بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
6865

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد گرامی--برای زایران امام رضا(ع) که به صورت اردوی دانشجویی مشرف میشوند و از همه اقشار هستند تهیه چه کتاب یا جزوه ای از آثارتان را توصیه می فرمایید؟ باتشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: شاید کتاب‌های حبّ اهل‌البیت«علیهم‌السلام» و کتاب‌های حقیقت نوری اهل‌البیت«علیهم‌السلام» و جزوه‌ی «دعا و زیارت» مفید باشد. موفق باشید
6410
متن پرسش
با سلام بزرگی میگفت بر طبق حدیثی که در من لا یحضره الفقیه است وقتییک پیغمبر یا وصی پیغمبر از دنیا میرود خداوند متعال بدنشان را به آسمان می برد حتی گوشت و استخوان و پوستش را،اگر این روایت درست است به چه معناست؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: مسلّم روح بزرگ اولیاء در عالی‌ترین درجات عالم اعلاء برده می‌شود ولی نمی‌دانم گوشت و استخوان آن‌ها را هم می‌برند یا نه. حدیث را بفرمایید تا روی آن فکر کنم. موفق باشید
5095
متن پرسش
بسمه تعالی. . .سلام علیکم استاد عزیز. . . حقیقتا این سوال رو تقریبا یک ماه هست که میخوام به نحوی مطرح کنم،اما خب منتظر بعضی شرایط بودم و البته در ادامه هم شرایط تغییر خواهد کرد. . .در جواب سوالی در قبل انتخابات فرمودید،این انتخابات تقابل رهبری با آقای هاشمی هست،و مشاهده کردیم(حالا کار نداریم پیش بینی میشد یا خیر) که کاندیدایی روی کار اومد که با آقای هاشمی قرابت بسیار زیادی داره،استاد عزیز،امیدواری دادن های شما بسیار برای دل ما تسکین بر انگیزه،ما هم با تفکرات شما آشنایی کامل داریم،خودتون هم بهتر میدونید تفکر حاکم بر آقای هاشمی حجاب انقلاب هست و الان اون تفکر روی کار اومده و تحرکات آقای هاشمی هم برای نظارت بر دولت و شاید تاثیر گذاشتن در انتخاب وزرا و هم اعلام بعضی مواضع زیاد شده،حقیقتا بسیار ما عذاب میکشیم و شبانه روز دعا میکنیم مقام معظم رهبری بتوانند آن مدیریتشون رو اجرا کنند ولی چه کنیم که هر روز با این دل پر خون از خواب بیدار میشیم و باز با مطالعه بعضی مواضع خون دل ها بیشتر و بیشتر و نگرانی ها بیشتر میشه...شما در پاسخ سوالات میفرمایید که بریم و به کارهای روی زمین مانده برسیم،از خدا هم میخوایم بهمون کمک کنه بدونیم چه کاری روی زمین مونده و بریم انجام بدیم،منتها با این دل چه کنیم؟. . .موفق باشید.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: مطمئن باشید مسیر انقلاب طوری در این تاریخ رو به جلو است که اگر آقای هاشمی هم بخواهند دوباره رئیس جمهور شوند نمی‌توانند آقای هاشمی آن سال‌ها باشند . هرکس بخواهد رئیس جمهور باشد در تاریخی رئیس جمهور این کشور است که انقلاب اسلامی حرف خود را در گفتمان جهانی تثبیت کرده و رهبری انقلاب همراه با حضور تاریخی انقلاب، از حضور و نفوذ بیشتری برخوردارند. کارهای زمین‌مانده‌ی ما در امور معرفتی و اخلاقی بسیار زیاد و ریشه‌دار است، همت کنید در ذیل انقلاب اسلامی به کارهای زمین‌مانده بپردازید. کتاب «سلوک ذیل شخصیت امام خمینی«رضوان‌الله تعالی‌علیه» با این نگاه تنظیم شده. موفق باشید
5071
متن پرسش
با سلام و خسته نباشید/ایا کتابنامه حضرت مهدی را دیده اید؟/کدام کتب را باید افراد عادی مطالعه کنند؟باتشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: ندیده‌ام. به نظر بنده کتاب «دعای ندبه؛ زندگی در فردایی نورانی» به افراد کمک می‌کند تا نگاهشان را به حضرت صاحب‌الأمر«عجل‌الله‌تعالی‌فرجه» تصحیح کنند. موفق باشید
1650

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
بنام خدا سلام خدا قوت، انشاالله که سلامت باشید 1.در مرد روش تربیت دینی ونظام تربیت اسلام کتابی میشناسید؟نظر شماچیست؟ 2.ورزش در اسلام چه جایگاهی دارد؟ورزش توحیدی داشته باشیم چکار باید کرد؟ اسلام در مورد ورزش چه گفته؟ 3. آیا ورزش رزمی خوبه؟ وآیا شما ورزش رزمی سمبکالاه رامیشناسید؟ وبنیانگذار آن که یک سید شیعی است ونگاه موحدانه به ورزش دارد؟بنظر شما چه رشته ورزشی مفید است؟ التماس دعا خداخیرتان دهد
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: 1- مباحث تربیت دینی را باید در کتاب‌های اخلاقی و عرفانی دنبال کنید . کتاب «شرح حدیث جنود عقل و جهل» و «چهل حدیث» از حضرت امام خوب است. 2- در مورد ورزش در کتاب «جوان و انتخاب بزرگ» در مقاله‌ی سوم نظر خود را عرض کرده‌ام. به نظرم روش ورزش‌های رزمی برای حاکمیت روح بر جسم خوب است ولی ورزش سمبکالاه را نمی‌شناسم. موفق باشید
1505

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم با سلام خدمت استاد طاهرزاده از استاد گرامی خواهشمندم تفسیر دقیقی در مورد آیه ی 146 ، سوره آل عمران بخصوص در مورد ربیون و همین طور ارتباط این آیه با آیات دیگر و دلیل ذکر این آیه را برای بنده بفرمایند. قابل به ذکر است که بنده تفسیر المیزان را بازدید کرده و نکاتی برایم روشن شده ولی نیاز به تفصیل بیشتر دارم.
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: پس از جنگ اُحد خداوند در آیه‌ی 142 به مسلمانان متذکر می‌شوند که برای شایستگیِ ورود به بهشت مجاهده نیاز است و نباید از مرگ بهراسید، باید در مسیر دفاع از اسلام جانانه در میدان باشید حتی اگر حضرت محمد«صلواة‌الله‌علیه‌وآله» رحلت کنند باید مسیر را ادامه دهید. در آیه‌ی 145 خداوند متذکر می‌شود که مرگ دست خدا است، حال اگر کسی فکر دنیا بود مقداری از آن را خدا به او می‌دهد و هرکس به فکر ثواب آخرت و بهشت بود به مقداری از آن‌چه اراده کرده‌اند می‌رسند ولی به شاکرین که جز به خدا به چیز دیگری نمی‌اندیشند خداوند به اقتضای شأن ربوبیتش جزا می‌دهد – چون سنجزی الشاکرین را در کنار «و من یُرد ثوابَ الآخرة» آورده. سپس در آیه‌ی 146 و در راستای سیاق آیات قبل که باید در مسیر دفاع از اسلام جانانه در میدان بود، می‌فرماید: چه بسیار پیامبرانی که در کنارشان و همراه با کسانی که مختص به پروردگارشان بودند، به چنگ کفار رفتند و در مسیر حفظ دین هیچ سستی به خود راه ندادند و در مقابل سختی‌هایی که در راه خدا به آن‌ها رسید هیچ ضعف و بی‌قراری نداشتند و خدا چنین انسان‌هایی که در مسیر الهی شکیبایی می‌ورزند، دوست می‌دارد و محبت خود را به آن ها انداخته است. و در آیه‌ی 147 سخن و منطق چنین انسان‌هایی را مطرح می‌فرماید که حماسه‌ی روحیه‌ی ایمانی و حماسی را در خود جمع کرده‌اند. موفق باشید
203

