سلام حاج آقا: ببخشید یه موضوعی خیلی آزارم میده، در مسیر سلوک، برای عمل کردن فراتر و بالاتر از فقه و حدود شرعی درباره ی پوشش، نه میتونم عمل بکنم بهش و نه میتونم بهش عمل نکنم و بی تفاوت بشم. آیا این درسته که بگیم فقط در حد شرع رو رعایت کنم و توجه ام رو بذارم روی ارتباط با خدا و معارف و نماز و دعا و .... و فهم بالاتر از دین تا وقتی خداوند خودش در قلبم نشونم بده که باید بالاتر از حد فقه رو انجام بدم؟ یا باید با فشار زیاد به خودم، بالاترین حدِ فراتر از حد فقه که میتونم رو انجام بدم و منتظر نباشم تا خدا از درون بهم نشون بده و خودِ این فشار عمل کردن فراتر از فقه، زمینه نورانی شدن قلب رو فراهم می کنه؟ خواهش میکنم من رو از دو راهی در بیارید و حقیقت رو بگید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: نباید به خودتان سختگیری کنید. مسلّماً حضور در مسیر شریعت به حکم آیۀ: «وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ» موجب گشودهشدن راههای اُنس با خدا میشود. اخیراً عرایضی در جلسۀ دوم بحث «در موضوع توحید و ایمان» https://eitaa.com/matalebevijeh/20441 شده است. خوب است نظری به آن بحث بیندازید. موفق باشید
استاد سلام: ارادت وقتتون بخیر: یک سوالی ذهن من رو به شدت مشغول کرده، ما در حال فعالیت در یک مجموعه فرهنگی دانش آموزی هستیم و یک جمع صمیمی و هم هدف در حال تلاش هستیم و خب اقتضاعات مجموعه دانش آموزی رو هم میدونین دیگه، سوالی که ذهن بنده رو مشغول کرده اینه که، هدف باید رسیدن به خدای متعال باشه، و خب در راه رسیدن به این هدف باید خیلی چیزا رو رعایت کرد و از امتحانات با موفقیت عبور کرد، چیزی که ما میبینیم اینه که بسیاری از عابدین و عارفین و زاهدین و سالکین و مخبطین در راه خدا، با خلوت و دوری از مردم و خلوت های طولانی به این مهم دست پیدا کردند و توصیه های بسیاری هم در این زمینه وارد شده، از طرفی هم میبینیم بسیاری از بزرگان از جمله مقام معظم رهبری در کنار خلوت و .. با در جمع بودن به این مهم دست پیدا کردند و باز توصیه های زیادی هم وارد شده که در مسیر خودسازی باید دگرسازی داشته باشی تا به خودسازی برسی و به کار تشکیلاتی توصیه فراوان شده، حالا یکجور تناقض در این ها مشاهده میشه، از یک طرف توجه و خلوت و مراقبت و ریاضت و دوری از مردم، از یک طرف در جمع بودن و کار تشکیلاتی و.... ، چطور اینها رو باید کنار هم قرار بدیم تا سعادت حاصل بشه؟ طبیعتا با در جمع بودن یکسری چیزها رعایت نمیشن، مثلا در مدرسه وقتی میخوای کار تشکیلاتی کنی، از یکسری از دانش آموزا حرف هایی شنیده میشود که اخلال به وجود میاره، یا مثلا چیزهایی شبیه به این که در جمع قطعا برای انسان بهوجود میاد، اینجا تکلیف و وظیفه چیه؟ چیکار باید کنیم دقیقا؟ باید با نهایت دقت و ظرافت در جمع باشیم و کار تشکیلاتی کنیم؟ یا نه، روش دیگه رو در پیش بگیرم امیدوارم تونسته باشم، منظورم رو بهتون برسونم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این موارد، ملاکِ ما پیامبر خدا و ائمه «علیهمالسلام» میباشند که با نظر به حضرت ربّ العالمین در صحنهها حاضر میشوند به آن صورت که به یک معنا تماماً در محضر حق هستند چه آن زمانی که با افراد روبرو میگردند و در صدد اصلاح امور جامعه هستند و چه آن زمانی که در خلوت و عبادات خود میباشند. مهم آن است که متوجه باشیم چه موضوعاتی را و با چه سبکی با مخاطب و مخاطبان خود در میان بگذاریم که منجر به غفلت خود از حضور در محضر حق نشود و در این رابطه است که خداوند به پیامبر خود میفرماید: «ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ» (نحل/۱۲۵) در مسیر دعوت افراد به سوی پروردگارت با روشی حکیمانه و یا با موعظه آن کار را انجام بده و چنانچه طرف مقابل خواست جدال کند، در آن جدال هم حالت احسن قضیه را رعایت کن که کار به مشغولشدن ذهن نگردد. بنابراین ما باید به روش حکیمانه که همراه است با دعوتکردنِ مخاطب به اندیشیدن و نه محکومشدن، کار را جلو ببریم. و یا به روشی دلسوزانه و موعظهگونه متذکر راههای حق و باطل باشیم و راه، جز این نیست. و اینجا است که به یاد سخن آیت الله حسنزاده میافتیم که میفرمودند: «دست در کار و دل با یار» زیرا آن مردان بزرگ با عمق حکمت و روش موعظهگونۀ خود میتوانستند چنین حالتی را در خود داشته باشند. موفق باشید
حوادث اخیر نشان داد: گویا سیر تکامل تاریخی انسان جدید به سوی یک هیچجای جهتدار است؛ هیچجای جهتداری که آنی نیست که ما با خود فکر میکردیم اما دقیقا همان است به جلوهای شدیدتر! که وقتی آن را کشف میکنیم مثل یک رویای صادقه با خود خواهیم گفت: آری من این را در تاریخ خواب انسانیت دیده بودم و آن هیچجای جهتدار با گشودن افقی ما را به خود و سپس به ورای خود دعوت میکند تا حتی بازتاب حقیقت هم حجاب حقیقت نشود تا از خودبنیادی و اوهام و باورهای کوتاهقدمان پلی بزنیم به عالمی که در عین دوردست بودن روبروی انسان جدید است و به جایی برسیم که اگر همه هستی در گوشه قلبمان باشد احساس نکنیم. تا جایی که متنبه شویم اوست که اوست و ما فقط یک ما هستیم و نه چیزی بیشتر!
