یا محبوب! عرض سلام و رضوان حضرت محبوب بر شما باد. اطاعت های این شب ها و این روز هایتان قبول درگاه شمسِ جان ها حضرت محبوب باشد. به نظر شما برای آشنایی به لیبرالیسم و فهم آنچه انسان امروزی را بیچاره کرده کتاب مدرنیته و فرهنگ توهم مناسب است؟ ممنون میشوم اگر کتاب دیگری مد نظر دارید معرفی کنید چون در این بازه بسیار به نقد لیبرالیسم به شیوه ای که خودتان نقل میکنید نیازمندم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: کتاب مذکور برای شروع، کتاب خوبی است ولی باید نسبت به آن یعنی نسبت به لیبرالیسم و نئولیبرالیسم همچنان حساس بود. کتاب «عقل و ادب ادامه انقلاب اسلامی» با شرح صوتی آن، افقهایی را إنشاءالله در این موارد به صورتی جامع در مقابل خواننده قرار میدهد. موفق باشید
سلام و عرض ادب خدمت استاد بزرگوار. حقیر در چند سال گذشته که وارد بازار شدم همیشه در گیر مسائل فقهی مبهم شدم. اما سوالی که حقیر دارم اینه که با توجه به اینکه حکومت، اسلامی هستش و حصرت آقا در راس هستند برای گرفتن فتوا کفایت میکند یا ما باید بیشتر تحقیق کنیم؟ مثلا من اخیرا از بزرگواران پرسیدم نظر حضرت آقا در مورد صندوق های بورسی خصوصا صندوق بورسی با درامد ثابت چیه؟ فرمودند اگر طبق نظر شورای نگهبان باشد حلال است. مگر ما در ایران اسلامی بدون تایید شورای نگهبان قانون تصویب میکنیم؟ مگر وام های بانکی طبق تصویب شورای نگهبان یا حداقل تایید شورای نگهبان نیست؟ پس هیچ قانونی نباید در ایران اسلامی و عزیز حرام باشد. واقعیت من ماندم که هیچ بزرگواری نیامد یک مبنا برای تحلیل به امسال حقیر که فقه نخوندیم بده و ما در بازار شاید بتونیم حلال پول بدست بیاریم و خرج دین کنیم ولی می ترسیم چون واقعا مبنای تحلیلی نداریم مثلا من یک عمر فکر میکردم فروش اقساطی این فروشگاهها حرام است ولی با توضیح یک بنده خدایی فهمیدم حلال است. حالا اینا رو میشه با فتوا بدست آورد ولی آیا همینکه فتوا رو شنیدیم حله یا واقعا باید بیشتر مسئله رو بشکافیم؟ لذا از حضرت عالی جهت فعالیت و کمک به اقتصاد انقلاب اسلامی و ان شاءالله حضور در این تاریخ که اقتصاد در هر صورت تاثیر گذار است (حداقل در ظاهر) تقاضا دارم راهنمایی و یا کتابی معرفی بفرمایید. لطفا دعا برای حقیر هم فراموش نشود. یا حق
باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به اینکه فقهای شورای نگهبان نظرِ فقهی مقام معظم رهبری را مدّ نظر دارند، آری! هر آنچه در کشور به عنوان قانون مورد تأیید شورای نگهبان قرار گیرد، وجاهت شرعی خواهد داشت و مشروع است. موفق باشید
با سلام به استاد گرامی: با توجه به صحبتهای اخیری که داشتهاید در مورد «به خودآمدنِ انسان» و اینکه انسان باید «خود» را در «خود» و در هستی خود تجربه کند، به نظر میآید موضوعی بسیار حساس و لازمی است. چنانچه بخواهیم مطلب را با وسعت بیشتر دنبال کنیم، چه کتابی از کتابهایتان و یا سخنرانیهایتان را پیشنهاد میکنید؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که میفرمایید مسئله بشرِ جدید، انسانبودنِ خودش است و معنایی که باید نسبت به انسانبودنِ خود دنبال کند و به همین جهت متفکران عالَم، بحثِ «بحران در انسانیت» را در این دوران پیش کشیدهاند و بدین لحاظ چنانچه ملاحظه میفرمایید با طرح سوره «دهر» یا سوره «انسان» و سپس با بحث سوره «التین» که موضوع خلقت انسان در «احسن التقویم» را به میان آورد و بحث سوره «الشمس» که سوگند به نفس و تعادل آن را مطرح فرمود؛ خواستیم حساسیت موضوع را با مخاطبان در میان بگذاریم. در این مورد پیشنهاد اصلی بنده آن است که کتاب «تفسير انفسی سوره مرسلات و اشارههای قدسی » که اخیراً از زیر چاپ خارج شده، همراه با شرح صوتی آن میتواند شروعی جدّی در مورد انسانی باشد که نسبت به حضور نهایی خود میاندیشد. و بنده نیز امیدوار هستم رفقا در محافل خود نسبت به موضوعات مطرحشده در آن کتاب، بحث و بررسی مفصلی را دنبال بفرمایند. و این مشروط بر آن است که صوت مربوط به متن را نیز استماع فرمایند و پس از آن در جمع خود برداشتهای همدیگر را تقویت نمایند. موفق باشید
