سلام علیکم و رحمه الله: خدمت استاد ارجمند و عزیز عرض میکنم که شما فرمودید اگر برای مصالح مسلمین اسرای مسلمان در جنگ در خط مقدم دشمن به کار گرفته شوند میتوان آنها را کشت و آنها هم شهید هستند. خب تعدادی از مسئولین فاسد را هم اعدام کنند اگر حقشان نبود شهید حساب میشوند. آخر این چه اصراریست که ما طرفداران نظام داریم که وقت برخورد با مردم و یا معترضین و یا اغتشاشگران محکم و مستدل به هزار دلیل بی پایه و با پایه مستمسک میشویم ولی تا کار به برخورد با مسئولین آنهم مسئولین فاسد و جاسوس که اغتشاشگران واقعی و اصلی هستند به هزار نکته و حربه متوسل میشویم که نه! مصلحت نیست یا رهبری صلاح نیست ورود کند یا قوۀ قضائیه نمیتواند وارد شود و . . و . . و هزار کلمه قلمبه و سلمبه که آری! تمدن انقلابی و انقلاب تمدنی و حس حضور ما در تاریخ معاصر و عدم حس حضور ما در تاریخ گذشته و هزار ریسمان به آسمان کلام میبندیم که بله! نظام ما بی اشکال ترین نظام دنیاست و آری از هر خطا و اشکال است. آخه چرا نمیگیم مملکت رو انواع منابع خوابیده و این همه مسئول دزد حتی اگه نصف پول منابع رو میدزدیدند و نصف دیگه رو خرج مردم میکردند الان کشور گلستان بود همه هم راضی بودند ما هم الگوی مردم خودمون و همه جهان بودیم. چرا نمیگیم خب میشد حداقل یک مسئول فاسد فقط یک مسئول فاسد رو در ملا عام اعدام کرد تا هم مردم جیگرشون حال بیاد و هم سایر مسئولین فاسد ماستشون رو کیسه کنند. این اهتمام رئیس قوه قضائیه که دو روز بعد از اغتشاشات خودش شخصا به پرونده اغتشاشگرا ورود میکنه دهم کجی به مردم نیست که پس اگه تو انقدر پاکار بودی چرا سالهاست یه مسئول مفسد رو فسادش رو برملا نکردی و رسیدگی کنی و اعدام کنی به جرم محاربه و اخلال در نظام کشور؟ چرا یک نفر از خائنین اقتصادی دولتها رو مجازات نکردی پس تو فقط وظیفت برای مردمه نسبت به دولت هیچ وظیفه و اختیاری قانون به تو نداده؟ آیا ما توجیه گران این دزدها و اختلاسگرهای جاسوس و نفوذی نشدیم؟ آیا ما سپر بلا و اسکورت و بادی گارد این حرام لقمگان نالایق دولتمرد فاسد نشدیم؟ آیا مائی که جهان استکبار و آمریکا و اسرائیل را درمانده کردهایم واقعا هیچ چاره ای برای حذف این نالایقان بی عرضه بی غیرت نفوذی نداریم آیا نباید هیچ هسته روشنگری یا فعالیت برنامه ریزی شده و منسجمی در این رابطه برای بهبود این وضع در طول این همه سال انجام میدادیم؟ چه برای آگاهی مردم و چه برای مطالبه برخورد با خائنین آیا ما کم کاری نکرده ایم؟ از لحن بی ادبانه خود عذرخواهم ولی این ذهنیتی است که خیلیها شاید دارند و دیگر حتی از بیانش خسته اند. و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته
باسمه تعالی: سلام علیکم: حکایت، حکایت عجیبی است!! از یک طرف مائیم و جریانهایی که از آن گفتید. و اینکه بالاخره دشمن بستر را آماده دیده و در چنین بستری موجسواری میکند. حداقل جریان بوروکراسیِ ما و ترکِ فعلهای آن به هر بهانهای کار سادهای نیست و آگاهیِ تاریخی از اینکه با هر جریانی نمیتوان انقلاب اسلامی را در چنین طوفانی محفوظ داشت و جلو برد؛ مسئلۀ مهمی است امری که مردم ما باید بیش از پیش متوجۀ این امر شوند. و اینجا است که به این نکته نیز باید فکر کرد که برای آبادکردن دهی، نباید شهری را خراب کرد. و این بدین معنا نیست که اهداف عالیۀ انقلاب اسلامی از طریق بعضی از دولتها به حاشیه رود.
بخواهیم و نخواهیم ما در داخل کشور با دو جریان که خود را متعلّق به انقلاب میدانند، روبرو هستیم. جریانی که انقلاب را در حدّ استقلال نسبت به استعمار میداند و به راحتی میتواند به گمان خود در کنار نظم جهانی موجود زندگی کند که میتوان جریان اصلاحات را از این نوع دانست. و جریان دیگری که متوجۀ رسالت تاریخی اسلام و انقلاب اسلامی در مقابل جریان استکبار و نظم جهانیِ استکباری میباشد و معنای خود را در مقابله با جریان استکباری یافته است به عنوان رسالت اسلامی که بنا دارد انسانیت را در افق انسان کامل مدّ نظر قرار دهد. مهم آن است که همانطور که متوجه شدهاید به نحوی با موانعی آنچنان نفوذی طوری برخورد کرد که در واقع از آنها عبور کرده باشیم. مانند روشی که رهبر معظم انقلاب در نسبت با آقای هاشمی رفسنجانی پیشه کردند و به جای مقابلۀ دو جبهه، عملاً آن ها را از نقشههایی که کشیده بودند ناکام گذاشتند. حال این مائیم و نحوۀ مقابله با جریانی که جنابعالی به خوبی متوجۀ آنها شدهاید. موفق باشید
سلام علیکم: عرض ادب خدمت استاد گرامی: مدتی هست که تصمیم به مطالعهی تفسیر شریف المیزان دارم منتها به دلیل تفصیل مطالب، بعد از مدتی، نسبت به ادامه سست میشوم و توفیق مداومت ندارم. مقالهی مربوط به نحوهی مطالعه هم تا حدودی بررسی شد اما مشکل را در کم حوصلگی و تنوع طلبی میبینم. دوست دارم در هر مراجعه به قرآن کریم از چندین پیام قرآنی بهرهمند شوم، متاسفانه فعلا صبر سیر در همهی اعماقی که علامه ارائه کردهاند را ندارم. چه توصیهای برای اینجانب دارید؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال این نسل آخرالزمانی با ظرفیت آخرالزمانی که دارد، جواب جان خود را از قرآن و تدبّر در قرآن میتواند بیابد و تفسیر قیّم «المیزان» حقیقتاً در همین رابطه به میان آمده و نمیتوان از آن غفلت کرد. آری! باید به خود برنامه بدهیم و در برنامهدادن به خود سختگیری نکنیم. به مناسبت سالگرد رحلت علامۀ طباطبایی در ۲۴ آبانماه، در حال تنظیم بحثی با عنوان «نقش علامۀ طباطبایی «رحمۀاللهعلیه» در قرن اخیر» هستیم که ان شاءالله میتواند نسبت به حساسیت جایگاه قرآن و المیزان مفید باشد. موفق باشید
