سلام: پبرو سوال ۳۸۰۸۸ تلاش برای دیدن وجه انسانی آدمها. سوال و جواب نیست که درخواست توجه دادن به جایی است که بشود وجه انسانی آدمها را دید. آیا امکان چنین دیدنی هست؟ قطعا هست، اما اگر بگوییم مشکل است شاید بیراه نیست. حداقل برای خودم. اینکه باید در افقی حاضر شد و در آن افق است که میتوان آدمیت آدمها را دید قطعا همین است. و قطعا و یقینا آن افق انقلاب اسلامی است که جلواتش را در شهید رئیسی و حاج قاسم و خود حضرت آقا میبینیم. اما سخت بودنش در حاضر شدن است، در تغییر عالم است. سهل دیدناش نرسیدن است. اینکه سید حسن نصر الله از خدمت آقا میرسد و از خسته شدن و تحویل مسئولیت به دیگری میگوید و رهبری او را به خلوت کردن با خدایی که قادر و حکیم و علیم و رحیم است میدهند، در گفته شما ذیل این حرف که فرمودید: این افق و این حضور کار هرکسی نیست و اگر در افق سیدعلیها و سید حسن نصراللهها حاضر شدی میتوانی با چنین خدایی روبرو شوی. از این سخن سخت بودن چنین حضوری را میفهمم. نه غیرممکن بونش را. از بیعالمی بیچاره شدیم. از بیتاریخی خویشتن به تنگ آمدهایم. از این نیهیلیسم که میگویید و حتی سخت آن را درک میکنیم و نمیدانیم چه در ماست که اینقدر زمینگیر خویش را مییابیم، بیطاقت گشتهایم. آری! بیادبی به آدمها در نظر نگرفتن وجه انسانی آنهاست. بیطاقتی و لجاجت و بیصبر شدن هم از وجوه آن است. اما این را در خود مییابم که حتی اگر این توصیه را هم بکنید که وجه انسانی آدمها را در نسبت با آنها در نظر بگیرید و حمل بر صحت کنید، باز اگر در توجه آن هم باشم باز بیطاقت میشوم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: جدّیترین اندیشه همین است که ما کمتر به این نکته میاندیشیم که تاریخی آغاز شده و ما باید خود را در آن حاضر کنیم تا بیابیم چه اندازه راه، گشوده است. عرایضی در رابطه با حضور تاریخی که با شهادت شهید اسماعیل هنیه پیش آمد در سؤال و جواب شماره 38134 شد. خوب است به آن رجوع شود. موفق باشید
سلام استاد عزیز: شما رو دوست دارم به امیر المومنین فکر میکردم که این شعر به زبانم جاری شد: باز مرا مشق شب واژه قهار شد / در عجبم زین صفت، مهر معلی رسید / در بر املای عشق حرف الف کم نبود / هستی هر واژه از عالی اعلا رسید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحمدالله نظر به مولایمان علی «علیهالسلام» نظر به افقی است که انسان میتواند ابعاد نهایی انسانیت خود را در آن افق و در آن آینه انسانیت بنگرد. موفق باشید
سلام علیکم: پناه میبریم بر خدا از این وضع فعلی جبهه انقلاب و آمدن بهت آور آقای قالیباف و تکرار انتخابات ۹۲ و اینکه دست ما به هیچکدام نمی رسد تا دامن تک تک را گرفته و ناله و ضجه بزنیم برای رسیدن به وحدتی مثل جبهه مقابل.
باسمه تعالی: سلام علیکم: شاید آقای قالیباف و افرادی که به ایشان توصیه کردهاند جهت ریاست جمهور، تصوراتی از موقعیت دارند که حضور ایشان را لازم دانستهاند، ولی به نظر میآید با نوع مدیریتی که جناب آیت الله رئیسی پیش آوردند، آن مسیر توسط آقای دکتر جلیلی به خوبی جلو برود به آن معنا که ما با شئونات انسانیِ مناسب با انسان تراز انقلاب بتوانیم موانع را برطرف کنیم. موفق باشید
سلام علیکم: «چونکه غم پیش آیدت در حق گریز / هیچ جز حق غمگساری دیدهای؟» چگونه بود که در زمانی نه چندان دور مردم عادی مثل بنده خدمت اساتیدی بزرگ می رسیدند، شرح حال می دادند و از ایشان راه چاره می خواستند؛ راه حلی مخصوص به خود! بنده خسته از تپیدن در گرداب گناه و مسموم از سموم شیطانی شده ام به گونه ای که حال سابق رفته و قبلا اگر در خواب اشاراتی به بنده می شد الان به کلی حذف شده است و زندگی ام دچار روزمرگی ها شده و لذت ارتباط را از دست داده ام. خب تقصیر کار خودم هستم که صبر نداشتم و زندگی را هرز میگذراندم. در کنار این نمازم را قطع نکردم و اکنون که به اسبابی در میان اهل سنت عزیز سکونت دارم نیز هرازگاهی در نماز جماعت ایشان حضور دارم و فیض می برم. دانشجوام و الان که این مطلب را مینویسم حالات نسبتا خوبی دارم که از این بابت خدا را سپاسگزارم. مردم به علامه طباطبایی رحمه الله علیه نامه می نوشتند و ایشان پاسخ می گفتند. بنده چرا باید اینقدر محروم باشم؟ محروم از دین، از استاد، از سلوک، از قرآن؟ گونه شخصیتی بنده اینطور است که در هرکاری باید همراهی داشته باشم یعنی هیچ کاری را تنهایی نمیتوانم به طور صحیح انجام بدهم. قبلا قصد طی مسیر دین را داشتم قصد سلوک جدی و رسیدن به معرفت و خود شناسی و خداشناسی، اما وقتی هیچکس را نداشتم که دلگرمی من باشد و مرادم را در ایشان ببینم از طی مسیر باز می ماندم؛ نه اینکه خود بخواهم نه! ظاهرا خداوند متعال اینگونه مرا آفریده است که پیشرفتم در گرو همراه داشتن باشد. الان میفرمایید: «استاد تو، عقل توست» اما من نمی توانم با این سیر کنم. اصلا درک نمیکنم که عقلی که پرورش نیافته و سطحی است چگونه استاد من است. من استاد میخواهم،آری! استادی که به خدمتش برسم، سیره و رفتارش را به طور زنده و مستقیم بنگرم، کلامش را بشنوم و او نیز مرا نظاره کند و مطابق حال و شرایط و استعدادی که در من میبیند به من توصیه کند و من به لطف خدای متعال انجام بدهم تا حالم خوب باشد. آری! حال من با خدا خوب است. درس خوان تر میشوم، منظم تر میشوم، آراسته تر، با اخلاق تر، نیکوتر، خوش برخوردتر و سالم تر و صالح تر می شوم. خودم را گول نمیزنم بنده متوجه حال خود می شوم که چقدر با این اوضاع بهترم. بنده نیازمندم به استاد و فیلم و کتاب و این چیزها درد مرا دوا نمی کنند. به زور نمی توانم به خودم بقبولانم که این کار را انجام بده آن کار دیگر را نه. علامه حسن زاده آملی رحمه الله علیه همین سه سال قبل فوت کردند، ایشان استاد داشتند (علامه طباطبایی رحمه الله علیه)، پس به من نگویید دوره استاد داشتن به سر آمده. هرچه انسان بزرگ دیده ام با استاد بزرگ شده اند و اینگونه شرر در جانها انداخته اند. اگر بگویید نمی دانم امام خمینی رحمه الله علیه یا رهبر معظم انقلاب مدظله العالی، ایشان استاد ما هستند باز نمی توانم بپذیرم. من ایشان را دوست دارم و تا جایی که بتوانم پیرو ایشان هستم ولی ایشان از حال من خبر ندارند یا اگرهم دارند نمی آیند بگویند فلانی فلان کارت تو را از خدا دور میکند فلان کار را انجام بده. من نیاز به دسترسی به استادم را دارم اینگونه نمی توانم. چون نمی توانم میخواهید بفرمایید راه سلوک به رویم بسته است؟ اینطور نیست! برای رسیدن به خدا برای هر فرد راهی است. استعداد خدادادی و موهبت های الهی به هر شخص رسیده است، استعداد بنده اینگونه اقتضا میکند که با این گونه عمل کردن و استاد داشتن به خود و خدا برسم ان شاءالله. این شرح حال من بود. امیدوارم خدای متعال به شما و خانواده تان خیر فراوان و سلامتی و موفقیت روزافزون عطا کند. السلام علیکم
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! بالاخره اینکه انسانها با فراد فرهیختهای مأنوس باشند و با نظر به صفای شخصیت آنان، زندگی را معنا کنند و به انتخابهای بزرگ دست بزنند، کار خوبی است. ولی قصه حضور استاد به معنایی که در تاریخ گذشته معنا داشته و انسانها در تاریخی حاضر نبودهاند که بتوانند شخصیتهای غریب را که بنای مطرحکردنِ خود را نداشتند، را بیابند با زمانهای که امروز بالاخره به اقتضای تاریخ حتی آیت الله بهجت با همه روحیه غربتی که داشتند، در معرض نگاه انسانها قرار گرفتند. با توجه به این امر است که آیت الله بهجت میفرمایند: «علم تو، استاد توست». یعنی با نظر به انسانهای فرهیختهای چون حضرت امام خمینی به خوبی میتوانید در درون خود متوجه همان تذکراتی شوید که تا دیروز باید استادی خاص شما را متذکر آن میکرد و با اینهمه چه اشکال دارد در حال حاضر نیز انسانهایی که در جامعیت آنها اطمینان هست و تنها ما را مشغول عبادات فردی نمیکنند را، بیابید و از آنها استفاده کنید. عمده آن است که آنان را مدّ نظر داشته باشید نه به معنایی که دائم به حضورِ آنها برسید که این امر در حال حاضر ممکن نیست. موفق باشید
بسمه تعالی. سلام علیکم استاد عزیز: متاسفانه رئیس جمهور و یارانشان را از دست دادیم ولی نمیخواهم از این بعد باب صحبتم را باز کنم. میخواهم بگویم: این نوع شهادت ظاهرا چند نوع حضور خاص برای انقلاب به وجود آورد: ۱. حضور در دولتِ اصیل انقلابی که دولت رجایی و خامنه ای ابتدای انقلاب را پیوند داد به نسل فعلی و نسل فعلی فهمیدند و یافتند که آن جنس انقلابی گری که صحبت میکردند یعنی چه. ۲. حضور خود انقلاب در دولت اسلامی، گویا ابتدای دولت اسلامی در انقلابی که به قله رسیده، دولت آقای رئیسی بود. شهادت این چند نفر هم گویا با آن ترکیب خاص (رییس جمهور، وزیر امور خارجه، استاندار، محافظ ، امام جمعه و خلبانان) مقصودی بود که خداوند میخواست به ما برساند، که دولت اسلامی اینگونه است، نمینشیند پشت میز بلکه با ترکیبی نورانی سفر میکند، برای مردم میدود، خاکی میشود، خسته میشود، حتی غذا نمیخورد! برای مردم ... آن مردمی که در ادبیات مقام معظم رهبری، رضایت آن مردم رضایتِ الله است . ۳. حضور انقلاب در موقعیتی جهانی، که کشورها و مسئولین متعددی ابراز ارادت کنند! ۴. حضور مردم، در موقعیتی که حس کنند: اگر بدی گفتند و یا بدی ای کردند، بیایند در تشییع آن عزیزان عذرخواهی کنند ... و موارد دیگر. میخواستم بپرسم: اینها حکایت از چیست؟ ما چه چیزی از دست دادیم و چه چیزهایی بدست آوردیم؟ و وظیفه ما در قبال اینها چیست؟ ممنون میشوم اگر توضیحی بفرمایید. یا علی
