باسمه تعالی: سلام علیکم: غضب بر کسی جاری میشود که امکان رسیدن به کمالات الهیه در او باشد و او نسبت به جذب آن کمالات، کاهلی کرده باشد و لذا با نظر به کمالی که میتوانسته است بهدست آورد به او غضب میکنند تا به وَجه کمالیش برگردد و از این جهت، غضب نیز ذیل رحمت الهی به صحنه میآید. میماند بحثی که محیالدین در فصّ اسماعیلی پیش میکشد در رابطه با «عَذْب» و گواراشدنِ عذاب، که در این مورد اختلاف نظر هست.[1] 2- آیات مربوط به فرعون در حالیکه داشت غرق میشد موجب تفاوت نظر در مورد ایمان فرعون شده است که گفت: «آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا الَّذِی آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائِیلَ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمِینَ»(یونس/90) در حالیکه خداوند در جواب او فرمود: « آلْآنَ وَ قَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَ كُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدينَ (91) . و این نشان میدهد که فرصتِ ایمان گذشته است. موفق باشید
[1] - محیالدین میگوید بعد از آنکه اسم منتقم کار خود را کرد، عذابِ حسّی مثل دردناکبودن مار و عقرب قطع میشود، ولی عذاب نفسی ابدی است. میگوید اهل جهنم در شرایط «لا یَمُوتُ و لا یَحْیی» قرار میگیرند و مثل کسی که در اثر درد شدید غش میکند دیگر احساس درد را ندارند و در همین حدّ یک نوع نعمت برای آنها محسوب میشود، هرچند از آتش خارج نمیشوند. میگوید: «لأنَّهم لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْ النّار ابداً» ولی تخدیری در حسّ آنها پدید میآید که اَلَمِ موجود در آتش را احساس نمیکنند و حتی گاهی برای بعضی از آنها یک نعیم خیالی پدید میآید، «نعیماً خیالیا» مثل خوابدیدن کسی که در حالت بیداری در سختی است ولی در خواب شرایط دیگری را خواب میبیند.
میگوید در قرآن اگر عذاب الیم فرموده با خالدبودن همراه نیاورده تا معلوم شود عذاب تا آخر با دردناکبودن همراه است و تبدیل به عَذْب نمیشود، هرچند آن کسی که چرک و خون میخورد و به آن عادت میکند، غیر از آن کسی است که از نعمتهای بهشتی لذّت میبرد. ولی اهل نار بعد از آنکه از خروج از نار مأیوس شدند مزاجشان مناسب عذاب میشود و دردشان با نوعی لذّت آمیخته میگردد و این همان مآل إلی الرحمه است(فصّ هودی).
ملاصدرا در جلد 9 اسفار، صفحهی 346 به استقبال سخن محیالدین رفته و معتقد میشود عذاب، دائمی نمیباشد و معتقد است از آنجایی که قرآن میفرماید: «وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ»(اعراف/179) به یقین عدهی زیادی را برای جهنم آفریدیم. پس ذات عدهای برای جهنم است و از این جهت که ذات آنها با جهنم مناسبت دارد نباید جهنم برای آنها آزاردهنده باشد و به همین جهت از درخت زقّوم با ولع میخورند. البته ملاصدرا در کتاب «عرشیه» که از آخرین آثار اوست از عقیدهی قبلی برمیگردد و معتقد میشود دار جهنم دار آلام و رنجِ ابدی است. در کتاب «عرشیه» این طور شروع میکند: صاحب فتوحات مکیه، ابن عربی، در این باب امعان نظر کرد و در آن کتاب، بحث فراوان نمود و در فصوص گفت: اما دوزخیان، فرجام کار آنها به سوی نعمت است؛ زیرا صورت آتش برای دوزخیان پس از سپری شدن مدت عقوبت، سرد و سلامت میشود. «و اما انا و الّذي لاح لى بما انا مشتغل به من الرياضات العلميّة و العمليّة ان دار الجحيم، ليست بدار النعيم و انما هى موضع الألم و المحن و فيها العذاب الدائم، لكن آلامها متفننة متجددة على الاستمرار بلا انقطاع و الجلود فيها متبدلة.» امّا من، آنچه که برایم با اشتغال به ریاضتهای علمی و عملی، ظاهر و آشکار شده، این است که دوزخ و سرای جحیم جای نعمت نیست بلکه جای درد و رنج است و در آن، عذاب دائم و همیشگی وجود دارد امّا رنجها و دردهایش گوناگون و نو به نو و در عین حال پیوسته و بدون پایان است. پوستها در آن دگرگون میشوند. آنجا جای راحتی و آسودگی و رحمت و آرامش نیست؛ زیرا منزلت دوزخ و دار جحیم در آن سرای، همانند منزلت عالم کون و فساد، از این عالم دنیاست.(ملا صدرا، عرشیه، انتشارات مولى، 1361، ص 282.)
