بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
41273

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد عزیز: شعری در فضای مجازی منتشر شده که گفته میشه آقای حسن زاده آملی، بیست سال پیش در دیدار با رهبر عزیزمان سروده اند، و در آن محل و زمان شهادت امام خامنه را به ترسیم کرده اند، خواستم از شما بپرسم به نظر شما این مطلب حقیقت دارد این شعر واقعا از آقای حسن زاده آملی بوده یا نکند کسی الان سروده به ایشون نسبت داده؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: جناب آقای منصوری لاریجانی نکاتی در این مورد فرموده‌اند که خوب است به آن نکات توجه شود.  https://eitaa.com/iranseda/1987 موفق باشید

41245
متن پرسش

سلام علیکم: فکر آدم را مشغول میکنه که چه کردند اغتشاشگرها! آیا به خود می‌آیند که چه کردند و می‌کنند؟ بی تعارف بعنوان یه آدم دلم نمی‌خواد تو دنیایی باشم که اغتشاشگرهایی این چنین درونش هستند. مایه‌ی ننگ است. حال انسان از این همه بدی بهم می‌خورد. شهدای امنیت اغتشاشهای اخیر پاک ترین والاترین انسانهای زمان بودند و امروز زنده تر از همیشه آمدند تا بگویند: دلی نزد این انقلاب و رهبری از همه طلب کاریم! که آن دل را جز به تسلیم حق شدن بدست نمی‌آورید و شمایی که همگام شدید با آمریکا و اسرائیل، شما فرصتی دارید کوتاه. شهدا هدیه های زندگی کردنی گران‌بها و کم یابی را دارند که وای بحال آنها که لیاقتش را بدست نیاورند. و آن هدیه محبت است که انسان در خود به خود میابد.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به این نکتۀ مهم و تاریخی فکر بفرمایید که چگونه خداوند بنا دارد از طریق این انقلاب، با نظر به توانایی‌های ظاهری جبهۀ استکبار، با این همه قدرت رسانه‌ای و قدرت اسلحه‌ها، حضور دیگری را در آیندۀ بشر نشان دهد، هر چند آنان تصور می‌کنند آینده از آنِ آن‌ها است. در حالی‌که شکست پروژۀ اغتشاش به همان معنای کودتا که رهبر معظم انقلاب فرمودند، شکست جدیدی برای جبهۀ استکبار و درخشش دیگری شد برای حضور هرچه بیشتر انقلاب اسلامی در آیندۀ تاریخی بشر آخرالزمان. از این جهت چه اندازه زمانۀ زیبایی است که راه ورود در حق و جدایی از باطل تا این اندازه روشن شده است. موفق باشید 

41164

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام خدمت استاد عزیز و پدر دلسوز: قبل از پرسش استدعا دارم برای این حقیر در مناجاتهاتون دعا بفرمایید. سوالم این هست که چرا زیارت هر یک از ایمه با «السلام علی ...» شروع می‌شود ولی زیارت حضرت زهرا سلام الله علیهم بدون سلام شروع می‌شود، با «یا ممتحنه امتحنک الذی خلقک...» شروع می‌شود و بعد از چند عبارت تازه سلام می‌دهد. آیا این قضیه سری از اسرار را در خود دارد؟ ممنون و سپاسگزار. بی‌نهایت التماس دعا

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ان شاءالله که در امورات خود بهترین نتایج را بیابید. شاید در این مورد که می‌فرمایید خواسته باشند ما را متوجۀ مقامِ پیشاخلقتیِ حضرت زهرای مرضیه «سلام‌الله‌علیها» بنمایند که روایت‌ها بر آن تأکید دارد. موفق باشید

42032
متن پرسش

‌ ‌ 🔸 قصه‌ی تشییع شهدا، به‌خصوص سیدالشهدای انقلاب اسلامی، حرکتی عظیم در سنت فرهنگی شیعه است که بابی از معرفت را به روی انسان می‌گشاید. 🔹 ما در «آینه‌ی تشییع» خود را بازمی‌یابیم؛ خودی که به وسعت یک تاریخ است. مواجهه‌ی ما با دیگران در تشییع، آن وسعت حضور و یگانگی ما را آشکار می‌کند. در آنجا خود را در عهد با انبیا و اولیا احساس می‌کنیم و در وسعت تاریخی خویش ادراک می‌شویم. 🔸 این صحنه، غایت حضور انسان بر روی زمین است؛ یعنی پیدا شدن «خود تاریخی» انسان و آن وسعت ازلی و ابدی او؛ وسعتی که در یگانگی با حقیقت توحیدی می‌تواند حاصل شود. 🔹 به تشییع حاج قاسم توجه کنید. آن تشییع چگونه به تعبیر حضرت آقا «باطن ملت را روشن کرد»؟ ما در صحنه‌ای قرار گرفتیم که از همه‌ی فاصله‌ها آزاد شدیم. هر کس را می‌دیدیم، گویا خود را می‌دیدیم. گویی فاصله‌ها برداشته شده بود و یگانگی را در نسبت با یکدیگر می‌چشیدیم. حضرت آقا فرمودند باطن ملت ایران آشکار شد. باطن، همان یگانگی میان مردم بود، هرچند در ظاهر تفاوت‌ها و فاصله‌ها وجود داشت. شهادت حاج قاسم و تشییع او، ظهور باطن ملت ایران بود. حال با این دید، آیا می‌توانیم به تشییع حضرت آقا بیندیشیم که چه وسعتی را باید انتظار کشید و تا کجا باید خود را مهیا کرد که خود را در آن وسعت احساس کنیم؟ آنچه در این تشییع آشکار می‌شود، پیدا شدن همین وسعت تاریخی است. راه کربلا و راهی که حضرت آقا با شهادتشان پیمودند، توحیدی را که در ذهن و باور ماست، در صحنه‌ای پیش روی ما می‌آورد که آن را «می‌یابیم». 🔸 آیا غایت حرکت جمهوری اسلامی، پیدا شدن همین صحنه‌ی تشییع نیست؟ آیا نباید بیندیشیم که راهی که حضرت آقا می‌پیمودند تا بابی از معرفت‌الله برای انسان‌ها بگشایند، در رخداد تشییع ایشان محقق می‌شود؟ باید خود را مهیا سازیم که این غایت را ادراک کنیم. در غیر این صورت، ممکن است مسئله‌ی تشییع را صرفاً پله‌ای برای رسیدن به چیزی دیگر بدانیم و نتوانیم حضور خود را در آن به درستی فهم کنیم و دچار غفلت شویم. 💠 کانال و سایت وارستگی: 🔺 @varastegi_ir 🔎 http://varastegi.ir ‌ ‌ ‌ ‌ ‌

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ‌دقیقاً نکته همان است که فرمودید که چگونه وقتی انسان ذیل ارادۀ الهی در تاریخ خود وسعت خود را احساس کند، در آن تشییع تاریخی در مواجهه با دیگران، هرکس را، نفحه‌ای از نفحات الهی می‌یابد که گویا با او اُنسی دیرین دارد و به یگانگی که یاران مهدی«عجل‌الله‌تعالی‌فرجه» مفتخر هستند، نظر می‌کند. آیا این نحوه حضور، همان حضوری نیست که سخت بدان نیاز داریم، با سبکی که باید مخاطب ما با نظر به آن سبک متذکر تفکری باشد که گفتنی نیست؟ و باز باید به افقی که از طریق آن سبک می‌توان به آن اشاره کرد، بیندیشیم افقی که همچون جامِ جهان‌بین «حاضر» است ولی باید باز جلو رفت. «گفتم این جامِ جهان‌بین به تو کِی داد حکیم؟ گفت آن روز که این گنبدِ مینا می‌کرد». حال مائیم و جام جهان بین انقلاب. موفق باشید

