باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- به هر صورت، خوردن تنقلات در حین دو وعدهی غذایی، نفس را مشغول به آن تنقلات میکند 2- میتوان با اندازهای از غذا مصرف کنید که زمانهای خوردن غذا مطابق برنامهی ریختهشده مدیریت شود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: هر اندازه امور را به خدا بسپاریم، در مشکلات، خودمان را در آغوش خدا احساس میکنیم. گفت: «چونکه غم پیشآیدت، در حق گریز / هیچ جز حق غمگساری دیدهای؟». موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: میشود گفت در هر دو حالت همانطور است که میفرمایید. میماند که در موقعی که خطورات شیطانی ورود میکند بنا به فرمایش آیت الله بهجت، باید آن را دنبال نکنیم تا به مرور از شدت و حدت آن کم شود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: ملاک باید دستورات شریعت باشد و اگر وارداتِ قلبیه در عین مطابقت با شریعت الهی موجب تواضع بیشتر و بندگی باشد، خوب است و اگر موجب نحوهای استقلال در مقابل احکام الهی باشد، بد است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در هر دو آیه به کمک تفسیر المیزان در حین عرایضی که در مورد سورهی آلعمران بحث شد؛ مورد بررسی قرار گرفت. به قول علامهی طباطبایی «اسلام» درآیهی اول دین اسلام منظور نیست، بلکه منظور روحیهی تسلیم به حکم خدا است که در نسبت با هر دینی مصداق دارد. لذا میفرماید: «تعالوا إلی کلمة سواء بیننا و بینکم» و آیهی دوم نظر به ریزشهای داخل نظام اسلامی دارد به همین جهت در خطاب به جامعهی اسلامی میفرماید چگونه برکات وجود رسول خدا را میبینید و بعد به همان جاهلیت قبلی برمیگردید؟ موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده اطلاعات کافی نسبت به ترجمههای موجود ندارم. بالاخره هرکدام حُسنی دارد. ترجمهی آیتاللّه مکارم و استاد بهرامپور قابل استفاده است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: این از لطف جنابعالی و همکاران شما است که مباحث را به عنوان مباحث خوب تلقی فرمودهاید. از جهت ما هیچ مانعی ندارد که نوشتهجات و کتب را در آن سایت برای هرکاری که مصلحت میدانید؛ بارگزاری فرمایید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: این موارد، مواردی نیست که بتوان در یک سؤال و جواب آن هم از طریق افرادی مثل بنده جواب داده شود. نیاز به هیئتی از دانشکدههای فلسفهی غرب دارد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بهتر آن است که رفقا هر کدام مطابق سلیقه و میدان کار خود عمل کنند و شاید نیاز به یک هویت خاصی نباشد. با اینهمه بنده مطالب را برای آقای توکلی میفرستم تا اگر نظری داشتند اظهار نمایند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. قانوناً ملزم به حجاباند، مثل آنکه امام خمینی در فرانسه ملزم به قوانین آن کشور بودند. ۲. در سیر و سلوک انسان به مرور از احوال که به گفتهی شما حالِ خوش است و تا منزل ۵۰ در میان است، میگذرد و به لطف خدا به معارفی که در آنها تلوّن نیست، میرسد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: آنچه موجب میشود انسان با تجرد بیشتر خود روبهرو شود، رویکرد درست به دستورات دین و زهدی است که در دین پیشنهاد میشود. عمده آن است که برای هرچه بیشتر آزادشدن از وجه مادیِ خود به رعایت حلال و حرام الهی بپردازیم. در مورد رؤیای صادقانه هم، به هرحال چیزی نیست که بتوان از آن چشمپوشی کرد و لوازم آن را مدّ نظر قرار نداد، از آن جهت که نفس ناطقهی انسان در صحنههایی حاضر میشود که اساساً در آن زمان وجود خارجی نداشته است و عیناً انسان با آن رؤیای خود پس از مدتها روبهرو میشود. به نظر میآید افرادی که گمان میکنند رؤیای صادقانه ندارند به جهت آن است که وقتی با صورت