بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
5508
متن پرسش
بسمه تعالی استاد عزیز با توجه به اینکه فرموده بودید به شخص شما تعصب نداشته باشیم می خواهیم عرض کنم که براساس پاسخ به سئوال انقلاب اسلامی عصمت دوران، ما قانع نشدیم که چرا باید تابع فعل و مخصوصاًنظر مقام معظم رهبری باشیم و حرف حق این است که نظر ایشان هم امکان خطا دارد چه اینکه خود ایشان درباره تولید مثل و فرزندارشدم از ملت و تاریخ عذرخواهی کردند و صراحتا فرمودند اشتباه کردم(بگذریم از اینکه بعضی می گویند که آقا اشتباه دیگران را برعهده خود گرفت که این با نص حرف آقا جور نیست)، و در جایی هم فرمودند امکان دارد من یک نظری بدهم بعضی طبق نظر من نخواهند عمل کنند و نظر دیگری را قبول داشته باشند که این هم عیبی ندارد پس چرا شما باز تاکید دارید تابع نظر ایشانیم، این از مبحث اول و اما نکته ای که در باب انقلاب اسلامی فرموده بودید استاد آن عده ای که انقلاب را قبول دارند که هیچ ولی عده ای هستند که خانه از پای بست ویران است خواجه در فکر نقش ایوان است می باشند و آن اینکه شما اول بیایید بفرمایید چگونه اثبات می کنید این انقلاب اشراق شده و چگونه می فرمایید ظهور اسلام است پس اگر ظهور اسلام است این اسلام باید قبل از امام هم کسی را داشته باشد که آن را ظهور بدهبد که شما طبعا خواهید گفت داشته است و آیت الله کاشانی ها و ... را مثال بزنید که در جواب خواهیم گفت پس اگر ظهور اسلام بودند چرا زمین خوردند که در جواب یا می فرمایید زمین نخورده اند یا می فرمایید این زمین خوردن ها هم برای این بود که یک ظهور تامی از اسلام شود که در جواب خواهیم گفت از کجا به اثبات می رسانید(اثبات عقلی نه مشاهده و تجربه)که این انقلاب زمین نمی خورد تا به ظهور کاملی برسیم؟!استاد عزیز به غیر از حکومت امام زمان بعید می دانیم بتوانیم بگوییم این انقلاب عصمت دارد؟قبول بفرمایید قصد بی احترامی به شما را ندارم ولی الحمدلله استادی را یافته ایم که به نورسان و مبتدیان از ابتدا آموخت تعصب به من نداشته باشید و همین باعث شد که ما اینگونه آزاد بیندیشیم؟خدا خیرتان بدهد.فقط تا جایی که حوصله جواب دادن به من ضعیف را دارید کامل جواب دهید و همه جانبه.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: در آن جواب عرض کردم این بحث احتیاج به مقدماتی دارد همین اندازه فکر کنید اگر یک فکر در زمان خود فکر حقی است آیا به معنای آن نیست که نسبت به آن زمان در عصمت است یعنی ملاک حق و باطل زمانه می‌باشد؟ حال هرکس به اندازه‌ای که به آن فکر یعنی ولایت فقیه نزدیک‌تر است به همان اندازه از خطا مصون است و ولیّ فقیه از این جهت اظهار تفکر حق آن زمانه است هرچند به آن معنا نیست که مثل امام معصوم از هر خطایی مصون باشد بلکه به اعتبار فقاهت، حکم حق زمانه را اظهار می‌کند. ولی در مورد اشراقی‌بودن انقلاب اسلامی بر قلب حضرت امام خمینی«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» در آن حدّ که برایم امکان داشت دلایل خود را در کتاب «سلوک ذیل شخصیت امام خمینی«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» عرض کرده‌ام. این سخن شما برایم تعجب‌آور بود که می‌گویید حرکت آیت‌اللّه کاشانی و امثال آن بزرگان چون به گمان شما زمین خورده است پس ظهور اسلام نیست! در حالی‌که خودتان حرکت مولایمان امام حسین«علیه‌السلام» را در روبه‌روی خود دارید. در هرحال بر روی موضوع انقلاب اسلامی به عنوان عصمت زمانه باز هم فکر کنید و جزوه‌ی «وظیفه‌ی طلبه‌ی عصر انقلاب» را نیز مطالعه بفرمایید. موفق باشید
5405
متن پرسش
با سلام خدمت استاد عزیز در جایی از مباحثتون فرمودید که ملاصدرا را با روحیه ی حماسی او بخوانید دقیقا منظور چیست؟ مثلا اگر ما بدایه و نهایه را خوب خواندیم و سراغ اسفار رفتیم با چه لحاظ و نگاهی بخوانیم که متوجه روحیه ی حماسی جناب صدرالمتألهین باشیم؟ التماس دعا
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که در کتاب سلوک روشن ملاصدرا با رویارویی با تفکر دکارت که توسط مستشرقین زمان شاه عباس وارد ایران شد روبه‌رو گردید و متوجه عمق فاجعه‌ی سوبژکتیویته شد و لذا مکتب اصالت وجود را در مقابل آن فکر ظهور داد تا تاریخ آینده‌ی بشر را از ظلمات سوبژکتیویته دکارتی نجات دهد، بدین معنا ملاصدرا یک شخص نیست یک شخصیت بصیر تاریخی است که در تقابل روح غربی به میدان آمده است، همچون امام خمینی«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» که برای نجات ملت‌ها از حاکمیت سیاسی، فکری غرب به میدان آمد. موفق باشید
2893
متن پرسش
سلام علیکم در پاسخ به سوالی پیرامون تصادف یکی از اتوبوسهای راهیان نور اینگونه فرموده اید که (چون تقدیر الهی برای آن جوانان آن بوده که به عالم دیگر منتقل شوند خداوند در این مسیر قرارشان داد که به این صورت کار انجام گیرد) از این جواب اینطور برداشت می شود که وقت رفتن اینها بوده و به هر حال از این دنیا می رفتند. در نکته پنجم کتاب ده نکته از معرفت النفس در تقسیم بندی انواع مرگ،یک نوع را مرگ غیر طبیعی نامیده ایدو فرموده اید(ممکن است نفس از ابزار بدن استفاده کامل نکرده و هنوز بر بدن خود نظر دارد ولی بدن انچنان خراب شده که دیگر نمی تواند برای نفس مفید باشد...)سوال بنده اینجاست شاید وقت رفتن این دوستان نبوده ولی به جهت تصادف انچنان بدنشان از بین رفته که دیگر به کار نفس نیامده. اصلا ایا ملاکی برای این قضیه وجود دارد تا فرق اجل حتمی را با اینگونه موارد متوجه شویم.
متن پاسخ
اسمه تعالی؛ علیکم السلام: عنایت بفرمایید که باید بین نگاه فلسفی به مرگ با نگاهی که دین به ما می‌دهد فرق بگذاریم. در مباحث فلسفی سخن در آن است که وقتی مرگ واقع می‌شود آن مرگ یا به صورتی طبیعی با به فعلیت‌رسیدن استعدادها انجام می‌شود و یا به صورتی غیر طبیعی واقع می‌شود، ولی دین روشن می‌کند راز تحقق مرگ برای انسان‌ها به صورت طبیعی و یا غیر طبیعی چیست و بحث تقدیر الهی به میان می‌آید، که در کتاب «خویشتن پنهان» به بحث دوم نیز پرداخته شده. موفق باشید
2847
متن پرسش
عرض سلام و ادب خدمت استاد بزرگوار چنانچه بخواهیم از تفسیر المیزان که به زبان عربی نوشته شده است استفاده یعنی متن عربی آنرا به درستی متوجه شویم چه میزان باید مطالعات ادبی داشته باشیم؟ یعنی برای فهمیدن متن آن چه کتابهایی از ادبیات عرب را مطالعه کنیم؟(باتشکر)
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر این را از طلاب دینی که در این مورد کار کرده اند بپرسید بهترنتیجه می گیرید. موفق باشید
2460
متن پرسش
با سلام. لطفا در صورتی که جزوه ای در زمینه مطالعه و روش های درست آن از استاد در دسترس است معرفی و برای دانلود ارائه نمایید. با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام:به کتاب "ادب خیال عقل و قلب" فصل ضرورت مطالعه را مطالعه فرمایید. موفق باشید
1131

