سلام: با توجه به حدیث امام مجتبی (ع) در مورد آداب سفره، که میفرمایند خوردن غذا با سه انگشت از مستحبات است، انجام و عملی کردن این حدیث را به جهت دستیابی به محبت الهی، توصیه میفرمایید یا خیر؟!
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر میآید در آن شرایط، آن کار مورد توجه و قابل ارزش بوده و هست. ولی در شرایط جدید میتوان به همین روشی که معمول است عمل کرد هرچند نکات آن حدیث در جای خود نکات ارزشمندی است و اگر عرف اجازه دهد خوب است به همان صورت عمل شود. ولی نباید از علمای خود انتظار داشت که از عرف، فاصله بگیرند تا متهم شوند به بیتاریخی. موفق باشید
با سلام: در مورد جوابی که در رابطه با آقای سردار قالیباف دادید https://eitaa.com/arshiv3133/256 خیلی عالی و شجاعانه بود و واقعاً دل شیر میخواهد در این زمانه چنین بگوید. در آینده کسانی که تخطئه میکنند و در عین حال دل در گرو اسلام و انقلاب و ایران دارند بزودی پشیمان و بقول ادبا «به دندانِ حسرت، پشت دست خواهند خایید»!!.
باسمه تعالی: سلام علیکم : رفقای عزیز اگر با نگاه تمدنی و حضور جهانی ایران اسلامی مسائل را دنبال بفرمایند متوجه میشوند امثال آقای سردار قالیباف در این حضور جایگاه دارند و به نظر بنده با بصیرتی که دارند وارد چنین میدانی شدهاند نمیتوان این حضور را نادیده گرفت هرچند عدهای به گفته آقای دکتر مهدی محمدی متوجه این حضور نیستند و تنها بر نگاه خود که در جای خود بیحساب نیست تاکید میکنند. این است راز توجه ما به شخصیت آقای سردار قالیباف بدون آنکه بخواهیم ضعفهای جزئی ایشان را نادیده بگیریم. موفق باشید https://eitaa.com/barzegar1359/4258
سلام و عرض ادب خدمت استاد طاهرزاده. در یک نگاه کلی و کلان و تمدنی، جایگاه این جنگ کجاست؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: سلسله عرایضی تحت عنوان «ما و جنگ رمضان و نظر به حضور تاریخی که در پیش است» طی چند شماره شده است به این امید که متوجه باشیم در آیندۀ تاریخی، چه نوع حضوری باید داشت و چه نظمی در مقابل نظم جهان استکباری باید به میان آید. https://eitaa.com/matalebevijeh/22159 . موفق باشید
سلام علیکم و رحمه الله، استاد با توجه به مواضع غیر اصولی و خلاف امنیت ملی رئیس جمهور در جنگ موجودیتی فعلی و گل به خودی زدن های فاجعه بار ایشان که آخرینش تماس تلفنی با مسوول سیاست خارجی اتحادیه اروپا بود و باعث میشود پیروزی در این جنگ با وجود این دولت محال به نظر برسد ، به نظرتان آیا زمان برگزاری جلسه بررسی کفایت ایشون نیست؟ شبیه آنچه در زمان جنگ و بنی صدر رخ داد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر میآید نکاتی که جناب استاد مهدی محمدی میفرمایند با توجه به إشرافی که نسبت به امور دارند، چیز دیگری است. https://eitaa.com/mohammadi61. موفق باشید
امشب بعد از شبها که گویی عمری گذشته است و این جان در این لحظات را که گویی عمرهای عمر گذراندهاست و چیزهایی با این جانِ ناقابل گویی نشانده شده است؛ شاید اگر بخواهم زود به آخرش برسم میگویم که هر چه میروی جلوتر هیچ است و هیچ و باز به همان هیچی میرسی، اما باید اینگونه بگویم که در جانم حداقل امشب را نمیخواهم به آخَرَش برسم بلکه امشب میخواهم بهانههایم را کنار بزنم و خود را با تمامِ جان فرسایی به میدان بکشم. میدانی از جنس نور و رَحمَتِ عزیزکم؛ امشب میخواهم به تویی که نقدی، نقدی بزنم؛ میخواهم امشب با تو سخن بگویم؛: چند وقتی است ندیدمت استاد، دلتنگتم؛ ماتمی که زنده کننده اینگونه است که هر لحظه با آن غم مجدد و مجدد مواجه میشم؟ هر لحظهاش شوکی بر جانَست؛ هر لحظه گویی لحظهی تجدید و مواجهایست. بر من بگو چه آغوشی را محتاجم؟ این روزها با خودمان زمزمههای بسیاری داریم. با خود فکر میکنم و میگویم تسکین نمیخواهم، تسکین نمیخوام. بر من بگو، بر منی که به او میگویم ما بیشتر از هر چیز دعاهای تو را هم از دست دادیم. من کم شعر میگویم اما گاهی زبانم پر میشود از شعر؛ بر من بگو، بر منی که به او میگویم فقط میدانم شما کسی بودید که دلم میخواست چشمهایم را بشویم و غزلی ناب بسرایم و آن غزل را در خدمت شما باری دیگر بسرایم؛ بر من بگو از چیزی که برای حرکت و زندگی کردن کم دارم؛ بر من بگو از خودِ این بندهام؛ این چه سفرهایست؛ بر من بگو، بر منی که به او میگویم در آغوشم بگیر، این جانِ زخمی این جانِ پر از رگههای درد؛ آخر که میداند؟ من مدتهاست که او را مینوشَم، من با دیدنش، او گویی در دلم در آغوشم میجوشد و هست؛ من این آغوش را چگونه بگویم که بر زبانم جاری کردنشبسیار دشوار است؛