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری ای رفیق! اینها همه و بیش از اینها، حکایت حضور در تاریخی است که خداوند اراده کرده با نور وجود انسانهایی بزرگ و معنوی از یک طرف، حجابِ غلیظترین ظلمات استکبار آخرالزمانی را دفع نماید؛ و از طرف دیگر، زمینه ظهور انسان کامل و انسانهای متعالیِ آخرالزمانی را فراهم کند و در یک کلمه آری! شهید رئیسی به خوبی معنای خود را در انقلاب اسلامی درک کرد تا در جهان سیاستی که با انقلاب اسلامی گشوده شد، راه گم نشود و متوجه باشیم به کجا باید دل ببندیم. آیا حکایت سخن رهبر معظم انقلاب در تأکیدِ ایشان نسبت به «ایمان» و «امید»؛ حکایتِ آنانی نیست که همچون شهید رئیسی بزرگ معنای حضور در انقلاب را فهمیدند؟ و حکایتِ باز رئیسی درادامه این تاریخ از او به گوش نمیرسد؟!! موفق باشید
سلام استاد: من میخوام چله کلیمی بگیرم برای اینکه بتونم غضب و پر حرفی خودم رو کنترل کنم چه کارهایی باید انجام بدم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: چهل روز همچون حضرت موسی «علیهالسلام» در میقات با خدا حاضرشدن با رعایت آداب و اذکار دینی همراه با روزهداری که البته به جهت کاملشدن ۴۰ روز روزهداری و با در نظرگرفتن آنکه دهم ذیالحجه عید قربان است و روزهداری در آن روز جایز نیست؛ بهتر است یک روز یا دور روز قبل از ماه ذیقعده شروع شود تا به روز عرفه ختم گردد. بخصوص که روزهداریِ روز عرفه در جای خود نیز موضوعیت دارد. موفق باشید
سلام استاد: وقتتون بخیر. استاد یه سوالی ذهن من رو در گیر کرده اینکه درسته که ارتباط با نامحرم حرامه ولی چرا یسری ها مثلا تو فضای مجازی خب یک شخصی رو پیدا میکنن و ارتباطشون رو خب میسنجن و خب به نتیجه ی خوبیم میرسن و ازدواج میکنن و شاید اگر سنتی بود اونقدر ادم ایده الش پیدا نمیشد و یا اینکه خب چون با هم اول آشنا میشن و همدیگرو دوس دارند بعد ازدواج خب خیلی سختیا حل میشه چون هم رو دوست دارند البته اینا هم نظریه ایست که من میشنوم و واقعا نمیدونم چه پاسخی بدم به کسانی که اینها رو میگن و خب صرفا حرام بودن ارتباط کار راه انداز نیست و میگن اره ما با فلانی صحبت میکنیم جهت آشنایی و رابطه احساسی نداریم. ممنون میشم جواب بدین
باسمه تعالی: سلام علیکم: در اینکه بسترهای اصلی آشنایی جوانان از طریق خانواده و جامعه سنتی از بین رفته است؛ حرفی نیست. ولی تجربه نشان داده از طریق فضای مجازی هم که توهّم در آن فضا غالب است، نمیتوان به نتیجه مطلوب رسید. احتمالاً باید به روشهای دیگری مثل حضور در اجتماعات مذهبی و فرهنگی فکر کرد. موفق باشید
سلام: باز هم متولد شدم تا شهید شوم. در جشن تولدم ازم میپرسند آرزویت را بگو؟ من رو میکنم به خدا و میگویم امسال را سال شهادت من قرار بده. تولدم افتاده به روز عاشورا در روز جمعه، ولادتت مبارک باد ای زنده یاد، جان ها باز امدی و رفتنی را نشانم دادی. خوشت باد ای جان بی غم میشویمت و در دریایی گمت میکنم تا دگر پیدا نشوی. هردم دارم تلاش میکنم پیدا تر باشم. با ولادتم یادم می آید روزهای حرمتم را، نجواهایی در رحم با مادرم را. خواطر نشانم میشود روزهای ندیدنم را و به یاد نیامدنم را. زندگی ام شده شیشه ی زمان که هردم با گذشتی زمان آن را از این طرف یه آن طرف میکنند . و باید بگذرد این زمان و بگذرد. مهدی جان مثل این که باز هم ولادت شما شد و من بودم که جا ماندم . انگار که من ار صحنه قافل شدم. من شدم عمر زمانه که خواستم با دیدن فرصتی به منبر مسجد کوفه بروم و منبر از من دور میشد. من افتادم در پی خوردن نان جو به جای نان گندم بلکه توانسته باشم فرار کنم از چیزهایی که میتواند دور کندم از ریختن خون خدا بر روی زمین داغ کربلا. کار سازم هست همیشه نشستن در کنار گودال قتل گاه و اشک را ریختن. انتخاب کنم مرگی اختیاری را و داوطلبانه را. گر که ریزد خون من آن دوست رو / پای کوبان جان بر افشانم بر او / رقص جولان بر سر میدان کنند / رقص اندر خون خود مردان کنند / چون جهند از دست خود دستی زنند / چون رهند از رقص خود رقصی کنند. دلم پرواز میخواد، دلم همراز میخواد، زمین پایان من نیست. قرار ما حسینه بهار ما حسینه. زمین پایان من نیست دلم آغاز میخواد. با ذکر یا حسین. از شما هم میخواهم از همون لحظه با ذکر یا حسین شروع کنید. یا حسین
