بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
23995
متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم سلام علیکم: این متن رو جایی دیدم ممنون میشم نظرتان را راجع به این متن بفرمایید. ۱. همانطور که راجع به بیانیه گام دوم می فرمودید گویا نقشه راه آینده به جوانان داده شده و توانایی تحققش نیز به آن ها داده شده. ۲. و اینکه انسان هایی که تاریخ را رقم زدند انسان هایی بودند که خودشان را در تاریخ ایجاد کردند و نه ادامه استاد شان و حتی تصمیم هایی گرفتند که ابتدای امر اساتید شان با آن مخالف بودند اما آن شخصیت ها به خصوص حضرت امام رحمه الله علیه با اشراقی که بر قلبشان شد علی رغم مخالفت استاد شان و بزرگان زمانه شان حرکتی کردند و خود تاریخی رقم زدند نه اینکه ادامه ی شخصیتی باشند بلکه خداوند وظیفه شان را نسبت به دین خودش به آن ها اشراق کرد و آن ها عمل کردند. ۳. و اینکه یک بار ظاهرا فرموده بودید آینده، آینده آنلاین است و بنده ناراحت می شوم که بعضی می گویند آقای طاهرزاده برای ما بس است یا آقای فلانی برای ما بس است بلکه باید همه نگاه ها دیده شود تا نگاهی کامل و مفید برای آینده ایجاد شود. به ذهنم رسید ممکن است که جوانانی که قرار است گام دوم این انقلاب و نهضت توحیدی را رغم بزنند بعید نیست نتیجه ای که به آن می رسند و تصمیماتی که بگیرند مخالف نظر بسیاری از بزرگانی باشد که متعلق به تاریخ آینده نیستند. برای مثال ممکن است کلید تعالی حوزه و ساخت حوزه علمیه متناسب با آینده به دست جوانان باشد و بزرگان بسیار محترم ما نتوانند حرف این افراد را درک کنند اما مطمئنا وقتی خواسته شان را رقم زدند آن بزرگان نیز زبان به تحسین آن ها وا کنند. همچنین برای دانشگاه ها و همچنین برای برخی فعالیت های فرهنگی، به خصوص به طور مصداقا در وقایع سیل اخیر بعضی از بزرگان طلاب را به نشستن در حجره و درس خواندن ترغیب کردن اما طلاب در صحنه های جهاد حاضر شدند و اتفاقات فوق العاده ای رقم زدند که دوستان و همان بزرگان حوزه بسیار خوشحال شدند و دشمنان از حضور طلاب فوق العاده غضب کردند که باز خورد آن را همه در فضای مجازی، توئیت ها و ... و حتی در ماجرای اخیر طلبه همدانی دیدند. که آن هم به نوعی نشانه عصبانیت دشمن از قشر طلاب بود. البته نه خودکامی افسار گسیخته و غیر اصولی بلکه این انتخاب ها را خود خداوند در جلوی راه جوانان می گذرد و به نوعی خودشان هم متوجه تصمیم بزرگی که می گیرند نیستند. همچنین با حفظ اصول و مبانی اصلی حرکت انقلابی دینی، همراه مشورت با بزرگان و با تبعیت تام و تمام و پیروی از فرامین ولی امر مسلمین نایب امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و منظور از کلمه بزرگان در این متن غیر از امام خامنه ای می باشد. در انتها هدف متن این است که بگوید: ۱. قدم های بعدی انقلاب به دست جوانان رقم می خورد و ضرورتا در ابتدا مطابق نظر بسیاری از بزرگان نیست اما آن قدم ها همان هایی است که حضرت ولی عصر ارواحنا له الفداء می خواهند. ۲. عدم همراهی بعضی بزرگان با بعضی نظرات ضرورتا به معنای غلط بودن آن نیست و آن هایی که تاریخ ساز شدند الگوی تام و تمام انتخاب نکردند که ادامه او شوند بلکه با استفاده از محاسن بزرگان خود تاریخ خودشان و زمانه شان را رقم زدند مانند حضرت امام خمینی، شهید مطهری، علامه طباطبائی و... اینکه اتفاقات بزرگ خط شکنی می خواهد.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده با آن‌چه فرموده‌اید کاملاً موافق هستم. در جزوه‌ی «ما و آینده» نیز سعی شد در همین رابطه نکاتی عرض شود. حقیقتاً قضیه همین‌طور است که اتفاقات بزرگ، انسان‌های خط‌شکن می‌خواهد، ولی در بستر انقلاب و در بستر افقی که حضرت امام و رهبر معظم انقلاب در مقابل ما گشوده‌اند. آری! قدم‌های این جوانان، همان قدم‌هایی است که حضرت ولی عصر «عجل‌اللّه‌تعالی‌فرجه» القاء فرموده‌اند. دشمن و جریان غرب‌زده آخرین نفس‌هایش را می‌کشد. این کشور، تنها با روحیه‌ی انقلابی می‌تواند اداره شود و از تنگناهای تاریخی خود عبور کند. موفق باشید   

