بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
41262

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

ما که مجاهدت ها و مصائب اهل بیت رو ندیدیم فقط روایت کردیم. آقای ما تجلی مجاهدت های اهل بیت در زمان ما بود آقای ما از جنس کوه بود، شانه هایش حتی از کوه های زاگرس و البرز و خراسان هم محکم و استوار تر بود گویی قلبش دریا بود سینه مبارکش فراخ تر و گشاده تر از اقیانوس بود، انگار تازه یه سر سوزن متوجه شدم که کربلا یعنی چی امام و مولا از دست دادن یعنی چی. شما میدونین ۲۳ ماه رمضون مصادف شده با روز جمعه، چی می‌شد اگه همه در شب های قدر یک تضرع برخواسته از اضطرار انجام می‌دادیم و چشم همه و حتی چشم های گناه آلود و ناپاک من منور می‌شد به جمال آقا.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مردان بزرگ شهید می‌شوند ولی نمی‌میرند. و حال، ماایم و تاریخی دیگر با شهادت سیدالشهدای انقلاب اسلامی که تازه، آغاز شده است. https://eitaa.com/matalebevijeh/21874  موفق باشید

41225

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام و احترام فراوان از عنایات جنابعالی سپاسگزارم. دو متن زیر از دو منتشرشده شما می‌باشد. در ظاهر تفاوت جزئی ای پیداست ولی احساس می‌کنم در باطن وجه اشتراکی‌ای داشته باشند که بنده متوجه آن نیستم. یکجا ظهور اسم را موجب در خفا رفتن بقیه اسماء، و یکجا ظهور بقیه اسماء را -به اجمال- در ذیل سایه ظهور آن اسم خاص می‌دانید که این، مفهوم خفای اولی را نمی‌رساند. خواهش بنده تبیین این قضیه است. [ظهور و خفا ما همگی با «وجود» روبه‌رو هستیم که خود را در صفتی ظاهر و در سایر صفات مخفی می‌کند. در یک درخت صفت حیات خود را ظاهر می‌کند و با ظهور آن صفت، سایر صفات در خفا می‌روند در حالی که «وجود» جامع همه صفات است. جزوه عرفان نظری-صفحه ۱۲] [...در واقع در این فراز «ذات» را به نور عظمت می‌خوانیم، زیرا بنا بر قاعده ی «بسیط الحقیقة کُلُّ الأشیاء و لیس بِشَیئٍ منها» [۱] آن حقیقت بسیط از یک طرف به جهت وحدت ذاتی اش شامل همه ی اشیاء می‌شود و از طرف دیگر چون بسیط الحقیقة است هیچ کدام از اشیاء نیست و {به این اعتبار با تجلی یک اسم، انسان از تجلی سایر اسماء به صورت اجمال بهره مند می‌شود و به حقِّ مطلق می‌رسد، منتها از دریچه ی آن اسم خاص}. اسماء حسنی دریچه های نظر به حق-صفحه۹۶ و ۹۷] با تشکر و التماس دعا

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: جان انسان‌های اهل تقوا «در دل انگور میّ را دیده‌اند» و به همین جهت علامۀ طباطبایی در قسمت آخر آیۀ « سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ» می‌فرمایند این‌که فرمود: «أَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ» به آن معناست که انسان در هر چیزی او را می‌بیند از آن جهت که شهید، این‌جا به معنای مشهود است همان‌طور که بعضاً خلق به معنای مخلوق می‌باشد. موفق باشید

41193

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

عرفانی که زود و ساده و بی دردسر بدست می‌آید عرفان نیست بلکه شیخ و مریدبازی و اباحه‌گری است. عرفان به احکام شریعت عمق می‌بخشد تا با یقین (و نه سطحی) انجامشان دهیم. طریقت راه باطن و عالم درون است نه سرگردانی در کثرتها به اسم عرفان! عرفانی که با اباحه آشناست اسمش هوس نفسانی و شیطانی است نه عشق رحمانی و عرفانی. عرفانی که به ما توجیه رفتارهای زشتمان را یاد می‌دهد همان زینت دادن شیطان است. ارضای هوسهای نفسانی به اسم عشق و فنا گناهی نابخشودنی و مضحک است. وقتی عرفان از شریعت جدا شود، نه عمق بلکه پوچی مقدس‌نما پدید می‌آورد. چنین عرفانی، که با اباحه‌گری و توجیه گناه همراه است، در واقع انکار مسیر تزکیه و تسلیم است؛ یعنی همان چیزی که عرفای راستین از آن گریزان‌اند. شریعت پوست مغز طریقت است و میوه بی‌پوست فاسد می‌شود.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حقیقتاً همین‌طور است و عرفای بزرگ برای هرچه بیشتر نزدیک‌شدن به عمق شریعت الهی، به آموزه‌های عرفانی ورود می‌کنند تا هرچه بهتر متوجۀ زیبایی‌های دریچه‌هایی شوند که شریعت الهی در مقابل انسان می‌گشاید. آیا نماز را با نگاه عارفانِ واصل خواندن، مانند نمازی است که ما می‌خوانیم؟! موفق باشید 

41152
متن پرسش

سلام و درود و نور و رحمت الهی تقدیم به حضرت حجت ارواحنا فداه: استاد من سخنرانی انتظار و نجات از اکنون زدگی شما رو گوش دادم ولی اون قسمتی که راجع به توحیدی بودن امیرالمؤمنین علی علیه السلام و جمع بین گذشته و حال و آینده صحبت کردید هیچی نفهمیدم، از لحاظ ذهنی می‌فهمم ولی از لحاظ شدن و عینیت یافتن وجودم هنگ می‌کنه. و اینکه فرمودید توحیدی شدن یعنی با تمام انبیا و اولیا و حضرت حجت ارواحنا فداه تا الان یکجا حضور داشتن. البته فکر نمی‌کنم منظور شما حضور مادی باشه که البته حضور مادی رو هم ممکنه شامل بشه، ولی یقینا حضوری از جنس حرکت وجودی و سنخیت و عینیت پیدا کردن است. مثل ضرب المثل آنچه جوان در آینه بیند پیر در خشت خام بیند. یا به دریا رفته می‌داند مصیبتهای طوفان را، خلاصه. یا اینکه حضرت آیت الله خامنه ای می‌فرمایند من زیر بیرق ابالفضل علیه السلام هستم، این یک حرف نیست یا اظهار علاقه و ارادت و محبت نیست، واقعا حضرت آقا در فقر محض و مطلق و تسلیم اراده و عبد محض بودن خودشون رو و از طرفی حل شدن در قدرت و اراده الهی شون رو به ما نشون میدن. و بخاطر این نحوه وجودشون و اتصال و فانی شدن شون هست که امید به آینده دارند چون فقط ظهور اراده الهی رو می‌بینند و هزاران بار در زندگی شخصی و اجتماعی شوند تجربه کردند. اما اینکه ما باید با انبیای گذشته معین داشته باشیم چنانکه حضرت علی علیه السلام می‌فرمایند انگار من با اونها بودم، شاید بدلیل این باشه که نوعیت حوادث تاریخی و گذشته از جنس تقابل خیر و شر و حق و باطل هست که حضرت اینگونه می‌فرمایند. مثلا من خودم فکر می‌کنم تا زمانی که جنس غربت و خون دل خوردن انبیای گذشته علیهم السلام از آدم و نوح و ابراهیم و موسی و عیسی مسیح علیهم السلام را درک نکنم و حل در وجود توحیدی شون نشم هم‌سنخ نهایی ترین پیامبر حضرت محمد صلی الله علیه و آله نخواهم شد و فکر کنم این معنی جمع بین گذشته و حال و آینده و حضور در چادر حضرت حجت ارواحنا فداه باشه. یا حق. ان‌شاءالله که راضیة مرضیه باشید.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: نکاتی که فرمودید خوب است ولی عنایت داشته باشید ما در ذات انسانیت خود نسبت به انسان‌ها نوعی یگانگی در عین تشکیکی‌بودن و شدت و ضعف‌داشتن، در انسانیت با آن‌ها دارا هستیم به همان اعتبار وجود که همه مراتب وجود را دارا هستند در عین شدت و ضعف. موضوع انسانیت همان‌طور که در کتاب «مبانی نظری مهدویت» عرض شد امری انسانی و تشکیکی است و قرار است ما از جهت انسانیت خود با انسان‌ها رابطه برقرار کنیم. در آن صورت اولیای الهی را نهایتِ حضور خود در افقی می‌یابیم که نسبت به آن‌ها بیگانه نیستیم و هر آنچه در مسیر شریعت الهی بهتر و عمیق‌تر قدم برداریم، نسبت خود را با آنان بیشتر احساس می‌کنیم به همان معنایی که جناب مولوی فرمود: «شیر را بچه همی ماند به او / تو به پیغمبر به چه مانی، بگو؟». موفق باشید    

