بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
12971
متن پرسش
با سلام و عرض ادب: در مورد معرفت النفس در نکته اول خواندیم که فرمودید ما یک تن داریم و یک من. و آن را پذیرفتیم. اما در جایی دیگر از مطالب دیدیم که فرموده بودید (نقل به مضمون) بین تن و من دوگانگی وجود ندارد و هر کس دوگانه ببیند به دوگانگی عین و ذهن دچار است. (اگر مطلب را درست ذکر کرده باشم) لطفا این تناقض را برایمان برطرف کنید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: هر دو درست است. آن‌جا که گفته می‌شود بین تن و نفس، دوگانگی نیست، بدین‌معنا است که نفس از طریق بدن ظهور می‌کند و شما عملاً وقتی به تن انسان زنده‌ای اشاره می‌کنید، با نفس روبه‌روئید و آن‌جایی که گفته می‌شود نفس، غیر از تن است، نظر به حقیقت نفس دارد خارج از آن‌که به مظهریت بدن توجه شود. موفق باشید

11812

وحدت وجودبازدید:

متن پرسش
استاد عزیز سلام: لطفا در مورد وحدت وجود توضیح دهید، گیج شده ام.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: وحدت وجود موضوع بسیار عمیق و مهمی است و فهم آن و لوازم آن به مباحث طولانی نیاز دارد. اگر شرح صوتی مباحث شرح تفسیر سوره‌ی حمد امام خمینی«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» را از ابتدا و با دقت و بدون وقفه دنبال کنید إن‌شاءاللّه افقی از این نوع توحید برایتان گشوده می‌شود. موفق باشید

11315
متن پرسش
سلام و رحمت الله با توجه به بیانات امام خامنه ای پیرامون سینما، چگونه تحول در علوم انسانی منجر به تحول در سینما می شود؟ و با این فرض آیا سینمای انقلاب اسلامی ممکن است یا خیر؟ ممنون و متشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی نگاه به عالَم و آدم الهی شد با همان نگاه می‌توان سینمایی ساخت که متذکر وجه الهی انسان‌ها باشد، ولی به سینما نمی‌توان اکتفا کرد، حقایقی هست که اظهار آن در توانِ دوربین نیست. موفق باشید
10192

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام، سوالی که داشتم این بود: چطور می توانم کتاب (نکته هایی در اسما حسنی و قوای انسانی، نشر لب المیزان) را تهیه کنم؟ اینجانب ساکن قم هستم و خواستار خرید کتاب می باشم. با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: با جناب آقای مهندس نظری تماس بگیرید (09136032342). موفق باشید
27080
متن پرسش
سلام علیکم: حضرتعالی طی این ایام اخیر به کرات فرموده اید ما در مسیر حضور تاریخی خود در شرایطی قرار داریم که دیگر مواظب نیستیم که سیل جهانگیر فرهنگ غربی ما را با خود ببرد، بلکه در شرایطی قرار داریم که می‌توانیم، دنیای مدنی خود را شکل دهیم که آن نه دنیای غرب است و نه دنیای گذشته خود. من نزدیک چند سال هست بصورت جدی وارد مباحث شما شده ام و الحمدلله از محضرتان واقعا بهره بردم و به مطالعه و استماع آثار نوشتاری و صوتی تان مشغول شدم و دیدم که حضرتعالی به مراتب ویژه در کتاب «فرهنگ مدرنیته و توهم» و کتاب «تمدن زایی شیعه» بر روی مراقبت نسبت به نفوذ فرهنگی و استحاله انقلاب و حتی تقلب ارزشی در جامعه هشدار داده اید و سعی در تبیین هویت و چشم انداز تاریخی داشته اید که با انقلاب اسلامی به طلوع آمده و ما می توانیم از طریق آن حس حضور در این تاریخ رو داشته باشیم و در تقدیر توحیدی زمانه مون حاضر بشویم. اما کمی تعبیر اخیرتان مبنی بر اینکه دیگر نباید نگران سیل و نفوذ فرهنگ مدرنیته در کشور و انقلاب باشیم برایم مبهم است. تلقی شخصی من این است که باید با خودآگاهی و توجه به اینکه بر عهد غربی نمی توان شالوده تمدن اسلامی و ادامه فعالیت در بستر انقلاب را داشت، بایستی عهد دینی مان را تجدید کرده و به تصرف در جوهره مدرنیته پرداخته و روند تصرف و استحاله را در پیش بگیریم کما اینکه حضرت امام متوجه شدند می توان با تعیین ولایت فقیه و اجرای ولایت الهی بعنوان نقطه ثقل سیاسی جامعه، ساز و کاری مثل مردمسالاری را با توجه به اینکه هویت جمعی و در عین حال اینکه هر فردی جهانی شده و جهانی متعالی دارد با مختصات معین در ذیل نظام سیاسی مبتنی بر ولایت فقیه مستحل نمودند. ولی به نظرم هنوز مسئله تهاجم فرهنگی و نفوذ و استحاله به قوت باقیست و اتفاقا مانعی برای تجدید عهد دینی و تصرف در جوهر مدرنیته و گشودن افقی ماورای مدرنیته است و سعی اش بر مدار گسست ما با عهد دینی مان ویژه در این تاریخ است و سعی دارد ما را به فضایی ببرد که خود را ذیل اندیشه و انسان تراز مدرن معنا کنیم و نظام سازی کنیم و در عین حال هم مناسکی مثل نماز رو بجا بیاوریم ولی ادبیات ما ادبیات انسان ابزار ساز بیکن و ادبیات توسعه باشه. هر چند باور دارم حضرتعالی هم در بطن همین جمله باور به ضرورت خودآگاهی در تهاجم و استحاله تمدنی و فرهنگی انقلاب دارید و در عین حال نسبت به عقل تکنیکی هم به جد باور دارید نباید بی توجهی شود، ولی کمی این سخن برایم ابهاماتی داشت و ان شاء الله با تبیین خودتان امید دارم رفع بشود.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! عهد دینی را تجدیدکردن و با آن روحیه در جوهر مدرنیته، تصرف‌نمودن، اراده‌ی مهمی است که حضرت روح اللّه «رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» در مقابل ما گشوده‌اند. و این که می‌فرمایید باید نگرانِ تهاجم فرهنگی بود، حرف درستی است. زیرا تا مردم ما متوجه‌ی حضور تاریخی خود نشده‌اند، چنین مشکلی در میان است و به همین جهت باید بیش از پیش مردم را متوجه‌ی حقیقتی کرد که در جانشان به اراده‌ی الهی برای حضور در این تاریخ نهفته است. عرایضی تحت عنوان «انقلاب اسلامی و جهان گمشده» شده است که چند نکته‌ی آن را جهت نظر به افقی که در پیش است؛ خدمتتان ارسال می‌دارم: موفق باشید

