سلام استاد جان🦋 «از دیگر هنرها قدرت خلق معانی از طریق ساخت به هنگام واژگان وترکیبهای بدیعی که هریک انبوهی از معانی را خلق وحمل می کرد واز آن گفتمان عمومی عمل می آورد» برگرفته از پیام رهبر انقلاب بخش بیان هنرهای رهبر شهید 1405/1/20 خواستم این سخن از زبان کسی که این هنر (قدرت خلق معانی از طریق ساخت به هنگام واژگان وترکیبهای بدیعی که هریک انبوهی از معانی را خلق وحمل می کند) همواره درقلمشان برایمان جلوه گری دارد کمی به تفصیل درآید 🦋 تمنایی که در وجودم جلوه گری کرد وقتی این هنر امام شهیدمان از زبان رهبر انقلاب بیان شد: 🔻 درجستجوی #زبانِ دعوت (خویشتن ،دیگری) درجستجوی #زبانِ روایت دعوت وروایتی درساحت #بود_اکنون_بیکرانه_جاودان_بسویی مان تمنایی از جنس لیل ونهار به عنوان نمونه خلق این عبارت بدیع «دوره سکوت صحنه نبردنظامی » در پیام رهبر مان
باسمه تعالی: سلام علیکم: همچنان که مکرراً عرض شده است ما امروز نمی توانیم در محدودۀ زبان عبارت، متوقف شویم و زبانِ اشارت، که به یک معنا زبان شاعرانگی می باشد؛ باید به میان آید. عرایضی تحت عنوان «انقلاب اسلامی ، انتظار ، وارستگی» طی 30 جلسه به میان آمد. امید است میدانی باشد برای آنچه در پیام رهبر انقلاب متذکر آن شدند. https://lobolmizan.ir/sound/1096?mark=%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%AA%DA%AF%DB%8C موفق باشید
با سلام و عرض ادب از خدمت استاد سوالی داشتم بنده ۲۸ سال از خدای متعال عمر گرفتم و اکنون بعد از شهادت نائب امام زمان میفهمم که هیچ نمیفهمم بار گناه فهم و امید رو از من گرفته و ترس از روزمرگی و دلبستگی به دنیا گلویم را محکم فشار میدهد میخواهم خودم رو جایی پیدا کنم که آوینی پیدا کرد میخواهم سر از این چاه ظلمانی در بیاورم استاد از شما راهنمایی و کمک میخواهم
باسمه تعالی: سلام علیکم: خوب است در عین نظر به نکاتی که در پرسش و پاسخهای شمارۀ 41333 و 41334 شدبه تدبّر در قرآن به کمک تفسیر المیزان فکر کنید. در آن صورت «خود، راه بگویدت که چون باید کرد». موفق باشید
سلام علیکم: بعد از شهادت امام شهیدمان آخرین سخنرانی آقا خیلی برام برجسته شد که روی چند نکته تاکید کردند اول سخنرانی تاکید جدی روی مساله وقت شناسی مردم آذربایجان دارند و بعد هم تاکید روی این عبارت که «مثلی لایبایع مثله» و بعد هم اینکه ملت ایران هم تکلیف خود را میدانند و با آموزه شیعی عدم بیعت با مثل یزید تکلیف خود را روشن میبینن و بعد هم انتخابی که خود آقا در نوع شهادتشان داشتند و به پناهگاه نرفتند با این همه بعد از شهادت این بزرگمرد روز به روز احساس جاماندگی از جنس توابین و سلیمان صرد خزاعی دارم که چرا در تاریخ خودم حاضر نیستم؟ چرا بعد از امام خود زنده هستم؟ اگر تاریخ عاشورایی در صحنه است چرا باید پروا کنم از جان دادن؟ اگر اینگونه است که عاشورایی با خون خود باید تاریخ را متحول کنیم چرا آماده ی چنین حضوری نیستم؟ چرا هنوز محبت فرزندانم محتاط ام کرده است؟ حس خوبی به خود ندارم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم، روحیۀ مقاومت است و متوجه شد تاریخی آغاز شده و ما نسبت به آنچه در حال وقوع است بی تفاوت نباشیم. از خود باید بپرسیم ما در کجای این تاریخی که با انقلاب اسلامی آغاز شده است، قرار داریم؟! تاریخی که به ظرافت نور و به صفای نسیم، وزیدن گرفته تا انسانها گمشدۀ خود را که انسانیتِ اصیل است بیابند و این است حکایت حضور سنتهای الهی در دفاع از مظلوم و نابودی ظالم. حال باز باید از خود پرسید در میدانی که با شهادت آن امامِ عزیز گشوده شد، ما در کجای این تاریخ ایستادهایم؟ تاریخی که وقتِ جدیدی است که اولاً: آمریکا دیگر نمی تواند در منطقۀ غرب آسیا حضوری نظامی و حتی حضور نرم داشته باشد. و ثانیاً: رژیم صهیونی امکان ادامۀ خود را از دست میدهد و ایران به عنوان ایرانِ بعد از شهادت آن قائد عظیم، با نقشآفرینیِ هرچه بیشتر در منطقه نسبت به امنیت منطقه حضور فعّال دارد. موفق باشید
استاد عزیز من دارم دیوانه میشم. تا حالا انقدر از خودم متنفر نبودم. ای کاش منم میزدن رفته بودم و این روزها رو نمیدیدم که انقدر جلوی چشمم انسانها و چیزها دارن پر پر میشه و من تو زندان ذهنی و واقعی گیر افتادم. در خانه خودم در خانواده ای که هستم رئیس خانه پدرم خونوادم رو ببینم که منتظر این روز و این لحظه باشه و آرزو کنه و الان هم هر لحظه منتظر تمام شدن کار ما و کشورمون باشن. من برای بچههای میناب و نوزادان گاندی اشک میریزم و مسخرم میکنن که چه دروغایی به خوردت دادن. حتی نمیتونم از پنجره خونه پدرم یه الله اکبر بگم چه برسه به اینکه بتونم بیرون برم و این داغ رو با مردمم شریک بشم. درد تمام وجودم رو گرفته. بدتر از همه اینه که نمیدونم با تمام اینها میتونستم برم و باید خانواده رو زیر پا میذاشتم و ترسیدم (کجا میرفتم؟ به کدام خونه برمیگشتم؟) یا باید مثل الان میسوختم و احترامشون رو نگه میداشتم. فقط دعا میخونم صحیفه میخونم قران میخونم به روح آقا و مردم هدیه میکنم. بارها پیش اومده بود که در این موقعیت باشم ولی هیچ وقت بیشتر از الان از خودم بیزار نبودم. من با تمام وجودم ترسیدم و شرمندم که بمیرم و ازم بپرسن در زمانه شهادت این بزرگ مرد چیکار کردی و چطور در کنار مردمت بودی و بگم هیچ چیز... به عنوان یک دختر با روحیه لطیف حتی جایی ندارم که خودم از این غم از دست دادن ولی و دردهای مردمم گریه کنم چه برسه به اینکه با حضور نرم زنانهام تو این لحظات حساس برای کشورم کاری کنم و دردی از کسی دوا کنم. تا تونستم حاج قاسم رو صدا زدم. این درد ای کاش به ظهور آقامون ختم به خیر میشد تعجیلا... از شما التماس دعا دارم. خیلی التماس دعا دارم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: اتفاقاً زیبایی زندگی در آن است که انسان در میان جمعی باشد که در غفلتهای خود سرگردانند و او چون کوهی آراسته و وارسته در جهان خود زندگی میکند تا اگر لااقل آنان نمیتوانند از پوچی خود رها شوند، انسان با عبرتی بزرگ متوجۀ زیباییِ زندگی با افرادی شود که شخصیت آنها معنای حقیقی زندگی میباشد و اینجا است که انسان مییابد چرا به ما فرمودهاند: «طوبی للغُربا» خوشا احوالات آنانی که در جمعی از افراد، غریبانه زندگی میکنند و گرفتار روزمرّهگیهای انسانهای سرگردان نمیشوند. اینجا است که در خطاب به حضرت سیدالشهدای این زمانه عرض شد: «ای رازِ زمانه! من با تو، دوباره باید خدا را بشناسم». موفق باشید