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! همین و همین؛ و این یعنی حضور در «اصالت وجود» و کشف ظهور خداوند در حوزۀ ایمان، تجربهای که به یک معنا ظهور وَحی است و خدا خود را در آن حال بر ما میگشاید. و در آن حالت است که در سخن انسان آن گشودگی به ظهور میآید در رویدادِ آن وحی که اظهار شریعت نیست ولی ظهور سخنهای نو به نو میباشد که همراه است با غیاب خداوند، خداوندِ واپسین که از ظهور، امتناع میورزد و در عین حال در کلام همچون مولایمان علی «علیهالسلام» به ظهور میآید. موفق باشید
سلام استاد عزیز: خدا قوت، ان شاء الله سلامت و بهرهمند باشید. ببخشید یه سؤال داشتم، منظورتان از کشیک نفس کشیدن و مراقبتها اینجا (در شرح فص شیثی) چیست؟ آیا این تذکرات تون اخلاقی و عملی است؟ در یک مباحثه دوستانه به این چالش خوردیم. «فأی صاحب کشف شاهد صورة تلقى إليه ما لَمْ يَكُن عنده من المعارف و تَمْتَحَهُ ما لَمْ يكن قبل ذلك في يده فتلك الصورة عبلة لا غيره، فمن شجرة: المرة غرسه كالصورة الظاهرة مِنْهُ في مقابلة الجسمِ الصيقل ليس غيره، إلا أن المحل أو الحضرة التي رأى فيها صورة نفسه تلقى إليه ينقلب من وجه الحقيقة تلك الحضرة، كما يظهر الكبير في المرآة الصغيرة صغيراً و يظهر غير المستطيل في المستطيلة مستطيلاً، و المتحركة متحركاً وقد تغطيه انتكاس صُورتِهِ مِنْ حَضْرَة خاصة، وَ قَدْ تُعْطِيهِ عَيْنَ ما يَظْهَرُ مِنها فَيُقابلُ الْيَمِينُ مِنها اليَمِينَ مِنَ الرائى وقد يُقابل اليمين اليسار و هو الغالب في المرايا بمنزلة العادة في العموم و بخرق العادة يقابل اليمين اليمين و يظهر الانتكاس. وهذا كله من أعطيات حقيقة الحضرة المتجلى فيها التي أنزلناها منزلة المرايا» پس با توجه به نکتهی فوق هر صاحب کشفی که شاهد معارف و صورتهایی در مثال متصل یا منفصل باشد که به او رسیده و قبلاً نداشته و به صورت هبه به او رسیده، همه و همه آنها از عین ثابته خود اوست و از درخت نفس خودش میوه چیده است. نفس که برای ظهور آن صور و معارف مستعد شد پس آن عطایا به رنگ آنچه در مکاشفه وجود دارد، بر او آشکار میشود و آن عطایا از معتبر عین ثابتهی او نازل میشوند حضرت عیسی نقد در این رابطه میفرمایند: علم در آسمان و زمین و ماوراء دریاها نیست، «العلم محصول في قلوبكم تأدبوا بين يدى بأدب الروحانيين وتخلقوا باخلاق الصديقين اظهروا العلم من قلوبكم حتى يعطيكم» علم در قلبهای شما است به ادب روحانیون در محضر حق مؤدب شوید و متخلق به اخلاق صدیقین بگردید علم از قلبهای شما ظاهر میشود و شما را در بر میگیرد. البته سیر به سوی عين ثابته و مقام کلی خود نیاز به همت و صبر و پشت کار طولانی دارد، سالک باید همت داشته باشد و در گرفتن هبه از باطن خود تعجیل نکند تا به مرور ظرفیت لازم را پیدا کند. عطار میگوید: اگر یک انبار پر از ارزن باشد و به شما بگویند گنجشکی روزی یک دانه از آن بر میدارد تا انبار خالی شود آنگاه آنچه را باید به تو بدهیم میدهیم باید صابر باشید و بدانید آن کسانی که زود میگیرند بیم آن میرود که مجذوب اسمی شوند و در همان حد بمانند. عمده آن است که متوجه باشیم مباحث عرفان نظری چگونه جهت جان ما را متوجه حقایق و عين ثابته خود میکند تا با کشیک نفس کشیدن قدم قدم به سوی آن حقایق جلو برویم و نظر خود را به سوی چیز دیگری نیندازیم. درست است که عین ثابته حقیقت ما است ولی بسیار کار میبرد تا انسان به عین ثابتهی خود برسد و در حقیقت کلی خود مستقر گردد، مقامی که تماماً در محضر حق است و حق تنها از آن مجرا برای او ظهور میکند و او همه ی آن حقی را که میتواند بیاید مییابد. محی الدین در رابطه با این که هر هبهای از عین ثابته سالک به او میرسد مثال آینه و صورتی که در آینه ظاهر میشود را میزند و این که آینه چیزی جز همان صورت را نشان نمیدهد، هر چند ممکن است آن صورت به جهت خصوصیات آینه متفاوت ظهور کند و لذا تفاوت عطایا به جهت تفاوت آن ظرفی است که هبه در آن تجلی میکند ولی در هر حال همه از خود شما است و شما خود را در آن عطایا میبینید هر چند خطورات خیال و قلب و روح بر آن هبه اثر میگذارند.
