بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
22510
متن پرسش
سلام بر استاد گرامی: و با سلام به آن رفیقی که از جنابعالی «وداع» کرد؛ پیرو سؤال و جواب شماره 22474 خواستم نکاتی را در خطاب به ایشان عرض کنم. بنده آن روزهایی که کتاب «آشتی با خدا» و «ده نکته در معرفت نفس» را مطالعه کردم در این تصور بودم که همه‌ی آن‌چه باید به‌دست آورم را، خدا به من داده است. تا این‌که با برهان صدیقین و کتاب «خویشتن پنهان» و بحث‌های معاد شما روبرو شدم و دیدم عجب میدانی است میدان معارف اسلامی. تصورم این بود که دیگر بهتر و بالاتر از این نمی‌شود تا بالاخره با شرح شما در کتاب حبّ اهل البیت و کتاب «آنگاه فعالیتهای فرهنگی پوچ می‌شود» روبرو شدم. در پیش خود گفتم خدایا! آیا بشر بعد از چنین نگاهی به اهل البیت، جایِ دیگری هم می‌تواند برود و باز کتاب «سلوک ذیل شخصیت حضرت امام خمینی» پیش آمد تا بفهمیم امروزه راه اهل البیت چگونه می‌تواند ادامه یابد. خدا می داند با مطالعه آن کتاب احساس کردم در مغز عالم قرار دارم و همه چشمه هایی که باید بر روی انسان گشوده شود از طریق «سلوک ذیل شخصیت حضرت امام» پیش خواهد آمد و این علاوه بر مباحثی بود که شما در کتاب های مربوط به انقلاب اسلامی نمودید. همچنان با کتاب سلوک بسر می بردم و می برم که با مباحث «گوش سپردن به ندایِ بی صدای انقلاب اسلامی» روبرو شدم و متوجه گشتم در بستر سلوک ذیل شخصیت امام، راهی به سوی عالم معنا به صورتی گشوده می شود که دیگر می توان به چیزی گوش سپرد که آن قصه حقیقت این تاریخ است و در ساحتی می توان وارد شد که ثمره همه آن چیزی است که انقلاب اسلامی به بشر این تاریخ عطا کرده است. این سخنانی است که بنده از خود شما آموختم. سؤال من از آن رفیق عزیزی که بنا دارد با شما وداع کند آن است که (تو در آینه این تاریخ به کجا خواهی رهسپار شوی که در آن جا صدایی حقیقی تر از صدای انقلاب اسلامی به گوش می رسد). این سخن بنده بود با آن رفیق. نمی دانم می توان گفت نکند آن رفیق انتظار دارد شما با نظر به مشکلاتی که مردم را فرا گرفته است در امور جزئی وارد شوید. نظر شما چیست؟
متن پاسخ


22510-باسمه تعالی: سلام علیکم: البته این‌که انسان متوقف در شخص و شخصیتی نشود، چیزِ پسندیده‌ای است. عمده آن است که کمک کند و بگوید: «رهسپار چه میدانی است» تا بقیه را نیز به وسعتی که او بدان دست یافته است، وارد کند. هایدگر از استادش هوسرل در رابطه با پدیدارشناسی عبور کرد و نشان داد که پدیدارشناسی استادش هنوز در گردونه‌ی سوبژکتیویته است و با این کار، خدمت بزرگی به ما نمود تا بفهمیم که پدیدارشناسی اگزیستانسیالِ ما می‌باشد و برای ما شبکه‌‌ای از حضور با پدیده‌ها پیش می‌آورد. و چه خوب بود که در این شرایط تاریخیِ تفکر، گفتمانِ این نوع عبورها به میان آید تا هرچه بیشتر به صورت حضوری و وجودی با حقیقتِ دوران که انقلاب اسلامی است مرتبط باشند.

بنده هم نمی‌دانم که آیا چنین انتظاری از من هست که در امور جزئی و موسمی وارد شوم، در حالی‌که تجربه‌ی سه دوره‌ی مدیریت، بنده را متوجه کرد که اگر به صورت زیربنایی مسائل خود را حل نکنیم و معارف لازم را به میدان نیاوریم باید به گفته حافظ «چو بید بر سر ایمانِ خویش می‌لرزم» مصداق ما باشد. موفق باشید

 

21321
متن پرسش
با سلام خدمت استاد عزیز: لطفا در مورد موارد زیر توضیح بفرمایید: 1. در خصوص داستان قابیل در آیات قرآن کریم بعد از فَأَصْبَحَ مِنَ الْخَاسِرِينَ و فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمِينَ هیچ اشاره ای به امکان توبه برای وی نشده است و در طول تاریخ انسان های زیادی بعد از گمراهی دچار عذاب وجدان شدید شده اند و از درد ناچاری خودکشی نموده اند. آیا فقط گناهانی در حد خوردن میوه درخت ممنوعه آن هم بعد از 40 سال گریه و زاری در ظاهر بخشیده می شود؟ می گویم در ظاهر چون به رغم اینکه گفته می شود بخشیده شدند به جایگاه قبلی برنگشتند. دیگر اینکه انسان هرقدر تلاش کند خداشناس تر و عابدتر از شیطان نمی تواند بشود که آن هم مطرود شد. با این اوصاف چرا نباید مایوس بود؟ 2. در خصوص موضوع جبر و انتخاب بعنوان مثال وقتی برای خرید جنسی به مغازه می رویم چند مدل نشان می دهد و ما مجبوریم از مدل های موجود یکی را انتخاب کنیم در ظاهر حق انتخاب داریم ولی در باطن مجبوریم. در خصوص انتخاب حق و باطل توسط انسان نیز وضع به همین گونه است انسان هنگامی می توانست انتخاب گر محض باشد که در خصوص بودن یا نبودنش در هستی هم امکان انتخاب داشت. اینکه می گویند انسان خودش خواسته که باشد را اصلا درک نمی کنم حتی شعر معروف - ما نبودیم و تقاضامان نبود .... لطف تو ناگفته ما می شنود – را طوری معنی می کنند که انسان خود خواسته که باشد در صورتیکه در مصرع اول می گوید ما تقاضامان نبود. وقتی تقاضایی نبوده چرا می گویند بوده. با این حال فرض می کنیم که خود انسان خواسته که باشد اگر چنین است باید حالا نیز در خصوص بودن یا نبودنش (منظورم جسم نیست) هم مختار باشد ولی می بینیم که اینطور نیست و خودکشی فقط جسم را از بین می برد و هیچ کاری در خصوص روحش نمی تواند انجام دهد و محکوم است که باشد. خلاصه اینکه از مجموع شواهد و قرائن مشخص می شود که فقط جبر محض بطور پنهان حکمفرماست. با تشکر
متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: باید از خود مأیوس بود وقتی هنوز با عبادات‌مان، روحِ استکباری به روح تواضع و بندگی تبدیل نشود و در مقابل فرمان خدا که فرمود به آدم سجده کنیم، بگوییم ما بهتر از آنیم وگرنه اگر خودِ بندگی در محضر پروردگار برایمان زیبا باشد، چرا نباید به رحمت پروردگار امیدوار بود؟ 2- خداوند نظامی را ایجاد کرده است که انسان‌ها در بستر آن نظام می‌توانند خود را معنا ببخشند و یا گرفتار پوچی و بی‌معنایی شوند و اساساً اختیار به معنای آن‌که ما نظام عالَم را به‌وجود آوریم، مطرح نیست، ما در نظام الهی هستیم و نه بر نظام عالم. موفق باشید