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم در مورد فلسفه وعرفان این سوال را خدمتتان داشتم که چرا کتاب جدیدی در عرفان بعد از کتاب فصوص وکتابهای که عرفای ما شرح میکنند نوشته نمیشود یا در مورد اسفار همین مطلب یعنی همه حرف در فلسفه وعرفان زده شده است وحرف جدیدی نیست اگرچه نو اوری های دربعضی از کتب علما دیده میشود ولی جزئی است وهمان مبانی قبلی است لطفا مرا راهنمایی کنید
متن پاسخ
علیکم السلام، باسمه تعالی همیشه این‌طور بوده که خداوند برای هدایت نسل‌ها در مکتب انبیاء، علمایی را می‌پروراند که برای چندین قرن حقایقی را بنمایاند، عقلای زمان با فهم اندیشه‌ی علمای دست‌پروده‌ی خدا اندیشه‌ی خود را در تعادل قرار می‌دهد. در این زمان حضرت امام خمینی و علامه طباطبایی«رحمة‌الله‌علیهما» نیز از همین گونه‌اند هرچند این دو بزگوار هنوز از جهتی از سفره‌ی مرحوم ملاصدرا«رحمة‌الله‌علیه» تغذیه می‌کنند. این موضوع را بنده در کتاب «امام خمینی و خودآگاهی تاریخی» بحث کرده‌ام. موفق باشید
18602
متن پرسش
سلام: در مدرسه به عنوان متولی امر نماز چکار کنیم که دانش آموزان با شوق و رغبت در نماز جماعت حاضر شوند؟ حدود 25 دقیقه از ساعت کلاسی را برای نماز اختصاص داده ایم اما بسیاری با اکراه به نماز می آیند یا بدون وضو می آیند یا در نماز حرف می زنند. این اجبار گویا جواب نمی دهد. آیا بهتر نیست که نماز را در مدرسه تعطیل کنیم و هر که خواست برود به خانه و فرادی بخواند؟ اینطوری موجب وهن نماز جماعت هم نمی شود.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌که فعلاً به همین روش‌ها عادت کنند و از طرفی در سر نماز تذکراتی در رابطه با برکات نماز و سیره‌ی بزرگان به آن‌ها داده شود، از جمله تذکراتی که امیرالمؤمنین«علیه‌السلام» در نامه‌ی 31 به فرزندشان داده‌اند و در کتاب «فرزندم؛ این‌چنین باید بود» که بر روی سایت هست؛ می‌توانید آن را دنبال کنید. این موارد به آن‌ها کمک می‌کند تا آینده وقتی بنای نمازخواندن داشته باشند، در زحمت نباشند. موفق باشید

18478

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: قباهت گناه رو چگونه درک کنم؟! در صورتی که متاسفانه خیلی از گناهان امروز عادی به نظر میرسن، در این عصر من چگونه زشتی گناهِ بزرگی مثل زنا و خودارضایی رو ببینم و درک کنم؟! ممنون
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌که انسان متوجه شود اگر این گناهان را مرتکب شود، مسیر اُنسِ او با حضرت حق تیره می‌گردد، حکایت از آن دارد که وقتی در قیامت حجاب‌ها برطرف شد انسان، خود را از الطاف الهی دور می‌یابد و گرفتار آتش می‌شود. موفق باشید