سلام و عرض ادب: این درگه ما درگه نومیدی نیست ، صد بار اگر توبه شکستی باز آی. استاد ببخشید که مزاحمتون شدم. بنده از اون آدمهایی هستم که همش در حال گناه کردن هستم، بعد از گناه سخت پشیمان میشم استغفار میکنم، ولی بازم گناه میکنم، و بخاطر اینکه خدا فرموده از درگاه من ناامید نباشید بازم استغفار میکنم، ولی انگار دارم خدا رو مسخره میکنم، بنده سیر مطالعاتی شما رو هم گوش میدم، موقعی که احساس میکنم از لحاظ معنویت دارم به سوی خدا سیر میکنم، بازم تسلیم هوای نفس میشم. واقعاً از این وضع خودم خسته شدم، به خودم میگم یا بشو رومی روم یا زنگی زنگ، استاد یه راهنمایی به بنده حقیر کنید که بتونم از بند گناهان و نفس اماره نجات پیدا کنم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: به این آیه فکر کنید که شیطان در جواب حضرت حق میگوید: «لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ» حتماً در راهی که آن راه به سوی تو ختم شود، مینشینم و سعی میکنم انسانها را از آن راه منصرف نمایم. با توجه به این امر در نظر بگیرید که قصه هر روندهای آنگاه که به سوی حضرت معبود در حرکت است، گرفتارشدن به این نوع گناهان است، برای آنکه از ادامه مسیر مأیوس شود و با توبه، آری! با توبه، شیطان را باید مأیوس کرد و از شرّ گناهان آزاد شد. موفق باشید
سلام وقت عالی بخیر: با وجود سابقه دیرینه عداوت یهودیان با اسلام و ثابت شدن اینکه اسلامی که در ایران هست نسبت به اسلام بقیه کشورها درصد خلوص بالاتری دارد، چقدر میتوانیم اطمینان داشته باشیم که ارکان نظام اسلامی از گزند برنامه های فساد برانگیز این قوم مکار در امان مانده؟ گفتهها و موضع گیری های جاسوسی که اخیرا دستگیر شده در قبال سیاستهای خارجی ایران که موجب به بن بست کشید شدن ایران شده حرف بسیاری از بزرگان مسئولین است.
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال طبق آیات قرآن، ما در عین احترام به صاحبان کتاب هرگز نباید در میدانهای تصمیمگیری خود در نظام از آنها استفاده کنیم. زیرا قرآن میفرماید: «وَلَنْ تَرْضَىٰ عَنْكَ الْيَهُودُ وَلَا النَّصَارَىٰ حَتَّىٰ تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ ۗ» هرگز یهود و نصارا از تو راضی نخواهند شد مگر آنکه پیروی از آیین آنها کنی. (بقره/۱۲۰). موفق باشید
عرض سلام: سوال من درباره رابطه خلق با خداست. خدا وجود بینهایت است و طبق قاعده بسیط الحقیقه کل الاشیا ما هم از خداییم. در عرفان میگویند ما تعین خداییم. ۱. این تعیین یا ظهور یافتن چگونه بوده؟ آیا درست است اینگونه بگوییم که خداوند حدودی از وجود خود را اگر ظاهر سازد عالم مجردات شکل میگیرند مثل روح و فرشتگان و عقل و اگر این وجود محدود ترشود عالم ماده شکل میگیرد و در این صورت ذات خدا متصل به عالم ماده و مجرداتست بلکه مادیات و مجردات محدودهای از وجود لایتناهی خداست. یعنی به این صورت که انسان وجود خود را امتداد بدهد میرسد به عالم مجردات و اگر علم غیب داشته باشد میبیند که اتصال دارد به وجود خدا بدون هیچ انفکاکی و قسمتی از وجود خداست. ۲. سوال بعدی اینکه اگر خداوند وجود نامحدود است نباید تغییری کند و هدفی داشته باشد (از خلقت) مگر اینکه ذاتا خالق باشد پس این تجلیات ازلی هستند و از ازل بوده اند. درست است؟ ۳. تجلیات خدا محدودند ما فی البداهه میبینیم وجود ما که تجلی خداست محدود است. آیا محدودیت تجلی باعث محدودیت خدا نمیشود؟ چرا تجلیات خدا نامحدود نیست تا مانع از محدودیت شود.
