بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
19324

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام و عرض خسته نباشید خدمت شما استاد گرامی: مدتی پیش با حضور در جلسات تفسیر و شرح کتاب مصباح الهدایه حضرت امام خمینی (ره) جنابتان، با مباحثی مانند عوامل قبل از دنیا و اتفاقاتی که در طی آن بر نفس افراد اتفاق می افتد آشنا شدم. فهمیدم که اختیار و انتخاب اصلی آن هنگام صورت گرفته و در دنیا بوسیله آن انتخاب است که ما در قالب مادی حال به هر طریقی که حضرت حق مناسبمان دیدند، خلق شده و در کالبد مادی جای می گیریم. اخیرا با دوستان سر مباحثی این چنین، چندین مباحثه انجام دادیم ولی بدلیل کمبود اطلاعاتمان نتوانستیم به نتیجه ی کامل و صحیحی دست پیدا کنیم. خواهشمندیم اگر امکان دارد منابعی معتبر در این زمینه برایمان معرفی کنید که بتواند جوابگوی نیازهایمان باشد. با تشکر از زحماتتان
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در این مورد به کتاب «انسان از آغاز تا انجام» از علامه‌ی طباطبایی«رحمة‌اللّه» رجوع شود. موفق باشید

17297
متن پرسش
با سلام خدمت استاد گرامی: حضرت آیت الله پهلوانی قدس سره در کتاب رسائل عرفانی صفحه ی 155 در مورد آیت الله بهجت رحمه الله می فرمایند: کسی نمی تواند به آسانی از ایشان دستورالعمل سلوکی یا حرف های عرفانی را اخذ کند، بلکه ایشان می‌فرمود: درب تعلیم و تعلم این مطالب بسته شده است. گاهی نیز می‌فرمود: این مطالب طالب زیاد دارد ولی دکان می کنند! به نظر جنابعالی منظور این سخن ایشان چیست؟ آیا سلوک دستورالعملی دیگر جواب نمی دهد؟ یا اینکه منظور این است که نوع دیگری از سلوک را باید در نظر گرفت؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر می‌رسد این سخن ایشان را باید ارجاع دهیم به آن سخن‌شان که می‌فرمایند: «علم تو استاد تو است»، به این معنا که شرایط در حال حاضر طوری است که اگر کسی بخواهد سلوک کند با همین علمی که از تقوا می‌شناسد می‌تواند سلوک لازم را به‌دست آورد و نیاز به دستورالعمل خاصی ندارد. موفق باشید

15869
متن پرسش
سلام استاد: خسته نباشید 1. در آیه شریفه «انّاللّه و انّا الیه راجعون» قوس صعود و نزول مد نظر است؟ می توان گفت تمام اسفار اربعه یعنی این آیه شریفه؟ (چرا که تمام اسفار در مورد قوس نزول و صعود است. البته مسلما نظر جناب ملاصدرا به قوس صعود است بیشتر...) 2. برای کسی که زود عصبی می شود و تصمیم ها و کلام های بسیار عجولانه از سر عصبانیت می گوید و به شدّت استرس دارد چه کاری بهتر است تا درمان شود؟ (بنده هر چه فکر کردم به راه دقیقی نرسیدم تا به آن شخص بگویم تا بهتر شود. بخاطر همین از شما کمک می خواهم. چرا که این بنده خدا تقریبا زندگیش به خاطر عصبی بودنش مختل شده) 3.نجوای درونی که انسان با خود در دل می کند، برای حضور قلب در نماز ضرر دارد؟ 4. در مورد کتب کلام اسلامی مثل الغدیر. بهترین رویکرد یا رویکردها چیست که با آن به نتایج مطلوبتری رسید؟ 5. در مورد تاریخ چطور؟ رویکرد تمدنی کافی است؟ التماس دعا.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- این یک برداشت خوبی است از آیه‌ی (انّا للّه و انّا الیه راجعون) 2- در راستای عبور از عصبانیت، انسان اولاً: باید متوجه باشد عالَم در قبضه‌ی حضرت حق است و نه در دست دیگران و ثانیاً: نباید انتظارات فوق طاعت از افراد داشت. ثالثاً: سعی باید کرد محملی برای کوتاهی‌های مردم پیدا کرد. زیرا خداوند مداراکردن با مردم را دوست دارد 3- نجوای درونی اگر با نظر به حضرت حق باشد، ضرری برای حضور قلب ندارد 4- کتاب شریف «الغدیر» یک تحقیق عالمانه است، با نظر به متون اصلی اهل سنت نسبت به حقانیت تشیع. و بسیار لازم است که در وقت خودش خوانده شود 5- تاریخ بستر ظهور اراده‌ی خداوند است در مراحل مختلف زندگی. موفق باشید

