سلام: خستم ازین تکرار روز تکرار شب. چرا یه اتفاق نمی افته. خنده غمگینم پلک های سنگینم خونه زندونم خونه ی متروکم گلای گلدونم بار رو دوشم شونه داغونم گلای ایوونم چشمای بارونم پاهای بی جونم، فندک تب دارم؛ دوست دارم برگردی. تو آن عهدی که با من بسته بودی مگر بهر شکستن بسته بودی؟!
باسمه تعالی: سلام علیکم: حتماً به این نکته اندیشیدهاید که زمانی که روز خود را آغاز میکنید، به این فکر کنید که چه موهبت با ارزشیست که زندهاید که نفس میکشید، تفکر میکنید، لذت میبرید، که به انسانها عشق میورزید. آری! شادی زندگی به کیفیت افکارمان بستگی دارد و نه به مال و مقامی که داشته باشیم و یا بخواهیم که داشته باشیم. موفق باشید
سلام وقتتون بخیر: ببخشید سوالی داشتم. من یه دانشجوی دختر هستم که شهر دیگه دانشجوام و تو خوابگاه میمونم، این ۳ سال اونقدر آدمهای مختلف دیدم که پیر شدم. دخترایی که شب ساعت ۳ میاومدن خوابگاه و مواردی که قابل بیان نیست. حالا مدیر کانال دخترانهای از من خواسته ویس بگیرم برای مخاطبهای یک کانال دخترانه و بگم که شهر دیگه دانشگاه نزنید اگر رشته خودتون در شهر خودتون هست و از تجربههام بگم به نظرتون این کار درسته؟ مثلا یکی مثل من که دانشگاه شهر کوچیک سطحش بالا نیست اگه بگم شهر خودتون انتخاب رشته کنید اشتباهه؟ چون واقعا خوابگاه آسیبش برای دختران خیلیی زیاده. خیلی ممنون میشم راهنماییم کنید. یعنی ذهنیتم این هست که دانشگاههای سطح یک از مذهبیها خالی نشه ولی از طرفی این آسیبهای بیشمار رو میبینم تو خوابگاهها و موارد زیادی که افراد از دین دارن خارج میشن. آیا اینکه به همه دختران توصیه بشه که دانشگاه در شهر دیگه رو حدالامکان انتخاب نکنید غلطه؟ اگه دختری نخبه باشه چی؟ ولی خب همون نخبه هم، بازم تو شهر دیگه واقعا چالش زیادی تو خوابگاه خواهد داشت.
باسمه تعالی: سلام علیکم: بیشتر باید متذکر این امر باشیم که بالاخره حضور در خوابگاه به جهت دوری از شهرِ خود آسیبهای خاص خود را دارد تا خانوادهها در این مورد حساس باشند. موفق باشید
به راستی؛ انسان وقتی با دیگران سخن میگوید و میخواهد بگوید چه چیزها بگوید و راه گفتن چه سخنها هموار است برای گفتنش بر دیگران و برای به اشتراک گذاشتن سخنان با دیگران؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده در این دوران، در نوشتههای خود تنها باید با زبان اشاره افق هایی را در مقابل مخاطبان گشود وگرنه از جهت تعلیم، هر آنچه ما می خواهیم بگوییم، آنها میدانند. و ملاحظه کردهاید که بنده با توجه به این امر در سالهای اخیرعرایض خود را در بندهایی که چندان هم بلند نیست؛ عرضه میدارم. حتی آخرین کتاب بنده ۲۰۰ نکته است. نکتههایی که تنها اشاراتی است به آنچه افقگشایی میکند. موفق باشید
سلام علیکم: استاد در مورد سوال ۴۰۹۳۶ جمله ای از شهید چمران نقل شده که بنظرم خیلی دقیق هست: «من نمی گویم ولی فقیه معصوم است. اما ملتی که به امر خدا به امر ولی فقیه اعتماد می کنند. خدا اجازه اشتباه به آن رهبر را نمی دهد و به نوعی به او معصومیت می بخشد» التماس دعا
باسمه تعالی: سلام علیکم: حقیقتاً همینطور است. کافی است به سخنان رهبر معظم انقلاب آنطور که حاج قاسم عزیز مینگریست، نظر کنیم. در آن صورت همراه با آن شهید بزرگ خواهیم گفت: « والله والله والله از مهمترين شئون عاقبت به خيري همين است. والله والله والله از مهمترين شئون عاقبت به خيري، رابطۀ «قلبي» و «دلي» و «حقيقي» ما با اين حکيمي است که امروز سکان انقلاب را به دست دارد. در قيامت خواهيم ديد، مهمترين محور محاسبه اين است.» موفق باشید
سلام علیکم: می خواستم ببینم دو نکته که ذهنم را مشغول کرده است درست است. اگر ممکن است هر دو نکنه را جداگانه پاسخ دهید. نکته اول: من که مثلا در این دنیا مرد هستم در بهشت از نظر جنسیتی در بهشت مرد نیستم. اما دیگر اوصاف مردی را دارم. نکته دوم: در بهشت دهان، گوش، و چشم دارم، اما با دهان چیزی نمی چشم، با گوش چیزی نمیشنوم، با چشم چیزی نمیبینم بلکه آنجا فقط ادراک است.
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. انسانها در بهشت با عقاید و اعمال خود به سر میبرند آنهم آزاد از مردبودن و یا زن بودن، از آن جهت که بدن این دنیاییِ آنها زن یا مرد است. ۲. آری! صورت قوای انسان در میان است ولی بدون بدنی که با نفس تدبیر شود بلکه بدنی که عین قوا و اعمال و اخلاق و عقاید است بدون دوگانگی با نفس. موفق باشید
سلام: برای آزاد شدن از توهم استقلال بینی، میشه روی ذکر لا اله الا الله مداومت داشت؟ ماندن روی این ذکر در تمام اوقات آسیب و عوارضی نداره؟ چه راه های دیگری توصیه میکنید؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: از آن جهت که ذکر «لا اله الاّ الله» سید الکلام است، استمرار بر این ذکر مبارک چنانچه با توجه به معنای آن باشد؛ هیچگونه عوارضی ندارد. در مورد تدبّر در قرآن نیز جهت عبور از توهّمات میتوان ورود کرد. موفق باشید
سلام استاد: ببخشید منظورم به خودم هست کار به هیچ کسی ندارم و زیارت اربعین را منکر نیستم. من امسال هرکاری کردم که اربعین کربلا باشم راضی نشدم که برم، پیش خودم فکر کردم گفتم که چند بار رفتی کربلا و عهد بستی آدم خوبی بشی و مورد رضایت خدا و اهل بیت قرار بگیری ولی بدون هیچ تغییری که کرده باشی بازم همون گناه ها را تکرار کردی، هیچ معرفتی، هیچ پیشرفت معنوی نکردی، خوب چه فایده داره وقتی زیارت به قلب ما وارد نشده فقط خودمو خسته کردم. به کمیت نیست بلکه به کیفیت است.
باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم آن است که ما در نسبت با حضرت اباعبدالله«علیهالسلام» بخصوص در اربعین، خود را هرچه بیشتر بیابیم که چه باید بشویم. و معلوم است که شیطان در این راه بیکار و بیتلاش نیست. در رخداد اربعینیِ این سالها بحث در حضوری است که ما را در جهانی دیگر حاضر میکند، جهانِ درک انسانیت انسانها در جمع زائر و خادم؛ و این یعنی عبور از جهان خودبنیاد و نژادپرستانۀ غرب و غربزدگان. اینجا است که چنانچه بتوانیم در چنین میدانی که اربعین برایمان گشوده است وارد شویم، ارزش خود را دارد. عرایضی تحت عنوان «حضور در رخداد اربعینی اخیر و جابجایی قدرت جهانی» شده است، امید است مفید افتد. https://eitaa.com/matalebevijeh/20038 موفق باشید https://eitaa.com/esharat/848
با سلام و احترام استاد عزیز: آیا ولایت پذیری همین نیست که در واقع ما پذیرش امام زمان و زنده را بعنوان الگو یا همان امری که برای آن به زمین آمده ایم در نظر داشته باشیم و از طرفی توجه به اینکه در حال حاضر فقدان آن هستیم ولی با نگاه به آن الگوی زنده و از طرفی تصدیق اکنون فعلی خودمان از اینکه ضعیف هستیم و فعلا آن خصوصیات امام را نداریم بسوی آن شدن حرکت خواهیم کرد؟ یعنی همین که با دیدن ارزشهای انسانی و صفات الهی در انسان کامل ما فقدان آنها را در خود احساس میکنیم و به انسان کامل قبطه میخوریم و همین امر باعث حرکت به آن سو میشود و شدن اتفاق می افتد. پس آیا میشود گفت حس بودن اینگونه انسانی با این صفات الهی همان ولایت پذیریست؟ و این همان پذیرش درونی با شوق به چنین انسانی شدن همان پذیرش کامل ولی است؟ اینکه انسان با دیدن چنین الگویی ناگهان و خودبخود متذکر خودش میشود که چقدر فقیر است و ضعیف. و آیا همین جا نیست که انسان تصمیم میگیرد فقط با یک تصدیق یا انکار، سرنوشتش را رقم بزند؟ ولی پذیری یا انکار ولی (تصدیق ضعف خود یا انکار ضعف خود) آیا این همان نقطه عطف است؟ با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: نکتۀ خوبی است از آن جهت که انسان متوجه میشود در میدان انسانیتاش نهایتی در میان است و میتوان در هماکنونِ خود در نسبت با انسان کامل، خود را در دایرۀ انسانیت حاضر کرد و البته در این رابطه متوجۀ نمادهایی تحت عنوان نایب الإمام از آن حضرت در هر زمانی بود. موفق باشید
سلام: اینکه گفته میشه خدا با ماست. سوال دارم و اینکه مگه خدا با مردم غزه لبنان و سوریه نبود؟ من نمیتونم این تناقض رو تحلیل کنم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! خداوند با همۀ مظلومان عالم است و هرکدام را به نحوی که زندگی آنها معنا پیدا کند، همراهی میکند به همان معنای «انّ الله مع الصّابرین» که بعد از این آیه، موضوع شهادت شهداء را به میان میآورد به آن معنا که گویا حتی بعد از شهادت، بیشتر در کنار شهدا به نقشآفرینیِ شهدا مدد میکند. موفق باشید
با سلام و عرض ادب و احترام: مسئله ای مدتی است که ذهن بنده را درگیر کرده است، خدا در مناسبات زندگی بشر چه نقشی دارد؟ آیا بشر بر اساس اختیار، عقل و تلاش، امورات زندگی خود را میگذراند؟ اگر اینچنین است پس کارکرد دعا چیست؟ اینکه در روایات داریم: حتی بند کفشتان را هم از خدا بخواهید، یا نمک طعامتان را از هم خدا بخواهید با تدبیر انسان در زندگی خود چگونه سازگاری دارد؟ سپاسگزارم
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری «چون که غم پیش آیدت در حق گریز / هیچ جز حق غمگساری دیدهای؟»
حکایت دعا حکایت نظر به رحمت بیکرانه پروردگاری است که نه تنها «علی کل شی قدیر» است بلکه نهایت رحمانیت با اوست و در واقع ما در دعا ابعاد متعالی خود را که از آن غافل بودهایم و خداوند در بنیان و فطرت ما نهاده است را با تذکر الهی به میان میآوریم و از آن طرف در دل چنین حضوری است که انسان، انسان دیگری میشود و با قدرت و با روحیه بیشتر جلو و جلوترمی رود و یا نسبت به جایگاه آن چیزی که اصرار میکرد که انجام گیرد تجدید نظر میکند. موفق باشید
سلام وقتتون بخیر باشه: من دختری ۱۵ ساله دارم که آن حدود ۳ سال میشه که نماز خوندن را ترک کرده دخترم از ابتدای تکلیف نمازهاش رو میخوند و با تشویق من به نماز خوندن ادامه میداد تا اینکه یک مدتی دچار افسردگی شد و حتی افکار ناامیدی مطلق از زندگی و گوشه گیری که با مشاور مذهبی و حتی حرفه ای درمانی صحبت کردم گفتن ایراد نگیرید سلامتی جسم و روحش مهمتره بعد از اون کلاً نماز خوندن رو کنار گذاشت بعد از آن سوالاتی از من داشت که چون نمیتونستم قانعش کنم اون هم گفت که دیگه نماز نمیخونه از جمله سوالاتی که داشت این بود که میگفت خدا چرا ما را آفریده و حالا که ما را آفریده نمیتونه ما رو زور کنه که نماز بخونیم. بنده واقعا ناراحتم چون میبینم برای دخترم و رفع شبهه اون کاری نتونستم بکنم دنبال کسی میگردم که بتونه با دلیل متقاعدش کنه دختری هست بسسیار باهوش و سوالاتش فلسفی و سطح بالا که اگه متقاعد بشه نمازش رو میخونه میخواستم من رو راهنمایی کنید چیکار کنم و کی میتونم دخترم رو بیارم که استاد باهاش صحبت کنن. ممنون میشم ازتون. خدا خیرتون بده. جسارتا من هر هزینه ای باشه میدم که دخترم شبهاتش پاسخ داده بشه. هر موقعی که بفرماین من خدمتتون میرسم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: روش ما اینطور نیست که بتوانیم به طور حضوری خدمت رفقا باشیم عیناً جواب این سوالات در کتاب آشتی با خدا مطرح شده است خوب است که همان سوال و جوابها را با ایشان در میان بگذارید و برایشان بخوانید. نظر به سیره شهدا و توصیه آنها به نماز و حجاب ان شاالله میتواند مفید باشد. البته پس از مطالعه آن کتاب و کتاب جوان و انتخاب بزرگ که هر دو روی سایت هست میتوانید سوالات ایشان را از طریق خود ایشان و یا جناب عالی در سایت مطرح فرمائید. موفق باشید. https://lobolmizan.ir/book/69?mark=%D8%A2%D8%B4%D8%AA%DB%8C
