بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
40382

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

عرض سلام و طلب مغفرت برای تمام شما عزیزان. سوالی داشتم. ما تیمی هستیم که برای کاری در حوزه سایبر نتیک برای انقلاب و تاسیس شرکت دانش بنیان برای پوشش کمبودهای جدی کشور در این مورد نیاز هست که روزی ۷ الی ۸ شیفت یک ساعت نیمه به مطالعه و کار سخت بپردازیم و جدا از تمام سختی ها فقط یک نگرانی دارم اونهم این است که از کجا اطمینان حاصل کنم کارم برای خداست جدا از هر نتیجه ای و این مهم برام بیشترین ارزش را دارد که می‌خواهم اطمینان حاصل کنم. از استرس اینکه نکند کارم برای کسی جز کلمه الله باشد در بیایم و بفهمم کارم برای حقیقت مطلق است و معنا دارد.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این بستگی به خود ما دارد که جان خود را متوجۀ حضور در آینده‌ای بگردانیم که انقلاب اسلامی در آن آینده حاضر است و ما مناسب آن آینده، امکاناتی پیش بیاوریم که اتفاقاً رهبر معظم انقلاب در پیام اخیر خود خطاب به ملت ایران به مناسبت چهلمین روز شهادت جمعی از هم‌میهنان، سرداران نظامی و دانشمندان هسته‌‌ای؛ تکلیف هر جریان و گروهی را معلوم نمودند. حال این ماییم و نسبتی که باید با این پیام برقرار کنیم تا ذیل نظر نایب الامام خود را معنا کرده باشیم. https://farsi.khamenei.ir/message-content?id=60746 . موفق باشید

40316

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام و عرض ادب: نمی دانم چگونه سوال خود را مطرح کنم. لطفا تا انتهای سوال را ملاحظه فرمایید. به عنوان یک قاعده کلی، بنده فکر می‌کنم امکان عقلی و نقلی ندارد، فردی سحری یا دعایی بنویسد و به واسطه آن یک اتفاق ناخوشایند برای انسان دیگری بیفتد. زیرا خداوند مدیر عالم هست و نمی شود که برخلاف خواست خداوند سحری یا دعای بدخواهانه ایی اثر کند. (هر چند ممکن است خداوند اجازه اثر مثلا چشم زخم را بدهد به جهت تربیت خود فرد یا تربیت انسانهای ناظر بر موضوع). اما اینجا نکته مهمی مطرح می‌شود: در امور مادی پروردگار مهربان با تجلی و ظهورهای لحظه به لحظه شکل دهنده رابطه علت و معلول هست. به عبارتی در دنیای مادی شمشیر بدن را چاک می‌کند. لذا می‌بینیم طبق قاعده علت و معلول، شمشیری بر امام حسین زده می‌شود و هرچند این عمل دشمنان مورد رضای پروردگار نیست و ایشان شهید می‌شوند (هر چند استثناء معجزه هم داریم و آتش بر حضرت ابراهیم (ع) گلستان می‌شود). اما در اکثر موارد، اتفاقات عالم از قاعده علت و معلول عدول نمی کنند چه خداوند رضایت بر آن عمل داشته باشد چه رضایت نداشته باشد. سوال دقیقا اینجاست: آیا در عوالم غیر مادی نیز همین طور هست؟ آیا در عوالم غیر مادی طبق قاعده ایی شبیه به علت و معلول، باز می‌شود فردی سحری، جادویی، طلسمی کند و یا با شیاطین بد تماسی برقرار کند و در نتیجه اثر خود را بر فرد مورد نظرش بگذارد، هر چند شبیه داستان امام حسین (ع) مورد رضای پروردگار نباشد؟ به عبارتی خداوند اجازه اثر این سحر، جادو و یا طلسم رو بدهد. این قضیه زمانی بدتر و سخت‌تر خواهد بود که شبیه قاعده علت و معلول مادی، بنای اصلی خداوند در عالم غیر مادی اینگونه باشد که عمدتا این اتفاق بیفتد (ید گشاده شیاطین بد به واسطه قاعده ایی شبیه علت و معلول مادی) و کمتر جلوی آنها گرفته شود (شبیه معجزه سوزانده نشدن حضرت ابراهیم در عالم ماده)؟ با تشکر فراوان

متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم:همان طور که در جواب سوال قبلی عرض شد، با همۀ این موارد بالاخره حضور همه جانبۀ حضرت حق به عنوان رب العالمین است که نقش هر چیزی را و تأثیر آن را تعیین می کند و اجازه می‌دهد حتی آنجایی که بنا بر آن است تا شمشیری وجود مقدس حضرت سیدالشهداء «علیه السلام» را شهید کند. آری! توحید به ما می گوید: «دیده آن باشد که باشد شه شناس / تا شناسد شاه را در هر لباس». و عجیب است اگر از این زاویه بنگریم می یابیم: «و ما تسقط من ورقة الا باذن الله» این دقیق ترین نگاهی است که می‌توان در هر صحنه ای مدّ نظر داشت. موفق باشید 

