سلام استاد: من معلم دینی هستم. بعضی دانش اموزان میگن اصلا کی گفته که این حرفها رو ائمه زدند؟ کی از پیش ائمه اومده؟ من با اینکه بحث علم تاریخ و حدیث رو میدونم فکر میکنم این جوابها خیلی جوابهای مناسبی نیستند. شما نظرتون چیه؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: مطالب را میتوانید به صورت استدلالی و با مخاطبقراردادنِ عقل آنها با آنها در میان بگذارید و خودشان را مخیر و مختار کنید در پذیرفتن آن مطالب و اینکه خودشان با انکار آنها و زیر پاگذاردن عقلشان، از سعادت خود محروم میشوند. بحث «معرفت نفس» شروع خوبی است بخصوص اگر به بحث «چه نیازی به نبی» است منتهی شود. موفق باشید
سلام استاد جان: وقتتون بخیر. یکی از نزدیکان به تازگی عزیزی را از دست داده که میگوید جای مادر نداشته اش بوده و خیلی برایش طاقت فرساست. میگوید خانمه هنوز شصت سال نداشته بسیار دست و پا خیر بوده، برای آرامش او چه فرمایشی و توصیه ای دارید؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: چیز خاصی در این مورد برای گفتن ندارم. عمده آن است که متوجه باشیم بالاخره آنها با زندگی جدیدی روبهرو میشوند و زندگی خود را شروع کردهاند و ما نیز زندگی خود را در این دنیا با حضوری معنوی و قدسی ادامه دهیم. موفق باشید
سلام علیکم: با عرض تشکر فراوان با توجه به اینکه بنده چهل سالم گذشته و عمرم تلف شده آیا برای سیر معنوی مستمر گوش دادن و کارکردن آثار امام خمینی (ره) که جنابعالی شرح کردید کافیه یا مثلا شرح کتاب مقالات مرحوم آیت الله شجاعی را کار کنم؟ دوم اینکه از کجا بفهمم خراباتی ام یا مناجاتی که شما بین این دو فرق گذاشته بودید؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. به نظر میاید اگر روح و روحیه اُنس با «مقالات» را داشته باشید از آن غفلت نفرمایید. ۲. ما را چه باک که خراباتی باشیم، یا مناجاتی!! مائیم و هرچه پیش آمد خوش آمد. موفق باشید
با سلام: جملات زیر بر مبنای برهان صدیقین است یا عرفان جناب ابن عربی «عالم فقط خداست وهیچ عالمی در عرض خدا (کنار خدا) نیست. قادر فقط خداست و هیچ قادری در عرض خدا نیست.» با تشکر!
باسمه تعالی: سلام علیکم: این نکته را هم میتوان از «برهان صدیقین» و هم از طریق عرفان دریافت کرد به اعتبار آنکه همه عالم مظهر اسمای الهی هستند و اسمای الهی، همان ذاتاند به صفت خاص. و البته این غیر از آن است که گمان کنیم مثلاً زمین و یا آسمان که ماهیاتی بیش نیستند، ذات خداوندند. موفق باشید
سلام علیکم استاد بزرگوار: بنده تازه با شخصیت و کتاب های شما آشنا شدم واقعا بحثتون به بنده آرامش و انگیزه میده. یه سوالی دارم که هروقت یادم میاد دلزده میشم که هرلحظه به من حس ناامیدی میزنه یعنی حس میکنم من از چشم خدا و اهل بیت (ع) افتادم و پیشرفت هم نمیکنم. بنده در نماز اول وقت خیلی مقیدم چه برسه به قضای نماز که حتی دعا کردم که هیچ وقت نمازم قضا نشه ولی یه بار که خیلی خسته بودم شب عید غدیر که مراسم و جشن در مسجد داشتیم نماز صبحم قضا شده اینقدر گریه و زاری کردم که حتی خودم به صورتم میزدم که چرا اینجوری شد به امیرالمومنین (ع) خطاب کردم که چرا اینجوری شده مگه من دیشب به تو خدمت نکردم و این حرفا. استاد عزیز اولا چرا اینجوری شده؟ ثانیا به من روحیه و انگیزه بدهید که چکار کنم و آیا از چشم خدا و اهل بیت (ع) افتادم و پیشرفت نمیکنم؟ باتشکر استاد عزیز
باسمه تعالی: سلام علیکم: این غمِ از دستدادن نماز به وقت، خودش حکایت از نورانیت قلب دارد و همینکه راضی نیستید به این امر، إنشاءالله قدم به قدم خداوند شما را به افقی بیشتر از نورانیت سیر میدهد. موفق باشید
سلام و خسته نباشید خدمت استاد گرامی: در مورد کتاب مبانی نظری و عملی حب اهل البیت و حقیقت نوری اهل البیت سوالی داشتم خدمتتون، که برای رویت قلبی حقیقت نوری اهل بیت از طریق دیدن حرکات و سکنات آنها در شرایط مختلف رو خودتون خواندن سیره اهل البیت و عرفا رو پیشنهاد کرده بودین میخواستم چند مورد کتاب در مورد سیره اهل البیت که نتیجه ارتباط بهتر با آن حقیقت نوری میشوند رو معرفی کنید. با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر میآید بهترین راه، توجه به روایات آن عزیزان است و البته در کنار آن روایات، مطالعه سیره آن اولیای معصوم کارساز است. در قسمت جزوات سایت، نظر به جزوه «هویت گمشده شیعه در تاریخ اسلام» إنشاءالله مفید خواهد بود. https://lobolmizan.ir/leaflet/360?mark=%D8%B4%DB%8C%D8%B9%D9%87 موفق باشید
سلام استاد وقتتون بخیر: چرا انسان بی توکل میشود؟ چرا در دل مشکلات ناامیدی از بیرون آمدن از مشکلات در بعضی انسانها بیداد میکند؟ عیب کار کجاست؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی انسان از طریق ایمان و تقوا متوجه جهان گشوده و کیفی و معنوی که خداوند در مقابلش میگشاید، نباشد معلوم است که به خود واگذاشته میشود و محدود به تنگناهای امکانات خود میگردد. موفق باشید