علامه طباطبایی«رحمةاللّهعلیه» پس از بحث بر روی آیات 163 تا 167 سورهی بقره، بحثی را در همین رابطه به میان میکشند و میفرمایند:
«این مسئله مطرح است كه آيا عذاب قيامت انقطاع مىپذيرد و يا خالد و جاودانه است، مسئلهاى است كه نظريه علماى اهل بحث در آن مختلف است، هم از نظر ادلهی عقلى و هم از جهت ظواهر لفظى. و آنچه در اين باره ميتوان گفت، اين است كه از جهت ظواهر لفظى، بايد دانست كه كتاب خدا نص است در خلود و جاودانگى و مىفرمايد: «وَ ما هُمْ بِخارِجِينَ مِنَ النَّارِ»، ايشان به هيچ وجه از آتش بيرون نخواهند شد، و سنت از طرق ائمهی اهل بيتh نيز آن قدر زياد است كه به اصطلاح به حد استفاضه رسيده.
از جهت عقل، باید گفت: نعمت و عذابِ عقلى كه عارض بر نفس مىشوند، به خاطر تجردش و تخلقش به اخلاق و ملكات فاضله يا رذيله و يا به خاطر احوال خوب و بدى كه كسب كرده. اين احوال و ملكات در نفس، صورتى نيكو و يا قبيح ايجاد مىكند كه نفسِ سعيده از آن صورتِ نيكو متنعم، و نفسِ شقي از آن صورتِ قبيح متألم ميشود. و در صورتى كه اين صورتها در نفس رسوخ نكرده باشد و صورى ناسازگار با ذات نفس باشد، به زودى زايل مىگردد، براى اينكه عقل براى ناسازگارى دوام و اكثريت نمىبيند و قسر، فشار، زور و ناسازگارى محكوم به زوال است (پس اگر ذات نفس سعيده باشد، صورتهاى رذيله و زشت دير يا زود از آن زايل مىگردد و اگر ذات نفس شقی باشد، صورتهاى نيكو و جميل كه در آن نقش بسته، به زودى زايل ميشود). و نفس خودش ميماند و آن سعادت و شقاوت ذاتياش، پس اگر نفس مؤمن به خاطر گناهانى صورتهاى زشتى به خود گرفت، سرانجام آن صورتها از بين مىرود، چون با ذات نفس سازگار نيست همچنان كه نفسِ كافر كه ذاتاً شقى است، اگر به خاطر تكرار كارهاي صالح صور حسنهاى به خود گرفت، آن صور بالأخره از نفس زايل ميشود، چون محيط نفس با آن سازگار نيست و همهی اين مطالب روشن است. و اما در صورتى كه صورتهاى عارضه بر نفس، در نفس رسوخ كرده باشد، و در نتيجه صورت جديدى و نوعيت تازهاى به نفس داده باشد، مثلاً او را كه انسان بود و داراى صورت انسانيه بود، بخيل كند كه چنين انسانى يك نوع جديدى از انسانيت است، همانطور كه ناطقه وقتى با جنس حيوان ضميمه شود يك نوع حيوان درست مىكند كه نامش انسان است و اين هم معلوم است كه اين نوع يعنى انسان، نوعى است مجرد در نفس، و موجود مجرد دائمى الوجود است؛ در نتيجه هر گناهى كه از او صادر شود، در صورتى كه نفس او سعيده باشد و با گناه سنخيت نداشته باشد و خلاصه عوامل خارجى گناه را به گردنش گذاشته باشد، در چنين صورتى وبال و عذاب آن گناهان را مىچشد و پاك ميشود، و از عذاب نجات مىيابد و در صورتى كه نفس او شقى باشد و با گناه سنخيت داشته باشد در اين صورت هرچند كه هرچه از چنين نفسى سر مىزند به اذن خدا است و ليكن از آنجا كه گناهان بدون قسر و فشار از