17852

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام و ادب: استاد من از بچگی بعنوان فردی تیزهوش و درس خوان شناخته می شدم. از دوره نوجوانی اهداف بلندی را در زمینه پیشرفت علمی در سرم می پروراندم به این صورت که همیشه آرزو داشته ام که برای جامعه اسلامی مان یک جهادگر علمی مثل سردار شهید تهرانی مقدم باشم و در راه خدا به بهترین نحو درس بخوانم. الان هم در دوره دکتری مهندسی ... مشغول تحصیل هستم اما وقتی به خودم نگاه می کنم می بینم که بسیاری از درسها را طوطی وار خوانده ام و پیش آمده ام و بسیاری از آنها از یادم رفته است و احساس می کنم که دیگر مثل قبلا گیرایی و کشش درس خواندن را هم ندارم! از این رو وقتی سراغ درس می روم ناامیدانه به شدت احساس ناتوانی می کنم به طوری که کتاب را رها می کنم و خودم را سرگرم کار دیگری می کنم!! بارها قصد تغییر رشته را داشته ام چون با خودم می گفتم شاید عدم علاقه به رشته ام باعث این بی انگیزگی شده است و شاید اگر رشته دیگری را از ابتدا شروع کنم بهتر باشد اما الان شاید برای این کار دیر شده باشد. استاد من از این متنفرم که چند صباح دیگر مرا یک دکتر خطاب کنند در حالی که اینقدر بیسواد و نالایق هستم. اینکه نمی توانم سراغ کتاب و مطالعه بروم را چه کنم؟ این در حالی است که خودم، خانواده ام و حتی جامعه در این سالهای متمادی تحصیلم سرمایه گذاری زیادی کرده ایم. از طرفی نمی توانم رهایش کنم و از طرفی نمی توانم قدم از قدم بردارم و پیش بروم! چه کنم؟ پیشاپیش از راهنماییتان سپاسگزارم و دعاگویتان هستم اگر بتوانید راهی جلوی پای من بگذارید که بتوانم درس بخوانم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: متوجه باشید که اطلاعاتِ طوطی‌وار هم از این علوم، زمینه‌ای می‌شود تا به وقتش به مناسبت نیازی که پیش می‌آید به آن اطلاعات رجوع کنید و لذا باید از همین دروس کلیاتی در ذهن خود داشته باشید تا وقتی بنا به تقدیری که دارید، با موضوعی روبه‌رو شدید که نیاز کشور است، بتوانید به آن متون رجوع فرمایید و آن متون برای شما قابل درک باشد. بقیه را به خدا بسپارید که چه پیش می‌آید. موفق باشید

17815
متن پرسش
با سلام خدمت استاد عزیز: اگر امکان داره می خواستم توضیح کوچکی در مورد تفاوت خلق کردن با تجلی کردن بفرمایید. با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: خلق‌کردن از نظر لغت به معنای جمع‌کردن و تألیفِ اجزاء است مثل جمع‌کردن یک ساختمان. بدین جهت وقتی بحث جمع‌کردن در قرآن می‌آید، بحثِ مثلاً «فی ستة ایّام» می‌آید یعنی عملی است در عالم ماده که عالمِ زمان‌مند است. ولی در تجلی، رابطه‌ی «وجودی» در میان است از طریق وجود مطلق و چون وجود مطلق، «وجود» به مخلوق می‌دهد عملاً چیزی جز وجود در میان نیست و این معنای تجلی است مثل تجلی نور به فضای اتاق که بین منبع نور یعنی چراغ و نوری که در میان است تنها «نور» را شما دارید. به همین جهت نمی‌گوییم چراغ، نورِ اتاق را خلق کرد. فهم دقیق این موضوع را در بحث «برهان صدیقین» می‌توانید دنبال کنید. موفق باشید

17458
متن پرسش
سلام استاد بزرگوار: وقت عالی بخیر. سوال بنده از خدمت شما این است که رابطه علم به غیب اهل بیت (ع) و انجام اعمالی همچون خوردن زهر توسط این بزرگواران چطور است؟ گاهی بچه ها سوال می کنند که چطور ائمه علیهم السلام با وجود اینکه می دانستند این غذا مسموم است باز هم آن را می خوردند. آیا در این موارد به اذن خدا علم بالفعل به این قضیه نداشته اند یا بنا به مصلحت این کار را انجام می داده اند و اشکالی متوجه آن نبوده است؟ متشکرم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث علم امام بحث مفصلی است با زاویه‌های مختلف که در کتاب «مبانی نظری نبوت و امامت» تا حدّی بدان پرداخته شده است. قسمتی از آن متن را که بتواند چشم‌اندازی در مقابل شما بگشاید، از آن کتاب که بر روی سایت هست خدمتتان ارسال می‌دارم؛ آن قسمت عبارت است از  «علم‏ امام‏: وقتى كسى خواست هدايت كلى جامعه ‏اى را به عهده بگيرد بايد علمى تضمين شده داشته باشد كه خطا در آن راه نيابد، و لذا آن علم، نه علم تجربى است و نه علم قياسى و فكرى. قرآن در مورد خصوصيت كسى كه بايد انسان‏ها را هدايت كند مى‏ فرمايد: «افَمَنْ يَهْدي الي الْحَقِّ احَقُّ انْ يُتَّبَعَ امَّنْ لا يَهِدّي الّا انْ يُهْدي ...»[1] آيا آن‏كس كه به سوى حق هدايت مى‏ كند، شايسته پيروى است يا آن‏ كسى كه نمى ‏تواند راه به جايى ببرد مگر هدايتش كنند و تعليمش دهند؟ يعنى آن كس كه شايسته است مردم از او هدايت گيرند غير از آن‏ كسى است كه علمش اكتسابى است. زيرا اگر علم‏ امام‏ كامل نباشد، هدايتش كامل نيست. و اگر علمش را به تدريج به‏ دست آورده باشد، به همان اندازه كه هنوز از بقيه ‏ى ابعاد آن علم بى‏ بهره است، انسان‏ها را در گمراهى قرار خواهد داد. پس تنها آن كسى كه هدايت ذاتى دارد و علمش لدنى است، شايسته‏ ى هدايت‏ كردن است. و طبق اين آيه تنها كسانى شايستگى دارند عهده‏ دار هدايت ديگران شوند كه خودشان بدون آن‏كه به هدايت‏شدن از طرف افراد ديگر نياز داشته باشند، هدايت شده ‏اند؛ يعنى كسانى كه تنها از هدايت بى ‏واسطه‏ى الهى برخوردارند. و آن‏ كسى كه از چنين هدايتى برخوردار نيست، خواه گمراه باشد و يا هدايت يافته به واسطه‏ ى ديگرى، هيچ‏ كدام شايستگى اين را ندارند كه عهده ‏دار امر هدايت ديگران گردند مگر آن‏كه هدايتِ خود را از كسانى بگيرند كه آن‏ها علم لدّنى دارند.[2] با توجه به آيه‏ ى مذكور وقتى به شخصيت‏هاى دنيا نظر كنيم، فقط انبياء و ائمه ‏ى معصومين (ع) را مى‏ يابيم كه اولًا: از هيچ ‏كس علمى نياموخته ‏اند. ثانياً: از همه‏ ى مردم داناترند. پس مصداق آيه براى هدايت ‏كردن مردم، اين بزرگان بايد باشند و بقيه هم كه بخواهند مردم را هدايت كنند بايد از علم لدنّى انسان‏هاى معصوم استفاده كنند، نه اين‏كه نظرات خودشان را در عرض سخنان انسان‏هاى معصوم ارائه دهند. ثالثاً: به ما مى‏ فرمايد: بايد از كسانى تبعيت كنى كه بدون آموزش‏هاى معمولى به حق هدايت مى‏ كنند. يعنى راه و رسمى در بين اين افراد هست كه اگر از آن ‏راه و رسم تبعيت كنى راه هدايت را رفته ‏اى، و راه و رسم ائمه (ع) دستوراتى است كه به ما مى‏ دهند و پيروى از آن‏ها براساس سيره و سنت آن‏ها و دستوراتشان ما را به نورانيتى مى‏ رساند فوق آنچه كه با درس و بحث‏هاى معمولى مى ‏توان به آن رسيد. آيه‏ ى فوق به ما پيشنهاد مى‏ كند كه در انديشه و روش زندگى از ائمه ‏ى معصومين (ع) تبعيت كنيم و به عالمانى رجوع نمائيم كه متذكر معارف اهل البيت (ع) هستند و با تدبّر در سيره و سخنان آن‏ها ما را هدايت مى‏ كنند، حال چه فقه و چه در فلسفه و كلام و تفسير.