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. بحث در خلیفة اللهی انسان است به عنوان مظهر اسماء الهی. و به همین جهت واژه «تعیّن» اگر هم گفته میشود، مسامحةً گفته است. ۲. همینطور است. در نسبت با خدا، ولی نسبت به مخلوقات بر اساس قوهها و امکاناتی که دارند، جلوات خدا تغییر میکند. ۳. خیر! این محدودیت به جهت وجه امکانی ما میباشد. موفق باشید
سلام و درود خدا: ۱. زندگی را کجا باید جست؟ چگونه مفهوم زندگی روشن میگردد؟ آیا برای قدم بر داشتن، نیازِ نفس برای زندگی در بستری مناسب را باید در نظر گرفت یا بودن در بستری برای خوب قدم بر داشتن؟ ۲. دل و جانم بی حد و اندازه نیاز به حضور در طبیعت را حس میکند کماکان از کودکی زندگی در طبیعت آرزویم گشته و اکنون نیز... حال که در قم به طلبگی مشغول هستم و آرامشم حاصل نگشته، تغییر شهر و رفتن به شمال کشور چه اندازه موثر و مانع میتواند باشد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. چرا هر دو نباشد؟ زیرا باید زندگی را در خود جستجو کرد که چه اندازه انسان میتواند نزد خود گشوده و گسترده باشد به وسعت انس با خداوند. ۲. این گرایش، گرایشی است طبیعی. ولی ما چارهای نداریم که بر اساس عقل و مصالح بزرگتری که جامعه ما بدان نیازمندند و در مقابل داریم؛ عمل کنیم. موفق باشید
با سلام: استاد این روزها به خاطر شرایط جامعه خیلی پریشان و مضطربم طوریکه دوست دارم زودتر بمیرم و بعضی مواقع این شرایط غیر قابل تحمل میشه. لطفا برای آرامش روح و روان ذکری یا دعایی بفرمایید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: عرایضی تحت عنوان «راهی برای حضور در جهان خدا» شده است امید است مفید افتد. https://eitaa.com/matalebevijeh/12047 موفق باشید
با سلام: اگر الله هم مظهر ذات باشد. ما یکسره داریم الله را پرستش میکنیم. در صورتی که ما باید ذات را پرستش کنیم. من در نماز دچار دوگانگی شدهام. من نمی دانم الله را پرستش می کنم یا نه. می گویم بسم الله الرحمن الرحیم من دارم به نام الله رجوع می کنم پس ذات چه میشود. نکند اصلا ذات خیال است و ما سر کاریم. لطفاً درباره این دو گانگی بین الله و ذات توضیح دهید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: ذات حضرت حق جدای از اسماء نیست. او است که الله است و یا حیّ و یا قدیر است. این ذهن ما و انتزاعات ذهنی است که در ذهن خود بین ذات و اسماء و صفات تفکیک میکند. با توجه به این امر چند سؤال بعدی شما نیز جواب داده شده است. موفق باشید
سلام علیکم: پیرو ارسال سوال شماره۳۳۰۳۰ باطلاع میرسونم در آن موقع عنان قلم از کف برفت و مطالبی مطرح شد که نباید. لذا بدینوسیله عذرخواهی میکنم. موفق و موید باشید. ان شاءالله
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحمدلله همین روحیه پاک و صفای باطنی شماها است که خداوند عنایاتش را پس از امتحان کردن صبر ما به این ملت لطف می کند. الیس الصبح بقریب؟ موفق باشید
بسم اللّه.. عرض سلام و ادب و زیارت قبولی ...
باسمه تعالی: سلام علیکم: همواره در مسیر توحید و نظر به حضرت رحمان، باید امیدوار بود. ناامیدی مربوط به کسانی است که با خدا معامله نکرده اند. موفق باشید
سلام خسته نباشید: برای اینکه عقل ما بالفعل شود و او را بارور کنیم چه سیر و مسیری پیشنهاد میفرمایید؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: همان مباحث معرفت نفسی مانند «ده نکته در معرفت نفس» و مباحث فلسفی مانند «برهان صدیقین» ان شاءالله در این رابطه مفید خواهد بود. موفق باشید
سلام علیکم: در پرسشی منصور حلاج را شیعه ی درحال تقیه بر روح و فرهنگ اهل بیت معرفی کرده اید. این اظهار نظر سطحی را با اطلاع از مطالب زیر بیان فرموده اید؟: علمای بزرگ شیعه معاصر با حلاج، ابو سهل نوبختی و علی بن بابویه و مرحوم شیخ صدوق و قطب راوندی رحمه الله علیهم چهار تن از پیشوایان شیعه، حلاج را ساحر و ملعون و مطرود خدا و رسول و امام علیهما السلام دانستند. شیخ صدوق رحمه الله حلاج را تارک نماز می داند. شیخ مفید و علامه حلی علیهما الرحمه نیز او را لعن نموده اند. شیخ مفید کتابی به نام «الرد على اصحاب الحلاج» ، در رد حلاج و اعتقادات او و پیروانش تالیف نمود. شیخ طوسی رحمه الله می فرماید: حلاج ساحر بوده و به دروغ ادعای وکالت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را نموده است. مرحوم شیخ طبرسی که از فضلای به نام مذهب امامیه است، در کتاب احتجاج، حلاج را از دروغگویان شمرده که لاف وکالت حضرت صاحب الامر می زده است و گفته که: توقیع از ناحیه مقدسه در لعن حلاج وارد شده است. شیخ طوسی در کتاب الغیبه از جناب حسین بن روح نائب خاص امام زمان علیه السلام، خطاب به ام کلثوم چنین نقل می کند: «وَ لَا تَلْقَیْهَا بَعْدَ قَوْلِهَا فَهَذَا کُفْرٌ بِاللَّهِ تَعَالَى