باسمه تعالی: سلام علیکم: حقیقتاً همینطور است. ما در سیطرهی نیهیلیسم به جای رجوع به حقیقت، رجوع به «خود» داریم و تنها از طریق انقلاب اسلامی، آری! تنها از طریق انقلاب اسلامی میتوان در این دوران به حقیقت رجوع کرد. در این مورد عرایضی در مقالهی «انقلاب اسلامی، عبور از تمایز سوبژه و اُبژه» شده است. بحمداللّه شما به نکتهی مهمی دست گذاشتهاید. آن مقاله را برایتان میفرستم. موفق باشید
انقلاب اسلامی و عبور از تمایز سوژه و اُبژه
باسمه تعالی
آقای دکتر عبدالکریمی در کانال تلگرامشان در رابطه با انقلاب اکتبر روسیه سخنانی گفتهاند که خوب است رفقا نسبت به آن تفکر و تأمل نمایند[1]. به گفتهی خود آقای دکتر عبدالکریمی ما نیاز داریم با تاریخ، مواجههی پدیدارشناسانه داشته باشیم . ایشان انقلاب اکتبر را یک رویداد بزرگ اجتماعی تاریخی میدانند که البته حرفی در آن نیست و سپس میفرمایند به بهانهی تفکر نسبت به انقلاب اکتبر به مسائل خود در دهههای کنونی میپردازند.
میگویند دورهی آرمانگرایی گذشته است.
از طیفی صحبت میکنند که رأس آن طیف، انقلاب فرانسه است و بعد انقلاب چین و انقلاب اکتبر و سپس انقلاب ایران و در آخر داعش. انقلاب فرانسه را دارای فرآیند امر تاریخی میدانند که فلسفه پیش از ایدئولوژی در آن نقش داشته و در بستر یک تقدیر تاریخی نظام فئودالی به بورژوازی تغییر کرد و در مورد انقلاب اکتبر میگویند چون در آن انقلاب جامعهی مدنی از قبل وجود نداشت هیچ کنترلی در آن نبود و میگویند انقلاب ما - یعنی انقلاب اسلامی- نیز چنین بوده . میگویند چون جامعهی مدنی در انقلاب اکتبر نبود، تشکیلات عظیم دولتی در دست استالین میافتد و در ایران هم همینطور شد.
میگویند: انقلاب فرانسه بیشتر مبتنی بر یک تفکر فلسفی است، ولی انقلاب اکتبر بیشتر مبتنی بر ایدئولوژی است و انقلاب اسلامی نیز ابتدا کنش کرده و سپس میخواهد ایدئولوژیاش را تدوین کند، منار را دزدیده است و به دنبال چاه میگردد.
میگویند: انقلاب فرانسه و انقلاب اکتبر هر دو انقلاب هستند و خواهان اعمال ارادهی مردم در حرکت سیاسی اجتماعیاند ولی انقلاب کبیر فرانسه با تقدیر تاریخی همسو است ولی انقلاب اکتبر چنین نبود و انقلابیون ایرانی میخواهند به نوعی ارادهگرایی در روزگاری بپردازند که زمانه با آنها یار نیست - زیرا تقدیر تاریخی با آنها همسو نمیباشد-.
میگویند: ما در روزگاری زندگی میکنیم که شاهد ظهور یک شهروند جهانی هستیم و انقلابیون ایران میکوشند در مقابل این روند مقاومت کنند و در آخر دلسوزانه میخواهند این کار نشود زیرا مثل شوروی خطر فروپاشی پیش میآید.
بنده در آن حدّ که رفقا نسبت به جملات بالا کمی تفکر نمایند؛ باب موضوع را در چند بند باز میکنم.
1- ملاحظه میکنید که در آن سخنرانی، انقلاب فرانسه را اصل گرفتهاند و با آن انقلاب اکتبر روسیه را مورد ارزیابی قرار دادهاند و در این بین هر آنچه خوبی در انقلاب اکتبر هست آن را به اعتبار نزدیکی به انقلاب فرانسه قلمداد کردهاند، ولی هر آنچه بدی در انقلاب اکتبر بوده است را مثل انقلاب اسلامی دانستهاند تا مخاطب خود به این نتیجه برسد که هیچ نقطهی مثبتی در انقلاب اسلامی نیست. پیشنهاد میکنم صوت ایشان را دوباره استماع فرمایید.