19698
متن پرسش
سلام بر استاد عزیز: من چند سالی هستم که با آثار شما مانوس هستم سوالی دارم. آیا در درک و مشاهده وجود خود و انتقال به وجود صرف نیازی به تزکیه است؟ یعنی نمی شود انسان هم به حیوانیت خود بپردازد و هم خود را درک کند و پس از آن به وجود مطلق منتقل شود؟ و آیا دیدن و چشیدن خود واقعی می تواند همیشگی باشد؟ و این کار به چه چیزی بستگی دارد؟ ممنون
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در هر حال برای نظر به «وجود» حتماً انسان مجبور است از کثرات که صورت‌های ماهیات می‌باشند و حجابِ «وجود» هستند، عبور کند و این یک نحوه سلوک عقلی و اخلاقی است و اتفاقاً وجه سلوک عقلی که به نحوی کنترل واهمه است، کار می‌برد. گفت: «تا خون نکنی دیده و دل پنجه سال / از قال تو را ره ننمایند به حال». موفق باشید 

19580
متن پرسش
با سلام و احترام خدمت استاد عزیز: در ده نکته از معرفت نفس فهمیدیم که حقیقت انسان من اوست و تن ابزار ، و چیستی من همان هست اوست و مجرد زمان و مکان ندارد و من نظر به تن دارد و در برهان صدیقین فهمیدیم که یک وجود در صحنه هست آن هم خداست و هر چه هست تجلی عین وجود است که تجلی کرده و این عالم هم پایین ترین مرتبه وجود است از همان تجلی. و خدا گفته شد که همه جا هست و به تمامه هست مثل من در بدن که همه جاست و گاهی در بینایی گاهی در شنوایی و غیره ظهور و تجلی می کند و باز روشن شد که خدا همه جا حضور دارد و ظهورات متفاوت دارد مثل همان من. سوال من این است که از آنجایی که تمام هستی تجلی حضرت حق است و بود ما و هستی همان ربطمان به خداست و همان طور که خدا اراده کرده و این هستی را تجلی کرده و مرتب فیض می رساند و اگر اراده کند فیض قطع شود تمام این ممکن الوجودات نیست می شوند مطلب اینجاست که آیا کل این عوالم از مجردات گرفته تا این پایین ترین مرتبه عالم ماده فعلی، همه در اراده خدا اتفاق می افتد؟ یا مطلب بطور دیگریست چون خدا تجرد شدید دارد و دانستیم که خدا شبیه هیچ چیزی نیست مثل من انسان که فقط هست حال اگر ما ارداده چیزی کنیم بدون نیاز به جا در ذهنمان محیاست آن هم به اراده خدا ولی خدا چگونه تجلی می کند در اراده خودش آخر خودش که ثابت است و حرکت ندارد این عوالم نیاز به حرکت دارند تا به ثبات برسند خلاصه این مطلب چگونه جمع می گردد این هستی در چه حالتی اتفاق می افتد آیا جز در اراده خداست؟ با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: باید متوجه‌ی نسبت وجود عالم با خدا شد و این‌که وجود عالم، عین ربط به حضرت حق است و بودن عالم همان ربط به حق‌بودن است. در این حالت است که این فرض مطرح می‌شود که اگر رابطه قطع شود، بودنِ عالم یعنی وجود آن دیگر محقق نیست. حال آیا عالم در وضعیتی قرار می‌گیرد که از طرف حضرت حق و بر اساس سنن ثابت او اراده‌ی دیگری محقق شود یا نه، واللّه اعلم. موفق باشید

19439
متن پرسش
عرض سلام خدمت استاد عزیز و آرزوی قبولی طاعات جنابعالی: سوالی از بنده شد که چرا باید در مقابل عقیده مخالف ترور کنند خب با عقیده پردازی و تئوری جواب دهند، و ایشان اشاره کرد به ماجرای احمد کسروی و شهید نواب که چرا ایشان کسروی را ترور کرد این چه منطقی است که نمی توانند جواب دهند و بعد می کشند یا عمل هایی شبیه به این ها ... اگر لطف کنید پاسخی عنایت فرمایید ممنون می شوم. التماس دعا ی ویژه در این ماه مبارک دارم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در مورد مرتدّ بالفطره مثل کسروی و سلمان رشدی، موضوع با تبادلِ نظر علمی فرق می‌کند. در این‌جا بحث توطئه برای زیر سؤال‌بردنِ اصل اسلام است در قرآن داریم که: یهود برای ضربه‌زدن به اسلام، بعضی‌ها مأمور می‌شدند که صبح اعلام کنند ما مسلمان شده‌ایم و بعد عصرهنگام بگویند تحقیق کردیم متوجه شدیم اسلام دین حقیقی نیست و دروغ است. و قرآن دستور داده است با این توطئه‌گران که در مقابل حق و حقیقت نقشه می‌کشند، برخورد شود. چون این‌ها دشمن حقیقت‌اند. در حالی‌که اگر صِرف تحقیق بود خداوند در سوره‌ی توبه می‌فرماید: «به آن‌ها اجازه دهید وارد جامعه‌ی اسلامی شوند، تحقیق کنند و بعد در حفاظت مسلمین برگردند به قبیله‌ی خود و هرطور خواستند تصمیم بگیرند». در مورد سؤال شما نیز قضیه از این قرار است که واقعاً اگر کسی در نظام اسلامی متولد شده است و اهل تحقیق است و در مورد اسلام تحقیق کرده است، جایی برای آن می‌ماند که اعلام کند اسلام دروغ است و بخواهد به دین دیگری گرایش پیدا کند؟ یا عملاً این یک توطئه است در زیر پوشش تحقیق. و این غیر از آن است که بنده و جنابعالی بدون آن‌که نسبت به اسلام کافر شویم، در رابطه با بقیه‌ی ادیان تحقیق نماییم. در این رابطه خوب است به جواب سؤال‌های شماره‌ی 8622 و 11671 و 13674 رجوع فرمایید. موفق باشید   

17288

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: از طلبه ای شنیدم که می گفت همسرش اهل دین و دیانت نبود، موسیقی حرام گوش می داد و در فاز دیگری بود... آن طلبه می گفت: من برای او موسیقی حرام می گذاشتم، با او همراهی می کردم. به نظر حضرتعالی این شیوه تربیتی درست است؟ و کلاً با اینطور افراد چگونه باید برخورد کرد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مسلّم با جواب‌دادن به نفس امّاره، نفس امّاره با شدت و حدّتِ بیشتر، میلِ خود را طلب می‌کند و لذا چنین روشی که می‌فرمایید هرگز نتیجه نخواهد داد. موفق باشید

16996
متن پرسش
به نام خدا با سلام خدمت استاد عزیز: یکی از اساتید گمنام و مخفی عرفان به یکی از شاگردانش گفته از این به بعد اگر می خواهی به مراحل بالاتر بروی باید از غذای زن حائض نخوری حال دو سوال 1. آیا این دستور از دین و اهل البیت (ع) است یا من در آوری است 2. اگر دستور درستی است پس خود زنها که در این حال قرار می گیرند چقدر ضرر می کنند؟ با تشکر و التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این حرف‌های بی‌پایه و عوامانه‌ای است که متأسفانه در شرح حال آقای شیخ جعفر مجتهدی در کتاب لاله ای از ملکوت نیز این موضوع مطرح شده است، چرا باید در معارف الهی از یک انسانِ عامی که به جهت ارادت به اهل‌البیت«علیهم‌السلام» مورد عنایت آن حضرات قرار گرفته‌اند، اسوه‌ی معرفتی ما باشند؟ مگر چنین اعمالی در سیره‌ی اولیاء معصوم بوده است که ما به آن‌ها عمل کنیم؟ موفق باشید