41981

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

استاد در این اوضاع عجیبی که رقم خورده من بیش از هرچیز به یاد انتخابات گذشته می افتم و اشاراتی که شهدای فعلی می فرمودند که باید فردی انتخاب شود که امتحان پس داده و کارنامه دارد، نه کسی که فلسفه بافی می‌کند اما هیچ املای اجرایی ننوشته و دورش را عده ای عربده کش گرفته اند و...، یادم می‌آید بسیاری از این ها را همان زمان تهمت و افترا و توهین بستند، به حاجی زاده و قاآنی و زینب سلیمانی گفتند این ها هم سفره ی فلانی اند و فاسدند، حتی به برخی از سران ارشد نظامی گفتند مفسد، همان ها که امروز مدعیند لاریجانی شهید شد چون در خفا توبه کرده بود، با اینکه همه می‌گویند طرح توافق فعلی را دبیر سابق یعنی شهید لاریجانی پی ریزی کرده بود، نمی‌دانم این افراد چه منطقی دارند که حتی به باکری در گذشته رحم نکردند و می‌خواستند اخراجش کنند از سپاه و امروز نیز با پررویی می‌گویند بخاطر فشارها و رفتارهای ما امثال باکری به خلوص و فیض شهادت رسیدند... حتی به مسئولین برگزار کننده ی تشییع توهین می‌کنند و متهمشان می‌کنند به فریب دادن مردم (در حالی که برای امنیت مراسم و حفظ جان و سلامت تشییع کنندگان برخی برنامه ها را با هوشیاری تغییر داده بودند) من با نهایت احترام نمی توانم این گروه اقلیت دهن لق را خالص و مخلص و با حسن نیت بدانم. هرکس هرچه می‌خواهد بگوید.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! ما راهی را به لطف خدا شروع کرده‌ایم که تاریخ را دگرگون می‌کند باید متوجۀ آن بود و بر عظمت آن نظر کرد که تشییع فوق‌العادۀ رهبر شهید، نمونۀ حضور ما در راهی است که  بسیار باید به آن فکر کرد و باز، این راه را ادامه داد و باز، آن را ادامه داد. و در این رابطه، آن رهبر شهید را با تمام ابعاد بازخوانی کرد و از ضعف‌های خود که در این مسیر، کم نیست؛ نباید غفلت کرد وگرنه به جای حضور در تمدنی الهی و انسانی، به دهکده‌ای فکر می‌کنیم که هیچ‌کس، هیچ‌کس را تحمل نمی‌کند و با انواع طعنه‌ها، خود را پیروز میدان می‌دانیم. موفق باشید

41903

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلوک سیاسی در مکتب ولایت؛ از اختلاف نظر تا تسلیم آگاهانه در برابر حق یکی از آسیب‌های جدی در عرصه‌ی سیاست و فرهنگ، تقلیل بیانات رهبر جامعه به منازعات جناحی و استفاده ابزاری از کلمات ایشان برای اثبات پیش‌فرض‌های سیاسی است. در حالی که سخنان امام امت را باید در منظومه‌ای جامع، و با نگاه به مصالح کلان امت اسلامی و در چارچوب مسئولیت‌های الهی و قانونی، تحلیل و تفسیر کرد، نه با عینک سلایق محدود درون گروهی و کوچک! عبارت اخیر رهبر معظم انقلاب در مورد توافق روسای جمهور ایران و آمریکا که فرمودند: «بنده علی‌الاصول نظر دیگری داشتم»، در کنار پذیرش و اجازه‌ی اجرای تصمیم مسئولان، دربردارنده درسی عمیق برای تمامی جریان‌های سیاسی و مسئولین دلسوز است. سخنی که نشان می‌دهد اداره و هدایت جامعه‌ی اسلامی نه بر محور استبداد رأی و دیکتاتوری، بلکه بر پایه‌ی مسئولیت پذیری و مصالح امت برقرار و استوار می‌شود؛ بنابراین با توجه به این مطلب اگر کسی حتی تنها بر این فراز نورانی تکیه کند و بخش‌های دیگر را نادیده بگیرد، یا بالعکس، گرفتار قرائتی گزینشی و جناحی شده و به مرور زمان از ساختار مسئولیت الهی و قانونی خود نیز فاصله خواهد گرفت. در عین حال، این ماجرا درس دیگری نیز برای نخبگان، مسئولان و نیروهای مؤمن و دلسوز انقلاب دارد، و آن اینکه در یک نظام مبتنی بر ولایت، اختلاف نظر کارشناسی امری طبیعی است، چنانچه در طول تاریخ گزارش‌هائی مانند نظرات یاران پیامبر و یا ائمه (علیهم السلام) به ما رسیده است که تطبیق و یا عدم تطبیق نظراتشان با محور و ستون خیمه‌ی جامعه که شخص معصوم بوده، گواه اختلاف مراتب وجودی آنان در تحقق مقام و مرتبه‌ی معنوی آنان است، که در عرفان اسلامی از آن به ولایت که از مقامات بزرگ سلوکی می‌باشد تعبیر شده است؛ به عنوان نمونه در تاریخ ثبت شده که امیرالمومنین در طول مدت سی سال که با رسول خدا زندگی کرده، حتی در یک مورد چه در حضور و چه در غیاب وجود گرامی رسول الله در هیچ موردی اظهار نظر نکرده است! اصحاب و شیعیان خاص نیز با حفظ مراتب وجودی خود در قبال انبیا، اولیا در حد توان و تحقق مقام ولایت برای آنان همچنین بوده‌اند! این مسئله در دوران معاصر به وضوح مشاهده شده و ارتباط با امامین انقلاب نیز اینچنین بوده، در مورد رهبر جدید نیز اینگونه مشی خواص مانند سردار دل‌ها شهید حاج قاسم سلیمانی و امثال ایشان باعث شده تا با روحیه‌ی عبور از خود، و تبعیت از ولایت مصالح کلان را بر سلایق سیاسی خود ترجیح دهند و محبوب خدا و مردم شوند! البته چه بسا کسانی هستند که در مقام کارشناسی، تحلیلی متفاوت با امام جامعه دارند، اما هنگامی که تصمیم نهایی در چارچوب قانون و با ملاحظه‌ی مصالح امت و لحاظ نظرات ولی امر مسلمین اتخاذ می‌شود، با صدق واقعی و بدون هیاهو، رأی خود را فدای وحدت جامعه می‌کنند و با ستون خیمه‌ی انقلاب همراه می‌شوند و این همان ادب ولایی و بلوغ سیاسی است که امروزه جامعه اسلامی بیش از هر زمان دیگری به آن نیازمند است. نکته بسیار مهمی که متأسفانه گاهی از آن غفلت می‌شود، این است که رهنمودهای رهبر جامعه، نقشه‌ی نورانی راهی برای صیانت از امت اسلامی و فراهم ساختن زمینه‌ی رشد جامعه در مسیر بندگی خداوند متعال است و به هیچ عنوان این سخنان نباید صرفاً در چارچوب رقابت‌های سیاسی مصرف شود. یکی از این رهنمودهای اخیر پیام‌ عمیق و راهبردی رهبری در مورد توافق بود که فرمودند: «بنده علی‌الاصول نظر دیگری داشتم»! درسی برای همه‌ی عزیزان و دلسوزان مسئول تا از اسارت «منِ سیاسی» رهایی یافته و مصالح انقلاب و کشور را بر خواسته‌های شخصی و گروهی خود مقدم بدارند. وظیفه‌ی مسئولان در قبال ولی جامعه، تنها در اظهار محبت و حمایت زبانی خلاصه نمی‌شود. تقویت ایمان، کسب بصیرت، پرهیز از تفرقه، مسئولیت‌پذیری و خدمت صادقانه به مردم، از مهم‌ترین جلوه‌های وفاداری به مسیر ولایت است. و چه زیباست اگر رأی و تحلیل مسئولی با ولی جامعه موافق باشد، زیرا در مکتب اهل‌بیت (ع) و نحوه‌ی ارتباط اصحاب با آنان ثابت شده که ولایت‌پذیری مشروط به تحقق ولایت در یاران بوده و تطبیق باورها، اخلاقیات و رفتارهای اصحاب با ولی زمان خودشان نیز بر اساس همین تحقق ولایت است و این مطلب نه به معنای تعطیل عقل و اندیشه، بلکه به معنای عبور از خودخواهی و تسلیم آگاهانه در برابر حق می‌باشد. در نگاه سلوکی خاص شیعیان، هرچه انسان از خودخواهی و تعصب فاصله بگیرد، آمادگی بیشتری برای فهم صحیح حق، تبعیت آگاهانه و حضور مسئولانه در صحنه‌ی حضور با مردم و تقابل با دشمنان خواهد یافت، تا جائی که بزرگ‌ترین وظیفه‌ی یک مسئول ولایت مدار آن است که با جهاد نفس، زمینه‌ی تابش نور هدایت را در وجود خویش فراهم سازد و در پرتو آن، با مسئولیت‌پذیری، در مسیر عزت امت اسلامی گام بردارد. من این یادداشت را از یکی از اساتیدمون دیدم به نظر شما این یادداشت ها و دیدگاه ها بعد پیام رهبری برای مردم و جوانان میتونه مفید باشه؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: چقدر خوب است که کاربران محترم متن فوق را چندین مرتبه بخوانند. آری! در کنار اجازه به مسئولان از طریق رهبری که در جایگاه خود، درس عمیقی بود از آن جهت که ادارۀ جامعه با استبداد به رأی جلو نمی‌رود. ولی ای کاش! به این بصیرت می‌رسیدیم که خداوند مسلماً به ولیّ فقیه جامعه به جهت حساسیت موقعیت ایشان عنایات خاصی دارند که آن عنایات منجر می‌شود تا رهبر جامعه به بصیرت لازم برسند و تبعیت کامل از ایشان یقیناً نتیجه‌ای بیشتر از آنچه ما در نظر داریم پیش می‌آورد و خوب است به این نکته بسیار بیندیشیم. موفق باشید  