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نسبت تکوینیِ خود با وجود مطلق و به این معنا به حضرت حق بیندیشید، و از طرف دیگر به امکان ذاتی خود که تماماً عدم است ولی «عدمٌ مّا» که نیستی است در عین ظرفیتِ شدن با امکانات گوناگون. و این موجب حضوری از جنس انتخاب در بین آن نوع امکانها میشود و انسان در این میدان که میدان بودنی است که هیچ هویت خاصی ندارد ولی با کشیک نفسکشیدن به همان معنای انتظار و باز انتظار، مییابد که در وجود خود خبری هست و استقرار در این انتظار، یعنی زندگی و باز زندگی. موفق باشید
درد دلی از دوستی عزیز. آموزش شنا در کویر گریزی به چالشهای انتقال فرهنگ ایثار و دفاع مقدس به نسل جوان، پسر جوانی که در لاله گوشش گوشواره ریزی کاشته، شاید با این تغییر کوچک، در تلاش است تا در زندگی راهی تازه را تجربه کند، راهی که پیش از این پدر او نرفته. دختر جوانی که از هر طرف موهای خود را بیرون انداخته، در کنار مادر چادری خود به آرامی قدم میزند. آرامشی که شاید ساده به دست نیامده. میتوانم مدتها کلنجارشان را در ذهنم بازسازی کنم. قهر و آشتی هایی که در نهایت هر کدام را به پذیرش طرف مقابل وادار ساخته. این ها تصویر تمام جامعه ما نیست، اما لااقل بخشی از آن را بازنمایی میکند. چه شده؟ این نسل چرا از مسیر والدین خود به این میزان گریزان است؟ چطور فرهنگی که نسلی را تا پای جان شیدا و شیفته خود ساخته بود، توسط نسلی دیگر پس زده میشود؟ آیا در انتقال آن فرهنگ خطایی رخ داده؟ آیا آنطور که باید و شاید از ابزار رسانه استفاده درست نشده؟ ما که کم کاری نکردیم. ما خیابان های زیادی به اسم شهدا نام گذاری کردیم، فیلم های زیاد و خوبی برای آن ها ساختیم، عکس آن ها را بر روی جلد کتاب ها و دفتر ها چاپ کردیم. مگر میشود انسان پاکفطرتی، داستان شهدا را بشنود و در دلش تصدیق نکند؟! مگر میشود تصاویر آن ها را ببیند و همراهی با آن ها را آرزو نکند؟! آیا این نسل به فطرتش پشت کرده و منحط شده؟ یا دلیل را از جای دیگری باید جستجو کرد؟ به گمان من، آنچه تحت عنوان فرهنگ ایثار و شهادت تا به حال به نسل جوان عرضه شده، صورتی ظاهری از آن بوده است بدون آنکه نسبتی با حقیقت آن برقرار کرده باشد. فرهنگی که به جوانان دهه ۵۰ جرئت طوفان میداد، برای جوانان دهه هشتاد پای تخته تدریس میشود و آنها باید دست به سینه مفاهیم آن را حفظ کنند تا در امتحان نمره ۲۰ بگیرند. اما او هم میخواد طوفان به پا کند. او هم میخواهد دل به دریا بزند. حتی اگر این مفاهیم برای عده ای علاقه مندی ایجاد کند، نهایتاً مانند جوان ویلچری ای خواهد بود که عاشق دویدن های رونالدو باشد. یا پسر لال و بی زبانی که شیفته چهچهه های شجریان است. مگر میشود به کسی آموزش شنا داد، بدون آنکه او را لااقل در حوضچه ای از آب رها کرد؟ مگر بدون آب، معلم شنا فایده ای دارد؟ فرهنگ ایثار و شهادت هیچگاه متبلور نمیشود، مگر آنکه عرصه ای برای ظهور و بروز آن وجود داشته باشد. باید پرسید چرا جوان امروز آنگونه که باید، ذیل انقلاب اسلامی، عرصه را برای خود گشوده نمییابد و به دنبال شکوفایی خود در عرصه های دیگر میگردد؟ به ادعای این متن، چالش اصلی در انتقال فرهنگ ایثار و شهادت، نه پایین بودن کیفیت محصولات فرهنگی، بلکه تنگ شدن این عرصه و میدان است. به تعبیر دیگر، اصلا قرار نیست این فرهنگ از نسلی به نسل دیگر منتقل شود، بلکه قرار است در هر نسلی آبیاری و شکوفا گردد. امام به جوانان مشق شهادت را دیکته نکرد، بلکه بذر آن را در جانهایشان بیدار نمود. شاید آن جوانی که در اعتراضات خیابانی علیه نظام شعار میدهد، یا دختری که حجاب از سر بر میدارد، روحیه شهادت هنوز در او زنده است، هرچند مسیرش به خطا رفته. و آن جوانی که در مدرسه ده بار از روی درس شهدا خورشیدند رونویسی کرده، روحیه شهادت درونش کشته شده باشد. ما روایت های صادقانه را قربانی چارچوب های ذهنی خود میکنیم. از شهدا، درس خوان هایشان را دستچین کرده و برای فرزندانمان تعریف میکنیم. و با چند روایت از نماز اول وقت و احترام به پدر و مادر آن را تکمیل میکنیم. ما فرزندانی منظم و حرف گوش کن میخواهیم که موهای خود را یک طرفه شانه کرده باشند و عکس شهدا پس زمینه تلفن های همراهشان باشد، بدون آنکه قدرت نه گفتن به ما را داشته باشند. در نهایت هم یک زندگی کارمندی با حقوق ثابت برای آنها آرزو داریم که عکس شهدا را در دفتر کارشان قاب کرده باشند. نتیجه این رویکردها در بهترین حالت، کویرنشینانی است که حسرت دل به دریا زدن را میخورند و زمینگیرانی که عاشق آسمانند ولی امید به پرواز ندارند. محصولات فرهنگی و روایت های دفاع مقدس، در فضایی تاثیر خود را خواهند گذاشت که دیکته نشوند بلکه الهام بخش باشند. جوان مانند نویسنده ای است که به دنبال ایده ای برای نوشتن داستان زندگی خودش است. او باید خودش را در جهانی که شهید گشوده حاضر ببیند و به او اجازه داد تا داستان متفاوت خودش را بنویسد.