41099

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام: با توجه به باب یقظه ی منازل السایرین به نظر می رسد اکثرا مادون یقظه باشند یا اگر هم در یقظه باشند فائز در تکمیل آن نیستند لا اقل فرد باید عامدانه گناه نکند ولی می بینم که بسیاری مبتلای گناه هستند وقتی انسان این باب را مدنظر قرار می دهد و می بیند که حاصل عمرش این بود که دون یقظه باشد حقیقتا اگر پوچ است پوچ تر می شود. من خود بسیار عرفان نظری دوست بودم ولی حال همه برایم هیچ و پوچ است وقتی که در باب اول مانده بلکه دونش هستم و این تازه باب اول است که قاعدتا باید آسانترین باب باشد منتها جناب خواجه همان گام اول را آنچنان سخت مطرح می کنند که تا سیه روی شود هر که در او غش باشد. منازل آتشم زد چه کنم عمرم بر باد رفت. حشر دون یقظه ای چه حشری خواهد بود و چه حاصلی دارد تا ابد بدون یقظه در نیام دون یقظه؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌که بحمدالله متوجۀ نقش گناه شده‌اید، در رابطه با برباددادنِ عمر، یقظۀ مبارکی است و در همین رابطه انسان می‌تواند با امید به رحمت و مغفرت الهی، مسیر دینداری را ادامه دهد بخصوص با ذکر مخصوص ماه شعبان. https://eitaa.com/matalebevijeh/21473 موفق باشید

41080

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام و درود و نور رحمت الهی تقدیم به پیشگاه حضرت حجت ارواحنا فداه و شما استاد مهربان و همچنین عرض تبریک بمناسبت میلاد امام حسین علیه السلام. استاد جان آیا ما الان در آخرالزمان هستیم یا نه بالاخره و میتونیم شاهد ظهور حضرت حجت و تموم شدن جنگها و نابودی کفر و نفاق و حکومت حقه الهی و حاکمیت معصوم و شیرینی زندگی توحیدی در اجتماع جهانی باشیم؟ من ناراحت میشم وقتی در اجتماع مسلمانها حرف از ظهور آقا امام عصر علیه السلام میشه (توی همین مسجدیها و هیئتی ها) ظهور ایشون رو دور و بعید میدونند و بعضی خیلی مأیوسند بخاطر شرایط اجتماعی و اقتصادی کشور مون. و بهشون میگم «انهم یرونه بعیدا و نراه قریبا» البته دوست دارم توی این بحبوحه جنگ روانی و نظامی کشورمون ی سخنی بفرمایید که دلمون قرص بشه به سلامت رهبرمون تا ظهور نزدیک و امنیت کشور مون. این‌همه شهید داریم میدیم. این‌همه اولیای الهی که یقینا خیلی پیش اهل بیت علیهم السلام عزیز بودند و به فرج شخصی رسیده بودند و سرداران مون که بشهادت رسیدند.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: چرا از نور حضور حضرت صاحب الأمر در این زمانه دلشاد نباشیم وقتی می‌یابید در میدان دینداری اصیل تا مرز مقابله با زشت‌ترین انسان‌ها و جریان‌ها جلو رفته‌ایم و این‌چنین پیروز و سرافراز بیرون می‌آییم. عرایضی در جواب سؤال شمارۀ 41077 شد. آری! باز شعر مولوی که: «ای از همه حاضرتر از مات سلام الله» و این یعنی نظر به ظهور آن حضرت در نایب عزیزش و امیدواری به ظهور هرچه بیشتر او تا ظهور نهایی. موفق باشید

42127

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام و رحمت خدا بر شما: در روزهای اخیر دغدغه‌ای ذهنم را به شدت درگیر کرده است که به نظرم جای تأمل و بررسی جدی دارد. بر این باورم که بسیاری از عرصه‌های اجتماعی و فرهنگی، عملاً توسط قشر مذهبی و انقلابی خالی گذاشته شده و این میادین به طور کلی به دست افرادی واگذار شده است که لزوماً متعهد به ارزش‌های ما نیستند. بنده به عنوان دانشجوی کارگردانی و فارغ‌التحصیل تئاتر، و در جایگاه جوانی مذهبی و متعهد به جمهوری اسلامی عزیز، هر بار که همراه با همسرم (که محجبه هستند) به تماشای تئاترهای شهر می‌رویم، با یک واقعیت تلخ روبرو می‌شویم: تقریباً هیچ خانم محجبه‌ای جز همسرم در سالن حضور ندارد. این وضعیت، جوی بسیار سنگین ایجاد کرده و احساس غربت عمیقی در ما می‌افکند؛ اینکه در شهر و دیار خودمان، در این عرصه‌ها غریبه هستیم. به باور من، عدم حضور فعال ما در این عرصه‌ها، باعث شده است که جریان‌های دیگر، ساختارهایی نظیر سینماها، سالن‌های تئاتر و حتی بازارهای شهر را عملاً تصرف کنند. وقتی حضور متدینین در این فضاها کمرنگ می‌شود، این تصور ایجاد می‌گردد که هیچ مذهبی یا محجبه‌ای در این عرصه‌ها وجود ندارد. تمرکز بیش از حد قشر متعهد تنها در مساجد و هیئت‌ها، به تفکر لیبرال این فرصت را داده است که نفوذ کامل خود را در عرصه‌های اجتماعی تثبیت کند. در حالی که اگر بخشی از ما در این میادین حضور داشتیم، این جریان‌ها هرگز تا این حد جسورانه به سراغ کشف حجاب و تغییر فضای حاکم نمی‌رفتند و این محیط‌ها تک‌ جانبه نمی‌شد. در نتیجه، این تصور غلط ایجاد می‌شود که قشر قالب تنها همین گروه هستند و مذهبی‌ها جایی جز مسجد ندارند و بخشی از بدنه فعال جامعه به شمار نمی‌روند. این موضوع در محیط‌های دانشگاهی نیز به شدت احساس می‌شود. اینکه اکثر دانشجویان مذهبی به سراغ حوزه یا رشته‌های دینی می‌روند، باعث شده دانشگاه‌های هنر به پایگاه‌هایی تک‌جانبه و با فضای منفی تبدیل شوند؛ محیط‌هایی پر از هنرمندان پوچ و بی اندیشه. در حالی که اگر در هر کلاس درس، حتی چند دانشجو با دیدگاه متعهد حضور داشت، فرصتی برای گفتگو و تبادل آرا شکل می‌گرفت. بنده شخصاً در دوران تحصیلم همواره احساس تنهایی می‌کردم و تنها یک همکلاسی مذهبی داشتم که او نیز از ترس جو غالب، سعی می‌کرد این موضوع را پنهان کند. به خصوص در شرایط کنونی، بسیار نگرانم که تمرکز ما تنها بر تجمعات شبانه و حضور در برخی میادین خاص، منجر به غفلت از سایر عرصه‌های اجتماعی شود. به عنوان مثال، چند روز پیش در سینمایی بودیم که با دیدن فضای آن، حس کردیم در کشوری اروپایی هستیم؛ چرا که حتی یک خانم محجبه در سالن حضور نداشت! خواهشمندیم به این موضوع پرداخته شود.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! همین‌طور است که می‌فرمایید و باید در این مورد در جوانب مختلف بیندیشیم که ما با چه حضوری و با چه منطقی باید در آن عرصه‌ها حاضر شویم که از یک طرف آن فکر و فرهنگی که به نام هنر گرفتار سکولاریته شده؛ به رسمیت شناخته نشود، و از طرف دیگر در همان عرصه‌ها همچون شهید آوینی حرف برای گفتن داشته باشیم و حضور معنی‌داری را به میان آوریم مانند اجتماعات شب ها در میادین که تا حدّی در مقابل آن جریان نقش‌آفرین است. آیا می‌توان برای بعضی از این افراد که به ظاهر مقیّد به دستوران شرع نیستند، حرف داشته باشیم؟ تا آنان به طور کلّی فکر نکنند ما با آنان دشمن هستیم. امری که آقای شهید ایران سعی کردند به آن افراد متذکر شوند و عده‌ای از آنان، آن را درک نمودند. https://eitaa.com/aieneh_ensaniyat/88  موفق باشید