به نام حق. سلام استاد: خدا قوت. استاد در اوایل شرح مقالات درباره ی ذکر یونسیه فرمودین و بنده در طول روز به صورت پراکنده می گفتم ولی رساله ی لقاءالله مرحوم ملکی تبریزی را هم مطالعه کردم و تصمیم به مداومت بر این ذکر داشتم اما با دیدن پرسش های سایت متوجه شدم که باید استاد اجازه دهند، حالا استاد اجازه می دهید؟ یا باید برای شروع التماس خروج از ظلمات ۱۲_۱۳ سال صبر کنم؟ مدتی ذکر اللهم اغننی بحلالک عن حرامک... را ده مرتبه بعد از نماز صبح برای تقرب می گفتم نه به نیت خاصی، بعد از مدت کوتاهی حالم بسیار دگرگون شد مدام گریه می کردم و بسیار بیتابی می کردم و خودم را به نحو عجیبی از همه جز خدا بی نیاز می دیدم، دوست داشتم یک گوشه بنشینم و فقط برای خدا اشک بریزم و اصلا دلیلش را نمی دانستم که یک لحظه انگار کسی به من گفت که به خاطر آن ذکر است و پس از مدتی خود به خود آن ذکر از سرم افتاد. به نظرتان اگر ادامه می دادم برای انقطاع بهتر نبود؟ و درباره ی ریاضت شنیدم که قبل از چهل سالگی وهم را تقویت می کند، بنده خیلی به خوردن تنقلات عادت داشتم، از اول ماه رمضان برای تضعیف نفس شکر خدا ترک کرده ام آیا اینطور کارها ریاضت است؟ بعد استاد از سال ها پیش گاهی با کسی در ذهنم صحبت می کنم که مرا راهنمایی می کند و گاهی دعوایم می کند او از من بهتر و انسان تر است و بیشتر از من می داند، ولی خجالت می کشیدم به کسی بگویم. برایم سؤال بود که این کیست دیشب موقع خواب او که صورت و جسمی ندارد به من گفت که او همان خود بالاتر من است و برایم سؤال شد که من او هستم یا او من است؟ و او گفت تو من هستی یعنی او اصل است و منِ فعلی فرع، و من باید بروم تا او بیاید و من های دیگری هم بالاتر از او منتظر هستند. اصلا منِ برتر آدم با آدم حرف می زند یا من توهم می زنم؟ ببخشید که مزاحمتان می شوم ولی این حرف ها را زیر آسمان خدا و سایه ی مولایمان به چه کسی می توان گفت جز شما؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: در مورد ذکر یونسیه و آن نوع مداوتی که اساتید تأکید بر ۴۰۰ مرتبه و یا نیم ساعت به صورت مستمر را مطرح میکنند , باید بعد از سن چهل سالگی و آن هم به نظر میآید بهتر است از طریق استادی که روحیه شما را میشناسد, انجام شود. ولی ذکر مشهوری که بعد از نماز دارید ذکر خوبی است. در مورد آن احوالاتی که میفرمایید کسی با شما صحبت میکند, سعی کنید منصرف شوید زیرا خطر ورود شیطان با همان مقدس مآبی هایش هست بالاخره ما معارف و روایات و آیات را برای خود حجت میدانیم. موفق باشید
استاد بزرگوارم و عزیز سلام: یک سوال مدتهاست ذهن من را درگیر کرده است. از منبعی معتبر شنیدم که اگر بعد از نیمه شب شرعی تا قبل از اذان صبح قرآن را باز کنیم، اولین آیه از صفحه ی سمت راست، حال و اوضاع آن روز ما را نشان می دهد. من بارها و بارها قرآن را باز کردم و شاید بیشتر مواقع آیه ی کفر و عذاب و جهنم آمد و این باعث شد ناامیدی و غم وجود مرا در بر بگیرد. من اشتباهات فراوانی داشته و دارم. ولی علی رغم جسم بسیار بیمار و توان کم و سختیهای زیاد در زندگی، تلاش زیادی برای ترک گناه و جلب رضایت پروردگار میکنم. ولی نمی دانم چرا هر بار قرآن با من از در کفر و عذاب سخن گفت. آیا این موضوع سندیت دارد؟ در کل برای من که افتان و خیزان و کند در این مسیر پیش می روم، از کجا بفهمم که در لحظه چه جایگاهی دارم؟ سوال دوم ...
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. ابداً نباید این نوع نکات ذوقی را ملاک ارزیابیِ شخصیت خود قرار دهید. به اندازه احساس عبودیت، امیدوار باشید که خداوند راه به سوی خودش را برایتان گشوده است. ۲. إنشاءالله از برکات آن زیارت بهرهمند میشوید. امیدوار باشید إنشاءالله خداوند خودش راهِ نتیجهگرفتن را میگشاید. موفق باشید
سلام: در پیام رهبری به معلمان در سال ۹۹ یا ۹۸، عامل اصلی پرورش انسانها در قرآن را کتاب و حکمت دانسته اند، استادی در این موضوع به من میگفت که قسمت اول یعنی انس داشتن با قرآن، و سعی کن تفسیر قرآن هم علاوه بر تلاوت و ترجمه قرآن خواندن داشته باشی، برای شروع به نظر شما تفاسیر شهید مطهری خوانده بشه یا معارف قرآن آیت الله مصباح یا تفاسیر سوره ای که شما داشته اید؟ یا چه؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: بستگی به ذوق خودتان دارد که با کدام یک از افراد بیشتر میتوانید مأنوس شوید و تذکرات آنها نسبت به آیات، برایتان موثر می افتد. موفق باشید
سلام علیکم استاد: نظر جنابعالی درباره کتب دکتر علیرضا آزاد که پیرامون مبانی هرمنوتیک است، چیست؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: آشنایی به کتب استادی که میفرمایید، ندارم. موفق باشید
سلام و عرض ادب خدمت شما استاد گرامی: گروهی هستیم که کتاب ده نکته را مطالعه کرده ایم، با توجه به شرایط کنونی کشور و جهان و تحولات، پیشنهاد شما برای ادامه ی مطالعاتمان چه کتاب یا کتابهایی است؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به سخن رهبر معظم انقلاب که میفرمایند: «فلسفه در اسلوب و محتواي صدرايي، جاي خالي خويش را در انديشه انسان اين روزگار ميجويد و سرانجام خواهد يافت»؛ خوب است برای نزدیکی به فلسفه صدرایی بحث «برهان صدیقین» را دنبال بفرمایید و در کنار آن نیز به کتاب «جايگاه إشراقي انقلاب اسلامي در فضاي مدرنيسم» رجوع شود خوب است. موفق باشید
با سلام و عرض احترام: درک ویژگی های کودک به طور کلی، و ویژگی های کودک امروزی به طور خاص مسئله بنده ست. برای اینکه بدانم ویژگی های کودکِ مطلوبِ تمدن نوین اسلامی چیست؛ چه منابعی را پیشنهاد میکنید؟ میخواهم راهی بیابم برای فهم مجراهای فهم و تفکر کودک امروز، تا برای پرورش تعقل و تفکر او برنامه ریزی فرهنگی و فکری داشته باشم؛ برنامه ای در جهت پرورش کودکانی که مطلوب اند برای تمدن نوین اسلامی. اولا منابعی که مرا به شناختی از کودک، علیالخصوص کودک امروزین برساند. دوما منابعی که شناخت ویژگی های کودک مطلوب را به دست می دهند. سوم در فکر طرح راه حلی برای برنامه ریزی فرهنگی کودکان جامعه ام هستم. آیا مطالعه انسانشناسی عرفان اسلامی، کمکی به بنده در این جهت میکند؟ چه راهی برای این مطالعه پیش روی بنده میگذارید؟ احادیث معصومین علیهم السلام را در این زمینه از چه منبعی میتوان یافت؟ بسیار از صبر و حوصله و کمکهای مهربانانه شما سپاسگزار هستم. انشاءالله بهترین ها و خیرمحض از جانب خداوند متعال نصیب و بهره شما باشد.
