باسمه تعالی: سلام علیکم: عذر خواهی میشود که در فرصت مناسب نتوانستم جواب سوال جنابعالی را بدهم و اکنون نیز فرصت آن گذشته است.
باسمه تعالی: سلام علیکم: همیشه مدیریت کلان با نظر به قواعد و سنتهای کلی که ناموس فرهنگی یک جامعه است اداره میشود و در امور جزئی معاونین و کارشناسان هستند که مطابق رینگی که مدیر کلی شکل میدهد عمل میکنند و ولایت فقیه آن نحوه نگاه کلی است که نظام اسلامی بناست بر اساس آن نگاه کلی حضور تاریخی خود را در امروز و آینده معنا کند و طبیعی است که در امور جزئی بقیهی صاحبان مناصب کار خود را باید به نحو صحیح انجام دهند که متأسفانه در این موارد ما هنوز به آنچه که باید برسیم نرسیدهایم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: با استحکام حضور در محضر خداوند میتوان در ابتدا آرامش ظاهری خود را حفظ کرد تا آرامارام، قلب نیز در این آرامش به صورت درونی همراهی کند. در این موارد رعایت تقوا به انسان استحکام میبخشد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: مسلّم مواردی است که اقتصاددانان باید نظر دهند که ضعفها از کجاها میباشد، چه اندازه از آن داخلی است و چه اندازه از آن مربوط به جنگ اقتصادی با غرب است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر میآید این یک لطف باشد تا راهِ تعمق در معارف دینی که جنبهی وجودی دارد، مقابل شما گشوده شود. پیشنهاد اولیهی بنده، دنبالکردن مباحث «ده نکته در معرفت نفس» و «برهان صدیقین» است همراه با شرح صوتی آنها. تا إنشاءالله به جایی برسید که بودنتان عین جهان شود و آنجا است که هیچ شکی در میان نمیماند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: برزخ، شرایطی است که انسان با شخصیت اجمالی خود نسبت به آنچه برای خود شکل داده، روبهرو میشود و مسیر تفصیل آن شخصیت به مرور شروع میشود تا بالاخره زمین آمادهی قیامت شود و برزخیان که نسبتی هم با زمین دارند، به کلّی خود را در قیامت بیابند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به گفتهی جناب حافظ:
همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست
همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت
ذیل حضور اولیای الهی، انسان، همهی عالَم را راههای به سوی حضرت محبوب مییابد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: با عذرخواهی تمام، این موارد مواردی نیست که در قالب سؤال و جواب این سایت بتوانیم در آنها ورود کنیم. در این مورد پیشنهاد میشود اگر به نامهی 31 نهجالبلاغه که تحت عنوان کتاب «فرزندم؛ اینچنین باید بود» رجوع شود، بحمدلله جوابهای خوبی را در سخنان امیرالمؤمنین «علیهالسلام» خواهید یافت. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: پیشنهاد میشود کتاب «فرزندم؛ اینچنین باید بود» را جهت تفکر در این موارد مطالعه فرمایید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: متأسفانه امکان ورود مستقیم برایم نیست. ولی به ایشان بگویید «هیچ جز حق غمگساری دیدهای؟». موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: ایشان فرد مطلع و زحمت کشیده ای هستند و رویهمرفته مباحث ایشان مفید است. بحث در بعضی نکاتی است که بی پروا گفته اند و عده ای آن را بهانه قرار داده اند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در رابطه با شرایط حضور حضرت بقیة اللّه در کتاب «عالَم بقیةاللّهی» عرایضی شده است. ولی در مورد قسمت فقهی سؤال، باید از فقیه سؤال کنید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: خیر! این قبض و بسط است که همواره در مسیر دینداری با انسان روبهروست. گفت: «ای برادر عقلْ یکدم با خود آر / دم به دم در تو خزان است و بهار». موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: احتمالاً مسئله همین طور بوده است که در ابتدای آن انجیل مطرح شده است و باید قابل اعتماد به حساب آید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: از چیزی گِله دارید که همه گرفتار آن هستیم. در کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» راهکارهایی در میان آمده است بد نیست به آن رجوع کنید ولی کار آسانی نیست و انتظار نتیجهی سریع نداشته باشید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نکات بسیار خوبی اشاره فرمودید. دقیقاً موضوع همینطور است که میفرمایید. مشکل دیوم هیوم آن است که از آن ساحتی که باید به خارج رجوع کند، غفلت کرد و تکیه بر حسّ خود نمود. آری! وقتی که انسان به یکی از ابعاد معرفت را از بقیهی ابعادِ معرفت که خداوند در نفس ناطقهی انسان قرار داده؛ تکیه کرد به همان مشکلی میافتد که امثال آقای هیوم گرفتار آن شده است. موفق باشید
