سلام علیکم: استاد زمانه، زمانه ای است که گویا مردمان به زندگی بدون امام زمان عجل الله تعالی فرجه عادت کرده اند و به زندگی عادی مشغولند و بالتبع متوجه واقعه ضد استکباری و ضد طاغوتی انقلاب اسلامی به عنوان حرکت در جهت مهدوی شدن دنیا نیستند، در این زمانه همانگونه که از حضرتعالی فراگرفته ایم چنانچه بخواهیم یک مسلمان روزمره نباشیم میبایست در چهارچوب تفکر انقلاب اسلامی زیست کنیم، شخصا دغدغه بنای زندگی در این چهارچوب را دارم ولی این رنج را هم دارم که انگار قابلیت مفید بودن و خدمت در این دستگاه برایم مهیا نیست، همون زندگی عادی که عموم مردم دارند را بنده هم طی میکنم به غیر از اینکه متوجه این مفاهیم و خودآگاهی هستم، ولی زمینه ای برای به فعلیت رسوندن این خودآگاهی نیافته ام و این عذاب آور است که نتوانم در راستای این مسوولیت تاریخی قدمی عملی بردارم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینکه انسان متوجه حضور تاریخی و افقی که در این حضور توحیدی در پیش است، باشد؛ به گفته جناب عطّار: «خودْ راه بگویدت که چون باید کرد». زیرا این حضور همان در راهبودن است. موفق باشید
سلام وقت بخیر استاد محترم: استاد این فیلم رو ببینید عالیست مدت بسیار زیادی با آثارتان آشنایی نسبی دارم، حدسم اینه این فیلم را بسیار می پسنیدن (یک فیلم ضد آمریکایی اصیل به معنای واقعی کلمه است) در حدود بیست دقیقه اول متوجه می شوید از فیلم خوشتان می آید یا نه فضاش با کتاب جایگاه رزق انسان در هستی همسویی داشت Perfect Days 2023 https://www.uptvs.com/contents/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%A7%D9%84%DB%8C-perfect-days-2023.html
باسمه تعالی: سلام علیکم: با تشکر. نیاز به فرصتی دارد که امید است پیش بیاید. موفق باشید.
سلام: استاد توی یکی از کتاب هاتون آورده بودید که محمد بن ابوبکر بر سر قبر ابوبکر می رفت و با لگد به قبر او می زد و از او بیزار بود لطف می کنید آدرس اون روایت رو بفرستید؟ التماس دعا
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده یقیناً چنین چیزی نگفتهام. زیرا ابداً چنین چیزی را معتقد نیستم. آری! جناب محمد ابابکر ارادت زیادی به مولایمان علی «علیهالسلام» داشتهاند ولی تربیت ذیل شخصیت آن حضرت، هرگز اجازه چنین برخوردهایی با پدرش را به او نمیدهد. موفق باشید
سلام و احترام استاد عزیز: بنده معلم و ۲۷ ساله هستم. همیشه در حال فکر کردن هستم و مسائل روزمره و کوچک ذهنم رو در گیر میکند به طوری که حتی میل به غذا ندارم و با خودم فکر میکنم چقدر افکارم پراکنده و بی مایه هست. با وجود برنامه ریزی همیشه وقت کم میارم، همیشه مشغول کار هستم اما کارام ناقص می ماند. زندگی بهم سخت میگذره و نمیتونم یکم راحت باشم و مدام در حال دویدن هستم. بنظرتون چطور میتونم بهتر و راحت تر زندگی کنم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: ان شاءالله با مطالعه کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» که روی سایت هست، عزمهایی که مناسب شخصیت مفیدی برای شما میگردد؛ پیش میآید. موفق باشید
با سلام: من چگونه قانون علت و معلول را در زندگی خود بکار ببرم و از سوی دیگر به برهان صدیقین وفادار باشم؟توضیح آن که اگر برهان صدیقین را در پیش رو داشته باشم، دیگر نگاه علی و معلولی بین اشیاء نخواهم داشت و دیگر نگاه علمی را باید کنار گذاشت. به بیان دیگر باید دور تمام دانشهای تجربی که الان هست را خط کشید. لطفاً توضیح دهید. با تشکر!
