بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
4800
متن پرسش
سلام علیکم در ایه اخیر مورى بحث در جلسه تفسیر ((وَإِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِن بَنِی آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَی أَنفُسِهِمْ أَلَسْتَ بِرَبِّکُمْ قَالُواْ بَلَی شَهِدْنَا أَن تَقُولُواْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِینَ )) اتحاد ما با حقایق بالاتر در آیه خزینه ای ((وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ))بحث شد. حالا سوال اینست که آیا در همه عوالم از مقام ((وَإِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِن بَنِی آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَی أَنفُسِهِمْ أَلَسْتَ بِرَبِّکُمْ قَالُواْ بَلَی شَهِدْنَا أَن تَقُولُواْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِینَ ))که شما به اتحاد با مقامات مثل مقام امیر امومنین هست تا تا همین بدن خاکی بیان فرمودید . آیا باز تشخص ما انسان ها باز به همین نحو حفظ می شود به عبارت دیگر آیا تشخص ما در همه عوالم حتی متحد شدن با مقامات معصومین حفظ میشود ؟چگونگی آن را بیان بفرمایید . التماس دعا .
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: بستگی دارد ما چه اندازه خود را در آن عالم که عالم فطرت است نگه داریم، به همان اندازه تحت تجلیّات انوار معصومین«علیهم‌السلام» بر قلب خود می‌شویم. موفق باشید
2935
متن پرسش
استاد سلام. دیگه دارید شورش را در میارین! آخه ازدواج دو نفر چه ربطی به ولایت فقیه دارد. پس بفرمایید یکی از شرایط زوجه اعتقاد به ولایت فقیه است. آدم شاخ در می آورد از حرفاتون. جایگاه ولایت فقیه را اینقدر پایین نیارین!
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: وقتی ولایت الهی که امروز در ولایت فقیه ظهور کرده است در میان نباشد، ولایت شیطان در میان است، و وقتی در خانواده‌ای ولایت شیطان در میان باشد آن خانواده سر به سلامت نمی‌برد و لذا امروز هرکس می‌خواهد خانواده‌ی سالمی داشته باشد باید نسبت به اعتقاد همسر خود به ولایت فقیه حساس باشد. آیا اگر بگوییم شرط انتخاب همسر، ایمان به خدا است، ایمان به خدا را پایین آورده‌ایم که می‌گوییم اگر شرط پذیرش خواستگار را اعتقاد به ولایت فقیه بدانیم ولایت فقیه پایین‌آورده ایم ؟! موفق باشید
1683

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام محضر استاد بزرگوار میخواستم از شما بپرسم در حمله ی اعراب به ایران آیا امام علی نیز مشارکت داشتند و با این کار موافق بودند باتشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام در حمله‌ی مسلمانان به ایران حضرت امیرالمؤمنین«علیه‌السلام» شرکت نداشتند ولی نمی‌دانم به آن شکلی که انجام شد موافق بودند یا نه. موفق باشید
1368

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام خدمت استاد عزیزم در مورد مسأله ای که با همسرم اختلاف نظر داریم سوال داشتم. ما در مورد میزان نظافت منزل گاهی با هم مشکل داریم ایشان به حدی می خواهند تمیز باشد که حتی اگر یک لکه روی چیزی ریخت باید حتما آن را بشوند من هم فکر می کنم که این وسواس است ولی قبول ندارند که وسواس است وحتی در مورد کسی که جایی را کثیف می کند بسیار ناراحت می شوند و گاهی حرفهای بدی هم به آن شخص می زنند حتی من. از اینکه اینقدر خودشان را برای چنین مسأله ای اذیت می کنند من هم اذیت می شوم وگاهی مرا برای رعایت نکردن بعضی مسائل نظافتی به شدت دعوا می کنند گرچه من اصلا موضع نمی گیرم ولج به لج نمی گذارم می خواهم بدانم اولا حد وسواس چیست وثانیا راه مقابله با این مشکل چگونه است؟ از توجه شما بسیار تشکر دارم
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: تمیزبودن به آن است که انسان نگذارد چیزی که مزاحم سلامت اوست وارد زندگیش شود و محیط زندگی نیز آراسته و منظم باشد که روح انسان در آن زندگی آرامش داشته باشد ولی اگر نسبت به بعضی چیزها حساس بودیم در حالی‌که نقشی در بیماری ما ندارند و یا اختلالی در نظم زندگی ایجاد نمی‌کنند، آن وسواس است و موجب ایجاد زحمت می‌شود. نظم و آراسته‌بودن برای آن است که انسان راحت‌تر به معنویت خود بپردازد حال اگر همه‌ی فکر و ذکر ما نظم و آراسته‌بودن شود این همان وسواس است. موفق باشید
1103

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام خدمت استاد محترم،بنده مباحث تمدن زایی شما را به جد پیگیر می باشم.اما یک سوال اساسی برای من وجود دارد که چگونه می گوییم اگر ابزاری آمد حتما فرهنگ آن هم می آید،یا به عبارت دیگر چگونه می گویید تمام فرهنگ غرب یکجا در ابزار آن وجود دارد؟
متن پاسخ
علیکم السلام، باسمه تعالی پیشنهاد می‌کنم حال که به حمدلله به طور جدّی موضوع تمدن‌زایی را دنبال می‌فرمایید، مقدمات بحث را در سه کتاب قبلی دنبال کنید یعنی کتاب‌های گزینش تکنولوژی، علل تزلزل تمدن غرب، مدرنیته و توهّم. موفق باشید
1052