سلام و ادب استاد وقتتون بخیر. بنده از امسال قرار است در دانشگاه فرهنگیان رشته الهیات تحصیل بکنم. برای خودم در زندگی هدفی مهم تر از همین مساله تربیت نیست و در این راستا شهید مطهری را الگوی خود قرار داده ام. به نظرتان برای نزدیک شدن به آنچه مطهری بود با توجه به آنجه جامعه فعلی نیاز دارد (مطهری زمان) چه باید کرد؟ آیا این که من حوزوی نیستم خللی در این هدف وارد میکند؟ آیا باید از مقدمات (ادبیات و منطق و ...) شروع کنم؟ شهید مطهری ۱۲ سال ظاهرا درس فقه میرفتن. تا کنون مطالعاتم پراکنده بوده است و سوال دوم: آیا مقدماتی غیر درسی (مثل محیط و دوستان و ...) برای این هدف لازم است؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: حضور در چنان میدانی جای تبریک دارد بخصوص که متوجه هستید معنی زندگی جز این نیست که انسانها در نسبت با همدیگر متذکر ابعاد متعالی انسانیتِ انسانیتشان باشند و این تنها ذیل قرآن و سیره و شخصیت ائمۀ معصومین «علیهمالسلام» ممکن است. آری! برای مطهریشدن باید نسبت به فرهنگ حوزوی بخصوص ادبیات عرب و فلسفۀ اسلامی حساس بود و در کنار تحصیلات دانشگاهی، تحصیلات حوزوی را مدّ نظر داشت بخصوص که صوت دروس حوزوی در دسترس هست. در مورد سؤال دوم؛ همینطور است که متوجه شدهاید که بالاخره حساسیت نسبت به محیط و دوستان مهم است و تا آنجا که ممکن است باید در محیطهای علمی و اخلاقی و با دوستان اهل اندیشه و تفکر مرتبط بود ولی در هر حال نمیتوان از محیطهای آنچنانی و یا دوستان آنچنانی طوری بیگانه بود که ندانیم بر جوامع و افرد چه میگذرد. موفق باشید
سلام علیکم: شاگردان آیت الله قاضی (ره) در هنگام نماز خواندن ایشان را نصب العین خود قرار میدادند. میخواستم بدانم که چون آیت الله قاضی (ره) مظهر خدا بودند، ایشان را نصب العین قرار میدادند؟ سوال دوم اینکه اگر جواب مثبت است، مگر تمام عالم مظهر خدا نیست. پس چرا فقط یک مظهر (آیت الله قاضی (ره)) را به عنوان مظهر خدا در هنگام نماز نصب العین قرار میدادند؟ لطفاً به هر دو سوال پاسخ دهید!
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! هرچیزی مظهر انوار و اسماء الهی است ولی استاد سلوکیِ انسان، مظهر کمال انسانی آن شخص به حساب می آید. موفق باشید
سلام و احترام: در جواب پرسش یکی از کاربران فرمودید شرایطی به وجود آمده که به برکت آن به سمت یگانگی بین زندگی و مقاومت می رویم. این زندگی که می فرمایید چگونه زیستنی است و چه معنایی دارد که در برابر شرایط جنگی قرار نمی گیرد، بلکه با شرایط جنگی و مقاومت مردمی سازگاری دارد؟ بالاخره زندگی بخش زیادی از مردم مختل شده. نه فقط از جهت خسارات مادی بلکه از جهت روانی و آرامش عمومی. جنگی که تبدیل به جنگ شهری و وارد لایه های اجتماعی شود امنیت و آرامش عمومی را سلب می کند. روتین و روال زندگی عادی را بر هم می زند. به عنوان مثال یک دانش آموز که برای کنکور خود را آماده می کرده یا یک دانشجو که در حال نوشتن پایان نامه اش بوده، در شرایط کنونی که جنگ به خانه و زندگی مردم کشیده شده، چطور می تواند گوشه ای بنشیند و به یگانگی بین زندگی و مقاومت بیندیشد؟! ایران ما، یمن یا فلسطین یا عراق نیست که اساسا در تاریخ توسعه یافتگی وارد نشده اند و بنابراین راحت تر می توانند تغییر را پذیرند و با شرایط جنگی خود را وفق دهند. روال عادی زندگی آنها سالها این چنین بوده است. آنها عمریست اینچنین زیسته اند و به قول جنابعالی مقاومت و جنگ با زندگیشان عجین شده است. اما این قضیه در مورد کشوری که سودای توسعه یافتگی داشته و نظامات و مناسبات و ارتباطات خود را بر این اساس قرار داده قدری متفاوت است. به نظر بنده اساسا نمی توان از انسان ایرانی انتظاری مشابه با انسان یمنی یا فلسطینی داشت. چون انسان ایرانی در نظم و نظام دیگری زیست کرده و پرورش یافته. اگر هم به یگانگی بین زندگی و مقاومت می اندیشیم لاجرم باید نسخه ایرانیزه و بومی شده آن متناسب با اقتضائات ایران امروز و مردمانش باشد. عذرخواهی از بابت اطاله کلام. یا حق
باسمه تعالی: سلام علیکم: با همۀ این نکات که میفرمایید و نکات درستی است. بالاخره در جهان جدید اگر در وسعتی حاضر نشویم که از دوگانگیِ زندگی و مقاومت عبور کنیم در هرکجا که باشیم با نوعی بحران روبهرو خواهیم بود. ان شاءالله در جلسۀ شنبه عرایضی در این رابطه پیش میآید. موفق باشید
با سلام و نور و رحمت خدمت استاد عزیزم: استاد درباره فرمایش پیامبر که فرموده اند علی جان و نفس من است و اشاره داشتید که در آن بیندیشیم. آیا اینگونه است که با نظر به آیه «هو الاول و والاخر» و فرمایش حضرت امین، محمد صدیق (ص) حضرت عشق، که من بودم وقتی آدم در گل بود و هنوز خلق نشده بود یعنی پیامبر در جان همه ی انبیا بوده تا به ختم آن جلوه نموده و همچنین نور ولایت که حضرت و مولای قلوب امیرالمؤمنین می فرمایند که من با آدم و نوح و .... بودم. اگر بگوییم ایشان جلوه ولایت اول هستند درست است؟ و این نور ولایت با همه انبیا بود تا در حضرت علی جلوه اول را داشت و اگر بگوییم که مولای عالم حضرت مهدی که روح و جان ها به فدایش، ختم ولایت اند آنگاه چه عظمتی در ایشان جلوه کرده است که صاحب نور خاتم و ولایت اعظم هستند. و اما اینکه چرا با این نور حضرت علی و همه ائمه در جان ایشان، کم تر قلوب متوجه آن بزرگوار است و اکثرا در جواب پرسش اینکه کدام امام را بیشتر دوست دارید اکثرا جواب ها متمایل به سه امام است یا امام علی یا امام حسین و یا امام رضا. در حالی که در جان ایشان نور همه انبیا و ائمه به تمامه وجود دارد زیرا که ایشان نقطه کمال این دایره اند و شاید به تعبیری قوب قوسین او ادنی ای به فدای این سید و مولا که هستی را دلیل و هر شکفتنی را دلیل و هر نهانی را علیم🥀