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! اگر حقیقت چیزی نیست که بتوان آن را تعریف کرد، پس گزارشدادن از حقیقت، ما را با آن روبهرو نمیکند و تاریخ، از آنجایی شروع میشود که انسانها در افق زندگی خود متوجۀ روحانیتی باشند که به سوی آنها آغوش گشوده است و آنها نیز برای عبور از روزمرّهگیها به سوی حقیقت نظر کنند. و این قصۀ تاریخی است که در زمانۀ ما پیش آمد تا هرکس خود را در این دورانِ بیمعنایی، معنا کند. در این صورت است که حتی روایت شهدا، معنای حقیقی خود را پیدا میکند و برای بازخوانیِ آنچه گذشت و آنچه در آن هستیم باید به این نکتۀ مهم فکر کرد که ما در نسبت با حقیقت که در دلِ تاریخ به ظهور میآید؛ چه ارتباطی باید به میان آوریم؟ و در سخنان و رفتار خود چگونه بدان اشاره کنیم؟ به امری که تعریفبردار نیست ولی انسانها با رفتار و سکنات خود میتوانند اشارهای به آن باشند و این یعنی «انسان و باز انسان» در دورانی که انسان، خودش مسئلۀ خودش شده است. موفق باشید
با سلام و عرض ادب استاد ارجمند: نوین اسلامی گروهی از جوانان انقلابی و تلاشگر در مسیر جهاد تببین و آگاهی بخشی برای رسیدن به تمدن نوین اسلامی کانالی را راه اندازی کرده اند با عنوان حکمران که نشریه ایی را هم به صورت ماهانه بعضا چاپ می کنند به منظور آگاهی بخشی و انتشار. چند نسخه از نشریه به صورت فیزیکی هم نزد اینجانب موجود است که کاربرانی که علاقه مند هستند می توانند در ایتا به آیدی rahdoust@ پیام بدهند.
باسمه تعالی: سلام علیکم: رفقا کار خوبی را در آن نشریه به عهده گرفتهاند. امید است کاربران محترم بتوانند با تهیۀ آن نشریه، استفادۀ لازم را ببرند. موفق باشید
با سلام خدمت استاد طاهرزاده: در مورد تکیه ی فراوان جنابعالی در منشوراتتان به مفهومی به نام «خودآگاهی تاریخی» لازم دیدم تا مواردی را مطرح کنم، اگر بخواهیم آنچه که نیچه در فلسفه ی اخلاق در مورد «اراده ی معطوف به قدرت» را پیش فرض بگیریم و از طرف دیگر آنچه عبدالرحمن جامی و زنده یاد احمد فردید تحت عنوان خودآگاهی تاریخی مطرح کرده اند و عمدتا این خودآگاهی تاریخی ذیل عنوان دو اسم «لطف» و «قهر» مدنظر بگیریم، و از طرفی دیگر مدعیات جنابعالی در مورد پدیداری به نام «انقلاب اسلامی» را ملاک قرار دهیم، در نهایت این خودآگاهی تاریخی ذیل اسم «قهر» قرار می گیرد، و از مهمترین مصادیق آن «واقعه ی ترور سپهبد قرنی» می تواند باشد. آنچه قابل تامل است در دو نکته است، یکی اینکه: اولا تکیه بر مصادیق نمی تواند پشتوانه ی عقلی داشته باشد زیرا جمع نقیضین و ضدین محال است، اگر واقعه ی ترور آقای قرنی مصداقی از اسم «قهر» باشد، در مورد ضد انقلاب و ملحدین نیز می تواند چنین مصادیقی یافت شود مثل واقعه ی سیاهکل دوم اینکه: این مفهوم «خودآگاهی تاریخی» در مواردی چون جلادان تاریخ مثل صدام حسین و یا قاچاقچی بین المللی چون پابلو اسکوبار نیز می توان یافت و یا بعضی از مصادیق شهرت و... چگونه سلوک در راه خدا و دیانت را در ریلی قرار می دهید که قابلیت تطبیق با : «سودجویی» ، «انطباق با محیط» و یا «منطق موقعیت» را دارد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر میآید این موضوع، جای بحث زیادی دارد که ورود در آن در این میدان ممکن نیست، در رابطه با سؤالی که رفقا در موضوع «حضور تاریخی» داشتند به این نتیجه رسیدیم که مباحث «معنای درک حضور تاریخی اصحاب امام حسین «علیهالسلام» به صورت کتاب درآید به این امید که تا حدّی معنای حضور تاریخی برای رفقا روشن گردد. موفق باشید https://lobolmizan.ir/book/1622?mark=%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%DB%8C%20%D8%AD%D8%B6%D9%88%D8%B1 در ضمن بحثی که رفقا در مرکز «سیمای هنر و اندیشه» در رابطه با سورۀ فتح داشتند، در جلسۀ ششم آن بحث نکات ظریفی را در رابطه با حضور تاریخی به میان آوردند که خوب است نسبت به آن نکات نیز تفکر شود.https://eitaa.com/soha_sima/4736
با سلام خدمت استاد گرامیم: انسان کامل (امام معصوم (ع) مظهر اسم جامع الله است. انسان کامل الله را بصورت حضوری درک میکند. در علم حضوری خود معلوم در نزد انسان است. این حضور(اسم جامع الله) وقتی در قوه خیال فعال امام معصوم ع نزول میگیرد، به شکل انسان تجلی میکند. اگر مطالب بالا را درست فهمیدم میخواستم بدونم که این تجلی اسم الله (بصورت انسانی) در خیال امام معصوم (ع) همیشگی است یا آنکه هر وقت اراده کند، این اتفاق رخ میدهد؟ با تشکر از زحمات استاد گرامیم!
