استاد سلام علیکم: میخواستم نظر شما را راجع به آیه ای که هنگام تفال پزشکیان به قرآن کریم هنگام ورود به ساختمان ریاست جمهوری باز کرد را بدونم که اون آیه به شرح زیر است: قال ادخلوا فی امم قد خلت من قبلکم من الجن والانس فی النار کلما دخلت امة لعنت اختها حتی اذا ادارکوا فیها جمیعـا قالت اخر هم لاولـهم ربنا هـؤلاء اضلونا فـاتهم عذابـا ضعفـا من النار قال لکل ضعف ولـکن لا تعلمون. اعراف۳۸ [خدا] مىفرمايد: شما هم در ميان امت هايى از جنّ و انس كه پيش از شما در گذشتند داخل آتش [برزخ] شويد هر گاه گروهى داخل آتش شود هم كيش خود را لعنت مىكند تا هنگامى كه همگى در آن آتش به هم بپيوندند [درآن هنگام] پيروانشان در مورد پيشوايان خود گويند : پروردگارا، آنها بودند كه ما را گمراه نمودند، پس عذابى دو برابر از آتش نصيبشان كن [خدا] مىفرمايد: براى هر كدام از شما عذابى دو برابر خواهد بود ولى نمىدانيد.
باسمه تعالی: سلام علیکم: نباید در این مورد ورود کرد چون آن آیات، وجوه متفاوتی دارد با نسبتهای متفاوت. موفق باشید
سلام استاد عزیز: خدا کجاست وقتی صهیونیستها جلوی بیمارستان زنده زنده مجروحین و آوارگان را دفن میکنند و جسدشان خوراک گربه ها میشود؟ منی که در این صحنه هولناک خدا را نمیابم، چه کنم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: آیا آنچه که ملاحظه میکنید توجه به حادثه تاریخسازی نیست که رهبر معظم انقلاب متذکر آن هستند. عمده آن است که بتوانیم با افق توحیدی که انقلاب اسلامی در مقابل ما گشوده است و با بصیرت رهبر معظم انقلاب که متذکر امیدواری نسبت به آینده است، از همه این امور بدون انفعال، آری! بدون انفعال عبور کنیم. مگر نشنیدهاید که در مسیر توحیدی آنچنان کار بر موحدین سخت شد که خدمت پیامبرشان آمدند و عرضه داشتند: «مَتىٰ نَصرُ اللَّهِ ۗ» پس یاریِ خداوند که وعده دادید، چه شد؟ و قرآن در توصیف آن جریان میفرماید: «بقره/ ۲۱۴) «أَم حَسِبتُم أَن تَدخُلُوا الجَنَّةَ وَلَمّا يَأتِكُم مَثَلُ الَّذينَ خَلَوا مِن قَبلِكُم ۖ مَسَّتهُمُ البَأساءُ وَالضَّرّاءُ وَزُلزِلوا حَتّىٰ يَقولَ الرَّسولُ وَالَّذينَ آمَنوا مَعَهُ مَتىٰ نَصرُ اللَّهِ ۗ أَلا إِنَّ نَصرَ اللَّهِ قَريبٌ» آیا گمان کردید داخل بهشت میشوید، بیآنکه حوادثی همچون حوادث گذشتگان به شما برسد؟! همانان که گرفتاریها و ناراحتیها به آنها رسید، و آن چنان ناراحت شدند که پیامبر و افرادی که ایمان آورده بودند گفتند: «پس یاری خدا کی خواهد آمد؟!» (در این هنگام، تقاضای یاری از او کردند، و به آنها گفته شد:) آگاه باشید، یاریِ خدا نزدیک است!
به گفته رهبر انقلاب «بسیاری بودند كه در مقاطعی، از آینده كشور مأیوس میشدند. ما در این سی و چند سال، تجربههای متعددی داریم؛ بودند افرادی كه یا نزدیكبین بودند، یا دچار ضعف باور به كمك الهی بودند، یا حسن ظن به وعدهی الهی نداشتند؛ در یك مواقعی، «و زلزلوا حتّی یقول الرّسول و الّذین ءامنوا معه متی نصر الله»؛ در طول تاریخ هم پیش آمده است؛ در همان مواقع، خدای متعال كمك كرده است. و شما امروز ملاحظه كنید ملت ما، كشور ما، نسبت به همهی دورههای گذشته، در نقطه مقدم قرار دارد؛ پیشرفت جزو ذات حركت ملت ایران شده است؛ روزبهروز بحمدالله ملت پیشرفت كرده است، باز هم پیشرفت خواهد كرد؛ مهم این است كه رابطهی خودمان را با خدای متعال محكم كنیم. »(۱۳۹۲/۰۵/۱۸). حال ما در نسبت با آنچه در غزه در حال وقوع است، چنین آیندهای را مدّ نظر داریم. آیندهای که روحیه تبعیضنژادیِ پنهان در جهان غرب که اسرائیل نماینده آن است، به حاشیه میرود و معلوم است که هزینه آن کم نیست. «در ره منزلِ لیلی که خطرها است در آن/ شرط اول قدم آن است که مجنون باشی». موفق باشید
سلام علیکم استاد طاهرزاده بزرگوار: خداوند به عالَم شما وسعت ها دهد تا ما هم در عالم بسیار گشوده ای که انقلاب اسلامی ایجاد کرده هرچه بیشتر حاضر شویم. دعا کنید زبان ما در نسبت با مسائل امروز جهان، باز شود و بتوانیم در عالم انقلاب اسلامی با طغیانگرها، معترضین و افراد عصیانگر حرف بزنیم و در واقع با بشر امروز که گویا سر ناسازگاری با عالَم و آدم دارد بتوانیم گفتگو نماییم. گویا بشر امروز، مسئله اساسی دارد اما فکر میکنم نمی داند مسئله او چیست؟ شاید همان پوچگرایی (نیهلیسم) یا به زبان من بیفکری عمیق او را احاطه کرده و او نمیداند که دچار بحران هویت شده است. بدور از نگاه سیاسی ـ شاید دولتهای اصلاح طلب، روح جامعه را دچار آسیب جدی کرده اند و جامعه هم نمیداند چه بلایی بر جان او افتاده است. به مطالبی که برای شما ارسال میگردد عمومأ توجه دارم و بعضأ احساس میکنم گاهی، بعضی از مطالب را افرادی مینویسند که مکانت شما را نمیشناسند و این شاید گناه زمانه هست که نمی دانیم شما به عنوان متفکر، بالاتر از حادثه ها، باطن و فرا حادثه ها را میبینید و مانند کاروان سالار، زمانه را تغذیه میکنید و این ما مردم (کاروانیان) هستیم که باید از شما و سایر رهبران دینی عالَم دار و متفکران حقیقت بین، تغذیه شویم تا در مسیرها و افق های پیش رو، دچار گمراهی نشویم. گاهأ احساسم اینست که بعضی از دوستان در سطح جامعه با خود حقیقی شان در کشمکش هستند و راهی به سوی حقیقت پیدا نمیکنند تا از عصیان خارج شوند و حتی شاید باز به خاطر همان روح غربزدگی، حقیقت را فقط در واژه ها و نوشته ها میدانند. نمیدانم!!! ـ شاید فطرت های ما ــــ که ما را به حقیقت باید متصل گرداند ـــ اسیر وهمیات ظاهرگرایی تمدن غرب شده باشد و شاید خود فطرت (نور خدا جوی) ما در ظلمات غلیظ زمانه ے مادی گرایی شدید، به بند کشیده شده است. نمیدانم!!! امّا از سوی دیگر، منادیان راه حقیقت التماس میکنند تا به سویشان راهی شویم اما گویا ما گوش شنوا نداریم و صدایی نمیشنویم و در همین راستا، فکر میکنم بعضی از رفقای ما در پرسش ها یقه جنابعالی را میگیرند که چرا چنین و چنانست؟ بنده ـ به تجربه عینی ـ عرض میکنم در همدلی با این رهبری حکیم و انقلاب و شهدای سراسر نور، چنان نور یقین در قلب و روح و جان ما سرازیر میشود که گویا خود ما، عین بهشت که نه، بلکه تمام بهشت ها هستیم و معدن آرامش هستیم. انشاء الله با نور محبتی که در دل این حوادث، بر اثر دلسوزی شدید ما نسبت به جوانان عزیز معترض به ظهور می آید هرچه بیشتر انقلاب اسلامی، نور هدایتگری خود را در جانها نفوذ دهد. به برکت صلوات بر محمد و ال محمد و السلام
باسمه تعالی: سلام علیکم: «چه خوش صید دلم کردی، بنازم چشم مستت را / که کس آهوی وحشی را از این بهتر نمیگیرد».