باسمه تعالی: سلام علیکم: حقیقتاً وجود مقدس حضرت صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه الشریف به عنوان تعین همه انبیا و اولیای الهی مطلوب و معنای همه انسانها حتی اولیا معصوم هستند به اعتبار آنکه در شخصیت ایشان همه ارادههای متعالی همه انبیا به ظهور میآید و بیحساب نیست که حضرت صادق علیه سلام با اینکه از نظر جایگاه تکوینی در همان جایگاه وجود مقدس حضرت مهدی علیه السلام هستند در رابطه با حضرت مهدی میفرمایند «لو ادرکت لخدمته» «اگر او را درک می کردم، خدمتگزار او می شدم» و البته بعضی از ائمه علیهم السلام فرصت آن را داشتند که بعضی از کمالاتی که در میدان عمل از طریق حضرت به ظهور میآید را به ظهور آورند مانند مولایم حضرت علی علیه السلام و یا حضرت سیدالشهدا علیه السلام. موفق باشید
سلام و ادب استاد عزیز: چند وقتی است ذهنم درگیر مباحثی که شما میفرمائید درباره درک حضور بیکرانه خودمان و پیدا کردن نسبتمان با حق تعالی، خودم معنای زندگی را این شکلی متوجه شدم، اما ذهنم درگیر نزدیکانی است که همچین درکی از وجودشان ندارند و با مطالب غربی ذهن خودشان را پر کرده اند. نمیدانم گاهی چه نسبتی با اینطور افراد گرفت و این افراد در چه نسبتی با حق قرار میگیرند. جدای از محبت داشتن به ایشان اما تفکراتشان در چه سازو کاری قرار میگیرد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم سبکی است که باید با رفتار و گفتار خود متذکر آن سبک و آن راه شد تا وقتی متوجه شدند بر آنچه هستند ثمری حاصل نمیشود، نسبت به راهی که باید در آن حاضر شوند؛ بیگانه نباشند. اینجا است که باید با احترام به آنها عملاً نشان داد راه دیگری هست. موفق باشید
با عرض سلام و ادب خدمت استاد گرانقدر: این حقیر سر تعظیم فرو می آورم در برابر مردمی که علیرغم جنگ رسانه ای دشمن و با وجود نارضایتی از اوضاع اقتصادی در ۲۲ بهمن امسال بسیار باشکوه و بصورت انبوه شرکت کردند و دشمن را مأیوس و دل رهبرمان را شاد کردند. الحمدلله. ولی این بصیرت مثال زدنی قشر عظیمی از مردم نباید ما را از آسیب شناسی جامعه معاف کند و باعث شود فجایع و وقایع ۱۸ و ۱۹ دی ریشه یابی نشود و نسخه ای برای آن ارائه نشود. بنده هنوز از آن فجایع در بهت بسر میبرم و دائم از خود می پرسم که چطور ممکن است افرادی بر سر هموطن خود بلایی بیاورند که حتی کسی با دشمن خود نمی آورد!؟ حتی اگر بگوییم عمده این جنایات کار سرویس های جاسوسی دشمن بوده، که واقعاً هم بوده، ولی حداقلش این است که خیلی از این اغتشاشگرهای داخلی نظاره گر این آدم سوزاندن ها و ... این فجایع بوده اند. آخر مگر میشود یک انسان نسبت به هموطن خود اینقدر قسی القلب باشد!؟ این کینه و نفرت از کجا میآید!؟ در این خصوص نباید از تأثیر رسانه دشمن و جنگ نرمی که از طریق رسانه و فضای مجازی بر ملت ایران تحمیل کرده به سادگی عبور کرد. جهل پراکنی، و تفرقه انگیزی، ایجاد کینه و نفرت شدید در بین اقشار جامعه، ایجاد شک و تردید و انواع شبهه، قبح شکنی و ترویج فساد اخلاقی، سعی در فروپاشی خانواده، دور کردن جامعه از ارزش های فرهنگی خود و ترویج فرهنگ غربی از جمله اهدافی ست که دشمنان ایران و اسلام و بشریت برای خود تعریف کرده اند و چندین سال است که از طریق رسانه قدم به قدم جلو میبرند. نباید این واقعیت را انکار کنیم که چند سالی است بخشی از جامعه ما که عمدتا بخاطر نارضایتی و اعتراض هایی که گاهی هم به حق دارند به سمت رسانه دشمن کشیده شده اند، گاهی حتی تا این حد که تلویزیون این بخش از جامعه متأسفانه فقط رسانه دشمن را در خانه میبیند و میشنود. این یک امر ساده نیست! نشستن پای رسانه ای که محتوای آن را مستکبران و ظالمان و سران جنایتکار آلوده به پرونده های جنسی تعیین می کنند یعنی باز کردن در خانه برای سرباز دشمن تا او بیاید و ذهن افراد ملت ما را تسخیر کند و کاری کند که افراد جامعه ما همانطور فکر کنند که او می خواهد و همان بکنند که او می خواهد!!! در این میان این کانال ها و رسانه ها دقیقا همان رفتارها و کارهایی را انجام می دهند و ترویج می کنند که دین ما را از آنها نهی کرده است. یعنی افتراء و تهمت زدن، نفرت و کینه در دل ها کاشتن، غیبت کردن، دروغ گفتن، بدبین کردن جامعه نسبت به کسی که بر ما ولایت دارد، در ملأ عام فساد اخلاقی را ترویج کردن، نا امید کردن مردم و هزار رذیلت اخلاقی دیگر. و حالا افراد جامعه ما با روشن کردن رسانه در خانه به معنای واقعی یک نوع همنشینی دارد با این اشرار و مفسدان و جیره خواران استکبار و ظالمان!!! و همنشینی همان می کند که با پسر نوح کرد. آنوقت ما انتظار داریم آن جوان جاهل بی تجربه بی خبر از دنیا با این اشرار از طریق رسانه همنشین شود و از راه به در نشود!!! استاد سؤال این حقیر این است: در زمانی که رسانه و فضای مجازی دشمن همانند یک سلاح به سوی جوانان ما نشانه رفته و هر روز دارد شلیک می کند و قربانی می گیرد آیا وقت آن نرسیده که مراجع تقلید به این مسئله ورود کنند و رسانه های دشمن را تحریم شرعی کنند؟ آیا خطر رسانه دشمن را در این تاریخ باید کمتر دانست از خطر کمپانی هند شرقی در دوران تحریم تنباکو توسط میرزای شیرازی!؟ آیا اصلاً با مراجع تقلید محترم ما در مورد آثار سوء و زیانبار و غیر قابل جبران رسانه و فضای مجازی دشمن برای فرد و جامعه و امکان یا لزوم تحریم آن در این روزگار گفتگو و نظر خواهی می شود!؟ با کمال تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: حکایت، حکایتِ عجیبی است از آن جهت که از یک طرف فضای مجازی، جهانی است که نمیتوان از آن منصرف شد و از طرف دیگر آتشی است که نمرود به پا کرده تا به گمان خود حضرت ابراهیم «علیهالسلام» را بسوزاند. و اینجا است که آری! باید گفت: «در تو نمرودی است در آتش مرو / رفت خواهی اول ابراهیم شو». و اینجا است که همچنانکه میفرمایید علمای بزرگ باید متذکر شوند که چه خطراتی جوانان ما را تهدید میکند تا آنجایی که به گفتۀ آقای مسلم ناصری در هیچ کجای جهان تا این اندازه فضای مجازی برای همۀ مردم آن کشور باز نیست که در کشور ما باز است. https://eitaa.com/matalebevijeh/21630