باسمه تعالی: سلام علیکم: به قامت بلندی که بلندتر از بلندیهای انسانی است، نظر کنید. قامت بلندی که از تاریخ خود بسیار جلوتر و جلوتر بود و با آرامش فوقالعادۀ خود به فردایی اشاره میکرد که فردایِ انسانیت انسانها بود تا ما در امروزِ خود امیدوارانه متوجۀ حکایتی باشیم از ریزهکاریها و ظرائف پروردگار عالم، که چگونه ضعف حیلههای شیطان را به نمایش آورده. بیچاره شیطان که با هزار امید در توهّمات خود گمان میکند با برنامههایی که ریخته است پیروز میدان است و ناگهان متوجه میشود چه بلایی بر سر خود آورده، زیرا گرفتار لحظههای ذهنی خود میباشد و نه متوجۀ سنتهای الهی و نه متوجۀ فطرتهای پاک مردمی که با تمام وجود، خود را در شخصیت امامِ شهیدشان حضرت آیت الله خامنهای «رضواناللهتعالیعلیه» جستجو میکنند. و از این جهت راز حضور هر شب آنها در میدانهای شهر را حکایت بعثتی باید دانست که این مردم اراده کردهاند تا همه چیزرا با حضور مردمیِ خود به ظهور آورند، حضوری که امامِ شهیدمان یک ماه قبل از شهادتشان، فرمودند: « «این فتنهها ادامه خواهد داشت... اگر چنانچه حادثهای برای کشور پیش بیاید، خدای متعال این مردم را مبعوث خواهد کرد برای مقابلهی با حوادث، و کار را مردم تمام خواهند کرد.» آیا این حکایت تاریخی نیست که ذیل شهادت آن مرد الهی آغاز شده؟!
از خود باید بپرسیم ما در کجای این تاریخی که آغاز شده است، قرار داریم؟! تاریخی که به ظرافت نور و به صفای نسیم، وزیدن گرفته تا انسانها گمشدۀ خود را که انسانیتِ اصیل است بیابند و این است حکایت حضور سنتهای الهی در دفاع از مظلوم و نابودی ظالم. حال باز باید از خود پرسید در میدانی که با شهادت آن امامِ عزیز گشوده شد، ما در کجای این تاریخ ایستادهایم؟
به آیات ۲۴ تا ۲۷ سورۀ ابراهیم «علیهالسلام» بیندیشید که میفرماید:
« أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ (۲۴) تُؤْتي أُكُلَها كُلَّ حينٍ بِإِذْنِ رَبِّها وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ (۲۵) وَ مَثَلُ كَلِمَةٍ خَبيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ ما لَها مِنْ قَرارٍ (۲۶) يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ وَ يُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمينَ وَ يَفْعَلُ اللَّهُ ما يَشاءُ (۲۷)»
به شجرۀ طیبۀ انقلاب اسلامی و به ریشۀ پایدار آن که در جان انسانها ریشه دوانده و شاخههای آن سراسر عالم را به اذن الهی پر کرده، بیندیشید که هر روز جلوهای از خود را به نمایش میگذارد و این است رازِ سراسیمگی جبهۀ استکبار و صهیونیسم که نمیداند با این شجرۀ طیبه چه کند؛ در مقابل شجرۀ خبیثهای که بدون ریشهای پایدار از جا کنده شده بدون هر آیندهای. و اینجا است که فرمود: « يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ وَ يُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمينَ وَ يَفْعَلُ اللَّهُ ما يَشاءُ » آری! خداوند آنانی که در عهد خود با او پایدار باشند را در منطقی بزرگ، ثابت قدم میدارد و جبهۀ مقابل آنان را در گمراهی و بیهدفی سرگردان میکند زیرا آنچه در صحنه است خواست و ارادۀ خداوند است و نه خواست و اردۀ جبهۀ استکبار.
چه اندازه زندگی زیبا خواهد شد آنگاه که ذیل ارادۀ الهی و با نظر به سنتهای ثابت عالم، خود را همچون امامِ شهیدمان پایدار و با استحکام احساس کنیم. موفق باشید
سلام استاد وقتتون بخیر. ببخشید استاد چرا گاهی اوقات ما میل به نماز شب داریم و به آن سمت هم میریم و ادامه میدهیم ولی چرا وسط راه احساس می کنیم که کاری را از پیش نبوده ایم و کم کم دل سرد می شویم، چیکار باید بکنیم که چنین احساسی بهمون دست نده و این حرکت ادامه دار بشه؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! این حالت را امری طبیعی بدانید و در همین رابطه توصیه در صبر بر طاعت میشود تا به مرور برکات حاضرشدن در میدان عبادات ظهور کند، ان شاءالله. موفق باشید
