواهم، این چگونه با ادعونی استجب لکم جمع میشود؟ ممنونم
باسمه تعالی: سلام علیکم: منظور استاد، دنیاخواستن است و آنچه که در آیه فوق مطرح است متذکر آن است که او را بخوانیم که در نیایشهایمان او را با نظر رحمتش مدّ نظر قرار میدهیم. موفق باشید
سلام و درود و نور و رحمت و عزت الهی تقدیم شما استاد بزرگوار: بینهایت ممنونم از اینکه وقت گرانبهاتون رو برای ما اختصاص میدید. در مورد پرسش ۴۰۳۰۷ فراز پایانی دعای عهد «اللهم و سر نبیک محمد (ص) برؤیته و من تبعه علی دعوته وارحم استکانتانا بعده» نمیفهمم چه جور دیدنی و رؤیتی هست برای حضرت محمد (ص) که ایشون مسرور میشن. منظور همون ظهور جهانی ایشون هست؟ پس اگر اینطوره چرا در ادامه دعا میفرماید «وارحم استکانتانا»؟ یعنی ما مردم عادی از ظهور آقا مسرور نمیشیم و استکانت یعنی چه حال و روزی که ما داریم؟ و جزء مسروران نیستیم. استاد: اساسا چرا روایات ظهور حالت ابهام گونه دارند؟ من واقعا از خوندن کتابهای در مورد حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف لذت نمیبرم چون همشون ابهام دارند. خداییش فقط با دروس شما درباره آقا امام عصر علیه السلام و تفاسیر قران شما وجودم از ابهام درمیاد. استاد جان ی سؤال دیگه هم دارم وقتی دروس معاد رو گوش میدم خیلی حال خوب و عجیبی بهم دست میده و احساس میکنم با یک سیر وجودی با شما همراه میشم و خیلی دست و پا زدنهای الکی که به اسم مجاهده دارم و اساسا هیچ اثر وجودی هم در من ندارند رو دیگه لازم نیست انجام بدم، انگار یک جور تحول قلبی و حرکتی یا یک جور مقلب القلوبی یا یک نظر و عنایتی بهم میشه یا بهتر بگم بقول فرمایش خودتون شنیدن دروس معاد شما عین شدن میشه در وجودم، این حالت رو زمانی بهتر متوجه میشم در وجودم که قران خوندنم تغییر میکنه، لذت خاصی از قرآن میبرم. سؤالم اینه که استاد شما چطور اینقدر با یقین دروس معاد رو درس میدید؟ ببخشید جسارتا انگار خودتون هزار بار مرگ رو چشیدید و طی کردید. جوری که شما درس میدید منم خودم رو میبینم که هزار بار مرگ رو و منزلهای برزخی رو طی میکنم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. در آن فراز عرض می شود: خداوندا! و مسرور فرما پیغمبر خود محمد «صلوات الله علیه و آله» را به دیدار امام. و مسرور فرما هر که را متابعت کرده پیغمبر یا امام را بر دعوت او. آری! رسول خدا «صلوات الله علیه و آله» در مظهر مقدس حضرت مهدی در واقع، صورتِ نهایی خود را در عالم متعیَّن می یابند و البته و صد البته هر آنکس که به دنبال صورت نهایی انسانیت است با به ظهورآمدن وجود مقدس حضرت مهدی «عجل الله تعالی علیه» به اعتبار نسبتی که با آن حضرت در جمال آن حضرت می یابد، مسرور می شود و این مائیم و در انتظار چنین حضوری، و معلوم است که روایات اصلی ما در رابطه با مقام ظهور، فوق العاده ارزشمند است مشروط بر آنکه در نسبت با حضرت صاحب الامر «عجل الله تعالی علیه» حالت اُبژگی نداشته باشد بدین معنا که به جای احساس نهایی خودمان در آن حضرت، تنها به باور نسبت به آن حضرت اکتفا کرده باشیم. ۲. آری! مهم آن است که هم اکنون در وسعت ابدیت خود، خود را جستجو کنیم و خدا می داند تمام آیات مربوط به معاد، حکایت چنین موضوعی است. موفق باشید