باسمه تعالی: سلام علیکم: آنچه از قرآن متوجه میشویم در مورد «حوری» میفرماید: «وَحُورٌ عِينٌ» و بعد میفرماید: «جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ» یعنی جزای آن عبودیت و اعمالی است که اولیای الهی و مقربین در دنیا انجام میدادند. و در این مورد باید فکر کرد. موفق باشید
سلام علیکم استاد: آیا تفسیر صوتی تسنیم و کتاب تسنیم در یک سطح علمی هستند یا با توجه به رعایت حال عموم مردم، کتاب تسنیم از بحثهای فنی کمتر برخوردار است؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر میآید نباید در این مورد دغدغه داشت و هرطور که میتوانید باید نسبت به استفاده از زحمات آن عالم بزرگوار، کوتاهی نکرد. موفق باشید
سلام استاد خدا قوت: استاد هر چند پاسخش مشکل بلکه نگفتنی است اما به قدر طاقت و ذوق یا به دادن آدرس کتابی لطفاً بفرمایید با توجه به اینکه فرموده اند «صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی» در شب قدر چخبر است؟ «انا انزلناه» فرمودید «ها» ذات اقدس است از طرفی احساس میکنم خلیفه؛ خلیفه ذات است زیرا که فرمود «انی جاعل فی الارض خلیفه» انی مفرد است. انگار در شب قدر ذات اقدس تجلی خاصی دارد. ای به قربان شما و دیگر بزرگان که بنده را راهنمایی کردید و تا اینجا آوردید. دست بوس تان هستم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! در قاعدۀ شب قدریِ «بسیط الحقیقه کُلُّ الأشیاء و لیس بشئی منها» انسان به نوعی از حضور میرسد که حضرت محبوب را در وحدانیتش آینۀ نمایش همۀ حقایق مییابد و راز «وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت» را تجربه خواهد کرد. موفق باشید
سلام وقت بخیر استاد عزیز: من در حدی که بلدم مقید به انجام امور دینی هستم و نماز را مقیدم سر وقت بخوانم. اگر موقع اذان بشه تا نماز میخونم مرتب استرس دارم و همیشه نمازها را اول وقت میخونم. ولی متاسفانه برای نماز صبح مشکل دارم. همه کاری میکنم از خواندن آخر سوره کهف تا زود خوابیدن و... ولی متاسفانه بیدار نمیشم یا اگر بیدار بشم حالت گیجی دارم و نمیتونم بلند شم بخونم. خواهشاً راهنمایی کنید راهی جلوی پام بگذارید. من عاشق نماز خواندن هستم ولی نماز نخواندن صبح اذیتم می کنه.
باسمه تعالی: سلام علیکم: به گفتۀ اساتید، زود خوابیدن و شام را سبک گرفتن را مدّ نظر قرار دهید و بعد از آن به خود سختگیری نکنید و در اولین فرصت قضای آن نماز را بهجا آورید. موفق باشید
سلام استاد: اهمیت معرفت النفس چیست؟ سیر مطالعاتی خودتون هم بفرمایید در رابطه با معرفت النفس در سایت متوجه نشدم. تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: در کتاب «ده نکته در معرفت نفس» و شرح صوتی آن در این مورد نکاتی عرض شده است. در مورد سیر مطالعاتی به قسمت https://lobolmizan.ir/page/seyr رجوع فرمایید. موفق باشید
با سلام و نور و رحمت خدمت استاد بزرگوارم: استاد با توجه به ظهور انقلاب اسلامی و آمادگی مردم برای اطلاعت و حفاظت از دو نایب حضرت حجه (روحی له الفداه) و ایجاد زمینه ظهور، کمتر از چند سالی است که در ظاهر شرایط روحی و معرفتی جامعه در حال تغییر چشمگیری است و بسیاری در حال روی گردانی از هادی امت یعنی امر ولایت هستند. بالاخص در مجامع دانشگاهی بسیار این مباحث با صراحت بیان می شود. گاهی با امامِ جان، حضرت مهدی با دل گفتگو میکنم که آقا اگر نیایید و این عمود خیمه اگر بیافتد دیگر چیزی از اسلام جدتان باقی نمی ماند. استاد بیشتر نگران این روی گردانی و تکرار تاریخ مردمی هستم که از علی رویگردان شدند و شد هر آنچه نباید می شد! اگر مردمی نسبت به نایب امام دل خوش نباشند چگونه امکان پذیرش امام هست؟ و مگر نه این است که امام مانند کعبه است و مردم باید خواهان او باشند؟! البته گاهی گمان میکنم که تعبیر امام مانند کعبه است، تعبیر کامل و جامعی نیست بلکه اگر ضرورت تاریخی ایجاب کند کعبه هم به سوی مردم می آید و دست به سوی آنها می گشاید و مگر نه این است که در کربلا همین شد و ما شاهد هر دو وجه امام و ولی حق بودیم که عده ای گرد او گشتند و عده ای چون زهیر، حر و ... را حضرتش به سمتشان آغوش گشود و پیک فرستاد و به سوی خویش خواند... ای به قربان این کعبه دل ها که هم طبیب است و هم حبیب هم طلب است و هم طالب هم راه است و هم راهنما. اصلا اگر امام به سوی کسی نظر نکند و او را فرا نخواند مگر می شود که کسی بسوی او توان حرکت داشته باشد. آیا این اندیشه درست است که اگر بخشی از جامعه در این امر به غفلت رود دلیل بر آشکار نشدن حقیقت نیست!
