باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- با رجوع به معارف الهی مثل معرفت نفس، پشتوانهی عبادات خود را تقویت کنید 2- در روز مواظب باشید فضای رقابت و مقابله و کینه برای خود ایجاد ننمایید. در شامگاهان غذای سنگین نخورید و زود بخوابید 3- سعی کنید در موقعیتهایی که احتمال زمینهی گناه میدهید وارد نشوید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: هر دوی این بزرگواران به کمالات لازم رسیدهاند، ولی «و ما ادریک ما الملاصدرا»؟ ملاصدرا چیز فوقالعادهای است. به تعبیر حضرت امام، او صدر الحكماء المتألهين و شيخ العرفاء الكاملين است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: کتاب «عرفان نظری» از حجتالاسلام استاد یزدانپناه در این مورد راهنماییهای خوبی دارد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: نمیدانم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید که قرآن مىفرمايد: «إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ» عقيده پاك به سوى صاحب عزت مىرود، پس آن كسى هم كه قلبش حامل آن عقيده است به صاحب عزت نزديك مىگردد و در نور پايدار او، پايدار مىماند. پس اولين كار براى كسى كه برنامه ريخته تا از پوچى نجات پيدا كند، داشتن عقيده پاك است و همچنانكه عرض شد، عقيده پاك «خدادارى» است به همان معناى توحيدى اش، و سپس در ادامه راهكارِ نزديكى به صاحب عزت مىفرمايد: «وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ» عمل صالح - كه همان اعمال شرعى باشد - آن عقيده را رفعت و ارتقاء مىبخشد و در سير صعودى به سوى صاحب عزت به انسان كمك مىكند تا هر چه بيشتر آن عقيده، شايسته نزديكى به خدا گردد و صاحب خود را نيز به خدا نزديك كند، پس بايد در انجام اعمال شرعى نهايت تلاش را كرد تا در نزديكى به صاحب عزت ضعفى به وجود نيايد. یعنی عمل به عقيدهی پاك، عامل سير به سوى عقيده حضورى. چنانچه ملاحظه فرموديد؛ آيه ذكر شده مىگويد: اى انسانها! اگر مىخواهيد نتايج تلاشهايتان را براى خودتان حفظ كنيد، بايد عقيدهاى صحيح و پاك و مبرا از باطل پيدا كنيد. عقيده صحيح همان عقيده توحيدى است، يعنى قلب به چنين بصيرتى برسد كه اوست كه اوست، بقيه هيچ اند هيچ. چه كسى ساقى است؟ چه كسى محيى است؟ چه كسى سميع است؟ چه كسى بصير است؟ همه و همه اوست، «يك فروغ رخ ساقى است كه در جام افتاد» به قول آيت الله جوادى «حفظه الله تعالي» لااقل سالى يك بار دعاى جوشن كبير را بخوانيد تا بفهميد هيچكس جز خدا كاره اى نيست. دعاى جوشن كبير هزار اسم از اسماء الهيه را مطرح مىكند، هيچ نقشى براى غير خدا باقى نمىگذارد. چون عقيده توحيدى نقشى براى ديگرى نمىگذارد، انسان به اميد سايه ها زندگى را از بين نمىبرد و مى فهمد جداشدن از او كه همه كاره عالم است برابر است با ذلت مطلق، همان طور كه مقابل ترى مطلق، چيزى جز خشكى و غير ترى نيست. اينجاست كه مىگويد:
|
خس خسانه مى رود بر روى آب |
آب صافى مى رود بى اضطراب |
|
يعنى بايد به صاحب عزت وصل شد و در اين اتصال هيچ چيز در ميان نباشد تا بدون اضطراب مسير رسيدن به حقيقت به خوبى طى شود.