2- ایشان میفرمایند انقلاب اسلامی هیچ پشتوانهی فکری نداشته و ابتدا کنشگری بوده و سپس ایدئولوژیاش را تدوین کردهاند! بنده از شما میپرسم ایشان از کدام عینک انقلاب اسلامی را مینگرند؟ آیا انقلاب اسلامی باید با مبانی انقلاب فرانسه شکل میگرفت تا مبنای فکری داشته باشد؟ گذشته از آموزههای دینی، آیا موضوع ولایت فقیه و حضور اندیشمندانی مثل شهید مطهری و شهید بهشتی مبنای فکری انقلاب اسلامی نبودند که نتیجهی آن مبانی فکری، آن شد که همهی مردم به جهت فهمی که از انقلاب اسلامی پیدا کردند، تماماً از آن استقبال نمودند؟
3- میگویند انقلابیون ایرانی میخواهند به نوعی ارادهگرایی در روزگاری بپردازند که زمانه با آنها یار نیست، زیرا بیرون از تقدیر تاریخی عمل میکنند. همهی حرف بنده در این قسمت است که چه کسی تقدیر تاریخی یک ملت را تشخیص میدهد؟ آیا حضور میلیونها مردم در استقبال با انقلاب اسلامی و دفاع مقدس هشت ساله در مقابل استکبار، خبر از آن نمیدهد که خداوند چیزی را در این تاریخ به ما داده است به نام انقلاب اسلامی تا در بستر انقلاب اسلامی از بحرانهای خود رها شویم؟ جز این است که در دورهی خودآگاهی نسبت به انقلاب اسلامی میتوانیم از آنچه بر ما میگذرد، با خبر شویم و در برخورد صحیح با حقیقت انقلاب اسلامی از دورانِ تمایز سوژه و اُبژه عبور نماییم و آن حقیقت، به تمامی عینِ جان ما شود و در مسیر وفاداری به آن حقیقت بود که فرهنگ شهادت به صورتیکه در این تاریخ ملاحظه کردید، به ظهور آمد؟
4- تعجب بنده از آقای عبدالکریمی از آن جهت است که از یک طرف در رابطه با موضعگیری نسبت به انقلاب اسلامی وارد صحنه میشوند که صحنهی سخن از حضور تاریخی این ملت است، ولی همهی شواهد تاریخی چنین حضوری را نادیده میگیرند و هیچ توجهی به عبور انقلاب اسلامی از سیطرهی فرهنگ غربی که در ذات این انقلاب نهفته است و از اصلیترین ایدههای متدینین به انقلاب اسلامی است، نمیکنند. در حالیکه نه فاشیسم حاصل انقلاب فرانسه است، و نه داعش حاصل انقلاب اسلامی و نه ملاعمر نمونهای از شخصیت امام خمینی. و این نوع برخورد به رخدادهای بزرگ و انسانهای بزرگی که تقدیر تاریخی زمانهی خود را میشناسد، تقلیلدادنِ آن رخدادها و آن اشخاص بوده و خبر از عدمِ درکِ کشف تاریخی دارد.
5- آیا انقلاب اسلامی وقتی به صورت حقیقت این دوران ظهور کند و با جان انسانها متحد گردد، توانایی آن را ندارد که جان انسانِ این دوران را به خود جذب کند، در آن حدّ که برای باقیبودن با آن از جان خود دست بکشد؟ البته این مشروط بر آن است که به انقلاب اسلامی به عنوان یک حقیقت وجودی نگاه شود مثل هر رخدادِ تاریخی، در آن صورت است که انسان خود را در آغوش آن حقیقت احساس میکند و مییابد که ما را در برگرفته و سراسرِ افق وجود ما را پر کرده در حدّی که هیچ آیندهای را بدون آن نمیتوانیم بنگریم و این است آن انقلاب اسلامی که بنده متذکر آن هستم و معتقدم راهِ عبور از پوچیِ این دوران تنها در آن نهفته است و آقای عبدالکریمی به مخاطبان خود ظلم بسیار روا میدارند از آن جهت که مانع چنین نگاهی و چنین حضوری میشوند. آیا ملاحظه نکردهاید آن چند نفر مریدانِ ایشان به چه روز و روزگاری افتادهاند؟!