https://www.aparat.com/v/etq8xug
https://lobolmizan.ir/book/70?mark=%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86
با سلام خدمت استاد محترم: سوال دیگه ای که داشتم این بود که وقتی به سوی خداوند حرکت می کنیم باید منازلی را به ترتیب طی کنیم اینکه می گویند به عقب برگشتن و یا به جلو رفتن حالا با اعمالی... چگونه است؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: طی منازل سلوک، همان رعایت دستورات شرع است با رویکرد هرچه بیشتر در معرض الطاف وجودیِ حضرت حق قرار گرفتن. مهم، پایدارماندن بر آن دستورات است. موفق باشید
سلام استاد عزیز: با توجه به اسنادی که از اپستین و جنایاتی که مرتکب شدن و به تازگی فاش شده، شاید قبلاً به خوبی نمیشد در مورد فراماسونری و جنایاتشون صحبت کرد ولی الان با توجه به این اسناد و... به نظرم بهتر میشه روی این مسائل کار کرد. همچنین در تقابل این تفکر، حکمت ملاصدرا میدرخشه. از طرفی حس میکنم با توجه به هجمه رسانه ای علیه جمهوری اسلامی، دلایل و کارهای فرهنگی که جبهه حق در دفاع از خودش انجام میداده اثرش کمرنگ شده. ولی اگه در تقابل با فراماسونر به خصوص به واسطه جریان جزیره اپستین و همینطور تفکر صهیونیست که چه نقشه ای برای جهان داره مثلاً به عنوان یه نمونه کوچک تصویر نقشه ای که روی بازوی سربازانشون دارن، ما بتونیم با استفاده از تفکر ملاصدرا، کار فرهنگی انجام بدیم، اثرش به نظرم صدها برابره. ممنون میشم نظرتون رو بهم بگید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور است بخصوص که ملاحظه میفرمایید که مقابل نظام اسلامی چه جریانی قرار گرفته از آن جهت که جریان اپستین، کارگزار موساد و سرویسهای اطلاعاتی رژیم صهیونی بودهاند و ترامپ با پروندههای رسوایی که در نزد آنها دارد، عملاً در اشغال آنها میباشد.
به این فکر کنید در زمان و زمانهایی که بشر بیش از همیشه باید با تفکر حقیقی که شناخت باطلِ زمانه است؛ خود را بیابد، انسان میتواند باطل را در هر جریانی که با مسیر آخرین پیامبر مقابله میکند، بشناسد. و در این راستا راه خدا، به عنوان راهی که راه باطل نیست، خود را مینمایاند. این یعنی حضور در میدان «تولّی» و «تبرّی» که حضور در اُنسِ نهایی با حضرت حق است در مقابله با میدانی که در نهایت خشونت با انسانیت است و این است راز حقّانیت اسلام و ذیل اسلام، راز حقّانیت انقلاب اسلامی که با خشنترین جبهۀ استکبار روبهرو شده، به معنای پایان تاریخ غربِ استکباری که تاریخ فرار از حق و حقیقت است در نهاییترین شکل. اینجا است که مییابیم چرا با خشنترین صورت استکبار روبهرو میشویم. استکباری که در جزیزۀ جفری اپستین نهتنها به دختران جوان تجاوز میکردند، حتی آنها را به قتل میرساندند و خون آنان را به آن بت تقدیم مینمودند و انعکاس آن خشونت را شما در ۱۸ و ۱۹ دیماه امسال مشاهده کردید. از عظمت انقلاب اسلامی همین بس که با تقابل با چنین جریانی روبهرو میشود و سرافراز بیرون میآید. موفق باشید
جفری اپستین. معلمی بدون هیچ مدرک دانشگاهی، وارد یکی از معتبرترین مدارس نیویورک میشود. همین معلم، سالها بعد تبدیل به مرموزترین چهره والاستریت شد و در نهایت به متهمی بدل گردید که پروندهاش پای شاهزادگان، رؤسای جمهور و میلیاردرها را وسط میکشد.
در تمام این سالها، اپستین زندگیای فوقالعاده لوکس داشت، در بالاترین لایههای جامعه آمریکا و اروپا رفتوآمد میکرد و با افرادی دوست بود که نامشان به تنهایی میتواند انسان را متحیر کند؛ بیل کلینتون، دونالد ترامپ، بیل گیتس، کوین اسپیسی، شاهزاده اندرو و دهها نفر دیگر از نخبگان سیاسی، هنری، علمی و اقتصادی جهان. لری سامرز رئیس سابق دانشگاه هاروارد و وزیر خزانهداری آمریکا، مدلهای بریتانیایی و دهها نفر دیگر از نخبگان سیاسی، هنری و اقتصادی جهان، هرکدام جایگاهی در این حلقه داشتند. اما امپراتوری او خیلی زود به جزیرهای ختم شد که بیراه نیست اگر آن را «جزیره وحشت» بنامیم؛ جایی که ظاهراً اتفاقات عجیبی در جریان بود. این جزیره، واقع در آبهای آرام و آبی کارائیب، پر از ویلاهای لوکس و مهمانیهای مرموز بود. چهرههای مشهور، سیاستمداران و میلیاردرها در آن رفتوآمد میکردند، اما بعدها مشخص شد که این مکان تبدیل به جهنم دختران نوجوان شده بود.
یه شبکه پیچیده قاچاق دختران نوجوان از کشورهای مختلف مخصوصاً ایالتهای جنوبی آمریکا راه افتاده بود. این دخترها اکثراً نوجوان های ۱۴ و ۱۵ ساله بودند و با وعدهی شغل و زندگی بهتر وارد سیستم میشدند. اپستین، با همکاری زنانی که به او نزدیک بودند، از جمله گیلین مکسول، دختر یکی از غولهای رسانهای بریتانیا، دختران نوجوان را با وعده پول و فرصت شغلی جذب میکرد. در نگاه اول، همه چیز ساده و بیضرر به نظر میرسید: «میخوای بیای کار ماساژ انجام بدی و برای هر جلسه ۲۰۰ دلار بگیری؟» اما پشت این ظاهر ساده، واقعیتی تاریک و هولناک در جریان بود که کمکم برای قربانیان آشکار میشد. هر دختری که وارد این چرخه میشد، خیلی زود درمییافت که ماجرا چیزی فراتر از آن چیزی است که ابتدا تصور میکرد و اسیر سوءاستفاده و سکوت اجباری و تهدید میشد و در خیلی از موارد به او فشار میاوردند که خودش هم دختران دیگری را معرفی کند. حتی جابهجایی آنها به مکانهای دیگر آغاز میشد، چه در داخل آمریکا و چه در خارج از آن.