23155
متن پرسش
با سلام: از آنجا که هستی تجلی اسماء الهی است و انسان کامل ترین تجلی حق در بین موجودات است صفات وجودی او نیز پرتویی از اسماء الهی است. مسلما متوجه ی تفاوت ها هستم. مثل این که علم انسان نسبت به علم باری انفعالی است و علم حق فعلی است و سبب خلق هستی است و به همین نسبت صفت قدرت، رحمت و ... و صفات رذیله هم چون در اصل عدم صفات وجودیه اند (مثلا جهل عدم علم است) پس گویی بی صفتی اند. در این بین به اسمائی برمی خوریم که از سنخ صفات دوم نیستند اما از طرفی گویی به کاربردنشان در حق باری تعالی بی معنی است، اما ویژگی هایی از صفات دسته ی اول را نیز دارند، مثل ادب که به قول مولانا توفیقی اند. «از خدا جوییم توفیق ادب / بی ادب محروم ماند از لطف رب» نمی توانم بگویم صفت خداوند نیست و صرفا برخاسته از حدود و ماهیات ماست چون اگر وجودی است باید نمونه ی اعلای آن را داشته باشیم و از طرفی اتصاف حق به ادب گویی خودش بی ادبی است.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر کنم می‌توانید ادب را برگردانید به رعایتِ استحقاق‌ها و شئونات، و بدین لحاظ صفتی باشد برای حضرت حق که انسان نیز می‌تواند ذیل انوار آن صفت، مؤدب به ادب الهی گردد و از حضرت حق توفیق چنین ادبی را طلب کند همان‌طور که جناب مولوی چنین کرده است. موفق باشید

20971
متن پرسش
سلام استاد: خدا قوت. دو تا سوال داشتم: اول فرمودید وقتی ما متواضع میشیم اون حقیقت غیبی به ما نظر کرده، یعنی هر صفت اخلاقی نیکو یک حقیقت غیبی داره که باید نظر کنه مثل نماز که باید نظر کنه تا حضور قلب به وجود بیاد؟ دوم: آیا کسی که می میرد و زنده میشه بعد از چند روز که خودم یکی رو از نزدیک دیدم، واقعا مرده؟ آیا با این حرف که مرده نمیتونه برگرده در تناقض نیست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در حالت اغماء و روبه‌روشدن با عالم غیب به آن معنا که حضرت جبرائیل انسان را قبض روح کند و مرگ او فرا برسد، نیست. آن حالتی که می‌فرمایید حالتی است که افراد با وجه مجرد خود روبه‌رو می‌شوند و اگر ادامه یابد و مرگ آن‌ها را فرا گیرد به همان معنایی که عرض شد، تازه اولِ حساب و کتاب است و ظهور ملکین نکیر و منکر. موفق باشید   

20867
متن پرسش
سلام علیکم: آرزوی کمال قرب و سعادت دنیوی و اخروی برای شما انسان از کجا برایش یقین حاصل می شود توبه اش پذیرفته شده؟ اگر گذشته انسان پر از پلیدی باشد، از کجا برایش یقین حاصل می شود که خداوند پاک و تواب، توبه او را پذیرفته، و بعد از آن هم از او راضی شده است. شاید برای انسان توهم پذیرش یا رضایت الهی حاصل شود یا ناامیدی از پذیرش توبه و رضایت الهی. در هر صورت بهترین راه برای جبران و ادامه مسیر حق تعالی چیست؟ آیا خجالت آور نیست که بنده با این سرگذشتش آرزوی قرب در درجات بالا آن هم با شهادت بطلبد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌که خداوند توفیق توبه از گناه را به انسان داده، نشانه‌ی آن است که بنا است توبه‌اش پذیرفته شود و خودش فرمود: «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابين‏». موفق باشید