باسمه تعالی: سلام علیکم: در «برهان صدیقین» مییابیم هر علتی از علل، صورتی از وجود است. آری! وجود در جلوهای از مرتبه وجود، تر میکند و آتش در مرتبهای از وجود، میسوزاند. و لذا از یک طرف تأثیر آب در ترکردن و تأثیر آتش در سوزاندن، به جهت «وجود» است و از طرف دیگر به جهت محدودیتی که در آب و آتش هست که مربوط به امکانِ ذاتیشان میباشد؛ به خودِ آب و آتش مربوط است. و اینجا است که هم نظامِ علّی و معلولی محفوظ است و هم «وحدت شخصیه» وجود. موفق باشید
سلام: آیا شما گفته اید من هایدگر را در نماز شب خود دعا میکنم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: البته هایدگری که به گفته دکتر سید احمد فردید، منتظر خدایی بود که با انقلاب اسلامی به ظهور آمد و آقای دکتر احمد فردید گفته بودند ای کاش زنده بود و آن خدا را مییافت. زیرا فلسفه هایدگر، فلسفه آمادهگر است و عرایض بنده در بحث «انقلاب اسلامی، انتظار و وارستگی» با نظر به بحث «گلاسنهایت» هایدگر به ظهور آمده است. در آن جا است که انسان ملاحظه میکند چه اندازه میتواند به هایدگر نزدیک باشد ولی نه هایدگری که در دانشگاه به عنوان درس دانشگاهی مطرح میشود، بلکه هایدگر به قرائت دکتر احمد فردید. موفق باشید
سلام علیکم: چرا خلق شدم؟ چرا باید دین را یاد بگیرم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این مورد در کتاب «آشتی با خدا» که روی سایت هست، نکاتی مطرح شده است. میتوانید به آن کتاب رجوع کنید. موفق باشید
https://lobolmizan.ir/book/69?mark=%D8%A2%D8%B4%D8%AA%DB%8C
با سلام و عرض ادب و احترام: الهی عنایت خاصه صاحب الزمان روزی هر روز شما باشد، که این همه صبورانه زحمت میکشید و به زیبایی پاسخ سوالات را میفرمایید. استاد بنده مبلغ دانشگاه هستم. برای جذب افراد از نظریات روانشناسی نوین مثل تحلیل رفتار متقابل اریک برن و توسعه فردی و تیپ شناسی یونگ استفاده میکنم و بعد برای توضیح بیشتر از آیات و روایات استفاده میکنم و اثبات حقانیت دین را انجام میدهم. آیا این روش نادرست است؟ و نور ندارد؟ ممکنه ذکر یا اعملی به بنده آموزش بدهید کلامم در دیگران تاثیر کند و علاقمند به نماز و حجاب و تقوی... بشوند. بسیار محتاج دعای خیر پدرانه شما هستم. حاجت روا باشید. التماس دعاه
باسمه تعالی: سلام علیکم: خدا قوت. بنده دعاگو هستم. اگر در دل مطالبی که در فضای روانشناسی می فرمایید مخاطب خود را متوجه نفس ناطقهاش و ابعاد غیر مادی و مجرد و بیکرانهاش نمایید، تا بیکرانگی خود را در عین اتصال به خداوند احساس کند؛ ان شاءالله نتایج خوبی به دست میآید. کاری که آقای دکتر کلانتری از اساتید دانشگاه اصفهان و یا خانم دکتر شیخ نظامی از اساتید دانشگاه مشهد بر آن تأکید دارند. موفق باشید
سلام استاد: با توجه به صحبت های شما برای اینکه گرفتار پوچی و نیهیلیسم نشویم، باید در انقلاب اسلامی حضور خود را پیدا کنیم و حاضر شویم؛ سوال اولم از خدمت شما: آیا این حضور همان افقی است که شهدا آن را دیدند و بسویش رفتند؟ سوال دوم: آیا شهدا همان قدر که شوق شهادت و انس با ملکوت داشتند همان قدر هم شوق زندگی در دنیای مادی و امورات مادی را داشتند؟
باسمه تعالی: سلام علیکم:آری! همچنانکه در جلسه ۲۸ «انقلاب اسلامی، انتظار، وارستگی» https://eitaa.com/matalebevijeh/15214 عرض شد در افق توحیدی در دل انقلاب اسلامی و با نظر به آیندهای که باید در انتظار آن بود، میتوان نسبت به نیستانگاریِ دوران تأمّل کرد و حقیقتاً شهدا با درک چنین تاریخی توانستند به راحتی تا مرز آن نوع فداکاریها قدم در میدان بگذارند. موفق باشید
سلام استاد وقت بخیر: همسرم در محل کارشان بابت دریافت حقوق خیلی اذیت میشن سه ما نمیدن یک ماه میدن. بنده از ایشان خواستم که در پی کار دیگری باشند ایشان میگن این بهترین نسخه خداست برای تقویت توحیدمان خوب است. طبق مطالبی که در سیر مطالعاتی شما دنبال کردم خودم سرگردانم اصلا نمیدانم نسبت تقویت توحید با این امر چگونه رقم می خورد؟ سوال بعدی اینکه آیا ذکری عملی برای افزایش رزق هست اصلا پی همچین چیزی رفتن درسته؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. بالاخره هرکس باید در مسیر کسب رزق، بدون حرص تلاش داشته باشد و از این جهت به دنبال رزق مناسب رفتن، نه تنها با توحید منافات ندارد، بلکه یکی از خصوصیات اهل ایمان است. که در این مورد عرایضی در کتاب «جایگاه رزق در هستی» شده است. ۲. خوشخُلقی و صله رحم و ذکر آیت الکرسی موجب گشایش رزق میشود. موفق باشید
سلام: من معلم بازنشسته ام. نمیدانم با این حرفها چکار کنم. اگر اضافه کار بگیرم میگویند اگر شما اضافه کار نگیرید مجبورند از جوانان تحصیل کرده استفاده کنند تاکسی میرم میگویند اگر شما بیایید ما بیکار میشیم تو خونه باشیم زنمون غر میزند. نمیدونم چکار کنم؟ اصلا فعالیت اقتصادی بکنم یا نه؟ میخوام کار فرهنگی کنم میگند کار را بدید جوانان. ممنون میشوم اگر راهنمایی بفرمایید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: بالاخره که فعلاً آموزش و پرورش کمبود معلم دارد و به هر دلیلی امکان جبران آن با نیروهای جدید برایش ممکن نیست؛ چرا کمک نکنیم؟! آری! اگر در آنجا نیاز نبود، خود به خود در مراکز فرهنگی و فعالیتهای جهادی باید وارد شد و در حدّ توان کمک کرد. موفق باشید
