سلام استاد عزیز: ببخشید منظور از عدد حشر و نفس و بعث زیاد است چیست؟ درود بر شما
باسمه تعالی: سلام علیکم: به معنای حضور در سیری است که تا ابدیت همچنان ما حشرها و بعثها داریم مثل حشر در جمع مؤمنین در روز عاشورا و بعث و برانگیختگی جان انسانها در آن صحنهها. موفق باشید
سلام علیکم: اخلاص سخت به دست می آید. حال تا زمانی که بدست آید و شاید هیچوقت نیاید انسان درگیر بین اخلاص و ریاست چگونه این مشکل را حل کنیم؟ دلمان چیزی را می خواهد اما فکر به اینکه ممکن است ریا باشد و حین زمان انجام عمل مدام در این فکریم که ریاکاری یا نه و شاید گاهی جبهه را ببازیم راه درمان وسواس ریا چیست تا انسان راحت در جمع بتواند کارش را انجام دهد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: هر اندازه در توحید ربوبی، بیشتر حاضر و حاضرتر شویم، حضرت حق را بیشتر منشأ اثر میدانیم و این همان اخلاص است. موفق باشید
با سلام: در خیال معنی صورت میگیرد. الله از عالم معناست. اگر در عالم خیال صورت بگیرد، به چه صورتی میشود؟ با تشکر!
باسمه تعالی: سلام علیکم: جامعیت انسان کامل مدّ نظر قرار میکیرد به اعتبار آنکه انسان کامل مظهر جامع اسمای الهی می باشد و در همین رابطه خاتم الرسل «صلوات الله علیه و آله» فرمودند: « «مَنْ رآنی فَقَد رَأَی الحَقَّ». موفق باشید
سلام: دختر ۱۷ ساله ای دارم که لباس های پسرانه می پوشد نماز سرباز می خواند و از هر گونه پوشش زنانه ای دوری می کند و می گوید می خواهد پسر باشد چه کار باید کرد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: این مورد از مواردی است که روانشناسان مورد بررسی قرار دادهاند. خوب است در این مورد موضوع را با آنها در میان بگذارید. موفق باشید
سلام استاد بزرگوار: قرآن فرموده «ثمَّ اسْتَوَىٰ إِلَى السَّمَاءِ وَهِيَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ ائْتِيَا طَوْعًا أَوْ كَرْهًا قَالَتَا أَتَيْنَا طَائِعِينَ» در حالی که در حدیث آمده بعضی سنگها ولایت را نپذیرفتند عقیق زودتر پذیرفت میوه ای نپذیرفت و تلخ شد و قریب به این مضامین. با آیه که آسمان و زمین هر دو اطاعت کنان آمدند چه تناسبی دارد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: به گفته علامه طباطبایی «رحمتاللهعلیه» تمام موجودات به هر حال نحوهای از شعور نسبت به خالق خود دارا هستند و میماند که بعضی از موجودات گویا شعور خاصی علاوه بر شعور کلی دارند و از این جهت میتوان گفت مثلاً سنگ عقیق، ولایتِ اولیای الهی را پذیرفته، و مثلاً میوه تلخ از این جهت آن ولایت را نپذیرفته باشد که جای بحث دارد. ولی آنچه آیه مذکور از آن خبر داده، حکایت شعوری است که همه مخلوقات نسبت به خالق خود دارند. موفق باشید
سلام و عرض ادب خدمت استاد محترم ببخشید از مزاحمت ما. استاد حالت هایی به بنده دست می دهد که بسیار شیرین است که مدت طولانی است آنها را تجربه نکرده ام (مثل اینکه انسان بوی عطری ناگهان اورا به اولین خاطره با آن عطر می برد) دقیقا حالتی که من در آن قرار گرفته ام همینطوری است. همان بهجتی که در دوران کودکی داشتم را حس میکنم. حس امید، انرژی، تلاش وآینده ای روشن، همان حس معصومیت بچگی و انگار بسیاری تاریکی های درونم محو میشود. سوالم این است آیا میتوانم روی این حالت حساب کنم که گناهانم بخشیده شده و باید بر این پاکی مداومت کنم تا این حالت برایم بماند یا اینکه خیالی بیش نیست، چون چند وقت طولانی است که امید حرکت از من گرفته شده است. چندین بار برایم این حالت پیش آمده و بعد آن را از دست داده ام، نمی دانم خودش عارض میشود یا می توانستم مراقبت کنم از دست نرود. باز هم عذر خواهی می کنم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال آنچه مهم است امید به رحمت الهی است و صفایی که برای اهل ایمان و ایثار در میان است آن هم ذیل شخصیت معنوی رهبر معظم انقلاب و شهدای عزیز. مگر زندگی غیر از این است؟!! موفق باشید