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام خدمت شما استاد محترم و تبریک هفته ی معلم به شما (زیارت شما قبول) استاد سوالات زیادی دارم که توانایی بیانشان را ندارم اما از یک جا باید شروع کرد .استاد موضوعی است که سالها ذهن مرا به خود مشغول کرده و آن کنار آمدن با گذشته و اعمال و رفتارها ی صورت گرفته در آن است مسئله توبه تا چه حد میتواند انسان را در اینکه بتواند خودش را ببخشد مفید باشد اصلا میتوان انتظار داشته باشیم خداوند با ما و کسی که آن عمل را مرتکب نشده یک طور رفتار کند و اگر جواب منفی است از توبه کردن چه انتظاری بایدداشته باشیم اینکه پرونده ی ما به هر حال سیاه شده و آن اعمال دارای اثرات وضعی جسمی وروحی هستند درست است. ؟و آیا باید مرتب نشست و منتظر معجزه بود و آیا این امر همیشه انسان را در ابهام وتردید نگه نمیدارد و او را نگران نمیکند مثل وقتی رازی را نزد کسی داریم و با دست از پا خطا کردنی احتمال فاش شدن آن هست و یا انتظار اینکه دیگر حق خطا کردنی نداری در حالی که انسان معصوم نیستیم و مرتب سرزنش خود .....واین سرزنش ها روح را مستحلک و امید را کم رنگ و بغض را سنگین میکند و چون میدانی که هستی تا ابد پس حتی نمی توانی بی خیال شوی .کاش می شد خواسته ای نداشته باشی تا راحت عمر را به سر کنی حال عذاب وجدان +خواسته هایی که باید سرکوب شود و با عنوان صبر انسان را در آبنمک نگه میدارد باید غصه خورد .کاش لااقل میتوانستم کاری برای فردایم کنم اما امان از انسان با خواسته هایش .ادادر آوردن که مهم نیست و ما راضی هستیم کاری که نمیکند دروغ مضائف هم هست .استاد با این غم بزرگ به نظر شما می توان نه غم گذشته خورد ونه ترس آینده داشت و آرام در حال زندگی کرد و گیریم که شد فکر میکنید سرزنش های دیگران و تحریک ها میتواند انسان را به حال خود بگذارد اگر در یک جزیره ی بدون سکونت انسانی دیگر زندگی می کردم برایم تحمل این وضع آسان تر بود اما ما با دیگران در ارتباطیم و تازه مشکل شد حداقل به تعداد انسانهای روی زمین واقعا تکلیف ما گناهکاران چیست و با خواسته هایی که شاید بلند تر از بیگناهان باشد چه باید کرد (سرکوب،سرزنش ،بی خیالی،فراموشی ،ویا حقارت)اینها را برای بعد از توبه گفتم چون درست است که توبه کردی ولی همه چیز قابل جبران نیست و تصویر آن همیشه در ذهن میماند . نکند باید علم را فهم را جایگزین نیاز کرد یا ....... به هر حال زندگی دیگر زندگی با نشاطی نخواهد بود ........................................................باید چه کرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟
متن پاسخ
باسمه تعالی علیک السلام: رسول خدا«صلواة‌الله‌علیه‌و علی‌آبائه» می‌فرمایند: «والتّائبُ مِنَ الذّنْبِ کَمَنْ لا ذَنْبَ لَهُ» هرکس از گناهی توبه کند، مثل کسی است که آن گناه را مرتکب نشده، چون رویکرد او به سوی آن گناه نیست. باید با تمام وجود قهقهه زد که: «مژده بده، مژده بده، یار پسندید مرا». مسلّم وقتی راه انسان به سوی خدا باز شد، دیگر هیچ‌چیز برایش مهم نیست، زیرا: آن‌که از خورشید باشد پشت‌گرم از ترش‌رویی خلقش چه‌گزند همان‌طور که خداوند توبه‌کننده را مانند کسی می‌بیند که گناه نکرده، دل‌های مردم را نسبت به شخص توبه‌کننده چنین می‌کند. مگر ارادت شما به افرادی که توبه کرده‌اند صد چندان نیست؟ موفق باشید
21795
متن پرسش
با سلام و وقت بخیر خدمت استاد گرامی: نکاتی در مورد «صداقت در خانواده» پیش آمده که خواستیم طی سؤالاتی با شما در میان بگذاریم. پیشاپیش از جواب‌هایی که می‌فرمایید تشکر می‌کنیم: ۱. انسانی صادق است که باور، گفتار و رفتارش با عالم واقع منطبق باشد و وجودش آیینه‌ای است که نفس‌الامر را در مواجهه با دیگران منعکس می‌کند. پیامبران و اولیاء الهی از جمله مصادیق انسان‌های صادق هستند. چه الزاماتی وجود آدمی را آماده‌ی اتصاف به صفت صادق می‌کند؟ ۲. در خانواده‌هایی که از همه‌ی شئونات خانواده تقدس‌زدایی شده‌است و نقش پدر و مادر به کارکردی ابزاری تقلیل یافته‌است و صداقت در سطح نازلی در خانواده حضور دارد، چه آسیب‌هایی فرزندان را تهدید می کند؟ ۳. صداقتی که در جامعه‌‌های سکولار برقرار است با صداقتی که در جامعه‌ی اسلامی حاکم است چه تفاوت‌هایی دارد و صادق بودن و حقیقت را وارونه جلوه ندادن، در زندگی زناشویی چه برکاتی دارد؟ ۴. صداقت در زندگی زناشویی که برمدار شرع مقدس است، چه حدودی را شامل می‌شود، آیا امری مطلق است یا می‌توان گاهی اوقات صداقت را حد زد؟ ۵. استاد آیا زن یا شوهر برای حفظ زندگی زناشویی در برابر دروغ‌گویی همسرشان باید صبر کنند و آن را امتحانی از جانب خداوند قلمداد کنند یا دروغ‌گویی می‌تواند عاملی برای طلاق آن‌ها باشد؟ ۶. شخص دروغ‌گو با چه دستورالعملی می‌تواند نسبت به دروغ آنقدر حساس شود که حقیقت دروغ و آثار سوء آن را به عینه ملاحظه کند و از آن حذر کند؟ ۷. استاد با توجه به کتاب «فرهنگ مدرنیته و توهم» فضای غالب غرب، زندگی بر مدار توهم است و ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که به خاطر سلطه‌ی رسانه‌های جمعی، تحت تاثیر این فضا هستیم. در زمان پدربزرگ ها و مادربزرگ‌هایمان، غرب نقشی در شکل‌دهی باورها نداشت. اما به مرور پای فضای توهم‌محور غرب به خانه‌های ما باز شد. تمام تلاش خود را صرفِ فربه کردن ماهیت آدمی در مقابل وجود کرد. جسم‌ها فربه گشتند و بال‌های وجود، توان بالا کشیدن جسم‌ها را ندارند. ما در چنین فضایی نفس می‌کشیم. به نظر شما راه برون‌رفت از این اوضاع چیست؟ ۸. در فضای مدرنیته، آدمی بر عقلی تکیه دارد که از آبشخوری الهی برخوردار نیست و اگر اظهار می‌کند که خدا را باور دارد، خدایی خود‌ساخته را می‌پرستد. عقلی که ادعا می‌کند هیچ غیرممکنی برای او وجود ندارد. عقلی خودبنیاد که تحت تاثیر قوه‌ی خیال، هر روز را در رسیدن به آرزویی سپری می‌کند. با این عقل است که تصمیم می‌گیرد ازدواج کند، بچه‌دار شود و... .استاد چنین انسانی که در روزمره‌گی‌ها به نشخوار مردگی مشغول است، چگونه به خود می‌آید. ما در کشوری زندگی می‌کنیم که برآیند انقلاب اسلامی است. چگونه می‌شود در چنین فضای انقلابی، آدمی از خود بیگانه باشد و به خود دروغ بگوید. با خدایی خود‌ساخته زندگی کند و تحقیق و جستجو درباره‌ی ماشینی که قرار است بخرد، مهم‌تر از بازسازی باور‌های و اعتقاداتش باشد؟ ۹. به گفته‌ی امام خمینی همان‌طور که قرآن انسان‌ساز است، زن نیز انسان‌ساز است. زن هدف تهاجم‌های فرهنگی شرق و غرب قرار گرفته‌است. دشمنان ایران اسلامی می‌دانند اگر زنان را به خیابان‌ها بکشانند و در اموری که به وجه ناپایدار آدمی وابسته است، مشغول کنند، می‌توانند بدون هیچ جنگی کشور را زیر سلطه‌ی خود بیاورند. ما زنان چگونه می‌توانیم نقشی-انسان‌سازی - که به عهده داریم و دارد به فراموشی سپرده می‌شود را ایفا کنیم؟ ۱۰. استاد با توجه به کتاب «زن آنگونه که باید باشد»، زن باید تسلیم خواست مرد باشد و زن و مرد در وحدتی متعالی تنها و تنها وجود قدسی خانواده را مدنظر داشته‌باشند و از خود و منیت برای تحقق هدفی والاتر رها شود. در جامعه‌ی کنونی چه اتفاقی می‌افتد که زن این نقش خطیر را پس می‌زند و از به دوش کشیدنش سرباز می‌زند. آیا برخلاف فطرتش عمل می‌کند و به خود دروغ می‌گوید؟ و چه عواملی سبب می‌شود که به آنچه فطرتش به او القاء می‌کند گوش نکند.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اجازه دهید ذیل هر سؤال، جواب مربوطه را بگذارم تا بین سؤالات و جواب‌ها رابطه برقرار باشد:  
۱- انسانی صادق است که  باور، گفتار و رفتارش با عالم واقع منطبق باشد و وجودش آیینه‌ای است که نفس‌الامر را در مواجهه با دیگران منعکس می‌کند. پیامبران و اولیاء الهی از جمله مصادیق انسان‌های صادق هستند. چه الزاماتی وجود آدمی را آماده‌ی اتصاف به صفت صادق می‌کند؟
جواب 1- عالم و واقعیات آن عطیه‌ی الهی است، هر اندازه انسان خود را در «صدق» پرورش دهد، عالَم به صورت واقعی‌اش بر او رخ می‌نمایاند و تا گشوده‌شدنِ پنجره‌ی حقیقت برایش او را جلو می‌برد. لذا در روایت از امام صادق «علیه‌السلام» داریم: که فرمودند:«إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ يَبْعَثْ نَبِيّاً إِلَّا بِصِدْقِ الْحَدِيثِ وَ أَدَاءِ الْأَمَانَةِ إِلَى الْبَرِّ وَ الْفَاجِر» به راستى خدا عز و جل پيغمبرى را مبعوث نكرده است جز به راستگوئى و پرداخت امانت به نيكو كار و بدكار.
۲- در خانواده‌هایی که از همه‌ی شئونات خانواده تقدس‌زدایی شده‌است و نقش پدر و مادر به کارکردی ابزاری تقلیل یافته‌است و صداقت در سطح نازلی در خانواده حضور دارد، چه آسیب‌هایی فرزندان را تهدید می کند؟
جواب 2- هر انسانی برای زیستن خود نیاز به نمونه‌ای از زیستنِ صحیح دارد و والدین روی هم رفته در شرایطی که فرزندان به‌سر می‌برند نمونه‌ای از زیستنِ معقول می‌باشند و اگر فرزندان محوریت آن‌ها را از دست بدهند، به سرگردانی دچار می‌شوند به همان معنایی که اگر انسان‌ها در زندگی در دنیا الگو بودن انسان‌های معصوم یعنی امامان را از دست بدهند. آری! والدین نیز باید شخصیت خود را پاس دارند و نمونه و اسوه‌‌ای صمیمی و ارزشمندی برای فرزندان‌شان باشند و در صدق و صفای خود، معنای صدق و صفا را به فرزندان خود بیاموزند تا معنای زندگی را به آن‌ها هدیه کرده باشند. و اساساً هدف اصلی عبادات آن است که انسان را به صفا و صدق بکشاند و در همین رابطه رسول خدا «صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» می‌فرمایند: «لَا تَنْظُرُوا إِلَى طُولِ رُكُوعِ الرَّجُلِ وَ سُجُودِهِ فَإِنَّ ذَلِكَ شَيْ‏ءٌ اعْتَادَهُ فَلَوْ تَرَكَهُ اسْتَوْحَشَ لِذَلِكَ وَ لَكِنِ انْظُرُوا إِلَى صِدْقِ حَدِيثِهِ وَ أَدَاءِ أَمَانَتِه‏» به نمازخواندن و روزه گرفتن آنها فريب نخوريد، زيرا بسا كه مرد انس گيرد به نماز و روزه تا آنجا كه اگر آن را وانهد به هراس افتد ولى آنها را بيازمائيد به راستگوئى و امانت پردازى.
باید متوجه باشیم کسی که پروای راستی و راستگویی ندارد راستگو نیست. آیا کسی که همه‌ی حقیقت‌ها را برای به کرسی نشاندن حقیقتِ خود زیر پا می‌گذارد دروغگو نیست؟ با این‌همه دروغ‌گویان گرچه با اغراض شخصی دروغ می‌گویند ولی امکان دروغ‌گویی را آن‌ها پدید نیاورده‌اند. با امکان دروغ گویی است که اشخاص می‌توانند زبان به دروغ بگشایند. مثال اتَّم دروغ‌گفتن به خود این است که شخص خود را میزان حق بداند و هر چه را بالطبع و قول و رأی خود سازگار نبیند باطل انگارد. دروغی که با قصد گفته می‌شود دروغ به دیگران است، دروغ به خود معمولاً با قصد، قرین نیست. بدترین دروغ‌ها از زبان کسانی بیرون می‌آید که به خود دروغ گفته‌اند و پروای محروم‌شدن از اُنس با حقیقت را ندارند و اعضای خانواده باید نسبت به این امر حساس باشند تا فرشتگان الهی از خانه‌ی آن‌ها نگریزند.
