بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
16031
متن پرسش
سلام استاد عزیز: آیا تصرف شیاطین جنی فقط در خیال ماست یا در اجسام دور و برمان هم تاثیر دارند؟ می خواستم بدانم شخصی که با قرآن استخاره می کند و از مفهوم آیه برداشت دارد آیا شیطان فقط در برداشت شخصی او دخالت می کند؟ یا در اینکه چه صفحه ای از قرآن باز شود هم می تواند دخالت کند؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: خداوند تا این‌جاها به شیاطین اجازه نمی‌دهد که وارد شوند. آری! در خیال و بعضاً در اجسام به اذن الهی تصرف می‌کنند ولی نه در این حوزه‌ها که حتی به قرآن نزدیک شوند. موفق باشید

9780

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام: به جهت رفع افکار مزاحم و جهت دادن خیالات آیا این کار مطلوب است اذکاری که مرتبط هست را به وسیله حروف ابجد عدد مناسب آن را درآورد و به آن ذکر مشغول شد؟ اگر اذکار خاصی هست لطفا بفرمایید. لطفا طول مدت مداومت را هم ذکر بفرمایید. یاعلی
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- بزرگان این‌طور تجربه کرده‌اند و نتیجه گرفته‌اند. 2- آیات 54 تا آخر آیه‌ی 56 سوره‌ی اعراف هر روز 70 مرتبه کارساز است. موفق باشید
8604

مبنای تفکربازدید:

متن پرسش
با سلامی با توجه به تاکید قرآن به تدبر و تفکر ما باید روی چه موضوعاتی تفکر کنیم؟ بارها شده نشسته ام تفکر کنم هیچی یادمان نمی آید زیرا لازمه این تفکر مطالعات قبلی می باشد که من ندارم. تشکر التماس دعا
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: قرآن ابتدا موضوعاتی مثل توحید، معاد، حضور سنت‌های الهی در عالم را با ما در میان می‌گذارد و سپس ما را دعوت به تفکر در این موضوعات می‌کند. موفق باشید
8101
متن پرسش
سلام خسته نباشید. در جواب دوست عزیزی که از هدایت و امر به معروف و انسان سازی پیامبر قبل از مبعوث شدنشان پرسیده بودند، فرموده اید"حضرت وقتی مأموریتی از طرف خدا نداشته باشند مردم را به چه چیز دعوت کنند جز این‌که با حرکات و سکنات خود نشان دهند راه صحیح چیست" حالا این سوال برای من پیش اومده که آیا ما به غیر از امر به معروف و نهی از منکر و احقاق حق مظلوم ، وظیفه ی دیگه هم نسبت به بقیه مؤمنین داریم؟مخصوصاً نسبت به کوچکترهامان؟؟
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: ما در امر به معروف، آن معروفی که شریعت الهی مطرح کرده است را به افراد گوشزد می‌کنیم و آن‌ها را از منکری که شریعت الهی نهی کرده برحذر می‌داریم و از این طریق خود را در زیر سایه‌ی شریعت الهی قرار می‌دهیم. موفق باشید
6011

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم بر استاد عزیزخداشمارابرای این انقلاب نگه دارد.استاد من مطالبی داشتم که برای شما عرض میکنم.من رشته راهنمایی و مشاوره هستم از زیرشاخه های علوم تربیتی و روانشناسی.استاد من کتابهای شما بنام های اشتی باخدا و جوان وانتخاب بزرگ را خواندم.سوال من این هست که قرار بود در دبیرستان بروم حوزه که با مخالفت خانواده مواجه شدم البته اشتباه نکنید بدر من ایثارگر هستندولی عقیده دارند که باید اخوند مثل حضرت امام خمینی باشدکه عالم با عمل باشند.من وقتی دبیرستان بودم کمی زرنگ نبودم و به قول هم کلاسی هام مفتی و با سهمیه اومدم.خواستم بدانم که ایا من حق دیگران را خورده ام و کار حرامی انجام داده ام که مردم من مسخره میکنند.سوال دیگرم این هستش که من جون مذهبی هستم میخواستم بدونم که برای نقد روانشناسی غرب باید چکارهایی انجام بدهم چون وقتی میبینم استاد های ما اینقدر از فروید حمایت میکنند یا اریکسون زجر میکشم و بهتر بگم جرا ما مطالب غرب را مطالعه میکنیم مگر اسلام نظریات در باب روانشناسی نذارد.بس لطفا با تامل به من کمک کنید چطور مشاور اسلامی بشم درمدارس که با خودم فکرمیکنم برم جوزه و از دانشگاه انضراف بدم که مشکل اول را دارم.و نمیشود فقط نظریه حفظ کردو شد مثل این مشاوران که وضع جوانان ما اینطور میشه.در اخر چطور میشه با موسسه امام خمینی ارتباط برقرار کرد .باتشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- این حرف‌ها چیست؟ نظام اسلامی این حق را برای شما تعیین کرده همان‌طور که برای یک کارمند حقوقی تعیین می‌کند 2- فکر می‌کنم اگر سیر مطالعاتی که بر روی سایت هست را با حوصله دنبال کنید و بعد مباحث غرب‌شناسی را نیز مطالعه بفرمایید در کارتان موفق خواهید شد. موفق باشید
4702
متن پرسش
اگر کسی حقیقتا به ناتوانی خود واقف شده و ادامه حیات خود را ملزم به فاصله گرفتن از اسلام . انسانیت و ارزشها و بصورت خاص حق الناس بداند ایا خودکشی حرام است؟ مگر نه اینکه هیچ حکمی در اسلام مطلق نیست مثل خوردن گوشت خوک در اضطرار
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: در هرحال خودکشی حرام است چون امکان رجوع به حضرت حق برای هرکس در هر شرایطی فراهم است و جای یأس از رحمت خدا نیست. این فرق می‌کند با خوردن گوشت خوک، این مثل شرک و کفر است که نمی‌توان گفت تخصیص می‌خورد. خداوند در قرآن می‌فرماید: «إِنَّهُ لا یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْکافِرُون‏» هیچ‌کس از رحمت الهی مأیوس نمی‌شود مگر آن‌هایی که کافرند. موفق باشید
1331

