سلام استاد: درخواست میکنم ۱۰ کتاب برتری که در زمینه عرفان نظری و عملی یا سرگذشت عرفا خواندهاید و به ماها هم پیشنهاد خواندش را دارید - بویژه کتب مرجع - معرفی بفرمایید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: در مورد عرفان نظری اگر رفقا به جای دهها کتاب، از کتاب «مبانی و اصول عرفان نظری» استاد یزدانپناه استفاده کنند و سپس وارد کتاب «فصوص الحکم» که مبنای همه عرفانهای اصیل است، بشوند؛ وارد مسیر درستی نسبت به عرفان شدهاند و در همین رابطه باید «منازل السائرین» خواجه عبدالله را مدّ نظر آورند و البته این نوع متون طوری است که باید از طریق استاد قابل قبول آموخته شود که در هر دو مورد، شرحهای استاد یزدانپناه مفید خواهد بود. موفق باشید
سلام استاد: با توجه به تفسیر سوره مرسلات شما، چه کنیم که جز منکرین یوم الفصل نباشیم و چه کنیم خود شویم و خود باشیم و به زنده بودن برسیم؟ تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: چنانچه کتاب و مباحث صوتی را تا آخر ادامه دهید، «خود راه بگویدت که چون باید کرد». تا هنوز در این موارد به دنبال پرسیدن هستید، آن حضور پیش نمیآید. اینجا است که جناب مولوی میفرمایند: «چون گهر در بحر گوید بحر کو / وآن خیال چون صدف دیوار او. گفتن آن کو حجابش میشود / ابر تاب آفتابش میشود». موفق باشید
سلام استاد بزرگوار: با همه بدی ها و گرفتاری هایم، به لطف الهی بالاخره امسال هم توفیق پیادهروی اربعین را پیدا کردم. بعد از اینکه با بدن خسته و مجروح به کربلا و بین الحرمین رسیدم، بعد از استراحت کوتاهی وارد حرم سیدالشهداء علیه السلام شدم.😭 اصلاً باورم نمی شد اینگونه در حرم حضرت و در کنار ضریح مطهر ایشان اشک بریزم و بسوزم. حس می کردم امام مثل پدری بسیار مهربان و دلسوز که از همهی دردهایم با خبر است، مرا در آغوش گرفته و دست نوازش به سر و صورتم می کشد. این ها را گفتم که این سوال را بپرسم: آیا با توجه به اینکه بنده بسیار آدم بدی هستم، و در عین حال به این احوالات رسیدم، آیا امکان دارد دچار سنت استدراج شده باشم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: خیر! قصه استدراج با این احوالات متفاوت است. در استدراج به هر حال نوعی تکبّر و خودبینی در میان است. در اینجا قصه، قصه همانی است که جناب مولوی میفرماید:
عاشق شده ای ای دل سودات مبارک باد
از جا و مکان رستی آن جات مبارک باد
از هر دو جهان بگذر تنها زن و تنها خور
تا ملک ملک گویند تنهات مبارک باد
ای پیشروِ مردی امروز تو برخوردی
ای زاهد فردایی فردات مبارک باد
کفرت همگی دین شد تلخت همه شیرین شد
حلوا شدهای کلی حلوات مبارک باد
در خانقه سینه غوغاست فقیران را
ای سینه بیکینه غوغات مبارک باد
این دیده دل دیده اشکی بد و دریا شد
دریاش همیگوید دریات مبارک باد
ای عاشق پنهانی آن یار قرینت باد
ای طالب بالایی بالات مبارک باد
ای جان پسندیده جوییده و کوشیده
پرهات بروییده پرهات مبارک باد
خامش کن و پنهان کن بازار نکو کردی
کالای عجب بردی کالات مبارک باد
موفق باشید
با سلام و احترام: شنیدم جناب آقای سید بهروز طیبان صاحب کانال حیات انسانی طرحی را قصد پیاده کردن دارن به این نحو که ۴۰ هزار هکتار زمین همراه ۴۰ خانواده دائم الوضو مشغول تولید و فعالیت و همه چیز طبیعی تولید شود از خوراک و پوشاک و سایر ملزومات. و یکی از اهدافشان هم خودکفایی دینی است. راستش وقتی این طرح را شنیدم با خودم فکر کردم کسی که مباحث تطهیر خیال و معرفت نفس استاد حسن زاده را کار کرده، این چی بود ازش؟. این طرح بیشتر توهم است. چه راه غیر مستقیمی که لباس مستقیم پوشیده؟. لطفا راهنمایی بفرمایید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده در این موارد فکر نکردهام و حقیقتش چیزی برای گفتن ندارم. موفق باشید
با سلام و ادب: بنده حدود یک سال هست که شدیدا نسبت به فعالیتهایی که مشغول آن ها بودم و بسیاری از امورات روزمره و متاسفانه حتی عبادات بی انگیزه و بی رغبت شده ام. به لحاظ جسمی پیگیری هایی انجام داده ام اما هنوز به نتیجه چشم گیری نرسیده ام و این سوال برایم پیش آمده که نکند علت معنوی ای پشت صحنه عامل این قضیه باشد که از آن غافل هستم. با توجه به اینکه تا کنون از ذکر استغفار و زیارت حرم اهل بیت علیهم السلام و شهدا مدد گرفته ام ولی همچنان این حالات روحی پابرجاست به نظر شما چه عاملی می تواند در میان باشد و راه درمانش چیست؟ این حالات می تواند به خاطر ورود به چهل سالگی باشد؟ بنده شنیده بودم صفات و روحیات انسان در طول زندگی بعد از چهل سال مستحکم تر می شود ولی متاسفانه من در طی این یک سال اشتیاق و انگیزه ام برای بسیاری از اعمال و عبادات که قبلا به آنها مشغول بودم را هم از دست داده ام. ضمن راهنمایی، بنده را از دعای خیر ویژه محروم نفرمایید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: این تنها مشکل جنابعالی نیست. این قصه روح بشر جدید است که برای هرکس به نوعی ظهور میکند و در این رابطه بنده در سال اخیر بیشتر از قبل با رفقایی که در این نحوه از حضوروارد شدهاند، روبرو شدهام. نه! قصه، قصه دیگری است و آن اینکه بنا است در جهانی بسی گشودهتر با هستی خود روبرو شویم، وگرنه در دل حرکات مذهبی و فعالیتهای دینی به بودنی که وسعت ما را با انسانیت انسانها یگانه کند، نمیرسیم. ما در این مرحله از انقلاب در جهانی دیگر باید حاضر شویم و اینجا است که بیش از آنکه شرایط را تغییر دهیم، باید در خودِ دیگری خود را حاضر کنیم که آن به یک معنا حضور در تاریخی است که شهدا بدان اشاره کردند و به معنای دیگر، حضور در تاریخی است که با انقلاب اسلامی مقابل جهان استکبار باید حاضر شویم تا ذیل اراده الهی قرار گیریم و احساس گرمی انس با خدا را در خود بیابیم.