۳- صداقتی که در جامعه‌‌های سکولار برقرار است با صداقتی که در جامعه‌ی اسلامی حاکم است چه تفاوت‌هایی دارد و صادق بودن و حقیقت را وارونه جلوه ندادن، در زندگی زناشویی چه برکاتی دارد؟
جواب 3- صداقت اصیل یعنی راستگویی برای نزدیکی به خدایی که عین صداقت یعنی «اَصْدَق» است و قرآن در این رابطه می‌فرماید: «مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّه‏» چه کسی در گفتار از خداوند صادق‌تر است؟ ولی صداقت سکولار با انگیزه‌ی داشتن دنیای بیشتر انجام می‌شود و به همین جهت صدق آن با صفای شخصیتش همراه نیست و از سیطره و سلطه‌ی نفس امّاره‌اش آزاد نمی‌شود و صدق و راستگویی او پنجره‌ای به سوی حقیقت در مقابل او نمی‌گشاید تا از بند پوچی و نیهیلیسم آزاد گردد.
۴- صداقت در زندگی زناشویی که برمدار شرع مقدس است، چه حدودی را شامل می‌شود، آیا امری مطلق است یا می‌توان گاهی اوقات صداقت را حد زد؟
جواب 4- خانه، کانون توحید است. اولين نتيجه ازدواج اين است كه انسان، ديگر براى «خود» ش نيست. با ازدواج، يك هسته توحيدى تشكيل مى ‏شود كه هر عضوى فانى در آن هسته است و هويت خود را در هويت هسته توحيدى خانواده مى‏ جويد. «خانواده» به معناى حقيقى‏ اش عين توحيد است، همان‏طور كه صفات الهى در ذات حضرت حق فانى است و كثرتِ صفات، او را از مقام وحدانى خارج نمى‏ كند، يا همان‏طور كه انسانِ موحد با ظهور نور احدى از خود چيزى نمى ‏بيند؛ توحيد خانواده نيز يعنى نفى فرديتِ فرد در جمع. انسان در مقابل حضرت ربّ‏ العالمين خودى ندارد. استغراق در حاكميت حكم خدا را «توحيد» مى ‏گويند، چون در آن حالت انسان از خود، فانى و به حق باقى مى‏ شود. خانواده هم به عنوان يك واحد توحيدى، ابتدا فرديت فرد را در خود فانى مى‏كند، شخصيت جمعى مخصوص آن خانواده را در او احياء مى‏نمايد، نظير وحدت در عين كثرت و كثرت در عين وحدت.
با اين ديد ملاحظه مى‏ فرماييد چقدر تشكيل خانواده براى هر زن و مردى مورد نياز است! در هسته‏ ى توحيدى خانواده است كه خودخواهى انسان از بين مى‏ رود؛ ديگر شما نمى ‏توانى «خود فردى» ات باشى و اگر بخواهى بر منيت خود اصرار كنى واقعاً هم براى خودت زندگى را جهنم مى‏ كنى و هم براى بقيه. اساساً هركس به اندازه ‏اى در خانواده‏ اش خوشبخت است كه توانسته باشد در مقابل هسته خانواده به نفى خودِ فردى دست يابد. دقت كنيد؛ عرض كردم براى خانواده، نه براى همسرش؛ براى اين‏كه همسر او هم بايد نفى خود كرده باشد. اگر فقط يكى از آن‏ها خود را نفى كرده باشد، هرگز به نتيجه مطلوب و متعالى نمى‏ رسند.
يكى از مشكلاتى كه امروزه در بعضى از خانواده ‏ها ديده مى ‏شود اين است كه يكى خودش را براى ديگرى نفى ‏مى‏ كند. بعضاً مرد براى آن‏كه خودش را از دست گِله‏ هاى همسرش راحت كند، مى‏ رسد به اين‏كه «هرچه خانم بگويد» را عمل كند! اين آقا فكرنكرده است اتفاقاً با اين تصميم ‏گيرى، همسرش را از بين برده است، چون او را به يك مَن بزرگ‏تر تبديل كرده و خودش را هم از بين برده است چون در دل هسته توحيدى خانواده منيت خود را نفى نكرده بلكه در منيت همسرش منيت‏ خود را نفى كرده است. بايد آن‏ها هر دو به اين مرحله برسند كه در حكم جامعى كه خدا بر اين خانواده حاكم كرده است، خود را نفى كنند، يعنى نفى اميال فردى براى يك هدف بزرگ‏تر. عين كارى كه شما براى اسلام مى ‏كنيد؛ مگر بنا نيست همه ‏ى ما براى اسلام نفى بشويم؟! فرمودند كه پولتان را خرج سلامتى بدنتان كنيد و بدنتان را در خدمت اسلام قرار دهيد ولى وقتى پاى تهديدشدن اسلام وسط است، ديگر اين حرف‏ها نيست كه بايد مواظب سلامتى ‏مان باشيم، مى‏ گويند: بايد جسم و جان خود را نفى‏ كنيد. چرا؟ براى اين كه پول اگر خرج سلامتى نشود، به چه دردى مى‏ خورد؟! پول براى سلامتى است ولى سلامتى براى بندگى خدا و نفى منيت در حكم خداوند است، تا انسان به بقاى نور الهى باقى شود. حالا حساب‏ كنيد اين «بودِ فردى» اگر با تجلى نور اسلام در انسان نفى شود، بقاى انسان بقاى متعالى مى ‏گردد! درست مثلِ پولى است كه وقتى خرج سلامتى بشود، پول با بركتى شده است، خود آدم هم كه خرج اسلام بشود، تازه به ‏درد بخور خواهد شد. «خانواده» از نظر اسلام چنين محيطى است و دائم بايد به ايجاد چنين شرايطى فكر كرد. وعده خداوند در آيه‏ «جَعَلَ بَينَكُم مَوَدَّةً وَ رَحمَةً» كه مى‏ گويد خداوند بين همسران دوستى و ايثار قرار داد، چنين شرايطى را مدّ نظر انسان قرار مى‏ دهد. شرايطى كه خداوند طبق آيه فوق بين دو همسر ايجاد مى ‏كند طورى است كه هر يك از آن‏ها دغدغه‏ ى كمال ديگرى را دارد و به توحيدى‏شدن خانواده مى ‏انديشند. در يك خانواده سالم، اگر آدم‏ چشمش باز باشد و به اين امر دقت‏ كند، مى‏ بيند كه چه زن و چه مرد هركدام به نوبه خود شديداً براى استوانه خانواده دل مى ‏سوزانند و ايثار مى ‏كنند، سعى در نفى خودخواهى ‏هاى خود دارند و هزاران تلاش از اين نمونه.
صداقت در چنین کانونی هراندازه بیشتر باشد بهتر است مگر آن‌که بعضاً لازم نیست که مردِ خانه یا زنِ خانه چیزهایی که موجب کدورت خاطرش می‌شود بداند. مثل آن‌که همسر نباید غیبت کسی را برای همسرش بکند.
۵. استاد آیا زن یا شوهر برای حفظ زندگی زناشویی در برابر دروغ‌گویی همسرشان باید صبر کنند و آن را امتحانی از جانب خداوند قلمداد کنند یا دروغ‌گویی می‌تواند عاملی برای طلاق آن‌ها باشد؟
جواب 5. به نظر بنده به حکم آیه‌ای که می‌فرماید: «إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراماً» (فرقان/72 ) باید با بزرگواری از دروغی که همسرش می‌گوید عبور کرد و حتی به روی او نیاورد، زیرا عموماً انگیزه‌ی او از این نوع دروغ‌گفتن‌ها فساد نیست، فکر می‌کند این‌طور زندگی را بهتر می‌کند و لذا به انگیزه‌ی او باید نظر کرد و با محبت زمینه را فراهم کرد که خود به خود از نقص دروغ‌گفتن رهایی یابد.
۶. شخص دروغ‌گو با چه دستورالعملی می‌تواند نسبت به دروغ آنقدر حساس شود که حقیقت دروغ و آثار سوء آن را به عینه ملاحظه کند و از آن حذر کند؟
جواب 6. با نظر به صفای صداقت و آثار منفی دروغ، انسان از دروغ فاصله می‌گیرد. در روایت داریم که رسول خدا«صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» فرمودند: چهار چیز است که اگر در هرکه باشد، منافق است و در هرکس یکی از آن صفات باشد، بخشی از نفاق در او هست تا وقتی که آن‌ را رها کند: چون خبر دهد دروغ گوید و چون وعده دهد، خلف وعده کند و چون عهد و قرار نهد، مکر نماید و به هنگام مخاصمه و محاکمه، راهِ گناه پیش گیرد. آری! چنین فردی عملاً از تجلی نور خورشید حقیقت محروم می‌شود و به خود واگذاشته می‌گردد.  
۷. استاد با توجه به کتاب «فرهنگ مدرنیته و توهم» فضای غالب غرب، زندگی بر مدار توهم است و ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که به خاطر سلطه‌ی رسانه‌های جمعی، تحت تاثیر این فضا هستیم. در زمان پدربزرگ ها و مادربزرگ‌هایمان، غرب نقشی در شکل‌دهی باورها نداشت. اما به مرور پای فضای توهم‌محور غرب به خانه‌های ما باز شد. تمام تلاش خود را صرفِ فربه کردن ماهیت آدمی در مقابل وجود کرد. جسم‌ها فربه گشتند و بال‌های وجود، توان بالا کشیدن جسم‌ها را ندارند. ما در چنین فضایی نفس می‌کشیم. به نظر شما راه برون‌رفت از این اوضاع چیست؟
جواب 7. اگر متوجه شدیم مسئله‌ی ما رجوع به حقیقت است و توهّم و تکبّر و دروغ حجاب حقیقت می‌باشد، جذبات فرهنگ غربی که عموماً عامل تحریک وَهمیّات انسان‌ها است، از جذبات خود فرو می‌افتد. عمده آن است که متوجه باشیم زندگی با نور حقیقت از همه‌ی لذّات، لذت‌بخش‌تر است و تفکر انسانی را نورانی می‌گرداند. وقتی مسئله‌ی ما رجوع به حقیقت شد متوجه‌ی راه رسیدن به حقیقت می‌شویم و آن راه که همان شریعت الهی و قرآن و روایات است، برای ما معنای دیگری پیدا می‌کند و می‌فهمیم چرا خداوند در این دوران خواسته است ما با انقلاب اسلامی در جای دیگری غیر از آن‌جایی که بشرِ وَهم‌زده‌ی غربی قرار دارد، قرار گیریم.
۸. در فضای مدرنیته، آدمی بر عقلی تکیه دارد که از آبشخوری الهی برخوردار نیست و اگر اظهار می‌کند که خدا را باور دارد، خدایی خود‌ساخته را می‌پرستد. عقلی که ادعا می‌کند هیچ غیرممکنی برای او وجود ندارد. عقلی خودبنیاد که تحت تاثیر قوه‌ی خیال، هر روز را در رسیدن به آرزویی سپری می‌کند. با این عقل است که تصمیم می‌گیرد ازدواج کند، بچه‌دار شود و... .استاد چنین انسانی که در روزمره‌گی‌ها به نشخوار مردگی مشغول است، چگونه به خود می‌آید. ما در کشوری زندگی می‌کنیم که برآیند انقلاب اسلامی است. چگونه می‌شود در چنین فضای انقلابی، آدمی از خود بیگانه باشد و به خود دروغ بگوید. با خدایی خود‌ساخته زندگی کند و تحقیق و جستجو درباره‌ی ماشینی که قرار است بخرد، مهم‌تر از بازسازی باور‌های و اعتقاداتش باشد؟
جواب 8. مهم آن است که بدانیم آن‌چه در مقابل ما قرار گرفته است و آینده‌ی ما را می‌سازد، چیزی غیر از آنی است که فعلاً غرب در آن قرار دارد. با انقلاب اسلامی است که وقتِ باقیِ تاریخیِ ملت ما شروع شده تا در بستر آن در وقتِ تفکر خود قرار گیرد به طوری‌که گوش‌ها مستعدّ شنیدن پیام آن می‌شود و سخنانی که به فرهنگ سکولار اشاره دارد، برایش شنیدنی نیست و آن را پیامی نو و زنده که از نیهیلیسم دوران نجاتش دهد، نمی‌یابد.
در تاریخ انقلاب اسلامی چیزی غیر از رسیدن به توسعه‌یافتگی برای انسان مهم می‌شود و نقش متفکران در این‌جا ضروری است تا راه آینده را مطابق تاریخ انقلاب اسلامی نشان دهند تا معلوم شود جریان‌هایی که به نحوی به انسانی اصالت می‌دهند که معنای خود را در فرهنگ غربی می‌جویند از جنس تاریخ انقلاب اسلامی نیستند، و این اساسی‌ترین وظیفه‌ی متفکران تاریخ انقلاب اسلامی است تا درنتیجه‌ی چنین تفکری انسان‌ها معنای دیگری برای خود تصور کنند. در این صورت است که خانه و خانواده معنای دیگری به خود می‌گیرد و «زن» به عنوان ستون خانواده رسالتی را برای خود می‌یابد که همانند یک سردار جنگی، پیشامدهایی که به ظاهر ناگوار می‌آید، می‌تواند تحمل کند.