15598
متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم با عرض سلام خدمت استاد: عاجزانه التماس می نمایم گره کار بنده حقیر را باز کنید که با حالی نزار خدمتتان رسیده ام. بعد از استمداد از حضرت حق تعالی و توسل به ساحت مقدس پیامبر اکرم حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه معصومین (علیهم السلام)، اینک دست یاری بسوی شما دراز کرده ام، باشد که خداوند این بنده ی حقیر را توسط شما از ضلالت و گمراهی نجات دهد. سالها پیش، در سن ۱۴ سالگی، با لطف و توفیق الهی شروع کردم به نماز خواندن. همین طور که روزها می گذشت به وضوح ید الهی را می دیدم که مرا بسمت قرب خودش پیش می کشید. کم کم نمازهایم در اول وقت و در مسجد اقامه می شد. تمام واجبات را انجام می دادم و کوچکترین گناهی مرتکب نمی شدم. بعد از مدتی شک و شبهاتی برای اینجانب در مورد خداوند و نبوت حضرت ختمی مرتبت پیش آمد که برای اقناع ذهنی مجبور گشتم به کتب کلامی پیرامون توحید و نبوت و معاد رجوع کنم و مدتی مشغول آن بودم که البته مطمئنا این شکیات از جانب باری تعالی بوجود آمده بودند زیرا هم کنترل شده بودند و هم اینکه اینجانب بدنبال مطالعه ی کتب ضاله نبودم که برایم شکی بوجود بیاید و بطور یقین خواست خدا بود برای تقویت ایمانم که الحمداله به اقناع ذهنی و فکری رسیدم. با هر گره ی ذهنی که برطرف می گشت گویی بیشتر به معنای آیه ی «و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون» پی می بردم و کاری جز سجده بر آستانش نمی توانستم انجام دهم. اما مسائل فلسفی و کلامی ارضا و سیرابم نمی کرد و فقط برای اقناع ذهنم مفید بود، از این رو قدم در راه عاشقی با او نهادیم که صراط مستقیم و مسیر قرب الهی را در اینجا یافتم. به مرور زمان مستحبات را نیز انجام داده و از مکروهات اجتناب نمودم. در تمام روز چشمانم به احدی از نامحرم نمی افتاد. نماز شب و تهجدم ترک نمی شد. چنان از حلاوت و شیرینی مناجات سیراب می شدم که ترک غیرالله نمودم. بیشتر اوقاتم در مسجد سپری می گشت. به هنگام نماز حضور قلبی کامل داشتم و از خطورات قلبی و نفخات الهی، حظ لازم را می بردم. از استهزاء دیگران باکی نداشتم و هدفم در زندگی که قرب الهی بود برایم کاملا بصورت ملکه در آمده بود، و با جان و در سیر درونی که باخود داشتم به این هدف متعالی رسیده بودم  پس به کارهای بیهوده و معاشرت با افراد لاابالی مشغول نمی شدم. هر از چند گاهی بابی از ابواب معرفت بر من گشوده می شد و چیزهایی از حقایق قرآن و یا عبادت و یا معرفت خدا بصورت آنی بر قلبم وارد می گشت که هیچ پیش زمینه و مطالعه ای، مسبب آن نبود. هر روز بصورت ناخودآگاه مراقبه انجام می شد، بدون اینکه اصلا بدانم مراقبه چیست، گویی نیرویی خارجی به هنگام نزدیک شدن به مناهی و معاصی و مکروهات در گوشم زمزمه می کرد که نزدیکش نشوم. در واقع سیر و اطوار مختلف نفسم را بطور کامل درک می کردم. روحم به قدری لطیف شده بود که کوچکترین کدورتی حضور قلبم در نماز را بهم می زد. گاهی گمان می کردم مخاطب خاص قرآن مجید منم زیرا آیات کریمه ای کاملا منطبق بر نفس و حالات نفسانیم بود. تعجب تمام سراپای وجودم را می گرفت وقتی می دیدم مردم لذت نماز و مناجات را رها کرده و به امور دنیوی مشغولند. ۴، ۵ سال به این منوال گذشت و من هر روز با عهدی که با رب العالمین بسته بودم، پای بند تر می شدم, می توانم بگویم در طول این مدت کوچکترین مکروهی از من سر نزد. اما... در سن ۱۹ سالگی (بعد از گذشت 5 سال)، هنوز نمی دانم در کدام امتحان الهی شکست خوردم و شیطان رجیم به کدامین فریب مرا گمراه نمود (شاید به خاطر همین منیت و عجب و غروری که در سطور بالا به چشم می خورد که سراپای مرا فرا گرفته بود) ناگهان تمامی حالات روحانیم به یکباره از بین رفت، احساس می کردم خداوند دیگر به من نظر نمی کند، من که لذت معاشقه با یار را چشیده بودم، اینک نمی توانستم این بی مهری را تحمل کنم، گمان می کردم  به استدراج مبتلا شده و در عرض مدت بسیار کمی به همان ترتیب که پله های قرب را طی نموده بودم، به همان ترتیب نزول نمودم، اصلا نفهمیدم چه شد ولی تا به خود آمدم از آن همه مراعات شرعیه چیزی نمانده بود، هیچ و هیچ و هیچ. (ناگفته نماند این مرحله با ورود این بنده ی حقیر به دانشگاه شروع شد و البته محیط فاقد طهارت دانشگاه و همچنین برخورد با نامحرم و جایگزین کردن عشق زمینی با عشق الهی تاثیر بسیار مخربی بر روح بنده داشت). نه تنها مستحبات بلکه واجباتم نیز ترک شد. این حالت عصیانگری در من از ۲۰ تا ۲۶ سالگی ادامه داشت. الامان من مکر الله. وای بر من! که آن توفیقات را از خود دانستم و ندانستم که اوست که اراده فرموده کم بخورم و کم بخوابم و کم بگویم. وای بر من از این تکبر و غرور. این حقیر عاصی در اثر جهل به عظمت و غنای خداوند و عجب به عمل و تکیه به خود، خود را به عجز و نیازمندی و حقارت نشناختم، به عمل خود دلخوش گردیده، ترس از دل بیرون کردم، غافل از اینکه چه عمل های بزرگی که فقط در نزد صاحبش بزرگ است و نه نزد خداوند. من روسیاه کی گمان می کردم از این توفیقات محروم گردم؟ وای بر من! گیرم که بابی هم از ابواب معرفت گشوده شده بود، اما حقیر از غرور و تکیه به فهم و کسب خود نترسیدم و در اداء شکر جل جلاله کوتاهی و سستی نمودم، آنگاه از فضل خدا محروم و به خذلان مبتلا گشتم و به بلای حجاب و فراق که نزد اهل معرفت، اشد عذاب است دچار شدم که آنقدر سنگین است که جوان را پیر می کند و پیر را فرتوت. می خواهم بگویم از آن نوجوان با تقوا اینک به پست تر از حیوان رسیده بودم. تا اینکه در سن 26 سالگی ازدواج نمودم. اینک که این نامه را می نویسم ۲۷ سال  دارم و دوباره آن ذوق و شوق الهی مانند دوران نوجوانی ام در من شعله کشیده است. آرام و قرار ندارم. می خواهم دوباره قدم در راه قرب الهی بگذارم. قسم می خورم هیچ فردی به اندازه ی این بنده ی حقیر بخاطر 6 سال از عمرش، اینچنین حسرت نخورده و نمی خورد. اینک می اندیشم که اگر این مسیر متعالی قرب الهی را گم نکرده بودم اینک بسیار به خدا نزدیک تر بودم و این فکر و حسرت و حسرت و حسرت هر لحظه می آزاردم. به زیارت شمس الشموس، امام رضا (ع) رفتم و در بارگاهش به درگاه خداوند توبه نمودم شاید که مقبول گردد. اینک خدا را مهربان یافتم و امیدوارم از گناهانم بگذرد، اما با این 6 سال خسران و گمراهی چه کنم؟ وای بر من.... ولله قسم که حجت بر من تمام شده بود (با وجود آن حلاوت ها، خطورات قلبی و نفحات الهی) چگونه می شود که کسی اینها را با قلبش درک کند و سپس گمراه شود؟ بخدا اگر از داغ این مصیبت بمیرم رواست. اینک نمازهایم را اول وقت و در مسجد می خوانم و از محرمات و مکروهات کناره گرفتم، وارد حوزه علمیه شده ام  و مانند گذشته می خواهم پا در مسیر قرب الهی بگذارم اما..... حسرت این 6 سال هر لحظه می آزاردم. هر لحظه بغضی در گلو دارم که به یک آه می شکند. آن الطاف و نفخات الهی کجاست؟ گویی دیگر از آن عشق بازی ها خبری نیست. بنده به حضرتش امیدوارم و صد امید دارم که این سراپا تقصیر را ببخشاید، اما به آن ذات لایزال الهی قسم، حاضرم مرا به سخت ترین عذاب ها گرفتار سازد ولی لحظه ای و آنی نگاهش را از من نگیرد که مرا تاب و توان تحمل فراقش نیست. (فهبنی یا الهی و سیدی و مولای و ربی صبرت الی عذابک فکیف اصبر علی فراقک). اینک به عنوان فردی سراپا تقصیر از حضرتعالی درخواست کمک دارم. اینک پر از خوف (و رجاء) هستم که آیا آن ارحم الراحمین توبه ام را می پذیرد؟ اما بزرگتر از این حزن و خوف و حسرت، اینست که نمی دانم با این 6 سال خسران چه کنم؟ مرا درک می کنید؟ 6 سال از جوانی و بهترین سالهای عمرم که می توانستم بسیار به خدا نزدیک شوم را در وادی گمراهی و ضلالت به سر بردم. اینک بفرمائید چه کنم تا در مقام جبران این سالهای از دست رفته ی بی بازگشت بر آیم؟ در صورت بخشش آن ذات بی همتا، آیا هنوز می توان از بندگان مقرب خداوند شد؟ این 6 سال را چگونه جبران کنم؟ بفرمائید آیا اصلا امکان جبران وجود دارد؟ چگونه می توان دوباره در مسیر سلوک الی الحق قرار گرفت؟ آیا باید از ابتدا شروع کرد؟ آیا اعمال آن 5 سال که در مسیر قرب بودم احباط شده و هیچ تاثیری در حالات کنونی من ندارد؟ خدمتتان تکرار کنم که اینک حالت نفسانی خاصی جز حسرت بر گذشته ندارم. استاد گرامی، در یک کلام، حال من خوب نیست. باور کنید خوب نیستم. هر لحظه انتظار مفارقت روح از بدنم را دارم. حسرت این 6 سال که می توانستم به خدا بیشتر نزدیک شوم، دارد ذره ذره مرا آب می کند. نمی دانم از کجا باید شروع کنم؟ الان که طلبه شده ام. حسرتم افزون نیز گشته. کاش بجای دانشگاه از ابتدا به حوزه علمیه می رفتم. آه از حماقت.... التماس می کنم این بنده ی حقیر را راهنمایی و دعا بفرمائید. والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته بنده گنهکار عاصی ....
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حداقل آن‌چه خداوند در این رابطه به ما فرموده است این است که می‌فرماید: «انّ الحسنات یُذهبنّ السیئات» به همان معنایی که اگر شریعت الهی را ادامه دهیم، سیئات برده می‌شود و از آن مهم‌تر آن‌جا است که می‌فرماید: « مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحيماً ( فرقان70) در این آیه آن‌چنان ما را دلگرم و امیدوار می‌کند که در قیامت، گناهان ما تبدیل به حسنات شده است. زیرا دل‌کندن از گناهانی که نفس امّاره سخت، طالب آن است کارِ کمی نیست. از آن طرف درست است که آدم از بهشت رانده شد و از آن فضای روحانی محروم گشت و با ندای «إهبطوا» گرفتار سختی زمین شد، ولی به او فرمود: «فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدىً فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ» (38)/بقره) چنان‌چه در تنگنای زمین از هدایتی که برایتان فرستاده می‌شود، تبعیت کنید، شما را خوف از آینده و غمِ از گذشته جایی ندارد. موفق باشید