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام خدمت استاد فرزانه شما در بحث برهان صدقیقن فرمودید که هر موجودی معلول مافوق خود و علت ما دون خود می باشد حال سوال این است که آیا می توان نتیجه گرفت که عالم ماده از من ما صادر می شود و ما انسانها هر کدام علت دیگری می باشیم؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: نمی‌توان چنین نتیجه‌ای را گرفت زیرا عالم ماده معلول عالم ملکوت است و نفس ناطقه‌ی انسان علّت صورت‌های ذهنی خود می‌باشد چون موجود محدودی است، حتی نفس ناطقه، بدن خود را ایجاد نمی‌کند بلکه بدن خود را به کمک غذایی که می‌خورد از عام ماده تألیف و جمع‌آوری می‌کند؛ چون بدن تجلّی نفس ناطقه نیست. موفق باشید
1166

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام خدمت استاد گرامی لطفا در مورد تفاوت وهم و خیال و مدرَکات آنها (با چندین مثال) توضیح دهید همچنین بفرمایید که آنچه که ما با حواس پنجگانه درک می کنیم توسط کدام قوه درک می شود .لطفا منابعی را هم که این بحث را به صورت مفصل و ساده بیان کرده اند معرفی نمایید.
متن پاسخ
علیکم السلام، باسمه تعالی به کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» و به جزوات شرح کتاب «معرفت النفس و الحشر» مراجعه بفرمایید. موفق باشید
844

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام و عرض ادب خدمت جنابعالی با عنایت به مطالبی که در مورد سیر توحیدی حضرت ابراهیم علیه السلام فرمودید و با توجه به مطالبی که قبلا مطالعه نموده ام برداشت من اینطور است که سالک پس از انکه حجاب ذات برای او برطرف گردید سیر در اسماء حق تعالی برای او شروع می شود و این اول سیر توحید الهی است و مقامات اصلی برای عرفا از اینجا شروع می شود سوال اینست که حضرت ابراهیم تا کجا پیش رفتند ایا با عنایت به اینکه می فرماید وجهی لله سیر خود را در تمام اسماء تمام نموده اند یا اینکه نهایت سیر او در یک اسم از اسماء الهیست؟ ثانیا با توجه به اینکه عرفای بزرگوار شیعه علیهم رحمه وجه نظر قلبی انها اهل البیت علیهم السلام می باشند چگونه است بعضی از بزرگواران صاحب همت عظیمه مانند سید مرتضی کشمیری و ملافتحلی سلطان ابادی علیهم رحمه بنا به نظر مرحوم علامه وارد عالم توحید نبوده اند و ظاهرا منکر هم بوده اند ایا همین انکارشان مانع از سیر انها گردیده است؟
متن پاسخ
باسمه تعالی، سلام علیکم: همچنان که ملاحظه فرموده‌اید حضرت ابراهیم«علیه‌السلام» همه‌ی مراتب توحید را طی کرده‌اند و نظر به توحید ذات دارند که فاطر سماوات و ارض است و لذا به نورحق به آسمان‌ها و ارض می‌نگرند. بنده در مورد قسمت دوم سؤال جنابعالی جمله‌ای از علامه طباطبایی«رحمة‌الله‌علیه» ندیده‌ام، اگر عین جمله باشد شاید بتوان قضاوت کرد. موفق باشید
765

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام و تحییت خدمت استاد ارجمند فرق بین ولایت تکوینی و تشریعی چیست و ولی فقیه دارای کدامیک بوده و حدود آنها کدام است با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی، سلام علیکم: ولایت تکوینی قدرت تصرف در عالم است و ولایت تشریعی حق ایجاد تکلیف بر انسان‌ها است و هر دو بالإصاله مربوط به خدا است و خداوند بالتّبع به پیامبران نیز داده و امامان نیز به إذن الهی دارای ولایت تکوینی هستند ولی تشریع به عهده‌ی آن‌ها نیست بلکه چون از باطن شریعت آگاهند احکام شریعت را تبیین می‌کنند که در این رابطه می‌توانید به تفسیر آیه‌ی 59 سوره‌ی نساء در المیزان رجوع کنید. ولی فقیه کارشناس کشف حکم خدا است از آنچه پیامبر«صلواة‌اله ‌علیه» آورده و امام تبیین فرموده و لذا نقش ایشان را می‌توان در راستای ولایت تشریعی دانست. موفق باشید
19340
متن پرسش
سلام: 1. با توجه به اینکه در این زمانه شرایط گناه به شدت فراهم است آیا افراد این دوره در حساب و کتاب قیامت همانند مسلمانان صدر اسلام خواهند بود؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: جوانان آخرالزمان در بین اهل قیامت چون گوهری درخشان می‌درخشند از آن جهت که توانسته‌اند در آن شرایط ظلمانی ایمان خود را حفظ کنند. در حالی‌که نگه‌داشتن ایمان در آن شرایط از نگه‌داشتن آتش در کف دست سخت‌تر است. موفق باشید

19274
متن پرسش
سلام: وظیفه طلبه ها نسبت به انتخابات چیست؟ وظیفه تبلیغی ندارند؟ آیا مانند محرم و رمضان نباید درس را تعطیل کرد و به تبلیغ پرداخت؟ در این امر بحث را کمی روشن کنید ممنون می شوم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: خوب است در شرایطی که منجر به مشاجره نشود، ضعف‌های دولت از آن جهت که مردم متوجه شوند دولت نسبت به اهداف اصلی انقلاب اسلامی متعهد نیست؛ برای مردم روشن شود. مثل صحبت اخیر مقام معظم رهبری که موضوع سند ۲۰۳۰ سازمان ملل و یونسکو را مطرح کردند که به‌کلّی نسبت به ارزش‌های نظام اسلامی نه‌تنها بیگانه، بلکه در تضاد است.  سند 2030 صریحاً می‌گوید هر نوع تربیت دینی خلاف حقوق بشر است/طبق این سند در مدارس ما همجنس‌بازان می‌توانند کلاس آموزشی داشته باشند. موفق باشید. رجوع شود به سخنان حسن رحیم‌پور ازغدی عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی در نشست بررسی تربیت و آموزش لیبرالی یا اسلامی در سند 2030  که به همت انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشکده حقوق و علوم‌سیاسی دانشگاه تهران در تالار شیخ انصاری این دانشکده در تاریخ 23 اسفند 95 برگزار شد، http://www.mashreghnews.ir/news/701627/%D8%B3%D9%86%D8%AF-2030-%D8%B5%D8%B1%DB%8C%D8%AD%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D9%88%DB%8C%D8%AF-%D9%87%D8%B1-%D9%86%D9%88%D8%B9-%D8%AA%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%D8%AF%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%81-%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82-%D8%A8%D8%B4%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%B7%D8%A8%D9%82

