بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
39038

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

عرض سلام و ادب: به لطف خدا جلسه ای داریم هفتگی که مباحث معرفتی برای نوجوانان مطرح میشه و حدود ۱۴ نفر از نوجوانان دختر و پسر شرکت می‌کنند. فضایی که داریم دخترها در یک سمت اتاق و پسرها در سمت دیگر می نشینند. آیا مشکلی نداره یا باید حتما پرده زده بشه بین آنها؟ تشکر از وقتی که می گذارید.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در زمان حضرت امام خمینی در دانشگاه علوم پزشکی اصفهان کلاس‌ها طوری بود که خانم‌ها یک طرف کلاس بودند و آقایان طرف دیگر. و خانم‌ها از در ورودی پایین وارد می‌شدند و در محل خود قرار می‌گرفتند و آقایان از در ورودی بالا. و هیچ اختلاطی در ورود و خروج آنها نسبت به کلاس پیش نمی‌آمد. با این حال مسئولان دانشگاه دستور داده بودند که پرده‌ای بین خانم‌ها و آقایان کشیده شود تا همدیگر را نبینند و تنها هر دو گروه استاد را ببینند. خبر به حضرت امام رسیده بود فرموده بودند سریعاً پرده را بردارند و حتی وقتی مسئولان مربوطه درخواست کرده بودند که اجازه داده شود به مرور این کار انجام شود؛ حضرت امام فرموده بودند سریعاً برداشته شود و نباید اسلام را زشت نشان داد. می‌ماند که به هر حال باید فضا طوری مدیریت شود که حالت اختلاط نامحرم پیش نیاید و از این جهت می‌توان به حالت جلو نشستن برادران نیز فکر کرد. اگر احساس می‌شود نوعی نزدیکی غیر عرفی در آن فضا پیش می‌آید. موفق باشید

38989

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام علیکم: شما در کتاب رمضان دریچه رویت فرمودید: «آیه ی «وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّی يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ» (۳۰) به آن متذکر می شود و می فرماید: بندگی خدا را تا آنجا ادامه ده که به یقین برسی، یقین یعنی ارتباطِ بی حجاب با خدا.» آیا می‌شود عبارت ارتباط بی‌حجاب با خدا را، توضیح مختصری بفرمایید؟! با تشکر از زحمات استاد بزرگوارم!

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همان توجهی منظور است که برای اولیای الهی پیش می‌آید که با نظر به هر مخلوقی از مخلوقات الهی متوجه نور انوار اسماء الهی می‌شوند به طوری که اگر به یک گل هم نظر می‌کردند، نور جمال حضرت حق مدّ نظرشان می‌آمد. موفق باشید

38976

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد: ۱. اگر اینگونه نیت کردیم درست است؟ که ثواب اعمال نیک خود را به امامان و بعد ثواب بدست آمده را به همه ی اموات هدیه کنیم. و بخواهیم این دور تا ابد ادامه داشته باشه؟ یعنی طوری نیت کنم که در دور آخر منه نیت کننده، ثواب نصف میخام و اون نصف ثواب دیگرِ من باز برگرده به همه تو همین دور؟ و الی ابد این گردش ادامه داشته باشه؟ آیا این نیت درست است یا اساسا بعد از مرگ حرف ثواب رسیدن و عبادت و اینها کلا تمام است و وقت نعمت یا عذاب هر فردیست؟ ۲. آیا من میتونم به نیابت از شوهرم که اکنون زنده است ختم مثلا صلوات بگیرم؟ برای کفاره که اگرتا کنون اذیتش کرده ام؟یا نمازهای مستحبی هدیه کنم بهش؟ یا چون اون زنده است نمیشه؟ آخه اهل نماز نیستن. البته خمس و.. عقیده دارند. کاهل نماز. آیا اصلا بهشون میرسه؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده در این امور، ورودی ندارم و نداشته‌ام. اگر مباحث معرفتی مدّ نظر رفقا باشد و بتوانم جواب دهم، در خدمت هستم. موفق باشید

