بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
35268

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام علیکم خدمت استاد طاهرزاده: آیا کسی که در توهم هست یا به تعبیر دیگری غربی شده می‌تواند اراده خارج شدن از توهم بکند؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: چرا نه؟! با همت حضور ذیل اراده الهی از طریق رعایت شریعت حضرت حق، انسان می‌تواند عقل قدسی خود را به میان آورد و از توهّمات غرب‌زدگی رهایی یابد. موفق باشید

35244

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام علیکم: استاد بنده از نوجوانی در محیط های مذهبی بزرگ شدم. اما الان در سن ۲۱ سالگی هدف جزئی برای خودم ندارم. دائم نسبت به آینده خودم ترس دارم. عده ای پیشنهاد دادند نظام فکری بسازم اما نمی‌دانم از کجا باید شروع کنم و مباحث عمیق بنیادین را پیگیر باشم. لطفا بنده رو راهنمایی بفرمایید

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: پیشنهاد می‌شود با سیر مطالعاتی که در سایت مطرح است، جلو بروید. ان شاءالله نتیجه خواهید گرفت. موفق باشید

35046

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام: من در هر جای اینترنت جستجو کردم که یک مناظره از شما در باره اعتقادات تان بیابم، اما ندیدم. شما چرا با مخالفان خود مناظره ندارید؟ نکند می‌ترسید ؟!

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: متأسفانه اکثر این مناظره ها همان جدال و یا مراء است. پیامبر«صلوات الله علیه و آله» فرمودند: هيچ بنده اى به کمال ايمان نمى رسد مگر اينكه مراء را ترك گويد هر چند حق با او باشد». آن حضرت در حدیث دیگری می فرمایند: «مؤمن مراء نمى كند، و من در قيامت از مراء كننده شفاعت نمى كنم». امام علي (ع) در این رابطه می فرمایند: «مراء سبب کينه و تفرقه بين برادران مى گردد». امام صادق (ع) می فرمایند: «مراء از اخلاق ابليس است و مراء كننده به موقعيت خود و ديگران جاهل، و از حقايق دين محروم مى باشد». در حديثى دیگر می فرمایند: لايَسْتَكْمِلُ عَبْدٌ حَقِيقَةَ الاْيمانَ حَتّى يَدَعَ الْمِراءَ وَ اِنْ كانَ مُحِقّاً.  هيچ بنده اى از بندگان خدا حقيقت ايمان را به كمال نمى رساند مگر اينكه مراء را ترك گويد هر چند حق با او باشد. اشاره به اينكه جر و بحث هاى لجوجانه ای كه براى اظهار فضل و برترى جويى انجام مى شود، حتى در مسائل حق، سبب سقوط انسان در مبانى عقيدتى و اخلاقى مى شود. موفق باشید

34966

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد لطفا درباره بهشت ذات و صفات و افعال و جهنم ذات و صفات و افعال توضیح بدین

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: جواب به این نوع مباحث در محدوده سؤال و جواب کار مشکلی است. همین اندازه بدانید اگر متوجه شویم وجود همه عالم در موجودیت‌شان عین ربط به حضرت حق است، بهشتی در مقابل انسان گشوده می‌شود به عنوان بهشت ذات، و وقتی همه صفات نیکو را متوجه حضرت معبود بدانیم، با بهشت صفات روبه‌رو می‌شوید. و در مورد بهشت افعال نیز ... و عکسِ آن جهنم ذات و صفات و افعال است. موفق باشید

34770

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد خدا قوت: استاد من خیلی زیاد توی دلم اشعار مذهبی مرحوم آغاسی یا حافظ میخونم می‌خواستم ببینم این هم خیالات محسوب میشه و باید ترکش کنم؟ به نظر خودم باید با فقرات ادعیه و آیات قرآن تعویض کنم. البته فکر مسائل روزمره هم زیاد می‌کنم ولی میدونم که این جز خیالات هست و دارم ترکش می‌کنم به امید خدا

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر می‌آید تکرار آن اشعار، نوعی درک حضور شاعران آن اشعار باشد و کار خوبی است. آری! این‌که همت کنیم تا در ذهن و ذکر خود آیات و ادعیه را زنده نگه داریم، ارزش خود را دارد. موفق باشید

34639

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام خدمت استاد عزیز گرانقدر: در ماه گذشته و در مجله سوره مطلبی از شما منتشر شد که دارای نکات نافذ و ظریفی بود. در بخشی از سخنانتان فرمودید که مردم ما متفکرانی هستند که می‌دانند تنگنتهایی وجود دارد و به راحتی برطرف نمی‌شود. شما در این جا مردم را متفکر معرفی کرده‌اید و در اندیشه شما این ادبیات متواتر است. حتی وقتی به اندیشه امام نگاه می‌کنیم جمله طلایی ایشان را میبینم که فرمودند میزان رای ملت است. حال سوالی که مطرح می‌شود این است که ما در قرآن آیاتی داریم که در تضاد با این اندیشه هستند آیاتی همچون اکثر الناس لایعقلون و یا اکثرهم جاهلون و آیاتی از این دست. حتی در سوره عصر تمامی انسانها را در خسران بیان می‌کند و چهار شرط می‌شمارد که انسان از خسران خارج شود. وقتی به افراد جامعه نگاه می‌کنیم عموما آن چهار شرط را ندارند و در یک معنا اکثرهم لا یعقلون هستند. حالا چگونه قرار است میزان رای ملت باشد؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: قبلاً این سؤال در جواب سؤال شماره 34631 داده شده. موفق باشید

