سلام استاد عزیز: امیدوارم در ایام ماه رجب بهترین برکات نصیب شما و همۀ ما بشود. استاد این مطلب من بیشتر دلنوشته است و البته جهت راهنمایی از حضورتون مینویسم. راستش در فضای دانشگاهی و در بین اساتیدی هستم که بسیار به لحاظ تحصیلی موفقاند. یعنی اکثراً لینک خارج از کشور دارند و آمارهای پژوهشی قوی میکنند. اما... متاسفانه نگاهشون به غرب هست، غرب واقعا الگوی و قبلۀ آمال پیشرفت برای اینهاست و چیزی که خیلی قابل توجه هست ناامیدی عجیبی حاکم بر اغلب جماعت تحصیلکرده هست. در بین مردم عادی هم این ناامیدیهای معیشتی هست ولی در قشر دانشگاهی بیشتر هم به چشم میخورد علاوه بر ناامیدیهای اقتصادی، ناامیدی از توانستن، ناامیدی از آینده علمی، شخصاً دوست داشتم اگر ممکن بود از تمام گروههای تعاملی با ایشان خارج بشوم اما واقعا این راه حل نیست. فرار هست بسیار سکوت میکنم چون بحث و بگو مگو را مؤثر نمیبینم اما گاه در برابر حرفهای عجیب ایشان دیگر نمیتوان ساکت بود. در مواردی سعی به ایجاد سوال از گفته خودشون و تناقض گفته هاشون میکنم. مثلا اینکه بگویند: نتانیاهو اسکندری هست که برای ایران نجات میآورد و آرزوی جنگ برای نابودی نظام... یا ما طبق پیشبینیها از ابر تورم نابود میشیم. استاد حقیقتا قلب آدم درد میاد. استاد من با تمام وجود به حرف رهبری و آینده روشن ایران یقین دارم. مطمئنم تنها راه، همان هست و یقینا خدا حاکم بر سرنوشت مردم ایران هست. فقط نمیدانم در تعامل با این همکاران و دوستان از این طبقه تحصیلکرده وناامید، چه طور باید رفتار کرد؟ چون همکاران، دوستان دانشگاهی، حتی زیادی از دوستان دیندار نیز... تقریبا اینگونه میاندیشند واقعاً پیامبری حضرت رسول سخت ترین نوع بوده چون از نوع گفتار و تعامل با خلق بوده. باور کنید تعامل با افراد خارج از کشور غیر ایرانی بسیار آسانتر برای من بوده هست شنواتر با پذیرش واقعی تر. در عین حال نمیشه ازین گفتگوها و تعاملها گریخت. فکرکنید با این یاسِ عظیم اینها چطور از آینده روشن صحبت باید گفت؟ وقتی تمام مشکلاتشون را روحانیت و دین میدونن و البته گوشی برای شنیدن ندارند در بین اینها افرادی به چشم میخورند که قبلا به صورت جدی دیندار بوده (مثلا سالها شاگرد استاد علامه حسن زاده) و اکنون ضد دین شدند. استاد چقدر شرایط پیچیده هست و چقدر در تعامل احساس ضعف دارم. استاد راهنمایی و دعا بفرمایید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: اینجا است که متوجۀ سخن هایدگر میشویم که معتقد است هر اندازه انسان به غرب نزدیک شود، به همان اندازه نیهیلیسم و نیستانگاری به سراغ انسان میآید. نکتۀ مهم آن است که متوجه باشیم قضیۀ اصلی چیست. دیگر مهم نیست که در مقابل نظام اسلامی گارد بگیرند مانند آنهایی که میفرمایید. یا با خودشان درگیر شوند، مانند آنهایی که در غرب، نمیدانند با چه کسی درگیر شوند مگر با خودشان.
روش ما نشاندادن سیرهای است که آنها به نحوی از درون خود متذکر شوند راه دیگری هم هست و در این راستا محبت و ایثار باید به میان آید تا متوجه شوند نوع دیگری از زندگی هم ممکن است. اتفاقاً آن آقایی که سؤال شمارۀ 40982 و 40968 را مطرح فرمودهاند در آلمان زندگی میکنند و همانطور که میفرمایید آنها بهتر متوجۀ جایگاه آیندۀ انقلاب اسلامی شدهاند و بیحساب نیست که رهبر معظم انقلاب در پیام خود به انجمنهای اسلامی اروپا بر این نکته تأکید میفرمایند که پرچمی که انقلاب اسلامی برافراشته است، پرچمی است که خداوند به میان آمده است و فرمودند خدا با شما و پیروزی کامل در انتظار شما است. و حقیقتاً قضیه چنین است زیرا جبهۀ مقابل انقلاب اسلامی تماماً گرفتار بیثمری و پوچی است و مهم، درک تاریخی رخداد انقلاب اسلامی است و جبههای که مقابل استکبار گشوده. مطمئن باشید هم اکنون جوانان فداکار و پاکباختۀ بسیار و بسیار زیادی داریم که در حراست و حفظ انقلاب و مقابله با دشمنان این مرز و بوم، با تمام وجود آمادهاند. بیچاره آنهایی که امید به دشمن دارند تا دشمنان، سرنوشت آنها را تعیین کنند. موفق باشید
مشرفی بر حال من، حالم نمیپرسی چرا؟ نیستی دنبال من، حالم نمیپرسی چرا؟ / ای کمال محض ای زیباترین رویای من / منتهی الآمال من حالم نمیپرسی چرا؟ هیچکس مانند تو نشناخت حالات مرا / عارف احوال من حالم نمیپرسی چرا؟ چند سالی میشود تنها خیالت با من است / غصّۀ هر سال من، حالم نمیپرسی چرا؟ رحمت اللهی که بر این قلب وسعت میدهی / کاش بودی مال من! حالم نمیپرسی چرا؟ از قضای حتمی آیا جُسته کَس راه فرار؟ حک شدی در فال من، حالم نمیپرسی چرا؟ «بر دو چشم من نشین ای آنکه از من، من تری» آینه! تمثال من حالم نمیپرسی چرا؟ ۱۳ آذر ۱۴۰۴