38919

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام: استاد آیا می توان ذهن انسان را اینطور تعریف کرد که روح انسان کلا یک موجود منسجم و واحد است منتهی چون نظر به جسم مان دارد پس تجرد نسبی دارد پس آن قسمتی که نظر به جسم دارد شاید نسبتا گاهی ویژگی های جسم را بگیرد وآن می شود ذهن انسان که گاهی وسوسه شیطان هم در آنجا نفوذ می کند.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: رویهمرفته قضیه همین‌طور است. و در این رابطه برای نفس ناطقه تجرد نسبی قائلند ولی در مورد مراتب بالاتر نفس مانند قلب و سرّ، مسئله فرق می‌کند. موفق باشید

38793

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

بسم تعالی سلام علیکم و رحمة الله: ببخشید حاج آقا سوالی داشتم: امام خمینی رحمت الله علیه فرمودند اسرائیل باید از صحنه روزگار محو شود، چرا با اینکه آمریکا نیز شیطان بزرگ است و غاصب و استعمارگر این جمله برای آمریکا یا انگلیس گفته نشده؟ ممنون از سعه صدر شما

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که می‌دانید رژیم اسرائیل عقبه و نمادِ جهان استکباری در منطقه است و نفی آن یعنی حضور اسلام در جهان و این هم لطف خداوند است که جهان استکبار بند حیات خود را به امری متصل کرده که با نفی آن، استکبار نفی می‌شود به همان معنای از بین رفتن هژمونی آن. موفق باشید

38766

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام خسته نباشید: می‌خواستم نظر خودتون رو درباره دانشگاه امام صادق بدونم آیا واقعا در اون دانشگاه میشه علم واقعی رو پیدا کرد یا صرفا یک انتزاعیاتی رو غالب می‌کنند و کارامد نیست و ... کلا شناخت شما نسبت به این دانشگاه چیه آیا اون ادعایی که خودش میکنه هست؟ و...

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بحمدالله اساتید دلسوز و خوبی در آن دانشگاه مشغول فعالیت می‌باشند که می توانید ماورای دروس رسمی که بالاخره هرکدام جایگاه خود را دارند، از آن اساتید بهره‌مند شوید. موفق باشید