سلام خدمت استاد گرامی: در ذیل بحث های گذشته و درک حضور ما در نیهیلیسم مطلبی مد نظرم بود که خدمتتان بیان می کنم: هستی در هر دوری ظهوری دارد و از طرفی بشر با نیهیلیسم یا نیست انگاری مواجه شده است، حال اگر نیهیلیسم به عنوان یک اتفاق تاریخی مدنظر قرار گیرد، جایگاه نیهیلیسم در مواجهه با هستی چیست؟ به نظر می رسد که نیهیلیسم امری مقابل هستی نیست که مثل تقابل عدم و هستی باشد بلکه باید آن را ظهور خود هستی ببینیم، آنگاه اگر نیهیلیسم را هستی ببینیم دیگر نمی توانیم آن را امری شر مورد نظر قرار دهیم بلکه خود نیهیلیسم امری مقدس و برترین ظهور هستی در کل ادوار تاریخ بشریت تاکنون باید دانست. این نیهیلیسم چیست؟ آیا چیزی به معنای نفی همه الهه ها و نفی تمام تقدس هاست؟ اگر نیچه در نیهیلیسم متوجه مرگ خدا که مقدس ترین حقیقت تاریخ بشریت بوده است و در هیچ دوره ای از تاریخ نفی مطلق نشده، گشته است، آیا متوجه نشده که هستی به صورت نیهیلیسم ظاهر گشته است؟ نیهیلیسم قرار است تمام مقدسات را که برای بشر تقدس یافته بی تقدس کند و مگر نه آنکه تا زمانی که الهه ها نفی نگردند الله به ظهور در نخواهد آمد. تاریخ ما گرفتار تقدس هایی بود که باید نفی می گشتند حتی اگر این مقدس خدا و انبیاء بودند و غرب با مواجهه ای که با هستی داشت مرگ همه مقدسات را رقم زد زیرا تمام تاریخ غرب جدید نیهیلیستی است و با نیچه به ظهور تام رسید و آخرین مقدس خودش هست که با شکاکیت رو به اضمحلال و رفتن است. اگر انقلاب اسلامی در تاریخ نیهیلیستی ظهور کرده است نباید همان حقیقتی دید که آمده تا نیهیلیسم تاریخ غرب باشد و مهر پایانی باشد بر آخرین مقدس تاریخ ما که امروز به صورت تکنیک به ظهور در آمده و غرب آن را به گشتل در آورده است. به نظر انقلاب اسلامی ادامه تاریخ نیهیلیستی است اما نیهیلیستی که باید آخرین مقدس را برای همیشه از مسیر حذف کند، البته باید باز متوجه بود که نیهیلیست نیستی نیست، بلکه ظهوری از هستی و وجود است، و انسان امروز درون روح این تاریخ حاضر است و بیرون از آن نیست لذا نمی توان انقلاب اسلامی را بیرون از تاریخ نیهیلیستی نگاه کرد. بنده نمی توانم نیهیلیسم را نعمت و رحمت هستی نبینم بلکه بزرگترین اتفاق برای ظهور اسم الله است زیرا الله بدون نفی تمام الهه ها و خدایان ناقص به ظهور در نخواهد آمد و این آخرین دور از تاریخ بشر است که بشر به نهایی ترین و بالاترین نقطه تاریخی دست یافته است و آن همان نیهیلیسم مقدس است که خبر از ظهور هستی مطلق می دهد. زیباترین اتفاق تمام ادوار تاریخی بشر رقم خورده است، در نیست انگاری «ما رأیت الا جمیلا» به ظهور خواهد آمد، در نیستی باید هستی را یافت که: در نومیدی بسی امید است / پایان شب سیه سپید است. در مورد شریعت نیز باید متذکر شوم که شریعت اگر نسبتی با حقیقت تاریخی برقرار نکند و شخص متوجه نشود که این شریعت بی نسبت با روح تاریخی است که حقیقت زمانه ماست آنگاه دچار روزمرگی و درد نیست انگاری می گردد و بزرگترین ریای تاریخی همین انجام شریعت بی نسبت با زمانه است لذا یا فرد بر همین مبنا ادامه می دهد و در نیهیلیسم سرگردان خود باقی می ماند و یا اینکه از شریعت جدا می گردد، و چه بد است شریعتی که نتوانسته نسبتی با روح حقیقت تاریخی خود برقرار کند، انسانی به ظاهر متدین ولی پوچ و بی معنا و بی نسبت با تاریخ خود، آنچه که امروز در جامعه متدین بی نسبت با انقلاب اسلامی می توان مشاهده نمود. تنها شریعتی که در این تاریخ می توان با حقیقت مرتبط گردد که نسبت خود را با انقلاب اسلامی پیدا کرده باشد، زیرا انقلاب اسلامی حقیقی ترین حقیقت تاریخی است که نیهیلیسم مقدس را به ظهور در آورده تا به هستی مطلق ما را هدایت کند، نیهیلیستی که نفی آمریکا و اسرائیل و تمام جهان کفر و باطل و مقدسات دروغین و حتی شیعه و شریعت جداشده از انقلاب است. آری بدون انقلاب اسلامی راهی نه به شریعت است نه راهی برای نجات از نیهیلیسم زمانه و نه راهی برای شیرین شدن تاریخ نیهیلیستی. به راستی که شریعت بدون حقیقت زمانه بزرگترین ریای تاریخی است، و در تاریخ انقلاب اسلامی زندگی کردن شیرین ترین نیهیلیسم زمانه است، که هرگز ناامیدی در آن راه ندارد.