آری! همه آنهایی که میفرمایید، هست. هم آنهایی که سختْ به دنبال آن میباشند تا در این کشمکشها حقیقت را بیابند و به سوی آن قدم بردارند؛ در حالِ تولداند و هم عدهای به جهت حساسنبودن نسبت به حقیقت، سرگردانند و به فرمایش شما، گرفتار پوچی و نیستانگاری. حال این وظیفه خردمندان جامعه است که با رفتار و گفتار خود نشان دهند حضور در تاریخی که با انقلاب اسلامی به ظهور آمده است، چه اندازه آرامشبخش و حیاتآفرین است. کافی است با توجه به این نسبت، نظر به حضرت روح الله «رضواناللهتعالیعلیه» بیندازند و جهانی که او در مقابل ما گشود. https://eitaa.com/matalebevijeh/12099 و در همین رابطه آری! «طالب مردی چنینم کو به کو» وگرنه در راه میمانم و باز در راه میمانم. موفق باشید
سلام استاد گرامی: پدر بنده مدتی هست که از دنیا رفتند. میخواستم بدانم حال ایشان چطور هست و چه کاری می توانم برای ایشان انجام دهم؟ راهی هست که بفهمم چه حالی دارند؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: وظیفه ما آن است که با صدقه دادن و برای او نماز خواندن، آرزوی رحمت بیشتر برایشان داشته باشیم. بقیه موضوع به ما ربطی ندارد. موفق باشید
سلام و عرض احترام خدمت استاد بزرگوار: استاد سوال بنده این هست که مدتی میشه در فلسفه بدایه و در منطق، منطق مظفر را قصد شروع کردن دارم. اما واقعا تردید دارم که آیا فلسفه نقش خوب و مثبتی در عرفان و معرفت النفس دارد و یا خیر؟ ممنون میشم بنده را راهنمایی بفرمایید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! جهت عمقبخشیدن به عرفان و معارف الهی، فلسفه در ذوق صدرایی نقش ارزشمندی دارد. به جمله مقام معظم رهبری فکر کنید که میفرمایند: «به گمان ما فلسفه اسلامي در اسلوب و محتواي حکمت صدرايي، جاي خالي خويش را در انديشه انسان اين روزگار ميجويد و سرانجام آن را خواهد يافت.» موفق باشید
سلام و رحمت خدا بر شما: برداشتم از دنبال کردن مباحث مربوط به انقلاب اسلامی و امام خمینی را در نکات زیر خلاصه کرده ام، ممنون میشوم ایرادات و نکات تکمیلی را بفرمایید: بسم الله الرحمن الرحیم ۱. انقلاب اسلامی تجلی اراده خدا در این تاریخ است. ۲. خداوند عین هستی است و از هستی، هستی صادر می شود. ۳. خداوند در قید زمان و مکان نیست. انقلاب اسلامی نیز، مرزهای زمان و مکان را درنوردیده است. ۴. انقلاب اسلامی مسیری است که از غدیر، بلکه از بعثت، آغاز گشته و به ظهور منتهی می شود. ۵. قبل از تجلی اسمی از اسماء الله، انسان مسوولیتی نسبت به آن ندارد و مخاطب آن اسم نیست، اما پس از ظهور آن اسم، انسان با اختیار و انتخاب خویش، آیینه ای از این اسم میشود. خواه مکدر باشد و نور را پس زند، خواه صیقلی باشد و همه نور را یکجا از آن خود کند. ۶. انقلاب اسلامی به حکم «هو الاول و والاخر»، ازلی و ابدی است. شاید منظور سید شهیدان اهل قلم، از «کرانه وجود» نیز همین باشد که «ای شهید ، ای آنکه بر کرانه ابدی و ازلی وجود برنشسته ای. دستی بر آر و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون کش.» ۷. شهدا با درک این چنین ، مرزهای زمان و مکان را در نوردیده و از یک سو با شهدای صدر اسلام، و از دیگر سو با شهدای وقت ظهور، بل؛ رجعت، احساس یگانگی کرده اند. ۸. انقلاب اسلامی مثل هر امر وجودی و مجرد دیگری، هر ماهیت و وجودی را که جز جنس خود (وجود) نیست، پس میزند. شهید دیالمه میفرمایند: «هر از گاهی انقلاب موجی میزند و زباله هایش را بیرون می اندازد.» ۹. مسوولیت و نقش تاریخی هر فردی، بنابر تقدیر الهی در آن تاریخ، رقم میخورد. قبل از بعثت، مسوولیت ابوطالب ها، با بعد از آن تفاوت داشت و نیز مسولیت و نقش عمارها، قبل و بعد غدیر، و نیز مسولیت و نقش عباس بن علی ها، قبل و بعد از کربلا، و نیز مسولیت و نقش مطهری ها و سلیمانی ها، قبل و بعد از انقلاب... و این تجلی های پی در پی و نقش های به ظاهر متفاوت، اما در باطن، یگانه را بروز میدهد. «جلوه کند نگار من، تازه به تازه، نو به نو / دل برد از دیار من، تازه به تازه، نو به نو» ۱۰. آنگاه که اسم مرید خداوند به صحنه می آید، آزادی و اختیار انسان نیز، ذیل این اسم، تجلی میابد. به عبارتی خداوند، تقدیر انسانها را به دست خود انسانها رقم میزند. در بستر ظهور تقدیری جامعتر، یا همان اجتماع. «ان الله لایغیرما بقوم حتی لا یغیر ما بانفسهم» ۱۱. هر سیر توحیدی نیاز به زعیمی دارد، که در سفر از خلق بسوی خلق با حق، آنهایی را که عزم سفر دارند، با وِلایت و وَلایت، تا سرچشمه خورشید برساند. من به سرچشمه خورشید، نه خود بردم راه ذره ای بودم و مهر تو مرا بالا برد و حضرت روح الله در چنین زمانه ای، زعیم امتی است که روح خدا را در او دیدند و با او بسوی «الله»، رهسپار گشتند. ۱۲. هر حرکت توحیدی ظاهری دارد و باطنی، «هو الظاهر و والباطن». واگر علمدار اسم ظاهر انقلاب اسلامی، حضرت روح الله هست، علمدار اسم باطن آن، مقام معظم رهبری است. که او مامور به تنزیل بود و این مامور به تاویل. ۱۳. هنگامه طلوع، وقت تفکری انتزاعی درباره نور نیست. فقط باید خاموش بود و ناظر. ناظری که نور را محیط بر خود میبیند، با آن متحد گشته و یکی میشود. دیگر نه نور بر او سبقت دارد و نه