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینکه ما را به یاد خود میاندازد تا زبان به گِله بگشاییم، نوعی احوالپرسی از ما میباشد تا متوجه شویم چه اندازه او شیوۀ عاشقکُشی دارد برای نزدیکیِ ما به خودش. از این جهت دلم نیامد این سروردۀ فوق العادۀ جناب عمان سامانی در رابطه با کاری که حضرت حق با اصحاب کربلا کرد را با شما در میان نگذارم که میگوید:
باز گوید رسم عاشق این بود
بلکه این معشوق را آیین بود
چون دل عشاق را در قید کرد
خودنمایی کرد و دلها صید کرد
امتحانشان را ز روی سر خوشی
پیش گیرد شیوۀ عاشق کشی
در بیابان جنونشان سر دهد
ره بکوی عقلشان کمتر دهد
دوست میدارد دل پر دردشان
اشکهای سرخ و روی زردشان
چهره و موی غبار آلودشان
مغز پر آتش، دل پردودشان
دل پریشانشان کند چون زلف خویش
زآنکه عاشق را دلی باید پریش
خم کند شان قامت مانند تیر
روی چون گلشان کند همچون زریر
یعنی این قامت کمانی خوشترست
رنگ عاشق زعفرانی خوشترست
جمعیتشان در پریشانی خوشست
قوت، جوع و جامه، عریانی خوشست
خود کند ویران، دهد خود تمشیت
خودکشد شان باز خود گردد دیت
تا گریزد هر که او نالایقست
دردرامنکر، طرب را شایقست
تا گریزد هرکه او ناقابلست
عشق را مکره هوس را مایلست
و آنکه را ثابت قدم بیند براه
از شفقت میکند بروی نگاه
اندک اندک می کشاند سوی خویش
میدهد راهش بسوی کوی خویش
بدهدش ره در شبستان وصال
بخشد او را هر صفات و هر خصال
متحد گردند با هم این و آن
هر دو را مویی نگنجد در میان
مینیارد کس به وحدتشان شکی
عاشق و معشوق میگردد یکی
موفق باشید
در آستان نشینی افقی بی کران. با سلام و نور خدمت استاد گرامی: در سفری که به کربلا عنایت این حقیر شد، گویی آقا اباالفضل العباس را همچون مثل حدیث «انا مدینه العلم و علی بابها» حسین مدینه العشق و عباس بابها است. گویی حضرت عباس نافله صبح ولایت امام حسین است. اصلا نمیدانم چه وصف کنم این دریا را که هم یک دریاست و هم دو آب. آیه قرآن بنظرم رسید. استاد گاهی گم می شوم در میان این معانی و ذوق و غم وجودم را پر می کند. غم هجران از موطن و آن بلندای حسن و نظر امامان و پای در گل ماندن اسفل نفس خویش.
استاد از وقتی صوت شرح سوره حمد شما را گوش دادم و مباحثه کردم انگار دیگر نماز نمیخوانم، میخوانم ولی در ابتدا با حسرت اینکه اصلا نا کنون آنچه خواندم نماز نبوده و الان هر چه میجویم انگار نیست. هم هست و هم نیست. کلمات می آیند و می روند و من مانده ام مانند درمانده ای که هیچ نه دارد نه می گوید و نه میداند نمیدانم این خوب است یا نه...🥀 استاد با این فرصت کوتاه و این راه بینهایت چه کنم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. خدا را باید حمد کرد که چگونه از یک طرف، ما را به راههایی راهنمایی میکند که بیشتر از بیشتر او را بیابیم و از طرف دیگر متوجهمان میکند که «هنوز نه!» زیرا «دوست دارد یار این آشفتگی» ۲. به هر حال خودش فرمود: «لِيَجْزِيَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ مَا عَمِلُوا» به این معنا که در بین هر عبادتی در إزای آنی که بهترین است جزایمان میدهد. اگر در هزاران نماز یک نمازِ آنچنانی خواندهایم که او پسندید، همۀ نمازها را بر اساس آن نماز جزا میدهد و با بقیۀ عبادات نیز چنین معاملهای میکند از آن جهت که بالاخره افق هر عبادتی، آن نهاییترین عبادت است که ما در پیش داریم. موفق باشید
سلام استاد عزیزتر ازجان حضرت زهرای مرضیه💚 در دعای روز دوشنبه چنین طلبی را به زبان آورده اند: اللّهُمَّ... ولا تَجعَلِ #القُرآنَ بِنا ماحِلاً... (صحیفه فاطمیه) امکان دارد این طلب مادرانه را برایمان کمی به تفصیل آورید.🙏
باسمه تعالی: سلام علیکم: عرضه میداریم: «اللّهُمَّ ولا تَجعَلِ القُرآنَ بِنا ماحِلاً» قرآن را دوراز دسترسمان قرار نده. واژه «ماحل»، از ریشه «محل» بوده و به کسی گفته میشود که نزد فرمانروایی رفته و از دیگری بدگویی و سعایت کند. این معنا در برخی از دعاها درباره قرآن نیز استعمال شده است از آنرو که قرآن از کسانی که او را ضایع ساخته و نسبت به آن جفا کنند، در نزد خدا شکایت میکند. بنابر این، معنای دعای حضرت زهرا (سلاماللهعلیها) این میشود: «خدایا مبادا قرآن معایب ما را در نزد تو افشا کرده و از ما بدگویی کند». موفق باشید