40159
متن پرسش

سلام بر استاد عزیز تر از جانم: ۱. استاد شما این‌همه توی کتاب هدف خلقت توضیح دادید ما اومدیم به زمین تا تمرین کنیم از عوامل منحرف کننده از خداوند فاصله بگیریم و اسماء الله رو ملکه کنیم. خب این فعالسازی اسماء در درونمون دقیقا چه شکلیه؟ هیچ حرفی درمورد شیوه‌ش زده نمیشه. ۲. من افرادی رو می‌بینم که شریعت رو رعایت نمیکنن اما بسیاری از اسما‌ء الله درشون فعال تره، خصوصا رحمانیت و رحیمیت. خب اینا میرن جهنم؟ اصلا شیوه ی تشخیص فعال بودن این اسماء به چه صورته؟ ۳. استاد من با فلسفه وجودی جهنم خیلی مشکل دارم. یه جا خوندم جهنم یعنی عدم تطبیق با بهشت، ولی من تو قران همچین چیزی ندیدم! فقط نوشته آب جوشان و آتش و مذاب و... آخه خداوند بی نهایت مهربان چرا باید همچین چیزی خلق کنه حالا هرچقدر هم که مخلوق معصیت کار باشه. نمیشه در شیوه ی درمانیش کمی لطیف تر برخورد کنه؟! ۴. از یه طرف میایم بریم عباداتمون رو زیاد کنیم، میگین به نتیجه نمی‌رسی برو معرفتت رو زیاد کن. از این طرف میشینیم پای کوه کتاب و سخنرانی، گیج تر از قبل میشیم و بعد دوباره میگین علم عشق در دفتر نباشد!! ای بابا استاد بالاخره بریم مسجد یا مدرسه. هرجا میریم انگار میکده یه جا دیگه‌ست! خب آدرس این میکده رو به ما هم بدین دیگه. عمرمون تو سرگردونی بین این کتاب ها و استاد ها گذشت. همه‌ش رمز آلود و مبهم حرف میزنین ۵. این سوال شدیدا ذهنم رو دگیر کرده. از وقتی با شما آشنا شدم بنظر میاد دینداری هم یک رشته ایه مثل بقیه رشته ها و حرفه ها که پیشرفت و ترقی درش مستلزم مطالعه و درس خوندنه. خب استاد اگه یکی اندازه ی شما به مطالعه علاقه نداشته باشه یا اصلا ظرفیت مغزیش رو نداشته باشه باید چیکار کنه؟ اون از این‌همه معارف و چرایی احکام و... بی بهره میمونه. انگار باهوش ها و درسخون ها تو دینداری هم موفق ترن! خب هوش رو که خدا میده باید چه کنیم. (بله یادمه توی شرح صوت ها گفتید اون پیرمرد بی سواد بی دندون که میره نماز جمعه علمش بیشتره ولی خب تو کت من یکی که نمیره. ۶. استاد! تو رو خدا اینو راستکی جواب بدید. چجوری اینقدر باهوشید؟! چجوری اینقدر درس میخونین؟! این ظرفیت رو از کجا آوردید؟ ۷. اگه بخاطر خدا آدم از خواست دل خودش بگذره، چیزی گیرمون میاد توی این دنیا هم؟ کاش دلم آروم می‌گرفت استاد. همه‌ش بهانه میگیره. اینقدر نق می‌زنه اصلا نمیتونم صدای آسمون رو بشنوم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: گویا دوست دارد یار این آشفتگی. به همان معنایی که در آن حاضر شده‌اید تا این سرگردانی را به نحوی و به شکلی به سر و سامان برسانید. می‌فرمایید چرا خداوند در جهنمش اینقدر سخت‌گیری کرده است در حالی که اساساً همه حرف خداوند آن است که ای انسان‌ها شما در بهشت و جهنم مهمان سفره خود هستید. فرمود: «أُولئِکَ مَأْواهُمُ النّارُ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ.» اینکه در قیامت گرفتار آتش می‌شوند به جهت اعمالی است که انجام داده‌اند، بدین معنا که صورت همان اعمال غیر صحیح آن ها آتش جهنم است و خداوند با تذکرات دینی خواست ما مرتکب اعمالی نشویم که منجر به آن آتش شود. که البته بحث آن مفصل است. عرایضی در شرح سوره واقعه در این رابطه به میان آمده است. 
آری اگر کسی در  صفای انسانی خود فعالیت کند به همان اندازه نتیجه می‌گیرد. می‌ماند که آیا بدون حضور در راه‌های زیبایی که شریعت الهی مقابل ما گذارده می‌توان به آن نتایج متعالی رسید؟
لازم نیست که خود را در مسیر کسب معارف و انجام وظایف به زحمت بیندازیم، مهم این است که درمیدان معرفت نفس خود متوجه شویم حقیقتاً ما ابد داریم و برای حضور در آن ابدیتِ جلیل القدر چگونه خود را حاضر کنیم که بهترین ابدیت نصیب ما شود.
 در رابطه با اینکه انسان در نسبت با عالم و آدم متوجه زیبایی عالم و آدم شود، خوب است به موضوع اسماء الهی که در جان انسان نگاشته شده است بیندیشید، نکاتی که در دو جلسه اخیر بحث سوره مبارکه بقره مطرح شد. https://cdn.lobolmizan.ir/uploads/quran/baqarah/speech/hHf_Tafsir_soreh%20_Baqarah-11.MP3
https://cdn.lobolmizan.ir/uploads/quran/baqarah/speech/DNz_Tafsir_soreh%20_Baqarah-12.MP3
مهم آن است که انسان در مسیری که خداوند در مقابلش قرار داده قدم بگذارد و بداند. «رهرو آن نیست که گه تند و گهی خسته رود / رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود.» خوب است در این رابطه به بحث های شرح کتاب معاد که روی سایت هست سری بزنید. https://lobolmizan.ir/book/94?mark=%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%AF .موفق باشید