41792
متن پرسش

سلام علیکم عرض ادب و احترام محضر استاد طاهرزاده حفظه‌الله: در حدیثی حضرت امام محمدباقر علیه ‌السلام فرمودند: «ما عرف الله من عصاه» پرسشم از استاد گرانقدر این است که: چه کنیم که خدا را بگونه‌ای بشناسیم که مانع گناه و معصیت شود؟ یقینا ما خدا را قبول داریم؛ خود را بنده‌اش می‌دانیم، او خالق و رازق و رب و پروردگار ماست، او مالک ماست، می‌دانیم او مالک قیامت است و... ولی با همه آنچه را که می‌دانیم باز هم معصیت و گناه می‌کنیم. شناختی که از خدای متعال که حضرت باقر علیه‌السلام آن را مانع انجام گناه می‌‌داند، چگونه شناختی است؟ از چه جنس شناخت است؟ راه و روش آن چیست؟ سپاسگزارم

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: خدای را صد مرتبه شکر که معنای عصیان را از طریق برگزیده‌ترین انسان هستی یعنی حضرت محمد مصطفی «صلوات‌الله‌علیه‌وآله» با ما در میان گذاشت و همۀ حرف را، آری! خدا می‌داند همۀ حرف را در یک کلمه قرار داد آن‌جا که فرمود: «قولوا لا اله الا الله تفلحوا» خداوندا! چگونه این حقیقی‌ترین حقیقت بر زبان آن مرد الهی جاری شد که راز رستگاری که همگان به دنبال آن هستند، یک حضور بیشتر نیست. آری! فقط یک حضور، و آن این‌که «اویی» را بیابند که قابل آن است که واله و شیدای او شد و این با کتاب و درس و مدرسه و حتی استدلال نیست، باید به خود آمد و در جان خود متوجۀ او شد و در هر گناهی می‌‌یابیم که آن حضور و آن افق، مکدّر گشت تا آن‌جایی که جناب مولوی آن مردی که همواره آن حضور را تجربه می‌کرده است با خوردن یک لقمه بیشتر، ندا برمی‌دارد: «از برای لقمه‌ای این خار خار / از کف لقمان برون آرید خار». آری! حکایت معصیت، حکایت موانعی است که ما از محبوب‌مان که همواره در معیّت او هستیم و او در کنار ما است  محروم می‌شویم. پس تقوا و باز تقوا به همان معنای «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا». موفق باشید      

41628
متن پرسش

معلمی شغل نیست؛ عشقست، ای عاشق روزت مبارک! ای معلم تو را سپاس؛ که گفت «لئن شکرتم لأزيدنّكم». قلبی که پس از بیست سال تپیدن آموخت، دستی که پس از عمری بخشیدن آموخت، فکری که پس از سالیان سال شکوفا شد، قدمی که بعد از گذر از دالانی تاریک و ظلمانی، در راه حیات و طروات گذارده شده، همه و همه مرهون شیرین سخنی توست. همه و همه در دستان پر مهر توست، در صورت برافروخته و لبخند های جان فزای توست. و تو چه کردی که انسانی در پرتو حضورت منور به حیات شد، قلبش مطمئن به توکل شد. روحش مالامال از ریحان شد. من تا پیش از دیدنت جز «تن» در بساط نداشتم، لکن اینک در راهی پیش می‌روم که جز «تن» بساطم سرشار از عشقست و جوانی! راست می‌گویم! ۲۴ سال از عمرم می‌گذرد اما تنها ۴ سال است که زنده ام! و اینک همچو پروانه می‌گردم دنبال شمع دل افروز مهدی موعود در این ایرانی که روح الله (ره) فرمود بر بال فرشتگان نشسته است. ایرانی که سراسر وسعتش همه نور است و شور. که هرگونه و در هر جا و در هر شکلی که او را التیام بخشی، جزایش خودِ ذات الله تعالی است از تو آموختم که ایران را جان خود بدانم و جانانه بنوازمش، معلم تو را سپاس.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: با آرزوی توفیق برای جنابعالی. آری! حکایت همۀ ما آن است تا راهی را که یقیناً حضرت ربّ العالمین در مقابل‌مان می‌گشاید را بیابیم و حکایت‌مان آن شود که: «اول قدم آن است که او را یابیم / آخر قدم آن است که با او باشیم» و از این جهت آن رهبر شهید را، راهی می‌دانم که باید همواره مدّ نظر باشد.  آیا بعد از شهادت آن مرد، بازخوانی شخصیت‌شان به همان معنایی نیست که ماورای شهرت‌شان به آن شخصیت فکر کنیم؟ شخصیتی که به فراتر از زمانۀ خود نظر داشت و در جستجوی فردایی بود که نسبت به آن بیگانه نبود و می‌دانست از دلِ ویرانه‌ها حوادث نویی می‌شکوفد و از این جهت می‌توان گفت هیچ چون و چرایی در آن نیست که دوران دیگری در پیش است که انسانیت انسان‌ها مدّ نظر خواهد بود. امید است که او به عنوان یک راه، همواره مدّ نظرمان باشد و گفتنی‌هایی با همدیگر داشته باشیم. موفق باشید              

41461

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام من دختری ۱۶ ساله هستم در خانواده ای نه چندان مذهبی ، چند ماهی می‌شود که به اسلام و راه درست و تقرب به خداوند علاقه بسیار شدیدی پیدا کرده ام ، شما ب من کتاب سیر صورت به حقیقت رو پیشنهاد کردید ، من این کتاب را شروع به خواندن کردم ، اما متوجه شدم که برای شروع من مناسب نیست ، من می‌خواهم که از ابتدا اسلام راشروع کنم تا دچار سستی و ابهام و ... نشوم ، ولی انگار کتاب شما مخصوص کسانی هست که یک پیش زمینه ای از اسلام دارند ، ولی من هیچ اطلاعاتی درباره اسلام و امامت و ولایت و.... ندارم . میشود به من چیزی معرفی کنید که بتوانم از ابتدای ابتدا شروع کنم تا همش دچار ابهام نشوم؟ ممنون میشوم برایم پدری کنید و کمکم کنید ، حدود ۶ ماهه که اوضاع من همین است ، از هرجا شروع میکنم به سوالات و شبهاتی فراوان برمیخورم ، اکنون فهمیدم که باید از ابتدای ابتدا شروع کنم تا سست نشوم و با دلیل و برهان بپذیرم

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: خدا را شکر کنید که چنین علاقه‌ای در شما ایجاد کرده. در این موارد خوب است با خودشناسی یعنی معرفت نفس شروع نمایید و در این مورد مباحث استاد وحدتی که کتاب «جوان و انتخاب بزرگ» را شرح داده‌اند، خوب است.  https://eitaa.com/tafakorism/3776. و پس از آن به بحث «ده نکته در معرفت نفس» https://lobolmizan.ir/sound/641?mark=%D8%AF%D9%87%20%D9%86%DA%A9%D8%AA%D9%87 رجوع فرمایید. موفق باشید