6- در رابطه با بهترین نگاه به انقلاب اسلامی عرایض نسبتاً مفصلی دارم که إنشاءاللّه در جای خود باید از آن سخن بگویم. همین اندازه خواستم بابی باز شود تا رفقا نسبت به سخنان آقای عبدالکریمی فکر کنند که از یک طرف ظاهرِ علمی به خود میگیرند و از طرف دیگر به ایدئولوژیکترین شکل با حقیقت وجودی انقلاب اسلامی برخورد میکنند و امکان تفکر را از مخاطب خود میربایند و خطر فریب را میافزایند.
7- سخنان آقای دکتر عبدالکریمی را در نسبت با انقلاب با سخنان آقای دکتر رضا داوری اردکانی مقایسه کنید که از وی میپرسند: «آیا انقلاب اسلامی راهی را برای ما باز کرده است؟ و آیا امکانات تازهای به روی ایران گشوده است؟» ایشان در جواب میفرمایند: «چرا در بدیهیات شک میکنید؟ مگر میتوان گفت که حرکت امام خمینی یک گشایش در تاریخ ما نبوده؟ انقلابی رخ داده و عهدِ دینی تجدید شده است، مهم آن است که ما چطور میخواهیم روندهی این راه باشیم. اکنون باید گشایش را فهمید و البته به آن دلخوش نشد، باید به امکانات و چگونگی این راه دقت کرد. ما قدم به قدم باید آن را بگشاییم.» میگوید من همچنان منتظر فیلسوفان و شاعران و مورخان هستم که در پیِ انقلاب بیایند.[2] آیا آقای عبدالکریمی به چگونگی طیشدنِ گشایشی که انقلاب اسلامی در مقابل ما گذاشته است، دقت میکند؟ و یا به ایجاد سدِ نیهیلیسم؟
8- هگل سعی میکند با معنابخشی به انقلاب فرانسه آن انقلاب را از آنِ خود کند[3] و آقای عبدالکریمی بر عکس هگل، با نادیدهگرفتن انقلاب اسلامی سعی میکنند رابطهی ما را با حضور تاریخیمان نفی نمایند و نوعی ناتوانی جهت ساختارهایی مطابق انقلاب اسلامی را به مخاطبان خود القاء کنند. در حالیکه هگل با تبیین روح آزادی که در متن انقلاب فرانسه یافت، تلاش کرد بشریت را در اصلاح امور خود امیدوار کند و تا به تقدیر تاریخی که در آن زندگی میکنند، نایل آیند. آیا نمیتوان به میانجیِ تفسیر هگل از انقلاب فرانسه جایگاه تاریخیِ انقلاب اسلامی را دید و به تواناییهای بالقوهی آن پی برد؟ دکتر عبدالکریمی در ابتدای سخن خود میگوید بحث من فلسفی است و در سراسر سخن خود همانند یک لیدرِ سیاسی نسبت به انقلاب اسلامی موضعگیری منفی دارد و بدون طرح هرگونه مبنای فلسفی که در آن بتوان در همتنیدگیِ حقیقت و تاریخ را مورد توجه قرار داد، بر عکسِ کاری که هگل در کتاب «پدیدارشناسیِ روح» میکند و خوانندهی خود را متوجهی نسبت حقیقت و تاریخ مینماید که چگونه این دو میتوانند به هم برسند، عمل می کند. در همتنیدگیِ تاریخ و حقیقت چیزی است که با نظر به کشف انقلاب اسلامی میتوان به آن رسید، انقلابی که با رویکرد خاص خود یک انقلاب منفعل نیست و به همین جهت در تقابل با فرهنگ استکباری بهراحتی جلو نمیرود.
9- چقدر خوب بود آقای عبدالکریمی یا از انقلاب اسلامی سخن نمیگفتند و یا ارادههای این ملت را در امر تحقق آن نادیده نمیگرفتند و آن را درک میکردند. ارادهی مشترک ملتی که در پرتو توحید، به آیندهای روشن نظر دارد و ایثارها و فداکاریهای این ملت نشان میدهد که با خودآگاهیِ خاصی میخواهد در وسعتی که دیگر دوگانگیِ سوژه و اُبژه در میان نیست، تاریخ خود را بسازد و مزهی این نحوه حضور را در دفاع مقدس چشیده است. لذا با همهی سختیهایی که در مقابل خود دارد، سعی میکند برای درکی آنچنینی خطر کند و از منافع خود بگذرد. آقای عبدالکریمی را چه شده است که چنین تاریخی را احساس نمیکند و طلوعی چنین عظیم را، آری! طلوعِ درک همدیگر، ماورای آنکه همدیگر را سوژهی خود کنیم را، احساس نمیکند!! در حالیکه دکتر فردید که متوجهی چنین دغدغهای در هایدگر بود، آن را در انقلاب اسلامی احساس کرد و گفت اگر هایدگر زنده بود آنچه را در عبور از متافیزیک و آزادشدن از سوبژه و اُبژه میطلبید ، در انقلاب اسلامی مییافت.