او بر نور. این نسبتی است که شهدا با انقلاب اسلامی یافته اند. شهدا با انقلاب، تعریف می شوند و انقلاب با شهدا. دوئیت و بینونیتی در کار نیست. ۱۴. نسبت شهدا با امام و رهبری، دلدادگی است. اما نه یک دل و یک دلبر. بلکه از هر دو سو چنان جذبه ای به یکدیگر دارند، که از هر ولیجه ای در این راه دل میکنند. اگر تنها وصیت شهدا، تنها نگذاشتن امام و رهبری است، آرزوی امام نیز، چنین است: «خدایا مرا با بسیجیانم محشور گردان» و این معجزه انقلاب اسلامی است.: ظهور عشق در زمانه ای که همه چیز هست، جز عشق. ۱۵. و اینک ماییم و انقلاب اسلامی و شهدا: اگر نسبتمان استدلال و بحث و اغنا باشد، در تاریکستان خویش، فرو میمانیم. و اگر ناطر خلوت شهدا و انقلاب و دلدادگی آنها با زعیم دوران باشیم، خویش را فانی در این سیر میابیم. من خس بی سرو پایم که به سیل افتادم او که میرفت، مرا هم به دل دریا برد. والسلام علی من اتبع الهدی
باسمه تعالی: سلام علیکم: نظر به تکتک نکاتی که فرمودهاید، کار مشکلی است. ولی بحمدلله متوجه نکات خوبی شدهاید و چه خوب است که کاربران محترم نسبت به نکاتی که مطرح شده توجه لازم را بنمایند. موفق باشید
بسم الله الرحمن الرحيم. با سلام و آرزوي توفيق به استحضار مي رساند واحد پژوهش مدرسه علميه حضرت رقيه سلام الله عليها كاشمر در نظر دارد در يك گروه هم انديشي كتاب «زن آنگونه كه بايد باشد» را مورد مطالعه قرار دهد. و اين كتاب را براي اساتيد و طلاب به مسابقه بگذارد و در هفته كتابخواني در نشستي به معرفي كتاب با حضور استاد طاهرزاده يپردازد. درخواست مي گردد شماره تماس استاد در اختيار اين مدرسه قرار گيرد تا هماهنگي هاي لازم براي برگزاري نشست علمي و معرفي كتاب براي حوزه علميه خراسان واحد پژوهش كاشمر انجام گيرد. قبول اين دعوت از سوي استاد بزرگوار مزيد امتنان است. با تشكر
باسمه تعالی: سلام علیکم: متأسفانه موقعیت بنده طوری نیست که بتوانم دعوت رفقا را بپذیرم ولی جهت تهیه کتاب مذکور میتوانید با جناب حاج آقا نظری به شماره 09136032342 تماس بگیرید. موفق باشید
سلام استاد عزیز: جوانی هستم که تاکنون موفق به ازدواج نشدم و هر بار به بهانه ای که عمدتا از خانواده خانم بوده موفق به این امر نشدم. چون انتظارات و توقعات بالاست؛ از طرفی حامی مالی در خانه ندارم و مجبورم روی پای خودم بایستم حال با توجه به این شرایط اقتصادی تورم زا واقعا کلافه شدم. مدام در فکرم کی قراره سر و سامان بگیرم ناامید نیستم میدانم ازدواج باید قسمت فرد شود ولی خوب آخه صبر تا کی؟ فرق من با کسی که هم سن من بوده ولی حامی مالی داشته و شرایط براش فراهم بوده الان هم بچه دار هست در چیه؟ لابد میخاهید بگید امتحان هر فرد مخصوص به خودش هست ولی بنظرم جوان های مثل من فکر یه زندگی ساده هستن و به این چیز ها اصلا فکر نمیکنند. انتظار زیادی هم نیست. قبول کنید خیلی سخته تو این سن با این شرایط اقتصادی با این همه ابزار گناه طرف بتونه خودش رو نگه داره. خودم رو با کسی مقایسه نمیکنم ولی دارد دیر میشود. کمی سخن بگوید تا آرام شویم و از این افکار برای همیشه خلاص شویم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری برادر! این غصه بزرگ کسانی است که میدانند مسئله شما مسئله همه انسانها و انسانیت است. مثل همان فاجعهای که با تهاجم صدام حسین، جوانان ما را پر پر کرد. این ظلم، کمتر از آن نیست، با این تفاوت که آن ظلم را دشمن بیرونی بر جوانان ما تحمیل کرد و این ظلم را کسانی شکل دادهاند که به ظاهر دشمن به حساب نمیآیند ولی دشمنترین دشمنان هستند. امید است به همان صورت که نظام اسلامی توانست در مقابل آن فاجعه به هر صورت اگر تلفاتی هم داد؛ از مشکل عبور کند، در این معضل نیز جوانان ما را از این گرداب بیرون آورد. تصور بنده آن است که دولت در زوایای مختلف تلاش دارد از این مشکل ما را عبور دهد، کار آسانی نیست ولی شما نیز خود را به عنوان یک رزمنده تصور کنید که تلاش میکند به هر صورتی شده خود را از این مهلکه نجات دهد. آری! با سادهگرفتن زندگی از یک طرف، و رجوع به خانوادههای سادهزیست از طرف دیگر شروع خوبی است. بخصوص که میتوان به خانواده آن دختر توصیه کرد جهیزیه محدودی تهیه کنند تا در یکی دو اطاق فعلاً بشود زندگی را شروع کرد. موفق باشید
سلام علیکم ناظر: به نظام خانواده در اسلام در موضوع تعدد زوجات آیا بایستی دو خانواده تعریف کرد با یک مرد و یا یک خانواده با دو یا چند زن؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این مورد با توجه به فرهنگی که ما درایران داریم و تعدد زوجات در این فرهنگ جایگاهی ندارد و نظر رهبر معظم انقلاب نیز چنین است که در فرهنگ ما تعدد زوجات پذیرفته نیست؛ شاید نتوان در دوگانه مذکور، تعریفی به عنوان خانواده برای آن داشت و در عمل نیز همین روشن شده است. موفق باشید
با توجه به اینکه متن کتاب آشتی با خدا توسط جناب آقای مهندس مسائلی به زبان انگلیسی در حال تهیه میباشد و تا کنون ۲ بخش آن نیز ترجمه شده است وفایل های آن هم به پیوست میباشد، لذا خواهشمند است در صورتی که کاربران گرامی پیشنهادی در این ارتباط دارند آن موارد را ارسال فرموده تا درانجام ترجمه ازآنها استفاده گردد.