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام. در خصوص بحث تمدن اسلامی سوالی داشتم. ابتدا توجهتان را به بخشی از فرمایشات رهبر انقلاب جلب می کنم: "اگر این کشور توانست در میدانهاى تحرک و پیشرفت مادى به موفقیتهایى دست پیدا کند؛ اگر توانست علم و فناورى و صنعت پیدا کند؛ اگر توانست یک سیاست بین‌المللى و یک دیپلماسى قوى پیدا کند؛ اگر توانست اقتصاد جامعه را سر و سامان دهد؛ اگر توانست از منابع عظیم ثروت در زیر زمین و روى زمین، اعم از معدن و کشاورزى و امثال اینها استفاده کند؛ اگر توانست از سرزمین وسیع و متنوع ایران و موقعیت مهم سوق‌الجیشى آن استفاده کند؛ و خلاصه، اگر توانست با معیارهاى پیشرفت جهانى و مدنى خودش را همراه کند، این اولین کشور و دولتى خواهد بود که توانسته است پیشرفت مادى را در زیر روشنىِ چراغ برافروخته‌ى فضیلت و معنویت به‌دست آورد؛ این مى‌شود یک تمدن جدید؛ این در تاریخ کم‌سابقه است و در مقابل تمدن غربى یک پدیده‌ى بشدت هشداردهنده است" دیدار با طلاب مدرسه علمیه آیت الله مجتهدی- 21/03/1383 سوالم این است که نسبت این تمدن جدیدی که مقام معظم رهبری از آن یاد می کنند با تمدن اسلامی که شما در میاحثتان به آن اشاره می کنید، چیست؟ با تشکر
متن پاسخ
علیکم السلام، باسمه تعالی رهبر انقلاب اسلامی به عنوان کسی که مسئولیت به جلوبردن جامعه‌ی ایران را در فضایی که مدرنیته ایجاد کرده، به عهده گرفته‌اند باید با نظر به واقعیات موجود در جهان و در این کشور راه‌کار عملی نشان دهند تا قدم، قدم جامعه بتواند سوار این تمدن شود و به سوی تمدن مطلوب جلو برود. ولی بنده و مثال بنده وظیفه داریم تئوری‌هایی را که می‌تواند پشتوانه‌ی فکری تمدن اسلامی باشد طرح کنیم تا در آینده با خلأ تئوریک نسبت به تمدن اسلامی روبه‌رو نشویم. و عنایت داشته باشید که مقام معظم رهبری«حفظه‌الله» در بین سخنان خود ما را متوجه افقی که باید به آن برسیم می‌نمایند. موفق باشید
871

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام متاسفانه هرچی دنبال کتاب " ادب خیال، عقل و قلب" میگردم پیداش نمیکنم. فرموده بودید روی سایت هست. ولی نیست. اگه براتون ممکنه بذارید روی سایت. یا لطف کنید برام بفرستید. ممنون
متن پاسخ
باسمه تعالی، سلام علیکم: روی سایت هست. موفق باشید
30975

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام و درود: سوال بنده این است که چرا حروف مقطعه در قرآن به صورت مقطعه آورده شده اند. ممنون از شما استاد
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: هرچه هست ظاهراً رازی است بین خداوند و پیامبر او. و مفسرین در این رابطه بحث‌هایی داشته‌اند. به نظرم علامه طباطبایی در المیزان در ابتدای بحث سوره شوری نکاتی فرموده‌اند. موفق باشید

21072
متن پرسش
سلام استاد عزیز: مدتی است که دایم صحبت از فتنه جدید می شود که بزرگتر از فتنه قبل است. اگر منظور احمدی نژاد و اطرافیان او می باشند که واقعیت این است که عددی نیستند البته واضح است که مشکلات معیشتی مردم می تواند بستر فتنه قرار گیرد اما گویا مسئله بزرگتر از این حرفهاست و خلاصه اینکه دل ما را می لرزانند. حتما باید فتنه انجام گیرد و بگویند دیدی شد؟ چرا خواص جامعه به جز چند روزنامه و یا سایت ابعاد واقعی این فتنه را اگر اینگونه هست روشن نمی کنند؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: چرا بر روی این موضوع فکر نکنیم که فتنه‌ی جدید نقشه‌های داخلی و خارجی است تا مردم را از کارآمدیِ انقلاب اسلامی مأیوس کند. در حالی‌که به لطف الهی با توجه به عمق حضور تاریخی انقلاب اسلامی از یک طرف و ناتوانی استکبار از طرف دیگر، انقلاب اسلامی از این فتنه‌ها می‌گذرد و برای همیشه جریان استکباری که فعلاً ذوق‌زده دارد این حرکات کودکانه را رصد می‌کند، مأیوس می‌شود. آری! فتنه‌ی جدید برای مأیوس‌کردن مردم نسبت به کارآمدی انقلاب پیش آمده، ولی مردم به‌خوبی آگاه‌اند که این ناکارآمدی به جهت روح غرب‌زدگیِ ما و گرفتار توسعه‌نیافتگی و توسعه‌یافتگی‌شدن‌ها است و از طریق آزادشدن از این گرفتاری، ناکارآمدی‌ها به توانایی تبدیل می‌شود به همان معنایی که در افق انقلاب اسلامی اقتصاد مقاومتی معنا یافته است. موفق باشید 

20627
متن پرسش
با سلام: فرمودید خواب حجت نیست. پس چرا ائمه به ما دستور العمل برای دیدن خوابشان را داده اند؟ مگر نه این است که ارتباط با عالم غیب ابتدا از طریق خواب و سپس از طریق شهود است؟ اگر امیدوار به رد و بدل اطلاعات با عالم غیب نباشیم دینداری خسته کننده می شود.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در كتاب «شرح ده ‏نكته از معرفت‏ نفس» و نيز در تفسير آيه 42 سوره زمر بحث شده است، اگر به آن مباحث رجوع بفرماييد ملاحظه مى‏ كنيد اساساً نبايد براى خواب زاويه‏ اى اساسى در زندگى و در تجزيه و تحليل‏ هاى خود باز كنيد. قصّه‏ اى خدمتتان عرض كنم شايد تا حدّى به جواب سؤالتان نزديك شويد: متوكّل عباسى، تعبيركنندگان خواب و كاهن‏ هاى دربار را جمع كرده بود و با تهديد گفته بود بايد بگوييد: «من چند سال ديگر حكومت مى‏ كنم؟» اين بيچاره ‏ها از كجا بدانند؟! يكى از آنها با اطمينان كامل گفته بود: قربان! 33 سال ديگر حكومت مى ‏كنيد. متوكّل از او مى‏ پرسد از كجا مى‏ گويى؟ گفته بود: چون شما امشب 33 دُرّ را در خواب مى ‏بينيد. همه معبّرين از جواب قاطع او خيلى تعجب كردند كه چطور مى‏ شود با توجّه به علم تعبير خواب، چنين چيزى گفت. فردا صبح كه متوكل از خواب بيدار شده ‏بود به آن شخص گفته ‏بود: بارك‏ الله! تو راست گفتى من 33 دُرّ را خواب ديدم، پس حتماً 33 سال ديگر حكومت مى‏ كنم. بعداً معبّرين از همكار خود پرسيدند: از كجا گفتى؟ گفت: من به او القا كردم كه 33 دُرّ خواب مى ‏بينى، روحش 33 دُرّ را در حالت خواب در خيال خود ايجاد كرد، و هيچ‏ خبرى هم از ادامه حكومت 33 ساله او نيست. به همين ترتيب اگر كسى خيلى به خودش القا كند كه امام زمان (ع) را در خواب مى‏ بيند، ممكن است واقعاً در خواب ببيند. امّا چه كسى را در خواب ديده ‏است؟ آن امام زمان ساخته ذهن خودش را كه در بيدارى تصور مى‏ كرد و دوست مى‏ داشت كه در خواب هم ببيند.