سلام استاد گرانقدر: خواستم در این پیام از همه الطاف الهیهای که از طریق کتب شما و بسط دادن شاگردانتان نصیب ما بیچیزان شدهاست تشکر کنم، الحمدلله که شما و دوستان هستید، بی مزد مادی و منت هرآنچه را دارید شما و دوستان پیشکش کردهاید و بلطف خدا انقلاب را به احسن وجه تبیین میکنید. خدا سایه شما را برای خانواده محترمتان و شاگردان و ما بیچیزان و همه جهان اسلام مستدام بدارد، من طلبه اقرار میکنم که با شما تازه عاشق رهبری و انقلاب و شهیدان شدم، با کتب شما و صوتها چه شد که ما پیگیر سخنان رهبری شدیم و خود را در یک توحید آخرالزمانی حس میکنیم. در دستگاه کتبتان فهمیدیم مکتب فلسفه و عرفان ملاصدرا مکتب فلسفی عرفانی حماسی و مبارزه با ظلم و جهل است. شما به خوبی قرآن و برهان و عرفان را با حماسه و انقلاب پیوند زدهاید. از شما و همه شاگردانتان متشکرم. حفظکم الله.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! اگر برکتی هست به لطف خدا بوده است به حکم: «هر هدایت که داری ای درویش / هدیۀ حق شمر نه کردۀ خویش» و امید است خداوند از ما بپذیرد و خدا را شکر میکنیم که آنطور که میفرمایید راهی گشوده شده باشد به سوی حقیقتی که اسلام و ذیل اسلام، انقلاب اسلامی و حضرت روح الله «رضواناللهتعالیعلیه» و رهبر معظم انقلاب متذکر آن هستند. موفق باشید
باسلام و احترام خدمت استاد گرامی؛ چندی پیش که در حال کلنجار با مبحثی بودم که به ذهنم رسیده بود، مطلبی در پایان برایم روشن شد که ربط زیادی به بحث اصلی نداشت. درحال کار روی قضیهٔ « نظر به گلاسنهایت و تفکر به امکان معاصرت بخشی به سنت ها» بودم که نوشتاری را در عنوان «بوتهٔ آتَر» نرد خود یافتم. خواستم قبل از هرچیز آنرا با جنابعالی درمیان بگذارم تا ببینیم که آیا زاویه دید مناسبی برای تفکر در این تاریخ میتواند باشد؟! ................................................................. «بوتهٔ آتَر¹» بسم الله الرحمن الرحیم [عصر تکنیک؛ پایانِ عشق² یا محک خلوصِ آن؟] روزگار تکنیک جهانی میسازد که در آن هر چیز باید قابل استفاده باشد؛ انسان، روابط و حتی معنویات. وقتی همهچیز به کارآیی تقلیل پیدا کند، عشق نمیتواند پشتِ عرف، سنت یا ساختارهای تثبیت شده پنهان شود. اگر هست باید خودش را در عریان ترین شکلش نشان دهد. در گذشته عشق و ایثار و تعهد تاحدودی توسط ساختار مردمان حمایت میشد اما امروز اگر کسی بخواهد ایثار کند غالبا باید در جریان ضدمحاسبه حرکت کند. این یعنی ایثار و عشق دیگر عادت نیستند بلکه انتخابهایی آگاهانه اند و این همان جاییست که آزمون آغاز میشود. در این روزگار عشق میبایست از سه آزمون بگذرد: ۱. محاسبه: آیا هنوز میتوان انتخابی کرد که صرفه مادی نداشته باشد؟ ۲. سرعت: جهان شتابزده است ولی عشق باتدریج؛ آیا هنوز میتوان ماند، گوش سپرد و درنگ کرد؟ ۳. اختیار: اگر ایثار و عهدی وجود داشته باشد، آن از سرِ جبر است یا اختیار و آگاهی؟ خطر این آزمونها این است که جهان بالاخره تهدید میکند و برنمیتابد که چیزی در سیطره امکان های آن نباشد. پس خطر این است که عشق به احساسات زودگذر و هوس تقلیل یافته و معنای اصیل آن به حجاب رود. با این حال شاید این خطر و دشواری امکانِ خلوص را فراهم میکند. عشقی که در شرایط آسان زاده شود با اولین بحران فرو میریزد ولی عشقی که در برابر محاسبه دوام آورد، چیزی بسیار عمیقتر است. برای تجربه زیستن عاشقانه نباید از در معرض قرار گرفتن بهراسیم. زیرا عشق تجربه ناارادگی و بیکنترلی هم هست و ما در این زمانه با کنترل کردن خو گرفتهایم. تجربه عشق مارا در معرضِ خطر قرار میدهد؛ خطر بیکنترلی در عصر کنترل؛ و این قسمتِ دشوار ماجراست. اگر عصرِ تکنیک را سراسر کژی بدانیم آنگاه هرآنچه درآن است از مهر تهی خواهد بود. در این نگاه تکنیک پایانِ عشق است؛ زیرا هر پیوندی به سود سنجیده میشود و هر پیمانی تا وقتی میپاید که کارا باشد. در گیتی آسان و بیفشار، مهر چندان محک نمیخورد. پیمان وقتی معنا مییابد که گسستن آسان باشد و تعهد در هنگامه آشوب خود را آشکار میکند. شاید این زمانه نه پایان عشق بلکه بوته آتر باشد. در این آتر، آنچه از سر عادت است میسوزد، آنچه از سر ترس است فرو میریزد و آنچه از سود است دوام نمیآورد. اگر عشق از این آتش بگذرد و بماند، دیگر احساسی ناپایدار نیست. عقل محاسبهگر رخنهای پدید آورده است، همهچیز را عریان کرده که اگر کسی بیحساب دوست بدارد، آن مهر آشکارتر از هر زمان میدرخشد. اگر بنیاد های مهر در کنه گیتی پاینده است و کیهان بامهر در قرار است آنگاه تکنیک هرچند سترگ، توانایی خفه کردن آنرا ندارد بلکه آنرا عاری از تعلقات و بیرون از عادات بهما تحویل میدهد. (گر تو با چشم ارادت نگری جانب دیو دیوت اندر نظر افرشتهوش و حور لقاست؛ وگر از دیدهٔ انکار به یوسف نگری یوسف اندر نظرت زشترخ و نازیباست³) .................................................................. [1. آتَر: آتش در زبان اوستایی] [2. عشق در اینجا به معنای کلیترِ خیر، خوبی، مهر و... نظر دارد] [3. ملک الشعرای بهار] . .