....
با سلام: آیا داشتن حس برتری طلبی نسبت به دیگران و یا کشورهای دیگر و دنبال بهترین بودن ایرادی دارد؟ اینکه سعی کنیم از دیگران بهتر باشیم مثلا توس کلاس درس سعی کنیم بهترین دانش آموز باشیم و با دیگران رقابت کنیم ایرادی در این کار هست؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: به معنایی که قرآن میفرماید: «فَاسْتَبِقُوا الْخَيْراتِ أَيْنَ ما تَكُونُوا» به سوی خیرات و خوبیها بشتابید، هرکجا که هستید. آری! اینطور فعالیت برتریجویی نیست. ولی اگر منجر به خودبزرگبینی و تکبّر بر دیگران شود، خوب نیست. موفق باشید
سلام علیکم خدمت استاد: ببخشید؛ لطفا بررسی کنید عقیده ای که در زیر مطرح شده فاسد نباشد و دارای کجی و خدای ناکرده کفری نباشد!! «ظاهر یک چیز تمام آن چیز نیست. ظاهر یک چیز جدای آن چیز هم نیست. ظاهر یک چیز بروز و ظهور ناقص آن چیز است. در بیان ما... ناقص ترین جلوه حقیقت یک شئ که برای انسان عادی قابل درک است، ماده نام دارد و دارای باطن هایی میباشد که هر یک از باطن ها دارای باطن دیگری است که بروز کاملتری از اصل حقیقت شئ را داراست. باطن و صورت از هم جدا نیستند، بلکه هر چه ورودی های انسان بیشتر شده و ظرفیتش ارتقا یابد قادر به کمتر کردن نقص ها، در درک خود و پی بردن عمیقتر به ذات یک شئ است. پس ماده در واقع چیز جدایی از معنا نیست که الله قادر نباشد بر آن اثر بگذارد بلکه ماده تنها برای انسان عادی تعریف میشود اما برای انسان ارتقا یافته یا موجودی عالی مثل فرشته، تمام حقیقت نمایان است و چیزی بنام ماده موضوعیت پیدا نمیکند. نوشته های قرآن هم همان ظاهر قرآن است که با افزایش درک، قاری کم کم به منشأ آن نزدیک تر شده و جنبه های بیشتری از حقیقتش روشن میگردد تا میرسد به لقاءالله »
باسمه تعالی: سلام علیکم: نکات خوبی را مطرح کردهایدخداوند می فرمايد: «وَ إِن مِّنْ شَىْءٍ إِلَّا عِندَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ» [1] هيچ چيز نيست مگر آنكه خزينه هاى آن چيز نزد ماست، و نازل نكرديم مگر به اندازهاى محدود و معلومى از آن را. پس خزينه ى همه چيز حتّى خزينه وجود شما پيش خداست چون می فرمايد: «عِنْدَنَا»! يعنى مقام انسان در ابتدا مقام وصل به حق بوده است. بعد به اين دنيا آمده است و گم شده است! و حالا راه نجاتش «الَيْهِ رَاجِعُون» است. يعنى انسان بايد به خدا برگردد و در غير اين صورت در اين دنيا دربه در و سردرگم است و احساس پوچى و بيهودگى مىكند، چون اتّصالش را از مقام خزينه اى اش كه نزد خدا بوده بريده است. موفق باشید
[1] ( 1)- سوره حجر، آيه 21.
باسمه تعالی: سلام علیکم: خود آن کسی که در جهانِ کیفی حاضر میشود، متوجهی این امر میگردد. توصیه میشود مباحث مطرح در سورهی جاثیه که صوت آن روی سایت هست، در این رابطه با حوصله و پشتکار دنبال شود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر میکنم مباحث «انقلاب اسلامی، طلوع جهانی میان دو جهان» راهگشا باشد. موفق باشید
http://lobolmizan.ir/sound/1310
باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی در عزمی کلّی بنا را بر آن بگذاریم که هر کاری را که بناست انجام دهیم در محورِ دنبالکردنِ رضایت الهی باشد، عملاً پای ارتباط با خدا را در زندگی گشودهایم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: جواب سوال بطور خصوصی برای ایمیل شما ارسال شده است،مجددا نیز ارسال شد.اگر جواب به دستتان نرسیده است مشکل مربوط به ایمیل و یا سیستمی که با آن کار میکنید میباشد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به این باید فکر کرد که با انقلاب اسلامی، ما در جهان دیگری که برگشت به حیاتی است ماورای زندگیِ تنگِ سکولار غربی وارد شدهایم و دنیا در مقابل ما است ولی هزینهی کار بزرگ را ملتهای بزرگ همیشه به جان خریدهاند. پیشنهاد بنده مطالعهی جزوهی «انقلاب اسلامی، جهانی بین دو جهان» و نیز کتاب «انقلاب اسلامی، بازگشت به عهد قدسی» خوب است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: این مباحث را خوب است با دقت کامل در شرح کتاب «ده نکته در معرفت نفس» و کتاب «خویشتن پنهان» دنبال بفرمایید که چگونه نفس نباتی مناسب شرایطی که آمادهی پذیرش آن است، تجلی میکند و لذا در شرایط جدید، نفسی که مناسب آن شرایط است متجلی میشود مثل آنکه نفسِ یک جوان پس از مدتی به جایِ نفس کودکیِ آن فرد برای جسم او متجلی میشود. موفق باشید
سلام علیک بجوامع السلام: با عرض پوزش از حضرت استاد و کاربران بابت زحمت و اذیت مطالعه ی مطلبی که قرار داده می شود.