بر روى چگونگى «خواب‏» وقت بگذاريد، اين همه روايت داريم كه خواب‏ حجّت‏ نيست. نمى‏ خواهم بگويم كه ممكن نيست درِ غيب در خواب به روى شما باز شود، آرى؛ گاهى ممكن است در منظر صورت خياليه شما، يك نور بَصَرى از امام (ع) براى شما ظاهر شود، ولى مى ‏خواهم بگويم: خود امام به ما ياد داده ‏اند كه خواب حجت‏ نيست. و شما حق نداريد براى خوابتان در تصميم‏ گيرى‏ هايتان زاويه بازكنيد. بايد متوجه باشيد كه خيالات رهزن است و ما را بازى مى ‏دهد، به طورى كه واقعاً خيالاتمان را مى ‏شنويم و فكر مى‏ كنيم از خارج صدايى شنيده ‏ايم و يا خيالاتمان را مى ‏بينيم و فكر مى ‏كنيم در بيرون داريم مى‏ بينيم، چون اگر كسى خود را در اين وادى‏ ها انداخت و مسير طبيعى را رها كرد، خيالاتش‏ آنقدر قوى مى‏ شود كه نمى‏ تواند بين بيرون و درون را تفكيك كند، حتى براى عزيزانى كه در صدق و صفا هستند چنين خطر و اشتباهاتى هست.

در مقدمه كتاب «آيةالحق» مرحوم حسين غفارى از قول حاج شيخ عباس قوچانى (وصى مرحوم سيد على ‏آقا قاضى (ره)) نقل مى ‏كنند كه يكى از افراد مشهور به كرامت به در منزل مرحوم قاضى آمد و گفت: من حالى داشتم كه تمام گياهان، خواص و آثار خود را به من نشان مى‏ دادند، مدتى است حجابى حاصل شده و ديگر به من نمى ‏نمايانند، از شما تقاضا دارم كه عنايتى بفرماييد تا آن حال به من بازگردد. مرحوم قاضى (ره) به او فرمود: دست من خالى است. او رفت و پس از زيارت عتبات، به نجف برگشت، يك روز كه جميع شاگردان نزد مرحوم قاضى گرد آمده بودند، در منزل ايشان آمد و از بيرون در، سرش را داخل نموده، گفت: آنچه را كه از شما مى‏ خواستم و به من نداديد، از حضرت صاحب‏ الأمر گرفتم و حضرت فرمود: به قاضى بگو بيايد نزد من، با او كارى دارم. مرحوم قاضى سر خود را بلند كرد و گفت: بگو قاضى نمى ‏آيد.

نويسنده در ادامه مى‏ گويد: اوّلًا ميان راه توحيد و طريق معرفت نفس كه روش تربيتى عرفاى بالله است با راه تقويت نفس كه شيوه ارباب رياضات و اصحاب مكاشفات و كرامات است، فرق هست. وقتى گفته مى ‏شود كه اصحاب كرامات و مكاشفات و رياضات به دنبال تقويت نفس هستند و نه عبور از آن، چه بسا به ذهن افرادِ خام، از كلمه تقويت نفس، خداى ناكرده اشتغال به امور لهو و لعب متبادر شده و از اين جهت انتساب بسيارى از بزرگانِ صاحب كرامت و دعاوى باطنى را به اين طريقه، غيرقابل قبول بشمارند، ولى خوب نظر كن كه فرد مذكور يكى از اصحاب مكاشفه بوده و در چاره ‏گشايى امور مادى و معنوى خلايق اشتهار داشته و حتى در اين سال‏هاى اخير، بعضى وى را در زمره عرفاى عظام شمرده، و عبرت بگير كه چنين شخصى غايت خواسته ‏اش كه عمر گرانبها را صرف آن كرده و از اين شهر به آن شهر و از اين امام به آن امام و از مرحوم قاضى تا صاحب‏ الأمر را مورد سؤال قرار داده، بازگشت حالى است از حالات نفس و قوايى از قواى باطن كه مثلًا بتواند كشف خواص دارويى گياهان بكند. و بدان كه لذّت بهره ‏مندى از اين قواى نفسانى و لذت استفاده و بروز كرامات، گاه آنچنان قوى است كه صدها برابر لذّات ظاهرى حسّى است و شخص واجد اين حالات ابداً نمى‏ تواند از آن‏ها عبور نمايد و البته با محمل‏ هاى كمك به خلق و دستگيرى و غيره، آن‏ها را براى خود توجيه مى ‏كند، ولى مهم اين است كه همه اين‏ها كمالات و آثار نفس است و هدف عرفان، فناى تمامى آثار و شوائب نفسانى از پايين ‏ترين درجات تا بالاترين مراحل آن، كه با نورانيت بسيار شديد توأم است.

ثانياً؛ بنگر به كلام قاضى كه به آسانى و سردى مى‏ گويد: دست ما خالى است، آرى نه دست او كه دل و جان او از هر گونه خواست و قواى منتسب به انّيَت نفس خالى است. ثالثاً؛ بنگر به گفتار آن شخص در اخذ خواست خود از امام زمان (ع) و پيام معاتبه ‏آميز از جانب حضرت به مرحوم قاضى كه به قاضى بگو: بيايد با او كار دارم، كه حكايت دارد كه آن شخص به زعم خود به شرف ملاقات امام عصر (ع) نائل شده و حضرت خواسته او را برآورده ساخته ‏اند و گفته‏ اند به قاضى هم بگو بيايد. و ديدى كه قاضى هم گفت: بگو قاضى نمى‏ آيد! كه اين جواب قاضى، نشان تشخيص قاضى است از سستى توهمات و دعاوى كثيره مدعيان ملاقات با امام زمان (ع). اين پاسخ قاضى يعنى امامِ زمان مورد ادعاى شما، چيزى جز امر خيالى و نفسانى و توهّمى و ساخته نفس شما يا شيطان نيست.