40740
متن پرسش

با عرض سلام و ارادت خدمت استاد گرامی. در مورد عبادات مثل نماز و روزه یا زیارت معروف است که ارزش این عبادات به میزان معرفت و شناخت فرد نسبت به آن عبادت است. آیا این اصل امر حجاب را نیز شامل می شود؟ محل کلام در اینجا بعد اجتماعی سیاسی رعایت امر حجاب و لزوم وجود خط قرمزها در سطح جامعه نیست. اگر فقط ارزش حجاب در نزد خداوند مورد نظر ما باشد حجابی که از روی بصیرت و معرفت نباشد آیا اصلاً ارزشی نزد خداوند دارد؟ به طور مصداقی کدامیک از این دو حجاب در نزد خداوند با ارزش تر است، حجاب کسی که هیچ اعتقاد درونی و شناخت و بصیرتی نسبت به اهمیت رعایت حجاب ندارد و صرفاً بر اثر اعمال فشار خانواده و اطرافیان متدین خود حجاب کامل دارد و یا بالعکس خواهری که در خانواده و دوستان و اطرافیان غیر متدین و سبک زندگی غربی متولد و بزرگ شده ولی زمانی در مسیر زندگی با شناخت و بصیرت درونی به ارزش حجاب پی برده است و لذا در این راه حاضر است زخم زبان اطرافیان غیر متدین و غربگرای خود را به جان بخرد ولی پوشیده باشد ولو حجاب کامل هم نداشته باشد. کدامیک از این دو حجابشان در نزد خداوند ارزشمند تر است؟ حجاب کامل شخص اول یا حجاب مختصر شخص دوم؟ و آیا حجاب کامل شخص اول در نزد خداوند اصلا ارزشی دارد؟ متشکرم. التماس دعا

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! انتخاب حجاب با معرفت لازم نسبت به جایگاه الهی و انسانیِ آن در فضایی که اطرافیان با انسان همراهی نمی‌کنند؛ «کالمجاهد فی سبیل الله» است با آن روحیۀ سلحشوری که نیاز حقیقی انسان است، و مسلّماً برکات معنوی خاصی برای آن فرد پیش می‌آید. ولی حجاب آن دختری که با تأکید خانواده محجوب شده است هم به جهت فطری‌بودنِ آن عمل، بی‌ارزش نیست از آن جهت که مطابق فطرت زنانه‌اش عمل می‌کند و از آفات بی‌حجابی مصون می‌ماند. موفق باشید

39353

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام علیکم: ان شاءالله اعمالتان مقبول حضرت حق. آری نمی‌توانم این همه انسان ها را ببینم و نگویم که در اعتکاف این چنین قد کشیدند و خدا به آنها توجه خاص کرده و به خدا درخشنده ترین افراد از دنیا هستند. همینان که خدا تخم عشق را در دل هایشان کاشته بعضی زود تر و بعضی دیر تر در حال قد کشیدند تا برای خود روزی گلی بشوند و بعضی گل شدند آنها که با دیدن زندگینامه شهدا خود را با رفتار شهدا یگانه می‌بینند و گریه می‌کنند زیرا خون ها داده اند. تاریخ تغییر کرده و از نظر بنده که ظهوری خاص از حضرت صاحب الزمان حاضر شده و گویا خدا بنا دارند زندگی را بکاممان شیرین کنند و این است پیروزی نهایی و زندگی حقیقی.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! در این رابطه به خوبی می‌توان به امروز و فردای این تاریخ و این جوانان فکر کرد. موفق باشید

39057

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد: حال که راه جدیدی باز شده با شهادت های عزیزانی مثل حاج قاسم و سید حسن، دلقک بزرگ یعنی ترامپ فقط با آشوب های جدید در منطقه ی حلب سوریه برای خودش وقت خریده، نباید رژیم را با آتش بس به حال خودش رها کرد. امید وارم هممچنان ادامه یابد پوچ شدن هیبت رژیم توسط حزب الله.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به راهی باید اندیشید که حقّانیت خود را با مقابله با استکبار نشان داده و هر آن کس که دل در گرو حق دارد به خوبی می‌داند که دست و پازدن‌های جبهه استکبار نمی‌تواند مانع گشوده شدن تاریخی باشد که با انقلاب اسلامی در حال طلوع است و ما اصالت خود را همچون حزب الله تنها با حضور در این تاریخ جستجو می‌کنیم و جبهه حضور در مقابل اشغالگرانِ شهر حلب، قصه ادامه حضور ما می‌باشد برای هرچه بیشتر گشوده شدنِ آن تاریخ، که تاریخ برگشت به امپراطوریِ عثمانی که اردوغان به دنبال آن است؛ نیست. موفق باشید 

38895

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام و عرض ادب خدمت استاد گرامی: ببخشید مسئول منابع انسانی مدرسه معرفتی پسرانه هستم. معلمین پایه پنجم و ششم و معلم انس با قرآن و معلم ورزش و موسس مدرسه آقا هستند لطفا جهت پیشرفت معرفتی اقایان به صورت کتابخوانی و یا مباحثه منبع معرفی بفرمایید.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر می‌آید ابتدا سری به مباحثی که در سایت در رابطه با «معلم» شده است بزنید خوب باشد. و سپس مباحث «معرفت نفس» را دنبال کنید. موفق باشید