حیا و حریم

۳. نمونه‌ای روشن از جهان گمشده را می‌توان در غفلت از «حیاء» و «حریم» دانست. گوهر زندگیِ اصیل، «حیاء» و رعایت «حریم افراد» است. «حیاء»، موجب می‌شود تا انسان‌ها از آشکارساختن و نمایش و برخوردهای تند پرهیز کنند و «حریم»، نگاهبان مرزها است. حریم، فقط نوعی جدایی نیست. هرچند هاله‌ای را ایجاد می‌کند که مانع تجاوز دیگران باشد، ولی ضمن آن‌که تمامیت آدمی را حفظ می‌کند، حریم دیگران را نیز نگه می‌دارد. زیرا اساساً در صورتی می‌توان حریم داشت که برای حریمِ دیگران هم اهمیت قائل شد. حریم، طرفین را به هم می‌پیوندد، بدون آن‌که در هم‌شان آمیزد. آن‌ها را با هم یکی می‌کند، بی‌آن‌که به اختلاط بگرایند. آن صمیمیت، غیر از اختلاط و ترکیبی است که امروز در جهان مدرن باب شده است. این دو با هم تفاوت جوهری دارند. زیرا صمیمیت واقعی در صورتی میسر است که حریم‌ها حفظ شود.

بازگشت به ادب ایرانی و همدلی اسلامی

۴. حریم، شهوات را به «عواطف» و خواست‌ها را به «تمنّا» و توقعات را به «تفاهم» تبدیل می‌کند. حریم، فقط در روابط اجتماعی مصداق نمی‌یابد بلکه می‌توان جوهر آن را در نحوه‌ی همزیستی مرد و زن، در تنظیم فضای خانه، در تقسیم فضای شهر، در لباس پوشیدن، در عفتِ کلام و در تعارف و تواضع جستجو کرد، با نحوه‌ای از سازش و سکوت و بردباری.

حریم، حافظ خلوت فرد است و بستری است برای شکفتگیِ ذهنی، فضایی است که امکان سیر در حالات درون را به انسان می‌دهد و همان‌طور که امروز با روح غربی، محیط زیست در معرض نابودی است، خلوت درونی انسان‌ها هم در معرض آلودگی است. زیرا حریمی که حافظ محیط ذهنی است مورد اصابت قرار گرفته و به اعتباری دیگر گمشده است.

حریم، عامل مؤثر در ایجاد هماهنگی ناشی از طلب یگانگی با مبدء هستی و طبیعت و اجتماع انسان‌ها است. هماهنگی در صورتی میسر است که هیچ‌چیز از مقام خود فرو نیفتد و جای دیگری را نگیرد و اختلاط پدید نیاید و موقعی که همه‌چیز در جای خود است، تصرف، تعدّی و رقابت از میان می‌رود و در غرب این نوع هماهنگی به هم خورده و تبدیل به نظام مدنی شده و برخوردها و اجتماع‌ها در قالب ساعت ملاقات و قرار قبلی شکل گرفته و ساعت، حاکم بر روابط عمومی شده است و آنچه نوعی رابطه‌ی عاطفی بود، به ارتباط قانونی و فرمول‌های خشک آداب تبدیل شد. در نتیجه طبقه‌بندی‌هایی که از این راه به‌وجود آمد دیگرحریم نبود، فاصله بود و مرزهای جدایی به صورت قراردادهای قانون بر ما تحمیل گشت و از آن طرف آن صمیمیتِ مقدس مبدل به آمیزشی شد که دیگر نه مرزی می‌شناسد و نه حریمی و بعضاً این نوع به ظاهر صمیمیت چه اندازه به خشونت مبدل می‌شود. با حضور در فرهنگ غربی، به نام انتقاد نه‌تنها چیزی برای هم باقی نمی‌گذاریم و زخم‌های التیام‌ناپذیری بر روان همدیگر وارد می‌کنیم، بلکه با خشونت‌های مشمئزکننده، بی‌ادبی را به نهایت می‌رسانیم، زیرا در ادب غربی فقط رعایت اصول اجتماعی و مدنی، ادب به حساب می‌آید و این غیر از آن فروتنی است که مجال شکفتگی به دیگران می‌دهد. ادب غربی، زائیده‌ی همکاری قانونی است و ادب ایرانی‌اسلامی، پرورده‌ی همدلی و همدمی است. انقلاب اسلامی، مسیر برگشت به ادب ایرانی و همدلی اسلامی است.