در ادامه مى‏ فرمايد: در محضر آيت‏الله‏ طهرانى (ره) به مناسبتى سخن از همين دعاوى مربوط به رؤيت حضرت صاحب‏ الأمر (ع) شد. ايشان از قول حضرت آقاى هاشم حدّاد مستقلًا يا از ايشان به نقل از حضرت آقاى قاضى (قدس‏سرهما). فرمودند كه «غالب اين ادعاهاى رؤيت در طول تاريخ به جز چند موردِ محدود و معدود، امور خيالى و نفسانى بوده و حداكثر از قبيل مكاشفات روحيه است كه صاحب آن‏ها آن را امر عينى و حقيقى مى‏ پندارد. مؤلف محترم از قول مرحوم آيت‏ الله قاضى نقل مى ‏كند كه شيخ احمد احسايى روزى به شاگردان خود گفت: من هر وقت به حرم مشرف مى ‏شوم به حضرت سلام مى‏ كنم، حضرت بلند جواب مى‏ دهند، به طورى ‏كه اگر شما هم آنجا باشيد مى‏ شنويد، يك‏ مرتبه با من بياييد تا بفهميد. روزى شاگردان وى به حرم مشرف شدند، شيخ سلام كرد، بعد رو كرد به شاگردان و گفت: جواب شنيديد؟ گفتند: نه! دومرتبه سلام كرد و گفت: شنيديد؟ گفتند: نه! پس شاگردان و خود او دانستند كه شيخ در اين موضوع اشتباه كرده است (صدايى را كه نفس خودش ايجاد كرده است، مى‏ شنيده و تصور مى ‏كرده آن صدا از خارج است)» نقل از كتاب آيةالحق، تأليف سيد محمد حسن قاضى، صفحات 100- 102. موفق باشید

20616

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: دو مطلب اخیرا حضرتعالی مطرح کردید که نگران کننده است. از همه توقع انحراف داشتیم الا شما. یک تنزیه خلیفه ثانی و دو تشبیه روحانی بدیشان. جایگاه خلیفه برای شیعه همیشه روشن بوده حسب فرموده یکی از علمای بزرگ شهر ما وضعیتش حتی از شیطان نیز بدتر است بحث تقیه فقط در حد لعن علنی نکردن است نه این که به حوزه اعتقادات هم تسری کند و در زمینه روایاتی که در مورد کفر ایشان وارد شده و شما گفتید با روایات دیگر تعارض می یابد و نباید قبول کرد واقعا شما چه دانش روایی و اصولی دارید که وارد این مسائل دقیقه می شوید؟ شما دلیل معمم نشدن خود را نداشتن دانش فقهی می دانید چگونه وارد تفقه در این مسائل می شوید نمی دانم. در صورتی که واضح است اسلام کسی که با زهرای اطهر آن کرد که کرد و رسول را هذیان گو خواند در چه وضعیست. در مورد آقای روحانی هم فوقش ایشان انقلاب را به گونه ای متفاوت از شما می اندیشد واقعا جفای بزرگی در حقش کردید. اصلا تفسیر خود شما از انقلاب را که گفته صحیح است وقتی امام راحل فرمودند با سینما مخالف نیستم با فحشا مخالفم یعنی خط بطلان بر جریان هایدگری و فردیدی ها چون تز شما اینست که با سینما مخالفیم و استفاده کنونی از آن اکل میته است. عصمنا الله من الزلل لطفا حتما در سایت بگذارید ولو با سانسور بخشهایی از سوال تا روشنگری نسبت به شما صورت بگیرد که در قالب انقلابی گری با اندیشه های هایدگر هیتلری و فردید چگونه انقلاب را مسخ می کنید؟ جسارت مرا ببخشید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در مورد خلفا به معنای عدم اطاعت از پیامبر هیچ بحثی نیست. فکر نمی‌کنم جسارتی که خلیفه دوم به حضرت زهرای مرضیه «سلام‌اللّه‌علیها» کرد، کس دیگری حاضر باشد چنین بکند. ولی بحث دیگری در میان است و آن آیا اینان به گمان خودشان به وَحیی که بر پیامبر و پیامبران قبلی می‌شد، اعتقاد و ایمان داشتند؟ و یا منافقانه عمل می‌کردند، بدین معنا که اساساً نه وَحی را پذیرفته بودند و نه نبوتِ رسول خدا «صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» را . آیه‌ی 60 سوره‌ی نساء می‌فرماید: «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ يُريدُونَ أَنْ يَتَحاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ وَ يُريدُ الشَّيْطانُ أَنْ يُضِلَّهُمْ ضَلالاً بَعيداً» که در این آیه نظر به کسانی دارد که از یک طرف گمان می‌کنند به وحی الهی ایمان دارند و از طرف دیگر داوری‌ها را به طاغوت ارجاع می‌دهند، با این‌که امر شده‌اند که به طاغوت کفر بورزند. می‌فرماید شیطان در تلاش است که اینان را گمراه کند، آن‌هم گمراهیِ شدیدی. و در آیه‌ی بعدی بحث این‌که منافقین در این جریان فعال‌اند را به میان می‌کشد، نه آن‌که آنان را منافق بداند. و به نظر ما خلفا از این جنس‌اند که در عین پذیرفتن نبوتِ نبی، اطاعت از او را قبول ندارند.

در مورد نگاه هایدگر، اگر مطالعاتی داشتید ایشان را در کنار هیتلر قرار نمی‌دادید و از جناب فردید که همه‌ی تلاش اوست تا انقلاب اسلامی را با زبان تفکر فلسفی معنا کند، بد نمی‌گفتید. که البته بحث آن طولانی است و به نظرم فضای صحبت چون فضایِ مراء و جدال است، بهتر است که بنده ورود نداشته باشم. بحث نسبتاً مفصلی تحت عنوان «محکمات و متشابهات فردید» داشته‌ام که در قسمت «یادداشت ویژه» سایت می‌توانید آن را دنبال کنید. آیا از اطلاعاتِ عرفانیِ جناب فردید و علمِ «شرح الأسمایی» او آگاهی دارید؟ کتاب «حکمت اُنسی» مرحوم معارف در این مورد، راهنمای خوبی است. موفق باشید

18578

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم استاد عزیزم: اگر بخواهم یک دوره مفصل تفسیر کار کنم، المیزان و تسنیم بخونم؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عرایضی در جزوه‌ی «روش کار با تفسیر المیزان» در این مورد شده است. پیشنهاد بنده آن است که تلاش بفرمایید آن جزوه را مطالعه کنید. موفق باشید