 

39968

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد: ضمن تشکر از پاسخ گویی تون خیلی خلاصه بعد از شنیدن شرح آداب الصلاه شما تصمیم گرفتم کمی از دنیا زدگی فاصله بگیرم به عنوان مثال تصمیم گرفتم برای منزل لوستر نگیرم در حالی که قبلا خیلی پیگیر امثال این مورد بودم اما دیگران به من انتقاد میکنن که این ساده زیستی کار ولی جامعه است و کار افراد معمولی مثل ما نیست و کجا اسلام گفته مؤمنین نباید زندگی خوبی داشته باشن و این نوعی زهد احمقانه است که در نج البلاغه بهش اشاره شده راستش گیج شدم نگران نکنه رفتارم اشتباه باشه لطفا راهنماییم کنید.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: باید زندگی را مشغول اموری کنیم که نیاز اساسی ما می‌باشد و حالت تجمل ندارد. زهدِ احمقانه زهدی است که زندگی و انس با دیگران را از ما می‌گیرد، نه این‌که از تجملات فاصله‌گرفتن را، زهد احمقانه بدانیم. موفق باشید

39936

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام: ما گروهی از طلاب حوزه علمیه هستیم که قصد آشنایی اجمالی با مفهوم «دولت» به صورت عام و مفهوم «دولت اسلامی» به صورت خاص را داریم. عناوینی مانند: ارکان دولت، کارکردهای دولت، عوامل ناکارآمدی دولت، نقاط شکل‌گیری فساد در دولت، معنای اسلامی بودن دولت، راهکارهای محقق کردن اسلامیت در دولت، موانع پیش‌روی تحقق دولت اسلامی و... مد نظر ما می‌باشد. البته واضح است که یک کتاب واحد تمام این عناوین را در خود جای نداده است. اما ما به دنبال سلسله کتب، جلسات، همایش‌ها و... می‌باشیم که بتوان در خلال آن‌ها به آشنایی اجمالی از دولت اسلامی دست یافت. ما تا به حال - که البته مدت زیادی از شروع کارمان نمی‌گذرد - کتاب نظریه و نقشه‌ی راه دولت اسلامی، اثر آقایان عرب اسدی و کشاورز را مطالعه کرده‌ و جلسه‌ای نیز با آقای عرب اسدی داشته‌ایم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: موضوع دولت یا به تعبیری «استیت» امر جدیدی است. همچنانکه «شهروند» امر جدیدی می‌باشد به همان معنایی که این سیاست است که سرنوشت انسان‌ها را در دست دارد و در همین رابطه حضرت امام خمینی «رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» خیلی زود متوجۀ این امر شدند و فرمودند: «والله همۀ اسلام سیاست است». به هر حال این موضوع، عرض عریضی دارد. در سلسه مباحث «جهان بین دو جهان» که در ۴ جلد تدوین شد، بعضاً به این موضوع پرداخته شده که خوب است با جستجوی واژۀ «شهروند» و «استیت»، نگاه به موضوع انداخته شود. کتاب «ما و بشر جدید و آیندۀ قدسی پیش رو» نیز افقی را در این مورد می‌تواند بگشاید. موفق باشید

39829

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام: این چهار معنا را با مثال برای فهم قرآنی هر آیه توضیح می‌فرمایید در حقیقت توضیح علامه را متوجه نشدم فیض کاشانی روایتی را از امیرالمؤمنین نقل کرده که جالب توجه است. حضرت می فرمایند: «مَا مِن آيَةٍ إِلَّا وَ لَهَا أَربَعَةُ مَعَانٍ: ظَاهِرُ وَبَاطِنُ وَحَدٌ وَمَطلَعْ؛ فَالظَّاهِرُ التَّلَاوَةُ وَالبَاطِنُ الفَهمُ وَالحَدُّ هُوَ أَحكَامُ الحَلَالِ وَالحَرَامِ وَالمَطلَعُ هُوَ مُرَادُ اللَّهِ مِنَ العَبد بِهَا » هیچ آیه ای از قرآن، نیست مگر آنکه چهار معنا دارد یکی، ظاهر دوم، باطن سوم حد، چهارم مطلع. علامه طباطبایی در شرح این حدیث می‌نویسد: «ظهر» قرآن عبارت است از همان معنای ظاهری که در ابتدا به نظر می‌رسد و بطن قرآن آن معنایی است که در زیر پوشش معنای ظاهری نهان است حال چه اینکه یک معنا باشد یا معانی متعدد باشد چه اینکه به معنای ظاهری نزدیک باشد و چه اینکه دور باشد و یا اینکه بین آن ظاهر و این معنای دور معانی دیگری واسطه باشد اما حد قرآن عبارت است از خود معنا به معنای ظاهری و باطنی و مطلع قرآن عبارت است از معنایی که حد از آن طلوع می‌کند و آن باطن متصل به حد است.»