خانه ی پدری من. وقتی به سمت حرم قدم میزنی، هُرم گرمای لطیفَش دلت را خنک میکند. خنکیِ دلچسب، حس آرامش، رسیدن، حتی دمِ غروبهای دلگیر وقتی حرم هستی برعکس دلگیریهای دمِ غروب هر روز، همه اش میشود اوج لذت، اوج دلچسبی، حس آشنایی مطلقِ از کودکی، حس تعلق و آرامش خاطری دل نشین، این ها همه اش میشود پناه دلت، جایی که باشد و تو باشی و تمام کسانی که قلبا دوستشان داری با همه ی تفاوت سلیقه ها، چه میشود که یک دفعه یک جا برایت اینگونه میشود مگر آنکه چون حق است و حال دل است با جان ما عجین، و حتی در اوج بی حوصلگی هایت باز هم بدانجا حس خوبت را داری حوصله اش را داری ولو تنها گوشه ای بنشینی و زل بزنی و بقیه را تماشا کنی. انگار پدری در راس ایستاده همه چیز را سرو سامان داده تا مبادا آب در دلت تکان بخورد. تا مبادا لحظه ای حس کنی تنهایی، اضافه هستی، جای تو نیست کسی تو را نمیخواهد و... جایی که هر کسی جای خودش را پیدا میکند. جای فکرش را، جای گفتش را، و گوشهایی که بی منت همه ی تو را میشنود و سهایی که همه اش همین است ومن هربار که برمیگردم انگار زیارتی کرده ام دلم گرم میشود و باز موقع رفتن دلم پَر میکشد. شده همه ی کارها را بگذارم و بروم! که چه کنم نمیدانم. فقط میروم و نگاه میکنم و میشنوم وهر بار تهِ دلم قنج میرود و خدا رو شکر میکنم که اینجا هست. خدا رحمت کند پدر باعث و بانی ش را. خانه ی پدری من! اینجا یک ریشه اش به قلبهامان راه دارد مگر میشود اینهمه دلبستگی پیدا کرد به جایی؟ بخصوص با همه ی مشغله هایی که داریم. اینجا تهِ دنجی برای خودمان بودن است. جایی که فکر را کادر بندی نکرده اند و هرکسی راهی به جایی میبرد. اینجا اوجِ دل نشینِ با خودت صادق بودن است و من این همه را میستایم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! اگر هرجا به حکم نظر به جایی که «أُسِّسَ عَلَى التَّقْوَى» با انگیزه الهی بنیانگذاری شده است؛ مأوا گزینیم، ما را با هستیمان که اوج اتصال با هستی مطلق است، مرتبط میکند. در اینجا است که باید تلاش کرد در میدانهای مختلف حاضر شد تا با دیگر انسانها وسعت و درخشش خود را تجربه کنیم. موفق باشید
سلام و عرض ادب: آدم نابینا خواب نمی بینه و ما برای اثبات روح از خواب استفاده می کنیم پس چطور وجود روح اثبات میشه؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به اینکه خواب مربوط به صور خیالیه هست و افراد نابینا در خیالات خود نیز حاضرند؛ آنها نیز خواب میبینند. موفق باشید
سلام و عرض ادب: در دعای عالیة المضامین بعد از زیارت امامان معصوم آمده: «اللّهُمَّ اِنّى زُرْتُ هذَا الْأِمامَ مُقِّراً بِاِمامَتِهِ، مُعْتَقِداً لِفَرْضِ طاعَتِهِ فَقَصَدْتُ مَشْهَدَهُ «بِذُنُوبى» وَ «عُيوبى»، وَ «مُوبِقاتِ آثامى»، وَ«کثْرَةِ سَيئاتى» وَ«خَطاياىَ»، وَ«ما تَعْرِفُهُ مِنّى»، مُسْتَجيراً بِعَفْوِک مُسْتَعيذاً بِحِلْمِک، راجِياً رَحْمَتَک، لاجِئاً اِلى رُکنِک، عآئِذاً بِرَاْفَتِک مُسْتَشْفِعاً بِوَلِيک...» اینکه زائر با این مشکلاتی که در این دعا مطرح کرده، به محضر اولیای الهی مشرف می شود، آیا باعث ناراحتی و انزجار اولیای معصوم از زائر نمی شود و بی ادبی محسوب نمی شود؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: گویا زائر با این کلمات میخواهد خطاهای خود را مدّ نظر آورد تا با نظر مبارک امام معصوم آن خطاها جبران شود. موفق باشید