ما در این مرحله از انقلاب در جهانی دیگر باید حاضر شویم و اینجا است که بیش از آنکه شرایط را تغییر دهیم، باید در خودِ دیگری خود را حاضر کنیم. پیشنهاد بنده آن است که قسمت دوم مصاحبهای که با مجله «سوره» شد را دنبال بفرمایید. https://eitaa.com/matalebevijeh/12424
به نظر بنده اگر رفقا از طریق انقلاب اسلامی وارد روحیه آخرالزمانی خود نشوند، بالاخره نوعی نیستانگاری که مخصوص این تاریخ است، به سراغ آنها میآید. پیشنهاد میشود در ماه رمضان به کتاب «تفسير انفسی سوره مرسلات و اشارههای قدسی» همراه با شرح صوتی آن رجوع شود.
https://lobolmizan.ir/book/1095?mark=%D9%85%D8%B1%D8%B3%D9%84%D8%A7%D8%AA
موفق باشید
سلام: وقت شما بخیر 🌷: مسئلهای هست که چندین سال است پاسخ آن را جستوجو میکنم اما پاسخی قانعکننده برای آن نمییابم. اگر لطف کنید آن را بررسی کنید بسیار سپاسگزارم. هستی چگونه هست شده؟ منظورم نیازمند به علت بودن، زمانمند بودن، هستی در عالم طبیعت و ... نیست. بلکه مقصودم آن است که وجود مطلق چگونه هست شده است؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: هستی در ذات خود ماورای چگونگی است تا لازم آید به گونهای که هست، شده باشد. موفق باشید
سلام: تو کتاب ادب خیال استاد به این نکته اشاره کردند که ما باید یک عالم دینی پیدا کنیم و با او ادامه بدیم. یه سوال داشتم من دلم میخواد علامه طباطبایی رو بفهمم، آیا میتونم از شرح کتاب های استاد علامه حسن زاده آملی و استاد طاهرزاده استفاده کنم و البته کتاب های استاد علامه حسن زاده املی رو با کمک شرح های آقایی به نام محمد مهدی معماریان جلو میبرم از صوت ها و سیر مطالعاتیشون استفاده میکنم در کنارشم تفسیرها و کتاب های استاد طاهرزاده
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! عمده مدّ نظرقراردادن سیره علمی آن افراد است و این غیر از مرید و مرادبازی است. موفق باشید
سلام استاد: تشکر از وقتی که برای پاسخ به پرسش ها اختصاص میدهید: آنچه که خدمتتون عرض میشود درد دلی از چند بانوی فرهیخته است: همسرمان در کلاس های معرفتی شرکت میکنند. کلاس های عرفان ابن عربی می روند. اما نمیدانیم افق عرفان چیست که در افق شخصیتشان، بداخلاقی و بی صبری و ناسزاگویی حاکماست و گویی عرفان فقط خواندنی است. به چه زبانی می توان گفت که غایت عرفان، تفکری است که با آن بتوان اهل سَفرِ زندگی شد واسفار ملاصدرا را در سفرهای زندگی کنونی برای طی صراط پیش رو یافت؟ به راستی چگونه میتوان به بیان مسائل فلسفی مسلط گشت اما از حقیقت فلسفه که عبور از مشهورات و پرهیز از جزم اندیشی است غافل گشت؟ و اساتید این کلاس ها را چگونه میتوان به وضع بی فکری و بلایی که شاگردان، گرفتارند آگاه گردانید که عرفان خواندن به چه کار میآید آن گاه که مخاطب در پراکندگی ها و کثرتها، وحدتی را طالب نیست و با نگاه ایدئولوژیک خود هر چه که در باورشان نمیگنجد را نفی میکنند؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: این را باید در نظر داشته باشند که هر اندازه انسان بیشتر به صراط مستقیم نزدیک شود، به حکم سوگندی که شیطان خورده که در صراط مستقیم برای اغوای حاضران در آن راه قرار گیرد؛ بیشتر تلاش میکند تا افراد نتیجۀ لازم نصیبشان نشود و هنر ما آن است که متوجه شویم آری! با سعۀ صدر و نظر به ابعاد انسانیِ آن افراد به آنها کمک کنیم تا خودشان متوجه شوند عرفان حقیقی به لطف الهی انسان را به بصیرتی می رساند که خوبیها را در هر جا که باشد، بیابند زیرا حقیقت آن است که «شاخه گل هرجا که میروید گل است» و اینطور نیست که فقط گلهای بوستان ما گل باشد و بقیه نفی شود. موفق باشید
سلام و درود: چرا خداوند در امر اداره جهان هستی کارگزار گرفته است؟ چرا مستقیم وارد عمل نمیشود؟ چه جاهایی خود خداوند مستقیم وارد می شود؟ متشکرم
باسمه تعالی: سلام علیکم: وجود مطلق حضرت حق با شدیت وجودی که دارد چگونه در اموری که مرتبۀ وجودی نازلهای دارند مستقیماً مواجه شود؟ در این مورد خوب است به کتاب عدل الهی شهید مطهری رجوع فرمایید یا به بحث «برهان صدیقین» که روی سایت هست. موفق باشید
