بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
16827
متن پرسش
با عرض سلام و خدا قوة خدمت استاد عزيز و بزرگوار طاهرزاده: چند وقت پيش سوالي از محضر جنابعالي پرسيدم كه جوابش را نداديد. احساس كردم كه شايد متن سوال ايراد داشته يا به دست شما نرسيده به همين دليل بازهم مي پرسم به اميد گرفتن جواب. استاد عزيز خداوند در چند جاي قرآن مردم را دعوت به اين كرده كه شبيه قرآن را يا شبيه به سوره اي از آن را بياوريد. حال سوال من اين است كه آيا خطبه اول نهج البلاغه و بعضي ديگر از خطبه ها و جمله هاي امام علي (ع) نه تنها در حد قرآن بلكه بهتر از آن (چه از لحاظ ادبي و چه تفسير ) نيست؟ به طور مثال مقايسه كنيد خطبه اول نهج البلاغه و سوره قل يا ايها الكافرون را اگه ميشه حتما جواب بديد. اگه به صورت عمومي نمي شود به ايميلم بفرستيد. با تشكر از زحماتتون.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید قرآن می‌فرماید: «وَ إِنْ كُنْتُمْ في‏ رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى‏ عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ (23)/بقره). در آیه‌ی فوق موضوعِ  «مِنْ دُونِ اللَّهِ» را به میان آورده است یعنی بدون کمک‌گرفتن از خدا و فرهنگی که حضرت حق ایجاد کرده است. در حالی‌که اولاً: ادبیاتی که حضرت علی«علیه‌السلام» در نهج‌البلاغه به‌کار می‌برند به کمک همان فرهنگ قرآنی است و خودشان چنین ادعایی ندارند که کلماتشان رقیب قرآن است. ثانیاً: از نظر اهل ادب اگر تمام نهج‌البلاغه را جمع کنیم از جهت جامع‌بودن در حدّ سوره‌ی «قل یا ایهاالکافرون» حرف ندارد. به همین جهت اهل فن در وصف نهج‌البلاغه می‌گویند: «کلامی است مافوق کلام بشر و مادون کلام خدا». موفق باشید

15288
متن پرسش
سلام استاد: 1. خداوند شما رو برای ما حفظ کند ان شاءالله. در این سال پربرکتی که محضر شما گذشت خیلی استفاده بردیم. خیلی... و خیلی هم بنده اذیتتان کردم. و از این بابت شرمنده ام. و این تواضع و صبر شما در برابر بنده. من را بیشتر شرمنده می کند و گرفته شدن وقت شما در پاسخ گویی به سوالتمان بیشتر.... نمی دانم چگونه از استاد عزیزم تشکر کنم که باعث شده هم ما رشد عقلی داشته باشیم. هم معنوی و هم سیاسی و... و این خود نشان دهنده این است که استاد جامع هستند بحمدلله. و این جامع بودن هم دوباره نشان دهنده این است که با حقیقت علم سروکار دارند (از دروس خود شما یاد گرفتیم). و خدا را شاکریم که پای سفره ای نشستیم که خودِ سفره دار هم پای سفره ی حضرت روح الله است و حضرت امام هم خودشان پای سفره ی اهل البیت علیهم السلام. نمی دانم با چه بیانی از شما تشکر کنم که لایق شما باشد./ بیانی بجز این بلد نیستم استاد. پس مرا ببخشید. ان شاءالله در بستر «محوِّلَ الحولِ والاحوال» قرار بگیرید و با الله مانوس تر شوید. (بنده را هم دعا کنید) درست است که شما را نمی بینم ولی دلم با شماست استاد. خیلی دوستتان دارم. 2. در ایام عید ما را دعا بفرمایید و خواهشی از شما بزرگوار داشتم: اگر می شود برای عید جملاتی بفرمایید تا در عید از آن استفاده کنیم تا در معنویتمان هم موثر باشد ان شاءالله. ممنون شما هستم. التماس دعا. ما را حلال کنید. شاگرد کوچک شما (مهدی وحدتی فر)
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: خدا کند که ما نیز در زمره‌ی فرزندان این انقلاب موفق با انجام وظیفه باشیم که البته این، تنها با توفیق الهی ممکن است. در رابطه با عید نوروز در حدّی که خیلی وقتتان را نگیرد از فرصت استفاده کنید و صله‌ی رحم را شکل دهید. در مورد «رحم» خیلی به انقلابی‌نبودن‌شان سخت‌گیری نکنید. موفق باشید