با سلام و عرض تبریک اعیاد بزرگ رجب و شعبان و التماس دعای خیر از استاد بزرگوار: در یکی از جلساتی که با گروهی از دوستان اهل ایمان، مباحث معرفتی و سلوکی حضرتعالی را مباحثه میکنیم بعضا دوستان شوخی هایی را به میان می آورند و در پاسخ عزیزانی که درخواست رعایت شأن جلسه و اعضای جلسه را دارن که بهتراست رعایت شود تا مسیر سلوک بهتر باز شود و درکل شأن مومن، استفاده ازاین نوع شوخی ها نیست، میفرمایند استفاده ازاین شوخی ها در جمع دوستانه برای شاد کردن خود و دوستان حاضر در جمع، عفت کلام را ازبین نمیبرد و ایرادی ندارد. بنده در روایات جستجو کردم اما یا بدلیل ناشی بودن در جستجو یا ناقص بودن منابع در دسترسم، نتوانستم روایات صریحی در این باب پیدا کنم نگران شدم مبادا ایرادی که وارد شده اصلا جایز نبوده و بقول معروف سختگیری کرده ام از طرفی حقیقتا از طرح چنین صحبتها و شوخی هایی آزرده میشوم لذا در خواست دارم در این مورد سختی بفرمایید که چراغ راه ما باشد. تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر میآید تا آنجا که ممکن است باید فضا کاملاً حالت علمی و تدبّر در موضوع اصلی مورد بحث داشته باشد همانطور که سیرۀ علماءاست، بخصوص حضرت امام «رضواناللهتعالیعلیه» در جلسات خود چنین سیرهای داشتند. موفق باشید
سلام وقت شما بخیر آقای طاهرزاده: من بعد از چند سال تحمل تحقیر و توهین و تجربیات تلخ، تبدیل به انسانی پرخاشگر و وحشی شدم. گاهی حس میکنم مثل یک سگ هار هستم. به محض اینکه کسی حرفی بهم میزنه عصبانی میشم و یک جواب تند بهش میدم. انگار اگه جواب ندم تمام حیثیتم بر باد میره. اوایل از این قابلیت حاضر جوابی و توان دعوا لذت میبردم. چون حس میکردم دیگه اون آدم تو سری خور و ناتوان سابق نیستم. اما الان خیلی اذیت میشم و تا چند ساعت حالم بده. دیگه کنترلش از دستم خارج شده. انگار تبدیل به یکی دیگه میشم و خودم از دور نظاره گر دعوام. قبلا حداقل یک سری حریم ها رو رعایت میکردم اما اخیرا چند بار با پدر و مادرم که واقعا شریف و مهربان هستند سر مسائل پیش پا افتاده دعوا کردم. وقتی هم که اونا منو دعوت به آرامش و صلح میکنن دقیقا شبیه به ابلیس با تکبر پسشون میزنم و منتظر میمونم که ازم عذرخواهی کنن. حتی یکی دو بار توهین جنسی هم کردم وسط دعوا و بعد از اینکه حرف از دهنم بیرون اومده فهمیدم تهمتی زدم که حد شرعی داره! خسته شدم از این وضع. نمیخوام آخرتم رو به باد بدم. لطفا کمکم کنید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! این مهم است که انسان متوجۀ زشتی این روحیه بشود و سعی کند از آن عبور نماید زیرا این مرحله، مرحلهای است که شیطان تلاش میکند تا ما را از عبادات و ایمان خود بینتیجه کند، همان بلایی که بر سر خود آورد . با عبادات و اخلاق و روزهداری و تدبّر در قرآن، ان شاءالله میتوانید از آن عبور نمایید. موفق باشید
با عرض سلام خدمت استاد بزرگوار: من با پدر و مادرم ساکن آلمان هستیم. از کودکی به مسائل دینی علاقمند بودم. فضای مدارس اینجا برایم خيلی عذاب آور هست خیلی مایلم به ایران برگردم و در دروس دینی تحصیل کنم. اما پدرم مانع سخت شده است و می گوید من سد راهت میشوم و به هيچ وجه نمی گذارم در این راه وارد شوی. حال تکلیف من با چنین پدری چیست روح من در مدارس اینجا در معرض آسیب های جدی است خواهش میکنم راهنمایی ام کنید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحمدالله خداوند که خودش چنین علاقهای را در شما ایجاد کرده، تنهایتان نمیگذارد. از همانجا شروع کنید. فکر میکنم اگر با مباحث سیر مطالعاتی سایت شروع کنید، آرامآرام راههای ورود به دروس حوزوی از طریق فضای مجازی بخصوص دروس ادبیات عرب برایتان فراهم میشود و خداوند راههایی که باید به نتیجۀ نهایی برسید را مقابلتان میگشاید. لذا لازم نیست که با پدرتان مقابله کنید و چه خوب است که همین دروس رسمی مدارس را نیز به خوبی دنبال نمایید تا در جریان آن موضوعات نیز باشید. موفق باشید
بیرون بزن از خویش بر ما سروری کن / ای حضرت درویش بر ما سروری کن / مات دو چشمان تو هستم می بنوشان / اکنون شدم بیکیش بر ما سروری کن / چشمان بد دور از تو و دیوانگانت / کوریِّ بد اندیش بر ما سروری کن / ای نوح ای کشتی قلبت مامن ما / سکنای هر دلریش بر ما سروری کن / تا کور گردد چشم پر ناز هوسها / ای عشق بیش از پیش بر ما سروری کن / ۵ دی ۱۴۰۴
باسمه تعالی: سلام علیکم: آرزو و تقاضای شیرینی است زیرا حقیقتاً وقتی عشق بر ما سروری کند، انسان مییابد که چگونه در اختیار خدا قرار گرفته است و اوست که انسان را جلو و جلوتر میبرد. موفق باشید
