باسمه تعالی: سلام علیکم: از همان ابتدای امر، عزاداری برای آن حضرت و یاد مصائب کربلا در کوفه توسط شیعیان و خانوادههای شهداء شروع شد و ائمه«علیهمالسلام» نیز به این موضوع توصیه کردند و حتی خودشان چنین جلساتی را تشکیل میدادند و روز به روز کاملتر شد در حدّی که جلسات عزاداری امام حسین«علیهالسلام» به جلسات طرح معارف دینی منجر گشت و سالهای سال شیعیان را به عنوان آگاهترین مسلمانان نسبت به دین خود تربیت کرد. تا اینکه متأسفانه در سالهای اخیر با غلبهی دسته راهانداختن به شکل افراطی و مداحیهای بعضاً کممحتوا، موضوع از آن حالت قبلی خارج شده است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظرم نتوانیم بین دستگاه کلیسا و تشکیلات روحانیت پاپی فرق گذاشت ولی میتوان گفت در عین آنکه باید احترام لازم را برای جناب آکوئیناس قائل بود و فلسفهی تومیسم را در مقایسه با بقیهی جریانهای موجود در مسیحیت نزدیکترین جریان به آموزههای حضرت عیسی«علیهالسلام» دانست، ولی فراموش نکنیم که جناب قدیس آکوئیناس با هرچه بیشتر ارسطویی و سینویکردنِ مسیحیت، مسحیت را از حالت قدسی درآورد و همین زمینهی رنسانس گشت. بنده تا حدّی در جزوهی «تاریخ فلسفهی غرب» عرایضی نسبت به شخصیت آکوئیناس داشتهام و به راحتی شاید نتوان او را با جناب ملاصدرا مقایسه کرد بهخصوص که جناب ملاصدرا با رجوع به انسانهای قدسیِ اهل عصمت و طهارت یعنی اهلالبیت فلسفهی خود را شکل دهند ولی آکوئیناس نتوانست این خلأ را پر کند زیرا مسیحیت به طور کلّی از این خلأ رنج میبُرد و میبَرد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: از نظر مقام، مقام همهی اهلالبیت قرآن است و به فرمایش خودشان اول آنها عین آخر آنها است. ولی از نظر ظهور و شرایط تجلی آن حقیقت، متفاوتاند. و به تعبیر امام باقر«علیهالسلام، علی«علیهالسلام» افضل همهی ائمه میباشند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به معنایِ «امکانِ ذاتی» کمی فکر کنید. وقتی «امکان»، ذاتیِ یک شیئ شد که دیگر معنا نمیدهد که چه کسی آن را به شیئ داده تا بگوییم از کجا آمده؟ به قول معروف: «الذاتیُ ما لا یُعَلَل» ذاتی را به دنبالِ علتگشتن روا نیست. مثل حضرت حق که ذاتیاش وجودی است، حال میشود گفت علت وجود حضرت حق چه چیز است؟ و یا آن وجود را از کجا آورده است؟ در این مورد عرایضی در شرح تفسیر سورهی حمد حضرت امام که در دانشگاه صنعتی بحث شد، داشتهام. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر مبتنی بر کلام شیعی حسن و قبح را در نظر بگیریم یعنی عقل، حُسن و خوبیِ فعل و قبح و بدی فعل را خودش میتواند تشخیص دهد و شرع، بر اساس همین عقل حکمِ بدی و خوبی فعلی را مطرح میکند که به اصطلاح میگویند: نه چون شرع گفته است خوب است، بلکه چون عقل خوب میداند، شرع گفته است. با توجه به این امر، اخلاق که عبارت است از علم به فضائل و رذائل، دیگر از نظر شیعه مبتنی بر حسن و قبح عقلی میشود و حکم شرع، رجوع به حکم عقل دارد. بدین معنا که عقل میفهمد که شرع مطابق عقل عمل کرده است وگرنه گرفتار نگاه اشعری میشویم که آثار سوء خود را به همراه دارد. موفق باشید