41364

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام ، جناب استاد ، نمیدونم چکار کنم سرتاسر وجودم خشم شده نمیتونم کنترل کنم ، این حس داره سرتاسر وجودم را میگیره ، میترسم آسیب بزنه به ذهنی که می‌خوام برای بندگی خدا تربیتش کنم ، استاد خشمم انگار در کنترلم نیست ، ی رهنمودی راهکاری بهم بگید ، چطور خشمم را در ساختار توحید کنترل یا با تعریف کنم

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که بزرگان ما مکرراً تأکید فرموده‌اند خشم، آن‌چنان است که عبادت شش هزار سالۀ ابلیس را نابود کرد همان ابلیسی که پای ایمان مؤمنین نشسته است تا آن‌ها را با خشمی که بر آن‌ها غلبه می‌کند، زحمات دینداری آنان را از بین ببرد. در این مورد خوب است به کتاب «شرح حدیث جنود عقل و جهل» از حضرت امام خمینی«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» رجوع شود. در این مورد در شرح آن کتاب عرایضی شده است که می‌توانید ملاحظه فرمایید. https://lobolmizan.ir/sound/660?mark=%D8%B9%D9%82%D9%84%20%D9%88%20%D8%AC%D9%87%D9%84  موفق باشید

41361

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام علیکم و رحمه الله استاد یک شبهه ای برای بنده ایجاد شده که در این شرایط آیا حضور جهادی-میدانی در کنار مردم به عنوان یک واجب حداقل کفایی (بنا بر امر ولی فقیه) اولویت داره یا حضور اعتکافی در مسجد به عنوان یک مستحب؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: جمع آن دو چرا نباشد؟! همان‌طور که بعضی رفقا انجام دادند، مگر برای کسانی مانند بنده که همان‌طور که در جواب سؤال شمارۀ 41358 عرض شد؛ توان جسمی برای حضور در آن میدان‌ها نباشد. موفق باشید

41346
متن پرسش

به‌ نام خدا سلام حقیقتا حضور مردم مهم ترین اتفاق بشریت است که آنقدر بزرگ هست که کسی تعریفی برایش نیابد و اتفاقا اینکه تعریفی برایش نیست نشان از فوق‌العاده‌ خاص بودن و ورای بشر دیروز و امروز و حتی یرای بشر فردایی اهمیت مرگ و زندگانی تلقی می‌شود. زیبایی شناسان مبهوت زیباییش و حضور اندیشان مست حس آخرالزمانی آن می‌باشند. اما این حضور روحانیت های بسیاری می‌آفریند که همان زندگی تمدنی را شکل می‌دهد! زیرا پس از این روزها وقتی پیروز شدیم به آنچه از روحیه ها داریم بازمیگردیم و ادامه و مسیر زندگی را زیستنی می‌کنیم. انسانها در روحیه ها زندگی می‌کنند اگر تا دیروز روحیه های مدرن کافر تنها امکان آینده آدمی بود حال با جایگزینی این مهم تمام معنای انسان تغییر می‌کند. راستی! آیا در آن بعد ابعاد مختلف از انسان نیاز نیست تا در کنار این دستاوردها ها در شرایط نبود اسرائیل و نبود امریکا به سوی ما رجعت خواهند کرد و چنین شرایط تاریخی تشنه نیاز خودرا از خداوند طلب میکند؟ براستی که صدای آن نیازها از اکنون بلند شده و یقین حضور معصوم با همه یاران و شخصیت کامل جای خودرا یافته‌است. زنده باشید. 

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: و این یعنی نور ظهور گستردۀ انسان کامل یعنی حضرت صاحب الأمر«عجل‌الله‌تعالی‌فرجه». و این یعنی همان طور که فرمودید دارد معنای انسان برای انسان‌ها تغییر می‌کند تا جهانی دیگر که جهانِ خودبنیادیِ انسان‌ها نیست، به ظهور آید همان‌طور که در جواب پرسش شمارۀ 41345 عرض شد مهم، روحیۀ رازبینی می‌باشد تا متوجه شویم رخدادی در حال وقوع است ولی نه به صورت یک اتفاق، بلکه به صورت یک تاریخ و تدریجی که در حضور تاریخی پیش می‌آید. موفق باشید    

41330
متن پرسش

شهادت مظلومانه رهبر شهید (حضرت آیت الله العظمی شهید سید علی حسینی خامنه‌ای) را می‌توان برای بعضی تنبه‌آور و آگاهی آور دانست؟ و این آگاهی بخشی و آگاهی رسانی اختصاص تنها به قشر غیرمذهبی و انقلابی (بی تفاوت‌ها) ندارد و حتی برای اهالی انقلاب که مدتی در غفلت بسر می بردند (آن کسانی که ندانند و ندانند که ندانند) اینگونه دانست؟ محمد باقر آقائی

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آن مرد بسیار بزرگ‌تر از زمانۀ خود بود و باید از این جهت او را و شخصیت جهانی‌اش را با افراد در میان بگذاریم. در یکی از  بندهای یادداشت «ما و تقابل جهان «سنت» با جهان ساختگی «رسانه» این‌طور عرض شد.
بنده این روزها با نظر به شخصیت رهبر شهیدمان، بیش از دیروز‌های خود که با امام حسین شهید «علیه‌السلام» اشک‌ها ریختم و به او فکر می‌کردم می اندیشم که چگونه آن امام بزرگوار در کربلا با آن عزمی آهنین در مقابل کوهی از فتنه که یزیدیان ایجاد کرده بودند، با شخصیتی در اوج بصیرت و حکمت و دلسوزی، ایستاد و در نزد خود گمان می‌کردم آن امام عزیز را فهمیده‌ام، ولی امروز با نظر به امام شهید این دوران، تازه با او با همۀ حکمت و شجاعت و دلسوزی و بصیرتی که داشت، فهمیدم امام معصومِ ما یعنی امام حسین «علیه‌السلام» چه اندازه بیش از هزاران هزار برابرِ امام شهیدِ این دوران بوده است. این یعنی من امروز آن امامِ شهید کربلا را با امام شهید این دوران تجربه ‌کردم که چه اندازه آن امام معصوم بزرگ و بزرگ‌تر بود و امام شهید این دوران چقدر بزرگ بود و این بزرگی در دل نظر به سنت‌های لایتغیّر الهی در مقابل رسانه‌های دیروزِ یزیدیان و فضای مجازی امروزِ یهودی‌گری، می‌تواند مدّ نظر قرار گیرد، تا با همان ایمان و آرامشی که امام حسین «علیه‌السلام» در قتلگاه و امام شهید این دوران به نمایش آوردند، ما ایمان و آرامش را تجربه کنیم و جایگاه فریب و دغلکاریِ فرهنگ رسانه را «فهم» نماییم. موفق باشید 

 

41285

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام و عرض ادب خدمت استادطاهرزاده عزیز: حالتون خوبه؟ میدونم این روزا خیلی مشغله دارید ولی استاد یه سوال ازتون دارم جوابش کمک بزرگی بهم میکنه. خواهش می‌کنم اگه براتون مقدوره جواب بدید. استاد طبق تعلیمات دینی، هیچ اجلی جلوتر از وقت خودش واقع نمیشه. بنده این حرف رو زیاد شنیدم. خواستم ببینم آیا از نظر مباحث معرفت نفس و برهان صدیقین دلیلی برای این حرف وجود داره؟ بنده قبلا این دو مبحث (شرح ده نکته و برهان صدیقین) رو گذراندم. هیچ نوع جوابی به جز جواب از زاویه مباحث معرفت نفس و برهان صدیقین برام قانع کننده نیست. اصلا [اگر هم از این زاویه نمیشه این موضوع رو بررسی کرد] اگه امکان داره درمورد این حرف و برداشت درستی که باید از این حرف داشت توضیحاتی بفرمایید. اگر واقعا همچین حرفی به اون صورت که من (ذهن اولیه) برداشت کردم درست باشه شجاعت آدم بی‌‌نهایت میشه. چون دیگه چه به دل خطر بزنه یا به دل خطر نزنه تاثیری در تعجیل یا تاخیر در مرگش نداره. استاد هیچ آدم عاقلی وجود نداره که شهادت رو دوست نداشته باشه. ولی صحبت سر نوع شهادت و اثر بخشی بیشتر اونه. توی خیابون راه بری و موشک بزنه شهید بشی کجا، نبرد مستقیم با کفر در رکاب امام زمان کجا! خواهش می‌کنم توضیح بفرمایید. تشکر