14779
متن پرسش
سلام استاد خسته نباشید: ببخشید من یه مشکلی دارم که خیلی اذیتم میکنه؛ من موندم و پدر و مادرم و خواهر و برادرهای دیگه ام یا ازدواج کردن یا شاغلن و خونه نیستن به خاطر همین دیگه من کارای خونه رو به کمک مامان انجام میدم و هرجی میگم قبول می کنم و فرمان برشونم فقط بعضی وقتا کم میارم و با دلخوری کار انجام میدم. چیزی نمیگم اما از صورتم معلومه ناراضی ام و این منو آزار میده چون بلافاصله بعدش خیلی پشیمون میشم دوس ندارم حتا اخمم کنم بهشون شما بگین چیکار کنم و بعد اینکه یه کم زودرنج هستم اما از توی خودم خودم رو اذیت می کنم. اما بروز نمیدم خیلی دوس دارم صبور باشم و حلیم خواهش می کنم بگین چه کنم؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آن‌چه در روایات به ما فرموده‌اند آن است که در خدمت والدین‌بودن، یک توفیق بزرگ است و راه اُنس با انوار الهی است. بسیاری از بیماری‌های روحیِ امروز جامعه به جهت غفلت از والدین است. ذر خدمت والدین‌بودن، از هزار پارک و سینمارفتن، بیشتر روح را آرام می‌کند. موفق باشید

13631
متن پرسش

با سلام می خواستم بدانم بردن زن در اربعین کار درستی است چون برخی می گویند با آن اوضاع سخت بردن زن درست نیست لطفا دلیل قطعی بفرمایید؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: پیاده‌روی اربعین در این سال‌ها؛ یک حرکت تاریخی بزرگی است که زن و مرد باید در آن حاضر باشند مگر آن‌که برای بعضی محذوراتی در پیش باشد. موفق باشید

