بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
36104

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

بسم الله الرحمن الرحیم. با سلام و ادب حضور استاد عزیز و بزرگوار: در سوالی که پیش‌تر از شما درباره معنای شاکله در آیه شریفه: «کل یعمل علی شاکلته» پرسیدم جنابعالی نظر علامه طباطبایی را تبین فرمودید. در ادامه پژوهشی که در این باره آغاز کردم با فرضیه‌ها، سوالات و یافته‌هایی مواجه شدم که ضرورت داشت جهت اطمینان از مسیر تحقیق با شما در میان بگذارم. ۱. بحث لغوی: عرب زمان پیامبر (ص) با توجه به اینکه شاکله از ریشه شکل به فتح (ش) باشد یا به کسر آن دو معنا را ممکن است برداشت کند. در صورت اول زمانی که میگفته (شَكَلْتُ الدابَّةَ أَشْكِلُها شَكْلاً) أي: شَدَدْتُ يَدَها وَرِجْلَها. منظورش این بوده که او را شکل دادم. در این صورت معنای شاکله در آیه شریفه این است که دست‌وپای عمل انسان را می‌بندد و او را محدود می‌کند. در صورت دوم که به معنای (هیئت، صورت و فرم) به کار می‌رود معنای گسترده‌تری دارد و چون از این ریشه هم فعل متعدی ساخته می‌شود و هم فعل لازم و هم استعمال آن به عنوان اسم فاعل صحیح است و هم اسم مفعول، این ظرفیت در واژه شاکله وجود دارد که هم از یک سو شکل پذیر باشد و هم شکل دهنده. شکل پذیر از آن جهت است که عواملی بر او اثر می‌گذارند و شکل دهنده از آن جهت است که عمل را شکل می‌دهد. معنای متعدی شکل به فتح (ش) می‌تواند با معنای آن به کسر (ش) هم سازگار باشد؛ چراکه شکل دادن به معنای صورت در نهایت و نتیجه موجب بستن و محدود کردن ـ به همان معنایی که عرب درباره دابه به کار می‌برد ـ هم می‌گردد. ۲- بحث روایی: در کتب: (تفسیر عیاشی، تفسیر البرهان، نورالثقلین، الکافی، من لایحضره الفقیه و تهذیب الاحکام) روایاتی ذیل آیه شریفه از امام صادق علیه السلام نقش شده که معنای شاکله را (نیت و عمل) می‌دانند. از آنجا که بحث یک مسئله تربیتی است نه تعیین تکلیف مکلف و به حوزه فقه اکبر مربوط است و نه فقه اصغر و از آنجا که هر واژه‌ا‌ی در هر علمی معنایی به تناسب آن علم دارد، بین (نیت) در این روایات با (نیتی) که شرط فقهی انجام عمل است مانند: نیت نماز ظهر یا نیت روزه قضای ماه رمضان که موجب تفکیک و تعیین نوع عمل است تفاوت وجود دارد. در اینجا منظور از نیت هر آن چیزی است که منجر به انگیزه، قصد و حرکت در انسان به سوی یک عمل می‌شود و او را بر می‌انگیزاند. نه اینکه در ذهن و لسان خود نوع عملش را معین کند. به همین دلیل امام صادق علیه السلام می‌فرمایند: نیت به منزله روح نسبت به بدن است و بدن همان عمل انسان است. از این رو بحث علامه صحیح است که فرمودند: شاکله» نسبت به عمل انسان، نظیر روحِ جاری در بدن است که بدن با اعضاء و اعمال خود آن را مجسم می‌نماید. از آنجا که بین اصولیون از متاخرین موافقت وجود دارد که در بحث الفاظ اخذ چند معنا برای یک لفظ چنانچه با هم تعارض و تناقض نداشته باشند بلامانع است و همه این معانی که برای شاکله تحقیق شد یا از باب اعم و اخص یا از جهت موافقت در نتیجه با هم قابل جمع است، می‌توان نتیجه گرفت که: اولا) اگر چه انسان یک شاکله اولیه دارد؛ ولی این شاکله خود نرم و شکل پذیر است و انتخاب‌های انسان به این شاکله شکل می‌دهد. پس اینگونه نیست که شاکله فقط همان بنیه اولیه انسان باشد قبل از تربیت؛ بلکه تداوم و تکرار در تثبیت یک عمل و تبدیل آن به رفتار و عادت می‌تواند این صورت جدید را در شاکله تثبیت کند و همواره عمل انسان تحت تاثیر شاکله است. از این بحث می‌توان اینچنین نتیجه گرفت که تربیت پایدار باید منجر به تثبیت صورت جدید شاکله شود وگرنه در حد اطلاعات و آگاهی باقی می‌ماند و چون شاکله همچون دابه دست و پای عمل انسان را می‌بندد، انسان در زمانی که هوشیاری و حافظه خود را از دست بدهد ـ مانند شرایط دشوار که انسان در معرض سختی قرار می‌گیرد ـ ناچار بر اساس شاکله خود رفتار می‌کند و اینچنین است که برخی در هنگام خشم یا سختی و دشواری دقیقا بر خلاف آن چیزی رفتار می‌کنند که در زمان هوشیاری. آن زمان که مغز خسته است، اعصاب به هم ریخته و جریان تفکر مختل شده، شاکله به صورت واضحی حقیقت خود را نمایان می‌کند و روشن می‌شود که در باطن انسان چه خبر بوده است. آنچه انسان در طول سال‌ها با عمل و رفتار خود ساخته یکباره بیرون می‌ریزد و هر آنچه از اجداد و نیاکان خود به ارث برده و دست خوش تغییر نشده را پدیدار می‌کند. با این اوصاف جای تعجب نیست که جنابعالی در کتاب خویشتن پنهان می‌فرمایید: "تا عالم انسان عوض نشود جایگاه دستورات روشن نمی‌شود وگرنه آن آقا به طبیعت خودش برمی‌گردد و می‌گوید: خدا لعنتت کند، پدر سوخته! چرا اینطور کردی؟ و بعد کتک را شروع می‌کند." توجه به شکل پذیر بودن شاکله از یک سو و شکل دادن به عمل و بستن دست و پای عمل از سوی دیگر به عقیده من ضرورت توجه انسان به حضور در عالم دینی را که مکررا بیان فرموده‌اید توضیح می‌دهد. ثانیا) شناخت شاکله می‌تواند نتایج مطلوب گسترده‌ای داشته باشد. در اموری مانند ازدواج، تربیت، مشاوره و استخدام فرد شاکله‌شناس قادر است ظرفیت‌ها و نقاط ضعف افراد را تشخیص دهد. به ویژه در مشاوره شاکله‌شناسی قرآنی می‌تواند ضعف روانشناسی را که بر رفتار بنا شده آشکار کند و ریشه عمل که شاکله است را برملا سازد و متناسب با آن چاره‌اندیشی کند. همچنین از طریق نگاه به والدین و اجداد و اقوام یک فرد می‌توان عمل او را در شرایط مختلف پیش‌بینی کرد و دریافت که این خصلت‌ها و روحیات در فرد متاثر از کدامیک از این افراد است. پرسش مهمی که در بحث شاکله باید پاسخ داده شود آن است که شاکله اولیه بر چه اساسی شکل پذیرفته و متاثر از چه عواملی است؟ آیا پدر و مادر در ایجاد این شاکله می‌توانند نقش موثری ایفا کنند؟ آیا تربیت قبل از فرزندآوری آغاز می‌شود؟ به کمک قرآن، احادیث و علومی مانند طب می‌توان چنین نتیجه گرفت که در سه نقطه حساس، والدین بر شاکله فرزند خود اثر می‌گذارند: اول: خون والدین: موید من در این ادعا آنجاست که در زیارت امین الله می‌خوانیم: «اشهد انک کنت نورا فی الاصلاب الشامخه و الارحام المطهره، لم تنجسک الجاهلیه بانجاسها و لم تلبسک من مدلهمّات ثیابها.» همین مضمون در زیارت وارث هم آمده. سلسله خونی که در اصلاب و ارحام ائمه معصومین علیهم السلام جریان داشته از میان نسلی به نسل بعد گذشته که طهارت خود را حفظ کرده و از پلیدی جاهلیت به دور مانده. این مسئله در مورد هر یک از ما چگونه است؟ به نظر می‌رسد تعمق در این مسئله که من از چه نسلی هستم و از چه اصلاب و ارحامی به وجود آمده‌ام، بیانگر این خواهد بود که چرا برخی از کارها و رفتارها و عادت‌ها را بدون آنکه بخواهم به گونه‌ای خاص انجام می‌دهم؟ چرا به طریق خاصی راه می‌روم؟ به گونه خاصی می‌خندم و چرا هر چه می‌کنم نمی‌توانم به راحتی از برخی عادت‌ها خلاص شوم؟ دوم: نطفه: در روایات ما درباره لحظه انعقاد نطفه دستوراتی وارد شده، مواردی نهی شده، مواردی دیگر مکروه دانسته شده و نحوه مطلوب آمیزش توصیف شده است. داستان ابلق شدن گوسفندان حضرت شعیب نشان می‌هد فرزند انسان ذی شعور چگونه ممکن است از حالات پدر و مادر خود در لحظه انعقاد نطفه متاثر شود. تفاوت پدر با مادر در تشکیل نطفه: در توضیح آیه شریفه {وَلَقَدْ خَلَقْنَاكُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاكُمْ} از ابن عباس نقل شده که قَالَ: خُلِقوا فِي أَصْلَابِ الرِّجَالِ، وصُوِّروا فِي أَرْحَامِ النِّسَاءِ. آیه حرث نیز آنجا که می‌فرماید: (نِسَاؤُکُمْ حَرْثٌ لَّکُمْ) به همین معنا اشاره دارد که بذر ویژگی‌های خود را از پدر می‌گیرد و زن کیفیت رشد را مشخص می‌کند. از این رو انتخاب همسر، تکلیف و مسئولیتی است که بر عهده مردان گذاشته می‌شود تا با انتخاب رحم مطهر و شایسته نسل را مدیریت کنند. سوم: شیر مادر: از امیرالمومنین نقل است که فرمودند: اِیّاکُم اَن تَستَرضِعُوا الحمَقاءَ، َفاِنَّ اللّبَنَ یُنشِئُهُ عَلَیهِ رسول خدا نیز فرمودند: تَوَقَوُّا اَولادَکُم لَبَن البَغِیَّة وَ المَجنُونَة،فَاِنَّ اللَّبَنَی یَعدی در این روایات بنابر قاعده: (العلة تعمم الحكم) ما امکان سرایت دادن علت به سایر افراد خودش را داریم و می‌‌توانیم چنین نتیجه بگیریم که روحیات مادر همراه با شیر به فرزند منتقل می‌شود. البته در اینجا بحث دیگری هم در تربیت جنین مطرح است که عوامل غیبی از جمله اراده الهی چه نقشی دارد؛ زیرا اراده الهی علت تامه است و دعا از اسباب جلب خیر خداوند است به همین دلیل در شب انعقاد نطفه دعاهای مخصوصی وارد شده است. از سوی دیگر در روایات مربوط به این دوران از شیطان هم زیاد گفته شده و نشان می‌دهد که شیطان هم این نقاط حساس را به خوبی می‌شناسد و هر لحظه فرصت طلبانه آماده مداخله است. آنچه برای من سوال جدی است و نتوانستم موضوع را با خود حل کنم این است که چگونه ماده ای مانند خون، نطفه و شیر می‌تواند روحیات، خلقیات، باورهای قلبی، استعدادها و توانایی‌ها و شکل اولیه رفتارهایی مانند نوع نشستن را به فرزند سرایت دهد؟ مگر نه اینکه ماده عین حرکت است و از قبل و بعد خود بی‌خبر است؟ بعید است مسأله به DNA و ژنتیک خلاصه شود؛ چرا که می‌دانیم حاکم اصلی و وجه پایدار انسان نفس است و حداقل بعد از تعلق روح به بدن، اختلافی نیست که روح خود طفل، مدیریت شکل‌دهی بدن را هم برعهده دارد. این سوالی است که در آن منتظر راهنمایی و پاسخ شما می‌مانم. سوال دیگری که باید پرسید این است که آیا نحوه عمل پدر و مادر در این چند مرحله موجب جبر برای فرزند می‌شود یا از آنجا که نفس ذاتا مختار آفریده شده او انتخاب‌گری می‌کند؟ و اگر آنچه به او سرایت می‌یابد انتخاب خود اوست، این انتخاب‌گری چگونه است و چطور می‌شود آن را درک کرد؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بحمدلله در مورد شاکله و نظر به آیه مربوطه متذکر نکات خوبی شده‌اید. عمده آن است که متوجه شویم وقتی قرآن می‌فرماید: «قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَى شَاكِلَتِهِ فَرَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدَى سَبِيلًا» با مبنای آن‌که انسان را مختار می داند، متذکر این امر می‌شود تا ما نسبت به شاکله خود و یا به تعبیر روان‌شناسان به منش خود حساس باشیم. به آن معنا که در مسیر کمالات خود به کلیتی از شخصیت خود نظر داشته باشیم که ماورای اطلاعات خود و یا عادات و اعمال‌مان می‌باشد که در اصطلاح عرفانی به آن «ملکات» می‌گویند. و به همین جهت می‌فرماید انسان در دنیای دیگر که شاکله او نقش‌آفرین است، این ملکات او هستند که انسان را فرا می‌گیرد و از انسان صادر می‌شود آنچه باید صادر شود. موفق باشید