کربلا و صیرورت تاریخی انسان
همچنان که انسان در سیر الی الله در ذیل تاریخ توحیدی از مقطعی یا از طوری در طور دیگر حاضر می شود و خود را پیش از گذشته در تعیین حقانی می یابد و احساس می کند که از آن به شدنی بعد از شدن یا بودنی پس از بودن می گوییم این صیرورت تاریخی که ذیل تاریخ قدسی معنا میشود از حضور آدم ابو البشر آغاز و تا حضور ختمی نبوی ادامه یافت و بعد همین صیرورت با حسین علیه السلام در تاریخ تعینی دیگر یافت و معنایی دیگر از انسان را به تاریخ گمگشته و حیرانی بشر امروز بخشید تا انسان در عمق معنا بخشی خودش در دل حضور تاریخی حسین علیه السلام بودنی دیگر را تجربه کند و خود را در ساحتی از عالم و نسبت عمیقتر از مناسبات مادی و مدرنیته بیابد و این صیرورت تاریخی را به تماشا بنشیند و احساس کند. اربعین، همان صیرورت تاریخی است که با حسین علیه السلام شروع شد تا دستِ افتاده ی انسان زمینگیر این تاریخ و زمانه را بگیرد و در افقی و ساحتی حاضر کند که طلب پنهان و نهفته ی وجودی هر انسانی است که در این تاریک خانه ی وهم آلودِ این سویی گم شده، یا غبار شهوتها و غضبها آن را مسکوت گذاشته است و اما اربعین آغازی بر پایان همین سکوت تاریک خانه ی عالم غبار آلودی است که بشر می خواهد از پوستین دروغین دیروزش به در آید و در فهمی جدید و عالمی جدید در نسبتی جدید با خودش روبرو شود و اربعین بستر چنینی بودن و شدنی است که از آن تعبیر به صیرورت تاریخی انسان می کنیم صیرورتی که انسان در عالی ترین نحوه ی حضور خودش با حقیقت قرار می گیرد همان حس حضور و شهود حق که تماماً بودن و هستی است و دیگر معنایی از کنید و یا دوگانگی در میان نیست همانی که محی الدین از آن تعبیر به حق الیقین می کند و یا صدرا آن را رهایی انسان از قیود و مقام اطلاقی انسان تعبیر می کند و این همان افقی است که با اربعین به روی انسان گشوده شده است تا خود را و بقیه را در وجه اطلاقی یک حقیقت قدسی به تماشا بنشیند و اگر بپرسی چیست؟ بایست بگوییم که فقط هستی است باید به افق شهودی اربعین حسینی نظر کرد و نظر بازی را از همین بستر شروع کرد آنگاه فقط تماما حقیقت است و حقیقت و لذت تماشای آن و حضور در بیگرانگی و دوری از بیگانگی های قیودات و مناسبات و شئونات شهر مدرن ..... شاید کسی بپرسد که در مسجد چه باید کرد؟ این پرسشی است که جواب دادن به آن انسان را در مسجد متحیر می کند عوض آنکه راهی جلوی روی او قرار دهد در حالی که مسجد محل حضور و شهود و رویارویی و انس حضور است و اعمالی که در مسجد انجام میشود جهت تقویت این حسِ حضور و رویت و لقاء حق است نه آنکه برای خود معنایی مستقل داشته باشد. بنابراین در مسجد باید حاضر شد و به این حضور شدت بخشید تا بودن و هستی یافت شود و حس پوچی و بیهودگی و گمگشتگی را از خود برانیم و در یک حیات متعالی و حضور بیکرانگی و قدسی در مسجد خود را احساس کنیم یک حس حضوری در عین بودن در نسبت با احدیت و گزنه هر چه از مسجد بگوییم یا برای شخص معین کنیم که باید در مسجد چه بکند او را متحیرتر کرده ایم! اعتکاف نیز از همین جنس است روزه در مسجد همراه با خلوت و سکوت و اعمالی که در اعتکاف دنبال می شود سنخ شدت حضور دارد تا آنکه بخواهد کار خاص مستقلی باشد. اربعین هم به شرح ایضاً یافتنی است بعد از یافتن، و شدنی است بعد از شدن. باید در مسیر اربعین حس حضور را شدت بخشید و پیاده روی خود عمل مستقل نیست! بلکه در مسیر صیرورت انسان در تاریخی است که از حسین علیه السلام میگذرد و بایست در این طریق و مشی کردن حضوری بعد از حضوری برایمان تثبیت شود و شدت بودن در ما بیش از پیش شود. اربعین، قدم زدن در ساحت قدیم الاحسانی (حضرت احدیت) عالم توحید است که انسان در این تاریخ طلب آن را در وجودش احساس کرده است و به سوی آن قدم برداشته است و نشانه ی این طلب، حضور شهدایی است که در این سالهای اخیر در ما ظهور کرده است و تشییع شهدایی که انسانهابی با آرمان و اندیشه ی همان طلب در زیر این تابوتها حاضر شدهاند. آری شهدا این طلب و این حقیقت را پیش روی ما نهاده اند و ما مشتاقانه به استقبال این حقیقت تاریخی افتاده ایم تا ما هم جزو این قافله ی قدسی در دل تاریخ توحیدی حسینی باشیم و اربعین، جواب عطش تاریخی انسان آخرالزمانی است که هیچ چیز جز اصیلترین بودنها (بودن با حق) و حقیقیترین انسانها (انسان کامل) او را اشباع و ارضاء نمی کند. باید به استقبال حضور اربعین رفت تا حقیقت ما را دربرگیرد و آنگاه است که انسان در صیرورت تاریخی خود حاضر شده است.... این مطلب را در آستانه ی حرکت به کربلا در کنار موکب چایی حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام نگاشتم همراه با چای عزای سیدالشهدا علیه السلام و شاید آنگاه که این مطلب خوانده شود این کمترین در مسیر زیارت سیدالشهدا علیه السلام باشم و امیدوارم دعای خیر جناب استاد و دوستان بدرقه ای باشد تا در این سفر شهودی حضوری اربعین بیش از پیش حاضر شویم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که میفرمایید به لطف الهی در منزلی حاضر شدهایم که ذیل نظر به حضرت سیدالشهداء «علیهالسلام» در حال تجربه بودنی هستیم که این، نهاییترین بودن است تا خود را و بقیه حاضران در صحنه اربعینی را آینه نمایش حقیقت قدسی بنگریم آن هم وقتی ماورای کثرتها به هستیِ جانها نظر کنیم، در آن صورت است که حیرت میکنیم چه اندازه خداوند در این عالَم و در این جانها به ظهور آمده است.