38764

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

بسمه تعالی: سلام علیکم: چندی پیش سوالی داشتم که مطمئن از پرسشش نبودم؛ سوالم به شرح زیر بود: استاد اساسا در چنین جهان بس گشوده ای چطور می‌توان به یک ثبات و پایه ای رسید تا بتوان حرکت کرد؟ حداقلیات راه عمر کدامست؟ آنقدر حقیقت به انحاء مختلف جلوه کرده که انسان نمی‌داند که اساس و پایه شروع حرکتش باید به چه صورت باشد؟ آخر به گونه ایست که انسان فعالیت هایی را در پی هدفی انجام می‌دهد، در حالت خوبش به این بر می‌خورد که به عنوان مثال با در نظر نگرفتن آنچه که فیلسوفان غرب در جستجوی آن در تلاطم بودند، هدفش ناقص بوده و به تبع کاری پیش برده که در خور نبوده. با توجه به وهم انسان هم که زود رازی می‌شود و محدودیت طلب است و فکر می‌کند که هر چه دارد آخر دارایی هاست، انسان چه موقع می‌تواند در عرصه اجتماع در مواجه با انسان ها کاری را پیش برد که بداند حق است و کامل؟ - الان با سوالی مواجه شدم که احساس می‌کنم با سوال قبلم مرتبط است. ۱. استاد در یک زندگی توحیدی که می‌توان با قرآن و روایت بدان رسید، حقیقتاً ما نیازی به شناخت تفکرات متفکران رو داریم؟ آیا ما از برای سلوک خودمان نیاز به خواندن تفکرات شهید مطهری و نیچه و هایدگر و علامه طباطبائی و ... داریم؟ و یا به صورت عرضی، آنهم برای هدایت انسان ها و مواجهه با آنها نیاز به دانستن تفکرات موجود داریم؟ جز این می‌توان گفت که چشم های قرآن ندیده ما برای یافت بیشتر حقیقت، برای یافت بیشتر اطمینان، نیاز درونی به مواجهه با تفکرات جهان دارد؟ ۲. راز شکل گیری افراد چیست؟ چرا انسان ها حقیقت را به یک اندازه و به یک شکل دریافت نمی‌کنند؟ چرا شما که حقیقت را یافتید به گونه ای حضور و ظهور دارید و امام که حقیقت را یافت به گونه ای دیگر؟ چرا هرکس یکجاست؟ چه چیز هایی دارد ما را شکل می‌دهد؟ این نا توانی های انسان است که به هر قدر که ناتوانند، آن ناتوانی آن ها در مناصب اجتماعی جا می‌دهد؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عمده احساس حضور انسان در نزد خود است و درک هویت روحانی که جان او احساس کند که در جایگاه خوبی حاضر است، یا نه. در این رابطه با خود به مسائلی می رسد که می‌یابد قرآن با او سخن‌ها دارد و در راستای هرچه بیشتر حاضرشدن نزد خود با متفکرانی که نام بردید، آشنا می‌شود تا بیابد چگونه آن‌ها در مواجهه با خود موشکافانه مواجه شده‌اند و در رفع آن مسائل توانسته‌اند خود را بیشتر و بیشتر بیابند. به همین جهت همه حرف در آن است که در مواجهه با متفکران باید متوجه مسائل آن‌ها شد. در ‌خصوص علامه طباطبایی می‌توان گفت ایشان متوجه مسائل تاریخ خود نسبت به انسان بوده‌اند و با توجه به این امر به قرآن رجوع کرده تا انسان بتواند معنای بودنِ خود را در این جهان و در این تاریخ در نزد خود با توجه به اشارات قرآنی احساس نماید. موفق باشید

38466

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام: استاد عزیز به نظر شما این جمله درست است که ما مال شبهه ناک نداریم. مال یا حلال است یا حرام.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این موارد، مواردی است که فقها باید روشن کنند. موفق باشید

38451

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام: نفس انسان در مقام ذات فقط ذات است. اما در مقام ظهور، (شنوایی، بینایی و...) می‌شود. حال آیا درباره خدا می‌توان گفت که در مرتبه ذات، فقط ذات است. اما همین ذات ظهور می‌کند که می‌شود، (علم، قدرت، حی)؟ با تشکر!

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همواره همان ذات است که در اسماء حسنا جلوه می‌کند. موفق باشید

38299

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

بسم الله الرحمن الر‌حیم. سلام و درود خدمت شما از آنجایی که نماز عاشق است و ما معشوق می‌خواهم عاشق را فلسفهی تر بشناسم کدام کتاب میتواند عاشق را به معشوق و معشوق را به عاشق برساند از دعای خیر امامم را خوشحال کنید یا علی مدد اللهم عجل لولیک فرج به حق زینب کبری سلام الله علیها

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در این مورد کتاب «آداب الصلواۀ» حضرت امام خمینی مطالب ارزشمندی را با ما در میان می‌‌گذارد. موفق باشید https://lobolmizan.ir/sound/674?mark=%D8%A2%D8%AF%D8%A7%D8%A8

38253

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام و تحییت خدمت شما استاد طاهرزاده: دنیا مانند آب روان است که می‌رود. چه کنیم از دنیا بهترین بهره را ببریم؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به همان معنایی که فرموده‌اند زندگی دنیایی یک فرصت است برای حضور در ابدیتی بیکرانه. حال ماییم و ابدیت ما. موفق باشید

38209

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با عرض سلام و ادب و احترام: اینکه در مورد توبه در کتاب معرفت نفس فرمودین شرط توبه ان است ک انسان بنا را بر آن بگذارد که شخصیت جدیدی پیدا کنه یا در کتاب عالم انسان دینی که تا عالم انسان عوض نشه جایگاه دستورات دینی روشن نمیشه. سوالم اینه ک چگونه شخصیت جدید پیدا کنیم یا وارد عالم انسان دیندار بشیم؟ سپاسگزارم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در توبه دیگر آن انسان نباید برای گناهی که مرتکب شده، ارزش قائل باشد و از این جهت در فضا و شخصیت دیگری قرار می‌گیرد. موفق باشید