34506
متن پرسش

اعتکاف و طلب وارستگی برای حضور تاریخی انقلاب اسلامی

در زمانه‌ای که امور و پیشامدها از اراده انسان پیشی گرفته این نه انسان است که در تاریخ سکنی می‌گزیند بلکه تاریخ است که بر انسان غلبه یافته. تاریخ بر آدمیان ساکن شده شاید انتظار سکنی گزیدن در عین طلب وارستگی برای انسان راه نجاتی باشد برای یافتنِ بودنی بس متعالی در حضور تاریخی انقلاب اسلامی و تاریخ سازی ما سکنی گزیدن و خانه خدا، شاید در این برهه از تاریخ انقلاب که سال‌ها از سرچشمه وجودیش که همان امام رحمت الله علیه است و عالم دینی که با خود به پا کرد فاصله گرفته و غلبه بیش و بیش تر غرب زدگی و بی سامان شدن کارها و ارزش‌ها و بنیان‌های زندگی و تاریخ بر زندگی مردمان و دور شدن ما از آن خودهای اصیلی که در پیشامد دفاع مقدس و مادرانگی مادرانی که در آغوششان حاج حسین‌ها و حاج قاسم‌ها و حسن باقری‌ها و مهدی باکری به وجود آمد، شاید معتکف‌شدن خلوت گزیدن با جلوات حق همان انتظار وارستگی است برای پیدا کردن حضور تاریخی انقلاب اسلامی.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در همراهی با نوشته حکیمانه سؤال شماره 34505 کاربر محترمی که عنوان آن «ماه رجب و عبور از سکرات نیهیلیسم» نهاده شد؛ عرض شد حقیقتاً ماه رجب نسیمی است که گویا از یک طرف خود ما را به خودمان برمی‌گرداند و از طرف دیگر، ما را با خدایِ گمشده‌مان آشنا می‌کند و این از جهتی همان مطلبی است که به گفته شما اعتکاف نوعی طلب وارستگی برای حضور تاریخی انقلاب اسلامی خواهد بود زیرا آن‌گاه که حضرت حق در ماهی که آن را به خود نسبت داد، به سوی بندگانش رُخ بنمایاند؛ عملاً ما را در تاریخی که اراده کرده است تا تاریخِ نفیِ استکبار باشد، مستقر می‌کند و از ظلماتِ بی‌تاریخی رهایی‌مان می‌بخشد. این‌جا است که با تمام استقرار نسبت به هر آنچه پیش آید، وارستگی پیشه خواهیم کرد، امری که در شخصیت مقام معظم رهبری «حفظه‌الله‌تعالی» احساس می‌کنید. حال مائیم و اعتکافی که در پیش است یعنی حضور در آغوش خدایی که تا آن‌جا بر سر غیرت آمده است که این‌همه اراده به بی‌آبروکردنِ دشمنان انقلاب کرده است و ما را دعوت کرده است تا این بصیرت را که اصیل‌ترین بصیرت است، عطایمان کند. و در این تاریخ و در این زمانه، این بزرگ‌ترین نتیجه اعتکاف امروزین است. موفق باشید       

33306
متن پرسش

سلام جناب استاد گرامی: اوقات بخیر. بنده محقق فلسفه الهیات هستم و از امسال در عالی ترین مقطع و دانشگاه مشغول خواهم بود. با مباحث شما از چند سال پیش آشنا شدم و به انقلاب اسلامی تعلق خاطر داشته و دارم. مسئله ای که روز بروز برایم عجیبتر شده و اخیرا با رسوایی فولاد مبارکه زنده شده تحلیل سونامی فساد اقتصادی در ج ا است. ریشه یابی این حجم عظیم فساد مهم است و در نگاه اول خیلی دشوار که چه طور از دل یک انقلاب قدسی چنین سونامی از فساد بیرون می آید. با ردگیری تاریخ سیاستگذاری بعد از جنگ و برخی حوادث امنیتی من احساس می‌کنم بخشی از این جریان فساد عمدی و حاصل طراحی های خاموش شبکه نفوذ از بدو پیروزی انقلاب بوده اما با آغاز سیاستهای لیبرالی دولت سازندگی اینها آزادی عمل بیشتری یافتند و در پشت نقاب نفاق آن قدر پیش رفتند که آبرویی برای ج ا نمانده. احساس می‌کنم هدف شیاطین این بوده و هست که در لوای یک انقلاب و نظام مقدس آنچنان دست به فساد و شرارت بزنند که اسلام و دین را برای ابد بی آبرو کنند. اگر این طور باشد باید بگوییم تا حد زیادی موفق شدند. عجیب است در روایات داریم وقتی حضرت حجت (ع) می آیند همه مردم از او متنفرند به خاطر کارهایی که به اسم او کرده اند. واقعا من نمی‌دانم این بلا و بی آبرویی به کجا می‌رسد ولی از روزی می‌ترسم در همین کشور متدینین و حزب اللهی ها را به جرم دفاع از انقلابی که بزعم آنها منشا فتنه در عالم و چپاول در ایران شد به دار بکشند. یقین دارم که اگه ظهور حضرت حجت (ع) نبود این اتفاق میافتد، چون از جهل مردم و خباثت شیطان واقعا چنین چیزی برمیاد. ماجرا چنان دشوار و پیچیده شده که وقتی با دقت و جزئیات هم آن را برای عامه تبیین می‌کنیم یا باور نمی‌کنند یا از شدت پیچیدگی این فتنه دلشان خالی می‌شود. نمی‌دانم چه طور می‌شود به اینها فهماند قتل های زنجیره ای فتنه موساد به دست حزب اللهی نماهایی بود که با بیت رهبری هم رفت و آمد داشتند و ایضا شاید حتی مرگ مشکوک حاج احمد. چه طور آنها را توجیه کنیم که بزرگترین بلاها در کشور به اسم کنترل جمعیت و خصوصی سازی های فاسد، رسما یا ظاهرا با تایید رهبری انجام شده. چه طور به اینها بفهمانیم که ج ا با دست خودش با سیاست های جمعیتی و فمینیستی و توسعه افسارگسیخته ی دانشگاه و مدرک گرایی، بنیان های انقراض نسلی و انقلاب جنسی و فرار مغزها را پایه گذاشته و بعد از آنها گلایه هم می‌کند. چه طور انتظار داشته باشیم که هضم کنند که فتنه برجام ادامه فتنه ۸۸ بود و اکثریت دانشگاهیان و روشنفکران با آن همراهی کردند. اصلا وقتی نخبگان با انقلاب همراه نباشند و در معرض اتهام هم باشند این نظام با کی می‌خواهد ادامه دهد، نظامی که خودش با سیاست های اصل ۴۴ و کنترل جمعیت آتش به معیشت و مملکت خود زده است و بیشتر نخبگان و جوانانش یا دیگر کاری با او ندارند یا دنبال فرار هستند.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر می‌آید موضوع را می‌توان از زاویه دیگری مدّ نظر قرار داد و آن این که جهان مدرن در عین نظم ظاهری، در پنهان خود همین مافیاها را به رسمیت می‌شناسد و قوام نظام مدرن به همین رانت‌خوارها می‌باشد و جریان کارگزاران به امید آن‌که می‌تواند در درون انقلاب اسلامی با شکل‌دادن این لانه‌های فساد، نظام اسلامی را از آنِ خود کند و فساد را در قالب قانون رسمیت بخشد، به صحنه آمد. عظمت انقلاب اسلامی در این است که توانست مسیر را تغییر دهد و روبه‌روشدن با فسادهایی که ملاحظه می کنید حکایت هوشیاری و زنده‌ماندنِ معده انقلاب است که این غذاهای مسموم را به بیرون استفراغ می‌کند. در حالی‌که جریان‌های وابسته به غرب بنا داشتند با مسمومیت معده نظام اسلامی، کار و بار خود را شکل دهند و حقیقتاً به ظاهر حساب همه‌چیز را کرده بودند إلاّ حساب روحانیتی که در باطن انقلاب نهفته بود و ولایت فقیه توانست مسیر را تغییر دهد. اجازه دهید مطلب را با مقاله حکیمانه جناب آقای محسن مهدیان تحت عنوان «فسادآمیزتر از فساد اقتصادی» تمام کنم که ذیلاً خدمتتان ارسال می‌گردد. موفق باشید

فسادآمیزتر از فساد اقتصادی

عجیب نیست؟ مجلس انقلابی، فساد یک بنگاه اقتصادی را بررسی و افشا کرده و آنوقت همین اقدام ضدفساد شده است نشانه فساد تودرتو و فساد سیستمی و چماقی علیه جمهوری اسلامی. 

در هیچ جای عالم چنین وضعیتی پیدا نمی کنید که قوت یک نظام را به نقطه ضعفش تبدیل کنند. اینکه ضدانقلاب و مزدورها و مواجب بگیرانش چنین پروژه موهومی را جلو ببرند عجیب نیست؛ عجیب اینست که چرا این رفتار مشمئز کننده برای برخی در داخل یک عادت رسانه ای شده است.