15919
متن پرسش
سلام استاد حکیم: 1. می شود گفت کسانی که بوسیله عبادات هنوز نتوانسته اند برای خود وجودی بالفعل بسازند ولو در حد کم؛ قلب ندارند چون قلب یعنی وجود بالفعل؛ و لذا نمی توانند حضور قلب داشته باشند و اصلا نمی توانند در حال زندگی کنند چون درگیر وجود متحرک خود که وابسته به بدن است می باشند؟ آیا حضور قلب همان حضور اسمء خداوند در نفس انسان بصورت بالفعل است؛ و توجه به این اسماء را حضور قلب می گویند؟ اگر اینگونه باشد می توان گفت کسی که هنوز با معرفت و عمل خود را در معرض اسماء خداوند قرار نداده و به قول معروف هنوز بسط اسماء در او شروع نشده اصلا قلب ندارد و محال است حضور و نشاط در عبادات را بفهمد؟ انسان از کجا می تواند بفهمد قلب دارد و اسماء خداوند در او در حال تجلی است؟ از کجا می تواند بفهمد در حال سیر به جلو است یا در حال عقب گرد؟ این را پرسیدم چون گاهی انسان با خیال احوالات معنویی که قبلا داشته زندگی می کند و خود را با الفاظ عارفان مشغول می کند در حالی که در استدراج است و درحال عقب گرد، چگونه بفهمیم در حال سیر الی الله بشکل حقیقی هستیم؟ ۲. اگر کسی بعد از مدتی شور عملی خود را از دست بدهد هرچند شعور علمی برای کسب معارف دارد و واقعا در حال مطالعه و تفکر در معارف است؛ ولی شور عملی او به حدی کاسته شده که نه تنها نماز شب بلکه نماز صبح هم نمی خواد البته نه از روی عمد؛ قلبا عاشق عبادت هست ولی مثلا برای نماز شب بیدار می شود اما نمی داند چرا باید بلند شود؛ خلاصه که نمی دانم چطور این حالت را توضیح بدهم ان شاءالله که استاد متوجه این حالت هستند و جوابی عرض می کنند. گاهی آنقدر عمل کردن برایم مبهم می شود و می گویم چرا باید فلان عبادت را انجام داد و بدنم اصلا دیگر فرمان بردار نیست؛ با اینکه از نظر علمی مبادی عبادت و چرایی آن برایم حل شده ولی موقع عمل مثلا نماز صبح؛ یک حال بهت و گنگی برایم پیش می آید که نمی دانم چرا باید نماز بخوانم؛ شاید بخاطر این باشد که چندین سالست دم از سلوک می زنیم و چون خبری نشده و نمی دانیم چه باید بشود یک یاس مخفی در عمل پیدا کرده ایم. به هر حال امیدوارم متوجه احوال حقیر شده باشید چون نمی دانم چگونه توضیح دهم. تشکر از زحمات وافرتان؛ اجرکم عندالله
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- قلب به صورت بالقوه در همه‌ی انسان‌ها هست و همان وجهِ باطنی انسان است که چنان‌چه با نیّت قرب الهی، عبادات را انجام دهد آرام‌آرام ظهور می‌کند 2- وقتی انسان به آن‌چه می‌داند عمل کند، زمینه برای اعمال برتر با رجوع بهتر به قلب او چشانده می‌شود. مدتی با زندگی‌نامه‌ی عرفا مأنوس باشید خوب است. در ضمن کتاب «تذکرة الالیاء» عطار را نیز مدّ نظر قرار دهید. موفق باشید

15393

معاد جسمانیبازدید:

متن پرسش
با سلام: بنده بارها از شما شنيده ام كه معاد جسماني نه به معناي جنس دنيايي و مادي بلكه به معناي جسماني از جنس مثالي است و اين يعني امور با چشم دل رؤيت مي شود نه با چشم سر. اما پرسشي كه ذهن مرا مشغول كرده آنست كه افراد داراي چشم برزخي با همين چشم سر باطن افراد را مي بينند، يا در قرآن آمده كه نوك انگشتان شما را هم برمي گردانيم. همچنين اين همه تأكيد قرآن بر بازآفريني مردگان نشان دهنده آفرينش همين استخوان هاي پوسيده مادي است، پس چگونه بپذيريم جسم افراد در قيامت غير از ماده است. در اين حالت آيا ياز نياز به اين همه تأكيد قرآن و انكار مشركان وجود مي‌داشت؟ سپاسگزارم
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در جواب همین نکات که می‌فرمایید بزرگانی مثل آیت اللّه جوادی و علامه‌ی طباطبایی و به‌خصوص جناب ملاصدرا نکاتی را مطرح فرموده‌اند که در جزوه‌ی «حیات بدن اخروی» آورده شده. خوب است به آن جزوه که بر روی سایت هست، مراجعه فرمایید. موفق باشید

14429

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام عليکم: از اينکه جواب سوالم را فرموديد سپاسگزارم. يک دوره قرآن را گذراندم همراه با تفاسير شاخص از ابتدايي ترين آنها تا عرفاني ترين تا چند روز آينده ختم مي شود. حالا قصد دارم بصورت موضوعی کليد کلمات رمزی کار کنم چه مي فرماييد؟ در ضمن کتابهای شما را تمامی مطالعه کردم عالی بودند بخصوص نماز غفيله و عاشورا مطالعه ديگری که داشتم شامل عربی منطق بدايه و نهايه منظومه اشارات اسفار و کتابهايی از اين دست عرفان هم مطالعه داشته ام دوره معرفت نفس را هم گذراندم. الان علاوه بر قرآن نهج الباغه هم مي خوانم تحصيلاتم کارشناسی ارشد بيوشمی هست تمام مطالعات اخيرم فقط فقط برای فهم انفسی قرآن بعدش نهج الباغه و ادعيه است. مي خواهم قرآن وجودم را بخوانم و در نهايت خدا خدا خدا فنا و بقا ياريم کنيد.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: شاید «مقالات» آیت اللّه شجاعی«رحمة‌اللّه‌علیه» در این مورد کمک کند. شرح «منازل‌السائرین» استاد یزدان‌پناه هم کارساز است. موفق باشید

13961
متن پرسش
با سلام: در دروس معرفت نفس علامه مساله ای مطرح شده که پیوستگی نظام هست. و آنجا شعری رو از شیخ شبستری آوردن که اگر یک ذره را بر گیری از جای خلل یابد همه عالم سراپای.. منظور ازین شعر چیه؟ یعنی مثلا ما اگر یه تکه سنگ رو خورد کنیم یا ذوب کنیم عالم خلل پیدا میکنه!؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث در رابطه با جایگاه وجودی مخلوقات در عالم است که مثلاً نمی‌‌شود صادره‌ی اول نباشد و صادره‌ی دوم ظهور کند. موفق باشید

13749

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: استاد عزیز آیا آن یار امام حسین (ع) که به امام زمان نماز ظهر را تذکر داد، نوعی بی ادبی کرد. چون که حضرت ابالفضل و علی اکبر علیه السلام هم آنجا بودند. و همچنین مگر می شود که امام نماز یادشون برود؟ پس شاید امام قصدش چیز دیگری در آن موقع بوده باشه؟ ایا نوعی سبقت گرفتن از امام می شود؟ و در حالی که امام به ایشان فرمود برات دعا می کنم با نماز گزاران محشور بشی این مثل نفرین نیست؟ چون نماز گزاری یکی از صفات امام حسین (ع) است و این محشوریت خیلی کم است. البته عزیزی هم این رو این گونه تعریف می کرد که این شخص می خواست برود برای جنگ و امام بهش گفتند که آخرین خواسته ات چه هست و گفت که الان زمان نماز ظهر است و پشت سر شما نمازی بخوانم. کدام تعریف صحیح است؟ لطفا راهنمایی بفرمایید مثلا امکان داشت اتفاقی مانند رد الشمس در کربلا رخ دهد و یا چیزی بالاتر که این درخواست از امام اجازه رخ دادن این اتفاق را نداد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مکالمه‌ی بین آن یار امام با حضرت در حینی است که هنوز وقت اذان نرسیده است و در حین مکالمه وقت اذان وارد می‌شود و او نه به عنوان آن‌که حضرت از وقت اذان غفلت دارند، بلکه به عنوان آن‌که می‌خواهد نماز را با امام بگذارد مسئله را با امام در میان می‌گذارد و امام نیز به جهت ادب او برای او دعا کردند. موفق باشید

