بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
29414

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: چندی پیش سوالی در زمینه عین ثابت پرسیدم قانع نشدم. سوالات کاربران در این مورد را در سایت جستجو و بعضا دنبال کردم باز حل نشد. به بعض کتابها درین زمینه رجوع کردم نشد. فایلی در این زمینه با عنوان پیامبران خدا و نظر به آغاز آغازها داشتید گوش کردم با اینکه نفس حقیر تقریبا بنحویست که فقط با مطالب عرفانی می‌تواند انس بگیرد و حتی به صدرا با اینکه به عرفان نزدیکست رغبت ندارم (فقط عرفان خالص و جناب محی الدین روحی له الفدا) با این وجود این تنها بحث عرفانی بود که در طول استماعش مدام نفسم آن را پس می‌زد و آن شبی که به فایلتان گوش کردم بسی رنج و ملالت کشیدم و در آخر قانع نشدم دائما بودن و نحوه ی بودن را تکرار کردید بدون اثبات و عجب این چه بحثی است که اینقدر گریزپاست وحدت وجود را به راحتی با نظر به بینهایت بودن حق لااقل می‌توان تصدیق کرد ولو تصورش سخت باشد باری این بحث را تاکنون نتوانستم بپذیرم و خود راهکار دیگری را ارجح می‌دانم و این چه نحوه خداییست که نحوه هایش را دیگران رقم می‌زنند به زعم حقیر از آنجا که جز حق وجود دیگری نیست کیست که بخواهد با حق محاجه کند یک وجودست به هر لباسی خواست درمی آید در ثانی اگر نگاه عرفانی را یکسو نهیم و با دید عرفی نظر کنیم حضرت حق خود نحوه ی بودها را می‌بخشد و پاسخ هم دارد که یا نباید عالم ماده را خلق می‌کردم که درین صورت خیر کثیری فوت می‌شد یا حال که آفریدم گریزی نیست که نیمی زن باشند و نیمی مرد و از آنجا که به آدمی اختیار دادم والدین برخی افراد ناصالح خواهند شد و بدتر برخی نامشروع خواهند شد بنظر حقیر مهم اینست که به اثبات رسانیم که کسی که در بدترین شرایط متولد شده اگر بخواهد می‌تواند به همان سعادتی برسد که بهترین‌ها می‌توانند برسند البته بنظر من که هرچه آن خسرو کند شیرین بود همه سبل سعادت را حق اگر به ناحق مسدود کند باز بر سبیل سدیدست. عشق بازی می‌کنم من با صفات قهر او می چشم مستانه هر دم جام تلخ زهر او
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر می‌آید ادامه‌ی بحث نیاز نیست و نباید به خودتان زحمت دهید. إن‌شاءالله به مرور به جمع‌بندیِ لازم می‌رسید. موفق باشید

قسمتی از فص یعقوبی را از فصوصی که روی سایت هست برایتان ارسال کردم شاید به تفکر در مورد آن به کار آید.

امام صادق (ع) فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ السَّعَادَةَ وَ الشَّقَاءَ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَ خَلْقَهُ فَمَنْ خَلَقَهُ اللَّهُ سَعِيداً لَمْ يُبْغِضْهُ أَبَداً وَ إِنْ عَمِلَ شَرّاً أَبْغَضَ عَمَلَهُ وَ لَمْ يُبْغِضْهُ وَ إِنْ كَانَ شَقِيّاً لَمْ يُحِبَّهُ أَبَداً وَ إِنْ عَمِلَ صَالِحاً أَحَبَّ عَمَلَهُ وَ أَبْغَضَهُ لِمَا يَصِيرُ إِلَيْهِ فَإِذَا أَحَبَّ اللَّهُ شَيْئاً لَمْ يُبْغِضْهُ أَبَداً وَ إِذَا أَبْغَضَ شَيْئاً لَمْ يُحِبَّهُ أَبَداً»[1] به‌راستى خدا پيش از آن‌كه آفريده‌‏هاى خود را بيافريند سعادت و شقاوت را آفريد، هركه را خدا خوشبخت و سعادتمند آفريد، هرگز او را دشمن ندارد، اگر بد كند كار او را دشمن دارد نه خود را، و اگر بدبخت و با شقاوت باشد، هرگزش دوست ندارد و اگر كار خوبى كند، كارش را دوست دارد و خودش را دشمن دارد به خاطر سرانجامى كه به‌سوى آن مى‏‌رود، هرگاه خدا چيزى را دوست دارد هرگزش دشمن ندارد و هرگاه چيزى را دشمن دارد هرگزش دوست ندارد.

]فَلو خَدَمَ الإرادةَ الإلهيَّةَ ما نَصَحَ و ما نَصَحَ إِلّا بِها أعْني بالإرادةِ. فالرَّسُولُ و الوارِثُ طَبيبٌ أُخْرويٌ لِلنُّفُوسِ مُنقادٌ لِأمْرِ اللهِ حِينَ أمَرَهُ، فَيَنْظُرُ فِي أمْرِه تعالى و يَنْظُرُ فِي إِرادَتِهِ تعالى، فيَراهُ قَدْ أمَرَهُ بِما يُخالِفُ إِرادَتَهُ و لا يَكُونُ إِلّا مَا يُريدُ، و لِهذا كانَ الأمرُ. فَأرادَ الأمْرَ فوَقَعَ، و ما أرادَ وُقُوعَ ما أمَرَ بِهِ بِالمأمُورِ فَلَمْ يَقَعْ مِنَ المأمُورِ، فَسُمِّيَ مُخالَفَةً و مَعْصِيَةً.[

شیخ اکبر در ادامه می‌فرماید: اگر رسول صرفاً در خدمت اراده تکوینی بود نصیحت نمی‌کرد، و رسول نصیحت نمی‌کند مگر در فضای اراده تکوینی. پس رسول و وارث او که طبیب اُخروی نفوس‌اند، مُنقادِ امر تشریعی حق‌اند- هنگامی که خدای سبحان امر تشریعی نموده- پس از یک جهت به امر تشریعیِ حق نظر می‌کنند و در اراده‌ی تشریعی حق نظر می‌کنند -که هدایت همگان را اراده کرده است- و از جهت دیگر به اراده‌ی تکوینی او که مخالفِ اراده‌ی تشریعی حق است و تحقق پیدا نمی‌کند مگر آن چه را تکویناً اراده کرده است، و از این جهت امر تشریعی محقق می‌شود که خدا وقوع آن امر را اراده کرده پس آن امر به واسطه‌ی عبد واقع می‌شود و یا خدا اراده نکرده وقوع آنچه را امر کرده به عبد، پس آن امر، از طریق عبد واقع نمی‌شود که به آن مخالفت و معصیت گفته می‌شود.