18657
متن پرسش
با عرض سلام و خدا قوت: بنده برای یک فعالیت در فضای مجازی در مورد شخصیت حضرت زهرا (س) احتیاج به همفکری شما دارم، یکی اینکه خصوصیات حضرت رو با اولویت بندی ذکر بفرمایید، و برای هر کدام مصداقهایی در همین قرن معاصر چه مسلمان و چه غیر مسلمان بفرمایید تا برای مخاطب ملموس باشد؛ بدلیل حساسیت بالای موضوع از شما کمک خواستیم که انشاءلله به بیراهه نرویم. متشکرم
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بحمداللّه با توجه به این‌که فایل ورد کتاب‌های «بصیرت فاطمه زهرا«سلام‌اللّه‌علیها» و «مقام لیلة القدری فاطمه«سلام‌اللّه‌علیها» بر روی سایت هست می‌توانید نکاتی را از آن انتخاب کنید به‌خصوص از مقدمات آن دو کتاب. و آن‌ها را در معرض نگاه کاربران قرار دهید. موفق باشید   

16893

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد: کتاب «خویشتن پنهان» رو دارم میخونم بعضی مسائلش برام سواله و مشکل، فرمودید کتاب و مباحث صوتی مکمل همدیگه اند خب الان با کدوم مبحث صوتی این رو حل کنم؟ خیلی به این کتاب نیاز دارم.
متن پاسخ

بسمه تعالي. سلام عليكم: بعد از مطالعه‌ي كتاب خويشتن پنهان با مطالعه‌ي كتاب معاد همراه با شرح صوتي آن ان‌شاءالله مبهمات بحث برايتان روشن مي‌شود. موفق باشيد.

16108

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد عزیز: از آنجای که حضرتعالی فرمودید که می توان در سلوک، حضرت امام خمینی رحمت الله علیه را نصب العین قرار داد. لطف بفرمایید که مقدمات این امر مهم را بیان نمایید؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عرایضی در کتاب «سلوک ذیل شخصیت امام خمینی«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» شده است. خوب است به آن‌جا رجوع فرمایید. موفق باشید

14772
متن پرسش
به نام خدا سلام خدمت شما، متاسفانه من کتابی با عنوان آغاز بی علت جهان که نگارنده آن کوئینتین اسمیت است را خوانده ام و الان دلیلی نمی بینم که خدایی وجود داشته باشد و باز متاسفانه قرآن را سندی بر وجود خدا نمی بینم و این موارد روی من تاثیر گذاشته، مواردی مانند: نظریه های تکنیگی، بیگ بنگ، نظریه داروین، نظریه هاوگینک نظریه پنروز و .... حال از شما خواهش می کنم فقط یک دلیل علمی و عقلی مبنی بر وجود خدا ارائه دهید. با سپاس بی کران
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: خوب است که در مقابل آن مباحثی که دنبال کرده‌اید، با همان حوصله روی مباحث این‌طرفی‌ها هم وقت بگذارید. مثل بحث «ده نکته در معرفت نفس» همراه با شرح صوتی آن و بحث «برهان صدیقین» با شرح صوتی آن، که هر دو بر روی سایت هست. بنده در مقایسه با نظریاتی که می‌فرمایید به‌خوبی به این نتیجه رسیده‌ام که آن افراد آن‌طور که باید از عقل خود برای رسیدن به حقیقت استفاده نمی‌کنند و بیشتر گرفتار گمان‌ها و توهّمات هستند. این گوی و این میدان؛ خودتان تجربه کنید.

14603
متن پرسش
سلام استاد: مدتی هست که با کتب شما آشنا شده ام و کتاب مبانی معرفتی مهدویت شما خیلی به دلم نشست، حقیقت به کسانی هم معرفیش کردم چون کتاب بسیار خوبیه در موضوع خودش. جایگاه و معنی واسطه فیض رو هم تا حدودی مطالعه کردم ولی نه کامل و الان هم کتاب علل تزلزل تمدن غرب رو دارم مطالعه می کنم. اصل سوال بنده این هست که من مدتی هست که مطالب و کتب مهدویت رو مطالعه می کنم و مطالعه کردم البته کامل نه. کتبی مثل امام مهدی (علیه السلام) از ولادت تا ظهور - الملاحم والفتن - مهدی منتظر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) - غیبت نعمانی - آشتی با امام زمان (عجل الله فرجه الشریف) - عصر ظهور و... البته کامل نخوندمشون. و ناگفته نماند که از این کتب برای بعضی از دوستان در دانشگاه و محیط های دیگر صحبت کرده ام. حال سوالم این هست برای اینکه در مبحث علائم و نشانه ها متخصص بشوم چه کار باید بکنم؟ البته قبل از این دنبال شناخت ائمه (علیهم السلام) و مقامشان هستم که در این هم دچار مشکل هستم که از همه چیز برای من مهمتر هست. دستور شما و راهنماییتان برای دو سوالی که عرض کرم چیست؟ بسیار شرمنده که وقتتان را گرفتم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: پیشنهاد بنده آن است که ابتدا کتاب «مبانی نظری نبوت و امامت» را با دقت مطالعه بفرمایید تا از نظر کلامی محکم و پا برجا باشید و سپس به کتاب «عالَم بقیة‌اللّهی» رجوع کنید. موفق باشید

14449
متن پرسش
سلام: در حوزه علمیه ما چند تن از آقایان طرفدار سید صادق و ضد امام هستند که دارند بین بچه ها و اساتید اختلاف می اندازند. به طوری که جلوی اساتید خود را لو نمی دهند و به شدت چرب زبانی می کنند. و حتی به دروغ علنی خود را آقایی و طرفدار امام می خوانند. ولی وقتی اساتید می روند شروع می کنند به توهینهای بی شرمانه به عرفا و آقا و امام. کار دیگری هم می کنند. اینکه: آنهایی را که طرفدار حضرت آقا هستند و دقیق هستند را شناسایی می کنند و می روند نزد اساتید و مدیر تهمت به اینها می زنند. مثلا یکیشان بنده را شناسایی کرده بود و رفته بود به مدیر گفته بود: فلانی خیلی ضد ولایته. چطوری در حوزه نگه داشتید او را؟ استاد بنده می دانم که تا خدا نخواهد چیزی واقع نخواهد شد. و از این قضایا ناراحت نیستم. بلکه می ترسم اینها رشد کنند و در حوزه هم رشد کنند. 1. حال مانده ایم چه کنیم؟ سکوت کنیم؟ مقابله کنیم؟ واقعا در حیرتم که چه کنم؟ 2. غیبت چنین افرادی جایز است؟ ما می خواهیم به بقیه بگوییم حواسشان را در مدرسه بیشتر جمع کنند لا اقل.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: نباید خود را مشغول این افراد و این افکار بکنیم. سعی کنید با نشان‌دادنِ شخصیت علمی خود و جدّیت در امور طلبگی، معنای حضور یک انسان وِلایی را بنمایانید. و در مورد اطلاع‌دادن به بقیه اگر مطمئن شدید که نسبت به شیعیان انگلیسی گرایش مثبت دارند، در حدّی که دلیلِ کافی برای این‌کار خود داشته باشید؛ رفقای خود را روشن کنید. موفق باشید