سلام حاج اقا: بین حب جاه و مقام و مسئولیت پذیربودن یا نبودن چه فرقی وجود دارد، من از کجا بفهمم باید یه مسولیت راستی برم دنبالش و بدست بیارم یا اینکه من حب جاه دارم و باید به همین پایین ها قانع باشم حاج اقا نسل الان گم شده در این مبانی است کما اینکه نسل من هم همین بلا سرش بود من تومان اینهمه نظر و فکر درمانده ام، یکی میگه تو تنبلی، یکی میگه نباید حب جاه داشته باشی،یکی میگه زن بایدبچه داری کنه یکی میگه اجتماع ومسیولیت اجتماعی ،یکی میگه حوزه خوب نیست یکی میگه حوزوی هاقوی ترن ،یکی میگه حوزوی هادرس نمیخونن ،یکی میگه اکثرمشکل معیشت دارن حاج آقا چکارکنم، تازه من بدبخت یه عده چشم دوختن ببینن من چکارمیکنم اونا بکنن ،ازیه طرف هرکاری دست میگیری همه میخان بقاپن ،تامیدی دستشون درست انجام نمیدن ،هرچی فکرجدیدارائه میدی فقط میخورن نمیدانم تشنه اندوکارنیست یاحرص. داره این کارومیکنه یااثارسیاست وفضای مجازی است ویااینکه چون گروههای فرهنگی باهم هماهنگ نیستن دارن به هم وبه اعضای هم آسیب میرسانند
باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم آن است که در همه این امور توجه ما به روح عبودیتمان باشد هرکجا که هستیم و در هر صحنهای که باید حاضر شویم. در این حالت است که در عین تواضع، تلاشهای ما معنا پیدا میکند. دیگر تفاوت نمیکند خانم خانهدار باشید و یا رهبرِ یک نهضت. موفق باشید
با سلام و احترام: در پاسخ به پرسش یکی از کاربران این عبارت آمده است: «...پاسداشت از مقام بانوی بزرگی است که شعور درک مقام و جایگاه خاندان امامت را در خود آنچنان رشد داده بود که مطلع هستید، لذا https://eitaa.com/lobolmizan/13765.» اشاره به مقام حضرت ام البنین ،💚 درخواستم از محضرتان کمی تفصیل پاسخ است.
باسمه تعالی: سلام علیکم: زندگینامه جناب امّ البنین نشان می دهد آن بانوی بزرگوار متوجه تاریخی که با اسلام شروع شده و ادامهدهنده آن تاریخ، بیتِ علی «علیهالسلام» است؛ بودهاند و از این جهت برای حضور در آن تاریخ، فرزندانی را تربیت کردند که با شهادت خود، ادامه دهنده آن تاریخ شدند. موفق باشید
سلام استاد عزیز: حجت خدا را (عقل، پیامبر، قرآن، امام،) چه در درون و چه در بیرون ما کی تائید میکند. و که باید تائید بکند. من که از علی ع فقد اسم قصه شنیدم این ها آیا رساننده است به مقصد و یا از قرآن الفاظ شنیدم بعد چیزی فهمیدم این فهم با جان ما چه میکند چطور مطمئن شویم که فهم ما به حقیقت راه پیدا کرده است و ما در محاسبه مثلا یک فعل خود را می گویم عاری از ریا غفلت است بعد به خدا می پسندیم آیا این کار صحیح است؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: این خود انسان است که نزد خود می یابد که ابعاد و وجوه کمالی اش را چگونه حجت های الهی متذکر او می شوند. به همین جهت انسان در این موارد اگر واقعاً طالب کمالات عالیه باشد، خودش با نظر به حجت های الهی این موضوع را تصدیق می کند. موفق باشید
با سلام استاد عزیز: آیا شخصی یا گروهی از شاگردان یا دوستانتان در تهران هستند که جلسه و مباحث شما را ارائه بدهند؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این مورد خوب است ایمیل خود را ارسال کنید. موفق باشید
من آدم خوبی نیستم ولی غمی را در خود حاملم که غم مقدسی است پس از این جهت مال من هم نیست مثلا غم جوانانی که نمی دانستند چگونه زندگی کنند و من به امیدواری از خدا به آنها نوید دادم صبر کنید در حالی که تقریبا نمی توانستند. خدایا حال که با تمام آزادی که به ما دادی بر ما روشن کردی ذات ما از جهت خودمان دارایی ندارد پس یقینا نمی توانیم زندگی کنیم پس زندگی و شور و حیات از آن غنی مطلق است، حال ای عاشق حیات و شور و زندگی اینجا جای توست تا همه بنگریم چقدر زیبایی. این روزهای خاص چقدر خوب است این گونه گفتگوها
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! بحمدالله هر اندازه انسان امیدوار به رحمت الهی باشد راه نجات خود و کمک به هدایت دیگران را خداوند در مقابل او می گشاید. موفق باشید
با سلام: اینکه در احادیث داریم که صفات خدا عین ذات خداست، میتوان گفت که این احادیث میخواهند جامع بودن کمالات خدا را بیان کنند. منظورم جامعیت کمالات همانگونه که در ده نکته در معرفت نفس بیان کرده آید. با تشکر!