19601
متن پرسش
سلام استاد عزیز: نمی دانم چگونه بگویم و چگونه راز دل خود را افشا کنم که حرفم را گفته باشم؛ ای کاش به جای گفتن ناقصم، چشم نافذ و بینای شما بود تا اعماق دل مرا می دید و از زبان شما می شنیدم که چه شده است این دل شیدای من. که چه اتفاقی در حال رخ دادن است و چه باید بکنم. استاد عزیزتر از جان، دلم حیاتی جدید یافته است از جنس مرگ؛ مرگ را چنان حس می کنم که گویی در حال جان کندن هستم و با جان کندن در حال جدایی از دنیا. می دانم که می دانید چقدر لذت بخش است؛ این قدر لذت دارد که حاضر نیستم دنیایی را بگیریم و این حضور را به کسی بدهم. اما استاد وحشتناک نیز هست، گویا میان جلال و جمال در تکاپو هستم. حاضر نیستم جان خود را تقدیم کنم و حاضر هم نیستم مرا از این خواسته دور کنند. این قدر دنیا برایم کوچک شده است که هیچ چیز مرا قانع نمی کند که نگاه غفلت آمیز به این حیات بیفکنم و این قدر هراسانم از دنیای دیگر که زانوهایم یاری نمی کند قدم از قدم بردارم. گویی مرگ دقیقا کنار من نشسته است و به خود نهیب می زنم مگر صادق نیستی پس «فتمنوا الموت» اما نمی شود و لبیک نمی گویم. گویی پای بند چیزی هستم که هستم ولی اگر پای بند بوده ام پس چرا مرا وارد این حضور کرده اند؟ شک کردن به این حضور مترادف با شک کردن در وجود خودم شده است. چقدر مرگ شیرین است و چقدر هراسناک. نمی توانم استاد از زن و فرزند و عشق به جهاد دل بکنم و لبیکی بگویم و کامل وارد این جنت شوم. جایی نخوانده بودم و نشنیده بودم که عشق به جهاد هم حجاب می شود و گمان می کردم جهاد را با مرگ عجین است ولی استاد بیش از زن و فرزند پای بند جهاد شده ام. نمی توانم وارد شوم و می ترسم این حضور را بدون درک کمال و تمام از دست بدهم. باورم نمی شود این چنین ضعفی داشته ام و خبر نداشته ام؛ ای وای از تزیین و تسویل نفس. استاد عزیز، نکند بعد از قبول این حضور و قبول مرگی روح افزا، نتوانم در آن جهان پر ابهام قدمی بردارم؟ مگر بعد از مرگ توشه ای از دنیا نمی خواهند؟ توشه ای ندارم... آهِ مِنْ قِلَّةِ الزَّادِ، وَ طُولِ الطَّرِيقِ، وَ بُعْدِ السَّفَرِ، ... نکند در آنجا پایم در جایی بماند و از طی طریق بمانم؟ می ترسم استاد کسی دست مرا نگیرد و تا ابدیت در فراق یار بمانم. نکند به من تشر بزنند که با دست خالی آمده ای و ادعایی به بلندای عرش داری؟ ترس وجودم را می گیرد وقتی به آن سوی مرز دنیا می نگرم و بهجت تمامی ارکان وجودم را به شور می آورد وقتی خود این حضور را لمس می کنم؛ چنان که گویی زمزمه می کنند « مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَ مِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ» آه چقدر زمزمه ی شیرینی است ولی مگر می شود این زمزمه را کنار نهاد ولی چگونه عهد من خود مانع تصدیق من گشته است؟ چرا عهد خود بر جهاد را نمی گذارم و تصدیقی در خور آن انجام نمی دهم؟ ولی استاد هر چه می کنم نمی شود... وا مانده ام چه کنم این حضور غریب را؟ گویی هزاران سال است منتظر این لحظه بوده ام و حال جرات پریدن در آغوش آن را ندارم. باورم نمی شود این قدر ضعیف و حقیرم. گمان می کردم شهامتی صدها برابر داشته باشم ولی به عینه دیدم که هیچ ندارم. نه این که استاد گمان کنید به لطف و کرم حضرت دوست ایمان ندارم... ایمان دارم ... و شاید هم نداشته باشم. دیگر تمامی سخنان خودم را تکذیب می کنم و شاید این هم دروغ دیگری باشد و در عمق جانم خبری از ایمان نیست. اگر نروم و اگر این حضور را از دست بدهم هیچ گاه خودم را نخواهم بخشید. احساس می کنم که این حضور را آن چنان نگه نمی دارند که هر گاه خواستم تصمیم بگیرم ولی با علم به این حقیقت باز هم نمی توانم. استاد ای کاش عشق به جهاد نبود تا چنان تنگ تنگ در آغوشش می گرفتم که تمامی وجودم از حس داشتنش سیراب شود ولی نمی شود. می شود از خود گذشت ولی از شوق به جهاد نه؟ این چه حیاتی است که این قدر زیبایی دارد و این قدر ترس؟ گمان می کردم خوف فقط در این جهان است و هنگامی که به مرگ رسیدی دیگر ترسی نیست ولی گویا خوف عجین بشر است. ای کاش دستگیری داشتم از جنس اولیاء الله که مرا به مرکز این حضور پرتاپ می کرد و به جانم می فهماند «الا ان اولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون» چرا حضرت صاحب الزمان به بالین چنین شکسته بالی نمی آید؛ نمی توانم بی حضور آنها این چنین تصمیمی بگیرم. اصلا چرا همچون وجود حقیری را تا به این جا آورده اند؟ مگر می شود این چنین مسکینی را به این حضور دعوت کنند؟ اگر دعوت کرده اند چرا شهامت ورود را ندارم... این سرگردانی کشنده تر از نبودن حضور است؛ چقدر عشق آسان می نمود و چقدر مشکل در پیش رو دارد. گاهی اوقات شیطان وسوسه می کند که برگرد، راه از آنی که فکر می کردی سخت تر است و به خود امید می دهم که «ان الراحل الیک قریب المسافه» استاد به فریادم برسید. می خواهم وارد طریق شوم ولی نمی شود...چه کنم؟ مانده ام میان خودم و این حضور و نزدیک است که دیگری چیزی برای از دست دادن نداشته باشم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: با جمع بین عقل و قلب، این حضور را به جامعیت برسانید تا اولاً: برایتان با استحکام لازم پایدار بماند، ثانیاً: وسعت یابد. توصیه‌ی بنده در این مورد شرح مبحث «ده نکته در معرفت نفس» و حمد حضرت امام است. از این جهت قلب، به جهت‌گیری خوبی می‌رسد. در این مورد سبک سلوکی حضرت امام که جمع بین عقل و قلب است، به‌خصوص در این تاریخ، بیشتر مؤثر می‌باشد. موفق باشید