42036

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

عرض سلام خدمت استاد طاهرزاده بزرگوار: بنده توفیق داشتم در تشیع امام شهیدمون در قم حضور داشته باشم. من چندین مرتبه در این تشییع عظیم از افرادی که پشت تریبون حضور پیدا می‌کردند، شنیدم که می‌فرمودند هرکس در تشییع ولی زمانه خود شرکت بکند تمام گناهان او بخشیده خواهد شد. هرچه به این مسئله فکر کردم احساس کردم منظور نمی‌تواند این گناهان عادی روزمره مردم عادی باشد. شاید چیز دیگری در میدان هست. چرا که این گناهان روزمره عادی مردم رو اگر توبه ای واقعی به میدان بیاید خداوند می‌بخشد. به هر صورت احساسم این است که منظور چیز دیگری است.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: شاید منظور آن است که انسان به تولدی دیگر می‌رسد به همان معنایی که قرآن می‌فرماید باقی‌ماندن بر بندگی از طریق رعایت حرام و حلال الهی انسان را شبیه امامان معصوم می‌کند و در مقام اُنس با پروردگارش قرار می‌دهد. از طرفی خداوند در رابطه با پاک‌شدن از گناه در اثر توبه و در اثر انجام عمل صالح دو مرحله را گوشزد می‌کند. یک مرحله که می‌فرماید: «إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئات‏» یعنی اعمال خوب و الهی موجب از بین‌رفتن سیئات می‌شود و انسان با اعمالی که در نزد پروردگارش اعمال حَسن هستند خود را از گناهان آزاد می‌کند و در یک مرحله می‌فرماید: «... إِلاَّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَأُوْلئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحیما» که اگر انسان توبه‌کننده و در توبه‌ی خود عمیق باشد، نه‌تنها خداوند گناهان او را از بین می‌برد بلکه آن گناهان را تبدیل به حسنات می‌کند. شاید مصداق مورد دوم حرّبن‌یزید ریاحی باشد که با توبه‌ی خود به آنچنان کمالی رسید که مفتخر به شهادت در رکاب امام معصوم شد. حال سؤال شما آن است که مقام حرّ بالاتر است یا مقام کسی که چنین گناهانی را نکرده که مجبور باشد توبه کند. در ابتدای امر معلوم است که آن‌کسی که گرفتار گناه نشده و خود را شبیه معصوم نگه داشته برتر است ولی از آیه‌ای که می‌فرماید برای بعضی گناهانشان را تبدیل به حسنه می‌کنیم نیز نباید به سادگی گذشت، چون دیگر نمی‌توان بگوییم آن فرد گناهانی داشته زیرا می‌فرماید همان گناهان را تبدیل به حسنه کرده، یعنی گویا آنچنان متحول شده که فرصت‌های از دست‌رفته‌ی او نیز جبران شده و به جای آن ها حسنه قرار داه‌اند. موفق باشید ‌ ‌

42009

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد خسته نباشین: استاد من به یه برداشتی به صورت کلی از قضایای عرفان نظری و حکمت متعالیه و عرفان عملی و رابطه اشون رسیدم خواستم نظرتون رو بدونم ببینم درسته یا نه. استاد در عرفان عملی شما روی حضور در وجود و نظر و توجه به وجود در بستر معرفت نفس تأکید دارین که به نوعی میشه همون توجه و معرفت به نفس که در عرفان مکتب نجف هست و نفی خواطری که در اون هست و این که غرب رو ذهنیت گرایی میدونین و باید رجوع واقعیت داشت. در واقع فکر می‌کنم غرب دنبال افکار میدود و به حقیقت نمی‌رسد اما در رجوع به وجود و حضور افکار دنبال انسان می‌دود و البته انسان بهشون بها نمیده و صرفا به وجود توجه داره و در اون استقرار داره و هرچه هم میگذره و این حالت رو حفظ میکنه افکار و وارداتش نورانی تر و به حقیقت نزدیک تر میشه، به نظرم این حالت حضور نوعی حالت فناست و ادامه ی اون حالت بقاست و همچنین این حضور همان حالت قربه و اسقرار در اون همان اشتداد وجود انسان و قرب بیشتر و هرچه انسان این حالت رو حفظ میکنه کثرات و واردات در او بیشتر میشه و البته بهشون بها نمیده و صرفا به وجود و جنبه وحدت توجه داره تا بی نهایت و این همان کثرت در وحدته و هرچه توجه و استقرار در وجود بیشتر، اشتداد بیشتر و ظهور کثرات در وجود بیشتر و شدیدتر و البته باز هم انسان توجهش باید به وجود و جنبه وحدت باشه و بزاره وجود خودش تدبیر زندگی و کثرات کنه و نه این که بخواد درگیر کثرات و هست و نیست ها و ابهام و اضطراب ها و ناکامی های حاصل از کثرات بشه این آدم ترسی نداره هرچی میخواد بشه بشه اون با وجود به سر میبره وجود به معنای ظهور وجود برای انسان نه به معنای وجود و موجوداتی که وجود دارن یا امکان وجود دارن ولی نزد انسان نیستن یعنی در غیب هستن نسبت به انسان یعنی انسان مشغول به ظاهر و ظهوره تا خود وجود هرچه خواست از غیب برای انسان به ظهور بیاره نه آنکه انسان با حدس و گمانش سودای غیب داشته باشه که در اون صورت سرگردان میشه وقتی انسان مشغول وجود به معنای ظهور اون در وجود خودش میشه و حضور پیدا میکنه خواطر بهش هجوم میارن یعنی رجوع به وجود فکر و ذکر میاره حالا چه اوهام و ظلمانی باشن و چه نورانی و حقیقی نباید حواس انسان رو از خود وجود پرت کنن وگرنه باز به کثرت و کثرات برمیگرده البته در توجه به وجود کثرات هستن به معنای وحدت در کثرت اما به صورت مستقل و خاص دیده نمیشن یعنی به معنای جمع و همه با هم.. و هرچه با توجه به وجود... وجود انسان اشتداد پیدا کنه و انسان در راه باشه کثرات بیشتر و روشن تری در وجود انسان جمع میشه و ظهور پیدا میکنه تا بی نهایت البته در عرفان نظری تشکیک در ظهوره یعنی وجود و گذشته و آینده و همه چی از ازل تا ابد همین حالا هست و در وجود جمعه ولی ظهورش برای انسان شدت و ضعف داره آیا برداشت من از قضایا درسته؟! چنین نگاه و عملی به زندگی همه ی ترس و اضطراب و وسواس ها رو فرو میریزه چون الان آدما مدام ترس از ضرر دارن یعنی از امکان ها و اتفاقات بدی که ممکنه بیوفته میترسن ولی چنین انسانی از جهنم هم نمیترسه و در جهنم هم رحمت حق می‌بینه و می‌فهمه که شر هم برای رشدش خوبه و فقط به وجود به معنای ظهور او در خودش نظر داره نه به امکان و ذهنیات و کثرات. چو ممکن گرد امکان برفشاند به جز واجب دگر چیزی نماند. میدونید استاد من یه بیماری های سخت و لاعلاج گرفتم فکر می‌کنم بدلیل مشکلات فکری و روحی و گناهانم بوده گاها دردهام شدت میگیره من بعضی وقتا که به وجود نظر می‌کنم فقط ویرانی احساس می‌کنم و انگار میخوام با همه دعوا کنم یعنی واقعا حس می‌کنم وجودم یعنی ویرانی! اما معمولا بعدش حالم بهتر میشه و احساس خوبی نسبت به وجود پیدا میکنم حس میکنم این ویرانی همون خرابات شاعران و عرفاس! نمیدونم خواستن ببینم برداشت هام درسته! یه مدت خیلی شک گرا بودم اما الان دیدگاهام خیلی تغییر کرده و بهتر شدم ولی بازم میخوام افکارم رو چک کنم که ببینم درسته یا غلط ولی دیگه خیلی دنبال فکر نیستم دنبال حضور و احساس و وجود و بودنم و نه آرزوها و چیزی های خاص! ما به وجود رجوع میکنیم آنهم ظهور وجود برای انسان یعنی نفس این تعین وجود برای انسانه و تمام وجود نیست. اما تنها وجود واقعی که نزد انسانه همینه راه های دیگه حدس و گمانه و حدس و گمان موجب گمراهی در کثراته و این که گفته میشه علم حتی علم توحید حجاب اکبره مربوط به همینه چون متوقف شدن در علم یعنی ذهنیت گرایی در حالی که اصل ماجرا حضوره و رجوع به وجود خارجی نه ذهنیت. حضور در همین ظهور و تعین موجب اشتداد وجود انسان و ظهور بیشتر وجود برای انسانه یه سوالم اینه که آیا در نهایت تمامیت وجود برای انسان به ظهور میرسه یا نه؟! انگار بیشتر گفته میشه که نه ولی انگار عده ای هم معتقدن که انسان میتونه تمامیت وجود رو تجربه کنه و براش به ظهور برسه بینهایت ممنون که به سوالات پاسخ میدین

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم : بحمدالله در نگاه و توجه خوبی قرار دارید، به همان معنایی که با نظر به وجود به معنای حقیقتی که هیچ وصفی از آن نمی‌توان داشت، افقی در مقابل انسان گشوده می‌شود که هم در راه قرار می‌گیرد و هم همچنان باید برود و این خاصیت به سر بردن با وجود است که همواره انسان در آن بدون آنکه نهایتی در میان باشد از آن جهت که وجود تشکیکی است هست  و این‌جا است که به قول جناب فیض کاشانی: گفتم به کام وصلت خواهم رسید روزی؟ گفتا که نیک بنگر شاید رسیده باشی.» و معلوم است که بالاخره شیطان هم بیکار نیست و به هر نحوی می‌خواهد مانع ادامه راه شود و با صبر و پشت کار ما شیطان را مایوس خواهیم کرد ان شاالله. موفق باشید 