11974
متن پرسش
سلام: چرا نمی توان برای قضایای بدیهی استدلال آورد؟ می گویند اگر برای بدیهیات دلیل بیاوریم دور پیش می آید، لطفا این را توضیح دهید چگونه دور پیش می آید؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: قبلاً عرض شد استدلال در جایی معنا می‌دهد که موضوع روشن نباشد، در حالی‌که بدیهیات برای ما روشن است. مثل آن‌که برای اثبات وجودِ دیواری که در مقابل شما است دلیل نمی‌خواهد تنها باید آن را احساس کرد. موفق باشید

11934
متن پرسش
سلام: یک سوالی چند وقتی است که برای من پیش آمده و هر کاری می کنم به این سوال کم محلی کنم که برود نمی شود، مجبورم بپرسم: بدیهیات ما از کجا آمده؟ آیا بدیهیات در عقل است یا نوریست از خارج بر نفس م یتابد؟ آیا بدیهیات نظری هستند و فقط فکر می باشند یا خیر؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بدیهیات جزء مبنای وجودی انسان است از آن جهت که دارای حیات و علم است و لذا چیزی عارض بر انسان نیست که لازم باشد از جایی بیاید. موفق باشید

11228

معرفت نفسبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: لطفا بفرمایید که ۱- منظور از «توجه کردن نفس» چیست؟ وقتی نفس دارد توجه می کند یعنی دارد چه کاری می کند؟ ۲- آیا توجه کردن نفس اثری در خود نفس هم دارد؟ مثلا اگر نفس به دیوار توجه کند اثری از دیوار در او پیدا می‌شود؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- یعنی نفس داره توجه می کنه، این یک امر بدیهی نفس است سؤال از امر بدیهی معنا ندارد 2- وقتی نفس به امری یا چیزی توجه می کند صورتی یا معنایی در آن نفس واقع می شود. موفق باشید
10123

معرفت نفسبازدید:

متن پرسش
با سلام و احترام خدمت جناب آقای طاهرزاده: می خواستم بپرسم که در زمینه معرفت نفس عملا و شهودا ورود پیدا نمودید یا نه؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌که ماوراء تفکر، به خودتان نظر می‌کنید نسبت به خود شهود پیدا کرده‌اید، می‌ماند که هر اندازه این شهود شدت پیدا کند معرفت شما به خودتان شدید می‌شود. موفق باشید
10094