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. عرایضی نسبت به بشر این دوران تحت عنوان «بشر جدید و آزادی و دین» شده است https://lobolmizan.ir/sound/1068 ممکن است که به طور کلی بتواند برایتان کمک فکری باشد ولی در مورد کودک به طور خاص، بنده چیزی نمیدانم. ۲. تصور میشود کتابهای «فرزندم؛ اینچنین باید بود» و «جوان و انتخاب بزرگ» بتواند در کلیّت جوابگوی مسائلتان باشد. عرایضی نیز در قسمت دوم مصاحبهای که اخیراً با مجله «سوره» شده است در مورد فهم انسان جدید، إنشاءالله کمککننده خواهد بود. https://eitaa.com/matalebevijeh/12424موفق باشید
سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیز: میخواستم اگه امکانش هست منبعی معتبر در مورد اتفاقات مربوط به آخرالزمان معرفی بفرمایید. سپاسگزارم
باسمه تعالی: سلام علیکم: کتاب در این مورد زیاد هست ولی باید با نگاه دقیق تاریخی و معرفتی موضوع دنبال شود. در این مورد به نظر میآید کتاب «آشنایی با نشانههای ظهور و آخر الزمان» از آقای ابراهیم شفیعی سروستانی، خوب باشد. و کتاب «آخرالزمان؛ شرایط ظهور باطنیترین بُعد هستی» که روی سایت هست، میتواند در این مورد کمک کند. موفق باشید
با سلام و احترام: آیا گوش دادن به تک خوانی زن که مطربی و غنا نباشد و مفسده در آن نداشته باشد (مثل صدای یک زن که آواز سنتی بخواند) مباح است یا حرام؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: رهبر معظم انقلاب معتقدند هر موسیقی چه زن بخواند و چه مرد، چنانچه موجب فتنه و فحشاء نگردد مباح است. موفق باشید
سلام خدمت استاد گرامی: در اربعین امسال که پیاده روی کردیم از نجف تا کربلا. برای من جالب بود که در بین راه، صدای همخوانی کربلا کربلا ما داریم می آییم که اولین بار سال شصت دو یا شصت و سه شنیده بودم در پیاده روی اربعین پخش می شد. البته آن موقع کودک من بسیار کوچک بود، شاید حدود دو سال داشت ولی بعد ها آن را تکرار میکرد و شعر کودکی او شده بود و امسال اولین بار بود که خداوند توفیق زیارت ائمه (ع) را نصیب او کرده بود و شنیدن این صوت پیاد روی و در راه کربلا بسیار جالب بود. من متوجه شدم که بعد از اینکه کتابی یا مطلبی خوانده یا دیده و یا شنیده میشود، بعد از سال ها به آن می رسد. آیا همینطور است؟ ممنون
باسمه تعالی: سلام علیکم: چنین مواردی بعضاً پیش میآید ولی نمیتوان آن را یک قاعده دانست. موفق باشید
زهره: سلام علیکم: سئوالی داشتم از استاد عارف اصغر طاهر زاده، نمی توانم این مبحث زمین هیچوقت از حجت خدا خالی نیست را درک کنم چرا فیوضات الهی باید بواسطه امام علیه السلام به ما برسه در حالی که خدا در قرآن فرمود: «انی قریب اجیب دعوه الداع اذا دعان» حس می کنم بین من و خدا با این تفکر فاصله می افته و انگار خداوند را قدرتمندی می بینم که از شدت وجود باید ازش فاصله بگیرم از طرفی بلد نشدم با امام غایبم انس پیدا کنم واز هردو طرف دست خالیم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید خداوند میفرماید: «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ» بدین معنا که فلسفه خلقت در راستای ظهور عبادت و بندگی انسانها است. حال اگر در زمین کسی نباشد که مظهر آن عبادت کامل و تامّ باشد، دیگر خلقت زمین و آسمان معنا نخواهد داشت و اینجا است که بحث واسطه فیض به میان میآید و حضور واسطه فیض در زمین، حال چه او حاضر باشد و چه از منظر ما، غایب. در این مورد به نظر میاید کتاب «واسطه فیض» که روی سایت هست، کمک بکند. موفق باشید
بسم الله الرحمن الرحیم. سلام علیکم: طبق گفته عرفا انسان تا ۲ سالگی در حالت فنای فی الله به سر می برد و پس از آن تعداد انگشت شماری از انسان ها به غیر از معصومین هیچ گاه معصیت خدا را انجام نمی دهند و برخی نیز انجام می دهند. آن انسان که گناهی مرتکب نشده است به مقاماتی میرسد. حال سوال این است که انسان گناه کار بعد از توبه آیا با مجاهدت و مراقبت می تواند حتی به مقامات بالاتری نسبت به انسانی که هیچ گناهی نکرده است دست پیدا کند؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: نمیدانم از کجا میفرمایید «طبق گفته عرفا انسان تا ۲ سالگی در حالت فنای فی الله به سر می برد»؟ لازمه فنای فی الله ارادههای ممتد و عبور از امیال نفسانی است. در مورد نکته دوم به سخن رسول خدا «صلواتاللهعلیهوآله» بیندیشید که میفرمایند: «التَّائِبُ مِنَ الذَّنْبِ كَمَنْ لَا ذَنْبَ لَه» توبه كننده از گناه مثل آن است كه گناهى براى او نيست. موفق باشید
باسمه تعالی. سلام علیکم: ببخشید استاد وقت شریفتان را می گیرم. می خواستم درد دلی کنم، من از ملامت های دوست و دشمن که امروزه زیاد شده، احساس ناراحتی نمی کنم بلکه این روز ها حس و حال عجیبی دارم مثل ایام شهادت سردار بزرگ اسلام شهید سلیمانی عزیز، به عنوان نمونه وقتی سرود سلام فرمانده را می شنوم، حس می کنم زبان فطرت با ما سخن می گوید و گویی عالم غیب و عالم مثال به ما نزدیک تر شده است، این تحولات اخیر که به فرموده مقام معظم رهبری دام ظله ما در شرایطی مثل شرایط جنگ احزاب هستیم، جنگی که به ظاهر بالاترین فشار را بر مسلمانان و مومنان وارد کرد و همه دشمنان علیه آن ها متحد شدند، اما خداوند در نهایت شدت، فرجی حاصل کرد که «عند تناهی الشده تکون الفرجه و عند تضایق حلق البلا یکون الرخا» ، ما هم امروز زیر شدیدترین آماج حملات به ویژه جنگ روانی رسانه ای هستیم، اما من امید زیادی دارم و گویی می بینم که ما در آستانه یک پیروزی بزرگ و فتح قدس قرار داریم. می خواستم درخواست کنم نکته ای و نصیحتی بفرمایید که توشه این روزهای ما باشد. التماس دعا 🌸🌸🌸
باسمه تعالی: سلام علیکم: حقیقتاً همین طور است که میفرمایید. اگر راهِ درازی در پیش داریم، مطمئن باشید بزرگ ترین عطای الهی در همین مسیر با همه این سختی ها به سوی ما روان است و آن، یک کلمه بیشتر نیست و آن شکستِ دشمنان توحید و انسانیت است با همه تلاشهایی که انجام میدهند. و آنان به خوبی متوجه این شکست شده اند و لذا با امپراطوریِ رسانه ای خود تلاش می کنند به خود روحیه دهند. ولی مگر به جنگ ما آمده اند که گمان کنند با پیروزی بر ما، پیروزی خود را شکل میدهند؟ نه! در دلِ مقابله با نظام اسلامی، به جنگ خدا آمده اند. و یقیناً عطای بزرگ این تاریخ که شکست دشمنان توحید است در دلِ تاریخ انقلاب اسلامی به ظهور خواهد آمد. موفق باشید
سلام علیکم و رحمه الله: بنده بعضی وقتها شک میکنم که نکنه ایمان محکمی نداشته باشم و درحال شک نسبت به عقاید باشم و اعمالم سودی به من نبخشه. اخیرا هم بیشتر شک کردم که نکنه یقین یا ایمان محکمی ندارم و بدون یقین پذیرفتم عقاید رو چه کنم؟ اگر توصیه ای دارید بفرمایید خیلی ممنون🌹🌹
باسمه تعالی: سلام علیکم: بالاخره این احوال چیز بدی نیست. زیرا منجر میشود تا نسبت به آنچه داریم بهتر و بهتر بازخوانی کنیم. پیشنهاد بنده دنبالکردنِ کتاب «ده نکته در معرفت نفس» و شرح صوتی آن است. موفق باشید
با سلام: جناب استاد ارجمند در طی دیدار رهبری با بانوان در بزرگداشت خانم فاطمه سلام الله، ایشان در بخش هرچند کوتاه ولی بسیار مهم که حضرتشان تاکید فرمودند اهل فن پیگیر این موضوع باشند گوشزد کردند مسائل زوجیت در اسلام و قرآن با مساله ضدیت هگل و مارکس و امثالهم متفاوت است. آنها بنا هرچیزی را صرفا در ضدیت و تقابل صرف میدانند در حالیکه زوجیت خیلی فراتر از ضديت واقع شده. از جناب عالی که اهل فن این زمینه الحق برانصاف هستید در خواست داشتم مطالبی ولو کوتاه جهت فهم بیشتر موضوع معرفیمان بفرمایید. ممنون از لطفتان به برکت وجود قرآن و اسلام و رهبری و حضرت عالی
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث در این مورد بسیار است. به این نکتۀ مهم بیندیشید که وقتی دو انسان نسبتی به عنوان همسرِ یکدیگر با همدیگر پیدا کنند، دو انسان هستند در نسبت انسانی خود، به طوریکه در فضای زوجیت، هرکدام آینۀ دیگری میشوند و در زوجیت خود انسانیت خود را در گستردگی که با همسر خود احساس میکنند، مییابند. حضوری وسیعتر که برای هر دو زوج پیش میآید. و از این جهت زوجیت در اسلام مورد تأکید است.