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: نظر در این مورد کار آسانی نیست و احتمالاً باید به شرایط تاریخی مخاطبان نظر کرد. با این‌همه می‌توان گفت احتمالاً روایت مذکور از دو زاویه به قرآن نظر انداخته. یکی زاویۀ دوگانۀ ظاهر و باطن که همان نظر به معنای اولیۀ آیه باشد و دیگر معنایی که با تدبّر به دست می‌آید. و در زاویۀ دیگر که بحث حدّ و مطلع را به میان می‌آورد، گویا منظور از حدِّ آیه همان معنای مشخصی است که بالتبادر به ذهن می‌آید و مطلع، معنایی است که پیرو معنای اولیه طلوع می‌کند و افقی را در مقابل انسان می‌گشاید. موفق باشید

39689

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام خدمت استاد گرامیم: انسان کامل (امام معصوم (ع) مظهر اسم جامع الله است. انسان کامل الله را بصورت حضوری درک می‌کند. در علم حضوری خود معلوم در نزد انسان است. این حضور(اسم جامع الله) وقتی در قوه خیال فعال امام معصوم ع نزول می‌گیرد، به شکل انسان تجلی می‌کند. اگر مطالب بالا را درست فهمیدم می‌خواستم بدونم که این تجلی اسم الله (بصورت انسانی) در خیال امام معصوم (ع) همیشگی است یا آنکه هر وقت اراده کند، این اتفاق رخ می‌دهد؟ با تشکر از زحمات استاد گرامیم!

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آنچه از قرآن متوجه می‌شویم در مورد «حوری» می‌فرماید: «وَحُورٌ عِينٌ» و بعد می‌فرماید: «جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ» یعنی جزای آن عبودیت و اعمالی است که اولیای الهی و مقربین در دنیا انجام می‌دادند. و در این مورد باید فکر کرد. موفق باشید

39666

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد: خداوند در سوره حمد فرموده انسان ها سه گروه هستند: انعمت علیهم، مغضوب علیهم، ضالین. در قضیه هابیل و قابیل هر دو قربانی کردند. برای ما هم از لسان حضرات معصومین صلوات الله و سلامه علیهم، نماز بعنوان قربان کل تقی معرفی شده است. خدا از هابیل قربانیش را قبول کرد، میشه جزء انعمت علیهم، از قابیل قبول نکرد، میشه مغضوب علیهم ولی ما اصلا نمی‌دونیم خداوند قربانی های ما را قبول کرد یا نکرد؟ قابیل فهمید خداوند قربانی را از خودش، قبول نکرده و از برادرش، قبول کرده با اینکه حسادت در وجودش بود. هابیل هم فهمید خداوند قربانی را از خودش، قبول کرده و از برادرش، قبول نکرده. ما اگر اصلا نفهمیم نمازمان قبول شده یا نه، جزء ضالین نمی شویم؟ آیا راه ارتباطمان را با خدا گم نکرده ایم؟ اجداد ما من جمله هابیل و قابیل در چه نحو حضوری بودند که پذیرفته شدن یا نشدن قربانی خود و دیگری بطور غیر قابل انکاری متوجه می شدند؟ از این بابت خود را گمراه تر از قابیل می بینم. لطفا راهنمایی بفرمایید.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم، درک نسبتی است که هرکس می‌تواند در نیّت خود در نمازش با خدا داشته باشد که آیا به سوی خدا آمده تا از خودخواهی‌هایش عبور کند؟ و یا نماز می‌خواند تا خودخواهی‌های خود را رشد دهد و بخواهد بقیه را تحقیر کند؟ که متأسفانه بعضی گرفتار چنین روحیه‌ای هستند. موفق باشید

39607

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام علیکم: استاد شما می‌فرمایید ةنچه در مستند شنود است یا آنسوی مرگ توهمات مغز است در صورتی که نوار مغز صاف می‌شود چطور می‌تواند توهمات داشته باشد.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عرض بنده آن است که ما نمی‌توانیم با چنین خطوراتی برای خود و یا آینده، برنامه‌ریزی کنیم مگر آن‌که با مبانی قابل اعتمادی آن خطورات را تطبیق دهیم و البته این به معنای بی‌احترامی به آن عزیزی نیست که آن خطورات را در خود یافته‌اند. موفق باشید