و البته عنایت داشته باشید که وجدان عمومی این ملت در نقطه عطفهای تاریخی، حرفِ آخر را میزند و از این جهت به حکم پایداری و صبر در راهی که قدم در آن گذاشتهایم، مطمئن باشید جبهۀ مقابل در بیتاریخیِ خود روز به روز فرو افتادهتر میشود و اینجا است که باید به جوانان عزیز خود که بعضاً گرفتار آن فضاها میشوند؛ همچنان امیدوار بود و با متانت و صبر و دلسوزی، کاری کرد که ذهنیت آنها از افراد مذهبی و انقلابی بر خلاف آن چیزی شود که جبهۀ استکبار در فضای مجازی و در ماهوارههای خود به میان آورده است. امید است در جلسۀ امشب، ذیل آیۀ ۱۵۳ سوره بقره که میفرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلاةِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ» «ای کسانی که ایمان آوردهاید از صبر و نماز استمداد طلبید، همانا خداوند با صابران است؛» بتوانیم با رهنمودهای الهیِ این آیه معنای بودن و ادامۀ خود را بیابیم. و این وظیفهای است که ما در پیش داریم. موفق باشید
با عرض سلام و ادب خدمت استاد گرامی: استاد اینکه اوضاع اقتصادی نابسامان است صحیح و اینکه متأسفانه فاصله غنی و فقیر در مقایسه با اول انقلاب زیاد شده به وضوح در جامعه دیده میشود، ولی چه چیز باعث شده است که بخشی از جوانان سطحی نگر معترض القابی را که شایسته مستکبران و دیکتاتورهای ظالم عالم چون نتانیاهوی ملعون و ترامپ فرومایه است را به رهبری نسبت بدهند و این پدر رئوف و مهربان و این امید مظلومین و مستضعفین جهان را باعث و بانی اوضاع نابسامان اقتصادی کنونی بدانند؟ بدیهی است که در رسانه نوک پیکان دشمن خودی ترین خودی ها را نشانه گرفته و رهبری را به مردم به عنوان علت مشکلات معرفی می کند با اینکه رهبر جایگاه رهبری دارند و نه جایگاه کارشناس اقتصادی. ولی در این شرایط از رئیس دولت که با ادعای بهبود اوضاع اقتصادی به میدان آمد ولی متأسفانه شرایط بدتر شد، انتظار می رود که لااقل خود دولت را مسئول بداند و شبه های مرتبط با رهبری را برطرف کند. تا کنون چندین بار رهبری از رئیس جمهور پشتیبانی کرده اند و مردم را به همکاری با دولت ترغیب کرده اند و الان که دشمن سعی دارد رهبری را باعث و بانی شرایط کنونی معرفی کند جا دارد لااقل رئیس جمهور به مردم بگوید که رهبری در بدتر شدن اوضاع اقتصادی نقشی ندارند و بدتر شدن اوضاع متوجه دولت است و نه رهبری. تا کی باید رهبر عزیزمان، این پدر رئوف و مهربان حتی در داخل کشور اینقدر مورد مظلومیت قرار بگیرند و چوب بی تدبیری های دولت ها را بخورند. نمیدانم در بین دولت مردان ما ترس از دست دادن محبوبیت در جامعه است که باعث می شود که آنطور که باید پشت رهبری در نیایند، که اگر چنین است بروند تهذیب نفس کنند و یا اینکه خدای ناکرده دل آنها جای دیگری ست اما اینکه شعارهای بخشی از مردم معترض سطحی نگر متوجه رهبری، این ندای حق زمانه، شده است دل انسان را به شدت بدرد می آورد. التماس دعا استاد
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که متوجه هستید در هر حال و کم و بیش با نفوذ غربزدگان لیبرال، ما در نظام اجرایی گرفتار افرادی شدهایم که هیچ تعهدی نسبت به مردم ندارند و به عدالت و تقوایی که مبنای نظام اسلامی میباشد، آنطور که شایسته است متعهد نیستند هرچند همۀ بدنۀ دولت چنین نیست، ولی آن افراد که جنابعالی نیز متذکر آنها هستید، در گلوگاههای بعضی از تصمیمگیریها حاضرند. مهم آن است که متوجه باشیم این افراد بالاخره در نظام اسلامی ما مهمانهای ناخواندهای هستند و این درست بر عکسِ سرنوشت کشورهای غربی است که این افراد، صاحب نظام کشورهای غربی شدهاند و اینجا است که باید سخت امیدوار بود که دشمن بر افرادی سرمایهگذاری کرده و امیدوار است که سرابی بیش نیستند. و این است معنای سخن رهبر معظم انقلاب که میفرمایند: «امروز هم آمریکا دچار خطای محاسباتی است؛ امروز آمریکا غلط میفهمد مسائل را، محاسبهاش اشتباه و غلط است». و در این رابطه به هیچوجه این سخن رهبر معظم انقلاب را ساده نگیرید که میفرمایند آنچه رژیم طاغوتی پهلوی را سرنگون کرد، ایمانِ به اسلام و غیرت دینی و غیرت ایمانی بود، و امروز نیز ملت سرافراز ایران با همان روحیه در صحنهاند.
آری! اگر دشمن به گمان خود چند جوان ساده و نادان را تحریک میکند و به آنها امید بسته، به این طرف ماجرا نظر بفرمایید که جوانان بسیجی ما چه اندازه سلحشورانه آمادهاند که یک ساعته همۀ بساط اغتشاشگران را که امید ترامپ شدهاند، برچینند به همان معنایی که رهبر معظم انقلاب در مورد جوان ایرانی میفرمایند جوان ایرانی کسی است که در جنگ، سلحشور است و سینه سپر میکند، در سیاست روشنبین است و آمریکا را میشناسد. در امور دینی دارای تقیّد است. و در همین رابطه خطاب به جوانان میفرمایند در دینداری و تفکر سیاسی حاضر و آمادگی داشته باشند.