10- آقای دکتر عبدالکریمی در جای دیگر گله میکند که چرا مردم ایران فوتبالیستها را مهمتر از ایشان به عنوان استاد فلسفه میدانند و از اینکه در این کشور توجه لازم به ایشان نمیشود، گلهمندند. در حالیکه بنده معتقدم آقای عبدالکریمی متوجهی تاریخی که در آن بهسر میبرند، نیستند و انقلاب بزرگی مثل انقلاب اسلامی را بسط مدرنیته و نیهیلیسم میدانند. آیا مردم ایران میتوانند چنین فردی را از خود بدانند؟ راستی چرا مردم ایران شهید محسن حججی را از خود میدانند ولی آقای عبدالکریمی را نه؟![4]
والسلام
طاهرزاده
[1] - https://t.me/bijanabdolkarimi/1476
[2] - به سخنان آقای دکتر داوری در «خانه بیداری اسلامی» استان اصفهان در تاریخ پنجشنبه ۲۶ مرداد رجوع فرمایید.
[3] - با اینکه هگل از گیوتین که سرها را چون کلم از تن جدا میکرد و از ترور که عدهی زیادی را به قتل رساند، نه غافل است و نه آن را تأیید میکند ولی متوجهی جایگاه تاریخی انقلاب فرانسه است و از آن جهت آن را تأیید میکند.
[4] -
باسمه تعالی: سلام علیکم: خداوند دعای جنابعالی را در حق بنده و خودتان و همهی مسلمین مستجاب گرداند 1- عنایت داشته باشید که ما در جامعهی اسلامی باید دیانت هرکسی را حمل بر صحت کنیم، مگر آنکه نسبت به فسق او آگاهی پیدا نماییم و در این رابطه چرا چیزی که در مسجد از طرف مؤمنین به ما تعارف میشود را حمل بر حلیّت آن ننماییم؟ 2- اساساً دستورات عبادی مثل دستورات فقهی نیست که علمای ما تلاش کرده باشند سلسلهی سند آن رعایت شود، بلکه جامعهی اسلامی سینه به سینه آن را به نسلهای بعد منتقل میکنند و اگر کار مندرآوری بود هیچوقت پایدار نمیماند بهخصوص که علمای بزرگ به حکم اجماع، چنین دستوراتی را تأیید کردهاند. خداوند توفیق رعایت اعمال «لیلة الرغائب» را به همهی ما بدهد در آن حدّ که آسمانها با زینتِ معنوی خود، شکوفههای معارف بر قلب ما بگشایند تا ماه رجب ماه دوری از گناهانی شود که آینده ما با آنها روبهرو میشویم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: ما هرچه میبینیم نور حضرت صاحب الأمر«عجلاللّهتعالیفرجهالشریف» را در کلام و قلب مبارک حضرت آیت اللّهخامنهای«حفظهاللّه» میبینیم. و از حضرت حجت«علیهالسلام» تشکر میکنیم که بر ما منت گذاشته و چنین نایبی را در این تاریخ، پرورانده است. بقیه را هم به عهدهی حضرت حجت«سلاماللّهعلیه» میگذاریم. حضرت این ملت را رها نمیکنند، آقا از این ملت گله ندارند، ایشان ضعفهای کوچک را به چیزی نمیگیرند که از مددهای بزرگ ما را محروم کنند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: آن بُعدی از شخصیت انسان که میل به بدی دارد را، نفس امّاره گویند و انسانها با مقابلهی آن رشد میکنند. ولی غریزه به خودی خود بد نیست مگر آنکه در اختیار نفس امّاره قرار گیرد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: همین طور که قبلاً بنده در مباحث مربوط به زن عرض کردم ما در نسبت به فهم جایگاه زن در دورهی «فَترت» بهسر میبریم. به این معنا که نه در این تاریخ میتوانیم به گذشته برگردیم، در حالیکه گذشته، مربوط به گذشته است و نه میتوانیم تعریفی که فرهنگ مدرنیته از «زن» کرده است را بپذیریم و به همین جهت آن کاربر محترم حق دارد که بگوید راهکار عملی در صحنه نیست! مباحث رویهمرفته گستردهای در ستون راستِ بخش پرسش و پاسخها تحت عنوان «زن، خانواده، مرد» شده است که بعضاً خواهران بسیار دقیق و دیرباوری سؤالات جدّی و دقیقی کردهاند و بنده نیز به حکم وظیفه