38006

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام علیکم: خسته نباشید. در چند تا از سوال هایم دیدم صحبت از بحث انسان و باز انسان می‌کنید گویا قرار هست در آینده این بحث مطرح شود آیا امکان دارد جزوه این بحث را تا آنجایی که آماده شده در اختیار ما قرار بدهید تا ان شاء الله اندیشه کنیم. خیلی ممنون

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: هنوز در حال تکمیل است. موفق باشید

37989

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

«السلام علیک یا قتیل العبرات». سلام علیکم. اگر کسی حتی یک بار بر مصیبت امام حسین علیه‌السلام گریسته باشد، به خوبی متوجه عظمت و ارزش این اشک و این بکاء بر حضرت می شود. حال پرسش حقیر این هست: در کنار کسب معارف حسینی، چه کنیم چشمه دائمی و خون آلود اشک بر سالار شهیدان در چشم و جان ما گشوده شود؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم توجه به افق گشوده عرشی است که با نظر به نهضت حضرت اباعبدالله «علیه‌السلام» در مقابل جان‌ها گشوده می‌شود و در این فضا، حتی ناخواسته آن اشکی که اشکِ اتصال به عرش است به میان می‌آید. موفق باشید

37659

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد: درسته که اهل بیت مستقیما از نور حضرت غیب الغیوب آفریده شده اند و شیعه ها از نور اهل بیت، خوب وقتی میگم پروردگارم من دارم با امام زمان علیه السلام ارتباط می‌گیرم ؟ او داره من رو پرورش میده؟ یا پروردگارم رو غیب الغیوب مخاطب قرار بدم؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در رابطه با موضوعی که مطرح می‌فرمایید نکات دقیقی هست که بیشتر جنبه تأویلی دارد که بحث آن مفصل است و در شرح کتاب «شرح حدیث جنود عقل و جهل» تا حدّی به آن پرداخته شده. مهم آن است که باید ما با نظر به حضرت «ربّ»، خود را وسعت دهیم. موفق باشید

37652

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

رباعی ۱۳۲ مولانا «آن را که غمی باشد و بتواند گفت / گر از دل خود بگفت بتواند رُفت  این طرفه گلی نگر که ما را بشکفت / نه رنگ توان نمود و نه بوی نهفت» غم چیست؟! غم در تعریف مولانا همان چیزیست که امکان گفتن آن فراهم نیست، اگر امکان گفتن برای سخنی فراهم شد دیگر تعریف غم ندارد.نکته مهم؛ اما بشرطی که گُفت از دِل باشد!! منظور از گفت از دل چیست؟ گفتن از دل یعنی دیدن نقش خرابکار خود در ایجاد درد و غم است بعبارت دیگر زمانی ما امکان گفتن از دل در مورد غم خود را یافته ایم که نقش خرابکار خود را کشف کرده باشیم‼️ آن اختیار عملی که می‌تواند کاری بکند و یا اختیارانه کاری نکند. پس؛ غم = ندیدن نقش خرابکاری خود در امور زندگی است و رُفتن غم = دیدن نقش خرابکار خود است «چونک غم‌بینی تو استغفار کن  غم بامر خالق آمد کار کن»

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: با آرزوی توفیق فراوان برای جنابعالی و با توجه به اینکه چنین بحثی، عرضِ عریضی دارد همین اندازه می‌توان گفت: «غم» در افقِ اولیایی که شیرینی حضور در محضر حضرت رب العالمین را چشیدند چیزی نیست جز فروبستگی نسبت به آنچه انسان می‌توانسته است بیش از پیش نزد خود باشد. موفق باشید