همانطور که فرمودید و خوب هم فرمودید این اربعین، جوابِ عطش تاریخی انسان آخرالزمانی است که هیچ چیز جز اصیلترین بودن که بودنِ «بالحقّی» است او را راضی نمیکند. به این فکر کنید وقتی رغبت به زندگی در انسان میمیرد که زندگی را به پایینترین شکل آن که فروافتادن در توهّمات دنیایی است، تقلیل دهیم و متوجه حضوری که حضور در بیکرانه توحید است، در میدانهای ظهور انوار توحید، نگردیم و این یعنی عدم حضور در حماسهای که تندبادِ طلب، در نهاییترین حضور در این زمانه با انقلاب اسلامی و پیرو آن در رخداد اربعینی پیش آمده است. تندبادی که خداوند به حرکت در آورده تا هرکس خواست در زمانه ظهور ایمان در ایمان وارد شود، خود را به آن بسپارد بدون آنکه تفصیلاً بداند بنا است تا کجاها جلو برود. همین اندازه میتوان احساس کرد که: «پرّ کاهی است در مصاف تند باد / خود نداند در کجا خواهد فتاد.»
در سه جلسهای که در خدمت رفقا تحت عنوان «باز اربعین» بود عرایضی شد، آن نکات میتواند إنشاءالله همچنان ما را متوجه افق گشودهای بنماید که در آن از یک طرف انسان را در نهاییترین حضور مدّ نظر قرار دهیم و از طرف دیگر تاریخی را که اشاره به نهاییترین تاریخ که طلوع ظهور حضرت ولی عصر«عجلاللهتعالیفرجه» است رامدّ نظر آوریم. https://eitaa.com/matalebevijeh/14529موفق باشید
با عرض سلام و احترام: راجع به پاسخ سوال ۳۵۱۳۸ هر چند که موافق نوع پرسش سوال کننده نیستم فرمودید جهت گیری دولت مناسب اهداف انقلاب است، در صورتی که در تاریخ ۱۰/۱۱/۱۴۰۱ که رهبر معظم انقلاب (حفظه الله) در سال تولید دانش بنیان و اشتغال آفرین فرمودند: «من این را گواهی میدهم، شهادت میدهم که مسئولین محترم دولتی با همهی وجود دارند کار میکنند؛ یعنی واقعاً تلاشی که دارد انجام میگیرد، تلاش بسیار خوبی است؛ ⬅️ منتها جهتگیریها را مراقبت کنند و کار را جوری انجام بدهند که انشاءالله نتایج مطلوبی داشته باشد». و در دی ماه همان سال نیز فرمودند: 👈 اگر طریقی که شما دارید میروید، کاری که شما دارید میکنید، جهتگیری شما، نصرت خدا [باشد] ــ نصرت خدا یعنی نصرت دین خدا، یعنی نصرت ارزشهای الهی؛ یعنی این ــ اگر در این جهت حرکت بکنید، پیروز خواهید شد، خدا شما را کمک خواهد کرد. البتّه به شرطی که حرکت کنید. ۱۴۰۱/۴/۷ «اِن تَنصُرُوا اللَهَ یَنصُرکُم»؛ این سنت_الهی است. یعنی اگر جهت گیری دولت مناسب با اهداف انقلاب اسلامی و ارزش های الهی باشد مطابق سنت الهی پیروز خواهد شد و ان شاءالله نتایج مطلوب دارد، البته به شرط حرکت که معظم له حرکت و تلاش خوب داشتن دولت را تایید فرمودند ولی منتها جهت گیری ها را توصیه به مراقبت کردند و تایید نفرمودند. سیر مقام معظم رهبری مدظله العالی در دیدار با مسئولان دولت نیز اینگونه بوده که ابتدا توفیقات دولت را بیان کرده و سپس توصیه های دارند مثل: از کار نمایشی پرهیز کنید. دولت مردمی فقط به این نیست میان مردم بروید جلب مشارکت مردم را برنامه ریزی کنید. عمل به وعده ها را فریضه بدانید مثل نماز اولویّتها را رعایت کنید. در برنامههای اقتصادی اولویّتهایی وجود دارد، بعضی را گفتیم؛ مثلاً بخش مسکن یکی از اولویّتها است. مسکن خیلی مسئلهی مهمّی است. اوّلاً خود حرکت در بخش مسکن، ایجاد اشتغال میکند و...
باسمه تعالی: سلام علیکم: دقیقاً عرض بنده در جواب آن کاربر عزیز در همین رابطه بود و این غیر از همه کارهای اعضای دولت میباشد. آری! همانطور که رهبر معظم انقلاب فرمودند جهتگیری دولت، مناسب اهداف انقلاب است. موفق باشید
سلام استاد وقت بخیر: قبلا سوالی درباره سایه نداشتن پیامبر پرسیده بودم و پاسخی گفته بودین. این موضوع رو دوباره داشتم بررسی می کردم که به این مطلب برخوردم و بنظرم مناسب اومد برای حضرتعالی ارسال کنم. در برخی منابع شیعه و اهل سنت روایاتی در مورد سایه نداشتن پیامبر (صلی الله علیه و آله) و اهل بیت (علیهم السلام) وارد شده است. البته برخی روایات این باب دارای ضعف سند اند و تعداد معدودی از نظر سندی قابل اعتماد و اطمینان اند. نهایتا این مطلب مستند به خبر واحد خواهد بود که در ادامه به برخی از این روایات اشاره خواهد شد: ابن جوزی در کتاب الوفاء باحوال المصطفی (صلی الله علیه و آله) از ابن عباس نقل می کند: لم یکن لرسول الله (صلی الله علیه و آله) ظل و لم یقم مع شمس قط الا غلب ضووه ضوء الشمس؛ پیامبر (صلی الله علیه و آله) سایه نداشت و هرگاه زیر نور آفتاب قرار می گرفت، نورش بر نور آفتاب غلبه می کرد. (1) در کتاب الشفاء بتعریف حقوق المصطفی (صلی الله علیه و آله) نیز چنین روایت شده: انه کان لا ظل شخصه فی شمس و لا قمر لانه کان نورا؛ برای پیامبر (صلی الله علیه و آله) زیر نور خورشید و ماه سایه ای وجود نداشت؛ چرا که او نور بود. (2) علاوه