19128
متن پرسش
با عرض سلام و خدا قوت: راجع به موضوعی بشدت به مشورت حضرتعالی نیازمندم. دختری 20 ساله هستم که از دوران دبیرستان با شمه ای از اسلام ناب آشنا شدم و طبق آگاهی هایی که داشتم تکلیف خود دانستم که وارد دنیای هنر و علی الخصوص انیمیشن بشوم تا از این طریق با این ابزار رسانه حرف اسلام را برای مخاطبان، علی الخصوص کودکان که بسیار حیاتیست تربیتشان تبیین کنم. با ورود به دانشگاه با مطالب شما و استاد عباسی آشنا شدم که نگرشم به دانشگاه به کلی عوض شد. با توجه به مطالب شما مبنی بر اینکه علم دانشگاه های امروز بر پایه ی اعتباریاتیست که حکمت به فرد نمی آموزد و با توجه به اینکه ابزارهای غربی با فرهنگ خود ممزوجند، و همچنین منی که نمی خواهم عمرم را صرف اعتباریاتی کنم که هیچ دلبستگی و ایمانی به آنها ندارم و تمام افتخار و آرزویم کار کردن و زندگی کردن و جان دادن برای اسلام است، باید چه کنم؟ ضمن اینکه من دانشجوی تهران و خوابگاهی هستم. تشخیص تکلیف برایم دشوار است. آیا باید همه چیز را رها کنم و به شهرخود برگردم به امید اینکه از این طریق اسلام ناب را بیابم یا درس و دانشگاه را به سرانجام برسانم و تخصصی کسب کنم؟ (ضمن اینکه من هیچ گونه وابستگی و علقه ای به دانشگاه ندارم و با تمام سیستم و استادان بی حکمت آن مخالفم و فقط برای انجام تکلیف به دانشگاه آمده ام)
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آیا نمی‌شود چون سرداری سلحشور در آن محیط خود را نسبت به امری که به عهده گرفته‌ای، فربه و توانا کنی؟!! و همچون آن شهید بزرگ شهید بابایی که خداوند هیچ‌وقت او را از افق تاریخ ما بیرون نبرد، به وقتش در پروازی همسنخِ خود در آسمانِ هنر به ظهور آیی!! موفق باشید

16894
متن پرسش
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت استاد طاهرزاده: همواره به موضوعات فلسفی و انسانی علاقه داشته ام، من فردی مذهبی بودم اما حدود سه سال است که دچار مشکل شدیدی شده ام به طوری که کل زندگی ام به مشکل برخورده دیگر نمی توانم به طور عادی زندگی کنم. در مورد این سوال تحقیق کردم چرا عقب ماندیم؟ اما متاسفانه به هیچ جواب منطقی و عاقلانه ای نرسیدم همین موضوع مرا وادار به ترک دین کرده است. از شما خواهش می کنم از این جواب های کلیشه ای به من ندهید که ما مسلمانان در گذشته پیشرفته ترین بودیم یا اینکه ما در علم از اروپا عقب نیستیم و این ها همه استکبار و جنگ نرم است. هر کتابی که باز می کنم دانشمندان اصلی آن غربی هستند ما چهره های مطرح چندانی در زمینه ی علم (در زمان حاضر) نداریم. علت چیست؟
متن پاسخ