سلام استاد عزیزم: ۱. برای اولین بار به زیارت علامه حسنزاده آملی رفتم در جلسه اول مرا در آغوش گرفت در حدی که تا یک ساعت و نیم حدودا نمیتوانستم حرف بزنم و جلسه دوم علو خود را به من نشان داد و به من راه ورود ندادند خیلی خیلی تجربه ی شیرینی بود شخصی را که از نوجوانی دوست داشتم را دیدمش. استاد تا حالا که چند روز میگذرد فکر من پر از علامه شده، خیلی بیشتر شده. در این خصوص یک نکته ای بفرمایید. ۲. استاد من بلدم به بقیه محبت کنم ولی نمیدانم وقتی دیگران من رو اذیت میکنند و به من ظلم میکنند و... تا کی ببخشم تا کی اغماض کنم و کی اقدام مقابله به مثل کنم و کی کاملا تمام قد فرد مقابل را نابود کنم. خیلی اعصابم را خورد میکنند ولی میترسم اقدامی بکنم و گناه کنم طرف مقابل خیلی گستاخی میکند و من میترسم حرفی بزنم و جهنمی شوم. خیلی نیازمند راهنمایی و داشتن قدرت تمییز هستم. دست بوستان هستم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: پیشنهاد میشود با تأمّل و پیگیری توصیههای حضرت علی «علیهالسلام» به فرزندشان امام حسن «علیهالسلام»، راه را به آن صورتی که نیاز امروز ما میباشد بیابید؛ و ادامه دهید تا به لطف الهی از همۀ این گردنهها بتوانید عبور کنید. موفق باشید https://lobolmizan.ir/sound/706 و یا https://lobolmizan.ir/book/294?mark=%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%85
با سلام و تحییت خدمت شما استاد طاهرزاده 1_خداوند چگونه انسان ها را مبعوث می کند؟ 2_در این عالم چه انسانهایی چه در ظاهر و چه در باطن وارد زندگی انسان می شوند؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- بعثت، امری نیست که انسانها بتوانند خودشان در آن مورد اراده کنند و چگونگی آن را بیابند، نوعی حضور است که خداوند در جان انسانها ماورای ارادۀ آنها ایجاد میکند 2- نمیدانم. موفق باشید https://lobolmizan.ir/special-post/1771
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله بابت نعمت رهبری خداوند بخشی از حضور ملت ایران را دادند که به فرموده قائد شهیدمان در مورد رهبری بعد از خودشان فرمودند: خداوند رهبر بهتر از منی را قرار میدهند. آنچه به ذهن بنده رسید که بپرسم این است که رهبری حضرت آیت الله سید مجتبی خامنهای حفظه الله منافاتی با ظهور امام عصر در زمان رهبری ایشان بر ایران نخواهد داشت و نباید انتظار ظهور را دور شده یا دوگانگی بدانیم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: با همین افرادِ عزیزالقدر که عملاً به نور نیابت آن حضرت به صحنه میآیند، آن حضور به حضورات خود ادامه میدهد تا ان شاءالله به تعیّن نهایی در شخصیت مولایمان منتهی شود. موفق باشید
سلام استاد وقت به خیر: استاد این روزها من و خیلی از دوستان همسن احساس این رو داریم که باید یه کاری بکنیم در ابن دوره تاریخی برای انقلاب. نسلی که حتی حاضره جونش رو بده اما نمیدونیم در زندگی های شخصی و اجتماعی چه نقشی باید داشته باشیم چه وظیفه ای داریم. انگاری دوست داریم مسئولیتی داشته باشیم و در حرکت انقلاب نقش آفرینی کنیم. اما نمیدونیم چه کاری. لطفا راهنمایی کنید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: به راهی فکر کنید که اسلام در این زمانه مقابل شما گذارده تا خوب فکر کردن برای فهم قرآن و تاریخی که در آن قرار دارید «خود راه بگویدت که چون باید رفت». البته حضور ذیل رهنمودهای رهبر انقلاب و تأمل بر نظرات ایشان خود به خود افقی را برای سخن گفتن میگشاید. موفق باشید.
با سلام خدمت استاد محترم: در موضوع ذات بینی، کتاب اسما الحسنی دریچه های نظر به حق، می فرمایید که وقتی انسان فراتر از رزق خواران، با خود اسم رزاق رابطه پیدا کند، به آن هنر ذات بینی گقته می شود. ولی آیا این تفاوت دارد با اسامی ذات الهی؟ و اسم الرزاق را باید بگوییم از افعال الهی است.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! در هر اسمی «او» در جلوۀ آن اسم در صحنه است اعم از اسماء ذات مانند «حیّ» و یا اسماء فعل مانند «رزّاق». به همین جهت فرمود: «إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ» و از این جهت باید متوجه بود که «او» با رزاقبودنش در هر رزقی به ظهور آمده است. موفق باشید
سلام و عرض ادب خدمت استاد گرامی: بنده روزی از شما سوال کردم که از معرفت النفس و سیر و سلوک اطلاعاتی کلی به دستم آمده و به صورت کامل وارد نشدم و مطالب را فرا نگرفتم و بعد حالت فرسایشی برایم پیدا کرد و نکات برایم بی اهمیت شد در عمل و در زندگی منیتم رو بالا برد. و جوری شد که زده شدم کمی. شما گفتید برو در ایتا کانال معرفت النفس رو بزن و بین ده تا نظر بگرد ببین کدومش با ذوق تو میخونه. راستش من آدرس دقیق کانال رو ندارم چون چندین کانال به این اسم بود. و بعد هم اون ده تا نظر که گفتید ببین کدومش با ذوقت سازگاره رو نمیدونم از کجا جست و جو کنم که پیداش کنم ممنون میشم راهنمایی کنید بنده رو.