41982
متن پرسش

سلام استاد: در این روزهای عظیم و سنگین شرکت در آنِ تشییع تاریخی رهبر شهید و پدرانه‌ترین پدر عزیزم، برای من و امثال منی تبدیل به «نشد» شد... با وجود واهمه‌ام نسبت به موضع خانواده‌ در عناد با این انوار و حقایق و بیم اینکه نکند به این خاطر نشود که شرکت کنم، از بیش از یک ماه قبل هر چه نذر و ختم و زیارت در توانم بود به راه انداختم و نزد هر شهیدی که می‌شناختم دق باب کردم، التماس کردم، گریه کردم، روزها بجز اشک ریختن کار دیگری از دستم بر نیامد، هر کار به نظرم می‌رسید کردم، حتی سعی کردم تدبیر کنم اما نشد. همه‌ی این عمر را شاید برای رسیدن به این لحظه طی کرده بودم تا بتوانم حتی شده یک قدم غبار راه بدرقه‌ی پدر شهیدم باشم اما نشد. تمام این یک هفته با خودم کلنجار رفتم چطور انقدر بد بودم چطور انقدر کم بودم که آقای دل رحم و مهربانم امکان نداشت خودش راهی باز نکند و مرا «من حیث لا یحتسب» حتی اگر به نظر همه‌مان محال می‌آمد نبرد، اما خودم انقدر بد بودم که نشد. استاد گاهی احساس یاس بزرگی می‌کنم. احساس می‌کنم تمام شدم وقتی نتوانستم در این آناتی که شروع تاریخ جدید و لحظات تمدن ساز ما هستند حاضر باشم، دیگر چطور در ادامه خودم ادامه پیدا کنم؟ این روزها بی آنکه خود بفهمم آنقدر اشک ریختم که در تمام عمرم نگریسته بودم، اما گاه از خودم شاکی می‌شودم که یعنی هیچ کاری بجز اشک برای آقایمان از دستم بر نیامد؟ حتی به اندازه‌ی یک قدم غباری بر سر راهش بودن؟ این دل بسیار عاشق بود، اما بسیار کوچک. گویی ظرفیت دریافت لطف حضور در این عظمت را پیدا نکرد. از شما التماس دعا دارم. شاید به دعای شما حداقل در راه رفع این کوچکی‌ها قرار بگیرم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حکایت، حکایت عجیبی است که چگونه انسان در کنار مولایش نباشد و آن حضرت بفرمایند اگر دلِ آن شخص با ما باشد، در کنار ما است. یعنی «در یمنی چو با منی پیش منی / پیش منی چو بی منی در یمنی. من با تو چنانم ای نگار یمنی / خود در غلطم که من توام یا تو منی».
 و این‌جا است که به قول جناب فیض کاشانی: گفتم به کام وصلت خواهم رسید روزی؟ گفتا که نیک بنگر شاید رسیده باشی.» موفق باشید 
 

41967

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد: اگر بخوایم دوره ای برای تربیت نوجوان یا ارتباط والدین با جوان و نوجوان بگذاریم البته با محوریت مباحث حضرتعالی اولا موافق هستید؟ ثانیا چه مباحثی رو پیشنهاد می‌فرمایید؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: برای شروع، مباحث «معرفت نفس» می‌تواند مؤثر باشد. https://eitaa.com/marefatenafs_10nokteh و بعد از آن است که مباحث «قرآنی» جای خود را می‌گشاید. در ضمن می‌توانید به نامۀ ۳۱ امیرالمؤمنین«علیه‌السلام» به امام حسن «علیه‌السلام» که در کتاب «فرزندم؛ این‌چنین باید بود» از آن بحث شده است؛ رجوع فرمایید. تجربۀ دوستان آن بوده که توانسته‌اند در محافل خود نتایج خوبی بگیرند. موفق باشید https://lobolmizan.ir/search?search=%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%85&tab=posts&inner_tab=book

41632

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام علیکم: آیا باور کنیم که پس از این همه هزینه و خسارت، باز هم ما اعتقادی به خائن و اجنبی و منافق در داخل کشور نداشته باشیم و کاری از پیش نبریم؟ چرا اسم نفاق و خیانت را اختلاف سلیقه و عقیده و نظر می‌گذاریم؟ ما قائلیم که زباله به هیچ عنوان نباید در منزل بماند زیرا برای خانواده خطرناک است و آن را به بیرون می اندازیم اما چگونه به خطر زباله برای اجتماع قائل نیستیم؟ آیا اردوغان اشتباه کرد که بعد از کودتای نافرجام، طیف وسیعی از مزدوران تندروی مخالف و محاربین پنهان نظام خود را قلع و قمع کرد و حتی معلم را از کلاس درس بیرون کشید؟ اگر نمی‌کرد دوام می‌آورد؟ چرا نباید امثال عباس عبدی و آخوندی و ظریف و روحانی و اکوایران ها که صرفا نظرات مخالف ندارند و مسجل شده که در تیم دشمن بازی می کنند حداقل اخراج شوند؟ آیا این اسمش دموکراسی است یا خیانت به نظام و مردم؟ اصلا ما در کشورمان مرز مخالف با معاند و مزدور داریم؟ صادق زیبا کلام یکی از ذلیل ترین و خودتحقیرترین ها که حتی روی پرچم اسرائیل راه نمی رود، در این مملکت استاد دانشگاه است و مغز جوانان معصوم را مسموم می‌کند، این را به کی بگوییم؟ کرباسچی رانت خواری که از پای چوبه دار فراری اش می دهند در این حکومت صاحب روزنامه می‌شود و انتقام خود را از آن طریق از حاکمیت و مردم می‌گیرد .. وای خدای من! بحث، بحثِ عقیده است؛ آن خانم ناقص پوشی که شب ها پرچم به دست در خیابان است بر خلاف محاربان و منافقان بی عقیده ای که در لایه های مختلف دولتی و غیردولتی همزمان با محاصره دریایی شروع به گران کردن دلار و انواع سنگ اندازی ها در معیشت مردم کرده اند به وطن عقیده دارد. چرا هنوز باید کسانی را که نه به جمهوری اسلامی و نه به آرمان هایش کوچکترین اعتقادی دارند صاحب منسب باشند یا اصلا باشند؟ نکته مهم اینکه اکنون که خود مردم درخواست جاروی این غبارها را دارند هنوز هم حاکمیت محافظه‌کاری می کند و این غیر از ظلم به مردم هیچ چیز دیگری نیست... سوال بنده از شما اینست که آیا این جنگ پرهزینه و این بیداری و تنبه بی نظیر مردم یک آزمایش بزرگ برای حاکمیت نیست و عدم بهره وری کافی از آن به نفع ملت مؤاخذه الهی را به همراه نخواهد داشت؟ قطعا خداوند چک سفید امضا به کسی نداده است.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: دغدغه‌های بسیار ارزشمندی است و حقیقتاً هم کوتاهی‌هایی شده. ولی و صد ولی «برای آبادکردنِ دهی نباید شهری را خراب کرد» از آن جهت که ما در حال شکل‌گیری تمدنی هستیم که مسلّماً افرادی که نام بردید دیر یا زود به حاشیه می‌روند و از این جهت ابداً نباید کار آقای اردوغان را حجّت گرفت زیرا بحمدالله هم اکنون ما هزاران هزار مرتبه از ترکیه، جلو و جلوتر هستیم و ملاحظه فرمودید که بحمدالله مسئولین مربوطه تا حدّی برای به حاشیه بردن رانت‌خواران اقداماتی کرده‌اند و باید امیدوار بود تا از طریق همین نهضتی که در خیابان‌ها پیش آمده است، به کلی ما از مواردی که فرمودید عبور کنیم. البته و صد البته اگر گرفتار اختلافات داخلی و اتهاماتی که متأسفانه به همدیگر می‌زنیم؛ نباشیم و نیروهای انقلاب با تأکید بر انسجام قوای سه‌گانه، همدیگر را بفهمند. موفق باشید https://kayhan.ir/fa/news/330962/%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA-%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%B4%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D9%86%DA%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D8%B1%D9%88%D8%B2

41624

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام و خدا قوت محضر استاد بزرگوار: می‌خواستم‌ بدانم برای اینکه موقتی بودن دنیا و یاد مرگ کاربدی بینش ما در زندگی بشه و اینکه به موت اختیاری برسم چه کار کنم و برنامه عملی چیست؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. هر اندازه بیشتر جایگاه معرفتی معاد و ابدیت را درک کنیم، بیشتر می‌توانیم مرگ را به عنوان دریچه‌ای به آن حضور ابدی زیبا مدّ نظر قرار دهیم و در این رابطه پیشنهاد می‌شود کتاب «معاد؛ بازگشت به جدی‌ترین زندگی» را همراه با شرح صوتی آن که روی سایت هست دنبال فرمایید 2- همین‌که انسان حقیقتاً در شریعت الهی قرار گیرد و ارادۀ حضرت حق را بر اراده‌های خود و آرزوهای دنیایی غلبه دهد؛ عملاً در موت اختیاری قرار گرفته است. موفق باشید