بسمه تعالي. سلام عليكم: غرب در هنگام رنسانس خود متوجه شد براي ادامه‌ي حيات خويش نياز دارد از دين مسيحيت كه سخت گرفتار تحريف شده بود و آباي كليسا نيز خود را همه كاره‌ي دين مي‌دانستند، عبور كند و ما به جاي اينكه با دين اصيل و غير تحريف‌شده‌ي خود حيات خود را تعريف كنيم و زندگي خود را ادامه دهيم همان برخورد را با دين اسلام كرديم كه غرب با دين تحريف‌شده‌ي خود انجام داد و اين راز سقوط يك ملتي است كه به راه هدايت خود پشت كرده‌اند و چاره‌ي آن بازخواني غفلت سال‌هاي گذشته است. موفق باشيد

16502
متن پرسش
سلام: هدف نهایی خلقت انسان قرب الهیست و یا رسیدن به توحید؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: توحید عبارت است از «عبور از کثرات و حاضر شدن در محضر حق» که این همان قرب الهی است. موفق باشید

14053
متن پرسش
اینکه میگن اقای صمدی کافره و چرت و پرت میگه واقعیته؟ میگن وحدت وجودیه و شمر و یزیدم قبول داره. مگه میشه آیت الله به اون بزرگی...؟ شما نظرتون چیه آقای طاهرزاده؟ رو سایت بگزارید نگاه کنم. ایمیل ندارم. ممنون
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این بلایی است که توسط متحجرین به جان جهان اسلام افتاده است. در اهل سنت، وهّابیت هستند که هر فکری جز برداشت خود را تکفیر می‌کنند و در شیعه، تفکیکی‌ها. مشکل آن است که این افراد اساساً قدرت فهم موضوعات عرفانی را ندارند. موفق باشید

13651
متن پرسش
با سلام: لطفا در مورد اینکه می گویند قلب امام عرش پروردگار است توضیح بفرمایید. یا در کتاب مقام لیلة القدری حضرت زهرا (س) یک حدیثی را توضیح دادید که سقف خانه حضرت زهرا، عرش خداوند بوده. درست است که استنباط کنیم مجرای تحقق اراده الهی، ائمه هستند؟ یعنی همین که می گوییم عده ای با امام به بهشت می رسند و عده ای به جهنم می رسند می تواند یک وجهی از این قضیه باشد؟ اگر امکان دارد با تفصیل بیشتر موضوع را توضیح بدهید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عرش محل تجلیات اوامر الهی است و از آن‌جایی که قلب امام – به عنوان قلب مؤمنِ به فعلیت‌رسیده - محل حقیقی اوامر الهی است، گفته می‌شود قلب امام عرش رحمان است و در این رابطه حدیث دوم نیز معنا می‌دهد. موفق باشید

12572
متن پرسش
با عرض سلام خدمت استاد گرامی استاد کسی که تا حالا در غفلت بوده و رابطه همیشگی و خوبی با امام زمان و حضرت زهرا و امیر المؤمنین علیهم السلام نداشته و از آن طرف می گویند شب قدر شب رابطه با این بزرگواران است تا بتوان بهره کافی برد اگر کسی حضرت زهرا سلام الله علیها را درک نکرده باشد نمی تواند شب قدر را درک کند (حداقل تا حدی ) و الان هم زمان زیادی نداریم چه باید کرد در این فرصت کم تا بتوان واقعاً شب قدر را درک کنیم. چون در سالهای گذشته صرفاً از گریه و ناله و دعای شب قدر آن نتیجه ای که باید بگیریم نگرفته ایم و حالا می فهمیم که باید با درک حضرات شب قدر را درک کرد. استاد خواهشاً کمک فرمایید
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: از آن جهت که زهرای مرضیه«سلام‌اللّه‌علیها» در همه‌ی حرکات و سکناتشان نمونه‌ی کامل بندگی و عبودیت‌اند، اگر کسی با نظر به آن حضرت و ارادت به سیره‌ی آن بزرگوار وارد شب قدر شود، آمادگی لازم را برای درک شب قدر پیدا کرده است و یک‌نوع سنخیت با حضرت صاحب‌الزمان«عجل‌اللّه‌تعالی‌فرجه» که در عین عبودیت، صاحبِ شب قدرند در او ایجاد شده است. بنابراین با امیدواری کامل و روحیه‌ی ارادت به زهرای مرضیه«سلام‌اللّه‌علیها» که آن روحیه، لطافت خاص خود را به همراه دارد وارد شب قدر شوید و مطمئن باشید با نور ملائکه‌ی الهی و روح که فوق ملائکه است، مبادی شخصیت شما متعالی می‌گردد. موفق باشید   