مبارزه با فساد همه جای دنیا منشا امید است و در کشور ما به واسطه بازارمکاره ممبر و معرکه گیری لایک، شده است عامل کسری.

با کدام استدلال از برخورد نظام با فساد به فساد نظام رسیدیم؟ کسی مدعی نیست که نظام اسلامی، نظام عصمت است؛ اما حتما نظام اسلامی، نظام مقابله با فساد است. خطا در سیستم هست اما خطای سیستمی نیست. روشن نیست؟

فاصله ادراک فساد از واقعیت فساد در جمهوری اسلامی بر مبنای پیمایش های معتبر که نمونه ای از آنرا دبیر شورای عالی امنیت ملی اعلام کرد بیش از ۷۰ درصد است. یعنی تنها کشوری هستیم که در آن مبارزه با فساد با خودنمایی جاهلانه و هنرنمایی مغرضانه رسانه ای، منجر به احساس فساد بیشتر می شود. مضحک نیست؟

ضرر کدام بیشتر است؟ ضرر فساد در سیستم یا ضرر کسی که جمهوری اسلامی را دارای فساد سیستمی می داند؟ اولی یک مصداق است و دومی همان یک مصداق را "نشانه" ای بر همه گیری فساد. اولی نقص نظام است و دومی نعل وارونه ای بر دارایی نظام. و اما یک قاعده ساده؛ هرنوع کنشگری و با هرعنوانی و تحت هر لوایی که منجر به ناامیدی مردم از اصلاح و آینده شود، سراسر فساد اکبر است و ظلمی است بسیار فراتر از فساد اقتصادی این و آن. محسن مهدیان https://t.me/mahdian_mohsen  

اخیراً عرایضی تحت عنوان «راز آینده‌داریِ انقلاب اسلامی» در شهرستان گلپایگان و خمین شده است که خوب است اگر فرصت برای جنابعالی پیش آمد، نظری به آن بیندازید.

 https://eitaa.com/matalebevijeh/11302

https://eitaa.com/matalebevijeh/11293

29220

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: در شب اربعین آقای محمد شجاعی در شبکه قرآن از قول مرحوم امام گفت که جبرئیل حضرت زهرا را با اخبار انقلاب ایران آروم می‌کرد. به سخنان امام که مراجعه شد اینطور نبود بلکه امام فقط از احتمال صحبت جبرئیل با حضرت زهرا در مورد مسائل ایران صحبت کرده بودند نه نوع آن. بنظر شما آیا نباید رئیس رسانه ملی و آقای شجاعی از این دروغی که به جبرئیل و امام نسبت داده اند در تلویزیون رسما از مردم و خانواده شهدا و حضرت زهرا سلام الله علیها و.... عذر خواهی کنند. اگر ز باغ رعیت ملک خورد سیبی / بر آورند غلامان او درخت از بیخ
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی رسول خدا«صلوات‌الله‌علیه‌وآله» از ظهور حضرت مهدی «عجل‌الله‌تعالی‌فرجه» خبر می‌دهند، مسلّم مراوده‌ی جناب جبرائیل با حضرت فاطمه «سلام‌الله‌علیها» بیرون از این موضوعات نیست و به معنای ظهورِ مقدمات آن ظهور، انقلاب اسلامی مطرح است و در این رابطه ذوق جناب استاد شجاعی چنین فهم و یافتی را داشته‌اند. و این‌جا بحث دروغ و راست مطرح نیست. موفق باشید

27188

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام: همچنان که مطلع هستید اخیراً بحث چله قرن به میان آمده است و جناب آقای حجت الاسلام مهدوی ارفع در یک کلیپی نکاتی و پیشنهادهایی مطرح فرموده اند. نظر جنابعالی چیست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: صحبت‌های آقای حجت الاسلام مهدوی ارفع به عنوان خنثی‌کردن جریان چله‌ی قرن، کار خوبی است به‌خصوص که افراد انقلابی و معتقد به نظام پیشنهاد آقای مهدوی را مدیریت می‌کنند. ولی رویهمرفته نباید از دقت‌های جناب اقای احسان عبادی غفلت شود. آن‌هم در جای خود قابل توجه است. موفق باشید

25571
متن پرسش
بسمه تعالی سلام علیکم: استاد امروز با یکی از دوستان در حال مباحثه بودم ایشان مدعی بودند فلسفه اسلامی بر خلاف فلسفه غرب به بن بست رسیده و به تعبیری دچار تسلب و جمود شده است. دلیلشان هم این بود که فلسفه غرب ویژه با ظهور دکارت و فلاسفه اگزیستانسیالیست غرب به توسعه و رشد فزاینده و پر سرعت و مستحکم رسید اما جوامع اسلامی و فلاسفه آن توفیقی در رشد جامعه و استحکام آنها به نسبت فلاسفه غرب نداشتند. من در جواب ایشان گفتم انقلاب اسلامی، حاصل رشد گام به گام و تجلی حکمت متعالیه جناب ملاصدرا است که خود ایشان هم دقیقاً در زمان دکارت که غرب مشغول گسترش امپراطوری خود و گذار از قرون وسطی و کلیسا بود، با بنیان گذاشتن ریشه های این مرحله بزرگ فلسفه اسلامی ویژه در کتاب اسفار و سه اصل، رویکرد اصیل تمدنی را ایجاد کردند که آرام جلو آمد و بوسیله حضرت امام و مقام معظم رهبری و انقلابیون صدیق و بیدار، تجلی کرد و توانست افق نوینی را رو به روی بشر متلاطم در دوری از خود راستین و تفکیک های مدرنیته بگشاید و این دقیقاً ماحصل همان حرکت جناب صدرا است. آیا پاسخ من درسته و آیا واقعاً فلسفه اسلامی به بن بست می رسد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌طور است که فرموده‌اید. ولی به گفته‌ی آقای دکتر داوری در سخنان اخیرشان و آقای دکتر طالب‌زاده؛ هر اندازه با فلسفه‌ی غرب آشنا شویم، در زنده‌ترکردنِ فلسفه‌ی اسلامی موفق‌تر خواهیم بود. موفق باشید

25334
متن پرسش
سلام: سایه از نظر فلسفه چیست؟ آیا عدمی است یا وجودی؟ اگر عدمی است آنچه ما درک می‌کنیم و می بینیم عدم است؟ عدم که وجود ندارد؟!
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عدم با مقایسه با وجود فهمیده می‌شود. لذا می‌یابیم که سایه، آفتاب نیست نه این‌که سایه و ظلمت، خودش وجودی باشد بلکه عدمِ وجود است. موفق باشید