41486
متن پرسش

سلام استاد. خداقوت. نظرتان را درباره متنی که در چهلم آقا نوشتم، می‌خواستم. سپاس 🔸اگر "مرا" دیدی، سلامم را به او برسان! ✍ علی جلالی حادثه رفتنش چنان جگرسوز و مهیب بود که می‌ترسیدیم نبودنش و بی‌پناهی‌مان، سیلی خانمان‌برانداز شود و بنیاد ما را از جا بکند و بِبَرد و به یکباره در غمش فرو بریزیم و متلاشی شویم؛ پس با سیلِ غمش، جرعه‌ای شراب سرخ حماسه‌اش را در شیشه‌های جان‌های یکایکمان ریختند تا مست شدیم و از خود بی‌خود:
 اگر نه باده، غمِ دل ز یاد ما ببرد / نهیب حادثه، بنیاد ما ز جا ببرد
 شنیده بودیم که در قدیم شراب را چهل روز، بی‌حرکت در شیشه نگه می‌داشتند تا دُرد آن ته‌نشین شود و شراب صاف گردد؛ بعد به‌آرامی از شیشه به ساغر و بعد به جام می‌ریختندش تا دُرد به آن آمیخته نشود:
 که ای صوفی شراب آنگه شود صاف / که در شیشه بماند اربعینی (حافظ)
 اما از صبح دهم اسفند که جرعه‌ای از شراب شجاعتش را با دُردِ غمش در شیشه‌های جانمان ریختند تا امروز که چهل شبانه‌روز می‌گذرد، یک لحظه آرام و قرار نداشتیم. نه فقط ما که انگار شیشه دنیا هم زیر و رو شد و این چهل روز دُرد و صاف شراب یک‌لحظه از هم جدا نشده‌است و عجیب آنکه که ما همچنان در غمش مستیم و سر از پا نمی‌شناسیم. این شب‌ها که غم نبودنش می‌خواست سراغمان بیاید و جگرمان را پاره کند، به میخانه خیابان و میدان شهر می‌رفتیم و مست می‌شدیم؛ مستِ حماسه و غرور و شجاعت. همه مستان شهر آنجا جمع می‌شدند؛ جانمان به رقص می‌آمد و پرچم‌های بی‌جانمان، از بوی این شراب، جان می‌گرفت و در دست‌های بی‌قرارمان جولان می‌داد. اگر مستان عربده می‌کشند ما گلو پاره‌ کردیم از بس شعر خواندیم و شعار دادیم و هَل‌مِن‌مُبارز طلبیدیم. وقتی با یارِ مستی چشم در چشم می‌شدیم، جوشش شراب را در چشمش می‌دیدیم و بوی شراب را از دهانش می‌شنیدیم و در دل می‌گفتیم: می‌زند از چشم و لبت جوشِ می دوش مگر میکده را خورده‌ای؟ اما ناخودآگاه بُغضی هم گلویمان را می‌گرفت و پرده اشکی پیش چشم هر دویِمان می‌آمد و بنای این جهانِ خراب را بر آب می‌دیدیم و اشک‌های بر چهره نریخته‌مان، با هم به قدر یک کتاب حرف می‌زدند و لحظه‌ای بعد، همه غم‌های این کتاب، شسته می‌شد و از دل‌هایمان می‌رفت و باز لحظه بعد، یارِ مستی دیگر و بُغضی دوباره... ای ساقی! بیا و بگو که این چه شرابی بود که به یکباره در کامِ جانمان ریختی وقتی که روزه بودیم؟ چنان‌که بعد از گذشت چهل شبانه‌روز، هنوز چنان مستیم که افطار نکرده‌ایم و همچون مستان که شماره رکعت و نوبت نماز نمی‌دانند، هر شب ششمین وعده نمازمان را شب‌ها در خیابان و زیر باران بمب و موشک می‌خوانیم با پرچمی در دست؟ هنوز مستی امانم نداده تا شبی از این بی‌خودی به خود آیم و یک دل سیر برایت گریه کنم و در غمت بگویم: این منم بر سر خاک تو؟ که خاکم بر سر! شرابِ غمت همه من‌ها را بُرده است و ما همچنان در چهلمین شب رفتنت مستیم و به جای عزا، در میدان پرچم می‌رقصانیم!

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: خوب  گفتی و چه خوب گفتی. و مائیم با «بودنی» که بودنِ بودن ها است و چشم انتظارِ چیزی که نمی دانیم چیست، ولی همۀ آن چیزی است که در امروزمان از آن بیگانه نیستیم. چه احوالاتی است احوالات این چهل روزه. یک عمر به دنبال آن بودیم و نمی دانستیم آن چیزی که به دنبال آن هستیم چیست؟ رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله از قول پروردگار به  ما خبر دادند: أعْدَدْتُ لِعِباديَ الصّالِحينَ ما لا عَينٌ رَأتْ ، و لا اُذُنٌ سَمِعتْ ، و لا خَطَرَ على قَلبِ بَشرٍ» براى بندگان نيك خود چيزهايى فراهم آورده ام كه نه چشمى ديده است و نه گوشى شنيده است و نه به ذهن بشرى خطور كرده است. گویا ما آن قیامت را به همان معنایی که فرمود: «لا خَطَرَ على قَلبِ بَشرٍ» تجربه کردیم و باز قیامتی در اکنونِ خود در میان است. قیامتی که در کلمات شما به «گفت» آمده است. ای کاش به راحتی از این حضور که عطای الهی برای همیشۀ تاریخ آخرالزمانیِ ما می باشد؛ عبور نکنیم و گمان کنیم مسئلۀ ساده ای است که مثلاً با پذیرش شروط ده گانۀ ما توسط آمریکا، مسئله تمام می شود! در حالی که این «آغازی» می باشد که باید پاسداشت. چگونه و کجا؟! این، همۀ حرفی است که باید همچنان گفت، در مدرسه و در اداره و در حوزه و... با حضور و با آغازی دیگر و با مردمی که این شبها نوعی دیگری از زندگی را تجربه کردند. موفق باشید  

41369

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد عزیز استاد آقای شهیدمان میفرمودن هیچ جای قرآن وعده پیروزی و نصرت داده نشده اگر شما حمله کنید اما اگر به شما حمله شود قطعا پیروزی و نصرت الهی به شما می‌رسد استاد اطرافیان از من میپرسندکجاست وعده نصرت الهی برای مردم غزه اسراییل ظرف ۲ سال غزه را با خاک یکسان کرد چرا خدا مسلمان مظلوم را یاری نکرد؟استاد چه بگویم در جوابشان؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اندیشیدن در این موارد بسیار ظریف است و با نگاه به درک حضور تارخی یک ملت جایگاه رخدادها معلوم می‌شود. آیا خود مردم غزّه و مجاهدان حماس هم که به دفاع خود پرداختند، چنین تصوری دارند که پیروز نشده‌اند؟ و یا به خوبی متوجه هستند از یک طرف مانع شده‌اند که در جریان طوفان الاقصی اسرائیل در خلع سلاح حماس ناکام شده است؟ و از طرف دیگر فلسطین را به موضوع جهانی تبدیل کرده‌اند تا بنا به گفتۀ شهید هنیه، خطر بزرگ حضور از نیل تا فرات اسرائیل را به حاشیه ببرد خطری که برای همۀ مسلمانان منطقه پیش آورده بودند. گویا خود مردم غزّه بیشتر از ما می‌دانند چه رسالت تاریخی بزرگی را بر عهده دارند. و از این جهت حتی توصیه‌های تغییر سرزمین‌شان را نمی‌پذیرند، سرزمینی که به ظاهر چیزی برای زندگی کردن نمانده. و از این جهت عرض شد باید زیاد به این نکات فکر کرد. بخصوص که بنا بر آن بود تا اسرائیل در معنای خود حضوری جهانی داشته باشد و حال، به کشوری شکست‌خورده در وجدان‌های عمومی تبدیل شده است بدون هیچ آینده‌ای زیرا مظلومیت، بیداری می‌آفریند، و مظلومیت گسترده، بیداری گسترده می‌آفریند.. موفق باشید    https://aparat.com/v/ahuaxog

41163

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با نام و یاد او سلام علیکم استاد عزیز: بنده اعتقاد قلبی به ولایت فقیه دارم و خود را جناحی نمی‌دانم. به تازگی به خواستگاری دختری رفتیم که ویژگی ها و معیارهای اخلاقی خوب و نمازخوان و با تحصیلات است و خانواده اصیل دارد. اما ایشان اعتقادات خاصی دارند مبنی بر اینکه ما روی حد و مرز خودمونیم و اصلا سیاسی نیستیم و نه طرفدار این طرف (حکومت) هستیم نه آنطرف (بیگانه). البته که این حرف اشتباه است و می‌دانم که در این زمانه انسانیت یا به نهایت خوبی متمایل است و یا نهایت بدی، و حد وسطی وجود ندارد (یا با حق است یا باطل). آیا با وجود این اعتقاداتی که خانواده عروس و خود عروس دارد ادامه آشنایی و تشکیل زندگی با ایشان را توصیه می‌فرمایید؟ و آیا امکان پذیر است که کم کم با گفتگوها و سیر مطالعات بعد از ازدواج دختر خانم به سمت حق و حقیقت و انقلاب گرایش پیدا کند؟ (متاسفانه این مسئله را خیلی ها فهم نکرده اند که انقلاب اسلامی حقیقتی ماورای مسئولین جمهوری اسلامی است و به واسطه عملکرد ضعیف مسئولین و سوء مدیریت آن ها، بعضا مردم، از حکومت و سیاست بدشان می آید)

