با عرض سلام: کلیپی دیدم از حجت الاسلام رمضانی که میگویند شرط قبول شهادت نیت است و یه شهیدی رو میارن تو صحرای محشر خدا ازش میپرسه که تو چیکار کردی برای من؟ میگه من جون دادم خداوند میفرماید تو شهید نشدی چون برای خودنمایی آمده بودی. نظر شما در مورد اینگونه شهادت ها چیست؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: مسلّم این طور است. به هر حال هرکس میهمان انگیزه ها و نیت اش می باشد. می ماند که بعضاً در شخصیت و نیّتِ کلی خود طالب چنین مقامی بوده اند هرچند که ممکن است در شرایطی نباشند که آن نیّت را به طور مشخص مدّ نظر داشته باشند. کودکانِ شهید شده عموماً شهادتشان در این راستا معنا میشود و ارزش خود را دارد. موفق باشید
سلام استاد: در زیارت اباعبدالله و حضرت عباس بعضی میگویند اول خدمت حضرت عباس برسید برای کسب اجازه بعد خدمت ارباب نظر شما چیست؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: این ذوق نوعی ادب به حساب میآید ولی به این معنا نیست که حتماً باید اینطور عمل کرد ممکن است کسی جان خود و در طلب روحانیاش بخواهد با نظر به صفای مقدس حضرت اباعبدالله علیه السلام کار را شروع کند، طوبی له. موفق باشید
سلام علیکم و رحمت الله: سزاوار است که خداوند را به پاس آفرینش وجود پربرکت پیامبر اکرم صلیاللهعلیه وآله وسلم شکرگزار باشیم؛ آن رسول آخرالزمانی که چنان کافی و حاضرند که پس از ایشان هیچ پیامبری نیاز نبود، چرا که خود آن حضرت (روحی فداه) تا قیامت نزد هر انسانی که باید هدایت یابد، حاضرند. راستش را بخواهید، ما هرگز آنقدر پاک و شایستهٔ این موهبتهای الهی نبودیم، و این کمبود را خداوند با وجود مقدس رسولالله جبران فرمود و بنده حقیر اینها را لطف محمدی صلوات الله علیهم از جانب خداوند متعال میابم. و بیایید یاد عزیزان ازدسترفتهمان را گرامی بداریم؛ شهیدان بزرگواری چون جلال افشار و حججی، و همهٔ آنهایی که دلمان برای دیدارشان بیتاب است. گاهی نمیفهمیم شوق رسیدنشان به ما بیشتر است، یا اشتیاق ما به ایشان. حقیقتا اینان سربازان خالص و مطیع آن حضرتند. حال با این معجزههای الهی که جز لطف خدا نیست، اگر مولانای بزرگ در میان ما بود، شاید این شعر را میسرود و متذکر یاران انقلاب الالخصوص مقام معظم رهبری حفظه الله تعالی میشد، رهبری که تحیر میکنم از این همه دقت عزم بزرگ که خداوند به ایشان عطا فرموده: هَله هُش دار که در شهرْ دو سه طَرّارند / که به تدبیرْ کُلَهْ از سَرِ مَه بردارند / دو سه رندند که، هُشیارْ دل و، سَرمستند / که فَلَک را به یکی عربده، در چرخ آرند / سَر دِهانند که تا سَر نَدِهی، سِرّ نَدِهند / ساقیانند که انگور نمیافشارند / یارِ آن صورتِ غیبند که جانْ، طالب اوست / همچو چشم خوش او خیره کُش و بیمارند / صورتیاند ولی، دشمن صورتهایند / در جهانند ولی، از دو جهان، بیزارند / همچو شیران، بِدَرانند و به لب، میخندند / دشمن همدگرند و، به حقیقتْ، یارند / خَرفروشانه یکی با دگری در جنگند / لیک چون وانگری، مُتَّفقِ یک کارند / همچو خورشیدْ همه روزْ نظر میبخشند / مَثَلِ ماه و ستارهْ همه شب سَیّارند / گر به کفْ خاک بگیرند زَرِ سرخ شود / روزْ گندم دَرَوَند اَر چه به شبْ، جو کارند / دلبرانند که دلْ بَر ندهد بی بَرِشان / سَروَرانند که بیرونْ ز سَر و دستارند / شَکَّرانند که در معده، نگردند تُرُش / شاکرانند و از آن یارْ، چه برخوردارند / مَردُمی کن، برو از خدمتشان، مَردُم شو / زانکه این مَردُمِ دیگرْ، همه، مَردُمخوارند / بَس کن و، بیش مگو، گرچه دهانْ پُر سُخَنَست / زانکه این حرف و دَم و قافیه، هم اَغیارند.
باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر رابطهای بین مسئله داشتن و مسئولیت داشتن هست، که هست. مسئله ما در این تاریخ چیست و مسئولیت ما کدام است؟ آیا میتوان با ظهور انقلاب اسلامی به امکانی فکر کرد که مقابل ما گشوده شده به عنوان افق تازهای که مدّ نظر ما آمده تا به زندگی دیگری ما را راهنمایی کند، ورای زندگی غربزدگی کنونی؟ چه چیزی در تاریخ ما با انقلاب اسلامی رخ داده است که نه زندگی گذشته میتواند کفاف بودن ما را به ما بدهد و نه زیست جهان مدرن چنین توانایی را دارد؟ آیا نوعی آمادگی در راستای اتحاد ظاهر و باطن و تحولی در جانها در حال وقوع نیست تا انسان شأن حقیقی خود را باز یابد و انسانی شود که سیاست او عین دیانت او گردد؟
همه چیز حکایت از آن دارد که مسئله ما گشودهشدن به آیندهای است که در حال تولد انسان جدیدی است، برای عبور از بیاخلاقیها که ما را فرا گرفته، باید به انسانی فکر کرد که با انقلاب اسلامی در حال به ظهورآمدن است و همچنان که متذکر شدید شهید حججی و حاج قاسم سلیمانی نماد چنین انسانی است. موفق باشید
سلام و عرض ادب: استاد آیا تابهحال در مسیر فعالیت خود با افرادی مواجه شدید که در زندگی تحتتأثیر عوامل مختلف دچار حیرت و سرگردانی شده باشند یا در مسیر درست باشند؛ اما بهیقین نرسیده باشند یا اصلاً راه ندانند اگر این چنین بوده چه مواجهه و راهکاری داشتید برای این مسئله؟ استاد بنده خود فرد با استعدادی بودم که خود را استاد فرصتسوزی میدانم و در مسیر زندگی خود معنا را با شخصیتهایی مثل شهید مطهری و...دریافتم و مشکلم چند موضوع بوده تا جایی یکی این که میدانم یک این مبانی را عمیق در نیافتم بعداً راهکار پیدا کردم که زمانبر در دست اجراست، بعد مشکلم عدم مهارت در بخشهای گسترده زندگی و روشهای فراوان غلط بوده که به بخشی رسیدم و تا حدی اصلاح شد؛ اما سرعت بهشدت پایین هست از مسائل مهمی که غصه شده برایم مسئله تحصیل هست که هم در بعد عمق وهم در بعد عمل و نمره و علیرغم استعدادم ملامتها شدم بخشی از مسیر هنوز باتوجهبه سنم به نظرم قابلجبران هست، هدفم را ورود به عرصه علومانسانی اسلامی قرار دادم بعداً از فرایند آشناشدن و تغییر جهت داده در عرصه حکمرانی دغدغه دارم و مسئله عدالت در عرصه اجرا و اجتماع، همیشه به خدا توکل کردم تا حد زیادی به مسیرم ایمان دارم؛ اما به علت بدعملی گاهی سست میشوم دوست میداشتم با نگاه درست جستی زنم و برای همیشه مسیرم و اشتباهاتم را اصلاح کنم و جراحتهای این اشتباهات را... امیدم به خداست. گاهی هم از نرسیدن و یا شرمنده شدن و سرافکندگی در بین نامردان و نا اهلان میترسم و از خدا میخواهم من را در مسیر درست موفق کند اما خوب نقشه دقیق راه ندارم دوست میداشتم اسلامشناس برجستهای باشم تا نیازهای خود و مردمان را از این مبانی ناب استخراج کنم؛ اما افسوس که عمر کوتاه هست و ما اندر خم کوچه و نابلد و بیم نرسیدن و اسیر ضعفها و هواها، حال باید چهکار کرد استاد.