12148

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد: خدا قوت. من تازه به واسطه شاگردانتون با شما آشنا شدم. مطالب و نظریات شما را هم در سایت خوندم. با توجه به اینکه نمیتونم از جلسات حضوری به علت دوری مسافت استفاده کنم، راهنمایی بفرمایید از کجا و چطوری میتونم از مباحثتون استفاده کنم. از چه مبحثی شروع کنم؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر می‌کنم با سیر مطالعاتی که بر روی سایت هست شروع بفرمایید إن‌شاءاللّه نتیجه خواهید گرفت. موفق باشید

12141

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام حضرت استاد: وقت شما بخیر. اگر کتب دکتر داوری و شهید آوینی کار شود و بعد وارد اندیشه فلاسفه غرب شوم به همان شکل که شما در جزوه فرمودید بهتر است؟ 2- یک روز احساس کردم عالم محضر امام زمان (عج) است ولی با مسامحه آن را از دست دادم بعد در کتاب شما خواندم که این حالت مهم است دوباره تلاش کردم الان حالاتم تغییر بسیار کرده و روز به روز بیشتر می شود اما این حالت را ندارم البته نشست و برخاستم با ذکر امام زمان (عج)هست آیا این حالت برمی گردد؟ سپاس بسیار
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- همان روش خوب است 2- خداوند ابتدا نشان می‌دهد تا راه بیفتیم و در آخر خودتان آن را کسب می‌کنید. موفق باشید

8316

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
عرض سلام و خداقوت ببخشید استاد من میخوام به مدد الهی تفسیر رو شروع کنم قبلا هم سوره زمر رو تا قسمتهایی پیش رفتم اما الان به جهت اینکه کلاس حفظ هم میرم دلم میخواد تفسیر رو هم از اول قران شروع کنم.نظر شما چیه؟ سوال دیگم اینه ک شما چه سوره هایی رو از اول قران تفسیر فرمودید؟ ممنونم.محتاج دعا...
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: کار خوبی است که در کنار حفظ قرآن، تفسیر را هم کار کنید. بنده سال‌های قبل سوره‌ی بقره را شرح کردم که ضبط نشد. سوره‌های انعام و اعراف و انفال از اول قرآن به صورت ضبط شده موجود است. موفق باشید
6752

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام خدمت استاد گرامی می خواستم نظر شما را درباره ی عقیده ی زیر بدانم: "به نظر من مومنین به جای اینکه ثابت کنن عقاید بهتری دارند، باید ثابت کنند زندگی بهتری دارن. و بعد ثابت کنن تمام اون بهتر بودن‌ها، مدیون عقایدشون و ایمانی است که دارند. مشکل مومنین، سرسختی کافر‌ها نیست. مشکلشون اینه که میگن مثلا آقای ایکس بهترین نارنگی‌های دنیا را دارد پس باید فقط از او نارنگی بخرید. اما نارنگی‌هایی که خودشون خریدن، اغلب گندیده‌ست. اول باید بهترین نارنگی‌های دنیا را به ما تعارف کنند، بعد آدرس آقای ایکس را بدهند" وقتی که یه کافر میتواند بدون اینکه مومن یا مسلمان باشد تمام صفات یک مومن یا مسلمان از جمله اخلاق خوب یا بخشندگی و ... را داشته باشد یا حتی بهتر از او چرا باید ایمان بیاورد. به عبارتی یک کافر چه چیزی در مومنی باید ببیند که به ایمان آوردن ترغیب شود.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: حرف خوبی است به‌خصوص که انسان مؤمن در زندگی خود می‌تواند به حقایقی اشاره کند که به‌خوبی غیر مؤمنین – اگر مغرض نباشند- جذب می‌شوند. موفق باشید
6314
متن پرسش
سلام علیکم :الف)در مورد ملائکه نظری وجود دارد مبنی بر اینکه به عنوان مثال هرجا قبضی صورت میگیرد،ظهور ملک قابض(عزرائیل)است و مثلا هضم غذا توسط معده هم ظهور این ملک است،نه اینکه ملک قابض یک چیز جدا باشد و هضم غذا یک چیز،بلکه همین هضم غذا ظهور اسم قابض الهی و به دیگر تعبیر همان ملک قابض است،در مورد این نظر سوال این است که مثل دیگر موجودات وجود جداگانه ای ندارند؟(البته با در نظر گرفتن این مطلب که همه موجودات هستی ظهورات اسما الهی هستند)ب)غیر از چهار ملک مقرب که هرکدام ظهور یک اسم الهیند،بقیه ملائکه در واقع جلوات آن ملائک و به دیگر تعبیر زیر مجموعه ای از چهار اسم علیم-رزاق-ممیت-محیی الهی اند؟ج)منظور از تعبیر صور در صور اسرافیل چیست؟چه مطلبی در این کلمه نهفته است؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: ملائکه همه مظاهر الهی‌اند و ملائکه‌ی دیگر همه جلوات نور چهار ملک مقرب‌اند و ملک قابض در فوق نظام طولی هر قبضی قرار دارند و نه آن‌که در عرض موجودات باشند. صور اسرافیل صورت احیاء اموات است که لازمه‌ی آن اماته از مرتبه‌ی قبل و احیاء در مرتبه‌ی بعد است. موفق باشید
3711