با توجه به امر فوق اگر سؤال شود پس فائده امر تشریعی در این حالت چیست باید گفت در عین ثابته هر کس نوشته شده به من از راه نبوت تکلیف کن و این اقتضای عین ثابته همه‌ی انسان‌ها است ولی عین ثابته‌ی کفار اقتضای انکار دارد. از این جهت تمیز کفار از مؤمنین با رسالت محقق می‌شود و در این جا ظهور اقتضاء در میان است که عین ثابته‌ی کدامیک از افراد اقتضای اطاعت دارد و کدامیک اقتضای انکار.

]فالرَّسُولُ مُبَلِّغٌ: و لِهذا قالَ شَيبتْنِي سورة«هودٍ» و أخَواتُها لِما تَحوي عَليْهِ مِنْ قَوْلِهِ «فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ» فَشَيَّبَه «كَما أُمِرْتَ» فإِنَّهُ لا يَدرِي هَلْ أُمِرَ بِما يُوافِقُ الإرادَةَ فيَقَعُ، أوْ بِما يُخالِفُ الإرادَةَ فَلا يَقَعُ[

پس رسول در امر تشریعی رساننده آن امر است - چه خداوند از نظر تکوین اراده کرده باشد که افراد بپذیرند و چه اراده نکرده باشد- که افراد آن امر را بپذیرند و بدین لحاظ رسول خدا (ص) فرمود: «شيّبتنى هود و أخواتُها»[2] سوره‌ی هود و همانند آن مثل سوره‌ی شوری مرا پیر کرد. به جهت آن‌که در آن سوره‌‌ها هست، «پس نسبت به آنچه امر شده‌ای استقامت بورز» و این‌که فرمود «آن‌طور که به تو امر شده» او را پیر کرد زیرا حضرت نمی‌داند آن‌چه تشریع شده موافق اراده‌ی تکوینی است پس واقع می‌شود، یا مخالف اراده‌ی تکوینی است و واقع نمی‌شود و عبد نمی‌پذیرد.

رسول خدا (ص) از حیث نشئه‌ی عنصری‌اش که آن نشئه حاجب اطلاع دائمی از حقایق است، نمی‌داند آیا امر تشریعی موافق اراده‌ی تکوین حق است تا مخاطب و یا مخاطبانِ او منقاد امر او گردند یا نه.     

]و لا يَعْرِفُ أحَدٌ حُكْمَ الإرادةِ إِلّا بَعْدَ وُقُوعِ المُرادِ إِلّا مَنْ كَشَفَ اللهُ عَنْ بَصِيرَتِهِ فَأدرَكَ أعيانَ المُمْكِناتِ فِي حالِ ثُبُوتِها عَلى مَا هِيَ عَلَيْهِ، فَيَحْكُمُ عِنْدَ ذلِكَ بِما يَراهُ. و هذا قَدْ يَكُونُ لآحادِ النّاسِ في أوقاتٍ لا يَكُونُ مُسْتَصْحِباً. قال: «ما أَدْرِي ما يُفْعَلُ بِي وَ لا بِكُمْ» فصَرِّحْ بِالحجابِ،[

احدی حکم اراده‌ی تکوینی را نمی‌داند مگر بعد از وقوع مراد الهی و آنچه او اراده کرده إلاّ کسی که خداوند از بصیرتش کشف حجاب کرده باشد و بتواند اعیان ممکنات را به همان شکلی که در مقام ثبوت هستند ببینند. پس حکم کند مطابق آنچه در اعیان ثابته ممکنات دید که این کشف برای افراد نادری - مثل کمَّل انبیاء و اولیاء- هست آن هم در بعضی اوقات نه همیشه و لذا رسول خدا (ص) بنا به دستور حضرت حق در سوره‌ی احقاف آیه‌ی 9 [3] مأمور است که بگوید من نمی‌دانم بر من و بر شما چگونه عمل می‌شود. پس با گفتن این جمله تصریح کن به بودن حجاب. حضرت همیشه در مقامِ علمِ به تفصیلِ همه‌ی حقایق نیستند ولی هر وقت بخواهد خدا به ایشان آن علم را می‌دهد یعنی «إذا شاءَ عَلِمَ عَلِمَ» چون بخواهد بداند می‌داند.

]و لَيسَ المَقْصُودُ إِلّا أنْ يَطَّلِعَ فِي أمرٍ خاصٍ لا غَيْر.[

و مقصود از این کشف چیزی نیست مگر این‌که حق تعالی عبد را بر بعضی از امور آگاه کند نه به اندازه‌ای که خودش می داند به همین جهت فرمود: کسی هیچ احاطه‌ای به علم او ندارد مگر به اندازه‌ای که خودش می‌خواهد[4] و لذا انبیاء و اولیاء به بعضی از اسرار آگاه‌اند.

ملاحظه شد که انبیاء در خدمت اراده‌ی تشریعی حق‌اند و نه در خدمت اراده‌ی تکوینی خداوند، و در اراده‌ی تشریعی موضوعِ دعوت به خیر جدّی است و در اراده‌ی تکوینیِ حق نیز در عین آن‌که هم خیر، متعلقِ اراده‌ی حق است و هم شرّ، آنچه ترجیح دارد خیر است و در نظام اَحسنِ الهی، مزاج عالم، شرّ را نیز تحمل نمی‌کند و خیر را رشد می‌دهد.

 


[1] - الكافي، ج‏1، ص: 152

[2] - پيام پيامبر، متن‏عربى، ص 786.

[3] - «قُلْ ما كُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ وَ ما أَدْري ما يُفْعَلُ بي‏ وَ لا بِكُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ ما يُوحى‏ إِلَيَّ وَ ما أَنَا إِلاَّ نَذيرٌ مُبينٌ» (احقاف/9) بگو: «من پيامبر نوظهورى نيستم؛ و نمى‌‏دانم با من و شما چه خواهد شد؛ من تنها از آنچه بر من وحى مى‌‏شود پيروى مى‌‏كنم، و جز بيم‌‏دهنده آشكارى نيستم!»

[4]- «عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى‏ غَيْبِهِ أَحَداً  إِلاَّ مَنِ ارْتَضى‏ مِنْ رَسُول ...»‏(جن/ آیات 27- 26).