نكته ‏ى ديگر در مورد علم‏ امام‏ آن است كه گاهى امام بنا به مصلحتى در موضوعى اصلًا نظر به عوالم غيبى نمى‏ كنند و اظهار بى ‏اطلاعى مى‏ نمايند و سعى مى ‏نمايند از طريق عادى اقدام به تحقيق نمايند، پس اگر سؤال شود: اگر پيامبر و امامان (ع) علم غيب داشتند، چرا رفتارشان آنچنان عادى است كه گويا هيچ اطلاعى از غيب ندارند، آيا اگر واقعاً علم غيب داشتند نبايد خودشان را در معرض هلاكت قرار نمى ‏دادند؟ در جواب بايد گفت: قرار نيست امامان از علم غيبى كه خداوند در اختيار آن‏ها گذارده‏ تا بشريت را هدايت كنند، در زندگى عادى و به نفع شخصى خود استفاده كنند و نظام زندگى خود را از مجارى عادى خارج كنند. به همين جهت با اين‏كه منافقين را مى ‏شناختند با آن‏ها با حفظ ظاهر برخورد مى‏ كردند و يا در قضاوت هرگز از علم غيب استفاده نمى ‏كردند. از طرفى علم غيب، مسير حوادث را تغيير نمى‏ دهد بلكه علم به مسير حوادث است از طريقى كه واقع مى‏ شود. يعنى امام علم دارد كه فلان حادثه با چه عللى حادث مى‏ شود، در واقع علم غيب، علم به سلسله ‏ى زنجيره‏اى علل است كه اراده ‏ى خود فرد يكى از اجزاء اين سلسله است و علم به سلسله و زنجيره‏ ى علل مسير سلسله و زنجيره را تغيير نمى‏ دهد، امام پى مى ‏برند كه فلان حادثه به طور حتم در فلان زمان واقع مى‏ شود. علم به غيب، علم است به آنچه پيش خواهد آمد و اين علم، مسير حوادث را تغيير نمى‏ دهد و تكليفى هم نمى ‏آورد تا امام براى تغيير آن واقعه تلاش كنند زيرا آن علم، علم به نظام تكوينى و غيبى عالَم است، مى ‏بينند كه اين فرد به خاطر اعمالش طبق نظام تكوين سرنوشتش چنين مى‏ شود. زيرا علم امام، علم است به آنچه در لوح محفوظ هست و حتمى ‏الوقوع مى‏ باشد و لذا آنچه حتمى ‏الوقوع است تكليف به آن تعلق نمى ‏گيرد. امرى را انسان در موردش تلاش مى‏ كند كه امكان شدن و نشدن دارد، پس علم امام ربطى به تكاليف خاصه او ندارد. و چون امام به مقام رضا به قضاى الهى رسيده، دوست دارد آنچه را خدا اراده كرده است واقع شود. لذا چون در قضاى الهى رانده شده كه مثلًا حضرت على (ع) به دست ابن‏ ملجم شهيد شود، امام جز اين مطلب را طلب نمى ‏كند، و اين غير از آن است كه انسان در شرايط عادى بايد از مهلكه خود را رها كند، چون اين مهلكه‏ ها را در نظام عالمِ تكليف، براى او ايجاد مى‏ كنند و او هم بايد با اراده و اختيار خود در رفع آن‏ها تلاش كند.[3] برعكسِ آن حقايق غيبى كه براى امام از طريق علم غيب مى‏ نمايانند و خبر از نظام حتمى و قضاى رانده شده به او مى ‏دهند تا در هدايت مردم به آن حقايق آگاهى كامل داشته باشد و هدايتش همه‏ جانبه باشد، نه اين‏كه اين علوم غيبى براى او تكليف و موضع‏گيرى شخصى در برداشته باشد.

سؤال: حدّ علم امام در علوم معمولى چقدر است؟ و امام چقدر از اين علوم معمولى را بايد دانا باشد؟

جواب: نصاب علم امام، كليه‏ ى علوم و معارف و احكامِ شريعت و مطالبى است كه براى زمامدارى و هدايت مردم لازم است و اصولًا مقام امام اقتضاء دارد كه هرگاه مصلحتى در ميان بود، هرچيزى را بخواهد برايش روشن شود.

از نمونه‏ ى اعمالى كه نشان مى‏ دهد پيامبر و ائمه (ع) مأمور به حكم به ظاهر بودند اين‏كه علامه ‏ى عسگرى مى‏ فرمايد: ابن ‏ملجم از اسكندريه با گروهى جهت تبريك و بيعت، خدمت اميرالمؤمنين (ع) رسيدند. حضرت به ابن‏ ملجم نگاه كردند و چون بيرون رفت فرمودند: «اريدُ حَياتَهُ وَ يُريدُ قَتْلي»[4] من مى‏ خواهم او زنده بماند و او مى ‏خواهد مرا به قتل برساند. عده ‏اى گفتند پس او را بكش. فرمودند: «اذاً قَتَلْتُ غَيرَ قاتِلي» در اين‏ صورت غير قاتل خود را كشته‏ ام.[5] ملاحظه مى ‏كنيد علم غيبى امام موجب تكليف خاص براى حضرت نشد تا اراده كنند ابن‏ ملجم را به قتل برسانند». موفق باشید

 


[1] ( 1)- سوره‏ى يونس، آيه‏ى 35.