سلام استاد: وقت شما بخیر. درباره مسئله فلسطین پیامی را دیدم از یکی از هموطنان که آیه قرآن را ذکر کرده بود که هیچ کس نمیتواند سرنوشت قومی را تغییر دهد مگر آنکه خود اون قوم درون خود را تغییر دهند. با این تفاسیر نبرد طوفان الاقصی یک تغییر جمعی در مردم غزه می باشد، یعنی از حالت ظلم پذیری به حالت ظلم ناپذیری و یورش به ظالم تغییر کرد و حتما هم آگاه بودند که این تغییر هزینه داره و اون هم جان اونهاست. و مسلما این جریان جدید عاقبتش پیروزیست به بهای خون. همانطور که ابوعبیده گفت به جای اینکه هر روز بمیریم یکبار میمیریم. آیا این همان حضور روح آخرالزمانی است که در تمام بشریت دمیده شده است و تکلیف هر انسانی را با این جریان روشن خواهد نمود؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده در نگاه تاریخیِ خود اینطور رخداد طوفان الاقصی را متوجه میشوم. آری! اگر دیروز، «آن ها به عنوان قهرمانان آزادیبخش در مقابل رژیم صهیونیستی مبارزه میکردند، امروز با حضور شهید حاج قاسم سلیمانی در فضای آن مبارزه مجاهدان فلسطینی، کربلایی مبارزه میکنند. گویا مردم غزه متوجه شدهاند که رسالت گشوده تفصیلی تاریخی را به عهده دارند که با انقلاب اسلامی و دفاع مقدس و دفاع از حرم شروع شد. به همین جهت ملاحظه کردهاید که در دیوارهای تونلهای غزه نوشتهاند: «نحن قاسم». و این یعنی کربلاییشدنِ غزه و شروع افول اسرائیل و آمریکا و اروپا و روشنفکرانی که سرنوشت خود را به اسرائیل گره زدهاند. موفق باشید
سلام استاد: به لطف مباحث شما، قدری تشنگی برای بنده حاصل شده است که نمیتوانم طول شبانه روز دست از صوت گوش کردن و کتاب خواندن و تفکر بکشم طوری که کاری غیر از اینها را بیهوده میدانم، حتی در مهمانی کتاب میبرم و میخوانم، استاد اما من خاکی هستم و نیاز به خشتمالی هست تا مرا با آبی مخلوط کند و در قالبی مرا بسازد وگرنه خودبخود خاک خشت نمیشود، در کتاب روح مجرد کرارا ذکر شده طی طریق بی استاد حی حاضر منتهی به شیخیه و بابیه و بهائیه میشود. استاد مرا از این حیرت ضلالت نجات دهید به اذن خدا، بگویید چه کنم. طی این مرحله بی همرهی خضر مکن /ظلمات است بترس از خطر گمراهی؛ استاد میفرمایید استاد تو علم توست اما من جاهلم پس استادی ندارم، شما را بخدا راهی نشان دهید. دلتنگتان هستم. یاعلی
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! خاک، خود به خود خشت نمیشود باید ابتدا گِل شود و سپس در قالب مخصوص خود بریزیم. آیا دلدادن به حضرت امام خمینی و رهبر معظم انقلاب، همان آبی نیست که خاک وجود ما را به گِل تبدیل میکند و سپس با نظر به شخصیت حضرت روح الل ه«رضواناللهتعالیعلیه» آن گِل، قالب خود را شکل میدهد و گل وجود ما در قالب شخصیت انسانی که در این زمان، نمادِ انسانیت است؛ انسانیت خود را پیدا میکند؟ نظر به آینهها در این زمانه بسیار کارساز است به همان معنایی که در هر تاریخی، انسان بدون استاد امکان ادامه راه برایش مشکل است. موفق باشید
سلام استاد وقت تون بخیر: در مورد اتباع افغانستانی میخواستم بپرسم که تو محله ما زیاد شدن و از بس خونه هاشونو بهشون دادن ما بیشتر افغانی می بینیم تا ایرانی و حتی مدرسه دولتی ما پر شده از بچه های افغانستانی. مردم محله خسته شدن و حتی دارن امضا جمع مبکنن که کسی دیگه خونه شو به اونا نده می خواستم بدونم نظرشما در مورد این قضیه چیه و برخورد ما با این قضیه چی باشه و آیا خطری از جانب این اتباع افغانستانی کشورو تهدید نمیکنه چون خیلی از شغلها هم می بینیم دست این اتباع افتاده. ممنون میشم راهنمایی بفرمایید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: بالاخره ملت محترم افغانستان ملتی هستند که بدون دلیل مورد ظلم قرار گرفتهاند، در حالیکه مردمی نجیب، با هوش و متدیّن و با پشتکار میباشند و ابداً نباید نسبت به آنها احساس دوگانگی داشته باشیم و در همین راستا رهبر معظم انقلاب دستور دادند در نظام آموزشیِ کشور پذیرفته شوند. موفق باشید
بسم الله الرحمن الرحیم. اللهم صل علی محمد و ال محمد. سلام و ادب و احترام خدمت شما، دو نکته عرض میکنم: الف) نکته اول آقای طاهرزاده; استاد خوب و قابل استفادهای است و بنده مرید شما نیستم و از تذکرات دینی و عقلی شما استفاده میکنم. اما نکته دوم; با آنکه شما سعی دارید هیچ ردی از سؤال کنندگان نباشد اما در ارتباط با یکی از سؤال کنندگان نکاتی داشتم ; ۱. مدتی قبل با یکی از کسانی که از مخالفان انقلاب و به تبع مخالف فکری شما هست گفتگوی آرام و دوستانه ای داشتم. هیچ حرف اساسی نداشت تمامأ حرف های خیلی سطحی و عوام پسند میزد (اصطلاحأ حرف های آنطرف آبی میزد و حتی بهتر از آنها حرف میزد) ۲. اخیرأ (با نشانه هایی که در محتوای سؤالات و واژه ها و تکیه کلام خاص، ضرب المثل خاص و نشانه خاصی که نمیتوانم بگویم) درسؤالات مکرر، جهت دار و تقریبإ هم شکل یکی از کاربران دیدم; به آن فرد مذکور در شماره ۱ دلالت شدم . ۳. این کاربری که مدام به شما حرف ها و تهمت های ظالم بودن و دفاع از حکومت ظالم را میزند و عقده گشایی میکند، فرد معمولی و منتقد عادی و حتی منتقد عصبانی نیست بلکه همیشه لیدر جریان ضد انقلاب بوده