|
عيسى روح تو با تو حاضر است |
نصرت از وى خواه، كو خوش ناصر است |
|
آنچنان بايد از نفس امّاره خود فاصله گرفت و خود را در شرايطى قرار داد كه هستِ انسان در تحت پوشش هستِ خداى صاحب عزت قرار گيرد و از خودْ ناكس و به حقْ كس شود. گفت:
|
من كسى در ناكسى دريافتم |
پس كسى در ناكسى دريافتم |
|
وقتى جان خود را در معرض نورِ وجود حضرت حق قرار دهى، ديگر هستى برايت نخواهد ماند. اگر عزت مى خواهى، بايد صاحب عزتِ مطلق را در صحنه جان خود به صحنه بياورى، جاى ديگر عزت نيست. مى خواهى به عزت نزديك شوى و از پوچ شدن نجات يابى، بايد عقيده صحيح پيدا كنى، بصيرتِ توحيدى داشته باشى. توحيد كه به صحنه جان آمد، ديگر چيزى براى كسى نمى گذارد. در معنى تجلى نور توحيد گفت:
|
روى بنماى و وجود خودم از ياد ببر |
خرمن سوختگان را تو بگو باد ببر |
|
مى خواهى نجات پيدا كنى، نجات مگر اين نيست كه آدم پوچ و نفله نشود؟ نجات از پوچى يعنى ده سال نفس كشيدنم بىثمر نباشد. مى گويد مى خواهى به نجات برسى، يك ربِّ با عزتى هست كه عين بقاء و پايدارى و عدم فرسايش است، و عقيده توحيدى و مبرا از باطل به او نزديك مىشود و صاحب عقيده را به ميهمانى ساحت الهى مىكشاند. بايد عقيده هايتان را توحيدى كنيد، خانه منيت خود را ويران نماييد تا او به صحنه بيايد و به عزت و بقاءِ او، عزت و بقاء يابيد. گفت:
|
سايه اى بر دل ريشم فكن اى گنج مراد |
كه من اين خانه به سوداى تو ويران كردم |
|
حافظ خانه نظر خود را ويران كرد تا گنج مراد سايه اش را بر او انداخت و لذا حالا مىتواند بگويد:
|
هر دمش با من دلسوخته لطفى دگر است |
اين گدا بين كه چه شايسته انعام افتاد |
|
مىگويد هر چه تلاش مىكنم نتيجه محقق نمى شود. عقيده ام توحيدى است اما رشد نمىكنم. مى گويد: قبول دارم همه چيز دست خداست ولى اگر پول نداشته باشم غصه مى خورم. قبول دارم همه كاره خداست ولى اگر پشت سرم حرف بزنند كه آبرويم را ببرند، دلم مى لرزد، با اين كه مى دانم عزت دست خداست ولى نگرانم اهل دنيا به عزت من لطمه بزنند. پس چرا نتوانسته ام آن عقيده را در احوالات قلبى ام محقق كنم؟ خداوند در جواب او مى گويد تو عقيده صحيح دارى، ولى رشدش ندادى و رشد آن به عمل صالح است، به همين جهت در دنباله آيه مى فرمايد «وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ»؛ آن عقيده پاك، با عمل صالح - كه همان عمل مطابق آن عقيده است - رشد مىكند و آن عقيده را به حقيقت آسمانى اش نزديك مى نمايد و عقيده هر چه بيشتر حضورى مى شود. پس اگر 20 سال بر اساس عقيده توحيدى عمل كرديد و محور قلب را حكم خدا قرار داديد، و به عبارت ديگر عمل به آن عقيده را ادامه داديد، مى بينيد نتايج عقايدِ توحيدى آرام آرام ظاهر خواهد شد. دين توحيدى به ما دستور داده ركوع تان فقط براى حق باشد، براى حق راست بگو، براى حق ببين، براى حق بشنو، براى حق بخور، بنا به فرمايش اساتيد بزرگ همه جا نرو، همه چيز نخور، همه چيز نگو و همه چيز نبين، تا حق با نور عزت و بقايش بر زندگى شما تجلى كند و همان طور كه حق باقى است شما هم به بقاء حق باقى شويد. آيه مىگويد اگر 20 سال عمل صالح انجام دادى نتيجه اش اين مى شود كه تو ديگر هر روز فكرنمىكنى نكند كسى آبرويت را ببرد. اعتقادات تان با عمل صالح شكوفا مىشود و از حالت حصولى به حضورى تبديل مى گردد. اساساً در راستاى چنين هدفى شما را خلق كرده اند، مى فرمايد: «الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْغَفُورُ»[1] خداوند آن كسى است كه مرگ و حيات را آفريد تا شما را بيازمايد كه كدام يك از شما بهتر عمل