آیا با توجه به این امر نباید دشمنان ایران همۀ حملۀ خود را متوجۀ رهبر انقلاب نمایند؟ که اینچنین طشت رسوایی جبهۀ استکبار را به صدا در میآورند؟ آری! ای رفیق! قضیه از این قرار است و این است که به گفتۀ رهبر معظم انقلاب باز استمرار خطاهای عمیق محاسباتی آمریکا در قبال ملت ایران و نظام جمهوری اسلامی، و باز شکست و نزدیکیِ سرنگونیِ جبهۀ استکبار به همان معنایی که خداوند فرمود: «كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلي إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزيزٌ» بدین معنا که این حکمِ قطعی است که خداوند مقرر فرموده حتماً و حتماً من و پیامبرم بر آنها چیره خواهیم شد. موفق باشید
معلمی و دشواری قرار گرفتن در لحظهیِ حیرتِ نزاعهای درونی و آشفتگیهای فکری و وجودی ـــ شاید معلم، خیالی از انسان، تاریخ و جهان دارد و برای تحقق خیالات و رؤیاهایش پای در زندگی دیگر انسانها میگذارد (شاید هم دیگران پای در زندگیاش میگذارند) تا قصهای که در وجود میپروراند را تحقق بخشد. اما چه لحظهی دشواری است آنگاه که خود دچار حیرت میشود از چیستی وجود انسان! به راستی کمر همت به تربیت انسانی بسته که نمیداند از چه آب و گلی سرشته شده است؟ و قصهای میخواهد رقم بزند که خود پایان آن قصه را نمیداند؟! خودم هم کاملا متوجهام که دارم با تکلف زیاد مینویسم: زبان کودکان را فقط مادران میفهمند. لکنتی که در زبان یک کودک است باعث میشود نتواند آنچه را که قصد دارد، بیان کند. اما گاهی اگر شانس با او همراه باشد، مادرش میفهمد که او چه میگوید و همین باعث میشود که آهسته آهسته، همزبانیِ بین کودک و مادر، لکنت زبان کودک را برطرف کند و زبان گویا شود. نمیدانم، آیا واقعاً سخن گفتن از چیستی و هستی انسان، راهگشاست. یا فعلاً باید به آنچه میدانیم عمل کنیم تا ببینیم چه پیش میآید؟ (و اگر هیچ ندانیم، چه؟) اصلا مگر راهی در میان است که گشوده شود یا در تنگنا قرار گیرد؟ سرمنزل این راه کجاست تا بفهمیم که سخن گفتن از هستی ما را به آن نزدیک میکند یا عمل به یافتهها؟ ــ آیا لحظات دشواری نیست، حال انسانی که در این لحظهی آشفتهی درونی قرار میگیرد و گاه به این فکر میکند که به زیر میز بازی بزند؟ (حال فرض کنید این انسان معلم هم باشد)
باسمه تعالی: سلام علیکم: چه خوش است معلّمی از آن جهت که شغل انبیاء میباشد. انبیائی که تا آنجا مادرانه با افراد و حتی گمراهان عمل میکنند که پروردگارشان به آنها میفرماید: «لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ أَلَّا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ» شاید تو می خواهی برای اینکه آنان ایمان نمی آورند، خود را از شدت اندوه هلاک کنی! پس مهم، درک کودکان است آنهم با حوصله، بخصوص با نسلی که در طوفان فضای مجازی سرگردان است ولی در عین حال به شدت آماده است که امری بزرگتر از سخنان عادی بشنود. عرایضی در رابطه با نسلی که باید برای او سخنِ فردایی زد؛ در مصاحبهای با آقای دکتر دخانچی شده است، خوب است به آن رجوع شود. https://eitaa.com/matalebevijeh/20803 موفق باشید
سلام و احترام: تا به حال در عمرم، بحثی اثرگذارتر و مهم تر از بحث «انسان و باز انسان» در مباحث این چنینی ندیدم و درک نکردم و در این بحث، از جان ما سخن می گویید و راه می نمایید. بسیار ممنونم. در اواسط فایل ۳۲ فرمودید هگل متوجه روح تاریخ بود ولی در مفاهیم ماند؛ مزاحم شدم تا بگم: هگل «مفاهیم» رو «اکچوال» میدید و این همون چیزیه که منطق هگل رو از دیگر منطق ها متمایز کرد. هگل یه عبارتی داره؛ میگه آنچه عقلانی است، اکچوال و واقعی است و آنچه واقعی است، عقلانی است. و مفاهیم اکچوال یه سری خصوصیات دارند: از جمله اینکه در حال شدن هستند آن هم از خودشان و نه از بیرون از خودشان. مثلا «مفهوم آزادی، خودش از خودش، اکچوال و واقعی می شود. آزادی تنها یک ایده نیست، بلکه امری واقعی و عینی و تشکیکی است که در ساختارهایی همچون خانواده و دولت عقلانی و جامعه مدنی، خود را نشان می دهد و به این جهت، انسان با پذیرش قانون محدود نمی شود بلکه به عالی ترین شکل خود می رسد. از نظر هگل، مفاهیم ، اکچوال و هست می شوند و اکچوالیتیِ اونها، به معنی تحقق عینی شون هست. در واقع انسان ها وظیفه دارند از وضعیت طبیعی، فراروی sublate/aufheben کنند تا به خودآگاهی عقلانی برسند و با این نگاه، مفاهیم در منطق هگل نیز، از تصاویر و ایده های اولیه ی ذهنی فاصله می گیرند و به وجودی حقیقی و عینی و عقلانی محقق می شوند. لذا مفاهیم در هگل، همچون مفاهیم ذهنی ما نیست که مثلا تصوری از درخت و میز و صندلی را در ذهن خود حاضر میکنیم. و نمیدانم منظور شما چه بود آنجا. در خصوص آنکه فرمودید در هگل آن نهایی ترین شکل نیست درحالیکه نمیشود انسان به سمتی برود که نیست، باز به نظر می آید می توان اینطور نگاه کرد که به هر حال ذات غیب الغیوبی حق ظهور نداره و به این معنی، تحقق نداره. آیا استبعادی هست که منظور از «نیست» در هگل رو به همین معنا بگیریم؟ «چراکه شواهد زیادی در فلسفه طبیعی و فلسفه اجتماعی هگل هست که اشاره مستقیم به «جهت دهی» همه چیز به سمتی دارد. ولی جهت دهی و کشش هرچیز، به سمت امری نیست که اکچوال است، بلکه آن امر در نهایت اکچوال خواهد شد.» و اینکه ما نمیدانیم در نهایت چه چیزی اکچوال خواهد شد، مربوط به هر ملتی که مرحله ای از تاریخه میشه و نه برای کل تاریخ. چون در هگل هم نهایت تاریخ به سمت تحقق آزادی و عقل کلی میره و به این معنی، جهت تاریخ مشخص است ولی نه به این معنی که دولت ملتی خاص مثل یونان به چه سمتی خواهند رفت یا بعد از هزار سال، مردمان به سمت عقلانیت بیشتر می روند یا به وضع طبیعی خود کشیده و بازگردانده می شوند یعنی مجددا به قهقرا میرن. لذا همچنان برایم روشن نیست اختلاف شما با هگل در چیست.
باسمه تعالی: سلام علیکم: خدا را شکر که عزیزی اینچنین هگلخوانده داریم و حقیقتاً همانطور که متوجه هستید دغدغههای جناب هگل بسیار ارزشمند است از آن جهت که متوجۀ افقی به سوی حقیقت است در تاریخی که در پیش است. امری که متأسفانه فویرباخ که مدعیِ شاگردی هگل است متوجه نشد و به گفتۀ خودش مخروط هگل را وارونه کرد. عرض بنده تنها در اینجا بود که مسیری که جناب هگل برای روح یا Geist مدّ نظر میآورد، به سوی هدفی است که در واقع، نیست و تنها مفهومی است که تعیّنِ خارجی ندارد. در حالیکه ما متوجه هستیم آن حضور نهایی که انسان کامل و روح زمان است به عنوان صاحب الزمان، هم اکنون هست و تنها تفاوت ما با او در این نکته میباشد وگرنه دغدغۀ او نسبت به سیر روح به سوی هدفی عالی بسیار مهم است و اگر نظر به حضرت عیسی «علیهالسلام» دارد، ولی بر اساس آموزههای مسیحیت معتقد است که حضرت عیسی «علیهالسلام» شهید شدهاند و وجود خارجی ندارند؛ هرچند نظر به روحِ آن حضرت برای آیندۀ تاریخ دارد. موفق باشید