38528
متن پرسش

سلام.
افکند خبر دشمن در شهر اراجیفی / کو عزم سفر دارد از بیم تقاضایی

در این بیت به معنی خواستار قضاوت شدن است. دشمن نور نورانیت که از دل تاریکی‌ها آنچنان ارتزاق زقوم و بلعیده شدن در سموم کشنده بشریت کرده است که در شهر جهان کنونی داد قضاوت خواهی سر داده، بگمانش کشتن سیّدان عالم حکم قضای برحق و راستی است. او به سّید حسادت می‌ورزد و ما نیز... او از سبقت سّید بیم دارد ما نیز... هرچه او دارد ما نیز... تنها تفاوت ما و او اینست که ما رشک شهادت فی سبیل الله او می‌بریم او رشک به زنده بودنش در میان ما را.... ما بیم زمینی شدن و زمینی ماندن می‌بریم او بیم زمینی ماندن.... عجب عالم با حساب سریع الوصولی

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آینه‌ای جهان‌نما در مردی قامت برافراشت تا ما ابعاد انسان را با وسعتی که وسعت حقیقی انسانِ این دوران است به تماشا بنشینیم و خود را تا دوردست‌های وجود که یک بُعدمان اُنس با خداوند است و بُعد دیگرمان مقابله با ظلمات دوران؛ مدّ نظر آوریم و این یعنی افقی که سید حسن نصرالله در مقابل‌مان گشودند. افقی که بسی دور و بسی نزدیک است تا اگر گام‌ها را بلندتر برداریم و اهداف‌مان را از خودخواهی‌ها آزاد کنیم، او را در خود بیابیم و معنای زیباترین «بودن» را از طریق او تجربه کنیم و اگر او عزم سفر داشت، که داشت؛ راه را تا عرش برین مقابل ما گشود تا در راه نمانیم. موفق باشید  

38223
متن پرسش

«اللهم الرزقنا زیارة الحسین علیه‌السلام فی الاربعین» سلام علیکم: ابتدا قسمتی از روایت حضرت صادق علیه‌السلام رو تقدیم می کنم و سپس پرسش خودم را مطرح می کنم: امام صادق علیه‌السلام به زراره می فرمایند: «...هیچ چشم و اشکى نزد خداوند محبوب تر از چشم و اشکى نیست که بگرید و بر آن حضرت جارى گردد. و هیچ گریه کننده اى نیست که بر آن جناب بگرید مگر آنکه گریه اش به حضرت فاطمه علیها السلام رسیده و آن بانو را یارى مى کند و نیز گریه اش به حضرت رسول خدا صلى الله علیه و آله رسیده و بدین وسیله حق ما را ادا کرده. و هیچ بنده اى نیست که روز قیامت محشور شود مگر آنکه چشمانش گریان است غیر از گریه کنندگان بر جدم حضرت حسین بن على علیه السلام! چرا که ایشان در حالى که چشمانى روشن و باز و همراه با اشکی خنک که بیانگر ملاقاتی همراه با شادی است دارند محشور مى گردند و بشارت مرتب ایشان را ملاقات می کند و شادى و سرور در جمال ایشان جلوه گر و آشکار است. اما در همان حال مردم در فزع و ناراحتى بوده ولى ایشان از هر غم و محنتى در امان هستند، مردم متفرق و پراکنده و پریشان و در معرض حساب بوده ولى ایشان در زیر عرش و سایه آن به یاد حسین علیه السلام بوده و درباره آن جناب به گفت و شنود و حدیث مشغولند. از ناملایمات و ناراحتی هاى روز حساب هم هیچ خوف و هراسى ندارند! به ایشان گفته مى شود: داخل بهشت شوید ولى آنها از ورود به بهشت امتناع نموده و مجلس ذکر و یاد حسین علیه السلام را اختیار مى کنند، فرشتگان و حورالعین به آنها پیغام مى دهند که ما با ولدان مخلد مشتاق شما هستیم ولى ایشان از فرط سرور و نشاط و کرامتی که در مجلسشان دارند سرشان را بالا نکرده و حتی به آنها نگاه هم نمی کنند!...» استاد با توجه به اینکه به گفته سالار شهیدان همت انسان باید متعالی باشد و خدای متعال همت های بلند را دوست دارد، برای اینکه انسان به مقامی که این روایت اشاره کرده برسد، چه راهی را باید طی کند؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث در نظر به انسان‌های کامل یعنی ائمه «علیهم‌السلام» است که در حضرت امام حسین «علیه السلام» تا حدّی به جهت شرایط تاریخی‌شان از اجمال به تفصیل آمده‌اند و باید متوجه بود؛ انسانِ آخرالزمانی، انسانی است که از سیطره اندیشه‌های معمولی که امکان تردید در آن‌ها هست، رهایی یافته تا با اصل‌ترین اصل‌ها روبه‌رو شود که آن انسانیت کامل است، انسانیتی که بالاتر از آن ممکن نیست و این یعنی نظر به اولیای الهی در نمادهایی همچون علی «علیه‌السلام» و سیدالشهداء «علیه‌السلام»، و لازمه چنان حضوری عبور از هر آن چیزی است که در آن توهّمات ساخته ذهن پنهان است، حضوری که مانع می‌شود تا انسان در گرداب نومیدی و انکار فرو غلتد. حضوری که این روزها می‌توان در حرکت اربعینی آن را تجربه کرد و از آن به بعد با آن حضور در همه زندگی به‌سر برد، در عین همراهی با مردم غزه. عرایضی اخیراً تحت عنوان «رسانه، اربعین و آینده ای که در پیش است» شده است. امید است موجب درک بیشتر تاریخی شود که در دل انقلاب اسلامی منجر به تولد انسانی باشد که انقلاب اسلامی در آینده خود در پیش دارد. https://eitaa.com/matalebevijeh/17417موفق باشید          