29047

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم سلام علیکم: ۱. در مورد زیارت عاشورای غیر معروفه که می‌گویند خواندنش مثل خواندن زیارت معروفه هست و نقل هست که آیت الله بهجت هم فرمودن می شود زیارت غیر معرفه را خواند. حال این که در زیارت غیر معروفه آل یزید لعن می شوند. مگر نه این است که فرزند یزید از ناراحتی که یزید امام حسین علیه السلام را شهید کردند سر به بیابان گذاشت و در همان حال فوت کرد. پس چرا ال یزید در این زیارت لعن می شود؟ ۲. نقل است که یکی از علما در جمع مردم بازار به ایشان توصیه می کند که اگر می خواهید در زندگی چیزی شوید سه کار انجام دهید. ۱. خمس روزانه دهید. ۲. نماز اول وقت بخوانید. ۳. هر شب به نیت افرادی که در آن روز فوت شده اند نماز وحشت بخوانید. حال سوال این که آیا می توان نماز وحشت را یکی خواند و به همه ی اموات مومنین و مومنات وفات یافته در یک روز هدیه کرد؟ نظر شریفتان را در خصوص این توصیه مرحمت بفرمایید. اجرکم عندالله
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- خواندن زیارت عاشورای غیر معروفه  بستگی به ذوق خود دارد و لعن آل یزید بیشتر منظور جریان بنی‌امیه است 2-1شاید در شرایط حاضر امکان چنین کاری نباشد 3و2کار خوبی است. موفق باشید

28633
متن پرسش
سلام استاد عرض ادب: برای فهم کتاب گلشن راز شیخ محمود شبستری، چه کار کنیم؟ چه کتاب هایی و شرحی مطالعه کنیم؟ خصوصاً فهم این بخش : تفکر رفتن از باطل سوی حق به جزو اندر بدیدن کل مطلق حکیمان کاندر این کردند تصنیف چنین گفتند در هنگام تعریف که چون حاصل شود در دل تصور نخستین نام وی باشد تذکر وز او چون بگذری هنگام فکرت بود نام وی اندر عرف عبرت تصور کان بود بهر تدبر به نزد اهل عقل آمد تفکر ز ترتیب تصورهای معلوم شود تصدیق نامفهوم مفهوم مقدم چون پدر تالی چو مادر نتیجه هست فرزند، ای برادر ولی ترتیب مذکور از چه و چون بود محتاج استعمال قانون دگرباره در آن گر نیست تایید هر آیینه که باشد محض تقلید ره دور و دراز است آن رها کن چو موسی یک زمان ترک عصا کن درآ در وادی ایمن زمانی شنو «انی انا الله» بی‌گمانی محقق را که وحدت در شهود است نخستین نظره بر نور وجود است دلی کز معرفت نور و صفا دید ز هر چیزی که دید اول خدا دید
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مقدماتی مثل «ده نکته در معرفت نفس» و «برهان صدیقین» و شرح تفسیر حمد حضرت امام، آمادگیِ ارتباط با فرهنگ عرفانی شیخ محمود را به شما می‌دهد تا إن‌شاءاللّه با شرح لاهیجی بتوانید به سوی فهم کتاب «گلشن راز» شیخ محمود بروید. موفق باشید

27831

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم استاد وقت به خیر: پیرو سئوال ۲۷۸۱۰ که فرمودید نماز جوری بخونید مثل اینکه با همدیگر صحبت می‌کنید. خوب استاد در صحبت کردن با همدیگر بالاخره یک چیز من میگم یه چیز اون طرف مقابل میگه صحبت شکل میگیره و آدم به همدیگر توجه داره اما در نماز علی الظاهر ماییم که با خدا داریم صحبت می‌کنیم او چیزی به ما نمیگه به خاطر همین رابطه یک طرفه میشه و حواس انسان پرت میشه چون فقط ماییم که صحبت می‌کنیم و جوابی نمی‌شنویم نظرتون چیه در این باره این مشکل رو چیکارش کنیم؟ موفق باشید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بالاخره به جای نشستن و گفتنِ چطور و چطور، باید وارد شد تا إن‌شاءاللّه خداوند هم با شما نجوا کند. صبر در عبادات به همین معناست. موفق باشید

27566
متن پرسش
سلام علیکم: طبق جواب سوال ۲۷۵۰۷ آیا شخصی مانند هیوم و امثال او که دچار شکاکیت هستند و آنها را به ورطه سفسطه کشانده آیا این شکایت بیماری نیست؟ اصلا شک دائمی و ماندگار مگر بیماری نیست؟ مخصوصا اگر شک در بدیهیات باشد که قطعا بیماریست، حال می‌خواهد فیلسوف باشد و یا یک شخص معمولی، بنده در دچار بودن شخص شکاک مخصوصا از نوع فلسفی، آن‌هم در بدیهیات به نوعی بیماری فکری تردید ندارم، نمی‌دانم جنابعالی چرا با جواب خود به آن پرسش، آن فلسفه شکاک و بیمار غرب را موجه و کارآمد جلوه می‌دهید، درصورتی‌که با نگاه به فلسفه اسلامی راز پیشرفت و سلامت فلسفه اسلامی پیروی از اصول عقلی و بدیهیات است و بر پایه یقین بنا نهاده شده، مگر می‌شود فلسفه اسلامی سالم و بالغ و یقین با فلسفه بیمار و شکاک ناقص غرب یکی باشد، درصورتی‌که اجتماع نقیضین محال است؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آقای هیوم در شخصیت خود شکاک نیست. او متذکر این امر است که با واقع‌شدن در حسّ، جایی جز شک در تفکر نمی‌ماند و مسئله‌ی او بسیار جدّی است در آن حدّ که کانت می‌گوید هیوم بود که مرا از جزمیت نجات داد. در جزوات «فلسفه‌ی غرب» که بر روی سایت هست، مختصری از هیوم گفته شده است، با این نگاه که اگر تاریخی،تاریخِ مفاهیم شد خواهی نخواهی کار، به حس‌ّگرایی می‌کشد و امثال کانت هم با همه‌ی تلاشی که کردند نتوانستند از گردونه‌ی دوگانگی بین سوبژه و ابژه راحت شوند، که بحث آن مفصل است. موفق باشید