13527

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: 1. نظر شما راجع به شرح مثنوی استاد حداد عادل که صوت ایشان در وبگاه شخصی ایشان هست چیست؟ و آیا ایشان می توانند به بطن مثنوی ما را برسانند؟ 2. نظر شما درباره استاد محمد علی موحد چیست؟ 3. در سیر مطاعاتی شما در هر موضوعی هم کتاب آمده است هم جزوه. آیا مطالعه کتب کفایت نمی کند؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- در هر صورت مثنوی آن‌چنان تلألو و تشعشع دارد که به‌ هر صورت وارد شویم، ما را بی‌نصیب نمی‌گذارد به‌خصوص که جناب آقای دکتر حداد عادل از این موضوعات بیگانه نیستند 2- جناب استاد محمدعلی موحد را فرد فرهیخته و اندیشمندی می‌دانم 3- بعضی مباحث جزوات، نکاتی دارد که در کتاب‌ها نیست. موفق باشید

13014

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام خدمت استاد: در یکی از صحبت های حاج آقا بهجت در تلویزیون مطلبی را فرمودند: که مؤمن و کافر در برزخ می گویند کاش زودتر آمده بودیم. سؤال اینه که کافر که به خدا میگه برم گردون عمل صالح انجام دهم چطور می گوید کاش زودتر آمده بودم این دو نوع برخورد کافر با هم تناقض دارد. لطفاً توضیح فرمائید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: شاید منظور حضرت آیت اللّه آن باشد که کافران خوشحا‌لند که زودتر به برزخ آمده‌اند که گناه بیشتر نکنند. موفق باشید

8421
متن پرسش
با سلام با توجه به تعریفی که در کتاب "حکمت الهی" شادروان "الهی قمشه ای"از مراتب مختلف کرده اند: 1- مرتبه طبع:مرتبه طبع عبارت است از مرتبه قوای نباتی و آثار و افعال آن چون خوردن و آشامیدن و نمو و تناسل است. (هر انسانی در بدو امر در این مرتبه به دنیا می آید) 2- مرتبه نفس:مرتبه نفس مرتبه قوای حیوانی و ادراکات حس و خیال و وهم است که با آن ابداع و اختراع و تهیه وسایل زندگانی و آسایش و خوشیها کند و چون به مخالف خود برخورد کند جنگ و نزاع و شورش در جهان برانگیزد. تا این سر حد احساس و فهم، حیوانیت است و هنوز خورشید کمال او از افق انسانیت طلوع نکرده است. 3- مقام قلب:مقام توجه به عالم غیب است لیکن با نظر به عالم شهود. از جهت حدوث، مقام قلب ابتدای مقام انسانیت است و آن وقتی است که نفس ناطقه را از قفس بدن، روزنه ای به عالم غیب باز باشد. لیکن چون از چنگ قوای نفسانی شهوت و غضب مستخلص نگردیده است گاهی از آن روزنه به عالم غیب نظر کند و گاهی محکوم نفس حیوانی شده، به شهوت دنیوی بپردازد و از این رو این مقام را مقام قلب گویند که پیوسته در تقلب و تحول است. گاهی مقام روح که مقام مافوق آنست متحول می شود و گاهی به مرتبه نفس که مادون آنست باز میگردد. 4- مقام روح:آن را مقام نفس ناطقه نیز می نامند که بالکل از چنگ قوای بدن و آثار طبع و نفس مستخلص شده و به روحانیون عالم قدس پیوسته است. 5- مقام سِر:در این مقام است که عارف به حق و جمال الهی یعنی به معروف، بینا می گردد و اسرار الهی را در همه موجودات مشاهده می کند و به زبان ذات می گوید: " ندیدم چیزی را مگر آنکه دیدم خدا را در آن". 6- مقام خفی:و آن مرتبه ای از نفس انسان است که تنها خدا را مشاهده می کند. دارنده مقام خفی به مقام "فنای فی الله" رسیده و حجاب را از پیش نظر برانداخته و همه حق را ببیند، نه چون صاحب مقام سِر که در همه اشیا خدا را بیند و صاحب سِر کسی است که به اسرار حق پی برده است و آن کس که به اسرار حق پی برد ماهیت اعتباری ممکنات حجاب وی نشوند بلکه آیینه مشاهده خدا در نظر او باشند. 7- مقام اخفی:این مقام همان فنای در حق است. منتهی توجه به فنا هم در این مقام نیست. یعنی عارف ملتفت فنای ذات خود در شهود حق نیز نباشد. سرگرمی به شهود جمال حق، وی را از شهود نیز فارغ ساخته است. این مقام مقام "فنای عن الفنا" و آخرین مقام انبیا و اولیا است و به آن سِر سِر یا سِر سلطان گویند. میتوانم نتیجه بگیرم از مرتبه روح به بعد درواقع مراتب مختلفی است که توسط قلب شهود میشود و همان قلب است که کم کم به عالم قدس می پیوندد و شهودش کاملتر میشود؟
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: خداوند مرحوم آیت‌اللّه الهی قمشه‌ای را رحمت کند که به‌خوبی حق مطلب را اداء کردند و یکی از بهترین تقسیم‌بندی‌های مربوط به مراتب انسانی را به‌جا گذاردند. آری همان‌طور که آن مرحومِ راه‌رفته می‌فرمایند، سالک در منازلی که طی می‌کند چون به مرحله‌ی روح رسید و به مشاهده‌ی انوار الهی نایل شد و از آن بالاتر مقام او مقام حق‌الیقین گشت با نظر به جنبه‌ی حقانی مخلوقات و یا بگو عین ثابته‌ی آن‌ها، راز و سرّ عالم وجود برایش روشن می‌گردد. درود و سلام ما به محمد و آل محمد که صاحب اصلی این مقامات‌اند و از آن پایگاه ما را هدایت می‌کنند. موفق باشید
5442
متن پرسش
سلام بر استاد عزیز قبلا هم پرسیدم ولی در کتاب معاد هم جواب را نیافتم سوال این است که آیا هرکسی که میمیرد وارد برزخ و بعد هم قیامت میشود و با آن حقیقت روبرو میشود در حالیکه حیات زمینی انسانهای دیگر همچنان ادامه دارد و آن فرد متوفی وارد قیامتی میشود که در آن قیامت کل ابناء بشری حاضرند هرچند در واقع هنوز نمرد ه اند؟ یا نه این زندگی دنیا واقع در بستر زمان به پایان میرسد ؟ در نظر بگیرید که از نظر عقلی هردو فرض امکانپذیر است یعنی اینکه هر کس بمیرد مثلا (فقط مثال) نوار ضبط شده برزخ و قیامت برایش روشن میشود ولی زندگی دنیایی تا ابد باقیست واینکه فرموده کوهها متلاشی میگردد و فلان و فلان یعنی با مرگ هریک از انسانها آن انسان فوت شده دریاها برایش آتش میگیرند و فلان و فلان؟خواهش میکنم یک کلمه مطمین بگویید این نظر درست است یااشتباه؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- عنایت داشته باشید که بنده کتاب معاد را تنظیم کردم تا زمینه‌‌ای باشد جهت شرح و بسط موضوعات، لذا انتظار دارم دوستان کتاب معاد را همراه با 70 جلسه شرح‌اش دنبال بفرمایند 2- هرکس می‌میرد وارد برزخ می‌شود ولی تا همه وارد برزخ نشوند قیامت کبری شروع نمی‌شود قیامت کبریی که قرآن در وصف آن می‌فرماید: «قُلْ إِنَّ الْأَوَّلِینَ وَالْآخِرِینَ× لَمَجْمُوعُونَ إِلَى مِیقَاتِ یَوْمٍ مَّعْلُومٍ» از طرفی دلایل عقلی و ظاهر آیات حکایت از آن دارد که واقعاً این دنیا به‌کلی از این حالت خارج می‌شود و به درجه‌ی وجودی شدیدتری تبدیل می‌گردد، به این معنا که همین دنیا قیامت می‌شود و زمین به نور رب نورانی می‌گردد. موفق باشید
4963
متن پرسش
یک بحثی دوستانه با یکی از دوستان داشتیم که آن را مکتوب اورده ام شما در موردش نظر بدهید که کدام حق است و اگر ذیل هر عبارت که اشتباه بود توضیح دهید ما را از سرگردانی نجات دادید خواهش می کنم راهنمایی فرمایید نام دو شخص را با الف و ب مشخص کرده ام: الف:التوحید ان لاتتوهمه ب:و کمال التوحید نفی الصفات عنه الف: این و کمال التوحید مربوط به وحدت شخصی وجود است ب:نه، یعنی وحدت حقه وجود الف: در وحدت شخصی هم عارف چیزی جز خدا نمی بیند و صفات را هم دیگر نمی بیند به عبارتی خداوند تجلی ذاتی می کند ب: نفی صفات یعنی اینکه صفات مستقل از خدا نیستند خدا عین صفات است عارفی که صفات عینیه را نبیند عارف نیست جاهل است و قاصر ثانیا تنها عارفی که در شهود محجوب است سجده تجلی گاه تام اوست عارف حقیقی را سجده و قیام فرقی نیست؟ الف:قسمت ثانیا را قبول ندارم و در مورد قسمت اول جوابت:صفات همه فانی در خدایند و عارف بجایی می رسد که از کثرت صفات به وحدت ذاتی می رسد این در برهان صدیقین به اثبات رسید؟ ب:اشتباه نشود اگر بحث از فنا می شود راجع به مقام انسانی است اگر قائل شویم در صفات فنا هست هیچ حرف از وحدت نیست صفات فقط عینیت دارند نه فنا. الف:اسم در مسمی فانی است. ب: خیر،لا اسم و لا رسم لواحدالقهار الف: این در مرتبه واحد قهار است.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: بالاخره من نفهیدیم مشکل و سؤال اساسی شما چیست؟ حرف‌های خوبی است که هر کدام در جای خودش درست است. صریحا موضوع را مشخص بفرمایید؛ اگر بتوانم در خدمتتان هستم. موفق باشید
3376