باسمه تعالی: سلام علیکم: در رابطه با پدیده نیستانگاری، باید موضوع را در تاریخی که با سوبژهشدنِ انسان برای خودش پیش آمده، دنبال کرد از آن جهت که با نوعی خودبنیادی، عملاً انسان آنطور خود را معنا کرد که خودش جوابگوی خودش میباشد و اینجا بود که آرامآرام موضوع احساس خلأ امور قدسی برای بشر جدید پیدا شد و نیچه به خوبی متوجه این امر گشت که با سوبژهشدنِ انسان، انسان حتماً گرفتار نیست انگاری میگردد. در اینجا بنا نیست نسبت به ظرفیت گسترده انسان نادیده گرفته شود، بلکه توجه به این امر که این ظرفیت با روحیه خودبنیادی به کجا میکشد، آن نوع از هوشیاری است که نیچه به خوبی متوجه آن شد و اگر به عنوان تقدیر زمانه از آن یاد میشود به معنای آن نیست که درک چنین تاریخی، جبرِ تاریخی را پیش میآورد بلکه برعکس، انقلاب اسلامی حامل روحی است نسبت به درک همین نیهیلیسم تا بتواند جواب روح بشر جدید را با هرچه قدسیشدنِ او در همه ابعاد بدهد به همان معنای به ظهورآوردنِ همه نسبتهای انسان نسبت به خود و نسبت به جهان به معنای «دازاینِ» هایدگر. در اینجا است که باید به هایدگر فکر کرد که به جای پذیرفتن و تسلیم نیستانگاری، متذکر حضور آن است یعنی عملاً تصدیقی در میان نیست، بلکه فهمِ آن هنر فیلسوف است و مسلّماً انسان، طالب نوعی «بودن» و اگزیستانسی است که سراسر وجود او ذیل تاریخی که در آن حاضر است، وجود خود را احساس کند. اینجا است که باید بین فهمِ نیهیلیسم و یا تسلیمشدن نسبت به آن تفکیک کرد. جناب حاج آقا نجاتبخش نکتهای تحت عنوان «مسئله نیهیلیسم و خودآگاهی به حوالت تاریخی عصر جدید»
https://eitaa.com/soha_sima/2902 فرمودهاند که خوب است به آن نیز توجه شود. موفق باشید
با سلام: وظیفه ما در این فتنه ها چیست؟ وظیفه فردی و اجتماعی و بین المللی. با تشکر🌹
باسمه تعالی: سلام علیکم: اولاً پایگاه آن فتنهها را بشناسیم. ثانیاً: در حدّ خود نقد کنیم. ثالثاً: در مسیری که موجب رفع ضعفهایی میشود تا دشمنان بهانه نداشته باشند، قدم بگذاریم که بحمدلله آرام آرام با به خودآمدنِ افراد معلوم میشود که قضیه حضور دشمنیِ دشمن بوده است، البته در لوای اعتراض. و از آن مهمتر این فتنهها منجر شد که متوجه شویم جنگ، جنگِ رسانهای است و نیاز است سواد رسانهای خود را رشد دهیم. موفق باشید
با سلام: آیا فال گرفتن با حافظ صحیح هست و می تواند می تواند مبنای عمل قرار گیرد؟ با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر چیزی میتوان تفأل زد. از رسول خدا «صلواتاللهعلیهوآله» داریم که فرمودهاند: «تفالوا بالخیر تجدوه» همواره فال نیک بزنید تا آن را بیابید.» . موفق باشید
سلام: استاد مطهری در کتاب تعلیم و تربیت در اسلام آن جا که در مورد عوامل تربیت سخن می گویند در آخر یکی از عوامل را « کار» معرفی می کنند. - نخست می گویند: «انسان یک موجود- به یک اعتبار- چند کانونی است. انسان جسم دارد، انسان قوّه خیال دارد، انسان عقل دارد، انسان دل دارد، انسان... استاد مطهری، تعلیم و تربیت در اسلام، ص277» - بعد درباره ی «کار و تمرکز قوّه خیال» می گویند: «ولی نفس انسان جور دیگری است، همیشه باید او را مشغول داشت؛ یعنی همیشه باید یک کاری داشته باشد که او را متمرکز کند و وادار به آن کار نماید و الّا اگر شما به او کار نداشته باشید، او شما را به آنچه که دلش میخواهد وادار میکند و آن وقت است که دریچه خیال به روی انسان باز میشود؛ در رختخواب فکر میکند، در بازار فکر میکند، همینطور خیال خیال خیال، و همین خیالات است که انسان را به هزاران نوع گناه میکشاند. اما برعکس، وقتی که انسان یک کار و یک شغل دارد، آن کار و شغل، او را به سوی خود میکشد و جذب میکند و به او مجال برای فکر و خیال باطل نمی دهد.» - جای دیگر می گویند: «انسان باید کاری را انتخاب کند که آن کار عشق و علاقه او را جذب کند .... پس در مورد کار، این جهت را باید مراعات کرد و آن وقت است که خیال و عشق انسان جذب میشود و در کارْ ابتکاراتی به خرج میدهد.» - زیر عنوان «کار و آزمودن خود» می خوانیم: «اگر انسان دست به کاری زد و دید استعدادش را ندارد، کار دیگری را انتخاب میکند و بعد کار دیگر تا بالاخره کار مورد علاقه و موافق با استعدادش را پیدا میکند. وقتی که آن را کشف کرد، ذوق و عشق عجیبی پیدا