25877
متن پرسش
سلام استاد: قسمت زیادی از شرح مناجات شعبانیه شما رو گوش دادم. عالی بود. بعدش آمدم شروع کردم به شرح مناجات شعبانیه آیت الله جوادی آملی، ایشون در شرح فراز «و بیدک لا بید غیرک زیادتی و نقصی و نفعی و ضری» می فرمایند معناش اینه که نظام آفرینش جوری طراحی شده که اگر انسان راه درست رو انتخاب کنه خداوند سعادت و نفع نصیبش میکنه و اگر راه غلط رو انتخاب کنه خداوند شقاوت و ضرر نصیبش میکنه. و از این جهت است که ائمه (ع) در این فراز می فرمایند نفع و ضرر انسان به دست خداست! استاد سوالی که برام پیش اومده اینه که اگه معنای این فراز این باشه باید بگیم که نفع و ضرر انسان به دست خود انسان هست تا اینکه به دست خدا باشه و اصلا اگه معناش این باشه نیاز به گفتن نداشت و یه چیز بدیهی بود و فقط کاری که خدا کرده اینه که یه هستی به شدت قانونمند آفریده و اصلا اگه اینجوری باشه آدم به یه آرامشی میرسه. من فک می کنم باید یه معنای فراتر از این داشته باشه. خواهش می کنم مبسوط یرام توضیح بدید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به این نکته فکر کنید که با اظهار آن فراز از مناجات، حضورِ حضرت ربّ العالمین را در تمام مناسبات خود مدّ نظر داریم و می‌خواهیم اظهار کنیم ما هیچ توجهی به غیر از تو در مناسبات خود نداریم. و این قصه‌ی اُنس ما با حضرت معبود است. موفق باشید

25178

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام و رحمت: استاد با توجه به مباحثی که فرمودید حالا اگر بنده بعنوان انسان فطری به دنبال برنامه و راهی برای پاسخ دادن به جان و حفظ نسبتهای اصیل خود داشته باشم برای پیدا کردن برنامه ای که حضرت رب العالمین ارایه داده است و اطمینان به صدق نبوت این برنامه برنامه ای برای مطالعات و نحوه مطالعه در زمینه ادیان و مکاتب ارایه می فرمایید؟ یا منابع و افرادی را معرفی می فرمایید؟ و همچنین برای افزایش طلب و ظرفیتمان باید چکار کنیم؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر می‌کنم بعد از فهم و تدبّر در قرآن، رجوع به سایر ادیان مفید باشد. موفق باشید

24211
متن پرسش
سلام علیکم: آیا اینکه انسان کل مصلحت خود را به خداوند بسپارد به این اعتقاد که خداوند عالم و عادل و حکیم است و نسبت به مصالح انسان آگاه‌تر است و صرفا با خداوند بجای دعا؛ مناجات کند اشکالی دارد؟ آیا از فیوضات دعا خود را محروم کرده؟ توجیه ما اینست که چه بخواهیم اگر لازم باشد که قطعا خداوند داده و اگر لازم نباشد خلاف مصلحت ماست و نباید بخواهیم. استدعا دارم کامل راهنمایی بفرمایید. التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ظرفیت انسان از طریق دعا آماده می شود تا حضرت پروردگار مناسب آن ظرفیت با بنده ی خود برخورد کند. موفق باشید

23808
متن پرسش
با سلام: با توجه به صحبتی که در مسجد هویزه داشتید چنان‌چه ممکن است متن آن را در اختیار بنده قرار دهید. چگونه می‌توانم صوت آن صحبت را به دست آورم؟
متن پاسخ


 باسمه تعالی: سلام علیکم: آن متنی که در اختیار بنده است را خدمتتان ارسال می‌دارم. در مورد صوت آن در جریان نیستم. إن‌شاءاللّه اگر به‌دست آمد رفقا آن را در سایت «لبّ المیزان» قرار می دهند. موفق باشید

 

در جستجوی شور عشق

باسمه تعالی

۱. با حضور در صحنه‌های ایثار شهادت و لمس آن‌چه بر این سرزمین‌ها گذشته است،
چطور هستید؟!
۲. عده‌ای در دریای عشق زندگی را شناختند و بدون زندگی‌های عرفی، خواستند به زندگی خود معنای دیگری ببخشند و طرح‌اندازانه به میان آمدند و عالم را از آنِ خود کردند - فرادستی‌ها را تودستی کردند-.
۳. مثل رهبرشان حضرت روح اللّه، که با هرچه می‌خواست او را به انسانی منفعل تبدیل کند، سرِ ستیز داشت. اینان خودشان برای خودشان مسئله بودند و دائم با خود سخن‌ها داشتند و با انتخابی با شور و عشق و در نهایتِ صفا و سادگی.
۴. اینان در افسون گل سرخ شناور شدند. به جای آن‌که کارشان بشود شناخت گل سرخ. سمینار آفتاب‌شناسی نگذاشتند، به سوی آفتاب رفتند.‌»
۵. حرف‌شان این بود که:
سرم به دُنیی و عقبی فرود نمی‌آید               تبارک اللّه از این فتنه‌ها که در سرِ ما است
مرا به کار جهان هرگز التفات نبود          رُخ تو در نظر من چنین ‌خوشش‌ آراست
۶. عاقلان نقطه‌ی پرکار وجودند ولی          عشق داند که در این دایره سرگردانند
۷. یاد باد آن‌که صبوحی زده در مجلس اُنس          جز من و یار نبودیم و خدا با ما بود
یاد باد آن‌که خرابات‌نشین بودم و مست        وآن‌چه در مسجدم امروز کم است آن‌جا بود
۸. این یارانِ سالار شهیدان، ققنوس‌وار از جیفه‌ی دنیا فاصله گرفتند و به جای آن‌که مرگ به سراغ آن‌ها بیاید، ماورای مرگ حاضر شدند تا در کنار آن‌هایی نباشند که قصد بلعیدن همگان و در حال بلعیدن یکدیگرند. شهداء عشق را جز در آتش و خون جستجو نکردند تا معلوم شود در فقدان عشق ما چگونه باید بمانیم.
۹. شهداء عشق را فریاد کردند و چه در سخن و چه در سکوت و خاموشی، جز به عشق فکر نکردند. بودنِ خونین آن‌ها افسانه‌ی عشق بود و به دنیا که شایعه‌ای دروغین بیش نیست، پشت کردند، تا ما در میان حاکمانِ پرستنده‌ی جاه و مال به مدد عشق، در تمنّای جاه و مال نباشیم.
ای کاش آدمیان می‌دانستند بهای جاه، تباهیِ جان است.
۱۰. ما در این زمانه، عشق را از شهداء آموختیم تا از نسل دزدان و دغل‌بازان نباشیم و در راه آرمانی به نام عدالت که اکنون در نیمه‌ی راه آن هستیم؛ مأیوس نگردیم. باختن آرمان عدالت، افق روی ما نیست، زیرا به زودی بندگان جاه و مال در آتش خود خواهند سوخت، زیرا همیشه چنین بوده است که پس از سوختن جوانمردان، نوبت ناجوانمردان می‌رسد و فرجام صدام حسین، فرجام همه‌ی خودپرستان است که افقی جز جاه و مال نمی‌شناسند.
۱۱. سعی می‌کنند با تاریک‌کردن فضای جامعه، جوانان را از نظردوختن به افقِ روشن باز دارند، اما این تلاش، تلاش و جهد بیچارگان است که از نور توحید محروم‌اند و به زودی غرامت جهل خود را خواهند داد. آنان گمان می‌کنند می‌توان همواره بیداد کرد و در امان بود. زهی خیال باطل.
۱۲. آمده‌ایم تا در زیر سایه‌ی حضرت حق در این دیار بگردیم تا ببینیم شور عشق را در کجا باید پیدا کنیم. شربتی که حضرت حق به صورت پنهانی به نومیدان می‌دهد تا راهِ برون‌شدن از افسردگی و ملالت را بیابند و از سوزِ فقدان عشق تسلی یابند.