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور است. یعنی خداوند در ذات خود همه صفات را به صورت جامع دارد. حال بر هرمخلوقی که نظر کند بر اساس آمادگی و امکان و ظرفیت آن مخلوق، صفت یا صفات خاصی از او ظهور میکند. موفق باشید
سلام علیکم خدمت استاد معظم: برای مطالعه و کسب شناخت پیرامون جهان هستی و آفاق چه کتابی یا کتابهایی را معرفی میکنید؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: بهتر از همه قرآن است و تفسیری مانند «المیزان». موفق باشید
با سلام: خداوند اول است، ظاهر است، آخر است و باطن است. آیا اسما بالا به جامعیت درخداست؟ سوال دوم: آیا اسما بالا مانند علم، جزو صفات ذات هستند؟ با تشکر!
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. آری! او در عین آنکه اول است، آخر میباشد. ۲. هر اسمی که رفع آن موجب نقص ذات حضرت حق باشد، از اسماء ذاتیِ حضرت ربّ العالمین است. موفق باشید
در مورد پرسش و پاسخ شماره 41032 چند نکته را یادآوری می کنم. امیدوارم پاسخ مناسبی برای «این دنیا و آن دنیا» داشته باشید. چرا در تمامی تحلیل های رهبر، شما و بلندگوهای نظام هیچ اشاره ای به شعار میلیونها ایرانی علیه رهبر نمی شود؟ چرا پس از اذعان به حق اعتراض برای مردم علیه گرانی دلار باقی معترضین را اغتشاشگر می خوانید؟ می خواهید چنین القا کنید که مردم تنها می توانند معترض به دلار باشند و بیش از آن حق اعتراض ندارند؟ ما در ایران معترض به رهبری که اغتشاش گر نباشد نداریم؟ ایا این برخورد مطابق واقع است؟ صدای میلیونها ایرانی را نمی شنوید؟ این چه پیچ تاریخی است که حق و باطل جایش عوض شده و به راحتی صدای میلیونها انسان را با اسلحه خفه می کنید و همزمان خود را حق به جانب می دانید؟ اسلحه سپاه و بسیج را سمت مردم کردن استمرار اهداف انقلاب است؟ در حکومت جمهوری اسلامی، صدای جمهور مردم را نمی شنوید یا خود را به نشنیدن می زنید؟ آیا این کار خیانت به خون شهدا نیست که برای « آزادی » ما جنگیدند؟ و هر سوالی را به پیچ تاریخی ارجاع می دهید؟ این چه پیچی است که جای حق و باطل عوض شده؟ چگونه حق اعتراض مردم، طبق قانون اساسی، را اجرا نمی کنید و همزمان خون شهدا پایمال نمی شود؟ این چه پیچ تاریخی است که از قیامت مهمتر است؟ استخدام ۵ هزار اراذل و اوباش تیغ و قمه به دست به گفته سردار همدانی برای کنترل مردم با چه منطقی هماهنگ است؟ تخریب اموال و انداختن آن گردن معترضین برای خفه کردن آنها تا کی می خواهد ادامه پیدا کند؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: جای خوشبختی است که جنابعالی و امثال شما حتی در چنین مواردی باب گفتگو را میگشایید. آنچه در ابتدای امر برای هر متفکری لازم است، شناخت زمانه و موقعیت تاریخی است که در آن هستیم. زیرا بدون درک زمانه، هيچ قدمي به سوي آينده خود نميتوان برداشت و رخداد انقلاب اسلامی در اين تاريخ، همان زماني است که ميتوانيم با قرارگرفتن در آن، سرنوشت خود را از بند غرب آزاد کنيم و تاريخ پايانيافتگي غرب را نشان دهيم که همان تاريخِ سستشدن عهد انسان با سکولاريته و اقامه رابطه انسان با خداست.