24708
متن پرسش
سلام بزرگوار، خسته نباشید: خواستگاری داشتم از طریق یک واسطه، که بار اول ایشون رو ملاقات کردم بلافاصله جواب رد دادم، چون فکر کردم از لحاظ چهره و تیپ مناسب نیستند ولی بعد از مدتی یکم فکر کردم شاید عجولانه تصمیم گرفتم چون دیگر شرایط تقریبا مساعدی داشت، و من باب همین دو دل شدم و به سرم زد که به واسطه بگم که از جانب خودش دوباره آشنایی رو پیش بکشه ولی خیلی دو دل بودم و اصلا نمیتونستم تصمیم درست بگیرم که کار درستی هست یا خیر، برای همین تصمیم به استخاره گرفتم و استخاره ای به نیت اینکه این ازدواج خیر و بصلاح هست یا خیر تا اقدام کنم و به واسطه بگم، که زدم و جواب استخاره خوب اومد (آیه ۱۴ سوره توبه) و برای همین با دل قرص از واسطه تقاضا کردم. همه چی خوب پیش رفت، آقا هم تمایل نشون داد و به مدت چند روز با هم صحبت کردیم و تقریبا و تا حدودی شرایط همدیگر رو قبول کردیم. برای آشنایی بیشتر قرار شد همراه خانواده خودشون به شهر ما بیان (اولین بار بود که قرار بود خانواده ها همدیگر رو ببینن) ولی گویا خانواده ایشون تمایل نشون ندادن و همه چی منتفی شد. حال بزرگوار سوالم اینه که حکمت این استخاره و جواب خوبش چی بوده؟ خب اگر قرار بود این وصلت سر نگیره، چه طور جواب استخاره خوب آمد؟! لطفا راهنمایی کنید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این موارد مواردی نیست که امثال بنده بتوانم راهنمایی مفیدی داشته باشم. زیرا مواردی است هرکس باید با عقل خود و با مشاوره با اطرافیان صاحب‌نظر کار را جلو ببرند. موفق باشید

23507
متن پرسش
با عرض سلام استاد گرامی: ببخشید سوالی داشتم خدمت شما علامه بزرگوار در تفسیر المیزان درباره آیه «الیه یصعد الکلمه الطیب و العمل الصالح یرفعه» می فرمایند آنچه خودش به سمت خدا بالا می رود، کلمه طیب و علم است و عمل صالح آن را کمک می کند. و این بر خلاف عقیده بسیاری از مردم است. چون که مردم و همچنین بنده تا الان تصورم این بود که آنچه مهم است عمل است. علامه جای دیگر می فرماید: این آیه در باب عمل صالح و «علم نافع» کلامی است جامع و می فهماند که کار هر کلام نیکو یعنی اعتقاد حق، این است که به سوی خدا صعود کند... و کار عمل صالح این است که این اعتقاد و علم حق را در بالا رفتن کمک کند... و قلب توجه خود را بین علم و چیزهای دیگر تقسیم نکند. پس هرقدر خلوص آدمی از شک و خطوات شیطان کاملتر شد، صعود و ارتفاع علم بیشتر می شود! استاد آیا عمل، علم و اعقادات حقه را صعود می دهد؟ و همچنین سوال اصلی و اساسی این است که این علم چه علمی است؟ چه دانش و آگاهی است که عمل او را کمک می کند!!؟ آیا همه عقاید حقه شیعه است؟ آیا فقط معرفت نفس است؟ معاد است؟ علوم تجربی است؟ یا....
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عقیده‌ی پاک یعنی عقیده‌ای که هیچ انگیزه‌ای جز رجوع به حضرت حق در آن نیست و طبیعی است که به خودی خود، جهت حقّانی دارد و به سوی حق صعود می‌کند. آری! عمل مطابق آن عقیده موجب به فعلیت‌یافتن و به تفصیل‌یافتنِ هرچه بیشتر آن عقیده می‌شود. موفق باشید

23096

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام خدمت استاد عزیز: در بعضی از روایات در وصف شخصی که عقلش تمام است اینگونه آمده است: الْعَاشِرَةُ وَ مَا الْعَاشِرَةُ قِيلَ لَهُ مَا هِيَ قَالَ ع لَا يَرَى أَحَداً إِلَّا قَالَ هُوَ خَيْرٌ مِنِّي وَ أَتْقَى‏ (تحف العقول - مواعظ امام رضا علیه السلام) یا در دعای عرفه امام سجاد علیه السلام اینگونه وارد شده که: وَ أَنَا بَعْدُ أَقَلُّ الْأَقَلِّينَ، وَ أَذَلُّ الْأَذَلِّينَ، وَ مِثْلُ الذَّرَّةِ أَوْ دُونَهَا با توجه به این دو فقره شریفه دو سوال: ۱) چگونه ممکن است کسی مشغول به دست گیری و هدایت دیگران بشود در حالیکه خود را پایین تر از همه بداند؟ (منظور ائمه معصومین علیهم السلام می باشند) به تعبیر دیگر اهل بیت علیهم السلام در چه احوالی به سر می برند که بین این دو جمع می کنند؟ ۲) ما چگونه می توانیم به این احوال برسیم که واقعا دیگران را برتر از خود ببینیم؟ با تشکر. ملتمس دعا.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. وقتی انسان هر اندازه هم که انسان بزرگ و متعالی باشد خود را و اعمال خود را در نسبت با حضرت حق مقایسه می‌کند؛ می‌یابد که هیچ است هیچ. و در همین رابطه منوّر به فیوضاتی می‌گردند که موجب هدایت سایرین خواهند بود ۲. باید به معارفی دست بیابیم که خود را در نسبت با حضرت ربّ العالمین هیچِ هیچ احساس کنیم. موفق باشید

22611
متن پرسش
با سلام: فرمودید سؤال از عدم، معنا ندارد که بگوییم امکانِ عدم چگونه صورت می‌گیرد چرا باید جبرا الی الابد بقا داشته باشیم من می خواهم پس از مرگ حیات دیگری نداشته باشم یا اگر اقتضای عدالت حق عذاب است هرچه می خواهد عذاب کند بعد مرا نابود کند یا اینکه اگر میسر است هر آنچه بخواهد عبادتش کنم تا پس از مرگ مرا به کل از بین ببرد. سوال اصلی این است که آیا استحاله عقلی وجود دارد که خدا قادر بر نابود ساختن روح من نیست یا سنتش برین است و اگر می تواند نابود کند چه راهکاری وجود دارد که این طلب که در جان ما افتاده یعنی نابودی محض جسما و روحا تحقق یابد؟
متن پاسخ

- باسمه تعالی: سلام علیکم: برای بنده خیلی این حرف‌ها عجیب است. به یاد قضیه‌‌ای افتادم که مولوی مطرح می‌کند:

 آن يكى مرد دو مو آمد شتاب            پيش يك آيينه‏ دار مستطاب‏

         گفت از ريشم سپيدى كن جدا            كه عروس نو گزيدم اى فتى‏

         ريش او ببريد و كل پيشش نهاد            گفت تو بگزين مرا كارى فتاد

         اين سؤال و آن جواب است آن گزين            كه سر اينها ندارد درد دين‏

         آن يكى زد سيليى مر زيد را            حمله كرد او هم براى كيد را

         گفت سيلى زن سؤالت مى ‏كنم            پس جوابم گوى و آن گه مى ‏زنم‏

         بر قفاى تو زدم آمد طراق            يك سؤالى دارم اينجا در وفاق‏

         اين طراق از دست من بوده‏ست يا            از قفا گاه تو اى فخر كيا

         گفت از درد اين فراغت نيستم            كه در اين فكر و تفكر بيستم‏

         تو كه بى‏ دردى همى‏ انديش اين            نيست صاحب درد را اين فكر هين

در راستای افکارِ به درد بخور، موفق باشید

21316
متن پرسش
با سلام خدمت استاد عزیز و ضمن تشکر: بنده از تهران سخنرانیها و کتب شما را دنبال می کنم و خیلی شیفته شخصیت حضرتعالی شده ام تقاضا دارم دو سئوال بنده را جواب بدهید اگر ایرادی در سئوالات مشاهده فرمودید بیان بفرمایید: 1. حضرتعالی در بیاناتتان فرمودید بالاخره شیعه ها به بهشت می روند منظور کسانی اند که فقط به ائمه علیهم السلام اعتقاد دارند بدون رعایت حلال و حرام یا با رعایت حلال و حرام الهی؟ 2. آیا انسان ها مستعد ورود به عالم لاهوت می باشند؟ اگر جواب مثبت است تفاوت انسان لاهوتی با کسی که فقط رعایت حلال و حرام خدا را می کند در برزخ و قیامت چیست؟ در صورت امکان مورد 2 را جواب مفصل بدهید یا منابعی جهت مطالعه و جواب دقیق معرفی بفرمایید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در روایاتی که می‌فرمایند بالاخره شیعیان ما به بهشت می‌روند؛ با نظر به این نکته‌ی مهم است که شیعه، شخصیت پذیرفته‌ی خود را امام معصوم قرار داده است و به این لحاظ هرگز از گناهی که انجام می‌دهد، راضی نیست تا آن گناه در وجودش نهادینه شود 2- مبانی اصلی هر انسانی حضور در محضر ربّ بوده که همان «عهد الست» است و رعایت حلال و حرام الهی موجب می‌شود تا آن عهد همواره زنده بماند و با رحلت انسان، آن مقامی که مقام انس با پروردگارش بود، برایش ظهور کند البته با تفاوتی که در علم و عمل داشته است. زیرا رجوع به حق امری است تشکیکی. بنده عرایضی در رابطه با آيات 172 و 173 سوره اعراف داشته‌ام که عیناً خدمت‌تان ارسال می‌دارم: آیات مذکور خبر از تعهد فطري انسان در مقابل خدا مي‌دهد كه انسان ذاتاً حق را مي‌شناسد و ربوبيت او را پذيرفته، مي‌فرمايد: « وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِي آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَلَسْتَ بِرَبِّكُمْ قَالُواْ بَلَى شَهِدْنَا أَن تَقُولُواْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ، أَوْ تَقُولُواْ إِنَّمَا أَشْرَكَ آبَاؤُنَا مِن قَبْلُ وَكُنَّا ذُرِّيَّةً مِّن بَعْدِهِمْ أَفَتُهْلِكُنَا بِمَا فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ »

     يعني آنگاه كه از فرزندان آدم، از پشت نسل‌هايشان، تعهد گرفتيم، خودشان را گواه خودشان گرفتيم، كه آيا من ربّ شما نيستم؟ گفتند: آري شهادت مي‌دهيم. اين كار را كردم تا روز قيامت نگويند ما نسبت به ربوبيت تو غافل بوديم، يا بگويند كه پدران ما مشرك بودند و ما هم فرزندان آنها بوديم و از خود اطلاعي نداشتيم، آيا ما را هلاك مي‌كني به جهت كاري كه آن باطلان كردند؟

          نتايج آيه :

    الف – ذات همة انسان‌ها با پروردگار خود روبرو شده‌است.

    ب – همه بدون استثناء ذاتاً به رب بودن خداوند شهادت داده‌اند.

    ج – همه با يك علم ذاتي و حضوري پروردگارشان را مي‌شناسند.

      د – در قيامت بدكاران نمي‌توانند بگويند ما از ربوبيت خداوند بي‌اطلاع بوديم، چون جانشان چنين تصديقي را همواره داشته و آنها با مشغول كردن خود به دنيا، آن صدا را در خود خاموش كرده و در نتيجه نشنيدند.

    ه – با توجه به اين ذات و فطرتِ آشنايِ به پروردگار هستي، نمي‌توانند بگويند چون پدران ما مشرك بودند ما هم مشرك شديم و محيط و تربيت خانوادگي را بهانه‌اي براي بدبودن خود بگيرند. لذا ريشه اصلي بد بودن و خوب بودن هر كس، خود فرد است و محيط و خانواده و پدر و مادر و جامعه و ژن، همه‌شان علت مُعِدِّه يا شرايط هستند و علت اصلي خود انسان است كه در مقابل نداي فطرت چه موضع و انتخابي بكند. و چه بسا از والدين غير صالح و در محيطي فاسد، انسان‌هايي متعالي سربرآورند، چرا كه اين انسان‌ها نگذاشتند صداي فطرت‌ در جانشان خاموش شود.

    و - اين نوع رويارويي با پروردگار كه از طريق علم حضوري و شهود قلبي انجام مي‌گيرد، جاي انكار و عذري باقي نمي‌گذارد.

    ز - چون انسان فطرت و ذاتي دارد كه آن ذات و فطرت، خدا را مي‌شناسد، انسان مي‌تواند با فعّال نگه‌داشتن آن فطرت، حق را از باطل تشخيص دهد.

    ح – كار مربي در اصلاح انسان‌ها « ذكر و تذكر» به حقايق است تا انسان براساس فطرتش به خود آيد و به خود حقيقي‌اش كه از رسيدن به آن راضي است، دست يابد، نه از خود گرفته شود. و نقش اصلي را در پذيرفتن نداي فطرت و يا پشت‌كردن به آن، خود فرد به‌عهده دارد و به همين جهت هم مي‌شود از يك پدر و مادر در شرايط مساوي دو فرزند به‌وجود آيد كه يكي كاملاً به فطرت خود پشت كرده‌باشد و لذا نبايد نقش محيط و خانواده و امثال اين‌ها را عمده كرد و بدي بدكاران را از دوش آنها برداشت، و يا والدين علت اصلي انحراف فرزندان را به خود نسبت دهند.

   7- توحيد فطري : يعني انسان فطرتاً هم خدا را « خالق هستي» و هم « ربّ هستي » و هم « اله و معبود هستي » مي‌شناسد. يعني فطرت انسان، توحيد را در همه ابعاد آن درك مي‌كند. لذا امام‌معصوم(عليه‌السلام) مي‌فرمايند: « فَطَرَهُمْ عَلَي‌التَّوحيد » يعني براساس توحيد، انسان سرشته شده. و در نتيجه در عمق جانش مي‌فهمد خدايي در صحنه است كه هم خالق هستي و هم رب هستي و هم معبود اوست.

    در همين رابطه قرآن مي‌فرمايد:

«  أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبينٌ، وَ اَنِ اعْبُدُوني هَذا صِراطٌ مُسْتَقِيم »(يس/ 60)

    يعني اي فرزند آدم! مگر به شما سفارش نكردم و شما تعهد نكرديد كه  شيطان را نپرستيد، زيرا كه او براي شما دشمني آشكار است، و مرا بپرستيد كه راه مستقيم همين است و بس.

    يعني راه راست، همان راه است كه فطرت انساني نشان مي‌دهد و آن پرستش خداي يگانه است و پرستش هر معبودي غير خدا كج‌روي و انحراف از مسير مستقيم فطرت است و فراموشي پرستش خداي متعال در واقع؛ دورافتادن از فطرت انساني و فراموش‌كردن خويشتن حقيقي خويش است.

  8– تأكيد تعاليم آسماني بر تزكيه با هدف:

    الف- توجه دادن انسان است به نيازهاي اصيل فطري و رهايي از نيازهاي دروغين.

    ب- تقويت ميل فطريِ خداخواهي كه در عمق جان انسان‌ها هست.

    ج- برداشتن پرده‌هاي ظلماني از روي دل و ايجاد فضاي مساعد روحي براي توجه به خدا.