37214

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام و تحییت خدمت شما استاد طاهرزاده: اگر کسی گناه کرد خداوند از او می‌گذرد یا خیر؟ اگر زمینه ی گناه برای ما پیش آمد چگونه می‌توان به راحتترین روش آن گناه را انجام ندهیم؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! توبه برای رفع آثار گناه است و متوجه باشیم انسان آن‌گاه که گرفتار گناه شد و توبه نکرد، افق توحیدی حضرت حق را که راه مسیر رسیدن رحمت الهی به سوی انسان است را از دست می‌دهد. موفق باشید

36582

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام: استاد ما یه دوره ۲ روزه برای سرمربیان تربیتی استان لرستان با موضوع انسان شناسی داریم می تونیم از حضور حضرتعالی در این دوره استفاده کنیم؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: متأسفانه امکان آن حضور برایم نیست که در خدمت عزیزان باشم. موفق باشید

35755

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام: اگر فقط یک وجود هست و کثرت در مظاهر وجود است، آیا در این جا عین وجود هم جزء مظاهر وجود است؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عین وجود، خودِ وجود است دیگر معنا نمی‌دهد خودش مظهر وجود باشد. موفق باشید

40337

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام خدمت آقای طاهرزاده عزیز: سوالی داشتم درباره اینکه بعضی مواقع با وجود نبود گناه و تقوا باز انسان و نفس در آرامش و حالت توحیدی نیست و فطرت بسیار ضعیف میشه و وقتی هم در حالت توحیدی هستیم فطرت خیلی خیلی ضعیف کار می‌کنه علت این چیه؟ و راه درمانش چیه؟ ترس در آنجاست که ما آنقدر حضور خدا را کم در زندگی حس می‌کنیم نعوذ بالله کار به انکار خدا بکشه. و اما من در شرایطی نیستم که بتونم تمام کتاب شما را مطالعه کنم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این همان حالت قبض و بسط است که برای اهل ایمان پیش می‌آید و انسان را در بین خوف و رجاء قرار می‌دهد. موفق باشید

40315

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد عزیز: اگر نیست برای هر انسانی جز تلاش او کیفیت انتقال اعمال چگونه است؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! همان نیّت ها عمل اصلی انسان است و فردا انسان با همان نیت های خود روبرو می شود و در این رابطه می توانید به کتاب معاد و صوت های مربوط به آن که روی سایت هست مراجعه فرمایید. موفق باشید

39704

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد گرامی: آیا قبل از حضرت آدم انسان در زمین زندگی می‌کرده؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: روایت می‌فرماید الْف الْف ــ آدم قبل از آدم «علیه‌السلام» بوده، به آن معنا که هر زمینی با آدم ابوالبشری شروع می‌شود و به حکم «یوم تبدل الارض غیر الارض» آن زمین، به کمال قیامتی‌اش می‌رسد و باز زمینی و باز آدمی. موفق باشید

39663

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام خدمت استاد گرامیم: شما در متن زیر در باره قلب فرمودید: «بلكه انسان يعني قلب. قلب يعني آن حقيقتي از شما كه تمام احوالات و اراده ها و ميل ها و عواطف را به آن نسبت مي دهيد، مي گوييد: خواستم ببينم و لذا چشم خود را به كار گرفتم، پس چشم تحت تأثير آن حقيقت شما كه خواست ببيند، ديدن را شروع كرد. يا مي گوييد: خواستم معرفت خود را نسبت به امام زياد كنم، لذا تعقّل و تفكّر كردم، پس مركز اراده ها و خواستني ها يك چيزي است به نام قلب.» سوالم آن است که این تعریف شما از قلب همان، من است؟ با تشکر از زحمات استاد گرامیم!

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌طور است. همان‌طور که مکرر قبلاً عرض شده؛ منظور از قلب در این‌جا همان نفس ناطقۀ انسانی می‌باشد. موفق باشید

39655

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام علیکم: از خدمت یکی از اساتید فلسفه نسبت به اینکه، با دیدگاه اصالت وجود آیا می توان زندگی کرد؟ پرسیدم. ایشان گفت: اینکه بر مبنای اصالت وجود زندگی کنیم کارما نیست و در توان ما نیست. این فقط کار ائمه اطهار علیهم السلام است. می‌خواستم بدونم آیا درست گفته است؟ با تشکر!