11276
متن پرسش
سلام و خدا قوت خدمت استاد محترم. من دختر و دانشجو پزشکی هستم. استاد؛ من کتاب زن آنگونه باید باشد، شما را مطالعه کردم و حقیقتا استفاده کردم و از شما متشکرم. من مدتی هست در زمینه شخصیت زن و حقوق آن مطالعاتی رو مشتاقانه انجام میدم، چیزی که بنده رو به این سمت سوق داد شبهاتی بود که به واسطه خواندن نهج البلاغه در باب زن در من ایجاد کرد!!! دنبال شبهاتم رفتم خدا رو شکر پاسخ همه اش را گرفتم واقعا لازم می دیدم به عنوان یک دختر مسلمان بیشتر در باب شخصیت زن و حقوقش بدانم و از حقوق خود درباره ی افراد نادانی که از برتری مرد بر زن می گویند با تکیه بر دین عزیزم اسلام از حقوقم دفاع کنم و وظایف خودم را به عنوان زن در پیمودن مسیر کمال بهتر بدانم. کتابهایی مثل کتاب شهید مطهری در باب زن، مجموعه سخنرانی های رهبری درباره زنان و کتاب های پرسش و پاسخ های دانشجویی درباره زن رو مطالعه کردم البته کتابهای دیگری هم در برنامه دارم برای مطالعه. مثل کتاب آیت الله جوادی آملی و... ولی هنوز یک نگرانی در من باقی هست واقعا قبول دارم و می دانم وظیفه اصلی زنان که مطابق با فطرت آنها و در راستای کمال واقعی و آرامش خود آنهاست خانواده داری شان هست همسرداری و تربیت فرزندان. زن وظیفه اصلی اش انسان سازی هست تربیت نسل هست که وظیفه ای بسیار مهم و ارزشمند هست. ولی خوب زنان در جامعه کنونی وظیفه اجتماعی هم بر دوش دارند _ پس وظیفه اجتماعی شان چه؟؟؟؟ مقاله هایی که در باب اشتغال زنان می خوانم در بالای 90 درصد محتوای مقاله از نکات منفی اشتغال می گویند گاهی به اشتباه در درونم القا می شود اصلا اشتغال و فعالیت اجتماعی شان گناه هست مثل اینکه!!! در سخنان حضرت آقا بارها با افتخار از حضور زنان در عرصه های مختلف اجتماعی و... کشور یاد شده بالاخره نصف جمعیت کشور زنان هستند حضورشان در عرصه های اجتماعی لازم هست مخصوصا در مسایل مربوط به خودشان در اجتماع. مثلا آیا ما پزشک زن، معلم زن، پرستار زن و.... که حداقل نیاز های خود جامعه زنان را رفع کنند نیاز نداریم؟؟؟؟ شخص محترمی می گفتند ولی خوب این دلیل نمی شود زن خانواده خودش و فرزندان و همسرش و در یک کلام زندگی اش را برای دیگران فدا کند! می گویند باید شغل زن به خانواده ش لطمه نزند، ما لطمه به زندگی را دقیقا چه تعریف می کنیم؟ لطفا با ذکر مثال هایی بفرمایید! مثلا کسی که پرستار هست و این شغل شیفت شب را ایجاب می کند چه کند؟؟؟ شغلش را رها کند؟ پس اگر هر زن مومنی اینگونه بیاندیشد پس پرستار زن متدین و مومن نباید داشته باشیم. یا پزشکان زن که واقعا شغل های سخت و پرمشقتی دارند. مثلا یک پزشک زنان یا پزشک زن قلب یا و.... من با مشاوری مشورت می کردم نگرانی مرا که دید گفت برای تخصص سراغ تخصصی برو که شیفت شب نداشته باشه مثل پزشک خانواده یا سونوگرافی!!! با خودم فکر کردم بالاخره آیا نباید پزشک مربوط به بیماری های زنان داشته باشیم؟ پس چه زنانی باید سراغ این تخصص ها بروند؟!! واقعا گاهی نا امیدی به سراغم می آید احساس نگرانی. من همیشه دوست داشتم در عین اینکه همسر و مادر خوبی باشم و یه بنده خوب و مومن به خدایم، به کشورم و مردمم صادقانه خدمت کنم گره ای را باز کنم دوست داشتم پزشک زنان و زایمان بشوم دوست داشتم پزشکی اسلامی را اجرا کنم ولی حالا درونم پر از تضاد هست. گاهی فکر می کنم این آقایان متدینی که تماما اشتغال زنان را می کوبند یا با اکراه زیاد سخن می گویند حاضر می شوند کوچکترین کار پزشکی همسرشان مثل آمپول یا سرم زدن را یه آقا انجام دهد!! استاد خواهش می کنم کمکم کنید. خیلی به کمکتون نیاز دارم. من می خواهم زندگی الهی داشته باشم رضایت خداوند متعال از هر چیز مهم تر هست. خیلی ممنونم از شما. ببخشید از اطاله کلام ولی خوب نگرانی و درد و دل بنده بود. خدا قوت. یاعلی مدد. التماس دعا زیاد.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده سعی کردم در کتاب «زن؛ آن‌گونه که باید باشد» روشن کنم که زنان باید متوجه حفظ عالَمی که برای تربیت فرزند و حفظ فضای توحیدی خانه نیاز است، باشند و این را در فضای زندگی امروزی تعریف کنند و نه در فضای زندگی چهارصدسال گذشته. بنابراین می‌شود پزشک فعّالی بود و شیفت شب هم داشت ولی آن عالَم را حفظ کرد، همان‌طور که عارفان باللّه در عین حضور در عالَم کثرات، حضور خود با خدا را نگه می‌دارند. هنوز هم معتقدم «زن؛ گمشده‌ی تاریخ ما است» و لذا باید یا راه برگشت به گذشته را در مقابل او قرار دهیم و یا راه تقلید از زندگی زنان غربی را، و مطمئن باشید این دو راه راه‌های شکست انقلاب اسلامی را به همراه می‌آورد. کتاب «زن؛ آن‌گونه که باید باشد» را به این امید نوشتم که ما از این بن‌بست نجات یابیم. موفق باشید
10678
متن پرسش
با سلام و احترام: نظر شما در مورد تمدید مذاکرات چیست؟ نحوه موضع گیری نیروهای انقلابی و متدین در خصوص این توافق چگونه باید باشد؟ ممنون
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: به سخن رهبری عزیز امیدوار باشید که فرمودند: « یک نمونه دیگر از ضعف دشمن، قضیه هسته ای ایران است. امریکا و کشورهای استعمارگر اروپایی دور هم جمع شدند تا جمهوری اسلامی ایران را در قضیه هسته ای به زانو درآورند اما نتوانستند و در آینده نیز نخواهند توانست » وگرنه از قرارداد بد چیز خوبی در نمی‌آید مگر یک آبرو برای آمریکا. تحریم‌ها برای یک ملت انقلابی چیزی نبود که رفع آن مهم باشد. به گفته رهبری ««راه کار ملت ایران؛ تحکیم مؤلفه‌های قدرت داخلی است». » موفق باشید
9149
متن پرسش
در سؤال 9134 حقیر اشکال کردم که: «غایت خارجی، در خانه بودن است، نه خود خانه.»، شما در پاسخ فرمودید که: «این امکان، به صورتی بالفعل در خارج بود.». طبق این فرمایش شما، اولاً پس امکان رسیدن به غایت باید در خارج موجود باشد، نه خود غایت! (درحالیکه در فلسفه میگویند که علت غائی خودش باید موجود باشد نه امکانش) ثانیاً با این بیان اخیر شما، امکان وجود امام زمان حیّ، در خارجْ بالفعل موجود است (اگر بتوان «امکان» را به «وجود بالفعل در خارج» متصف کرد)، اما لازم نمیآید که پس این امکانْ محقق شده باشد! و لذا اگر با این بیان هم پیش برویم که منظور از قاعدة «غایت مفقود، محال است.» این است که: «امکان غایت، در خارج موجود است.»، باز نمیتوان وجود امام زمان حیّ را از طریق این قاعده ثابت کرد.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید که موضوع «محال بودن غایت مفقود» در بحث تبدیل قوه و فعل مطرح است و مثال مورد بحث جهت تقریب به ذهن بود در حالی که حرکت ما به سوی خانه یک حرکت نسبی و عرضی است و اگر بخواهیم روی آن بحث کنیم باید آن را به طرف موضوعی ببریم که حرکت ذاتی در میان باشد. از این جهت گفته می‌شود در مثال نباید مناقشه کرد. چون مثال‌ها همیشه نظر به وجهی خاص از موضوع دارد. موفق باشید
6760
متن پرسش