است. به نحوی که همیشه بو میکشد تا اگر جایی، کمترین آثاری از تجمع و اعتراض و اغتشاش هست سراغ آنها برود و آنها را هدایت سوء به مسیر انحراف کند و لیدری آنها را دست بگیرد. این کاربر محترم، خیلی خیلی با هوشست به نحوی که ثروت نامشروع زیاد یا بهتر بگویم جهنم زیادی از طریق هوش سیاه بدست آورده (با پولشویی و فریب دیگران و ظاهر الصلاة جلوه دادن و سخنان بسیار زیبای توهمی و...). مطالعات خیلی سطحی در تمام حوزه های علوم انسانی دارد و افراد بی سواد و کم سواد و عامه مردم را خیلی زود میفریبد اما در مقابل منِ کمترین، زانو میزند چون در مقابل حکمت صدرایی قرار میگیرد و لال میشود. ۴. به هرحال خواستم مخاطبین عزیز بدانند که اینگونه افراد، جریان وابسته و محدودی هستند که معلوم نیستند که از کدام یک از دشمنان تغذیه میشوند و پول میگیرند و همه مخاطبین میدانند که به ما مربوط نیست ولی دستگاه های امنیتی اینگونه افراد را تحت رصد خودشان دارند و مخاطبان بزرگوار بدانند اینها، مردم عادی نیستند اینها دمل های چرکی هستند که هراز گاه در اغتشاشات و فتنه ها، خود را نشان میدهند و برای سلامت و حیات طیبه انقلاب مفید هستند دمل چرکی با دید جزئی نگری، (محدود نگری و نگرش بسته) خیلی بد هست اما با دید کلی نگری، (در ارتباط با کل بدن) خیلی خوبست چون که عفونت های کل بدن، خارج میشود و سلامت جسم را در پی دارد. همین همین قدر برای تذکر به خودم کافیست. موفق باشید والسلام
باسمه تعالی: سلام علیکم: هرچه هست همانطور که کاربر محترم سؤال شماره 35710 فرمودند حقیقتاً انقلاب اسلامی عطای بزرگ الهی است و توجه به این امر موجب میشود که انسان خود را در این بستر در آغوش خدا احساس کند حتی اگر همچون مولایمان حضرت سیدالشهداء «علیهالسلام» تکهتکه شویم. قصه، قصه حضورِ تاریخی، چیز دیگری است. قصه بودن در صراطی است که انسان را در بر گرفته تا بیش از پیش او به خودش آورد و معلوم است در این نوع «واقعبودگی» سخنان و بیانصافیهای افرادِ ناسپاس به این عطای بزرگ الهی را به چیزی نگیریم و تذکر به آنها در واقع در راستای بسطِ حضور بیشتر خودمان خواهد بود، نوعی تجربه صبر و بردباری است. باید از خود بپرسیم چگونه مسیری را که با انقلاب اسلامی در پیش گرفتهایم ادامه دهیم؟ با توجه به آنکه ما دارای سنت معنویِ چشمگیری هستیم که با حضورِ خود در آن سنت میتوانیم متذکر هستی و بنیاد خود شویم. این است راهی که خداوند از طریق انقلاب اسلامی در مقابل ما گشوده است. موفق باشید
با سلام و وقت بخیر: استاد بنده جایی خواندم که لباسی که تنت بوده زمانی که غمگین بودی را عوض کن و نمیدانم این سخن از که بود و با این حرف من زمانی که فکر گناه هم میکردم میخواستم لباسم را عوض کنم و یا دستم را بشویم دهانم را بشویم پایم را بشویم با وجود اینکه بعد از آن احساس رها شدن و دور شدن از آن غم و یا گناه را میکردم اما الان اگر این کار برایم اجبار شده است که حتما باید تطهیر کنم تا آثارش بر روحم برود و نمیدانم این احساس رضایت خیالی است یا حقیقی لطفا بنده را راهنمایی کنید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این نوع توصیهها بحث در تغییر حالت است که در جای خود مؤثر میباشد ولی راه حل اصلی، حضور در معارف حقه میباشد که قرآن مجید در مقابل ما گشوده است. موفق باشید
با عرض سلام خدمت شما استاد عزیز: به عنوان شخصیتی که از زمان جنگ و پادگان شهید فزوه شما را میشناسم و ارادت دارم خدمتتان بنده در مقامی نیستم که برای شما تعیین تکلیف کنم چون شما سرور و بزرگ ما هستین اما آن چه که به عقلم میرسد اینست که می بایستی شما اسلام واقعی و آنجه که سیره و روش امامان بوده را برای نسل جوان بیان فرمایید. یک عده واعظ روی منبرها می گویند رهبر ساده زیست است و فرزندانش در خانه اجاره ای هستند و این مطلب را افتخاری برای ایشان میدانند از نظر بنده این نه تنها افتخار نیست بلکه ارزش گفتن ندارد. ایشان دقیقا مقابل مشی و سیره امامان ما هستند یک تشکیلات عریض و طویل درست شده و عین باتلاق بودجه ممکلت را در خود فرو میبرد. سالانه چقدر هزینه میکنند برای بیت و دستگاه رهبری و تشکیلات عریض و طویل در کشور نمونه کوچک و ناچیز آن بنرهایی هست که برای نامگزاری سال در اطراف شهرمیزنند بنده حرفم اینست که ایشان بهترین لباس و خوراک را استفاده کنند در عوض با اتخاذ تصمیمات درست و بدور از دیکتاتوری مردم که فرزندان ایشان هستند هم در رفاه باشند الان کمر ملت خم شده و شکسته، زیر ساخت های کشور نابود شده. چیزی از اعتقاد مردم به دین خدا نمانده نسل جوان اینا را قبول ندارد. من قسم میخورم و پای قسمم ایستاده ام و آن دنیا هم جوابش با خودم که در وجود این حاکمان هیچ اعتقادی به آخرت و خدا و عذاب و حق الناس نیست والا این شکل با مردم نجیب و مذهبی رفتار نمیکردن مرگ و ننگ خدا برا اینان باد. استاد لطفا شما به جای تمجید و اسطوره ساختن از اینان حداقل رفتار آن ها را نقد کنید. با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: در اینکه امکان وجود ضعفهایی در بیت رهبری میتواند باشد، حرفی نیست ولی مگر زدن بنرها در خیابانها کار بیت رهبری است؟؟!! در رابطه با جایگاه انقلاب اسلامی در این عالم، باید فکر کرد. خوب است در این رابطه نظری به عرایضی که در شرح سوره «انشراح» در چند جلسه اخیر شد، بیندازید. https://eitaa.com/matalebevijeh/13815 موفق باشید