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت استاد عزیز: در فرقه شیخیه رکنی را از اصول دین می دانند به اسم رکن رابع یا شیعه کامل که معتقد است در هر عصر و زمانی شیعه ای کامل که در روایت همان عدول نامیده شده می آید و دین را از افراط ها و تفریط ها می رهاند و باید همه به دنبال او حرکت کنند که محمد کریم خان کرمانی در کتاب ارشاد العوام جلد 4 صفحه 218 تا 220 آن را بیان می کند. شما نیز سلوک ذیل شخصیت امام خمینی را مطرح فرمودید. سوال بنده تفاوت دقیق بین سلوک ذیل شخصیت امام (ره) و رکن رابع یا شیعه کامل شیخیه است؟ با تشکر از لطف و بزرگواری جناب عالی
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: همیشه بشر در معرض چنین مشکلی قرار داشته، یک روز باید بتواند به نور فطرت بین پیامبران راستین و پیامبران دروغین تفکیک کند و یک روز باید بین عدولی که خداوند در زمان غیبت برایش پرورانده و بین مدعیان قلابی تفکیک کند که البته چندان هم مشکل نیست. زیرا به عنوان مثال رکن رابع که آقایان می‌گویند او را به عنوان شخص کامل معرفی می‌کنند؛ در صورتی که به راحتی می‌توانید متوجه شوید آن شخص با نقص‌هایی همراه است. ولی نه حضرت امام(رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» چنین ادعایی دارند و نه ما به این صورت به حضرت امام می‌نگریم. که حتماً در کتاب «سلوک ...» متوجه این امر شده‌اید. موفق باشید
9518
متن پرسش
با عرض سلام: به نظر بنده، در کتاب از برهان تا عرفان و شرح آن علی رغم نقاط فراوان زیاد، می شد روی دو نکته تاکید بیشتر کرد. اول بحث مالکیت خدا و این که انسان به وسیله برهان صدیقین به خوبی متوجه فقر ذاتی خود و از خود هیچ نداشتن و مالکیت خداوند بر خود و بر عالم میشود و این درک میتواند زمینه بندگی انسان را فراهم کند. مثلا اگر خداوند فرمان بدهد خمس بده دیگر چون و چرا نمیکند. چون خدا را مالک خود و استعداد کار کردن را هم از خدا می داند و مال را از آن خود نمیداند. امری که در حدیث عنوان بصری به آن اشاره شده است. یا مسئله حجاب، روزه گرفتن و بسیاری مسائل از این قبیل با توجه به مالکیت خدا بر انسان و فقر ذاتی انسان به خوبی قابل تبیین است. اما وقتی انسان زیبایی، سلامتی، نیرو و توان و سایر نعمت های خداوند را از خدا نبیند در مقابل فرمان خدا چون و چرا میکند. یکی روی این بحث میشد بیشتر تکیه کرد و بحث دوم در مورد اهمیت اراده. چرا که انسان تنها چیزی که می تواند خلق کند «اراده» کردن است. و از تبیین جایگاه فلسفی اراده میتوان به مباحث اخلاقی هم پل زد و از برکات آن بهره مند شد. مخصوصا که کم نیستند کسانی که علی رغم کسب معارف بالا، چون اراده کافی ندارن، نمیتوانند زنگی خود را یک زندگی دینی کنند. این امر در برخی سوالاتی که از شما پرسیده میشود، مشهود است. شاید نیاز باشد شما یک یادداشت ویژه در مورد «اراده و جایگاه آن در فلسفه و متون دینی» بنویسید. باتشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید در مباحث فلسفی باید از «موجود بِما هو موجود» بحث شود و هنر تفکر فلسفی آن است که موضوعات اخلاقی و اعتباری را وارد بحث نکند. موفق باشید
9058
متن پرسش
با سلام: به فردی که دارای اعتقادات دینی شدید و پیگیر مباحث معرفتی شما و سایر اساتید است در عین حال دچار علاقه مفرط به دیدن تصاویر مستهجن است و خود را درگیر ام کرده چگونه میتوان کمک کرد؟ با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: باید به خود متذکر شود این‌گونه تصاویر مانع از آن می‌شود تا نفس ناطقه‌ی او در صحرای گسترده‌ی عالم غیب و معنویت حضور یابد. راه‌کار نجات از این مشکل همان است که قبلاً عرض کردم؛ باید به جای آن‌که لذّات، او را انتخاب کند سعی نماید اگر لذّت شرعی پیش آمد او آن لذّات را انتخاب نماید. موفق باشید
8792
متن پرسش
سلام خدمت استاد عزیز بنده طلبه پایه شش حوزه تهران هستم. بنده چند وقتی هست که خیلی دغدغه علمی پیدا کردم به طوری که تمام مسیرهای زندگیم را بر این مبنا قرار دادم . بنده موازی با برنامه ی حوزه؛خودم مشغول به خواندن فلسفه شدم. وقتی که خیلی عمیق وارد مسایل فلسفی شدم و نظرات و اختلافات رو دیدم خیلی برام شبهه پیش اومد. بنده این شبهات رو به صورت کلی بیان میکنم و فقط مختص به فلسفه نیست. اولین شبهه: این همه اختلاف که فقط ثمره ی علمی دارد (در همه ی علوم)؛ هیچ فاییده ای برای ما ندارند. دومین شبهه: اصولا چه رویکردی باید در مقابل علوم داشت تا بتوانیم از این علوم برای تعالی خودمان و تعالی انقلاب بکار گیریم؛ به طور مثال خدمتتون عرض میکنم: اگر من فلسفه رو خوب خوندم؛ یا در علوم دیگر متخصص شدم؛ این علمم رو باید چیکار کنم؟ استاد دقیقا میخوام بگم باید چیکار کنم نا بیست سال دیگه که متخصص شدم با این علمم به پوچی نرسم و فقط این علمم رو به گور ببرم. استاد خیلی از افرادی که الان در خیلی از علوم متخصص هستند؛ علمشان فقط به درد محافل علمی میخوره؛ برای رشد جامعه و حتی برای رشد انقلاب هیچ فایده ای نداره.... استاد میخوام برای تعالی و رشد انقلابی که زمینه ساز ظهور حضرت حجت (عج) هست؛ خدمتی بکنم. ولی چه کنم که راهی جلوم نیست.... خیلی حرف برای گفتن دارم ولی نمیخوام وقتتون رو بگیرم. امیدوارم منظورم رو فهمیده باشید. استاد اگر بهم راه نشون بدید و انگیزه خوبی بدید قول میدم به این انقلاب خیلی خدمت کنم التماس دعا
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: 1- اگرچه ما در ابتدای ورود به هر علمی ممکن است با اختلاف نظرات افراد روبه‌رو شویم، ولی با کمی پشت‌کار متوجه می‌شویم اختلاف‌های علمی همه‌ چهره‌های مختلف آن علم است و ما را به تعمق بیشتر می‌کشاند 2- علومی مثل کلام و فلسفه و عرفان و تفسیر، حاصل تدبّر عالمان است بر روی متون دینی و کمک می‌کنند تا ما با آیات و روایات با عمق بیشتری برخورد کنیم و در ارائه‌ی دین به جامعه، ادامه‌دهنده‌ی راه مطهری‌ها باشیم. فعلاً در کنار دروس حوزوی باید با کلام و فلسفه و عرفان و تفسیر آشنا شوید تا «راه بگویدت که چون باید کرد». موفق باشید
7046
متن پرسش
امر بین الامرین یعنی چه؟اگر منابع در این زمینه معرفی شود ممنونم از خدا که شما را واسطه خیر میکند.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: کتاب «انسان از تنگنای زبدن تا فراخنای قرب الهی» در قسمت جبر و اختیار کمک می کند. اخر کتاب منابعی را در اختیارتان می گذارد. موفق باشید
5365
متن پرسش
ضمن سلام و آرزوی قبولی طاعات؛ بنده مدتی است روی طرحی پیرامون صدقه‌ی کتاب (که از مطالبات مقام معظم رهبری است) مشغولم که حول سه محور مسجد، وقف و کتاب می‌چرخد و اهداف اصلی آن موارد زیر است: 1) ترویج فرهنگ وقف 2) ترویج فرهنگ کتابخوانی 3) جذب نوجوانان و جوانان به مسجد 4) تقویت جایگاه مسجد در جامعه (مسجد محوری) طرح به این صورت است که دانشجویان و فارغ التحصیلان دانشگاه ها، کتاب‌های کمک درسی و ... را (که معمولاً دیگر نیازی به آن‌ها ندارند) به صورت وقف به مسجد اهدا می‌کنند تا در دسترس نوجوانان و افراد علاقه مند قرار گیرد. از جناب‌عالی تقاضا دارم چنانچه توصیه یا نکته ای را لازم به ذکر می‌دانید عنوان کنید. ضمناً سخنان معظم له پیرامون صدقه‌ی کتاب که در سال 74 ایراد گردیده بدین شرح است: »ﺍﮔﺮ ﻛﺘﺎب‌خوﺍﻧﻰ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺭﺍﻳﺞ ﺷﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺑﻴﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺎ ﺟﺎ ﺑﻴﻔﺘﺪ، ﺁﻥ ﻭﻗﺖ ﻛﺴﺎﻧﻰ ﭘﻴﺪﺍ ﻣﻰﺷﻮﻧﺪ ﻛﻪ»ﺻﺪﻗﻪﻯ ﻛﺘﺎﺏ» ﺩﺭﺳﺖ می‌کنند. ﺷﻤﺎ ﺑﺒﻴﻨﻴﺪ ﭼﻘﺪﺭ ﺭﻭﺿﻪﺧﻮﺍﻧﻰ ﻣﻰﺷﻮﺩ! ﭼﻘﺪﺭ ﺍﺣﺴﺎﻥ ﻣﻰﺷﻮﺩ! ﭼﻘﺪﺭ ﺑﻪ ﺍﻳﺘﺎﻡ ﻛﻤﻚ ﻣﻰﺷﻮﺩ! ﭼﻘﺪﺭ ﭘﻮﻝ ﻭ ﺟﻨﺲ ﻭ ﭘﺎﺭﭼﻪ ﻭ این‌ها ﺩﺍﺩﻩ ﻣﻰﺷﻮﺩ! ﺁﻳﺎ ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﻧﺴﺒﺖ، ﻛﺘﺎﺏ ﻫﻢ ﺩﺍﺩﻩ ﻣﯽﺷﻮﺩ؟ ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﻧﺴﺒﺖ ﭘﻮﻝ ﺑﺮﺍﻯ ﭼﺎپ ﻛﺘﺎﺏ ﺩﺍﺩﻩ ﻣﻰﺷﻮﺩ؟! ﺧﻴﻠﻰ ﻛﻢ. ﺣﺎﻻ ﯾﻚ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭ ﮔﺬﺷﺘﻪ، ﺯﻣﺎﻧﻰ، ﻛﺴﺎﻧﻰ ﺍﺯ ﺗﺠﺎﺭ ﻭ ﺑﺎﺯﺍﺭی‌های موﻣﻦ ﭘﻴﺪﺍ ﻣﻰﺷﺪﻧﺪ؛ ﻓﺮﺿﺎً ﻛﺘﺎﺑﻰ ﭼﺎپ ﻣﻰﻛﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﻣﺠﺎﻧﻰ ﺑﻪ ﻁﻼﺏ ﻣﻰﺩﺍﺩﻧﺪ. ﻗﺒﻼ ﺩﺭ ﺣﺪ ﻣﻌﺪﻭﺩﻯ، ﺍﻳﻦ ﻛﺎﺭﻫﺎ ﻣﻌﻤﻮﻝ ﺑﻮﺩ؛ ﺍﻣﺎ ﺍﻻﻥ ﺍﻳﻦ ﻛﺎﺭﻫﺎ نمی‌شود، ﺍﯾﻦ ﻛﺎﺭﻫﺎ ﻛﻢ ﺍﺳﺖ. ﺧﻮﺏ ﺷﻤﺎﻫﺎ ﺭﻭﺷﻨﻔﻜﺮﻳﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻫﻤﻴﺖ ﺍﻳﻦ ﻛﺎﺭ ﺁﮔﺎﻫﻴﺪ، ﺍﻳﻦ ﺭﺍ ﺗﺮﻭﻳﺞ ﻛﻨﻴﺪ.« با تشکر؛ هامان
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: کار ارزشمندی است اگر ادامه دهید برکات بسیاری را به همراه دارد. موفق باشید
4796
متن پرسش
با سلام و خسته نباشید یک سؤال داشتم که مرا به کتاب از برهان تا عرفان خودتان احاله دادید ولی به جواب نرسیدم خواهشمندم بفرمایید تصور هستی بدون چیستی چگونه امکان پذیر است؟ چگونه امکان دارد یک چیز بدون اینکه چیستی داشته باشد وجود داشته باشد؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: در سلوک فلسفی انسان به جایی می‌رسد که از ذهن که عموماً چیستی‌ها را در خود دارد عبور می‌کند و به عقل می‌رسد که با «وجود» مرتبط است و در اینجاست که انسان می‌تواند بدون رجوع به ذهن – که نظر به چیستی‌ها دارد – با وجود و مراتب وجود مرتبط شود و در این راستا و برای این سیر از چیستی به هستی، معرفت نفس راه‌کار خوبی است. موفق باشید
4401
متن پرسش
با سلام استاد درد و دلی باشما داشتم لطفا یک راهی به من نشان دهید تا از این سرگردانی بیرون آییم و به خود آییم: استاد عزیز تا کی کتاب بخوانیم ولی عمل نداشته باشیم دیگر خسته شده ام با اینکه ساعتهاوقتم را صرف مباحث شما می کنم و در کتب دیگران تعمق می کنم و شب و روزم این شده ولی دیگر ماندم چه کنم هنوز صفات رذیله دارم چکار کنم تزکیه شوم چگونه از منیت بیرون آیم ما فقط اینها را در کتابها خوانده ایم و می بینیم نمی شود مثل امام شد خیلی اوضایع خراب است واقعا دوست دارم به خدا برسم ولی...
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: مگر بنا نیست به آن‌چه شریعت الهی فرموده عمل کنیم و در انجام عبادات صبر پیشه کنیم تا إن‌شاءالله در ابدیت بهترین سیر را داشته باشیم، دیگر چه می‌خواهید؟ موفق باشید
2764
متن پرسش
سلام.به نظر شما تو کشور ما دموکراسی هست؟ چون علنا برگشتیم به قبل از انقلاب،دوباره دیکتاتوری،پدر مردم دراومده!
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: ما به اندازه‌ای که خودمان اهل تفکر باشیم به تفکر بقیه احترام می‌گذاریم چاره‌ی کار «آزاداندیشی وتفکر» است و آزادشدن از قبیله‌بازی و حزب‌بازی. ما گرفتار کسانی هستیم که غیر از آنچه خودشان فکر می‌کنند را فکر نمی‌دانند. چاره‌ی کار تأکید و عمل به سخنان رهبری است که ما را دعوت به آزاداندیشی کردند. بی خودی یقه کسی را نگیرید ، یقه بی تفکری را بگیرید. موفق باشید
17224
متن پرسش
با سلام خدمت استاد گرامی: چند سوال داشتم که از خدمتتون می پرسم: 1. آیا امام زمان علیه السلام زمان ظهور را می دانند؟ بر اساس اینکه از زمان خارج می شوند بنابراین بزرگان هم می دانند درسته؟ 2. منظور از یک ساعت تفکر برتر از هفتاد سال عبادت است چه نوع تفکری است؟ آیا این که بشینیم فکر کنیم و یک پیشرفتی در علم ایجاد کنیم و به خلق کمک کنیم هست یا بالاتر از اینها مثل تفکر حر در عاشورا؟ 3. با توجه به اینکه وجود مجسمه در خانه اشکال دارد عروسک هم مثل همان است؟ برای اینکه برای بچه ها عروسک نگیریم و سرگرم شان کنیم چه راهی را پیشنهاد می کنید؟ با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- نمی‌دانم 2- خیر! تفکر در آموزه‌های دینی تفکر حضوری و وجودی است که در کتاب «آن‌گاه که فعالیت‌های فرهنگی پوچ می‌شود» در موردش بحث شده است 3- در مورد عروسک به جواب سؤال شماره‌ی 12905 رجوع فرمایید. موفق باشید