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! مهم آن است که ذیل اسلام متوجۀ گشوده شدن تاریخی باشیم که با انقلاب اسلامی گشوده شده است یعنی تاریخی که نظر به آن نهایتی دارد که حضرت زهرای مرضیه «سلاماللهعلیها» مدّ نظر داشتند و در همین رابطه بود که انتخاب مورد سقیفه را به رسمیت نشناختند و معلوم است چنین حضوری بیمانع نیست ولی با مقاومت در جبههای که حضرت زهرا «سلاماللهعلیها» گشودند و با توجه به اینکه انقلاب اسلامی حضور در همان جبهه است؛ در این تاریخ، هرکس باید جایگاه خود را معلوم کند و مشخص است که همچنان که رهبر معظم انقلاب فرمودند دشمن بیکار نیست ولی وجدان تاریخی مردم به سوی آیندهای است غیر از آنچه جهان مدرن مدّ نظرها قرار داده. چیزی که در شهادت حاج قاسم سلیمانی به ظهور آمد و این با توجه به همۀ ضعفهایی که متذکر شدهاید، آن حضور در وجدان مردم ما حاضر است و تاریخی است که آغاز شده و مسلّماً با روحیۀ مقاومت فرزندان انقلاب ادامه مییابد هرچند که بدون مانع نیست. کاربر محترم سؤال 39269 نکتۀ بسیار ارزشمندی را از کلام رهبر معظم انقلاب مطرح فرمودهاند و ذیل آن عرایضی شده است که خوب است در این رابطه به آن سؤال و جواب نیز رجوع گردد. موفق باشید
استاد عزیز سلام:۱. استاد در مورد بحث توحید واقعا هر چقدر که فکر می کنیم جز این نتیجه نمی گیریم که وضعیت جامعه و زندگی و... جز با توحید واقعی قابل حل نیست. به وضعیت کف جامعه که نگاه می کنیم ما از توحید خیلی دور هستیم ولی جز این هم راهی نیست. ای کاش حوزه های علمیه و مساجد و... این اصل مهم را برای زندگی ما بیشتر برنامه ریزی کنند. ۲. استاد آیا موثق ترین روایات ما اصول کافی است؟ با تشکر از پاسخ تان
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. همینطور است. باید با نور خداوند زندگیِ زمینی را به آسمان معنویت متصل کرد. ۲. به هر حال روایات کتاب شریف «اصول کافی» بسیار ارزشمند است ولی به گفتۀ صاحبنظران اینطور نیست که آن را مطلق بینگاریم هرچند بنده به لطف الهی از آن اثر شریف بهرههای زیادی بردهام و توصیۀ مؤکد بنده به رفقا آن است که حداقل یک مرتبه آن اثر شریف را مطالعه فرمایند. موفق باشید
با سلام و تحییت خدمت شما استاد طاهرزاده: ۱. ابزار بودن تن به چه معناست؟ ۲. منظورتون از مستحکم کردن من انسان در صوت شرح نکته ی اول ده نکته از معرفت النفس چیه؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. تن، وسیلۀ تکامل روح است. ۲. با عمیقشدن در معارف اسلامی، منِ انسان از نظر وجودی شدت مییابد مثل نوری که میتواند از جهت نورانیت شدت پیدا کند. موفق باشید
با سلام: استاد آیا می توان ذهن انسان را اینطور تعریف کرد که روح انسان کلا یک موجود منسجم و واحد است منتهی چون نظر به جسم مان دارد پس تجرد نسبی دارد پس آن قسمتی که نظر به جسم دارد شاید نسبتا گاهی ویژگی های جسم را بگیرد وآن می شود ذهن انسان که گاهی وسوسه شیطان هم در آنجا نفوذ می کند.
باسمه تعالی: سلام علیکم: رویهمرفته قضیه همینطور است. و در این رابطه برای نفس ناطقه تجرد نسبی قائلند ولی در مورد مراتب بالاتر نفس مانند قلب و سرّ، مسئله فرق میکند. موفق باشید
سلام و عرض ادب: در کتاب جوان و انتخاب بزرگ بحثی مطرح شده است درباره روح جنین ساز. پرسشی پیش آمد در این خصوص. آیا جنین با تدبیر روح ساخته میشود؟ یعنی آیا از بدو فرآیند نطفه گذاری پای روح در میان است؟ یا آنگونه که قرآن گفته است در ۴ ماهگی نفخ روح اتفاق میافتد؟ آیا این روح است که بدن و جسم دنیوی خویش را میسازد؟ یا آنکه جسم ساخته میشود تا پذیرای روح باشد؟ با تشکر.