14327
متن پرسش
سلام استاد: یک بار به بنده فرموده بودید مطالعه زندگی عرفا خودش بسیار خوب است. آیا زندگینامه شهدا دقیقا مانند آن است؟ یا زندگینامه عرفا و علما اولویت دارد؟ (چون بنده طلبه ام)؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: فدای شهدایی بشوم که سطرسطرِ زندگی‌نامه‌ی آن‌ها در این تاریخ، نظر به سطرسطر زندگی اولیاء الهی است و موجب حضور ما ذیل نور اراده‌ی الهی در این زمانه می‌شود. موفق باشید

14170
متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم با عرض سلام خدمت استاد مهربان: لطفا این جمله حضرت علامه حسن زاده را اندکی شرح دهید: (غضب و انتقام نیز از عین رحمت اوست زیرا اکثر اهل عالم به سبب غضب و انتقام به کمالی که برایشان مقدر شده می رسند اگر چه ملایم طبعشان نباشد.) سدره المنتهی فی تفسیر قرآن المصطفی. چرا رسیدن به غضب را کمال مقدر می نامند چگونه تقدیری است؟ و اساسا چرا غضب را از عین رحمت می دانند آری اگر مجرمی زودتر از دنیا برود برایش رحمت است چون از میزان گناه او کم می شود ولی نفس گرفتاری در عذاب را چگونه رحمت بدانیم؟ 2. در رابطه با ایمان فرعون در همان کتاب حضرت علامه ظاهرا از قول ابن عربی آورده است: «فقبضه طاهرا مطهرا لیس فیه شی من الخبث لانه عند ایمانه قبل ان یکتسب شیئا من الاثام و الاسلام یجب ما قلبه و جعله آیه علی عنایه سبحانه بمن شاء حتی لا ییاس احد من رحمه الله ..... فلو کان فرعون ممن آیس ممن ما بادر الی الایمان.....» و در توضیح خودش هم تایید فرموده است با توجه به سخن جنابعالی که ایمان فرعون را غیر قابل قبول فرمودید پس مبنای حرف این بزرگان چیست و آیا این دلیل که چون فرعون ادعای ایمان کرد پس جزء کفار که آیس از رحمت خداوندند نبوده است زیرا کافر هیچ گاه طلب رحمت از خدا نمی کند و لو این که هزار بار در دریا غرق شود چنانچه ابوجهل در زمان قتل خود گفت من در این حال نیز از مخالفت محمد (ص) پشیمان نیستم درست است؟ پس آنها هم که در قیامت رب ارجعون می گویند بشرح ایضا و اساسا اکثری آدمها در حال معاینه و سکرات به خاطر دیدن حقایق و چشیدن سکرات ایمان می آورند و آنگاه آیا این مطب با مطلب نخست که فرمودند اکثریت انسانها به غضب دچار می شوند تضاد ندارد؟ با تشکر و التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: غضب بر کسی جاری می‌شود که امکان رسیدن به کمالات الهیه در او باشد و او نسبت به جذب آن کمالات، کاهلی کرده باشد و لذا با نظر به کمالی که می‌توانسته است به‌دست آورد به او غضب می‌کنند تا به وَجه کمالیش برگردد و از این جهت، غضب نیز ذیل رحمت الهی به‌ صحنه می‌آید. می‌ماند بحثی که محی‌الدین در فصّ اسماعیلی پیش می‌کشد در رابطه با «عَذْب» و گواراشدنِ عذاب، که در این مورد اختلاف نظر هست.[1]  2- آیات مربوط به فرعون در حالی‌که داشت غرق می‌شد موجب تفاوت نظر در مورد ایمان فرعون شده است که گفت: «آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا الَّذِی آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائِیلَ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمِینَ»(یونس/90)‏ در حالی‌که خداوند در جواب او فرمود: « آلْآنَ وَ قَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَ كُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدينَ (91) . و این نشان می‌دهد که فرصتِ ایمان گذشته است. موفق باشید

 

 


[1] - محی‌الدین می‌گوید بعد از آن‌که اسم منتقم کار خود را کرد، عذابِ حسّی مثل دردناک‌بودن مار و عقرب قطع می‌شود، ولی عذاب نفسی ابدی است. می‌گوید اهل جهنم در شرایط «لا یَمُوتُ و لا یَحْیی» قرار می‌گیرند و مثل کسی که در اثر درد شدید غش می‌کند دیگر احساس درد را ندارند و در همین حدّ یک نوع نعمت برای آن‌ها محسوب می‌شود، هرچند از آتش خارج نمی‌شوند. می‌گوید: «لأنَّهم لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْ النّار ابداً» ولی تخدیری در حسّ آن‌ها پدید می‌آید که اَلَمِ موجود در آتش را احساس نمی‌کنند و حتی گاهی برای بعضی از آن‌ها یک نعیم خیالی پدید می‌آید، «نعیماً خیالیا» مثل خواب‌دیدن کسی که در حالت بیداری در سختی است ولی در خواب شرایط دیگری را خواب می‌بیند.

می‌گوید در قرآن اگر عذاب الیم فرموده با خالدبودن همراه نیاورده تا معلوم شود عذاب تا آخر با دردناک‌بودن همراه است و تبدیل به عَذْب نمی‌شود، هرچند آن کسی که چرک و خون می‌خورد و به آن عادت می‌کند، غیر از آن کسی است که از نعمت‌های بهشتی لذّت می‌برد. ولی اهل نار بعد از آن‌که از خروج از نار مأیوس شدند مزاج‌شان مناسب عذاب می‌شود و دردشان با نوعی لذّت آمیخته می‌گردد و این همان مآل إلی الرحمه است(فصّ هودی).