سلام استاد: آیا این برداشت صحیح است؟ کجای مطلب اشکال داره؟۱. وحدت وجود و تجلی صفات (نه ذات) در مکتب ابن عربی، وحدت وجود به این معنا نیست که خالق و مخلوق یک چیز هستند، بلکه به این معناست که وجود حقیقی و اصیل، تنها منحصر به خداوند است و موجودات دیگر، جلوات و مظاهر صفات اویند، نه ذات او. برای روشن شدن این مفهوم میتوان از مثال معروف خورشید و آینهها استفاده کرد: · خورشید در آسمان: تشبیهی از ذات خداوند است که در جایگاه خود ثابت و غیرقابل دسترس است. · نور خورشید: تشبیهی از تجلی صفات خداوند است که در همه جا پخش میشود. آینهها: تشبیهی از موجودات (مخلوقات) هستند که هر کدام به اندازه ظرفیت و «استعداد» خود، آن نور را منعکس میکنند . بنابراین، آنچه در انسانهای مختلف تجلی میکند، صفات خداست (مانند رحمت، عدل، قهر، لطف) و ذات الهی همواره متعالی و فراتر از این تجلیات باقی میماند. ۲. تجلی در انسانهای مختلف: از انسان کامل تا انسان عادی: در حکمت ابن عربی، تجلی به یک شکل نیست و دارای مراتب است. درجات تجلی در انسانها بر اساس «ظرفیت وجودی» یا همان «استعداد ذاتی» آنها متفاوت است. این تفاوت درجه، به مفهومی به نام «اعیان ثابته» یا «حقایق ثابت» برمیگردد. «اعیان ثابته» یعنی طرح و نقشه و استعداد ذاتی هر موجودی که از ازل در علم الهی وجود داشته است. خداوند بر اساس این اعیان، فیض وجود را به آنها میبخشد. به بیان دیگر، هر موجودی به اندازه گنجایش «عین ثابت» خود، میتواند مظهر و جلوهگاه اسماء و صفات الهی باشد . ۳. مراتب تجلی (از بالاترین تا پایینترین): ابتدا انسان کامل, که در رأس این هرم، انسان کامل قرار دارد که حضرت محمد (ص) بارزترین مصداق آن است. ابن عربی از انسان کامل به عنوان «مظهر تام اسمای الهی» یاد میکند. او مانند یک آینه تمامنما، تمام صفات و نامهای خدا را در خود منعکس میسازد و واسطه فیض الهی به جهان هستی است. هدف از خلقت، ظهور همین انسان کامل بوده است تا خداوند صفات خود را در موجودی کامل مشاهده کند. مراتب پایینتر: هر چه از این مرتبه کامل فاصله میگیریم، ظرفیت وجودی کمتر شده و انسانها فقط مظهر تعدادی از صفات الهی میشوند. به عنوان مثال، یک انسان میتواند مظهر صفت «رحمت» یا «عدل» باشد، اما هرگز نمیتواند به تنهایی مظهر تمام اسما باشد. ۴. تفاوت تجلی و مظهر: تجلی: به فعل و عمل خداوند اشاره دارد. یعنی خداوند است که با صفات خود بر بندگانش «تجلی» میکند. این یک فعل الهی است. · مظهر: به محل و آیینه ظهور اشاره دارد. یعنی انسان یا هر موجودی که این صفات در او دیده میشود، «مظهر» آن صفت خداست. میتوانیم هر دو واژه را به کار ببریم، اما در یک جمله دقیق، وقتی از منظر خدا به عالم نگاه میکنید، میگویید خدا «تجلی» کرده است، و وقتی از منظر عالم به خدا نگاه میکنید، میگویید این مخلوق، «مظهر» صفات خداست. در جهنم، این صفات قهر و جلال خداوند هستند که بر انسانها تجلی میکنند، نه ذات او. عذاب جهنم نیز نتیجه مستقیم اعمال خود انسانهاست که در قالب «تجسم اعمال» ظاهر میشود و این اعمال نیز جلوهای از صفات الهی در چهرهای خشمگین و دردناک هستند. حتی در این حالت نیز، این تجلی صفات است، نه حلول ذات.
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحمدالله به نکات خوبی اشاره فرمودهاید. خداوند ما را در این نوع معارف، حاضر و حاضرتر کند. در این رابطه و برای حضوری که نیاز این زمانه میباشد، جناب صدرالمتألهین، «برهان صدیقین» را به میان آوردهاند که خوب است به آن مبحث مهم نیز رجوع شود به اعتبار «قلوبٌ یعقلون بها» https://lobolmizan.ir/get-file/643/?item=0 . موفق باشید
با سلام و تحییت خدمت شما استاد طاهرزاده: استاد براستی که نباید به ظاهر فرهنگ غرب نگاه کرد که هیچ کیفیتی ندارد براستی که مولایمان حضرت علی علیه السلام فرمودند: ای مردم، در پیمودنِ راه هدایت از کم بودنِ پویندگان نهراسید؛ زیرا مردم بر سر سفرهای گرد آمدهاند که سیری در آن کوتاه است و گرسنگی آن طولانی. پس کارِ نماز را جدّی بگیرید و بر آن محافظت کنید، و آن را بسیار بهجا آورید و با آن به خداوند تقرّب بجویید. زیرا نماز بر مؤمنان فریضهای است که زمان معیّن دارد. نماز، گناهان را چون برگِ درخت فرو میریزد و چون بندی که از گردن بگشایند بندِ گناه را از گردنِ گنهکار میگشاید، و پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله نماز را به چشمهای از آب گرم مانند فرمودند که جلوی خانهی کسی باشد و او شبانهروز پنج بار خود را در آن بشوید؛ آیا احتمالی هست که بر تنِ او چرکی باقی بماند؟» کیفیت از کمیت مهمتر است و جز ظلمات در فرهنگ غرب دیده نمی شود و اسرائیل مانند یخ در حال ذوب شدن است و خداوند سایه ی امام خامنه ای مد ظله العالی را از سر ما کم نکند و روح امام راحل (ره) همیشه با ما باشد و خداوند فرج امام زمان (عج) را نزدیک بگرداند. ان شاءالله