وَ إِلْحَادٌ قَدْ أَحْکَمَهُ هَذَا الرَّجُلُ الْمَلْعُونُ فِی قُلُوبِ هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ لِیَجْعَلَهُ طَرِیقاً إِلَى أَنْ یَقُولَ لَهُمْ بِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَى اتَّحَدَ بِهِ وَ حَلَّ فِیهِ کَمَا یَقُولُ النَّصَارَى فِی الْمَسِیحِ ع وَ یَعْدُو إِلَى قَوْلِ الْحَلَّاجِ لَعَنَهُ اللَّهُ. » دیگر او را پس از این سخنانش، ملاقات مکن. همانا این حرف ها کفر به خدا و الحادی است که این مرد ملعون (شلمغانی) در دل های این مردم وارد کرده تا از این راه بتواند به آنها بگوید: خدا با او (یعنی با شلمغانی) متحد شده و در وی حلول کرده است. همان سخنانی که نصاری درباره حضرت مسیح گفتند و او می خواهد به قول «حلاج» لعنت الله علیه معتقد شود. و یا همچون دکتر دینانی این علمای شیعه که برخی به دعای امام متولد شده اند و برخی صاحب توقیعات هستند را متکلمین نفهم مشرک میدانید چون قائل به وحدت شخصی وجود نبوده اند؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: حتماً میدانید که عرفا زبان خاص خود را دارند و اهل ظاهر را تا آنجا تحملِ برداشتهای غیر خود را ندارند و در برداشتهای خود متوقفاند که حتی ظرفی را که فرزند حضرت روح الله از آن آب نوشیده است به جرم آنکه آن ظرف نجس شده، آب میکشند. و حضرت امام خمینی از خون دلی سخن میگویند که آن مقدسان نادان بر اسلام تحمیل کردند و البته این بدان معنا نیست که هر سخن مدعی عرفان را بپذیریم. تعجب از کسانی است که به جای فهم جایگاه سخنان حلاّج، او را ساحر بدانند. موفق باشید
http://www.imam-khomeini.ir/fa/n25396/%D8%A2%D9%86_%D9%82%D8%AF%D8%B1_%DA%A9%D9%87_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85_%D8%A7%D8%B2_%D8%A7%DB%8C%D9%86_%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%B1%D9%88%D8%AD%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D9%86%D9%85%D8%A7_%D8%B6%D8%B1%D8%A8%D9%87_%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%87_%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%D8%A7%D8%B2_%D9%87%DB%8C%DA%86_%D9%82%D8%B4%D8%B1_%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1_%D9%86%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%87_%D8%A7%D8%B3%D8%AA
سلام و عرض ادب استاد عزیز و فرهیخته: ضمن تشکر از همت عالی و فرآورده های متعالی حضرتعالی، کتاب های شما بسیار و به لطف خدا روز به روز بیشتر و تخصصی تر می شوند و سیر مطالعاتی که قبلا در کانال بارگذاری شده بود مفصل است لذا اگر کسی بخواهد فقط ۱۰ کتاب از جمع کتب ارزشمندتان را مطالعه نماید، به نظر خودتان و لحاظ جمیع جهات، کدام کتبتان را معرفی می فرمایید؟ ممنون از محبت و راهنمایی آن استاد شایسته و پر مهر و صفا
باسمه تعالی: سلام علیکم: میتوان از کتاب «جوان و انتخاب بزرگ» و سپس «آشتی با خدا» و پس از آن «ده نکته در معرفت نفس» و «برهان صدیقین» و «معاد» و «انقلاب اسلامی، بازگشت به عهد قدسی» و کتاب «فرزندم؛ اینچنین باید بود» و «آنگاه که فعالیتهای فرهنگی پوچ میشود» و «سلوک ذیل شخصیت امام خمینی» و «انقلاب اسلامی؛ طلوع جهانی بین دو جهان» استفاده کرد. ان شاءالله مفید خواهد بود. موفق باشید
بسم الله الرَحمن الرَحیم. سلام علیک و رضوانه: با عرض معذرت از زحمت و تصدیع وقت شریفتان.
صدای سخن خدا در تاریخ پیچیده است
در مسجد مقدس جمکران بودم که به این مطلب متوجه شدم: خداوند به سخن در آمده است! گوشها بشنوید و ای جانهای سرگشته و حیران، تصدیق کنید. با خود، حدیث نفس میکردم که اگر خدا نمیخواست در تاریخ امروزین ما حاضر شود، پس چرا اینچنین پرده از حقیقت برداشته و خود را در مظاهر ایام این روزگاران به تماشا گذاشته است؟! وقتی تاریخی در هر روزش ظرف ظهور تجلیات و حضور الهی میشود، خبر از تاریخی دیگر و حضوری غیر از حضور دیروزین خود دارد که صاحبان خرد تاریخی، خوب متوجهی شروع عالَمی دیگر و آدمی دیگر را انتظار میکشند و مجدانه میکوشند تا خود را در این حضورِ نو و جدید و حیات تاریخی برتر از دیروز حاضر کنند تا از برکات و ساحتهای طلوع آن غافل نمانند و از برکات ظهور آن بیبهره نشوند. بزرگترین متفکران آنهایی میباشند که در زمانهی خود به تاریخی که در آن به سر می برند برای شدت حضور خود در آن زمانه فکر می کنند و گرنه میدانند که اگر در نسبت با تاریخ خود نیندیشند آن روز مرگ فکر و مرگ حیات اندیشمندانه ی خودشان است. شاید سخنی که گفتم و به عرض رساندم نیازمند شواهدی در شروع حیات تاریخ جدید باشد که می توانم این طلوع بی پرده و بیحجاب و شدید خدا در تاریخ را با ظهور انقلاب اسلامی در برابر دنیای استکبار با نیابت حکومتی هزار ساله از سلطنت های گوناگون بر پیکره ی