آیا زیارت اربعین با پای پیاده به کربلا کار درستی است؟ آیا این نوعی تحریک وهابیت برای کشتن بیشتر شیعیان نیست؟ آیا شرایط امروز مثل زمان ائمه است که توصیه به زیارت با پای پیاده داشتند؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این حضور گسترده‌، وهابیت و اسرائیل را نه‌تنها مأیوس بلکه نابود می‌کند. این حضور گسترده‌ای که مردم در این عظیم‌ترین تجمع بشری از خود نشان دادند شبیه تجمع عظیم قبل از انقلاب اسلامی بود که خود به خود رژیم شاه را از بین برد. منتظر باشید که به نور همین تجمع اربعینی تقدیر دیگری ظهور کند که استکبار معنای حضور خود را در تاریخ از دست بدهد و چون بادکنکی همراه با اذنابش خاموش ‌شود. موفق باشید

6264
متن پرسش
لام علیکم استاد میبخشید شما فرمودید که چریکی عمل نکنیم وبه وظیفه ی خودمون عمل کنیم تا کم کم نور الهی نمایان بشه اما گاهی ادم احساس میکنه انگار وظیفه داره همون طور که گفتید خودشو در جایی که اراده الهی قرار گرفته قرار بده میخوام ببینم ما باید در افریدن چنین موقعیتی ی نقش داشته باشیم یا همونم بذاریم به عهده ی خدا تا موقعیت رو ایجاد کنه این امر با توجه به این مسئله است که گاهی وقتی میخواهیم کاری انجام بدیم گویا به یه نوری وصل میشیم این خیاله یا واقعیت با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: نمی‌دانم خیال است یا واقعیت، اگر متذکر بندگی خدا می‌شوید و شوق بهترانجام‌دادن وظیفه‌ی دینی در شما رشد می‌کند خوب است و همان‌طور که می‌فرمایید وقتی ما به دنبال اراده‌ی الهی باشیم با وظایف الهی که روبه‌رو شدیم کوتاهی نمی‌کنیم. موفق باشید
5250

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد عزیز در تفسیر سوره انعام حضرت علامه میفرمایند طبق ایه قران حضرت الله اول زمین را خلق کرد بعد اسمان را ما اینطور فهمیدیم زمین نازله اسمان هست لطفا توضیح دهید
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده در جریان نیستم لطفاً عین متن را ارسال فرمایید تا اگر چیزی به ذهنم آمد خدمتتان عرض کنم. موفق باشید
4628

ولایت فقیهبازدید:

متن پرسش
سلام ببخشید در تکمیل سوال قبل باید عرض کنم که در فقه داریم اگر کسی ضروری اسلام را که همه علما ی اسلام قبول دارند را منکر شود مرتداست در صورتی اگر ما فقط نظر آیت الله فاضل لنکرانی را داشته باشیم کافی است ایشان می فرمایند مسئله ولایت فقیه از فروع فقهی نیست تا ما بگوییم فلان روایت دلالت دارد یا نه، کدام روایت سندش حجت است ، کدام روایت نیست. این یک مسئله عقلی و بدیهی است lمنیع http://yosefabbasi.blogfa.com/post-11.aspx
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر ولایت فقیه را جزو موضوع امامت بدانیم و در واقع از نظر جایگاه - و نه شخص- محل ظهور حکم امام معصوم باشد معلوم است که انکار آن، انکار معنای امامت است و همین‌طور که مرحوم آیت‌الله لنکرانی فرموده‌اند مثل موضوع امامت یک موضوع عقلی و بدیهی است و عقل ضرورت وجود ولیّ فقیه را در زمان غیبت امام معصوم می‌پذیرد. موفق باشید
2647
متن پرسش
باسلام وخسته نباشید! جناب استاد : شخصی سی دی وکتاب معرفت النفس شمارا به بنده داده و من مباحث رادارم پی‌گیری میکنم. سوالی برایم پیش آمد درنکته سوم. من در سوالهایی که دوستان ازشماپرسیدند آخرنفهمیدم اگر من میتوانم به نفس خودم احاطه داشته باشم تا مریض نشوم وشرایط را برای ورود میکروب فراهم نکنم پس دررابطه با سوال بعدی که درهمان جلسه ازشما پرسیدند دیوانگان هم میتوانند خودشان را سالم کنند درحالی که این به دورازذهن است!!!! وشما بازمیفرمایید من او درارتباط با نفس اش دچار اختلال شده، افراد منگل تنشان در قبضه‌ی منش مگر نیست پس چرا نمی توانند خود را درمان کنند. حتی با این حساب پیری این جا نقض میشود. ممنون جواب من را بدهید بار دیگرتاکید میکنم شما فرمودید تن در قبضه من است یعنی من مرتبه اش بالا تر از تن است پس احاطه دارد پس چرا بدنمان پیر میشود و نمیتواند کاری بکند؟یا منگل نمیتواند خود را درمان کند؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام : آری تن در قبضه‌ی «من» است ولی اگر تن انسان به هر نحوی ناقص باشد و نفس نتواند اراده‌ی خود را در آن ِاعمال کند مشکل باقی می‌ماند. عرض شد اگر نظام عصبی یک انسان در دوره‌ی جنینی یا در غیر آن دوره مشکل داشته باشد، در عینی که تن در قبضه‌ی «من» است ولی تن سالمی نیست تا نفس اراده‌ی خود را بر آن إعمال کند. در مورد بیماری‌هایی مثل سرماخوردگی، آری اگر با تمرکز لازم قدرت نفس خود را در امور مختلف پراکنده نکنید و بتوانید با قدرت کاملی در بدن خود حاضر باشید از اصابت میکرب‌ها در امان خواهید ماند، به همین جهت بعضی‌ها دیرتر سرما می‌خورند. فراموش نکنید نفس انسان ایجاد کننده تن او نیست موفق باشید
1752
متن پرسش
باسمه تعالی،باسلام خدمت استاد گرانقدر: 1. حدود 2 سال است که در رابطه با کار فرهنگی در مسجد ، نسبت به یکی از مسئولین احساس می کردم که با کارها و برنامه های بنده مشکل دارد و بصورت مداوم در خصوص آن موضوع که احساس می کردم ایشان مشکل دارد به صورت مستقیم نظرشان را می پرسیدم که ایشان در همان لحظه می گفتند نه ، کار خوبی دارید انجام می دهید و ادامه دهید. ولی پس از مدتی از رفتار و حرکات و نظراتی که از ایشان می شنیدم بر عکس و مخالف کاری بود که انجام می دادم. اکنون بعد از 2سال حقیقتا از ایشان کدورتی در دلم پدید آمده که حتما یکی از موانع پیشرفت روحی و فکری من شده است ، با یکی از دوستان که کاملا از اوضاع مطلع بودند مشورت کردم ، ایشان گفتند چنین نظر و فکری که من در مورد ایشان دارم کاملا اشتباه است و ایشان چنین قصدی نداشته. حال میخواستم ببینم به حرکات و سکنات و قول و فعل 2ساله ایشان نگاه کنم و یا به حرف دوستی که گفتند دارم اشتباه می کنم؟شرایط را چگونه بسنجم که از حد اعتدال و انصاف خارج نشوم؟ برای رفع این کدورت قلبی و فکری چه کاری انجام دهم؟ چون ایشان یکی از مسئولین مسجد است ، رابطه خود را با ایشان و با مسجد با توجه به کدورتی که از ایشان دارم چگونه ادامه دهم؟ 2. طبق شرایط خاصی که در مسجد و کانون فرهنگیمان پیش آمده،کار فرهنگی در آن به عنوان حجاب بزرگی برایم شده است و دائما از نظر روحی و فکری ، حقیر را آزار می دهد،ادامه کار فرهنگی مسجد را با توجه به مشکل بالا چگونه تشخیص می دهید؟درصورتی که قرار است حتما در کار فرهنگی شرکت داشته باشم ، نحوه جلوگیری از مشکل پیش آمده چیست؟ درشرایط فرهنگی و اعتقادی جامعه که نیاز به کارفرهنگی دارد و با توجه به مشکلی که در مسجد ما پیش آمده ، آیا لازم است با توجه به وظیفه خود در قبال کار فرهنگی و توانایی انجام آن ، در مسجد و کانون دیگری مشغول به کار شوم؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام همین طور که می‌فرمایید اگر کسی بتواند فعالیت فرهنگی داشته باشد نباید از انجام آن کوتاهی کند و اگر احساس می‌کند در جایی زمینه‌ی لازم برای فعالیتش نیست بهتر است به جای دیگری ‌رود که زمینه هست. در ضمن تا آن‌جا که می‌توانید سعی کنید به مؤمنین بدبین نباشید و کار آن‌ها را حمل بر صحت کنید. هرچند لازم باشد بدون سر و صدا محل فعالیت خود را تغییر دهید. موفق باشید
262