سلام وقت بخیر: خدا قوت. من امروز وارد کانال شدم از گوگل یه مشکلی پیش اومده نمیدونیم چیکار بکنیم من برادرم خارج از کشور زندگی میکنند و زنداداشی دارم یعنی واقعا خیلی خوب هستش از هر لحاظ اخلاق رفتار هر چیزی ولی تازگی ها بهمون گفته که داداشم اخلاقش عوض شده اصلا باهاش قشنگ حرف نمیزنه رابطشون کلا سرد شده ولی قبلاً اینطور نبود خیلی داداشمم پسر خوبی هست ولی نمیدونم چرا اینطور شده دوتا هم بچه دارن بنده خدا زنداداشم توی دیار غربت تنها هست، داداشمم بخواد باهاش سرد رفتار بکنه براش خیلی سخت میشه بهمون گفتن که نمیدونم طالعشون با هم یکی نیست ستارشون و اگر زن داشمون اسمش رو عوض بکنه درست میشه و از این حرفها ممنون میشم یه راهنمایی بفرمایید که این درسته یا چیکار بکنیم رابطشون گرم بشه🙏🙏
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که در کتاب «جایگاه جن و شیطان و جادوگر» که روی سایت هست، مؤکداً عرض شده، نباید خود را دست چنین پیشنهادهایی داد و این یک امر طبیعی است که بعضاً در زندگی پیش میآید و با بازخوانی نسبت به گذشته، افقی برای اُنس با صفایی جدید پیش خواهد آمد. موفق باشید
با عرض سلام و ادب و احترام: در دعای سمات منظور از خلقت بها الظلمه چیست؟ با عنایت به اینکه ظلمت نقص است و نیستی نور می باشد. منظور از خلقت ظلمت چیست؟ با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: در آنجا منظور، ایجاد از عدم است به آن معنا که از چیزی خلق نکردهاند بلکه بدون آنکه از جایی الهام گرفته باشند، خودِ خداوند در خلقت عالم مبدأ بودهاند. موفق باشید
باسمه تعالی سلام و عرض ادب: در ستایش از گوشِگرانِ زمانه، و ایستاده در آستانه محرمیتِ وجود! سلام! این آغازین حرف من بسان آخرینش که تصدیق باشد با شماست. هرچند که سلام، خود، تصدیق است و تصدیق، سلام ایامی گذشته مستجابی رحمتالله علیه همهی ما را بهاختیار وداع گفت. من ماندم و حرفهایی ناگفته با او ناگفتههایی که اجازه نمیداد بیشتر به او سر بزنم. آخر ناچار با او بر سر مزارش درد دل کردم. در نوشتهای شبانگاه که هیچگاه بدستش نرسید از آنرو که دیگر با ما نبود گفتم: هرکس از مستجابی بنویسد از فتوت و جوانمردی خواهد نوشت. ولی عجبا که فتوت هم نتوانست زبان مرا با او باز کند و مرگ تنها نسبتی بود که اجازه میداد که او فقط بشنود و من فقط بگویم و آزادانه بگویم؛ از اینکه چه میخواستم و چه نمیخواستم خواستههایی با غرض یگانه هرچند که پس از گفتن هیچ از خواستههایم حاصلم نیاید. ولی امشب آمدم که با شما بنویسم. آخر پس از رفتن مستجابی که زبانم باز شد دیدم فقط میخواستم بگویم نمیدانم شما فراتر از فتوت چه دارید یا قدر فتوت شما تا کجاست که با شما میتوانم بنویسم. شاید خود فتوت باشد که میتواند فقط گوش باشد و از این پارهپارهی کلمات توقعی نداشته باشد مثل نویسندهاش گرچه من هنوز هیچ نگفتهام. وقتی حضور نیست بهجان تنم میافتم که چهها از من در این زمانه دریغ کرده و نقصهایش را بهرخ او و خالقش