حیاء؛ بازتابی از «راز»

۵. حالتی که حریم را آشکار می‌کند و جان می‌بخشد، «حیاء» است. حیاء احساسی آمیخته با «راز» است. حیاء می‌پوشاند و می‌گشاید و از نمایش می‌پرهیزد. حیاء، نحوه‌ی بروز حریم است و به یک اعتبار کاشف است و به یک اعتبار حاجب.

جامعه‌ای که افراد آن آراسته به «حریم» و «حیاء» باشند، جامعه‌ای است گشوده به راز. حیاء، بازتابی است از وجهِ رازآمیز عالم در حریم ارتباطات اجتماعی.

زنی که پوشش لازم به تن دارد و بدون شتابزدگی، خرامان راه می‌رود، ضمن آن‌که خود را پوشانده، به حرکاتش دو چندان معنا می‌دهد. زیرا آن نوع پوشیدگی در حین دفع، نوعی به ظهورآوردنِ حیاء و وقار و رعایت حریم‌ها نیز هست. به همین جهت در جامعه‌ای که حریم واقعی باشد، حیاء نیز هست.

در حریمِ میان زن و شوهر، در سکوتی که استاد را به طالب دانش پیوند می‌دهد، در فروتنی میان دوستان، در احترام فرزند به والدین، نوعی محوشدن است در برابر دیگری، مثل محوشدن ماده‌ی تابلوی نقاشی در صورت‌های تابلو، از آن جهت که آن رنگ از آن به بعد خود را در کلیّت تابلوی نقاشی‌شده احساس می‌کند. و این‌ها همه در فضای تمدنی خاصی صورت می‌گرفته که امروز از منظر ما پنهان شده و تنها امیدی که برای برگشت آن جهان گمشده در میان است، به تحقق‌رسیدن اهداف انقلاب اسلامی است. 