سلام خدمت استاد عزیز: مرا در فضای مرسوم علوم انسانیِ این فرهنگ، سخن گفتن دشوار است؛ زیرا منِ نوعی آنچنان بدون آنکه دیدگاهی از پیش تعیینشده داشته باشم، به دنبال حقیقت هستم که در هیچ سنتی آرام و قرار ندارم. چونان کودکی بدون ترس از چرایی مسائل سوال می پرسم، بدون آنکه وابستگی های دیگر برایم اهمیت داشته باشد. در فضای علوم انسانی و نخبگانی ما، هر کس حقیقت مطلقی را پذیرفته و این پذیرش واسطه ای شده است میان او و طالب حقیقی علم بودن؛ بنابراین به نحوی می شود که نگاهش به علوم انسانی هیچ تفاوتی با نگاه یک مهندس عملگرا به طبیعت ندارد؛ اکنون که دانشجو هستم و در یکی از بهترین دانشگاه های این کشور درس میخوانم، هیچکس را نیافتم که رابطه ای بی واسطه با علم برقرار کند، چه آنکه دنبال علم هستند برای هدفی دیگر و مشخص، بدین معنا پرسشی حقیقی هم ندارند، که آن پرسش، روح و روانشان را ویران کرده باشد، و این چنین پرسشی آنها را سرگردان وادی علم و حقیقت کند؛ زیرا از قبل به پرسش ها پاسخ گفته اند. «در علوم انسانی، به مفاهیمی چون خداوند، ایمان، عشق و... می اندیشند؛ اما به راستی چرا نمیگویند خداوند را میخواهند، ایمان را می خواهند، و عشق را... و چرا چون من که از همهی این حرف های این چنین مرده بیزار است، و هیچ یک از آنها را در وجودش به طور کامل احساس نمیکند، نگران و پریشان نیستند و لااقل نمیتوانند سکوت کنند؟» هر چند که از قبل در وادی هدف های پیشینی شان، برای ورود به این عرصه به این سوالها پاسخ داده اند، اما طالب حقیقت بودنشان از سر آن است که دستشان برای مواجهه با سنت ها و فرهنگ های دیگر، خالی نباشد؛ سنت ها و فرهنگ ها نمایندگان حقیقت بر روی زمین اند که به ما انسان ها به ارث رسیده اند، من نیز این مفاهیم را قبول دارم، اما چه می شود که این همه که باید ما را به حقیقت برساند، پیش از هر چیز ما را از انسانیت دور می کند، بهتر از من فردریش هولدرلین در کتاب گوشه نشین یونان می گوید: «حرفی است تند، اما با این حال می گویمش، چرا که حقیقت دارد: ملتی از هم پاشیده تر از ملت آلمان به تصور من درنمی آید. تو پیشه ور می بینی، ولی انسان نه، اندیشمند، اما انسان نه، آقا و بنده می بینی. و پیر و جوان هم، اما انسان هیچ- آیا این همه شباهتی به آن میدان جنگ ندارد که در آن دست و پا و همه ی اندام ها تکهتکه از هم جدا افتاده اند و در همان حال خونِ ریختهی جان در خاک فرو میرود؟ خواهی گفت در این جا هرکس سرش به کار خودش بند است. من هم همین را میگویم. ولی کار را که باید با دل و جان انجام داد. و لازم نیست هر نیرویی را در وجودمان خفه کنیم حالا اگر که این نیرو، قضا را، با عنوان و مقام شریف ما هماهنگی نداشت. هیچ لازم نیست. هیچ لازم نیست با این ترس حقیرانه، از سر ریایی خردهبین، فقط همانی باشیم که عنوان ماست. بلکه جا دارد سختگیرانه و عاشقانه آن چیزی باشیم که هستیم، به این شکل در کار و کنش ما روحی خواهد بود. و اگر که به راه پیشه و رشتهای رانده شدهایم که دم و بازدم را از روحمان میگیرد، چنین پیشه ای را بیکمترین اعتنا دور بیندازیم و شخم زدن یاد بگیریم! ولی آلمانی های تو خوشتر دارند به آن ضروریترین کار بسنده کنند، برای همین هم در کارهاشان سرهمبندیِ بسیار زیاد می بینی و به جایش کار بیغش و به راستی شوقانگیز کم. طبیعی است، میشد این ضعف ها را نادیده گرفت اگر که این آدمها بیهیچ چاره و تدبیری در قبال هر آنچه زندگی زیباست، بیاحساس نبودند و نفرین ناطبیعتِ متروکِ خدا همهجا بر سر چنین ملتی سنگینی نمیکرد.» این چنین است که در فضای علوم انسانی ما که بی شباهت به پادگانی نطامی نیست، هیچ آفرینشی عرصه ی وجود ندارد، و غالبا به تکرار اندیشه های دیگران می پردازند، به نظرم یکی از دلایل اینچنین نگاهی بر میگردد به جایی که مفهوم تاریخ در فلسفه اوج گرفت، هرچند به لحاظ نظری بسیار با این مفهوم در فلسفه همراهم، اما گمان میکنم، تفسیری که از آن در جامعه ما وجود دارد، یا آنکه اشتباه است و یا آنکه بی تاریخ. زیرا با همه ی واسطه ی تاریخی همه ی این افرادی که تا کنون به نقد آنها پرداختم این چنین است که تاریخ به شکلی افراطی مقدم بر خود قرار داده اند و این چنین مطیع مفاهیم هستی شناسی شدن، نتیجه ای جز دوری از انسانیت و آفرینش ندارد. «من در مواجهه با جامعه ی نخبگانی، چونان نیازمندی که دست طلب دراز می کند اما امیدی به یاری ندارد، فریاد کمک سر می دهم: ای اندیشمندان مسلمان و ای پدران معنوی من! به داد من برسید و مرا یاری دهید، اما همهنگام نگذارید که این فرزند، خود را فریب دهد! من مرد میدانی در علوم انسانی ندیده بودم که اگر دکارت خواند و حرف او را تصدیق کرد و گواه داد که گویی حق با اوست، چونان کودکی سر به هوا فارغ از دیگر تعلقات پا در میدان بگذارد و خود هم به مانند دکارت به همه چیز شک کند... چه باک، اگر دکارت با این کار در آن فرهنگ به آن نتایج رسید، و تو با این فرهنگ (که اگر قدرتمند باشد دوام خواهد آورد، و با این کار از پای در نخواهد آمد) طلوعی دوباره خواهی کرد، طلوعی با شکوه تر.»