39539

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

عرض سلام و ادب دارم خدمت استاد بزرگوار: بنده در زمانی اعتقاد راسخی به دین نداشتم و برایم اصلا فضای مذهبی جذاب نبود و سبک زندگی ای هم که داشتم مخالف سبک زندگی دینی بود. در برهه ای نیز برایم در پی شهادت یکی از شهیدان مدافع حرم دین مسئله شد و جذابیت خاصی برایم پیدا کرد و خب بسیار سعی کردم سبک زندگی مذهبی داشته باشم اما احساس می‌کردم دچار محدودیت فراوان هستم و آزادی ندارم و این سبک زندگی دینی را با آن احساس آزادی که بخواهم داشته باشم همخوانی ندارد. وقتی وارد فضای کار و به اصطلاح زندگی واقعی تر شدم مناسبات دنیای واقعی به نحوی شد که احساس می‌کنم نمی توانم هم آن ارزش ها را حفظ کنم و هم با این مناسبات پیش بروم. فی الحال در رشته علوم سیاسی مشغول به تحصیل هستم و حتی وقتی رشته خودم را می‌خوانم و یا کلا علوم غربی را می‌خوانم هم احساس می‌کنم وسعتی دارد که آن وسعت را در متون یا بطور کلی در سخنان بزرگان دینی حس نمی‌کنم و هم این وسعت همان وسعتی است گوته در کتاب فاوست خود به تصویر می کشد و همان مناسبات مفیستوفلس (شیطان) بر آن حاکم است. حتی این بر من در انجام دادن احکام نیز تاثیر گذاشته است و احساس می‌کنم یک قوه مفیستوفلسی توسعه گر با قوه دیگری که مناسبات دنیای مدرن را بر نمی تابد در کشمکش شدیدی هستند. بسیار در تحیر هستم و احساس اضطراب شدیدی نیز می‌کنم. احساسی بین سکون و تحرک دارم. نه ارزش های دینی را حفظ کرده ام (مصداق احادیثی شده ام که مورد مذمت قرار می دهند) و نه ارزش های مدرن را در عمل دارم که مرا به همان تحرک توسعه گرایانه وادارد. به لحاظ روحی احساس بسیار بدی دارم. احساس می‌کنم خودم با خودم در حال جنگیدنم

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بالاخره در این تاریخ این مائیم و همین نحوۀ حضور و اندیشیدن به «جهانی بین دو جهان» با وسعتی که معرفت نفس در مقابل ما می‌گشاید تا از یک طرف متوجۀ حضور اکنون بیکرانۀ جاودانۀ خود بشویم و از طرف دیگر در تاریخی که بر توسعه تکیه دارد، حاضر باشیم. در این رابطه است که عرایضی تحت عنوان «جهان بین دو جهان» در ۵ مجلد در سایت هست. خوب است به اولین آن‌ها تحت عنوان «انقلاب اسلامی طلوع جهانی بین دو جهان، تفکر در مواجهه با متفکران و فهم ایران و انقلاب»https://lobolmizan.ir/book/612?mark=%D8%B7%D9%84%D9%88%D8%B9 . رجوع شود. موفق باشید

39460

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام: در آستانه سى سالگى هستم. متاهلم و یک فرزند دارم تا حالا تو هر چى تلاش کردم تو هیچ کدوم موفق نشدم. توى حفظ قرآن، زبان عربى، منطق، فلسفه حتى تو گرفتن مدرک دانشگاهیمم موندم. از تربیت فرزند و رفتار با همسر هیچى نمیدونم. اما از یه طرف عاشق رفتن تو مسیر سیر و سلوک هستم. تو همینم تلاش کردم اما باز موفق نشدم از پانزده سالگى تلاش می‌کنم ولى حتى یه ذره هم نتونستم موفق بشم. از یه طرف دوست دارم مثل علامه طباطبايى بشم. امام خمىنى رو درک کنم. تو مسیر انقلاب باشم. اما آنقدر شکست خوردم که نا امید شدم. موندم باز براى شروع از چه شروع کنم؟ تو چه مسیرى حرکت کنم که تو چهل سالگى اینجورى حسرت نخورم؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر می‌آید بتوانید در این رابطه با جدیّت و برنامه‌ریزی وارد سیر مطالعاتی سایت بشوید و در ضمن مباحث روزهای شنبه و دوشنبه که بعد از نماز عشاء شروع می‌شود را نیز دنبال بفرمایید. موضوع را می‌توانید در کانال مطالب ویژه دنبال کنید. https://eitaa.com/matalebevijeh موفق باشید

39423

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام علیکم: فرموده اید برای درک تاریخ آنگونه که هست نباید صرفا به حوادث نظر کرد. بلکه حوادث باید در بستر سنّتهای الهی دیده شوند تا بتوانیم در حوادث، شاهد افق تاریخ باشیم. مقصود از این سنتها چیست؟ چگونه باید درکشان کرد؟ چه اثری را برای درک حصولی این سنتها باید مطالعه کرد؟ از پاسخ حضرت عالی سپاسگزارم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر می‌آید در این مورد خوب است به جزوۀ «سنت سقوط تمدنها از نظر قرآن در المیزان» رجوع شود. موفق باشید https://lobolmizan.ir/leaflet/368?mark=%D8%B3%D9%82%D9%88%D8%B7