[2] ( 1)- حضرت سجاد( ع) در رابطه با آيه‏ى فوق مى‏فرمايند:\i« نَزَلَتْ فِينا»\E اين آيه در مورد ما نازل شد.( بحارالانوار، ج 24، ص 147)

[3] ( 1)- مثل آن‏جا كه امام على( ع) از سايه‏ى ديوار كج بلند شده و جاى ديگرى مى‏نشينند.

[4] ( 2)- ارشاد، ترجمه‏ى ساعدى، ص 16.

[5] ( 1)- در رابطه با علم غيبى امامان« بحارالانوار، ج 58، ص 138» به نقل از« بصائر الدّرجات» با سند متّصل خود از بعضى از اصحاب أميرالمؤمنين( ع) نقل كرده است كه: عبدالرّحمن ‏بن‏ ملجم مرادى با جماعتى از مسافرين و وافدين مصر در كوفه وارد شد و آن‏ها را محمّد بن‏ أبى‏ بكر فرستاده بود، و نامه‏ ى معرّفى‏ آن مسافرين و وافدين در دست عبدالرّحمن بود. چون آن حضرت نامه را قرائت مى‏ كرد و مرورش به نام عبدالرّحمن‏ بن‏ ملجم افتاد، فرمود: تو عبدالرّحمانى؟ خدا لعنت كند عبدالرّحمن را! عرض كرد: بلى اى اميرمؤمنان! من عبدالرّحمن هستم! سوگند به خدا اى أميرمؤمنان من تو را دوست دارم! حضرت فرمود: سوگند به خدا كه مرا دوست ندارى! حضرت اين عبارت را سه بار تكرار كرد. ابن‏ ملجم گفت: اى اميرمؤمنان! من سه بار سوگند مى‏ خورم كه تو را دوست دارم؛ آيا تو هم سه مرتبه سوگند ياد مى‏ كنى كه من تو را دوست ندارم؟ حضرت فرمود: واى بر تو! خداوند ارواح را دو هزار سال قبل از اجساد خلق كرده است، و قبل از خلق اجساد، ارواح را در هوا مسكن داده است. آن ارواحى كه در آنجا با هم آشنا بودند در دنيا هم با هم انس و الفت دارند، و آن ارواحى كه در آن‏جا از هم بيگانه بودند در اينجا هم اختلاف دارند؛ و روح من روح تو را اصلًا نمى ‏شناسد! و چون ابن‏ ملجم بيرون رفت حضرت فرمود: اگر دوست داريد قاتل مرا ببينيد، او را ببينيد. بعضى از مردم گفتند: آيا او را نمى‏ كشى؟ يا آيا ما او را نكشيم؟ فرمود: سخن از اين كلام شما شگفت ‏انگيزتر نيست؛ آيا شما مرا امر مى‏كنيد كه قاتل خود را بكشم؟

16951
متن پرسش
سلام: یکی از استادهای معارف در دانشگاه می گفت: که این با عقل جور در نمی آید که یک قطره اشک برای امام حسین (ع) بریزی، گناهانت بخشیده شود، یا فلان دعا را در مفاتیح آمده که بخوانید که اگر به عدد ریگ های بیابان گناه داشته باشید بخشیده شود. و می گفت که این مطالب یا این گونه بیان کردن این مطالب به خواننده جرائت و جسارت در انجام گناه می دهد و خیال او را از انجام گناه تا حد زیادی راحت می کند. و از قرآن آیه خواند که: «فمن یعمل مثقال ذره شر یره» و حدیثی را هم گفت که هر چه را از ما اهل بیت (ع) شنیدید، اگر با عقل جور در نیامد، آن را به دیوار بکوبید. آیا این سخنان صحیح و بلااشکال است؟ نظرتان چیست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: منظور از یک قطره اشک در این موارد، یک اشک از جنس عاطفه‌ی صرف نیست، بلکه بحث جهت‌گیری و هویت‌آفرینی است. آری! اگر جهت‌گیری انسان در راستایِ حرکت امام حسین«علیه‌السلام» و مقابله با جبهه‌ی یزید شد؛ دیگر این انسان، انسانِ دیگری است که با گناهان خود به طور اساسی یگانه نیست. و از این زاویه در نسبتی که حضرت سیدالشهداء«صلوات‌اللّه‌علیه» با او برقرار می‌کند، اشک او جاری می‌شود تا در راهِ گشوده‌ی مولایمان که از یک طرف، عهدِ با خدا است و از طرف دیگر، تقابل با ظلم و جور است، قدم گذارد. آیا در سال‌های اخیر رزمندگانی را نیافتید که به قول خودشان، سراسر گناه بودند و آن‌ها را امام خمینی«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» یعنی راهِ گشوده‌ی حسین«علیه‌السلام» در این تاریخ نجات داد؟ آری! برادر: حکایت  اشک برای حسین«علیه‌السلام» حکایتِ یک تاریخ معنا و بصیرت است. موفق باشید  

16348
متن پرسش
سلام در روايات آمده است: «يا معشر الشّباب من استطاع منكم الباءة فليتزوّج فإنّه أغضّ للبصر و أحصن للفرج، و من لم ستطع فعليه بالصّوم فإنّه له وجاء» منبع: مشابه در النسائي و اخلاق در قرآن مكارم شيرازي «مي فرمايد اگر قدرت مالي داريد و شرايط ازدواج را داريد ازدواج كنيد و اگر توانائي تامين زندگي را نداريد دستور داده شده كه روزه بگيريد و از شهوت خود بكاهيد.» از طرف ديگر قرآن و روايات ديگري مي گويد اگر فقير باشيد خدا شما را از فضلش بي نياز مي كند. جمع این آموزه ها چگونه ممکن است؟ بالاخره كسي كه توان مالي ندارد، عاقلانه و مورد پسند شرع است كه ازدواج كند يا خير؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اصل حرف همان سخن قرآن است که می‌فرماید اگر طرف اهل کار باشد و می‌تواند درآمدِ مکفی جهت رفع نیاز همسر خود داشته باشد، نگران آن نباشد که ممکن است با اضافه‌شدن همسرش، رزق خانواده معطل بماند. حال در این فضا، روایتِ مذکور می‌فرماید: اگر آن‌چنان شرایط اقتصادی در بحران است که حتی انسانی که اهل کار است نمی‌تواند با کار و فعالیت نیاز خانواده‌اش را برآورده کند، صبر پیشه کند و با روزه‌داری شهوت خود را کنترل نماید. موفق باشید