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: زندگی بدون دل‌دادنِ به ولیّ فقیه در این زمانه مشکل است. حال باید بررسی کنید اگر در آن دختر زمینۀ نظر به ولیّ فقیه هست، می‌توانید کار را جلو ببرید. موفق باشید

41085
متن پرسش

سلام استاد عزیز: شهید سردار سلیمانی در بخشی از وصیتنامه خودشون که مناجات کردن با پروردگار گفتن....، خدایا وحشت همه وجودم را فرا گرفته. من قادر به مهار نفس خود نیستم. رسوایم نکن. من متاسفانه به گناهی اعتیاد پیدا کردم و مدت زیادی هم هست. هرکاری هم می‌کنم که نجات پیدا کنم اما انگار زمین و زمان داره دست به دست هم میده که من مرتکب گناه بشم. واقعا گیر خیلی بدیه. با نظر به مناجات سردار سلیمانی، این رو می‌فهمم که خدا باید منو نجات بده. البته شأن و مقام سردار سلیمانی اونقدر بالاست که چه بسا همچون ائمه که اصلا گناهی نمی‌کردن ولی خودشون رو در مقابل پروردگار گناهکار می‌شناختن، هستن. ولی برای امثال من... واقعا چه کنم؟ گرچه که هیچ‌وقت امیدم رو از دست ندادم و در قلبم مطمئنم به هدفم می‌رسم چون خدا رو خیلی بزرگتر از همه چی می‌بینم ولی خب قریب به ۸ سال هست درگیر هستم و الان ۲۶ سالمه. خیلی از خودم ناراحتم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: با همان اُنس با حضرت حق بخصوص در این ماه شریف شعبان به کمک مناجات گرانقدر «شعبانیه» به لطف الهی، حضرت محبوب ما را از نفس امارّه مان پس می‌گیرد و ما را از آنِ خود می‌کند و منظور آن شهید بزرگوار نیز همین است که با مناجات با خدا از آنِ خدا شود و دیدید که شد و توانست تا آن‌جا پیش برود که با بصیرت الهی خود فهمید جمهوری اسلامی حَرم شده است. به همان معنایی که آن شاعر عزیز فرمود:
پیراهن خونین شهیدان، کفن ماست            جمهوری اسلامی ایران، وطن ماست
موفق باشید 
 

41082
متن پرسش

سلام و عرض ادب خدمت استاد بزرگوار: ما اگر انقلاب اسلامی را در مقابل غرب بخواهیم بشناسیم و من اینگونه تعبیر می‌کنم که انقلاب آنتی تزیست در مقابل تز غرب و خب اگر این‌چنین نگاه کنیم با وجود فساد ها و نبود مثالی برای اسلامی بودن جز اسم اسلامی که پشت ارگان ها خورده و ندیدن آرمان های ۵۷ که خب ما تنها به آن ها دلخوش کرده ایم؛ اما اثری نمی‌بینم. می‌شود اینچنین گفت که ما به سنتزی نخواهیم رسید؟! اینگونه که اگر کسی به من بگوید مثالی از اسلامی بودن بزن مثالی ندارم اینها چطور با هم جمع خواهند شد؟! و نقدهای زیادی ممباب بی مسئولیتی ها و.. که قطعاً شما از من بهتر می‌دانید و وقت شما را نمی‌گیرم اما می‌خواستم بدانم این چه نسبتی است که با انقلاب می‌توان برقرار کرد و با وجود این‌همه اشتباهات و ضعف ها می‌توان از آن دفاع کرد و با آن بود؟! با تشکر

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آیا به سخن رهبر معظم انقلاب فکر کرده‌اید که فرمودند: 
«امروز یکی از ابزارهای جنگ نرم در میان دشمن و در میان بعضی از افراد ناباب یا غافل، عبارت است از مسکوت گذاشتن آورده‌ها و داشته‌ها و توانایی‌های این ملّت؛ انکار توانایی‌های این ملّت. ملّت، ملّت بزرگی است، کار هم می‌تواند بکند و دارد می‌کند؛ امروز دارد کار می‌کند. اگر ملّتی از داشته‌های خود غافل بشود، توانایی‌های خود را نبیند، پیشرفتهای خود را باور نکند، تحقیر خواهد شد؛ وقتی تحقیر شد، خود را حقیر دید، آماده‌ی تسلیم در مقابل دشمن خواهد شد؛ این ترفندی است که دشمنان دارند دنبالش می‌کنند و انجام می‌دهند.» (۱۳/۱۰/۱۴۰۴)
آیا عظمتی بزرگ‌تر از روز ۲۲ دی‌ماه به عنوان جبهۀ نرم مقابل استکبار ممکن بود؟ آیا دلگرمیِ آزادگان جهان نسبت به حضور تاریخیِ انقلاب اسلامی امری نیست که ما را امیدوار کند به تاریخی دیگر که تاریخ سیطرۀ استکبار نباشد؟ موفق باشید
 

41067

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

پیرو پرسش و پاسخ۴۰۹۳۵ سلام: چرا وقتی شرایطش هست و یا مانعی وجود ندارد (مثلا ضرر مهم جسمی، مریضی، حرام نبودن سفر) «تا آن جا که می شود» نباید روزه مستحبی گرفت؟ [عبارتی که در بعصی دستورهای اخلاقی داده می شود: «مهما آمکن» یا «تا می توانی»] چرا باید کنترل شده روزه گرفت؟ مثلا کسی در شرایطی می تواند اکثر روزها روزه بگیرد چرا از این کار نهی می شود؟ چیزهایی که گفته شده از قبیل موارد زیر است: اقبال و ادبارِ بی حوصلگی، خستگی، دلزدگی، حالت اجبار، تحمیل بر نفس. رفق و مدارا: ارفاق کردن بر خود، سخت نگرفتن، گول زدن نفس، کمی کم تر از حد توان بودن. سنت: این که به ما رسیده پیامبر هر روز روزه نمی گرفتند. حضور در اجتماعات، مجالس مهمانی لازم مثلا اگر شائبه ریا... باشد * در کتاب های اخلاقی معمولا در بحث شره می گوید چون خاصیت نفس حالت افراط است توصیه های دین برای کنترل طبع انسان است آیا دلیل کنترل انسان از حالت خمود و تفریط این هم هست که توجه می دهد به دوبعدی بودن انسان و این که انسان جسم دارد و باید به آن هم توجه کند. آیا دلایل دیگری هم می توانید بیان کنید. تشکر

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همۀ این موارد را که فرمودید باید در نظر گرفت و در عین حال هرکس باید به حال خود نگاه کند که اگر می‌تواند در ایامی که توصیه به روزه‌داری شده، از روزه‌داری بهره‌مند شود به همان معنایی که توصیه به روزه‌داری ماه رجب و شعبان و اتصال آن به ماه رمضان شده است و مولای‌مان حضرت علی «علیه‌السلام» فرموده باشند پس از این توصیه از طریق پیامبر «صلوات‌الله‌علیه‌وآله» هرگز آن روزه‌داری را ترک نکرده‌ام. با این‌همه هرکس باید به خودش و امکانات جسمی و روحی‌اش بنگرد تا سخت‌گیری بی‌جا در میان نباشد. موفق باشید

42233

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد: ممنون از اینکه فرصتی فراهم کردید که بتونیم سوالاتمون رو بپرسیم. ببخشید استاد این تجمع‌هایی که در اصفهان جلوی استانداری انجام میشه برای حجاب از نظر شما تایید شده است یا نه؟ ظاهراً قراره هر هفته انجام بشه، من از طرفی از این وضع بی حجابی کلافه شدم، از طرفی می‌ترسم این تجمعات التهاب جامعه رو بیشتر کنه و یه وقت خدای نکرده واکنش بی حجابها رو به دنبال داشته باشه و نتیجه ش بشه اغتشاش و... از طرفی متوجه نمیشم منظور آقا از کنار گذاشتن اختلافات اجتماعی چی هست؟ آیا منظورشون بحث حجاب هم هست؟ و این کنار گذاشتن اختلاف یعنی سکوتمون در مقابلشون؟ یا کلا منظورشون چیز دیگه ست؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در این مورد به پرسش و پاسخ https://eitaa.com/matalebevijeh/23546 و صوت https://eitaa.com/matalebevijeh/23547  رجوع فرمایید. موفق باشید

41974
متن پرسش

استاد این روزها که اتهام زنی و بی اخلاقی و بی تقوایی یا سکوت و عدم فهم اولویت ها و و فتنه انگیزهای برخی را به نام انقلابی گری می‌بینم بیش از هرچیز در فکر بیانیه ی استاد معظم داوری اردکانی در شب انتخابات می افتم. به راستی که امام شهید چه خوب متوجه خطر دهن لقی ها و افشای اسرار بود در سالروز شهادت امام صادق سال قبل و چه زیبا خطر این دسته که فقط فریاد زدن و هوچی گری بلدند را انذار دادند و ما نفهمیدیم. و به راستی که تقیه بالاترین مصداق تقواست که وقتی نباشد دین نیست، «لا دین لمن لا تقیه له»