39083

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

استاد عزیز، از سطحی نگری‌ها نسبت به روایات دلتنگ نشوید، آقای منتظری نیز در کتاب مبانی حکومت اسلامی جلد ۲ صفحه ۱۶۱ همان حدیث طولانی را آورده (العبد اذا اختاره...) ، اما اگر کسی همچون شما آن موقع می‌بود می‌توانست دریابد که جهانِ منتظری چقدر با جهانِ افق انقلاب اسلامی متفاوت است که هیچگاه از آن حدیث همچون شما چیزی کشف نکرد که متعمقون می‌فهمند، و اینست تفاوت رئیسی ها و منتظری ها... خدایا ما را در این افق محو کن تا در آن افق حاضر شویم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: تعجب بنده در این‌جا است با اینکه ما در جوامع روایی مان داریم: «عَلَيْنَا إِلْقَاءُ الْأُصُولِ إِلَيْكُمْ وَ عَلَيْكُمُ التَّفَرُّع» و ما را دعوت می‌کنند که در دل سخنان اولیای معصوم، اصول و قواعد کلی را دریابیم و فهم کنیم و سپس مصداق آن اصول را به نمونه‌ها و موارد آن تطبیق دهیم؛ کاری که فقها در اصولِ عملیه انجام می‌دهند. عجیب این‌جا است که آن بنده‌های خدا نه‌تنها نسبت به این کار ناتوان هستند که البته از این جهت بر آن‌ها ملامتی نیست، اشکال آن‌جا است که هر فهمی غیر از فهم خود را انکار می‌کنند. اینجا است که آینده ما که به سوی تمدن اسلامی است و وسعت‌دادن به اندیشه‌ها می‌باشد؛ تهدید می‌گردد‏. امری که حضرت امام خمینی «رضوان‌الله‌‌تعالی‌علیه» در بیانیه «منشور روحانیت» نسبت به آن اظهار نگرانی کردند. موفق باشید

39028

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام و رحمت: دکتر سروش قائل به تاریخمندی و تاریخی بودن اگزیستانسیالیتی و هایدگری است از طرفی بنظر می رسد شما نیز قائل به همین تاریخی بودن اندیشه هستید. پرسش بنده اینست که استنباط شما از تاریخی بودن چه تفاوتی با استنباط سروشی دارد؟ حالا شاید بفرمایید که راجع به تاریخمندی سروش اطلاعات ندارید لذا نظر نمی دهید، اما پرسش بنده اینست با سخنرانی هایی که از شما گوش داده ام و شخنرانی هایی که از ایشان گوش داده ام تقریبا به طور یکسان هر دو، تاریخی بودن اندیشه از نظر هادیگر را قبول دارید پرسش اینجاست که چه می شود و چگونه استنباط انجام می گیرد که هر دو به یک چیز قائلید ولی یکی می شود سروش و دیگری استاد طاهرزاده عزیز؟ تفاوت شما از نظر تاریخی بودن اندیشه با ایشان چیست؟ بطور کلی، چطور می شود که از دل تاریخی بودن تفکر و زمانمندی و مکانمندی اندیشه، یکی می شود سروش و یکی می شود استاد طاهرزاده؟ با تشکر

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده هم سعی بر دنبال‌کردنِ اندیشه‌های آقای دکتر سروش را دارم. ولی همان انتقادی که سال‌ها پیش آقای دکتر عبدالکریمی به آقای سروش داشتند همچنان باقی است و در یک کلمه می‌توان گفت دکتر سروش معنای انسان را به معنای دازاین هایدگری و اگریستانسِ تاریخی نمی‌توانند درک کنند که البته این در جای خود عرض عریضی دارد. برای فهم انسان و باز انسان. موفق باشید

39002

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با عرض سلام خدمت استاد بزرگوارم: طبق برهان صدیقین، وجود من ربطی است. و وجود من از خداست. آیا صحیح است که بگوییم که وقتی من به صورت حضوری وجود خودم را درک می‌کنم، من خدا را به اندازه وجودم درک می‌کنم. چون بین علت و معلول جدایی نیست و معلول به اندازه وجود خودش، علت را می تواند حضوری درک کند؟ با تشکر از زحمات استاد بزرگوارم!

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌طور است که می‌فرمایید و اساساً ارتباط هر موجود با خدا در رابطه با وجودی است که آن موجود دارد. موفق باشید

38473

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام و احترام: برای نجات از تغییر ناگهانی احوالات و گرایش به سردی در راه تزکیه نفس راهکاری دارین بنده بعد از تقریبا پنج شش سال سلوک احساس می‌کنم تو این راه هیچ ترقی نکردم و دلسرد شدم طوری که به هیچ مراقبه و حتی عبادت و ذکری نمی تونم رو بیارم در حالی که دلم می‌خواد تغییر کنم اما واقعا خسته و دلسرد شدم لطفاً راهنمایی کنین. متشکرم

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: پیشنهاد می‌شود سیر مطالعاتی سایت را دنبال بفرمایید.ان شاءالله با جواب‌گرفتن روح و جانتان در رابطه با آن مطالب، شوق ادامه اندیشه در آیات و روایات فراهم می‌شود. موفق باشید

38358

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام: شما در چندین جا از آثار خودتان بیان کردید که تشکیک در وجود ملاصدرا برای آموزش بوده است. آیا سخن شما بدین معناست که اصالت وجود، تشکیک در وجود و... نظر گاهی که ملاصدرا بیان کرده همه کشک است. آیا ملاصدرا این مطالب را بیان کرده تا عرفان را توجیه کند؟ لطفاً توضیح کامل بفرمایید و با چند کلمه پاسخ را سر هم بندی نفرمایید!