38194

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد خدا قوت: استاد عزیزم از طرفی می‌فرمایید ما انسانها بالقوه خلیفه ی اسم جامع «الله» هستیم و از طرفی هم هر انسانی امکان رشد بیشتر از عین ثابته ی خود بدون هیچ گونه جبری را ندارد. آیا این دو با هم قابل جمع هستند؟ استاد ان شاءالله زیر سایه حضرت زهرا (س) باشید.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مکرراً عرض شده است که انسان در ذات خود مختار است و لذا در همان هویت عین ثابته‌اش هر لحظه میدان انتخاب در مقابلش گشوده است. موفق باشید

38188

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام و تحییت خدمت شما استاد طاهرزاده: طبق تفسیر سوره ی يوسف تان رابطه ی بین اعتیاد و نزدیکی کردن با کسی چیست؟ و خداوند چرا ماجرای نزدیکی زلیخا به يوسف را در قرآن آورد؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در آن سوره مبارک حرفها هست بسی بلند و بلندتر، بخصوص در آیه ۲۳ سوره مبارک یوسف که می‌فرماید: « وَغَلَّقَتِ الْأَبْوَابَ وَقَالَتْ هَيْتَ لَكَ ۚ قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ ۖ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَايَ ۖ إِنَّهُ لَا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ».در آن آیه می یابید عظمت حضرت یوسف (ع) را و احساس حضوری که در محضر حضرت حق دارند. 
کشمکش میان حب الهی و عشق حیوانی اتفاق افتاد و سرانجام یوسف (ع) در جذبه‌ الهی واقع شد. زلیخا یوسف (ع) را از نفسش مراوده می‌کرد یعنی از رأیش با مراوده با او، او را می‌خواست برگرداند و درها را بست و گفت: بیا، یوسف (ع) فقط خدا را در نظر داشت و بس، گفت: پناه می‌برم به خدا که پروردگار من است، تمام مراعات‌ها را از او می‌بینم که نیکو گردانید جای و شرایط مرا و سپس ادامه داد: ظالمان رستگار نمی‌شوند یعنی این دعوت تو ظلم است و ظالمان رستگار نمی‌شوند و از ولایت حق محروم می‌مانند.
شرایط را در نظر داشته باشید که یوسف (ع) در خانه‌ی زلیخا، در عنفوان جوانی، زلیخا ملکه‌ی زیبای عزیزِ مصر، یوسف (ع) غرق نعمت و آسایش که خود شهوت‌انگیز است، درها بسته، پرده‌ها افتاده، در یک ساختمانی دور از دسترس، کشیدن زلیخا یوسف (ع) را در حدّی که پیراهنش پاره شده، هیچ خطری در بین نیست و خطر فهمیدن عزیز هم نبود، چون وقتی هم که فهمید زلیخا چنین قصدی را داشته چیزی نشد، و فقط توحید مانع بود و بس یا بگو محبت الهی که وجود او را پر و قلب او را مشغول کرده بود که هر چه می‌دید قبل از آن خدا را و اطاعت الهی را می‌دید لذا یوسف (ع) به ولی خود که روزها با او در راز و نیاز بود پناه برد «قَالَ مَعَاذَ اللّهِ» و در چنین صحنه‌ای محبوب خود را می‌دید و دعوت او را می شنید و نه دعوت زلیخا را. 
«وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلا أَن رَّأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ  كَذَلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاء إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ». 
سوگند که زلیخا قصد او را کرد و سوگند که اگر یوسف (ع) برهان پروردگارش را ندیده بود او هم قصد زلیخا را می‌کرد. از طریق برهان رب، فحشاء و قصد به آن را از او برگرداندیم و در واقع یوسف (ع) را از آن برنگرداند بلکه آن‌ها را از یوسف (ع) برگرداند زیرا یوسف (ع) بنده‌ی مخلَص بود و توجهی به این‌ها نداشت تا خدا او را بگرداند. 
 موفق باشید 
 

37352

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام خدمت استاد عزیز: سوالات زیادی دارم که با توجه به متفاوت بودن مباحث آن ها را در سوال های جدا از هم طرح می‌کنم پیشاپیش از اینکه وقتتون را می‌گیرم عذر خواهی می‌کنم من‌جوانی هستم که چند سالی است دانشکاهم تمام شده. در دانشکاه شرایط عرفانی و روحی خوبی داشتم. حالا دیکه از اون دوستان و کتب و مکان های معنوی و فضا های معنوی خبری نیست کم کم دچار روزمرگی، کار، ارتباط نالازم و‌ کاها تلفنی ناسالم با نامحرم، دوری از مسجد و... شدم من همیشه دوست دارم در محضر خدا باشم و هیچ وقتتت از انکه فلان گناه را می‌کنم خوشحال نبودم و نیستم ولی تقریبا در همه ی ازمون های خدا شکست خوردم خیلی دوست دارم عاشق خدا باشم خیلی دوست دارم همیشه خودم را در محضر خدا ببینم ولی کشش فضاهای گذشته اینقدر زیاد هست که نمیتونم و اصلا نمیتونم صبر بر طاعت کنم به شدت احساس تنهایی که می‌کنم میرم سراغ گناه و نامحرم و پیام و... از طرفی به شدت دوست دارم در محضر خدا باشم نمیتونم و نمیدونم چه کنم راه های زیادی را هم امتحان کردم ذکر، کتاب، دوری از فضای مجازی و.. ولی نشد که نشد این عشق به خدا چطور باید برگرده!؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! اگر فرموده اند: «مهر خوبان در میانِ جان نشان / جان مده الاّ به مهر دل‌خوشان» از آن جهت است که باید افق جان ما شخصیت انسان‌های کامل باشد و با آن‌ها به‌سربردن از طریق انس با شخصیت علمی و عملیِ آن‌ها؛ جهانِ ما همانی می‌شود که آن عزیزان در آن جهان حاضرند. در این رابطه ارتباط با دوستان معنوی و حضور در جلسات معرفتی، ما را هرچه بیشتر به خودمان برمی‌گرداند تا در جهانی که شهید حاج قاسم سلیمانی‌ها در آن قرار گرفته‌اند، قرار گیریم و در فهم رهبر معظم انقلاب توفیق یابیم. موفق باشید