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال از مباحث «معرفت نفس» به زبان ساده نباید غفلت کرد. گروههایی متعددی در این رابطه فعّال هستند میتوانید به کمک فعالیتهای آنها کار را جلو ببرید. موفق باشید
https://eitaa.com/tafakorism_archive/77 و https://eitaa.com/Radiohayat_ir/6806 و https://eitaa.com/marefatenafs_10nokteh . موفق باشید
سلام آقای طاهرزاده: حالتون خوبه؟ ممنونم که وقت گذاشتید برای کار مردم. قشنگ احساس میکنم مثل بچهای هستم که وسط کار مهم یه آدم بزرگ اومده گیر داده آقا آقا توپم پاره شده. اما برای اینکه انقدر درجا نزنم و عقب عقب نرم به راهنمایی نیاز دارم. من چی کار کنم که از نظر تئوری فول همه چیز رو میدونم ولی به عمل که میرسه خراااااب میکنم؟ اخیرا یه تعداد از دوستان سابقم بهم ظلم کردن و گره بزرگی به زندگیم انداختن. علاوه بر این وقتی دستشون رو شد زخم زبون زیادی بهم زدن و دلمو شکستن. بعدش هم برای جلوگیری از خراب شدن وجهه خودشون همه جا ازم بد گفتن و راه حلهای دیگه رو هم بستن. تمام این کارها رو به دلیل حسادت و تنفر از اعتقادات مذهبی من انجام دادن. وگرنه من دوست بدی نبودم و حتی خودشونم از فداکاریهایی که بارها براشون انجام میدادم تعجب میکردن. مشکل من اینه که از نظر تئوری میدونم خدا از ظالم و خائن و کافر خوشش نمیاد و حتما جزای کارشون رو میده. میدونم از مومن مظلوم دفاع میکنه. و میدونم نباید «من» انقدر برام مقدس باشه که با یه توهین بهش بشکنم و ناامید بشم. میدونم نباید انقدر در افکار شیطانی غرق بشم و حتی به گناه بیفتم (چون کلی غیبتشون رو کردم، به فکر انتقام افتادم و حتی خودم حسادت کردم). میدونم خدا همه گرهها رو باز میکنه. میدونم نباید به نظر مردم اهمیت بدم ولی خیلی برام مهمه دیگران چی میگن و در دید بقیه بینقص باشم. و میدونم دنیا انقدر کوتاهه که تا یه مدت دیگه اینا از یادم میره. و میدونم آزمایش خداست که دوباره دارم توش گند میزنم. بارها هم برام موارد مشابهش پیش اومده. افرادی که روز و شبم رو سرشون سیاه کرده بودم الان دیگه برام کوچکترین اهمیتی ندارن. اما همون موقع با بیتابی و بیشعوری جلوی خدا سرافکنده میشم و چند قدم از خدا دور میشم. اما شهوت محبوبیت و حب نفس داره من رو میکشه. معرفت نفس و برهان صدیقین و معاد هم نتونست آدمم کنه. چی کار باید بکنم؟ چی کار کنم که میدونم ولی نمیکنم؟ خیلی ممنونم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینکه بحمدالله متوجه هستید صبر بر این سختیها، ساحت دیگری را در مقابلتان میگشاید، باید شکر کنید به همان معنایی که فرمود: «خلق را با تو بد و بدخو کند / تا تو را ناچار رو آن سو کند». میماند باید به نحوی که خدا کمک میکند خطاهای خود را نسبت به اطرافیان و دوستان جبران نمایید و به این نکته فکر کنید: «مظلومیت، بیداری میآفریند، و مظلومیتِ گسترده، بیداری گسترده میآفریند.» موفق باشید
با سلام و تحییت خدمت شما استاد طاهرزاده: این حضرت علی علیه السلام کیست که پیش زاهد ها که می رویم گویند زهد علی، پیش فقها که می رویم گویند فقه علی، پیش صراف ها که می رویم گویند تصوف علی، پیش ورزشکار ها که می رویم آن ها هم نام حضرت علی علیه السلام را می آورند و در انسانیت انسان کامل بوده و با صدای حضرت علی علیه السلام خداوند با پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم صحبت کرد و اگر به خاطر او نبود نور پیغمبر اکرم ص آفریده نمی شد؟ این حضرت علی علیه السلام کیست که فرمود أنا عبد مِن عبيد محمّد؟ گویند ماهیچه ی یکی از دستانش مثل آهن بوده. و با نظر به این انسان است که انسانیت انسان کامل و کامل و کاملتر میشود.
باسمه تعالی: سلام علیکم: در یک کلمه میتوان گفت مولایمان فرزند واقعی اسلام بود تا هرکس در آینۀ شخصیت آن حضرت، نهاییترین حضور اسلامی خود را تجربه کند.
حضرت علی «علیهالسلام» با سیره خود نشان دادند که اسلام، میدان جدّیت و رعایت افراد و تعاملها، یعنی میدانِ حکمت است و شجاعت و نه میدان میانمایگیها و گستاخی و تهوّر، و از این جهت میتوان گفت آن حضرت آینه حضور اسلام در جهانی هستند که با اسلام گشوده شده است و در این رابطه رسول خدا «صلواتاللهعلیهوآله» نهتنها در وصف علی «علیهالسلام» فرمودند: «الْحَقُ مَعَ عَليّ وَ عَليٌّ مَعَ الْحَقّ»، بلکه تا آنجا ما را متوجه عمق حضور آن حضرت در عالم کردند که فرمودند: «عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِيٍّ يَدُورُ حَيْثُمَا دَار» (بحار الأنوار، ج ۱۰، ص ۴۳۲.) على با حق است و حق گِرد علی میگردد، هر كجا كه او برود. این یعنی آن حضرت آینه نمایاندن حق در شخصیت خود شدهاند.