23574
متن پرسش
سلام علیکم استاد: سخنانی که شما در مورد دکتر عباسی و دکتر داوری ذکر فرمودید به نظر حقیر فوق العاده مهم است و به هیچ وجه نباید راهبرد سکوت را در مورد امثال عباسی و دکتر داوری در پیش گرفت؛ چرا که در دهه پنجم انقلاب، باید طبقه ای از متفکرین جبهه انقلاب شکل بگیرد تا بتوانند رسالت های جهانی انقلاب را در روزگار بعد از مدافعان حرم و روزگار پساحججی، پسا سلیمانی و پسا فاطمیون تشریح کند و برای شکل گیری باید سوالات بسیاری پاسخ داده شود. به نظر حقیر مهمترین سوال برای متفکران گام دوم انقلاب این است که با متفکران شش دهه گذشته و گام انقلاب و گام اول چه باید کرد؟ البته بنده پاسخی ندارم و فقط طرح پرسش کردم و همیشه این سوال برای بنده مطرح بود که چگونه شهید مطهری از ستایش شریعتی به بیانیه «اسلام سرایی» نسبت به ایشان رسید. موضع شما هم که تایید صد درصدی دکتر شریعتی است و ... البته ما چگونگی استناد سخن خودتان به رهبری را متوجه نشدیم. به نظر حقیر آنچه شما نگران آن هستید رویکرد تکفیر نسبت به متفکرین گام های قبلی است و این سوال باز مطرح می شود که باید با اشتباهات بنیادین (حداقل از دید ما) برخی متفکرین چه باید کرد؟ بحث عصمت و عدم عصمت نیست که بفرمایید بله دکتر عباسی و دکتر داوری در زمینه فلان اشتباه کرده و بشر ممکن الخطا است. اشتباه بنیادین یعنی حمله به آیت الله مجلسی و یا نفی حوزه و یا نفی علوم انسانی اسلامی. به نظرم رویکرد شما و دکتر صافیان حداقل ناقص است و به اسم عدم تکفیر، خود به تکفیر خواهد انجامید. مشاهده بفرمایید دقیقا همین موضع جنابعالی نسبت به دکتر عباسی را آیت الله مکارم نسبت به آقای رحیم پور روا داشتند و این سوال در بین جریان انقلابی مطرح بود که بر فرض اشتباه آقای رحیم پور این نحوه جبهه گیری صحیح است؟ همین رویکرد را شهید مطهری و آیت الله مصباح نسبت به دکتر شریعتی داشتند و نکته تعجب برانگیز آن بوده که شهید مطهری به همراه دکتر بازرگان قصد داشتند بیانیه اسلام سرایی را علیه شریعتی صادر کنند. آیا نباید بیرون از رویکرد غریزی واقعا فهم عالمانه و حقیقی از روش مواجهه با متفکرین و منتقدین ارائه دهیم و در دهه پنجم و ششم از تمامی ظرفیت های داوری و عباسی در عین حال استفاده کنیم؟ مضافا بر اینکه نوع رویکرد امثال دکتر صافیان و دکتر داوری به ولایت فقیه یک تفکر خطرناک و قتلگاه انقلاب محسوب می شود و تمامی مشکلات از همین تفکر است. سوال آن است اینکه اقتصاددانی بگوید من خودم اقتصاددان هستم و اقتصاد مقاومتی را قبول ندارم و اجرا هم نکنند، دیپلمات های نظریه پرداز هم نظریه مقاومت را قبول نداشته باشد و ملت را به برجام و اینستکس حواله دهد و رییس فرهنگستان علوم هم نظریه علوم دینی را قبول ندارد و اجرا نکند ولی فقیه دقیقا چغندر است یا زردآلو؟ شما پاسخ ندادید فرق روحانی، سیف، ظریف و داوری در چیست؟ بحث بر سر آزاد اندیشی نیست، بحث آن است که چرا فردی که رییس فرهنگستان است و مسئول اجرایی است، می تواند حقوق از بیت المال را بگیرد و با کنایه پاسخ دهد که مگر آبمیوه است که علوم انسانی تولید کنیم؟ آیا نباید از دست چنین افرادی خون گریه کرد؟ سلمنا دکتر داوری خیلی می فهمند و معتقدند جامعه بر علوم انسانی مقدم است و این نظر صحیح است و ما طی پنجاه سال گذشته هیچ جامعه ی کوچکی حتی در زمان دفاع مقدس نداشتیم که روح دینی داشته باشد و راهپیمایی اربعین و ۲۲ بهمن همه کشک است و هیچ ربطی هم به روح دینی ندارد. آیا نمی شود یک سوال مطرح کرد که در فرهنگستان درباره ی ایجاد چنین جامعه ای چه کردند؟ این که دیگر تکفیر نیست؟ چرا این سوال ما را از حضرت استاد داوری سانسور و پایمال می کنید؟ با عرض معذرت خدمت استاد، فکر می کنم شما به دلیل عمق تفکر با روحیه ژورنالیستی آشنا نیستید که لزوما در مواجهه با رقیب حزبی نیست، این روحیه گاها در ادبیات آقای عباسی و آقای رحیم پور قابل مشاهده است؛ وقتی آقای رحیم پور می گوید: «یک حرف جدید در حوزه زده نشده است!» روحیه ژورنالیستی هنگامی برانگیخته می شود که شخص مقابل شما نسبت به همه سخنان کرخت و بی حس باشد، هرچه می گویی تغییر نمی کند و مجبور می شوی ژورنالیستی عمل کنی؛ همچنان که علت استفاده برخی عرفا و بزرگان از الفاظ می و مستی را این امر دانسته اند. به شخصه معتقدم افراد متفکر با رویکرد ژورنالیستی مثل عباسی و رحیم پور خود را قربانی جریان سازی و گفتمان سازی می کنند و باید تهمت افراطی گری و داعشی گری را به خود بپذیرند، ضمن آنکه محتوای سخنان عباسی و رحیم پور را تایید نمی پسندم. سخنان امثال دکتر صافیان به نظرم کاملا متفاوت با مبانی شما در رجوع به حضرت امام است و چقدر زشت است کسی علاقه مند به حضور تاریخی انقلاب باشد و هنوز بپرسد ما چگونه باید به ولی فقیه رجوع کنیم که تفکر باشد و نه تقلید؟ این دست تفکرات سمی بدتر از یک جمله ی ژورنالیستی یک متفکر است و باید برای آینده انقلاب نگران زهر این تفکرات بود. ببخشید وقت شما را گرفتم و شاید عجله کرده ام و هنوز زمانه ی فهم مطهری و شریعتی همراه با هم، مکارم و رحیم پور در کنار یکدیگر و عباسی و داوری در کنار هم نرسیده است و باید به سنت های زمانه خوشبین بود. تشکر و سپاس
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عرض بنده در همان سؤال اول آن بود که انتقادکردن از امثال دکتر داوری باید محفوظ باشد. ولی نقد و انتقاد غیر از تکفیر است. حرکات و سخنان آقای عباسی اولاً فاخر و در شأن کسی نبود که جوانان ما باید به سوی او نظر داشته باشند. ثانیاً شخصی مقابل آقای عباسی است و آقای عباسی می‌خواهد او را نقد کند که فیلسوف فرهنگ است و نه یک شخصیتِ ژورنالیستی. از این مهم‌تر بنده معتقدم جریان مذهبی و حوزوی ما نیاز دارند دکتر داوری را ببینند و با او بیندیشند، نه آن‌که مقلد او باشند. سخنان آقای عباسی موجب تنفر به چنین دانشمندانی می‌شود و از این جهت سختْ باید نگران بود، زیرا با غفلت از امثال دکتر داوری «تفکر» می‌میرد. در حالی‌که وقتی «تفکر» زنده باشد اولین انتقاد یعنی انتقاد متفکرانه به امثال آقای داوری معنا پیدا می‌کند و این دیگر، تکفیر نیست، گفتگویی است متفکرانه، که جامعه‌ی ما امروز در این تاریخ سختْ به آن نیاز دارد و تفکر مبنایی بین انتقاد و تکفیر است. ای کاش امثال آقای عباسی به مخاطبان خود کمک می‌کردند تا قدرت تفکر به آن‌ها عطا شود. بنده بر اساس همین دغدغه بود که بحث «ما و آینده» را در آن مصاحبه به میان آوردم و رفقا به صورت جزوه تنظیم نمودند و بر وری سایت قرار دادند. فکر نمی‌کنید عده‌ای از نخبگانِ کشور که احتیاط می‌کنند به جریان اصول‌گرایی نزدیک شوند و ما آن‌ها را متهم به دوری از ولایت فقیه می‌دانیم، نگران این امر هستند که با قدرت‌گرفتنِ هرچه بیشتر جریان اصول‌گرایی، با قدرت‌گرفتنِ هرچه بیشتر امثال آقای عباسی روبه‌رو می‌شوند؟ بنده عده‌ای را می‌شناسم که ابداً با جناب آقای رئیسی مسئله نداشتند، ولی نگران تبعات حضور افرادی بودند که تفکر قبیله‌ای آن‌ها بر سعه‌ای که انقلاب اسلامی سختْ بدان نیازمند است؛ حاکم شود. موفق باشید 