باسمه تعالی: سلام علیکم: حقیقتاً در مورد نماز مطلب همانی است که فرمودید. بیحساب نیست که حضرت روح الله «رضواناللهتعالیعلیه» به عنوان کسی که تاریخ جدید و بشر جدید را میشناسند، متذکر «سرّ الصلواة» و پس از آن «آداب الصلواة» شدند. آیا این انسان در این طوفان آخرالزمان میتواند بدون نظر به عمق دستورات شریعت بخصوص نماز، خود را شرافتمندانه ادامه دهد؟ موفق باشید
با سلام: استاد کتابی دستم رسید با عنوان نامه ای به رییس جمهور گویا نویسنده کتاب نامه را به هیلاری کلینتون و برای زنان آمریکا نوشته در آن از هیلاری خواسته در عرصه سیاست مثل مردان نباشه و به صورتی متفاوت باشه انگار اونا هم فهمیدن جنس زن یه خصوصیاتی داره حالا اینکه آیا این منصب درشان زن هست یا خیر بماند ولی اینم که اونا فهمیدن زنان باید زنانه باشند نه مرد حرفی است چون در قسمتی از کتاب نوشته ما زنان نباید مثل مردان باشیم. استاد میشه گفت اگر ما زنان مومن در عرصه سیاست نداشته باشیم شاید از اونا عقب بیافتیم و آیا این درسته که عرصه سیاست به مردانه و زنانه تبدیل بشه و یا فعلا هنوز جای کارهست در زمینه زنان تا بتونیم آن زن تراز را احیا و بعد از آن وارد عرصه سیاست کنیم طوری که اون بالا هم رفت تغییر نکنه، کتاب هست نامه ای به رییس جمهور ترجمه هاجر اباذری.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری این مسئله، مسئله بسیار مهمی میباشد که نمیتوان در میدان فعالیتهای اجتماعی و سیاسی از حضور زنان و حساسیت و نیاز آن حضور غفلت کرد، میماند که اگر اصیلترین حضور، حضور نرم است. اینجاست که زنان نقش بسیار حساسی دارند نکاتی که در سلسله بحثهای اخیر تحت عنوان «زن و حضور نرم تمدنی» عرض شده است و باز باید از آن سخن گفت خوب است که در این مورد به آن مباحث رجوع شود. https://lobolmizan.ir/leaflet/1706 موفق باشید
سلام باتوجه به آخرین آرایش جنگی دشمن خارجی و احتمال بیرون ریختن دوباره اغتشاشگران مسلح و حجم زیاد تخریبها و ضربات اقتصادی قابل توجه قبلی و وضعیت فشل گونه دولت و مجلس آیا می توان با دیگر۲۲بهمن روادید علی رغم همه فرمایشات شما امیدواری در بدنه اجتماع مشاهده نمی شود لطفا کمی ملموس تر و مصداقی تر صحبت بفرمایید که در روزهای آتی چه چیز در انتظار ماخواهد بود اگر حمله شود و حاکمان شهرمان تصرف شودشهدازیاد شوند پس چه کسانی برای ظهور خواهند ماند عقلا و منطقاباید ظهور بسیار نزدیک باشد لطفا ما اطمینان. قلبی نیاز داریم این عیب نیست پیامبران هم خواسته اند مارااز نگرانی ها نجات دهید البته ماازشهادت واهمه ای نداریم ولی باید برای ظهور ماند؟لطفا نشانه ای ملموستر بفرمایید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر میآید در عین توجه به سؤال و جواب شمارۀ ۴۱۰۸۶ تحت عنوان «راز این همه امیدواری» عرایضی شب گذشته با نظر به قرآن شد که میتواند برای فهم زمانۀ خود مفید باشد. https://eitaa.com/matalebevijeh/21496
آنچه در رابطه با روح نهفته در یک تاریخ در مردم باید در نظر گرفت، وجدان عمومی مردم ما میباشد که در 22 دیماه ملاحظه کردید به خوبی در جهت حفظ انقلاب جلو و جلوتر میرود.
نهضت امام خمینی«رضواناللهتعالیعلیه» با احیای مجدد دین و ایمان آغاز شد، به طوری که میتواند خودآگاهیِ دینداری در این زمانه را به کمال خود برساند. و در آن راستا جریان روشنفکری غرب زده به جریان فرسودهای بدل شد که دیگر تاریخ آن گذشته بود و در مقابل آن، انقلاب اسلامی با اجمالی مبتنی بر ایمانِ مردمی به صورتی شگفتانگیز و عجیب آغاز شد، با گذار از وضع موجود به وضع موعود و انسان در این شرایط در پرتو ایمان و نور محمدی«صلواتاللهعلیهوآله» و سیر و سلوک معطوف به فقر ذاتی و عمل به کتاب و سنت، میتواند از جای خود برخیزد و به عالَمی دیگر انتقال پیدا کند که عالم دین و ایمانِ دینی است که پیامبران و اولیای الهی بدان آشنا هستند، حضوری ماورای مفاهیم عقلی و فلسفی، و با توجه به این حضور، کربلا معنای اصیل خود را پیدا میکند که معنای مصیبت و شکست نیست بلکه حضوری است آخرالزمانی برای انسانی که به نهایتها و حضور نهایی خود نظر دارد، در بستر عبور از دوگانگی «زندگی» و «مقاومت» که حضور فردایی بشر است. موفق باشید
با سلام و تحییت خدمت شما استاد طاهرزاده: نظرتان درمورد این روایت حضرت علی علیه السلام که فرمودند چیست: عقل خودتان را زیر سوال ببرید زیرا اعتماد کامل به عقل موجب اشتباه میشود؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: در هر حال در روایات ما برای عقل، جایگاه ارزشمندی قائلند مگر آنکه منظور مثلاً عقل انتزاعی باشد وگرنه رسول الله صلى الله عليه وآله فرمودند: «العقل نور في القلب يفرق به بين الحقّ والباطل». موفق باشید
سلام استاد: من دو تا سوال دارم. استاد من درگیر معصیتی هستم که چند سالی با توسل با نذر و نیاز نتوسنتم ترک کنم. بعد رفتم سراغ روانشناس ها و چیزی که متوجه شدم عادتی که از این معصیت دارم ناشی از عملکرد مغزه. بعد برام این شبهه ایجاد شده که مغز قدرت های زیادی داره به طوری که خیلی از معنویت های که فکر میکنیم معنویته به خاطر عملکرد مغزه در اون لحظه. مثلا من بعد از زیارت سیدالشهدا اون گناهی که عادت و اعتیاد بهش داشتم چند وقتی کنار گذاشتم اما حالا فکر میکنم قدرت مغزی در اون لحظه کمکم کرده بود و نه معنویت حاصل از زیارت. نشونش هم اینکه دفعه بعدی در زیارت این قدرت ترک رو نداشتم. لطفا کمک کنید قدرت مغز رو چطور جمع کنیم با خیلی از چیزهایی که میگیم معنویت. سوال دوم اینکه لطفا یه راه حل کامل بهم بدید برای اینکه اراده ام قوی شود.