17652

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم عرض سلام و ادب خدمت: استاد بزرگوار چند تا سوال داریم خدا خیرتون بده که با حوصله جواب می دهید. 1. جلسه ی لب المیزان ما سی دی تفسیر سوره ی انعام را گوش می دهند و چطور همزمان در همون جلسه ده نکته ی معرفت که با سی دی گوش دادند مباحثه بشه؟ چون نظرشون اینه دو تا با هم نمیشه؟ یعنی نظرشون فقط سی دی تفسیر باشه در صورتی که سی دی ده نکته معرفت را گوش ندادند. الحمدلله گوش کردم خیلی حیفه که بچه ها گوش ندهند. 2. استاد حکیم، در ده نکته ی معرفت، ما باید من را تقویت کنیم و بشناسیم چطور میتونم دختر یازده ساله ام را به این سمت سوق بدم که هویت خود را خوب بشناسد؟ 3. الحمدلله از طرف مدرسه دانش آموزان را می خواهند مشهد ببرن از طریق قطار، به نظر شما موقع رفت و برگشت در گوپه ها سر بزنم و چه صحبتی با دانش آموزان سن 12 تا 15 سالگی متوسطه ی اول بکنم که شناختشان و آگاهی شان نسبت به نماز یا من خود زیاد بشه؟ چه سوالی بپرسم؟ 4. جزوه ای دارین که براشون فتوکپی کنم در داخل قطار به اونا بدم که معرفتوشون زیاد بشه؟ ان شاءالله 5. استاد گرامی، من در مدرسه سخت گیر و افراطی به نظر میام، چون در مراسم های لغو اونا شرکت نمی کنم چکارکنم نسبت به این دیدگاه؟ 6. متاسفانه استدلالم نسبت به شبهات قوی نیست و کلا روحیه ام نسبت به معنویات، مطیع هستم به خاطر همین نسبت به شبهات بچه ها نمیدونم استدلال خوب بیارم گرچه گوش کردن به سخنرانی شما این مشکل را حل میکنه ولی علاقه ای نسبت به استدلال ندارم. این ضعف من هست؟ نظرتون چیه؟ «اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم»
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- اگر بحث ده نکته کار نشده حتماً به نحوی رفقا آن بحث را کار کنند 2- وقتی بحث کتاب «جوان و انتخاب بزرگ» را با ایشان در میان بگذارید و از قسمت دوم آن شروع کنید یعنی از قسمت «من کو؟»، خود به خود وسعت خود را در نظر خواهد داشت و عملاً به اموری که او را محدود به دنیا کند تن نمی‌دهد 3- از زندگی شهداء به‌خصوص شهدای منطقه و شهید برونسی که اهل مشهد بوده است برایشان بگویید 4- کتاب «چه نیازی به نبی؟» و قسمت دوم کتاب در مورد «فلسفه‌ی تقلید» نکاتی دارد 5- یک طوری نشان دهید دوست‌شان می‌دارید 6- اگر رسیدید به کتاب «مبانی نظری نبوت و امامت» سری بزنید. موفق باشید

17607

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام خدمت استاد عزیز: استاد بنده در مورد طی کردن دوباره یک راه که قبلا در آن شکست خورده بودم شک داشتم که دوباره وقت صرف آن بکنم یا خیر، خلاصه با تفکر و مشورت لازم به یقین نرسیدم و نزد حجت الاسلام صدیقین استخاره گرفتم گفتند خوب است انجام بدهید و مشغول انجام آن کار شدم اما از روی کنجکاوی و آنکه ته دلم قرص نبود یک بار دیگر هم امشب بعد از جلسه ی تفسیر سوره آل عمران در نزد جنابتان استخاره گرفتم که فرمودید فضای کار خوب نیست انجام ندهید. حال استاد سوال اینجاست که این دوباره استخاره گرفتن من اشتباه بوده؟ یا اینکه مسیر خیر و صلاح تغییر کرده است؟ به هر حال با توجه به آنکه همیشه در جلسات می فرمایید هر اتفاقی در زندگی یک نحوه گفت و گوی خدا با ماست من سوالم این است که چه حکمتی در تغییر پاسخ این دو استخاره نهفته است؟ یا اینکه اصلا حکمتی در کار نیست و کار من اشتباه بوده و باید به پاسخ استخاره ی اول یقین می نمودم. با تشکر و عرض پوزش بسیار از استاد گرانقدر.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: استخاره وقتی جا دارد که ما واقعاً در تصمیم‌گیری مانده باشیم. چرا به همان استخاره‌ی حاج‌آقا، کار را جلو نبردید؟ مگر این‌که با عقل خود متوجه باشید که نباید آن کار را کرد که در این صورت، پشت به استخاره، پشت به قرآن نیست. موفق باشید