23330
متن پرسش
سلام: در خصوص سوال 23128 باید بگویم که متأسفانه این راحت گیری حوزه منجر به مسائل بدی شده است. سیستم حوزه مبتنی بر خودکنترلی است و در نتیجه برخی افراد که ذاتاً قدرت خود کنترلی ندارند در این سیستم، عزم و اراده شان به شدت فاسد می شود. سیستم جدید حوزه که به قول ایشان «دانشگاه زده» است، اندکی فشار دارد بر ایشان وارد می کند تا بلکه با مجاهده نفس دچار این مشکل نشوند. قبول دارم که وضعیت جدید هم مشکلاتی دارد، صفای سیستم سنتی را ندارد، اما متأسفانه از سیستم سنتی حوزه -که مرجع پرور بود ولی شاید کارآیی پرورش نفرات بسیار انبوه را نداشت- هم چیزی که اکنون مانده، آنی نیست که عزم و اراده پرور باشد. برخی می خواهند کلاس اول صبح نروند چون با خوابشان تداخل می کند، در حالی که در سیستم سنتی، قدیم ها کلاس ها بعد از نماز صبح شروع می شد! چگونه است که جوان دانشجو می تواند روزی چهار ساعت یا حتی بیشتر سر کلاس باشد و در باقی روز هم درسش را آماده کند ولی طلبه تمام توانش گرفته می شود؟ نه خیر حضرت استاد، این حضرات باید سختی بکشند تا آخوند خوب از آن ها در بیاید. سربازی هم که نمی روند. پس کی می خواهند آبدیده شوند؟ بنده شخصی را می شناسم که دقیقاً یکی از همین طلاب است که صرفاً به مطالعه و گهگاهی تبلیغ می پردازد و واقعاً قربانی این عزم کشی حوزه است. از عزم و اراده ضعیفش، خواب بسیار زیادش، خلق تند و سختگیری شدیدش، شلختگی و بی انضباطی، نداشتن دید وسیع و عمیق، تک بعدی بودنش (فقط مطالعه و دیگر هیچ) و هزار افسوس که در همین یک بعد هم از وی چیزی جز منبر رفتن های کاملاً سنتی - که البته لازم است ولی ساده ترین کاری است که یک طلبه می تواند بکند - در نیامده. نمی دانم شاید صلاح نباشد این متن را در سایت بگذارید ولی ناله ای بود از اعماق وجودم. آیا نباید مسؤولین حوزه چاره ای بیندیشند؟ با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: نکات خوبی را متذکر شده‌اید. به نظر بنده باید روحی در حوزه‌ها حاکم باشد که در عین نظمی خاص که مربوط به حوزه است، در نظمِ  ماکیاولیستی دنیای مدرن گرفتار نباشیم و باید به آن فکر کرد. متأسفانه در حال حاضر برای فرار از آن بی‌نظمی که جنابعالی نیز متذکر آن هستید، یک راه را بیشتر نمی‌شناسیم و آن نظم دنیای مدرن است. موفق باشید

22896
متن پرسش
با عرض سلام و آرزوی بهروزی برای شما: کتابهای زیادی در زمینه موضوعات روانشناسی نوشته شده که بعضی به بررسی مفاهیم پایه مثل احساس، ادراک، انگیزه، هیجان، احساسات و... می پردازند و بعضی به مسائل کاربردی در زندگی روزمره مثل مدیریت وقت، روابط همسران، شگردهای موفقیت و.... آیا وقتی آموزه های ناب و بی نقص و همه جانبه اسلام، قرآن و ائمه (ع) هست خواندن کتابهای روانشناسی از هر دو گروه بالا که ذکر نمودم چه به صورت آکادمیک و چه غیر آکادمیک ضایع کردن وقت و احیانا به بیراهه رفتن و دور شدن از حقیقت نیست؟ در کل شما خواندن آنها را توصیه می فرمایید یا خیر؟ با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: با نظر به حقیقت و برای رسیدن به حقیقت، اسلام و مباحث معرفت نفس که اسلام بر آن تأکید دارد کافی است. ولی روان‌شناسی به عنوان علم کاربردی در امورات جزیی انسان‌ها، مثل سایر علوم تجربی می‌تواند جایگاه خود را داشته باشد. مشکل آن‌جایی پیش می‌آید که علم روان‌شناسی بخواهد جایِ دین بنشیند. البته فکر نمی‌کنم در حال حاضر با توجه به روان‌شناسان متعهدی که هم جایِ آن علم را می‌شناسند و هم جایِ دین را؛ چنین مشکلی پیش آید. موفق باشید

22342

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد بزرگوارم: خدا قوت. استاد خیلی وقته صوت های شما رو سایت گذاشته نمیشه! علتش چیست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: جلسه‌ی دوشنبه‌ها تا اول مهرماه تعطیل است و بدین لحاظ صوتی از آن در سایت نیست. وقفه‌ای هم که پیش آمده بود رفع شده است. موفق باشید

21743
متن پرسش
سلام استاد: فرمودید با این شیوه (توسل به ائمه (ع) نمی توان کار را تمام شده دانست؟ چرا؟ یعنی اگر به اهل بیت توسل کنیم و چله بگیریم که استاد واقعی رو به ما نشان بدهند آنها بلد نیستند یا انجام نمی دهند؟ یا بالاخره چرا نباید به نتیجه توسل کار را تمام شده دانست؟ مگر توسل از قدیم کار علما نیست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: فدای اهل‌البیت شوم؛ آن‌ها راه‌اند و مقصد خداست، باید با تعقل و با کسب معارف لازم حرکت کرد و آن عزیزان راهِ رسیدن به خدا را در مقابل ما می‌گشایند. آیا توسل جز آن است که از آن‌ها کمک بگیریم که راهِ رسیدن به حقیقت را به ما نشان دهند وقتی که با معارف لازم، حقیقت را شناخته‌ایم؟ موفق باشید