گزارش شده است که اپستین دختران زیر سن قانونی و زنان جوان را در اختیار دوستان قدرتمندش می گذاشت و همزمان سیستم نظارتی و مخفیانه گسترده ای را در سراسر املاکش در نیویورک، پالم بیچ و جزیره خصوصی اش نصب کرده بود تا فعالیت های جنسی آنها را به عنوان ابزاری برای باج گیری ثبت کند. رفتوآمد خصوصی افراد به جزیره، با هواپیمای شخصی اپستین موسوم به «Lolita Express» صورت میگرفت؛ جتی لوکس که نام آن بعدها به یکی از نمادهای رسواییهای اپستین تبدیل شد.
نفر بعدی، دونالد ترامپ است. اپستین و ترامپ در دهه ۹۰ دوستان نزدیک بودند و ترامپ در آن زمان گفته بود جفری آدم فوقالعادهای است و با زنهای زیبا معاشرت میکند، حتی زنهایی که کمی جوانتر از حد معمول هستند. با این حال، ترامپ بعدها از اپستین فاصله گرفت و مدعی شد که ارتباطش با او قطع شده است. هیچ مدرکی مبنی بر حضور ترامپ در جزیره اپستین ثبت نشده، اما نام او بارها در ارتباطات و شبکههای اپستین مطرح شده است.
ترامپ و اپستین سالها دوست نزدیک بودند و در رفتوآمدهای اجتماعی با هم دیده میشدند. فهرست پروازهای اپستین نشان میدهد که ترامپ چندین بار با هواپیمای خصوصی او سفر کرده است. این دو در دهه ۱۹۹۰ در رویدادهای سطح بالا کنار هم حضور داشتند و عکسهایی که شبکه CNN منتشر کرد، نشان میدهد اپستین در مراسم عروسی ترامپ با همسر قبلیاش حاضر بوده است. ترامپ خودش یک بار گفته بود: «من ۱۰ سال صمیمیترین دوست او بودم.»
با این حال، بسیاری از اسناد مرتبط با اپستین—از جمله فهرستهای کامل مهمانان جزیره، مکالمات تلفنی و فایلهای ضبطشده—هنوز توسط دادگاه محرمانه نگه داشته شدهاند. با این وجود، رسانهها موفق شدند لیستی موسوم به «Epstein Black Book» (دفترچه سیاه اپستین) را فاش کنند که شامل اسامی بیش از دو هزار نفر است؛ از چهرههای سیاسی و مدلها گرفته تا دانشگاهیان و حتی خبرنگاران.
و سرانجام در سال ۲۰۱۹، پرونده اپستین دوباره باز شد؛ اینبار نه از فلوریدا، بلکه از نیویورک و نه با یک اتهام سبک، بلکه با اتهام قاچاق جنسی انسان در سطح فدرال. FBI خانه او را به طور کامل بازرسی کرد و آنچه پیدا شد، شگفتانگیز و تکاندهنده بود: هزاران عکس از دختران نوجوان، فیلمهایی از دوربینهای مخفی نصبشده در خانههایی که مشخص نبود کجا بودند، پاسپورتهای خارجی با اسامی جعلی، مقادیر زیادی پول نقد به ارزهای مختلف و در نهایت دفترچهای که به «دفترچه سیاه اپستین» معروف شد و اسامی افراد سرشناس در آن ثبت شده بود.
اپستین بازداشت و به زندان افتاد و همزمان نام شخص دیگری نیز به عنوان همکار و همراهش در این پرونده مطرح شد: گیلین مکسول، که به نوعی دستیار و همکار اپستین در این فساد بود.
با اینکه اپستین هرگز ازدواج نکرد، اما رابطهای طولانی با گیلین مکسول، شهروند بریتانیایی، داشت. در تاریخ ۲ ژوئیه ۲۰۲۰، FBI این زن را دستگیر کرد و او را به شش فقره اتهام متهم نمود، از جمله اغفال دختران نوجوان به منظور مشارکت در فعالیتهای جنسی مجرمانه و ارائه شهادت دروغ. مقامات قضایی اعلام کردند که مکسول با فریب دادن این دختران و جلب اعتمادشان، آنها را به دام اپستین میانداخت.
در دسامبر ۲۰۲۱، دادگاه گیلین مکسول را مجرم شناخت و او به ۲۰ سال زندان و پرداخت ۷۵۰ هزار دلار جریمه محکوم شد.
تا پیش از آغاز دادگاه، بسیاری نگران بودند که اگر اپستین حرف بزند، نامهایی مطرح شود که میتواند دنیا را تکان دهد. اما هیچگاه به آن نقطه نرسیدیم. در ۱۰ آگوست ۲۰۱۹، تنها سه هفته پس از ماجرای درگیری، جسد اپستین در سلولش پیدا شد. گزارش رسمی خودکشی اعلام شد، اما نکات مشکوکی وجود داشت: دوربینهای سلول همان شب قطع بودند، نگهبانها مدعی شدند خواب ماندهاند و چکهای روتین شبانه را انجام ندادهاند، و آثار روی بدنش با حلقآویز شدن همخوانی نداشت؛ بیشتر شبیه خفگی بود تا خودکشی.
شبکهای از کودکآزاران در سطوح بالای جامعه آمریکا فعال بوده و از حمایت دولتی برخوردار بودهاند؛ این ادعاها عمدتاً از طریق پیامهای شخصی با نام مستعار «کیو» (Q) در فضای مجازی منتشر شدهاند. حتی برخی ادعا کردند اپستین عامل موساد و اسرائیل بوده و هدفش جمعآوری اطلاعات از افراد سرشناس برای مجبور کردن آنها به حمایت از سیاستهای اسرائیل بوده است. برخی معتقدند همین مسئله باعث حمایت ترامپ از نتانیاهو، با وجود اختلاف نظرهایی که داشتند، شده است. البته باید تأکید کرد که این موارد در حد شایعه و تئوری هستند و هیچ سند یا مدرک رسمی برای اثبات آنها وجود ندارد.