البته اگر بنا به مصلحتی برای انسان چنین امری مقدّر نشود، خداوند به نحوهای دیگر جبران میکند تا آن زن و یا آن مرد نسبت به آن گستردگی انسانی محروم نباشد. موفق باشید
باعرض سلام خدمت استاد گرامی: ۱. استاد عزیز با تشکر بابت انتشار خلاصه تفسیرالمیزان خواستم بدانم برای بنده که شاید دانستن نکات ریز المیزان برایم واجب نیست چقدر با خواندن این خلاصه از آن مستغنی می شوم؟ ۲. استاد اینکه مثلا بدون اینکه قصد حفظ کردن مطلبی را داشته باشم فقط به مدت چند روز ان را می خوانم بعد میبینم که کلا مطلب را حفظ شدم یا اینکه انسان عملی را که انجام می دهد بعد چندبار خیلی راحت آن را فرامیگیرد تا اینکه آن را دائم در ذهن بیارد یا نگه دارد به نظر شما این چه ارتباطی با وجود ما دارد؟ این ذهن چه ویژگی دارد که در اختیار من نیست؟ ممنون از پاسخگویتان
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. همین اندازه که اشاراتی قرآنی در رابطه با آیات مقابلتان گشوده میشود؛ ان شاءالله مفید خواهد بود. ۲. ظاهراً این استعداد که مربوط به حافظه انسانها میباشد در اکثر افراد وجود دارد و چیز خوبی هم هست. موفق باشید
با سلام به استاد عزیز گرامی: بنده سخنرانی حضرتعالی راجع به شرح خطبه شعبانیه و شرح دعای سحر هنگامی که سر کار هستم در هنگامی که در مدرسه کلاس ها را تمییز می کنم یا در حین که می خواهم استراحت کنم در ماه مبارک رمضان بیشتر سخنرانی شما را گوش دادم در هر فرصتی سخنرانی صوتی شما را گوش می دهم یک چند روزی هست تصمیم دارم غذا را کم بخورم و حرف هم زیاد نزنم حرفهای بی خود بگذارم کنار ولی وقتی غذا را کم کردم یک کمی میلم به غذا زیاد می شود نمی خورم ولی ضعف دارم چون تو دستورات شما فرمودید باید در ماه مبارک رمضان غذا کم بخوریم ومعده زیاد پر نشود و بعد از ماه مبارک هم می خواهم معده کمتر غذا بش بدهیم چون روح قوی شود آیا این کارها که انجام بدهم برای سیر سلوک وسیر به سوی حق خوب هست؟ کم حرف زدن، کم دیدن اشیا وسایل دنیا چون فرمودید خداوند به پیامبر علیه سلام گفت چشمش را به دنیا نکشد من هم سعی کردم چشمم را کنترل کنم زیاد اطراف را نگاه نکنم برای حضور قلب در نماز خیلی خوب هست. آیا درست هست در نماز تمام تمرکزم روی معنای هست و یک وقتهای هم بی اختیار در نماز گریه می کنم حالا می خواهم به طور دایم این جور شوم چه کنم و چند شب پیش در حینی که کتابی در مورد تفکر از علامه طباطبایی بود می خواندم در حین خواندن که هی چرت می زدم و در حین خواب بیداری شنیدم به اسم مرا صدا زد در حین جواب با سر تکان دادم بعد هر چی فکرم که کی بود شوکه شدم نمی دانم یکبار یک کتاب می خواندم از عارف بزرگ مرحوم انصاری باز بین خواب بیداری یک صدای شنیدم مثل شیپور و یک صدای گفت ۴۸ نمی دانم حالا آیا این صدا را شنیدم آیا خیال بوده ولی با دو گوشم شنیدم ولی باز اعتنا نکردم. نمی دانم برای شرح دعای سحر به غیر از کتاب حضرت امام چه کتاب دیگری را بخوانیم و از بحث شرح دعای سحر خیلی لذت بخش هست و خیلی عاشق این دعای سحر هستم ولی استاد چه کارکنم که این دعای عظیم شأن با تمام وجودمان بر قلب وارد شود و با قلبم بخوانیم و یک سوالی داشتم استاد چندین سال قبل در جلسه می رفتم ویرایش آن جلسه سخنرانی می کردم بحث شرح خطبه شعبانیه دادم و بحث کتابهای حضرت امام کتاب نفس اماره می گفتم تو مناسبهای مختلف مباحث می گفتم شرح دعای صحیفه سجادیه که قبل ماه مبارک رمضان وارد شده و مباحث حضرت عالی را ولی نمی دانم وقتی صحبت می کردم بعضی در جلسه با هم حرف می زدند و رشته کلام از دستم می رفت و خیلی ناراحت شدم هر چی می گفتم گوش نمی دادم و تصمیم گرفتم به جلسه وهیئت نروم و یکبار با صاحب جلسه بحث و دعوا شد و بعد چند سال تو مسجد من دید گفت بروم جلسه آنها ولی دیگر راغب نیستم بروم چون به من بی احترامی کرد و به احادیث که می گفتم بی احترامی شود چون همه با هم صحبت کردند دیگر از آن جلسه جای صحبت سخنرانی نکردم تنها فقط برای خودم مطالعه می کنم بعضی وقت ها برای عیالم سخنرانی می کنم در وقتی که فرصت باشد البته بعضی مسایل که آسان باشد و نه مسایل عرفانی را ویک مقدار کرامات علما را وغیره با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: این که میل و رغبت خود را به معارف الهیه می یابید، را لطف خدا بدانید. خوردن باید در تعادل باشد، نه زیاد و نه آنچنان کم که امکان ادامه فعالیت را از ما بگیرد. آنچه پیش می اید از صوت هایی که فرمودید، نباید معطل آن ها باشید و به آن ها توجه کنید. کتاب «شرح اسماء دریچه های نظر به حق» که روی سایت هست، تکمیل کننده نگاه ما است به «دعای سحر». آری! اگر جلسه ای بود که آماده باشند نکاتی برایشان گفته شود، شما کوتاهی نکنید. عمده آن است که انسان در نزد خود، نسبت خود را با خدا محکم کند. مباحث شرح سوره «جاثیه» که جناب آقای موسویان دنبال می کنند نکات خوبی را به میان می آورند. https://eitaa.com/matalebevijeh/13748 موفق باشید
سلام علیک و جمیع مغفرته و غفرانه و رضوانه: با عرض پوزش و عذر و زحمت دوبارهی این کمترین، خدمت شما و دوستان سایت. باز پیشاپیش از اطاله ی کلام و تضییع وقت جنابعالی و دوستان عذرخواهم و طلب عفو و حلالیت دارم. نوشتهای را خدمت شما با کمال خاکساری و فروتنی تقدیم میکنم از باب گفتگوی با دوستانِ جانی.