خارجی رؤیای خود روبهرو میشوند، تلاش نمیکنند جایگاه آن را که در رؤیا دیدهاند دنبال نمایند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! «آدمی را فربهی هست از خیال / گر خیالاتش بُوَد صاحبجمال». اگر خیالات انسان از عالَم بالا و از پرتو عقل بر موطن خیال نازل شود و عصبها و ماهیچهها را تحریک کند؛ فعالیت های انسان سالم و جهتدار است. ولی اگر با تحریک الکتریکی و مواد خام، خیالات را ایجاد کنیم و مبتنی بر آن، ماهیچهها تحریک شود، فعالیتها ناسالم است و واهمه زندگی انسان را در اختیار میگیرد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: حضرت در خطبهی 27 نهجالبلاغه میفرمایند: «وَ لَكِنْ لَا رَأْيَ لِمَنْ لَا يُطَاع» امّا دريغ، آن كس كه فرمانش را اجرا نكنند، رأيى نخواهد داشت. و این به همان معنایی است که میفرمایید. آری! اگر از علی «علیهالسلام» هم پیروی نشود، در ادارهی حکومت به مشکل خواهد افتاد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که در جواب سؤال قبل عرض شد ذات تکنیک به اعتبار کشف استعدادهای طبیعت، چیز بدی نیست. مشکل به گشتلبردن و در قابِ محدودیتقراردادنِ آن برای سیطره بر طبیعت، مشکل تکنیک شده است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی متوجه باشیم ما علاوه بر وجهِ زمینی و ناسوتی، وجهِ آسمانی و ملکوتی داریم بهترین حالت برای ما حاضرشدن در آن وجه است. وجهی که روی به حضرت حق دارد و در آن وقت است که میفهمیم گناه چه اندازه موجب محرومیت ما از اُنس با خدا میشود و استقرار ما را از آن وجه ضایع میکند. باید بهدستآوردنِ معارف الهی متوجهی آن وجه ملکوتی خود شویم و در آن صورت عبادات ما مسیر خود را مییابد و در همین رابطه است که جناب مولوی توصیه میکند:
همچو چَهکن چاه میکند گر کسی / زین تنِ خاکی که بر آبی رسید
مباحث «معرفت نفس» در این رابطه کارساز است. جناب حافظ در غزل شمارهی 55 دیوانش گزارش اُنس با وجه ملکوتیاش را با ما در میان میگذارد. آن غزل همراه با شرح آن خدمتتان ارسال میشود. موفق باشید
غزل شمارهی 55
باسمه تعالی
زندگی با وَجهِ یمینی
آن سیهچرده که شیرینی عالم با اوست
چشم میّگون، لب خندان، دلِ خرّم با اوست
جناب حافظ در نظر به وَجه متعالیِ «ما به إزاءِ انسانیِ خود» و در رابطه با اُنسی که میخواهد با او داشته باشد، به وصف او میپردازد، و او را چنین وصف میکند که : آن خودِ آسمانی در عین داشتن ملاحت، طوری است که شیرینیِ عالم با اوست. با چشمانی مِیّگونه و شرابآسا که بینندهی خود را مست جمالش میکند. دارای لبانی خندان همراه با دلی خرّم. و این صورت متعالیِ «ما به إزاءِ انسانی ما است» که میتوان در عشق به او خود را بیابیم و عشق را در خود معنا کنیم.
جناب حافظ در این نوع غزلها به وجه ملکوتیاش که نیمهی متعالیِ اوست نظر میکند به عالمی که از آنجا رمزها به انسان میرسد و اگر کسی رمزشناس باشد متوجهی اشارات و رمزهای سخنان امثال حافظ میشود و میتواند آن سخنان را به تأویل ببرد و متوجه شود آن سخنان ریشه در بُعد ملکوتی گوینده دارد[1] و آن واقعیتی است فرشتهوَش که میتوانیم با آن مرتبط باشیم و آن مَثَل اعلای انسان است، و امثال حافظ و سهروردی میتوانند با او معاشقه کنند و آن را که سیمرغ آنها محسوب میشود به عنوان حقیقت ،در افق جان خود داشته باشند، با توجه به اینکه «زیبایی هالهای از حقیقت است» یعنی هرجا حقیقت هست زیبایی هالهای است در اطراف آن، و جناب حافظ نظر به زیبایی حقیقت سیمرغ خود میاندازد و در غزلیاتِ خود آن را گزارش میدهد ، بعضی مواقع آنچنان خیال قدرت پرواز مییابد که انسان محبوب ملکوتی خود را در مقابلخود مییابد و آنچه که در عالم مثال برای انسان هست قابل شهود میگردد، به همان معنایی که افلاطون در نظریهی «مُثُل» به آن میپردازد.