باسمه تعالی: سلام علیکم: به گفته جناب صدرالمتألهین بدن نطفه نیز با تدبیر روح مادر و سپس با روح نباتی و در ادامه با روح حیوانی و در آخر با روح انسانی تدبیر می شود. موفق باشید
به اسم الله الرحمن الرحیم این که اینجا نوشته میشود سوال یا درد دل نیست. اما خواندنش توسط شما مرحمی است بر زخمی که خدا نکند اگر بخواهیم درمانش کنیم. یک سال از زمانی که مردم به آن میگویند طوفان الاقصی میگذرد. اکثرا با دید ترحم به این قضیه نگاه میکنند. اینکه زن و بچه ها گناه دارند و اگر خیلی منطق به خرج دهند میگویند حماس حق داشته از خودش دفاع کند و حالا اگر نهایتا دیگر خیلی وظیفه شناس باشند میگویند باید از آنها حمایت کنیم و بگوییم که با آنهاییم. اما ماجرای من کمی متفاوت است. یعنی آنقدری از ماجرا پرت بودم که اصلا نمیدانستم فلسطین اشغال شده و تا همین پارسال فکر میکردم دو کشورند که با هم میجنگند. درست غروب چنین روزی بود که یک شب کامل را نتوانستم بخوابم و نیز شب های دیگر و روز های دیگر را. کارم شده بود نشستن و زل زدن به پخش زنده ی غزه و حالا دیگر مقصد رویایی من نه پاریس بود نه سواحل آفریقایی. تنها غزه. به حکم شهید خبرنگار قصد کمک مالی یا هر کمک دیگری را نداشتم. قصد داشتم بلند شوم. دستم را به زانوی غزه ی عزیزم بگیرم و بلند شوم. خانه ی رویایی من یک وجب خرابه بود در غزه و سفر دریایی ام قایقی در خان یونس که یکی از ماهیگیران فلسطینی روی آن به شهادت رسیده بود. نمیدانم به گمانم دنیا سالها بود که خاک خورده بود. غبار سر و رویش را گرفته بود. نفسش بند آمده بود و هیچ چیز اعم از آخرین پیشرفت های هوش مصنوعی و اینکه اولین زن دارد به ماه سفر میکند نمیتوانست تکانی به آن بدهد. ساعات کاری محصور در تیک تاک های تایم ها بودند و شب و روز ما کوک میشد. اما درست سال پیش در چنین روزی دنیا یک بار دیگر طلوع را به چشم خود دید. نه این یک استعاره نیست. صبح های ما برای ما چه معنایی دارند؟نهایتا یک گردش دیگر یک سیاره خاکی دور یک غول هلیومی. در دنیای ما نه شب تاریک بود نه روز روشن. نه غروب غربت داشت و نه طلوع طوفان. در این میان بود که به قول عزالدین قسام تنها خورشید قدس میتوانست طلوعی را در عالم رقم بزند و این طلوع کاری کرد که مزه ی طوفان در دهانمان بماند. شور صبح های طوفانی و شب های غریب. شور تونل های استعاری زیر هزاران تن بمب زندگی تکنولوژیک و بالاخره طوفان الاقصی همه مان را خطاب قرار داد: «اقرا. اقرا به اسم ربک الذی.» من شنیدم که او میگفت از راه مدرسه و خانه و دفتر کار بیا بیرون. در جاده ی خاکی قدم بگذار و بخوان. بخوان به نام خدای فلسطین به نام پروردگار غزه به نام رحمن طوفان طلوع ها و رحیم غروب ها
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! همان طور که می فرمایید تنها باید « به نام خدای فلسطین، به نام پروردگار غزه، به نام رحمنِ طوفان طلوع ها، و رحیمِ غروب ها». همراه سال هایی که امام موسی صدر و شهید چمران و در این اواخر سید حسن نصر الله، خواند. خواندنی که در دلِ این همه خرابی و شهادت، مانند آن شهیدان تازه متولد می شویم و چون جنین از ظلمات رحم بیرون می آییم و می فهمیم زندگی یعنی اگر ظلم تا آن اندازه اوج می گیرد که در غزه و لبنان اوج گرفته؛ مردمی در صحنه می آیند که تصور عظمت شخصیت آن ها ممکن نیست و می توان از زبان حضرت نایب الامام گفت: «مقاومت در غزه چشم دنیا را خیره کرد و به اسلام عزت بخشید، ... در غزه اسلام در برابر همه شرارت و پلیدی سینه سپر کرده است» و همچنان که در دیدار با شهید اسماعیل هنیه فرمودند: «امروز بلندترین پرچم اسلام در دستان مردم غزه است». و این یعنی حضور در تاریخی که به ما معنا می بخشد آن هم در روزگارِ بی معنایی ها. مهم آن است که امروز نسبت خود را تنها با مردم غزه و لبنان معنا کنیم تا در هویت عین الربط بودنِ خود معلوم شود از کدام آینه باید در محضر خداوند حاضر شد. موفق باشید
با سلام: نفس انسان در مقام ذات فقط ذات است. اما در مقام ظهور، (شنوایی، بینایی و...) میشود. حال آیا درباره خدا میتوان گفت که در مرتبه ذات، فقط ذات است. اما همین ذات ظهور میکند که میشود، (علم، قدرت، حی)؟ با تشکر!