با رخداد انقلاب تعرّض انسان به اومانيسم که همان تقليل گوهر آدمي است، شروع شده است و چيزي در انسانِ اين تاريخ رخ داده و بر هستي او حاکم گرديده که ديگر نميتواند در تاريخي زندگي کند که قوام آن را اومانيسم شکل داده باشد.
ما همانطور که در سنن الهي قرار داريم، اگر از حضور خود در آن سنن آگاه شويم راهِ آينده نسبت به آن سنن در مقابل ما گشوده ميشود. به همين معنا ما در تاريخي هستيم که رخداد انقلاب به صورتي خاص ظهور کرده که اگر از حضور خود در اين رخداد آگاه شويم، راهِ آيندهي تاريخ ما در مقابل ما گشوده خواهد شد و ديگر در توهّمات بشرِ غربزده قدم نخواهيم زد. در این مورد عرایضی تحت عنوان «زمان شناسی و نظر به فطرت تاریخی ما در انقلاب اسلامی» در سایت «لب المیزان» شده است که خوب است بدان رجوع فرمایید.
https://lobolmizan.ir/leaflet/408?mark=%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86 و https://eitaa.com/jozavatlobolmizan/1975
حال با توجه به موضوعِ زمانشناسی باید جایگاه رخدادها و پدیدههای تاریخی را نسبت به کلیّتِ زمانه بررسی کرد، وگرنه همان بحرانی که در جنگ جمل برای بعضیها پیش آمد برای ما نیز پیش میآید. از آن جهت که آن بندۀ خدا خدمت امیرالمؤمنین «علیهالسلام» رسید و عرضه داشت چگونه تحمل کنم شرایطی را که یک طرف جناب طلحه و زبیر و جناب عایشه هستند که همه به نحوی به پیامبر «صلواتاللهعلیهوآله» منصوبند، و از طرف دیگر جنابعالی با آنهمه سوابق درخشان. اینجا بود که حضرت علی «علیهالسلام» فرمودند: «اِعرِفِ الحق، تَعرِف اهلَهُ» حق را بشناس و در نسبت با حق، جایگاه افراد را بیاب. که به گفتۀ دکتر طه حسین، این بالاترین سخنی است که از انسان در کلّ هستی به میان آمده است.
آری رفیق! در این راستا برای حفظ حقیقت حتی اگر دشمنان شبیخون زدند و عدهای از نیروهای جبهۀ اسلام را ربودند و در فردای کارزار مقابل خود قرار دادند تا از حملۀ جبهۀ حق به سوی آنها جلوگیری کنند زیرا منجر به کشتهشدن نیروهای جبهۀ اسلام میشد؛ مرحوم شهید مطهری در کتاب جاذبه و دافعه علی (علیه السلام) آوردهاند و در آن کتاب میفرمایند: در فقه اسلامی، در کتاب الجهاد، مسئلهای است تحت عنوان «تترس کفار به مسلمین». مسئله اینست که اگر دشمنان اسلام در حالی که با مسلمین در حال جنگاند عدهای از اسرای مسلمان را در مقدم جبهه سپر خویش قرار دهند و خود در پشت این جبهه مشغول فعالیت و پیشروی باشند به طوری که سپاه اسلام اگر بخواهد از خود دفاع کند و یا به آنها حمله کند و جلو پیشروی آنها را بگیرد چارهای نیست جز اینکه برادران مسلمان خود را که سپر واقع شدهاند نیز به حکم ضرورت از میان بردارد، یعنی دسترسی به دشمن ستیزه گر و مهاجم امکان پذیر نیست جز با کشتن مسلمانان، در اینجا قتل مسلم به خاطر مصالح عالیه اسلام و به خاطر حفظ جان بقیه مسلمین در قانون اسلام تجویز شده است. آنها نیز در حقیقت سرباز اسلامند و در راه خدا شهید شدهاند منتها باید خونبهای آنان را به بازماندگانشان از بودجه اسلامی بپردازند [1] و این تنها از خصائص فقه سلامی نیست بلکه در قوانین نظامی و جنگی جهان یک قانون مسلم است که اگر دشمن خواست از نیروهای داخلی استفاده کند آن نیرو را نابود میکنند تا به دشمن دست یابند و وی را به عقب برانند . (جاذبه و دافعه علی: مطهری، مرتضی، جلد : 1 صفحه : 116)
[1] لمعه ، ج 1 ، کتاب الجهاد ، فصل اول ، و شرایع ، کتاب الجهاد. موفق باشید