او سر مىزند، چون نفس او نفسى گناه دوست است، لذا چنين نفسى دائماً در عذاب خواهد ماند. و مَثَل چنين انسانى كه دائماً گرفتار و معذّب به لوازم ملكات خويش است به وجهى مثل كسى است كه به مرض ماليخوليا و يا مرض كابوس دائمى مبتلا شده كه دائماً صورتهايى هولانگيز و وحشتآور و زشت از قوهی خياليهاش سر مىزند، چنين كسى همواره از آن صورتها فرار مىكند و با آنها در جنگ و ستيز و بالأخره در عذاب است، با اينكه خود او اين صورتها را درست ميكند و صدور آن از نفسش به قسر قاسر و به فشارى از خارج نيست، و كسى اين صورتها را در نفس او مجسم نكرده، بلكه كار، كار نفس خود او است، ولكن هر چه باشد بالأخره از آن صورتها رنج مىبرد و از آن صورتها مىگريزد و مگر عذاب، غير آن چيزى است كه انسان قبل از ابتلاء بدان از آن ميگريزد؟ و بعد ازآنكه بدان مبتلا شد، در جستجوى خلاصى از آن بر مىآيد؟ و اين تعريف و مثال بر آن امور زشت و صورتهاى غير جميل كه انسان شقى در دار آخرتش با آنها روبهرو ميشود، صدق مىكند، پس معلوم شد كه عذاب جاودانه و انقطاعناپذير، از انسان شقى، خود شقاوت و بدبختى ذاتى او است، و قاسرى و خلاصه كسى او را بدان مبتلا نكرده است. حال كه مسئلهی خلود در عذاب برايت روشن گرديد، اينك اشكالهايى كه به آن كردهاند از نظرت مىگذرد، آن وقت خواهى ديد كه تا چه حد فاسد و بىپايه است.
اشكال اول اينكه؛ خداى سبحان با اينكه داراى رحمت واسعه است، چگونه رحمتش اجازه ميدهد كسى را بيافريند كه بازگشت او به سوى عذاب دائم باشد، عذابى كه هيچ موجودى تاب تحمل آن را ندارد.
دوم اينكه؛ عذاب وقتى عذاب است كه با طبع معذب سازگار نباشد و يا به عبارت علمى قسرى و غير طبيعى باشد و در جاى خود مسلم شده، كه قسر دوام ندارد، پس چگونه عذاب دائمى تصور ميشود؟
سوم اينكه؛ بندهی خدا هر گناهى هم كه كرده باشد، بالأخره پایان داشت، مثلاً هفتاد سال گناه كرد، چرا بايد تا ابد معذب باشد؟ و آيا اين ظلم نيست؟
چهارم اينكه؛ افراد شقى هم همان دخالت و تأثير را در نظام تكوين دارند كه افراد سعيد دارند، و خدمتى كه آنان به اين نظام كرده و مىكنند، از خدمت افراد سعيد كمتر نيست، چون اگر نيك بنگرى زمينهی سعادت افراد سعيد را همين اشقيا فراهم نموده و مىنمايند، پس ديگر چرا بايد در عذاب دائمى معذب باشند؟
پنجم اينكه؛ عذاب هر متخلف و نافرمانبر به طور كلى براى اين است كه عذابكننده آن نقصى را كه به وسيلهی نافرمانى متخلف و ظالم متوجه او شده، جبران كند، كه اين جبران را به عبارتى كوتاهتر انتقام هم مىگوييم، و انتقام از خداى تعالى تصور ندارد، چون عصيان و نافرمانى بنده، نقصى بر او و بر مقام ربوبى او وارد نمىكند تا بخواهد با عذابكردن عاصى، آن را جبران نمايد، و اين اشكال تنها مربوط به عذاب دائم نيست بلكه به عذاب موقت نيز متوجه ميشود، چيزى كه هست در عذاب دائم بيشتر وارد است.