باسمه تعالی: سلام علیکم: باید در همان موقعیتی که هستیم با تعمق در معارف توحیدی در هر آنچه برایمان امکان انجام آن را دارد حاضر شویم. در آن حال خداوند به حکم: «وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا ۚ وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ» خودش راه را میگشاید. البته اگر انسانی که از نظر شما انسان شایستهای است را مدّ نظر قرار دهید، مؤثر خواهد بود. موفق باشید
عرض سلام خدمت استاد محترم: با توجه به احکام و امکانات متفاوت عوالم مجرد با عالم دنیا، منظور از اینکه در روایت گفته شده زبان اهل بهشت عربی است، چیست؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: شاید در جواب سؤال فردی که تنها زبان عربی را فهم میکرده، چنین سخنی گفته شده. در حالیکه اساساً در بهشت، خارج از اعتباریات زبانی، جانها نسبت به همدیگر گفتگو میکنند. موفق باشید
سلام علیکم استاد: متن روزنامه وطن امروز درباره فصل تازه دینداری یه چارچوب خوبی از منظومه فکری شما رو به من داد با اینکه آثارتون رو مطالعه میکردم. حالا توی این موصوعاتی که اشاره شد. اینکه دینداری سنتی و روشنفکری دینی جوابگوی نسل جدید نیست و نیاز داریم به تفکر انقلاب اسلامی عهد ببندیم. بخوایم همین موضوع رو مبنایی توصیح بدیم چه آثاری بخونیم که پشتوانه های معرفتیش رو بفهمیم و بتونیم منتقل کنیم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: کتاب «بشر جدید و آیندۀ قدسی در پیش رو» میتواند نکاتی را در این رابطه با مخاطب در میان بگذارد و یا کتاب «انقلاب اسلامی و چگونگی تحقق آینده دینداری ما» با شرحی که جناب حاج آقا نجاتبخش در آن ورود میکنند https://eitaa.com/soha_sima/5336 . مباحثی که در محرم امسال تحت عنوان «کربلا و عبور از دوگانگیِ زندگی و مقاومت» پیش آمد، ان شاءالله میتواند کمک کند. https://lobolmizan.ir/sound/1670?mark=%DA%A9%D8%B1%D8%A8%D9%84%D8%A7%20%D9%88%20%D8%B9%D8%A8%D9%88%D8%B1 موفق باشید
با سلام خدمت استاد عزیز: استاد در جلسات توحید و ایمان فرمودند (از قول معصوم) هرگاه خواستید نماز بخوانید ما را بخاطر آورید و یک نفر هم موقع نماز آیت الله شاه آبادی را یاد میکرد و به مقامات عالیه رسید. منظور استاد از این جمله چیست؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: در شرح صوتی کتاب «چگونگی فعلیتیافتن باورهای دینی» عرایضی در این مورد شده است به اعتبار روایتی که از حضرت صادق «علیهالسلام» داریم که میفرمایند: «وَ انْوِ عِنْدَ افْتِتَاحِ الصَّلَاهِ ذِکْرَ اللَّهِ وَ ذِکْرَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ اجْعَلْ وَاحِداً مِنَ الْأَئِمَّهِ نُصْبَ عَیْنَیْک.» یعنی در هنگام شروع نماز یاد خدا و یاد رسول خدا باش و یکی از ائمه علیهم السلام را مد نظر قرار بده. و این به همان معنای مدّ نظرقراردادن شخصیت توحیدی آن عزیزان است که افق نهاییِ انسانیتِ هر انسانی میباشد و در این راستا فرمودند اساتیدی که متذکر چنین حضور و افقی هستند را میتوانید مدّ نظر قرار دهید. موفق باشید
من متوجه تعارضات شما پیرامون افراد و سلک های مختلف نمیشوم، از طرفی میگویید خواب و مکاشفه حجت نیست، از طرفی میفرمایید مطالبی که مخالفت واضح با قرآن و حدیث دارند از امثال جناب ابن عربی را نباید حکم به ظاهر کرد و باید دید او از چه نگاهی به دنیا نگریسته و اینان که مثلا به جناب ابن عربی خرده میگیرند که چرا آیات عذاب را به غرق در لذات و نعمات بهستی بودن تاویل و تفسیر کرده، این افراد در ظاهر گیر کرده اند و نفهمیدند، از طرف دیگر وقتی ده ها بار ابن عربی میگوید مکاشفه برای سنجش صحت و سقم احادیث از بررسی سند و محتوا و معیارهای حدیثی بالاتر است، هیچ واکنشی نشان نمیدهید، یعنی در این مورد هم معتقدید ابن عربی منظورش این نیست و باید نگریست چه نکات لطیفی در این نظراتش داشته؟ و یا وقتی سید حیدر آملی مینویسد اگر ابن عربی به دروغ هم اگر کتابش را به رسول الله (ص) نسبت داده باشد کار خوبی کرده میفرمایید مجال پاسخ در پرسش و پاسخ سایت وجود ندارد. حضرت استاد این تناقضات پدر صاحب مغزم را درآورده.
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث در این مورد بسیار است که در محدودۀ سؤال و جواب نمیگنجد. خوب است سری به کتاب «مبانی و اصول عرفان نظری» از استاد یزدانپناه بزنید. البته آنچه در مورد جناب سید حیدر آملی گفتید تهمتی است که به ایشان زده شده. اتفاقاً او بر عکس، معتقد است ملاک حق و باطل تنها پیامبر خدا و ائمۀ هدی «علیهمالسلام» هستند. موفق باشید
سلام علیکم: سوال زیر را فقط از منظر ابن عربی پاسخ بدید نه ملاصدرا. این جملاتی که میگم آیا درست است یا نه؟ الله عین علیم است و علیم عین الله است. این جمله درباره تمام صفات با ذات میباشد. جمله بعدی، علیم عین قدیر است و قدیر عین سمیع هست و این جمله در رابطه همه اسما با هم است.