باسمه تعالی: سلام علیکم: به امید آنکه هرچه بیشتر متوجه فردایی باشیم که در امروزمان باید درک کنیم. آیا نباید منتظر برآیند كارهای انبیاء و اولیاء در تاریخ بود؟ پیامبر خدا «صلواتاللهعلیهواله» فرمودند: «وَالَّذی بَعَثْنی بِالْحَقِّ بَشیراً ،لَوْ لَمْ یَبْقِ مِنَ الدُّنیا اِلّا یَوْمٌ واحدٌ لَطَوَّلَ الله ذالِكَ الْیَوم حَتّی یَخْرُجَ فیهِ وَلَدی الْمَهدی»، قسم به خدایی كه مرا مبعوث كرد تا از خوبیها خبر بدهم، اگر از دنیا نمانده باشد مگر یك روز، خدا آن روز را آنقدر طولانی می كند تا این كه مهدی كه فرزند من است، ظهور كند. «وَ یَبْلُغُ سُلطانُهُ الْمَشرِقَ وَ الْمَغْرِبَ» حاكمیت فرزندم كه حاكمیت اسلام نهایی است، مشرق و مغرب را فرامی گیرد. به همان معنایی که انسانیت انسانها تحت تأثیر حضور انسان کامل، عالمگیر میشود و همگان خود را در آن حضورِ متعالی احساس میکنند. موفق باشید
سلام علیکم و رحمت الله: حلول ماه شعبان مبارکتان باد. استاد جان، خدا سایه تان رو بر سر ما حفظ کنه، هر گاه سوالی داشتم شما راهنمایم بودید. استاد جان یک زمانی در سخنرانی فرمودید که اینطور نیست که خداوند رزق یک بنده رو از راه پیچیده بهش برسونه یا درمان دردش رو در یه راه دور مثلا خارج کشور قرار داده باشه، حالا من مدتهاست برای درمان ناباروری به روش آی .وی.اف انواع و اقسام داروها رو باید استفاده کنم که واقعا سلامتیم رو تحت تاثیر قرار داده، تازه من یک کلیه ام کوچیکه و برای کلیه ضرر داده بخشی از این داروها. دو بار تابحال آی وی اف کردم و بی نتیجه بوده، دیگه استخاره کردم بد آمد که ادامه بدم. استاد یعنی برای داشتن بچه، خدا راضیه اینقدر به یک انسان زجر بدنی وارد بشه؟ استاد جان! خداییش اگر شما بودید و بچه دار نمی شدید دنبال این کارها می رفتید؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: باید در این موارد در حد معمولی اقدام نمود و نه بیشتر. زیرا حضرت معبودِ محبوب، مصلحت ما را بهتر از ما میداند امکان اینکه راههای دیگری برای ما تقدیر نموده است، را نباید در نظر نگرفت. موفق باشید
سلام و وقت بخیر: آیا واقعیت دارد ک حضرت امیرالمومنین علی (ع) در زمان حکومتشان از ۳۴ فرض (امر واجب) چشم پوشی کردند بخاطر اینکه جامعه اون روزگار( پس از خلفا) پذیرا نبودند؟ اگر صحت دارد لطفا توضیح میفرمایید؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: در کلیّت، همینطور است و آیت الله حسینی تهرانی در مجلدات «امام شناسی» خود متذکر بعضی از آن موارد شدهاند که بهتر است به آن کتابها رجوع فرمایید. بنده حضور ذهنی نسبت به آن موارد ندارم. موفق باشید
سلام استاد گرامی: در دعای امام زمان عجل اللهم آنی اسئلک بالمولودین فی رجب منظور از (محمد بن علی الثانی وابنه علی بن محمد المنتجب کدامین امام میباشند؟ لطفاً توضیح بفرمایید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این مورد خوب است به سایت https://aasemaan25.blog.ir/post/Mawloodain رجوع فرمایید. موفق باشید
طنینانداز کن در آسمانِ دل، طنینت را به دیوان خمینی عرضه کن، دیوان دینت را میان چاه، تن یوسف به دنبال طناب توست، بیاندازش به چاهِ غافلان حبل المتینات را، مقام جمع توحیدی همان نور وجود توست، قرائت کن بدون وقفه قرآن مبینات را، نیستان را به یادآور، بخوان یک مثنوی طوری که نیها گوش بسپارند صوت دلنشینات را، مگر ساغر نمیگیری در این دلتنگی تاریخ، کمی گسترده کن گاهی زمانت را، زمینات را، علی ابن ابی طالب ورای کفر و ایمان است، به کافرها تعارف کن امیرالمؤمنینات را...
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! « به کافرها تعارف کن امیرالمؤمنینات را» زیرا او ماورای دیروز و امروز، جهانی را مقابل ما میگشاید که همه بودنهای ما را قوت و شور میبخشد. «به کافرها تعارف کن امیرالمؤمنینات را» زیرا او همان آیت الهی است که در جان ما و در افقِ زمانه در حال به ظهورآمدن است، به همان معنایی که در نسبت با نکته سؤال شماره 36819 عرایضی به میان آمد و در روز اول اعتکاف از «ما و مواجههای که میتوان در امروزمان با حضرت علی«علیهالسلام» داشته باشیم» سخنی به میان آمد https://eitaa.com/matalebevijeh/15818. موفق باشید