اين بود آن اشكالها كه بر عذاب خالد كردهاند، البته اشكالهاى ديگرى نظير اينها كردهاند، و خوانندهی عزيز اگر آن طور كه بايد به معناى بيانى كه ما در بارهی خود در عذاب كرديم، احاطه پيدا كند، خواهد ديد كه اين اشكالها از اصل ساقط است، براى اينكه گفتيم: عذاب خالد اثر و خاصيت آن صورت نوعيه شقاوتبارى است كه نفسِ انسان شقى به خود گرفته، اين نوع انسان هم نميتواند نوع ديگرى شود، چون تصور و گفتگوى ما از چنين نفسى بعد از آن است كه نخست به اختيار خود گناهانى مرتكب شد و سپس به دنبال آن گناهان احوالى پى در پى در نفس او پديد آمد، و به دنبالش استعداد شديدى در ذات نفس پيدا شد. و همين شدتيافتن استعداد نفس، علتى است كه در تمامى حوادث باعث ميشود صورتى متناسب با آن استعداد در نفس پديد بياورد. در نتيجه همانطور كه بعد از انسانشدن نان و گوشت و ميوه و عناصر و مواد ديگرى كه انسان مركب از آن است، ديگر صحيح نيست بپرسيم چرا اين مركب شعور پيدا كرده و چرا فكر دارد و چرا و چرا و صدها چراى ديگر، براى اينكه پاسخ به همهی اين سؤالات يك كلمه است، و آن اين است كه چون انسان شده، همچنين در مورد بحث ما، صحيح نيست بپرسيم چرا شقاوت دست از يقه او بر نميدارد و دائماً آثار شقاوت از آن سر مىزند؟ كه يكى از آن آثار، عذاب جاودانه است، چون جواب همهی اينها اين است كه چون او به دست خود و به اختيار خود، خود را شقى ساخت، يعنى انسانى خاص كرد كه شقاوت، لازمهی وجود او است».[1]
در رابطه با اینکه خداوند به وعدهی خود عمل میکند ولی آنطور نیست که حتماً به وعیدی که میدهد عمل کند، حضرت صادقu میفرمایند: «مَنْ وَعَدَهُ اللَّهُ عَلَى عَمَلٍ ثَوَاباً فَهُوَ مُنْجِزٌ لَهُ وَ مَنْ أَوْعَدَهُ عَلَى عَمَلٍ عِقَاباً فَهُوَ فِيهِ بِالْخِيَار»؛ كسى را كه خدا وعدهى پاداش در كردارى دهد آن پاداش برايش ثابت است و كسى را كه خدا وعدهى بر مجازات دهد او مختار است كه اگر بخواهد عوض كند.(بحارالأنوار، ج 74، ص 154)
جناب حجتالاسلام آقای یزدانپناه در جمعبندی این بحث چنین میفرمایند که در اسماء الهی در جمع، اسماء خیر میچربد و از طرفی حدیث «سَبَقَتْ رَحْمَتِي غَضَبِي» جدّی است و امیرالمؤمنینu نیز در دعای کمیل با اعتقاد به رحمت الهی عرضه میدارند: «فَبِالْيَقِينِ أَقْطَعُ لَوْ لَا مَا حَكَمْتَ بِهِ مِنْ تَعْذِيبِ جَاحِدِيكَ وَ قَضَيْتَ بِهِ مِنْ إِخْلَادِ مُعَانِدِيكَ لَجَعَلْتَ النَّارَ كُلَّهَا بَرْداً وَ سَلَاماً وَ مَا كَانَ[1] لِأَحَدٍ فِيهَا مَقَرّاً وَ لَا مُقَاماً لَكِنَّكَ تَقَدَّسَتْ أَسْمَاؤُكَ أَقْسَمْتَ أَنْ تَمْلَأَهَا مِنَ الْكَافِرِينَ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ وَ أَنْ تُخَلِّدَ فِيهَا الْمُعَانِدِين».