سلام علیکم: منظور شما از اینکه میگید: نور اسمای الهی را باید در مظاهر مد نظر داشت که به یک معنا صورت مثالی اش مینامیم، چیست؟ میشه بیشتر توضیح بدید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: همچنانکه دیشب عرض شد در مسیر دینداری چنین حضوری پیش میآید ماورای سؤال و درس و مدرسه. https://eitaa.com/matalebevijeh/20636 . موفق باشید
به نام خدا. با سلام بر استاد طاهرزاده. استاد فرض کنیم جنگ دوم آغاز شد و ما اینبار توانستیم با موشک هایمان براستی تل آویو و حیفا و تمام مراکز استراتژیک اسرائیل را با خاک یکسان کنیم به ناوهای آمریکا هم ضریه زدیم پایگاههای آمریکا را را هم هدف قرار دادیم پایانه های نفتی کشورهای عربی را هم منهدم کردیم تنگه هرمز را هم بستیم و اختلال انرژی هم برای مدتی ایجاد کردیم و به اقتصاد جهانی ضرباتی وارد کردیم اینها ته ماجراست حال از آن طرف معلوم است که اسرائیل و آمریکا با تمام قوا و حتی در صورت لزوم با بمب اتم تاکتیکی تمام مراکز نظامی و استراتژیک تمام نیروگاهها و پالایشگاهها و زیر ساختها را با خاک یکسان می کنند و کشور رسما به دهه ها قبل بر می گردد خوب حالا فردای پس از جنگ است گرچه خساراتی که ما وارد کردیم سنگین بوده اما اسرائیل و پایانه ها و پالایشگاههای کشورهای عربی ظرف ۵ سال به کمک غربی ها از الان بهتر ساخنه می شوند و به سرعت بازسازی می شوند اما ایران سوخته که تازه تحت شدیدترین تحریمها قرار می گیرد و اساسا دیگر نفتی و گازی و ...نمی تواند صادر کند کشور در بی برقی بی گازی بی آبی و هزاران مصیبت ویرانگر پس از جنگ در فرض هم که کار به تجزیه نکشد دهها سال فلاکت بار طول می کشد که برسد به امروز تازه اگر مردم تحمل کنند براستی استاد نکند روایت مشهور امام که خبر داد هر قیامی پیش از ظهور قائم به جوجه پرنده ای می ماند که پیش از آن بالهایش محکم شود بپرد پس از مدتی. مصداق این ملت و کشور شود.
باسمه تعالی: سلام علیکم: اولاً: همانطور که بزرگان دین فرمودهاند آن روایت، که متذکر آن هستید مربوط به آن است که کسی تحت عنوان مهدی امّت قبل از ظهور آن حضرت به میان آید. وگرنه همانطور که حضرت امام خمینی در کتاب «ولایت فقیه» میفرمایند هرگز امر به معروف تعطیل نمیشود تا سرنوشت خود را در اختیار طاغوت قرار دهیم. ثانیاً: مگر میشود ما به حکم وظیفه در میدان مقابله با استکبار قرار بگیریم و خداوند به عنوان ربّ العالمین آنچه اقتضای ربوبیت اوست را به میان نیاورد؟ حتی به قیمت شهادت در کربلا و عبور از جبهۀ استکباری امویان. و اینجا است که متوجۀ سخن حضرت روح الله «رضواناللهتعالیعلیه» در وصیتنامۀ الهی و سیاسی ایشان میشویم که میفرمایند:
بیش از این است که با نفوذ ایادی قاتل و منحرف خود در محافل و منازل، عزت اسلام و مسلمین را پایکوب میکنند؟ مگر بیش از این است که فرزندان عزیز اسلام ناب محمدی در سراسر جهان بر چوبههایدار میروند؟ مگر بیش از این است که زنان و فرزندان خردسال حزب الله در جهان به اسارت گرفته میشوند؟ بگذار دنیای پست مادیت با ما چنین کند ولی ما به وظیفه اسلامی خود عمل کنیم.
امروز بیشتر از هر زمانی کینه و دشمنی استکبار علیه اسلام ناب محمدی برملا شده است. بسیج عمومی آنان در دفاع از یک خود فروخته و نویسنده مزدور گویای این واقعیت است و شاید آنان اینهمه فضاحت و بیآبروییشان را به خاطر رسیدن به هدف شوم خود پیش بینی نکرده بودند که امروز با سرافکندگی و خواری از کرده خود پشیمان و با ذلت مراجعت میکنند.