میکشم و وقتی حضور میآید خالی از پرسش و درخواستم و چهبسا منت اشک را هم نکشم! ولی حالا در این (مرز) و (بین)م! این شگرفترین کلمه برای من از سالها پیش که بیتی خواندم از جاهلترینِ انسانها که از قضا شاعر بود. من سپیدهدمانِ رفتنِ یارم در این بین (لحظهای که هست ولی دارد میرود) پیش درختانِ سمره از شدت اشک گوئیا حنظل میشکافم [امرئالقیس/معلقات سبع] من گاهی هم مینویسم ولیکن از یادداشتهای دیگران که البته، همسخن منند میرنجم شاید حسودیام میشود یا غبطه یا هرچه و مرا از هم میپاشد و هستیام را بهباد میدهد و کارم را بهانصراف میکشد و آن لحظه، به همهچیز بدبین میشوم. آنلحظه تازه میشوم از سر پیدا شدن چشم محتاج میشوم و میبینم که بین هستی و نیستی ایستادهام از نیستی گریزان و هستی را خواهان! آن لحظه که میفهمم آدمم و دلبسته نیستم و کینتوزم و بدبخت یا شاید محتاج؛ آنلحظهای که مییابم هنوز چیزی کم است و وجودم هنوز چیزی را ندارد و جای چیزی خالی است. بهتهی بودن فنجانی که همین چند لحظه پیش یقین دارم پرش کرده بودم من هنوز چیزی نگفتهام چرا که در (بین)م و تهی. فقط مینویسم که ببینم با شما آزادم؟ من پرسشی از اینکه خدا هست یا نیست ندارم و نه حتی نیامدهام از رنجی که بردهام بگویم تا شما جبرانش کنید و نه از مصائبی که دیدهام تا چارهگرش باشید. من کتاب نمیخوانم! و فکر نمیتوانم بکنم! و نمیتوانم شجاع باشم! یا تصمیم بگیرم! خود را ترسو میدانم و بیچیز و کارم تحمل رنجی است که به آن مبتلا شدهام بامید آیندهای که فکر میکنم هردویمان به آن دلبستهایم و ما را از دست این اندیشه که مرگ را دزدی جلوه میدهد میرهاند و به ما چیزی میبخشد از جنس درد که همهی پرسشها را ویران میکند و دیدهی ما را میرباید بسان ماتمزدهای مات و مبهوت خود که هیچ از اوضاع باخبر نیست گویا که سهمگینترین کلمات بسان باری پشتش را خمیده. ولی نمیتوانم قدمی برایش بردارم و این ناتوانی مرا در چشم خودم خار میدارد گرچه هیچگاه از آن دمنزدهام نوشتهی بیغرض نمیتواند پایانی داشته باشد و شاید این متن بیانتهاست فقط میخواهد گوشی بشنودش و هر دو را بهسکوتی باز دارد سکوتی که در دل حرفها میزاید و چه بسا از سر کثرت و یا از سر مهابت توامان با عجز به بیتی اکتفا کند برای رقم زدن و ترتیبِ دوبارهی لحظهی سکوت و مکث تا سکوت نشکند امانمان را نبرد و فقط با اشارات نفسی بگیرد و عمیقتر شود و از این رفت و شد انصراف ندهد والسلام علیکم و رحمتالله سلامت و پایدار باشید در این بین کوچک شما دوست شما انشاالله
باسمه تعالی: سلام علیکم: از «فتوت» گفتید و مرحوم استاد مستجابی را مدّ نظر آوردید تا این گمشدهترین معنا یعنی «فتوت» از یادها نرود. در حالیکه سخت همه به آن نیازمندیم تا اتفاقاً به جای اینکه اسیر خودخواهیها و داناییهای خود شویم؛ به گفتۀ خودتان میان هستی و نیستی خود را درک کنیم که این در معنای صدراییاش همان «کثرت در عین وحدت و وحدت در عین کثرت» است که یک لحظه نمیتوان از آن غفلت کرد و این یعنی همان آیندهای که متذکر شدید که البته سخن در این مورد بسیار است. همین اندازه میتوان به این کلمات بسنده کرد.