16408
متن پرسش
سلام جناب طاهرزاده: جواب شما را به دوستی که از آزادی سوال کرده بودند خواندم. بسیار تامل برانگیز بود. به قول دوستمان ادبیاتی که شما به توضیح در باب آزادی به کار بردید از دید حزب اللهی ها حتی شاید ناخوشاند باشد. یک سالی است که در حوزه درس می خوانم و متاسفانه با فضایی مواجه شدم که مرا نسبت به ادامه مسیر مردد کرده است و درد امثال بنده تعصبی است که در فضا موج می زند. تعصبی بدون فکر و استدلال در باب هر آنچه مربوط به دین است. این فضای مسموم در حوزه ی خواهران فکر می کنم نمود بیشتری دارد. خود من می بینم که خانم ها به مراتب از استدلال پیرامون مسائل اصلی مانند توحید و.‌‌.. طفره می روند. شاهد این موضوع هستم که کلاس های اخلاقی که برگذار می شود به پرسش و پاسخ هایی که مربوط به کلاس اول دین داری است می گذرد و در اصل تاثیری در رفتارها و ادای حقوق ندارد و اگر هم دارد خیلی ناچیز است. متاسفانه در حوزه، اسلام و مومن به خدا را به بعضی اشخاص حکومتی گره زده اند، پیروی کورکورانه دریچه ی سوال های راهگشا را بسته است. متاسفانه ترس از ابراز عقیده شخصی و انتظار پاسخ داشتن در حوزه برای من وجود دارد، وقتی هم عقیده ات را بیان می کنی به چشم بیگانه به تو می نگرند و برایت سندسازی می کنند و اینطور می شود که ترجیح می دهی درون خودت باشی و فقط برای حضور و غیاب و وظایف شاگردی در حوزه حاضر باشی. نمی دانم شاید چون من از دانشگاه به حوزه رفته ام اینطور هستم و اگر از همان دیپلم وارد حوزه شده بودم من هم می شدم مثل بقیه. بعضی از روحانیون یادشان می رود که وظیفه شان فقط تبلیغ است و نمی توانند با زور و قانون مردم را به بهشت ببرند. یادشان کی رود شیعه یعنی نعل به نعل از ولی امرت پیروی کنی نه اینکه از امامت هم جلو بزنی. آزادی وجودی است که تشنه ی آنم. ان شاءالله روزی برسد که در حوزه ی خواهران هم مسائل معرفت نفس و معاد به صورت استدلالی پیگیری شود و از کلاس اول بگذریم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حقیقتاً ما در جامعه‌ی خود در همه‌ی ابعاد در تنگنای تاریخی قرار داریم و تا تفکر به تاریخ ما برنگردد، این مشکلات هم‌چنان باقی است و با رجوعِ واقعی به قرآن و روایت و تدبّر در متون دینی برای فهم دقیق مقاصد آن‌ها، افق را روشن می‌کند. حضور امثال جنابعالی جهت مجهزشدن به فهم قرآن و روایت، موجب می‌شود «فریضه‌ی تبیین» را که مقام معظم رهبری«حفظه‌اللّه» بر آن تأکید دارند، به صحنه آید و اساساً «فریضه‌ی تبیین» در فضایِ آزاداندیشی محقق می‌شود، نه در فضایی که یکی غالب و دیگری مغلوب باشد. موفق باشید