موضوع را با جدیّت دنبال کردم، به امید اینکه آرامآرام شرایط تحقق اندیشهی اسلامیِ حضور و طلوع زن در این تاریخ فراهم شود. پیشنهاد بنده آن است که اگر سیری در آن مباحث بشود و سؤال و جوابهای اصلیِ آن قسمت، گزینش گردد شرایط تفکر در این موضوع مهم ظهور میکند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به ضعفهایی که در نظام اجرایی کشور هست ولی نمیدانم در مورد موضعگیریهای ولیّ فقیه، کدام مورد است که تفاوتی بین موضعگیری رهبری با سیرهی امیرالمؤمنین«علیهالسلام» میباشد؟ مگر در زمان امیرالمؤمنین«علیهالسلام» که کلیّت نظام، مقابل معاویه و امثال معاویه بود در درون نظام خنّاسهایی نبودند که چهرهی نظام را آلوده میکردند؟ ولی با آن موضعگیری کلّی که حضرت داشتند، مسیر، مسیر درستی بود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: مشکل آقایان در غفلت از تقابل تمدنیِ اسلام با استکبار است. و اساساً روح دینی در إزاء تقابل با استکبار شکوفا میشود و مفتخر به مددهای الهی میگردد. به همین جهت خداوند شاخصهی روح شیطان را، استکبار و زیر بارنرفتنِ حق معرفی کرد و فرمود: «أبا واستکبر». و مسلّم امروز آمریکا مظهر تامّ و تمام استکبار و شیطانصفتی است و رئیس جمهور آمریکا نماد کامل شیطان در این دوران است و طبیعی است که دستدادن با رئیس جمهور آمریکا، یعنی دستدادن با شیطان و یعنی زیرپاگذاشتنِ همهی عهدی که ملت مؤمن ایران با خدا بستهاند آنجایی که خداوند فرمود: «أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يا بَني آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبينٌ» (60/ یس) ای بنی آدم! مگر عهد نکردی که شیطان را نپرستی که او دشمن آشکاری برای تو میباشد؟ و لذا هرگز نباید به بهانهی رعایت احترام با شیطان دست داد. زیرا همهی انبیاء«علیهمالسلام» آمدهاند تا بنیآدم، شیطان را تحقیر کند و آن را زیر پا بگذارد. نه آنکه به بهانهی رعایت احترام به آن دست دهد و عملاً با اینکار، عهدی که همهی انبیاء و اولیاء و امامان با خدا بستهاند را، زیر پا بگذارند. البته جنابعالی نگران نباشید، همیشه نقشههای شیطان به ظاهر، پیچیده، ولی در باطن ضعیف و بینتیجه است به همان معنایی که قرآن عزیز فرمود: «الَّذينَ آمَنُوا يُقاتِلُونَ في سَبيلِ اللَّهِ وَ الَّذينَ كَفَرُوا يُقاتِلُونَ في سَبيلِ الطَّاغُوتِ فَقاتِلُوا أَوْلِياءَ الشَّيْطانِ إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطانِ كانَ ضَعيفاً» (76/ نساء) كسانى كه ايمان دارند، در راه خدا پيكار مىكنند؛ و آنها كه كافرند، در راه طاغوت[ بت و افراد طغيانگر]. پس شما با ياران شيطان، پيكار كنيد! (و از آنها نهراسيد!) زيرا كه نقشه شيطان، (همانند قدرتش) ضعيف است. موفق باشید
سلام علیکم استاد گرامی: خدا شما را حفظ کنه. نظرتان را درباره حرفهای زیر میفرمایید؟ «در قرآن آیاتی پیرامون یک شخصیت ناشناس وجود دارد، وقتی به آیاتی که پیرامون اوست دقیقتر نگاه میکنیم در واقع به یک محافظ بزرگ در زمین برمیخوریم که با نام مستعار خاصی از او یاد میشود و او کسی نیست جز ذوالقرنین» در آیات ۸۶ تا ۸۸ سوره کهف چیزی که به خوبی دیده میشود مقام ذوالقرنین است که دارای ولایت الهی بوده است. قرآن درباره ملکه سبا میفرماید: «و اوتیت من کل شیء» اما در مورد حضرت ذوالقرنین میفرماید: «از هر چیزی سببی را به او عطا کردیم.» دقت کنید سببا یا سبب، دلیل پدید آمدن اتفاقات و برهانِ بودن اشیا و ایجاد اجسام هست ولی داشتن شیء به تنهایی مزید بر امتیاز نیست، کسی که سبب در دست داشته باشد می تواند پدید آورنده باشد، ذوالقرنین سبب ساز بود و مرکز اسباب. جواب ذوالقرنین در آیه ۸۷ سوره کهف به خدا جالب است، چگونه میشود خداوند به یک نفر این قدر اختیار میدهد که عذاب کردن یا مدارا کردن با قومی فاسد را به مصلحت آن شخص واگذار میکند؟ مگر آن شخص که بوده که چنین عظمتی در پیشگاه خداوند داشته؟ در مورد تعجیل بر عذاب قوم فاسدی خوانده ایم که چه بر حضرت یونس گذشت اما ذوالقرنین هم کاملا بر عذاب مخیر بود و هم مصدر ورود عذاب بود! و از همه مهمتر داشتن علم غیب است. همگی میدانیم که حتی پیامبران همگی علم غیب نداشتند مثلا در مورد مواجهه پیامبری بزرگ چون حضرت موسی با یک شخص خاص در سوره کهف وقتی آن شخص کشتی را سوراخ کرد و یا دیواری را تعمیر کرد حضرت موسی در حالی که متعجب بود دلایل انجام این کارها را از آن شخص سوال کرد، اما در ماجرای ساخت سد محافظ در قرآن میخوانیم: (ذوالقرنین پس از ساخت سد) گفت این رحمتی ست از پروردگار من، ولی زمانی که وعده پروردگارم فرا رسد آن را در هم کوبد و وعده پروردگارم حق است. سوال اینجاست ذوالقرنین از کجا میدانست هزاران سال بعد، این سد قرار است به اذن الهی کوبیده شود؟ جز با علم غیب؟ این شخص کیست که هم مرکز اسباب بود هم علم لدنی الهی داشت ولی پیامبر نبود، علم غیب هم داشت و بینیاز از گنج ها و ثروت ها بود؟ برخی ها تصور میکنند که سخنان ذوالقرنین در آیه ۹۸ سوره کهف تمام شده است در حالی که اگر به ادامه آیات نگاه نماییم هنوز سخنان ایشان را می توان با همان ادبیات قبلی مشاهده کرد و این امر برای درک بهتر شخصیت ذوالقرنین تعیین کننده است، آیه ۹۹ سوره کهف : و در آن روز که برخی با برخی دیگر درهم و مخلوط، موج میزنند رهایشان میکنیم و در صور دمیده شود پس همه آنان را گرد می آوریم و آیه ۱۰۰ سوره کهف: و دوزخ را در آن روز برای کافران آشکار می کنیم. این شخص که بود که تقسیم کننده جهنم و بهشت است؟ مگر ذوالقرنین چه کسی بود که از طرف خودش می گوید «و سنقول له من امرنا یسرا» چه کسی بوده است که تقسیم کننده پاداش است؟ و چه کسی ست که از پیش خود وعده تکلیفی آسان را به دیگران میدهد؟ سوره کهف که در مورد ذوالقرنین صحبت کرده است ۱۱۰ آیه دارد و سوره انبیا که در آن در مورد گشوده شدن سد ذوالقرنین صحبت میکنند ۱۱۲ آیه دارد، ابجد واژه "علی" عدد ۱۱۰ می باشد و ابجد واژه "ولی الله" عدد ۱۱۲ می باشد. ترکیب این دو "علی ولی الله" می شود. در حدیث صحیح السندی که معروف به حدیث نورانیت میباشد حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام می فرمایند: منم معلم سلیمان بن داوود، منم ذوالقرنین و منم قدرت خدای عز و جل پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم فرمودند: «یا علی کنت مع الانبیاء سرا و معی جهرا» این حدیث به خوبی نشان می دهد که حضرت علی علیه السلام با قدرتی که پروردگار متعال به ایشان عطا کرده بودند، صاحب تمام دورانها و زمانها بودند و در همه ادوار بشری در کنار همه پیامبران الهی برای یاری و نصرت ایشان بوده اند. در حدیث نورانیت امیرالمومنین علی علیه السلام می فرمایند: هیچ کس ایمان را به حد کمال خویش نمی رساند تا آنکه مرا به عمق معرفتم بشناسد، سپس آنگاه که مرا به این معرفت شناخت هر آینه خداوند قلب او را با ایمان آزموده سینه اش را برای اسلام گشاده ساخته و عارفی روشن بین گردیده است. مرا با روح عظمت تایید کرده اند، من یکی از بندگان