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در مباحث «معرفت نفس» روشن می‌شود که نفس ناطقه با تدبیر بدن، بالقوه‌گی‌های خود را به فعلیت تبدیل می‌کند و چون  قوه‌ها تبدیل به فعل شد از تدبیر بدن منصرف می‌شود و مرگ، محقق می‌گردد. ولی چگونگیِ جهت‌دادن قوه‌ها به فعلیت، به اراده و اختیار انسان است و قرآن نیز در رابطه با این‌که مرگِ انسان از قبل تقدیر شده؛ می‌فرماید: «مَا أَصَابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتَابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَهَا إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ» (حدید/۲۲) حاکی از آن‌که قبل از حتی به دنیاآمدن، اندازه و طول عمر هرکس مشخص شده. و این‌طور نیست که کسی گمان کند می‌تواند دیگری را بدون تقدیر الهی به قتل برساند. آری! مردن در دست خداوند است ولی خوب مُردن در دست ما می‌باشد. و از این جهت باید تقاضای خوب‌مردن و در سبیل الهی شهیدشدن داشت. ترامپ و ترامپ‌ها گمان می‌کنند رهبر ما را شهید کردند؛ نه! آن مرد الهی با مواضع حکیمانه و قاطع خود بهترین مرگ را برای خود رقم زد تا راهی باشد برای عبور از جبهۀ استکبار. موفق باشید

41263
متن پرسش

سلام علیکم استاد: خیلی عجیبه این حضور حماسی در این دو شب، از زمانی که خوب را از بد تشخیص دادم چنین پدیده ای ندیده بودم، فکر می‌کنم بی نظیره در دوران پسا انقلاب، گویی امام شهیدمان دعوت و فراخوانی غیبی صادر کرده اند و گوشها و دلهای بیشتری این ندا را درک کرده اند، مگه میشه با این دلهای پرخون و مالامال از غم اینچنین حماسه آفرید، اون هم در اوج قدرت‌نمایی لشگر شیطان، اصولا اندوه بی حد و حماسه آفرینی چه جوری با هم جمع میشه؟ نمیشه، جز با ایمانی شیعی و تاریخی و مهدوی که در عین توکل به قادر عزیز مطلق و نگاه به افق آینده مهدوی، ریشه در حماسه عاشورا داره و از خون سیدالشهدا و یارانش در تمام تاریخ، جان میگیره، ان شاءالله این حضور حماسی موجب نزول رحمت و نصرت و فتح الهی میشه.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این است که بیش از پیش متوجۀ درک تاریخیِ حضرت امام روح الله و حضرت امام خامنه‌ای «رضوان‌الله‌تعالی‌علیهما» می‌شویم که به خوبی مردم را و جایگاه آنان را درک کردند و مسلّماً این مردم با چنین الهامات الهی و وجدان تاریخی، نقش‌آفرینِ اصلی برای ادامۀ این راه هستند. آری! مردم و باز مردم. و دشمن همین را نمی‌فهمید و نقطۀ شکست او در همین‌جا می‌باشد به همان معنایی که به گفتۀ امام خامنه‌ای، امام خمینی بیش از همه مردم را درک کردند. موفق باشید      

41239

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام و عرض احترام: شما در پاسخ به سوال ۴۰۱۸۲ فرمودید «ملت‌ها با رژیمی روبرو خواهند بود که هیچ حقی برای آن ملت‌ها قائل نیست اگر آن حق، موجب استقلال و تواناییِ آن ملت در مقابل رژیم صهیون که نماد کامل استکبار در این زمانه است؛ باشد.» بنظر می‌رسد این امر طبیعی باشد. زیرا هر ملتی تلاش می‌کند توانایی دشمنان خود را تضعیف کند. پس رژیم صهونیستی نیز نباید حقی برای ملت هایی که قصد نابودی آن را دارند قائل شود. ایراد این استدلال چیست؟ سپاسگزارم

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! ولی زیبایی زندگی در آن است که هر ملتی و هر دولتی نسبت به حقوق دیگر ملت‌ها احترام قائل باشد و این غیر از آن است که عده‌ای به بهانۀ قومِ برگزیده، زندگی مردمانی همچون مردم فلسطین را نادیده بگیرند. موفق باشید

41209

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

بسمه تعالی: سلام علیکم. جوانه ی تازه از خاک سرزده را دیده اید؟ به کدامین سو می رود؟ دنبال چه می گردد؟ تشنه ی نور است. هر کاری هم بکنی هر چه هم مانع بشوی باز او از لابلای تمامی تاریکی ها روزنه ای برای رفتن بسوی نور می یابد و می رود؛ هر گونه که باشد. در رابطه با سطح دو و تحصیل فقه با موارد زیادی از اساتید -از جمله محضر حضرت عالی طرح سوال نمودم که اجمالا فرمودید به فقه بروید. لکن باز که به خود باز می گردم می بینم دلم نمی خواهد، با صد دلیل و منطق هم دلم نمی خواهد، باز دنبال راهی برای فاصله گرفتن از فقه می یابم. نمی‌دانم مانع چیست؟ نمی دانم چرا دلم راضی نمی شود؟ نمی دانم چرا این نور عظیم در دلم راهی نمی شود؛ آخر هرچیزی لیاقت می خواهد و من نیز کم اشتباه نداشته ام حالا چطور می خواهم ورود در بزرگ ترین ساحت قدس اله داشته باشم؟ نه تنها در حد معمول نمی فهمم حتی خودم را برای جدیتی که دارم، نمی توانم تصور کنم که جدیتی در این ساحت به خرج دهم. گاهی به کودکی و نوجوانی ام می نگرم که در فضای حوزوی تنفس نکرده ام که گاهی البته مرا از بودن در حوزه مردد می‌کنند، اما هیچ جایی نیز سراغ ندارم که بروم و بتوانم شاد باشم. بگذریم نمی دانم چکار کنم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید که توجه به علم فقه، غیر از توجه به اخلاق و عرفان است. علمی است که باید آن را آموخت و جواب یکی از ابعاد شخصیتی خود را که آموختن است، از آن طریق داد و معلوم است که نباید به میل خود در این مورد توجه نمود باید به روحیه‌ای که طالب دانایی‌ها می‌باشد نظر کرد. موفق باشید 

42070

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیزم: آیا تغییر شغل به معلمی رو با توجه به شرایط کنونی جامعه، پیشنهاد می کنید؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر کسی بتواند معلّم شود و با روح جوانان‌مان گفتگو کند که اقیانوس انسانیت در دانه دانۀ آن عزیزان در تلاطم است؛ چرا به امر دیگری فکر کند؟ موفق باشید