بسم الله الرّحمن الرّحیم: «دعای افتتاح» و آیندهی قدسی پیشِ روی ما. تاریخ، تجلی زیست انسانهایی است که با اندیشه و رفتارشان آن را تعیّن میبخشند و صحنههای تاریخ، مشحون از فراز و نشیب داستانهایی از انسان است که به تاریخ رنگ و تعیّن بخشیده است و انسان برای حضورش در تاریخ، ناچار فکر و رفتاری است تا زندگی اش را سامان بدهد و این فکر و رفتار تاریخی که او در آن زندگی میکند را در آن نوع از سلوک و اندیشه قالب میزند و تعیّن میبخشد و در این میان ارتباط انسان با تاریخ و تعامل آن دو با یکدیگر طرفیتی خواهد بود از سویی انسان است که به تاریخ خودش معنا بخشیده است و از سوی دیگر این تعینی که تاریخ به خود گرفته است فضای بشر آن عصر را در بر میگیرد و در آن قالب و تعیّن می پروراند. البته این لایهای از تحلیلی بود که شاید دچار اشتباه یا مشکلاتی باشد، اما آنچه فهم بنده از فضای تاریخی برایم مکشوف بود این بود که تاریخ، دارای اطواری است گوناگون و انسان نیز در این اطوار، گوناگون است و هر تاریخی فهم و فضای زیست خاص به خود را دارد که برای شناحت انسان، باید به تاریخ همان انسان رجوع کرد و از آن قالب به سراغ فهم و درک او از خود و عالم بود.
تاریخ غرب، بنیادش و سرمایهی زیستی انساناش بر مکتبی نهاده شده است که قالب و تعیّن فرهنگ آن را تشکیل میدهد، این بنیاد همان لیبرالیسم است که در درون خود بنیادهایی از انسانمحوری و سرمایه داری و پوچگرایی زاییده و مولد شده است و اگر بخواهیم امروز انسان را معنا کنیم بایست تاریخی که او را در برگرفته و بنیادی که به او تعیّن بخشیده و فکری که تاریخ او را تغذیه میکند را بشناسیم و بفهمیم تا بلکه بتوانیم به گفتگوی با انسان این تاریخ نایل شویم و با او سخنی نو را در میان گمگشتگی و حیرانی تاریخی که نتوانست جواب جان او را بدهد در میان بگذاریم و او را از بنبستِ نیهیلیسم تاریخ اش، به اشراقی که با تاریخ دیگر در عالم انسانی دیگر رخ نموده است معنا ببخشیم. انسانی که در مقابل تاریخ خود صورتی کامل از انسان را انتظار می کشد و تاریخی که منتظر است تا انسان او را در طلب نهایی خودش به تعیّن عصرش بیاورد، و این محتاج انتظار یعنی امید به گشودگی آن افقِ پیش رو است از یک سو و از یک طرف نیازمند گفتگو و به میان آوردن باب سخن از آن طلوع و آن افق با بشری است که چیزی پیش رویِ آینده ی خود نمییابد تا بتوان با این گفتگو او را متوجه ی تاریخی از انسان کرد که تعیّن و تجلی انسانی است که صورت قدسی این تاریخ خواهد بود و طلب متعالی فطرت انسان هایی است که در این بیمعنایی تاریخ به دنبال دل آرامی میگردند، اما افقی را پیش روی خود برای دلگرمی امید به آن طلوع تاریخی ندارند. و درست انقلاب اسلامی همین جاست «محل و بستر طلوع امیدِ نا امید تاریخ نیهیلیسم و سرگشتگی و حیرانی بشر امروز.»
این سخن بنده حرفی نیست که با این بیان تمام شود، بلکه نیاز به گفتگویی دارد با نظر به حضوری که باید پیش روی انسان امروز قرار گیرد، تا برای نجات خود از تاریخ امروزینش در دل اشراقی جدید که با انقلاب اسلامی طلوع کرده است حاضر شود و سلوک کند در افق آن غایت و آن اصلُ الانسان را بیابد و در آن صورت است که ما می توانیم صورتی جدید را از تاریخ با بشر بچشیم، و این همان غایتِ رسالت و نبوت انبیا و همان مآل و آمال قدسیِ تاریخی بود که با انبیاء آغاز شد، اما در میانه افکار و اندیشه های مادی و الحادی تاریخ کم فروغ و گاهی در پس پرده ی حجاب قرار گرفت تا انسان ها برای فهم و درک آن حقیقت با افقی نو و حضوری دیگر به سراغ آن بیایند، و کم نبوده است اشراق آن حقیقت در صفحات تاریخ و نوید به آینده ی قدسی انسان، تا مبادا انسان را یأس تاریخی دچار شود و از زندگی ذیل اندیشه ی قدسی ببرد.
همیشه تاریخ در نبردِ حقیت با باطل، در فراز و فرود بوده است و اینگونه نبوده که انسان از دستیابی به حقیقت محروم باشد. آری! از حقیقت محروم بوده اما از دستیابی به آن نه، هرگاه در تاریخ انسان رجوع به حقیقت کرده است تاریخ در عالیترین وجه از زیست انسان قرار گرفته و انسان ها در بهترین صورت از تعامل با یکدیگر قرار داشتند و آنگاه که بشر از حقیقت رخ بر تابید با جلوه ای از تاریخ روبرو شدیم که حتی مورخان از ثبت وقایع آن شرم دارند.
حضور انسان صنعتی بعد از رنسانس و تاریخ قهر انسان با معنویت و شروع و آغاز جگ های جهانی اول و دوم از این قبیل است. حال سخن و کلام در این است که سخنی نو از تاریخی جدید به گوش رسیده است این صدا، صدایی است آشنا که برای آنکه بتوانیم آن را به گوش بشر امروز برسانیم بایست از میانهی آفت تحجّر و آسیبِ تجدد بگذریم؛ راهی است بس دشوار اما ممکن.
حضور در فردایی از تاریخ با افقی قدسی و حقیقی در نظر به انسانیت انسان ها و آن صورت کامل و کمال انسان که وجه حقیقت انسان هاست و آن طلب گمشدهای است که در درون جان آدمی هست که نه دیروز ماست و نه امروزمان، بلکه افقی است فردایی و غایتی است سخت معنوی، از آنجهت که انسان دیگر به این آزادی های طبیعی و مادی خود راضی نمیباشد و در پی گشودگی و آزادی دیگری است که خود را فراتر از آنچه که بود و آنچه که هست بیابد، و از این سرگشتگی هر روزی خود در میان تنوعات و توهّمات و تخیّلات، عقلی را بچشد که در عین التذاذ، دلآرامِ اوست و نه دلآزار و موجب دلمردگی او. انسانِ امروز در اوج دسترسی اما با هزاران مانع و دلمردگی و محدویت و سرگشتگی و نا آرامی و اضطراب و سرگردانی در میان انتخابهای عالم ماده محصور شده است و نمیداند که تمام این سرگردانی و سر گشتگیاش ریشه در تاریخ و اندیشهای دارد که او ار در برگرفته است و ای کاش که با او با «زبانِ فهم او» که «زبان گشودگی و در آغوش گرفتگی» او در طلبی است که او در پی آن است با او سخن بگوییم. زبانی که اشارت است به خودش در طلب کمالی که در خود بایست به دنبال آن باشد. زبانی که عبارت ها، در عین کلمهبودنشان همان کلمات گمشده ی او هستند برای طلبی که دارد. اگر این زبان گفتگو و این تعامل قلوب صورت بگیرد راهی است برای حضور در تاریخی که انسان ها در طلب حقیقت، جانِ یکدیگر میشوند و نه رقیب.