https://ravcast.ir/jeffrey-epstein/
https://www.mashreghnews.ir/news/1782342/%D8%A7%D9%81%D8%B4%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%B2%DB%8C%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B9%D9%85%D9%84%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D9%81%DA%A9%D9%86%DB%8C-%D8%AC%D9%86%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D9%86%D8%A7%D8%AF
پروژه کنترلی موساد
چندی پیش اریک بوزینگ، تحلیلگر مسائل آمریکا که پرونده اپستین را با جزئیات پیگیری میکند در یادداشتی در پایگاه مدیوم نوشت که اپستین در واقع مدیری بود که یک سیستم «تلهگذاری جنسی» را به نیابت از دستگاههای اطلاعاتی از جمله موساد در بالاترین سطوح اجتماعی اداره میکرد.https://eitaa.com/atashnews/232544
سلام علیکم استاد گرامی: در ادامه مطالعات عرفانی، به ویژه با بررسی تطبیقی میان مثنوی مولوی و آثار سهروردی، پرسشی برایم مطرح شده که نیازمند راهنمایی حکیمانۀ شماست. به نظر اینجانب سهروردی با تلفیق منطق مشایی و شهود عرفانی، دستگاه فکری منسجم و کمنظیری پدید آورده که از چند جهت حائز اهمیت است: تشیع او هماهنگی کامل با مبانی کلام امامیه دارد، نظریه نور و مراتب انوارش با مفهوم ولایت در اندیشۀ شیعی تطبیقی دقیق مییابد، و انسجام عقلی این نظام فلسفی، آن را از تأویلهای نابجا مصون میدارد. در مقابل، با تمام احترام برای مقام عرفانی مولوی، باید توجه داشت که مذهب اشعری و گرایش به تقدیرگرایی در آثار او، در مواردی با اصل عدل الهی در تشیع ناسازگار است. همچنین مواردی مانند ستایش معاویه و برخی خلفا در اشعارش، از منظر شیعی قابل پذیرش نیست. به گمانم حکمت اشراق با درآمیختن استدلال منطقی و کشف نورانی، پاسخی هماهنگتر با نیازهای معنوی انسان معاصر ارائه میدهد. نظر شما در این باره چیست؟ اگر امکان داشته باشد، سپاسگزار خواهم شد اگر بازخوانی و تأویل عرفانی داستانهای نمادین سهروردی را در برنامۀ کاری خود قرار دهید. این داستانهای موجز و نمادین، با وجود کوتاهی، گنجینۀ ارزشمندی از معارف ناب عرفانی هستند که متأسفانه میان نسل جوان کمتر شناخته شده است. با سپاس
باسمه تعالی: سلام علیکم: در شخصیت ارزشمند جناب سهروردی هیچ شکی نیست و در همین رابطه جناب هانری کربن که متوجۀ نیاز بشر جدید بودند، تلاش میکنند ما را متوجۀ شخصیت ذو ابعادِ جناب سهروردی بنمایند و بنده نیز نسبت به بعضی از داستانهای سمبلیک جناب سهروردی عرایضی داشتهام مانند کتاب «عقل سرخ»https://lobolmizan.ir/search?search=%D8%B9%D9%82%D9%84%20%D8%B3%D8%B1%D8%AE&tab=sounds ولی در مورد جناب مولوی باید طوری آن اشعار را مدّ نظر داشت و از آن سخن گفت که منظور اصلی مولوی در آن قرار دارد تا متهم به اشعری گری و یا تقدیرگرایی نشود. به همین جهت امثال مرحوم قاضی طباطبایی بنا به گفتۀ آیت الله حسینی طهرانی در کتاب «روح مجرد» معتقد به تشیع جناب مولوی هستند. موفق باشید
سلام: اخیرا فیلم یوسف پیامبر سلام الله علیه در حال پخش است منتها مسئله ای که به نظر می آید انطباق این فیلم با واقعیت است. در این فیلم حضرت به زیبایی بر بت پرستان فائق می آیند منتها آن طور که آمده است بعد از آخناتون باز بنای بت پرستی از سر گرفته می شود و اگر واقعا چنین پیروزی ای به دست آمده بود آن بت پرستی بعدی به چه معناست و نیز گفته شده «بهطور کلی نظر محققان این است که داستان یوسف هیچ مبنای تاریخی ندارد یا مبنای تاریخی کمی دارد. هیچ منبعی (غیر از خود کتاب مقدس) وجود ندارد که به حضور بنی اسرائیل در مصر اشاره کرده باشد و در متون باستانی یا یافتههای باستانشناسان نیز هیچ مدرکی دربارهٔ افراد و وقایع داستانهایی که در مصر جریان دارد (از یوسف تا موسی) پیدا نشده است. همچنین، هیچ مورد مشابهی در متون مصر باستان دربارهٔ فردی که از چنین جایگاه پایینی به ردههای بالای قدرت برسد، یافت نشده است.» همچنین در مورد حضرت سلیمان گفته شده «هیچ اثری از سلیمان در یافتههای باستانشناسی نیست.» شاید اگر ما باشیم و تاریخ فقط حضرت محمد را بتوان اثبات تاریخی نمود حال سوال است حضور پیامبران در تاریخ کجاست؟ نقش های سیاسی و حکومتی آنها کجاست به خوبی در فیلم حضرت یوسف می توان شاهد بود نبی با توجه به تایید الهی اگر وارد سیاست شود چه زیبا و مدبرانه به تدبیر امور می پردازد حضور در سیاست و حکومت شاید از منظر تاریخ فقط بتوان در پیامبر و امام علی و امام حسن دید که خود می دانید چه مدت بسیار کوتاهی بوده است و این مسئله ای است که چرا عمر پیامبر بیشتر نبود که پایه های حکومت آن چنان مستحکم شود که تعدادی معدود در سقیفه نتوانند حکومت را از آن خود کنند شاهان فرزندان خود را با تدابیری جانشین خود می کنند چگونه در مورد حضرت شاهد این جانشینی نبودیم و دیگری خلیفه شد. ده یازده سال حکومت آیا کم نیست مثلا چه اشکالی داشت پیامبر صد دویست سال عمر می کردند و ایمان مردم کامل محکم می شد و امام جانشین می شدند و حکومت امام علی نیز با آن همه جنگ ها که وقت و مجال حضرت را بسیار گرفت و امام حسن نیز که حکومت کوتاهی داشتند و بعد بقیه ی ائمه نیز تقریبا دور از حکومت و امام مهدی نیز در غیبت و بعد انقلاب اسلامی را اگر تداوم راه انبیا بدانیم دچار جنگ و دولت های فترت و اقتصاد این چنینی و ... بنابرین عملا می بینیم که ظهور و بروز سیاست و حکومت قدسی و الهی در طول تاریخ چقدر در محاق بوده است.
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این موارد خوب است به جایگاه پیامبران و اولیای الهی نظر شود که هرکدام آغازگرِ تاریخی بودهاند و از آن به بعد این مردم هستند که باید خود را در دل آن تاریخی که در مقابل آنها گشوده شده است، جلو و جلوتر ببرند.