خدایم مبادا ما را خدا بنامید، درباره فضل ما هر چه مایلید بگویید ولی به کنه فضل ما نخواهید رسید و حتی مقداری از یک دهم آن را نمی توانید بیان کنید چون ما آیات و دلائل خداییم و حجت و خلیفه و امین و امام و وجه الله و عین الله و لسان الله هستیم. من و حضرت محمد نور واحدی بودیم از نور خداوند عز و جل پس خدای تبارک و تعالی به آن نور فرمود که دو نیمه شود پس به نیمی فرمود محمد (ص) باش و به نیمی فرمود علی باش، پس از همین جاست که پیغمبر فرمود علی از من است و من از علی هستم و کسی جز علی از جانب من ماموریت انجام نمی دهد، من همان کسی هستم که نوح را به امر پروردگار در کشتی حمل کرد، من همان کسی هستم که به امر پروردگار یونس را از شکم ماهی بیرون آورد، من همان کسی هستم که به اذن پروردگار ابراهیم را از آتش بیرون آورد، من همان کسی هستم که به اذن پروردگار نهرها را جاری ساخت و چشمه ها را شکافت، منم معلم سلیمان بن داوود، منم ذوالقرنین و منم قدرت خدای عز و جل، منم آن کتابی که شک و ریب در آن نیست، مفاتیح غیب نزد من است و بعد از رسول الله کسی جز من به آنها آگاه نیست، منم آن ذوالقرنین که در صحف اولی یاد شده، منم صاحب انگشتر سلیمان، انا ولی الحساب، انا صاحب الصراط و الموقف، انا قاسم الجنه و النار بامر ربی، انا آدم الاول، انا حجه الله فی السموات و الارض، انا الصیحه بالحق، انا الساعه لمن کذّب بها، انا ذلک النور الذی یقتبس منه الهدی، انا صاحب الصور...»
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده نکات خوبی در این نوشتار در میان است، لذا از حضرت ولايت مدار على بن ابى طالب وارد شده است كه: «كُنْتُ مَعَ الْانبياء سِرّاً و مع محمد جَهْرَاً» [1] من با همه ى انبياء در باطن و با پيامبر اسلام در ظاهر همراه بوده ام. مولانا نيز اين حقيقت را چنين بيان كرده است:
تا صورت پيوند جهان بود، على بود
تا نقش زمين بود و زمان بود على بود
شاهى كه ولى بود و وصى بود على بود
سلطان سخا و كرم و جود على بود
هم آدم و هم شيث و هم ادريس و هم ايوب
هم يونس و هم يوسف و هم هود على بود
هم موسى و هم عيسى و هم خضر و هم الياس
هم صالح پيغمبر و داود على بود
عيسى به سخن آمد و در مهد سخن گفت
آن نطق و فصاحت كه در او بود على بود
مسجود ملايك كه شد آدم زعلى شد
در كعبه محمد بُد و مسجود على بود
از لحمك لحمى بشنو تا كه بدانى
كان يار كه او نقش نبى بود على بود
آن شاه سرافراز كه اندر شب معراج
با احمد مختار يكى بود على بود
محمود نبودند كسانى كه نديدند
كاندر ره دين احمد و محمود على بود
آن معنى قرآن، كه خدا در همه قرآن
كردش صفت عصمت و بستود على بود
اين كفر نباشد سخن كفر نه اين است
تا هست على باشد تا بود على بود
سر دو جهان جمله زپيدا و ز پنهان
شمس الحق تبريز كه بنمود على بود
عبدالكريم جيلى مى گويد: انسان كامل، قطبى است كه افلاكِ وجود از اول تا به آخر بر محور او دور مىزنند و او در آغاز و انجام هستى يكى بيش نيست، لكن در چهره هاى مختلفى ظاهر مىشود كه اسم اصلى او محمد، كنيه اش ابوالقاسم و وصفش عبدالله و لقبش شمس الدين است.[2] درباره ى تجلى حقيقت انسان كامل در چهره هاى متعدد، تنها انسان معصوم مى تواند جلوه گاه انسان كامل باشد كه بعد از رسول خاتم تنها اهل بيت عصمت و طهارت (ع) به اين مقام بار يافته اند و هرگز كسى قابل مقايسه با آن ذوات مقدسه نيست. موفق باشید
[1] - سيد جلال الدين آشتيانى، شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ابن عربى، ص 668.