۹- به گفته‌ی امام خمینی همان‌طور که قرآن انسان‌ساز است، زن نیز انسان‌ساز  است. زن هدف تهاجم‌های فرهنگی شرق و غرب قرار گرفته‌است. دشمنان ایران اسلامی می‌دانند اگر زنان را به خیابان‌ها بکشانند و در اموری که به وجه ناپایدار آدمی وابسته است، مشغول کنند، می‌توانند بدون هیچ جنگی کشور را زیر سلطه‌ی خود بیاورند. ما زنان چگونه می‌توانیم نقشی-انسان‌سازی- که به عهده داریم و دارد به فراموشی سپرده می‌شود را ایفا کنیم؟
جواب 9- عنایت داشته باشید که مسلماً جهان آینده، جهان غرب نیست و لذا باید به زنان جامعه‌ی اسلامی آینده‌ای را نشان داد که در آن آینده، انسان‌ها به چیزی بالاتر از ثروت و قدرت فکر می‌کنند. در چنین روحیه‌ای است که شما با تمام امید و امیدواری بر چیزی باید تکیه کنید که آن حضورِ تاریخیِ ملت ما است و در این رابطه زنان نقش اساسی خواهند داشت و اگر متوجه‌ی این نقش اساسی خود شوند، به راحتی از روزمرّگی‌ها فاصله می‌گیرند و در وظیفه‌ی جدّی خود، خود را می‌پرورانند.
حقیقت این است که تا وقتی چشم‌ها طرح آینده‌ای را در افق نبینند و دل‌ها امیدوار نشوند، تفاهم حتی تفاهم بین زن و شوهر به میان نمی‌آید و فکرها و دست‌ها برای همکاری و هماهنگی جهت ساختن یک زندگی به‌کار نمی‌افتد. انسان‌ها را اشتراک در «امید» و تعلق به غایت، به هم می‌پیوندد و هماهنگ می‌سازد و به آن‌ها همت رسیدن به مقصد می‌دهد و این در خانواده‌ی ما گم‌شده است و تا تعهد نسبت به انقلاب اسلامی و آینده‌ی این مرز و بوم جدّی گرفته نشود، همچنان گرفتار این مشکلات هستیم. پس باید بر این موضوع تأکید نماییم.
۱۰. استاد با توجه به کتاب «زن آنگونه که باید باشد»، زن باید تسلیم خواست مرد باشد و زن و مرد در وحدتی متعالی تنها و تنها وجود قدسی خانواده را مدنظر داشته‌باشند و از خود و منیت برای تحقق هدفی والاتر رها شود. در جامعه‌ی کنونی چه اتفاقی می‌افتد که زن این نقش خطیر را پس می‌زند و از به دوش کشیدنش سرباز می‌زند. آیا برخلاف فطرتش عمل می‌کند و به خود دروغ می‌گوید؟ و چه عواملی سبب می‌شود که به آنچه فطرتش به او القاء می‌کند گوش نکند.
جواب 10. همان‌طور که عرض شد در کانون توحیدی خانواده «زن» تسلیم خواسته‌های مرد نیست، بلکه هر دو متعهد نسبت به اهداف کانون توحیدی خانواده هستند و هر کدام سعی می‌کنند برای آن هدف بزرگ در خدمت همدیگر باشند. و امروز این مسئله فراموش شده است و علتش یک چیز بیشتر نیست و آن گم‌شدنِ معنای زندگی است. آن زندگی که جز به‌سربردن با حقیقت چیز دیگری نمی‌باشد. کافی است ما متوجه شویم بشر در حالِ توبه‌ی تاریخی است و در این رابطه می‌بینید که نه‌تنها ارادتش به شهید و شهادت کم نشده است، بلکه بیش از پیش در تجلیل شهدای مدافع حرم قدم جلو می‌گذارد. باید چنین حقیقتی را که زنان ما را بیش از مردان ما فرا گرفته است به آن‌ها متذکر شویم و با اندک تغییری که در ظاهر آن‌ها مشاهده می‌کنیم، از آن‌ها مأیوس نگردیم. موفق باشید