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. آری! اعضای بدن از جمله مغز، بستر تدبیر نفس ناطقه است و هر اندازه بدن انسان بیشتر در تعادل باشد، نفس ناطقه یا روح انسان، بهتر در تصمیماتش موفق است و روانشناسی به عنوان یک علم تجربی با روش آزمون و خطا، بعضاً میتواند متوجۀ نسبت بین بدن انسان و روح او بشود ولی نباید گمان کرد آن موضوعات، تنها در محدودۀ روان است و از مراتب بالاتر غفلت نمود. ۲. خوب است مباحث «معرفت نفس» دنبال شود. در این رابطه به کانال «معرفت نفس» رجوع فرمایید و بررسی کنید با سخن کدام یک از اساتید میتوانید رابطه برقرار نمایید. مطالب را با همان استاد دنبال کنید. موفق باشید https://eitaa.com/marefatenafs_10nokteh
سلام: بنده کتابهای چگونگی فعلیت یافتن باورهای دینی و عالم دینی رو خوندم. راستش مشکل من فکر در گذشته و آینده نیست مشکلم افکارم در زمانِ حال هست. مثلا شب میرم تجمع یه عده آقای جوان ایستادن. میخوام همراه با مردم زیارت عاشورا بخونم همش ذهنم میره، افکارم اینجوریه که آره الان اینا دارن نگاه ما میکنن. یا خوشم میاد چون جوان هستن. پیر باشن میگم الان میگن چند شب اومدن تجمع یا بدم میاد میگم اینا هر روز منو میبینن. یا نگرانم که عکاس بیاد اون لحظات عکس بگیره و من در حال گریه باشم. و تا بخوام بخودم بیام دعا تمام شد. هیچ حضور قلبی هم حاصل نمیشه چون به همین نوع افکار میگذره. دست خودمم نیست هرچی میگم نه. ذهنم خودش بصورت خودکار افکار میان داخلش. و بعدش دلم از سنگ میشه. میخواستم ببینم بااین مشکل چیکار کنم ؟ چه کتابی بخونم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال در هرجا که باشیم این توهّمات سراغ انسان میآید و انسان با نظر به توحید الهی و آن افقی که با ذکر «لا اله الا الله» و سورۀ توحید در مقابلش گشوده میشود؛ از آن خطورات عبور میکند و البته باز به شکل دیگری میآید و باز ما را عهدی است با جانان و جنگی که باید همواره با شیطان داشته باشیم، تا با ذکر توحید و نظر به آن افق بیکرانه، دامن ذهن خود را از این خطورات برگیریم تا به مرور و باز به مرور، شیطان مأیوس شود. و اینجا است که فرمود: «در جهان جنگ این شادی بس است / که برآری بر عدو هر دم شکست». کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» راهکارهایی در این رابطه دارد. موفق باشید
سلام استاد: در قرآن آمده که وقتی عده ای گفتند «وَإِذْ قَالُوا اللَّهُمَّ إِنْ كَانَ هَٰذَا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنَا حِجَارَةً مِنَ السَّمَاءِ أَوِ ائْتِنَا بِعَذَابٍ أَلِيمٍ» در آیه بعدش خداوند می فرماید: «وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَأَنْتَ فِيهِمْ ۚ وَمَا كَانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ» اکنون سوالم این است که در قضیه: «سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ» چرا علیرغم حضور رسول خدا (صلوة الله علیه) عذاب بر اون شخص نازل شد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر میآید تا حضور توحیدی رسول خدا «صلواتاللهعلیهوآله» و یا انسانهای موحدِ تاریخساز در میان باشند، عذابی برای اضمحلال آن جامعه پیش نیاید. و این غیر از آن است که یک نفر بخواهد با ادعای خود نفیِ حقیقت بکند و معلوم است که با او برخورد میشود. موفق باشید
سلام: چه تدبیری باید اتخاذ کنم که دخترم به جای اینکه به سمت پوشش نسل جدید بره، با عشق به چادر علاقمند بشه؟ گاهی می پوشه و گاهی نه.
باسمه تعالی: سلام علیکم: دختران ما که در خانوادههای مذهبی رشد کردهاند بحمدالله متوجه هستند و میدانند صفای انسانیِ یک بانو در آن است که مواظب باشد از طریق پوشش خود، چشمها را به سوی جسم و ظاهر خود نکشاند تا امکان بروز شخصیت او که در محاوره با مردم، ایمان و اندیشه و سلحشوری و عزّت آن خانم میباشد؛ به حاشیه رود. حال با توجه به این باور، باید آن دختر بررسی کند چگونه در جوامع مختلف ظاهر شود که آن شخصیت خاص ایمانیاش محفوظ بماند و بتواند در دل آن شخصیت، خود را به ظهور آورد. با توجه به این امر به نظر بنده در اکثر موارد، چادر چنین نقشی را به خوبی برای بروز آن شخصیت به میان میآورد مگر موارد خاصی که خود دختران با ایمان ما تشخیص میدهند اگر با حجاب کامل ولی بدون چادر حاضر شوند، نقش ایمانی و عزت انسانی خود را بهتر انجام میدهند. تشخیص با خود آنان است. موفق باشید
سلام و ارادت خدمت استاد گرامی: از پیام آیت الله سید مجتبی خامنهای در رابطه با پاسداشت زبان فارسی و بزرگداشت فردوسی؛ بسیار به وجد آمدم که چگونه رهبر جوان ما از یک طرف در توصیف پدر بزرگوارشان فرمودند: «آنقدر مشهور بود که شناخته نشد» و هنرش خلق معانی بود از طریق شناختِ به هنگام واژگان و ترکیبهای بدیعی که هر یک انبوهی از معانی را خلق و حمل میکرد.» و حال از زبان ایشان میشنویم که باید متوجۀ استعدادهای زبان فارسی شد و تواناییهای این زبان برای تبیین درست حضور مردم در خیابانها و برای نشاندادنِ آنچه با ایران اسلامی به میان آمده است با توجه به آنکه از جنابعالی نسبت به تواناییهای زبان و اشارات متعالی آن، سخنهایی شنیدهایم، هم آنجایی که در ابتدای سورۀ آلعمران از زبان و ظرفیت زبان سخن گفتید و هم اینکه چند سال پیش در رابطه با کلام رهبرشهیدمان فرمودید، زبانِ او زبان هستی است. حال خواهشمندم با نظر به پیام رهبر عزیزمان باز از «زبان» برایمان بگویید. با تشکر
باسمه تعالی، سلام علیکم، اگر جناب فردوسی با بصیرت تاریخی خود در بستر تشیّع به خوبی متوجه شد که باید متذکر گذشتۀ فرهنگ ایمانی و خسروانی ما باشد تا آن حماسهها در ادامۀ خود تنها در خاطرهها نمانند و حضور فردایی خود را در کلماتی که اشاره به باطن آن خاطرهها در شاهنامه مطرح است با ما به گفتگو بگذرد. امروز نیز در همین راستا باید به زبانی فکر کنیم که نهتنها به گفتۀ رهبر معظم انقلاب آیت الله سید مجتبی خامنهای «حفظهاللهتعالی»:
«رشتۀ اتصال اندیشه و مرزهای هویتی ما ایرانیان را تشکیل میدهد»
بلکه میتواند در امروز ما زبانی باشد که به امور متعالی اشاره میکند و معنای بعثت مردم را در ابعاد آسمانیاش با جان مردم در میان گذارد. حقیقتاً سخن رهبر معظم انقلاب، سخن دقیقی است که:
«داستانهای اسطورهای فردوسی، واقعیت زندگی و شخصیت قهرمانانۀ آنان بوده و مفاهیم انسانساز، سلحشورانه، و قرآنیِ شاهنامه، همۀ اقوام و اقشار ایران را در حفظ هویت، اصالت و استقلال خود و مبارزه با «ضحّاکوَشانِ» متجاوز، همدل و همراه و همساز میکند.»
و اینجا است که به گفتۀ ایشان:
«تکلیف بزرگی را بر دوش اهالی فرهنگ و ادب و هنر میگذارد تا همچون فردوسی برخیزند و بعثت هنرمندان را در امتداد بعثت مردم رقم زنند»
تا معجزۀ زبان که کمتر از معجزۀ موشکها نیست، از یک طرف قلب دشمن را بشکافد و از طرف دیگر جانهای به بعثترسیده را اوج دهد. تا روایتی باشد به گفتۀ رهبر معظم انقلاب: «روایت خیزش عظیم ملت در تاریخ» و این است که این حضور را معنا میکند و به گفتۀ ایشان ماندگار میشود. ملت را برای پاسداری از استقلال تمدنی و مقابله با تهاجم زبانی، فرهنگی، و سبک زندگی آمریکایی آمادهتر میکند. آنهم با زبانی که حقیقتاً پدافندی میباشد در مقابل حملۀ دشمنان ما. و این است معجزۀ زبان، و این است بصیرت فوق العاده دقیق رهبر جوانِ ما که چگونه متوجۀ نقش زبان در این زمانه و این تاریخ شدهاند به همان معنایی که جناب هایدگر بحث «زبان، خانۀ وجود» است را به میان آورد. آری! تا مردم در خیابانها و میادین آثار رازآموز و تاریخی حضور خود را در جان خود احساس کنند، تا نهتنها از این حضور خسته نشوند بلکه به دنبال هرچه بیشتر حاضرشدن در آن حضور باشند.