این تاریخ نمونه ی شروعی دیگر از تاریخ باشد و یا حضور قدسی انقلاب اسلامی در دفاع مقدس ۸ ساله در برابر دنیای غرب و بلوک شرق نمونهی دیگری از حیات تاریخ جدید باشد، به همراه آن شور ایمانی و حیات معنوی انسان هایی که ذیل اندیشهی اسلام محمدی در آخرالزمان به جنگ با اندیشه های مدرن و انسانِ خود بنیاد و اندیشهی اومانیسم پا در میدانی گذاشتند که خود را ندیدند تا خدا را به نمایش بگذارند. صحنههایی از حضور قدسی و معنوی رزمندگان در جنگ، خبر از حضور خدایی داد که در غرب مُرده بود و عملا در ساحت زیست انسان بازنشسته بود. آیا این ظهور خدا در تاریخ و این چنین قدرت نمایی در برابر اندیشه ها و قدرت هایی آهنین شرق و غرب با دست خالیِ رزمندگانی که قدرت شان را در برابر سلاح آهنین دشمن به ایمان شان می دانستند و در تمام نبردهایشان دست برتر خدا را در آستین خود می دیدند، این همان ظهور تاریخی نیست که خدا به اسم ظاهرش در عین بطون و در عین اول بودن آخر بودن هم است، ظاهر شده است؟ تا بشر در ماوایی جدید و حضوری تازه به دامن این خدا پناهنده شود و تاریخ خودش را بسازد. باز هم بیش تر و بیش تر از این است که عرض کردم. حضور شهدا و ظهور قدرت شان در میان اجتماع بشر امروز، طلوعی دیگر از این حیات تاریخ جدید است، یا همین پدیده ی راهیان نور که مبدا و منشا اندیشه ی متفکرانی است که می خواهند به انسانِ فردای خود فکر کنند، یا جریان قدسی و معنوی اربعین در این تاریخِ به انحطاط رسیدهی غرب، و یا طلوع شهید حججیها و آن تشیییع با شکوه، در دل فرهنگ مدرن و نهیلیسمِ جهان که بشر را گرفتار سرگردانی و حیرت کرده است، و یا آن حضور با شکوه میلیونی انسانها در برابر پیکر مقدس حاج قاسم سلیمانی که به عقیده ی این کمترین، همان تجدید عهد فطری عالم قدسی مان بود که یکبار دیگر به آن رجوع کردیم و «قالوا بَلی» گفتیم و دوباره خود را در عهد انقلاب اسلامی دنبال کردیم. این نشان از زنده بودن تاریخِ طلوع معنوی بشر بود که خدا آن را به چشم آورد و نشان داد. یا حضور ریشه دار انقلاب اسلامی با تمام بدعهدیها، خیانتها، دشمنیها و توطئههای جهان استکبار، و خطر حضور جدی منافقین در دل ساختار بروکراسیمان، و ایستادگی و میدانداری جبهه ی مقاومت در اقصی نقاط این جهان و در منطقه آسیای میانه، و بیداری جریان مستضعفین و دست پر شدن منطقهای که قرنها در زیر یوق جهان استکبار تحقیر شده است، و قوت و قدرت جبهه ی مقاومت و غلبه ی دیپلماسی مقاومت بر برنامه های منطقه ی خاورمیانه، و تضعیف اراده ی جهان استکبار و اروپا از تصمیمگیری در منطقه، و شکستهای پی در پی جریان سلفی و تکفیری، و نشان دادن باطن خبیث اسلامِ سفیانی و صوری آمریکایی و انگلیسی، و تمایز از اسلام متحجّر؛ اینها و صدها ظهور و تجلی تاریخی دیگر، خبر از صدای خداوند آنهم به صوتی آشکار و ظهوری بی پرده، در عین حجاب با بشر امروز نیست و نوید فردایی دیگر در عین عبور از بن بستهای تاریخ نهیلیسم نمیدهد؟؟
آری! امروز خدا با طلوع انقلاب اسلامی به زبان و سخن درآمده است. در واقع ایامی در تاریخ هست که خداوند در بسیاری از آیات قرآن از آن به سخن خدا در تاریخ نام می برد و آن روزها را مبارک میداند و از آن به یوم الله یا ایام الله تعبیر می کند. امروزِ تاریخ نیز، سخن خدا از دهان انقلاب اسلامی به «گفت» در آمده است و سخن میگوید، سخن از حضوری دیگر و ساحتی متعالیتر. اگر امروز، انقلاب اسلامی مان سخن حضورِ تاریخی است که خداوند در ادامهی سنت توحیدی انبیا و اولیائش به سراغ بشر امروز آمده است، و این انقلاب زبان گشوده ی حق است که از لب و دهان انقلاب اسلامی به «گفت» در آمده است! پس، ای علما و ای اندیشمندان و متفکران! اصیلترین تفکر، امروز از آنِ حقیقت است و گویاترین سخن، سخن اصیلی است که بشرِ در جستجوی حقیقت به دنبال آن می گردد. و اگر امروز متفکری یا اندیشمندی در پی سخنی یا بدنبال زبانی برای انسانِ به زانو در آمده از رنج نهیلیسم می گردند باید آن سخن را در حقیقت که از آن حق است و با اصیل ترین زبان که زبان وجود است بیابند و اینچنین وجود مساوی با حق است. و ای عالمان و عارفان! اگر به دنبال آنید تا انسان را به هم آغوشی و هم زبانی و هم کلامی با خدایِ خود در این تاریخ برسانید باید بدانید انقلاب اسلامی همان بستر حضور هم آغوشی و هم زبانی با خداوند است و جز آن «عرفان بازی»است. امروز، تاریخ، گم شده اش را در عصر ما پیدا کرده است و ما بایست آن غایب از نظر را به حضور در میان بشری که سرگشته و حیران در این روزگار به دنبال طلبی برتر و کمالی عالی تر است و در جستجوی حقیقت، گرفتار دردِ پوچی شده است را به این حوالت تاریخی اش بازگردانیم، و این جز با زبانِ وجود و به میان آمدن حقیقت، میسور نخواهد بود و این زبان همان «گفت خداوند» است که در قامت انقلاب اسلامی لباس بر تن کرده است.