18077
متن پرسش
با عرض سلام: استاد ببخشید به صورت تئوری شنیدم که امامان معصوم و بزرگان تعلقی به عزیزان خود نداشتن مثلا بزرگی بودن که حتی کلاس درس و مجلس شادی رو به خاطر فوت بچه شون کنسل نکردن. از طرف دیگه میگن علاقه ی اونها (اهل بیت و بزرگان) به عزیزانشون بیشتر از علاقه ی ما به عزیزانمان است. استاد اینایی که گفتم فقط در حد چند جمله هست که شنیدم و تکرار کردم و متأسفانه معنی اش رو اصلا متوجه نمیشم. هم معنیش برام مبهمه و هم کاربردش. چون من دقیقا به همون اندازه که شوهرم رو دوست داشته باشم به همون اندازه هم بهش احساس وابستگی و تعلق می کنم. چه جوری میتونم هم زمان «عدم تعلق و دل نبستن» رو با «علاقه داشتن» جمع کنم؟ وقتی می خواهم تعلق نداشته باشم، علاقه ام به صفر میرسه و اگه بخوام علاقه داشته باشم، دل میبندم بهش که تعلق ایجاد میشه. استاد واقعا قلبم وسط زمین و هوا و معلق هست. نمیدونه دل ببنده یا دل نبنده. قلبم هی کش میاد وسط دل بستن و دل نبستن، وسط علاقه داشتن و علاقه نداشتن. یاد اون حرفاتون تو مباحث معاد افتادم که فرمودین فشار قبر و برزخ، کش اومدن نفس انسانه به خاطر تعلقاتش. من دقیقا هی قلبم کش میاد و جمع میشه عین یه فنر یا کش که هی باز و بسته کنن و باهاش بازی کنن. الآن واقعا نمیدونم تکلیفم با خودم چیه ممنون میشم منو به لحاظ «تئوری» و «عملی» روشنم کنید و معنی اون جملاتی که اول گفتم رو بفرمایین. منتظر راهنمایی شما هستم. با تشکر.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی تعلقات خود را تصحیح کنیم و در نسبت با ایده‌ی متعالی خود به آن تعلقات بنگریم؛ در اوجِ محبت به آن‌ها متوجه هستیم که حجابِ نظر به افق متعالی ما نگردند. همسر انسان مثل همه‌ی آیات عالَم، منظرِ گشوده‌ی هستی است تا انسان تعلق خود را که در ذاتش نهفته است، بارور کند و شکل دهد. زیرا انسان نمی‌تواند بی‌تعلق باشد وگرنه گرفتار روحیه‌ی انتزاعی می‌شود که کویرِ بی‌لاله‌ای است و نمی‌تواند بت‌پرست باشد و از گشودگیِ حضور خدا در همه‌ی عالم محروم گردد و «توحید» یعنی همین که ببیند خداوند چگونه با مظاهر طبیعی خود با ما سخن می‌گوید و از این جهت، هم آن مظاهر دوست‌داشتنی‌اند و هم محبوب اصلی ما را در حجاب نمی‌برند. موفق باشید 