مى كنيد، و او شكست ناپذير و بخشنده است. پس مرگ و زندگى انسانها براى آن است كه خود را با احسن اعمال به نمايش بگذارند و بندگى را در جان خود نهادينه كنند تا حجاب بين انسان و خداوند از ميان برخيزد و انسان باشد و خداى عزيز غفور، و از اين طريق به توحيد برسد. آيتالله طباطبايى «رحمةالله عليه» مى فرمايند كه خدمت مرحوم قاضى «رحمةالله عليه» بوديم و ايشان درس توحيد افعالى مى دادند - توحيد افعالى يعنى همه فعلها را از حق بدانيم و معتقد شويم «لا مُؤثِّرُ فِى الْوُجُود الّا الله» - در آن اتاقى كه مشغول گوش دادن به سخنان مرحوم قاضى «رحمةالله عليه» بوديم ناگهان گرد وخاكى به پا شد، گفتيم طاق اتاق پايين آمد، همه ما پريديم بيرون. بعد از مدتى كه گرد و خاكها خوابيد، ديديم مرحوم قاضى همان گوشه اتاق با تمام آرامش نشسته اند. و بعد متوجه شديم علت گرد و غبار آن بود كه لوله بخارى حجره پهلويى را كمى خراب كرده بودند تا تعمير كنند - لوله بخارىهاى قديمى به همديگر راه داشت - گرد و خاكش در حجره ما آمده بود.[2] بسيار خوب، در ابتداى راهِ توحيد، تمام اعمال ما تحت تأثير عقيده ما نيست، ولى بدانيم هر چه بر اساس اين عقيده عمل كنيم، آن عقيده شكوفا مى شود و نورش در جان ما تجلى مى نمايد و هرچه بيشتر از پوچى رها مى شويم. امثال مرحوم قاضى «رحمةالله عليه» با پايدارى بر عقيده توحيدى و عمل به آن، خود را از پوچى ها و فرسايش هاى دنيا نجات دادند. مشکل را باید به این شکل حل کنید. موفق باشید
[1] - سوره ملك، آيه 2.
[2] - به كتاب مهر تابان آيت الله تهرانى رجوع شود.
باسمه تعالی: سلام علیکم: بدن قیامتی مطابق اراده و شخصیت موجوداتی است که دارای انتخاب و اختیارند و این تنها شامل جنّ و انس میشود و نه فرشتگان. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: مشکل همان است که شما متذکر شدید یعنی موضوع شدت وجودی برای قیامت را نمیتوانند بپذیرند و قیامت را دنیایِ دیگری میدانند با همین خصوصیات. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بزرگانی که وظیفهی خود را نظر به سنن الهی و حقایق کلی معطوف دارند در نظر به امور جزئی چندان بهرهای نمیبرند ولی آنهایی که در عین نظر به سنن الهی مأموریتی در اصلاح امور جزئی مثل حضرت امام و مقام معظم رهبری به عهده دارند، حتی ریزترین اخبار را پیگیری میکنند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده این نکته را میپذیرم که تفکر در میدان جبههگیریهای ایدئولوژیک در حجاب میرود و همهی دغدغهی بنده آن است که اگر بخواهیم تفکر را به جامعهی خود برگردانیم ابتدا باید از روح قبیلهگرایی و گرایشهای حزبی عبور کنیم. ولی آنچه نباید فراموش کرد بین تفکر فلسفی با تفکر دینی است. در تفکر دینی از عاملی مثل نفس امّاره به صورت یک موضوع وجودی نمیتوان غفلت کرد زیرا در تفکر دینی «تفکر رفتن از باطل سوی حق است» و لذا باید به موانع این تفکر نظر داشت و در این رابطه هر اندازه قرب بیشتر باشد، تفکر به معنای خاص آن شکوفاتر میشود و از این جهت نمیتوان به نفسانیت نظر نداشت. حال ملاحظه کنید چقدر کار حساس است که از یک طرف متوجه باشیم که نگاه ایدئولوژیک بهکلّی تفکر را دفن میکند و از این جهت آقای دکتر داوری موفق و متوجهاند و از طرف دیگر آن تفکر اصلی طلوع نمیکند مگر با عبور از نفسانیت. و چون بعضی از متفکران فنومنولوگ متوجه این موضوع نیستند در عین نفی غرب نتوانستند به تفکر دینی برسند تا با معنای حقیقی تفکر روبهرو شوند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: این سخنان مربوط به