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
نظر شما درمورد سخنان مهندس عبدالعلی بازرگان چیست
متن پاسخ
بسمه تعالی . سلام علیکم روشن نفرموده اید در چه موردو
18972
متن پرسش
نظریه خلق از عدم زمانی چه ناسازگاری با معارف عرفانی دارد؟ - با عرض سلام و تشکر فراوان – نظریه خلق از عدم زمانی که متکلمین ارائه داده اند چه ناسازگاری با معارف عرفانی دارد که ابن عربی آن را مردود می داند؟ اول اینکه انتظار می رود و از آراء متکلمین چنین فهمیده می شود که آنها خلق از عدم را ارائه دهند نه خلق از عدم زمانی را که یک نظریه پیشرفته و سازگار با مبانی فلسفی و عرفانی است. عرفا و فلاسفه صدرایی معتقدند عدم به وجود تبدیل نمی شود لذا کثرات از عدم نمی توانند خلق شوند و حتما قبلا در علم خدا موجود بوده اند (همان بحث عین ثابت) ولی متکلمین با خلق از عدم گمان کنم مشکلی ندارند؟ دوم اینکه خلق از عدم زمانی، اشاره دارد که کثرات - به عنوان نمونه انسان - در زمان خاصی وجود نداشته است. و وجود او را خارج از ظرف زمان منتفی نمی داند پس این نظریه با معارف عرفانی همخوانی دارد. چرا ابن عربی معترض آن شده؟ پیشاپیش از پاسخ شما سپاسگذارم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که متوجه‌اید، آن‌چه به عنوان مخلوق در صحنه است، تجلیات وجودی حضرت حق است و حضرت حق علت وجود آن مخلوق می‌باشد و متکلّمین از این جهت متشکل دارند که نسبت وجودی بین خالق و مخلوق که همان تجلی وجودی است را درست تصور نمی‌نمایند و معنای خلق از عدم به این معنایی که پدیده از نظر وجود به خدا متصل است چیزی نیست که فلسفه و عرفان متوجه نباشند. خلق از عدم به معنایی که رابطه‌ی وجودی بین خالق و مخلوق نیست چیز غیر قابل قبولی است. موفق باشید

18759
متن پرسش
با سلام خدمت استاد عزیز: استاد. نزدیک به دو سالی می شود که با مباحث شما آشنا شده ام و همراه با چند نفر از دوستان مباحث شما رو کار می کنیم. اوایل مات و مبهوت این مباحث بودم. کمی که گذشت رفته رفته به فکر رفع حجاب های ظلمانی و حب دنیا و دل کندن از پوچی ها شدم. الهی شکر دگرگونی هایی هم در بنده ایجاد شد که اگر قرار بود به یکباره این دگرگونی ها ایجاد می شد اصلا ظرفیتش را نداشتم. ولی استاد چند ماهی است که دیگر شور و شوق قبل را ندارم. هر چه جلوتر می روم خود را بیشتر غرق در حجاب و منیت و پوچی می بینم. حتی حوصله ای هم برای کار کردن مباحث نیست. اگر هم کار می کنم حصول است و حضور نیست، نه عزمی و نه تلاشی. استاد گرفتار مشتی الفاظ شده ام. به وضوح کم شدن و حتی قطع شدن رابطه ام با حضرت رب العالمین را می بینم. استاد شاید پرسیدن راهکار برای رفع مشکل در اینجا اشتباه باشد چرا که شما راهکار ها را در کتاب ها و مطالبتون گفتین. اما استاد عزیز راهکاری می خواهم تا بتواند همچون آبی زلال این قلب سیاه و آلوده به گناه من رو از آلودگی پاک کنه. شرمنده که مزاحم وقتتون شدم. التماس دعا. یا ستار
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: صبر در مسیر دین‌داری غوغا می‌کند. معلوم است که در این مسیر گاهی ما با بهارِ شور و شوق معنوی روبه‌روئیم، و گاهی با خزانِ آن. به قول مولوی: «ای برادر عقل یک‌دم با خود آر / دم به دم در تو خزان است و بهار». موفق باشید