حضور مردم در تاریخی که با پیامبران شروع شده، بدون تنگنا و دلبستگی و عادت نسبت به تاریخ قبلی نبوده. ولی در هر حال، همچنانکه در دعای ندبه ملاحظه میفرمایید و عرایضی در این رابطه در کتاب «دعای ندبه، زندگی در فردایی نورانی» شده؛ آن حضور، همچنان جلو و جلوتر آمده تا به نهاییترین حضور که حضور حضرت مهدی «عجلاللهتعالیفرجهالشریف» است برسد. موفق باشید
با سلام: موقعیت فعلی حاکی از آن است که جنگی بزرگ در راه است که البته ما آن را در جنگ نرمی که اصل است و آینه آن جنگ نظامی است بحمدالله برده ایم و توجه ها به خدا منعطف شده است. ما بیش از پیش میخواهیم آنچه را از پیروزیها که در خفا برده ایم را به عالم شهادت و دنیا نیز بیاید و سرتا پا در پیروزی همه جانبه قرار گیریم. این است آرزوی ما امری که پیامبران خدا و حتی از بعد از اسلام محقق نشده را خداوند اراده بر تحققش را دارند. از خداوند متعال با همه وجود سپاسگزاریم که خلقت را بالآخره به مرتبه حکومت مطلق الهی و تحقق بشر سلامت، کامل و آخرالحیات کیفی از هستی وارد میفرمایند. آری در این صورت سخن رهبر انقلاب در دفاع مقدس ۸ ساله که فرمودند خدا راه شکست را به روی ما بسته است ما بسوی میدان جنگ پرواز میکنیم. آن هم جنگی که دشمن براه می اندازد تا خود را از موضع شدید ضعف جهانی اش خارج کند. https://uploadkon.ir/uploads/2eb729_25SnapInsta-to-AQPXhvR6bEjNNkiucSucZ3HnXRgLduV-8UYcClB7BK7sf9GZ4zYfCa8hAS4bztViVIrPWKOE-JXENcMhOJTNSl96yR3tXXXwj8CNXcI.mp4
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور است. همه چیز حکایت از آن دارد که جبهۀ باطل با همۀ توانش نسبت به اهدافی که در نظر داشته، ناکارآمد شده است و نوعی بیآیندگی در آن مطرح است. موفق باشید
سلام و ادب: نظر استاد راجع به دفعی یا تدریجی بودن ظهور چیست؟ معرفی کتاب یا جزوه؟ در صورت امکان شرح نظر رهبری در این باب.
باسمه تعالی: سلام علیکم: از آنجایی که به حکم مباحث «اصالت وجود» هر حقیقتی، تشکیکی است و حقیقتِ انسانیت نیز در همین رابطه قابل توجه میباشد؛ و عرایضی با نظر به این موضوع در کتاب «مبانی نظری مهدویت» به میان آمده است؛ آری! ظهور نیز تدریجی میباشد تا مرتبۀ تحقق نهایی آن که تعیّن حضرت صاحب الأمر«عجلاللهتعالیفرجه» باشد و در هر حال هر ظهوری از انسانیت، نوری است از انوار انسان کامل. و در همین رابطه میتوان نور آن حضرت را در نایب الإمام احساس کرد. آیا رخداد اخیر اربعینیِ این سالها حکایت از ظهور خاص انوار مقدس آن حضرت نمیکند که اینچنین خادم و زوّار با این حضور، احساس میکنند ذیل ارادۀ الهی نظر به انوار مقدس حضرت صاحب الأمر «عجلاللهتعالیفرجه» دارند؟ اخیراً عرایضی تحت عنوان «حضور در رخداد اربعینی اخیر و جابجایی قدرت جهانی» https://eitaa.com/matalebevijeh/20017 شده است. خوب است نظری به آن انداخته شود. موفق باشید
سلام استاد عزیز: خدا قوت به شما. انقلاب ما ظهور اراده الهی در این زمانه هست و قاعدتاً تا وقتی که مردم پشت انقلاب رو خالی نکردن نباید انتظار داشت شکست بخوره. اما یک نگرانی که وجود داره در مورد ادامه رهبری انقلاب بعد از رهبر معظم انقلاب (حفظه الله) هست. ان شاء الله سایه ایشون تا ظهور حضرت حجت (عج) مستدام باشه، اما اگر تقدیر الهی بر این قرار گرفت که ایشون پیش از ظهور حضرت رحلت کنند، با این اوضاعی که ما میبینیم (هیچ شخصیتی در کشور ما در تراز رهبری انقلاب شناخته شده نیست) آیا «سنت الهی» بر این هست که خداوند مرحمت میکنه و یک نفر رو در قواره رهبری انقلاب روی کار میاره و ما رو از بحران رهبری نجات میده؟ هر وقت به این قضیه فکر میکنم دچار دلهره میشم، چراکه هر چه نگاه میکنم کسی رو که بتونه جای خالی ایشون رو پر کنه نمیبینم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: باید به این امر مطمئن بود، مسیری که با هویت توحیدی و با شهادت آن انسانهای متعالی شکل گرفته، محال است در آینده بیش از پیش حاضر و حاضرتر نباشد و مسلّم این مسیر، بدون رهبری بزرگ ادامه نمییابد و از این جهت ایمان داریم همان خدایی که رهبر معظم انقلاب را در چنین سنی اینگونه یاری و توانا میکند؛ خودش در ادامۀ این راه به شکلی که ما نمی دانیم، در میان است. موفق باشید
با سلام خدمت استاد محترم: چند موضوع مبهم واسم وجود داره. تو مسیر حرکت به سمت خداوند طبق کتاب سلوک بانو امین اول مسیر حضور قلب و بعد مسیر شهود قلب. اگر مسیر حضور قلب طی شد وبه دلایلی مثل فرزند آوری عوامل غفلت زیاد شد ممکن است که مسیر به سوی شهود ادامه یابد. وقتی که مثل قبل دیگر حضور قلب و همواره در محضر بودن اتفاق نمی افتد. ولی به نظر مسیر به سوی شناخت اسما ادامه دارد.
باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم، ادامۀ «حضور» است و حاضربودن در آن حضور، بقیۀ آن را باید به خدا واگذار کرد تا چه چیزی را مصلحت میداند. موفق باشید
سلام خدمت استاد طاهرزاده: خاطرم هست حضرتعالی بعد از ماجرای فتنه ۸۸ یادداشتی تحت عنوان «بازخوانی انقلاب اسلامی بعد از ۲۲ خرداد 1388» منتشر کردید https://lobolmizan.ir/leaflet/213?mark=1388 . در آن یادداشت به بازخوانی و آسیب شناسی حادثه سال ۸۸ پرداختید و علت اصلی وقوع چنین رخدادهایی را کالبد شکافی کردید. به عنوان نمونه در شماره ۷ همان یادداشت فرمودید: « محتوای نظام آموزشی موجود در آموزش و پرورش و آموزش عالی در مجموع فضایی از تفکر است که بیشتر میتوان آن را سکولار و بعضاً لائیک دانست، تا الهی و دینی. درنتیجه زبانِ تفکر نظام آموزشی موجود با زبان تفکر دینی نامأنوس است و آنقدر که با زبان غرب و ارزشهای غربی احساس قرابت میکند، با زبان دین چنین قرابتی را ندارد و لذا اگر سرمایههای دینی افراد را که به طور شخصی بهدست آوردهاند، در نظر نگیریم، بر اساس نگاهی که نظام آموزشیِ موجود، به عالَم و آدم، در اختیار نسل تحصیلکردهی ما قرار میدهد، آن نسل نمیتوانند جایگاه انقلاب اسلامی و ارزشهایی را که انقلاب دنبال میکند بفهمند، تا در حفظ و نگهداری آن در مقابل دسیسههای غرب مقاومت کنند - البته این غیر از نگاه دانشجویان متدینی است که بر اساس اعتقادات خود جانانه از انقلاب و ارزشهای آن دفاع کردند و میکنند- بحث بر سر نگاه نسلی است که در نظام آموزشی ما در حال پرورشیافتن است. همین مشکل را نیز در موضوع اقتصاد و سیاست داریم، به طوری که سکولاریسم اقتصادیِ حاکم، اجازهی هیچ حرکتی را به سوی عدالت و معنویت نمیدهد، و سیاست قدرتپرست، مانع حضور سیاستمدارانی است که مسئولیتهای سیاسی را خدمتگذاری میدانند. همینجا لازم است تأکید شود که اگر دولت دهم با همان روحیهی انقلابی و حماسهساز خود و با تعاریفی که مبتنی بر اهداف انقلاب اسلامی است، تحولی در نظام اقتصادی و فرهنگی و آموزشی و سیاسی کشور، به کمک دلسوزان کشور پدید نیاورد، و تنگناهای کشور در امور فوق همچنان ادامه یابد، امید توجه به کشور اسلامی و تمدن اسلامی سالها به عقب میافتد، و اقتصاد سرمایهداریِ شبه مدرن با نفوذ هرچه بیشتر در مراکز قدرت و تصمیمگیری، برای انقلاب مشکلاتی را بهوجود خواهد آورد.» آن زمان که این مطلب را منتشر کردید، بسیاری از کسانی که امروز( دی ماه ۱۴۰۴) در مقابل نظام اسلامی قرار گرفتند یا هنوز به دنیا نیامده بودند و یا در سنین طفولیت به سر می بردند. بعد هم فرمودید اگر «جایگاه توحیدی و تاریخی انقلاب اسلامی» از یک طرف و «جایگاه فرهنگ مدرنیته» از طرف دیگر درست روشن نشود، «باید در آینده منتظر تعارضات شدیدتری بود که مسئولیت آن به عهدهی جریانی است که نسبت به ارزشهای الهی بیتفاوت گشته است» و در اینجا از آینده ای که محل ظهور تعارضات شدیدتر هست گزارش دادید. امروز آن آینده، درست همین لحظه حال و اکنون و مقابل چشم ماست. پرسش حقیر این هست که در طول این سال ها، این تذکرات در محافل علمی و در میان نخبگان و مسئولان فرهنگی چقدر شنیده شد و تا چه اندازه مورد توجه جدی قرار گرفت؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! مهم آن است که اتفاقات تاریخی آسیبشناسی شود تا مرز حق از مرز باطل جدا گردد و این موجب میشود تا اینکه امروز ملاحظه میکنید مردم ما به جای آنکه مأیوس شوند، با امیدواری تمام به میدان میآیند و «۲۲ دیماه» سالِ ۱۴۰۴ را شکل می دهند و از این جهت باید متوجۀ آیندهای بود که نهتنها دشمن بیرونی مأیوس و احساس بیتاریخی میکند، حتی غافلان داخلی نیز یا به خود میآیند و اصلاح میشوند و یا مأیوس میگردند و به نحوی حتی ممکن است از این کشور صاحب الزمانی مهاجرت کنند و کار به اهلش که فرزندان اصیل انقلاب هستند، برمیگردد. و معنای مبارزۀ منفی با جریانهای مقابل نظام به همین معنا است. و آنچه در حماسۀ مردمیِ ۲۲ دیماه ملاحظه کردید همان جنگ نرمی است که بحمدالله با بلوغ تاریخیِ مردم ما که شامل همان مادر شهید به ظاهر عامی هم میشود؛ به صحنه آمد و مطمئن باشید در بستر حضور چنین مردمی وعدۀ رهبر معظم انقلاب محقق میشود که فرمودند: «انشاءالله به زودیِ زود، خداوند احساس پیروزی را در دلهای همۀ مردم ایران رواج بدهد.»