16110
متن پرسش
سلام: متن زیر درباره شهدای مدافع حرم ناظر به مباحث شما تنظیم گشته است. لطفا ضمن رد یا تایید، از جایگاه تاریخی مدافعان حرم برایمان بگویید. مدت ها بود بر سر این مساله با خود درگیر بودم که امروز کدام وظیفه برای من در اولویت است؟ دفاع از حرم اهل البیت علیهم السلام در شام و عراق یا دفاع از مرزهای فکری _ فرهنگی انقلاب اسلامی در کشور خودم؟ و عموما پس از اندک تاملی، براحتی خودم را قانع می نمودم که الیوم، دفاع از انقلاب اسلامی در عرصه جنگ نرم به مراتب از جنگ سخت در میدان نبرد با جریانات تکفیری ضروری تر است. این کشمکش و جنگ درونی تقریبا اغلب اوقات با من بود تا اینکه... این اواخر، هجمه ی تبلیغاتی سنگین جریانات رسانه ای رذل مآب جبهه استکبار به مدافعین حرم اهل البیت علیهم السلام، توجه و حساسیت مرا نسبت به علت و چرایی این جنگ رسانه ای کثیف بر انگیخت. البته این حساسیت با علم به این واقعیت شکل می گرفت که استکبار، تا وقتی دفع ضرر و یا کسب منفعت برایش مطرح نباشد، حاضر نیست حتی یک سِنت از جیب نامبارکش هدر برود. پس دقیقا این سوال برای من بوجود آمد: مخارج و هزینه های هجمه ی رسانه ای غرب بر ضد مدافعین حرم، در راستای جلب کدام منفعت و یا دفع کدام مضرت برای استکبار قابل تفسیر است؟ لذا در پی پاسخ به این سوال به جستجوی اثرات و ثمرات جانفشانی مدافعین حرم در پاسداری از حریم اهل البیت علیهم السلام پرداختم تا شاید علت بغض مستکبرین از ایشان را در یابم. و الحمدلله، در نتیجه ی کاوش این ثمرات، یافتم آنچه را که باید... همه ما خوب می دانیم که بعد از فتنه سال 88، نگاه برخی اقشار و بخصوص برخی جوانان و نخبگان پایتخت نسبت به نظام مقدس اسلامی، بدبینانه و فضای فتنه آلود آن مقطع، بین این عزیزان با حقیقت انقلاب زاویه ایجاد نمود. و این دل چرکی که مطلوب دشمنان انقلاب در پیاده سازی استراتژی نفوذ بود ادامه داشت و تبلیغات مسموم رسانه های استکبار نیز روز بروز این شکاف را عمیق تر می نمود. این ماجرا ادامه داشت تا آنجا که خون سرخ مدافعین حرم، تاثیر خود را در صفحات شخصی جوانان و نخبگان این مرز و بوم در فضای مجازی گذاشته و تقریبا تمامی تیپ های فکری و فرهنگی به نوعی ارادت خود را نسبت به این شهدا ابراز داشتند. ابراز ارادت نسبت به شهدایی که ذیل ولایت، جان در کف، کیلومتر ها آن طرف تر از مرزهای جغرافیایی ایران، از مرزهای عقیدتی اسلام و انقلاب دفاع می کنند، واقعیتی به شدت تلخ و مرگبار برای جریان نفوذ نرم و موذیانه ی مستکبرین در حریم انقلاب اسلامی و صاحبان حقیقی آن یعنی مردم ایران است. مدافعین حرم، پیش از آنکه مدافع حرم اهل البیت باشند، مدافع حریم فکری فرهنگی اهل البیت اند که تجلی حقیقی آن در این زمانه، انقلاب اسلامی ست. این عزیزان مدافعان حقیقت انقلاب در برابر جریان نفوذند. و مگر این شهدا چه کرده اند جز دفاع از حرم اهل البیت و دفاع از مظلومان دیار شام و عراق؟! بزرگی می فرمود: این بچه ها (مدافعین حرم) رفتند تا از حرم حضرت زینب دفاع کنند اما سرنوشت تاریخ را تغییر دادند. حقیقت آن است که مدافعین حرم، اثری غیرقابل وصف در جهت توجه دادن قلوب به افق تمدنیِ انقلاب اسلامی داشته و دارند. امروز به برکت خون شهدای معرکه ی برون مرزیِ شام، اقشار مختلف مردم و نخبگان، از دانشجو و هنرمند و ورزشکار گرفته تا عموم ملت، با وجهه ای از انقلاب تحت عنوان «دفاع از مظلوم در اقصی نقاط عالم» بطور ملموس آشنا شده و عظمت انقلاب به عنوان یک حقیقت تمدنساز را به برکت خون این مردانِ مرد، با تمام وجود احساس نموده اند. و کیست آنکه نداند نظر به بعد تمدنی انقلاب اسلامی، بلای جان نفوذی های استکبار که همه ی وجود منحوس خود را ذیل تمدنی دیگر و در افق غرب جستجو می کنند است. خون شهدای حرم، قبله ی جان ملت و نخبگان را ماورای دعواها و فتنه های سیاسی، مشکلات اقتصادی، فساد و دیاثت های خیانت بار، متوجه حقیقت تمدنی انقلاب نموده و تمام آرزوهای این قوم منافق در دلسردی ملت و انحراف کشتی آرمان های انقلاب را نقش بر آب می نماید. درود خدا بر آن عزیزانی که با نثار خون خویش، هم افق جدیدی در پیش دیدگان مردمان زمانه ی ما گشوده و انقلاب را بیمه نمودند و هم به دفاع از حرم اهل البیت پرداختند.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده به خوبی متوجه‌ی جایگاه تمدنیِ شهدای مدافع حرم شده‌اید. آری! سیاستمداران ما بعضاً نتوانسته‌اند روح انقلاب را آن‌طور که شایسته‌ی انقلاب است در صحنه‌های سیاسی جهان به میدان آورند تا معلوم شود انقلاب اسلامی راهی است غیر از راه تمدن غربی. شهدای مدافع حرم از یک طرف، و حزب اللّه لبنان از طرف دیگر در سوریه نشان دادند که فرهنگ دیگری غیر از تمدن غربی به صحنه آمده است و این رساترین و روشن‌ترین حضور تمدن اسلامی در این تاریخ است و بدیهی است که تمدن غربی با تمام عواملش در مقابل شما بایستد.  موفق باشید