42067
متن پرسش

سلام و رحمت مجدد بر استاد عزیزتر از جان و عذرخواهی مجدد در خصوص پاسخ‌هایی که مرقوم فرمودید دو نکته عارض می‌شوم. ۱. نگاه کردن به افق تمدنی انقلاب فراتر از اختلافات موجود به یک معنا درست است و به یک معنا غلط. دستیابی به افق تمدنی روشن ناگزیر از خلال اصلاح وضع موجود یا دست کم کسب شناخت و بصیرت نسبت به خطاها و انحرافات و نفوذهای حاد امروز محقق می‌شود. مادام که مقامات کشور فریفته و مجری سیاست‌های استعماری تحت القائات شبکه نفوذ باشند و بین جامعه فکور انقلابی نیز نسبت به آنها آگاهی و تذکر اتفاق نیفتد پیشرفتی حاصل نمی‌شود و لذا این مباحثات و مناظرات خودش بخشی از این فرایند گذار تمدنی است. ۲. اما گشایش‌های معنوی که با ایثارگری و بذل جان خواص اسلام مثل رهبر شهید و شهید سلیمانی‌ها و حماسه‌های تشییع به قاعده رزق لایتحسب هر از چند گاه نصیب جبهه انقلاب می‌شود نهایتاً باید در قالب حکمرانی صحیح دینی نهادینه شود تا ممد و مثبِت آن حال و آن صفا در ساختار اجتماعی شود و غایت حکومت اسلامی که حیات طیبه است برای احاد مردم محقق شود. حتی اگر تحقق این مهم برای آینده بقیه‌اللهی تقدیر شده باشد اما در دوره غیبت باید صورتی از آن حکمرانی مطلوب در ذهن‌ها ترسیم شود و حتی الامکان از استمرار خطاهای مفرط در حکمرانی که موجب مزید ابتلائات و خسارات در دوره غیبت است اجتناب شود البته به مقداری که سعه تنگ و بضاعت مزجات دوره غیبت اجازه می‌دهد. لذا وقتی افق تمدنی نورانی که حضرت استاد بدان التفات می‌دهند را با ملاحظات بالا تفصیل دادیم و صورت راهبردی و فرایندی بدان بخشیدیم، آنگاه تمام آنچه در نقد خطاهای مفرط دوستان خودی عرض شد محل اعراب خود را یافته و دیگر حمل به مقولات روان‌شناختی و اخلاقی مثل نابردباری یا عدم تحمل تفاوت‌ها یا نفی دیگران نمی‌شود. به هر حال نسبت به تهدیدات حاد و خطاهای خسارت‌باری که در این مسیر طولانی رخ می دهد باید موضع و واکنش داشت و با احاله به لمعه‌های گذرا از وجود برترمان که در ایام‌الله ظاهر می‌شود، نمی‌توان آن خطاها را که ناشی از صورت نهادینه و پایدار استعمار در نظام دانشگاهی و حکمرانی کشورمان و دستکاری‌های شبکه نفوذ است نادیده گرفت. به هر حال غفلت‌ها و خطاهای حکمرانی این دوستان موجب ریختن خون مردم و ضربات جدی به امنیت و کیان کشور و جبهه مقاومت شده است و نمی‌توان به دلیل امید به حیات أنسی و رفقیِ آینده از تذکر خطاهای مهلک امروز خودداری کرد. استاد گرامی خود از دوپارگی تاریخی و وجودی ما در منزلگاه واقع در بین تجدد و ظهور سخن گفته اند و نگرانی ما نیز از شرور ناشی از آن پاره غرب‌زده است که در کنار آن پاره نورانی ایمانی، به سان قرین شدن آب و آتش، در وجود برخی دوستان خودی قرین شده است و سر منشأ خطاها و خلط‌های بزرگ. اما در خصوص نظری که از جناب دکتر زارعی در خصوص بحث کودتا از آقای نبویان ارجاع دادید. یکی از صغرویات و حقایق تاریخی مهم که شناخت آن بسیار ضروری و البته بسیار نادر است، آگاهی از وضعیتی است که شبکه نفوذ بر سر دستگاه اطلاعاتی کشور آورده است. مطالعات ما حاکی از تأثیرگذاری قابل توجه شبکه نفوذ حتی بر عملکرد دستگاه اطلاعاتی کشور است که شامل تأثیرگذاری فکری و شناختی و سازمانی تا حتی سلطه و انحراف می‌شود بدان سان که می‌توان گفت دستگاه اطلاعاتی کشور اغلب خود یا مجری یا بازیچه طرح‌های نفوذ است. فلذا اعتماد جناب دکتر زارعی به شهادت مقامات اطلاعاتی کشور در کمیسیون امنیت ملی، نوعی خوش خیالی است. استاد گرامی را به مصاحبه آیت‌الله سید محمد خامنه‌ای درباره واقعه مک فارلین و همکاری راهبردی آقایان هاشمی و روحانی با آمریکا و انگلیس به واسطه شبکه مخفی اسرائیل، مقالات آقای عبدالله شهبازی با عنوان سرویس‌های جاسوسی و انقلاب اسلامی در باره سیطره شبکه زیتون بر دستگاه اطلاعاتی و افشاگری‌های آقای احمدی‌نژاد از شبکه نفوذی در دستگاه اطلاعاتی کشور ارجاع می‌دهم. اجمالاً اینکه به دستگاه اطلاعاتی که جان و فرماندهان کشور را هم نمی‌تواند حفظ کند و مانند جریان سیاسی غربگرا فریفته شبیخون مذاکراتی دشمن می‌شود (که در آن تعمد هم قطعا دخیل است) نمی‌توان اعتماد کرد. بگذریم که ما درگیری آقای زارعی با چهره‌های فوق‌العاده بصیر جبهه انقلاب را نمونه‌ای از بازیخوردگی خود ایشان به دست شبکه نفوذ می‌دانیم و یک بار تلاش‌مان برای تنبه و التفات ایشان به این بحث مهم به دلیل خوش‌بینی ساده لوحانه ایشان به «ارگان‌های قانونی نظام مقدس جمهوری اسلامی» بی نتیجه ماند. مطمئناً یکی از گام‌های بزرگ ما به سوی آینده بقیه‌اللهی و تحقق وجود متعالی معنوی ترابطی و انسی، شناسایی و رسیدگی به شبکه نفوذی به غایت خبیث در دستگاه اطلاعاتی کشور است که مرتب مشغول ایجاد آشوب شناختی در کنار ترویج انحرافات سیاستی و ضربات امنیتی است؛ کاری که شاید در آینده از عهده احمدی‌نژاد‌ها و بهتر از اوها بر بیاید. ان شاء الله عذرخواه از دوام تصدیع التماس دعا با خاکساری

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در این‌که این نوع مکالمه را به معنی واقعی نوعی گفتگو می‌دانم؛ موجب خرسندی بنده می‌باشد و منظور بنده از گفتگو همان واژۀ «دایلوگی» است که جناب هگل در تاریخ خود به میان آوردند تا نسبت انسان‌ها در تفاوت‌های نگاه به سوی تعالیِ برتر سوق پیدا کند. لذا  «تز» در مواجهه با «آنتی تز» نتیجه نفیِ یکی و اثبات دیگری نمی‌شود، بلکه حاصلی پیش می‌آید تحت عنوان «سنتز». ما در حضورِ تمدنی خود در چنین جایگاهی قرار داریم و هگل متوجۀ این خطر بود که به جای مواجهۀ اندیشه‌ها، تقابل اندیشه‌ها پیش آمد و بسیار تلاش کرد که چنین نشود. ولی با تأسف تمام جنگ جهانی اول و دوم در دل همان اروپایی که اندیشه‌ها به میان آمدند، ظهور کرد و حدود 80 میلیون از آن مردم، خودشان را به دلایلی که از نظر خودشان موجه بود، به قتل رساندند. حال، این مائیم و آینده ‌ای دیگر که اگر بتوانیم ذیل اسلام و انقلاب اسلامی به وسعتی که آقای شهیدمان نسبت به انسان‌ها داشتند؛ خود را ادامه دهیم تا آن حدّی که حتی توصیه می‌فرمایند تا فتوایشان در مورد «عدم توهین به بزرگان اهل سنت» را روی کفن‌شان بنویسند. https://eitaa.com/matalebevijeh/23281  حال مائیم و آینده‌ای که یا می‌توانیم از این خطر عبور کنیم و یا با هزار دلیل هر کدام به گمان خودمان، «دیگری» را نفی می‌کنیم. خطری که حضرت آیت حقّ، آیت الله سید مجتبی خامنه‌ای با بصیرت خاص تاریخی‌شان متوجه شده‌اند و این‌چنین در پیام اخیر خود تحت عنوان «تبیین مسائل مهم کشور» در تاریخ ۲۶ / تیر / ۱۴۰۵ متذکر اصولی‌ترین امور در این برهه که اصرار بر «وحدت کلمه» و «اتحاد مقدس» است؛ شدند. امری که انتظار می‌رود عزیزانِ دلسوزی مانند شما طلایه‌دار و پیشتاز چنین امری باشید. مسائلی که مطرح می‌کنید بسیار فرعی‌تر از آن است که مشغول آنان شویم همچنانکه آقای شهید ایران، خود را مشغول این امور نکردند و با سبکی خاص، آری! با سبکی خاص نشان دادند که کجاها را باید مدّ نظر قرار داد و تاریخ گواه است که مسلمانان آن اندازه که با خُلق حضرت محمد«صلوات‌الله‌علیه‌واله» به اسلام گرایش پیدا کردند، بر اساس وَحی الهی آن گرایش را نداشتند. که البته این اولِ بحث است. در این رابطه خوب است به مصاحبۀ آقای جواد موگویی و دکتر عباس عراقچی توجه فرمایید. https://eitaa.com/arshiv3133/330  آیا می‌توان آقای عراقچی و امثال ایشان را در عین تفاوتهایی که با آنها داریم، آنان را از خود ندانیم؟ موفق باشید                  