آیا میتوان از خود پرسید در تاریخ چه روی داده و ما کجا هستیم و به کجا میرویم؟ توجه به چنین حضوری ما را بر آن میدارد تا نسبت به آینده، اندیشه و برنامهای را مدّ نظر داشته باشیم و این هنر بزرگی است که متوجه امکانات تاریخی خود باشیم و نسبت به آنچه روح مردمان آمادهاند، غفلت نکنیم. مثل آمادگی مردم نسبت به تأمین نیازهای رزمندگان در دفاع مقدس و یا تأمین نیاز خانوادههای حزب الله در لبنان. این یعنی حضور در تاریخی که انسان میتواند خود را از طریق آن حضور در خود حاضر کند و به «فتوت» معنای امروزین ببخشد. موفق باشید
سلام استاد خدا قوت: استاد هر چند پاسخش مشکل بلکه نگفتنی است اما به قدر طاقت و ذوق یا به دادن آدرس کتابی لطفاً بفرمایید با توجه به اینکه فرموده اند «صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی» در شب قدر چخبر است؟ «انا انزلناه» فرمودید «ها» ذات اقدس است از طرفی احساس میکنم خلیفه؛ خلیفه ذات است زیرا که فرمود «انی جاعل فی الارض خلیفه» انی مفرد است. انگار در شب قدر ذات اقدس تجلی خاصی دارد. ای به قربان شما و دیگر بزرگان که بنده را راهنمایی کردید و تا اینجا آوردید. دست بوس تان هستم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! در قاعدۀ شب قدریِ «بسیط الحقیقه کُلُّ الأشیاء و لیس بشئی منها» انسان به نوعی از حضور میرسد که حضرت محبوب را در وحدانیتش آینۀ نمایش همۀ حقایق مییابد و راز «وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت» را تجربه خواهد کرد. موفق باشید
سلام و احترام: ضمن تبریک ایام خواهش میکنم در مورد حب خیالی، قلبی، روحی، سر وجودی و ذاتی توضیح بفرمایید ممنون
باسمه تعالی: سلام علیکم: این نکات عرض عریضی دارند. آری! اگر در محبوب نظر به صورت خیالی او باشد، حبّ خیالی است و اگر نظر به حقیقت وجودی او گردد، حبّ قلبی است و بقیه در همین راستا میباشد با شدت بیشتر. از آن جهت که در این دستگاه «روح» باطنِ قلب، و «سرّ» باطنِ روح است. نکاتی در این مورد در کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» که روی سایت هست، مطرح شده. موفق باشید
با سلام خدمت استاد: بنده منازل السائرین و فصوص را دارم به اتمام میرسانم. کتابی که تلخیص منازل السائرین باشد سراغ دارید بدین نحو که در هر مقام فقط به درجه همان مقام بپردازد و درجات بالاتر را نداشته باشد تا جنبه آموزشی پیدا کند؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: شاید باشد. فعلاً بنده چیزی به یاد ندارم. موفق باشید
سلام علیکم استاد گرامی: امیدوارم حالتان خوب باشد. من یه سوال دارم که مهم است برایم امیدوارم بتوانم منظورم را با مثال بزنم. استاد مثلا تعدادی زیادی آدم را در طول زندگی میبینیم اما یه عده اندکی هستند که روح کشش زیادی به آنها پیدا میکند و دوست داریم با آنها ارتباط بگیریم تجربه برای خود من اینطوری بوده که وقتی ارتباط گرقتم متوجه شدم مثلا در یک رذیله خاصی اشتراک داریم. سوالم این است آیا این حالت در ارتباط روحی وجود دارد و ممکن است که روح ها سنخیتی در جهت رذائل روحی داشته باشند و همین باعث کشش و علاقه به ایجاد ارتباط شود بدون اینکه خود شخص بداند؟ راه حل چیست؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم آن است که با همگان در جامعه اسلامی با خوشرویی برخورد کنیم. به همان معنایی که امام حسن عسكرى عليه السلام در تفسير این سخن خداوند که میفرماید: «وَ قُولُوا لِلنّاسِ حُسْنا» قالَ: قُولُوالِلنّاسِ كُلِّهُمْ حُسْنا مُؤمِنِهُمْ وَ مُخالِفِهُمْ، أمّا المؤمِنونَ فَيَبْسُطُ لَهُمْ وَجْهَهُ وَ أمّاالْمُخالِفونَ فَيُكَلِّمُهُمْ بِالْمُداراةِ لاِجْتِذابِهِمْ اِلىَ الاْيمانِ. فَاِنِ استَتَرَ مِنْ ذلِكَ َ يَكُفَّ شُرُورَهُمْ عَنْ نَفْسِه ِشُرورِهمْ وَ عَنْ اِخْوانِهِ المُؤمِنينَ؛» يعنى با همه مردم، چه مؤمن و چه مخالف، به زبان خوش سخن بگوييد. مؤمن، به هم مذهبان، روی خوش نشان مى دهد و با مخالفان، با مدارا سخن مى گويد تا به ايمان، جذب شوند و حتّى اگر نشدند، با اين رفتار، از بدى هاى آنان در حقّ خود و برادران مؤمنش، پيشگيرى كرده است. موفق باشید