21089

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام: چند وقت پیش با عده ای از دوستان در مورد هنر اسلامی بحث کردیم. سوالی که برای ما ایجاد شد این بود که یا هنر اسلامی داریم؟ یعنی هنری که توسط اسلام تولید شده باشه هست؟ مثلا سینما و عکاسی ساخته ی تمدن مدرن هستن و نقاشی و شعر و موسیقی و نمایش و... قبل اسلام هم بودند. کسی منکر هنر مسلمانان نیست ولی هنر اسلامی به نظرتون ساختگی نیست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: از آن‌جایی که هنر، ظهورِ حالات روحانی یک قوم است، اعم از هنرِ یونانی یا رومی و یا هنر مدرن، روحی که منجر به معماری اسلامی شده خبر از هنر اسلامی می‌دهد. در این رابطه جناب آقای دکتر شهرام پازوکی سخنانی تحت عنوان هنر و هنرهای اسلامی دارد. اگر بتوانید به‌دست آورید، تذکرات خوبی در آن هست. فراموش کردم آن صوت را از چه کانالی گرفتم. موفق باشید

19144
متن پرسش
سلام استاد: خسته نباشید، مکانیسم انصراف موقت نفس از بدن در بیهوشی چیه؟ یعنی با دارو چه چیزی سر بدن میاد که باعث انصراف نفس میشه؟ میدونم که دارو عامله و خاصیت نفس اینه، ولی میخوام اون مکانیسم رو که روی بدن انجام میشه و نفس رو منصرف میکنه بدونم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: گاهى ممكن است «بدن»، آمادگى فرمان پذيرى از نفس را داشته باشد ولى خود انسان كارى كند كه «بدن»، شرايط فرمان پذيرى از روح را از دست بدهد و «نفس» با روبه‏روشدن با آن شرايط، از «بدن» منصرف شود. به عنوان نمونه در جريان بیهوشى، ماده‏ اى را به «بدن» تزريق مى‏ كنند تا به طور مصنوعى شرايطى ايجاد كنند كه تحت آن شرايط، «بدن» آمادگى فرمان‏ پذيرى از «نفس» را نداشته باشد. اين‏جا هم «نفس» از «بدن» منصرف مى‏ شود، پيداست كه اين جريان با خواب تفاوت دارد. تفاوت اين دو در آن است كه خواب، عكس العمل طبيعى «بدن» است، اما انصراف «نفس» از «بدن» در بیهوشى، مصنوعى و تحميل شده به بدن است. بی‏هوش‏ بودن فرد تا موقعى ادامه دارد كه ماده تزريق شده، در «بدنِ» او وجود داشته باشد. معمولًا موادى كه براى بیهوش كردن، به «بدن» تزريق مى ‏كنند گازهايى هستند كه به مايع تبديل شده ‏اند و لذا پس از چند ساعت آن مواد از محيط بدن دفع مى‏ شوند و بدن توان فرمان‏پذيرى توسط نفس را پيدا مى‏ كند و فرد به هوش مى‏ آيد.

از نمونه‏هايى كه گواه است تن انسان در حقيقت انسان دخالت ندارد نكته‏اى است كه در هنگام بيهوش شدن انسان روشن مى‏گردد. چون در عمل بيهوش‏كردن، دارويى را به بدن تزريق مى‏كنند تا نفس ناطقه از تدبير كامل بدن در زمان مشخص و محدودى منصرف شود و در نتيجه انسان در اثر زخم‏ها و برش‏هايى كه جرّاح ايجاد مى‏كند دردى احساس نكند. از اين طريق معلوم مى‏شود احساس درد مثل هر ادراك ديگرى، مربوط به نفس است. عمل بيهوشى نشان مى‏دهد آن‏كه درد را احساس مى‏كند بدن نيست وگرنه بايد در هنگام بيهوشى، بدن دردِ ناشى از جراحى را احساس كند ولى چون با تزريق داروى بيهوشى توجه كاملِ نفسِ انسان به بدن را از بين برده‏اند، نفس انسان آنچه را بر بدن مى‏گذرد احساس نمى‏نمايد.

براى بيهوشى از موادى استفاده مى‏كنند كه زمينه‏ى تدبيرِ نفس را مشكل مى‏كند، در بى‏حسّى موضعى نيز ارتباط نفس را با قسمتى از تن كه محل جرّاحى است به طور موقت قطع مى‏كنند تا نفس نتواند نسبت به جرّاحى اعضاء حساسيت نشان دهد. سعى مى‏كنند ماده‏اى به بدن تزريق كنند كه پس از مدتى نه چندان طولانى آرام‏آرام از بدن دفع بشود، تا نفس دوباره زمينه‏ى تدبيرِ بدن را بيابد و كار خود را ادامه دهد. البته كار بسيار حساسى است زيرا اگر دارو از حدّ معمول بيشتر تزريق شود ممكن است نفس براى هميشه از بدن منصرف شود و بيمار ديگر به هوش نيايد، به همين جهت افراد سال‏خورده را بيهوش نمى‏كنند زيرا نفس ناطقه در افراد سالخورده آمادگى بيشترى جهت انصراف كامل از بدن را دارد.[1] موفق باشید

 


[1] ( 1)- در گذشته با گاز« اتر» و امثال آن بيهوش مى‏كردند كه درصد چشم‏گيرى از بيهوشى‏ها به مرگ مى‏انجاميد، چون آنچنان با استنشاق آن گاز به نفس فشار مى‏آمد كه ديگر به بدن بر نمى‏گشت.