42041

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام و عرض ادب محضر استاد: من نسبت به دختر ۱۵ساله ام بسیار با عصبانیت و خشم برخورد می‌کنم و این عمل خودم رو هم بشدت آزار میده. خواستم هم دلیل خشم درونی که خودشو نشون میده بپرسم و هم راهکار عملی و سریع بیان بفرمایند. سپاسگزارم

متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال همواره با مدّ نظرقراردادنِ خُلق محمدی «صلوات‌الله‌علیه‌وآله» باید خود را از این نوع مهلکه‌ها رهایی بخشید. https://lobolmizan.ir/sound/660?mark=%D8%AC%D9%86%D9%88%D8%AF موفق باشید

41961
متن پرسش

سلام استاد بزرگوار: عذرخواهم. در حیرتم از عزیزانی که شما را متهم به دفاع از مذاکره و جریان وفاق می‌کنند! در حالیکه استاد طاهرزاده اساساً «در جای دیگری ایستاده» و تلاش می‌کنند کشور دچار دوقطبی نشود. چون دو قطبی شدن، کشور و انقلاب را از سیر تمدنی و جهانی شدنِ خودش عقب می اندازد. استاد طاهرزاده با شناختی که از تقدیر تاریخی و اراده‌ی الهی در تاریخ کنونی دارند، بدون هیچ نگرانی و با آرامش مخصوص به خودشان به راحتی می دانند که حوادث چگونه در حال پیشروی به سوی مقاصد خودش هست. باز هم از محضر استاد بزرگوار عذرخواهم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: وظیفۀ اصلی ما این است که همواره «تفکر»، در میان باشد و به همین جهت در روایات داریم عبادات ما هم در حدّ تفکر ما قبول می‌شود و نه به جهت کثرت عبادات. و از این جهت باید متوجۀ جایگاه موضوعات شد و این‌که بحمدالله ما در شرایطی هستیم که با قدرت در میدان مقابله با استکبار در صحنه هستیم و از این جهت هر دو جریان که صادقانه موافق یا مخالف مذاکره با آمریکا هستند را، می‌فهمیم بدون آن‌که یکی را حقّ و دیگری را باطل بدانیم. موفق باشید

41876
متن پرسش

سلام و‌عرض ادب خدمت جناب استاد طاهرزاده عزیز: تحلیلی پیرامون پیام رهبری در‌ مورد توافق داشتم ارسال می‌کنم لطف کنید و نقد‌ بفرمایید. معنای پیام رهبری چیست؟ از کل متن و‌ فرامتن پیام رهبر انقلاب تنها یک نیم‌ جمله را گرفتن و مطابق سلیقه خودمان تفسیر کردن و بعد انگ بی بصیرتی به سایرین زدن بیش از هرچیزی جفا در حق رهبری ست. به نظر این‌حقیر منظور و‌ مقصود معظم له آن‌ چیزی که در فضای ایتا دست به دست می شود نیست که: دیدید رهبری مخالف بودند؟ دیدید به رهبری تحمیل کردند و...؟ ۱. اولا امام جامعه دوباره ثابت کردند که نظرات شان را صریح و‌ بدون ملاحظات خیالی بیان می‌کنند و جایگاه رهبری جایگاه مصلحت اندیشی‌ صرف و سخنان کلی و‌ دو‌پهلو نیست. ۲. ثانیا توجه به حسن نظر و دلسوزی مسئولین امر می دهند نه خیانت و دقلکاری و... . ۳. ثالثا اما توضیح دارد معظم له بیان فرموده اند که علی اصول نظر دیگری داشتم اما تعهد رئیس جمهور و‌ سایر اعضا شعام بر پیگیری حقوق ملت و‌ محور مقاومت باعث‌ شد موافقت کنم. آیا مگر معظم له علت موافقت را. ۱. تهدید دولت به استعفا؟ ۲. خستگی و ناتوانی مسئولین؟ ۳. خیانت عده ای؟ و دلایلی از این دست فرمودند؟! که عده‌‌ای به خود اجازه می‌دهند حرف‌هایی این‌چنینی بزنند. خیر! کمی به فرامتن بنگرید. سردار قاآنی اعلام می کنند پیروزی حزب الله قهرمان نزدیک است و هیئت مذاکره کننده انقلابی عمل کرده اند. حزب‌الله لبنان از توافق استقبال می کند و‌ خوشحال است از اینکه بخشی از این توافق باشد. رهبر حزب الله از تیم مذاکره کننده تشکر می کند. شهردار تهران خبر می دهد که‌متن بارها محضر رهبری رفته و اصلاح شده. اینترنشنال به شدت از توافق عصبانی ست و‌ ترامپ را می‌کوبد. رسانه های آمریکایی علی الخصوص حزب رقیب ترامپ را به تمسخر گرفته اند. اسرائيل می‌گوید قبول نداریم و نقض‌می‌کند. نماینده ای خبر می دهد که تمام اعضای شعام (به شمول فرماندهان نظامی) به جز یک‌نفر موافق توافق اند. رهبری هم در پیام تلویحا اشاره ای به موافقت مجموعه شعام با این‌ توافق دارند. بسیاری از دلسوزان انقلاب که اخبار نزدیک تری دارند بیان می‌کنند که قرار نیست از مذاکره چیز‌ بدی دربیاید. بویی از خیانت و سازش‌ و حتی خوش‌خیالی به این راحتی استشمام نمی شود. این‌بخش از گفتگوی دکتر قالیباف قبل از صدور پیام رهبری را نگاه کنید: ما به مذاکره به عنوان بخشی از مبارزه نگاه می کنیم. همان هدفی که در مبارزه دنبال می کردیم در مذاکره دنبال می کنیم. گاهی مبارزه می کنیم و گاهی مذاکره. این همان مذاکره معمول است که تجربه تلخ آن را چشیده ایم؟ خیر. به نظر می رسد مقصود رهبری معظم انقلاب از بیان اینکه علی اصول نظر دیگری داشتم به این است که اگر قرار باشد مذاکره به سیاق سابق و معهود باشد قابل قبول نیست و زیر بار آن نخواهند رفت. اما مسئولین این بار بنای مذاکره با روش و‌ فلسفه ای متفاوت را دارند و آن هم مسئله مذاکره به مثابه مبارزه است. به ادامه آن جمله معظم له توجه فرمایید که می فرمایند: رئیس شعام و به نمایندگی از خود‌ و سایر اعضا تعهد داده اند حقوق ملت را استیفا کنند و‌ جلوی‌ زیاده خواهی های آمریکا مقاومت کنند. رهبری این روش را از روش قبل جدا کرده اند و‌ به این روش اجازه جلو رفتن داده اند. هر چند مشخص نیست به چه نتیجه ای ختم شود و اما اگر قرار باشد به‌ نتیجه برسد با هوشیاری و‌ مقاومت مسئولین و مردم و‌ نترسیدن از هرآنچه در این فصل از مبارزه پیش‌ می آید نتیجه مطلوب‌ حاصل می‌ گردد. لحن طلبکارانه معظم له از مسئولین در مورد تحقق موارد توافق از همین باب است که باید برای تحقق شروط توافق مبارزه کنند و‌ خدایی ناکرده اسیر مصلحت اندیشی ها و غفلت ها نگردند. پیام دکتر قالیباف بعد از پیام رهبری بر همین تفسیر از پیام رهبری فرزانه انقلاب تاکید دارد. «اما پیام معظم له دو ثمره مهم دارد: اول اینکه مسئولین را در قبال تعهدی‌ که داده اند برای مبارزه هوشیار تر نگه می‌دارد و‌ مسئولین امر از این به بعد تحت نظارت‌ بیشتر و سخت تری از طرف افکار عمومی هستند و‌ باید مسئولیت تعهدی‌ که داده اند را بپذیرند ثانیا راه را برای مقابله با تخلفات طرف مقابل از طریق فشار افکار عمومی باز می گذارد. معظم‌له با این پیام‌ اهرم‌فشاری برای تحقق خواسته های مقاومت ایجاد‌ کردند.» حالا بار دیگر پیام معظم له را با این دید بخوانید.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: خدا را بسی شکر که افرادی همچون جنابعالی می‌توانند در نسبت با آنچه در زمانۀ آن‌ها پیش می‌آید فکر کنند. در این حالت است که ما از دوگانگی‌ها که مانع حضور در ایران متمدن است عبور می‌کنیم. با توجه به این امر نیاز ما به نوعی خودآگاهی انقلابی می‌باشد که در عین نظر به آن آیندۀ متعالی، منتقد باشیم ولی در جایگاه معترضین غرب زده نباشیم که هیچ نسبتی با انقلاب اسلامی و مردم ما ندارند، زیرا که تجددمآبی، ما را به اهداف‌مان نمی‌رساند، در عین آن‌که وحدت ملّی ما را خدشه‌دار می‌کند و از همّت‌های بلند و اراده‌های اصیل برای آن‌که در خویشتن خویش صعود کنیم، غافل می‌کند. اتفاقاً جناب حجت الاسلام حاج آقا موسویان امروز صبح در رابطه با پیام رهبر معظم انقلاب نکات خوبی را مطرح فرمودند https://eitaa.com/sabbar_ir/4350  تا همان‌طور که جنابعالی متذکر شدید ما در فهم جایگاه پیام معظم له به جای نظرات افراطی و یا تفریطی، به آن پیام و جایگاه تاریخی آن بیندیشیم. موفق باشید       