سلام علیکم خدمت استاد طاهرزاده: یک طرف وجودم میگوید «چنین قفش نه سزای چو من خوش الحانیست / روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم» و یک طرف وجودم میگوید «در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود / از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت» هر کسی در هر جایی که هست باید خودش را در راه انقلاب اسلامی قرار دهد چه کنم که ساقی رخ نمی نماید و این گم گشتگی انسان را امان نمی دهد با خود میگویم ای کاش من هم دچار روزمرگی میشدم و مثل مردم عادی زندگی میکردم این چه دردی است جان سوز. گویا باید دورانی مثل دوران دفاع مقدس بیایید تا ما را با خود ببرد واز این سکون نجات دهد. حال سوالم این است نکند من دارم درجا میزنم و باید عملی را انجام دهم (البته اگر توانی باشد) یا این روح دوران و قهر تاریخی من را زمین گیر کرده؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: به این فکر کنید که ما را ایمانی در پیش است که نه راحت میتوانیم با استدلال و قیاس با آن بهسر بریم، و نه بیایمانیِ محض که ما را با هیچ حقیقتی آشنایی نباشد. یعنی در جایی باشیم که جناب حافظ در اوج حضورش در آن قرار گرفت و اظهار داشت: «چو بید بر سر ایمان خویش میلرزم». بنده این نوع حضور را بالاترین حضور میدانم و مناجاتها و اظهار عجزهای فوقالعاده اولیای الهی را در امثال دعای کمیل از این جنس میتوان دانست. آیا نباید به این حضور جناب عطّار نظر کرد که پس از چندی رفتن و رفتن، حال چنین میگوید:
«ترسا بچهایم افکند از زهد به ترسایی
اکنون من و زناری در دیر به تنهایی
دی زاهد دین بودم سجاده نشین بودم
ز ارباب یقین بودم سر دفتر دانایی
امروز دگر هستم دُردی کشم و مستم
در بتکده بنشستم دین داده به ترسایی
نه محرم ایمانم نه کفر همیدانم
نه اینم و نه آنم تن داده به رسوایی
دوش از غم فکر و دین یعنی که نه آن نه این
بنشسته بُدم غمگین شوریده و سودایی
ناگه ز درونِ جان در داد ندا جانان
کای عاشق سرگردان تا چند ز رعنایی؟
روزی دو سه گر از ما گشتی تو چنین تنها
باز آی سوی دریا تو گوهر دریایی
پس گفت در این معنی نه کفر نه دین اولی
برتر شو ازین دعوی گر سوخته مایی
موفق باشید
سلام و ادب استاد گران قدر وقت خوش و خداقوّت. دانشجوی ارشد فلسفه اسلامی هستم. فلسفه و عرفان اسلامی را با سیر حوزوی دنبال کردم. با توجّه به تاکیدی که به آثار استاد داوری اردکانی دارید، مطالعه کدامیک از کتب ایشان را برای دانشجوی فلسفه لازم می دانید؟ با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: ظاهراً نمیتوانیم سیر مطالعاتی خاصی را در آثار آقای دکتر داوری مدّ نظر آورد از آن جهت که در مواجهه با مسائل خاصی که مدّ نظرشان بوده است، سخن خود را به میان آوردهاند. فکر کنم اگر با کتاب «عصر اوتوپی» شروع کنید، شروع خوبی باشد. بالاخره اقای دکتر داوری متفکری هستند که با انس با آثار ایشان آنچه پیش میاید، تفکر است. موفق باشید
سلام استاد خدا قوت: لطفا نظرتون رو در مورد نوشته زیر بفرمایید که در مورد مقام عرفانی حضرت زهرا سلام الله علیهما است. ممنون. مقدمه اول اینکه، هر موجودی که در عالم هستی وجود داره، دارای یک ویژگی است که اگر اون رو نداشت اصلا وجودی رو دریافت نمیکرد و اون ویژگی قابلیت و پذیرش وجودی هست که اون موجود داره، یعنی اینکه هر موجودی ظرف پذیرش وجود خودش است، به عبارت دیگه موجودات از اون جهت که وجود خودشون رو از علت خود دریافت کردند، قابل هستند و اون علت، فاعل. این واقعیت در مورد کل عالم وجود هم صدق میکنه یعنی کل عالم وجود دارای یک جنبه پذیرش و قابلیت برای دریافت وجود خودش هست و اگه اون قابلیت رو نداشت عالم هستی موجود نمیشد، به این مقام در اصطلاح عرفانی می گویند مقام نفس کل، پس در عالم هستی حقیقتی به نام نفس کل هست که اگه نبود، عالم خلقت موجود نمیشد، به عبارت دیگه نفس کل، ظرف و بستر وجود عالم است. اما مقدمه دوم اینکه، هر مقام و حقیقتی که دارای تجرد تام هست، در هر یک از مراتب وجود از صقع ربوبی گرفته، یعنی تعین اول یا مقام احدیت و بعد از اون، تعین ثانی یا مقام واحدیت تا عوالم خلقی، یعنی عالم عقل یا جبروت، عالم مثال یا ملکوت و عالم ماده یا ناسوت، متناسب با مرتبه وجودی اون عالم، دارای مصداق و مظهر و تجلی تام است که این شامل نفس کل هم میشه، دلیلش این هست که مجرد تام هیچ مانعی چه فاعلی و چه قابلی برای ظهورش نداره برای همین در تمام عوالم وجودی حضور داره. و مقدمه سوم اینکه، بین تجلی و صاحب تجلی یا همان ظاهر و باطن، سنخیت کامل وجود داره، چون در واقع یک چیز هستند در دو مرتبه. نتیجه اینکه، مصداق و مظهر نفس کل در عالم ماده، باید اولا کامل ترین موجود باشه یعنی انسان، اون هم در مقام فعلیت کامل، چون مقام نفس کل به وسعت تمام عالم وجود هست و حامل تمام کمالات وجودی و ثانیا جنبه قابلیت در اون غلبه داشته باشه، چون نفس کل مقام قابلیت عالم هستی است، این یعنی انسان کامل مونث (زن)، چون در زنها جنبه قابلیت و پذیرش، بر جنبه فاعلیت غلبه داره. و آن مصداق و مظهر کسی نیست جز صاحب عصمت کبری، فاطمه زهرا (سلام الله علیها)، حالا فهمیدید که چرا میگویند حضرت زهرا (س) مادر تمام عالم وجودند و واسطه فیض در خلقت عالم هستی.