15951
متن پرسش
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما: می خواستم بدونم این وام هایی که از بانک ها می گیریم و با سود بازپرداخت می کنیم آیا مصداقی از ربا و نزول است؟ اگر هست چرا رهبری از اختیارات خود استفاده نمی کنند و حرام اعلام نمی کند تا مردم هم تکلیف خود را بدانند؟ همچنین می خواستم بدانم امام علی (ع) چه در هنگامی که در حکومت در دست ایشان بود و هنگامی که نبود با ساخت کاخ سبز معاویه (که به نظر من مانند ساختمانهای اداری نهاد ها و سازمانهای زمان ما می باشد) چگونه برخورد می کردند؟ با تشکر از توجه شما
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- در این موارد ظاهراً اصلِ کار ربا نیست مگر آن‌که طبق قرارداد که باید بانک وکیل شما در معاملات شود، درست عمل نکند 2-  حضرت علی«علیه‌السلام» که معاویه را حجاب کامل حقیقت اسلام می‌دانستند، به خطر او فوقِ مسئله‌ی کاخ سبز نظر داشتند. موفق باشید

15648
متن پرسش
سلام استاد: وقتتون بخیر خسته نباشید. تشکر فراوان که علیرغم مشغله فراوانی که دارین واسه ما هم وقت میذارین و لطف میکنین جواب میدین. ان شاءالله خیر دنیا و آخرت تماما نصیبتون شه و عاقبت بخیر بشین. استاد چه جوری میشه به مقام رضا رسید و در مسیر زندگی و اتفاقات پیش رو تسلیم امر خدا بود و گله شکایت نکرد و از خدا طلبکار نبود؟ قبلا فکر می کردم اینجوری باشم اما امتحان که پیش اومد فهمیدم فرسنگ ها با این حال و مقام فاصله دارم. خیلی سرخورده شدم احساس شرمنده‌گی به خدا و احساس ناامیدی به خودم پیدا کردم که آیا به این حال و کمال می رسم یا نه؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی زندگی خود را طوری تعریف کنیم که اولاً اصل را بر بندگی خدا بگذاریم و ثانیاً سعی کنیم آرزوهای دنیایی خود را کم نماییم، متوجه می‌شویم خدای این عالم، خدایی است که به راحتی می‌توان از او راضی بود و در زیر سایه‌ی او به نیازهای حقیقی و منطقی خود دست یافت، در حدّی که همچون ملایمان امام الموحدین«علیه‌السلام» اظهار می‌داریم: «الَهي! كَفَي بِي عِزّاً انْ اكُونَ لَكَ‏ عَبْداً وَ كَفَي بِي فَخْراً انْ تَكُونَ بِي رَبّاً انْتَ كَمَا احِبُّ فَاجْعَلْنِي كَمَا تُحِب»؛[1] خدايا! همين اندازه عزت مرا بس است كه من بنده‌ی تو باشم و همين اندازه فخر مرا كافى است كه تو پروردگار من باشى، تو همان هستى كه من مى ‏خواهم، پس مرا چنان كن كه تو مى‏ خواهى. خيلى شعور مى‏ خواهد كه انسان متوجه معنى شايسته‏ شدن براى عبادت بشود، به طورى كه حضرت حق به او فرمان بدهد، از اين به بعد امكان پرستيدن من در تو پيدا شده است. موفق باشید

 


[1] ( 1)-« بحارالانوار»، ج 76، ص 403.

15607
متن پرسش
با سلام: سوالاتی از خدمتتان داشتم. یکی اینکه آیا با وقوع قیامت عالم ماده کلا برچیده می شود؟ یکی در مورد این بحث از قرآن که خداوند می فرمایند با نفوذ شیاطین به آسمان برای دزدیدن اخبار آسمان شهاب هایی آنها را دور می کند که شما فرمودید انوار عقلی است که توهمات شیطانی را دور می کند حال آیا این بحث شکل خارجی هم دارد؟ آیا این شهاب های آسمان ظاهری هم همان سنگ پرتاب شده بسوی شیاطین است؟ سوم اینکه در سوره بروج منظور از بروج که برج های آسمان است، در آسمان اصلی و وجودی ما آیا عالم عقل است اگر آری علت اینکه آن را به شکل بروج ترسیم فرمودند چیست؟ تفسیر المیزان را مطالعه کردم. و در آخر اینکه هر فرشته مظهر اطاعت از خداوند است طبق فرمایشتان حال در کتابی از کتابهایتان خواندم که بال فرشتگان اسما آنهاست چرا بال آنها اسما آنهاست؟ خواهشا به تمام سوالاتم پاسخ دهید. بخشی از تفسیر المیزان و بر خی کتابهایتان را هم مطالعه کرده ام. ممنون.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در حرکت جوهری روشن می‌شود که این عالم ماده ذاتاً از عالمِ ماده‌بودن خارج می‌گردد ولی باز فیض خدا عالَمی را با همین هویت، متجلی می‌سازد 2- موضوع شهاب‌های مدّ نظر قرآن هیچ ربطی به سنگ‌های آسمانی که نام آن را شهاب گذاشته‌اند، ندارد. این سنگ‌ها با برخورد با طبقات آسمانی آتش می‌گیرند 3- بروج، از نظر لغت یعنی آن‌چیزی که نمایان است و در مسیر عالم غیب، حقایقی که نمایان می‌شوند بروج نامیده می‌شوند مثل آن‌که در سفرهای قدیم، آن‌چه از دور نمایان می‌شد برجِ مربوط به آن شهر بود 4- اسماء الهی مظاهرِ مقام احدی هستند و فرشتگان از آن جهت که مأمور تجلیّات انوار الهی می‌باشند، اسماء الهی را متجلی می‌کنند که در صورتِ مثالی آن‌ها، آن تجلیّات به صورت بال‌های آن‌ها ظاهر می‌شود. موفق باشید