   د- انطباق سير نظري و علمي با سير اخلاقي و عملي، تا آينه دل بتواند انوار الهي را به‌خوبي جذب كند. چرا كه وقتي آنچه را انديشه مي‌شناسد تزكيه اخلاق در صحنه عمل آورد، روح انسان زمينة پذيرش هرچه بيشتر انوار الهي را در خود ايجاد كرده‌است. موفق باشید   

21248

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد: آیا نبی هم قبل از دمیدن روح در بدن شخصیتی که به خودش به عنوان نبی شناخت داشته باشه و به عبارتی شخصیت داشته باشد نبوده؟ یعنی مثل ما؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مقام نبوت به عنوان إنباء اول مربوط به مقامِ احدیت است که از مقام ذات إنباء می‌کند که آن، باطن باطن نبوت است. در این مورد خوب است به کتاب «مصباح الهدایه» حضرت امام رجوع فرمایید. موفق باشید

21195

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم سلام علیکم: بنده در حال تحقیق و پژوهش در موضوع اگزیستانسیالیسم هستم. لذا نیازمند منابع دست اول در این موضوع هستم.لطف می فرمائید اگر راهنمایی بفرمائید. (معرفی منابع مکتوب و همچنین اساتید مرتبط جهت انجام مصاحبه) پیشاپیش تشکر و سپاس.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظرم در این مورد باید آثار اصلی هایدگر مثل «هستی و زمان» را دنبال کرد و یا لااقل کتاب «حقیقت انسان» از آقای دکتر اصغر مصلح را به میان آورد. موفق باشید

20416

در برزخبازدید:

متن پرسش
سلام: ۱. گفتید در برزخ به عنوان پاداش به برخی مومنین اجازه داده می شود که عصر پنج شنبه تا جمعه به خانواده خود سر بزنند و ... مگر در برزخ تمام مناسبات دنیا از جمله رابطه خیشاوندی به هم نمی خورد؟ پس چه معنی برای یک اهل برزخ می دهد که بخواهد به خانواده سر بزند؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- از آن جهت که حضرت حق می‌خواهند آثار کار انسان‌های در برزخ در دنیا برایشان مشخص شود از عصر 5 شنبه تا عصر جمعه آن آثار را به شکل مشخص به‌خصوص در خانواده‌ی آن‌ها در مقابل‌شان قرار می‌دهد تا نحوه‌ای عذاب برای کفار و نحوه‌ای سرور برای مؤمنین باشد. موفق باشید

20407
متن پرسش
ضمن عرض سلام و خدا قوت خدمت استاد عزیز: انسان چه کار کند که قبح یک گناه برای او از بین نرود و انجام گناه عادی نشود؟! اگر انجام یک گناه برای او عادی شد، چه کار کند که خود را نجات دهد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: صبرِ بر ترک گناه، به مرور فطرت را بیدار می‌کند و انسان، زشتیِ گناه را حس می‌نماید. موفق باشید

19741
متن پرسش
عرض سلام و احترام: به نظر شما جوانی که در خانه پر از مشکل زندگی می کند و مدام شاهد دعوای پدر مادر خود است چکار باید بکند؟ واقعا تحملم تموم شده هیچ کاری از دستم بر نمیاد. تمام سعيم رو می کنم احترام هر کدوم رو جداگانه داشته باشم. پدرم که باهام حرف میزنه میگم حق با شماست، به مادرم هم همینو میگم که هر دو رو داشته باشم ولی بالاخره یه دختر جوان که از نظر عاطفی اینطور تحت فشارهای بالاخره یه جا کم مياره. دعام کنید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: سعی بفرمایید ماورای سطح فکری آن‌ها خود را قرار دهید. بالاخره آن‌ها در تاریخ خودشان و با مسائل خودشان زندگی می‌کنند. مدارا با آن‌ها در عین حال، مافوقِ آن‌ها زندگی‌کردن روش پیامبرانه است. در همین رابطه جناب مولوی می‌فرماید:

اين يكى نقشش نشسته در جهان     

و آن دگر نقشش چو مه در آسمان

اين دهانش نكته گويان با جليس   

و آن دگر با حق به گفتار و انيس‏

موفق باشید  

8392
متن پرسش
با سلام در کتاب عالم درون،عالم برون نوشته شده که مخلوقات فعلیت علم الهی و به تعبیر بهتر علم فعلی الهی هستند،پس چرا فقط جبرائیل مظهر اسم علیم الهی است؟
متن پاسخ
- باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: مخلوقات مظهر علم الهی‌اند از آن جهت که ظرفیت تجلی علم الهی به تناسب امکان‌شان را داشته‌اند ولی حضرت جبرائیل مظهر تجلی تعلیم الهی است با جامعیتی که انسان‌ها به خصوص انسان کامل نیاز دارد. موفق باشید
8272

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام وخداقوت می خواستم بدونم امسال نمایشگاه کتاب غرفه دارید وخود استاد قصد ندارند یک روز مهمان تهرانی ها باشند؟ (فکر کنم پارسال فقط نمایشگاه قرآن غرفه داشتید.) باتشکر
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: بنده در سال جاری در جریان نمایشگاه نیستم که هست یا نه، ولی شرمنده هستم که نمی‌توانم خدمت عزیزان باشم. موفق باشید
2877

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم و رحمه الله و برکاته.با آرزوی احوالات خوب برای شما و دوستداران شما.سوالم این است که مثلا اگر ما داریم به حوزه علامه مجلسی یا سر درس شما حاضر می شویم کسی اعم از همسایه یا پدر و مادر یا خواهر و برادر از ما بپرسد که آیا به کتابخانه می روی؟_چون اکثرا من آنجا می روم_و از آنجایی که من قبلا به آنها می گفتم اما موجب دلسردیم می شدند حالا نخواهم در جریان باشند بگویم آره.آیا دروغ محض است یا دروغ مصلحتی؟راستگویی که باعث شود دیگران بیش از حد در امرمان دخالت ورزند آیا صحیح است؟تا چه حد به سوالاتی که اطرافیان از ما می پرسند موظفیم پاسخ صحیح بدهیم؟متشکرم.
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: از آن‌جایی که ما موظف نیستیم همه‌ی مطلب را بگوییم می‌توانید توریه کنید و ذهن خود را جای دیگر ببرید و بر آن اساس جواب دهید. موفق باشید
27093
متن پرسش
سلام علیکم: حضرت امام (ره) در مصباح سی و دو کتاب مصباح الهدایه می فرمایند مرتبه وجودی امیرالمومنین (ع) و سایر ائمه با وجود مقدس رسول اکرم (ص) مانند نسبت روح با نفس ناطق انسانی است، و مرتبه دیگر انبیا و اولیا رتبه سایر قوای پایین تر از آن، و رتبه سایر افراد امت بر حسب درجات و مراتب آنها. می توان گفت تمام قوای ظاهری و باطنی ظهور حقیقت روحند و به همین سبب همانطور که از لسان امیرالمومنین (ع) بیان شده ایشان فرموده اند من با تمام پیامبران بصورت نهان و با رسول اکرم (ص) در آشکاری حاضر شدم. مقصود حضرت امام از این بحث چیست و یعنی چه که نسبت حضرت امیر و اولادشان با رسول خدا‌ (ص) مانند روح با نفس ناطقه است و با دیگران در قوای پایین تر و بر حسب مراتب ولی با همه اینها، در واقع ظهور حقیقت روح را می بینیم؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: روح، مقامِ اصلی همه‌ی کمالات است و نفس ناطقه بهره‌ای از آن را دارد و مظهر آن است. لذا قرآن فرمود: «نفختُ فیه من روحی» یعنی کالبد انسان، تنها بهره‌‌ی نازله‌ای از آن روح را در خود دارد و تازه، سایر قوا، ظهور کمالات نفس ناطقه‌اند. موفق باشید