گرچه شیرندهنان پادشهانند، ولی
او سلیمان زمان است که خاتم با اوست
در بین شیریندهنان که همچون پادشاهان بر جان انسانها حکومت میکنند، آن وَجه متعالی که من به دنبال آن هستم، چیز دیگری است. او همانند سلیمان خاتم دارد و با انگشتریِ خود عالم را افسون میکند تا در مسیر عشقِ به خود، عقل و اختیار از کف برود و یگانگی با محبوب که اوج عشقورزی است، محقق شود.
خال مشکین که بدان عارض گندمگون است
سر آن دانه که شد رهزن آدم با اوست
خال سیاهِ آن وجه متعالی که بنا است من با انس با او خود را بیابم، طوری بر چهرهی گندمگون اوبه زیبایی ظهور کرده که از جهت جذابیت همانند دانهی گندمی است که رهزن آدم شد و او را در خود متوقف کرد که به چیز بالاتری فکر نکند. و این محبوب ملکوتی اینچنین مرا در خود متوقف کرده که به چیزی بالاتر نمیتوانم اندیشه کنم، هرچه بادا باد.
دلبرم عزم سفر کرد خدا را یاران
چه کنم با دل مجروح که مرهم با اوست
آن وجه متعالی که زیبایی اش او را فراگرفته، اگر از جهتی با من بیگانه نیست، ولی آنچنان هم نیست که همواره در منظر جان من حاضر باشد، آری! عزم سفر میکند و مرا در تنهاییام تنها میگذارد و حال، من با این دلِ مجروح چه کنم در حالیکه مرهم این دل مجروح، حضور او و اُنس من با اوست.
رویْ خوب است و کمالِ هنر و دامن پاک لاجرم همّت پاکانِ دو عالم با اوست
علت دلدادگیِ من به این وجه متعالی که همّت همهی پاکان عالم با اوست و همه میخواهند همواره با چنین وجهی بهسر برند، آن است که علاوه بر آنچه در بیت اول در وصف او به میان آمد، دارای رویی خوب و کمالِ هنر و دامنی پاک است. یعنی هر آنچه هر انسانی برای خود میطلبد که آن باشد تا از خود فرار نکند و بتواند با خود بهسر برد، در او میتوان یافت.
با که این نکته توان گفت که آن سنگیندل کُشت ما را و دمِ عیسی مریم با اوست
آنکه من به دنبال آن هستم اگر از جهتی به من نزدیک است، به جهت جنبهی ملکوتیاش، سخت از دسترس من دور است و از علوّ مرتبهی او همین بس که مانند عیسی (ع) با دَمِ قدسی خود میتواند منِ مردم را زنده کند و به شعف و شور آورد و بدین لحاظ هرگز نمیتوانم از او دل، بر کَنم و نسبت به او بیتفاوت باشم.
حافظ از معتقدان است گرامی دارش زانکه بخشایشِ بسْ روح مکرم با اوست
در رابطه با علّو مرتبهی آن وجه متعالی که به راحتی در دسترس نیست، اعلام میدارد که حافظ متوجه و معتقد به آن وجه متعالی هست و نسبت به آن امر بیتفاوت نمیباشد، پس او را از خود مران زیرا بخشایش فراوان که مشخصهی روح مکرم است هم با آن وجه متعالی است و انسان میتواند در مأنوسبودن با او و اینکه هرکس میتواند با رفع حجاب از وجهِ یمینیاش به بودن با او امیدوار باشد زیرا آن وجه یمینی چیزی جز نیمهی متعالی ما نیست.
والسلام
[1] -به همان معنایی که در آخر سوره یس داریم « فَسُبْحانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ؛» پس منزه است خداوندى كه ملكوت همه چيز در دست قدرت او است و همه شما به سوى او باز مى گرديد.