حال باید از خود پرسید کدامین است آن زبان که اشارهای باشد به آنچه در جانها حاضر است، حضوری که نمیدانیم که نمیدانیم ولی در جان ما حاضر میباشد؟ کدامین زبان است که اینگونه با ما گفتگو کند؟ تا معلوم شود زبان فارسی برای حاضرکردن روح انسانِ آخرالزمانی در خود و در جهان چه ظرفیتی و چه گفتگویی دارد برای معنای حضورِ مردم ما در این مرحله از تاریخ در خیابانها. زبانی که متذکر فردایی است که انسانها در اوج انسانیت خود در خود و در عین یگانگی با خود، ذیل انسان کامل حاضرند. آری! از طریق زبان فارسی در امروز، باید با چنین زبانی در خود حاضر بود تا فردوسی در کنار تهمتن و آوینی کنار باکری قرار گیرد. و اینجا است که باید با حساسیت تمام منتظر زبانی بود که بیشتر، زبانِ اشاره میباشد. در این رابطه نکاتی در مصاحبۀ «در استقبالِ کفر آخرالزمانی و در طلب زبانی برای گفتگو با بشر معاصر» https://eitaa.com/matalebevijeh/22459 پیش آمد. امید است اهل تحقیق در سخن رهبر معظم انقلاب، آغازی را برای خلق آن زبان مدّ نظر داشته باشند، حال سوال این است که کدامین زبان است که در شکل جدید جنگ که میخواهند بر ذهنها غلبه کنند و استاد مهدی محمدی در صحبت های اخیرشان متذکر آن هستند، توانایی عبور از نقشه های دشمن را بما می دهد؟ https://eitaa.com/mohammadi61 موفق باشید.
سلام استاد وقتتون بخیر.فرمودید پیروزی مذاکرات این بود ما برای دشمن شرط تعیین کردیم!کدام شرط؟شروطی که به دروغ در اخبار گفته شد آمریکا پذیرفته در اصل پذیرفته شده بود که روی آنها در مذاکرات بحث شود و پذیرفته هم نشد!دو پیش شرط داشتیم که هردو نقض شد یکی آتش بس در چهار جبهه و آزادسازی پولهای بلوکه شده که تیم مذاکره کننده قبل از محقق شدن آنها رفتند مذاکره کردند!!فرمودید اگر ما جواب نقض آتش بس در جبهه لبنان را میدادیم موافق میل اسرائیل میشد!!!خب اسراییل میخواهد ما با جنگ نابود شویم و آمریکا به خاطر کاهش توانش فرصت تنفس میخواست!حالا که گذاشتیم حزب الله در لبنان قلع و قمع شود و بعد آتش بس شد خوب شد؟؟ شما پارسال هم علیرغم نهی های سریع رهبری پیرامون مذاکره از مذاکرات حمایت میکردید که من متوجه نشدم مذاکره مورد نهی امام جامعه با مذاکرات عمان چه فرقی داشت که چنین برداشتی ارائه دادید.همان جریان فکری اکنون صلح را پخت و پز کردند.فراموش کردید نامه حسن روحانی در فروردین ماه خطاب به شعام را که صلح کنید؟فراموش کردید مقاله ظریف را در مجله آمریکایی؟دوستانی که در شعامند مگر از نزدیکان فکری جریان روحانی و ظریف نیستند که وسط جنگ وقتی دست برتر داشتیم ناگهان جنگ را متوقف کردند؟ما با قاتل پدرمان دوباره سر میز مذاکره نشستیم و دوباره هیچ بدست آوردیم.حال شما حماسه میسازید که آمریکا شرط ما قبول کرد؟اماره های قبول شروط ما توسط آمریکا کدام هست؟آمریکا چیزی را قبول نکرد ولی به فرض قبولی فراموش کردید آمریکا در برجام توافقی کرد و کلا از آن خارج شد؟!!آن مذاکره ای که پارسال رهبری مکرراً از آن نهی میکردند چه مذاکره ای بود که شامل مذاکرات عمان نمیشد؟دور از ذهن است آقا به خاطر اصرار دولت غربگرا و پشتوانه رای شانزده میلیونی رییس جمهور بعد از نهی های مکرر از مذاکره به آنها اذن داده باشد ولی راضی نباشد؟مذاکرات پارسال مگر عملیات فریب نبود که دشمن داشت برای جنگ مجهز میشد؟مذاکرات پارسال همان توصیفات مورد نهی رهبری اعم از سم مهلکی غیر هوشمندانه غیر شرافتمندانه غیر عاقلانه ابلهانه را نداشت؟چرا رهبری در سخنرانی نزدیک به شهادت فرمود من با مثل یزید بیعت نمیکنم؟این حاکی از فشار جریان غرب گرا برای پذیرش شروط آمریکا نیست؟امسال همان آدمها در شعام و دولت نیستند؟پذیرش آتش بس زیر سایه تهدید ترامپ که زیرساختها را میزنم حکایت از ترس ما نمیکند؟چرا قبل اینکه پیش شرطها محقق شود به پاکستان رفتند؟حزب الله مگر برای ما وارد جنگ نشده بود؟درست بود با اسراییل تنها بماند و عاشورایی در آنجا حاکم شود برای مذاکراتی که هیچ نتیجه ای نداشت؟جواب ندادن نقض آتش بس نشان از ضعف ما ندارد؟؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: ملاحظه میفرمایید که ورود به این نوع مباحث به این صورت که شما مطرح فرمودهاید، بیشتر کار به جدال میکشد تا به حکمت و روشنگری. بخصوص که نمیدانم چه موقع بنده با آن مذاکرات قبل از دفاع مقدس رمضان، همراهی داشتهام که خودم نمیدانم!