سخن، بیش از آنی است که این کمترین، به استقبال آن رفتم. اگر پس از این سخن، عمرم به پایان برسد و بمیرم غصهای ندارم، چرا که این صدای خدا را تصدیق کردم که آری! این سخن خداست که به «گفت» آمده و به گوش بشر رسیده است و دیگر غصهای هم ندارم که چرا نگفتم «فردایی» دیگر در راه است که نه «دیروز» است و نه «امروز».
باسمه تعالی: سلام علیکم: کاملاً با شما همراه هستم که حقیقت، در این دوران همچون آب زلالی در مراحل مختلف انقلاب اسلامی جاری است و همانطور که آب خود را در دل رشد گیاهان پنهان میکند، حقیقت نیز خود را با به جلوهآمدنِ مراحل مختلف انقلاب که برشمردید؛ پنهان کرده و به یک معنا به ظهور آمده تا از یک طرف با دفع ضربات جهان استکباری، ناکارآمدی آن جبهه را بیش از پیش نشان دهد و از طرف دیگر، انسانها متوجه شوند برای معنابخشی به «خود» چگونه باید به ندای بیصدای انقلاب اسلامی که همان صدای خداوند است، گوش بسپارند. موفق باشید
سلام وقت بخیر: برای طالبان حقیقت که با فلسفه آشنایی ندارند چه سیر مطالعاتی پیشنهاد می فرمایید؟ با تشکر فراوان از پاسخگویی شما
باسمه تعالی: سلام علیکم: پیشنهاد میشود با دنبالکردن سیر مطالعاتی سایت، إنشاءالله مسیر جنابعالی به سوی اُنس بیشتر با قرآن کشیده میشود. موفق باشید
به اسم سرای عاشقان: بیدارتر از بیداریِ رایج چه میتوان گفت از غروب طلاییه؟! چه میتوان روا داشت از کرور کرور عشقِ جاری در دارخوین؟!! نگاه نافذ حاج حسین و لبخند زیبای عَلَم الهدی در هویزه، از ما چه میخواهد؟ یا زهرای (س) عملیات فتح المبین در دل خویش چه پهلو شکستنهایی را جنون داده است!! و در وصفِ بیتوصیف کربلای اینجا میتوان گفت: این کشتهی فتاده به هامون، حسین (ع) توست.
اولاً: سپاس فراوان از شما برای این راهیان عشق. ثانیاً: آنچه مرا فرا گرفته نگاه نافذ حاج حسین در دارخوین است که سخن میگفت و سخنش، جان را میتراشید و در قلب رسوخ میکرد، اما افسوس از تمامشدنها! افسوس از زیر و روشدنهای قلب! افسوس از لشکریان جهل که غالب میشوند!! قلب آه میکشد و درد، جای خود را نشان میدهد و هر رفتار مستی را روانهی قلب میکند و میگوید: تو این را میخواستی، من از من خسته نشدم، چرا که توهّمی بیش نیست. اینجا فقط دو لشکر، نقش بازی میکند: «عنایت محبوب» و «عدم آن»، اما افسوس از شرارههای عاشقانهای که خاموش میشوند. دردِ دلی که آنقدر خود را در باتلاقِ کثرات غرق میکنیم که دیگر نشانی از آن نمیماند، هرچند هست. چه کنم تا در کوچه پسکوچههای مسلخِ عشق، این درد فراموش نشود؟!! تا نالهی مستانه شود تکتک لحظههای قربِ وجود. راه، مشخص است، آری! اما کنون مثل مجنونیم که لیلایش از دست رفته! نمیداند بنشیند گریه کند و عزا بگیرد، یا برخیزد و دنبالش رود!! گرچه «ای برون از وهم و قال و قیل من/ خاک بر فرق من و تمثیل من». آری! اگر هستی هست، لیلی است، لیک منِ گرفتار توهّم، حال! هستی میطلبم. میدانم سید علی ۴٠ ساله سید علی شد، شاید اصلاً دردی احساس نمیکنم! اما خوبِ خوب اشتیاقِ جان را وجدان میکنم، چه کنم تا نگاه حاج حسین بماند؟ تا قربِ وطن شهید درویشی سرودِ جان بخواند؟!!