باسمه تعالی: سلام علیکم: چه خوب از حقیقت گمشده گفتی!! زیرا به نام حقیقت، به دنبال چیزی میباشند که خود ساختهاند و از دیروزشان معلوم بود که فردایشان فردایِ سرگردانی است. و این فریادی است که سخت بدان محتاجیم. سالها پیش از آنگاهی عرض شد که فعالیتهای فرهنگی پوچ میشود. گمان کردند سخنِ نابهنگام گفته شده. امروز نیز عرض میشود که باید از رازِ نیستانگاریِ این دوران سخن گفته شود، هرچند گویا گمان میکنند سخنی است زودهنگام. به خوبی متوجه شدهاید باید در آینه سنتهای جاری در ملتها متوجه روحی شد که راز قوام آنها بوده است و زندگی را در امروزمان گوشزد میکند، برعکسِ جهان مرده دنیای مدرن که چه اندازه بیروح است و آدمیان در آن همانند رُباطها ادای احترام و عاطفه نسبت به همدیگر در میآورند ولی بوسههایشان به یکدیگر مانند بوسههای رُباطی است که دیواری را میبوسد و نمیدانند این به جهت آن است که حقیقتی را که در دلِ انسانیت انسانها نهفته است، گم کردهاند. حرف در این مورد بسی بسیار است و هرچه از آن بگویی، تکهای از آنچه چهلتکه است را گفتهای. پیشنهاد میشود چند تکهای از تکههای «گفتگو از حقیقت» را در دو جلسه اخیر «انقلاب اسلامی، انتظار، وارستگی» https://eitaa.com/soha_sima/2410 و https://eitaa.com/soha_sima/ دنبال کنید. و باز در این سرگردانی با عزمی راسخ باید کار را دنبال کرد زیرا افق، روشن است. موفق باشید.
با سلام: در این ظلمات آخر زمانی جدی ترین سخنان به بازی گرفته شده اند در حالیکه بزرگان و از جمله جناب مولوی فرمود «یار در آخرزمان کرد طرب سازیی باطن او جد جد ظاهر او بازیی» آنچه بازی است دغدغه های ایجاد شده توسط ظلمات ليل (جهان غرب) است که از غروب حضور و ظهور کل بشریت اند. جناب استاد طاهرزاده ممنون از حس مسئولیت شناسی اعجاب انگیز و خستگی ناپذیر تان، بدانید انور انتشار یافته امثال شما که امثال من را با برکت انوار رهبریت معظم انقلاب مرتبط میکند، جدی ترین کارهاست برای بازی گرفتن اهداف خبیثان عالم!! آیه شریفه ۱۳ آل عمران را به یمن میشود تفسیر کرد که در این دوگانگی نورانیت و ظلمات آفاقی و جهانی نشانه و آیة دریچه رویت وجود انفسی و شخصی هرکداممان نهفته است که بهشتی است لاتوصیف! بشرطی که بصیرت ما ها از آیه و دریچه رویت نهفته در آیه ۸۸ النساء را توجه کنیم. آل عمران قَدْ كَانَ لَكُمْ آيَةٌ فِي فِئَتَيْنِ الْتَقَتَا...... النساء فَمَا لَكُمْ فِي الْمُنَافِقِينَ فِئَتَيْنِ..... استاد ارجمند چه کنیم که تفرقه و نفاق آفاقی الگوی بئس القرینی نفاق انفسی مان نشود؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت دارید که حضور در تاریخ انقلاب اسلامی، حضور در تاریخ توحیدی مقابله با استکبار است و بخواهیم و نخواهیم دو جبهه بیشتر در این آخرالزمان در میان نمی ماند حتی مقدسانی که از این نوع حضور غفلت کنند، خواسته یا ناخواسته به تعبیر حضرت امام خمینی همان مقدسان احمقی می شوند که آبروی اسلام را خواهند برد. موفق باشید
با سلام خدمت استاد عزیز: یک سوال اساسی ذهنم را مشغول کرده و آن سوال اینست که آقای خامنه ای آیا از مشکلات مردم خبر دارند یا خیر؟ در هر صورت بلی یا خیر واویلاست و مصیبت و سو عاقبت برای ایشان و سوال دوم اینکه شما در یک فایل های صوتی فرمودین جهان مملو هست از مولکول های فعال و زنده که در ارتباط هستند الان وارد هر مغازه ای که میشی تو هر خیابون و کوچه ای و برزنی هر جمع خانواده ای نفرین میکنند به آقای خامنه ای از ته دل و مسوولین مملکت آیا به نظرتون اینا تاثیر میگذاره؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: مسلّماً رهبر معظم انقلاب با آن بصیرت خاصی که خداوند به ایشان عطا کرده، با عمق جان از آنچه فعلاً جامعه گرفتار آن هست، اطلاعات کافی دارند و علت آن را و ریشه های آن را به خوبی می دانند. و تنها با درایت و هوشیاریِ ایشان است که إن شاءالله جامعه از این معضل عبور می کند و البته مردم باید متوجه باشند خودشان منشأ این مشکلات نباشند تا تدبیرات رهبری و رهنمودهایی که ایشان جهت این نوع مشکلات متذکر می شوند، تأثیر خود را بگذارد. موفق باشید
با سلام: در حکمت متعالیه گفته میشود که حقیقت وجود به ذهن نمی آید. یعنی آن حقیقی که خارج از ذهن است و اصالت دارد وجود است واین وجود به ذهن نمی آید تا علم حصولی شود. اما می توان با علم حضوری، وجود را درک و شهود کرد. اگر مطالب بالا درست است، لطفاً بفرمایید که این علم حضوری از وجود را چگونه میتوان رسید؟ با تشکر!