به پیام رهبر معظم انقلاب بعد از راهپیمایی ۲۲ دیماه بیندیشید که فرمودند:
«ملّت عظیمالشأن ایران! امروز کار بزرگی انجام دادید و روزی تاریخی آفریدید. این اجتماعات عظیم و سرشار از عزم راسخ، نقشهی دشمنان خارجی را که قرار بود به دست مزدوران داخلی پیاده شود، باطل کرد. ملّت بزرگ ایران، خود را و همّت و هویت خود را به رخ دشمنان کشید. این هشداری به سیاستمداران آمریکا بود که فریبکاری خود را متوقف کنند و به مزدوران خائن تکیه نکنند. ملّت ایران، قوی و مقتدر است، آگاه و دشمنشناس است، و در همه حال در صحنه حضور دارد. خداوند رحمت خود را بر همۀ شما نازل کند.» موفق باشید
با عرض سلام استاد عزیز: خواستم از خدمتتان در مورد ویژگی های قبض و بسط سوال کنم. اگر شخص بعد از حالات عادی زندگی دچار غمی افسردگی مانند شود که در کنار این غم چیزهایی را میفهمد یا متوجه می شود از درسهای زندگی و حکمت مانند که در حالات عادی متوجه نبود. خواستم اگر لطف کنید بفرمایید این چه حالتی است؟ استاد احساس می کنم آنچه ایمان نام دارد در درونم نمی یابم احساس می کنم با ایمان میتوانم از این وضعیت خارج شوم لطفا بفرمایید اگر ایمان موهبتی است باید دقیقا چه کار کنم تا ایمانم قلبی تر بشه؟ ممنون
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! به گفتۀ مولایمان علی «علیهالسلام»: «إِنَّ لِلْقُلُوبِ إِقْبَالًا وَ إِدْبَاراً- فَإِذَا أَقْبَلَتْ فَاحْمِلُوهَا عَلَى النَّوَافِلِ- وَ إِذَا أَدْبَرَتْ فَاقْتَصِرُوا بِهَا عَلَى الْفَرَائِضِ» قلبها را حالات مختلفی هست، گاهی در بسط است و طالب انس با حضرت حق، و گاهی در قبض است تا انسان به خود و ضعفهای خود بیندیشد و هر دو را لطف خدا بداند. با مطالعۀ سیرۀ اولیای الهی و زیارت آن عزیزان، از آن جهت که آنان نماد ایمان هستند، متذکر ایمانی که در جان شما به صورت فطری هست، میشوید. در رابطه با نظر به سیرۀ اولیای الهی میتوانید به جزوۀ «رجوع به هویت شیعه در تاریخ اسلام» که روی سایت هست رجوع فرماییدhttps://lobolmizan.ir/leaflet/360?mark=%D9%87%D9%88%DB%8C%D8%AA . موفق باشید
سلام: آیا افرادی که امکانات بیشتری برای رسیدن به مدارج علمی بالاتر دارند مثل حمایت خانواده، حمایت مالی پدر و آسایش و رفاه ... نسبت به کسانی که از اینگونه موارد برخوردار نیستند و جز تلاش خود، حمایت دیگری ندارند وظیفه سنگین تری در این دنیا دارند؟ بنده جزء مورد اول هستم که با حمایت مالی پدر تا مقاطع بالا درس خوانده ام اکنون نگرانم اگر جایی را از نظر شغلی بگیرم در حق کسانی که این امکانات را نداشته اند اجحاف شود. زیرا اطرافم انسانهایی هستند که بسیار توانمند هستند اما به دلیل اوضاع مالی ضعیف نتوانستند در مقطع دکتری آزاد درس بخوانند در حاالی که من با پول پدرم توانستم رشد کنم. آیا اگر شغلی در این راه به دست بیاورم حق کسی را از بین برده ام؟ و آیا وظیفه ام نسبت به افرادی که با تلاش خود بدون حمایت به جایی رسیده اند سنگین تر است؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! در این مسیر اگر نسبت به آنچه در مقابل تان بر اساس تحصیلاتتان قرار میگیرد، حاضر شوید؛ باید به عالیترین شکل انجام وظیفه نمایید و بستر را برای رشد دیگر افراد فراهم نمایید بدون آنکه بخواهید کسی را عقب بزنید تا شما جلو بیفتید. موفق باشید
سلام خدمت شما استاد عزیز: سوالی که خدمتتون داشتم این بود که آیا امکانش هست که دانشگاه رفت و درس های حوزه را نه در محیط حوزه بلکه به صورت مطالعه دقیق و با روحیه تفقه خواند و از آن تاثیر و آن عمق و آن تعالی بهرهمند شد یا همزمان با دانشگاه کلاس و پایه های حوزه را رفت و از آن وسعت نیز خودش را بهرهمند کند و برای بحث ملبس شدن هم وارد حوزه شود؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: بعضی از عزیزان سعی کرده اند آن دو را جمع کنند. البته اگر افراد بتوانند با جدیت وارد حوزه شوند و در کنار آن، دروس دانشگاهی را بگذرانند، راحت تر و بهتر توانسته اند در سلوک یک روحانی خود را تعریف و معنا کنند. موفق باشید
با سلام: در روایت داریم که هرگاه از چیزی ترسیدی، خود را در آن بیفکن. از طرفی در روانشناسی نیز هرگاه فردی از چیزی میترسد، با رعایت ظرفیت فرد و نوع ترسش، در قالب یک فرآیند، فرد با آنچه میترسیده روبرو میشود. مکاتب مختلف روانشناسی روش ها و دیدگاه های مختلفی برای این رویارویی دارند و مثالی که عرض کردم تنها یکی از این موارد است و موارد دیگری هم وجود دارد که روایات به انجام کاری برای خود توصیه کرده اند که مشابه آن در فرآیندهای روان درمانی نیز وجود دارد. سوالم این است که چه تغییری در بشر جدید رخ داده که او دیگر نمیتواند خودش چنین درمانگری را نسبت به خودش داشته باشد و نیاز دارد که آنچه قبلا خودش میتوانسته در مورد خودش انجام دهد، در قالب یک فرآیند و یک رابطه تخصصی انجام شود؟ و این بشر جدید، چه حالی دارد که باید بخشی از آنچه خودش قبلا بوده را در قالب علوم انسانی و مثلا امری تخصصی مانند روان درمانی جستجو کند؟ نسبت روان درمانگر و بیمار، جای چه نسبتی از فرد نسبت به خودش یا دیگری را گرفته؟ قبلا بشر در چه وضعیتی بوده است که چنین توصیه هایی از دیگری میتوانسته او را کمک کند ولی اکنون این توصیه باید در یک فرآیند و در رابطه روان درمانگر و بیمار جاری شود تا تاثیر بگذارد؟ تعجب بیشتر اینجا پیش می آید که وقتی این موضوعات در قالب فرآیند روان درمانی قرار میگیرند، بسیار پیچیده می شوند که حتی رعایت نکردن دستور العمل های روان درمانی، موجب آسیب به بیمار میشود و برای مثال، اضطراب او بیشتر میشود در حالی که وقتی فرد خودش بخواهد چنین کاری انجام دهد، ظاهرا فاقد این پیچیدگی هاست.
باسمه تعالی: سلام علیکم: حتماً میدانید که موضوع، بسیار پیچیده و دقیق است و نظر صاحبنظرانی مانند هایدگر و گادامر که نسبت به انسان، بخصوص انسان جدید اندیشیدهاند، موضوع نیهیلیسم و نیستانگاری است و راه عبور از آن در راستای حضور انسان است در سوبژگی خود و در عین حضور در جهان نسبت به انسان. عرایضی تحت عنوان «نیستانگاری» شده است امید است در این رابطه برای اندیشیدن هرچه بیشتر کمککار باشد. https://lobolmizan.ir/search?search=%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%20%D8%A7%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C&tab=sounds موفق باشید
سلام علیکم: در رابطه با سوال 40255 میخواستم بدونم که چگونه میشه که هم توجه ما به کسی که نصب العین قرار دادیم باشد و هم تمام توجه ما به خدا باشد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: در مسیر سلوک، این حالت پیش میآید به همان معنایی که فرمودهاند: «دیده آن باشد که باشد شهشناس / تا شناسد شاه را در هر لباس» از آن جهت که همه چیز آینۀ به ظهورآمدن انوار و اسماء حضرت محبوب است. موفق باشید