 

32911

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام خدمت استاد محترم: طاعاتتون قبول درگاه حق. دلیل سوال ملائکه پس از آفرینش حضرت آدم (ع) چه بوده است، با توجه به اینکه ادوار آفرینش متعددی وجود داشته و حقیقت محمدیه یا حقیقت انسان کامل با توجه به ظرفیت هر دور از آفرینش بروز و ظهور داشته؟ و چون خداوند متعال اول و آخر و ظاهر و باطن است بنابراین صفات و افعال او نیز ازلی است و آفرينش انسان و زمین هم از ازل بوده بنابراین باید این حقیقت، یعنی مسئله ی خلیفه اللهی و ظهور همه ی اسما در انسان، از ازل که آفرينش انسان بوده منکشف شده باشد؟ یا اینکه این پرسش تکوینی و ازلی باشد؟ ۲. آیا تنها در این دور از آفرینش حقیقت محمدیه با تمام جلوات به صورت ۱۴ معصوم (ع) ظهور کردند؟ اگر آری دلیلش چیست؟ زیرا به نظر می رسد با توجه به روایاتی که می فرمایند اگر یک روز تا قیامت مانده باشد ابتدا ظهور انجام می‌گیرد و....، در بقیه ادوار آفرینش هم همینطور باشد و باید خلقت به هدف نهای اون برسد؟ و اگر در ادوار دیگر هم امکان بروز این حقیقت با تمام جلوات بوده، بنا براین بی نهایت ظهور حقیقت محمدیه محتمل است که بهترین ظهور اون حقیقت، ۱۴ معصوم (ع) هستند به همین صورتی که برای ما ظاهر شدند، یعنی بی نهایت آدم (ع)، بی نهایت حضرت محمد (ع) ،بی نهایت علی (ع) ،بی نهایت فاطمه ی زهرا (س) و ..... که با توجه به حضور ایشان در همه ی زمان‌ها و مکان ها، ایشان یک وجود پیوسته در عالم غیب و شهادت از ازل تا ابد دارند و در این وجود در تمام ادوار آفرينش به اولیت و آخریت و ظاهریت و باطنیت حاضر هستند؟ (در حدیثی منسوب حضرت علی (ع) می فرمایند، انا الاول و الآخره و ظاهر و الباطن) بقیه انسان های کامل یا پیامبران الهی نیز همین طور هستند‌؟ مثلا اولین انسان در هر دور از آفرینش حضرت آدم (ع) هستند و خاتم آنها حضرت محمد (ص) و ام ابیهای ایشان فاطمه (س) و نفس ایشان علی (ع) هستند و.....

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. در فصّ «آدمی» عرض شد که به هر حال فرشتگان در محدوده ذات وجودی خود متوجه حقیقت اسماء شدند و لذا جامعیت اسماء را که مقام انسان کامل و خلیفة الله است، نمی‌توانستند درک کنند. و این مشکل به جهت غفلت از محدودیت‌شان بود که منجر به آن نوع اعتراض شد. ۲. حقیقت اسماء، از همان ابتدا در مقام حقیقت محمدی «صلوات‌الله‌علیه‌وآله» در عالم احدی حاضر است ولی مظاهرِ آن حقیقت در آخرین مرحله آفرینش عالم به ظهور می‌آید و هرکس نمی‌تواند متوجه حقیقت پنهانی آن باشد همان‌طور که انقلاب اسلامی در مسیر توحیدی‌اش همواره و به مرور ابعاد نهفته آن به ظهور می‌آید و هرکسی متوجه آینده این حرکت توحیدی نیست، مگر امثال رهبر معظم انقلاب که تأکید دارند نباید به هیچ وجه در این مسیر نا امید شد و احساس وجود بن‌بست کرد. موفق باشید

29090

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد: استاد احساس می‌کنم خدا این روزا شدیدا به کبیرایی جلوه کرده و اصلا محلمون نمیده. وضع و اوضاع زمانه خیلی سخت و غم انگیزه، این کرونا انگار تجلیه جلال حق هست، انگار خدا این روزا به ما میگه برید. مسجد که انگار خانه من بود حالا انگار منو از خانه ام بیرون کردن و سرگردانم. وضع بی دینی مردم هم حالمو خیلی گرفته، روز به روز از خدا دورتر میشن. حس اون سائلی دارم که در شهر غریب تک و تنهاست. نا امید نیستم اما پر از غم هستم، استاد احساس می‌کنم از بس گناه کردیم خدا دیگه ولمون کرده. هرچی درد داریم از بی خدایی است. دلم گرفته. آیا در پس این شب سیاه، طلوعی هست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ظاهراً همین‌طور است که احساس می‌کنید. گویا در شرایطی هستیم که باید ایمان‌های‌مان امتحان شود تا معلوم گردد چه اندازه تحت تأثیر فضا و جوّ بوده و چه اندازه اصیل و جدّی است. آری! در پس این شب سیاه، طلوعی بس بسیار روشن است. موفق باشید