ملاصدرا در جلد 9 اسفار، صفحه‌ی 346 به استقبال سخن محی‌الدین رفته و معتقد می‌شود عذاب، دائمی نمی‌باشد و معتقد است از آن‌جایی که قرآن می‌فرماید: «وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ»(اعراف/179) به یقین عده‌ی زیادی را برای جهنم آفریدیم. پس ذات عده‌ای برای جهنم است و از این جهت که ذات آن‌ها با جهنم مناسبت دارد نباید جهنم برای آن‌ها آزاردهنده باشد و به همین جهت از درخت زقّوم با ولع می‌خورند. البته ملاصدرا در کتاب «عرشیه» که از آخرین آثار اوست از عقیده‌ی قبلی برمی‌گردد و معتقد می‌شود دار جهنم دار آلام و رنجِ ابدی است. در کتاب «عرشیه» این طور شروع می‌کند: صاحب فتوحات مکیه، ابن عربی، در این باب امعان نظر کرد و در آن کتاب، بحث فراوان نمود و در فصوص گفت: اما دوزخیان، فرجام کار آن‌ها به سوی نعمت است؛ زیرا صورت آتش برای دوزخیان پس از سپری شدن مدت عقوبت، سرد و سلامت می‌شود. «و اما انا و الّذي لاح لى بما انا مشتغل به من الرياضات العلميّة و العمليّة ان دار الجحيم، ليست بدار النعيم و انما هى موضع الألم و المحن و فيها العذاب الدائم، لكن آلامها متفننة متجددة على الاستمرار بلا انقطاع و الجلود فيها متبدلة.» امّا من، آنچه که برایم با اشتغال به ریاضت‌های علمی و عملی، ظاهر و آشکار شده، این است که دوزخ و سرای جحیم جای نعمت نیست بلکه جای درد و رنج است و در آن، عذاب دائم و همیشگی وجود دارد امّا رنج‌ها و دردهایش گوناگون و نو به نو و در عین حال پیوسته و بدون پایان است. پوست‌ها در آن دگرگون می‌شوند. آن‌جا جای راحتی و آسودگی و رحمت و آرامش نیست؛ زیرا منزلت دوزخ و دار جحیم در آن سرای، همانند منزلت عالم کون و فساد، از این عالم دنیاست.(ملا صدرا، عرشیه، انتشارات مولى، 1361، ص 282.)

علامه طباطبایی«رحمة‌اللّه‌علیه» پس از بحث بر روی آیات 163 تا 167 سوره‌ی بقره، بحثی را در همین رابطه به میان می‌کشند  و می‌فرمایند:

«این مسئله مطرح است كه آيا عذاب قيامت انقطاع مى‏پذيرد و يا خالد و جاودانه است، مسئله‏اى است كه نظريه علماى اهل بحث در آن مختلف است، هم از نظر ادله‌ی عقلى و هم از جهت ظواهر لفظى. و آنچه در اين باره مي‌توان گفت، اين است كه از جهت ظواهر لفظى، بايد دانست كه كتاب خدا نص است در خلود و جاودانگى و مى‏فرمايد: «وَ ما هُمْ بِخارِجِينَ مِنَ النَّارِ»، ايشان به هيچ وجه از آتش بيرون نخواهند شد، و سنت از طرق ائمه‌ی اهل بيتh نيز آن قدر زياد است كه به اصطلاح به حد استفاضه رسيده.

   از جهت عقل، باید گفت: نعمت و عذابِ عقلى كه عارض بر نفس مى‏شوند، به خاطر تجردش و تخلقش به اخلاق و ملكات فاضله يا رذيله و يا به خاطر احوال خوب و بدى كه كسب كرده. اين احوال و ملكات در نفس، صورتى نيكو و يا قبيح ايجاد مى‏كند كه نفسِ سعيده از آن صورتِ نيكو متنعم، و نفسِ شقي از آن صورتِ قبيح متألم مي‌شود. و در صورتى كه اين صورت‌ها در نفس رسوخ نكرده باشد و صورى ناسازگار با ذات نفس باشد، به زودى زايل مى‏گردد، براى اين‌كه عقل براى ناسازگارى دوام و اكثريت نمى‏بيند و قسر، فشار، زور و ناسازگارى محكوم به زوال است (پس اگر ذات نفس سعيده باشد، صورت‌هاى رذيله و زشت دير يا زود از آن زايل مى‏گردد و اگر ذات نفس شقی باشد، صورت‌هاى نيكو و جميل كه در آن نقش بسته، به زودى زايل مي‌شود). و نفس خودش مي‌ماند و آن سعادت و شقاوت ذاتي‌ا‌ش، پس اگر نفس مؤمن به خاطر گناهانى صورت‌هاى زشتى به خود گرفت، سرانجام آن صورت‌ها از بين مى‏رود، چون با ذات نفس سازگار نيست هم‌چنان كه نفسِ كافر كه ذاتاً شقى است، اگر به خاطر تكرار كارهاي صالح صور حسنه‏اى به خود گرفت، آن صور بالأخره از نفس زايل مي‌شود، چون محيط نفس با آن سازگار نيست و همه‌ی اين مطالب  روشن است.  و اما در صورتى كه صورت‌هاى عارضه بر نفس، در نفس رسوخ كرده باشد، و در نتيجه صورت جديدى و نوعيت تازه‏اى به نفس داده باشد، مثلاً او را كه انسان بود و داراى صورت انسانيه بود، بخيل كند كه چنين انسانى يك نوع جديدى از انسانيت است، همان‌طور كه ناطقه وقتى با جنس حيوان ضميمه شود يك نوع حيوان درست مى‏كند كه نامش انسان است  و اين هم معلوم است كه اين نوع يعنى انسان، نوعى است مجرد در نفس، و موجود مجرد دائمى الوجود است؛ در نتيجه هر گناهى كه از او صادر شود، در صورتى كه نفس او سعيده باشد و با گناه سنخيت نداشته باشد و خلاصه عوامل خارجى گناه را به گردنش گذاشته باشد، در چنين صورتى وبال و عذاب آن گناهان را مى‏چشد و پاك مي‌شود، و از عذاب نجات مى‏يابد و در صورتى كه نفس او شقى باشد و با گناه سنخيت داشته باشد در اين صورت هرچند كه هرچه از چنين نفسى سر مى‏زند به اذن خدا است و ليكن از آن‌جا كه گناهان بدون قسر و فشار از او سر مى‏زند، چون نفس او نفسى گناه دوست است، لذا چنين نفسى دائماً در عذاب خواهد ماند. و مَثَل چنين انسانى كه دائماً گرفتار و معذّب به لوازم ملكات خويش است به وجهى مثل كسى است كه به مرض ماليخوليا و يا مرض كابوس دائمى مبتلا شده كه دائماً صورت‌هايى هول‌انگيز و وحشت‏آور و زشت از قوه‌ی خياليه‏اش سر مى‏زند، چنين كسى همواره از آن صورت‌ها فرار مى‏كند و با آن‌ها در جنگ و ستيز و بالأخره در عذاب است، با اين‌كه خود او اين صورت‌ها را درست مي‌كند و صدور آن از نفسش به قسر قاسر و به فشارى از خارج نيست، و كسى اين صورت‌ها را در نفس او مجسم نكرده، بلكه كار، كار نفس خود او است، ولكن هر چه باشد بالأخره از آن صورت‌ها رنج مى‏برد و از آن صورت‌ها مى‏گريزد و مگر عذاب، غير آن چيزى است كه انسان قبل از ابتلاء بدان از آن مي‌گريزد؟ و بعد ازآن‌كه بدان مبتلا شد، در جستجوى خلاصى از آن بر مى‏آيد؟ و اين تعريف و مثال بر آن امور زشت و صورت‌هاى غير جميل كه انسان شقى در دار آخرتش با آن‌ها روبه‌رو مي‌شود، صدق مى‏كند، پس معلوم شد كه عذاب جاودانه و انقطاع‌ناپذير، از انسان شقى، خود شقاوت و بدبختى ذاتى او است، و قاسرى و خلاصه كسى او را بدان مبتلا نكرده است. حال كه مسئله‌ی خلود در عذاب‏ برايت روشن گرديد، اينك اشكال‌هايى كه به آن كرده‏اند از نظرت مى‏گذرد، آن وقت خواهى ديد كه تا چه حد فاسد و بى‌پايه است.