مواجهه علی «علیهالسلام» با آن شخصی که مدعی بود محبِّ آن حضرت است-که ظاهراً ابنملجم بوده- و حضرت او را تکذیب کردند؛ (کافی، ج ۱، ص ۴۳۸) نشان میدهد که علی «علیهالسلام» محبتِ پیشاخلقتِ شیعیان را به خوبی میشناسند و نسبت به جریانهای دیگر که در وادی آن محبّت نبودند آگاهی دارند، چه جریان خوارج باشد و چه جریان خلفا و میدانستند که با جریان خوارج با همه مقدسمآبیِشان نباید همراهی کرد و چرا باید با خلفا برای ادامه اسلام همراهی نمود، تا ما نیز در ادامه راه علی «علیهالسلام» در انقلاب اسلامی از سیره آن حضرت غفلت نکنیم. در همین رابطه حضرت امام خمینی «رضواناللهتعالیعلیه» متوجه میشوند پذیرفتن جریان مک فارلین نوعی رنگزدنِ آمریکا به نهضت اسلامی بود و بدین لحاظ او را نپذیرفتند. همانطور اگر مذاکره با آمریکا در بستر جریانهای لیبرال انجام شود نوعی تقسیمکردن اسلام و انقلاب اسلامی است با جاهلیت مدرن، و این غیر از حضور تاریخی انقلاب اسلامی است در جهان و تعامل با جهان، به جهت وسعتی که در خود اسلام نهفته است؛ لذا همان خدایی که میفرماید: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِياء...»(ممتحنه/۱) در تعامل با کفارِ غیر معاند میفرماید: «لا يَنْهاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذينَ لَمْ يُقاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطينَ» (ممتحنه/۸). خداوند شما را از نیکیکردن و عدالت با کسانی که با شما جنگ نکردهاند و شما را از دیارتان بیرون نکردهاند، نهی نمیکند، خداوند اهل عدالت را دوست دارد. بنابراین حرکات گام به گام ولی به سوی هدف، غیر از حرکات به ظاهر مسالمتآمیز است که نوعی انصراف از اهداف و انصراف از جبهه مقاومت در آن نهفته است که به جای قرارداشتن ذیل رهبری، خود را در عرض رهبری بدانند مانند خوارج که خود را در عرض حضرت علی «علیهالسلام» میپنداشتند.
در رابطه با اسراری که در شخصیت حضرت علي «علیهالسلام» هست، رسول خدا «صلواتاللهعلیهوآله» در خطاب به آن حضرت بعد از فتح خیبر میفرمایند: «لَو لاَ أن تَقُولَ فِيكَ طَائِفَةٌ مِن اُمَّتِي ما قَالَتِ النَّصَارَي فِي المَسِيحِ ابنِ مَرْيَمَ؛ لَقُلْتُ فيكَ اليَوْمَ مَقالاً لا تَمُرُّ بِمَلاء إلاّ أخَذُوا التُّرابَ مِن تَحتِ قَدَمَيكَ وَ مِن فَضْلِ طَهُورِكَ فَاستَشفَوا بِهِ؛ وَلكِنْ حَسبُكَ أن تَكُونَ مِنِّي وَ أنَا مِنكَ!». «اگر درباره تو گروهي از امّت من نميگفتند آنچه را كه نصاري در باره عيسيبنمريم گفتند؛ من امروز درباره تو گفتاري ميآوردم، كه پيرو آن گفتار بر هيچ جماعتي عبور نمينمودي؛ مگر آنكه خاك را از زير دو قدمت بر ميداشتند؛ و زيادي و غُساله آب وضوی تو را ميگرفتند؛ و آنها را وسيله شفاي خود قرار ميدادند؛ وليكن همينقدر كافي است كه من درباره تو بگويم كه: تو از من هستي؛ و من از تو هستم»
راستی را! ما در این زمانه چه نسبتی باید با حضرت علی «علیهالسلام» پیدا کنیم که جوابگوی حضور آخرالزمانی ما باشد و راهی گردد در فهم هر چه بیشتر شخصیت رازگونه آن حضرت، در تاریخی که با سیطره افکار مدرنیته، «راز» مورد غفلت قرار گرفته و بشریت گرفتار پوچی شده؟ آیا موضوع حبّ علی «علیهالسلام» با آنهمه تأکیدی که از طریق رسول خدا «صلواتاللهعلیهوآله» بر آن شد و ماجراهایی که تحت عنوان محبّین علی «علیهالسلام» در تاریخ نقل شده، راهی به سوی رجوع به شخصیت رازگونه آن حضرت نیست، تا ما در امروزِ خود از سیطره پوچیِ دوران رهایی یابیم و در مأوای آخرالزمانی خود حاضر شویم؟ موفق باشید
سلام علیکم استاد: عرض ادب و وقت بخیر، بنده پسر ۲۶ ساله ای هستم که توسلات بسیار بسیار بسیارطولانی در امر ازدواج داشته ام و مکرر هم خواستگاری رفته ام اما به جایی نرسیده، از طرفی هم طوفان شهوت امانم بریده، با اینکه الحمدلله رشد و سلامت جسمی، عقلی و توان خوب مالی هم دارم و مانعی از این بابت الحمدلله رب العالمین وجود ندارد این را هم عرض کنم که تک فرزند هستم و سال گذشته پدر را از دست دادم و با مادر زندگی میکنم ممنون میشم دستورالعملی، توسلی، راهکاری پیش پایم بگذارید. التماس دعا دارم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: چرا همان اولین خواستگاری، کار را تمام نمیکنید؟! به آن سخن رسول خدا «صلواتاللهعلیهوآله» توجه کنید که فرمودند هر آنچه در نزد دیگر زنان سراغ دارید، در همسر خودتان هست. مکرر خدمت رفقا عرض شده است که خودِ خداوند به حکم آیۀ: «وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ» میفرماید: مودت و رحمت را خودش در بین زوجین به میان میآورد، پس چرا خود را معطل کنیم؟ البته و صد البته باید طرفین، بنا داشته باشند زندگی خود را با سادگی شروع کنند و ادامه دهند. موفق باشید
با سلام و احترام خدمت استاد محترم: با توجه به پرسش ۴۰۹۶۶ آیا اینکه ماه رجب ماه جلال الهی است از آن جهت افق ما توجه به عظمت و اعلی و کبریایی الهی باشد یا از این جهت که جلال الهی تجلی می کند تا منیت سالک را نفی کند و به گفته کتاب اسما الحسنی هرچه منیت نفی شود شدت تجلی اسم بیشتر می شود. پس هرچه منیت نفی شود ارتباط با نور رازقیت الهی هم بیشتر خواهد بود. حالا آیا این موضوع که شدت تجلی نور اسما مثل رازقیت حضرت حق بیشتر خواهد شد مربوط به انوار ولایت ماه رجب است یا دیگر مربوط به ماه شعبان می شود؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! از آن جهت که بالاخره جلال او از جمالش جدا نیست، همانطور که جمالش از جلالش جدا نمیباشد؛ بنابراین در جلال او در عین احساس کبریائیاش باید امیدواربه جمال و الطاف او بود و در ماه مبارک رجب چنین احساسی برای افرادی که آن ماه را را پاس میدارند، پیش میآید و ادعیۀ آن ماه نیز به هر دو وجه نظر دارد. موفق باشید