37254
متن پرسش

سلام استاد: همین حالا که برایتان می‌نویسم خبر دادند به زن مسلمان تعرض شده جلوی شوهر و فرزندش. حقیقتا حالم از خودم به هم می‌خورد هیچ کاری نمی‌توانیم بکنیم. من فدایی این این انقلاب و میراث حضرت روح الله هستم اما به نظرتان مصلحت سنجی سیاسی تا این حد تعارض با عقایدمان ندارد؟ این بن بست سیاسی نیست؟ غریتمان از آن سرباز آمریکایی که خودش را آتش زد کم تر نیست؟ واقعا ماندیم چه کنیم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که ذیل سؤالات شماره 37250 و 37244 عرض شد، امید است خداوند راهی بگشاید تا با تمام وجود در میدان مقابل با اوج ظلم حاضر شویم «ولو بلغ ما بلغ» ذیل تصمیمات حکیمانه ولیّ الهی این زمان یعنی حضرت امام خامنه‌ای «حفظه‌الله‌تعالی». موفق باشید

37223

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد وقتتون بخیر: حقیر حدود یک سال پیش با یکی از عرفا آشنا شدم که ظاهراً ایشون هم حدود ۲۵ سال پیش شاگرد شما بودن با راهنمایی های ایشون با مباحث عرفانی آشنا شدم و کتاب حکمت عرفانی از آقای علی امینی نژاد را تهیه کردم ولی اصلا متوجه نشدم ایشون اون زمان میگفتن کلید کتاب حکمت عرفانی کتاب خیشتن پنهان شماست و من با اینکه کتاب خیشتن پنهان را مطالعه کردم ولی باز مباحث عرفان نظری را متوجه نشدم یکی از دوستان دلیلش را ازشون پرسیده بودن و ایشون گفته بودن دلیلش اینه که کتاب خیشتن پنهان را حضوری کار نکردیم و بطور حصولی کار شده و اگر همش را هم حفظ کنیم فایده نداره باید با کتاب خیشتن پنهان به علم حضوری برسیم تا بتونیم شهود کنیم. میشه لطفاً شما راهنماییم کنید که چطور کتاب خیشتن پنهان را مطالعه کنم که به علم حضوری برسم؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر می‌آید اگر کتاب «معاد» و شرح صوتی آن دنبال شود، کار جلو برود. موفق باشید

37075

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام و عرض ادب و احترام خدمت جناب استاد طاهرزاده عزیز: سه تا سؤال دارم از محضر شریف تان. ۱. من خیلی از سؤالاتم را توی دفتر نامه نگاری ام می‌نویسم و بعد جوابش را در صورتهای شما می‌شنوم، علت چیست؟ ۲. اینکه حضرت آیت الله بهجت ره می‌فرمایند به آنچه می‌دانید بطور مداوم عمل کنید آنچه نمی‌دانید رو خداوند بهتون می‌رساند (منظورم نه علم تئوری بلکه شدن و علم حضوری هست)، از کجا متوجه بشویم که در مسیر شدن هستیم؟ ۳. همسرم چند سال پیش من رو از رفتن به زیارت عتبات عالیات و مشهد مقدس منع کردند و من بسیار مشتاق هستم و بارها در تنهایی ام گریه می‌کردم و با اهل بیت علیهم السلام صحبت می‌کردم و ازشون می‌خواستم که من که شرایط آمدن به زیارت با معرفت با شما ندارم منت بگذارند و به دیدن من تشریف بیاورند، و مدام به حضرت حجت ارواحنا له الفدا میگم منزل من برای شماست، احساس تنهایی و آوارگی نکنید، تا اینکه خداوند راه آشنا شدن با شما را برای من باز کرد و من صوتهای نهج البلاغه و مهدویت و معاد و زیارت جامعه کبیره شما رو گوش دادم و نت برداری کردم. و مدام در نامه علیک به امام زمان علیه السلام سلام شما رو به ایشون می‌رسانم. آیا این انس و معرفت ایجاد شده نشان دهنده اینه که حضرات معصومین علیهم السلام به خانه من و برای دیدن من تشریف آوردند و دلتنگی و سوزش قلب من را جواب داده اند؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به گفته آیت الله حسن‌زاده، مهم آن است که آن حضرت نظر مبارک‌شان را به ما بیندازند و ما در مسیر توحید و معرفت الهی علاقه‌مند به اطرافیان و خلق خدا شویم و مغرور نیز نگردیم. زیرا «هر عنایت که داری ای درویش / هدیه حق بود نه کرده خویش». همواره باید عقلانی‌بودنِ شخصیت خود در همه امور را سرزنده نگه داریم و به راحتی به هر نکته‌ای که می‌رسیم آن نکته را قبول نکنیم مگر در صورت شرعی بودن و یا عقلانی‌بودن. موفق باشید 