میکند و اهمیت نمیدهد که درآمدش چقدر است. آن وقت است که شاهکارها به وجود میآورد که شاهکار ساخته عشق است نه پول و درآمد. با پول میشود کار ایجاد کرد، ولی با پول نمیشود شاهکار ایجاد کرد. واقعاً باید انسان به کارش عشق داشته باشد.» با اینکه ایشان در جاهای دیگر با کارزدگی موافق نیستند. _ می خواستم بدانم اگر بنا باشد هدف عبودیت باشد اینکه از یک طرف انسان در عین حال به تمام واجبات و محرمات و.. توجه داشته باشد اعتقادی اخلاقی فقهی و.. آن هم براساس اعتقاد و ایمان به خدا. از طرف دیگر کمال و سعادت ما در قرب به خدا به یک معنا افزایش معرفت حضوری و قلبی و توجه به خدا. البته می توانیم در کلام و سخن بگوئیم کار را برای رضای خدا انجام بدهیم ولی آیا وقتی انسان به «کار» وشغلش عشق بورزد و غرق در کار شود آیا واقعا از توجه به ابعاد دیگر مسائل دیگر و هدف اصلی باز نمی ماند آنهایی که کارشان و شغل شان را واجبات عینی گذاشته اند (مثلا اهل علوم دینی) چقدر باید روی اخلاص کار کنند تا حداقل برای خودشان یک کم دلشان خوش باشد که در راه هدف کار می کنند چه برسد به دیگران. اگر این طور باشد الآن دانشمندان آمریکایی که در بخش های مختلف کار می کنند و غرق درعلم و تخصص وکارشان هستند هم...! آنها هم که در حال ساخت سلاح های دقیق و مخرب اند بلاخره با علاقه به اینکه یک علم و تخصصی دارند موقعیت اجتماعی و... دارند مشغول کارند آیا انسان بهتر نیست ساده ترین مشاغل را داشته باشد ولی خودش را گول نزند * چه طور می شود عشق و علاقه به کار(از هر نوعی: هنری فنی علمی) البته وقتی که به عنوان عامل تربیت شد[؟!] واقعا در راستای هدف اصلی { عبودیت نجات توجه به تمام ابعاد و استعدادها انجام تمام واجبات و محرمات...} باشد و نه مانع آن. تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: خدا مرحوم شهید مطهری را به جهت اینچنین دقتها رحمت کند. ابتدا خوب است سعی کنیم متوجه فضا و بستری باشیم که آن مرحوم متذکر جایگاه کار میشوند و اینکه چگونه وقتی کار در راستایی باشد که انسان در واقع خود و استعدادهایش را کشف کند متوجه میشود اگر او خود را متوجه اموری جدّی ننماید خیال او، او را مشغول میکند. با توجه به این امر رویکرد انسان به کار، رویکردی حکیمانه و قدسی و معنوی میشود و لذا در هر کاری که وارد شود در واقع آن میدان برای او میدان کشفِ بیشتر خود او میباشد و از این جهت به آن کار عشق میورزد. حال چه آن کار، کاری باشد که مرحوم صاحب جواهر با پشتکارهای شبانهروزی خود انجام میدهد و چه کاری که مرحوم شهید شهریاری بدان مشغول میباشد. در هر دو حال اولاً: در راستای احیای خود قدم گذاشته است و ثانیاً: منوّر به الهاماتی میشود که در آن مسیر، مددکار او خواهد بود و اینجا است که فرق اساسی بین این افراد و آن کارشناسانی خواهد بود که صرفاً اسیر امیال خود و کاری است که هیچ وجه متعالی مدّ نظر آن شخص نیست. موفق باشید
با سلام خدمت شماک بنده معلم بودم و تازه بازنشسته شده ام. من از اول مشتاق مسایل فلسفی و عرفانی بودم. حدود ۷ سال قبل با آثار علامه حسنزاده آملی و استاد صمدی آملی آشنا شدم. من عرفان را دوست داشتم. من گفتم بهتر است به جای عرفان های دیگر به عرفان شیعی رجوع کنم. من تمام گفته های استاد حسن زاده و استاد صمدی را سمعا وطاعتا از روی حسن نیت کار کردم و اصلا فکر نمی کردم که مخالفینی داشته باشد. تا اینکه حدود ۲ سال پیش با تفکرات آقای میلانی آشنا شدم و نتیجه آن شد که آنچه از استادان حسن زاده و صمدی یاد گرفته بود دچار شک شدم. من از نظر روانی به هم ریختم. من آرزو داشتم هرچه زودتر بازنشسته شوم تا اساسی روی عرفان و فلسفه کار کنم، اما آرزویم بر باد رفت. الان نه می توانم دست از تفکرات عرفانی و فلسفی ملاصدرا دست بردارم و نه دفع شبهات حسن میلانی را بکنم، سر دو راهی هستم. لازم به ذکر است من بسیاری از کتابها و صوت های شما را استفاده کردهام. بارها برهان صدیقین و ده نکته معرفت نفس را کار کرد ده ام. الان اصلا کلا از حسن میلانی عرفان و فلسفه صدرا بدم می آید. از دین دارم بیزار میشوم. با این دو راهی چکنم. افکار میلانی از یک طرف و افکار عرفانی از سوی دیگر همانند دو آهنربای پر قدرت من را به سوی خود می کشند. استاد عزیز باید چکار کنم؟ با تشکر!