باسمه تعالی: سلام علیکم: این امور، اموری است که هرکس باید خودش در آن حاضر شود و شرطش آن است که: «تو پای به راه در نِه و هیچ مپرس» و خود به خود راه، ما را به جایی میبرد که «آنکه عمری در پی او میدویدم کو به کو / ناگهانش یافتم با دل نشسته روبرو». به گفتۀ اساتید این امور، چشیدنی است و نه شنیدنی، تعلیمی نیست باید به میدان حضور حاضر شد و جلو رفت. موفق باشید
سلام استاد گرانقدرم: سوالی داشتم از همه مذهبیها! اگر خدا نیست که هیچ... اما اگر خدایی هست و حضور دارد و ما به سوی اوییم و نماز میخوانیم و روزه میگیریم، پس اینهمه نگرانی و اضطراب و استرس و فکر و خیال اینکه پسرم و یا دخترم چه میشوند و نگرانی جان و مال و آبرو برای چیست؟ نکند مردم بفهمند من این مشکل را دارم!!! این اگر دین است فرقش با کفر چیست؟ بیشتر هم قشر مذهبی اینگونه اند! بیدین ها انگار جلوترند و میگویند هرچه پیش آید خوش آید، استاد مذهبیهای این شکلی پدرمان را در آوردهاند و عاجزمان کردهاند ما کفار را...
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این موارد است که باید بین باور به خدا که امری مفهومی و انتزاعی است با ایمان به خدا فرق گذاشت. آری همچنان که قبلاً نیز عرض شده است شیطان هم به خدا باور دارد ولی ایمان به خدا چیز دیگری است، ایمان به خدا حضوری است که انسان نه تنها خود را در آغوش رحمت واسعه رب العالمین احساس میکند حتی افقی در مقابل او گشوده میشود که مییابد چه اندازه باید نسبت به آینده دینداری اش امیدوار باشد. امری که شما در شخصیت رهبر انقلاب ملاحظه میکنید و بنده مکرراً عرض کردهام که آن حالت، همان ایمان است و از خداوند همواره خواستهام به حقیقت ایمان رهبر معظم انقلاب ما را منور به ایمانی بگردان که در آن ایمان زندگی معنای دیگری دارد و در آن حالت همواره امید و همواره امید به آیندهای که در بستر ایمان در پیش است https://eitaa.com/tasnimnews/289008 و عجیب است که در آن دوردستها مانند شیعیان لبنان به خصوص سید حسن نصراللهِ شهید و شیخ نعیم قاسم عزیز به خوبی متوجه نقش تاریخی رهبر معظم انقلاب هستند، نقشی که حاصل ایمان حضرت نایب الامام آیت الله خامنهای میباشد. https://eitaa.com/matalebevijeh/20675 موفق باشید
سلام: ممکن است بفرمایید آرای هایدگر و فردید چه تاثیراتی در جلسات تفسیر قرآن شما داشته است؟ چه آیاتی در این زمینه با تفسیر متفاوتی روبرو شدهاند؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که علامۀ طباطبایی با ارتباط با جناب کربن متوجه شده بودند میتوانند حقیقت قرآن را برای بشر جدید که امثال کربن به جهت حضور در غرب، خوبتر میشناختند؛ ایشان نیز آشنا شوند و در نتیجه نگاه و هدایت قرآنی را با نظر به ظرفیت انسانها در همۀ عالم به میان آورند، مواجهه با افکار جناب هایدگر و دکتر فردید که مدتی از عمر خود را در آلمان سپری کرده بود؛ موجب میشود تا به زوایای کتاب مقدس قرآن طوری پی ببریم که در واقع جواب همۀ انسانها در همۀ روحیات باشیم. موفق باشید
بسم الله الرحمن الرحیم. اسلام با عشقی جانسوز به انسانها آغاز شده و حضرت نبی اکرم یگانه ای در خلقت پروردگارند که تنها ایشان در کل هستی، از خاطر عظمت ذاتیه بینظرشان توانست همه انسانهای خلقت را در خود پیدا و جمع کنند و بسوی خداوند سیر ایجاد فرمایند. بخدای یگانه پیامبر نهایی عالم هستی قسم، که ایشان از همه مخلوقات شدیدتر حاضرند و کامل ترینند و ایشان از شدت علاقه به ما مردم در عشقی جانسوز و قوی انتظار تک تک ما را میشکند تا هر کدام از ما در نهایت استقرار وجودیه خود حاضر شویم. گریه ها و اشتیاق شاد و کامل ایشان به سوی ما همه هستی را به شوری انداخته که والله قسم انسان تا ابد چنین ایمان خاصه عاشقانه ای را نخواهد یافت هرچند تمام هستی را زیروکند. ای نبی خدا به امر خدا ما تشنگان از دست رفته را نجات ده. ای خدای عالم اگر ما را از ایشان جدا کنی به همه هستیه مقدست قسم هرگز با خود کنار نمی آییم و اگر رحم فرمایی بر ما خدایی کرده ای. پروردگارا بفرمایید آیا برآورده کردن این خواسته از شما در شأن خداییت نیست؟! یا رب ما را آفریدی سپس پرورش دادی، ما را به نتیجه نهایی یعنی عشق ایمانی وجودی نبی برگزیده ات که نتیجه نهایی ما از خودمان است برسان. خدایا انشاءالله نبینم لحظه ای را که مرا از او واگرفته باشی زیرا وجودم دیگر تاب چنین چیزی را ندارد من خود را به او سپردم مباد جفا از چنین عشق نبیانه اش.