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
از یی از دوستانم شنیدم که در جلسه ای : « بعد از تکبیر و آیین های معمول بین دو نماز، حاج آقایی بلند شده و شروع به سخن کرد. موضوع سخن اربعین و امام حسین (ع) بود. در بخشهایی از سخنش گفت وقتی حضرت جبرئیل خبر بارداری حضرت زهرا (س) برای امام حسین (ع) را به پیامبر داد و گفت: این نوه ات به دست امت تو کشته می شود پیامبر گفت این فرزند را نمی خواهم، جبرئیل نزد خدا برگشت و خداوند باز فرمود که این فرزند به دست امت پیامبر کشته می شوند. برگشت جبرئیل نزد پیامبر و مخالفت پیامبر باز تکرار شد و در سومین بار (اینجای سخن حاج آقا دقیق یادم نیست، شاید بیشتر از سه بوده باشد ولی کمتر نبود) وقتی خداوند فرمود خون این فرزند مایه هدایت مردم می شود پیامبر راضی به تولد این فرزند شدند! سپس سخنران محترم فرمود حضرت زهرا (س) نیز با خبر دار شدن از کشته شدن فرزندش به دست مردم ناراحت شده و گفتند این فرزند را نمی خواهم و وقتی فهمیدند خون اما حسین مایه هدایت مردم است راضی شدند. بعد سخنران مثال زد و گفت حضرت زهرا (س) در دوران بارداری تا تولد امام دائماً غم زده بودند، مثل مادری که می داند فرزندی که در شکم دارد معلول است!! یا کسی که خبر دارد چند سال بعد بچه اش می میرد!» آخه اینم شد موعظه در مسجد تو روز اربعین. من که تا حالا چنین چیزهایی نشنیدم. آیا برای این حرفها سندی وجود دارد. 2. به تازگی خبری خواندم که تنم را لرزاند. البته با وجود جلسه های پربرکت شما باز جای شبهه و تردید در تمامی وعاظ ایجاد شده>خواستم نظرتان را در مورد این قضیه بدانم. خبر را در ادامه می آورم. « انتقاد صریح رسول جعفریان از ترویج ادعاهای پناهیان درباره ظهور توسط صداوسیما دین - بازتاب نوشت: حجت الاسلام والمسلمین رسول جعفریان، ضمن انتقاد شدید از سخنان برخی افراد که در تریبونهای رسمی به خرافات درباره ظهور حضرت مهدی(عج) دامن می زنند، دستگیری برخی از این افراد و تشویق برخی دیگر را برخوردی دوگانه خواند. استاد تاریخ دانشگاه تهران تصریح کرد: متاسفانه به جای آن که متفکران و اندیشمندان از روحانی و دانشگاهی رشته فکر را در دست گرفته و باب اندیشه و اندیشیدن را باز نگاه دارند،، قریب هشت سال است که در این کشور مشتی روضه خوان و مداح ـ با همه ارزشی که از باب مرثیه خوانی برای اباعبدالله(ع) قائلیم ـ سردمدار فکر و اندیشه شده اند. آن روز که آن مداح معروف - که حالا هم عوارض حمایت های سیاسی بی دلیل خود را مشاهده می کند- ، علیه مرجعیت دینی بلندپایه حوزه که به روضه خوانان نصحیت کرده بود، حرف زد و آن سخن زشت را بر زبان آورد، باید حدس می زدیم این ماجرا چند سال بعد به کجا می انجامد. وقتی چند مرکز روضه خوانی و مداحی برای سیاست کشور تعیین تکلیف کرد، روشن بود که ماجرا به کجا ختم می شود؟ جعفریان با اشاره به این که نوعی انحطاط فکری کشور را فرا گرفته است، گفت: این که کسانی در همه فنون و علوم اظهار نظر کرده، کشور را با لاطائلات به ظاهر دینی خود که هیچ سنخیتی با افکار اصیل شیعی ندارد و مراجع دینی هم آنها را تایید نمی کنند، پر کرده اند، و سیما هم به آنها میدان داده، همه اینها نشان می دهد که ما در حال فرو رفتن در باتلاقی از انحطاط فکری هستیم که به سادگی از آن بیرون نخواهیم آمد. داستان تفکر طوری است که جامعه دیر و در یک تدریج طولانی وارد آن می شود؛ اما وقتی در جامعه جاگیر شد، عوارض و تبعاتش تا دیرهنگام حتی تا قرنها خواهد بود و جامعه را از جاده علم و دانش و پیشرفت و نوعی تمدن اسلامی به روز باز می دارد. وی با بیان این که داستان ظهور با این شکل که آقای پناهیان و امثال ایشان طرح می کنند، ریشه در آموزه های شیعی ندارد و بیشتر نشأت گرفته از ذهن خلاق خودشان است، گفت: همان طور که شیخ مفید و شیخ طوسی و علامه حلی نشان دادند، جامعه شیعه و دنیای تشیع را باید با فقه و شریعت زنده نگاه داشت و از اخلاق و عرفان سالم هم به عنوان وسیله ای برای ایجاد مناسبات نرم میان مردم باید استفاده کرد. ظهور هم که نوعی انتظار مثبت است، جای خود را دارد، اما نه بافتنی هایی که به اسم ظهور وجود مقدس حضرت مهدی(عج)، صدها بار در تاریخ دور و نزدیک ما به عنوان تفکر متمهدی های دروغین طرح شده و به جایی نرسیده است و هر بار به باورهای مردم هم ضربه و صدمه زده است. استاد تاریخ اسلام و ایران ادامه داد: یک نگاه ساده ای به گذشته بکنید و ببیند چند بار حرف «ظهور نزدیک است» زده شده و با افتضاح ماجرا خاتمه یافته است. با این حرفها که نمی شود برای کشور راهبرد درست کرد و آینده نگری کرد. اینها مشتی بافتنی است که به درد اداره مملکت نمی خورد؛ حتی اگر همه اش با کلمات و ترکیبات تازه بیان شود. کشور نیاز به استراتژیست هایی دارد که دنیا را بشناسند، کشور محتاج دانشمندانی است که علم حقوق را بدانند و راه تحقق حقوق مردم را یاد بدهند. وقتی شما ذهن و عقل مردم را با همین حرفهای بی پایه و پرطمطراق مثل قواعد ظهور پر کردید، دیگر کدام سخن علمی مقبول واقع خواهد شد؟ یک قوم ساده و سطحی خواهید داشت که بی دلیل جوش می آورد و بی گدار به آب می زند و بعد هم زحمات چند نسل را به باد می دهد. جعفریان گفت: این قبیل افکار در باره ظهور که برای آن قاعده درست می کنند و نمودار می کشند و وقت ظهور تعیین می کنند و هشدار باش آمادگی برای همین نزدیکی ها می دهند، در حالی که نه علم غیب دارند و نه دانش درست دینی و نه شرایط عالم را می شناسند، به راحتی می تواند زمینه ظهور فرقه هایی شبیه بابیت را در ایران فراهم کنند. این شخص تصور می کند که بحث ظهور، غیب است که پیشگویی کند یا علم است که از روی قواعد علم تجربی مثل خسوف و کسوف حدس بزند؟‌ اگر ادعای علم غیب دارد که وانفسا! اگر ادعای علمیت دارد که هم در موضوع و هم محمول و هم حامل همه محل تردید است. اگر به روایات هم عمل می کند، هر کسی پیش بینی وقت ظهور را کرد باید تکذیبش کرد و ما ترجیح می دهیم این کار را بکنیم. اینها هر روز اصطلاح جدیدی می سازند و مرتب بر حجم مذهب می افزایند و فاصله اش را با مسلمانان دیگر بیشتر و بیشتر می کنند. آیا این طور تبلیغ مذهب می شود تا آن را منزوی تر و متفردتر و دور از جمع مسلمانان می کند که وحدت میان آنها آرزوی امام و رهبری و انقلاب بوده و هست؟ وی هشدار داد: در این باره شک نباید کرد و بدون مجامله باید گفت احتمال دارد که در وقت خطر، گروهی از کسانی که در حال حاضر با پولهای بادآورده علیه جریان های سیاسی و افرادی فعال هستند، یک مرتبه تحت هدایت یکی از این افراد _ که خیلی هم مجهول نیستند _ راهشان را کج کرده، بدعتی در شیعه بگذارند که قابل جبران نباشد. اگر چنین شد، مسوولیت آن با افرادی است که الان سکوت کرده و یا حتی به این قبیل افراد میدان می دهند. این نویسنده افزود: همه می دانیم سید علی محمد باب 22 ساله بود که این ادعاها را کرد، اما عده ای بزرگتر از خودش که مشکل داشتند از او حمایت کردند و این جریان را به آنچه امروز درست شده رساندند. حجت الاسلام جعفریان بحث «ظهور صغری» را که طراحی نوعی روند برای ظهور کبری باشد، و این آقا و نظایر او طرح می کنند، نشأت گرفته از افکار سطحی سید حسن ابطحی دانست و گفت: نخستین بار، وی این مطالب را از ملاآقا جان زنجانی نقل کرد. ملاآقا جان یک روضه خوان در زنجان بود که مشتی داستان در اطرافش شکل گرفت. آقای ابطحی هم ذهنی دارد دور از فقه و پر از افکار و اندیشه های ماورائی که بسیاری از آنها مخدوش است و امروز بیش از هر زمان بی پایگی این حرفها روشن شده است. چطور آقای ابطحی در این حکومت زندانی و محدود می شود، اما افرادی مثل پناهیان که همان حرفها را، اما در قالب انقلابی می زنند و بعد از ظهور صغری، حرف از قواعد ظهور به میان می آورند و آماده باش می دهند، به راحتی فرصت می یابند که مدام در سیما مطالب و افکار و اندیشه های بی اساسشان منتشر شود. این شخص در کجا درس خوانده؟ چه قدر فقه می داند؟ چه قدر با مبانی فلسفی اسلام آشناست؟‌ چه قدر تاریخ اسلام خوانده؟ کجا تحصیل کرده که که در هر بابی نظر می دهد؟ آیا واقعا قرار است هر کس خوش صحبت است و چند جمله را به هم وصل می کند و حرفهای درشت و تازه می زند که هیچ کدام محک خود را نزد علما پس نداده، باید بتواند از وقت سیما که متعلق به تمام مردم است استفاده کند؟ جعفریان گفت: در همین ایام با کمال شگفتی یک منبری در حضور رهبری، کربلا را با مهدویت گره زده و نفی می کند که امام حسین علیه السلام برای برپایی حکومت اسلامی مبارزه کرده باشد، به طوری که پس از منبر به وی اعتراض شده و برداشت او نادرست خوانده می شود. این که نمی شود ما با مطهری و شریعتی و بهشتی انقلاب کنیم، با نهج البلاغه انقلاب کنیم، اما در دهه اخیر همان آن حرفها را رها کرده و با علائم الظهور که منهای روایات معدودی از آن، باقی ساخته دست فرصت طلبانی است که هر از چندی قصد شورش و تصرف حکومت را داشتند، برای کشور برنامه ریزی کنیم. این نویسنده ضمن اعلام خطر درباره نفوذ این افکار در برخی از محافل نظام و شخصیت های سیاسی کشور هشدار داد: وصل شدن این سخنان که خود بوی قدرت می دهد با قدرت های سیاسی و اداری و مالی، بدون نظارت دقیق فکری از سوی مرجعیت بر آنها، کشور را در آستانه نوعی انحطاط فکری قرار داده که عوارض سیاسی آن غیر قابل پیش بینی است. جعفریان ادامه داد: بیم آن می رود تا مدتی دیگر، آن قدر این حرفها زده شود که جزو مسلمات شود و دیگر کسی نتواند از آنها انتقاد کند. البته این که این افراد در محضر رهبری این مطالب را می گویند، معنایش این نیست که آن مطالب از نظر ایشان درست است. بارها شده است که رهبری بعد از سخنرانی از آنها انتقاد کرده اند. آقای راشد یزدی به من گفتند، وقتی مداحی در حضور رهبری مطالب نادرستی گفت من به ایشان عرض کردم اینها وقتی در حضور شما این طور بگویند، جای دیگر چه ها خواهند گفت؟ رهبری فرمودند: سال قبل هم این مطالب را گفت و به او یادآور شدم نادرست است، امسال دوباره می گوید! نمی شود انتظار داشت رهبری به هر کسی گیر بدهد. این افراد متخصص و صاحب نظر هستند که باید نظر بدهند و اجازه ندهند روزنه ها بسته شود. استاد تاریخ دانشگاه تهران با اشاره به این که در دولت نهم ودهم، ضمن این که علاقه ای به آبادانی مملکت نشان داده شد، گفت: در این دولت تفکر عمیق، برنامه ریزی و خرد گرایی دینی جایی ندارد، چون اساس این دولت با همین مداحی ها پیش رفت. نهایت چیزی که هست که آن هم محل اشکال است، نوعی عملگرایی با تعریفی خاص از آبادی است که اگر این مقدار هم نبود، باید فاتحه کشور خوانده می شد. باید گفت درآمدهای هنگفت نفتی در هشت سال گذشته ضمن این که بخشی از کشور را آباد کرده، اما با نگرش ماورائی حاکم بر دولت، و تسلط افکار ساده و بدون برنامه با مدیران هیئتی و دور شدن از مراجع دینی و اعتبار نهادن به اظهارات روضه خوانان، مانع از ایجاد یک نظام اندیشگی شده و به جای آن ادعاهای بزرگ، دعاوی ظهورمدارانه که به تدریج جای تسلط فقه را خواهد گرفت و راهبردی دیگر را برابر ما خواهد گذاشت، مطرح شده است. جعفریان با اشاره به این که این کشور هم در دوره اصلاحات و هم در دوره بعد از آن بدشانس بوده و هیچ کدام با افکار رهبری سازگاری ندارد، گفت: با توجه به سابقه فکری که از مقام معظم رهبری داریم و آنچه در کتاب «شرح اسم» در باره گذشته فکری ایشان خوانده ایم، ایشان را فردی خرد گرا و واقع بین می شناسیم، اما شرایط به گونه ای شده است که افکار ایشان در میان مجموعه ای از عوامل مؤثر در تفکر جامعه تنها و مغفول مانده است، به طوری که بخش های مهمی از صداوسیما، این خط خردگرایانه را دنبال نکرده و معرکه را به گروه های شعاری و افراطی واگذار کرده است. این نویسنده ضمن اشاره به فعالیت های فکری و پژوهشی که در قم جریان دارد، گفت: متاسفانه بسیاری از این مؤسسات زیر سلطه کسانی است که گرچه به ظاهر به اندیشه های فلسفی اهمیت می دهند، اما در باطن گرفتار افراط گرایی در زمینه اندیشه های مربوط به ظهور بوده و با ترویج کیش شخصیت و مراد و مریدی، طلاب خود را گرد خود و برای خود پرورش داده و به رغم هزینه های سرسام آور هیچ خروجی فکری روشنی ندارند. برخی از مشهورترین این موسسات، فقط علاقه مندند شارح افکار رئیس باشند تا حامی جریان علم و دانش دینی مستقل. هرچه می نویسند و چاپ می کنند و گاه بیش از چندین مجله هم دارند، شرح افکار بزرگ تشکیلات است و بس. به همین دلیل پیشرفت مناسبی هم نداشته و خروجی قابل ملاحظه ای ندارند و به جای آن، به روش های حذف دیگران از هر طرف، اعتماد بر گروه های افراطی از سوی دیگر و تکرار مکررات روی آورده‌اند. آنچه امروز در حوزه مطرح است، طبقه بندی همان حرفهای گذشته، دسته بندی تازه تر اما در واقع، اگر نگوییم کم محتواتر، چیزی همطراز گذشته است. جعفریان گفت: این اسباب تاسف است که یک مجری تلویزیون بگوید برج ساعت را در مکه ساخته اند برای این که اگر مهدی (ع) ظهور کرد، تک تیراندازانشان از آنجا حضرت را هدف بگیرند. آخر این چه دانشی است، چه علمی است؟‌ چه بینشی است که به مردم داده می شود؟ وی با هشدار درباره برنامه های تکراری شعاری در سیما گفت: افراط زیاد در این برنامه ها دربین مردم به تدریج نوعی واکنش منفی ایجاد می کند و شاید به تدریج باعث زدگی مردم بشود، کما این که همین الان هم بخشی از جوانان را بی اعتماد کرده است. هر چیزی، حتی نشان دادن شعائر دینی، باید معقول، به اندازه و به تدریج باشد تا اثر خود را ببخشد. این چیزی است که در روایات هم تاکید شده است. اما مع الاسف شاهد نوعی افراط هستیم. این که فکر کنیم با این کار میخ دین را محکم تر می کنیم درست نیست، این ممکن است نتیجه عکس بدهد.
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: نه می‌توان به آن روایات تکیه کرد و نه از آقای جعفریان انتظار بود که این‌طور برخورد کنند خوب بود ایشان یک نمونه از اشکالات آقای پناهیان را مطرح می‌کردند و عالمانه نقد می‌نمودند ولی این طور برخوردکردن بسیار دون شأن آقای جعفریان بود و اندیشیدن را از بین می برد. موفق باشید
2468