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده در سخنان آقای میلانی، منطقی که شخصیت ما را در سعه وجودیاش جلو ببرد، ندیدم. آنچه ایشان تأکید میکنند برداشتهای سطحی خودشان است از دین اسلام و بیشتر برای متوقفکردن انسان در ظواهر دین، خوب است. بشر جدید طالب وسعتی است که راه هایی چون عرفان و حکمت میتواند به او کمک کند. نباید به او پیشنهاد کنیم «چراغ خرد خاموش کن و کورکورانه تقلید نما». موفق باشید
سلام استاد گرامی: در پاسخ سوال ۳۳۰۴۳ فرمودین به کتاب ادب خیال و شرح صوتی دعای مکارم رجوع شود چندین مورد افرادی مراجعه می کنن و مواردی رو مطرح می کنن که کاملا با مواردی که گفته میشه سحر است مطابقت داره در این موارد نمی تونیم با راهنمایی های شما به افراد کمک کنیم (این روند که اهمیت ندهید و در مسیر توحید حرکت کنید) افرادی هستن که در فضای مجازی و غیره راهکارهایی ارائه می دن اونها رو هم اطلاع خوبی از صحت و چند و چون کارشون نداریم فایل یکی از کتابها در این زمینه رو خدمتتون ارسال می کنم و نظرتون رو در این باره می خواستم بدونم **************** باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید که عرایض اینجانب مبتنی بر مبانی حِکمی میباشد و ابداً وارد این نوع دستورالعملها نمیشویم. شاید با نگاهی که به چنین موضوعاتی از طریق مباحث مطرحشده میشود، خودِ افراد بتوانند عزمی جهت عبور از آن نوع مشکلات در خود بیابند. موفق باشید و در جایی دیگر فرمودین: روح ما توحیدی و عمل ما با تقوا همراه باشد، شیاطین را بهتر از خود دور میکنیم و به همین جهت باید با عزم توحیدی زندگی را ادامه داد و در مقابل چنین صحنههایی ایستادگی کرد. **************** استاد گرامی مشکل این است که ما در بعضی گروه ها فعالیت می کنیم و گه گاه افرادی مراجعه می کنن که گرفتار چنین معضلاتی هستند (بعضی وقت ها فکر می کنند سحر شده اند بعضی وقت ها علائم ...) برای نمونه یک مورد دیدم شخصی درگیر چنین مشکلی بود و به یکی از این به اصطلاح اساتید علوم غریبه بقول خودشون استاد واقعی مراجعه کرد و اون شخص در یک جلسه مشکلشون رو حل کرد مشکلی که باعث اختلاف چندین ساله با شوهرش و سرانجام طلاق شوهرش و ده بیست سال زندگی به این منوال و خواب ها و افکار و ... غل و زنجیری که بر روح شخص بسته میشه و مانع هم زندگی صحیح دنیوی می شه و هم مانع تعالی روحی می شه. اینجا سوال پیش میاد آیا راهی که شما پیش روی این افراد می گذارید برای همه و عموم مناسبه؟ هر شخصی با هر سطح ایمانی که میاد بگیم برو توحیدت رو درست کن؟ در درستی حرف که شکی نیست اما برای همه؟ از بحث سیره ائمه خارج نشوم آیا هیچ فردی با چنین مشکلاتی (دچار سحر شده دچار وسواس گناه شده - دچار گناهی شده ...) به ائمه مراجعه نکردن؟ پاسخ اهل بیت علیهم السلام به این افراد چه بوده؟ آیا برای موارد مختلف دعایی ذکری راهکاری نفرمودن؟...
باسمه تعالی: سلام علیکم: بالاخره همانطور که ملاحظه میکنید موضوعِ کاربردیکردن آن نظرات برای رفع مشکلات افرادی که میفرمایید؛ در جای خود باید مورد توجه باشد که البته در حوزه کار و فکر بنده و امثال بنده نیست. میماند که در این مورد هم باید فکر کرد که آیا خود شیاطین این نوع فشارها را بر افراد ایجاد نمیکنند تا افراد را به سوی ساحران و رمّالان سوق دهند؟ و عملاً مسیر آنان را از توسل به خداوند و پیامبران منحرف نمایند؟ موفق باشید
استاد گرامی سلام: اکنون که در شرایط آخرالزمانی هستیم و بشر چه از نظر مادی و چه از نظر معنوی در معرض انواع آسیب هاست و خداوند در سوره واقعه فرموده که عده اندکی از آخرالزمان رستگار می شوند و در جای دیگر می فرماید جهنم بسیار پر می شود و باز هم می طلبد و احادیث بسیاری هم در خصوص شرایط بد آخرالزمان وجود دارد و ظهر الفساد فی البر و بحر، آیا در این شرایط فرزند آوری ظلم به فرزند نیست؟ چرا مسئولین اینقدر روی این موضوع تاکید دارند در حالی که اکثر مردم در شرایط سخت اقتصادی هستند و دولت حتی قادر به تامین آب با کیفیت برای این جمعیت نیست و از نظر فرهنگی هم حاضر نیست سرمایه گذاری کند و کم کم تحصیل رایگان حذف می شود به طوری که هرکس پول دارد می تواند تحصیل کند و قسمت پرورشی هم عملا از آموزش و پرورش حذف شد و حتی ساعت ورزش بچه ها فدای درس های دیگر شده. اینکه روی یک مسئله تاکید شود و شعار داده شود ولی در عمل شرایط طور دیگری باشد نوعی ریاکاری و مسخره کردن مردم است.