باسمه تعالی: سلام علیکم: ای کاش میدانستیم با روحیۀ حسابگریِ فرهنگ مدرنیته چه حضور و چه حقیقتی را از دست دادیم! و چه اندازه متنی که از «بوتۀ آتر» به میان آوردید دقیق و عمیق و شورانگیز بود وقتی با ما از عشقی سخن گفت که عطایی است الهی، تا آنجایی که اگر آنچه در آن متن به میان آمده است «فهم» شود تازه، آری! تازه متوجه میشویم چگونه جناب مولانا فرمود: «جمله بی قراری ات از طلب قرار توست / طالب بی قرار شو تا که قرار آیدت». راستی! چه شد که ما در فضای تکنیک از مِهر، تهی شدیم و ندانستیم تا آنجا میتوان با عشق زندگی کرد که خداوند در وصف آن کسی که او را به پیامبری برگزید، فرمود: «لَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ أَلّا يَكُونُوا مُوْمِنِينَ» زیرا آن مرد الهی آنچنان غم انسانها را نسبت به غفلتشان از حضور در آستانۀ خدا غمگین میشد که خداوند فرمود نزدیک است قالب تهی کند. سخن، بسیار و بسیار زیاد است در «فهم» و درکِ متنی که تحت عنوان «بوتۀ آتر» به میان آوردهاید. امید است جمعی در کنار همدیگر بنشینند و به سطرسطرِ کلامی که معنای خلوص را در مقابل ما میگشاید، بیندیشند. بنده «امّیبودن» را که شرط بعثت است؛ از این نوع میدانم تا آنجایی که مدعیان تفکر، گمان میکردند چون مانند آنان فکر نمیکند، آن مرد الهی تحت تأثیر افراد است و متوجۀ روحانیت خاص آن حضرت نبودند. و در همین رابطه حضرت ربّ العالمین فرمود: «وَ مِنْهُمُ الَّذينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَکُمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنينَ وَ رَحْمَةٌ لِلَّذينَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ الَّذينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ»(توبه/61) که به گفتۀ علامۀ طباطبایی: «برخی از آنان کسانی هستند که پیامبر را آزار می دهند ومی گویند او گوش است (یعنی دهن بین و حرف شنو)بگو برای شما دهن بین خوبی است که بخدا ایمان دارد و مؤمنان را تصدیق می کند و برای افراد با ایمان شما مایه رحمت است و کسانی که پیامبر را آزار دهند برایشان عذابی دردناک خواهد بود)، بعضی از منافقان پیامبررا آزار می دهند و می گویند: او مثل گوش است ، یعنی به حرف همه گوش می دهد و هر حرفی را می پذیرد، می فرماید: به آنها بگو که او گوش بسیار خوبی است ، یعنی آنچه را خیر شما در آنست می شنود، مثلا وحی خدا را می شنود و خیر خواهی مؤمنان را می شنود و در هرصورت استماع آن جناب استماع خیری است و سخنان خوب شما را می شنود وسخنانی را هم که صحیح نیست گوش می دهد و هتک حرمت شما را نمی کند وبه خدا ایمان دارد و مؤمنان را شخصا تصدیق می نماید و خدا را در وحیی که به او می شود تصدیق می کند، اعم از اینکه سخن آنان را هم تصدیق کند یا خیر واین امر باعث خیر برای مؤمنان است ، همچنین او رحمتی برای مؤمنان است ،چون آنها را از شقاوت و هلاک نجات داده و راه فطرت را به آنها نمایانده است ودینی را برایشان آورده که هم از فرد حمایت می کند و هم از جامعه ، پس مراد ازرحمت در این آیه رحمت فعلی است ، یعنی مؤمنان عملا از رحمت وجودپیامبر(ص ) برخوردارند، امادر سوره انبیاء که می فرماید:(وما ارسلناک الا رحمه للعالمین ) ، مراد رحمت شأنی است ، یعنی وجود پیامبر چنان است که همه عالم می توانند از رحمت وجودش برخوردار شوند. و در نهایت خداوند کسانی راکه پیامبرش را آزارنمایند به عذابی دردناک تهدید می نماید.»
آری! ای رفیق! حکایت مردم عزیز ما در این شبها نیز چنین است که آنها را متهم به عوام میکنند. در حالیکه بابعثتی به میان آمدهاند که بنا است از تاریخ محاسبهگریِ عقل تکنیکی عبور کنند. و این است که باید بدانیم:
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم / سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور
گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید/ هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور موفق باشید
«آید از هر خرابه صدایی / یا علی یا علی در کجایی». سلام استاد بزرگوار: ببخشید که گاهی مزاحم میشم. خدا هرگز داغ شهادت رهبر معظم انقلاب را در دل ما سرد و خاموش نکند. بعد از شهادت ایشان، همان احساسی را دارم که یتیمان کوفه بعد از شهادت امیرالمؤمنین «سلام الله علیه» داشتند. اگر در آن زمانه و تاریخ امیرالمؤمنین برای یتیمان کوفه شبانه و مخفیانه نان و خرما می برد، رهبری معظم انقلاب هم با اشارات و کلماتش کمک های زیادی کرد. فقط حیران بودم چگونه و با چه نور و حضوری حجاب زمان و مکان و صفحات مجازی را می درید و به گونه ای سخن میگفت و اشارات خودش را به میان می آورد که گویا به صورت زنده و حضوری دارد سخن میگوید!
یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود / رقم مهر تو بر چهره ما پیدا بود
یاد باد آن که چو چشمت به عتابم میکشت / معجز عیسویت در لب شکرخا بود
یاد باد آن که صبوحی زده در مجلس انس / جز من و یار نبودیم و خدا با ما بود
یاد باد آن که رخت شمع طرب میافروخت / وین دل سوخته پروانه ناپروا بود
یاد باد آن که در آن بزمگه خلق و ادب / آن که او خنده مستانه زدی صهبا بود
یاد باد آن که چو یاقوت قدح خنده زدی / در میان من و لعل تو حکایتها بود
یاد باد آنکه نگارم چو کمر بربستی / در رکابش مه نو پیک جهانپیما بود
یاد باد آنکه خراباتنشین بودم و مست / وانچه در مسجدم امروز کمست آنجا بود
یاد باد آنکه باصلاح شما میشد راست / نظم هر گوهر ناسفته که حافظ را بود
باسمه تعالی: سلام علیکم: و همین یاد اوست که ادامۀ حضور بشریت خواهد بود به سوی جهانی که جهانِ سیطرۀ استکبار و اسلحههای مخوف و رسانههای فریبکارانه نیست. خدا میداند این شهادت چه معجزههایی خواهد کرد. https://eitaa.com/matalebevijeh/21876 موفق باشید
سلام و درود و نور و رحمت الهی تقدیم به پیشگاه حضرت حجت ارواحنا فداه. استاد چرا بعضی از افراد هستند که به هیچ وجه مقام نورانیت اهل بیت علیهم السلام رو نمیخوان بپذیرند وقتی احادیث رو مباحثه میکنیم میگن که اینها مسایل ذوقی و اشراقی هست و اصلا نباید در این وادی ها وارد شد و باید بسنده کنیم به نماز و اعمال ظاهری دین و وارد این مسایل نشیم به کفر و هپروت و توهم میرسم اگه قدم در وادی نورانیت اهل بیت علیهم السلام بگذاریم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: باید از آن افراد پرسید جایگاه قدسی اهل البیت را که قرآن متذکر میشود، چگونه نادیده بگیریم تا آنجایی که در سوره احزاب، آيه ۳۳ با ما سخنها دارد. در این مورد پیشنهاد میشود سری به کتاب «مبانی نظری و عملی حبّ اهل البیت» بخصوص در صفحات ۹۹ به بعد زده شود. کتاب روی سایت هست. موفق باشید