باسمه تعالی: سلام علیکم: همچنانکه عرض شد شهید حاج حسین خرازی https://eitaa.com/matalebevijeh/13112 «حکایت رازی است از رازهای این تاریخ». و آینهای بود تا اراده و عزم خداوند را جهت تحقق تاریخی که با انقلاب اسلامی شروع شد؛ در او بنگریم و «آینه یعنی صورت و معنی». آینهها، صورتهایی هستند که به امری ماورای آنچه در آینه مشاهده میشود، اشاره دارد و اگر بتوانیم به معنایی که آن صورتها بدان اشاره دارند، نظر کنیم در واقع «در دلِ انگور، میّ را دیدهایم». و این رازِ حضور در این تاریخ است که تنها با سرمستی الهی میتوان از سرمستیِ حاصل از ظلمات کفر این دوران عبور کرد. عرایضی در شرح غزل شماره ۱۲۳ در حال تدوین است. امید است سخنی باشد برای درک آینههایی مانند حاج حسین خرازی و دیگر آینههایی که شخصیت آنها اشاره به حقیقت این تاریخ است. موفق باشید
سلام: معذرت میخوام این سوال رو میپرسم. توی خوابگاه ما یک بنده خدایی به یکی دیگه نظر بدی داره و اگه شرایطش فراهم بشه کار غیراخلاقیای با اون شخص انجام خواهد داد (تقریبا از این موضوع مطمئنم و احتمال اینکه بدگمان شده باشم نیست)، من سعی کردم با شخصی که احتمال میره کار بدی باهاش انجام بشه رفاقت داشته باشم و مثلا با هم به حمام برویم (چون حمام از خوابگاه فاصله دارد) تا اتفاق بدی نیفتد و اکثر کارهای دونفره مثل تکالیف دانشگاه و ... را با هم انجام بدهیم اما اینکه راه چاره نیست، به نظر شما چه باید کرد؟ شرایط برای گفتن مستقیم به شخص فراهم نیست و این رو هم میدونم که خود من هم از وسوسههای شیطان و نفسم نباید غافل باشم. باز هم ببخشید برای این مورد مزاحم شدم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال این حالات مربوط به قوه واهمه است و باید از طریق تمرکز بر معارف حقّه از آن عبور کرد. در این راستا نکاتی در کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» هست که میتواند کمککار باشد. با مطالعه آن کتاب و درک روشهای قوه واهمه میتوانید او را تشویق به مطالعه آن کتاب بنمایید تا خودش متوجه لغزشهایی که ممکن است پیش آید، بشود. موفق باشید
با سلام خدمت شما استاد بزرگوار! آیا حقیقت دارد که تفکیکی ها هم به عین الربط بودن مو جودات اعتقاد دارند؟ با تشکر!
باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به انکار مطلق آنها نسبت به هر تفکر فلسفی، مسلّماً عین الربطی که در فلسفه صدرایی مطرح است، مدّ نظر آنها نمیتواند باشد. موفق باشید
سلام علیکم و رحمه الله. بنده صبح امروز، شنبه با آیت الله جوادی آملی در بیت ایشان دیدار داشتم و در انتهای دیدار از ایشان خواستم که همانطور که صدیقهی شهیده شهید شدند؛ دعا بفرمایید که بنده؛ همعالم بشوم و هم شهید و ایشان سه بار الهی آمین گفتند. بنده همنام با حضرت فاطمه هستم و ۱۹ سال دارم؛ بعد از این دیدار احساس میکنم از لحاظ روحی سبک شدهام و در قلبم حرارتی وجود دارد که باید کاری انجام دهم تا ثمرهی این دیدار بیشتر شود. لطفا بفرمایید چه کار کنم که خداوند توفیق درک عالمان را بدهد و بنده نیز عالم شوم و جزو ورثهی انبیا قرار بگیرم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم:همان افکار آن استاد فرهیخته را در کنار نظر به زندگی شهداء دنبال کنید. موفق باشید
سلام علیکم استاد عزیز: عده ای معتقدند خداوند فقط جهان و قوانین آن را آفریده و الان دیگر اثر و تدبیری در عالم ندارد گویا توحید ربوبی را نفهمیده یا انکار میکنند در این خصوص برهان و یا ادله عقلی نقض کننده چیست؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: جناب صدرالمتألهین در «برهان صدیقین» روشن میکنند که جهان در ذات خود و در امکان ذاتیاش، عین فقر است و همینکه ارتباط آن با مبدأ اعلی قطع شود، نابود میگردد. به گفته جناب شیخ محمود شبستری: به اندک التفاتی زنده دارد آفرینش را / اگر نازی کند در هم فروریزند قالبها
موفق باشید
سلام استاد روزتون بخیر: یه سوال داشتم. من به تازگی به لطف خدا و راهنمایی شما سیر مطالعاتی رو سایت شروع کردم. در قسمتی از کتاب «فرزندم این چنین باید بود» اشاره فرمودید به این نکته که تا آگاه نشدیم سکوت اختیار کنیم و یا کم صحبت کنیم و فرمودید ابتدا باید درس بخوانیم و تعلیم ببینیم. بعد از اون تفکر و تدبر و ذکر خدا و انشاءالله اگر قبلمون به حکمت الهی نورانی شد اون زمان میتونیم به تعلیم دیگران زبان باز کنیم. حال سوال بنده اینه حال که اسلام و حکومت اسلامی مورد هجمه بی رحمانه رسانه های دنیاپرست غربی قراره گرفته و میبینیم که خیلی از هموطنانمون و یا حتی اطرافیانمون دارن به گمراهی کشیده میشن و فریب این اکاذیب رو میخورن وظیفه منی که تازه ابتدای راه یادگیری هستم و کمترین آگاهی نسبت اسلام و حکومت اسلامی دارم اما به حق بودنشون شکی ندارم چی هست وقتی میبینم جبهه ای حقه اما آگاهی زیادی ندارم وظیفه ی من دفاعه یا سکوت؟ و نکته ی دیگه در مورد اجباری بودن حجابه که شبهه ایه که مطرح شده ممنون میشم در مورد این موضوع هم شفاف سازی کنید تا اگاهانه تر عمل کنیم. عذر خواهی میکنم طولانی شد قبلا از پاسخگویی شما ممنونم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. به هر حال در حدّی که جدالی پیش نیاید و جنابعالی هم از موضوعی که بنا دارید بفرمایید اطلاعات مفیدی داشته باشید، با آنها در میان بگذارید. ۲. در این مورد خوب است به مباحثی که تحت عنوان «تقابل حجاب و آزادی، چرا؟» شد، رجوع فرمایید. https://eitaa.com/matalebevijeh/11593. موفق باشید
سلام: در مواد ثلاث موضوع بحث چیست؟ اگر مفهوم است، آن معنایی که مفهوم اسباب حکایتش میشود، اگر عدم باشد که سالبه موضوع است و اگر وجود باشد تقسیم اعم از موارد می شود (چون ممتنع هم دخیل میشود). در کل اگر قضیه ذاتیه منطقی باشد که حتما باید ذات داشته باشد، تقسیم بندی دارای اشکال میشود، و قضیه ازلیه هم که موضوعش معدوم است. خلاصه کلام که این تقسیم رابطه مفهوم با وجود و عدم به واجب و ممکن و ممتنع وقتی تام و درست است که اصلا امکان تقسیم وجود داشته باشد. وقتی موضوم معدوم است، دیگر چه تقسیم بندیی معنا پیدا میکند؟ متشکرم اگر جواب تفصیلی دهید.(و در ضمن قضیه ذاتی فلسفی رو بنده قبول دارم اما حکم به ضروری الوجود بودنش رو مورد سوال قرار دادم)
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این امور، ورود چندانی ندارم. موفق باشید
استاد سلام: طبق تحقیقات پزشکی، قلب انسان تا ۶ ساعت بعد از مرگ متوفی زنده میماند. سوال اول: چگونه قلبی که نفس انسان از آن منصرف شده تا ۶ ساعت سلول های زنده و امکان زندگی دارد و بعد از ۶ ساعت این امکان سلب میشود؟ ( چه چیزی آن را تدبیر میکند، و چرا پس از مدتی تدبیرش قطع میشود؟) سوال دوم: در عمل های جراحی پیوند مثل عمل قلب باز، نفس چگونه عضوی که تا کنون مال خود نبوده رو تدبیر میکنه؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. شاید بتوان گفت نفس به طور کلی از آن بدن منصرف نشده، هرچند آن حضور در آن حدی نیست که دستگاههای پزشکی آن را حیات به حساب بیاورند. ۲. زیرا در هر حال عضو جدید از همان نوع عضوی است که داشته است وگرنه پس میزد. موفق باشید
سلام استاد: میخواستم بگم که چقدر ندونستن قشنگه، مثلا همینا که میان میگن هر لحظه باید انقلاب کرد و ما میگیم آخه مگه انقلاب اسلامی، اشرافی هم میشه؟ حرف های پشت نگاه جمع شده و نگرانی های پشت گوش جمع شده را اگر در اختیار کسی قرار دادیم و به او گفتیم تو هم به میدان بیا تا کاری کنیم او گفت مشکلی را در انقلاب نمیبینم و مشکل از خودت است که به میدان نمی آیی و همش نقد میکنی، این همه هم که غُر میزنی. مینشینند و میگویند مشکل ما این است که دنبال پول در آوردن هستیم و اگر درد هر مشکلی را داشته باشیم اصلا خدا خودش ما رو تو اون جایی که این کار انجام میشه قرار میده. خُب این چرا باید از دهن یک مهندس در آید، اشتباه نشود که بنده مخالف این حرف نیستم و چرا باید نشست و گفت فتح الفتوحاتِ انقلاب اسلامی همین جوانی است که الان دارند گوش میدهند. جوان با غیرت ایرانی مگر جز گوش دادن هم راهی دارد، آینه وجودم شکوفایی در من میبیند و من راهی جز ادامه دادن ندارم، خدا شاهد است اگر همین الان روز قیامت بود و من حق داشتم فقط یک چیز بگویم میگویم زمین و زمان نخواستند برایم. این جور مواقع مدام صبر میکنیم و میگیم شاید مصلحت خداوند این است که فکر میکنند باید اوضاع رو قشنگ کرد و گفت شهید رئیسی غُر نمی زد، برای همین چرا باید بگوییم کیفیت ورقه و بدنه ماشین نسبت به یک پیکان ۵۷ بدتر است. این طوری میگویند که طاهرزاده جواب کوبنده به تو نمیدهد و همیشه انگشت اش را به سمت راهی گرفته اما تو نوک انگشت او را میبینی، من میگویم نمیدانم و ندانستن چه زیباست. کاش همین حال میمردم، اما مردن کافی نیست و کاش همین الان همه چیز تموم میشد.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! آنقدر ای دل که توانی بکوش / گرچه بهشتش نه به کوشش دهند. و این یعنی ما در راهی که تاریخمان مقابلمان گشوده است قدم بگذاریم و به حکم «وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا ۚ وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ» راه را ادامه دهیم و مطمئن باشیم او ما را به آنچه به مقصد میرساند راهنمایی میکند و این قصه مهمی است که خداوند در آیه مذکور در مقابل ما گشوده است. چه اندازه خوب و به جا آقای نادر ابراهیمی عزیز در کتاب نامه فاطمه این موضوع را با ما در میان گذارده است. موفق باشید