[2] - شيخ عبدالكريم جيلى، الانسان الكامل فى معرفة الاواخر و الاوايل، باب 60، ص 210.
اسمه تعالی: سلام علیکم:
همچنان که «وقت» در هر تاریخی با قیاس و فکر به دست نمیآید و باید با روحیهی انتظار و به تعبیر دیگر «کشیک نفس کشیدن» متوجهی وقت تاریخی خود شد و تمام معنای خود را از آن به بعد در آن هویت بی چون و چرای بسیط معنا کرد، «آزادی» نیز یک وقت تاریخی است و تنها کسانی میتوانند آن را پاس بدارند و بر سر آن جان بدهند که در روح معنایی خود آن را یافته باشند. معلوم است که همیشه شیطان راهزن بیکار نیست و معنای تاریخی را با جایگزینی شیطانی به حجاب میبرد، اما کیستاند آنهایی که به جای حمله به آزادیهای زشت شیطانی در افقی بالاتر همواره نظر به آن وقت تاریخی مقدس دارند؟ همین موضوع در معنای اشراقی انقلاب اسلامی ظهور کردهاست که بعضی متوجه نقش شیطان در به تحریف بردن انقلاب نیستند و مثل حمله به بی بند و باریهایی که در قالب آزادی به میان آمدهاست و آزادی را پاس نمیدارند، با حمله به انواع تحجّر ها و خشونت ها وقت تاریخی انقلاب اسلامی را که معنا بخشیدن به انسان در تاریخ غیر قدسی سکولاریته است، نمیبینند. وقتی سخنی بر زبانی رانده شد که اگر بگویم دروغ ترین و آلودهترین سخن این تاریخ است فکر نمیکنم خطا کردهام؛ وقتی گفته شود: «انقلاب اسلامی بسط مدرنیته و نیهیلیسم است». این از همان عقلی ظهور میکند که میگوید: «کشور آل سعود مرکز مبارزه با تروریسم است». هر دو یک سخن است برای اصالت دادن به مدرنیته، حال بگو ما میتوانیم به زبان مدعیان طرفداری از هایدگر با چنین جملاتی روبرو شویم؟ آیا باید از هایدگر منصرف شد یا در دفاع از او چنین عقلی را عقل گزارشگر تفکر هایدگر ندانست؟ موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور است که میفرمایید. و مشکل آقای منتظری نیز در آن بود که متوجه جایگاه تاریخی انقلاب و جایگاه جریان نفاق نبود. ایشان میگفت آقای خمینی یک فقیه است و برای خود نظراتی دارند؛ من هم یک فقیه هستم و برای خود نظر دارم. غافل از آنکه حضرت امام خمینی«رضواناللّهتعالیعلیه» روحِ تاریخ این زمانه بود و هست، چیزی که حضرت امام خامنهای«حفظهاللّه» متوجه آن هستند. اخیراً در شرح کتاب «عقل و ادب ادامهی انقلاب اسلامی در این تاریخ» عرایضی نسبت به غفلت آقای منتظری از جایگاه تاریخی انقلاب اسلامی عرض شد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: چرا حجاب را طوری معنا کنیم که به چنین نتایجی برسیم؟! چرا نباید زنان ما در عین رعایت حجاب شرعی، ظاهری آراسته و پیراسته داشته باشند؟! برادر عزیزم آقای رحیم صفوی میفرمودند «وقتی حضرت امام در نوفلشاتو بودند خانمی با مانتوی نسبتاً بلند که بلندی آن کمی زیر زانو بود و جورابهای خاکستری ضخیم و با یک روسری خاکستری که تمام گردن و موهای او را در بر میگرفت، خدمت امام رسید و پرسید: این حجاب چطور است؟ و حضرت امام کاملاً از سر تا پای ایشان را با دقت نگاه کردند و فرمودند خوب است.» موفق باشید