باید به این اندیشید که کافی است فقط این افق نورانی و این تلألوءِ اشراقی امروزین را که در نهاد درونی انسان نهفته شده است را کنار بزنیم، تا او حقیقت را در مقابل به نظاره بنشیند.
بیدلی در همه احوال خدا با او بود او نمیدیدش و از دور خدایا میکرد
گوهری کز صدف کون و مکان بیرون بود طلب ازگمشدگان لب دریا میکرد
انسان، ساحت قدسیاش بسیار شدیدتر و عمیقتر و زندهتر است و اگر او را به آن ساحت و لایه ی درونی وجودش رهنمون کنیم عطش حضور در آن لایه ها برایش آتشین خواهد بود و او برای نیل به آن تاریخی جدید و حضوری جدّی از زندگی را خواهد یافت، و فقط سخن در این است که متأسفانه این حقیقت در تاریخ اومانیسم گم شد و بشر، خود را در خودبنیادیِ خودش محصور تخیّلات و توهّمات عالم مدرن کرد، و این حیرانی و سرگردانیِ این عصر، ثمرهی تاریخ عالم مدرن است. و خرق این حجاب تاریخی که انسان را فراگرفته است جز با حیات تاریخ قدسی که مطلوبِ جان انسان است و جانان را در مقابل انسان قرار میدهد امکان پذیر نخواهد بود. و اگر این صورت از تاریخ در پیش روی انسان قرار بگیرد و رخ بنماید این انسان فریاد خواهد زد که:
آنکه عمری در پی او میدویدم کو به کو ناگهانش یافتم با دل نشسته رو به رو
این همان حقیقت فقری و عینالربطی انسان است که کافی است با این حقیقت فقری و هویت تعلّقی خویش که فصل ممیز اوست و هویت معنایی او نیل به این حقیقت است آگاه شود، بعد از آن در دامن پر مهر حقیقت از شیر جان ملکوت تغذیه خواهد کرد. انسان بر خلاف اندیشهی اومانیسمی و خود بنیادین هویتی مستقل و بریدهای ندارد که سیرش فقط عرضی باشد و محدوده ی حرکتش ارض قرار بگیرد. انسان، هویتی غیر مستقل دارد که عین اتصال و پیوند با خداست و این پیوند هم در محدوده ی تن آدمی نیست که انسان به چشمِ سر به آن نایل شود، بلکه سخن از محدوهی جان و روح آدمی است و بدن در تدبیر و تسخیر آن حقیقت مقدس است. بنابراین انسان، گسیخته نیست، بلکه آویخته به ملکوت عالم است که حرکتش نیز طولی است و نه عرضی، و اینچنین انسانی نه فقط در محدوده ی ارض توانِ سیر دارد، بلکه حضوری در فراتر از زمین و حدود ماده در انتظار اینچنین انسانی است که امروز در وجه بیقرارترین تاریخ دارد زندگی میکند. مولوی چه خوش می گوید:
جملهی بیقراریت از طلبِ قرار توست طالبِ بیقرار شو تا که قرار آیدت
انسان با خودش قهر نیست، بلکه از «ناخودش» که آن را «خود» پنداشته، فراری است و از وحشتِ این کابوسی که طبیعت برایش ساخته مجبور است و نه آزاد، بر خلاف آنچه که طلب می کند و در پی آزادی می گردد هر روز دارد خود را گرفتار سرگرمیهایی می کند که از «خودش» او را دورتر و دورتر می کنند. آری! ذات عالم مدرن، بیقراری است و ثمره ی زندگی در این تاریخی که تعیّناش را از این عالم گرفته است، بیقراری و پریشانی و اضطراب و افسردگی است.
«در زمین دیگران خانه مکن /کار خود کن کار بیگانه مکن.» مولوی خوب اشاره می کند که انسان امروز دارد در زمین بیگانه ای که از آنِ خودش و از آنِ تاریخی که متعلّق به او نیست، خانه میکند و آشیانه میسازد و با آن انس میگیرد و به آن دل میبندد و با آن زندگی میکند. خطری و جهالتی بدتر از این سراغ داری!!!؟؟؟؟ جهالتی تاریخی که حیات بشر را در مخاطرهای جدّی در آینده روبرو میکند. «وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ لَلدَّارُ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِلَّذينَ يَتَّقُونَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ»(انعام/32) این آیه شریفه سورهی انعام به خوبی خطر تاریخِ دنیازدگی را به انسان گوشزد می کند و راه گذر و گذار از این بیمعناییِ تاریخ و دنیازدگی و پوچانگار را، «تعقّل» میداند، عقل و خرد قدسی که انسان را با فهمی دیگر از انسان و تعامل با دنیا در بستر شکوفایی در فطرتاش صورت می گیرد، نه آن عقل معاشی که امروز صورت مکر و دغلبازی و فریب انسانها شده است.
خوب است تا بار دیگر با فهمی دیگر از تاریخ و عالمی که در آن قرار گرفته ایم به قرآن و تاریخ و اندیشه های ناب و عمیق از آیات و روایاتمان رجوع کنیم و بازگردیم و با انسان سخن بگوییم. باید سخن بگوییم از اینکه ما در ظاهری از عالَم دنیا با دنیا در ارتباط قرار گرفتهایم، ولی عالَمهایی پیش روی ماست که پشت به آنها در ظاهری از آنچه در آن هستیم مشغولیم، و این کلافگی و سردرگمی ما از این جهت است که افق هایی در پیش داریم اما نمیدانیم چه باید بکنیم! نمیدانیم چه می خواهیم و یا چه بایست بکنیم ؟ این جاست که دقیقاً آیهی شریف سخن از خرد و فهمی دیگر را به انسان گوشزد می کند که ای انسان! هوشیار باش که آن خیرِ برتر و لذتِ برقرار و عیشِ دائمی که در پی آنی، اینی نیست که در آن قرار داری، متذکر خودت باش تا از درونت پنجره های ورود به تعالی را باز کنی و با خودبودن و با برتر بودنی دیگر، عالم را تجربه کنی، آنچنان که پیامبران و اصحابشان به آن «بودن» و به آن «حضور» تن دادند و خود را در آن حاضر کردند.
اگر سخن از «دعای افتتاح» به میان میآید از آن روست که این دعا در بنیاد خود سخن از حضوری گوناگون از انسانی دیگر در غایت تاریخ بشر دارد. سخن از تعالی و تقدس انسانی که سالها در نکبت تاریخ های ساختگی و جعلی، خلاف فطرت بشر بر جان او تحمیل کردهاند و حال، در این «دعا» نوید طلوعی تاریخی است که انسان هایی در قامت توحید به صحنه می آیند تا انسان را به آن زیست حقیقی و اصالت انسانیشان رهنمون کنند، دعایی که با ثنا و دلال و ناز توحیدی آغاز میشود و با تجلی قهر و جلالت حق، نکبت و نحوست استکبار را درهم میشکند و در پایان، به شکوه عزّت و سلطنت توحید و عظمت غلبهی سلطان، به انسان نوید شروع تازهای از تاریخ را بشارت میدهد.