باسمه تعالی: سلام علیکم: همین که انسان به علم حضوری در نزد خود حاضر باشد، متوجه وجود خود می گردد و در همین رابطه با هر موجودی که روبرو شود به اعتبار وجودی که مثلاً اسب است و یا گل است روبرو می شود. موفق باشید
با سلام و عرض ادب و احترام: موضوع : معرفت النفس ۱. وقتی موضوع شنیدن و دیدن یک جنس نباشد به نظر می رسد نمی توانیم بگوئیم نفس ما تماما در هر دو قوه ظهور می کند. و در این شرایط می گوییم درست نشنیدم چون نگاهم به جای دیگر بود. به عبارتی شاید نفس متوجه تام و تمام موضوع توسط قوای شنیداری و شنوایی نشود. چرا بگوئیم نفس تماما می شنود و همزمان تماما می بیند؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: نفس در نزد خود با همه ابعادش حاضر است هرچند که ممکن است نسبت به آنچه از طریق اعضای خود رابطه برقرار میکند، آن عضو، فعّالانه در صحنه نباشد. مثل اینکه چشم میبیند ولی گوش توجه لازم را به میان نمیآورد. موفق باشید
سلام علیکم: در همین زمین و حال چه بسیار و پر کیفیتاند کسانی که لذت ظهور امام زمان، به عنوان جانان و مرکز عشق وجود را دارند و عملا در دوران ظهور مهدی موعود خودشان را رساندند و سرمست ظهور ایشانند و چه بسیار از نظر تعدد کسانی که بد بختی تمام را در نرساندن خود به آن قله و بی اعتمادی به خدا و نا امیدی کشنده در خفت ترس های موهوم و جنگ های بیهوده انواع شیطانها به باختن، خود را بیمار کردند. صحنه جهان دو قوم لبریز از نتایج زندگی را به رخ هم کشیده و این صحنه دلنواز و تذکر دهنده جای شکی نگذاشته. آیا این صحنه اصلی روزگار را چشمانی بینا میبینند؟ در حالی که نه چشمی در برابر عظمتش به خواب میرود و نه از عبرت آن میتوان جدا بود مگر آنکه آدم نباشد.
باسمه تعالی: سلام علیکم: معنای وجود امامی که حیّ و حاضرند، به آن است که ما در اکنون خود متوجۀ حضور آن حضرت در شخصیت نایب آن حضرت باشیم و زندگی را در بصیرتِ نایب او احساس نماییم.
آری! ایمان به حضور آن حضرت و نقش فعال ایشان در عالم، نقشی است ماورای حزب و گروه و فرقه، مگر مقابله با ظلم، و خود را در این رابطه به خطرانداختن. لازمۀ وجدانِ بیدار در این زمان آن است که متوجۀ آیندهای باشد که انقلاب اسلامی ذیل حضور حضرت صاحب الامر «عجلاللهتعالیفرجه» بدان اشاره دارد و از این جهت میتوانیم بیابیم که آری! ما از خود بیگانه نیستیم و موقعیت خود را میتوانیم درک کنیم و به حضرت روح الله «رضواناللهتعالیعلیه» بیندیشیم که معتقد بودند: زیستن در جهان کنونی به نحو دینی، تمکیننکردن در برابر سیاست جهانی است. و حضرت امام خمینی به قوم آموختند با رجوع به دین، همۀ عالمِ موجود پس خواهد نشست و انقلابی در جهت رجوع به باطن در کنار حفظ ظاهر محقق خواهد شد. موفق باشید
سلام و درود و نور و رحمت خاص الهی تقدیم به پیشگاه استاد عزیز و مهربانم. ابتدا از اینکه سؤالات قبلی را عنایت فرمودید و با صبوری وقت گرانبهای خود را برای بنده بی لیاقت اختصاص دادید و پاسخ شیرین و ارزشمند و قابل فهم دادید ممنونم. اما الان چند تا سؤال دارم که خدمت تون عرض میکنم. ۱. مدرک بالذات و مدرک بالعرض یعنی چه و در چه مباحثی حضرتعالی توضیحات کامل در این باره فرمودید؟ ۲. آیا برای طی کردن مسیر معرفت امام عصر علیه السلام باید دروس تخصصی فصوص الحکم و بدایه و طب اسلامی و ریاضیات و نجوم و علوم اعداد و طهارت خیال و سنن النبی و ... و امثالهم رو آموخت؟ یعنی بدون معرفت این علوم نمیشه با حضرت حجت علیه السلام ارتباط وجودی گرفت؟ و بقول آیت الله بهجت (ره) به فرج شخصی رسید؟ ۳. من مادر سه فرزند کوچک هستم و کارهای منزل و رسیدگی به امور فرزندان و همسرم زیاده و تمام دروس شما رو حین انجام کارهای منزل گوش میدم البته با دقت زیاد، بعضی مواقع یک صوت رو چندین بار گوش میدم چون فرصت نوشتن ندارم، اما خیلی حریصم که هم تفسیر گوش بدم، هم از مباحث هر روزه تون بمناسبتهای اجتماعی که اتفاق میفته گوش بدم، هم هفته ای یکبار نهج البلاغه، هم مباحث معرفتی علی الخصوص درباره حضرت حجت علیه السلام هم معاد که خیلی دلچسبه، .... خلاصه از هر کدوم به قدر تشنگی میچشم اما همش در اضطرابم که اونجوری که دلم میخواد امروز کسب معرفت نکردم و تشنه تر میشم و اعصابم خرد میشه. از طرفی میخوام حتما بعضی ادعیه مثل عاشورا با صد لعن و سلام هم بگم و ختم قران روزی صد