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور است. زیرا اگر کسی متوجه باشد که بالاخره قبولِ تامّ فیض الهی مظهری میخواهد از جنس زن یا مادر، اگر در این عالم مصداق آن حضرت زهرای مرضیه «سلاماللهعلیها» نباشند، با آنهمه عظمت که نمونه آن را در خطبه آن حضرت در مسجد مدینه با آن ابعاد توحیدی فوقالعاده ملاحظه میکنید؛ چه کس دیگری را از جنس زنان عالم سراغ دارید؟ موفق باشید
استاد گرامی سلام: استاد زمانی که می خواهیم از صرف ذهن و حفظیات و باور ذهنی و ترس از آینده و... آزاد شویم و سعی کنیم با خدا در خارج ذهن مثل درون ارتباط داشته باشیم، مثلا در مورد مشکل که در زندگی پیش میاد وقتی دعا کردیم چگونه در خارج از ذهن با او ارتباط بگیریم تا بفمهیم که چه راهی را از چند راه برایم قرار داده؟ گاهی پیش میاد که در انتخاب راههای مقابلم و اینکه واقعا کدام خواست و مرضی خداس سردرگمم. ممنون
باسمه تعالی: سلام علیکم: به توحید و افقِ گشودهای که در ازای آن توحید پیش میآید؛ نظر کنید و پس از آن هر راهی که راحتتر میتوانید در آن ورود نمایید را بپذیرید. به داستانی که جناب مولوی مطرح کردهاند خوب است در این مورد فکر شود که به آن درویش که طالب گنج بود ندا سر دادند از فراز تپهای که نزدیک منزلش بود، نیزهای را رها کند و هرجا فرود آمد، بکَنَد و گنجی را بیابد. و او با تمام نیرو نیزه را رها کرد ولی به گنجی نرسید. ندا آمد: ای کمان و تیرها انداخته / گنج نزدیک و تو دور انداخته. موفق باشید
سلام خدمت استاد طاهرزاده: نقل شده بلاها و سختی ها، یکی از بهترین راه های رسیدن به کمالات و درجات عالیه است. مرحوم مطهری در کتاب عدل الهی فصلی دارند تحت عنوان « مصائب مادر خوشبختی ها» و می فرمایند همان طور که مادر فرزندش را درون شکم شکل می دهد و متولد می کند، بعضاً در شکم بلاها و مصیبت ها هم خوشبختی ها و کمالات در حال شکل گرفتن است. حتی در مورد سیدالشهداء سلام الله علیه هم نقل شده که پیغمبر اکرم «صلی الله علیه و آله» به ایشان فرمودند:« إنّ لك في الجنّة درجات لا تنالها إلّا بالشّهادة: حسین جان، درجاتی در بهشت برای تو هست که بدان نمی رسی الّا از مسیر بلای عاشورا» حال پرسش این حقیر این هست که با توجه به شناختی که حضرتعالی از حضرت امام خمینی و مقام معظم رهبری دارید، به نظر شما چه سختی و بلایی در زندگی ایشان، ایشان را این همه بزرگ و صاحب کمالات کرده؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینکه این بزرگان از همان ابتدا با سختیهای زندگی روبه رو شدند، ولی از توکل غفلت نکردند؛ بزرگ و بزرگتر شدند. از یتیمی حضرت امام «رضواناللهتعالیعلیه» بگیرید تا سختیهایی که کتاب «شرح اسم» در مورد زندگی مقام معظم رهبری به میان آورده. موفق باشید
استاد عزیز سلام: سوالی در مورد کلمه فردایی و پس فردایی که در جملات استفاده می کنید داشتم. آیا می توانیم اینطور بگوییم که فردای ما ادامه ی امروز ماست چون مثلا در بحث علم و تکنولوژی هرچند ما با نیات دیگری از تکنولوژی غرب بهره می بریم و آثار مخرب را کم کنیم ولی باز در همان رینگ هستیم و این سعی و انتظار، ظرفیتی برای ایجاد پس فردایی به لطف الهی است که علم هایی در صحنه می آیند که تا الان برای بشر مطرح نبوده است و دیگر در رینگ علم غربی نیست. با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: منظور جناب آقای دکتر فردید از به کاربردن این واژه همین است. خوب است به متنی که تحت عنوان « گزیدههایی از افکار و اندیشه های دکتر احمد فردید» روی سایت است رجوع فرمایید https://lobolmizan.ir/leaflet/1284?mark=%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D8%AF . موفق باشید
سلام و ادب: در شرایطی هستم که احساس میکنم دعا برای تعجیل در ظهور هم بیشتر نمایشیه تا واقعا دعا...! صرفا هر وقت یخورده شرایط بهم ریخت یاد امام زمان و الآن وقت ظهور است و... میوفتم... غیر از اون باشه تو روزمرگیها شاید یادشون بیوفتم که معمولا نمیوفتم... و از این کارای نمایشی خستهم... اما نمیدونم با خود چه کنم که واقعا امام رو بخوام... خودم رو که میبینم حتی روم نمیشه بگم «اللهم عجل لولیک الفرج»! اینقدر که فقط در بلاها از ایشون یاد کردیم نه اینکه واقعا در زندگی احساس کنیم کم داریم... توصیهای راهکاری برای حل این موضوع میفرمایید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! نسبت ما با انسان کامل در راستای انسانیتی است که به دنبال آن هستیم که به گفته آیت الله حسنزاده، ما غائب میباشیم و نه آن حضرت. کافی است ما از انسانیت اصیل خود غافل نباشیم، در آن صورت نسبتی با آن حضرت که جانِ جانان ما میباشند؛ برقرار خواهیم کرد تا آن حضرت ما را در ابعاد انسانیمان جلو و جلوتر ببرند. در آن صورت دعا برای ظهور آن حضرت معنای عمیقتری پیدا میکند به معنای ظهوری برای متعالی کردن انسانیت در جهان انسانی. امید است با ظهور هرچه بیشتر آن حضرت، انسانها گمشده خود را پیدا کنند. موفق باشید