آری! به خدا قسم اگر «دعای افتتاح» را در تجلی زنده توحیدی اش که فتح و فتوح آِینده ی قدسی انسان فردایی است نخوانیم و با آن انس نگیریم، چیزی بیش از لقلهی لسان و فشار روان، عایدی نخواهد داشت. آری! البته که از ثوابش محروم نمیشویم، اما باید به این فکر کنیم که چیست آن بشارتها و اشارتها و نظرگاههایی که انسان را به آن متذکر میکند و هر شب این سفره گسترده را پهن کرده است؟ آیا نه این است که حق، با زبان «انس» و «دعا» با انسان به سخن در آمده است تا او را در تاریخ فردای خودش در بر بگیرد و از رنج پوچی دوران و سردرگمی کوران معنویت و صفا رهایی ببخشد؟ به جان دوست قسم که این دعای مشحون از معارف و مدارج، سخنی است آخرالزمانی با بشری که به دنبال راهِ رهایی میگردد و میخواهد بند تاریخ ظلم و جور را بگسلد و به دنبال راه نجاتبخشِ تمدنی میباشد.
«اَللّهُمَّ اِنّى اَفْتَتِحُ الثَّنآءَ بِحَمْدِکَ وَ اَنْتَ مُسَدِّدٌ لِلصَّوابِ بِمَّنِکَ وَ اَیْقَنْتُ اَنَّکَ اَنْتَ» خدایا من ستایش را به وسیله حمد تو مىگشایم و تویى که به نعمت بخشى خود بندگان را به درستى وادارى و یقین دارم که براستى تو «اَرْحَمُ الرّاحِمینَ فى مَوْضِعِ الْعَفْوِ وَالرَّحْمَهِ وَ اَشَدُّ الْمُعاقِبینَ فى» مهربانترین مهربانانى اما در جاى گذشت و مهربانى ولى سختترین کیفرکنندهاى در «مَوْضِعِ النَّکالِ وَالنَّقِمَهِ وَ اَعْظَمُ الْمُتَجَبِّرینَ فى مَوْضِعِ الْکِبْریآءِ» جاى شکنجه و انتقام و بزرگترین جبارانى در جاى بزرگى و «وَالْعَظَمَهِ اَللّهُمَّ اَذِنْتَ لى فى دُعآئِکَ وَ مَسْئَلَتِکَ فَاسْمَعْ یا سَمیعُ» عظمت. خدایا! تو به من اجازه دادى در این که بخوانمت و از تو درخواست کنم پس اى خداى شنوا «مِدْحَتى وَ اَجِبْ یا رَحیمُ دَعْوَتى وَ اَقِلْ یا غَفُورُ عَثْرَتى فَکَمْ» یا مدح و ثنایم را بشنو و پاسخ ده، اى مهربان خواسته ام را، و نادیدهگیر اى آمرزنده، لغزشم را. اى «اِلهى مِنْ کُرْبَهٍ قَدْ فَرَّجْتَها وَ هُمُومٍ قَدْ کَشَفْتَها وَ عَثْرَهٍ قَدْ اَقَلْتَها» معبود من چه بسیار گرفتارى که برطرف کردى و چه بسیار اندوه که زدودى و لغزشها که چشم پوشیدى «وَ رَحْمَهٍ قَدْ نَشَرْتَها وَ حَلْقَهِ بَلاَّءٍ قَدْ فَکَکْتَها اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى لَمْ یَتَّخِذْ» و مهر و رحمت که گستردى و زنجیر بلا که از هم باز کردى ستایش خاص خدایى است که نگیرد «صاحِبَهً وَ لا وَلَدا وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ شَریکٌ فى الْمُلْکِ وَلَمْ یَکُنْ لَهُ وَلِىُّ» همسرى و نه فرزندى و نیست برایش شریکى در فرمانروایى و نیست برایش یاورى «مِنَ الذُّلِّ وَ کَبِّرْهُ تَکْبیراً.»
این سطوری از اوایل و آغاز دعا میباشد شما نگاه کنید چگونه در میانه لطف و قهر با نظر به جامعیت به حق شروع به حمد و ثنا می کند و در یگانگی توحیدش در همان ابتدایِ دعا خود را غرق در این حضور حق می کند و دعا را از زبان حق میخواند و خود را در برابر عظمت او هیچ مییابد و همه را از او و به او می بیند، تا ادامه فرازهایی دیگر خصوصا فرازهای پایانی این دعای عظیم که خدا در تعیّن قدسی انسانهای معصوم در تاریخ به نظاره می نشیند و به حضور حق در دل تاریخ انسان ها و ذلّت تاریخ مستکبران و گردنکشان گواهی می دهد و در نهایت به ظهور آخرین جلوهی تاریخی حق در قامت نهاییترین انسان و اصیلترین صورت از انسان به طلب می نشیند، و از خداوند همراهی و همدمی و همرازی با آن صورت و تعیّن کامل و اصل الانسان را میخواهد.
خدا میداند که اگر زبان درازی نبود یا از اطالهی کلام و طولانیشدن کلمهها نمیهراسیدم، تک تک فرازهای «دعای افتتاح» را میآوردم و ذیل آن، اشارتهای طلوع فتوحات آینده ی تاریخ بشر را نشان می دادم. اما نه خود را در این قامت میبینم و نه این نوشته را تاب بیش از این میآید. رسالت این نوشته، اشارتی است به فتوحات تاریخی آیندهی انسانی که انسانترین انسانها را در پیش روی خود حاضر میبیند و میشناسد و این آینده را در تاریخ جز بر جبین و پیشانی بلند انقلاب اسلامی تشیع ایرانی نمیشناسیم. خدا نکند کسی «دعای افتتاح» را بخواند اما اشارتهای توحیدی آن را در تاریخ انقلاب اسلامی نیابد، یا به انقلاب اسلامی پیوند نداشته باشد. (البته این نظر ناقص و قاصر بنده است) چیزی جز قساوت عایدش نمیشود .(البته قساوت به معنای ندیدن تعیّن حق در صورتهای تاریخ و گمکردن راهی که رسیدن به آن غایت و دعوت این دعا میباشد).
سخن در این منظر بسیار و این حقیر ناتوانتر از گفتناش و خلق، از شنیدنش... التماس دعا
باسمه تعالی: سلام علیکم: می فرمایید: هر تاریخی فهم و فضای زیست خاص به خود را دارد که برای شناحت انسان، باید به تاریخِ همان انسان رجوع کرد و از آن قالب، به سراغ فهم و درک او از خود و عالَم بود. و اگر بخواهیم امروز انسان را معنا کنیم بایست تاریخی که او را در برگرفته و بنیادی که به او تعیّن بخشیده و فکری که تاریخ او را تغذیه میکند را بشناسیم و بفهمیم تا بلکه بتوانیم به گفتگوی با انسانِ این تاریخ نایل شویم.