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! وقتی بناست از طریق صدرا سخن عرفا تبیین شود، عرفا معتقد به تشکیک در ظهورند و بنده نیز در شرح بحث عرفانی کتاب «از برهان تا عرفان» متذکر این امر بودم. ولی وقتی بناست در نگاه فلسفی به «وجود» به عنوان حقیقت ذات مشکک نظر کنیم، آن‌جا حقیقتاً «وجود» تشکیکی است. موفق باشید

38258

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام علیکم: در بحث معرفت نفس، در بخش جامع بودن کمالات موجود مجرد، سوالم این است که آیا تمام ملکه هایی که من در اثر اعمالم پیدا کرده‌ام، آیا درست است که بگویم این ملکه ها به نحو جامع در من هستند؟ با تشکر!

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آن‌هایی که به صورت ملکه در آمده‌اند و عملاً بر ما احاطه یافته‌اند، آری! موفق باشید

38215

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام و عرض ادب: یک فرد معمولی و اصیل و مومن و بسیار تلاشگر را تصور کنید. تقریبا در تمام زندگی اش،‌ در مسائل دینی کم توفیق بوده. مسئله اش خیلی عجیبه شبیه سحر یا اتفاقات عجیب. مثلا سالها قبل، گفت قصد دارد به قم برود تا پشت آیت الله بهجت نماز بخواند، یک هفته بعد آیت الله به رحمت خدا رفتند. یا بارها و بارها برای سفر زیارتی اقدام کرد و موفق نشد. هر بار تصمیم داشت قدمی بردارد به عجیب و مبهمی نشد. این مسئله بارها و بارها و بارها برایش در تمام ایام سال تکرار شد. گاهی جگرش سوخت و گریه کرد و گاهی وانمود کرد اتفاقی نیفتاده درحالیکه سخت پریشان خاطر بود. می خواستم بپرسم علت این بی توفیقی در امور دینی با دلایل عجیب و غریب در این فرد چیست؟‌ با دایمی و همیشگی بودن این بی توفیقی. با تلاش های فراوانش؟ علتش رو بگید و چه باید بکند؟ او به سالهای پایان عمرش نزدیک شده. آیا از سوی خداوند طرد شده و به دلش مهر خورده که اینطور میشه؟ چه راهکاری دارید؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم آن است که در موقعیتی که قرار داریم به عالی‌ترین شکل بندگی خدا را داشته باشیم بدون این‌که ما برای خدا تکلیف معلوم کنیم، بلکه در تقدیری که از طرف خدا مقدّر شده است راضی باشیم. موفق باشید

38210

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام: من عضو یک گروه هستم که مربوط به طرفداران حسن میلانی می‌باشد. من سعی کرده ام که مباحثی که آنها در گروهشان نسبت به فلسفه و عرفان می‌زنند، از فلسفه، عرفان و اساتید عرفان و فلسفه دفاع کنم. اما بیشتر اوقات آنها بر حرفهای خودشان پافشاری و میلانی را مرشد خود می‌دانند. آیا بودن من در این گروه و جدال با آنها صحیح است یا نه؟ با تشکر!

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر نمی‌کنم نتیجه‌ای حاصل شود. موفق باشید

38209

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با عرض سلام و ادب و احترام: اینکه در مورد توبه در کتاب معرفت نفس فرمودین شرط توبه ان است ک انسان بنا را بر آن بگذارد که شخصیت جدیدی پیدا کنه یا در کتاب عالم انسان دینی که تا عالم انسان عوض نشه جایگاه دستورات دینی روشن نمیشه. سوالم اینه ک چگونه شخصیت جدید پیدا کنیم یا وارد عالم انسان دیندار بشیم؟ سپاسگزارم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در توبه دیگر آن انسان نباید برای گناهی که مرتکب شده، ارزش قائل باشد و از این جهت در فضا و شخصیت دیگری قرار می‌گیرد. موفق باشید

38059

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با عرض سلام: افرادی همچون آیت الله حسن زاده آملی در سیروسلوک خودشان به مقاماتی رسیدند و اموری را مشاهده کردند. سوالی که از محضر جنابعالی دارم آن است که استفاده از بیانات و کتابهای جنابعالی آیا ما را به چنین مقاماتی می‌رساند؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ملاک، توجه به توحید هرچه بیشتر حضرت ربّ العالمین است در همه امور و رفع حجاب‌هایی که مانع می‌شود تا ما با حضرت محبوب مأنوس باشیم. حال با هر کتاب و هر جلسه و هر کس که باشد. موفق باشید