باسمه تعالی: سلام علیکم: همواره همان ذات است که در اسماء حسنا جلوه میکند. موفق باشید
سلام و نور: امیدوارم حال استاد گرامی خوب باشد. سوالی دارم: وقتی بررسی میکنم احوال خودم رو در نماز، اخیرا در نماز خیلی در خودم هستم، غرق در افکار خودم هستم، دارم نماز میخونم اما هیچ اتصالی با خداوند و بیرون از خودم ندارم. دائما درون خودمم، در افکار خودمم، زبان به اذکار میچرخد و بدن حرکات نماز را انجام میدهد اما هیچ اتصالی بین خودم و بیرون از خودم و توجه به خدا نیست حال بدی دارم. حس میکنم این نماز اول وقت، هیچ فایدهای نداره وقتی خدا رو حس نمیکنم در نماز. خودم رو در حضور او حاضر نمیبینم. من در خودم حاضرم همانطور که در حال غیر نماز و دور از دیگران در افکار خودم هستم، در نماز هم همانطور هستم لطفا بفرمایید علت چیست و درمان چیست؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: آیت الله بهجت فرموده بودند در این رابطه روغن چراغ کم است یعنی قبل از نماز در امورات زندگی باید مواظب بود طوری وارد شویم که همواره حضور ما و خداوند در میان باشد تا در نماز آن حضور، با گشایش بیشتر پیش آید. کتاب «آداب الصلواۀ» حضرت امام خمینی نکات ظریفی دارد. شرح کتاب روی سایت هست. موفق باشید
با سلام: در بحث ده نکته در معرفت نفس، در بحث حضور و ظهور آیا میتوان گفت که: انسان از ظهور وجود مجرد پی به حضور مجرد میبرد؟ و یا اینکه باید بدانیم که مجرد حاضر است و متوجه ماست؟ با تشکر!
باسمه تعالی: سلام علیکم: در نزد خود، متوجه نفس خود میشویم که آزاد از مکان و زمان خاص نزد ما حاضر است و این یعنی تجرد نفس از احکام ماده. موفق باشید
«السلام علیک یا قتیل العبرات». سلام علیکم. اگر کسی حتی یک بار بر مصیبت امام حسین علیهالسلام گریسته باشد، به خوبی متوجه عظمت و ارزش این اشک و این بکاء بر حضرت می شود. حال پرسش حقیر این هست: در کنار کسب معارف حسینی، چه کنیم چشمه دائمی و خون آلود اشک بر سالار شهیدان در چشم و جان ما گشوده شود؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم توجه به افق گشوده عرشی است که با نظر به نهضت حضرت اباعبدالله «علیهالسلام» در مقابل جانها گشوده میشود و در این فضا، حتی ناخواسته آن اشکی که اشکِ اتصال به عرش است به میان میآید. موفق باشید
عرض سلام و درود خدمت شما آقای طاهرزاده عزیز: تازه گی ها احساس نیستی میکنم و هیچی بودن. مثلاً قبلاً که صلوات میفرستادم برای آقا ولی عصر و ارتباط با ائمه اطهار و اعمال انجام میدادم. احساس غرور نمیکردم ولی یکم خودم را متمایز تر میدیدم اما نه متمایزی که دیگران فکر میکنند خلاصه. الان داخل آینه یا داخل شیشه تلویزیون نگاه میکنم میگم محمد رضا تو هیچی نیستی تو هیچکس نیستی همه چیز خدا است همه چیز امام زمان علیه السلام است اگر مثلاً دعا و صلوات برای آقا بعضاً نرفستم. احساس میکنم از ظهور آقا عقب افتاده ام تازه گی ها اگر قبلاً کسی را میدیدم یا نماز نمیخواند یا روزه نمیگرفت ولی بنده میگرفتم احساس بلند بودن میکردم اما نه بلندی که دیگران فکر میکنند ولی الان خدا شاهده هرکسی را میبینم اجازه غرور به خودم نمیدم و در دل خودم میگم که او شاید از بنده بهتر تر باشد یک سگی را میبینم در دلم میگم. شاید این از من بهتر باشد و در نهایت تازه گی ها خودم را هیچ و نیست میبینم که هیچی نیستم و هیچ کس نیستم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! ما در نسبت با خداوند هیچ هستیم، هیچ، مگر ذیل رحمت او. ولی نسبت به دیگر مخلوقات، انسان خلیفه اللّه است و مظهر انوار حضرت حق. و از این جهت است که انسان در نسبت با امام حسین «علیهالسلام» که مظهر کامل انوار الهی است، احساس میکند نسبتی با آن حضرت دارد. موفق باشید
سلام علیکم و رحمه الله: با آرزوی سلامتی برای استاد مستطاب، معزز و محترم. در یکی از تفسیرهای قران مجید خواندم: زمانی که فرشته روح بر حضرت مریم (س) نازل شد و حضرت از او باری گرفتند تا موقع وضع حمل ایشان ۹ ساعت زمان به طول انجامید. مشتاق بودم نظر حضرت عالی را در این رابطه جویا شوم. یا علی (ع)
باسمه تعالی: سلام علیکم: چیزی در این مورد نمیدانم. موفق باشید
سلام: شما در جلسه شنبه اشاره ای کردید به فهم مردم ایران که با وجود فضای موجود به آقای جلیلی رای دادند، ولی سوال من اینست که واقعا این میزان رای کم نیست؟ پس شهید رئیسی با شهادتش چه کرد؟ چرا سطح جامعه بالاتر نیامد؟ چرا به قول آقای زرشناس مردم از راه طی شده درس نگرفتند؟ این همه جمعیت شرکت نکردند و این همه به آقای پزشکیان رای دادند واقعا چرا مردم متوجه نیستند و عبرت نمیگیرند؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: اخیراً عرایضی تحت عنوان «کدام رئیس جمهور؟ کدام آینده؟» https://eitaa.com/matalebevijeh/ 17094 و متن «آقای دکتر جلیلی و سیاستی که عین دیانت است» عرض شد. امید است موجب تفکری شود در این تاریخ. موفق باشید