پیشنهاد بنده آن است که از سر دلسوزی به سخنان آقای دکتر قالیباف که در شبکۀ خبر در رابطه با علت ورود به مذاکرات اخیر مطرح فرمودند توجه شود و یا به یادداشت اخیری که آقای دکتر سعدالله زارعی در کیهان مطرح فرمودند. با اینکه دو نگاه در میان است؛ ولی هنر ما آن است که به هر دو بیندیشیم و روحیۀ قبول صد در صدِ یکی و ردّ دیگری را که موجب نوعی تعصبگرایی میشود و تکفیر دیگری میگردد، رها کنیم. https://eitaa.com/matalebevijeh/22350 وhttps://eitaa.com/matalebevijeh/22354
مهم آن است که بحمدالله مردم ما در کنار مردان جنگ و جبهه و دیپلماسی با تابآوریِ فوقالعادهای که در میان است، میدانند که خداوند بنا دارد از طریق انقلاب اسلامی، جهانی غیر از جهان استکباری و صهیونی را به میان آورد و در این رابطه به خوبی حاضرند هزینۀ این حضور را به جهت اهمیت آن بدهند. و این بصیرت مردمی بسیار ارزشمند است. https://eitaa.com/komeilialireza/1276 .. به نظر می آید جنابعالی در مورد دولت و تیم مذاکره کننده انصاف را رعایت نکردید امری که ممکن است موجب شقاق در میدانی شود که مردم عزیز ما در این شب ها در آن حاضرند. موفق باشید
مرحوم استاد شهید آیتالله مرتضیمطهری در صفحه چهل و هفتم از جلد دوم از کتاب حماسه حسینی تحت عنوان «کربلا نمایشگاه معنا و روحانیت، نه نمایشگاه جنایت بشر» اینگونه نگاشتهاند: «ولی فاجعه عظیم و شاید عظیمتر از این در دنیا زیاد بوده. خود فاجعه مدینه کمتر از فاجعه کربلا نبوده.» ولی از حضرت امام حسن مجتبی (علیهالسلام) آوردهاند: «لایوم کیومک یا ابا عبدالله» یا آن حضرت که فرمودند: «لایوم کیوم الحسین»، اکنون سوال حقیر آنست که وجه جمع بین این نظر و این روایات چیست؟ محمد باقر آقائی
باسمه تعالی: سلام علیکم: در آن روایت مشهور، نظر به جایگاه تاریخی نهضت اباعبدالله «علیهالسلام» میباشد که تا قیام قیامت آن قیام بزرگ با ما حرفها دارد به همان معنای نگاه هرمنوتیکی و نظر به جایگاه تاریخی کربلا. لذا است که ملاحظه میکنید چگونه هر سال کربلا بیش از سالهای قبل به ظهور میآید. موفق باشید
با سلام و احترام فراوان: ضمن عرض سپاس از عنایات جنابتان؛ خواستم به {قصه و امکان گشایشی که دارد} نظر کرده و درباره آن به گفت و گو بنشینیم. درابتدا خواهشمندم که پیش فرض های مان را کنار زده تا قصه به قصه بودنش رخ بنماید. گاهی که انوار بر جان نویسنده میتابد و روایت چگونگی زیستنش -در حال تابش انوار- قصه میشود. پس قصهنویس، خود انسانی اللهیست که فیض و اشراق دریافتی را در میان الفاظ به ما ارائه میدهد و ما با خواندن آن قصه و در نسبت با آن، نه متوقف در کلمات، بلکه سالکی هستیم که به حضور در آن عالم فرا خوانده میشویم. گاهی که انوار به زبان خیال، در قالب قصه و با زبان-جهانِ خاص، نویدِ زیستنی دیگرگونه را میدهد. زیستنی که چهبسا معنای دقیق {زی} در آن رخ بدهد. درانتظار چنین نویسنده ای باید ایستاد. باشد که در بردباریِ زایندهای قرار گیریم تا پرتو های امکان قصهگویی بر جان یکی از ما منتظران بتابد و آنگاه او به نورِ ایزدی، جان مارا روشن سازد. آن قصهگو چنان نیست که فقط از امروز و محدودیت ها و دروج عالم گیر صحبت کند؛ او به نور اهورایی، جامعیست که بر تاریخ سیطره دارد و همانگونه که امروز و دیروزش را چشیده و روایت میکند، فردا و فروغش را هم میبیند و اشاره میکند. او نه نومید کننده عصر نیهیلیسم بلکه گزارش دهنده امکان آینده است. قصه او دیگر رنگ و بوی تاریکی و سیاهی ندارد، او نور خالصی را در دل این ظلمت دیده، نوری که چنان عریان است که سایه سترگ تکنیک نتوانسته آنرا خاموش سازد. با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: دقیقاً قصه و حکایت و حقیقتِ قصه همان است که فرمودید. قصه، حکایت هستی ما در جهان است تا ما خودمان در نزد خود و در جهان، بودنمان را فراموش نکنیم. قصه، حکایتِ نسبتهای زیبا و تلخی است که آنها روح دارند و زندگی میسازند به همان معنایی که فرمود: «... وَعَسَى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَعَسَى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ» (بقره/۲۱۶) و اینجا است که به نکتۀ ۵۳ کتاب «انسان و باز انسان» میتوان نظر کرد که چگونه انسان میتواند زندگیِ گمشدۀ خود را با حکایتهای سینههای سراسر تجربۀ مادربزرگها و پدربزرگها پیدا کند و آن را که تجربۀ ایمان آنها برای ما میتواند باشد؛ در ما مدّ نظر آید. آیا میتوان با قصه بدین معنا از بیگانگیِ نسلها عبور کرد تا جوانانمان فضای مجازی خود را، اشاراتِ مادربزرگها و پدربزرگها بیابند؟ فضایی که محسوس نیست ولی واقعیتر از واقعیات است به همان معنایی که ایمان به خداوند، ایمان به حقیقت علم و حیات است و نه ایمان به یک موجود خاص. موفق باشید
سلام و ادب خدمت شما: اگر میشه کمی توضیح بدید در مورد عبارت «ایمان ابوذر ساز» که رهبری در سخنرانی اخیر بهش اشاره کردن که به چه معناست و چطور باید به این ایمان دست یافت؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: عرایضی در این رابطه در جواب سؤال شماره 41063 شد. به جناب اباذر فکر کنید که چگونه در زمان عثمان هر روز به دارالعمارة میرفت و نسبت به عدم تقسیم صحیح بیت المال اعتراض می نمود به جهت نفوذ جریان اموی در دارالعمارة. که داستان آن مفصل است. و همین امر موجب تبعید جناب اباذر شد و امروز نیز باز جریان عدالتخواه و باز تذکر نسبت به تقوا و عدالت.
آری! امروز شور اباذری در راستای عدالتخواهی باید در بین جوانانمان به میان آید و همچون جناب اباذر باید در رابطه با عدالت، مطالبهگری کرد تا شعار عدالتخواهی شعار جوانانمان بشود البته در فضای تقوا، تا گرفتار افراط و تفریط نشویم و بهانه در دست رانتخواران داده نشود. موفق باشید
من در حیرتی عظیم هستم که حضرت دوست من را به کجا میکشاند؟! نمیدانم، حس میکنم فریز شدهام در برابر راهی که آمدهام و من از خود میپرسم: تو آمدی؟! نه! من حال مذهبی ای را نمیگویم؛ آخر من پر از اشتباهم و علاوه بر آن هر لحظه غرق در تفکرات و توهمات و تخیلات پوچی که نمیتوانم متوقفشان کنم و حس میکنم در منجلابی از خود دست و پا میزنم و زوری زوری راه میروم ولی وقتی برمیگردم و به خود مینگرم و به اینجایی که هستم و حتی به فردی و شخصیتی و هویتی که هستم نگاه میکنم به حیرت میروم و چرا دروغ بگویم؟ کمی خودم از خودم به حیرت میروم و به خود میبالم و همین بالیدن که سبب سکونِ من و یک چیزی در من میشود که دیگر آن ارتباط خالصی که با جهان برقرار میکنم را نمیتوانم داشته باشم؛ به حیرت میروم، این دمیده شدن روح در من و این فراگیریای که من را در بر گرفته مرا به حیرت برده و هر چه به خود نگاه میکنم بیپاییِ خود را مییابم! و باز خود از خود میپرسم چگونه میخواهی بروی؟ این آیا جوابی دارد؟! خیلی و خیلی زیاد، وقتی این راه را میبینم که آمدهام بیپاییِ خود را مییابم و این دیدنِ بیپایی به بیپاییِ الانم دامن میزند؛ نمیدانم! در رکودم؟ یا در رکودی در حرکتم؟! اما این رکود و این حیرت که من را به نشستن و فقط تماشا کردن در آورده من را آزرده خاطر میکند؛ من جمله اینکه با تنی رنجور و خسته نشستهام هم دامن میزند؛ متعال باشید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر میآید «دوست دارد یار، این آشفتگی». باید با خودمان جدّیتر از دیروزمان باشیم به وسعت انسانِ آخرالزمانی. از این جهت باید به حضور تاریخی که با انقلاب اسلامی پیش آمده است، فکر کرد. با توجه به اینکه هر تاریخی با نوعی تفکر حضوری آغاز میشود و در آن راستا روح مردم را دگرگون میکند و در نتیجه افکار بیگانه به اصل ظلمانی خود باز میگردند، امامان به عنوان انسانهایی که متوجۀ تاریخ خود و ارادۀ الهی در زمانۀ خود بودند، بعد از نبیّ، مقامشان چنین بود که وحی الهی را از اجمال به تفصیل میآوردند و لذا باطنهای شریر به وسیلۀ آنها آشکار میشد و مردم به کمک آنها با آموزههای الهی آشنا میشدند ولی با مواجهۀ ما با غرب، فرهنگ اسلامی ما سنت اصیل نبوی خود را فراموش کرد و تحت تأثیر خودخواهی فرهنگِ خودبنیادِ غرب، حق النّاس فراموش شد و آنطور که شایسته بود تا انسانها نسبت به هم یگانه باشند، نسبت به هم بیگانه شدند ولی با انقلاب اسلامی به عنوان تاریخِ ادامۀ سنت اصیل نبوی، عالَمی دینی برای مردم جلوه کرد، عالمی که انسانها نسبت به همدیگر احساس یگانگی دارند و مدتها از آن غافل بودند و این است معنای حضور در تاریخ انقلاب اسلامی و درک وجودی خود در این تاریخ که با نظر به امام حسین «علیهالسلام» و کربلا به ما برگشت نمود. موفق باشید
سلام: شخصی هست که بدون اینکه بخواهد جن دیده است آیا این بد است؟ چه کند که دیگر این اتفاق نیافتد و دلیل اینکه دیده است چیست؟ آن فرد انسان بدی هم نیست.