15006
متن پرسش
سلام و خدا قوت: راستش مدتیه که سوالی ذهنم رو در گیر کرده و نمی تونم جوابش رو پیدا کنم، ممنون می شم اگه کمکم کنید: 1. آیا می شه گفت لازمه ظهر اجتماعی حضرت اتفاق افتادن ظهور شخصی برای عده ای (313 نفر) هست؟ یعنی قلب این عزیزان ابتدا پذیرای ظهور می شه و بعد از آمادگی اون ها ظهور اجتماعی اتفاق می افته؟ 2. اگه اینطوریه تفاوتی بین ظهور شخصی و اجتماعی هست؟ 3. 313 نفر یاران خاص امام (عج) آیا فقط مربوط به یک زمان هستند یا انسان هایی از کل دوران تاریخ هستند که رجعت برای اون ها اتفاق می افته؟ ممنونم از لطف شما
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- احتمالاً همین‌طور است که وقتی امثال حضرت امام و آیت اللّه خامنه‌ای‌ها و زکزاکی‌ها به صحنه آمدند، مولایمان حضرت مهدی«عجل‌اللّه‌تعالی‌فرجه» امیدوار می‌شوند که امکان ظهورشان در حالِ فراهم‌شدن است 2- ظهور اجتماعی حضرت مورد بحث است، ظهور فردی آن عزیز که همیشه برای عده‌ای بوده است 3- احتمالاً باید همه با هم در آن تاریخ جمع باشند. موفق باشید

14301
متن پرسش
با سلام و خسته نباشید: ضمن توجه به تخصص شما در امور فرهنگی تربیتی و همچنین مدیریتی شما نوع و مدل مدیریت غربی را چقدر صحیح می دانید و آیا استتفاده کردن یا نکردن از آن شیوه ی ساختاری و دید مدیریتی ضرر دارد؟ اگر موجب خسران در فن مدیریت می شود جایگزین آن چه کنیم؟ در بحث نگاه مدیریتی برای یک جامعه فرهنگی و طلبگی باید چه شیوه ای را به کار بگیریم و از چه طریقی وارد شویم؟ اگر شما در زمینه ی مدیریت و مدل، شیوه، رویکرد و جایگاه دید توحیدی در این بحث حقیر و گروه دیگر را راهنمایی فرمایید ممنون می شویم. با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عرایضی در شرح نامه‌ی 31 نهج‌البلاغه در این مورد شده است. در هر صورت ما نمی‌توانیم از نحوه‌ی مدیریت غربی که مبنای آن اومانیستی و ماکیاولیستی است به راحتی عبور کنیم ولی لااقل اشکالات آن را اگر بدانیم، کم‌تر ضرر می‌کنیم. عرایضی در جزوه‌ی «علوم انسانی عبور از مدرنیته و نظر به اسماء اللّه» شده است. موفق باشید

14179
متن پرسش
سلام علیکم: آقای طاهرزاده در جواب آن کاربری که گفتید که طلبه همه کارش خلوت با خداست لطفا کمی مطلب را روشن کنید چون عموما طلبه هایی را می شناسم که در فضای سلوکی و کمالی خودشان قدم بر نمی دارند.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: طلبه یعنی کسی که با خدا معامله کرده است که تماماً زندگی خود را در تفقه در دین بگذراند و آن‌چه را که خدا برای بشریت تشریع فرموده است به انسان‌ها برساند و خدا هم امورات او را متکفّل شود. از این جهت تمام فکر و ذکر یک طلبه، تعمقِ عقلی و قلبی در دین خداست. موفق باشید

14135
متن پرسش
با سلام خدمت استاد عزیز: در شرح حدیث اباذر توصیه شد در حال زندگی کنیم - من یا در گذشته ام یا در آینده از چند ساعت تا چند سال - حال را از دست می دهم ممکنه اعمال یا راهکاری را بدید که بتونم در حال زندگی کنم فارغ از گذشته و آینده - البته بدون آنکه متهم نشوم آینده نگر نیستم و یا عبرت از گذشته نمی گیرم. استاد عزیز عقیده من این است که حتی کوچک ترین اتفاقات از خواب موندن - آشنا شدن با آدم ها تا خراب شدن یک موبایل در یک زمان خاص از جانب خداست درسته. با تشکر یا حق
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- در مورد «حال» که نمی‌شود سؤال کرد، باید در «حال» زندگی نمود و احساس کرد. مثل این‌که نباید برای دیدن نور، سؤال کنیم 2- مسلّم همه‌چیز ذیل تدبیر الهی است و در متن چنین عقیده‌ای ما باید وظیفه‌ی خود را انجام دهیم. موفق باشید

13105
متن پرسش
با سلام: شما درباره ي نظريه امام خميني پيرامون ولايت فقيه مبني بر تصور آن موجب تصديقش است اطلاعي داريد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حضرت امام می‌فرمایند چنان‌چه کسی معنای ولایت فقیه را درست تصور کند و بفهمد یعنی به جای حاکمیت امیال انسانی احکام الهی بر امورات بشری حاکم باشد، حتماً تصدیق می‌کند که چنین چیزی حق است. موفق باشید

13090

معرفت نفسبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: من به توفیق الهی دروس عقیدتی شما را تمام کرده ام و این دروس در منظرم هست. اما به تازگی اتفاقی افتاده که فکر می کنم به صورت عمیق این دروس را کار نکرده ام. من دچار حادثه ای شده ام که بدنم آسیب دیده و عضوی از بدنم برای همیشه معلول شده و در پی این آسیب دیدگی به هیچ وجه نتوانستم بحث من مجرد فارق از بدنم را تفکیک کنم و دروس از منظرم می رفت و دچار بی حوصله ای می شدم در صورتی که در ابتدای شروع دروس با خود عهد کرده بودم به بدنم اصالت ندهم. اشکال کار را در کجا می بینید آیا خدا دانیم با خدا داریم متفاوت بوده؟ آیا نیاز به بازنگری در دروس دارم؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: البته طول می‌کشد که انسان از اعضایی که مدت‌ها بدان عادت کرده است و نفس ناطقه‌ی او مبتنی بر آن اعضاء تصور هر عملی را داشته است، آرام‌آرام در حیطه‌ای فوق اعضاء مطلوبات خود را شکل دهد. در این راستا تمرکز و توجه کارساز است. مباحث «رسالة الولایة» إن‌شاءاللّه راه‌گشاست. موفق باشید