14435

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: استاد بنده یک دفتر تهیه کردم و پرسش و پاسخهایی را که با شما دارم را در آن یادداشت و دسته بندی می کنم. بعلاوه پرسش و پاسخهایی از سایت که به نظرم به دردم می خورد را نیز یادداشت می کنم. چند وقت یک بار آن را دوره می کنم تا بعضی چیزها برایم روشن شود. سیر مطالعاتی فلسفه را از شما پرسیدم و در آن نوشتم. 1. حال سیر مطالعاتی عرفان نظری را (پس از جزوه عرفان نظری خودتان) بفرمایید پس از فصوص چه کتابی باید کار شود؟ 2. عرفان عملی هم یک سیر بفرمایید. پس از کتابهای (فرزندم اینچنین باید بود... و دستورات آیت الله بهجت و مقالات...). پس از این کتب مذکور اگر بخواهیم دستورات عرفان عملی را باز هم بیشتر عمق دهیم چه کتبی بخوانیم؟ 3. استاد چرا من اینگونه ام که هرچه پیش می روم تشنه تر می شوم. و دوباره و دوباره کار می کنم و پیش می روم. یک حالتی پیش می آید برایم که از طرفی لازم می دانم و تشنه ی این نوع کتب عرفانی هستم و از طرفی هم پس از اینکه کار کردم کتاب را باز هم قانع نیستم. از لحاظ عقلی نه. از لحاظ روحی قانع نمی شوم. می گویم باز هم. چرا اینگونه است؟ مثل نوشیدن آب شور می ماند. التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- تفسیر قرآن و انس با روایات 2- منازل‌السائرین 3- سعی کنید بدون عجله هر موضوعی را با دقت مطالعه کنید و این حالت را لطف خدا بدانید. موفق باشید

13981

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم حضرت استاد: 1. بنده سه دور بدایه تدریس کردم. الان نمی دانم اسفار را تدریس کنم یا نه. می ترسم نتوانم. می ترسم از پسش بر نیایم. گرچه با مشورت استاد جوادی خوانده ام. نظر شما چیست؟ چند دور دیگربدایه و نهایه تدریس کنم و بعد وارد شوم یا مستقیم وارد شوم؟ 2. سوالی هم از شما داشتم. در ترجمه و تنقیح جلد هشت و نه اسفار شما بعضی جاها تغیرهایی فرمودید. اینها با رویکرد تنقیح بوده یا نکته دیگری نیز وجود دارد؟ یا علی
متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی در جریان شرح‌های آیت‌اللّه جوادی و آیت اللّه مصباح باشید، فکر نمی‌کنم در تدریس اسفار به مشکل برخورد کنید 2- از نظر ترجمه روحِ جلد هشتم و نهم اسفار تغییر نکرده، تنها سعی شده ترجمه روان‌تر شود و آدرس متون در پاورقی بیاید. موفق باشید

13136
متن پرسش
سلام علیکم: با توجه به اینکه بنده با نوجوانان سر و کار داریم ممنون می شوم به سوالات ما پاسخ دهید: ۱. در مطالب چند بزرگوار دیدم که قبل از بلوغ شخص چه واجبی را ترک کند و چه گناهی مرتکب شود برای او گناهی ثبت نمی شود در مورد ترک واجبات که مشخص است تکلیف ندارند ولی اگر گناهی مرتکب شوند درست است که برایشان گناه ثبت نمی شود ولی اینجا دو سوال پیش می آید اولا برای آنها هم حالت ظلمات در اثر گناه ایجاد می شود یا ظلمات و حجاب ایجاد نمی شود بلکه فقط آن نورانیت که در اثر ترک می توانند بدست بیاورند کسب نمی کنند؟ اگر آن اعمال ظلمات برایشان ایجاد می کند ظلماتشان در چه حدی است چون ظاهرا نباید مثل افراد بالغ برایشان ظلمت ایجاد شود. ۲. ترک گناه و انجام کارهای نیک مثل نماز برای قبل از بلوغ هم ثواب دارد؟ ۳. قوه اختیار و انتخاب از چه سنی در انسان ایجاد می شود؟ ۴. بعد از بلوغ که انسان مکلف می شود معمولا عقلش کامل نیست مثلا دختر ۹ ساله و پسر پانزده ساله اگر غیبت کند یا گناه دیگر انجام دهد کامل نبودن عقل آنها یاعث نمی شود گناه برای آنها ثبت نشود؟ اگر گناه ثبت می شود آثار آن با شخصی که همان گتاه را در سنین بالاتر مثلا ۳۰ سالگی مرتکب می شود متفاوت است؟ با تشکر فراوان
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- قبل از تکلیف انتخاب‌های منفی انسان آنچنان در شخصیتش نفوذ نمی‌کند که با آن انتخاب‌ها شخصیت فرد ساخته شود ولی انتخاب‌های مثبت او زمینه می‌شود که در حین تکلیف، با جدّیت بیشتر انتخاب‌های مثبت را ادامه دهد 2- مسلّم با توجه به عرض بالا، انتخاب‌های مثبت که قبل از بلوغ انجام می‌دهد، نقش‌آفرین است و به همین جهت اگر به جوانان خود متذکر شویم که رعایت دستورات دین قبل از بلوغ چه اندازه مفید است آن‌ها از آن غفلت نمی‌کنند 3- اختیار از همان سنین کودکی در انسان شکل می‌گیرد ولی انتخاب‌های شخصیت‌ساز از سنّ تکلیف به بعد می‌باشد 4- اگر بستر صحیحی برای رشد دختران فراهم شود و گرفتار انواع بازی‌های خیالی که در کارتون‌ها هست، نشوند؛ به‌خوبی در سن 9 سالگی و پسران در سن 15 سالگی می‌توانند با زندگی جدّی برخورد کنند و بنده این را در فرزندان خود تجربه کرده‌ام  5- مسلّم تأثیر گناه بر شخصیت انسان در حدّی است که آن شخص گناه را، گناه بشمارد و لذا برای انسان 30 ساله تأثیر گناه، بیشتر است.