آیه برای سلامتی آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و رهبر عزیزمون داشته باشم و دعای توسل و سوره فتح و یس هم بخونم. در اینصورت اگر مهمون بیاد یا بچه هام خونه رو بهم بریزند و دعوا و سر و صداهای بیش از حد معمول بکنند و نگذارند من حداقل یکی از این مواردی که گفتم رو انجام بدم خیلی غصه میخورم و احساس دوری و غفلت و... میکنم و از بی لیاقتی و عدم توفیق اعصابم داغون میشه. لطفا راهنماییم بفرمایید. ۴. پسر ۱۲ ساله ام کتاب رساله رو دست دوستاش دیده و با هم نشستند احکام استحاضه رو خوندند اما هیچی نفهمیدند و براشون سؤال پیش اومده، چطوری باید جوابشو بدم که هم عقلا و منطقا بپذیره هم علاقمند به مطالعه احکام بشه و انتخاب مرجع تقلید چون تا الان هر عبادتی انجام داده از منو پدرش پرسیده و یاد گرفته؟ هم اینکه دنبال مطالعه احکام بانوان نباشه، مثلا ما بتازگی فرزند سوم مون بدنیا اومده و چند بار پرسیده که مامانها چطور باردار میشن؟ چرا باباها باردار نمیشن؟ ۵. استاد صوتهای شرح کتاب (بشارت از حجت) از استاد سپیدنامه که مجموعه بیانات آیت الله بهجت ره رو گوش میدم خیلی احساس گنهکاری و عدم سنخیت وجودی با حضرت میکنم. ولی یقین دارم که از عنایات حضرت علیه السلام هست که این صوتها بدستم رسیده، و اینکه هر لحظه در منظر و محضر حضرت علیه السلام هستم اما گناه میکنم خیلی عذاب میکشم. کلی استغفار میکنم از غفلت هایم لطفا کمکم کنید. ۶. استاد جانم فرق کسی که امام زمان علیه السلام رو دوست داره با کسی که احساس نیاز به آقا میکنه و مضطره و دیگه غذا در دهانش بیمزس، غذا نمیخوره، دل و دماغ صحبت با هیچکس رو نداره، هیچی خوشحالش نمیکنه، همه امور زندگی رو از سر تکلیف اتجام میده و خودش رو راضی و خوشحال نشون میده اما دلش جای دیگس، (بقول شاعر من در میان جمع و دلم جای دیگرس) چیه؟ ۷. استاد جانم این بیت حافظ (ره) یعنی چه؟ در نمازم خم ابروی تپ با یاد آمد / حالتی رفت که محراب بفریاد آمد
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این موارد همین که انسان در دل تاریخ گشوده شده توسط انقلاب اسلامی با برنامهای همهجانبه کار را ادامه دهد و سعی نماید حضور در وظیفهای او را از حضور در وظیفه دیگر غافل نکند، خود به خود آنچه باید پیش آید، پیش میآید. در مورد آن نوع سؤالات که فرزندان نزدیک به بلوغ میکنند همچنانکه عادات قدیمیها بوده باید با طرح موضوعی جدید آنچنان بیجواب گذاشت. آری! نسبت انسانیت انسان با انسان کامل بسی عظیم و عجیب است و هر اندازه که انسان در انسانیت خود بیشتر و بیشتر استقرار یابد نسبت او با سعۀ انسان کامل به نحوی پیش میآید و امروز این با نگاه جانانه به رهبر معظم انقلاب حضرت نایب الإمام ممکن است، وگرنه صد هزار شیون و ادعا بدون نظر به روحانیت حضرت نایب الإمام، نوعی عبادات شش هزار سالۀ شیطان است که او را در مرتبۀ فرشتگان میبرد، ولی هیچ بهرهای از انوار اسماء الهی که تنها و تنها با نظر به نماد خلیفۀ الله برایش پیش میآید، پیش نخواهد آمد. اینجاست که حتی باید با نظر به نایب الإمام و روحانیت غیر قابل تعریف او که مؤیّد به تأییدات حضرت صاحب الامر است در این حرکت اربعینی حاضر بود وهمچون استاد سید هاشم الحیدری در نسبت با رهبری خود را تعریف کرد https://eitaa.com/hashemalhaidary/1933 وگرنه باز شیطان و باز عبادات بدون نظر به نیابت امروزین حضرت صاحب العمر عجل الله تعالی فرجه الشریف. موفق باشید
بسمه تعالی؛ سلام علیکم: اعظم رحمت الهی خلق دنیایی انسان ها! واقعا این خدای رحمان چه خداییست چه ربیست و در پی تحقق چه محشریست که آدمیان را در اسفل سافلین، در بستر «زمان و مکان» اراده بر خرق کردنی هاشان گذارد؟ جز نهایت رحمت و عشق چه میشود دید که خبط و نقص بی زمان انسانی را با زمان می ساید. واقعا چه میشود از این رب متوجه شد که انسانی را کرامت بخشید و توان خرق ظلمات بی زمانش را در بستر زمانمند اراده نمود که اگر اینگونه نبود خدا میداند که چه عذاب بیکرانه ای در قبال کوچکترین ظلمت ها میخیزید؟؟؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: و این است معنای «در بلا هم میچشم الطاف او / مات اویم مات اویم مات او». و این است معنای زندگی در پهندشت طوفانها. و این است معنای غزل شماره 140 https://lobolmizan.ir/leaflet/1635 . موفق باشید