16871
متن پرسش
باسمه تعالی. سلام علیکم. از درسهای شما ممکن و مختار بودن و تجلی خداوند با صفات مختلف بر انسان را پیش آمده ام. با دانستن تمام استدلالات نتوانسته ام استمرار خوبی در عبادت با حی حاضر سمیع داشته باشم. بیشتر چون قهار است دل کوچکم تحمل شنیدن غرها و خفتها را ندارد کانه دلم دنبال مهربان شتر دیدی ندیدیی می گردد. شاید دنبال یک فراموشی باشم که اگر هم بر نفسم از زیادی گناه اسراف کردم چند وقت هم بی خیال باشد. بگذارد کنارش باشیم با هر سر و وضعی. در کل دنبال یک مدت چشم پوشی می گردم از جانبش تا کمی سر و سامان بگیرم بعد بگوید ای یله بی ابرو هر چقدر هم بیایی فایده ندارد. موضوع اینست که لا یمکن الفرار من حکومتشم هم میراندم هم جایی را ندارم کسی را ندارم. بلا تشبیه داستانم شده شبیه آن فیلمی که از انجمن فراماسونها در آمده بود که جشن خون گرفته بودند کودکی در وسط بود به امید پناهی به طرف هرکدام می رفت میخی به او فرو می کردند و او هر بار به امید کمکی با غمی بزرگ به طرف دیگری می رفت این دور تسلسل تا تمام شدن خونش ادامه یافت. خونبهایم شده رانده شدن های متوالی به مدت های زیاد. این دوری غمگینم کرده. منم دلم خدا میخواد. اما هر دفعه میخ میزنه. دلم کسی را میخواد که در آغوشم بگیره و بگه پیش من بمون میخت نمی زنم و نمیزارم کسی میخت بزنه و من باور کنم که میخ ها تمام شده. هیچ وقت عصبانی بودنش چه در خلوت چه جلوت از جلو چشمم کنار نمی رود و در اولین فرصت میدونم میخواد باز هم بزنه. این صدای کمک خواهی من است به خاطر حدیث پیامبرت که فرمود به داد فریادخواه برسید. مسلمان کمک می خواهم به دادم برس.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آن‌چه به عنوان بهترین هدیه می‌توانم در جواب سؤال جنابعالی عرض کنم سخن جناب مولوی است که در خطاب به ما می‌گوید: «هیچ خمری بی‌خماری دیده‌ای / هیچ گل بی‌زخم خاری دیده‌ای. در گلستان جهان آب و گل / بی خزانی نوبهاری دیده‌ای. چونک غم پیش آیدت در حق گریز / هیچ چون حق غمگساری دیده‌ای. کار حق کن بار حق کش جز ز حق / هیچ کس را کار و باری دیده‌ای. هیچ دل را بی‌صقال لطف او / در تجلی بی‌غباری دیده‌ای. بی جمال خوب دلدار قدیم / جز خیالی دل فشاری دیده‌ای. از نشاط صرف ناآمیخته / شرح ده ای دل تو باری دیده‌ای. در جهان صاف بی‌درد و دغل / بی خطر ایمن مطاری دیده‌ای. چون سگ کهف آی در غار وفا / ای شکاری چون شکاری دیده‌ای. لب ببند و چشم عبرت برگشا / چونک دیده اعتباری دیده‌ای. شمس تبریزی بگیرد دست تو / گر ز چشم بد عثاری دیده‌ای». شرح این سخنان شرح زندگی آن‌هایی است که در متن سختی‌ها، چشم در گشایشِ افق‌های متعالی دارند. افق‌هایی که آسان به‌دست نمی‌آید ولی دست‌یافتنی‌اند. موفق باشید   

16462
متن پرسش
سلام استاد: خیلی رک و بی پرده می فرمایید که آیا ورود به عرفان عملی و سیر و سلوک برای رسیدن به کمال انسانی ضروریست برای همه؟ و یا اینکه بعضی از خواص باید این راه را بروند؟ اگر این طریق عمومیت دارد با مشکل کمبود استاد عرفان که خوب می دانیم انگشت شمارند چگونه قابل جمع است؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: با این‌که رعایت حرام و حلال الهی، همان ورود به سیر و سلوکِ حقیقی است، نظر جنابعالی را به جواب سؤال شماره‌ی 16428 جلب می‌کنم. موفق باشید

16171

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام: وظیفه ی پدر و مادر در قبال فرزند 18 ساله ی کاهل نماز پسر چیست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: شما وظیفه‌ی چندانی نسبت به او به عهده ندارید. نهایتاً چون این نوجوانان در حال حاضر گرفتار تبلیغات دشمن‌اند، در حدّ تذکر و دلسوزی و بدون دعوا و قهر، با آن‌ها برخورد کنید. موفق باشید

14836
متن پرسش
با سلام: در مورد سوالم در مورد تفاوت اصالت نور سهروردی و اصالت وجود ملاصدرا توضیح فرمودید ممنون اما کدامیک را باید ارجح دانست؟ در مورد حضرت محمد (ص) در سراسر قرآن داریم که حضرت جبرییل (ع) قرآن را به ایشان نازل کردند و در کتاب «خویشتن پنهان» و انسان تا فراخنا و... را که مطالعه کردم طبق آن کتب پیامبر (ص) به مقام فوق فرشتگان رسید که خود پیامبر علت وجودی جبرییل شده اند. لطفا این مطلب را کمی توضیح بفرمایید. و در آخر اینکه آیا وجود در هر مرتبه ای از عوالم وجود حرکت دارد که در غیر ماده حرکت تکاملی و در بالای عالم ماده حرکت ظهوری است؟ آیا وجود در کدام مرتبه عین شدت و ضعف است. خواهشا خواهشا خواهشا، به همه ی سوالاتم پاسخ دهید. بی نهایت ممنون.
متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- در اصالت وجودِ ملاصدرا راحت‌تر می‌توان فکر کرد و جوانب امر را بررسی نمود 2- این مطلب را از طریق مباحث شرح کتاب «مصباح الهدایه» حضرت امام می‌توانید دنبال کنید که پیامبر«صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» از چه جهت خلیفة اللّه است در همه‌ی عوالم، و از چه جهت پیامبر است و حکم عالم غیب را به عالم شهادت می‌رساند 3- حرکت به معنای تبدیل قوه به فعل صِرفاً مربوط به عالم ماده است ولی حرکت به معنای سیر إلی اللّه که اشتداد وجود سالک را به همراه دارد، مربوط به انسان‌ها است 4- در نگاه حکمت متعالیه ذاتِ وجود عین شدت و ضعف است و در این مورد فصول اول حکمت متعالیه کمک می‌کند. موفق باشید

14811
متن پرسش
سلام: ببخشید مگر نه اینکه خداوند ما را از یک روح کلی خلق کرده و روح نیز مجرد است و قابل تقسیم نیست و در یک لحظه همه جا هست پس چرا وقتی یک انسان گناه می کند روح انسانهای دیگر آلوده نمی شود و چرا من خودم را مستقل از دیگران حس می کنم و نمی توانم از وجود و عالم کسی با خبر شوم؟ با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: قرآن می‌فرماید: «فإذا سویّته و نفخت فیه من روحی» یعنی وقتی آن بدن آماده شد پس از روح خود در آن دمیدم. بنابراین هرکس مطابق بدنی که دارد، روح در آن ظهور می‌کند و چون آن روح در نسبت به آن بدن برای انسان شکل می‌گیرد، آن روح مربوط به خود آن فرد خواهد بود. مثل آبی که در یک ظرف ریخته شود. در آن صورت با تغییر رنگِ آن آب در آن ظرف، بقیه‌ی آب‌ها تغییر نمی‌کند. آن روح نیز صِرفاً متعلق به آن بدن است. موفق باشید.