باسمه تعالی: سلام علیکم: نمیتوان گفت آن فرد، فردِ بدی میباشد ولی به هر حال باید با تدبّر در قرآن بخصوص با تدبّر روی آیات الکرسی، روح خود را از این نوع توجهات منصرف نمود. https://lobolmizan.ir/get-file/1643/?item=0 موفق باشید
سلام علیکم: ابتدا تشکر میکنم از اینکه با سعه صدر به همه پرسشها با این وسعت پاسخ میدهید، استاد گویا در تحلیل اشخاص و دیدگاه ها و رخدادها «علی الاصول نظر دیگری داشتم» را بالکل نادیده می انگارید، فهم کردن مسوولان و اهالی مذاکره و تفاهم یک بحث است و نوع کنشگری و اخذ موضع در قبالشون بحثی دیگر که از جانب شما تایید است و انتشار بدون در نظر گرفتن «علی الاصول..» ، در ثانی آیا امثال ثابتی و ایزدی و نبویان مصداق وجود نیستند و نباید فهم شوند یا عده ای شعارزده و هیجانی هستند؟ آیا نوع برخورد رهبری شهید با امثال هاشمی باید الگوی برخورد امت با مسئولان منحرف باشد؟ پس نقش خواص چه میشود؟ آیا وظیفه علی علیه السلام و ابوذر در قبال خلیفه یکی است؟ تکلیف «این عمار» چه می شود؟
باسمه تعالی: سلام علیکم : البته عنایت دارید که حکایت ما حکایت گفت و گو میباشد، به امید آنکه در دل این نوع گفتگوها فهمی تاریخی پیش آید. اینجا است که هر کس باید با نظر به شرایط تاریخی و افقی که با مدنظر قرار دادن تمدن اسلامی پیش میآید ، جایگاه حرفهای افراد را بررسی کند و حتی اگر نگاه او با بعضی افراد متفاوت است تعهد و دلسوزی آنان را نادیده نگیرد همه عرض بنده درتذکرات نودگانه «ما و جنگ رمضان و نظر به حضور تاریخی که در پیش است» https://eitaa.com/bartarin_hozoor در همین رابطه است و گمان میکنم با انس ممتد با آن تذکرات بتواند افقی را برای فهم تاریخی خود در مقابل رفقا بگشاید تا تفکر کنند از آن جهت که تفکر حقیقی، تاریخی میباشد. موفق باشید
سلام استاد: خانه دار و دیپلمه هستم و از بیاناتتون استفاده زیاد دارم، گرچه مطالب برام سنگینه. نگاه جدید شما خیلی بنده رو تو فکر میبره ولی همزمان که از تمام متدینین با تکیه بر جمله ی علی الاصولِ رهبری، پیام نه به مذاکرات دریافت میکنم و استدلالهاشون رو هم میشنوم تنم به لرزه درمیاد که نکنه اشتباه و بخاطر هوای نفسم تو موضع موافقت با مذاکرات ایستادم (اونهم با تکیه بر پیامهای سرداران سپاه مون و پیامهای شیخ نعیم و ارتباط این پیامها با پیامهای رهبری و با تکیه بر استدلالهای شما و دیگر دوستان) اشک های این دهه ی محرم من بیشتر بخاطر احساس بدبختیم بود که خدایا من کجا وایسادم، نکنه عاقبت به شر بشم!!!! و با خودم مدام میگفتم و میگم مگه میشه این همه آدم متدین و مادحین و منبری های سرشناس و خداشناس دارن میگن نه به مذاکره و... و میگن تیم مذاکره کننده ی ما اینهمه نقض از دشمن دیدن ولی همچنان دارن یطرفه تعهدات رو عمل میکنن و خون امام شهیدمون رو دارن با گندم و ذرت عوض میکنن و.... و بیشتر ترسم هم اینجاست که مدام همه چیز رو از تمام زوایا به عاشورا ربط میدن و با اینکاره مهر تایید محکمی به حرفهاشون میزنن امیدوارم حال بنده و امثال بنده رو درک کنید و با توضیحات جامع تون ما رو از سردرگمی دربیارید. حالا اینکه از قول امام خمینی (ره) می فرمایید دنیا عوض شده است، و از طرفی از تیم مذاکره کننده دفاع میکنید این یعنی تیم مذاکره کننده ما و شخصی مثل آقای پزشکیان و آقای همتی و آقایان قالیباف و عراقچی دارن با مبانی امام خمینی (ره) حرکت میکنند و تا این حد بصیر و فهمیم هستند؟ یا اینکه این اشخاص فقط طبق وظیفه ی دیپلماسی مذاکره میکنند، ولی نظارت رهبری و عمل سرداران سپاه و هماهنگی ای که سردار موسوی بین خود و میدان دیپلماسی اعلام کردند هست که داره طبق مبانی امام خمینی (ره) و امام شهیدمون پیش میره؟ ممنون که تشنگی بنده و امثال بنده رو برای باز کردن کامل این موضوع درک میکنید و ممنون که جملات و مطالب رو قابل فهم، برامون بیان میکنید🙏🏻
باسمه تعالی: سلام علیکم: خدا را شکر که بانوان خانهدار ما تا این اندازه متفکرانه در تاریخ خود حاضرند و دغدغههایی اینچنین زیبا دارند. عنایت دارید که همۀ عرض بنده آن است که چرا یاران انقلاب همدیگر را نمیفهمند! و در این راستا است که عرض میشود چرا تیم مذاکرهکننده را به جای انتقاد، نفی میکنیم. و از این جهت بنده نخواستم از تیم مذاکرهکننده دفاع کنم، عرض بنده آن است که آنان را به عنوان فرزندان انقلاب درک کنیم، حال یا موفق میشوند و یا نه. زیرا ما بالاتر از آن هستیم که حضور تاریخی خود را محدود به این نوع مذاکرهها بکنیم و بنده از سخنان رهبر عزیز همین نکته را میفهمم. امید است که با درک همدیگر و تقوایی که مقصد نزول وحی الهی است، خود را جلو و جلوتر ببریم. موفق باشید