15394
متن پرسش
با سلام: طبق بحث حرکت جوهری آیا حرکت در زمان گذشته و آینده امکان پذیر می باشد؟ اگر نیست پس چگونه شما اشاره کردید که اجنه با سرعت زیاد مثلا میوه های تابستان رو زمستان و میوه های بهار رو تابستان می آورند؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حاضرشدن در گذشته و آینده، با ارتباط با مبادی فوق عالم ماده توسط جنّیان انجام می‌گیرد به همان معنایی که قرآن در آیه‌ی 10 سوره‌ی صافات متذکر می‌شود. و این غیر از بحث حرکت جوهری است که مربوط به عالم ماده است. موفق باشید

14723

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام: حضرت استاد با توجه به این مبنا که فرمودین که عین ثابت حضرت رسول به اعتبار اتحاد با اسم جامع الله حقیقت محمدیه نامیده میشه که این در حضرت واحدیت هست البته. حالا تصور من اینه که در مقام تجلیات خلقی و برون صقعی هم موضوع اینطور باید باشه که اولین تجلی خلقی خداوند باید روح باشه با این تعریف که روحی هست که تجلی عین ثابت رسول الله هست که در این مقام همه اهل بیت و همه عالم مادون به وجود جمعی موجود هست و از این حقیقت عقول و بعد مثال و بعد ماده ایجاد میشه. اینو من به صورت بحث مستقلی نخوندم ولی از برخی کدهایی که در کتبی که خوندم دادید اینو فهمیدم آیا درست گفتم؟ و اینکه این روح همان بحثی هست که در کتاب مبانی مهدویت در جلسه اول طرح کردین؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حرف بسیار خوبی است بعداً هم إن‌شاءاللّه روی آن بحث می‌شود. موفق باشید

14272
متن پرسش
سلام: آیا در تاریخ داریم که نماز پیامبر قضا شده باشه؟ اگه نه پس اینکه در کتاب آقای دکتر علی اکبر فیاض آمده که در سال 7 هجرت و مقارن با فتح خیبر به دلیل خواب ماندن موذن نماز قضا شده را صبح خواندند چه می شود؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به گفته‌ی حضرت آیت اللّه جوادی، این روایات را ساختند تا جایی برای جانشینان غیر معصوم رسول خدا باز کنند و بگویند رسول خدا نیز یک انسان معمولی بود و می‌شود جانشینان او نیز، غیر معصوم و انسان‌های معمولی باشند. موفق باشید

نمایش چاپی