28775

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: یکی از اندیشمندان در مورد منطق ارسطویی گفته بودند که تاکید بر روی این منطق مانع از پیشرفت علوم شده است. می خواستم از حضرتعالی که بعضی از حیطه هایی که منطق ارسطویی قادر به پاسخ گویی آن نیست را برای دقت روی این موضوع بفرمایید. با تشکر فراوان.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: منطق ارسطویی یکی از انواعِ نظم فکری است. آری! اگر همه‌ی تفکر را بخواهیم از این نوع متد فکری به‌دست آوریم، بسیاری از ابعاد تفکر مورد غفلت قرار می‌گیرد. به همین جهت هگل موضوع منطق دیالکتیک را برای فهم تاریخ مطرح می‌کند و یا اساساً مباحثی که با علم حضوری به‌دست می‌آید در منطق ارسطویی که صغری و کبری و نتیجه در آن مطرح است، نمی‌گنجد. به قول خودش در این موارد «قیاساتها معها». موفق باشید

28250
متن پرسش
با سلام خدمت شما استاد عزیز: استاد سوالی داشتم درباره اینکه بنده یکسالی مانده تا کنکورم و هم اکنون در رشته تجربی درس می‌خوانم. بنده در این ایام تعطیلی برای این بیماری منحوس خیلی فکرم درگیر بود من با علاقه به سمت این رشته آمدم و درس های این رشته مورد علاقه من است اما خیلی دلم می‌خواهد که هر روز از دین چیزهای جدید یاد بگیرم و همچنین بدانم خدا از من راضی هست و مقام و مرتبه ای بالا پیش خدا نه مقام های دنیایی داشته باشم آرزویی که شاید هرکسی داشته باشد. اما بنده در راهم که تجربی باشد شک هایی دارم در مورد اینکه آیا در آینده اگر به دانشگاه بروم مثل الان در عقایدم ثابت قدم هستم یا خیر چون یکی از اطرافیانم را دیدم که قبل از دانشگاهش با بعد آن چه تفاوت های چشمگیری کرده است. خیلی دلم می‌خواهد برای جامعه ام و امام زمانم مفید باشم اما نمی توانم اغلب اوقات خودم را قانع کنم که با این رشته و مسیری که می‌روم می توانم مفید باشم. گاهی سخنان حضرت آقا را پیرامون این موضوعی که به جوانان عرضه داشتند را مطالعه می کنم اما واقعا نیازمند یک سخنی که با شرایط فعلی که دارم (چون من خیلی به دین و یادگیری آن علاقه دارم اما متاسفانه بعضی از دروس آن را فکر می کنم نمی توانم از پس آن بر بیایم اما در رشته فعلی خودم کاملا این موضوع بر عکس هست از محیط آینده این رشته خوشم نمی آید اما از درس هایش لذت می برم.) هستم که مرا در ادامه مسیر محکم و استوار کند و درگیری ذهنی نداشته باشم. شرمنده استاد سوالی دیگه ای که داشتم این بود خیلی دلم می‌خواهد یکی از کتاب های شما را مطالعه کنم به نظر شما چه کتابی برای من مناسب هست از میان موضوعاتی که بیان کردید؟ با تشکر التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. با این روحیه‌ای که خداوند به جنابعالی لطف کرده، دانشگاه، هم از نظر علمی به شما کمک می‌کند و هم با نظر به نگاه ایمانیِ شما، وقتی با اندیشه‌های متفاوت روبه‌رو شوید با عمق بیشتری متوجه‌ی نگاه توحیدی به عالم می‌شوید. بالاخره «نهنگ آن بِهْ که در دریا ستیزد / ز آبِ خرد، ماهی خرد خیزد» ۲. کتاب «جوان و انتخاب بزرگ» و یا کتاب «آشتی با خدا» إن‌شاءاللّه می‌تواند جهانی ماورای جهان مادی را در مقابل شما بگشاید. موفق باشید

27861
متن پرسش
سلام علیکم: زبانم از تشکر قاصره که این مباحث رو به میدان و دسترس همگان در عصر انقلاب اسلامی آورده اید. خدا خیرتان بده. در بحث حرکت جوهری می‌فرمایید که این تفکر که کسی بگوید فقط می‌خواهم بیابم و مباحث عقلی را دنبال نمی‌کنم خیلی خطرناک است. حال آنکه جایی دیگر مثال آیت الله بهاءالدینی و امام خمینی رحمه الله رو می‌زنید که آیت الله فلسفه رو کار نکردند اما چیزی رو هم از دست ندادند اما امام جلسات اسفار را رفتند. حال دو سوال برایم مطرح است یک اینکه کار نکردن مبحث حرکت جوهری و فلسفه چه خطری را برای انسان دارد؟ دو اینکه این دو کلام فوق الذکر را چطور جمع کنیم؟ مجموعا در این چند جلسه شروع حرکت جوهری حس می‌کنم بحث چنان ذهنی است که به کلی با مباحث معرفت النفس متفاوت است. هر چند به امید انتها و نتایج نورانی بحث به لطف خدا و دعای شما به جد ادامه خواهم داد اما الان این سوال ذهنم را درگیر کرده بود که حال که انسان می‌تواند اتحاد با حقایق پیدا کند جایگاه مباحث عقلی کجاست؟ دوستدار شما هستم. التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. برای سلوک فردی، عدم ورود به مسائل فلسفی هیچ خطری ندارد. ۲. جایگاه مباحث عقلی، مربوط به حضور اجتماعی و تمدن‌سازیِ اسلام است. مسلّم اگر بخواهیم با عقل مردم معارف اسلامی را در میان بگذاریم، نقش فلسفه‌ی اسلامی به‌خصوص با قرائتِ صدرایی که درست در طلیعه‌ی تاریخ مدرن به میان آمده است، فوق‌العاده می‌باشد. موفق باشید

27118

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: می بخشید استاد وابستگی به دیگران ممدوح است یا مذموم؟ منظورم وابستگی عاطفی نیست، وابستگی که انسان با وابسته شدن به دیگران به خود باوری برسه، یعنی یکی قبولش داشته باشه، باورش داشته باشه، تا به به خود باوری برسه!؟ اگه مذموم است درمانش چیست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: انسان باید در فضای اعتماد با خدا با بقیه مرتبط باشد و خود را وسعت دهد از آن جهت که انسان‌ها با انسان‌ها انسان می‌شوند. ولی آن نوع وابستگی که انسان در رابطه با آن، هویت الهی خود را فراموش کند، چیز خوبی نیست و آن مشکل با معرفتِ به حق و تدبّر در آیات الهی رفع می‌شود. موفق باشید