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
منظور شما از این که «مبادی، بالاتر از فکر است.» کدامیک از گزینه‌های زیر است؟ الف) منظور از «مبادی» همان مقدمات استدلال است. و منظور از این که «این مبادی، بالاتر از تفکر است.»، این است که مقدمات، در رتبة قبل از استدلال قرار دارند. و منظور از «جهت‌دادن» هم همین است که بخشی از صحت استدلال متوقف است بر صحت مقدمات. ب) منظور از این مبادی، عالمِ انسان متفکر است و فضایی که در آن می‌اندیشد.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: هر دو. موفق باشید
26031
متن پرسش
سلام و خسته نباشید خدمت استاد عزیزم: بنده قبلا در مورد نشانه های ظهور کم و بیش مطالعه می کردم و در کل به مسائل مهدویت علاقه زیادی داشتم. در واقع دلیل اصلیش این بود که من از طریق اعتقاد به ظهور حضرت صاحب الامر (عج) به دین اسلام و آرمان های انقلاب باور قلبی پیدا کردم. اما وقتی با کتاب های شما آشنا شدم، فهمیدم دین داری و توحید واقعی بسیار عمیق تر از آن چیزی است که من تصورش را می کردم. وقتی نوشته ها و کتاب های شما را در باب مهدویت مطالعه کردم در مورد مهدویت هم نگاهم به طور کل تغییر کرد. چند وقت پیش هم استاد رائفی پور صوتی را از مرحوم آیت الله خزعلی پخش کردند که ایشان ۲ یا ۳ سال قبل از انقلاب در تفسیر آیه ی ۱۰۵ و ۱۰۶سوره انبیاء مطالبی را فرمودند که ما را به نزدیکی ظهور امیدوارتر کردند، می خواستم بدانم با توجه به نگاه عمیق و ریشه ای که شما به همه مسائل دارید نظرتان را در مورد این مطالب بفرمائید. بیانات آیت الله خزعلی؛ کسانی که خودشون رو عبد، حق جو، هموار، نیکخواه، ضد باطل ساخته اند، اینها به دستشان خواهد آمد و نبض زمان برای اینها خواهد زد. چون دنیا، دنیای روبه کمال است اما با تدریج، چون چنین است دنیا باید آماده شود برای اینکه به بدست صالحین سپرده شود. این آمادگی دو گونه است؛ آمادگی مادی و آمادگی معنوی. در مورد آمادگی مادی، باید جهان بشود یک خانه، یعنی از این گوشه ی اتاق صدا آمد آن گوشه ی اتاق بشنود و برعکس. باید یک سلسه اعصابی کره ی زمین را به هم ربط دهد که صداها، رنگها، چهره ها، و فریاد ها را همه بفهمند. این جنبه های مادی است که بشود به دست صالحین اداره شود. نه اینکه در سبزوار اند از ورامین بی خبر، در ورامین از دزفول بی خبر. تمام باید به آن واحد خبردار شوند. لذا در روایات به این اشاره شده که مردم نشسته اند هم همدیگر را می بینند و هم صدای همدیگر را می شنوند. باید طوری شود که مردم این قدر ظلم و جفا دیده اند که دیگر اعتمادهایشان از همه بریده است و داد می زنند آیا یک منجی پیدا می شود به داد ما برسد!
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. مسلّم در مراحل مختلف تاریخ، نور ظهور حضرت را داشته‌ایم و بعضاً نزدیک‌بودنِ ظهور را با نظر به این نوع ظهورات، متذکر شده‌اند. ولی ظهور تامّ، با شخص خود حضرت اتفاق می‌افتد. ۲. نحوه‌ی دیدنی که در آخرالزمان برای یاران حضرت اتفاق می‌افتد، فوق این دیدن‌هایی است که در آن کافر و مؤمن مساوی‌اند. موفق باشید

23932

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام و عرض ادب خدمت استاد بزرگوار: در صفحه ۱۸۹ کتاب «فرزندم این چنین باید بود» جلد یک از بودا صحبت به میان آمده است، بنده در حاشیه برسی زندگی و آثار معصومین علیهم السلام در مورد شخصیت های معنوی هم تحقیقاتی دارم، می خواستم از شما کمک بگیرم که کتابی رو معرفی کنید که شخصیت و انديشه های واقعی بودا رو بیان کرده باشه چون معتقدم بودا تا حدی تحریف شده. چه کتابی رو معرفی می فرمایید؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: قبلاً کتاب‌هایی جسته و گریخته در مورد بودا مطالعه کرده‌ام از جمله کتاب  «فروغ خاور» ؛ زندگی ، آئین و رهبانیت بودا، ترجمه‌ی آقای بدرالدین کتابی. ولی فکر می‌کنم امروزه کتاب‌های بهتری تهیده شده است که البته بنده از آن‌ها اطلاعی ندارم. موفق باشید