اشكال اول اين‌كه؛ خداى سبحان با اين‌كه داراى رحمت واسعه است، چگونه رحمتش اجازه مي‌دهد كسى را بيافريند كه بازگشت او به سوى عذاب دائم باشد، عذابى كه هيچ موجودى تاب تحمل آن را ندارد.

دوم اين‌كه؛ عذاب وقتى عذاب است كه با طبع معذب سازگار نباشد و يا به عبارت علمى قسرى و غير طبيعى باشد و در جاى خود مسلم شده، كه قسر دوام ندارد، پس چگونه عذاب دائمى تصور مي‌شود؟

سوم اين‌كه؛ بنده‌ی خدا هر گناهى هم كه كرده باشد، بالأخره پایان داشت، مثلاً هفتاد سال گناه كرد، چرا بايد تا ابد معذب باشد؟ و آيا اين ظلم نيست؟

چهارم اين‌كه؛ افراد شقى هم همان دخالت و تأثير را در نظام تكوين دارند كه افراد سعيد دارند، و خدمتى كه آنان به اين نظام كرده و مى‏كنند، از خدمت افراد سعيد كم‌تر نيست، چون اگر نيك بنگرى زمينه‌ی سعادت افراد سعيد را همين اشقيا فراهم نموده و مى‏نمايند، پس ديگر چرا بايد در عذاب دائمى معذب باشند؟

پنجم اين‌كه؛ عذاب هر متخلف و نافرمانبر به طور كلى براى اين است كه عذاب‌كننده آن نقصى را كه به وسيله‌ی نافرمانى متخلف و ظالم متوجه او شده، جبران كند، كه اين جبران را به عبارتى كوتاه‏تر انتقام هم مى‏گوييم، و انتقام از خداى تعالى تصور ندارد، چون عصيان و نافرمانى بنده، نقصى بر او و بر مقام ربوبى او وارد نمى‏كند تا بخواهد با عذاب‌كردن عاصى، آن را جبران نمايد، و اين اشكال تنها مربوط به عذاب دائم نيست بلكه به عذاب موقت نيز متوجه مي‌شود، چيزى كه هست در عذاب دائم بيشتر وارد است.

اين بود آن اشكال‏ها كه بر عذاب خالد كرده‏اند، البته اشكال‌هاى ديگرى نظير اين‌ها كرده‏اند، و خواننده‌ی عزيز اگر آن طور كه بايد به معناى بيانى كه ما در باره‌ی خود در عذاب كرديم، احاطه پيدا كند، خواهد ديد كه اين اشكال‌ها از اصل ساقط است، براى اين‌كه گفتيم: عذاب خالد اثر و خاصيت آن صورت نوعيه شقاوت‌بارى است كه نفسِ انسان شقى به خود گرفته، اين نوع انسان هم نمي‌تواند نوع ديگرى شود، چون تصور و گفتگوى ما از چنين نفسى بعد از آن است كه نخست به اختيار خود گناهانى مرتكب شد و سپس به دنبال آن گناهان احوالى پى در پى در نفس او پديد آمد، و به دنبالش استعداد شديدى در ذات نفس پيدا شد. و همين شدت‌يافتن استعداد نفس، علتى است كه در تمامى حوادث باعث مي‌شود صورتى متناسب با آن استعداد در نفس پديد بياورد. در نتيجه همان‌طور كه بعد از انسان‌شدن نان و گوشت و ميوه و عناصر و مواد ديگرى كه انسان مركب از آن است، ديگر صحيح نيست بپرسيم چرا اين مركب شعور پيدا كرده و چرا فكر دارد و چرا و چرا و صدها چراى ديگر، براى اين‌كه پاسخ به همه‌ی اين سؤالات يك كلمه است، و آن اين است كه چون انسان شده، همچنين در مورد بحث ما، صحيح نيست بپرسيم چرا شقاوت دست از يقه او بر نمي‌دارد و دائماً آثار شقاوت از آن سر مى‏زند؟ كه يكى از آن آثار، عذاب جاودانه است، چون جواب همه‌ی اين‌ها اين است كه چون او به دست خود و به اختيار خود، خود را شقى ساخت، يعنى انسانى خاص كرد كه شقاوت، لازمه‌ی وجود او است».[1]