سلام استاد: سوال کننده ۳۵۸۵۲ هستم اگر منظور نسبت به انسانهای مومن است پس چرا وقتی به حضرت موسی ندا شد که کسی بدتر از خودش را معرفی کند فرعون را معرفی نکرد!؟ حتی از معرفی یک سگ ابا کرد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: این در رابطه با نسبت خود حضرت بود با خداوند از نظر وجودی. این غیر از نظر به نظام ارزشی است که مسلّم خود خداوند متذکر میشود مؤمن و کافر مساوی نیست. ولی در عالم وجود اگر ملاحظه کنید هر موجودی نقشی دارد. شاید یک پشه نقش مهمتری حتی از یک انسان دارد. موفق باشید
از یک سال پیش تاکنون که دغدغه فهم سخن دکتر داوری در وجودم شکل گرفت، حدود ۱۵ تا از کتابهای ایشان را مطالعه کردم و ساعتهای زیادی هم صرف مباحثه و گفتگو با افرادی شد که عمری در مطالعه آثار ایشان گذراندهاند. این حجم از وقتی که برای آثار دکتر داوری گذاشتم این خیال را در من تقویت کرده بود که تقریبا کلیت حرف و دغدغه این فیلسوف را درک کردهام؛ شاید هم تا حدودی همینطور بوده است ولی دیروز که در جلسه پنجم متنخوانی کتاب «بلای بیتاریخی و جهان بیآینده» شرکت کردم فهمیدم گرفتار نگاه ایدئولوژیک بودهام. فهم اخلاقی_کلامی_اجتماعی از سخن داوری امر شایعی است که رهایی از آن برای ساکنین عالم توسعه نیافتگی و سوداگران نیهیلیسم، امری به غایت مشکل است زیرا حرف از «تاریخ» و «عالم» است. وقتی سراسر وجودت را نیهیلیسم گرفته است یا به بیان دیگر اصلا در توسعه نیافتگی، «بیوجود» شدهای باید هم نگاهت به سخن متفکر زمانه که انگشت اشارهاش به این «بیتاریخی» است، خالی از سوداگری و نگاه ایدئولوژیک نباشد. بدون تعارف میگویم که احساس شکست میکنم. شاید روز اولی که کتابهای دکتر داوری را به دست میگرفتم _و میخواندم و حقیقتا لذت هم میبردم_ برایم سخت بود که تصور کنم بعد از یکسال مطالعه و مباحثه و گفتگو با اساتید و رفقا و... در فهم و درکش انگشت حیرت به دهان بگیرم! طعم شکست تلخ است و قبول آن تلختر و ممکن است گاهی به ناامیدی بينجامد، اما چاره چیست؟ آیا راه را اشتباه آمدهام که به بنبست رسیدهام؟ من که غیر از مطالعه و گفتگو کار دیگری بلد نبودم و اساتید و رفقا هم که ظاهرا همین مسیر را رفتهاند! در وهله اول گفتم شاید از «هوش بالا» بیبهرهام و آنها که فهمیدهاند باهوشند؛ اما بعد دیدم این همان جواب ساده و دمدستی است که مساله را میپوشاند. من که به لطف خدا در حوزه از پس فهم کتابهای سختی مثل کفایه الاصول مرحوم آخوند خراسانی بر میآمدم الان چطور میتوانم مساله را با پذیرش این جواب مخفی کنم؟ شاید مشکل این بوده است که عمق و عظمت مساله را نادیده گرفته بودم. مگر شوخی است؟ خود داوری میگوید «چهل سال است که حیران سبب سازی و سبب سوزی وجود هستم!» حالا این متفکر فیلسوف دارد از آن ساحت برای ما سخن میگوید و تا وقتی نتوانی عظمت مسالهاش را درک کنی، یک سال که سهل است صد سال هم مطالعه کنی در فهمش شکست میخوری و نتیجهاش این میشود که یا خودت را متهم به بیهوشی میکنی و یا داوری را یاوهگو و پریشانخاطر مینامی. اینکه عظمت مساله داوری را نادیده میگیریم به «بیفکری» تاریخ ما بر میگردد که در آن سکنی گزیدهایم و با سوداگری خوشیم و این ربطی به هوش و استعداد افراد ندارد. سال قبل که استاد عزیزی چندساعت از وقتش را در روز برای تبیین فلسفه هایدگر به ما اختصاص داده بود، برایمان از نیهیلیسم میگفت و اینکه چطور «حقیقت» به «ارزش» بدل شد و ارزشها هم بیارزش شدند... دیروز فهم عمیقتری از این غلبه سودای سود و زیان در عالم ما، نصیب شد. ( @varastgi وارَستِگی)
باسمه تعالی: سلام علیکم: آنچه را در این کلمات متذکر هستید، بیش از این حرفها است و باز هم باید رفت. مسلّماً نسبتی در پیش است که نه در آن نسبت میتوان از آقای دکتر داوری و آقای مارتین هایدگر عبور کرد و نه از جناب ملاصدرا. نسبتی که در منظر خود تقدیری به ظهور میآید که در آن قامت بلندِ حضرت روح الله «رضواناللهتعالیعلیه» است در حال اشاره به آخرین شریعت برای آخرین انسان. و این یعنی باید به نسبتی که در پیش است اندیشید، که قابل توصیف نیست. موفق باشید
با سلام: منظور از صقع نفس انسانی چیست؟ با تشکر!
باسمه تعالی: سلام علیکم: منظور، اصل و ذات انسان که همان وجهِ وجدانی آن است، میباشد. موفق باشید
سلام استاد بزرگوار: حضرتعالی بارها متذکر شده اید که کربلا صرفاً یک حادثه تاریخی نیست بلکه یک حقیقت قدسی و باطنی و ملکوتی است که همواره در طول تاریخ جلو آمده و در سال ۶۱ هجری به عنوان یک رخداد در شخصیت سیدالشهداء علیه السلام و یارانش ظهور کرد. و انبیاء و اولیای الهی با چشم ملکوتی و باطن بین به آن حقیقت نظر داشته و تماس گرفته اند و اشک ها ریخته اند. لذا اگر کسی می خواهد با کربلا و مقام حسینی تماس برقرار کند، باید به کمک تعلیم و تزکیه و تفکر تلاش کند تا حجاب ها و پردهها از چهره اصلی آن حقیقت کنار برود و متوجه باطن و حقیقت آن رخداد بشود. حال پرسش این است که اولاً: چرا این رخداد عظیم در آخرالزمان و در امت آخرین پیامبر و در تاریخ آخرین انسان ظاهر شده است؟ و ثانیاً: این حقیقت بعد از اینکه ظاهر شد، چگونه ادامه می یابد؟ و اینکه پیغمبر اکرم فرمودند: «... و أنا من حسین» بدین معناست که اسلام فقط و فقط با روح کربلا ادامه پیدا می کند؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: این معلوم است که کربلا به عنوان نهاییترین حضور انسان باید در بستر نهاییترین دین الهی به ظهور آید تا انسانِ آخرالزمانی با آن ظرفیت نهاییاش بتواند جواب جان خود را از آن حضور بیابد و اینجا است که روشن میشود چرا حرکت قدسی حضرت سیدالشهدا «علیهالسلام» در میدانی به ظهور میآید که آخرین رسول «صلواتاللهعلیهوآله» آن را گشودند و در نسبت خود با حرکت امام حسین «علیهالسلام» فرمودند: «حسین منی و أنا من حسین». به این فکر کنید که چه اندازه با نظر به حضرت اباعبدالله «علیهالسلام» و یاران آن حضرت، بشرِ جدید میتواند خود را در نزد خود، به عالیترین حضور ممکنه احساس کند. موفق باشید