سلام استاد عزیز: وقت بخیر، خداقوت، حضرت آقا دیروز فرمودند ایمان اباذری باید داشت. میخوام نظر استاد رو بدونم دقیقا منظور چیست؟ ایمان اباذر چی بود؟ و آیا ما میتونیم برسیم یا نه؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: به جناب اباذر فکر کنید که چگونه در زمان عثمان هر روز به دارالعمارة میرفت و نسبت به عدم تقسیم صحیح بیت المال اعتراض می نمود به جهت نفوذ جریان اموی در دارالعمارة. که داستان آن مفصل است. و همین امر موجب تبعید جناب اباذر شد و امروز نیز باز جریان عدالتخواه و باز تذکر نسبت به تقوا و عدالت. موفق باشید
با سلام خدمت شما. سوالاتی برای آیندگان پیش میاد که ما موظفیم بعنوان تمدن اسلامی آخرالزمان بهشون جواب بدیم. اینکه آیا پرسهی انانیت / خودبنیادی بشریت که یک روند از ابتداع خلقت آدمیان شروع شده آیا به نتیجه رسیده که حالا بشریت به حکومت توحیدی بازگشتند؟ جواب اینگونه سئوالات را اندیشمندان ما میتونن بدهند. تمدن اسلامی به استحکام ابدی در دنیا دست پیدا میکنه که بخوبی متوجه تمام ریزهکاریها، احتمالات و حوادث آینده های دور که سئوال گذشتگان دور هم میباشد باشند و بقای بحقش رو در همه جا بررسی کنه. درسته که اینگونه سئوالات عقلی هستند و انقلاب اسلامی با حکمت وجودی که نهایی تر از آن نیست حاضر شده و درست که وقتی اونقدر عظمت ها در میدان عظیم آخرالزمان به میان میآید لغزش انسانها به انانیت ناممکن و یوم الوقت المعلوم شیطان فرامیرسه با همه این مسائل میتوان چنین مسائلی را در دبستانهایمان بعنوان آموزش و پرورش تمدنمان مورد گفتگو قرار دهیم. نظر جنابعالی را جویا هستم. متشکرم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: همین طور است؛ اتفاقا نسل جوان ما که به آیندهای بزرگ نظر دارد آماده میباشد تا از تمدنی برای او گفته شود که آینده را در عین فنی بودن و صنعتی بودن قدسی و معنوی بیابد؛ امری که انقلاب اسلامی مقابل بشر این دوران گذارده است.
آقای دکتر رضا داوری در مقالهی «ایران و مسائل و مشکلات» در رابطه با تمدن نوین اسلامی میگوید:
« ... در این میان سخن خوب دیگری هم به میان آمده است و آن سخن «تمدن نوین اسلامی» است. برای ساختن این تمدن قاعدتاً باید دین و مدرنیته را با هم جمع کرد و با اندیشیدن به طرح آینده لااقل به یاد تجدد آورد که دارد با افق های باز خداحافظی میکند ولی توجه داشته باشیم که بنای نظام الهی و قدسی جز با رسوخ در توحید و آزادی از تعلقات دنیای جدید و کسب ملکات فاضله و مکارم اخلاق، در عین آشنایی نزدیک با جهان جدید و آزادی از آن -که نمی دانیم چگونه ممکن است- متصوّر نمی شود. زندگی کردن میان دو جهان، مشکل بزرگ ما و معمای تاریخ معاصر است ولی متأسفانه ما هم کمتر صبر داریم و نمی دانیم و نمی خواهیم بدانیم که راه تاریخ را باید با دردِ تفکر و جسارت در عمل گشود و پیمود. ما امروز به هر جا بخواهیم برویم باید از همین جا که ایستاده ایم آغاز کنیم...»: http://rezadavari.ir
موفق باشید
عرض سلام خدمت استاد، من یک پلیس هستم و لازمه کارم این است که در طول کار و خدمتم به افراد و اشیاء زیادی نگاه و حتی فکر و توجه کنم. لطفا راهنمایی بفرمایید که چگونه از اثرات این کثرت نگاه ها و توجهات در امان بوده و رهایی یابم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر صورت مهم، انگیزۀ نگاه است که به ظاهر نامحرم نباید از سر لذت باشد وگرنه در دیگر امور به حکم انجام وظیفه نوعی عبادت و صفای باطنی در بر دارد. موفق باشید
سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیزتر از جان: استاد پرسشی مطرح شده، خواستم با شما در میان بگذارم تا اگر صلاح دانستید راهنمایی فرمایید؛ در شرایط کنونی کشور و انقلاب و حضور مردم در خیابان ها و میادین و با توجه به نزدیکی به اربعین حسینی چه کنیم، سفر اربعین یا حضور در خیابان؟ اخیرا مواردی شندیم از بزرگان مبنی بر کوتاه کردن سفر اربعین ولی در عمل با دو یا سه روز امکان این سفر مخصوصا با در نظر گرفتن پیاده روی مسیر نجف تا کربلا میسر نیست. ما را از دعای خیر خود فراموش نکنید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: باز هم باید بررسی کرد. شاید با شروع زودتر برای عدهای و شروع دیرتر برای عدۀ دیگر قابل توجه باشد و از طرفی باید صبر کنیم ببینیم جریان جنگ به کجا میکشد. موفق باشید
با سلام استاد عزیز: من خیلی وقته درگیر یه سوال هستم و هرکسی هم ازم می پرسه واقعا نمیتونم درست جواب بدم. اونم اینکه چرا رهبری در یه سری مسائل به صورت جدی ورود نمیکنه. مثلاً در مسئله دزدی ها و اختلاس هایی که در کشور اتفاق میفته و حتی وقتی اگر هم دزدی رو هم بگیرن، اونطور که باید تنبیه نمیشن. من میدونم رهبری خیلی جاها نمیتونه دخالت کنه ولی وقتی کارد به استخوان برسه، آیا در تصمیمات قوه قضاییه نیاید ورود کنه؟ واقعا یکی از مهمترین مشکلات کشور ما بحث عدالت و برخورد با مجرم هست. به نظرم اگه عدالت باشه، تحمل مشکلات اقتصادی برای مردم آسان میشه ولی وقتی مردم ببینن راحت در کشور دزدی میشه و کسی جلودارشون نباشه، خیلی به نظرم سخته. آیا واقعا بهتر نیست رهبری در این شرایط فوق حساس در این مسئله به خصوص، ورود جدی داشته باشن تا حداقل وقتی یه نفر میاد به رهبری اهانت میکنه یا ایراد میگیره ما بتونیم منطقی جوابشون رو بدیم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این موارد ابتدا خوب است به این نکته فکر کنید که «برای آباد کردن دهی، نباید شهری را خراب کرد» و امروز موقعیت تاریخی ایران با به میان آمدن انقلاب اسلامی حضوری جهانی و تمدن ساز میباشد و در این حالت رهبر انقلاب صلاح نیست به طور مستقیم وارد مسائلی شوند که مسئول آن مسائل، دولتهای انتخاب شده توسط مردم میباشند؛ امری که خود ایشان نیز بر آن تأکید دارند مگر رهنمود دادن برای عبور از آن مشکلات که میفرمایند. میماند که باید متوجه باشیم واقعا گمان نکنیم همه چیز به هم ریخته و از پیشرفتهای فوق العاده ای که واقع شدهاست گفته نشود. به این جمله اخیر ایشان فکر کنید که می فرمایند «امروز یکی از ابزارهای جنگ نرم در میان دشمن و در میان بعضی از افراد ناباب یا غافل، عبارت است از مسکوت گذاشتن آوردهها و داشتهها و تواناییهای این ملّت؛ انکار تواناییهای این ملّت. ملّت، ملّت بزرگی است، کار هم میتواند بکند و دارد میکند؛ امروز دارد کار میکند. اگر ملّتی از داشتههای خود غافل بشود، تواناییهای خود را نبیند، پیشرفتهای خود را باور نکند، تحقیر خواهد شد؛ وقتی تحقیر شد، خود را حقیر دید، آمادهی تسلیم در مقابل دشمن خواهد شد؛ این ترفندی است که دشمنان دارند دنبالش میکنند و انجام میدهند.. » موفق باشد