آیا در چنین شرایطی که حضرت روح الله تا اینجاها ما را حاضر کردهاند، نباید با تمام وجود و با شور و شوقی از جنس شور و شوق حاج قاسم در میدان بود؟ موفق باشید
اگر کسی که از نظر قدرت علمی و عمل پایین باشد و دچار وسوسه ی فکری شدید، تذبدب، دودلی و عدم قدرت انتخاب بین نظرات مختلف باشد در مسائل اخلاقی و تزکیه و تربیت به جای انتخاب (یک) موضوع و مطالعه و بررسی در نظرات مختلف (و نرسیدن به نتیجه و نظر قطعی و نهایی مناسب) یک مجتهد و عالم اعلم جامع تر و مشهور در زمینه اخلاق انتخاب کند و یک جورایی از وی تبعیت عملی و تقلید کند (تا زمانی که شاید خودش بتواند به قدرت انتخاب و تشخیص و اجتهاد برسد) تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: این روش که توسط بزرگان توصیه میشود روش خوبی میباشد تا ان شاالله در بستر توجه به روش چنین افراد قابل اعتمادی خود جناب عالی نیز مبتنی بر معارف الهی به سبک وسیاقی دست بیابید. موفق باشید
سلام و عرض ادب: طاعات و عبادات قبول درگاه حق انشاءالله. دیده ام که بین شاگردان جناب فردید و آنان که اندیشههای ایشان را مورد بررسی قرار میدهند، بر سر مفاهیم وقت و زمان و تاریخ، مقداری عدم تفاهم و تفاوت وجود دارد. میخواستم بدانم تفاوتِ مفاهیمِ وقت، زمان و تاریخ در چیست؟ و دقیقا منظور از حوالت تاریخ چیست؟ وقت بخیر.
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث در این موضوع بسیار مفصل است که البته با ادامۀ مباحث مربوط به جناب دکتر احمد فردید باید روشن شود. در این مورد خوب است به عنوان مقدمه به بحث «گزیدههایی از افکار و اندیشههای دکتر احمد فردید»
https://lobolmizan.ir/leaflet/1284?mark=%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D8%AF
و به مباحث «دیدار فرهی و فتوحات آخرالزمان»
https://lobolmizan.ir/leaflet/1615?mark=%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D8%AF رجوع فرمایید. موفق باشید
حالّی دلی باختن خود و یافتن خود در آغوش دلی که دارم؛ بیاکسیر و پر از درد و با خون آلوده شده؛ بیهمدمی؛ باز میگویم؛ باختن خود، و یافتن خود در آغوش دلی که دارم (دل را همان وجود یا حقیقت یا حتی خدا یا روح یا هر چه میخواهید نام بگذارید)؛ از خود میپرسم تسکین؟ تسکین مییابم اما برایم همهی تسکینها ناکافیاند؛ آرامم نمیکنند؛ گمشده؛ گمشده؛ گمشده؛ سردرگم؛ سردرگم؛ سردرگم؛ گم کردهام حتی جسمم را و زندگی را؛ همه چیز را گم کردهام و حتی دیگر نمیتوانم کارهایی که برایم کار بودند را ادامه دهم حتی رسیدگی به جزئیات جسم و روح خود؛ و فقط به این نگاه دارم که «باختن خود و یافتن خود در آغوش دلی که دارم؛» چرا دروغ بخواهم بگویم؟ خیلی هم کَم آوردهام؛ کمبودها بسیارند و در اینجا دیگر توانی برای دلم برای ادامه دادن نمانده؛ با خود میگویم این هم جزئی از راه است منتهی زندگی نمیتواند بایستد تا من توان بیابم و من و من ماندهام... و دردی عمیق در تمام جانم ریشه دارد و من ماندهام... ادامه دادن برایم ناممکن شده که حتی گویی سر پا ایستادن هم برایم جان فرساست از شدت رنجی که در جانم است و جانم دیگر یاری نمیکند و من ماندهام، من ماندهام ...