26071

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
عرض سلام و ارادت خدمت استاد: سه سوال خدمتتان داشتم که ممنون می شوم پاسخ بنده را بدهید. اول اینکه بحث اصل جمهوریت غربی است؟ یا در بینش امام معصوم هم هست؟ یعنی حضرت امیر و یا امام زمان هم جمهوریت را قبول می کند یا حاکمیت مطلق را؟ دوم اینکه امیر المومنین بخاطر اینکه مقبولیت نداشت به رای مردم احترام گذاشت و کنار رفت و یا چون مصلحت بود بر شورای سقیفه نشورید؟ سوم آیا امام حسین چون بهش نامه زده بودن قیام کرد؟ یعنی چون نظر مردم بود قیام کرد؟ یا خواه یا ناخواه قیام می کرد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. حاکمیت مطلق، با جمهوریت منافات ندارد. آری! حکم خدا مطلق است و ولیّ فقیه متذکر آن حکم است و نه طرحِ نظر خود. و مردم در جامعه‌ی خود برای امور زندگی‌شان می‌توانند تصمیم بگیرند و یکی از انواع تصمیم‌گیری در این رابطه، جمهوریت است. ۲. حضرت از صحنه کنار نرفتند و رأی مردم نیز در آن شرایط در کار نبود. ۳. حضرت اباعبداللّه «علیه‌السلام» حاکمیت یزید را نپذیرفتند و در نتیجه، مورد تهدید قرار گرفتند. لذا به این نتیجه رسیدند شاید در کوفه بشود جریانی بیرون از حاکمیتِ یزید شکل بدهند و وقتی از نظر ظاهر، این کار نیز عملی نشد به گفته‌ی شهید مطهری، ترور را تبدیل به شهادت کردند. در این مورد خوب است به کتاب «حماسه‌ی حسینی» مرحوم شهید مطهری رجوع گردد. موفق باشید

24869
متن پرسش
سلام استاد عزیز: می دانم شأنتان خیلی بالاتر از این حرفاس که بخوام یک سوال را کش بدهم و وقت گرانبهایتان را بگیرم. ولی در خصوص سوال ۲۴۸۴۸ خواستم بگم که این آقا با دوز و کلک داره یه سری کارها رو انجام میده. خودش هم به این اذعان داره. در اینترنت هم تمام حقه ها و کلک های این شخص رو توضیح دادن و تک تک کارهاش رو شده. به طوری که الان من هم اگر با تمرین سرعت دستم را زیاد کنم میتونم کارهاش رو انجام بدم. دیگه قدرت نفس و حضور در آینده رو که شما می فرمایید رو نمی فهمم منظورتون چیه؟ اصلا کارش ربطی به این توجیهی که شما می فرمایید نداره. استاد عزیزم این حرفایی که زدم اساعه ادب نشه. فقط دو دو تا چهارتای ذهنی خودم رو بیان کردم که اگه دارم اشتباه می کنم برام توضیح بدید. اصلا میتونید یکی از افشاگری هاش رو در لینک زیر مشاهده کنید: https://www.google.com/amp/s/www.aparat.com/v/zTJRP/%25D9%2584%25D9%2588_%25D8%25B1%25D9%2581%25D8%25AA%25D9%2586_%25D8%25B1%25D8%25A7%25D8%25B2_%25D8%25B4%25D8%25B9%25D8%25A8%25D8%25AF%25D9%2587_%25D8%25A8%25D8%25A7%25D8%25B2%25DB%258C_%25D8%25B3%25D8%25B9%25DB%258C%25D8%25AF_%25D9%2581%25D8%25AA%25D8%25AD%25DB%258C_%25D8%25AF%25D8%25B1_%25D8%25B9%25D8%25B5%25D8%25B1_%25D8%25AC%25D8%25AF%25DB%258C%25D8%25AF%3famp
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آن مطلب را ملاحظه کردم ولی عنایت بفرمایید که این نوع حرکات که بیشتر به نوعی تردستی و خطای خیال مرتبط است؛ اولاً: با پیش‌گویی‌هایی که در حدّ خبر از آینده است، متفاوت است که با کمک تجرد نفس انجام می‌شود و بیشتر کارِ مرتاضان است هرچند که انسان‌های وارسته نیز به جهت تجرد نفس‌شان می‌توانند پیش‌گویی‌هایی داشته باشند. ثانیاً: معجزه، اساساً در ساحت دیگری است و با قوا و توانایی‌های بشری امکان تحقق آن نیست. موفق باشید

24761
متن پرسش
جناب استاد سلام: آیت الله مصباح در مورد شبهه «المعدوم المطلق لا یخبر عنه» در کتاب شرح نهایة الحکمه صفحه ۱۹۸ میفرماید: «اينكه بر معدوم مطلق حكم كرده‌ايم به اينكه «نمى‌توان بر آن حكم كرد» از آن جهت است كه معدوم مطلق را با همين عنوان - عنوان «معدوم مطلق» - تصور كرده‌ايم. اگر فرض كنيم حتى اين عنوان نيز در ذهن شخص وجود نداشته باشد، در آن صورت حتى شخص همين حكم- حكم به اينكه نمى‌توان بر معدوم مطلق حكم كرد- را هم نخواهد داشت. زيرا با تصور همين عنوان معدوم مطلق به نحو اجمال و با عنوان تصور شده است و چنين چيزى ديگر معدوم مطلق نيست، چون گفتيم كه معدوم مطلق چيزى است كه حتى با عنوان هم تصور نشده است. پس معدوم مطلقى كه با عنوان «معدوم مطلق» آن را تصور كرده‌ايم در حقيقت معدوم مطلق نيست و از همين رو مى‌توان بر آن حكم كرد به اينكه نمى‌توان بر آن حكم كرد. معدوم مطلق واقعى آن است كه حتى با عنوان «معدوم مطلق» نيز تصور نشود، در اين صورت حتى حكم به اينكه «لا يخبر عنه» يا حكم به اينكه «حكم بر آن نمى‌شود» نيز بر آن محال است.» پس طبق فرموده آیت الله مصباح ما اصلا نمی‌توانیم عدم مطلق را بفهمیم و محال است و هر چه را که به عنوان مفهوم عدم مطلق در نظر می گیریم در اصل عدم مطلق نیست. لطفا نظر خود را بیان نمایید. با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به این فکر کنید که معنا و مفهوم معدومِ مطلق غیر از وجودِ معدومِ مطلق است وگرنه خلط بین مفهوم و مصداق پیش می‌آید همان‌طور که علم به عدم، علم است و نه عدم؛ و علمِ به آتش، علم است و نه آتش. موفق باشید

22592

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: استاد با توجه به اینکه در عهد الست همسر و ذریه ی افراد مشخص شده است و طبق برخی از آیات قرآن هم همسران از یک نفس واحد یا از یک گل آفریده شده اند، کسانی که در این دنیا هرگز ازدواج نمی کنند تکلیفشان چگونه است؟ آیا برای آنها ذریه ای در نظر گرفته نشده؟ آیا این در تعارض با آیات قران نیست که می گوید خدا هر موجودی را جفت آفریده است؟ درست است که معنی این آیه استدلال بر جفت بودن به معنی زن و مرد بودن دارد. اما مگر در عدل خدا تنهایی مادام العمر کسی جا می گیرد؟
متن پاسخ

مه تعالی: سلام علیکم: همچنان که بدخلقی رزق را تنگ می‌کند، ولی رویهم‌رفته عده‌ای بنا به مصلحت‌‌شان، رزق‌شان تنگ است بدون آن‌که بدخُلق باشند. شاید بتوان گفت اگر ما بدون دلیل خودمان باعث تنهایی نشویم، آن تنهایی تقدیر ما باشد و به مصلحت ما است. موفق باشید

نمایش چاپی