و از آنجایی از نظر عقلی و عرفانی در نظام اَحسن خیر کثیر است و شرّ قلیل، میتوان گفت در عین عذاب یک نوع لذّت هم باید در میان باشد. زیرا هرچیزی که ملکهی جان انسان شد چنانچه ملکهی دیگری مقابل آن نباشد، آن ملکه کار خود را میکند و صورت برزخی و قیامتی خود را همراه دارد و از این جهت میتوان گفت چگونگی جهنم به حسب افراد و استعدادهای آنها است به طوری که ائمهی کفر تا آخر در رنج و اَلَم هستند در عین لذّات خاص خود از آن عذاب. مثل آنکه در خبر داریم وقتی ابوجهل در جهنم است با عبور رسول خداf از کنار جهنم نسیمی خنک به جهنم و جهنمیان میرسد، وقتی ابوجهل میفهمد این راحتی به جهت عبور رسول خداf است از غضبی که دارد میگوید جلو این نسیم را ببندید، با اینکه در حال عذاب است ولی لذّت باقیماندن در آن عذاب نسبت به راحتی نسیمی که عبور رسول خداf برای او آورده، برایش بهتر است. همهی کفار در جهنم در یک حدّ نیستند، بعضی قطع رنج دارند که همین برای آنها یک نوع رحمت است و بعضی نهتنها قطع رنج دارند بلکه عذاب آنها به عَذْب تبدیل میشود زیرا در دنیا در عین کفر دارای صفات حسنهای مثل سخاوت بودهاند.
جناب حجتالاسلام استاد یزدانپناه، نظر استادشان آیتاللّه حسنزاده را نیز اینطور بیان میکنند که خلود در عذاب هست، ولی چون به آن خو میکنند آن عذاب از رنجآوربودن در میآید. میفرمایند ظاهراً شریعت این موضوع را سربسته گذارده و به اعلام همان عذابی که سالهای متمادی برای اهل جهنم هست بسنده کرده و اگر هم عذاب در نهایت همراه با رنج و درد نباشد همان قبح منظری که جهنمیها دارند که با خوردن غساق همراه است، سر جای خود محفوظ است.
آیتاللّه جوادی معتقدند مسئلهی ابدیت عذاب بدون شناخت انسان میسر نیست و اگر انسان یک گوهر داشته باشد آن وقت میتوان بحث کرد آیا این عوارض در جهنم عارض بر جان انسان شده یا همسنخ انسان است و اگر همسنخ انسان است دیگر عذاب نیست و اگر همسنخ انسان نیست ابدی نیست. ولی وقتی انسان دارای یک گوهر نبود و دارای فطرت و طبیعت بود موضوع متفاوت میشود بدین معنا که فطرت او آنچه را طبع او به عنوان ملکاتِ خلاف شریعت در خود نهادینه کرده است نمیپذیرد و همواره این تضاد که مسخر به انواع عذابهای رنجآور میشود در چنین انسانی باقی است.
باسمه تعالی: سلام علیکم: این امور را به عهدهی بنده نگذارید. بر فرض که در موردی با ابهام روبهرو شوید. آنچه را احتمال میدهید یادداشت میکنید و یک علامت سؤال بر روی آن میگذارید، بعداً که بیشتر با روح «المیزان» آشنا شدید، آن ابهامات برطرف میشود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر پاسپورت و ویزا ندارید، به مرز تشریف نبرید و اگر امکان زیارت حضرت به طور مستقیم در روز اربعین برایتان فراهم نشد در روز اربعین قبل از ظهر در جایی خلوت به طرف حرم مبارک حضرت قرار بگیرید و زیارت اربعین آن حضرت را بخوانید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور که متوجهاید واقعاً کار مشکلی است که در آن فضا آیا واقعاً امثال آقای زرینکوب در مقابل اسلام و در راستای تقویت نظام استکباری عضویت لوژها را پذیرفتهاند؟ یا در فضای دیگری که ژست فرهنگی فراماسونری اقتضاء میکرد، اینان وارد شدند و در همین حدّ باید آنها را خطاکار دانست. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینکه انسان سعی کند با حضور قلب به حضرت حق رجوع نماید، از خدادانی به خداداری سیر خواهد کرد. مباحث کتاب «رسالة الولایه» در این مورد کمک میکند إنشاءاللّه. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده هرگز نمیگویم آن دولت بهترین است، در مقایسه با دولتهای قبل و بعد چنین عرضی دارم و در این رابطه نظر جنابعالی را به سخنان حضرت آیت اللّه حائری شیرازی در سایت خبری «میدان 72» جلب میکنم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: همین طور است که خداوند به جهت اطاعت شما از امر او نور هدایتاش را به قلب متجلی میکند. موفق باشید