سلام علیکم و رحمت الله: با آرزوی توفیق رو افزون و قبولی طاعات. در داستان هابیل و قابیل سیاق و ظاهر آیه نشان دهنده پشیمانی قابیل از کار خود است اما علامه طباطبایی (ره) تفسیر دیگری را بر گزیده اند که با ظاهر آیه جور در نمیاید و شما هم در تفاسیر همین را برگزیده اید. نکته دیگر اینکه هابیل میکوید من تو را نمیکشم اگر تو برای کشتن من دست دراز کنی ظاهر معنی این است که دفاع نمیکنم!!! نه اینکه پیش دستی در کشتن نمیکنم) (همان قصاص قبل از جنایت) و در پایان قابیل یک نفر را کشت چرا گناه آیندگانی که به همین نحو میکشتند که امروزه به آن حمله پیش دستانه میگویند به گردن قابیل است اگر بگوییم او پایه گذار یک سنت اشتباه بود درست است اما این سنت چگونه به نسلهای بعد منتقل شد آیا در ژنتیک نسلهای بعد منتقل شد؟!
باسمه تعالی: سلام علیکم: هرچه هست مطرحکردنِ آن اولین نزاع در قرآن، حکایت سنتی است که در بین جناب هابیل با قابیل پیش آمد تا معلوم شود چرا خداوند به آدم فرمود به زمین فرود آیید و در متن زندگیِ زمینی دشمنیها در پیش است و هدایت الهی در مقابل این دشمنیها، راهگشاست. در این مورد خوب است به آیات 36 تا 38 سورۀ بقره بیندیشید که میفرماید: «فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطانُ عَنْها فَأَخْرَجَهُما مِمَّا كانا فيهِ وَ قُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى حينٍ (36) فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ فَتابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحيمُ (37) قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَميعاً فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدىً فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ (38) فرمود: «قُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى حينٍ» که حکایت دشمنیهای انسانها در زندگیِ زمینی میباشد و سپس فرمود: «فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدىً فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ» که حکایت نقش شریعت است برای عبور از آن دشمنیها. و اینجا است که داستان جناب هابیل با قابیل معنای خاصی پیدا میکند. موفق باشید
با سلام و ادب خدمت استاد محترم: ۱. در کتاب های آداب نماز و سر الصلاه حضرت امام خمینی، تفاوت بین تشهد و سلام را درست متوجه نشدم. تشهد را می فرمایند توجه به وجه یمینی عالم. (همون حقیقت محمدیه ( ص.) و.....) سلام را توجه به مقام اسمیت در عالم فرموده اند. که فرد متوجه این بعد در خودش و عالم شود. و نظر سلم و صفا به تمام موجودات داشته باشد. و بیابد که برحمتک وسعت کلی شی.... الان تفاوت سلام و تشهد چیست؟ تفاوت وجه یمینی... با مقام اسمیت چیست؟ ۲. اگر از ابعاد اخلاقی و تزکیه ای موضوع را نگاه کنیم آیا می شود گفت که مقام تشهد یعنی توجه به تمام صفات خوب در انسان ها و سلام یعنی آن صفات را هم از خدا دیدن یا نه این اصلا موضوع دیگری است و کاربردش جایی دیگر.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! در تشهد، این ما هستیم و زیباترین و عالیترین حضور نسبت به خود در بقای توحیدیِ حضرت حقّ و نهایت عبودیتِ خود در جمال حضرت پیامبر «صلواتاللهعلیهوآله». و این است وجهِ یمینی ما به اعتبار گشودگی به ابعاد روحانی باطنیِمان. و در سلام، حال این مائیم و رجعت از حقّ به خلق و نظر سلم و صفا به تمام موجودات، تا در نسبت خود به جامعیتی نایل شویم که نه با حقّ از خلق غافل باشیم و نه در خلق از حق غفلت کنیم. اینجا است که چون از نماز با سلامی که میدهیم فارغ شدیم، عملاً در جامعیتی خاص که جمع خلق و حقّ است قرار خواهیم داشت. موفق باشید
سلام بر استاد عزیز و گرامی ام: امیدوارم که در صحت و سلامت باشید و ما را از دعای خیرشان فراموش نفرمایید. شما که n نفر را دعا میکنید، لطفاً n+1 را هم دعا بفرمایید. استاد طاهرزاده آیا مطالب زیر درباره حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها صحیح میباشند ؟ الف) کوثر، حقیقت زهرایی · در عرفان شیعی، حضرت زهرا (س) نه تنها مظهر یک اسم، که مظهر کوثر و جامع جمیع اسماء جمالی و جلالی است. · برخی عرفای بزرگ (چون قیصری، امام خمینی، حسنزاده آملی) از مقام «لیلة القدر»ی حضرت زهرا سخن گفتهاند؛ مقامی که در آن قلب قرآن نازل میشود. ب) نسبت با احدیت و واحدیت. · حضرت زهرا (س) مظهر اسم «الصمد» است در عالیترین درجه. · صمد یعنی مقصد کل، بیحفوه، بیتجزیه، نورِ صرف. · ایشان در عین ظهور در مقام واحدیت، رهیافت به بطون احدیت دارند. · اگر انسان کامل، مظهر واحدیت است، حضرت زهرا (س) مقام «باطن انسان کامل» و سرّ لیلة القدری ولایت را داراست. ج) حدیث قدسی «لولا فاطمة لما خلقتکما»· این حدیث نشان میدهد که غایت خلقت، ظهور حقیقت فاطمی است. · او حلقهٔ اتصال بین نبوّت و امامت، بین واحدیت و احدیت، بین ظاهر و باطن است. · در عرفان شیعی، فاطمه (س) «کلمة الله التامة» و «مظهر اسم مبارک «هو» و «هی» در مقام جامعیت و صلصال وجودی است.