14710
متن پرسش
با سلام: اینکه گویند روح مخلوق بی واسطه است به چه معناست؟ روح را می دانم اما این بی واسطه بودن را نفهمیدم. آیا مقام اسماء بالاتر از مقام عقل است؟ آیا مقام فرشتگان است و نسبت آن با روح؟ آیا روح جمیع اسماء است؟ و سوال آخر در مورد مقام محمود پیامبر (ص) است که خداوند قول اعطای آن را به پیامبر دادند. می خواستم جایگاه این سخن را نسبت به «الحمدلله رب العالمین» بدانم که مقام محمود بودن پیامبر (ص) در چه درجه ای است؟ ممنون.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- با توجه به بی‌واسطه‌بودنِ مخلوقیت روح، باید مقام روح را مقام جامعِ احدی اسماء دانست که واسطه‌ی بین تعیّن اول و تعیّن ثانی است 2- مقام محمود یعنی مقامی که کاملاً مورد پسند حق است. موفق باشید

14055
متن پرسش
با سلام بهترین کتابی که برای شناخت نبی مکرم صلوات الله علیه و اله پیشنهاد می فرمایید چیست . خیلی ممنون
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: شاید کتاب «صلوات بر پیامبر«صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله»؛ عامل قدسی‌شدنِ روح» بتواند جوابگوی سؤال جنابعالی باشد. موفق باشید

13960
متن پرسش
سلام علیکم: لطفا اول متن زیر را مطالعه کنید سپس بنده سوال خود را در انتهای متن از شما می پرسم: بر همۀ ما فرض است که خود را خدمتگزار حجّت خدا در زمين، حضرت بقية¬الله بدانيم و براي او کار کنيم. اين والاترين طريق خدمتگزاري به دستگاه خداوند است. اما تذکّر به اين نکته لازم است که در اين راه، هرگونه مني و مايي، نفساني و شيطاني است. گروه به راه انداختن، رأيت بلند کردن، حضرت را مال خود و متعلّق به خود و در فکر فرقۀ خود و نامهربان ديدن با ديگران، مدّعي ارتباط خاص با حضرت شدن و خود را محل عنايت ايشان دانستن، بانگ برداشتن به اينکه حضرت ما را قبول دارد و از اين قبيل کارها، همه و همه، کارهايي بچه‌گانه است، فريب دادن جوان‌ها (که به تعبير روايات يتيم‌اند، چون پدرشان امام زمان در غيبت است) و بازي کردن با مردم درست نيست. به‌طورکلي، دسته و گروه به راه انداختن و مردم را به آن دعوت کردن، مصداق اين آيه است: « فَتَقَطَّعُوا أَمْرَهُمْ بَيْنَهُمْ زُبُراً كُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ» (حقيقت را ميان خود تکه‌تکه کردند و هر گروهي به آن چيزي خشنود است که اعتقاد اوست). گروه گرايي و تشکيلات، با مقصد دين منافات دارد که رها کردن انسان‌ها از حدود و قيودِ بشرساخت (ساخت بشر) است. جمع شدن عدّه اي آدم ناقص دور هم، مقدمۀ شکل گيري خودخواهي جمعي است و نتيجه‌اش مسخ تدريجي اعضاء است که در آخر، به از دست دادن قدرت نقّادي و انصاف منجر مي شود. داشتن احساس بر حق بودن و افراط در آن، اساس اخلاق تشکيلاتي است. ازاين‌رو، اسارت در دام غير معصوم پيش مي‌آيد که به شکل خزنده و تدريجي، به شرک در ولايت معصوم ختم مي شود: « اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّه» (بزرگان و رؤساي خود را بجاي خدا پرستيدند). همچنين هر تشکيلاتي براي بقا ناچار است که روي اختلافاتش با ديگران تأکيد کند و اين، موجب تفرّق و کثرت گرايي بيش از پيش ميان جمعيت مسلمانان، بلکه مؤمنان مي‌شود و فاصله گرفتن از کلمه سواء را موجب مي‌شود که قرآن به آن دعوت کرده و حتي يهود و نصارا را به آن فراخوانده است و با روح دين ناسازگار است: «قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى‏ كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ» (بگو اي اهل کتاب، به سوي کلمه اي بياييد که ميان ما و شما مشترک است و آن اينکه جز خدا را نپرستيم و برايش شريک قرار ندهيم و بعضي از ما بعضي را ارباب نگيرد. پس اگر نپذيرفتند، بگوييد شاهد باشيد که ما تسليم اين امر هستيم. علامه طباطبايي اين آيه را خلاصه تعاليم قرآن مي‌دانستند). و اين تشکيلات بعضاً باعث مي‌شود که در اثر استحالۀ تشکيلاتي، خير مطلق به شر مطلق تبديل شود؛ مسئله‌اي که فهم آن علم و فضل چنداني لازم ندارد و کمي فراست و شعور مي خواهد. معرفت ساده و بسيط فطري در پيچ و خم تشکيلات، به ايدئولوژي پيچيده اي تبديل مي شود که معمولاً، براي حفظ آن بايد از نقّادان و در نتيجه، از بدنۀ جامعه آن را مخفي کرد و نوآموزانِ تشکيلات را نيز اندک اندک و قطره قطره با آن آشنا کرد تا در گذر زمان روحشان رنگ بگيرد و فکرشان خاموش شود و قدرت مخالفت پيدا نکنند. از آفات ديگر تشکيلات ديني تبديل معرفت عمل گرا به انديشه اي کلامي و نظري است که منبعث از فقدان آشنايي فريفتگان تشکيلات با نمونه ها و الگوهاي عملي تربيت ديني است. در تشکيلات، نظام ارزشي، تقوا و علم ملاک نيست، بلکه خدمت بيشتر به تشکيلات ملاک است. علت جذب افراد به تشکيلات نيافتن مبنا و روشي جامع براي زندگي، به علاوۀ نياز عاطفي به گروه مرجع براي تأييدطلبي و احراز هويت است که علت اولي، جهل به قرآن و علت دومي، نقص در توحيد است. و آنچه به اين هر دو دامن مي زند، بي ارتباطي با اولياي خداست. اصولاً، اگر کسي به صاحب نَفَسي دست يابد، مفتون بساط گروه‌ها، احزاب و دسته‌ها نمي شود تا به‌جاي صرف زندگي اش در سلوک الهي، آن‌ را در راه خدمت به منافع تشکيلات يا دنياي رؤساي آن صرف کند و زمان کسب علم و فضيلت را به دنبال نخودسياه و در پي کسب آفرين و تشويق آنان تباه کند. خلاصۀ کلام: از اين آفات رستن، معمولاً غير ممکن است و ثمرۀ آن انسان‌هايي است کوچک، تعالي‌نيافته و خردشده در پس افکار مرجع فکري. بنابراين، بايد مراقب بود که علوم الهي را وسيلۀ مني و مايي قرار نداد و خود و بندگان خدا را معطّل نکرد. به نظر شما این یک آسیب شناسی واقع بینانه از کار تشکیلاتی نیست؟ اصلا جایگاه عرفان در ساخت تمدن اسلامی کجاست؟ اصلا چطور میشه توحید رو در تشکیلان بصورت جزئی وارد کرد؟ اصلا در تشکیلات بدون داشتن مومن و ولی خدایی میشه به سمت توحید رفت؟ جایگاه مسلک عرفانی به عنوان گفتمان غالب در تشکیلاتی به وسعت یک تمدن اسلامی کجاست؟
متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: حرف خوبی است و این یکی از آفات تشکل ها است ولی این ربطی به تمدن اسلامی ندارد که می‌خواهد جامعه‌ای ایجاد کند تا حکم خدا در مناسبات فردی و اجتماعی جاری باشد و عرفان نیز چیزی جز توحید عمیق نیست همان توحیدی که علی«علیه‌السلام» در نهج‌البلاغه متذکر آن هستند و برای جامعه‌ی اسلامی مفید است. موفق باشید