36989
متن پرسش

سلام استاد گرانقدر: نسیمی وزیدن گرفت و گفت روز جمعه را دست کم نگیر که روز ظهور است، اندیشیدم شاید اینکه ظهور امام زمان در روز است و نه در شب یعنی خلوت و عزلتت را داشته باش ولی در مردم و نه حتی با مردم: «کن فی الناس و لا تکن معهم» در درون قلبهای مردم باش و آنجا سیر و سلوک کن و حتی به بودن کنارشان بسنده نکن، امام ما امام روز است و ظهورش هم در روز و اجتماع است. و جمعه چونکه سید الایام است و مقام جمع تمام ایام هفته است و نه فرد است و نه زوج، هم فرد است و هم زوج! اجمالی است که کل هفته تفصیلش است. عید توحید بندگی. جمعه روز جمع است، تفکر مکتبی امام زمان هم در روز- سلوک اجتماعی- و در جمعه اتفاق می‌افتد و نه آن امام زمان ذهنی! ما به نور حقانی امام در روز جمعه باید مقام جمع الجمعی خود را ظهور بدهیم با حضور تاریخی‌مان در دعای ندبه در نماز جمعه و تمدن سازی کنیم با نور معنویت و عقلانیت، صدرایی و محی الدینی ذیل شخصیت نورانی امام خمینی (ره) که همان نور امام زمان است به نازله ولی نازله ای که دارد عالم را می‌گیرد.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در مورد میقات و وعده‌گاه ظهور انسان کامل، نکته همانی است که مطرح فرمودید که آن میقاتِ جمعه است که میقات مقام جمع‌الجمعیِ حضرت صاحب الامر «عجل‌الله‌تعالی‌فرجه» می‌باشد و آن‌هایی که جمعه دارند در نسبت با آن حضرت قرار می‌گیرند. یعنی آن‌هایی که از کثرت‌ها به سوی وحدت حاضرند و خود را در «وجود» احساس می‌کنند و نسبت وجود خود را با حقیقت درک کرده‌اند و در این حضور و وارستگی وارد وادی «انتظار» شده‌اند. موفق باشید.