سلام علیکم استاد بزرگوار: ببخشید در جایی فرمودین غضب روح انسان را میسوزاند. آیا گریه و ناله زیاد که گاهی همراه خشم هست و گاهی از روی افسردگی شدید. این هم همینطور روح را میسوزاند؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر نمیکنم. ولی به هر حال باید خود را در نسبت با حضرت حق از یک طرف و با انسانیت انسانها و محبت و ارادت به آنها از طرف دیگر مدّ نظر داشته باشیم. موفق باشید
بسم الله رب العالمین: «کلُ یعملُ علی شاکِلته» هر کسی بر اساس عالمش، شخصیتش و شاکلهاش عمل میکند. ارادهها و اعمالش را عالمی که او را احاطه کرده معین میکند. شاید معنایش همین است که اگر خارج از عالمی که دارد، ارادهای بکند، نتیجه نمیگیرد و باز همان است که فرمود: «اگر هم باز به دنیا برگردید، همان کارها را انجام خواهید داد.» و حال در روزگاری هستیم که عالم کین توزی و شهوت و غضب است. عالم دوگانگی و دلخوری و بیصبری. و حال بماند که در کورهراهترین راهها و در عین آن گشودهترین راهها یگانگی را دیدهایم و باز ماندهایم. و غرضم حاج قاسمها و سید حسنهاست. با توجه به این مقدمه مطلبی را با شما در میان میگذارم: از شنبه که بحث طلب مرگ بنی اسرائیل و نشانه صداقت را طلب مرگ و دوری از حرص بیان شد و در دل بحث وعده بحث ایمان و توحید را دادید، به شدت مشتاق حضور بودم. و خودم را به جلسه رساندم و باز تجربه حضوری پس از حضور در جلسه. از ده نکته و مشغولیت مدام با آشتی با خدا و از طرفی رسیدن به برهان صدیقین و در دلش طلب معاد بازگشت به جدیترین زندگی و معرفت النفس و الحشر بگیر تا حال که انسان و باز انسان را قصد کردهام. و باز رجوع به مطالبی که گویا راه عبور از بیعالمی و کثرت و شهوت و غضب را معرفت النفس دانستهاید. و باز در نشدن به سر میبرم. اصلا شدن چیست؟ استقرار در همین بیقراری است؟ از اصرار در جلسه بنیاد شهید گفتید که بعد از جلسه خود را بیدین یافتید، از ناز بودن خدا که با غضبی ضعیف میرود. از خدایی که نیست و هست است و نه خدایی که همیشه هست. خدایی که دائم سر به سرتان میگذارد و نه خدا همیشه هست استدلال شده. ما را که عمری است غضبْ لگام زده و شهوتْ خیال و عقلمان را مضمحل کرده و این چنین شاکلهای داریم و هرکار میکنیم عمرمان میگذرد و شاکلهای جدید به ظهور نمیآید، چه میشود؟ با گریههای حاج قاسم بیتاب شدهایم، با خندههایش گریه کردهایم، با راه رفتنهایش و حرفهایش و سکناتش بیچاره شدهایم. و تماما طلب کردهایم. اما هنوز به گل نشستهایم. سختی راه آدم را به نوشتن میآورد. نوشتن برای فکر کردن و یافتن. و مگر امیدی به غیر از این میتوان داشت؟ بعد جلسه دوشنبه غضبی ناخودآگاه_بیمورد و وهمی_ بر دلم غالب شد و بدخلقیای پیش آمد که حکایت از دوگانگی بود. حکایت از انتظار بیجا و بیصبری بیجا که همه چیز را ریخت به هم و حاصلش مثل همیشه هیچ. و هر چی فکر میکنم مییابم که اصلا نمیتوانم به این موضوع فکر کنم. این بود که این کلمات به نوشته درآمد. به امید راه جویی و راه یابی.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! «دوست دارد یار این آشفتگی / کوشش بیهوده بِه از خفتگی». همینطور که میفرمایید «گرچه بهشتاش نه به کوشش دهند / آنقدر ای دل که توانی بکوش» زیرا قصۀ بهشت، قصۀ گشودگی فیض الهی از طرف حضرت ربّ العالمین است نه بر مبنای ارادههای ما که به اصطلاح، ما توانسته باشیم آن بهشت را بر خود بگشاییم. با این همه این ماییم و راهی که در مقابل ما گشوده شده است، راهی که حتی نمیدانیم چگونه است و چه نامی میتوان بر آن گذاشت به اعتبار آنکه فرمود: «وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ» ﴿۶۹﴾/ عنکبوت . پس به راههایی که تحت عنوان «سبیل» در مقابل ما گشوده میشود باید نظر کرد مانند احسان به والدین و تواضع نسبت به اهل علم و خدمت به خلق و صلۀ رحم و امثال این امور که همه سبیل هستند و نه صراط. ولی آنچه در نهایت به میان میآید آن معیّت الهی است که انسان به لطف الهی احساس میکند در آغوش حضرت رب العالمین است و این یعنی همچنان رفتن و امیدواربودن. موفق باشید
سلام علیکم استاد: خدا قوت. ببخشید می شود راجع به سخنان حضرت آقا درباره این جمله توضیح مختصری دهید «روحیه ی کار و تلاش را بر حالت نه جنگ نه صلح که دشمن می خواهد بر ما تحمیل کند غلبه دهیم...»
باسمه تعالی: سلام علیکم: ما با آغاز انقلاب اسلامی راهی را گشودهایم با اهدافی خاص که نظر به کرامت انسان در جهان جدید دارد و بحمدالله با همۀ موانعی که در مقابل خود داریم همچنان در مسیر عبور از فرهنگ استکباری در حال به دست آوردنِ نتیجه میباشیم و نباید از این راه و آن اهداف به بهانۀ مقابلۀ اخیری که اسرائیل به میان آورد، غفلت کنیم به همان معنایی که آن سالک عظیمالقدر«رضواناللهتعالیعلیه» فرمود: «خداوندا کشور ما و ملت ما هنوز در آغاز راه مبارزهاند». موفق باشید
سلام علیکم: بر اساس آنچه که درباره تفسیر سوره واقعه درباره حوری بهشتی فرمودید میخواستم بدونم که آیا امکان دارد یک فرد مقرب «مقربون» بیشتر از یک حوری داشته باشد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث در کثرتِ موضوع نیست، بحث در آینههایی است که صورت عبادات انسان میباشند و افقی که به سوی حضرت محبوب می گشایند. موفق باشید
سلام و عرض ادب استاد گرامی: دو موضوع را میخواستم باهاتون درمیون بذارم. اول اينکه متاسفانه با افرادی مواجه هستیم که سر طعم نان، شیرینی میوه، گرمی و سردی هوا و بالا و پایین شدن دلار و قطع شدن آب و برق نق میزدن. و وقتی بگم سختی ها هست باید نگاهتون رو عوض کنید تهمت میزنن و میگن تو وضع مالیت خوبه. با اینکه من از تمام کساني که باهاشون تا الان صحبت کردم وضع مالی بسیار بسیار پایین تری دارم و داشتم. ولی از بس تهمت شنيدم که تو وضعت خوبه، مدتیه سکوت کردم و از افرادی که نق میزنن شدیدا خستم. وظیفه من چیه، بذارم در جهل خودشون بمونن؟ حال درونی من وابسته به امکانات و وابسته به دیگران نیس مسئله دوم اینکه رهبر گفتن آبرو و عزت ایران رو حفظ کنید و دومین باره که حس میکنم کسی درد منو می فهمه، این درد که اکثر مردم همیشه بد ایران رو میگن و به خاطر مشکلات اقتصادی تخریب میکنن و حمد و ستایش غرب رو میکنن. واقعا کسانی هستن که خونه سه خوابه از خودشون تو تهران دارن با چند ماشین فقط برا یه زن و شوهر، ولی اینقد نق میزنن که من حتی جرئت ندارم جلوشون بخندم و اگه بگم خب آدم باید تلاش کنه میگن تو وضعت خوبه. وظیفه من چیه. اینها چشم هاشون نابینا شده و این همه این همه نعمت رو نمیبینن و حتی بلد نیستن از نعمت های سرشار خدا استفاده کنن. فقط یاد گرفتن چشمشون به اموال دیگران باشه و تهمت بزنن تو وضعت خوبه و از شرایطشون ناله کنن. گویی تقصیر مردمه که اینا از شرایط ناراضی اند. و ما باید گریه کنیم همیشه چون اینا حالشون بده. اینا اگه گنج قارون هم داشته باشن تا وقتی حالشون با خودشون خوب نباشه چیزی براشون تغییر نمیکنه. ممنون.