12919
متن پرسش
با سلام: 1. می توانیم بگوییم معراج پیامبر (ص) اتحاد مقام نفس ایشان با مقام نوریشان است و مقام نوری همان مقام او ادنی است؟ 2. آیا می توانیم بگوییم امامان هم مثل پیامبر (ص) معراج دارند؟ 3. آیا حقیقت قرآن بدون واسطه جبرائیل بر ائمه (ع) نازل می شود؟ 4. آیا ما می توانیم در سیر تکاملی مان به مقام روح برسیم و اگر اینچنین است که دیگر فرقی با معصومین نخواهیم داشت؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- به نظرم حرف خوبی است 2- تصریحی در معراج ائمه به چشم نمی‌خورد 3- بلی! در روایت داریم که حضرت صادق«علیه‌السلام» از سر شب تا نزدیک صبح آیه‌ای را تکرار کردند و سپس مدهوش شدند و فرمودند از خود حق آیه را دریافت کردم 4- در هر صورت صاحب مقام روح پیامبر و ائمه«علیهم‌السلام» هستند و ما در ذیل آن‌ها و تابع آن‌ها می‌توانیم معنای حقیقی خود را بیابیم. موفق باشید

12035

معرفت نفسبازدید:

متن پرسش
سلام و عرض ادب خدمت استاد گرامی: من حین مطالعه متنی برای جواب این پرسش به دو جواب برخوردم: حقیقت نفس چیست؟ 1. حقیقت نفس، کمالات ذاتی آن (واجدیت نور ولایت تکوینی) می‌باشد که از سنخ کمالات الهی است و حجاب آن: در حقیقت، بدن و تعلقات دنیوی،‌ حجاب معرفت نفس است. نفس با تعلق به بدن، خود و موطن اصلی‌اش و کمالات داده شده به آن را فراموش کرده است. معرفت نفس یعنی آنکه انسان به کمک ریاضت،‌ تعلق نفس به بدن را بکاهد تا نفس به آن سابقه کاملش نزدیک شود. 2. حقیقت نفس، نه کمالات آن،‌ که فقر ذاتی آن است. و حجاب آن، توهم استغناء و ذاتی دیدن کمالات و نور ولایت و غفلت از فقر ذاتی نفس و فراموش کردن آن است. به نظر شما پاسخ صحیح چیست و تقاضا دارم اشکال و اختلافی که در این جواب ها هست را برای بنده شرح دهید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: هر دوی مطالبی که فرموده‌اید در جای خود درست است، زیرا انسان از طریق ریاضت‌ها متوجه فقر ذاتی خود می‌شود. عمده آن معرفت اولیه است که بتوانیم از یک طرف متوجه تجرد نفس بشویم و از طرف دیگر تعلقِ وجودی نفس به حق را بشناسیم. موفق باشید

11027
متن پرسش
سلام علیکم: در میان کتب شما کتاب «آشتی با خدا» واقعا مخلوق عجیبی است؛ شاید بشود گفت بهتر از این نمی‌شد این کتاب نوشته شود. 1ـ علت نامگذاری این کتاب به این نام چه بود؟ یه دار و دسته گنده لات می‌شناسم که با این کتاب داستانی شده اند عجیب. نمی‌دانم تا حالا با این صحنه مواجه شده اید که کسی بر حرفی یا موضوعی اصرار بورزد اما با شنیدن حرفی در عرض کسری از ثانیه سرش را پایین بیندازد و بگوید قبول!!!! خداوند را شاهد می‌گیرم که خودم کسی را می‌شناسم که العیاذبالله خدا را به زور بندگی می‌کند و سر موضوعی لج می‌کرد اما طرف مقابلش تا گفت استاد چنین می‌گوید گفت اگر این را استاد گفته درست است و سرش را پایین انداخت. جالب است که می‌گوید ای کاش بقیه‌ی کتاب‌هایشان را هم مثل آشتی با خدا می‌نوشتند تا می‌توانستم بخوانم. جالب است که نمازهایش هم غلط غلوت است اما .... عجیب آدمی شده! بیشتر از اینکه حرف بزند ساکت است اما تنها چیزی که نمی‌تواند قبول کند توبه است نه اینکه هنوز هم شرور باشد انگار توبه باورش نیست به او گفتم برویم نزد استاد گفت از بوی تعفن من حال استاد بد می‌شود می‌ترسم تا آنجا هستم خدا به ایشان هم قهر کند! جالب است دچار بی‌خوابی شده و بد جوری پریشان است برایش دعا کنید تا به او بگویم شما دعایش کرده‌اید. جالب است دعای خودش این است که خدا عمر مرا کم کند و به عمر استاد اضافه کند. در پایان باز هم می‌پرسم علت نامگذاری این کتاب به این اسم چه بود؟ هر چه بوده ایشان را حیران کرده.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده از آن عزیز پاک طینت تقاضای دعا دارم که برای من عاصی دعا کنند. بنده هم قول می‌دهم برای ایشان دعا کنم تا در سکوت طولانی‌شان به کلماتی دست‌یابند که هرگز در الفاظ نمی‌توان به آن معانی دست یافت. موفق باشید
نمایش چاپی