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! مهم آن است که متوجۀ این ضعف باشیم و به جای تذکر و نقد به همدیگر، همدیگر را متهم نکنیم زیرا هیچکدام از ما بدون ضعف نیستیم، ولی اکثر عزیزانی که دغدغۀ حضور تاریخیِ این انقلاب الهی را دارند مایل نیستند که ما گرفتار دوقطبی و دوگانگی باشیم. پس چرا به جای انتقاد، اتّهام؟!! در حالی که امام صادق «علیه‌السلام» آن مرد الهی که برای بشریت در همۀ ابعاد و در همۀ زمان‌ها حرف‌ها دارند، می‌فرمایند: «أحَبُّ إخواني إلَيَ مَن أهدى إلَيَ عُيوبي» دوست داشتنى‌ترينِ دوستان من، كسى است كه عيب‌هايم را به من هديه دهد. موفق باشید        

41929
متن پرسش

از نافع بن هلال روایت کرده‌اند که گفته است: «آن‌گاه امام بازگشت و به خیمه زینب کبری رفت و من نگاهبانی می‌دادم و شنیدم که زینب کبری می گوید: برادر، آیا اصحاب خویش را آزموده‌ای؟ مبادا هنگام دشواری دست از تو بردارند و در میان دشمن تنهایت بگذارند!... و امام در پاسخ او فرمود: والله آنان را آزموده‌ام و نیافتم در آنان جز جنگ‌جویانی دلاور و استوار که با مرگ در راه من آن چنان انس گرفته‌اند که طفلی به پستان‌های مادرش.» امام عشق، خود یارانش را این چنین ستوده است: «جنگ‌جویانی دلاور و استوار که با مرگ در راه حق آن چنان انس گرفته‌اند که طفلی به پستان‌های مادرش.» راوی : صحرای بلا به وسعت تاریخ است و کار به یک یا لَيْتَنِی كُنْتُ مَعَكُم ختم نمی‌شود. اگر مرد میدانِ صداقتی نیک در خویش بنگر که تو را نیز با مرگ انسی این گونه هست یا خیر! اگر هست که هیچ، تو نیز از قبله دارانِ دایرهِ طوافی و اگر نه... دیگر به جای آن که با زبانْ «زیارت عاشورا» بخوانی در خیل اصحاب آخرالزمانی حسین علیه‌السلام با دل به زیارت عاشورا برو. «ضحاک بن عبدالله مشرقی» را که می‌شناسی عصر عاشورا از جبهه حق گریخت بعد از آن که صبح تا شام را در ركاب امام شمشیر زده بود. خوفْ فرزند شک است و شکْ زاییده شرک و این هر سه خوف و شک و شرک راهزنان طريق حق اند... که اگر با مرگ انس نگیری خوف راهِ تو را خواهد زد و امام را در صحرای بلا رها خواهی کرد. شب هر چه در خویش عمیق تر می‌شود، اختران را نیز جلوه ای بیشتر می بخشد و این سرّالاسرار شب زنده داران است. اگر ناشئه لیل نباشد رنج عظیم روز را چگونه تاب آوریم؟» مرگ، بدون دیدن آن نمی‌توان زندگی کرد، زندگی حقیقی، به نقل از بزرگان: هیچ چیز به اندازه یاد مرگ در اصلاح نفس کارساز نیست، تنها اولیاء الهی هستند که طعم زندگی مرگ آگاهانه را چشیده‌اند. «موتوا قبل ان تموتوا»  و... این چند روز را سعی در انس با کتاب فتح خون با آن زبان تحول گونه‌اش را داشتم. به این امید که شاید از این عالَم و شاکله‌ای که عملم را می‌سازد، به در آیم. شاکله‌ای که هیچ چیز برایش معنا ندارد و طبعاً درکی از مرگ هم نخواهد داشت. اما در جانش طلبی است که معنایی رخ بنماید. در مواجهه با فتح خون آوینی بودم که با این جملات روبرو شدم. به خدا مرگ را نمی‌فهمم و هرچه تلاش کردم که روبرو شوم و برگردم به جدی‌ترین زندگی، جدّیتی در خود نیافتم. (یاد ابتدای مقاله «هایدگر و گشایش راه تفکر آینده» دکتر داوری افتادم و نامه آن خانمی که می‌خواست بداند کمتر از هیچ چیست و تنها هایدگر بدان اعتنا کرد. ناگاه در بحبوحه زندگی در پیش خویشتن می‌یافتم که باید به طور جدی کتاب «معاد و بازگشت به جدی‌ترین زندگی» را بخوانم. یا گاه در شبی یا روزی از هوس‌ها و گناهان و این نحوه زندگی حیوانی خسته می‌شدم و هی با خودم می‌گفتم «یاد مرگ این ها را می‌میراند» که تنها راه رجوع به مرگ را خواندن همان کتاب معاد و هنر مردن می‌یافتم. بارها تلاش کردم که کتاب را بخوانم اما نهایت ۵ جلسه می‌آمدم و رها می‌شد. جدّیت، عزم، همت متعالی. این‌ها به نظر تحفه الهی باید باشد و اراده‌ای و تصمیمی نیست. سلام بر حصرت اما و شهدایش. سلام بر حاج قاسم و آقای شهیدش. بماند، جدی نبودن در مابقی امور نیز مسئله‌‌ام شده. و اگر کاری می‌کنیم، طوری که اگر در غفلت از خویش نباشم، باز می‌گویم که مگر چه کار کرده‌ایم، چه فایده؟ به نظرم، گویا جایگاه امور در جان‌مان مشخص نیست. این را کسی می‌گوید که نامانوس با مطالب شما نیست. از همان طاهرزاده آشتی با خدا تا همین طاهرزاده انسان و باز انسان. (نه اینکه همه کتاب‌ها را خوانده باشم یا ادعای مریدی و اینها بکنم، اما شاید این رجوع هم بی‌نسبت با این احوالات که از این پرسش ساطع می‌شود، نباشد). حتی اهل رمان و فلسفه و کمی مانوس با دکتر داوری و مقالات آوینی هم می‌باشد. و دیگر نسبت‌ها و کتاب‌ها. به من بگویید آوینی از چه حرف می‌زند؟ آیا مرا در این قیاس راهی هست؟ در قیاس بین " مردانی که در کلام سیدالشهدا این مانوس با مرگ‌اند با آنان که باید تلاش کنند که با دل زیارت عاشورا روند تا مگر مانوس مرگ شوند؟ جدّیت و عزمم کجاست؟ آیا از این شاکله امیدِ گریزی هست که فرمود «کُلٌ يَعمَلُ عَلَي شَاكِلَتِهِ»... در پرسش و پاسخ‌های پیشین در این چند ساله، بارها متذکر به رجوع به المیزان علامه شده‌اید، خیلی در رجوع به آن سختم است. حدود هشت سال است دوره کاملش را در خانه دارم، دریغ از همتی برای جدیت. همچنین تذکر به نشستن پای کتب معرفت‌النفس از ده نکته و خویشتن و معرفت النفس و الحشر تا خود انسان و باز انسان و حتی کتاب معاد، و دیگر بحث‌ها حتی مباحث نیست‌انگاری و مباحث انقلاب اسلامی و غیره و ذلک شده‌اید. ناامید نیستم. غر هم نمی‌زنم. و دست خودم هم نیست که بخواهم مطالعه و خواندن را رها کنم. به نظرم این نحوه پرسش خودش تفکر است و دعوت به تفکر. آیا این احوال که متذکرش می‌شوم، راه یه جایی می‌برد. توصیه و تذکر زورش می‌رسد که راهی را باز می‌کند. چطور این سوختن و بیچاره شدن با حاج قاسم و آقای شهیدش، مرا همتی و جدّیتی و تحولی برای طی مسیر نمی‌آورد. این‌ها پرسش است. جان مطلب را نمی‌توانم ادا کنم. ناگفتنی‌ها بیشتر از این گفته‌هاست. آری تنها شاید اشارتی جهت جانمان را متحول کند. «خوش است خلوت اگر یار یارِ من باشد / نه من بسوزم و او شمع انجمن باشد / من آن نگین سلیمان به هیچ نستانم / که گاه گاه بر او دست اهرمن باشد / روا مدار خدایا که در حریم وصال / رقیب محرم و حرمان نصیب من باشد / همای گو مفکن سایه شرف هرگز / در آن دیار که طوطی کم از زغن باشد / بیان شوق چه حاجت که سوز آتش دل / توان شناخت ز سوزی که در سخن باشد / هوای کوی تو از سر نمی‌رود آری / غریب را دل سرگشته با وطن باشد / به سان سوسن اگر ده زبان شود حافظ /چو غنچه پیش تواش مهر بر دهن باشد.» یا علی مدد