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نامۀ حضرت امام خمینی «رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» به آقای گورباچف فکر کنید که با ایشان، معارف مطرح شده توسط جناب ابن عربی و جناب ملاصدرا را مطرح کردند. صدرایی که مبنای فلسفه‌اش، «اصالت وجود» است. موفق باشید

39649
متن پرسش

باسمه تعالی سلام و عرض ادب: در ستایش از گوشِ‌گرانِ زمانه، و ایستاده در آستانه‌ محرمیتِ وجود! سلام! این آغازین حرف من بسان آخرینش که تصدیق باشد با شماست. هرچند که سلام، خود، تصدیق است و تصدیق، سلام ایامی گذشته مستجابی رحمت‌الله علیه همه‌ی ما را به‌اختیار وداع گفت. من ماندم و حرف‌هایی ناگفته با او ناگفته‌هایی که اجازه نمی‌داد بیشتر به او سر بزنم. آخر ناچار با او بر سر مزارش درد دل کردم. در نوشته‌ای شبانگاه که هیچ‌گاه بدستش نرسید از آن‌رو که دیگر با ما نبود گفتم: هرکس از مستجابی بنویسد از فتوت و جوانمردی خواهد نوشت. ولی عجبا که فتوت هم نتوانست زبان مرا با او باز کند و مرگ تنها نسبتی بود که اجازه می‌داد که او فقط بشنود و من فقط بگویم و آزادانه بگویم؛ از اینکه چه می‌خواستم و چه نمی‌خواستم خواسته‌هایی با غرض یگانه هرچند که پس از گفتن هیچ از خواسته‌هایم حاصلم نیاید. ولی امشب آمدم که با شما بنویسم. آخر پس از رفتن مستجابی که زبانم باز شد دیدم فقط می‌خواستم بگویم نمی‌دانم شما فراتر از فتوت چه دارید یا قدر فتوت شما تا کجاست که با شما می‌‌توانم بنویسم. شاید خود فتوت باشد که می‌تواند فقط گوش باشد و از این پاره‌پاره‌ی کلمات توقعی نداشته باشد مثل نویسنده‌اش گرچه من هنوز هیچ نگفته‌ام. وقتی حضور نیست به‌جان تنم می‌افتم که چه‌ها از من در این زمانه دریغ کرده و نقص‌هایش را به‌رخ او و خالقش می‌کشم و وقتی حضور می‌آید خالی از پرسش و درخواستم و چه‌بسا منت اشک را هم نکشم! ولی حالا در این (مرز) و (بین)م! این شگرف‌ترین کلمه برای من از سالها پیش که بیتی خواندم از جاهل‌ترینِ انسان‌ها که از قضا شاعر بود. من سپیده‌دمانِ رفتنِ یارم در این بین (لحظه‌ای که هست ولی دارد می‌رود) پیش درختانِ سمره از شدت اشک گوئیا حنظل می‌شکافم [امرئ‌القیس/معلقات سبع] من گاهی هم می‌نویسم ولیکن از یادداشت‌های دیگران که البته، هم‌سخن منند می‌رنجم شاید حسودی‌ام می‌شود یا غبطه یا هرچه و مرا از هم می‌پاشد و هستی‌ام را به‌باد می‌دهد و کارم را به‌انصراف می‌کشد و آن لحظه، به همه‌چیز بدبین می‌شوم. آن‌لحظه تازه می‌شوم از سر پیدا شدن چشم محتاج می‌شوم و می‌بینم که بین هستی و نیستی ایستاده‌ام از نیستی گریزان و هستی را خواهان! آن لحظه که می‌فهمم آدمم و دلبسته نیستم و کین‌توزم و بدبخت یا شاید محتاج؛ آن‌لحظه‌ای که می‌یابم هنوز چیزی کم است و وجودم هنوز چیزی را ندارد و جای چیزی خالی است. به‌تهی بودن فنجانی که همین چند لحظه پیش یقین دارم پرش کرده بودم من هنوز چیزی نگفته‌ام چرا که در (بین)م و تهی. فقط می‌نویسم که ببینم با شما آزادم؟ من پرسشی از اینکه خدا هست یا نیست ندارم و نه حتی نیامده‌ام از رنجی که برده‌ام بگویم تا شما جبرانش کنید و نه از مصائبی که دیده‌ام تا چاره‌گرش باشید. من کتاب نمی‌خوانم! و فکر نمی‌توانم بکنم! و نمی‌توانم شجاع باشم! یا تصمیم بگیرم! خود را ترسو می‌دانم و بی‌چیز و کارم تحمل رنجی است که به آن مبتلا شده‌ام بامید آینده‌ای که فکر می‌کنم هردویمان به آن دل‌بسته‌ایم و ما را از دست این اندیشه که مرگ را دزدی جلوه می‌دهد می‌رهاند و به ما چیزی می‌بخشد از جنس درد که همه‌ی پرسش‌ها را ویران می‌کند و دیده‌ی ما را می‌رباید بسان ماتم‌زده‌ای مات و مبهوت خود که هیچ از اوضاع باخبر نیست گویا که سهم‌گین‌ترین کلمات بسان باری پشتش را خمیده. ولی نمی‌توانم قدمی برایش بردارم و این ناتوانی مرا در چشم خودم خار می‌دارد گرچه هیچ‌گاه از آن دم‌نزده‌ام نوشته‌ی بی‌غرض نمی‌تواند پایانی داشته باشد و شاید این متن بی‌انتهاست فقط می‌خواهد گوشی بشنودش و هر دو را به‌سکوتی باز دارد سکوتی که در دل حرف‌ها می‌زاید و چه بسا از سر کثرت و یا از سر مهابت توامان با عجز به بیتی اکتفا کند برای رقم زدن و ترتیبِ دوباره‌ی لحظه‌ی سکوت و مکث تا سکوت نشکند امانمان را نبرد و فقط با اشارات نفسی بگیرد و عمیق‌تر شود و از این رفت و شد انصراف ندهد والسلام علیکم و رحمت‌الله سلامت و پایدار باشید در این بین کوچک شما دوست شما ان‌شاالله