36734
متن پرسش

سلام علیک و نفحاته و ریحانه. بسم الله الرحمن الرحیم: 
رجب و گذر از تحیر دیروز و امروز تاریخ بشر
 رجبیون، همان سالکانِ طریقتی می‌باشند که از دام میان تحجر و جمودِ بر ظاهر دین از یک طرف، و از غرق شدن در مناسبات تجدد و توهّمِ عالم مدرن، از طرف دیگر، راه دیگری را برگزیدند که نه آن است و نه این، بلکه رسیدگی و آزادی از اسارتِ دوگانه‌ای است که مشهور گرفتار آنند. خلقی جمود بر ظاهر عالم دینداری می‌کنند و تحجر بر مناسک صرف، و جمعی در تدارک و تمتع از هر چه بیشتر اهوای نفسانی‌اند. و در این میان این رجبیون‌اند که نه در ظاهری بریده از آسمانِ معنا توقف دارند، و نه سودا زده‌ی آرمان‌شهرِ گسیخته از غیب مدرنیته. رنجی که بشر امروز می‌برد بی‌هویتی است. فرقی هم نمی‌کند امروز، تحجر و تجدد هر دو در نتیجه با هم شریکند و هر دو به یک مسیر منتهی می‌شوند و آن بی‌هویتی است و پریشانی. راهِ برون‌رفت از میانه این و آن «رجب» است. راهی است که انسان را در باطنی‌ترین ابعاد خودش با جهانی بس دلنشین‌تر از دیروز و امروزش در معنایی اصیل از خودِ برین‌اش و در ساحتی از تعلق به بی‌کرانگی‌اش و لذت‌جویی و بی‌نهایت طلبی‌اش و ابعاد نامحدود ساحات انسانی‌اش، روبرو خواهد کرد. حقیقت آن است که آدمی امروز، نه متعلّق به دیروز است تا با ظاهری از آداب بتواند اعمال خود را ادامه دهد، و نه متعلّق به امروز تا آن‌که بتواند با مظاهر مناسبات و آزادی مدرنیسم آنچه را می‌خواهد به‌دست آورد و آرام بگیرد. و ریشه‌ی حیرانی و سردرگمی‌اش در این جاست؛ در دوگانگیِ بین دیروز و امروز و راهِ ناپیدای فردایی که نمی‌داند چه می‌شود! «رجب»، بازجستِ حقیقت است که نه دیروزِ انسان است و نه امروزِ پوچ او، بلکه گذر از پوسته‌ی دیروز است و عبور از پوستین امروز، برای جاودانگی و احساس اصیل‌ترین بودن‌ها و حضوری تمام‌نشدنی که زمان را از آنِ خود کند، نه آن‌که اسیر زمان و زمانه باشد. 
برای تلطیف زبان شاید مثال به انسان در افق برتر که انسان فردا به آن نظر دارد، همین ساحت شهدا خوب باشد که حاضرترین حضور را در اکنون بی کرانه‌ی خود یافتند و در عین بودن، خود را در ورای زمان و مکان در تاریخ حاضر می‌یابند و هر روز متعالی‌تر در زندگی ادامه پیدا می‌کنند بی‌آن‌که تمام بشوند، یا از چشم بیفتند یا بخواهند در مشهورات و معروفیت و مناسبات تکنیک و مدرنیزم معنا شوند. به هر حال راهی، فراگشوده پیش روی انسانی است که در فروبستگی وجه و صورتی از تاریخ به میان آمده است و ظرفیت آن را دارد تا عالی‌ترین نحوه ی حضور را پیش روی او بگشاید که همان رجب است و انسان با انتظار است که به فرج دست می‌یابد و از صورتی از تاریخ با صورتی دیگر روبرو می شود و از وجهی به وجه دیگر آن منتقل می شود. و ما بایست به انتظاری که با حضور در تاریخی که با رجب می توانیم حاضر شویم امیدوار باشیم و فرجی که در پس تحیّر تاریخی انسان است از انتظار حاصل می شود و راز این حلاوت شیرینی فرج و گشودگی است که آدمی را به فردایی بس فراتر از دیروز و امروز امیدوار می کند. «رجب»، حقیقتی است در تاریخ انسان، که بایست با آن روبرو شد به معنای زندگی در آن و حضور در معنایی که رجب پیش روی انسان می گشاید و گرنه می شود همان ادامه ی دیروزی که اصرار بر مناسک و اعمال دارد بدون نظر به ابعاد متعالی و معنایی و تاریخیِ رجب که رنجی است که آدمی تحمل کند آنچنان که مرتاضان تحمل می کنند اما با این تفاوت که این رنج را شریعت نیز پذیرفته است. رجب، قصه ی حضور نهایی ترین انسان در متعالی ترین ابعاد خودش می باشد. این سخن ادعا نیست! این را می‌شود در ادعیه ی ماه رجب دنبال کرد و گرنه خواندن دعا صرفا همان بازی زبانی است که انسان را از طلب آنچه که می‌تواند بشود و باشد غافل می‌کند. حضرت استاد ببخشید به خاطر اطاله‌ی کلام و لطف جنابعالی برای مطالعه‌ی وجیزه‌ی این حقیر.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر یکی از خصوصیات اهل ایمان «زمان‌شناسی» است و شناخت نفحاتی که در ایام دهر و مراحلی از روزگار سراغ انسان می‌آید؛ حقیقتاً ماه مبارک رجب، دریچه طلوع نفحاتی است که انسان را با لطیف‌ترین ابعاد خودش و عالَم و آدم آشنا می‌کند و این مشروط بر آن است که متوجه باشیم «خبری در راه است»، و انسان با اذکار ماه رجب جان خود را متوجه آن خبر می‌نماید آن‌گاه که خود را در صراطی یافت که همچنان باید برود و چگونه از دیروز خود عبور کند به سوی حضوری که در دل همین صراط و رفتن نهفته است. 
دیشب در مقدمه عرایض خود این‌طور عرض شد که «ماه رجب» حضور در عالَمی را با انجام دستوراتی که فرموده‌اند، می‌گشاید که در إزای آن ما با اصیل‌ترین هویت ابدی خود روبه‌رو می‌شویم، به همان معنایی که حضرت صادق «علیه‌السلام» فرمودند: «إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ نَادَى مُنَادٍ فِي بُطْنَانِ الْعَرْشِ أَيْنَ الرَّجَبِيُّونَ فَيَقُومُ أُنَاسٌ يُضِي‏ءُ وُجُوهُهُمْ لِأَهْلِ الْجَمْعِ .... مَعَ كُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ أَلْفُ مَلَكٍ عَنْ يَمِينِهِ وَ أَلْفُ مَلَكٍ عَنْ يَسَارِهِ يَقُولُونَ لَهُ هَنِيئاً لَكَ كَرَامَةُ اللَّهِ يَا عَبْدَ اللَّهِ فَيَأْتِي النِّدَاءُ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ جَلَّ جَلَالُهُ عِبَادِي وَ إِمَائِي وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي لَأُكْرِمَنَّ مَثْوَاكُمْ.... هَذَا لِمَنْ صَامَ شَيْئاً مِنْ رَجَبٍ وَ لَوْ يَوْماً وَاحِداً فِي أَوَّلِهِ أَوْ فِي وَسَطِهِ أَوْ فِي آخِرِه‏» چون قیامت برپا شود، منادی در باطن عرش ندا می‌دهد کیانند و کجایند «رجبیّون». پس مردمانی که چهره‌شان بسی درخشان است بلند می‌شوند در حالی‌که در هر طرفی از آن‌ها هزار فرشته قرار دارد و به آن‌ها گفته می‌شود بزرگداشت شما توسط خداوند گوارایتان باد. و آن‌گاه ندایی از طرف خداوند به آن‌ها می‌رسد که ای بندگان من به عزت و جلالم قسم جایگاه شما را بسی بزرگ می‌دارم. و سپس حضرت فرمودند اگر کسی چیزی از آن ماه را روزه بدارد هرچند یک روز از اول یا وسط و یا آخر آن باشد، شایسته آن مقام خواهد شد. موفق باشید    
 

36687

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام علیکم: در بحث معاد جایی فرموده بودید که ۷۰۰ سال طول میکشه که انسان نام پیامبرش را بخاطر بیاورد و درجایی فرمودید پس از مرگ متقدمین از اموات تازه وارد در مورد اهل دنیا می‌پرسند. گویا جایی عجیب است یا بنده بد متوجه شده ام ۱. اگر ۷۰۰ سال برای به یاد آوردن یک نام طول می‌کشد پس در موارد دیگر طبیعتا خیلی زمان بیشتری نیاز است پس چگونه است که اموات از فرد تازه فوت شد می‌پرسند؟ ۲. روابط ارواح در برزخ چگونه است با یکدیگر ارتباط دارند؟ از اهل زمین خبر دارند؟ تا چه حد؟ پنجشنبه چگونه و از چه چیزی آزاد می‌شوند؟ روی عالم ماده تاثیر گذارند؟ جایی خواندم که ارواح فقط در عالم خودشان هستند که در اینصورت با روایات مذکور همخوانی ندارد. تشکر