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حکایت تاریخی است که انسان‌ها از یک طرف در سوبژگیِ خود جهانی هستند که تنها در جهان خود می‌توانند باشند، و از طرف دیگر در نسبت با همۀ جهان باید خود را تجربه کند و این است که می‌یابیم و می‌یابیم «هنوز نه!» و چه اندازه این حضور که از یک طرف عبور از خودبنیادی و از طرف دیگر عبور از تحجّر است؛ زیباست، وقتی همه چیز آینه‌هایی هستند تا ما به سوی آنچه باید برویم، برویم. آن‌طور که جناب لسان الغیب گفت آنچه از او گفتید که: 
«خوش است خلوت اگر یار یارِ من باشد / نه من بسوزم و او شمع انجمن باشد» در این حالت گویا تو، او شده‌ای و اوست که در وسعت تو حاضر می‌شود و این یعنی «ما» و «شهادت او».
 «من آن نگین سلیمان به هیچ نستانم / که گاه گاه بر او دست اهرمن باشد» مائیم و آینده‌ای که دیگر استکبار و روحیۀ محاسبه‌گرانۀ دنیا هیچ جایی در آن آینده ندارد و این یعنی «ما» و «آن شهیدِ شهیدان».
 «روا مدار خدایا که در حریم وصال / رقیب محرم و حرمان نصیب من باشد» نه چنین نیست! مائیم و «او» و مردمِ مبعوث‌شده بزرگ انسان‌هایی که به طور فوق‌العاده‌ای محرم راز شده‌اند مانند آن بانوی سؤال کنندۀ شمارۀ 41931.
 «همای گو، میفکن سایۀ شرف هرگز / در آن دیار که طوطی کم از زغن باشد» نه! دیگر چنین نیست. طوطیِ جان ما آنچنان فریاد مرگ بر آمریکا می‌زند که سرمستانه جبهۀ استکبار این کلاغانِ نابهنگام که جنایتکارانه در دل جنگ ۱۲ روزه پیشنهاد تغییر پارادایم کردند!!!
 «بیان شوق چه حاجت که سوز آتش دل / توان شناخت ز سوزی که در سخن باشد» مانند کلام رهبر شهید که در غیاب‌اش این‌همه حاضر است تا ما تمرین کنیم چگونه او را در کلامش احساس نماییم. کلامی که خدا می‌داند و قسم به خدای عظیم جز نایب الامامی حیّ و حاضر، امکان گفتن چنین سخنانی نیست.
 هوای کوی تو از سر نمی‌رود آری / غریب را دل سرگشته با وطن باشد» مائیم و هزاران روز زندگی در فردایی که آن امام شهید به عنوان وطن هر روزی‌مان، در اکنونِ آن فردا حاضر است.
 «به سان سوسن اگر ده زبان شود حافظ / چو غنچه پیش تواش مهر بر دهن باشد» پس، گفتنی نیست با همۀ این‌همه گفتن. باید در راهی قدم زد که در مقابل ما گشوده شده است چه با هایدگر و چه با داوری و چه با کتاب معاد. موفق باشید  
 

41747
متن پرسش

سلام استاد: من به شدت حس ناکارآمدی و غیر مفید بودن می‌کنم، خیلی کارها انجام میدم ولی روحم راضی نیست، عذاب وجدان رهام نمی‌کنه، نمیدونم چکار کنم، نه میتونم بیشتر از این فعال باشم نه از خودم راضی میشم، این روزا که خودم رو مدام با عروس رهبر مقایسه می‌کنم و می‌بینم فرسنگها فاصله دارم اصلا یعنی میشه من با این زندگی یه روزی شهید بشم؟ فکر نمی‌کنم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌که عهد خود با خدا را ذیل اسلام و انقلاب اسلامی و ولی فقیه همواره زنده نگه دارید، این خداوند است که با نظر به آیات جلیل‌القدر قرآن به ما وعده داده است که قدم‌قدم ما را به جایی می‌رساند که: «تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ» پس مائیم «لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا» و این یعنی نه بنای خودنمایی داشته باشیم و نه آن‌که بخواهیم از مسیری که خداوند و اولیای الهی در مقابل ما گذارده‌اند، فاصله بگیریم. و این یعنی نظر به توصیۀ فوق العادۀ ولی فقیه زمان حضرت آیت الله سید مجتبی خامنه‌ای که فرمودند:
 «از این پس، بیش از پیش برای پاسداری از وحدت صفوف منسجم و به‌هم‌پیوسته ملت اهتمام ورزند و اختلافات غیرموجه و حتی موجه را به تنازع و تفرقه تبدیل نکنند و قولاً و عملاً مظهر انسجام و یکپارچگی ملت باشند».
و این است راه امروزین ما، و چه اندازه از راهِ حقیقت فاصله دارند آنانی که به بهانه‌هایِ حتی موجه، بعضاً در تریبون‌های شب‌های میدان‌ها، به اختلافات دامن می‌زنند و مسئولانی که امروز با تمام وجود و در حد اندیشۀ خود در تلاشند تا ما را از مشکلاتِ پیش آمده عبور دهند؛ مورد توهین قرار می‌دهند. این افراد دروغ می‌گویند که دلسوز ملت‌اند زیرا متوجۀ افق بلندی که امامِ جامعه مد نظر دارند نمی‌باشند. و این است غفلت بزرگ امروزین‌مان. موفق باشید                    
 

41649
متن پرسش

با سلام خدمت استاد عزیز: از اینکه هر روز مباحث «ما و جنگ رمضان و نظر به حضور تاریخی که در پیش است» را در کانال «روایت های برترین حضور» https://eitaa.com/bartarin_hozoor و کانال مطالب ویژه قرار می‌دهید بسیار متشکر هستم. در شماره ۳۳ این مباحث موضوع «حضوری که معنای تفکر تاریخی ما می باشد» را به میان آوردید، به نظر شما چگونه ما باید به این حضور فکر کنیم؟ چنانچه این شب‌ها ملاحظه می‌کنید که بحمدالله با استقبال خوب مردم هم روبرو شده ، ولی برنامه‌ها هرچند خوب است ولی بیشتر شعاری می‌باشد. چه کار باید بکنیم که به آن عمقی که برای فردای ما مهم باشد و باز گرفتار سطحی نگری نباشیم عمل کنیم؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم:  حقیقتش این نکته بسیار مهمی است که متوجه باشیم از دیدگاه توحیدی این صحنه‌ها چه جایگاهی دارند و چه آینده‌ی درخشانی می‌توانند به میان آورند و این مشروط به آن است که ما با نگاه توحیدی و قرآنی موضوعات را بررسی کنیم که البته این وظیفه روحانیون عزیز است و وظیفه ما می‌باشد که مطالبه کنیم از مسئولین و برنامه‌ریزهای این شب‌ها که حتماً از روحانیون عزیز استفاده کنند هرچند که به مدت یک ربع باشد و البته روحانیون عزیز هم با ما معارف توحیدی و به خصوص آیات جهاد را در میان بگذارند و همچنان که رهبر عزیز شهیدمان متوجه بودند ما را متوجه آینده بزرگی بکنند که در پیش است. موفق باشید.

41575

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام آقای طاهرزاده✋ من یه مشکلی دارم اونم اینه که اعتقادات و ایمانم به خدا تعصبی هست؛ البته نه اون تعصبی که قوم و قبیله ای یا به زور باشه؛ منظورم اینه که چون اعتقادات مذهبی دارم، این اعتقادات برام تعصبی شده و اصلا نمیتونم رها کنم(منظورم رهاکردن اعتقادات نیست) ؛ حتی اگه شبهات هم باشه، بازم به خودم میگم: حداقل قرآن درسته و از طرق مختلف تحریف نشدنش اثبات شده؛ حتی کتب اعتقادی و کتب شما هم وقتی میخونم، روم اثر اعتقادی و فکری نمیزاره و باعث تغییر نگرش و دیدگاهم نمیشه موقع تموم شدن کتاب به خودم میگم هرچی باشه کلیتش اینه که خب اعتقاد دارم دیگه حالا چه و مشکلاتی از این قبیل.... و این مشکل باعث شده حس کنجکاوی من از بین بره و راجع به دین به ندرت سوال برام پیش میاد و این برام آزار دهندس؛ اصلا ایمانم یه جوری شده یه جوری مثل پوست کلفت بودن😕 اره و این من رو اذیت میکنه؛ لطفا راهنماییم کنید

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: نکتۀ مهمی است. در این مورد خوب است متوجۀ تاریخ جدید که تاریخ جهان مدرن و بشر مدرن است؛ باشیم و شاید کتاب «ما و بشر جديد و آينده قدسی پيش رو» https://lobolmizan.ir/book/1599?mark=%D9%85%D8%A7%20%D9%88%20%D8%A8%D8%B4%D8%B1 متذکر این نکته باشد. با توجه به این امر، رجوع به قرآن برای جوابگویی به نیازهای بشر آخرالزمانی که در واقع خود ما نیز جزء آن هستیم؛ جواب می‌دهد. کاری که علامۀ طباطبایی در المیزان پیشه کرده‌اند. پیشنهاد می‌شود برای ارتباط با «المیزان» صوت عرایضی که در رابطه با سورۀ عنکبوت و سورۀ روم شده است، دنبال فرمایید. موفق باشید

نمایش چاپی