18485
متن پرسش
بسم الله با عرض سلام خدمت استاد عزیز: در یکی از شهرستانها مشغول مباحثه کتاب «سلوک ذیل شخصیت امام خمینی(ره) شما هستیم جلسه قبل به قسمت «راز توجه به مردم» رسیدیم و قسمتی که بحث شد و دوستان ایراداتی گرفتند و شاید متوجه نشده باشیم به همین دلیل مزاحم شدیم؛ قسمتی از آن مورد شبهه را از کتاب در زیر آورده ام: ----------------------------- وقتي رسيديد به اين که در نگاه اشراقي، خاستگاه نهادهاي بين المللي بر مبناي وَهم گذاشته شده و به حقيقت ملکوتي انسان ها نظر ندارد، ارزش و اعتبار آن ها همچون دود به هوا مي رود و راه کار جايگزين کردن چيزي به جاي آن نهادها بر قلب شما مي گذرد و نظر به «مردم» ظهور مي کند. متأسفانه هنوز موضوعِ رجوع به مردم به عنوان يک حقيقت اشراقي در بين ما پذيرفته نشده است، ولي امام معتقدند خداوند قلب مردم را در اختيار دارد. بنابراين اگر ما خارج از نگاه سودانگارانه با نگاهي که خداوند اين قلب ها را محل الطاف خودش قرار داده، به مردم نگاه کنيم انقلاب اسلامي مسير خود را به سرعت طي مي کند و همواره نوري بر نور آن افزوده مي گردد. يکي از برادران بسيجي خدمت حضرت امام گزارش داده بود که رفته بودند خانه اي را که در آن مشروب مي سازند تفتيش کنند، بعد از آن که کارشان تمام مي شود مي بينند که سگ آن خانه نمي گذارد به طرف درِ خروجي خانه بروند، آن ها را مجبور مي کند بروند داخل زير زمين، وقتي وارد زير زمين مي شوند ملاحظه مي کنند به واقع يک اسلحه خانه است و يک تيم بسيار قوي براي اين که يک کشت و کشتار گسترده اي در کشور راه بيندازند آن را مجهز کرده اند و بالاخره آن تيم لو مي روند. حضرت امام در سخنراني شان فرمودند: آن سگ مأمور بود که نگذارد ما ضربه بخوريم. (85) اين را عرض کردم تا ملاحظه فرمائيد با اين که حضرت امام خودشان اشراقشان را که همان انقلاب اسلامي است، مي شناسند ولي با اين خبر متوجه جلوه اي از نور اشراقي خود در آن صحنه مي شوند که چگونه آن بسيجيان مظهر ظهور آن مدد الهي شدند. و معني «المؤمن مرآت المؤمن» به همين صورت است. در عالم شهود و اشراق هر چه شواهد بيشتر باشد انسان بيشتر مطمئن مي شود که حضرت حق نظرِ رحمت به انسان دارد، تا آنجايي که در خبر داريم در کربلا امام حسين (ع) وقتي به بعضي از افراد نفرين مي کنند و تأثير آن را در همان لحظه مي يابند، آن را شاهد بر حقانيت مسير مي گيرند و اميدوار مي شوند. امام حسين (ع) دستور دادند در گودالِ پشت لشكرگاه آتش افروختند تا فقط از يك سو با دشمن بجنگند. سواره اي از سپاه عمر سعد به نام «ابن ابي جويريه» چون نگاهش به آتش هاي برافروخته افتاد، ندا داد: اي حسين و اي ياران حسين! بشارتتان باد به آتش، در دنيا به سوي آتش شتاب كرديد. امام پرسيدند اين مرد كيست. گفتند ابن ابي جويريه است و امام او را چنين نفرين كرد: خدايا در دنيا عذاب آتش را به او بچشان. چنين نقل شده كه اسب او رميد و او را در آن آتش افكند و سوخت. مرد ديگري از سپاه عمر سعد به نام «محمد بن اشعث» بيرون آمد و گفت: اي حسين پسر فاطمه! تو نسبت به پيامبرِ خدا چه حرمتي داري كه ديگران ندارند؟ امام فرمود: اين مرد كيست؟ گفتند او محمد بن اشعث است و امام دست به آسمان بردند و عرض داشتند: خدايا! امروز، ذلت و خواري را به محمد بن اشعث نشان بده، ذلتي كه پس از امروز هرگز روي عزت نبيند. چنين نقل شده كه ابن اشعث نياز به قضاي حاجت پيدا كرد، از لشكرگاه بيرون آمد، عقربي او را گزيد و در حالي كه عورت او آشكار بود از دنيا رفت. عبدالله بن حوزه تميمی از سپاه عمر سعد با صدای بلند داد می زد و می پرسيد: حسين در ميان شماست؟ «أفيكم حسين؟» كسی به او جواب نمی داد و او باز هم تكرار می كرد تا در مرتبه ي سوم كه تكرار كرد يكی از ياران امام حسين (ع) در حالی كه به امام اشاره می كرد گفت: حسين اين است چه مي خواهی؟ با كمال پرروئی و بی ادبی جسارت كرد و گفت: يا حسين! تو را به آتش دوزخ مژده باد! امام (ع) در پاسخ او فرمود: تو دروغ می گويی، من بر خدای آمرزنده ي كريم و شفاعت پذير كه امرش مطاع است وارد می شوم، تو كيستی؟ گفت من پسر حوزه ام. پس از آن كه خودش را معرفی كرد، امام (ع) دست هايشان را به سوی آسمان بلند نمودند، به اندازه اي كه سفيدی زير بغل شان ظاهر شد و او را به تناسب اسمش نفرين كردند و فرمودند: «اللَّهُمَّ حُزْهُ إِلَی النَّار» (86) خداوندا! او را به جانب آتش بكش. پسر حوزه كه نفرين امام را شنيد خشمگين شد، تازيانه ای بر اسب خود زد تا از نهری كه جلويش بود بپرد و به امام حمله كند، با پريدن اسب از پشت زين افتاد و يكی از پاهايش در ركاب گير كرد، اسب رم كرد و او را به اين طرف و آن طرف زد، پايش از چند جا شكست و جدا شد و هنوز پای ديگرش در ركاب آويزان بود، اسب بدن نيمه جانش را بر هر سنگ و بوته ای مي زد تا بالاخره اسب به سوی خندقی كه در آن آتش افروخته بودند دويد و بدن تكه تكه اش را در آتش انداخت و بدين وسيله قبل از آتش آخرت، به آتش دنيا نيز گرفتار گرديد. و دعای امام مستجاب گرديد. حضرت سيد الشهداء (ع) شکر نمودند که خداوند چقدر زود دعايشان را مستجاب کردند. حضرت در نگاه اشراقي خود به بهترين شکل حقانيت خود را در اين صحنه ها ديدند، چون انوار اشراقي گاهي شديد است و گاهي اَشدّ و حضرت ملاحظه کردند که حضرت حق به شديدترين وجه نظر به نهضت کربلا دارد و با انعکاس صحنه هاي مختلف عزم حضرت از شديد به اَشدّ سير مي کند و مي فرمايند اين همان وعده است که خداوند به رسولش داده. چون در اشراق، حقيقت به حالت وجودي ظهور مي کند و نه به حالت ماهيتي، مثل موبايل نيست که انسان از طرف بپرسد صبح چي خوردي، در نگاه اشراقي نوع صبحانه مشخص نيست ولي طرف مي فهمد فرزندش سير است و لذا براي اين که اين اشراق جوانبش ظاهر شود بايد به صورت هاي مختلف انعکاس يابد. عرض ما به اين جا ختم شد که: جنس نگاه اشراقي به عالَم آن است که صاحب آن نگاه به نهادهاي معمولِ دنياي ظلماني هيچ توجهي ندارد و به آن ها اميدي نمي بندد، او به مردم رجوع مي کند و به همين جهت جز تشکيل بسيجِ مردمي در منظرش نمي آيد. در ساير امور نيز از کارهاي سطحي و از مشهورات بي پايه و اعتباريات خالي از نفس الأمر پرهيز دارد. و يکي از عوامل رسيدن به وحدت حقيقي و تفاهم، توجه به اين امر است در ذيل شخصيت حضرت امام (ره). خداوندا! به حقيقت آن نوري که شهداء را به سير صحيح راهنمايي کردي ما را از هدايت هاي قدسي خودت محروم مگردان. «والسلام عليكم و رحمةالله و بركاته» ------------------------------------------- استاد یکی از جملات که بسیار جای سوال داشت این بود: «حضرت سيد الشهداء (ع) شکر نمودند که خداوند چقدر زود دعايشان را مستجاب کردند. حضرت در نگاه اشراقي خود به بهترين شکل حقانيت خود را در اين صحنه ها ديدند» یعنی امام که واسطه فیض اند و تجلی اسم الله حال چطور با این دعا و استجابت متوجه حقانیت خود می شوند!؟ آیا این مخالف با دیگر حرفهای شما در مورد حقیقت امام نیست؟ البته یکی از دوستان گفت به خاطر اینکه حضرت حق در صحنه به «اشد» ظهور داشتند و امام از این جهت خوشحال اند که باز دوستان خیلی متوجه یا شاید متقاعد نشدند! اگر راهنمایی بفرمایید تشکر داریم. همچنین التماس دعا برای رفع حجب ما. یا علی مدد.
متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: این نکته‌ی مهمی است در موضوع علمِ امام. که بنا به فرمایش خودشان هر وقت خدا بخواهد، آن‌طور که خدا بخواهد به موضوعات علم دارند و لذا مطابق سخنان خودشان می‌توان گفت خودشان نیز منتظر چیزی هستند که از طرف حضرت حق به آن برسند و از این جهت شواهد این‌چنینی را حجّتی برای حقانیت راه خود می‌یابند. خوب است در این مورد بحث «علم امام» را که در کتاب «مبانی نظری نبوت و امامت» بحث شده، دنبال فرمایید. از آن جهت که روشن شود علم امام، علمِ «ماهوی» نیست بلکه علمِ «وجودی» است. موفق باشید