سلام استاد عزیزم: تقریبا ده پانزده روزی هست که از دو زیارت که خدمت علامه حسنزاده آملی عزیزم بوده ام میگذرد از آن زمان تا کنون فکر من پر از حضور علامه شده است تا حدی که احساس میکنم سیستمم عوض شده. نمیتونم به خدا فکر کنم. البته نمیدانم که آیا نمیتونم به اون خدای قبلی فکر کنم یا علامه عزیزم برام یک آیینه شده اند تا خدای جدیدی را داشته باشم. اکنون نمیدانم آیا با فکر به علامه روزهای ماه مبارک رجب رو طی کنم یا آن فکر را رها کنم که برایم این کار سخت است. من در کنار قبر علامه بویی را استشمام می کردم بعضی اوقات آن بو ضعیف تر به مشامم میرسد در زمان هایی که ارتباط خاصی با خداوند یا خودم یا علامه برقرار میکنم دلیل این بوی خوش حضور علامه در نزد من است؟ اکثرا الهی نامه ی او را در دل تکرار می کنم در بعضی از قنوت های نمازهای مستحبی میگویم. قبل از این ماجرا در دلم احساس می کردم این زیارت که بعد از زیارت امام رضا علیه السلام است و قبل از ماه رجب یک نگاه خاص به بنده برای شروع ماه های رجب شعبان رمضان است. با توجه به اینکه قصد بچه دار شدن هم داریم. انگار خبرهای مهمی برای این گناهکار در راه است. میخواستم کمکم کنید و به همه ی پرسش هایم پاسخ دهید. الحمد لله. استاد بوی خوش علامه خیلی لذت بخش است وله الحمد.
باسمه تعالی: سلام علیکم: چه خوب است که همۀ توجهتان به علامۀ ذوالفنون باشد شخصیتی که سراسر وجودشان اشاره به توحید الهی و ولایت و رهنمودهای حضرت امام خامنهای بود. بنابراین نباید از آن شخصیت الهی و رازهای وجودی او غفلت کرد. خدا را شکر کنید که از طریق آن مرد بزرگ راهی مقابلتان گشوده شده است. موفق باشید
سلام و احترام: از بین این دو گزینه اگه کسی مجبور به انتخاب باشه، کدوم مورد رضایت خداست؟ برای نماز مغرب و عشا ۱. نماز اول وقت بدون حضور قلب و بدون توجه ۲. نماز ساعت ۱۰ شب و با حضور قلب یعنی با ادراک اذکار و توجه به حق
باسمه تعالی: سلام علیکم: رفیق محترم ! نه «آن» و نه «این». به حضور در اول وقت همراه با قلب آماده فکر کنید و به دل خود بگویید: «ای دل به کوی عشق گذاری نمیکنی / اسباب جمع داری و کاری نمیکنی» و این یعنی «ماه رجب». موفق باشید
تجلی ذاتی تجلی است که در آن بیرون و درون، ظاهر و باطن یکی میشود و جهانی که از باطن تو بیرون زده است به تو برمیگردد و تو به جهانی که در ظاهر آنی برمیگردی، این اتفاق مقدس فقط به معجزه عشق ممکن است، جایی که انسان عاشق خود عشق میشود نه معشوق! آنجا دیگر فقط حسن ذاتی معشوق مد نظر است، نه حسن ظاهر و نه حسن باطن! آنجاست که خواهی گفت: عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست... چه خوش گمانست معشوقی که فکر میکند تو عاشق اویی حال آنکه تو فقط منتظر تولد مولود خجسته عشق بودی نه معشوق محدود! و عشق خداست و عاشق انسانیست که نیست و فقط او به هدف خلقت پی بردهاست... #ذوقیات_من
باسمه تعالی: سلام علیکم: این یعنی: «عاشقم بر لطف و بر قهرش به جدّ / ای عجب کس عاشق این هر دو ضد». این یعنی: «ندانم چه ای هرچه هستی تویی». این یعنی: فقط «او»، «وحده وحده وحده» و این یعنی زندگی که خداوند برای ما اراده کرده است. مابقی هرچه هست سرگردانی است. موفق باشید
سلام خدا قوت: همه اشیاء می تونن تجلی تمام اسماء خداوند باشند؟ اینکه بیان میشه حضرت علی علیه السلام در همه چیز و قبل و بعدش الله رو میدیدن، به این معنی هست که هر شیء می تونه تجلی همه اسماء خداوند باشه؟ اگر بله پس اینکه فقط انسان می تونه خلیفه الله باشه، چی میشه داستانش؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! همۀ مخلوقات حقیقی و نه اعتباری مانند میز و نردبان ، مظهر اسمای الهی هستند ولی انسان به حکم «علّم آدم الاسماء کلّها» میتواند مظهر همۀ اسمای الهی باشد و بدین لحاظ مستعد خلیفة الله شدن هست. موفق باشید
با سلام و احترام فراوان: در کتاب مقالات جناب شجاعی در توضیح اینکه روح علت وجودی ملائکه میباشد چنین نوشته شده که «روح قائم بر ملائکه است». با توجه به اینکه وقتی میگوییم چیز الف قائم بر چیز ب است یعنی الف وجود خود را از ب داراست. بنابر این جمله « روح قائم بر ملائکه است» یعنی روح وجود خود را از ملائکه داراست. هر چند که در توضیحات جناب شجاعی کاملا مشهود است که روح علت وجودی ملائکه است و ملائکه وجود خود را از روح دارند ، به نظر میرسد این نگاشته در کتاب اشتباه در چاپ باشد و عبارت صحیح این باشد که «ملائکه قائم بر روح هستند». اشکال صحیح است یا اشتباه در فهم مطلب از سوی بنده است. چون عزیزی فرمودند روح «قائم بر » ملائکه است با روح « قائم به » ملائکه است متفاوت است و آنچه منظور نظر بنده است « قائم به » میباشد و آنچه نگارنده به عنوان « قائم بر » نگاشته اند صحیح است ولی بنده قانع نشدم و تفاوت چندانی بین این دو نمیبینم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به اینکه از یک جهت خودِ روح به حکم: «نفخت فیه من روحی» بالاترین فرشته میباشد، و روح الامین صفتِ آن روح است که در انتقال وحی امین است؛ پس با نظر به تشکیکیبودنِ وجود، روح مرتبۀ بالاتر از مراتب دیگر فرشتگان است و از این جهت نقشِ علّیّت را برای آنها دارد و البته این، غیر از روح یا نفس ناطقۀ انسان است که با نسیم فرشتگان طراوت مییابد. در ضمن در این رابطه می توانید به نکته دهم کتاب ده نکته در معرفت نفس قسمت «وسعت روح انساني» رجوع فرمایید. موفق باشید
با سلام و عرض ادب و ارادت در صوت شماره ۴ تفسیر آیةالکرسی، استاد فرمودند «هو الساقی» در جوشن کبیر آمده، یعنی از صفات خداست، ولی حقیر چنین اسمی را در جوشن کبیر ندیدم، لطفا راهنمایی بفرمایید. با سپاس.
باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم، ذکر صفات حسنای حضرت حق است که در دعای شریف جوشن کبیر مطرح بوده است. هرچه هست یکی از صفات خداوند آن است که به گفتۀ حضرت ابراهیم«علیه السلام»: «هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ» اوست که مرا طعام داد و سیراب نمود. موفق باشید
با سلام و تحییت خدمت شما استاد طاهرزاده: نظر شما در رابطه با سخنرانی حضرت آقا در روز بعثت و در مورد این توطئه ی اخیر آمریکا چیست؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: سخنان بسیار حکیمانهای بود. بخصوص که در روز بعثت متذکر حقیقت بعثت شدند به معنای روشن کردن دلها نسبت به اُنسی که انسان باید با خدا بگیرد و فرمودند خداوند در دل چنین حضوری فرموده است: «وَ لا تَهِنوا وَ لا تَحزَنوا وَ اَنتُمُ الاَعلَون؛ «اَنتُمُ الاَعلَون» آری! اگر به دین اسلام به واقع مؤمن باشیم، جهانی را متوجۀ حقیقت اسلام و انسانیت میکنیم امری که بحمدالله ملاحظه میکنید چگونه مردم آزادۀ جهان متوجۀ عظمت اسلامی شدهاند که در ایران به میان آمده است برای دفاع از همۀ مظلومان بخصوص مردم مظلوم فلسطین و متذکر شدند این فتنۀ اخیر، آمریکایی بود و به نور اسلام خنثی شد و باز شکستی شد برای جبهۀ استکبار که در این رابطه جناب آقای دکتر سعدالله زارعی امروز یعنی دوشنبه ۲۹ دی ۱۴۰۴ نکات دقیقی فرمودهاند. موفق باشید
با سلام و احترام: استاد در یک شرکت دانش بنیان مشغول به کار هستم که پروژه هایی که در کشور انجام میدهد در حد بالاترین سطح فناوری است. مدیرعامل اعتقاد دارد که ارتباط ایشان با این کارمندان از نوع ارتباط کارگر و صاحب کار نیست و قراردادی با آن ها نمیبندند و الان در حدود ۱۰ ماه است که حقوق داده نشده است و در قالب مساءده به صورت محدود نیاز ضوری کارمندان رو رفع میکنند و میگویند که در این شرایط کشور تولید اقتصادی نیست خصوصا تولید در این سطح بالا... اعتقاد ایشان این است که در راستای فرمایشات رهبری و رسیدن به تمدن نوین اسلامی باید به قله های علم و تکنولوژی رسید و در این شرایط سخت که از ابتدای سال جاری حتی بیمه کارمندان را پرداخت نکرده اند میفرمایند که روزی هرکس دست خداست. اعتقاد ایشان این است که همه زیر یک خیمه هستیم و هرکس گوشه کاری را گرفته و این کار یک کار جهادی است و در خط مقدم جهاد اقتصادی هستیم و افق های دورتری را میبینند و انتظار دارند که ماهم آینده این کار را ببینیم که روشن است و استقامت داشته باشیم. با توجه به این که طبق فرمایش رهبری حق کارگر دریافت منظم و بدون تاخیر مبلغ حقوقی است که از قبل توافق شده (17/2/99) سوال اصلی: آیا از منظر قرآن و احادیث و فقه اسلامی میشود فردی برای دیگری کار کند و در سود کار با او شریک نباشد و صرفا حقوق دریافت کند و در ضمن کارگر او نیز نباشد؟ در ضمن با توجه به ادامه فعالیت این شرکت و توسعه نیروی انسانی و فضا و پروژه های شرکت میتوان گفت که بلاخره شرکت درآمد مالی دارد اما میزان محدودی (برای مثال یک پنجم درخواست پرسنل در هر روز) به عنوان کمک خرج به کارمندان پرداخت میشود. در شرایط عادی هم حدود سه ماه حقوق ها همیشه دیر تر پرداخت میشود اما فعلا در شرایط بحران ناشی از بهرهوری پایین کارمندان هستیم و اعتقاد ایشان این است که مقصر عملکرد بد خود کارمندان است علیرغم این که ایشان و همکاران رده بالای ایشان به نظر انسان های کاردرست و صالح و انقلابی هستند و شاید اگر نام ببرم شما آشنا باشید با آن شرکت لطفا راهنمایی بفرمایید من خیلی سردرگم هستم. چیزهایی در این مسیر شغلی کسب کرده ام که ارزش آن ها از پول بیشتر است اما خیلی ذهن من درگیر است که اگر این جا یک ظلمی دارد اتفاق می افتد آیا تن دادن به آن و خارج نشدن از این فضا درست است؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر بپذیریم که شرایط این نوع شرکتها در این زمانه شبیه شرایط دفاع مقدس ۸ ساله میباشد که بسیجیان عزیز و خانوادههای آنها به راحتی آن محرومیتها را تحمل میکردند تا دشمن پیروز نشود؛ میتوان با این انگیزه این نوع سختی ها را تحمل کرد از آن جهت که به گفتۀ خودتان میدانید که انگیزۀ آنها حاضرشدن در تاریخی است که با انقلاب شروع شده منتها در بستر تکنیکی که باید با جهانِ غرب استعماری رقابت کند و این کار آسانی نیست. موفق باشید