بسمه تعالی؛ سلام علیکم:۱. در رابطه با زمان؛ زمان اگر از جنس ماده است و حقیقتی ندارد، چگونه است که امور دینی با زمان تعیّن می یابد؟ (فرموده اند در فلان زمان که خورشید بگونه ای در آسمان است نماز ظهر اقامه کنید، و یا اختلاف لیل و نهار، و یا اختلاف ماه ها، بگونه ای که نقل بدین مضمون است از حضرت رسول صلوات الله علیه و آله: خدا لعنت کند هر کسی را که ماه ها را جابجا کند) و چرا حضرت رضا علیه السلام بدین مضمون فرموده اند: اگر کسی بگوید قیامت بعد می آید از ما نیست؟ این چه قیامتیست؟ پس زمان در رابطه با رسیدن به بلوغ و حضور در قیامت چه جایگاهی دارد؟ ۲. در مبحث سلوک؛ ما با دستان خالی در محضر شما حاضریم، و از آنجهت که شما پیش فرض هایی برای مخاطبتان در نظر دارید، مطالبی را ایراد میفرمایید؛ من جمله اینکه شما بسیار تاکید بر روی گذر از علوم حصولی دارید. ما از همه جا بیخبر نشستیم در منظر مباحث و بکلّ از تمام علوم حصولی مایوس گشتیم غافل از اینکه مراد این بود که از آنها بگذریم و نه اینکه اصلا مسیرشان را طی نکنیم! البته بلطف الهی نیز با تاکیداتی که شما بر بنده روا داشتید، جایگاه مباحث حصولی نیز تا حدودی روشن گشته و کار را پیش میبرد. حال بعد از عرض طولانی ام؛ اصل حرفم اینست که ما باز هم رابطه و جایگاه و حقیقت بدن و زندگی طبیعی را نیافته ایم و به مباحث شما گوش فرا داده ایم. حال بدنبال این هستم که نحو طلوع حقیقت را در ماده بیابم؛ از زمان، از مکان، برای نوع برخورد با آنها، از تن و نوع برخورد با آن تا بهتر سلوک حاصل گردد. ۳.در بحث سلوک در ادوار زندگی انسان؛ انسان باید در تمام دوران های زندگی اش بدنبال چه باشد که بلوغ آن حاصل گشته و بتواند از دوره بعد زندگانی خویش بهترین استفاده را داشته باشد؟ و من جمله برای بحث ازدواج؛ انسان در دوران مجردی چه چیزی را باید حاصل کرده باشد تا بلوغی باشد برای ورود به عالم همسری و پدر بودن؟ اساسا در زندگانی متاهلی انسان باید از برای چه وارد آن شده باشد و دنبال چه باشد؟ والله ۱. اگر برای ارضاء جنسی باشد! تماما؛ ۲. اگر برای محبت های تو خالی باشد!؛ ۳. اگر برای صرف گذر زندگی روز مره باشد!. رابطه آنبا عالم غیب و در نظر با حضور قیامتی انسان چیست؟ ۴. بحث تفسیر این هفته را گوش جان کردم؛ اطمینان ندارم که نکاتتان از قرآن باشد! وای من! این قرآن است با اینهمه نور و اینهمه وسعت که چشمان کورم هیچ هیچ هیچ نمیبیند!. ۵. در رابطه با بحثی که نسبت به حضرت آقا فرمودید که ایشان تفصیل حضرت امامند. فدایتان بشوم؛ من هفته پیش چنین پرسشی در فکر داشتم اما امتناع از پرسش کردم. و حال که شما قبل از این که مسئلت کنم عطا کردید، بمن بگویید بیش از آن، که چرا حضرت آقا رویکرد عرفانی از خود نشان نمی دهند؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. آری! زمان ها در نسبت با خالق هستی و تجلیات انوار الهی، ظرفیتهای متفاوتی دارند مانند اعضای بدن در نسبت به قوای نفس. ۲. همانطور که عرض شد وقتی بدن در تدبیر نفس است این نفس است که به صورتهای مختلف، قوای خود را در اعضای بدن ظاهر می کند و در مباحث «معرفت نفس» بخصوص در کتاب «خویشتن پنهان» روشن شده که مثلاً قوۀ بینایی در چشم ظهور میکند به آن معنا که چشم، مظهر آن قوا میگردد و در مورد سایر قوا نیز قضیه از همین قرار است. جواب بقیۀ سؤالها طلبتان! که مجدداً هر موضوع را در سؤالی جداگانه بفرمایید. موفق باشید
سلام استاد: چند سال قبل در محفلی دانشگاهی در جلسات محرم، استاد پناهیان حدیث «ان العبد اذا اختاره الله ... » را بیان فرمودند و بر ولی فقیه تطبیق دادند و بحث مفصلی کردند که ولی فقیه هم اختیار شده است و آن اثرات را از جانب خداوند میگیرد، در آن جلسه که بنده حاضر بودم یکی از فضلا با ایشان مباحثه ای کردند که این حدیث به فلان دلایل تطبیق بر معصوم دارد فقط، شب بعد آقای پناهیان روی منبر عذرخواهی کردند و اشتباه خود را پذیرفتند و اصلاح کردند، به نظرتان چرا امثال ایشان هم در برابر تحجر و اخباری گری شکست میخورند اما متفکرانی چون شما اینگونه از این موانع عبور کرده و سربلند میشوید؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر میآید به اندازه کافی در این مورد بحث شد بخصوص با طرح نکتهای که در جوامع رواییِ ما مطرح است تحت عنوان: «علینا بالقاءالاصول و علیکم بالتفریع» به آن معنا که ما باید در برخورد با روایات اولیای معصوم مبنا و اصولی را بیابیم و آن را تعمیم دهیم. و به همین جهت برای بنده جای تعجب است که چه جریانی باید در میان باشد که نمیتواند این نکته را برتابد که وقتی حضرت رضا «علیهالسلام» میفرمایند: «إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا اخْتَارَهُ الله - عَزَّ وَ جَلَّ - لِأُمُورِ عباده، شَرَحَ صَدْرَهُ لِذلِكَ، وَ أَوْدَعَ قَلْبَهُ يَنَابِيعَ الْحِكْمَةِ، وَ أَلْهَمَهُ الْعِلْمَ إِلْهَاماً.» هرگاه خداوند، بنده اى را براى امور بندگانش برگزيند، براى اين كار سينه اش را گشاده گرداند و چشمه هاى حكمت به دل او سپارد و علم را به كمال بر او الهام كند و از اين پس ديگر در پاسخى درمانده نگردد و در (تشخيص) صواب، سرگشته نشود. نمیتواند در جای خود و با حفظ مراتب؛ آن را برای شخصیتهایی همچون حضرت امام خمینی «رضواناللهتعالیعلیه» و رهبر معظم انقلاب تعمیم دهند! آیا حکایت این روایت، حکایت اعتماد به سخن و پیشنهادات کسانی نیست که خداوند «لِأُمُورِ عباده» برای اصلاح امور بندگانش انتخاب کرده؟ آیا به عظمت بصیرت رهبر معظم انقلاب در سخنان اخیرشان در جریان سوریه؛ نبایداعتماد کرد؟ آیا به این سخن حضرت امام خمینی «رضواناللهتعالیعلیه» که سالها قبل فرمودند؛ نباید اعتماد کرد؟ که میگویند: « مكرر اين مسئله ذكر شده است كه اسرائيل قناعت نمىكند به آنجايى كه هست؛ قدم قدم پيش مىرود و هر قدمى كه رفت، هى مىگويد ما كارى نداريم، همين است، فردا قدم بالاترى برمىدارد؛ امروز لبنان است، فردا - خداى نخواسته- سوريه، پس فردا عراق است و همينطور.» (صحیفه امام؛ ج16؛ ص461 ). آیا این همان معنای «شَرَحَ لِذلِكَ صَدرَهُ ، وأودَعَ قَلبَهُ يَنابيعَ الحِكمَةِ ، وألهَمَهُ العِلمَ إلهامًا ، فَلَم يَعيَ بَعدَهُ بِجَوابٍ» براى اين كار سينه اش را گشاده گرداند و چشمه هاى حكمت به دل او سپارد و علم را به كمال بر او الهام كند و از اين پس ديگر در پاسخى درمانده نگردد و در (تشخيص) صواب، سرگشته نشود. امری که مکرراً ما در حضرت امام و رهبر معظم انقلاب مییابیم. اینجا است که انسان تأسف میخورد از کسانی که ادعای تفکر در دین دارند و تا این اندازه در ظاهر متوقفاند و چه توهینها که در نوشتههایشان اعمال کردند که ما از طرح آنها در قسمت سؤال و جوابها إبا کردیم. چگونه میتوان با چنین افرادی به تمدن نوین اسلامی اندیشید که کوچکترین تفکر تاریخی در روایات ما ندارند؟! موفق باشید
سلام علیکم: با توجه به سوال ۳۸۹۳۱ اگر من «صرف الوجود کل الاشیا و لیس بشی منها» را مساوی غیب الغیوب هم بگیرم درست است؟ با تشکر!
باسمه تعالی: سلام علیکم: صرف الوجود، وجود است با شدت و ضعف که مرحله اشدّ آن از جهتی همان غیب الغیوب است. موفق باشید
سلام خدمت استاد محترم: میشه لطف کنید درباره نفس، قلب و روح و تفاوتی که با هم دارند توضیح بدید. با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث در این مورد مفصل است. جناب عبدالرزاق کاشانی در مقدمه خود برای کتاب «منازل السائرین» نکاتی میفرمایند که میتوانید در مورد آن فکر کنید.
مراحل بطونی انسان را چنین برمیشمارد: ۱. غیب قوا ۲. غیب نفس ۳. غیب عقل ۴. غیب قلب ۵. غیب روح ۶. غیبالغیوب که غیب ذات احدی است. به حسب سیر و ترقی برای نفس دو مرتبه ذیل قلب قبل از توجه به حق، حاصل میشود و آن امّاره به سوءبودن نفس است که ابتدا به نفس لوّامه و سپس به نفس مطمئنه تبدیل میشود. برای قلب نیز مرتبهای است فوق مقام عقل و دون مقام روح که به آن «سرّ» میگویند. به این معنا که سرّ همان قلب است که به روح نزدیک شده و صفای بیشتر یافته و مقام مناجات با حق را یافته است. برای روح نیز مرتبهای است به نام «خفی» که با نزدیکشدن به مقام وحدت برایش حاصل شده است.
قلب تفصیل یافته و نازل شده روح است. وقتی قلب تحت سایه روح قرار گیرد آرامش مییابد و اگر به نفس نزدیک شود به اضطراب نزدیک میشود، چون نفس با خود وَجه خاکی دارد و سالک باید غبار خاکی آن را از آن خارج کند.
نفس حیوانی مَرْکب قلب است و روح، باطن قلب میباشد، به این معنا قلب همان روح است که نازل شده و به نفس نزدیک گشته است. عقل در فلسفه، همان روح است در عرفان.
صدر، پائینتر از قلب است و فوأد بالاتر از قلب. قلب هویت نوری دارد که همان فطرت است و به همین جهت گناه مناسب قلب نیست و بدین لحاظ گناه را به این زودی نمینویسند ولی عمل خیر را سریعاً مینویسند چون آن عمل مطابق قلب است.
عقلِ نظری و عقلِ عملی را قوای قلب میدانند وقتی عقل حقایق را مییابد و میفهمد، در واقع به یک فهم رسیده ولی هنوز به مشاهده نرسیدهاند.
وقتی نورِ روح به قلب بتابد به آن قلب، عقل میگویند و سرّ، حالت مکاشفه قلب است که این غیر از مکاشفه خودِ روح است. شدت محبت، سالک را از قلب به روح سیر میدهد که در این حالت، کشف و شهود کاملتری در میان است و حالت نجوا و مناجات درونی ظهور میکند.