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: از «فتوت» گفتید و مرحوم استاد مستجابی را مدّ نظر آوردید تا این گمشده‌ترین معنا یعنی «فتوت» از یادها نرود. در حالی‌که سخت همه به آن نیازمندیم تا اتفاقاً به جای این‌که اسیر خودخواهی‌ها و دانایی‌های خود شویم؛ به گفتۀ خودتان میان هستی و نیستی خود را درک کنیم که این در معنای صدرایی‌اش همان «کثرت در عین وحدت و وحدت در عین کثرت» است که یک لحظه نمی‌توان از آن غفلت کرد و این یعنی همان آینده‌ای که متذکر شدید که البته سخن در این مورد بسیار است. همین اندازه می‌توان به این کلمات بسنده کرد.
آیا می‌توان از خود پرسید در تاریخ چه روی داده و ما کجا هستیم و به کجا می‌رویم؟ توجه به چنین حضوری ما را بر آن می‌دارد تا نسبت به آینده، اندیشه و برنامه‌ای را مدّ نظر داشته باشیم و این هنر بزرگی است که متوجه امکانات تاریخی خود باشیم و نسبت به آنچه روح مردمان آماده‌اند، غفلت نکنیم. مثل آمادگی مردم نسبت به تأمین نیازهای رزمندگان در دفاع مقدس و یا تأمین نیاز خانواده‌های حزب الله در لبنان. این یعنی حضور در تاریخی که انسان می‌تواند خود را از طریق آن حضور در خود حاضر کند و به «فتوت» معنای امروزین ببخشد. موفق باشید        
 

نمایش چاپی