37601

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام با عرض معذرت از اینکه وقتتون را می گیرم. استاد درباره ی بحث نیست انگاری سوالی پرسیده بودم. من چهار جلسه نیست انگاری را صوتی و دو جلسه تفسیر سوره ی اعلی را طبق فرمایشتون گوش دادم فقط موضوع برام بازترو واضح شده ولی جواب بیقراری روحی ام نبوده چه مبحثی و راهی را پیشنهاد می‌دهید؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: درک این موضوع به عنوان یک تاریخ برای بشر جدید، ابتدای کار است و در دلِ فهم این نکته است که معنا و جایگاه ایمان به معنای حقیقی رخ می‌نمایاند و از این به بعد ما با حضور در نسبت با خدا روبرو هستیم، حضوری که البته بدون قبض نیست و معنای ایمان در این‌جا چنین است. عرایضی تحت عنوان «حقیقت ایمان در منظر امامان معصوم و عرفا» شده است. خوب است به آن جا رجوع شود. موفق باشید https://lobolmizan.ir/search?search=%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA%20%D8%A7%DB

%8C%D9%85%D8%A7%D9%86&tab=sounds

36138

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام و سپاس از پاسخ و راهنماییهای شما: در جواب یکی از سؤال کنندگان نکته دیدم که برایم مهم بود که آن را بهتر درک کنم و نکته این بود که فرموده بودید توجه به قلب صنوبری باعث حضور انسان در نزد خودش می‌شود و بیکرانگی را بیشتر احساس می‌کند. این قلب صنوبری همین قلب جسمی و تپنده است؟ با تشکر

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! در بحث «ده نکته در معرفت نفس» عرض شد به همین جهت است که اگر روح یا نفس ناطقه بترسد، همین قلب صنوبری  به تپش می‌افتد، البته بیشترین توجه را ما باید در مباحث معرفت نفس به حضور نفس در نزد خودش داشته باشیم. موفق باشید

40546

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد عزیز: من خانمی هستم که احساس می‌کنم دچار شبهه‌ای شدم که عمیقا بهش باور دارم و دارد تمام زندگی من را تمام شادی و نشاط و حضور من را که باید برای خانواده‌ام باشد و وظیفه من است از من می‌گیرد‌. من در درونم باوری دارم که غیب و نزدیکی به خداوند دوست‌داشتنی‌هایم را از من می‌گیرد. اگر به غیب نزدیک شوم دوست داشتنی‌ام را از من می‌گیرد، دائما هم ذهنم امام حسین را مثال می‌زند! یا حضرت علی را که محبوب‌ترین خدا بودند و اینطور دوست‌داشتنی‌ها و خانوادشان را ازشان گرفت. در نتیجه در ناخودآگاهم می‌گویم وقتی دوست داشتنی داری باید از غیب فاصله‌ بگیری! نمی‌توانم خدا را در جبهه خودم ببینم، همیشه خدا را ناخودآگاه حتی بدون اینکه بدانم یا بگویم مقابل خودم می‌بینم، ۲۷ سال دارم و تا کنون موفق به ازدواج نشده ام، هر وقت موردی پیش بیاید و احساس کنم دارم کم کم به او علاقه مند می‌شوم که با او ازدواج کنم سریع وحشت زده می‌شوم که الان خداوند او را به نحوی از من می‌گیرد و نمی‌گذارد پیش برود. نمی‌گذارد ازدواج کنم و پیشش باشم حتی یک بیرون رفتن ساده را دائما به خودم تلنگر می‌زنم که الان خداوند کاری می‌کند که نشود! الان غیب همه چیز را طوری می‌چیند که نشود! نشود من او را ببینم! در واقعیت هم دائما ریز و درشت چنین اتفاقاتی افتاده که این باور را در من تقویت کرده، حتی دو بار تا مرز نامزدی و عقد پیش رفتم اما به اتفاقاتی عجیب از دستم رفته. خودم می‌دانم بر اساس فاعل بالعنایه بوعلی ممکن است خودم باعث تمام این اتفاقات باشم و نه خواست خدای من اما نمی‌توانم این باور را از خودم دور کنم. به محض علاقه مند شدن به چیزی یا کسی وحشت می‌کنم. تمام وجودم می‌گوید علاقه مند نشو! به زودی او را از دست خواهی داد! و همین باعث می‌شود فاصله بگیرم و اصلا نتوانم مراحل ازدواج را طی کنم. خواهش می‌کنم به نور فاطمه زهرا چیزی بگویید که من روشن شوم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: هرگز این‌چنین نیست که محبت خدا، ما را از دیگر محبین که در صفای دینداری پیش می‌آید محروم کند حتی در مورد ازدواج می‌فرماید: «وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ في‏ ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ» (روم/۲۱) از نشانه‌های خداوند آن است که خود او مودّت و رحمت و صمیمیت و صفا را بین زوجین ایجاد می‌کند بدون آن‌که این صمیمیت ما را از محبت خدا محروم کند و یا محبت خدا این صمیمیت و دوست‌داشتن‌ها را از ما بگیرد. اتفاقاً در مسیر دینداری صمیمیت‌هایی بین افراد پیش می‌آید که بسی با صفا می‌باشد، برعکسِ دوستی‌های دنیایی که بیشتر با توهّم همراه است و انسان را همواره نسبت به آن دوستی‌ها نگران و مضطرب می‌کند. آیا محبتی که در جریان اربعین بین زائر و خادم پیش آمده است، قابل توصیف است؟! و آیا این محبت، همان نور الهی نیست که ذیل محبت به حضرت سیدالشهداء «علیه‌السلام» به میان آمده است؟ موفق باشید

نمایش چاپی