بر کتب مذکور، دیگر روایان و دانشمندان اهل سنت نیز به این مطلب اشاره کرده اند؛ مانند: مرداوی در الانصاف (3)، ابن سبع در خصائص، سیوطی در الخصائص الکبری (4)، قسطلانی در المواهب (5). اما در منابعِ رواییِ امامیه نیز این مطلب هم برای پیامبر (صلی الله علیه و آله) و هم ائمه (علیهم السلام) نقل شده است. مرحوم کلینی در این رابطه از قول امام باقر (علیه السلام) نقل می کند که حضرت فرمود: كَانَ فِي رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) ثَلَاثَةٌ لَمْ تَكُنْ فِي أَحَدٍ غَيْرِهِ لَمْ يَكُنْ لَهُ فَيْءٌ وَ كَانَ لَا يَمُرُّ فِي طَرِيقٍ فَيُمَرُّ فِيهِ بَعْدَ يَوْمَيْنِ أَوْ ثَلَاثَةٍ إِلَّا عُرِفَ أَنَّهُ قَدْ مَرَّ فِيهِ لِطِيبِ عَرْفِهِ وَ كَانَ لَا يَمُرُّ بِحَجَرٍ وَ لَا بِشَجَرٍ إِلَّا سَجَدَ لَهُ. (6) همین روایت در کتاب مکارم الاخلاق (7) مرحوم طبرسی و مناقب (8) ابن شهر آشوب نیز مطرح شده است. شیخ صدوق نیز در کتاب خصال، ضمن برشمردن اوصاف دهگانه امام، از امام صادق (علیهم السلام) چنین نقل می کند: ... تنام عینه و لا تنام قلبه و لا یکون له فیء ... (9) ایشان در کتاب من لا یحضره الفقیه نیز سایه نداشتن امام را از علامات او بیان می کند. (10) در مورد سند روایات اهل سنت باید گفت که این دو روایت سلسله سند نداشته و ضمنا روایتی در مورد سایه نداشتن پیامبر (صلی الله علیه و آله) در صحاح سته بیان نشده است. این عدم نقل در کتب معتبر ممکن است به دلیل ضعف سند این روایات بوده باشد. اما در مورد سند روایات بیان شده در منابع شیعه، روایت وارد شده در کافی بعلت وجود راویان ضعیف قابل قبول نیست. البته روایت مطرح شده در کتاب شریف من لا یحضره الفقیه دارای سند قابل اعتماد است. همچنین روایتی در کتاب کمال الدین و تمام النعمة (11) در مورد اوصاف حضرت حجت (علیه السلام) بیان شده که آنهم از نظر سندی بلااشکال است. با توجه به روایات ذکر شده، در ضمن چند نکته می توان بحث را ادامه داد: ۱. وجود چنین خصوصیتی اگر در تمام اوقات برای پیامبر (صلی الله علیه و آله) یا امام (علیه السلام) ثابت بوده است، باید دیگر راویان و اصحاب ایشان نیز بطور مستوفی به آن می پرداختند. در حالی که صحاح سته به آن نپرداخته و در کتب شیعه نیز بطور مختصر به آن پرداخته اند. ۲. با توجه به برخی آیات قرآن که پیامبر (صلی الله علیه و آله) را همانند دیگر انسانها معرفی می کند، مانند: «وَ لَوْ جَعَلْناهُ مَلَكاً لَجَعَلْناهُ رَجُلاً وَ لَلَبَسْنا عَلَيْهِمْ ما يَلْبِسُونَ»؛ و اگر آن پيامبر را از ميان فرشتگان بر مى گزيديم باز هم او را به صورت مردى مى فرستاديم و اين خلط و اشتباه كه پديد آورده اند بر جاى مى نهاديم. (12) و همچنین آیه شریفه: «قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِد»؛ بگو: من انسانى هستم همانند شما، به من وحى مى شود. هرآينه خداى شما خدايى است يكتا. (13) می توان گفت سایه نداشتن دائمی پیامبر (صلی الله علیه و آله) به روشنی او را از دیگر همنوعان ممتاز می کرد و اعتراض هایی از این قبیل که او نیز مانند ما غذا می خورد و در بازار راه می رود (14) را از بین می برد. ۳. با توجه به روایات مطرح شده در منابع شیعی، سایه نداشتن اختصاص به پیامبر (صلی الله علیه و آله) نداشته و امام (علیهم السلام) نیز از چنین خصوصیتی برخوردار است. ۴. در برخی از روایات مذکور می توان سایه نداشتن امام را حمل بر معنای مجازی کرد؛ مانند روایتی که در مورد امام زمان (عج) وارد شده است؛ سایه نداشتن ایشان می تواند به معنای گستردگی عدالت ایشان یا عدم همتا برای امام (عج) باشد. (15) بنابراین روایات مذکور، اولا؛ خبر واحد محسوب می شوند (16) و ثانیا؛ اگر هم چنین خصوصیتی را برای پیامبر (صلی الله علیه و آله) یا امام (علیه السلام) ثابت کنند، بدلیل عدم نقل متعدد و معتبر در منابع دسته اول روایی، نهایتا می توان به اتفاق افتادن آن در برخی ازمنه و آن هم به عنوان معجزه یا کرامت معتقد شد. 1. الوفاء باحوال المصطفی، ص412. 2. الشفاء بتعریف حقوق المصطفی، ج1، ص368. 3. الانصاف، ج8، ص43. 4. الخصائص الکبری، ج1، ص117. 5. المواهب، ج2، ص85. 6. الكافي ؛ ج1 ؛ ص442. 7. مکارم الاخلاق، ص34. 8. المناقب، ج1، ص124. 9. الخصال، ج2، ص428. 10. من لا یحضره الفقیه، ج4، ص418. 11. کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص371. 12. سوره انعام، آیه 9. 13. سوره كهف؛ آيه 110. 14. سوره فرقان، آیه7. 15. پژوهشی درباره روایات سایه نداشتن پیامبر (ص) و ائمه (ع) در منابع فریقین، مجله علوم حدیث، ص65. 16. اگر چه تعداد آنها بیش از سه روایت است، اما بدلیل اختلاف در متن و یکی نبودن آنها، نمی توان این روایات را مستفیض دانست.