22081
متن پرسش
با سلام: شرح و مفهوم این فراز از دعا در دعای حج ماه رمضان چیست؟ «واسئلک ان تکرمنی بهوان من شئت من خلقک ولاتهنی بکرامه احد من اولیایک»
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حضرت به محضر حق عرضه می‌دارند: «خدایا از تو می‌خواهم دشمنان تو و دشمنان رسولت به دست من کشته شوند و از تو تقاضا داریم آن‌هایی را که می‌خواهی خوار بگردانی – از دشمنان خدا و رسول – با کرامت‌دادن به من در راستای شکست‌دادن آن‌ها، آن کار را انجام دهی و طوری نباشد که با درگیرشدن با دوستانت من خوار شوم». در واقع این دعا می‌خواهد در اوج اُنس با خدا، روحیه‌ی انقلابیِ سالک به حاشیه نرود. موفق باشید  

22034
متن پرسش
سلام استاد: به این مغالطه چطور پاسخ بدیم؟ اگر ظلمت عدم است و نور وجود پس این تاریکی که می بینیم چیه و همانطور که اتاق روشن داریم اتاق تاریک هم داریم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مگر جز این است که در تاریکی کافی است که نوری نباشد؟ مگر برای ایجاد تاریکی کاری جز رفع نور انجام می‌دهیم؟ موفق باشید

21866
متن پرسش
سلام استاد: وقت بخیر. از بحث جزای عمل به بهترین آن در صورت صبر یه برداشتی کردم میخوام ببینم صحیحه انسان در صورت تداوم عمل یعنی صبر در طاعت برای پاداش این صبر بهترین عمل یعنی قلبی ترین عمل رو براش در نظر میگیرن و اونجا بحث جمع ثواب همه اعمال در کار نیست بلکه برآیند عمل و شخصیت حاصل از بهترین عمل در صحنه حاضره یعنی قرار نیست مثل ماشین حساب همه اعمال رو جمع کنن بلکه فقط شدید ترین عمل که عامل شدیدترین شخصیت فرد میشه در صحنه هست. حال اگر شدید ترین عمل شخص باز هم نسبت به صورت مطلوب کمبود داشته باشه اینجا دوباره صبر میاد و نقش دومش رو بازی میکنه و خود این کمبود رو هم جبران میکنه؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌طور است که می‌فرمایید. واقعاً صبر بر طاعت و عبادت، نوعی روح اعمال را رشد می‌دهد که حاصل آن شامل همه‌ی عبادات قبلی می‌شود و این از برکت صبر در عبادات است، چه در حالتِ قبض و چه در حالت بسط. موفق باشید

21485

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد: بانو امین رحمت الله علیه در کتابشان اسماء را ذکر و ترجمه کرده اند. برای خواندن اسماء باید یاء ندا را بیاوریم یا مقصود مطلق اسم بدون نداست؟ و اینکه در مورد اسمای الهی اگه میشه کتابی معرفی کنید که اسماء را با معنا بیان کرده باشه. ممنون
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- عموماً باید با «ندا» اسماء الهی را مخاطب قرار داد، مگر آن‌که خودِ متن چنین اقتضایی نداشته باشد 2- کتاب «اسماء حسنا» از جناب ملاهادی سبزواری و کتاب «کامی از نام» شرح جوشن کبیر از سیدعلی نجفی خوب است. موفق باشید

19969

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد: اینکه شیئیت شئ به صورت است نه به ماده، رو میتونید تعریف و با مثال هم انسان و هم عالم ماده تطبیق بدید تا بتونم تصور صحیحی داشته باشم؟ ممنون
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در این جمله «ماده» یعنی هیولایِ اولی که قوه‌ی محض است و واقعیتِ آن به صورتی است که مطرح است و ظهور دارد. موفق باشید

19953

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد: اگر حرکت رو مرتبه‌ای از وجود میدونیم، پس باید براش شدت و ضعف قائل بشیم، اگر اینطوره، شدت و ضعف حرکت در چیه؟ یعنی وقتی میگیم حرکت شدید شده، شدت اینجا به چه معنیه؟ میتونیم تشدید شتاب رو در نظر بگیریم؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این روشن است که عالَم ماده یکی از مراتب وجود است که عین حرکت است، دیگر عین حرکت که شدت و ضعف برنمی‌دارد! مگر بحث مراتب وجود در «برهان صدیقین» کار نشده است؟! موفق باشید

نمایش چاپی