13026
متن پرسش
با سلام و درود فراوان خدمت شما استاد گرامی: بنا بر توصیه شما مطالعه کتاب «جایگاه رزق در هستی» را شروع کردم و به انتها رسیده است و مطالب مبسوطی فرموده اید. خدا خیرتان بدهد. حال: در صفحه 179 کتاب مذکور بند "قاعده ای منطقی" آورده اید که بنا به فرمایش علی(ع)لقمان به فرزندش فرمود: در مراحل سه گانه، دوران جنینی و دوران شیرخوارگی و دوران کودکی، خداوند شرایط رسیدن رزق را - بدون آنکه نیاز باشد، تو خود را به زحمت اندازی - فراهم کرد (صفحه 180). حال یک سوال دارم و اینکه ما در برخی از قسمتهای جامعه خودمان ایران و دیگر جوامع بشری مانند آفریقا و کشورهای فقیر، شاهد هستیم نوزادانی با سوءهاضمه شدید به دنیا می آیند که در زمان جنینی به علت کمی مواد غذایی که مادر بتواند خود و جنینش را تقویت کند، نوزادی متولد می شود که از همان ابتدا سوءهاضمه دارد و رشد کافی نداشته است یا در ابتدا می میرد یا یا پس از مدتی به علت همان سوءهاضمه و نبود موادغذایی کافی و مناسب دچار مشکلات عدیده ای می گردد، و به رشد کامل جسمی و مغزی نمی رسد. یا اینکه ناتوان می ماند یا اینکه می میرد (بارها از تلویزیون یا عکسها مشاهده کرده ایم که کودکانی با شکم های بادکرده و اندامی استخوانی). البته جایگاه بهداشت را نمی توان نادیده گرفت. حال جایگاه رزق آن مخلوقات خداوند کجاست؟؟؟؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به این‌که مطمئنیم حضرت حق به عنوان رزّاق حتماً رزق هر مخلوقی را خلق کرده است، در این‌گونه موارد که ذکر می‌فرمایید باید بررسی کنیم تا معلوم شود رازِ این مشکلات کجاست. آیا خودشان آن‌طور که باید در تهیه‌ی رزق تلاش نکرده‌اند؟ آیا ظالمی رزق آن‌ها را از آن‌ها گرفته و آن‌ها تلاش نمی‌کنند حقّ خود را از دست او بگیرند؟ در اطراف خودمان می‌بینیم مواردی را که طرف خودش با دست خودش و با ایجاد آرزوهای بلند دنیایی رزق خود را از بین برده است و با تهیه‌ی چیزهایی که نیاز نداشته، امکان تهیه‌ی ارزاقی که نیاز دارد را از دست داده است. موفق باشید

12137
متن پرسش
سلام: لطفا بفرمایید دعای حضرت خضر (ع) که در نیمه شعبان خوانده می شود چه دعایی است؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: دعای حضرت خضر (ع) همان دعای کمیل عزیز جان ما و شما است. موفق باشید

 

11881
متن پرسش
سلام: حیف شما که با ورود در مباحث سیاسی هم نگاه ها را به خودتان تغییر می دهید و هم فضای سایت را سیاسی می کنید. شاید بفرمایید که سیاست عین دیانت است ولی وقتی فضای امروز این را نمی فهمد، چرا نگوییم حکمت اقتضا می کند که سکوت کنیم؟ استاد محترم من در صدد نصیحت نیستم که شکسته باد دهانم که چون شمایی را نصیحت کنم ولی خدا شاهد است این روشی که حضرت عالی دارید و در انتخابات و توافق نامه ها و بیانیه ها و هر ریزه خرده ی سیاست وارد می شوید نه مد نظر آقا ست و نه مطلوب مخاطبینتان کافی است نیم نگاهی به نحوه ی سوال و جواب ها بیاندازید تا ببینید نتوانسته اید حتی شاگردان خود را متوجه کنید که به این قضایا سیاسی صرف نگاه نکنند؟ حضرت استاد شما را به خدا این چنین وارد مباحث سیاسی نشوید تا فعالیت های فکری ـ فرهنگی فعلی و بعدی تان در محاق نرود. حضرت استاد شما مال خودتان نیستید تا بتوانید از خودتان خرج کنید. شما مال جبهه ی فرهنگی انقلاب هستید. خواهشا فرض کنید در این قضایای لوزان وارد این صحبت ها نمی شدید. الآن چه اتفاقی افتاده بود؟ آیا مخاطبتان گمراه شده بود؟ آیا الآن که وارد شده اید توانستید حرف تان را تفهیم کنید؟ به نظرم بهتر است در این فضاها با بیان کلیات فکری و توجه دادن به مبانی بدون ورود مستقیم به متن بیانیه و این خرده ریزه های زهر ماری هم جامعه را هدایت کنید هم گرد زمانه را بر وجهه ی خود نریزید. خدا حفظتان کند حفظکم الله عن الزلل
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: تذکر مشفقانه‌ای است، با توجه به این‌که بنده هرگز نمی‌خواهم خودم و کاربران عزیز را گرفتار امور سیاسی جزیی و موسمی کنم خوب است که سایر کاربران عزیز مثل این عزیز نظر خود را در این مورد بفرمایند تا به بنده کمک کرده باشند. ما باید در هر زمانی به بهانه‌های مختلف جامعه را به سوی تفکری دعوت کنیم که اقتضای تاریخی است که در آن زندگی می‌کنند و از این طریق می‌توان به شکل حضوری در ذیل اراده‌ی الهی قرار گرفت. آیا در این کار موفق هستم یا نه؟! آیا با ورود به چنین بحث‌هایی کمکی به شخصیت قدسی و معنوی کاربران در این زمانه می‌شود؟ یا آن‌ها را مانند بعضی از روزنامه‌ها مشغول امور سیاسی زودگذر می‌کنیم؟ موفق باشید

نمایش چاپی