سرّ را قُلُوبُ القلب میگویند که محل مناجات است، با توجه به اینکه عنایت داشته باشید سرِّ روحی غیر از سرِّ قلبی است. بعد از روح، غیب الغیوب ظهور میکند که سالک با وحدت شخصی حق روبهرو میگردد. موفق باشید
بسمه تعالی سلام علیکم: چندی پیش به خود نگریستم، مضطرّ و نالان و وحشت زده که هیچ و هیچ نمی توانم خود را نگه دارم خود را به پیش برم، به یاد فرمایش شما در پیاده روی اربعین ۱۴۰۱ افتادم که فرمودید؛ ما پیرمرد ۷۰ سال هیچ امیدی به پاهایمان نداریم که بتوانیم قدم بعدی را برداریم بلکه این امید به خداست که می آییم و در این مسیر قدم بر میداریم. امروز که قصد و عزم بر جدیت ار تلمّذ درس کرده ام خود را ناتوان و ناممکن می یابم که بتوانم حتی در حد معمول چیزی یاد بگیرم. نگاه به هدف و آینده که تقریبا امری محال شده. لکن نمیتوانم این امید را در خود غرص کنم بتوان این امر بزرگ را به پیش برد. چه کنم؟ نالان و آه کنان منتظر فرجم. در رابطه با کتاب عزیز «انسان و باز انسان» بنا بر شرح صوتی دارید و یا بودن شرح درک خواهد شد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: به ما فرمودهاند: ۱. «آنقدر ای دل که توانی بکوش» و این یعنی هر آنچه در مسیر خود برایمان پیش میآید امکان انجام آن هست و همانی میباشد که باید در آن ورود کنیم. ۲. به نظر بنده به جهت غلبه اشارات بر عبارات در کتاب «انسان و باز انسان» فعلاً نباید مشغول آن شوید. موفق باشید
پیرامون مدادالعلما در سوال 38853 : همانگونه که در سوالات پرتعداد مطرح شد، وقتی همه ی متناقضین و متضادهای ذیل اسلام، خود را مصداق آن علما میدانند، معیار تشخیص کیستی و چیستی علم و عالم، مبانی آن خودعالم پندار است یا منابع دست اول اسلام؟ اگر کسی معتقدست فهم آنچه قرآن و حدیث گفته و نیاز به مفسر و مبین دارد، با تسلط به فلان عالم میسر است و می تواند تفسیر آیات قرآن و احادیث، کاملا عکس ظواهر آن باشد و یافتن آن علما نیز عقلا و سپس با همان منابع دست اول میسور نیست، پس نتیجتا همه ی مدعیان علم، خودکارهای متناقضشان را مدادالعلما میدانند و دیگران را میکوبند و خود را ارضا مینمایند. هرگاه استاد پاسخ سوالات قبلی پیرامون همین دور باطل را فرمودند ان شاء الله موقع این بحث ست.
باسمه تعالی: سلام علیکم: بالاخره خداوند برای هرکس عقل و فطرت قرار داده تا نسبت خود را با هر پیامی حتی قرآن در نسبت با جایگاه آن پیام با فطرت و عقل، خود را در نزد خود حاضر کند. موفق باشید
سلام علیک و ریحانه. بسم الله الرّحمن الرّحیم
«و ما يتقرب إليّ عبد من عبادي بشيء أحبّ إليّ ممّا افترضت عليه وإنه ليتقرب إليّ بالنافلة حتي أُحبّه فإذا أحببته كنت إذاً سمعه الذي يسمع به وبصره الذي يبصر به ولسانه الذي ينطق به ويده التي يبطش بها، إن دعاني أجبته وإن سألني اعطيته»[اصول كافي، ج۲، ص۳۵۲.] دنیا محل رجوع آدمی است برای تماشای آِیه ها و سیر و سیاحت در جهان های طولی عالم معنا و به سر بردن با برترین آرزوها و زیستی فراتر از ابعاد سرد و بی روح زمین بریده از آسمان و این نگاه محصول اندیشه های بینادینی است که ادیان برای انسان آورده اند تا انسان سردرگم در بیابان امیال و آرزوهای بی سر و ته را معنا ببخشند و این جز از ساحت علمی مبرا از امیال و اوهام بر نمیآید و این جاست که آن عقل قدسی و آن جان عرشی باید در میان آدمیان باشد تا انسان بار دگر به طلوعی در قامتی بلندتر بیندیشد و در قامت کوته دنیا کوتوله نماند و این آن بشارت حیات معنوی است که خداوند با آدمی در میان گذاشت تا او خود را گرفتار شجره اوهام و خیالات و حساب و کتاب عقل معاش نکند و عِقال از پا بِکَند و عزم جاودانگی کند. گویا انسان بیش از دیروز آماده شنیدن سخنان انبیاء شده و گویا صدای نوح و ابراهیم و عیسی و موسی (علیهمالسلام) امروز بیشتر شنیده میشود و بشر در انتهای بدحالی آبسوردیسم قرار رفته است و به ساحتی متعای تر از دیروز خود فکر می کند و گویا خود را در مواجهه ی با بیمعنایی امروز ناتوان دیده است و برای همین به دنبال روحی در زندکی میگردد تا معنایی را که گم کرده است بیابد و ناگزیر با آن روبرو خواهد شد. دین، بازاری نیست تا کالایی باشد که انسان در قبال چیزی که میدهد بهرهای از آن بردارد و منتفع شود. دین، آن حقیقت به محاق رفته ی بشر امروزین است که با موجِ فراگیر و شیوع عالم مدرن و دوران نوزایی و روشنگری، مجالی برای مواجه با انسان مدرن پیدا نکرد تا انسان خود را با آن معنا کند و در دامان پر مهرش پرورش یابد. این موج بی رحم و سرد سکولاریسم تمام ابعاد آدمی را از سر سفره ی دین برداشت و انسان بی محابا ناتمامی هایش را با قهر با دین تمام کرد و طوفانی از پوچی و سردرگمی که جهان آدمی را فراگرفت و اخلاق از زندگی طبیعی برخاست و انحطاط رو به تزاید گذاشت نه فقط در عالم سیاست و اجتماع بلکه انسان در تنهایی و عالم درون خودش نیز تنها ترین دوران را تجربه کرد و تن به انواع سرگرمیها و سردرگمیها داد. امروز فریاد رنج از نهاد آدمی که از زخم های نهیلیسم بر جان و تن دارد بلند