باسمه تعالی: سلام علیکم: باید به ایمانی و حضوری نظر کرد که به تعبیر جناب حافظ : «چو بید بر سر ایمان خویش میلرزم». در این رابطه خوب است به مباحث «حقیقت ایمان در منظر امامان معصوم «علیهمالسلام» و عرفا» رجوع فرمایید. https://lobolmizan.ir/sound/1476?mark=%D8%A7%D8%B9%D8%AA%DA%A9%D8%A7%D9%81 موفق باشید
با سلام و عرض ادب: تهنیت سال نو و تسلیت شهادت مولا امیر المومنین. در تفسیر سوره زمر، آیه ۳، مبنی بر دروغ بودن ادعای آنانکه به غیر حق توجه دارند و در عین حال آن را برای نزدیکی به حق، توجیه می کنند، فرمایشات بسیار متینی از استاد شنیدم. با اینحال ابهاماتی هم برای من وجود دارد: ۱. اکهارت تول در کتاب «نیروی حال» بحثی را در باره واژه «خدا» و «هستی» طرح می کند که در ظاهر امر با سیاق آیه مطابقت دارد، گرچه گذاشتن نام دروغ بر آن آسان نیست. ایشان بدون انکار «خدا» می گوید این واژه بسیار دستمایه سوء استفاده بوده و هست و ترجیح می دهد که از واژه «هستی» استفاده کند. ولی نکته عجیبی را ذکر می کند: مفهوم بی حد و کرانه «خدا» اساسا توسط ذهن (نفس) به سطح یک شکل محدود و غیر واقعی تقلیل پیدا می کند و بعضا در قالب «خدای من و ما» موجبات تضادها و کشمکش های بیشمار در تاریخ میان انسانها شده و می شود. حال آنکه «هستی» - به مفهوم وجود مطلق که اتفاقا با تعریف استاد هم از خدا همسو و هم معنی است - چنین نیست و ذهن (نفس) هیچگاه از هستی شکل فرو کاسته ای را تصور نمی کند و هیچوقت هم به صورت انحصاری به آن نمی پردازد و عبارت «هستی من یا ما» دور از ذهن است. بر من منت می گذارید اگر توضیحی در این زمینه بفرمایید. 95546
باسمه تعالی: سلام علیکم: آنچه میفرمایید نکتۀ بسیار مهمی است از آن جهت که واژۀ «خدا» به عنوان اُبژه به میان میآید و در آن صورت، حقیقتاً آن «خدا» خدای پیامبران نیست، بلکه مفهومی است ذهنی. و به نظر بنده نیز باید برای احیای دینداری نسبت به این نکته حساس باشیم به همان معنایی که جناب مولوی میفرماید: «بیزارم از آن کهنه خدایی که تو داری / هر روز مرا تازه خدای دیگری هست». شاید همۀ کتاب «آنگاه که فعالیتهای فرهنگی پوچ میشود» را تذکر به همین نکته دانست. موفق باشید
سلام: بنده دانشجوی سال دوم در رشته علوم کامپیوتر در یکی از دانشگاه های برتر تهران هستم. کتاب های فرهنگ مدرنیته و توهم، ادب خیال عقل و قلب، جوان و انتخاب بزرگ استاد طاهرزاده و دیدار نخبگان با حضرت آقا تو سه سال اخیر رو مطالعه کردم. سوال بنده این بود که نسبت این علوم ریاضی مدرن و کامپیوتر با ما چیه؟ یا نسبت من با این علوم چیه، یعنی چطوری باهاشون ارتباط برقرار کنیم که احساس زنده بودن بکنیم به توصیه یکی از دوستان تو کتاب ادب خیال دنبال این جواب گشتم اما جوابی که بنده رو راضی کنه پیدا نکردم. البته فهمم یه خرده عوض شد. و خوندن معارف دینی یه شیرینی ای داره که دیگه آدم سمت دروس علوم کامپیوتر نمیره و آدم تو بُعد آکادمیک پیش نمیره و میخواد معارف دینی فقط بخونه، چجوری این دو موضوع رو باید با هم پیش برد یا تفکیک کرد؟ ممنون میشم کمکی کنید که از سردرگمی دربیام.
باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم آن است که متوجۀ تاریخی باشیم که عقل تکنیکی یکی از ابعاد آن است و جمع هویت قدسی در کنار عقل تکنیکی، قصۀ بشر این تاریخ میباشد. در این رابطه عرایضی در کتاب «حوالت تاریخی عقل تکنیکی و جایگاه انقلاب اسلامی» شده است. پیشنهاد میشود حداقل مباحث «پانزده نکته در جایگاه تاریخی "عقل تکنیک" و جايگاه "انقلاب اسلامی"» را دنبال بفرمایید. https://lobolmizan.ir/sound/885 موفق باشید