13087

بدون عنوان:بازدید:

متن پرسش
سلام: فلسفه ی استاد عرفان که در قدیم بوده چه بوده؟ آیا در زمان مرحوم قاضی هم کسی می توانسته بدون استاد سیر کند؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر می‌کنم با نظر به جواب سؤال 13086 جواب خود را دریافت کنید. موفق باشید

12483

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام خدمت استاد گرامی: پیامبر (صلی الله علیه و آله) اینگونه می فرمایند: «هنگامى كه زن باردار مى‌شود، همانند روزه دارِ شب زنده دار و مجاهدى است كه با جان و مالش در راه خدا جهاد مى كند و هنگامى كه فارغ شود، پاداشى دارد كه نمى دانى عظمت آن چه قدر است...» حال سؤال من از شما استاد گرامی اینست که: 1. به نظر می رسد اگر شخصی روزه دارِ شب زنده دار و مجاهدى باشد كه با جان و مالش در راه خدا جهاد مى كند، دارای روحیه ای با معنویت و حضور بالا می شود. پیامبر(صلی الله علیه و آله) که جز حقیقت چیزی نمی گویند پس مشکل خانم بارداری که این معنویت را حس نمی کند، کجاست؟ 2. خانم بارداری که به خاطر ضرر رسیدن به جنینش دکتر به او اجازه روزه نداده، با توجه به اینکه اصل ماه رمضان روزه ی آن است چطور می تواند از این ماه نهایت استفاده را ببرد؟ از اینکه برای پاسخ دادن صبر و حوصله به خرج می دهید واقعا ممنون، و خیلی خیلی التماس دعا.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1ـ انسان ابعادی در پنهان وجود خود دارد که خودش به خودی خود ادراک نمی‌کند بلکه اولیاء‌ الهی آن را درک می‌کنند و لذا قول پیامبر اکرم در فهم حقایق وجودی ما بالاتر از آن چیزی است که ما از خودمان درک می‌کنیم. 2ـ همین که انسان مشتاق است در ماه رمضان روزه بگیرد ولی به دلیل همان شریعتی که فرموده‌ است «روزه بگیرید»، روزه نمی‌گیرد، بهره‌های اصلی این ماه را می‌برید به خصوص که باید ظاهر روزه دار داشته‌باشید و بقیه‌ی اعمال را اعم از سحر خیزی و دعای سحر و قرائت قرآن و رعایت فقراء و صله‌ی رحم را در دستور کار قرار دهید. موفق باشید

12362
متن پرسش
با سلام: راههای تشخیص تأثیر جن در زندگی انسان چیست و چگونه می توان فهمید عامل وقوع حادثه ای جن است یا نه؟ راه حل آن چیست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: قرآن از یک طرف در مورد شیطان می‌فرماید: «إِنَّ الشَّيْطانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوٌّ مُبينٌ» او دشمن آشکار شما است. و از طرف دیگر می‌فرماید: «کانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّه‏» یعنی شیطان از جنّ است منتها از جنیّانی که از فرمان پروردگارش سرباز زد و فاسق شد. و قرآن راه‌های دوری از جنّ به معنای شیطان را بندگی خداوند و رعایت دستورات پیامبر خدا قرار داده است. بنابراین بهترین راهِ تشخیصِ حضور جنّ به آن معنا که جنّ دشمن ما می‌باشد بندگی و تواضع در مقابل خدا است، برعکسِ شیطان که در مقابل فرمان حضرت حق استکبار کرد، بقیه‌ی راه‌ها بازی‌های بی‌فایده است. موفق باشید