شده است و به دنبال آن معنای گمشده ی درونی خویش می گردد. برای شنیدن این صدا نیازی به آن نیست که آدمی زبان بچرخاند و فریاد کند، خستگی از جان و تن آدمی می بارد بدون آنکه سخن بگوید. آری بار دیگر صلا و صدای توحیدی خداوند در این تاریخ بلند شده است آن هم در روزگار داد و بیداد ناهنجار تاریخ مدرن و بار دیگر فرزندان تاریخ توحیدی به صحنه ی سرد و بی روح آدمی میهمان شدند تا انسان ها نیز دگر باره به آن حقیقت ابعاد متعای خود رجوع کنند و معنایی بیش از آنی که میتوان با آن زندگی کرد را به صحنهی حقیقی زندگی شان برگردانند و زیستی نو را با حیات معنایی که پیدا می کنند شروع کنند و از باتلاق پوچی و آبسوردیسم عالم تکنیکی خود را نجات ببخشند. گویا آنگاه که تاریخ خود را در بنبست نهیلیسم مواجه می بیند و معنای آدمی با ناامیدی از زندگی رخت بر می بندد خداوند با انسان هایی معنا بخش به تاریخ باز می گردد تا نمایشی باشد برای گوش ها و چشم هایی که در طلب روحی معنا بخش و مطلوبی دلپذیر برای فردای زندگی شان می گردند. آری خداوند بارها و بارها خودش را در میدان تاریخ به نمایش برای انسان ها به میان آورده است و چشم ها و گوش ها را مخاطب خود کرده است و انسان ها را دگر باره در مواجهه با خود روبرو کرده است و سهم زبان در این میان توصیف صحنه ی رویارویی این انسان است با تاریخی که بار دیگر به ما رجوع کرده است و تقدیر توحیدی تاریخ ماست و ما باید آن را برای آدمی معنا ببخشیم یا بیان کنیم و این اجمال را به تفصیل به سخن بنشینیم و از وجدان شهودی که آدمی در این تاریخ داشته است با او سخن بگوییم و این بزرگترین بهره ی ما از زمانه ای است که می توانیم خود را معنا ببخشیم و از این سردرگمی ها و روز گذرانیهای بی ثمر نجات پیدا کنیم و گرنه بر سر سجادهای که فهمی از حضور تاریخی خدا نباشد، مواجهه ای نیز با خدا صورت نمی گیرد. و امروز صحنهی رجوع بشر طلوع کرده است و شروق انوار خورشید معنا از پشت دیوارههای عالم تاریکِ نهیلیسم بیرون زده است تا سردی بیابان بیمعنایی و خشکی و عطشِ بیعالمیِ انسان را گرما ببخشد. اگر ما امروز با بشری که اینچنین آمادهی شنیدن سخنان خداست حرفی کمتر از مطلوب طلب نهاییاش بزنیم به او ظلم کردهایم یا اگر با این انسان امروز به سخنانی خطابی و موعظه های خشک و خالی بسنده کنیم به او جفا کردهایم. سید ابراهیم رئیسیها مظهر تجلی طلوع تاریخی شدند که انسان تشنهی حیاتی از آن جنس است، و مگر در حدیث قرب نوافل نیامده است که خداوند چشم این بنده میشود که با او میبیند و گوش او میشود که با او میشنود؟ و مگر جز این است که این حدیث سخن از طلبِ نهایی حضور انسان در کاملترین وجه انسانیاش سخن میگوید؟ و انسانِ امروزین ما به کمتر از این حیات راضی نخواهد شد، فلذا اگر با او سخن از جان نگوییم، دل به آن سخنان نخواهد داد. آقا سید ابراهیم از این جنس سخنان است، سخنی با جان تشنهی تاریخ معنویت و انسانهایی که در افق روبروی خودشان به دنبال آدم هایی میگردند که در صورت همان معنا تجسم یافتهاند و آقا سید ابراهیم از این جنس بود. حیات طیبه حاصل رخ نمودن خدا به تاریخ انسان از یک سو و رجوع انسان به آن تجلی تاریخی است از سوی دیگر، و اینچنین هرازگاهی خداوند طوفانی به پا میکند تا غبارِ بیمعناییی از زندگی آدمی رخ بر بندد و آدمی دگرباره به حیات قدسی و تجربهی معنایی که میتواند با خدا داشته باشد رجوع کند. فلذا تشییع این پیکرهای پاک تجدید عهد قدسی با تجلی و ظهور خداوند در بستر حیات اجتماعی آدمی است و ما در این حضور چیزی جز رویارویی با خداوند را طلب نمیکنیم و حاصل این رویارویی، فکرکردن به افقهایی برین است در حیات اجتماعی و حضور معنوی مان در تاریخ پیش رو. و بدا به حال آنانی که در فردایِ این حماسه و تجلی توحیدی باز در پی کسب رونق بازار دموکراسی غربی در اشتداد قدرت و ثروت تلاش میکنند و این نور تابیده در صحنه ی حیات اجتماعی و سیاسی را نادیده میگیرند و بدتر از اینان، آنانیاند که نمیخواهند راوی این حماسه باشند و از صدای خدا که دگر باره پیچده در تاریخ حرف بزنند.
سخن بیش از آنی است که بتوان در این وجیزه نوشت اما با این حضور توحیدی می شود فرداهایی از معنا را به ساحت های زتدگی مان برگردانیم و میتوانیم خودمان را از بن بستهای گذشته ی بیایمانی و سردرگمی نسل ضد رهایی ببخشیم اگر متوجه ی این مهم بشویم. این جاست که عقلانیت مکتب امام (سلام الله علیه) می تواند ما را در این شهود همگانی تاریخی کمک کند تا از این دوره ی گذار به سلامت، تن به در ببریم و با مخاطب خود سخن بگوییم. نکند جمودِ فکری عده ای از این شهادت، روایتی سخیف یا ضعیف ارایه دهد و یا جریان روشنفکری از این صحنه روایتی حقیر ارایه دهد تا ما از آنچه برایمان پیش آمده غفلت کنیم و به آنچه که با آن می توانیم باشیم و بشویم چشم پوشی کنیم. این جاست که باید بیش از پیش از این حادثه سخن گفت و به ابعادی که با این حادثه تاریخ ما را در برگرفته است فکر کرد و این ظرفیت در مکتب امام را به صحنه ی حیات اجتماعی آورد.