در رابطه با این‌که خداوند به وعده‌ی خود عمل می‌کند ولی آن‌طور نیست که حتماً به وعیدی که می‌دهد عمل کند، حضرت صادقu می‌فرمایند: «مَنْ وَعَدَهُ اللَّهُ عَلَى عَمَلٍ ثَوَاباً فَهُوَ مُنْجِزٌ لَهُ وَ مَنْ أَوْعَدَهُ عَلَى عَمَلٍ عِقَاباً فَهُوَ فِيهِ بِالْخِيَار»؛ كسى را كه خدا وعده‏ى پاداش در كردارى دهد آن پاداش برايش ثابت است و كسى را كه خدا وعده‏ى بر مجازات دهد او مختار است كه اگر بخواهد عوض كند.(بحارالأنوار، ج 74، ص 154)

جناب حجت‌الاسلام آقای یزدان‌پناه در جمع‌بندی این بحث چنین می‌فرمایند که در اسماء الهی در جمع، اسماء خیر می‌چربد و از طرفی حدیث  «سَبَقَتْ رَحْمَتِي غَضَبِي» جدّی است و امیرالمؤمنینu نیز در دعای کمیل با اعتقاد به رحمت الهی عرضه می‌دارند: «فَبِالْيَقِينِ أَقْطَعُ لَوْ لَا مَا حَكَمْتَ بِهِ مِنْ تَعْذِيبِ جَاحِدِيكَ وَ قَضَيْتَ بِهِ مِنْ إِخْلَادِ مُعَانِدِيكَ لَجَعَلْتَ‏ النَّارَ كُلَّهَا بَرْداً وَ سَلَاماً وَ مَا كَانَ‏[1] لِأَحَدٍ فِيهَا مَقَرّاً وَ لَا مُقَاماً لَكِنَّكَ تَقَدَّسَتْ أَسْمَاؤُكَ أَقْسَمْتَ أَنْ تَمْلَأَهَا مِنَ الْكَافِرِينَ‏ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ‏ وَ أَنْ تُخَلِّدَ فِيهَا الْمُعَانِدِين‏».

و از آن‌جایی از نظر عقلی و عرفانی در نظام اَحسن خیر کثیر است و شرّ قلیل، می‌توان گفت در عین عذاب یک نوع لذّت هم باید در میان باشد. زیرا هرچیزی که ملکه‌ی جان انسان شد چنانچه ملکه‌ی دیگری مقابل آن نباشد، آن ملکه کار خود را می‌کند و صورت برزخی و قیامتی خود را همراه دارد و از این جهت می‌توان گفت چگونگی جهنم به حسب افراد و استعدادهای آن‌ها است به طوری که ائمه‌ی کفر تا آخر در رنج و اَلَم هستند در عین لذّات خاص خود از آن عذاب. مثل آن‌که در خبر داریم وقتی ابوجهل در جهنم است با عبور رسول خداf از کنار جهنم نسیمی خنک به جهنم و جهنمیان می‌رسد، وقتی ابوجهل می‌فهمد این راحتی به جهت عبور رسول خداf است از غضبی که دارد می‌گوید جلو این نسیم را ببندید، با این‌که در حال عذاب است ولی لذّت باقی‌ماندن در آن عذاب نسبت به راحتی نسیمی که عبور رسول خداf برای او آورده، برایش بهتر است. همه‌ی کفار در جهنم در یک حدّ نیستند، بعضی قطع رنج دارند که همین برای آن‌ها یک نوع رحمت است و بعضی نه‌تنها قطع رنج دارند بلکه عذاب آن‌ها به عَذْب تبدیل می‌شود زیرا در دنیا در عین کفر دارای صفات حسنه‌ای مثل سخاوت بوده‌اند.

جناب حجت‌الاسلام استاد یزدان‌پناه، نظر استادشان آیت‌اللّه حسن‌زاده را نیز این‌طور بیان می‌کنند که خلود در عذاب هست، ولی چون به آن خو می‌کنند آن عذاب از رنج‌آوربودن در می‌آید. می‌فرمایند ظاهراً شریعت این موضوع را سربسته گذارده و به اعلام همان عذابی که سال‌های متمادی برای اهل جهنم هست بسنده کرده و اگر هم عذاب در نهایت همراه با رنج و درد نباشد همان قبح منظری که جهنمی‌ها دارند که با خوردن غساق همراه است، سر جای خود محفوظ است.

آیت‌اللّه جوادی معتقدند مسئله‌ی ابدیت عذاب بدون شناخت انسان میسر نیست و اگر انسان یک گوهر داشته باشد آن وقت می‌توان بحث کرد آیا این عوارض در جهنم عارض بر جان انسان شده یا همسنخ انسان است و اگر همسنخ انسان است دیگر عذاب نیست و اگر همسنخ انسان نیست ابدی نیست. ولی وقتی انسان دارای یک گوهر نبود و دارای فطرت و طبیعت بود موضوع متفاوت می‌شود بدین معنا که فطرت او آنچه را طبع او به عنوان ملکاتِ خلاف شریعت در خود نهادینه کرده است نمی‌پذیرد و همواره این تضاد که مسخر به انواع عذاب‌های رنج‌آور می‌شود در چنین انسانی باقی است.

 

13630
متن پرسش
سلام استاد: میشه یه دعا قبل خواب، کاری، چیزی به من بگین که بتونم نماز صبح مو اول وقت بخونم و به موقع بیدار شم؟! خواهش می کنم. دیگه خسته شدم از این کرخی و خواب آلودگی همیشگی که اجازه نمیده کارامو به موقع انجام بدم! ممنونم ازتون.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: کم‌خوردن غذا در شب. بعد از نماز عشاء، نگاه را حفظ‌کردن و آیه‌ی 110 سوره‌ی کهف را قبل از خواب بخوانید که عبارت است از «فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً». موفق باشید