با سلام: در فضای مجازی با کتاب الکترونیکی تفسیر انفسی قرآن توسط علامه حسن زاده آملی برخوردم. در صورت امکان لطفاً نظر خودتان را بدهید. با تشکر! آدرس: https://najmeddinamoli.ir/wp-content/uploads/2021/09/%D9%82%D8%A7%D8%A8-%D9%82%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%81%D8%B3%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AD%D8%B3%D9%86-%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%871.pdf
باسمه تعالی: سلام علیکم: متأسفانه باز نشد ولی به هر حال علامه حسنزاده در مورد نگاه انفسی به قرآن شخصیت بارزی هستند که بنده نیز بهرههایی از نگاه ایشان بردهام. موفق باشید
این شرایطی که الان توضیح میدم شرایط میلیون ها نفر از نسل جدیده که اگر چه از کشور و اطراف حرف میزنیم اما نسل جدید مرز نداره فقط در ظهور مسائلش دچار بروزات مختلف هست. خسته ایم یعنی روح های ما هیچ دلیل و احساس حیاتی برای زندگی نداره و هیچ موقع فکر نمیکنم بشر به این نقطه رسیده باشه که بگه اصلا چرا خدا من رو خلق کرد؟ با اجازه کی به من زندگی داد؟ تمام رنج نیست انگار نیچه فقط در لحظه ای از نوجوانی یا چه بسا امروزه در کودکی هم خودش رو نشون میده. خلاصه شده و هیچ افرادی رو ندیدم مثل این نسل جدید واقعیات خودشون رو سوبژه و بدون ترس بیان کنند. درد ما ترس و نا آگاهی نسل های گذشته برای آزاد شدن از بند غرب وحشی و سلطه ترس و ناآگاهی آنها بر سر نسل جدیده که نمیذاره ما راحت اراده به تغییر کنیم. من از مقدس معابان بیزارم و آنها را به حرکت های لاک پشتی خودشون راحت میذارم و از شیوخ مدعی و قلمه سلمبه گوی معروف امروزی فراری ام چرا که آنهایی که تلاش برای اصلاح ما دارند قطعا ما را گمراه خواهند کرد و این روش پیامبران و اولیای الهی نبوده زیرا پیامبران خود تواریخند ولی آنها کتاب خوانده اند پس منبر ها را برای لاک پشتان بالا روید و آنها را حرکتی دهید. ما حق نداریم از بزرگان چنان خجالت بکشیم که مسائل و مشکلات خودمون رو انکار کنیم، ما حق نداریم از نسل های قبل بترسیم و اگر مشکلات خود را عیان میداریم و فریاد «زندگی گمشگشته من کجایی» سر میدهیم خجالت نداره بلکه رنج ها کشیدیم تا نقص های خود را بیابیم. از امروز از کسی نخواهم ترسید و به خودم قول خواهم داد تا هر اندازه حضور داشتم خود را برای تغییر و زندگی خرج کنم و این امر را از خدا میخواهم که قسمتم کنند، همان خدایی که مرا خلق و تربیت کرد و به او پایبندم یعنی تنها کسی که توان تکان دادن مرا دارد تنها اوست که به او باید پاسخ دهم و تنها کسی که ممکن است برایش خود را نابود کنم. من دیگر ناله نمیکنم که مردم به من رحم کنند بلکه امیدوارم روزی به دست همین مردم کشته شوم تا آنچه تمام عمر زیستم روزی به جمع بندی برسد و امیدوار به آرزویم برسم. خدایا اگر تمام بلاهای عالم را سرم بریزی و تحملش را نداشته باشم و بمیرم باز از مرگ خود شادم و از تو راضی ام. دیگر کسی حق ندارد در گوش من زمزمه ترس و مظلومی و سستی و ضعف کند زیرا این خلقت روزی آغاز شده و باید به کمال خود جاودان سیر کند همانطور که ذات احدی خدای تعالی جاودان و برتر و پاینده است پس از سختیهای روزگاران حراسی نیست. خدا میدونه با چه سختی این حرف ها رو به زبون میارم تا اگرچه راه ظهورات و درک ظهورات مسائل امروز تقریبا غیر ممکنه و خوب ها را بد جلوه میدهند و بد ها را خوب، راه امیدواری همچنان برای در خود فرو ریخته هایی چون خود من باز باشه و بی ترس از مرگ در آن قدم گذارند زیرا امروز همه چیز در مرگ است یعنی همه حیات در همه مرگ است. از شما خواهش دارم دیگر نفرمایید نیچه چنان بود بلکه بفرمایید این نسل چنینند ما دور دست نیستیم ما همین جاییم دقیقا مرکز زمین و آسمان.
باسمه تعالی: سلام علیکم: نه! نه! بحث در نیچه به عنوان شخص در میان نیست. بحث در نظر به شخصیتی است که خیلی زود متوجه شد که اگر زرتشت از کوهستان خود به میان مردم نیاید، همگان در نیستانگاریِ دوران نابود میشوند و اراده معطوف به قدرت را به بیراهه میبرند و به گفته خودتان زندگی گم میشود و در اینجا است که ما هستیم و امکان ظهورِ ابر انسان. امری که حضرت روح الله شرایط ظهور آن را فراهم کرد تا آنجایی که اگر در این نظام، انسان با حضور هویت انقلابی حاضر شود همه جهان در او گشوده میگردد به همان معنایِ گشوده شدنِ «ایمان» و «امید» که رهبر بصیر انقلاب در ۱۴ خرداد امسال از آن سخن گفتند و کاربر سؤال شماره 35273 به خوبی آن را با ما در میان گذاشت و از بیقراری جوانان این دوران سخن گفت. موفق باشید