باسمه تعالی: سلام علیکم: ای آن کس که شما را نمیشناسم؛ آنقدر خوب گفتی و نوشتی که تمام کلام خود را در آنچه نوشتهای، یافتم. حاضرم چندین مرتبه آنچه را که نوشتید بخوانم تا خود را، آری! تا خود را بیشتر احساس کنم. و نوعی یگانگی با کسانیکه از یک طرف، این انقلاب الهی را میفهمند و از طرف دیگر آن سید ابراهیم را مدّ نظر دارند؛ تجربه کنند و به احساسِ مقدسی که خانواده محترم آن مرد که از رازهای سید ابراهیم آگاهند، نزدیک شوند.
از بشر و از طلوعی دوباره در قامتی بلندتر سخن گفتید و از حقیقتی که به جهت سیطره کمیت به محاق رفته، و درمانِ آن را جز با به خودآمدن نسبت به تاریخی که در آن هستیم، به میان آوردید.
فرمودید انسانها نیز دگرباره باید به حقیقت متعالی خود رجوع کنند و معنایی بیش از آنکه امروز در آن میباشند را به میان آورند؛ آری برادر! دقیقاً چاره کار این است، آنهم در تاریخی که خداوند بیش از پیش خود را در صحنهها و چه صحنههایی! به نمایش گذاشته است. کجا بودند آنانی که به دنبال انوار حضرت ربّ العالمین بودند آنگاه که در تشییع پیکر شهدای خدمت، آن انوار به میان آمد؟!! تا صحنههای رجوع بشر به انوار خورشیدِ انقلاب اسلامی را احساس کنند و معنی تقدیر عبور از نیهیلیسم را با گوشت و جان خود بچشند و از نهاییترین حضور، آری! از نهاییترین حضور که با مواجهه با سید ابراهیمِ ما پیش آمد؛ به گفتگو بنشینیم. گفتگو از حیات طیبهای که گفتنی نیست، چشیدنی است. خدا را بسی شکر که ما را در این تاریخ و در این شرایط خلق کرد. خوشا به حال آنانی که در بستر حضور تاریخیِ انقلاب اسلامی، دیروز با جمالِ اجمالِ عرشیِ حاج قاسم روبهرو شدند و امروز، با جمالِ تفصیلیِ عرشیِ آقا سید ابراهیم. و نشان دادند چه اندازه زیبا میتوان از سردرگمیهای جهان مدرن عبور کرد. و به گفته جنابعالی در مکتب حضرت روح الله به شکوه تاریخیِ عشقی که ماورای عشق دیروزینِ عرفاست؛ نایل شد. موفق باشید
سلام علیکم: استاد عزیز آیا برای سیر در عرفان عملی و رسیدن به تمکن در توحید که راه بزرگان می باشد آن اندازه از معرفت نفس و عرفان نظری که در سیر مطالعاتی مطرح شده در سایت می باشد به عنوان توشه برای سیر در وادی عمل کافی و وافی است؟ یا صرفا برای شروع خوب است؟ چون بنده مطالعات حوزوی و ادبیات عرب و فلسفه نداشته ام و چون به لطف حق ضریب هوشی و فهم خوبی دارم آیا از ادبیات عرب و بدایه و نهایه شروع کنم تا به اسفار و فصوص و منازل السائرین برسم یا کمال گرایی را کنار بگذارم و با توجه به اینکه ۳۰ سالم شده و شاکله ام در حال سفت شدن است و چهل سالگی بسی قریب است به همین برداشتن توشه ای مختصر از معرفت نفس طبق سیر مطالعاتی سایت اکتفا کنم و تاکیدم به انجام دستورات عملی معطوف شود؟ خواهش میکنم اگر مقدور است مبسوط بفرمایید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: بستگی به روحیه خودتان دارد که یا سیر مطالعاتی سایت را ادامه دهید و پس از طی مقدمات، با مباحث قرآنی و روایی و مباحث نهجالبلاغه که در سایت هست، کار را دنبال کنید. و یا اگر ذوق جنابعالی در طلب آن نوع مباحث فلسفی و عرفانی است، خوب است ابتدا با «بدایۀ الحکمه» کار را شروع فرمایید و سپس سراغ «منازل» و «فصوص» بروید. موفق باشید
سلام عرض شد استاد عزیز و بزرگوار: چکار باید بکند کسی که در ( پوست خود نمی گنجد) و حال به تعبیر بزرگواری باید پوستش را عوض کند؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: با حضور در انقلاب اسلامی ذیل حضور شهدایی مثل حاج قاسم سلیمانی و درک انسانیتی که او در آن حاضر بود؛ انسان در جهان دیگری حاضر میشود که به گفته آن بزرگوار همان تغییر و یا عوضکردن پوست است. اخیراً در این رابطه یادداشتهایی شده است که یک نمونه از آن تقدیم میشود. موفق باشید
اگر زمانه، زمانه تلقی انسان است از خودش، این کدام انسان است که به جای سقوط در خودبنیادی و تنگنظری میتواند خود را در وسعت حضور در جهان انسانها احساس کند و به انسانیتی بیندیشد که در آینه غزه، بسیاری در آن وارد شدهاند تا یک جهان از انسانیت در هرکس ظهور کند از جنس انسانیتی که انسان کامل یعنی حضرت صاحب الأمر «عجّلاللهتعالیفرجهالشریف» در خود احساس میکنند تا جهان را منوّر به حضور خود نمایند که آن حضرت در خود احساس مینمایند و انسانها هرچه بیشتر به دنبال آن هستند، امری که حاج قاسم سلیمانی طلوعی از این نوع انسانیت شد و لذا بسیاری با او احساس یگانگی کردند، زیرا او آشنای جانها بود. مگر ما در خبر نداریم که چون حضرت صاحب الأمر«عجّلاللهتعالیفرجهالشریف» ظهور کنند بسیاری احساس مینمایند با آن حضرت آشنا هستند؟ ما این امر را در نسبت با حاج قاسم سلیمانی تا حدّی تجربه کردیم.