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور است. ما با نظر به آخرین پیامبر که عالیترین حضور را به ما عطا میفرماید؛ آنچنان وسعت مییابیم که چنانچه کوتاهی کنیم، آن کوتاهی در ابدیت ما آنچنان دردناک و جانکاه است که قرآن در بارۀ آن میفرماید: «وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى يَدَيْهِ يَقُولُ يا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبيلاً» (فرقان/ (۲۷) ملاحظه کنید که حتی انسان در آن شرایط آنچنان در فشار و پشیمانی است که دو دست خود را در دهان خود میبرد و فشار میدهد و میگوید ای کاش در کنار آن پیامبر، راهی را که او در مقابل ما گشوده بود را انتخاب میکردم. و این همۀ حرف است در نسبتی که ما باید با پیامبر خدا «صلواتاللهعلیهوآله» داشته باشیم و او را راهی بدانیم برای آنکه در جان خود گشوده و گشودهتر گردیم. موفق باشید
سلام علیکم: خدا قوت. بنده سالهاست که این پرسش به صورت اساسی در ذهنم وجود دارد و خواهش دارم که به زبانی ساده و صریح پاسخ دهید که بنده از پاسخ اطمینان پیدا بکنم و کاملا متوجه آن بشوم. میدانیم که رشد انسان بی نهایت است و حد توقف ندارد و از طرفی اهل بیت و انبیاء الهی علیهم السلام نیز انسان هستند، انسان متکامل، آیا اساسا ممکن است که به مقامات اهل بیت دست پیدا کرد دقیقا به همان کیفیت و شدت و مرتبه ی اعلی که آنها در آن هستند نه مرتبه ضعیف آن، و آیا دعا کردن و درخواست مصرانه از خداوند برای دست یابی به این مقامات اشکالی دارد یا خیر؟ اگر علمایی هستند که قائل هستند که میتوان بدین مقامات رسید به همان کیفیت نام آنها را بفرمایید. خیلی ممنون از صبر و حوصله ی شما
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که آب، عین تری می باشد و نزدیک شدن به آب و بهره بردن از آب به معنی عین تری و عین رطوبت و عین آب شدن نیست؛ به حکم آیۀ ۳۳ سوره اجزاب خداوند اهل البیت را اراده کرده است تا در مقام طهارت باشند از آن جهت که هیچ نقص علمی و عملی در آنها نباشد تا دیگر انسانها سرگردان نگردند. آری! آنها از اختیار خارح نیستند و حفظ آن عصمت برای آنها واجب است که البته این سخت ترین کار می باشد. عرایضی در این رابطه در کتاب «مبانی نظری نبوت و امامت» شده است. کتاب روی سایت هست. موفق باشید
با سلام و عرض ادب: بنده چند سالی است که سعی کرده ام پرهیزکاری پیشه کنم و در مقابل نفس خود جهاد پایداری انجام دهم. در این مسیر لحظات نابی را در مقابل خدا و اهل بیت حس کردم. اما در زمان های که نزدیکی زیادی را نسبت به خدا حس میکردم در یک سری آزمایش ها به گناه متمایل شدم. با اینکه آن گناه را انجام ندادم اما حس دور شدن از خدا در خود احساس کردم و به قول استاد طاهرزاده حس کردم درونم کدر شده است. میخواستم از استاد بخواهم کمک کنند در این لحظات برای دوری از گناه چه کاری انجام دهم و برای رفع این کدری چه کاری انجام دهم؟ تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: این یک قاعده است که قرآن از قول شیطان به ما متذکر میشود که شیطان گفت: «قَالَ فَبِمَا أَغْوَيْتَنِي لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ» بدین معنا که هرکس در صراط مستقیم به سوی پروردگارش رهسپار باشد بدون وسوسۀ شیطان نیست و این جا است که انسان امیدوار میشود که گویا در مسیر به سوی خدا میباشد که این احوالات و وسوسهها به سراغش میآید و در نتیجه با جدیّت بیشتر و صبر و پایداری راه را ادامه میدهد. موفق باشید
سلام علیکم و رحمت الله: در آستانه عرفه التماس دعا. استاد جان، با توجه به اینکه در تفاسیر و روایات آمده که خداوند مقام امامت را بعد از خلت و نبوت به حضرت ابراهیم عطا فرمود، جایگاه حدیث زیر چیست که می فرماید بعد از آدم (ع) هرگز زمین بدون امام نبوده؟ امام باقر عليه السلام: وَاللَّهِ، ما تَرَكَ اللَّهُ أرضاً مُنذُ قُبِضَ آدَمُ عليه السلام إلّا وفيها إمامٌ يُهتَدى بِهِ إلَى اللَّهِ، وهُوَ حُجَّتُهُ عَلى عِبادِهِ، ولا تَبقَى الأَرضُ بِغَيرِ إمامٍ حُجَّةٍ للَّهِِ عَلى عِبادِهِ. به خدا سوگند، خداوند از هنگامى كه آدم عليه السلام را قبض روح كرد، زمين را بدون امامى كه با او به خدا ره جويند، رها نكرد و او حجّت بر بندگان خداست و زمين، بدون امامى كه حجّت خدا بر بندگانش باشد، باقى نمىماند. الكافی جلد۱ صفحه ۱۷۹