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده ضمن دعاگویی باید عرض شود همه چیز حکایت از آن دارد که جنابعالی فرمودید. وگرنه چگونه رسول خدا «صلواتاللهعلیهوآله» آن احترام خاص را برای حضرت زهرا «سلاماللهعلیها» به میان آوردند و یا فرمودند «فاطمة بضعة منی» و یا لقب «امّ ابیها» به آن حضرت دادند؟ آری! مهم، توجه قلبی میباشد که هرکس با نور لیلة القدریِ آن حضرت، در جان خود مأنوس شود تا جهانی که حضرت زهرای مرضیه «سلاماللهعلیها» در آن حاضرند، برای او گشوده شود. موفق باشید
سلام استاد عزیزم: احساس میکنم دیگر کاری در این دنیا ندارم، صبح که بیدار میشوم و میبینم دوباره زندهام میگویم چرا دوباره برگشتم! هیچ چیزی دیگر سر حالم نمیآورد چه مثنوی چه نماز چه هرچه فکرش را بکنید. فقط مرگ را میخواهم البته در اوج بی توشگی! شاید آن طرف هم زیادی باشم، نه این طرف نه آن طرف هیچ کس مرا گردن نمیگیرد! نه اینکه خسته و افسرده باشم و برای خلاصی از رنج، طلب مرگ کنم بلکه هرچه میاندیشم با خود میگویم واقعا هیچ چیزی برای دنبال کردن نیست! عشق هم که هزار ناز و استکبار دارد و حالا حالاها رخ نشان نمیدهد! شما مرهمی از برای این درد که نمیدانم چیست بفرستید که خیالمان از مشربتان مشعوف است. ممنونم
باسمه تعالی: سلام علیکم: حکایت زندگی برای افرادی چون جنابعالی که نمیتوانید در پوست خود بگنجید، همین است که انسان در چنین بنبستی، متوجه جهانی میشود که باید به آن تعلّق میداشت تا هرچه میخواهد بشود. بنا بر آن نیست تا ما خودمان جهان خود را تعریف کنیم و به دنبال آن بگردیم. بنا بر آن است تا بگذاریم در دل چنین شرایطی جهانی که جهان ما میباشد، گشوده شود و آن است حکایت جهانهای فراخ که به سوی ما میآید. و در این رابطه اُنس طولانی با قرآن، راهگشا خواهد بود. بیابید آنچه یافتنی است و باز بگویید که گفتنیها دارید؛ حال چه با زبان شعر و چه با زبان اشارات قدسی. موفق باشید
با سلام و عرض خدا قوت: شهید سید مرتضی آوینی در مقاله «دولت پایدار حق فرا می رسد» بعد از بیان جایگاه انسان در عالم هستی عبارتی را بیان می کنند: اگر بشر رابطه بین تحولات انفسی خود و عوالم آسمانی را در نمی یابد، نباید بينگارد که چنین رابطه ای وجود ندارد... - این رابطه چگونه است؟ آیا تحول انفسی انسان در عوالم آسمانی اثر گذار است؟ به چه معنا؟ و یا اینکه عوالم آسمانی در تحولات انسانی موثر است و چگونه؟ و اگر این رابطه دو طرفه است چگونگی این رابطه را شرح بفرمایید. ممنون می شوم در این خصوص کلیت پرسش منابعی را از منابع استاد طاهرزاده و سایر بزرگواران دیگر معرفی بفرمایید تا مطالعه کنم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! به حکم آیۀ: «يَسْأَلُهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ» هر اندازه انسانها به سوی حضرت حق جلو و جلوتر روند، حضرت حق نیز با شأنی دیگر به سوی آنها میآید، حال انسانها چه بدانند و چه ندانند خداوند است که مطابق روح تاریخی که برای انسانها رقم خورده، با آنها روبرو میشود. و این امثال شهید آوینیها هستند که متوجۀ ارادۀ خداوند در تاریخشان میباشند. در این مورد خوب است مدتی با کتاب «سلوک ذیل شخصیت امام خمینی «رضواناللهتعالیعلیه»» که روی سایت هست، مأنوس باشید. موفق باشید البته بنده خودم یعنی طاهرزاده به سؤال رفقا جواب میدهم.