17925
متن پرسش
با عرض سلام خدمت استاد گرامی: دختری 20 ساله هستم و خواستگار طلبه ای دارم که طی جلساتی که با هم داشتیم، از نظر ایمان و اخلاق و همفکری بسیار به هم نزدیک بودیم، ولی ایشان می خواهند در آینده ملبّس شوند و برای من خیلی سخت است که ایشان در تمام مکان ها با لباس باشند و می خواهم ایشان در مکان هایی مثل حوزه علمیّه، مسجد، محل تحصیل و مکان هایی از این قبیل ملبس باشند ولی در مکان هایی که در شان این لباس نیست مثل مجالس مهمانی، بازدید عید، عروسی، پارک، هنگام خرید، و .... با لباس شخصی باشند. می خواستم ببینم آیا از نظر اخلاقی طلبه ای که این چنین باشد، رفتار قبیحی دارد؟ و با توجه به این که حدود یک ماه به این مسئله فکر کردم و نتوانستم برای خودم حل کنم، آیا اگر طرف مقابل من این موضوع را قبول نکردند و خواستند همیشه و همه جا با لباس روحانیت باشند، آیا درست است به خاطر این مسئله، این وصلت به هم بخورد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: لباس روحانیت و حضور روحانی در هرجایی با نظر به فرهنگ و تاریخ اسلامی ما، موجب عزّت اسلام و عامل افتخار و غرور مؤمنین است. موضوع را به عهده‌ی خودشان بگذارید، خودشان می‌دانند چه موقع چه‌کار کنند، شما در این موارد شرط و خط و نشان نگذارید. موفق باشید

17529
متن پرسش
سلام علیکم: استاد اگر کسی برای اینکه کسی را فراموش کند رو به خدا بیاورد و بعدا خدا را خالص بخواهد. آیا این روش برای رسیدن به خدا صحیح هست؟ با تشکر. استاد میشه هر سوالی داشتیم اینجا بپرسیم؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- چرا که نه. 2- سؤال‌های عقیدتی را آری، ولی مشاوره‌ای را نه. موفق باشید