سلام: چند روز قبل که شما به ملاقات مزار حاج قاسم رفته بودید در کانال مطلب ویژه پستی به اشتراک گذاشتید در مورد کمک شهدا به مشکلات مردم و فرمودید که منکر مشکلات نیستیم اما امداد شهدا را جدی میدانیم. این ویدئو مربوط به یک خیریه مردمی است که در آن یک اتاقی دارند برای شهدا و هرکسی مشکل حادی دارد را به آنجا میبرند تا با شهدا درددل کنند و با مردم خیر نیز به اشتراک میگذارند. بنده همیشه از اینکه استقامت و جنگ نرم و جنگیدن هایمان مثل اوایل انقلاب اسلامی بروزات فیزیکی ندارد خسته میشدم و دوست داشتم زندگیم بدنم و همه حرکاتم بروز بیرونی هم داشت اما با دیدن این صحنه که یک خانم عمیقاً رنج دیده و عرض کنم این رنح ها را خیلی ها دیدیم و مصادف شدنش با آن پست شما برایم آرامش بخش است. ما هر حرکتی میکنیم دارد اتفاق می افتد. چقدر این خیریه در دیدگانم خوب است و از بودنش لذت میبرم. ببینید حرف های خانم را و تا آخر که چه شد با توسل به شهدا. https://uploadkon.ir/uploads/ce8d05_25VID-20251205-094937-530.mp4
باسمه تعالی: سلام علیکم: خدا را شکر که به هر حال این زمینهها بین انسانها فراهم است. موفق باشید
با سلام: من یه دختر۱۷ساله عم که میخوام برم حرم امام رضا. شما چه دعایی رو پیشنهاد میکنید که من بخونم تا دعام برآورده بشه؟ نظرتون راجب زیارت عاشورا با ۱۰۰ لعن و سلام چیه؟ و چه دعای دیگه ای پیشنهاد میکنین که ردخور نداشته باشه؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- هر اندازه انسان با معرفت هرچه بیشتر توحیدی به سراغ اولیاء معصوم به قصد زیارت رود، بیشتر نتیجه میگیرد و از این جهت خوب است در زیارت آن عزیزان به مفاد آن زیارتها نظر شود. پیشنهاد ما آن است که به جزوۀ «زیارت امام رضا علیه السلام در مشهد» که در سایت هست رجوع شود. https://lobolmizan.ir/leaflet/624?mark=%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%AA 2- مداومت در زیارت عاشورا، کار خوبی است بخصوص که نظر به جایگاه و اشارات آن زیارت باشد https://lobolmizan.ir/book/85?mark=%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7 . موفق باشید
سلام و عرض ادب و تشکر: بنده کتاب خویشتن پنهان را مطالعه کردم و ابهام برام پیش آمده لطفا راهنمایی میفرمایید: ۱. درکتاب است که اگر نفس در ابعاد انسانی یا در ابعاد حیوانی کامل شود بدن را رها میکند که به این مرگ، مرگ طبیعی گویند حال افرادی که در اثر کهولت سن بعد از چند روز مریضی مثلا در ۱۰۰سالگی فوت میکنند از کجا بفهمیم نفس ناطقه شان در بعد حیوانی کامل شده یا در بعد انسانی، که بدن را رها کرده؟ اگر نفسشان کامل شده پس دیگر در برزخ و یا قیامت نباید عذابی داشته باشند چون کامل شده اند؟ ۲. افرادی که میخوابند و در خواب فوت میکنند شامل کدام نوع مرگ میشوند، مرگ طبیعی یا اخترامی؟ آیا شامل همین کامل شدن نفس ناطقه می شوند؟ ۳. خداوند انسان را به گونه ای خلق کرده که از فرشته هم میتواند بالاتر باشد. پس چگونه است که مثلا فردی که ۹۰ سال عمر کرده و به کمال فرشتگان هم حتی نرسیده چه برسد به بالاتر و در اثر کهولت سن چند روزی بیمار شده و بعد فوت کرده، یعنی نفس ناطقه اش کامل شده و فوت شده؟ منظور از کامل شدن نفس، چه کمالی است؟ آیا اگر فرضا همان شخص ۹۰ ساله زنده میماند نمیتوانست بازهم کامل تر شود؟ ۴. منظور از مرگ طبیعی و کامل شدن صرفا مرگی که در اثر بیماری نباشد را میگویند؟ بالاخره هرکس که فوت میشود یه جورایی بیماری عارض می شود که فوت میکند پس چگونه نفس کامل شده؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. آری! قاعدۀ کلی آن است که نفس در تدبیر بدن بنا دارد که بالقوههای خود را بالفعل کند و چنانچه در بُعد انسانی و یا حیوانی که هر دو در انسان است؛ بالفعل شود دیگر نیاز به بدن ندارد و بدن را ترک میکند. این بدین معنا نیست که حتماً در کمال انسانی کامل شده باشد. ۲. تفاوتی بین مرگ در خواب و یا بیداری نیست. ۳. همانطور که عرض شد علاوه بر ترک بدن به جهت فعلیت در حیوانیت و یا انسانیت، در آن کتاب ملاحظه میکنید که بحث «یأس» از ادامۀ حیات نیز یکی از عواملی است که موجب انصراف نفس از بدن میشود. موفق باشید
با سلام و تحییت خدمت شما استاد طاهرزاده: استاد این که ما نهایت به خدا بر میگردیم آیا کسانی که «خالدون فی النّار» هستند در نهایت بعد از این که اینها عذاب کشیدند به خدا برمیگردند یا نه؟ اگر بعد از این که عذاب کشیدند به خدا برمیگردند پس چرا خداوند فرموده اینها خالدون فی النّار و یا خالدین فی النّار هستند؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: بستگی به آن فرد دارد که آیا تماماً در شرک حاضر بوده، بدون توجه به حضور خدا و نقش خداوند؛ و یا نه. آری! آن کس که هیچ توجهی در جان خود به سوی خداوند ندارد، هیچ حضوری جز دوری از خدا که همان خلود در نار است، برایش نمیماند. موفق باشید