استاد طاهرزاده استاد راهبر یا خبرنگاری انقلابی سلام و روز بخیر: در این روزها مطالب اساتید صاحب فکر و اندیشه اعم از اینکه تولید فکر کنند یا صرفا اهل فکر باشند را مرور کرده و میکنم و آنچه موجب شده بود به دامان این اساتید پناه برم این بود که نیازمند راهبر بوده و نمیخواستم در تله خبرنگاران هرچند انقلابی بیفتم ولی متاسفانه میدیدم که در این میان استفاده ام از مطالب استاد بزرگوارم جناب طاهرزاده عزیز بیشتر به اندازه استفاده از خبرنگاری شده (که با منابعی آن هم در حد برنامه های تلویزیونی مثل به وقت ایران و یا با اطلاعاتی که از گزارش های آقای محمدی به دست میآید) خبر مینگارد و در مواردی در همان سطح نیز تحلیل میکند. نمیدانم چرا به مطالب اساتید دیگر (چه موافق روند مذاکرات و چه مخالف) که رجوع میکردم (حتی اساتیدی که نه تولید کننده فکر بلکه فقط اهل فکر بودند مراجعه میکردم)، همیشه راهبری میدیدم ولی در کلمات و سخنان استاد طاهرزاده که نه فقط اهل که مولّد فکر است، غالبا حرفهایی نه در شأن بلند ایشان. آنچه برایم ناراحت کننده تر بود این بود که میدیدم در آن دسته از کانالهای انقلابی که بیشتر در فضای فکری انقلاب قلم زده و تشنگان را سیراب میکنند و تا این زمان مطالب استاد را نیز منعکس میکردند، دیگر خبری از کلمات ایشان نبود و ای وایِ من نکند آنها نیز مثل فهم ناقص من، استاد را نه راهبر که خبرنگاری انقلابی دیدهاند؟ سوالم را نزد برخی دوستانی که همیشه به استاد رجوع میکردند بردم و وقتی از برخی شنیدم «اگر استادی، در حد اطلاعاتی که خودت هم از چند برنامه و مصاحبه داری ظاهر شده، زین پس همکلاسی توست نه استاد راهبرت» بر فرق خویش کوفتم و بر سرمایه ای که دارد از دستمان میرود گریستم. همین
باسمه تعالی: سلام علیکم: فدای شما شوم که اینچنین دلسوزانه به دنبال آنی هستید که بیش از پیش با حقیقت روبرو شوید. آری! در این مورد باید گشودگی لازم را در خود ایجاد کنیم، این شرط مهمی است که حتی مولوی حکایت میکند از آنکه اگر میخواهید سراغ من بیایید باید سوءِ فهم و سوءِ اخلاقِ خود را زمین بگذارید، نتیجهاش آن میشود که در وصف آنچه برای انسان پیش میآید میفرماید:
گفت که: «دیوانه نهای، لایق این خانه نهای» رفتم دیوانه شدم سلسله بندنده شدم
گفت که: «سرمست نهای، رو که از این دست نهای» رفتم و سرمست شدم وز طرب آکنده شدم
گفت که: «تو کشته نهای، در طرب آغشته نهای» پیش رخ زندهکُنش کشته و افکنده شدم
گفت که: «تو زیرککی، مست خیالی و شکی» گول شدم، هول شدم، وز همه برکنده شدم
گفت که: «تو شمع شدی، قبلۀ این جمع شدی» جمع نیَم، شمع نیَم، دودِ پراکنده شدم
گفت که: «شیخی و سَری، پیشرو و راهبری» شیخ نیَم، پیش نیَم، امرِ تو را بنده شدم
گفت که: «با بال و پری، من پر و بالت ندهم» در هوسِ بال و پرش، بیپر و پرکنده شدم
گفت مرا عشقِ کهن: «از برِ ما نقل مکن» گفتم: «آری، نکنم، ساکن و باشنده شدم»
وقتی انسان بتواند خود را در حضور بیکرانۀ حضرت حق پیدا کند، عمق حضور خود را بیشتر و بیشتر مییابد و همۀ عرایض بنده در آن است که حضور تمدنیِ ما از ما میخواهد که در جهان همدیگر، همدیگر را پیدا کنیم. و حکایت « گفت که: «تو شمع شدی، قبلۀ این جمع شدی»، حکایتِ دیروزی بود که دیروز بود و امروز میتوانیم در تاریخی حاضر شویم که ذیل ارادۀ الهی به آیندهای بیندیشیم که مفاهیم و باورهای انتزاعی و به گفتۀ جنابعالی «راهبربودن برای دیگران» طاقت آن را ندارد و اینجا است که تا کنون در 67 شماره با عنوان «ما و جنگ رمضان و نظر به حضور تاریخی که در پیش است» https://eitaa.com/bartarin_hozoor/116 عرایضی مطرح شده است. باشد که هر آن کس دغدغۀ حضور و در جهانی دارد که ایران، مدّ نظرها آورده است، تذکری باشد. خوب است نظری به جواب سؤال شمارۀ 41849 انداخته شود. موفق باشید
سلام دوباره بر شما استاد بزرگوار می توان گفت(شیطان) جلوهای از خیال و توهم است که نمی گذارد انسان از جهان کثرت ها جدا شود و مجبور به انتخاب یا پذیرش کثرتی در میان همان کثرت ها شود و به وحدت نرسد چون تصاویر متعدد و بی شمار با ابعاد و رنگ های متفاوت می بیند و بیشتر انسان ها جز عارفان و انسان کامل دچار توهم یا خیال اولیه هستند چون تشبیه و تنزیه را نمی توانند با هم در یکجا مشاهده کنند بخاطر همین است که گفته می شود که شیطان فرشته ای بود که جایگاهش بالاتر از بقیه فرشتگان بود و اتفاقا یکی از پاک ترین شان بوده است و من می خواهم از این جلوتر بروم و بگویم اتفاقا او معنای سجده به انسان را کاملا درک و فهم کرد و مثل بقیهی فرشتگان نبود.
باسمه تعالی: سلام علیکم: و این بود که در مقابل عظمت آدم به عنوان حامل اسمای الهی، تاب تحمل نداشت و این است که استکبار و صهیونیسم را تاب تحمل اینهمه عظمت که انقلاب اسلامی و آن قائد عظیم الشأن نشان دادند، ندارند. و حال «والعاقبةللمتقین» و این است راز استحکام و امید و عدم یأسی که مردم ما به خوبی احساس کرده اند. موفق باشید
با سلام خدمت استاد گرامی و عرض تسلیت شهادت رهبری و مردم ایران. خانواده بنده مخالف نظام و رهبری هستند و در برخی موارد توهین هایی انجام میدهند که باعث واکنش من میشود و نهایتا باعث بداخلاقی و برخورد با یکدیگر میشود سوال اینجاست که آیا واکنش من درست است و رضای خدا در آن است؟ کلا در موارد اینچنینی چگونه باید برخورد شود خصوصا در این زمان که ما داغدار رهبری و وطنمان هستیم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر میآید در این موارد با سکوت خود، عدم رضایت خود را اعلام کنید بهتر است تا به طور مستقیم درگیر شوید. موفق باشید