26350
متن پرسش
با سلام و عرض ادب: ان شاءالله خداوند شما را برای اسلام و مسلمین حفظ بفرماید، و ما را موفق به درک و عمل به حقایقی که از جان مبارکتان به ما می رسد بفرماید. ببخشید ۲ سوال داشتم از خدمتتان اول اینکه آیا خداوند متعال در هر خلقی نسبت به خلق قبلی خود تکاملی لحاظ می فرماید، که بشر امروز در درک و فهم نسبت به نسل های قبلی بالاتر است؟ البته منظورم داروینیسم نیست بلکه سیر تکاملی بشر در رشد مادی و معنوی است. دوم اینکه از کجا باید متوجه بشویم جانم به وجود باری تعالی متصل شده و قرب دارد یا نه؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. نه! لازم نیست بشر امروز کامل‌تر از بشرِ قبل باشد. فراموش نفرمایید که اولین انسان، پیامبر بوده است. ۲. از نظر استدلال، «برهان صدیقین» توانِ تبیین اتصال جان انسان به خدا را دارد و از آن نظر که انسان بخواهد آن اتصال را احساس کند، باید تقوا پیشه نماید. موفق باشید

26194
متن پرسش
سلام علیکم: ما قرآن را حکیم می دانیم و بالاخص به آیه و القرآن الحکیم، اشاره می کنیم. در صورتیکه حکیم فردی حی و صاحب حکمت است اما در قرآن نگفته فیه الحکمه بلکه گفته حکیم. این مطلب به چه علتی است؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بودنِ حضرت حق، عینِ علم است نسبت به هر معلومِ ممکنی. و حکیم است، نسبت به جایگاهی که باید برای آن معلوم‌ها تعیین شود و با استحکام، این کار را تدبیر می‌کند. موفق باشید

26013

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد جانم: مراد از ترادف، الفاظ مترادفی چون قلب و فؤاد که عده ای قائل به عدم وجود ترادف شده اند و برای مثال همین قلب و فؤاد را مترادف نمی دانند بلکه مثلا می گویند: قلب به معنای چیزی که سمت راست بدن قرار گرفته است و فؤاد: به معنی قلبی که متوجه حقایق می شود. اگر ما ترادف را نپذیریم بسیاری از کلمات قرآن، دارای معنای دقیقی می شوند که ما به عنوان اینکه مترادف است از کنارش عبور می کنیم و قلب و فؤاد را یک چیز می گیریم. ولی از جهت دیگر واقعا ما در خارج مترادف می بینیم، مثلا در زبان فارسی خودمان خانه و منزل و ... حال سوال این است که علامه طباطبایی (ره) در تفسیر المیزان قائل به کدام از این دو نظر هستند (البته نظر سومی هم وجود دارد که اصل با عدم ترادف باشد که این دسته قائل به این هستند که ترادفی وجود دارد ولی اصل را بر عدم ترادف قرار می دهند) ببخشید وقتتون رو گرفتم استاد
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده حضرت علامه «رحمت‌اللّه‌علیه» چون الفاظ را در دلِ آیات می‌نگرند و عموماً به مفردات راغب و لسان العرب رجوع دارند، به ریشه‌ی لغات نظر می‌کنند که روح آن‌ها در بین عربِ آن زمان به چه چیزی اشاره داشته است. و این برای فهم متون گذشته لازم است و امروزه تحت عنوان اتیمولوژی مورد بحث می‌باشد. موفق باشید

26010
متن پرسش
سلام علیکم: استاد طاهرزاده، با مطالعه مطالب حضرتعالی در یادداشت آینده ما چه آینده ای است و مباحثی در کتاب فرهنگ مدرنیته و توهم، یک مبحثی برام ایجاد شده و به نظرم نکته قابل تاملی هست. اینکه پس از رنسانس به سمت قرن ۱۸ میلادی که دوران پی ریزی اندیشه و تمدن مدرنیته هست تا اکنون که دوره به تعبیری ظهور پست مدرنیسم و حتی به تعبیری نئولیبرالیسم هست، کشورهای غرب جدید و علمداران مدرنیته که خود را تحت عنوان کشورهای متروپل و مرکزی مطرح کردند، با انواع استعمار و همین فاصله گذاری و روش های دیگری که بکار بردند، به تعبیر من احساس مستعمره بودن و گسستگی تاریخی و حتی حقارت و فلاکت را برای کشورهای غیر متروپل و به تعبیری این کشورهای غیر مرکزی، ایجاد کردند که آنها بعضی راه را در اندیشه های سوسیالی دیدند که آنها به انقراض رسید و اکنون شاید راه نجات از این غیر مرکز بودن و فلاکت یا حقارت را در نزدیکی به غرب و ایجاد مدل توسعه اقتصادی_سیاسی غرب مطابق با لیبرال_دموکراسی که جوهره غرب جدید هست ببینند. اما در همین برهه با طلوع انقلاب اسلامی و رویای بزرگ تمدن نوین اسلامی، شاید این قاعده بر هم خورده و این فاصله گذاری مدرنیته بین کشورهای متروپل و غیر متروپل در حال نابودی است. هر چند هنوز در بستر انقلابمان، ما نتوانسته ایم به آن جامعه طراز برسیم و ایران به عنوان مهد این انقلاب درگیر مسائل متعددی هست که اون هم حاصل عدم مواجهه تمدنی با غرب و غربگرایی است، اما باید صبر برای ساخت تمدن بزرگ و رویای تمدنی عظیم ما که مبتنی بر بشارت انبیاء و اولیاء است را در پیش گرفت و این را نصب العین کرد. فراموش نباید بشود در طی همین چهل ساله و دوران گذار از مدرنیته و اومانیسم چه اتفاقاتی افتاد که برای کمتر کسی قابل باور بود از استقرار یک نظام دینی به مدت چهار دهه که در دوره هیچ پیامبر و امام معصومی محقق نشد تا فروپاشی چپ مدرنیته و کمونیسم تا این ضعف و استیصال و شکست های تمدنی نظام سلطه ویژه در منطقه خودمان تا حضور فرزندان معنوی نهضت نظیر شیخ زکزاکی،سید حسن نصرالله، مجاهدان یمن، مجاهدان انقلابی سوری، حشد الشعبی عراق، مردم کشمیر و این جوانان کثیر مجذوب مقاومت در دل اروپا و آمریکا. و اما باید بالاتر از تمام اینها فهمید هنر انقلاب ما در چنین عصری با حضور لیرالیسم، تربیت و پروش انسانهای طراز و نمونه ای نظیر مرتضی آوینی و مصطفی چمران و محسن حججی و جواد الله اکرم و مصطفی احمدی روشن است که نمونه انسانهایی با قلب سلیم اند که در مواجهه با جهان مدرن، زندگانی اصیل با نظر به عالم قدس را به صحنه آورند. ان شاء الله دوره فعلیت یافتن باورهای انقلابی فرا برسد و ما به طلوع خورشید ولایت و صاحب الامر نزدیک گردیم و زمینه ظهور تمدن مهدوی را فراهم سازیم. عذر میخوام که طولانی شد؛ موفق باشید
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: چه اندازه زیبا و روشن و مطابقِ واقع اندیشه می‌کنید. بهترین عقل‌ها عقلی است که زمانه‌ی خود را می‌شناسد و بحمداللّه حضرتعالی متوجه‌ی چنین عقلی هستید. صدای «الیس الصبح بقریب» را شنیده‌اید و دل به آن داده‌اید. موفق باشید