- باسمه تعالی: سلام علیکم: ما بخواهیم و نخواهیم این در سنت الهی جاری است که انحطاط یک ملت از ضعف عقلانیت و اخلاق است. و تا دردهای اخلاقی جبران نشود، نباید از انحطاط مصون بود. محبت به انسانها که از طریق اخلاق پیش میاید، موجب رعایت حقوق افراد میشود و انسانها احساس میکنند با رعایت اخلاق، معنا پیدا کردهاند. لذا انسانهایی که امکانات داشته باشند ولی رعایت اخلاق را جهت معنابخشی به زندگی نکنند، برای ادامهی زندگی بیانگیزه میشوند.
آنچه شما بعضاً در نظام قضایی با آن روبهرو هستید به جهت همان بداخلاقی و عدم تواضع و عدم محبت است. وای به حال ما اگر نتوانیم با آموزههای اسلامی به اخلاق لازم جهت سر و ساماندادن به جامعه، همت کنیم. و انتظار میرود که در نظام قضاییِ جمهوری اسلامی حتی یک مورد از آنچه شما با آن روبهرو شدهاید، در میان نباشد. با اینکه بنده در جریان هستم حقیقتاً انسانهای دلسوز و متعهدی در قوهی قضائیه مشغول فعالیتاند که خودشان از همه بیشتر نسبت به چنین مواردی نگران هستند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث در آن است که دیکتاتور هرچه خودش خواست را عمل میکند، و ولیّ فقیه مطابق قانون شرع عمل مینماید و لذا آزاد نیست هرکاری بکند. بحث قطع وتین شاید به معنای آن باشد که رابطهی قلبی که بین خدا و پیامبر و یا خداوند و زعیم هست، از بین میرود و دیگر توفیق لازم را ندارد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده خودم به سؤالات جواب میدهم . ولی عنایت داشته باشید در جواب سؤالاتِ کاربرانِ عزیز در آن حدّ که چشماندازی در مقابل آنها گشوده شود؛ اقدام میکنم تا خودشان بتوانند فکر کنند، نه آنکه بخواهیم به صورت تفصیلی یک بحث را پیش بکشیم، آن مربوط به کتابها میشود و نه مربوط به سؤال و جوابها. مثلاً همین سؤال و جواب 20763 را ملاحظه کنید. سؤالکننده خودش متوجهی نکتهی مهمی شده، حال تنها میخواهد بنده نگاهِ خود را در این مورد عرض کنم و بنده هم دریغ نکردم، نه آنکه حالا بابِ بحث را باز کنیم که تفاوت دستگاه محیالدین با مولوی در کجاست، که این دیگر از حالت سؤال و جواب بیرون میآید و مقاله میشود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده شرح حدیث «یابن الجندب» کمک میکند و کتاب «فرزندم؛ اینچنین باید بود» نیز. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: نه! زیرا مظاهر مختلف ظرفیتهای مختلفی دارند مثل آنکه چشمهای ما و گونههای ما بهتر از کفِ پاهای ما حالات روحی ما را ظاهر میکند. در حالیکه همه از جنس ماده هستند ولی ظرفیت ظهورِ معنا در آنها متفاوت است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: احتمالاً در نسبت با عالم بالا، عالم پایین را میگویند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نکتهی خوبی متذکر شدهاید که گمان میکنید زندگی را باید در بعد از ازدواجکردن جستجو نمایید. در حالیکه اگر دقت کنید هماکنون زندگی در نزد شماست. آری! ازدواج یکی از نیازهای عاطفی ما است ولی ما بدون ازدواج هم، خودمان هستیم. به همین جهت امیرالمؤمنین«علیهالسلام» در جواب آن کس که از حضرت پرسید ازدواج بکنم یا نه؟ حضرت فرمودند: اگر میخواهی به سیرهی برادرم عیسی«علیهالسلام» عمل کنی، نیاز نیست ازدواج کنی، و اگر میخواهی به سیرهی حبیبم محمد«صلواتاللّهعلیهوآله» عمل کنی، ازدواج کن. باید طوری خود را معنا کنید که هماکنون در حال زندگی باشید، اگر هم مورد مناسبی پیش آمد، نوع دیگری زندگی خواهید کرد، به همین جهت زندگی بدون همسر هم خصوصیات خاص خود را دارد و انسان نسبتها و رابطههای خاصی را با دوستان و آشنایان در این حالت شکل میدهد، نه آنکه در انزوا بهسر برد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: کتابهای آقایان دکتر موسی نجفی و موسی حقّانی خوب است. موفق باشید