باسمه تعالی: سلام علیکم: اتفاقاً نکتهای که میفرمایید نکتۀ بسیار مهمی است از آن جهت که میتوان به عبرت بزرگی نایل شد. از آن جهت که اگر در این تاریخ انسانها نتوانند نسبت خود را با انقلاب اسلامی شکل بدهند، هرکجا که باشند با هر امکانی، مسلّماً احساس پوچی و نارضایتی دارند. زیرا همانطور که متوجه هستید از رحمت واسعهای که خداوند از طریق انقلاب اسلامی گشوده است، این افراد خود را محروم کردهاند و باز عرض میشود این عبرت بزرگی برای ما میباشد. به نظر میآید اگر فضا فراهم نباشد، تذکر به این افراد نتیجهای ندارد مگر آنکه با سکوت و با متانت و دلسوزی، امیدوار باشیم خودشان متوجۀ خطای خود بشوند. موفق باشید
با عرض سلام خدمت شما استاد بزرگوار: جسارتا من در باره موردی از شما راهنمایی میخواستم. استاد خانواده همسر بنده خیلی با حضرت آقا و حکومت مخالفن و در جریاناتی که به تازگی اتفاق افتاده و شهادت سرداران نه تنها ناراحت نیستن بلکه خوشحال هم هستن و این در صورتی است که شوهر من خیلی انقلابی و ولایی است و یک بار که منزل مادرشون رفته بودن شروع کردن به بد گویی همه سرداران و رهبر و شوهرم خیلی ناراحت شده بود و گفت دیگه باهاشون قطع زابطه میکنم ولی من گفتم مادرت تحت تاثیر افراد دیگه است و این کارا نکن و دیگه کم میرفتن خونه مادرشون تا اینکه یه روز به من زنگ زدن و گفتن با گریه که شوهرما از دست دادم و دخترم و پسرمم ازم دورن و فک میکنم این پسرمم هم از من دوره و من خدا را دارم و همه به من محبت دارن و نیازی به شماها من ندارم و خلاصه خیلی منا ناراحت کردن و گفتن فقط بچه تونا بفرستین تا من ببینمش و همه تقصیراتا گردن ما انداختن و گفتن دنیای دیگه ای هم هس ببینین آیا باید با مادرش یکی این طور رفتار کنه و این در صورتیه که شوهرم هیچ بی احترامی نکرد فقط با برادرش رابطه شا قطع کرد و کمتر خونه مادرش میرفت هفته یه بار حالا من میخواستم ازتون خواهش کنم که ما باید چه کار کنیم شوهرم میگه اینا انسانیتا زیر پا گذاشتن و حرف از مخالفت با انقلاب گذشته و برا همین دلم نمیخواد دیگه باهاشون صمیمی باشم ولی من حالم خوب نیست از این شرایط عقیده خونواده ش هم درست نمیشه ینا از طرفدارای آقای شیرازین و خیلی به آقا حرف میزنن و آیا باید همچنان ارتباطمونا کم و یا قطع کنیم یا بریم و آشتی کنیم اینا نه با اخلاق نه با منطق با هیچی دست از عقایدشون بر نمیدارن و میگفتن اگه آقا نایب امام زمون بود این قد جوونا ضد دین نمیشدن و اینا همه ظالم و آدم کشن مثه همپن اسراییلی ها. لطفا راهنماییم کنین شوهرم خیلی ناراحته. التماس دعا
باسمه تعالی: سلام علیکم: باید با روحیۀ مدارا و «متانت» و «دلسوزی» و «صبر» ارتباط را با ارحام به کلی قطع نکرد و محبت به مادر برکات خود را دارد به هر قیمت که باشد. موفق باشید
سلام وقتتون بخیر: ممنون میشم استاد دیدگاهشون و در مورد «مبانی مفهومی زوجیت در قرآنکریم و روایات» بیان کنند.
باسمه تعالی: سلام علیکم: به طور خاص در این مورد تحقیقی نداشتهام. موفق باشید
با سلام و نور و رحمت و تبریک و مبارک باد به مناسبت نزدیک شدن عید الله اکبر، غدیر رحمت، عید ولایت اعظم. استاد بنظر زمانه در حال ظهور دوباره نور امیرالمؤمنین علی جان جانانمان است. گوش جان میخواهد تا این بار صدای پیامبر را بشنویم که ندا می دهد بوی علی از جانب یمن می آید و این بار یتیمان علی همان مردان شیر دل، همان مادران استوار و همان کودکان جان بر کف و عاشق که گویی چون آهن های گداخته و مستحکم در بابر ظلم ایستاده، به میدان آمده اند تاریخ دوباره بستر می سازد تا عادلی بر تخت حکومت جهان بنشیند. آری این نسیم الهی، این غدیرها، این ذکر و یاد علی بر منبرها و زبان ها و برزن ها همه بشارت است از رسیدن زمانی که یکی از اولاد علی در راه است او که شبیه ترین مردم به علی است او که خاتم اولیا است. آری چه زمانه ایست و چه جلوه ای و بشارتی الهی ما را به او و آن بزرگوار را بر ما برسان🌹 یا علی
باسمه تعالی: سلام علیکم: بشر، قرنهاست که در پیچ و خم بیمعناییِ زندگی دست به تلاشهای گوناگونی زده است اما در مقابل آنهمه طرح و نقشههای گوناگون بیجواب و ناکام مانده، و در بلندای تمدن چشم پرکنِ غرب، سر به زیر و خجل و درمانده، در زندگی و عالم افسارگسیختهای که برایش پیش آمده، نمیداند چگونه این گسست را مهار کند. بحران هویت و ناکامیِ انسان از وعدههای فردای تمدن مدرن، بنیان و بنیاد یأس تاریخی بشر امروز است و نظر به غدیر به عنوان ادامه تاریخی که با اسلام طلوع کرد و نظر به شخصیت انسانیِ حضرت مولیالموحدین علی «علیهالسلام» میتواند عامل نجات از روزمرّگی عالم مدرن باشد، زیرا «غدیر» یعنی نظر به فضیلتهای همۀ پیامبران و اتمام و اکمال تاریخِ کمال انسان. آیا راهی جز «غدیر» به همان معنای تاریخیاش برای حضور انسان در فردایی روشن در میان میماند؟ و آیا انقلاب اسلامی درست همان دروازۀ ورود به مأوایی نیست که بشر جدید آن را گُم کرده است؟ موفق باشید
السلام علیک یا اباعبدالله: سلام و عرض ادب: برای محرم امسال، انس با کدام کتاب ها و جزواتی که تاکنون منتشر کردید را توصیه می کنید؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: ابتدا به کتاب «معنای حضور تاریخی اصحاب امام حسین «علیهالسلام» فکر بفرمایید و سپس کتاب «کربلا، مبارزه با پوچیها» هنوز حکایت امروزینِ ما میباشد با پوچیهایی که جهان امروزینِ بشر را فرا گرفته است و معلوم است که برای عبور از این پوچیها، خداوند راهی را در مقابل ما میگشاید که همان شادی اصحاب امام حسین «علیهالسلام» است در عصر عاشورا که تا مرز زیباترین حضور که همان شهادت است، جلو و جلوتر میرویم. امری که در کتاب «راز شادی امام حسین «علیهالسلام» در قتلگاه» بدان اشاره شده. موفق باشید