باسمه تعالی: سلام علیکم: عرایضی در جواب سؤال 32960 شد که ممکن است در این رابطه مفید باشد. در ضمن فراموش نکنید که هر طفلی که به دنیا میآید رزق خود را بلکه کمی بیشتر از آن با خود میآورد. به همین جهت ما نباید از این امر مهم که منجر به رونق زندگی و خانواده میشود، غفلت کنیم. موفق باشید
سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیز: ضمن تبریک ولادت حضرت معصومه سلام الله علیها اینکه حضرت معصومه سلام الله علیها شفیعه در قیامت هستند، آیا طبق زیارتنامه شفاعت حضرت در بهشت هست یا در قیامت؟ و اینکه آیا شفاعت اهل بیت علیهم السلام و امام زادگان اولیا و شهدا در بهشت نه در قیامت ممکن هست یا نه؟ و اگر بحث شفاعت در بهشت امکان دارد منبع برای مطالعه بنده معرفی میکنید. ممنونم از لطفتان التماس دعا دارم. یا حسین
باسمه تعالی: سلام علیکم: در روایات به ما فرمودهاند اگر به صورت انسان محشور شویم امامان ما را مورد شفاعت قرار میدهند و در جمعبندی میتوان گفت شفاعت، بیشتر در قیامت انجام میگیرد. مباحثی در مورد معنای شفاعت و جایگاه آن در کتاب «معاد» و مباحث سوره «مرسلات» شده است. خوب است به آن دو مبحث رجوع شود. موفق باشید
سلام علیکم و رحمت الله: خسته نباشید بنده طلبه پایه پنجم حوزه علمیه هستم از مهمترین دلایلی که باعث شد بنده وارد حوزه علمیه شوم علاقه زیاد به معنویات بود مثلا وقتی روحانی محله مان مناجات یا دعای کمیل میخواندد با سوز خیلی لذت میبردم، در کل میخواهم بگویم که به معنویات، معارف دین، خدا شناسی، سخنرانی ها خیلی علاقه داشتم بنده گمان میکردم حوزه جای چنین چیز هاست و در حوزه به دنبال چنین لذت ها میگشتم اما وقتی وارد حوزه شدم دیدم حوزه با آنچه مد نظر من بود متفاوت است آن از درس های خشک آن و از طرفی مطلوب بنده حاصل نشد بله با یک سری از هدف هایی که به نظر خودم هدف های بدی هم نیست الهی است اما لذتی شاید ندارد خودم را سر و پا نگه داشتم اما الان نمیدانم چه کنم آن معنویات که بیشتر نشد هیچ ای بسا کمتر هم شد گرچه دنبال لذت معنوی صرف بودم بدون دنبال کردن هدف خاص بنده نمیدانم الان که در اثنا راه هستم چه راهی را دنبال کنم که هم سعادت دنیا و آخرت من لحاظ شود هم به هدفی که باید برسم برسم و هم لذت های معنوی باشد و حقیقتا با نشاط و لذت حقیقی مسائل را دنبال کنم تا الان که اگر لذتی هم بوده تصنعی و غرور آمیز بوده و حقیقی نبوده با این حال راهنمایی بفرمایید که ابتدا این مسیر را ادامه دهم یا خیر اگر ادامه دهم در چه زمینه ای چون بنده به فقه و اصول آن علاقه ای که باید داشته باشم را ندارم و بیشتر به خداشناسی، عرفان و علومی که بیشتر حال معنوی را خوش میکند علاقه مند هستم لطفاً راهنمایی بفرمایید. با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: اخیراً بحثی تحت عنوان « راز امیدواری ما به آینده نظام اسلامی و وظیفه تاریخی روحانیت» شد که رفقا همین روزها صوت آن را در کانال «مطالب ویژه» و سایت لُب المیزان قرار میدهند. فعلاً متن آن بحث ذیلاً خدمتتان ارسال میگردد. موفق باشید
راز امیدواری ما به آینده نظام اسلامی و وظیفه تاریخی روحانیت
باسمه تعالی
بحث در دینداری ملت ایران است در مقایسه با قبل از انقلاب و در نسبتی که مردم ما با روحانیت داشته و در حال حاضر دارند و امیدی که باید به آینده مظام اسلامی داشت. در این رابطه خوب است به موارد زیر فکر شود:
1- آیا با نسلی روبهرو هستیم که به جهت سیاسیشدنِ دین، از دین و روحانیت فاصله گرفتند و یا با نسلی روبهرو هستیم که در جهان جدید، با امید به اسلام و با انتظار از روحانیت به دنبال نگاهی فاخرتر و عمیقتر نسبت به اسلام و انسان و انقلاب اسلامی هستند؟