25766

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: در نوشته های شهید آوینی به یکی از مفاهیمی که اشاره می شود؛ مبنای تاریخ نگاری امروز است. تاریخ تمدن بر مبنای سیر تکاملی ساخت ابزار و آن هم برای تمتع هر چه بیشتر انسان ها از طبیعت و مادیات نوشته شده است. اما شهید آوینی می گوید باید تاریخ بر مبنای تحولات باطنی انسان و رجوع انسان به آغاز آغازها و معاد، همچنین تحقق عهد الهی نوشته شود یعنی تاریخ هدایتگری بشر به خدا و خالق سبحان، تاریخ دین، تاریخ انبیا. با این مقدمه، سوالم اینه که اولا آیا مقولاتی از جنس تحولات باطنی انسان ها خیلی قابلیت الصاق تاریخ رو دارن و مثلا واقعا کسی بخواهد تاریخ تحولات باطنی بنویسد آیا یک کتابی که بیشتر شبیه کتاب اخلاق یا عرفان باشد بدست نمی آید؟ و اینکه آیا طرحی مثل طرح گایست هگل در نسبت با فلسفه تاریخ سازی که مبتنی بر سه اصل جبرگرایی، تاریخی گرایی و انتقال گرایی (ویژه انتقال قدرت) است، با چنین مبنایی مثل مبنای شهید آوینی و حتی انگاره های دینی تطابق و قابلیت سازگاری دارد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: هنرِ هگل در فهم تاریخی است که روحی در آن در سریان و جریان است. برای فهم سخن شهید آوینی از یک‌طرف توجه به سخن هگل کمک می‌کند و از آن مهم‌تر اشاراتِ دعای ندبه، که در واقع همان سخن شهید آوینی است و در همین راستا کتاب «شرح دعای ندبه» تنظیم شد. موفق باشید

25413

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
به نام خدا، ضمن عرض سلام، ادب و احترام و تشکر از زحمات حضرت عالی، زیارت قبول. در مباحث کربلا مبارزه با پوچی ها فرمودید که باید مثل حضرت اباعبدالله سخن حق بزنیم و موضع حق بگیریم و از مخالفت فضای حاکم با حق نترسیم. از طرفی در توصیف جبهه حضرت فرمودید که، حضرت سعی داشتند حتی ذره ای اتهام ناحق بودن به ایشان وارد نباشد. سوال بنده این جاست: «ما که می دانیم صد درصد حق نیستیم. حداقل من که می دانم، حال اگر در مساله ای هم به حق موضع گیری کنیم، سوابق ناحق بودن ما اثر موضع حق ما را کم نمی کند؟ آیا موضع گیری توسط افرادی چون بنده که سوابقی دارم در جامعه امری صحیح است یا نه!؟ چه کنیم استاد عزیز. التماس دعا.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در همین موارد هم باید سعی کرد انصاف را رعایت نمود و بدی‌های خود را در زیر سخن حق پنهان نکرد. موفق باشید

24667

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام و احترام وقت بخیر: استاد خواندن سوالات سایت نتیجه ای داره یا ما هم سیر رو دنبال کنیم میتونیم پاسخ دهنده باشیم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اصل را بر مطالعه‌ی مباحث بگذارید. اگر احساس کردید موضوع خود را در آرشیوِ سؤالات نیاز است دنبال کنید؛ به آن بپردازید. موفق باشید

24576

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام و رحمت خدا: ببخشید استاد، جسارتاً نام اون دانشمند سوئدی که در کتاب جایگاه رزق انسان در هستی ازش نقل و قول کردین چیه؟ و اگر بخواهم یک کتاب ازشون بخونم پیشنهاد شما چی هست؟ مممنون
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر می‌کنم در مجله‌ی «کیهان فرهنگی» شماره‌ی ۱ و ۲ آن را مطالعه کردم و به کلّی نام او را فراموش کرده‌ام. کتاب‌های آقای دکتر سید حسین نصر می‌تواند در این رابطه با شما سخن بگوید. موفق باشید

24401
متن پرسش
جناب استاد با سلام: با توجه به جواب سوال ۲۴۳۹۷ : نفس این صورت ذهنی را حتما از روی داده های حسی یا همان صورت واقع در قوه مربوطه که توسط قوای حسی مثل قوه بینایی احساس شده می سازد، آیا همین داده های حسی یا صورت واقع در قوه بینایی مادی نیست؟ اگر این داده های حسی یا صورتی که در قوه بینایی هست مادی هست که نفس از روی آن صورت ذهنی مطابق با واقع را می سازد که این هم می شود ادراک مادی، چون وقتی می گوییم نفس با استفاده از صورت واقع در قوه بینایی صورت ذهنی مطابق را می سازد پس باید نفس قبل از ساخت صورت ذهنی آن صورت واقع در قوه بینایی را ادراک کرده باشد تا پی به وجودش برده باشد تا بتواند مطابق آن صورت ذهنی بسازد پس ادراک مقدم بر ساخت صورت ذهنی هست.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در جای خود به طور مفصل بحث شده است که آن‌چه از طریق انعکاس قرنیه به شبکیه می‌رسد طول موجی از نور است و از آن به بعد نیز از شبکیه تا مغز، انعکاسی از الکتریسته است و همه‌ی این‌ها مُعدّات است تا نفس صورتی مطابق خارج ابداع نماید. اولین پیشنهاد بنده مطالعه‌ی کتاب «معرفتِ نفس و حشر» و سیری در آرشیو سؤالات در رابطه با معرفت نفس است. موفق باشید

23992

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: راه رسیدن به شهادت از منظر قرآن چیست؟ لطفا راهکار دهید که در جامعه کنونی چطور می شود به مقام شهادت رسید؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: فقط با رعایت شریعت و ایثار و تواضع و راضی‌بودن به رضای الهی راه، گشوده خواهد شد. موفق باشید

نمایش چاپی