معرفت نفسبازدید:

متن پرسش
باسلام خدمت استاد ارجمند جناب طاهرزاده. استاد احساس میکنم نحوه ی ارتباط مجرد با مجرد در مراتب وجود فرق میکند آیا درست است؟ مثلا چرا در حال حاضر در عالم اسفل السافلین روح بنده بدون زبانی که از جنس گوشت است نمیتواند با روح جنابعالی صحبت کند ولی روح بنده ممکن است در عالم خواب با شما صحبت کند و حال آنکه فاقد زبان گوشتی است. احساس میکنم ارتباط ارواح در عالم برزخ و یا در قیامت از نوع القاء باشد یعنی شاید بتوان گفت روح یا مجردات آنقدر لطیف هستند که ارتباطشان از طریق القاء معانی است مثل اینکه به هم متصل باشند و چیزی که نفس بنده به آن فکر میکند از صفحه ی ضمیر انفس دیگر پنهان و مخفی نباشد و همه متوجه تمام افکاری که در نفس من هست میشوند چه فرشته ها و چه خدا وچه نفسهای دیگر انسانها که مانند بنده در برزخ یا قیامت وجود دارند.آیا این طرز فکر درست است؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: از جهت کلی حرف درستی است. برای تفصیل آن، مباحث معرفت نفس را دنبال کنید. موفق باشید
1272

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
باسلام جواب پام قبلی قانع کننده نبو اصلن موضوعی که شما دادید در قالب پایان نامه قابل بررسی نیست لطفن چند موضوع مربوط به رشته شیعه شناسی که جای کار دارد رامعرفی کنید لطفن خود استاد جواب دهند
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام بنده در حدّ سؤال از موضوعات کلامی می‌توانم خدمت عزیزان باشم. جواب این‌گونه سوالات در حدّ اطلاعات من نیست. موفق باشید
23838
متن پرسش
سلام و عرض ادب خدمت شما استاد طاهرزاده: بنده دانشجوی ارشد برق هستم. کوتاه سخن آنکه حقیر بسیار زیاد و با اشتیاق فراوان احوال عرفا را بصورت پراکنده چه در اینترنت و چه در کتب خوانده ام. و کتبی نظیر روح مجرد، در محضر لاهوتیان، سوخته، عطش، کیمیای محبت و... را مطالعه کردم و بحمدالله حظ وافر برده ام. حس می کنم خیلی چیزهایی که لازم بوده بدانم را دریافت کرده ام و حال وقت عمل است! چیزی که بسیار مرا بخود مشغول کرده آن است که ذهنم پراکنده است و دوست دارم کتبی سلسله‌وار مطالعه کنم تا در یک کلام سالک واقعی باشم. پیشنهاد شما سرور عزیز چیست؟ در میان انبوهی از کتب و آثار بزرگان کدام را مناسب می دانید؟ و با چه برنامه ای؟ ضمن اینکه دوست دارم در کنار اینها تفسیر قرآن هم بخوانم. مناسب ترین تفسیر را هم معرفی کنید. ممنون از راهنمایی‌تان. اجرکم عندالله تعالی.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: سیر مطالعاتی که بر روی سایت هست بر اساس مواجهه با امثال جنابعالی تنظیم شده است، به‌خصوص با مباحثِ «معرفت نفس» و «برهان صدیقین» نظمِ فکری خاصی جهت فهم اشارات عرفا می‌یابید و إن‌شاءاللّه با قرآن مأنوس می‌شوید. در مورد سیر قرآنی، همان نحوه‌ای که بر روی سایت هست فکر می‌کنم مفید باشد. موفق باشید