باسمه تعالی: سلام علیکم: نکاتی در رابطه با سایهنداشتن رسول خدا «صلواتاللهعلیهوآله» که در جواب سؤال شماره ۱۲۳۰۵ عرض شد، کاربر محترم نکاتی را مطرح فرمودهاند که خوب است کاربران عزیز متوجه آن باشند. موفق باشید
سلام: استاد چند وقتی هست در عالم ذهنم فکرهای عبث و بیهوده و لغو و بعضا گناه میاد، این مشکلات و این وهم و خیالات الان به جایی رسیده که ذهنم به اهل بیت علیهم السلام توهین و بی ادبی و جسارت میکنه. هر وقت تنها و خلوت میشم این فکرها میاد سراغم و حقیقتا داره آزارم میده. حس میکنم اهل بیت من رو از در خونهشون روندن، جلو ذهنم هم نمی تونم بگیرم که این تصورات رو نکنه، حقیقتا نمی دونم چیکار باید بکنم. لطفا کمک کنید
باسمه تعالی: سلام علیکم: این حالات را برای کسی که بنا دارد مسیری را به سوی قرب الهی طی کند، طبیعی است و پیش میآید و در همین رابطه مرحوم آیت الله بهجت میفرمودند آمدن این امور به دست ما نیست، ولی دنبالکردنش که به دست ما میباشد؛ نباید دنبال کنیم. پیشنهاد میشود کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» که روی سایت هست مطالعه شود. موفق باشید
با سلام و عرض ادب: در جلسه تفسیر قرآن آقایی در شهرمان، شنیدم که گفتند علامه طباطبایی مخالف دین سیاسی و باتبع حکومت بوده و ملتزم به فعالیت فرهنگی بوده اند و بر این اساس در دوران انقلاب در هیچ انتخاباتی هم شرکت نکرده اند!! با توجه به سخن جنابعالی مبنی بر اینکه «علامه طباطبایی (ره) و آیه الله جوادی آملی حفظه الله تعالی را برای خود نمونه خوبی از تفکر دینی و تحرک سیاسی اجتماعی میدانند ..» ممکنه موردی رو که عرض کردم رو در خصوص علامه و رویکردشون در این خصوص توضیح دهید؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: بهترین دلیل که جناب علامه طباطبایی دغدغه حاکمیت نظامی اسلامی در این جهان داشتهاند، مضامین بسیار زنده تفسیر شریف «المیزان» است. علاوه بر آن شاگردان ایشان که در عمل، ستونهای نظام اسلامی میباشند، گواهی بر نگاه حکومتی ایشان نیست؟ خوب است به بحث نگاه هرمنوتیکی به شخصیت علامه طباطبایی «رحمةاللهعلیه» در تفسیر «المیزان» نظر شود. موفق باشید
https://eitaa.com/matalebevijeh/12075
استاد عزیز و گرامی سلام و رحمت و برکت خدا بر شما. اگر زحمتی نیست نظرتون را راجع به متن زیر بفرمایید. کمال تشکر. امروز روزی است که هر آنچه از واجبات یا مستحبات یا مباحات منجر به اتحاد و همدلی ما ایرانیان شود، نه تنها اشکالی ندارد بلکه امری لازم و ضروری است. و فوتبال و بازیهای تیم ملی از مباحات ضروری است. أَلَم يَجعَل كَيدَهُم في تَضليلٍ ان شاء الله با برد تیم ملی، همه کیدهای دشمنان مبنی بر فرقه فرقه کردن ایران اسلامی نابود شد.
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده نیز این سخن، سخنی است بسی درست و آگاهانه. حقیقتاً برای از بینبردن گسلی که بین مردم ایجاد کردهاند، به هر کارِ مباحی که دست بزنیم آن کار مباح برای ما برکت هزار امر واجب را پیش میآورد. به هر حال بخواهیم و نخواهیم، امروز ما در جهانی زندگی می کنیم که بیرون از جهان مدرن نیست و از این جهت فوتبال، جزو جهان ما شده است، آری! باید تلاش کرد از وجوه توهّمی آن کم کنیم و با انگیزههای دیگری به آن بپردازیم. مثل آنکه آن را یک بازی برای تقویت بدن و راههایی برای تمرین هماهنگیها بدانیم. موفق باشید
سلام استاد بزرگوار: خدا قوت. وقتی حال و روز جامعهام و فریاد زنان در کوچه و خیابان را میبینم برایم خیلی چیزها آشناست. همان ذره ذرههایی که از کودکی تا الان در درونم تلمبار شد. همانها که هرگز برایش جوابی نیافتم و هر چه گشتم گاهی اوضاعم را بدتر نمود. شاید برای برخی این فریادها غریب و ناملموس باشد اما برای خیلی از ما زنها آشناست. با وجودی که دلم برایشان میسوزد که برای همان ذره ذرهها که در وجودشان کوه شد راهی معکوس درپیش گرفتهاند اما گاهی انگار با اصل درد صدایشان همراهم! صدایی که از درون برخاسته است. صدایی که قدمتی در تمام تاریخ دارد. استاد شما در جلسهی سوم تقابل حجاب و آزادی چرا؟ داستانی را ذکر کردید که امام خمینی دخترشان را از این که به داماد خانواده سلام کنند نهی نمودند. برای من درک این موضوع اصلا راحت نیست و برایم سؤال شد که در این جهان امروزی این موضوع واقعا جایگاهش کجاست؟ یعنی من به عنوان یک انسان حق ندارم به آقایانی که میشناسم به عنوان یک انسان حتی سلام بکنم؟! با اینکه در جواب میگویند ضرورتی ندارد نمیتوانم همراه شوم چون گاهی از زوایای مختلف مسئلهساز میشود. و اصلا استاد همین مرز بندیهای زیاد از حد احساس محدود شدن میدهد. همین شعار آزادی که با جهت اشتباه دارد فریاد کشیده میشود انگار فریاد جان ماست. در طول تاریخ راهها را چنان بر ما زنان تنگ گرفتهاند و آنچنان در بنبستها و تنگناها قرار دادهاند که ما حتی خودمان را فراموش کردیم و از خودمان دور شدیم. روح ما کی طعم آزادی واقعی و لذت واقعی از زن بودن خودمان را چشید؟ کدام یک از ما هست که در طول حیات زندگیش بارها به جرم دختر بودن روحش از عبارات و حرفهایی آزار ندید؟ حتی با روایتها و احادیثی که زن را در کنار سفیه و طفل قرار داد. ببخشید طولانی شد. حرف زیاد است اما گویی ما حتی زبان گفتنش را هم از دست دادهایم که این چنین در جهتی اشتباه در خیابانها فریاد میکشیم. استاد بزرگوار ممنونم که با این همه سعهی صدر خودتان در گوش دادن و خواندن حرفهای مردم ما را به شوق میآورید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. آری! بحث در حضوری است که انسانها در این تاریخ در خود احساس میکنند، که هر کدام جهانی هستند بسی گسترده و باید آن را پاسداشت و نباید دیروز خود را که معنای دیگری از «بودن» بود، با امروز مقایسه کرد و بخواهیم دیروزِ تاریخی خود را بر امروزمان تحمیل کنیم و از امروزمان باز بمانیم و درک حضور امروزین انسان چه مرد و چه زن بسیار امر حساسی است تا در عین زندهنگهداشتن احساس آزادی که غذای جان بشر امروز است، از وجوه قدسی خود بهره لازم را ببریم. ۲. در دل همین احوالات دیروزین و امروزین باز باید آنجا که زن و مرد در عین انسانبودن یکی باید زن باشد و دیگری مرد، امر پروردگار خود را فراموش نکرد و مرز زنبودن و مردبودن در جای خود حفظ شود. زیرا اگر این حضور با آن مرزبندی در کنار هم در صحنه نباشد، همان بلایی که بر عقل تکنیکی آمد و گِشتل جای حضور بشر در آغوش خدا تا مرزهای طبیعت را تنگ کرد، حضور آزادی که گشودگی هرچه انسان است تا بیکرانهها، و به نام لیبرالیسم اسیر بیپرواییها و اباحهگریها میگردد. چه سخت است بر صراطی قدم گذاریم که از مو باریکتر و از شمشیر تیزتر است. موفق باشید