با سلام و تسلیت: ببخشید یک سوال؟ با توجه به اینکه الان ایام امتحانات است و طلاب هم امتحان دارند و از طرفی تشییع شهید حاج قاسم سلیمانی است. کدام اولویت دارد؟ الان وظیفه ما شرکت و دفاع از سردار امنیت است و هیچ. این درست است؟ یا اینکه استدلال که تشییع شهید آن هم چنین شهید والا یک بار است ولی امتحان بعد هم می شود. یا اینکه مثلا ۸ سال دفاع مقدس کسانی که درس را رها نکردند و به جبهه نرفتند باختند. و دیگر اینکه آیا آنجا که امام در کلاس درس بودند و خبر شهادت حاج آقا مصطفی را به ایشان دادند و ایشان کلاس را ترک نکردند و فرمودند امانت الهی بودند و... آیا این خط به ما می دهد یا ربطی ندارد؟ متشکرم. در این زمینه راهنمایی بفرمایید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر به طور جدّی به درستان لطمهای نخورد، حضور در تشییع بدن مبارک آن مرد الهی، حضور در صحنهای است که ملائکة اللّه به نحو چشمگیری در آنجا حاضرند و افقهای نظر به حقایق عوالم بالا را در مقابل جان شما میگشایند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: موضوع حضرت خضر و حضرت موسی«علیهماالسلام» موضوع ِ حضور در دو ساحت است. ولی موضوع حضور ولیّ فقیه زمان با نظر به اصول کلی مدیریت جامعه و تحقق عدالت، مدّ نظر میباشد و بهترین نگاه آن است که متوجه شویم خداوند بر قلب زعیمِ زمانه، هدایتهایی را إعمال میکند که در پرتو آن هدایتها جامعه به سعادت میرسد و مسئولان اجرایی در این موارد باید در پرتو رهنمودهای زعیم جامعه کارها را جلو ببرند، نه آنکه عقل خود را در عرض عقل زعیم قرار دهند. در همین رابطه از حضرت رضا«علیهالسلام» داریم: «إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا اخْتَارَهُ اللَّهُ لِأُمُورِ عِبَادِهِ شَرَحَ صَدْرَهُ» اگر خداوند بنده اى از بندگانش را جهت امور مردم انتخاب كرد، سينه ى او را گشاده مى گرداند. تا در مديريت خود كوچكترين لغزشى نداشته باشد و امور بندگان را با وسعت نظر سر و سامان دهد. «فَلَمْ يَعْيَ بَعْدَهُ بِجَوَابٍ وَ لَمْ تَجِدْ فِيهِ غَيْرَ صَوَابٍ» در نتيجه آنچنان توانا مى شود كه در جوابگويى به هيچ نيازى در نمى ماند و غير از صواب از او نخواهى يافت و به خوبى مصلحت مردم را در نظر مى گيرد. «فَهُوَ مُوَفَّقٌ مُسَدَّدٌ مُؤَيَّدٌ»[1] پس او در كار خود موفق و محكم و مورد تأييد الهى است. البته این بدین معنا نیست که آن ولیّ امر معصوم باید باشد، بلکه میفرمایند طوری او مورد تأیید الهی قرار میگیرد که از راهنماییِ جامعه ناتوان نخواهد بود. موفق باشید
[1] - تحف العقول، ص 443
باسمه تعالی: سلام علیکم: خودآگاهی در تحصیل علوم تجربی بسیار مهم است تا در عین ورود به آن علوم، نقصها و محدودیتهای آن را بشناسیم و شیفتهی آن نگردیم بلکه به حسب ضرورت از آن استفاده کنیم و آنجایی که میتوانیم برای آن جایگزینیِ مناسبی تعیین نماییم، غفلت نکنیم. آری! بنا نیست علوم تجربی را زیر پا بگذاریم، بلکه باید متوجه بود نگاهِ علم تجربی علاوه بر آنکه تنها نگاه به عالَم نیست، بلکه نگاههای کاملتر و مفیدتری هم هست و بسیاری از مشکلات مردم با نظر به نگاههایی که عالَم معنا و معنویت را مدّ نظر دارد حلّ میشود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: رویهمرفته اگر شرایط و مصلحت باشد، حرزها مؤثر خواهند شد 2- فرق چندانی ندارد