10426
متن پرسش
سلام علیکم: با عرض تسلیت. آیا خود شیطان هم دشمن بیرونی داشت (شیطان دیگری برای انحراف خود شیطان) یا نه؟ اگر جواب منفی هست، می شود گفت خود شیطان از طریق نفس اماره منحرف شد (تکبر ورزید) و ریشه شیطان بیرونی هم شیطان درونی هست. لذا برای تحقق نظام احسن که اختیار معنا پیدا کند هوای نفس کفایت می کند و شیطان کمک کننده به نفس اماره است؟ و اینکه پیامبر (ص) فرمودند شیطان من بدست خودم مسلمان شده شیطان درون است؟ با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: حرف درستی است، بالاخره شیطان اگر دستگیره‌ای در درون ما پیدا کند وارد می شود. موفق باشید
9220
متن پرسش
با سلام: استاد گرامی آیا میشود بگویید یک طلبه چگونه باید بفهمد از نظر ادبیات قوی شده؟ میشود بگویید چه حدی از ادبیات برای ما کافیست؟ با خواندن چه کتبی میتوان ادبیات خوبی داشت؟ لطفا اسم کتب صرفی و نحوی را ببرید.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1ـ حدّاقل قوت لازم در ادبیات آن است که متون عادی را (مانند متن عربی کتاب‌های ادبیاتی‌ای که خوانده‌اید، متن کتاب‌های فقهی و اصولی متداول در حوزه، روایات و مانند آن) بتوانید با اعراب صحیح بخوانید. اساسا خودتان متوجه می‌شوید که آیا در خواندن متون دچار مشکل هستید یا نه؟ آیا اعرابی که به کلمات می‌دهید از روی علم است و متوجه نقش آن در جمله هستید یا نه؟ آیا می‌توانید از متن عربی، با لحاظ اعرابش مراد نویسنده را بفهمید یا نه؟ اگر این‌چنین هستید می‌توان گفت حداقل قوت لازم در ادبیات را دارا هستید. 2ـ بنده از کتاب‌هایی که در دهه‌های اخیر با موضوع آموزش ادبیات عرب نوشته شده آشنا نیستم؛ بهتر است با اساتیدی که به امر تدریس ادبیات مشغول‌بوده و در این زمینه موفق هستند مشورت کنید ولی در مجموع این را بدانید که کتاب، نقش صد در صدی ندارد بلکه بیشتر تمرین است که به شما قدرت می‌بخشد. موفق باشید
8888
متن پرسش
سلام علیکم امام خمینی (ره) در کتاب شریف شرح چهل حدیث ص: 289 میفرمایند: «چنانچه تذکر آیات حق و ملکه شدن آن، بصیرت باطنى را به قدرى قوّت دهد که جلوه جمال حق را در آیات مشاهده نماید، و تذکر اسماء و صفات موجب شود که حق را در تجلیات اسمائیه و صفاتیه شهود کند، و تذکر ذات بى‌حجاب آیات و اسماء و صفات رفع جمیع حجب کند و یار بى‌پرده تجلى نماید.» حال سوال اینجاست که ۱- مکانیزم رفع حجاب توسط ذکر چگونه است و چه قدرتی در ذکر است که توان خرق جمیع حجب را دارد؟ ۲- آیا راه دیگری هم برای این کار وجود دارد؟ مثلا مبارزه با نفس؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام‌علیکم: ذکر خدا یعنی نظر به حضرت حق در آینه‌ی آیات و اسماء الهی و مسلّم بعد از مبارزه با نفس و آزادشدن از لذّات نفسانی پیش می‌آید. شاید مباحث دو جلسه اخیری که در مورد آیات 40تا 44 سوره‌ی احزاب بحث ذکر کثیر مطرح شد کمک کند. در هر حال یک کار اساسی است که نیاز به مقدمات دارد. خواجه عبداللّه انصاری در منزل 47 از کتاب «منازل‌السائرین» نکات ارزنده‌ای گفته‌اند. اگر استادی را پیدا کردید که آن را درس دهند راه خوبی در جلوی شما قرار می‌گیرد. موفق باشید
7332
متن پرسش
سلام علیکم با توجه به پاسخ ه سوال 7310شما می خواستم بدانم منظور شما از اینکه حمد به قلبمان برسد چیست؟بنده با سوره حمد یک نحوه مانوسیت پیدا کردم بعضی وقتها که می خوانم احساس می کنم قلبم می فهمد این سوره را . اما مطمئنا این چیزی نیست که در جواب آن سوال مدنظر شما بوده است. با تشکر موفق باشید
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: توحید مقصد بلندی است که هر آنچه انسان نظرش را از ماسوی‌اللّه و جنبه‌ی خلقی‌اش برگرداند بیشتر برایش روشن می‌شود و سوره‌ی حمد راه رسیدن به اوج توحید است. همه باید امیدوار باشیم تا به مرور نور توحیدی آن سوره برایمان ظهور کند تا به مولایمان علی«علیه‌السلام» نزدیک شویم که فرمودند: «ما رأیت شیئاً اِلا و رأیت اللَّه قَبله و معه و بَعده‏ ». موفق باشید
6960
متن پرسش
سلام علیکم ایا برای شاگرانتان دعا هم میکنید اگر اینطور هست به اجابت دعایتان زیادحساب نکنید چون نمیدانم چرا هر روز جانورتر میشوم.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: این‌که هر روز بیشتر متوجه می‌شوید باید یک کار اساسی بکنید، نشان آن است که لطف خدا با شما است. موفق باشید
6256
متن پرسش
سلام و رحمت خدا بر شما شما در کتاب مبانی نظری و عملی حب اهل بیت نوشته بودید که تنها محبت به اهل بیت عشق مجازی است در حالیکه عشق اهل بیت مرز بین عشق مجازی و حقیقی است نکته ی دیگر هم این است که به نظر باید بالاترین عشق برای اهل بیت باشد نه فقط عشق برای اهل بیت باشدجدا از اینکه "عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست"، به هر کسی به میزانی که نور اهل بیت را دارد باید عاشق بود و از جلوه های خداو اسمای اعظم او در برادران دینی لذت برد بلکه مبهوت شد در همین مورد علامه جعفری در مورد اتحاد روحی بین اهل معنی و برادران دینی دارند که خیلی قشنگ است.لطفا مطالب بالا را تایید یا رد کنید و توضیح دهید.با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث در اصطلاح نیست در مقابل عشق به حضرت حق که عشق حقیقی است محبت به اهل‌البیت«علیهم‌السلام» که آینه‌ی تجلی کامل اسماء الهی است را عشق مجازی می‌گویند چون در هر صورت تمام کمالات آن‌ها از حضرت حق است. موفق باشید
5907
متن پرسش
به نام خدا با عرض سلام منظور از این روایت که می فرماید هر کس فلان صلوات را در روز جمعه بفرستد تا یک سال برای او گناهی نوشته نمی شود چیست و روایاتی از این دست و با ان روایات که به پیامبر گفتند پیره زنی است شبها در حال نماز و روزها روزه است و بسیار اهل عبادت است ولی بد زبان است و همسایه ها را با زبانش ازار می دهد که پیامبر فرمود خیری در ان نیست و اهل دوزخ است و روایاتی از این دست چگونه قابل جمع است هستند کسانی که بسیار صلوات می فرستند ولی غیبت و تهمت و اختلاف افکنی کار هرروز آنها است ایا با گفتن این صلوات تا یکسال بر ای او هیچ گناهی نوشته نمی شود؟ با عرض تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی‌: سلام علیکم: عنایت داشته باشید که نتایج هر عمل عبادی در صورتی محقق می‌شود که شرایط مقتضی فراهم باشد. آری اگر رویکرد انسان به انسان‌های معصوم باشد اگر در روز جمعه که شرایط برای نفوذ اعمال عبادی در قلب بیشتر فراهم است کسی با ذکر صلوات نظر به امامان معصوم بیندازد آنچنان نور این نظر بر قلب او نفوذ می‌کند که حقیقتاً تا یک‌سال گناه برای او جذاب نیست، همان‌طور نیز اگر شرایط مقتضی فراهم نباشد و روح انسان در صدد آزار بقیه باشد عبادات او نمی‌تواند بر قلب او نفوذ کند و مسیر قرب الهی برای او باشد. موفق باشید
5744
متن پرسش
سلام علیکم کسی که از کودکی تا جوانی دچار گناهان کبیره بوده، منتها به تدریج موفق به توبه و ترک گناهان شده و رو به معارف دینی آورده است، می تواند در آینده مبلغ معارف عالی دینی شود؟ یک نگرانی این است که اگر کسانی هر چند خیلی معدود از گذشته و گناهانش آگاه هستند بخواهند آبروی او را بعدا بریزند آیا این منجر به لطمه خوردن دین به خاطر گذشته سیاه آن فرد که حالا مبلغ دین شده نمی شود؟ در این صورت تکلیف آن فرد چیست؟ میتواند در مسیر اشاعه معارف دین قدم بردارد؟
متن پاسخ
باسمه تعالی‌: سلام علیکم: وقتی انسان از گناهان گذشته‌ی خود توبه کند در حالی که خداوند می‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابین» پس مورد محبت خداوند و مورد محبت هر قلبی که خدایی است قرار می‌گیرد و دارای احترام خاصی در بین مؤمنین می‌شود. از طرفی خداوند می‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ یُدافِعُ عَنِ الَّذینَ آمَنُوا» خدا مدافع مؤمنین است پس هرگز نمی‌گذارد نقشه‌ی بدخواهان به نتیجه برسد. با تمام امید وارد دینداری و تبلیغ دین شوید و تنها تقوای الهی را پیشه کنید و بس. موفق باشید
5437
متن پرسش
سلام،نمیدونم چطوری منظورم رو برسونم..مدتیه(حدود دو سه ماه)که دچار ادبار شدید روحی شدم تا همین چند ماه پیش فردی کاملا مذهبی بودم و حتی از انجام مکروهات هم خودداری میکردم و به شدت دقت داشتم ک مبادا عملی جلوی حرکت من به سمت خدا رو بگیره ولی نمیدونم یهو چی شد که انگار از وسط یک شهر ناگهان وسط بیابون افتادم و هیچ حسی نسبت به این مسائل ندارم و به شکل خیلی بدی نسبت به انجام محرمات بی تفاوت شدم و اعمالی رو که تا قبلها حتی فکرش را هم نمیکردم گرفتارش شدم .واقعا نمیدانم چه بکنم ! و مشکل اصلی اینجاست که اصلا توان جستجو رو در خودم نمیبینم یعنی دنبال راه حل و تلاش برای عوض کردن اوضاع نیستم و اینکه اینجا این سوال رو میپرسم و ابراز نگرانی میکنم فقط به خاطر قسمتی از عقل منطقیم هست ک در طول سالهای گذشته حقانیت دین و دستورات برایش جا افتاده. منظورم اینه که قلبم هر چیز جدی ای رو پس میزنه و نمیتونم بهش راه درست رو ارائه بدم ! و اگر این کار رو بکنم گویا نفس جواب میده باشه حرف تو درست ولی اصلا نمیخام عمل کنم و راحتم بزار !واقعا تحمل نداره ! مث یه آدم گرسنه ای شده که هر غذایی بش بدی همه رو همونجا بالا میاره و حتی غذا رو بیبینه حالش بهم میخوره !کمکم کنید ، چکار بکنم ! اصلا با این وضع پس زدن راه حلها توسط روحم اصلا لازمه کاری بکنم یا بگذارم همینطور بماند؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: در مسیر دینداری تا یک جا عقل است که اظهار نظر می‌کند و ما را با اعمال شرعی جلو می‌برد ولی از یک جا به بعد قلب به میدان می‌آید، حال انسان متوجه می‌شود از نظر قلبی دست‌اش خالی است و به تعبیر شما احساس می‌کند در یک بیابان است که هیچ‌یک از گرایش‌های شرعی را در خود ندارد. از این‌جا به بعد، بعد از آن ادباری که فرمودید، آرام‌آرام به خود می‌آیید و از طریق قلب وارد وادی ایمان می‌شوید و به لطف الهی برزخ شما شروع می‌شود و آنچه را مؤمنین متوسط در برزخ با آن روبه‌رو می‌شوند و 7000 سال طول می‌کشد که به خود آیند و با پای قلب که تنها وسیله‌ی سیر در برزخ است بروند، شما إن‌شاءاللّه در این‌جا شروع خواهید کرد لذا اولاً: صبر در دینداری را فراموش نکنید و مواظب حرام و حلال الهی باشید. ثانیاً: صبر کنید تا از این حالت بگذرید خیلی بی‌تابی نکنید. موفق باشید
3410
متن پرسش
با سلام نه میل ماندن دارم نه بال پرواز لطفا راهنماییم کنید. با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: ما را گریزی جز پرواز نیست و رعایت احکام الهی بال‌های پرواز را می‌گشاید. موفق باشید
نمایش چاپی