18896
متن پرسش
با عرض سلام و ارادت قلبی خدمت استاد متعهد و دلسوز: استاد گرامی با توجه به اینکه رهبر معظم انقلاب (دامت برکاته) اشاره دارند که هم اکنون کشور در جنگ اقتصادیست و اینکه بسیاری از مراجع فرموده اند سیستم بانکی ما ربوی ست، به نظر حضرت عالی 1. وظیفه ما (من شهروند) در عرصه این جنگ چیست؟ 2. به چه صورت باید مبارزه کنم؟ 3. فرماندهان ارشد این جنگ و مبارزان و سرداران چه اشخاصی هستند که فرمانبر و سربازشان باشیم؟ 4. سوال بسیار مبهمی که برایم پیش آمده که نمی دانم تحلیلم درست است یا نادرست: آیا نباید مثل سالهای دفاع مقدس تمام مراکز و سازمانها از جمله مجموعه شما (لب المیزان) مبارزه در این جنگ جز دغدغه اولشان باشد؟ خواهش می کنم راهنمایی بفرمایید مگر نه اینکه دشمنانی که مقابل امام حسین (ع) جنگیدند شکمهاشان پر از مال حرام بود پس مردمی هم که سیستم بانکیشان (که به هر حال ناخواسته پولهایشان و معیشتشان با آن در ارتباط است) مشکل شرعی دارد هیچ وقت نمی توانند در کنار امام زمانشان دین خدا را یاری کنند؟ 5. آیا وقتی لقمه ها شبهه ناک می شود و ریشه خراب می گردد می توان کار فرهنگی در راستای تبلیغ دین و دیانت کرد؟ استاد گرامی ان شاءلله خداوند به شما خیر دنیوی و اخروی عنایت کند که با ترویج و تبلیغ دین و ایمان، آرامش را به دیگران هدیه می دهید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مشکلِ امور بانک‌ها یک مشکل ساختاری است و باید دولت و مجلس تلاش کنند تا مشکل حل شود و من و شما به عنوان شهروند در این مورد کاری نمی‌توانیم بکنیم تا وظیفه‌ای به عهده گیریم 2- مشکل حرام‌بودن کار، برمی‌گردد به آن‌هایی که عامل آن هستند و این‌طور نیست که من و شما و سایر مردم گرفتار آن حرام شویم، مگر آن‌که ما هم در کمک به این نوع بانک‌ها شریک باشیم. موفق باشید

18310

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام: این سایه هایی که اطرافمون می بینیم به اسم مردم آیا صحیح هست؟ در کل آیا حقیقتی به اسم مردم وجود دارد یا خیر؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همه‌ی مخلوقات، مظاهر عالم والا هستند مگر اعتباریاتِ ذهنی. موفق باشید

18254

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد عزیز: استاد من حدود 8 تا از بچه های محله ی خودم رو جمع کردم همه زیر 17 سال هستن و یه هیئت قرآن درست کردم در کنار خوندن قرآن بهشون روایات مربوط به سبک زندگیه اسلامی تو همه ی زمینه ها و بخشی احکام میگم، به نظر شما چه جوری باهاشون رفتار کنم چه برنامه ای براشون بزارم بهتره و وظیفمه؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: کار خوبی است. با نظر به جواب سؤال شماره‌ی 18253 در موضوع معرفت نفس از طریق کتاب «جوان و انتخاب بزرگ» غفلت نشود. موفق باشید

17171

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد: نمی دانم چرا بعد از مطالعه مباحث معرفت نفس طوری است که بعد از مدتی دوباره به اطلاع تبدیل می شود و از حالت حضوری و زنده بودن خارج می شود؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: چون می خواهید به حافظه بسپارید در حالی که اصلا نباید نگران این مسائل باشید بگذارید ملکات خودتان کار خود را بکنند. موفق باشید

15071

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام خدمت استاد: شما در جواب سوال یک نفر درباره استخاره های شیخ جعفری تبار فرمودید همه آنها از شیطان بوده است. لطفا توضیح بفرمایید چگونه از طرف شیطان بوده؟ منظورم اینست که چطور می شود این اطلاعات دقیق از طرف شیطان باشد؟ در این زمینه به کدام یک از مباحث شما مراجعه کنیم؟ با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عرایضی در این مورد در کتاب «جایگاه جنّ و شیطان و ملک» شده است. در ضمن جناب آقای قائنی در کتاب «سفینة الصادقین» نکات خوبی در این مورد دارند. موفق باشید

13658
متن پرسش
با سلام : مگر نه این است که با ورود تکنولوزی و مدرنیته سر و کله فرهنگشون (که فرهنگ مادی گرایانه هست) هم پیدا میشه هنوز که هیچی نشده اینقدر ما با غیب و معنویت بیگانه ایم وای به حال ... با این حساب تکلیف چیست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در این زمانه که هنوز تکنولوژی مناسب فرهنگ خود را شکل نداده‌ایم، چاره‌ای نداریم که با خودآگاهیِ لازم و با نظر به فرهنگی که در این تکنولوژی پنهان است از آن استفاده کنیم تا نه شیفته‌ی آن شویم و نه متوقف گردیم. موفق باشید