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری وقتی هدف خلقت به حکم «لَوْلاكَ لَما خَلَقْتُ الْأَفْلاكَ،»؛ خطاب به حضرت پیامبر میفرماید اگر تو نبودى، جهان را نمى آفريدم، میفهمیم که همواره باید انسان کاملی در زمین باشد که او مقصد خلقت است و در هر زمان با جلوه و شخصیت خاصی به میان میآید فرمود: «لولا الحجة لساخت الأرض بأهلها.» اگر حجت در روي زمين نباشد، زمين، مردم را به كام خود فرو ميكشد. موفق باشید
سلام: یک جسم کروی مثلا زرد رنگ را در نظر بگیرید نا خدا گاه این جسم چه در ذهن باشد چه در بیرون در زمینه ای قرار دارد که در ذهن ممکن است آن زمینه مثلا سیاه باشد ولی به هر حال چیزی وجود دارد در آن محل حال سوال من این است اگر کره را چیزی که وجود دارد بدانیم و زمینه مورد نظر را فضای خلا مطلق و نبودن وجود بدانیم آیا وجود محدود نمیشود؟ یعنی اینکه آن جسم کروی تا مرزی که دارد وجود است و بعد آن نبودن وجود. وجود اینگونه محدود میشود .
باسمه تعالی: سلام علیکم: حکایت بودن در همه این میدان ها حکایت بودن است حال چه آن کره را بودن بدانیم و چه فضای بیرونی آن را. موفق باشید
سلام استاد گرامی: در مورد اسماء الهی، ظهور هدفمند و سیاست گونه؛ آیا می توانیم بگوییم امام خبر از نیروهای هستی (ملائکه) دادند و این خبر دادنِ وجودی در سیاستِ ایشان ظهور یافت. ظهوری در عین در بطن بودن. و سیاست عین دیانت، تحقق اسماء و خبردادنی وجودی است. «أَنْبَأَهُمْ» ، در سیاست وجودی رخ می نمایاند. از طرفی آیا می توانیم بگوییم «أَنْبَأَهُمْ» نیز محقق کردن اسماء است و «خرمشهر را خدا آزاد کرد.» از جنس «أَنْبَأَهُمْ» است. با تشکر از راهنمایی شما التماس دعا.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! حضرت روح الله رضوان الله تعالی علیه به عنوان نمادی از آدم و آدمیت در این زمانه حکایت بودن را با بشریت در میان گذارد تا هر آنکس جایگاه هر جریانی را بشناسد و بداند حقیقتاً سیاست عین دیانت است و دیانت عین سیاست و میدان اندیشیدن اجتماعی حکایت تاریخی است که شهر و شهروندی به معنای امروزینش پیش آمده. موفق باشید
سلام و عرض ادب خدمت استاد گرامی که همیشه در مواقع دودلی و پر از پرسش نجات دهنده ما هستین. خدا خیرتان دهد. سوالی که داشتم استاد قطعا شما صحبت های رهبر را در رابطه با افزایش جمعیت و اینکه تنشان میلرزد وقتی راجع به آینده و پیری جمعیت و کمی جمعیت فکر میکنند، شنیده اید. سوالی که هست این است که برای هر خانوار دقیقا چه تعداد فرزند مناسب هست تا به درخواست رهبری لبیک گفته باشیم؟ یعنی برای مثال من نوعی چه تعداد باید فرزند به دنیا بیاورم تا به امر رهبری عمل کرده باشم؟ باز هم ممنون از راهنمایی های شفابخش شما.
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این امر محدودیتی در کار نیست. هر کودکی برای خود نورانیتی را به همراه میآورد. فراموش نکنید که روایات اولیای الهی برای زنانِ وَلود که توفیق تولد فرزندانِ زیاد را دارا هستند، ارزش خاص قائل هستند. موفق باشید
سلام: راستش من همیشه فکر میکردم کسی باید باشه راه رو چاه زندگی رو نشونم بده اصلا خودم رو بشناسم و بدونم کجا و چگونه باید برم بیاموزم استعداد هام رو پیدا کنم و اگر صبوری کردم چون حس میکردم اگه به کار دیگه ای مشغول شم از وظایفم میمونم و دوگانگی پیش میومده ولی خیلی تشنه شناختنم، شناختن خودم همه چیز و هر مسئله ای. جگرم کبابه از واماندن، نمیدونم الانم اگه نباید به چیز دیگه ای مشغول نمیشم و حاضرم رنج وسعت نیافتن رو کشف نکردن رو بکشم اگر که دوگانگی به بار بیاد. فقط احساس لاغری نفس میکنم و از طرفی بدن خاکیم افتضاح چاق و ول شده است. همیشه فکر میکردم یه زمانی بالاخره میتونم خودم رو جمع و جور کنم و بشناسم و وسعت بدم. اگر حرفام باعث ناراحتی شما میشه معذرت میخوام من هرگز دوست نداشتم شما ذره ای جور من رو بکشید یا بخاطر من کم ترین بزحمت بیفتید خدایی نکرده. من از هرکسی که جوری از من کشیده معذرت میخوام و حاضرم خودم رو فداش کنم چون عمیقاً خجالت زده ام از جوانمردیش.