که از کدام حرزها استفاده کنید 3- از جستجوگر گوگل میتوانید آنها را بهدست آورید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: ظاهراً با این حدیث نیز باید مثل سایر احادیث آخرالزمانی با نگاهِ تأویلی نگاه کرد. به آن معنا که با ظهور حضرت، سیرهی آن دو بازخوانی میشود و از آن سیره و حرکات پرسش میگردد. احتمالاً ناقلینِ حدیث، حدیث را درست نقل نکردند و به جایِ نقد افراد، فضای خصومت بین شیعه و سنی در روحشان حاکم بوده است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید که مقام معظم رهبری اگر در این شرایط میفرمایند در فضای مجازی باید فعّال بود، به خوبی میدانند که فعلاً حتی ما یک موتور جستجوگرِ ملی نداریم. آیا اگر بخواهیم آن جملهی رهبری عزیز را که در مورد استفاده از تولیدات داخلی تأکید دارند، در اینجا سرایت دهیم، دیگر استفاده از فضای مجازی اعم از اینترنت و سایر کانالها برای ما میماند؟ موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده اگر مباحث «معرفت نفس» و «برهان صدیقین» را از یک طرف و بحث «صفات خدا» در جزوهی «کلام 1» را از طرف دیگر کار کنید، میتوانید جواب سؤالهای خود را بگیرید زیرا این نوع مباحث، مباحثی نیست که با سؤال و جواب حل شود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور که متوجه شدهاید یکی از معضلات این دوران، فهمِ درست عشق مجازی است که تنها با نظر به نور مطلق الهی میتوان مظاهر انوار آن نور را دریچهی رجوع به حضرت معبود در نظر گرفت و چیزهایی که جز گرایشهای عاطفی و یا جنسی است را به نام «عشق» از صحنهی فرهنگ این جامعه بیرون دانست. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: خداوند توفیق کامل به عزیزان مرحمت کند. هر اندازه در معارف الهی عمیقتر شوید، رسالت فهم دین خدا و تبیین آن را که به گفتهی مقام معظم رهبری«حفظهاللّه» نیاز امروز جامعه است، بهتر انجام میدهید. پیشنهاد بنده آن است که بعد از مطالعهی کتاب «آنگاه که فعالیتهای فرهنگی پوچ میشود» به شرح تفسیر حمد امام مشغول شوید که صوت آن مباحث، بر روی سایت هست. در ضمن در مباحث غربشناسی از کتاب «علل تزلزل تمدن غرب» و «مدرنیته و توهّم» غفلت نشود تا إنشاءاللّه رفقا آمادهی اُنس با کتاب «سلوک ذیل شخصیت امام خمینی«رضواناللّهتعالیعلیه» گردند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر میکنم اگر کتاب «خویشتن پنهان» را با حوصله دنبال بفرمایید و سپس کتاب «معاد» را همراه با شرح صوتی آن پیگیر شوید و صوت شرحِ سورههای عنکبوت و شوری و احزاب را مدّ نظر قرار دهید، راهِ خوبی در مقابل شما گشوده میشود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: اولاً: گویاکردن کتابهای مذهبی برای روشندلان کشور کار ارزشمندی است تا آنها از معارف دینی بیگانه نباشند. ثانیاً: اینکه مشغول گویاکردنِ کتابهای سخنرانیشده نگشتهاید، روش درستی است. ثالثاً: اگر سؤال و جوابهای مهمی که بر روی سایت هست را گزینش کنید و گویا بفرمایید، فکر میکنم از این جهت هم کمکی به طبقهی روشندلِ ما کردهاید. رابعاً: از خدا بخواهید بهشتِ رضایت به آنچه برای شما تقدیر کرده است را در مقابل شما بگشاید. حال چه در اربعین در کربلا باشید و چه در گوشهی خانه، بهشت را در راضیبودن به تقدیرات الهی جستجو کنید و در این مسیر خود را رشد دهید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در مورد خانمها شاید نتوان به راحتی این حرف را زد، مگر در فضایی که بدننمایی بر شناکردن غلبه داشته باشد. باید فضای استخر، فضای بدننمایی نباشد که فکر میکنم برای مردها عموماً فضای استخر این مشکل را ندارد. موفق باشید