11304
متن پرسش
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت استاد محترم: در مورد این جمله شهید آوینی که می فرمایند: «میان انسان و عالم خلقت، روح و جسم، کم و کیف اتحاد فطری برقرار است و دلالت و تاویل امور کمی بر امور کیفی، ناشی از همین سرمنشا واحد و اتحاد فطری میان آنهاست.» سوال اینجاست که منظور از صادق بودن قواعد حاکم بر عالم ماده بر عالم مجردات چیست و گستره آن تا کجاست؟ و آیا می توان بر طبق قواعد حاکم بر عالم ماده و طبیعت، پی به قواعد حاکم بر عالم مجردات برد؟ مانند ضرب المثل افتادگی آموز اگر طالب فیضی / هرگز نخورد آب زمینی که بلند است. و برعکس آیا می توان قواعد عالم تجرد را بر عالم ماده تطبیق داد؟ پس این وسط تفاوت های عالم ماده و عالم تجرد چه می شود؟ مثلا این که در عالم ماده تزاحم است ولی در عالم مجردات تزاحمی وجود ندارد؟ هرچند که در مورد این سوالات خود شهید آوینی در مقاله تاملی در ماهیت سینما بدان جواب گفته اند، اما بنده می خواهم توضیحات و ارجاعات شما را هم در مورد این موضوع بدانم تا ابهاماتم در این زمینه کمتر بشود. با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر می‌کنم با مطالعه‌ی «برهان صدیقین» نگاه خوبی جهت این امر برایتان پیش می‌آید که عالم ماده از جهت وجودی نازله‌ی عالم ملکوت است و از این جهت می‌تواند آینه‌ی آن عالم باشد، مشروط بر این‌که با نگاه وجودی به آن بنگریم. تزاحم‌ها به جهت کثرت‌هایی است که منشاء آن ماهیات‌اند. موفق باشید
8561

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم. شما فرمودید که اگر فرصت شود هزاران نمونه از سرگردانی نظام علمی دنیای جدید به خاطر غفلت از نظام طولی مطرح خواهید کرد . لطفا چند نمونه بارز آن را بفرمایید. و دیگر این که چه طوری این مصادیق را کشف کنیم؟
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: بنده این‌جا نباید بدون مقدمه در سؤال و جواب وارد این موارد جزیی شوم. کافی است در این موارد کتاب «تمدن‌زایی شیعه» را مطالعه فرمایید. موفق باشید
8135

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
باسلام و ادب خدمت استاد گرامی استاد گرامی علی رغم فرمایشات مقام معظم رهبری و حضرتعالی که بسیار جالب و مورد توجه است ، میبینیم به علت بی تدبیری مسئولین جمهوری اسلامی به علت نرخ پایین جمعیت شیعیان نسبت به سنی ها تا چندسال دیگر جمعیت سنی ها در ایران بیشتر از شیعیان خواهد شد ، به طوریکه یکی از مسئولین پاکستانی گفته بود که با توجه به اینکه امسال دانش آموزان دبستانی سنی ها 51 در صد و شیعیان 49 در صد شده ، ایران در آینده یکی از از کشور های سنی و وهابیت منطقه خواهد بود . بنابراین این نگرانی وجود دارد که در آنده از تمدن اسلامی مورد نظر شیعه در ایران خبری نباشد.
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: در عین آن که باید به این موضوع حساس بود و إن شاء اللّه مشکل پیری جمعیت در آینده رفع می شود. آماری که می فرمایید مربوط به بعضی از شهرهای سنی نشین است و نه مربوط به کل کشور. موفق باشید
7058
متن پرسش
سلام علیکم: اگر امکان دارد در خصوص مفهوم بیت ذیل توضیح بفرمایید گر چه وصالش نه به کوشش دهند آنقدر ای دل که توانی بکوش
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: حتماً می دانید که هر توفیقی در امر بندگی پیدا می کنیم لطف حضرت حق است. پس به قول شاعر: کوشش ما از آن جهت که از او است نمی تواند موجب وصال شود ولی در کسب توفیقی که از طرف او می رسد، باید بکوشیم که این تنها چیزی است که ما داریم. در واقع مقام بنده تنها در حدَ کسب توفیقی است که خدا می رسد. موفق باشید
6679
متن پرسش
سلام.استاد آیا فرشتگان هم جسم متناسب باخود دارند مانند نفس ناطقه که در هیچ عالمی بدون بدن نیست ودرهرعالم بدن مناسب با خود را دارد با این که خود مجرد است.واگر جسم دارند جنس آن از چیست؟ممنون
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: موقعیت فرشتگانم به عنوان مظاهر اسماء الهی شبیه موقعیت قوای نفس‌اند، که در هر موطنی به آن موطن ظهور دارند. مثل آن‌که قوه‌ی بینایی در چشم به بینایی ظهور دارد در حالی‌که نفس ناطقه به خودی خود یک چیز است ولی قوای نفس به نفس است که در اعضاء ظاهر می‌شوند و فرشتتگان نیز در مواطن مختلف ظهور خاص خود را دارند. موفق باشید
2519
متن پرسش
در سایت قبلی امکان جستجو فراهم بود در سایت جدید نتوانستم مکانی برای جستجویم پیدا کنم اگر جستجو امکان نداشته باشد نشان پس رفت سایت است
متن پاسخ
به نام خدا ضمن تشکر از کاربران گرامی بدلیل بیان نضرات خود در جهت رفع عیوب وافزایش و سهولت دسترسی به مطالب سایت، انشاالله بزودی اشکالاتی از قبیل امکان جستجو برطرف خواهد شد. "مدیریت سایت"
26473

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم با عرض سلام و خدا قوت خدمت استاد گرانقدر و بزرگوار. عذر خواهی می کنم بابت مزاحمت ایجاد شده از طرف بنده. چند سوال داشتم خدمت جناب عالی: ۱. نظر بزرگان و اهل معرفت در مورد مرحوم آیت الله سعادت پرور رحمه الله چیست؟ ۲. به نظر جناب عالی آیا مرحوم علامه طهرانی رحمه الله در مورد مرحوم شعادت پرور نظری داشته اند؟ اگر داشته اند بیان می فرمایید؟ اگر صلاح می دانید این سوالات به صورت عمومی نشان داده نشوند. آدرس ایمیل را نوشته ام.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. عموماً نظر بزرگان نسبت به آیت اللّه سعادت‌پرور مثبت است و ایشان منشأ خدمات خوبی شده‌اند. ۲. نمی‌دانم. ولی حتماً باید مثبت باشد. موفق باشید

نمایش چاپی