دورانی از زندگی دکتر شریعتی است که سختْ تحت تأثیر دکتر مصدق و جبههی ملی است. ولی بعداً تغییر اساسی پیدا میکند در حدّی که به شدت ارادتمند حضرت امام میشود و در این راستا است که رهبر انقلاب از شریعتی دفاع مینمایند و جنابعالی میتوانید در فضای مجازی نظرات رهبری را در این مورد جستجو کنید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده خوب است که موضوع را از همین آخر و با نظر به شخصیت جامع دکتر گلشنی شروع کنیم. ایشان هم مطمئناً همان دغدغههایی را داشتهاند که شما دارید. منتهی با وسعت و حوصلهای که به خرج دادند از گردنههای روبهروی خود عبور کردند. اولاّ: سعی نمودند نظام آموزشی موجود در آموزش عالی را در زمان دانشجویی خود چه در ایران و چه در آمریکا، خوب تجربه کنند ثانیاً: آینده را همچنان در مقابل خود گشوده نگه داشتند و لذا در عین فهم خوبی که از فیزیک بهدست آوردند، وارد تفکر معنوی شدند. هنر ایشان حوصله و وسعت و آرامش ایشان است. فکر میکنم شما هم میتوانید با حوصله، اولاً: بدون ترک دانشگاه یا مرخصیگرفتن، همین دانشگاه و همین دانشجویان را تجربه کنید. ثانیاً: چندان نگران کمبود وقت نباشید. به مرور زمانِ مطالعه در امور دیگر برایتان پیش میآید. ثالثاً: سعی کنید دانشجویان را خوب درک نمایید که چرا گرفتار روزمرّهگی شدهاند. حقیقت آن است که وقتی انسان شخصیت خود را محدود به دنیا کرد، آینده برایش تیره و تار میشود به همان شکلی که امروز، تمدن غربی بدان گرفتار است و لذا نمیتواند درست عمل کند. باید به مرور روشن شود ما با انقلاب اسلامی با آیندهای روبهرو میشویم که نه در آن تیرگی دنیای مدرن هست و نه تیرگی آنچه که امروز جامعهی ما بدان گرفتار است، بلکه آیندهای گشوده در مقابل ما قرار دارد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بین قضا و مقضی باید فرق گذاشت. آری! قضای الهی بود که انقلاب اسلامی در دفاع مقدس 8 ساله به رشد خوبی برسد که امروز هیچ دولتی نتواند به آن حمله کند. ولی مقضی که تجاوز صدام باشد، مورد رضایت ما نیست که با تجاوز خود فرزندان ما را به قتل رساند. لذا در مورد سؤال جنابعالی از آن جهت که موضوع به خدا مربوط است، باید راضی به ارادهی الهی بود و آن قسمت که به ارادهی افراد مربوط است، باید مورد نقد و بررسی قرار گیرد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به اینکه فطرت ما بر اساس توحید سرشته شده است، از فهم حقانیت سیر خود حتی در ابتدای راه بیگانه نیستیم مگر آنکه هدفی و قصدی غیر از رجوع به حضرت حق داشته باشیم که در آن صورت، خود را باید ملامت کنیم. بنابراین حرف همیشگی خود را تکرار میکنم که:
تو پای به راه در نِه و هیچ مپرس خودْ راه بگویدت چون باید کرد
تا ما تماشگر باشیم این سؤالات را داریم، ولی وقتی بازیگری پیشه کردیم راه، به خودی خود گشوده میشود و دوگانگی سوبژه و اُبژه چون گردی بر هوا میرود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به جواب سؤال شمارهی 19823 عنایت داشته باشید که دستورات دین انسان را سعادتمند میکند و آن آقا و خانم با عدم رعایت احکام الهی، دنیا و آخرت خود را به مشکل میاندازند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! بودن انسان در قیامت از جهتی به جهت بُعد مجردی که دارد در عالم بیکرانه حاضر میشود، منتها با بعد مثالیاش با صُور بهشتی مرتبط است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: نظر بیراهی نیست. عرایضی در کتاب «تفسیر سورهی کهف» که در قسمت کتاب بر روی سایت هست، در این مورد شده است. موفق باشید