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال نباید از همتکردن در زندگی غفلت کرد و از پایگذاردن در باریکه راهی که مقابل ما گشوده شده است، منصرف شد. زیرا که «مرغ را پَر میبرد تا آشیان / پرِ مردم همّت است آن را بدان». موفق باشید
سلام خدمت استاد عزیز: خداوند در آیه شریفه ۱۱۲ آل عمران فرمودند که «یهودیها هر جای دنیا که باشند، خفت و خواری باید بر سرشان سایهافکن باشد؛ مگر اینکه مسلمان شوند یا پناهنده. .. و داغ بیچارگی بر پیشانیشان زده شده است.» اما اکنون ثروتمندترین افراد جهان یهودی اند. این آیه با واقعیت امروز چگونه جمع می شود؟ تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! در مورد اکثر یهودیان به اعتبار آنکه در مقابل وَحی الهی ایستادند که حکایت از آن دارد که عملاً کتاب مقدس خود را نیز زیر پا گذاشتند؛ میفرماید: «ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ أَيْنَ ما ثُقِفُوا إِلاَّ بِحَبْلٍ مِنَ اللَّهِ وَ حَبْلٍ مِنَ النَّاسِ وَ باؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَ ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الْمَسْكَنَةُ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كانُوا يَكْفُرُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ يَقْتُلُونَ الْأَنْبِياءَ بِغَيْرِ حَقٍّ ذلِكَ بِما عَصَوْا وَ كانُوا يَعْتَدُونَ» هر جا يافت شوند، مهر ذلت بر آنان خورده است؛ مگر با ارتباط به خدا، (و تجديد نظر در روش ناپسند خود،) و(يا) با ارتباط با مردم (و وابستگى به اين و آن)؛ و به خشم خدا، گرفتار شده اند؛ و مهر بيچارگى بر آنها زده شده؛ چرا كه آنها به آيات خدا، كفر مى ورزيدند و پيامبران را بناحق مى کشتند. اينها بخاطر آن است كه گناه كردند؛ و(به حقوق ديگران،) تجاوز مى نمودند. و به همین جهت ملاحظه میکنید که حتی برای عبور از آن سرگردانی مجبور میشوند به زمینها و کشور مردم فلسطین تجاوز کنند و سرگردانی غیر از ثروتمندی و چپاول ثروت بقیۀ انسانها میباشد که این خود نوعی سقوط در انسانیت انسانیشان میباشد و ادامۀ نیستانگاری و نیهیلیسم، از آن جهت که «زندگی» غیر از «رفاه» می باشد. موفق باشید
سلام و عرض ادب: پیرو سوال ۴۰۸۲۰ باید عرض کنم که بنده تمام منابع و کتبی که معرفی فرمودید را پیشتر مطالعه کرده ام. نظر شما درمورد ۷ جلد شرحی که استاد حسن زاده آملی بر اسفاراربعه نوشته اند چیست؟ آیا این مجموعه میتواند پاسخگو باشد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: آن کتاب را ندیدهام. ولی مگر میشود سخنی و کتابی از حضرت آیت الله حسنزاده آن مردِ ذوالفنون در میان باشد و تماماً مؤثر و مفید نباشد؟! موفق باشید
سلام علیکم: استاد یه افراطی برامپیش اومده که براتون توضیحمیدم تا راه برون رفتی برام بفرمایید؛ بنده از شدت غرق بودن در لغو و سرگرمی ها وقتی مواجه شدم با مباحث دینی خود را غرق در معنویات کردم، و عملا باز هم غرق شدم. بقدری از دنیا بدی در ذهن برام شکل گرفت که دیگه نتونستم ازش استفاده کنم و تعبیر امیر المومنین از دنیا که فرمود دنیا نردبان خاکیست برام به حاشیه رفت و تمام میل هایم سرکوب ماند و نتوانستم اون هارو برای حرکت خودم بکار بگیرم. تا جایی که هیچ لذتی در هیچ بعدی از طبیعیات برام معنا نداشت. غذا خوردنم، خوابیدنم، ارتباط دوستانه ام و ... کلا بی لذت و حس حال خوب شد و تنها برای رفع و دفع نیاز بود. و اکنون شدم یک آدم بسیار گوشه گیر و از همه چیز زده شده که هیچ چیزی نمیتونه حرکتی درش بوجود بیاره و میل شدید به معنویات دارم اما پایی برای حرکت بسمتشون برام نمونده. از طرف دیگه هم میل های شدید به گناه برام شکل گرفته که مقابله باهاش برام بسیار سخته و زمانی که فکر میکنم میبینم این میل همان میل حلال بوده که الان سمت و سوی حرام گرفته. چکار کنم امیالم رو زنده کنم؟ چکار کنم بتونم به نیاز های زندگی طبیعیم پاسخ بدم؟ الان وقتی بخام جوابگو باشم نفسم پس میزنه و انزجار شدیدی دارم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: این قاعدۀ حضور در مسیر دینداری است مسیری که هرگز بدون شیطان نیست و اساساً شیطان قسم خورده است در راهی که به سوی خداوند است به عنوان صراط مستقیم به حکم آنکه گفت: «لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ» و از این جهت آری! «در جهان جنگ این شادی بس است / که بر آری بر عدو هر دم شکست» به این معنا که همواره ما با انواع هوسها و میلهای گناهآلود روبرو میشویم و همواره به حکم تقوا و خودنگهداری و پاسداری از ایمانی که بدان دلبستهایم، وسوسههای شیطان را خنثی میکنیم و البته و باز شیطان و باز تقوا برای شکست او. و این است معنای زیباییِ زندگی. موفق باشید
سلام و احترام: آیا در نهایت، انسان با گناهانی که قبلا انجام داده و توبه کرده و محال است به سمت اون نزدیک هم بشه، روبرو خواهد شد؟ خدا چنین گناهانی رو به روی بندگانش میاره؟ اگر روبرو شد بهترین کار چیه؟ بیشتر از جنس حق الله
باسمه تعالی: سلام علیکم: هرگز چنین نیست از آن جهت که از رسول خدا «صلواتاللهعلیهوآله» داریم: «من تاب لذنب کمن لا ذنب له» هر آنکس که از گناهی توبه کند در آن حدّ است که گویا آن گناه را انجام نداده است. موفق باشید
سلام وقت بخیر: چه طور می توانم بفهمم ایمانم به خدا و قیامت و اهل بیت علیهم السلام واقعی است یا فقط ادعا است؟ تو مسیر خود سازی خیلی تلاش میکنم سعی میکنم دایم ارتباطم را با خدا و اهل بیت داشته باشم اما گاهی وقتی اشتباهی میکنم بعدش خیلی خیلی پشیمان میشم تو ارتباطم دچار شک میشم نه این که خدای نکرده شک در وجود خدا داشته باشم یا حضور اهل بیت را بخوام انکار کنم. در نحوه ارتباط خودم و مسیری که دارم میرم شک میکنم گاهی به قدر نامید میشم چند روز تمام مطالعاتم را کنار میگذارم احساس نا امیدی از خودم میکنم. این که حضورشان را احساس نمیکنم را گناه کار بودن و بی لیاقتی خودم میدانم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: ملاک برای تشخیص حق از باطل، سیره و عمل اولیای الهی میباشد و تدبّر در قرآن و معارف قرآنی از طریق تفاسیر همچون المیزان و یا رجوع به روایات اخلاقی همچون کتاب شریف «جامع السعادات» که عرایضی در شرح آن شده است که میتوانید به کانالhttps://eitaa.com/jameo_saadat «شرح کتاب جامع السعادات ملا محمدمهدی نراقی» رجوع فرمایید. موفق باشید
به نام خدا. تاریخ، مشمول و محکوم تکرار کفر و الحاد نیست؛ ما مرحله مدرن را پشت سر گذاشتهایم. مسئولیت تحقق هستی خود، قابل واگذاری نیست و تنها در ولایت مطلق تماماً معنا مییابد - این یکتا مسیر آزادی و کمال انسان است. آزادی بزرگ در پذیرش ولایت محقق است، که در الگوی پوچ تحمیلی غرب که آزادی را به ابزاری برای سلطه تبدیل کرده، ممکن نبود زیرا به جای اجازه بلند قامتی انسان او را میشکست تا آدم نداند کیست. هرگونه انکار این اصل، به معنای خروج از دایره آزادی انسانی است، خصوصاً در این برهه متکامل تاریخی که همه چیز در بهترین شرایط و آخرین تاریخ از سیر هستی میباشد. خداوند، یگانه با کسانی است که در مسیر حقیقت به ولایت متمسکند، و مخالفت با این کمال، مستوجب خشم سخت الهی است - این دوگانگی (مهر و قهر) از اصول تغییرناپذیر اراده خداوند از ولایت در نظام هستی محسوب میشود که در این زمان نهایتش را مظهور مییابیم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور است که میفرمایید. مگر میتوان با نگاه خود و بر مبنای افکار جزئی و شخصیِ خود زندگی را ادامه داد؟ در حالیکه بازندگی ذیل ولایت الهی که تعیّنِ آن، زندگی ذیل ولایت فقیه است؛ انسان معنی متعالی خود را مییابد از آن جهت که درک میکند وسعت او وسعت ولیّ الهی او است که خود را ذیل او احساس میکند. موفق باشید