عرض سلام و خداقوت خدمت استاد محترم: همانطور که مستحضرید روز گذشته جناب حجت الاسلام قاسمیان، پس از انتشار کلیپ اعتقاداتشان به وضعیت اسفبار کشور سعودی بازداشت شده اند. در این راستا عده ای در داخل نسبت به این عمل ایشان هجمه راه انداخته که این عمل بر خلاف قوانین آن کشور بوده، هزینه برای کشور و یا احتمال زحمت برای سایر حاجیان داشته است برخی هم معتقدند نباید در زمان و مکان انجام حج این مطلب گفته می شد و برخی هم ضمن تایید و حمایت از عمل ایشان، وظیفه دستگاه دیپلماسی را پیگیری حقوق ایشان دانسته و کار سعودی ها را در بازداشت ایشان کاملا غلط می دانند. سوال بنده این است که حاجیان چرا در چنین دوگانه ای در کشور ما قرار می گیرند از سویی رهبر معظم انقلاب سال گذشته تاکید بر زنده نگه داشتن یاد مردم غزه در حج داشتند از سویی بسیاری در سازمان حج و مدیران کاروان و روحانیون، چنین اقداماتی را نهی می فرمودند. بالاخره وظیفه حاجیان چیست آیا سکوت کرده و به دنبال انجام عمل کامل حج باشند که لطمه ای به آن وارد نشود یا به دنبال پرده افکنی از چهره سیاه خادمان بین الحرمین در ذبح اسلام چه در شرایط برگزاری حج و چه در عملکرد خارجی سعودی ها در کمک به ذبح کودکان مسلمان باشند؟ آیا عمل حجت الاسلام قاسمیان اقتدای به ارباب بی کفن اباعبدالله الحسین نیست که حج خود را برای افشای ظلم یزید ناتمام گذاشتند؟ آیا تاریخ ما به جایی رسیده که به هر قیمتی عمل و انجام احکام را مقدم بداریم؟ ما باید به کدام عمل کنیم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: نظردادن در این مورد آسان نیست. در فهم و صفا و شخصیت ارزشمند حاج آقا قاسمیان هیچ شکی نیست و احتمالاً خود ایشان هم تصور نمیکردند با طرح آن موضوع در آن کلیپ، آل سعود اینچنین ضعف و بیظرفیتی را از خود نشان دهد زیرا ایشان خواستند متذکر شوند که حقیقت حج امری است بالاتر از این نوع ظاهرگراییها. و اگر تصور میکردند چنین حساسیتی پیش میآید احتمالاً به این صورت به موضوع ورود نمیکردند. موفق باشید
در جلسه پنجم تفسیر سوره مبارکه زمر، استاد عالیقدر مثالهایی در رابطه با آیه ۵ فرمودند از جمله جریان بنی صدر را که به تجسم پوشش و افتادن ظلمت شب بر نورانیت روز تعبیر گردید. شاید در این مثال بنده با استاد عزیز هم رای باشم ولی سوال اینجاست که شاهد مثال آوردن برای آیات، گویا از اولوهیت و عظمت آن می کاهد و چه بسا دامنه این تمثیل به شرایط کنونی هم قابل سرایت بشود که مثلا رییس جمهور را در سایه ای از طلمت و جریان جناب جلیلی را در نقطه مقابل بنشانیم و قس علی هذا. تبعات چنین فرآیندی چه می شود؟ جایگاه هدایتی قرآن کجاست؟ از یکسو با مثال آوردن و تطبیق آیات به مسائل جاری (خصوصا در باب مسائل سیاسی) با تبعاتی مواجه هستیم و از سوی دیگر ماندن در الفاظ آیات و اکتفاء به تعابیر کلی، جنبه هدایتی قرآن در حد یک اکرام و احترام سنتی و بوسیدن و بر چشم نهادن و تبرک تقلیل می یابد. استاد گرانقدر چاره چیست؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال به ما توصیه شده است به کمک قرآن، جایگاه مسائل روز خود را مشخص کنیم و در همین رابطه، امروز از واژۀ «صبر» معنای «مقاومت» را به عنوان یک فرهنگ مدّ نظر میآوریم در عین آنکه صبر در قرآن محدود به مقاومت مورد بحث نیست. اینجا است که ما موظف هستیم در تطبیق واژهها به امور، به شرایط تاریخی که آن واژه تعریف شده توجه کنیم تا گرفتار نوعی تحجّر و سطحینگری نباشیم. موفق باشید
با سلام و احترام خدمت استاد گرامی: راهرویی که میل به زندگی در عالمی الهی دارد و میخواهد زندگیاش با نور الهی روشن باشد، در طی مسیر به دوراهی رسیده است: یکی اینکه مجردی پیشه کند و همانگونه که فرموده بودید سعی کند تا عفیفانه عمر بگذراند و یکی اینکه با مؤمنه ای ازدواج کند و سعی کنند با سادگی مسیری را با هم طی نمایند. حرف این است که خدای حقیقی خداییست که چه در رونق و ارزانی و چه در قحطی و گرانی روزیده است و ما نباید با حرفِ اینکه شرایط اقتصادی بسی خراب است دست از ازدواج بکشیم؛ از سوی دیگر خب بنده باید به فکر آسودگی همسر آینده ام نیز باشم که سختی تنگی مالی را آیا رواست که تحمل کند؟ در اینجا به این میرسم که ایشان باید فردی درنهایت ایمان باشند که به فضل الهی و روزی مقرر باور داشته باشند و بنده نیز در حد توانم بکوشم. منتها شرایط دانشجویی مضاف بر علت شده و باعث میشود که شغلی هرچند پارهوقت گیر نیاید. با اینحال نمیدانم روحیه ای که در من مستولی شده روحیه ای نیک است یا پلید؟ بالاخره مجردی بنده هرچقدر هم که تلاش کردهام همراه با خطراتی بوده که لغزشهایی هم کم و بیش برایم به وجود آورده و بیم تنگناهایی را دارم که قرار است پیش بیاید و منی که آرزوی یاری امام زمان (علیه السلام) را دارم را از پا بیندازد. از طرفی دختری مؤمن به بنده معرفی شده که شرایط قناعت را داراست. حال با توجه به گفتگو های قبلی، فعلا و با این شرایط اقتصادی از مسئله ازدواج بطور ۷۰ درصدی منصرف شده بودم که این مورد پیش آمد و باز مرا به فکر برد. گفتم با استاد مشورتی داشته باشم. سپاس از لطف های بیکران دعا بفرمایید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر میآید به همان معنایی که در آخر آیۀ ۳۲ سورۀ نور فرمود: «يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ» میتوان گفت به همان معنایی که خداوند وعده داده، خودش آنچه نیاز است را پیش میآورد و احتمالاً آن مورد که پیش آمده میتواند مصداق وعدۀ الهی باشد. میماند که مطلب را با خود طرف مقابل در میان بگذارید و از بزرگیِ چنین تصمیمی با او گفتگو کنید که در این زمانه میتوان به سادگی تمام زندگی را شروع کرد حتی در یک اتاق در خانۀ پدری. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: چند روزی به جهت مسافرت از جوابگویی به کاربران محترم معذور هستیم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: چند روزی به جهت مسافرت از جوابگویی به کاربران محترم معذور هستیم. موفق باشید
سلام علیکم: بحث رب خاص در کدام فص از فصوص الحکم آمده است؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: اکنون هیچ حضوری در این رابطه ندارم. موفق باشید