در جواب به این سؤال کافی است پای صحبت نسل جدید بنشینیم، نسلی که متوجه جهانیبودن خود شده و خود را در وسعت جهانیاش دنبال میکند، در عین آنکه نمیخواهد سکولار باشد و لذا به جامعهای میاندیشد که در عین آنکه او را در جهان حاضر میکند، جوابگوی وجود قدسی او نیز باشد و اعتراض این جوان از آنجایی شروع میشود که ما او را یا دعوت به حضور محدود گذشته و سنت دیروزین میکنیم و یا در حضور جهانیاش وجوه قدسی او را آنطور که شایسته انسان جهانی شده است، با او در میان نمیگذاریم. در حالیکه روایات ما متذکر انسان آخرالزمانی هستند، یعنی انسانی که ظرفیت درک عمیقترین معارف توحیدی را دارد. حضرت سجاد«علیهالسلام» در رابطه با بشر آخرالزمان میفرمایند: « «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ عَلِمَ أَنَّهُ يكُونُ فِي آخِرِ الزَّمَانِ أَقْوَامٌ مُتَعَمِّقُونَ فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَي «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» وَ الْآياتِ مِنْ سُورَةِ الْحَدِيدِ «إِلَي قَوْلِهِ وَ هُوَ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ» فَمَنْ رَامَ وَرَاءَ ذَلِكَ فَقَدْ هَلَك»، خداى عزّوجلّ مىدانست كه در آخرالزمان مردمانى مىآيند بسيار عميق، لذا سوره «قُلْ هُوَ اللّهُ اَحَد» و آياتى از سوره حديد را تا «وَ هُوَ عَليمٌ بِذاتِ الصُّدُور» فرو فرستاده و هركه ماورای آنها را خواهد هلاك گردد.(الكافى، ج 1، ص 91)».
انسانهای آخرالزمانی که روایت فوق متذکر آنها میباشد، متوجه میشوند چگونه از طریق اسلام میتوانند به ابعاد آخرالزمانی و حضور جهانی خود دست یابند و لذا نهتنها از اسلامی که سیاست را نیز تغذیه میکند خسته نمیشوند بلکه ما شاهد خواهیم بود نسل جدید برای جوابگویی به ظرفیت آخرالزمانی خود حتی در عین فارغ التحصیلی از دانشگاه، به حوزههای علمیه رجوع میکنند تا در عین تغذیه ابعاد مختلف وجودی خود، رسالتِ نشاندادن تواناییهای اسلامی که حضرت امام خمینی«رضواناللهتعالیعلیه» متذکر آن بودند را به بشر جدید متذکر شوند، تا معلوم شود اسلامِ منهای سیاست، نه اسلاماش اسلام است و نه سیاستاش متعالی و انسانی است و حاصل آن سیاست که جدای از دیانت بود؛ دو جنگ جهانی اول و دوم شد و کینهای که در این نوع سیاست بین انسانها نهادینه گشت.
پس بحث در ظرفیت بیشتر نسلی است که در این تاریخ به میان آمده و انتظار بیشتری که از روحانیت دارد جهت جوابگویی به نیازهای اصیل او و عموماً جوابگویی به چنین نیازی از عهده روحانیت برمیآید و روحانیت باید منتظر باشد که در آینده رجوع فراوانی به او میشود.
2- بعضاً گفته شده عامه مردم از وضع موجود راضی نیستند و این را به حساب روحانیت میگذارند و میگویند رابطه میان مردم و روحانیت دیگر آن نوع رابطهای که در گذشته وجود داشت، نیست. آری! در اینکه در بعضی موارد چنین شده بحثی نیست، ولی آیا توانستهایم این موضوع را پدیدارشناسانه ارزیابی کنیم؟ آیا وقتی دشمنان اسلام متوجه راز ماندگاری این ملت در تعلّقِ ملت به اسلام و روحانیت شدند، تلاش فراوان نکردند تا این نسبت را بر هم زنند؟ و آیا جز آن است که در بستر تلاش دشمن و با بزرگکردن ضعفهای کوچک که به طور طبیعی در بعضی از روحانیون بود و هست، و با برجسته کردن آن ضعفها و تعمیم آن به همه این قشر سعی کردند تا روحانیت را از چشم مردم بیندازند؟ با این تصور که مردم میتوانند بینیاز از روحانیت زندگی خود را داشته باشند؟
حال باید پرسید چاره کار در کجا است؟ حضرت امام خمینی«رضواناللهتعالیعلیه» از یک طرف مکرر به روحانیت متذکر شدند که روحانیون باید زیّ طلبگی داشته باشند تا مردم متوجه باشند این قشر، دین را بهانه دنیاداریِ خود نکردهاند، و از طرف دیگر به مردم متذکر شدند اسلام منهای روحانیت، یعنی اسلام منهای اسلام. زیرا در دستگاه روحانیت است که ذیل رهنمودهای اهل بیت«علیهمالسلام» و با روشهای علمیِ دقیق میتوان به ابعاد اصیلِ اسلام دست یافت و اسلام را به معنای واقعی آن کاربردی کرد و وارد زندگی نمود و اینجا است که همه متفکران جامعه وظیفه دارند این موضوع را به طور پدیدارشناسانه بررسی کنند تا به جای مقصردانستن نظام اسلامی، از یک طرف متوجه فتنههای دشمن باشیم و از طرف دیگر روحانیت نیز با توجه به حساسیت زمانه با خودآگاهی بیشتر در این تاریخ ورود کنند.