سلامک عرفان ناب شیعه که اهل بیت و قرآن تاییدش کنن در کجا یا کدام کتابها یافت میشن؟ سخنرانی هم معرفی میکنید؟به سخنرانی های عرفانی خیلی علاقه دارم
باسمه تعالی: سلام علیکم: آثار حضرت امام خمینی «رضواناللهتعالیعلیه» مانند کتاب «مصباح الهدایه» و یا کتاب «شرح دعای سحر» و کتاب «چهل حدیث» منابع خوبی در عرفان ناب شیعه میباشند. موفق باشید
سلام استاد جان.وقتتون بخیر: اگر بگوییم وجود که الله است، جامع همه صفات هست، میتوانیم بگوییم همه موجودات که تجلی الله اند همه اسماء را دارند به ظهور و خفا ولی انسان کامل که مقام برزخیت کبری دارد، همه اسماء را می تواند به تعادل ظاهر باشد، بقیه انسانها هم این مساله شدت و ضعف دارد یا اشتباه متوجه شدم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: کاملاً همین طور است. بخصوص که متوجه هستید موجودات همه در قبضه و آغوش حضرت «اللّه» هستند که جامع جمیع اسمای الهی است هرچند به جهت نوع خود، اسم یا اسمایی را ظاهر میکنند و انسان کامل که خلیفه اللّه است مصداق «علم آدم الاسماء کلها» میباشد. موفق باشید
با سلام و عرض خدا قوت: دانشگاهم در شهری غیر مذهبی است که خب اعتقادات مذهبی یک در ده هزار نفر، تازه وجود کمرنگی پیدا میکند. بنده به عنوان کسی که از نوجوانی به دنبال دین و اعتقاداتم بودم برایم این شرایط بسیار پیچیده و سخت شده است. فقط کافی است که هم دانشگاهی هایم متوجه بشوند که بنده انسانی هستم که کمی به مذهب باور دارم، دیگر تمام است. این موضوع را دیده ام که میگویم. به شدت حساس هستند که حتی کسی انگشتر هم نداشته باشد! نمازم را در خفا میخوانم که بعد به شدت مورد تمسخر و کم محلی قرار نگیرم. شاید گمان میکنید دانشگاهم خارج از ایران است ولی نه؛ وضعِ بسیار بغرنجی برایم پیش آمده. بنده تا به حال کسی را توصیه به چیزی نکرده ام. هیچ کس را. تازه مذهبی بودن یک سمت ماجرا است، اگر متوجه بشوند که من اندکی متمایل به انقلاب و رهبری هستم دیگر اوضاع درست بشو نیست و احتمال برخورد فیزیکی هم هست. شاید گمان کنید که دارم پیاز داغش را زیاد میکنم ولی بنده فردی نیستم که خودم را گول بزنم. خلاصه که به رسم تقیه نمازم را در خفا میخوانم و خیلی سکولار رفتار میکنم. سؤال بنده این است که تکلیفم چیست؟ واقعا خیلی در تگنا هستم. با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال با توجه به شرایط تاریخی که داریم و رویهمرفته مردم و جوانان ما معنای دینداریِ اصیل را میشناسند. از این جهت نباید شخصیت مذهبی خود را در عین وقار و محبت، پنهان کنید حتی با گفتگوهای دوستانه میتوانید جوانان را متذکر عالَم دینی بنمایید و تا مرز دفاع از انقلاب، کمکشان کنید. موفق باشید
سلام و احترام خدمت استاد بزرگوار: استاد به تازگی با این ربات تلگرامی آشنا شدم @libsan_bot اغلب کتاب های آمازون رو میشه باهاش دانلود کرد احتمالا شما هم بخواهین کتاب های بروز فلسفه و ... دسترسی داشته باشید ابزار خوبیه امیدوارم مفید باشد روش استفاده به این صورت اول کتاب رو در قسمت کتاب آمازون جستجو می کنیم https://www.amazon.com/ بعد برای این ربات می فرستیم ، در ادامه اگر کتاب رو داشته باشه لینک های دانلود رو ارسال می کنه موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: با تشکر. موفق باشید
سلام استاد عزیز: چطور به علیم مطلق توجه کنیم؟ در کتاب آشتی با خدا فرمودید که به خدا فکر نکنید بلکه واقعا توجه کنید که عارف بشوید. توجه چه فرقی با فکر کردن دارد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: در کتاب «آنگاه که فعالیتهای فرهنگی پوچ میشود» عرض شد چگونه اگر مشغول مفاهیم بشویم، احساس ارتباط با حقیقت اسمای الهی نصیبمان نمیشود بلکه باید با نور قلب، نظر به انوار الهی کرد که خوب است در این مورد سری به آن کتاب که روی سایت هست، بزنید. موفق باشید
سلام و عرض ادب: استاد بزرگوار سوال بنده در مورد منطق مسابقه در کار خیر می باشد. با توجه به اینکه رقابت آنطور که در ذهن همه جا افتاده به معنی برنده شدن یک عده و باختن بقیه است در غیر این صورت مسابقه بی معنی است. مثل کنکور. حالا اگر در کار خیر مسابقه بدهیم باید بخواهیم از بقیه جلو بزنیم و آنها عقب بمانند. خود این نوعی خودخواهی نیست؟ چرا همه با هم به سمت کمال حرکت نکنیم و سبقت بگیریم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: اینکه قرآن میفرماید: «فاستبقواالخیرات» به جهت فطری بودنِ امور خیری است که خود شریعت الهی متذکر می شود و این امر موجب تلاش دیگران در همان جهت تعالیِ فطری و شخصیت آنها میگردد و البته این غیر از رقابتهایی است که موجب تحقیر رقیب میباشد. موفق باشید
سلام وقت بخیر: آقا شما که به روسا دسترسی دارید بگید ما در مضیقه شدید اقتصادی هستیم هنوز بچه هامون کوچکن مشکل معیشتی داریم دیگه اگه بزرگ بشن چی کار کنیم. آخه با حقوق ۷-۸ میلیونی چی کار کنیم؟ فقط و فقط جلوی خانواده هامون که واقعا دارن باهامون میسازند شرمنده ایم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: البته بنده یک معلم بازنشسته هستم و دسترسی به بالاییها ندارم ولی معلوم است که اکثراً در تلاشند تا این نوع رنجها و مشکلات مردم را رفع نمایند و از این جهت باید امیدوار بود. موفق باشید