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. آن مورد ۷۰۰ سال برای کسانی است که منکر نبوت و نبی نبوده‌اند، ولی مشغله‌های دنیایی زیادی برای خود ساخته‌اند و از این جهت این مربوط به همه نیست. ۲. در همین مورد هم، متفاوت‌اند و عرایضی در کتاب «معاد؛ بازگشت به جدّی‌ترین زندگی» شده است. ۳. از عصر پنج شنبه تا عصر جمعه اموات راحت‌تر می‌توانند با کسانی که بر سر مزارشان می‌روند و برایشان طلب مغفرت می‌کنند؛ ارتباط برقرار نمایند. ۴. آری! در کلّ همینطور است که اموات در عالم خودشان هستند. موفق باشید

36513

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

عرض سلام و ادب: استاد با توجه به تاریخ جدیدی که در حال وقوع است، من که یه انسانی ام که غرق در گناه و حجاب هایی هستم که برای خودم ساخته ام یعنی همین الان با توجه به احوالاتی که دارم میدونم توی برزخ درحال سوختنم. حالا من چطوری میتونم خودم رو توی این تاریخ معنا کنم یا حتی بهش ایمان بیارم؟ عبادت یا ذکر خاصی نیاز هست؟ می‌ترسم استاد می‌ترسم آخرش خسرالدنیا و خسرالاخره بشم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی متوجه باشیم افقی از حقیقت با شروع انقلاب اسلامی مقابل ما گشوده شده و راهی باز شده برای صداقت و ایمان و تواضع و پشتکار، معلوم است می‌توانیم انسان دیگری شویم. در این حالت است که نه تنها به گفته قرآن: «إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئَاتِ» اعمال نیک، بدی‌ها را می‌برد، بلکه از این هم مهم‌تر: «إِلَّا مَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا فَأُولَئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا» در آن حدّ که حتی چنانچه انسان در مسیر توحید قرار گیرد، سیئات او نیز تبدیل به حسنات خواهد شد. در راستای حضور هرچه بیشتر در تاریخ جدید که شهادت و ایثار جزء لاینفک آن است خوب است کتاب «گلستان ۱۱» مطالعه شود. موفق باشید

36488

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام: منظور از وجود منبسط، در عرفان چیست؟ با تشکر!

متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: خوب است این نکته را در بحث «برهان صدیقین» و شرح صوتی آن که روی سایت هست، دنبال بفرمایید. موفق باشید

36368

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد عزیز: من قبلا هر وقت خطایی می‌کردم، گناهی می‌کردم، صغیر و‌ کبیر پس از آن توبه می‌کردم و به هر صورت با اظهار ندامت و اشک، به درگاه خدا می آمدم، شاید هزارررر بار خطا کردم و توبه کردم، آن هم گناهان سخت و آدم شکن ولی مدتی است که دیگر توان توبه ندارم اصلا نمیتونم توبه کنم نمیتونم به درگاه خدا بیام انگار از عالم توبه جدا شدم. شاید به خاطر خیییلی عظیم کشش و جذابیتی است که برای خودم ساختم. شاید از عالم توبه اخراج شدم. شاید خدایم کوچک شده یا نمی‌دانم چرا توبه کنم و آخرت برایم ضعیف شده است نمی‌دانم ولی هر چه هست خییلی ولنگار شده ام و از این موضوع خیلی ناراحتم. انگار جرات توبه ندارم  وپشیمانی از ته دل را در در وجود خود نمی‌بینم می‌دانم خدا تواب است ولی من نمی‌دانم چطور وارد شوم؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال، زمانه زمانه‌ای است که انسانها ظرفیت‌های بزرگی دارند و برای جوابگویی به آن ظرفیت‌ها باید متوجه خدایی باشند که جهانی بسی گشوده و متعالی را در مقابل انسان می‌گشاید. در اینجا است که می فهمیم که با گناه از چه چیزی محروم می‌شویم و توبه چه اندازه نقش آفرین است. موفق باشید

36275

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

«و مکروا و مکر الله و الله خیر الماکرین» بزرگترین مکر خدا در قبال بندگانش دادن وجود به آنها بود، نیستی مطلق به نیستی مضاف هست داد، جلّ الخالق و عظم شانه. نیستی مطلقمان را فراموش کردیم ولی یک روز یادمان می‌آید عهد نیستیمان را. وای بر ما نیست‌های مضاف هست نما! چقدر توهم زده ایم! قربان خدایی که وجود ندارد ولی وجود می‌بخشد و ثابت می‌کند فاقد شیء معطی شیء است. وجود بوی گند می‌دهد، نیستی است که کمال مطلق است. قربان آن نیستی که عین هستی است ولی هیچ ربطی به هستی ندارد. بالاترین مرتبه توحید این است که بفهمی خدا وجود ندارد‌‌‌. فقط تویی که بوی گند هستی را می‌دهی، خدا از این بوی گند و آفت هستی منزه است، سبحان الله عما یصفون! هزاران آفرین به کفار که مردانه گفتند خدا نیست! خوشا بحالشان که جهنم عشق را به بهشت عقل ترجیح دادند و به وجود خدا کافر شدند. بزرگترین موحدین عالم کافر ترینشان هستند.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در این‌که به حکم آیه شریفه که در وصف حضرت حق می‌فرماید: «لیس کمثله شیئ» که او شبیه هیچ موجودی نیست، و اساساً موجودی نیست مانند سایر موجودات، حرفی نیست، ولی موجودنبودن خدا غیر از وجودبودنِ اوست و اینکه عین وجود است که در ذات خود به گفته شیخ الرئیس ابوعلی سینا: «ماهیتُهُ انیّته» می‌باشد زیرا جنس او و ماهیت او همان هستی اوست و هستی ما به عنوان نور وجود او بسی ارزشمند است. مشکل آن است که ما به جای عبودیت نسبت به او و عین ربط‌بودن، انانیت خود را مدّ نظر آوریم. موفق باشید

نمایش چاپی