در کلام فوق جایگاه انقلاب را به خوبی تعیین کرده اید که چگونه می توان با بشرِ گرفتار نیهیلیسم باب گفتگو را باز کرد تا به گفته شما مبادا انسان به یأسِ تاریخی دچار شود و از زندگی ذیل اندیشه قدسی مأیوس شود. زیرا سخنی نو از تاریخی جدید به گوش رسیده است، این صدا، صدایی است که برای فطرت ها آشنا است و برای آنکه بتوانیم آن را به گوش بشر امروز برسانیم بایست از میانه آفت تحجّر و آسیبِ تجدد بگذریم؛ راهی است بس دشوار اما ممکن. و بنده سخت بدان معتقد هستم و در جواب گِلههای کار بر محترمِ سؤال شماره 34919 ؛ که او به خوبی از تنگناهایی سخن به میان آورد که حکایت از آن داشت که ما هنوز، نه انقلاب اسلامی و نه تاریخ خود را درست شناختهایم و نه این نسل را؛ عرض شد. بنده هم در همراهی با ایشان همچنان عرض کردم: تصور بنده آن است راه عبور از این مشکل که البته مشکلی است در بین خودمان و نه در بین آن خانمهای به اصطلاح بیحجاب؛ به این راحتیها نمیباشد و خونِ دلی که به نظر میآید رهبر معظم انقلاب میخورند، از ماها می باشد. پیشنهاد می شود رفقا به گله های آن کار بر محترم نیز رجوع فرمایند.
و به گفته جنابعالی هم انسان آخرالزمانی انسان دیگری است و به آزادی های طبیعی و مادی خود راضی نمیباشد و در پی گشودگی و آزادی دیگری است که خود را فراتر از آنچه که بود و آنچه که هست بیابد، و از این سرگشتگی هر روزی خود در میان تنوعات و توهّمات و تخیّلات، عقلی را بچشد که در عین التذاذ، دلآرامِ اوست و نه دلآزار و موجب دلمردگی او؛ در این رابطه عرایضی در بحثی که نسبت به سوره مرسلات به میان آمد؛ همان طور که فرموده اید زبانی باید به صحنه آید که همدیگر را بفهمیم، در آن صورت به گفته جنابعالی: اگر زبان گفتگو و در راستای آن، تعامل قلوب صورت بگیرد، راهی است برای حضور در تاریخی که انسان ها در طلب حقیقت، آینه یکدیگر میشوند و نه رقیب یکدیگر. واقعا باید به حقیقت فقری و عینالربطی انسان فکر کرد، اگر باید به ریشهها برگردیم، آیا جز این است که اصیلترین بنیان و ریشه هر انسانی همان «وجود» است که انسان در آن سکونت دارد و سُکنی میگزیند؟ امری که جناب صدرالمتألّهین در نگاه حکمت متعالیه خود متذکر آن شد و حضرت امام «رضواناللهتعالیعلیه» در رابطه با شخصیت او فرمودند: «ملاصدرا و ما ادراک ما ملاصدرا؟» و یا رهبر معظم انقلاب میفرمایند: به گمان ما فلسفه اسلامی در اسلوب و محتوای صدرایی جای خالی خویش را در اندیشه انسان این روزگار میجوید و سرانجام آن را خواهد یافت.
با چنین بازگشتی به خود یا به «وجود» میتوان جایگاه دستورات شریعت الهی را که راه ارتباطِ وجودی ما است با وجود مطلق ـ که همان کمال مطلق است - درک کرد. به همان معنایی که قرآن می فرماید: «يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَميد» هرچند ما هنوز نسبت به این گستردگی که در نسبت ما با «وجود» و با تاریخ پیش میآید، تأمّل کافی و دقیقی نکردهایم تا معلوم شود اگر انسانها در این آخرین دوران، در اصیلترین بنیان خود حاضر نشوند، با مشغولشدن به توهّماتِ بسی گسترده، سهمگینترین تلاشها را در نفی خود به کار میبرند.
توجه به امر فوق به گفته شما منجر می شود تا بار دیگر با فهمی دیگر از تاریخ و عالمی که در آن قرار گرفته ایم به قرآن و تاریخ و اندیشه های ناب و عمیق از آیات و روایاتمان رجوع کنیم.
بنده کاملا با سخن شما در رابطه با دعای افتتاح موافق هستم که می فرمایید: آن دعا، نوید طلوع تاریخی است که انسان هایی در قامت توحید به صحنه می آیند تا انسان به زیست حقیقی و اصالت انسانیشان رهنمون شود. دعایی که فتح و فتوح آینده قدسی انسان فردایی است. انشاء الله سخنان شما وسیله ای شود تا همه ما با نسبت به حضوری که در فردای تاریخی خود باید داشته باشیم با دعای شریف افتتاح روبرو شویم. موفق باشید.
«الهی هب لی کمال الانقطاع الیک» سلام و عرض ادب خدمت استاد طاهرزاده: با عرض پوزش و کسب اجازه چند کلمه ای خواستم در محضرتان درس پس بدهم. همان طور که جنابعالی بارها متذکر شده اید، ترجمه های قرآن بعضاً ناقص است و نمی تواند اشارات آیات قرآنی را به خوبی منتقل کند، مشغول تدبر در آیه شریفه ی «اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ» و ترجمه «صراط مستقیم» بودم که حقیقتاً ترجمه «راه راست» نمی تواند حقیقت جاری در این آیات و کلمات را منتقل کند. ناگهان ذهنم به سوی بیتی از اشعار مرحوم علامه طباطبایی رحمت الله علیه رفت که می فرمایند: من خس بی سر و پایم که به «سیل» افتادم / او که می رفت مرا هم به دل دریا برد. انصافاً این بیت ترجمه ی بسیار بهتری و روشن تری است برای این آیه شریفه. بدین معنا که صراط مستقیم مثل این صراط های دنیایی نیست، بلکه خودش «عین رفتن و عین حرکت» به سوی دریای توحید است. لذا ما از حضرت حق با عجز و انکسار تقاضا می کنیم که ما را به رود جاری و صراط ساریِ به سوی خودش ملحق کند تا همچون خس بی سر و پایی به دریای توحید متصل بشیم. لذا حالا تا حدودی معنای روایت «علیٌّ هو الصراط المستقيم» و «هُمُ السَّبیل إِلَیْکَ» برایمان رخ می گشاید. مرحوم علامه در قسمتی از المیزان ذیل آیه شریفه ی «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا» به زیباترین شکل ممکن تفاوت بین «ارائه طریق» توسط انبیاء و رسولان الهی، و «ایصال الی المطلوب» توسط امام را متذکر می شوند. و معلوم می کنند چگونه امام با هدایت های باطنی و تصرفات تکوینی و کُن فَیکونی، می تواند انسان را به سوی دریای بیکران توحید با خودش همراه کند و از موقف و منزلی معنوی به سوی موقف و منزلی بالاتر حرکت دهد. رزقنی الله و ایاکم
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور است و به همین جهت بعد از آنکه از حضرت حق تقاضای هدایت به سوی صراط مستقیم میکنیم، عملاً با حضور در آن صراط، الطاف الهی، انسان را فرا میگیرد تا در مسیر انس با حضرت حق قرار داشته باشد و لذا در ادامه اظهار میدارید: «صراط الذین انعمت علیهم» که به گفته علامه طباطبایی: «أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ» کسانیاند که خداوند علمی به آنها داده که خودشان از مسیر عادی نمیتوانستند کسب کنند زیرا فرمود: «يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ»(مجادله/11) خداوند آنهایی از شما که ایمان آوردند را بلندمرتبه کرد و برای آنهایی که به آنها علم داده شد، درجاتی است خاص.» به همان معنایی که شما به شعر علامه اشاره کردید که: «من خس بی سر و پایم که به «سیل» افتادم / او که می رفت مرا هم به دل دریا برد». موفق باشید