با سلام: آیا در مجلسی مختلط که با آهنگ مجاز و غیرمجاز می رقصند ما هم روسری مان را بر نداریم و با پوششی کامل نرقصیم و فقط دست بزنیم و بپر بپر کنیم حرام و گناه محسوب میشود؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: این موارد را از مرجع تقلید خود سؤال بفرمایید. موفق باشید
سلام استاد: شما خیمه شب بازی را در این زمانه چگونه میبینید؟ من این گونه بنظرم میرسد که حکومت شیطانی، یعنی غرب و رهبران Illuminati و Freemason برای دست یابی به اهدافشان در ظاهر بسیار عادی ای کارش را جلوه داده اما در باطن بسیار رمز آلود است، طوری که: مثلا می آید و با یک سری حرف های بسیار چرت و پرت جوری معادله را بهم می زند که خود شما میشوید ضد دین، این یعنی خیمه شب بازی. می آید و از فنون اقناع برای قانع کردن استفاده می کند، خودش را هم طوری جلوه می دهد که فردی متشخص و در راه پیشرفت است، به معنای این که از آینده خبر دارد آن هم از روی گذشته؛ در کل قصد بازیچه گرفتن عقل و فکر ما را دارد که در پس این کار هم قصدی هست که آن هم به نظرم برای بی خدا کردن امور است و در نهایت انسان را به رباتی بدل سازد که با کد و رمز کار میکند و غیر از این هیچ است در این معادله انسان حق فکر کردن هم ندارد وگرنه متهم است به وقایع رخ داده اطراف آن، یعنی میخواهد انسان را از خدا و دل دار جدا کرده و در عوض با نقض کردن قوانین الهی، سیرک خود را وسیع تر کرده، خیمه شب بازی خود را جذاب کرده و در نهایت ما را به بازی خود گرفته. این که می خواهند Satanic rule in Jerusalem محقق سازند آن هم به وسیله ی Israel، کاملا واضح است برای ما. نگریستن به این که خداوند را در چه جاهایی و درچه وقت هایی خودمان از میدان بدر میکنیم که آن هم یکی از نقشه های آنان است، بعدا راجع به آن بحث خواهم کرد. یا علی مدد
باسمه تعالی: سلام علیکم: از قدیم هم این نوع خیمه شببازیها بوده و خواهد بود و تصور میشود همانطور که میفرمایید ما باید متوجه ترفندهای دشمنانمان بشویم که کدام ابعاد متعالی فرهنگ ما را نشانه گرفتهاند و همانطور که رهبر معظم انقلاب فرمودند این با دشمنشناسی و روحیه بسیجی که روحیۀ حصارشکن است؛ نتیجه خواهد داد. مهم، فهم حیلههای دشمن است دشمنی که هرچند به گمان خود بسیار زرنگ میباشد، ولی بحمدالله جوانان ما به خوبی آن را تشخیص میدهند. موفق باشید
سلام و احترام حاج آقا: ببخشید وقتی خداوند مسئولیت بزرگی از نظر دنیایی روی دوش ما میذاره که سر راهمون قرار گرفته و نمیخواستیم اینطور بشه و خدا پیش آورد که خواه ناخواه در ما اضطراب از انجامش ایجاد میکنه و از کارهای ضروری دیگه باز میداره با اینکه میدونیم کارهای ضروری سنگین دیگه داریم، چجوری نگاه کنیم به موضوع؟ یه نگاه حکیمانه میخواستم که راهگشا باشه و بدونم چجوری با این کار سنگین کنار بیام تا سریعتر تموم بشه و بتونم به کارهای مهم زندگی که آنها نیز سنگین هستند و قابل جمع نیستند برسم؟ همشونم دیر میشن و دیرشدنشون عواقب سختی داره. واقعا نیاز به دعای شما و کمک خداوند و یه نگاه حکیمانه دارم تا بتونم از این عرصه عبور کنم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: فراموش نفرمایید که هر اندازه انسانها اساسیتر در مسیر توحید قرار گیرند، توحیدی که ما را از روزمرّهگیهای زندگی دنیایی آزاد کند؛ به همان اندازه ابتلاها و امتحانها جدّیتر میشوند و حضرت حق در این رابطه است که میفرمایند: «وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ ۗ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ». آری! و «بشر الصابرین» بشارتی در میان است که خبر میدهد برای انسان در دلِ چنین امتحانهایی وسعتی در میان است. موفق باشید
سلام علیکم: با توجه به پرسش و پاسخ شما ره ۳۸۹۵۷ می خواستم ببینم که تسبیح ذات چه میشود؟ با سپاس از شما استاد بزرگوار!
باسمه تعالی: سلام علیکم: به همان معنایی که حضرت ذات به انوار اسماء در صحنه هستند در واقع «له الاسماء الحسنی» پس او را با اسماء حسنایش تسبیح میتوان کرد به همان معنایی که عرفا میفرمایند هر اسمی از اسمای الهی همان ذات است به صفت خاص. موفق باشید