13407
متن پرسش
سلام علیکم استاد عزیز: با توجه به دو سوالی که در قسمت پرسش ها توسط شما جواب داده شده در موضوع جسمانیه الحدوث بون نفس سوالی داشتم ابتدا دو سوال مورد نظر رو عینا میزارم بعد سوال میک نم شماره سوال: 11492 تاریخ ارسال: چهارشنبه ۱۳ اسفند ۹۳ آخرین تغییر: چهارشنبه ۱۳ اسفند ۹۳ موضوع: حدیث، حضرت علی(ع)، توحید، اسماءالهی، انسان شناسی، معرفت نفس، اصطلاحات، شبهات دینی، فلسفه، با سلام خدمت استاد گرامی: چند سوال ازخدمتتان داشتم: 1- با توجه به این‌که شما به «جسمانیه الحدوث و روحانیه البقاء» روح معتقدید، نظرتان در مورد عالم «ذر» یا عالم «ارواح» چیست؟ (امام علی«علیه‌السلام» در حدیثی می‌فرمایند: خداوند ارواح را دو هزار سال قبل از بدن‌ها آفرید). 2- منظور از لقاءالله چیست؟ پیوستن وجود به وجود خدا و وحدت‌یافتن با خداست؟ 3- آیا مشیت ازلی و ابدی است؟ با تشکر فراوان باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- هر شخصی به عنوان یک شخص خاص بر اساس جسمانیة الحدوث‌بودنِ نفس از رحم مادرش شروع می‌شود، ولی وجود علمیِ همان شخص قبل از بدن در علم خداوند هست و اولیاء الهی قبل از آن‌که آن افراد خلق شوند، آن روح‌ها را می‌شناسند. 2 - وقتی انسان به مخلوقات رجوعِ وجودی کرد و با وجود روبه‌رو شد لقاء الهیِ او شروع می‌شود، می‌ماند هر اندازه که عمیق‌تر سلوک کند و به فناء از خود و باقی‌شدن به بقاء الهی نزدیک شود لقاء او مصفاتر می‌شود 3- آری هر آن‌چه خدا اراده فرموده از ازل تا ابد ثابت است، می‌ماند که خود او اراده فرموده ما با تلاش، خود را بسازیم. موفق باشید شماره سوال: 9833 تاریخ ارسال: جمعه ۷ شهریور ۹۳ آخرین تغییر: سه‌شنبه ۱۱ شهریور ۹۳ موضوع: انسان شناسی، معرفت نفس، فلسفه، حکمت متعالیه، با سلام: با توجه به اینکه انسان جسمانیه الحدوث و روحانیه البقا است چرا می گویند انسان در قوس نزول از عوالم مختلف عبور کرده است؟ باسمه تعالی: سلام علیکم: از جهت روحی تا بیاید در مرحله‌ی جسم و حدوث واقع شود، از بالا نزول کرده است. در حرکت جوهری روشن شد که نفس، جسمانیة الحدوث است نه این‌که علت نفس جسم باشد. موفق باشید استاد عزیز شما فرمودید نفس از جهت روحی از بالا نزول کرده تا در مرحله جسم و حدوث قرار بگیره سوال من اینه با این وضعیت باید نفس قبل از رسیدن به مرحله جسم و حدوث وجود داشته باشه اگر وجود داشته جسمانیه الحدوث بودن معنا نداره و اگر بفرمایید وجود نداشته پس شما از تنزل چه موجودی صحبت می کنید. سوال بعد اینه که شما روایت خلقت ارواح قبل از ابدان رو در حد علم خداوند و یا شناخت اولیا الهی توجیه کردید در صورتیکه در روایت صحبت از آفرینش ارواحه. اگه ممکنه بیشتر توضیح بدید. با تشکر التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در هر صورت وجودِ علمی هر مخلوقی غیر از وجودِ عینی او است. به همین جهت قرآن می‌فرماید: «اذا اراد شیئاً ان یقول له کن فیکون» یعنی اگر خداوند چیزی را اراده کرد به آن چیز می‌گوید بشو و می‌شود. پس معلوم است که یک وجودِ قبل از خلقت داشته است که به آن خطاب می‌کند. در حالی‌که طبق همین آیه هنوز خلق نشده است. از این جهت گفته می‌شود انسان یک وجود علمی در نزد خدا دارد که حضرت حق با نظر به آن وجود علمی، مخلوق را ایجاد می‌کند. موفق باشید

13054

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام: چرا ایران از بشار اسدحمایت می کند؟ جواب دویست هزار خون مردم سوریه که با حمایت ایران از بشار و ماندن بشار در قدرت اتفاق افتاده را چه کسی می دهد؟ مگر نظام سوریه دیکتاتوری نیست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مقام معظم رهبری در 14 خرداد چند سال گذشته در حرم حضرت امام دلایل دفاع از سوریه را در عین نقدی که به نظام سیاسی سوریه داشتند، روشن فرمودند مبنی بر این‌که بحث مقابله با سوریه بحث مقابله با جبهه‌ی مقاومت در برابر با استکبار است و عملاً آن‌ها ایران را نشانه گرفته‌اند. موفق باشید

9897
متن پرسش
با سلام: مبنای اینکه بشناسیم چه چیز و چه وسیله و عملی مدرنیته است یا خیر چیست؟ چون مسلم وسیله ای که صرفا ساخت غرب باشد مدرنیته نیست چون بسیاری از ساخت داخل هم بدتر از غرب است.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: غرب یعنی انقطاع از عالم قدس و امید به قدرت بشر بریده از خدا، حال هر کجا که این فکر باشد، غرب آن‌جا است. غرب جغرافیای که مطرح نیست. در کناب «علل تزلزل تمدن غرب» در این موارد عرایضی داشته‌ام. موفق باشید
8328
متن پرسش
با سلام وارادت خدمت استاد عزیز در تفسیر سورا اعراف درباره عهد الست فرمودید که همه انسانها بدون استثنا ربوبیت خدا اقرار کردند 1- آیا در عهد الست به معاد و نبوت هم اقرا کردند؟2-آیا همه انسانها به ولایت اهل البیت اقرار کردند ؟3- اگر همه به ولایت اهل البیت اقرار کردند پس چرا حضرت علی خطاب به شخصی که گفت من ولایت ومحبت شما را دارم فرمود:همانا خداوند روح‌های مردم را دو هزار سال پیش از بدن‌هایشان آفرید و سپس دوستان ما را به ما عرضه کرد، به خدا سوگند که روح تو را در میان آن‌ها ندیدم، پس تو کجا بودی؟
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: 1 و 2- در عهد الست وقتی ربوبیت حضرت حق را یافتند حتماً نبوت و معاد و ولایت انسان‌های معصوم که صورت ربوبیت حق است مورد تصدیق همه قرار گرفته 3- در عهد الست حقیقت انسان در معرض آن شهود قرار گرفته بدون آن‌که شخص خاص و یا جزء جزء افراد مطرح باشد. به تعبیر علامه طباطبایی؛ آن‌جا مقام امرالهی است که مقام واحدی است ولی در مقام دیگر هرکس به شخص خود باید با ولایت اولیاء تکلیف خود را روشن کند و در این مرحله است که حضرت به ابن‌ملجم فرمودند: در آن شرایط تو را ندیدم که با من عهد کرده باشی. موفق باشید
نمایش چاپی