21070
متن پرسش
سلام استاد وقتتون بخیر: ببخشید من چنتا سوال داشتم در خصوص کتاب آشتی با خدا که به صورت مختصر سعی می کنم بنویسم: 1. اینکه جایگاه فکر در خداشناسی کجاست (فکر فقط پله ی اول است برای پذیرفتن خدا و بعد ارتباط با خدا و گذر از فکر یا نیاز به فکر در ابتدای کار هم نیست)؟ 2. فرمودین که من انسان محدودیت ندارد خب این من تا کجا محدودیت ندارد و تا کجا می تواند سیر کند؟ آیا در عالم برزخ و بهشت هم انسان سیر و حرکت دارد اگر دارد تا کجا و این حد داشتن محدودیت نیس؟ آیا انسان می تواند هنوز هم به مقام پیامبری برسد که اگر خیر آیا این محدودیت نیست؟ 3. فرمودین که مخلوقات جلوه ی تنزل یافته ی خداوندند اما خب برای اشیا چیستی تعریف می شود و برای انسان فقط هستی مگر هر دو از یک جنس نیستند پس چرا انسان چیستی ندارد و آن شی دارد؟ با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- همین‌طور است که می‌فرمایید 2- ذیل ولایت الهی قرارگرفتن، محدود نیست و تا آخر می‌توان جلو رفت. آری! نبوت و امامت که دو مأموریت خاص‌ برای بشریت‌اند، چیزی نیست که هرکس بتواند به‌دست آورد و اساساً به‌دست‌آوردنی نیست 3- هرموجودی غیر از خدا، از آن جهت که عین هستی نیست، چیستی دارد و در نسبت با حضرت حق، وجودشان نازله است که آن را می‌توانید در بحث «برهان صدیقین» پس از مطالعه‌ی کتاب «ده نکته در معرفت نفس» دنبال فرمایید. موفق باشید

21021
متن پرسش
با سلام خدمت استاد عزیزم: دو سئوال مهم: 1. در ترسیم فرایند تمدن نوین اسلامی که رهبری انقلاب فرمودند، چرا دولت اسلامی قبل از جامعه ی اسلامی قرار گرفته است؟ مبانی قرآنی و روایی آن را بفرمایید؟ 2. این که حضرتعالی می فرمایید، برای داشتن یک زندگی معنابخش و تعالی بخش و پیشبرد انقلاب به سمت قله ها، بایستی ذیل امام خمینی رضوان الله تعالی علیه سلوک فردی و اجتماعی با رویکرد اشراقی داشته باشیم. حال اگر ما در تفکرات و تصمیمات فردی و اجتماعی خود ذیل امام معصوم علیه السلام (نه امام خمینی (ره)) با رویکرد اشراقی تفکر کنیم و تصمیم فردی و اجتماعی بگیریم، آیا آن زندگی متعالی که هم منجر به پیشبرد انقلاب گردد، تحقق می یابد یا خیر؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بالاخره باید دولتی تشکیل شود تا زیرساخت‌های یک تمدن در امورات مختلف شکل بگیرد. تمدن اسلامی که یک امر انتزاعی نیست. آری! این یک امر بدیهی است که تا دولتی تشکیل نشود، تمدنی شروع نمی‌شود؛ آیه و روایت نمی‌خواهد. 2- چرا که نه! بالاخره قلب حضرت امام«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» در این تاریخ محلّ تجلیات خاص انوار الهی است. هر اندازه با سیره‌ی ایشان منطبق شویم، قلب ما منوّر به انوار الهی خاص می‌شود. موفق باشید

20316

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم استاد عزیز: بعضی ها می گویند فضای علمی نهایه الحکمه حضرت علامه طباطبایی (ره) از اسفار بالاتر است. این حرف درست است؟ و اینکه حضرت علامه (ره) کتابی با موضوع عرفان نظری ندارد، ربطی به نهایه الحکمه ندارد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- خیر! این‌طور نیست، اسفار بالاخره چیز دیگری است 2- علامه عرفان خود را در لابه‌لایِ المیزان به صورتی ظریف مطرح کرده‌اند. موفق باشید

18651

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: استاد بزرگوار اینکه گفته می شود برای مداومت بر زیارت عاشورا حتما بعدش باید دعای علقمه بخوانی درست است؟ اینکه می گویند هر کسی نمی تواند دعای صباح را بخواند درست است؟ اما بنده مدتی است که با کلام حضرت مولا (علیه السلام) در دعای صباح انس گرفته ام و به نظرم از لحاظ الفاظ عربی (شاید به خاطر عرب زبان بودنم این حس را دارم و گفته ی دوستان به جای خود درست باش) یکی از بهترین ادعیه هایی است که می توان بوسیله ی آن با حضرت حق ارتباط گرفت، البته بقیه ادعیه جای خود دارند. اینکه می گویند قراِئت ختم سوره ی واقعه در ماه قمری آن هم ماهی که اولین روزش دوشنبه باشد، درست نیست و طبق احادیث این مورد اصلا نیامده درست است؟ اینکه گویند در قرائت نماز اگر الفاظ را بهتر از امام ادا کنی نمی توانی نمازت را به امامت امام بخوانی، درست است؟ بنده عرب زبان هستم و متوجه شدم جاهایی امام در ادا کردن الفاظ اشکال دارد ولی چون در شهر مذهبی تعداد کثیری از مردم نمازشان را به امامت ایشان می خوانند و از ثواب نماز جماعت نمی توان چشم پوشی کنم و صدالبته عرفان و حضور قلب امام بر من پوشیده نیست نمی توانم حرف بعضی از دوستان طلبه را قبول کنم. به نظر جنابعالی سخن شان درست است؟ و اینکه می گویند نماز ظهر و عصر را افضل است که با هم قرائت شود و همچنین نماز مغرب و عشاء و اینکه هر کدام از نمازها را طبق وقتی که گفته اند جدا نباید خواند درست است؟ به لطف الهی بنده مدتی است نیت کرده ام نافله های ظهر و عصر را به جا آورم و به همین جهت نماز ظهر و عصر را جدا از هم می خوانم همچنین مغرب و عشا آیا اینگونه عمل کردن اشکال دارد؟ ببخشید سوالاتی است که مدتی با آن ها مواجهه شده ام و جواب گویی بهتر از جنابعالی سراغ نداشتم. ممنون از بزرگواری تان!
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- بهتر است بعد از زیارت عاشورا، علقمه خوانده شود ولی لازم نیست 2- دعای صباح تذکرات توحیدیِ فوق‌العاده‌ای را ابتدا مطرح می‌کند و با عالی‌ترین تقاضاها، کار را جلو می‌برد چرا از آن کوتاهی شود؟ مگر مرحوم ملارجبعلی خیاط برای ما حجّت است؟ 3- مستحب است هرشب قبل از خواب سوره‌ی واقعه خوانده شود، چرا با این بهانه‌ها از آن کوتاهی کنیم 4- در ادای الفاظ نماز نباید چندان حساسیت به خرج داد تا از حضور در نماز جماعت محروم شویم 5- حضرت امام خمینی«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» در «تحریرالوسیله» می‌فرمایند جداخواندن نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء بهتر است. به‌خصوص وقتی انسان بخواهد نافله‌ی آن اوقات را نیز انجام دهد. آری! جمع‌خواندنِ نمازهای مذکور را رخصت داده‌اند. موفق باشید

نمایش چاپی