17344

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم خدمت استاد عزیزم: این حقیر، طلبه ی پایه چهارم دوره بلند مدت هستم. مسئله ای است که به شدت مرا رنج می دهد و منجر شده که گاهی به فکر رفتن از حوزه باشم. آن مسئله این است که این حقیر، روابط اجتماعی ام بسیار پایین است و در جمع اصلا نمی توانم صحبت کنم به خاطر این که نطق بیانم بسیار ضعیف است و خیلی خیلی کم حرف هستم به طوری که برخی از افراد خانواده ام و دوستانم مرا به خاطر این کم حرف بودن، ملامت می کنند. این روحیاتی را که از خودم گفتم، حقیقتا جزئی از خُلق و خویم شده و فکر نمی کنم به این سادگی ها قابل تغییر باشد. دوستان طلبه ام گاهی مرا ملامت می کنند که چرا حلقه صالحین نمی گیری چرا در مدارس به نماز نمی روی، پس چه کار می خواهی بکنی؟ چطور با این کم حرفی می خواهی منبر بروی و کسی را نصیحت کنی؟ و از این قبیل حرفها. سوالم از محضرتان این است که آیا منبر رفتن و روابط اجتماعی قوی داشتن و نطق بیان خوب داشتن، از ملزومات طلبگی است؟ اگر از ملزومات طلبگی است که از حوزه بروم و خودم را مدیون نکنم. خیلی می ترسم نکند چند سال در حوزه درس بخوانم ولی کاری برای اسلام نکنم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: جامعه‌ی اسلامی آن‌قدر کارهای مانده دارد که هر طلبه و روحانی با هر روحیه‌ای در آن جای می‌گیرد. بالاخره امام جماعت‌شدن، و مسائل شرعی مردم را متذکرشدن؛ که نطق و بیان و خطبه و خطابه نمی‌خواهد!!! و یا تدریس‌کردن برای طلاب، در گوشه‌ی یک مدرسه که مشکلی ندارد! موفق باشید

16856
متن پرسش
سلام عليكم خدمت استاد عزیزم: مدت زیادی است که شبهه ای، خواب را از سرم گرفته و مرا حیران و سرگشته کرده. استاد ببخشید که صریح خدمتتان عرض می کنم. عقیده ی شیعه این است که خداوند ظالم نیست و به کسی ستم نمی کند. آیا این ظلم نیست که بالاجبار ما را خلق کرده و بار سنگین مسئولیت انسان بودن را هم بالاجبار بر دوشمان گذاشته و بعد هم گفته اگر این وظایفت را انجام ندهی بفرما جهنم؟ آیا این اجبار، نوعی ستم نیست؟ بله می دانم که اصل وجود، خودش یک نعمت است و خداوند هم انسان را آفریده تا به کمال برسد ولی ممکن است انسانی بگوید مگر زور است، نه وجود می خواهم و نه کمال. خدایی که اولا علام الغیوب است و می داند این بندگانی که دارد خلق می کند اکثرشان جهنمی می شوند و ثانیا بسیار مهربان است، و با توجه به رحمت و مهربانی عظیم و خارج از درک ما، چطور افرادی را خلق می کند که می داند اکثرشان جهنمی می شوند؟ آیا این ظلم نیست؟ گیریم که گفتیم ظلم نیست و خودشان راه را انتخاب کرده اند ولی آیا این کم لطفی نیست از خدایی که می گویند لطفش بسیار است؟ استاد راستش را بخواهید اینها حرف دل خیلی هاست. خدا که جوابش رو اون دنیا با چماق می ده ولی لا اقل شما راهنمای کنید. استاد اگه جواب مطالب بالا رو هم خواستید ندید، ندید ولی فقط این سوالم را جواب بدید که مگر روایت نداریم خداوند هفتاد مرتبه از مادر بیشتر نسبت به بندگانش مهربان است؟ و هفتاد هم که می دانیم در عربی عدد کثرت است و فقط به هفتاد منتهی نمی شود بلکه یعنی خیلی بی نهایت و زیاد. من که تا حالا مادری رو سراغ ندارم که حاضر باشه بچه اش ولو اینکه فرزندش خیلی بد باشه، اونو آتیش بزنه! استاد اگه شما یک مادر رو پیدا کردید ولو مشرک، که فرزندش رو زنده زنده سوزونده باشه، حتما به من بگید! من که بعید می دانم چنین مادری در جهان وجود داشته باشه. اون وقت خدایی که هفتاد مرتبه مهربون تر از مادره و اصلا خودش مهر رو در درون مادر قرار داده، چطوری می خواد بنده اش رو به جرم نماز نخوندن و روزه نگرفتن، تازه اونم تا ابد بسوزونه؟ اصلا میشه بفرمایید که فرق خدا با پادشاه ها در چیه؟ خوب پادشاه ها هم همینطور بودن دیگه! می گفتن اگه از ما اطاعت نکنید گردنتونو می زنیم! استاد ازت خواهش می کنم شما رو به حق ........ اگه به هیچ کدوم از حرفام جواب ندادی، فقط اون مادری را که حاضر باشه بچه ی فاسق و کافر و بدکارش را زنده زنده آتیش بزنه به من معرفی کنید حتما معرفی کنید. استاد، من واقعا خیلی دوستون دارم، جسارتمو ببخشید ولی یا جوابم رو ندهید یا دقیقا اون چیزی رو که پرسیدم راجع به مادر و فرزندش، جواب بدهید.
متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: حال با توجه به همه‌ی این حرف‌ها؛ بیایید موضوع را از زاویه‌ی دیگری بنگریم، یعنی از زاویه‌ی وجودی و تکوینی و با نظر به این‌که «امکان» ذاتیِ انسان است و این امکانِ ذاتی است که طلبِ وجود می‌کند و در ذات خود، وجوهِ مختلفی دارد که با اختیار و انتخاب ذاتیِ خود، می‌تواند هر وجهی را برای خود انتخاب کند و پیامبران یعنی رسولانِ حضرت خالق در این حدّ متذکر او هستند که متوجه باشد در إزای انتخاب‌هایی که کرده است، خودِ او را به او می‌دهند. و به تعبیر قرآن: «يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ» قیامت چیزی نیست جز صحنه‌ای که هرکس آن‌چه را خود، انتخاب کرده است به او می‌دهند. حال! خدایی که هزار برابر از مادر به ما نزدیک‌تر است، با آوردنِ پیامبرانش چنین قاعده‌ی تکوینی را به ما تذکر نداده است؟! موفق باشید

15773

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام خدمت استاد عزیز: در مورد حدیثی که فرموده اند در عبادت امامی را نصب الهی خود قرار دهید، آیا منظور اینست مثلا در نماز، نمازمان را هدیه کنیم به یکی از حضرات معصومین تا واسطه فیض شوند؟ خواهش می کنم با ذکر مثال توضیح فرمایید. با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: منظور آن است که به سیره و روحانیت امام نظر کنیم و در آن فضا عبادات خود را انجام دهیم. موفق باشید