3- چه اندازه مهم است تا به این نکته توجه شود که رهبر معظم انقلاب«حفظهاللهتعالی» در سخنان اخیر خود با مردم قم اینگونه فرمودند:
«یکی از کارهایی که امروزبه شدّت در برنامهریزیهای دشمنان انقلاب و دشمنان نظام جمهوری اسلامی مطرح است، عبارت است از حساسیتزدایی نسبت به «اصول» و «بنیان» و «مبانی انقلاب» ..... میخواهند این حساسیت را به تدریج کم کنند.»
با توجه به همین تبلیغات است که به گفته ایشان، گاهی حرف بعضی از افراد را که نه حرفشان و نه فکرشان ارزش دارد، برجسته میکنند تا اصول انقلاب را زیر سؤال ببرند، اصول انقلابی که راز ماندگاری ما در این تاریخ و عامل بقای نظام جمهوری اسلامی ایران است. نظامی که «مظهر اعتقاد دینی مردم است و ناشی از نگاه انقلابیِ برخاسته از دین به مسائل جاری جهان و کشور است.» (رهبر معظم انقلاب ۱۴۰۰/۱۰/۱۹)
4- اگر با دقتی پدیدارشناسانه به رخداد تاریخیِ انقلاب اسلامی بنگریم، به نظر میآید عالمانهترین تعبیر برای رخداد انقلاب اسلامی را در جمله فوق مییابید که فرمودند: «نظام جمهوری اسلامی مظهر اعتقاد دینی مردم است و ناشی از نگاه انقلابیِ برخاسته از دین به مسائل جاری جهان و کشور است.» این یعنی انقلاب اسلامی در مواجهه با مسائل جاری جهان و اسلام به ظهور آمده تا ما بتوانیم در این جهان و در این تاریخ که تاریخ سیطره سکولاریسم است، هویت قدسی و معنوی خود را حفظ کنیم و معلوم است که برای این کار، تکنوکراتها و مهندسین کافی نیستند و باید روحانیت به عنوان انسانهای بصیر و هوشیاری که متوجه امر قدسی بشر امروز است، در صحنه باشد و دشمنان نظام جمهوری اسلامی این را بر نمیتابند و وظیفه متفکران جامعه است که متذکر این امر مهم به مردم باشند که نباید در میدانی بازی کنند که دشمنان اسلام طراحی کردهاند، و البته روحانیت نیز باید متوجه رسالت عظیم و وظیفه تاریخی خود باشند زیرا در تاریخی قرار دارند که بشرِ جدید برای معنابخشیدن به خود به اسلامی نیاز دارد که ابعاد عمیقِ وجود او را جواب دهد و مردم چون میدانند اسلام توان چنین جوابگوییها را دارد و ارائه معارفی آنچنان عمیق را از روحانیت انتظار دارند، بعضاً معترض هستند که چرا روحانیت کوتاهی میکنند، پس اعتراضشان به جهت انتظارشان است و نه به جهت ناامیدیشان. گفت:
اگر با دیگرانش بود میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی؟
5- آیا جز آن است که در تشییع پیکر مبارک شهید حاج قاسم سلیمانی مردم نشان دادند شدیداً به دنبال اسلامی هستند که حاج قاسم سلیمانی نماد آن بود؟ حاج قاسمی که فرمود: «امروز قرارگاه حسینبنعلی، ایران است. بدانید جمهوری اسلامی حَرَم است و این حرم اگر ماند، دیگر حرمها می مانند. اگر دشمن، این حرم را از بین برد، حرمی باقی نمیماند....». و رهبر معظم انقلاب فرمودند:
«اصلاً جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی برای حاکمیت دین خدا تشکیل شد تا جامعه با شکل و هندسه دینی زندگی کند و تنظیم بشود، مردم خونشان را نثار کردند برای اینکه این اتفاق بیفتد و دشمن میخواهد این را تضعیف کند.» (به بیانات مقام معظم رهبری در 19/10/1400 در سالروز قیام مردم قم رجوع شود.)
6- با توجه به نکات فوق آیا جز این است که ریشه مشکلات، عدم تأکید بر اصول انقلاب و غفلت از افراد فرصتطلب است؟ و آیا وظیفه همه آحاد کشور بخصوص روحانیت، توجهدادن به این امور مهم نیست؟ . به گفته رهبر معظم انقلاب در رابطه با اسلام:
«عرصه فعالیت این دین، تمام گستره زندگی بشر است، از اعماق قلب او تا مسائل اجتماعی، تا مسائل سیاسی، تا مسائل بینالمللی، تا مسائلی که به مجموعه بشریت ارتباط دارد.» (بیانات در دیدار میهمانان کنفرانس اسلامی)
اینها همه حکایتی از راز امیدواریِ ما به آینده نظام اسلامی و وظیفه تاریخی روحانیت در این عصر و برای این نسل است زیرا در بستر حضور تاریخی انقلاب اسلامی، آینده مهمی در پیش داریم.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