14583
متن پرسش
سلام: آیا با توجه به برهان صدیقین می توانیم نتیجه بگیریم که عالم هستی لایه لایه است. لایه های وجودی مختلفه در هستی وجود دارد. لایه اصلی این عالم هستی مطلق است و لایه دیگر انسان و ...؟ التماس دعا.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ولی همه‌ی لایه‌هایی که ذیل وجود مطلق‌اند، هیچ استقلالی ندارند و هویت آن‌ها نسبت به وجودِ مطلق، تعلقی است. موفق باشید

14402

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: سوال که زیاد است، اما دو تا سوال مهم دارم یکی اینکه برای کار فرهنگی در مقطع ابتدائی تا دانشگاه از چه محتوایی استفاده شود؟ فیلم، شعر و ... چی استفاده شود؟ یعنی فرایند یا دستگاه فرهنگی باید چگونه باشد؟ به نظر شما باید ابتدا از کتاب های شهید مطهری شروع کنیم یا از کتب شما؟ و در آخر شماره تلفنی برای تماس با شما از مکانی محروم و شهید پرور در ایذه، از طرف شاگرد و همکار معلمتان! التماس دعا
متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: شاید اگر از کتاب «جوان و انتخاب بزرگ» و «چه نیازی به نبی» شروع بفرمایید و سپس به مرحوم شهید مطهری رجوع کنید، بهتر باشد 2- تنها وسیله‌ی ارتباط بنده با عزیزان، همین سایت است. موفق باشید

13844

معرفت نفسبازدید:

متن پرسش
با سلام و درود: برای خودسازی راه توحیدی قوی تر است یا معرفت نفسی و یا هر دو با هم؟ علم کلام در خودسازی تاثیر دارد یا ندارد و چرا؟
متن پاسخ

- باسمه تعالی: سلام علیکم: علم کلام بیشتر برای جواب‌دادن به شبهات است در موضوعات عقیدتی. ولی معرفت نفس از یک طرف ما را منوّر به نگاه توحیدی می‌کند و از طرف دیگر مقدمه می‌شود برای توحیدی بالاتر. موفق باشید

12566
متن پرسش
با سلام و خسته نباشید خدمت استاد گرامی: شما در کتاب «زن آن گونه که باید باشد» فرموده اید اگر راه نبوت و امامت بسته است و مخصوص ذوات خاص است، راه ولایت بسته نیست همه می توانند ولی الله شوند. در اینجا ولایت به چه معنا است و آیا شامل ولایت تکوینی هم می شود و اگر اینگونه باشد در حال حاضر پس جایگاه امام زمان (عج) کجاست؟ با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که بزرگان دین فرمودند از آن‌جایی که خداوند می‌فرماید: «اللّه ولیّ الذین آمنوا»، حضرت حق ولیِّ هر مؤمنی خواهد بود و لذا اُنس با حضرت حق برای هر مؤمنی گشوده است، حال چه اُنسی که موجب ارتباط قلبی با حضرت حق باشد و چه اُنسی که موجب گردد انواری از حضرت حق به عبد منتقل شود و عبد دارای ولایت تکوینی گردد. آنچه نباید از آن غفلت کرد مسیری است که انسان را به ولایت و اُنس حضرت حق می‌رساند که در هر تاریخی این مسیر صاحب داشته است و تنها از طریق پیامبر و امام این مسیر محقق می‌شده است و جایگاه امام زمان«عجل‌اللّه‌تعالی‌فرجه» در آن است که هرکس بخواهد امروز قدمی در مسیر اُنس با حضرت حق بردارد، تنها در پرتو نور ولایت آن حضرت ممکن است وگرنه در خیالات و اوهام خود و قدرت‌های نفس ناطقه زندگی می‌کند نه در توحید الهی. موفق باشید

12471
متن پرسش
با سلام خدمت استاد عزیز: در سوال 12442 درباره دیگاه توحیدی پاسخ زیبای حضرتعالی را دریافت نمودیم حال چون روشن تر شدن این مورد به صورت جزیی کمک زیادی به ما می کند چند سوال را مطرح می کنم: 1. اگر ما کار خیر را که فردی انجاد داده از یک طرف ببینیم و از طرف بالاتر این را لطف خدا ببینیم ما هم به آن بنده نظر داشتیم و هم به خدا آیا این منافاتی با دیدگاه توحیدی ندارد؟ 2. برخی اوقات از طرف افراد ظلمی به ما می شود، آیا می شود گفت این هم خواست خدا بوده است؟ البته حمله صدام به ایران از جهتی ممکن است چنین باشد ولی سوال من در مورد مواردی نظیر این است که شخصی ما را مسخره کند آیا این هم خواست خدا بوده است؟ اگر اینگونه است خدا که خوبی مطلق است چرا میخواد از طریق به ثمر رسیدن خبث طرف مثلا ما آزمایش شویم؟ 3. آیا هر خیر و شری که به ما می رسد همه اش از جانب خداست، حتی در امورات کم اهمیت و غیر ضروری انسان. مثلا برنده شدن در بازی ورزشی یا موارد بسیار جزیی تر؟ با تشکر فراوان التماس دعا
متن پاسخ

- باسمه تعالی: سلام علیکم: 1ـ واسطه‌های فیض در هر صورتی که باشند مسیر ظهور توحید حضرت حق‌اند نه آن‌که در عرض حضرت حقّ باشند و لذا به همان معنی است که فرمود «به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست». 2ـ هیچ وقت بدی‌هایی که موجب حجاب ظهور نور حق‌اند مورد تأیید نیست هر چند در چنین صحنه‌هایی باز هم ما می‌توانیم متذکر حکمتی از طریق پروردگار باشیم. 3ـ خداوند می‌فرماید «آن‌چه بدی است از طرف نفس شماست و آن‌چه خیر است از طرف خداوند است» هر چند در هر صورت نظامی که چنین اقتضایی را دارد را خداوند شکل داده و مدیریت می‌کند. فرمود: ما أَصابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما أَصابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ وَ أَرْسَلْناكَ لِلنَّاسِ رَسُولاً وَ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهيداً (نساء/ 79) آنچه از نيكيها به تو مى‏رسد، از طرف خداست؛ و آنچه از بدى به تو مى‏رسد، از سوى خود توست. و ما تو را رسول براى مردم فرستاديم؛ و گواهى خدا در اين باره، كافى است‏. موفق باشید

نمایش چاپی