41743
متن پرسش

بسمه تعالی. بنا به گفته رهبر شهیدمان  «....... امروز شما در دنیا این را می‌بینید، قبل از دوران امام حسین (علیه السّلام) هم این دوجبهه‌ای وجود داشت، در زمان بعد از ایشان هم وجود داشته، امروز هم وجود دارد، تا آخر هم وجود خواهد داشت. در همه‌ی اینها «اِنّی سِلمٌ لِمَن سالَمَکُم»؛ با هر کسی که در جبهه‌ی شما است، من خوبم؛ «حَربٌ‌ لِمَن حارَبَکُم‌»، با هر کسی که با جبهه‌ی شما می‌جنگد، می‌جنگم. این جنگ اَشکال مختلفی دارد: در دوران شمشیر و نیزه یک جور است، در دوران اتم و هوش مصنوعی و امثال اینها یک جور دیگر است، ولی هست؛ در دوران تبلیغات به وسیله‌ِی شعر و قصیده و حدیث و بیان کلمات یک جور است، در دوران اینترنت و کوانتوم و امثال اینها هم یک جور دیگر است، ولی هست؛ در دوران دانشجو بودنِ انسان یک جور است، در دوران مدیر شدن و مسئول شدن یک جور دیگر است؛ در همه‌ِی احوال هست. «حَربٌ‌ لِمَن‌ حارَبَکُم» نباید فراموش بشود. «حَربٌ‌ لِمَن‌ حارَبَکُم» همیشه به معنای تفنگ به دست گرفتن نیست؛ به معنای درست اندیشیدن، درست سخن گفتن، درست شناسایی کردن، دقیق به هدف زدن است؛ «حَربٌ‌ لِمَن حارَبَکُم» این‌جوری است. بدانید وظیفه چیست، بشناسید راهی را که باید بپیمایید. اگر این‌جور فکر کردیم، این‌جور شناسایی کردیم، این‌جور همّت کردیم، زندگی معنا پیدا می‌کند، زندگی هدف پیدا می‌کند. پول لایق این نیست که هدف زندگی باشد؛ مقام و قدرت و موقعیّتهای اجتماعی حقیرتر از آن هستند که هدف زندگی انسان قرار بگیرند. هدف زندگی بندگی است، رسیدن به خدا است. راهش هم فقط همین است: سِلمٌ لِمَن سالَمَکُم وَ حَربٌ‌ لِمَن حارَبَکُم. جوانی‌تان را قدر بدانید؛ میدان وسیعی در مقابل شما است. ان‌شاءالله شصت سال دیگر، هفتاد سال دیگر شما در این دنیا حضور خواهید داشت و کار خواهید داشت؛ از این فرصت استفاده کنید؛ برای این فرصت طولانی برنامه‌ریزی کنید؛ برای اینکه برنامه‌ریزی‌تان درست از آب دربیاید فکر کنید؛ برای اینکه درست بتوانید فکر کنید با قرآن آشنا بشوید، قرآن را بخوانید، تأمّل کنید، از کسانی که پیش از شما و بیش از شما تأمّل کردند یاد بگیرید. یاد گرفتن ننگ نیست، افتخار است؛ همیشه باید یاد بگیریم، تا آخر عمر باید یاد بگیریم. فکر کنید، مطالعه کنید، شناسایی کنید، آنجایی که اقدام لازم است اقدام کنید. اقدام یک وقت در آزمایشگاه است، یک وقت در کلاس درس است، یک وقت داخل محیط دانشگاه است، یک وقت در محیط اجتماعی است، یک وقت در محیط سیاسی است، یک وقت در راه کربلا است، یک وقت در راه فلسطین است، یک وقت شعار برای اهداف عالیه‌ی اسلامی است. انقلاب اسلامی این راه را روی ما باز کرد. عزیزان من، جوانهای من! شماها آن روزگار را ندیدید؛ خوشحال باشید که ندیدید. ما دیدیم آن روزگار را؛ روزگار بدی بود، روزگار سختی بود، روزگار سیاهی بود، روزگار یأس بود. انقلاب ورق را برگرداند، انقلاب راه را باز کرد، انقلاب به ما فرصت داد. می‌توانیم از این فرصت استفاده کنیم؛ شما می‌توانید از این فرصت استفاده کنید. می‌شود هم استفاده نکرد؛ اگر استفاده نکردیم، خسران است؛ اگر استفاده کردیم، فلاح است: قَد اَفلَحَ‌ المُؤمِنون‌.(۴) ان‌شاءالله که موفّق و مؤیّد باشید.(https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=57406). قسمتی از بیانات آقای شهیدمان است در مراسم اربعین سال ۱۴۰۳. عجب بودنی است این بودن. بیشتر مقصدم این قسمت از متن است که می‌گویند «جوانی‌تان را قدر بدانید و برنامه ریزی کنید» و بعد ارجاع می‌دهند به قرآن" الی آخر. کمی صحبت کردن و نوشتن برایم سخت است، می‌ترسم از حرف‌هایم مقصد دیگری فهمیده شود، اما شما به حکمِ «فَبَشّرالعِباد، ٱلَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ ٱلْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُۥٓۚ» ناگفته‌ها را بخوانید. این متن را و فیلمش را بارها دیده‌ایم و چه جانی یافته‌ام. ای مرد در چه استحکامی سخن می‌گویی و چقدر از آنچه می‌گویی مطمئن هستی و خودت رازش را نیز گفته‌ای و آری چقدر ما خود را در آن زندان در کنار تو در حال قرآن خواندن طلب کردیم و حیرت کردیم و هنوز حیرانیم. اما چرا قلب من اینقدر سخت است. چگونه در آن شرایط قرآن می‌خوانی؟ والله چنین راهی و آنچنان شرایطی است که قرآن را برای جان‌مان به سخن درمی‌‌آورد. به قول حاج قاسم خطاب به بچه‌های مدافعان حرم که اینجا جای مستحبات است، این جا جای نماز شب خواندن است. آری! این نحوه زندگی، این امیال و این آرزوها و این نسبت‌ها که به خدا نمی‌دانم چطور و از کجا این‌ها برایم پیش آمده و این بن‌بست‌ها... این‌ها که بعید می‌دانم قرآن خواندنی و نماز شبی را پیش بیاورد. آری! من دوباره با تو می‌خواهم قرآن بخوانم. با تو می‌خواهم باز نماز بخوانم. با تو می‌خواهم باز ایمان بیاورم. اما چطور در کوره راه دوام بیاورم؟ چطور در این بی‌تابی‌ها از دست نروم؟ این همه بی‌انسی از کجا؟ این همه سختی در انس چگونه؟ بماند. زبانم توان بیان بطن سختی‌ای که جانم با آن دست و پنجه نرم می‌کند را، ندارد. بد نیست به رسم جلسات خودتان تفعلی به جناب لسان‌الغیب بزنم: گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس /  زین چمن سایه آن سرو روان ما را بس. من و همصحبتی اهل ریا دورم باد / از گرانان جهان رطل گران ما را بس. قصر فردوس به پاداش عمل می‌بخشند/ ما که رندیم و گدا دیر مغان ما را بس. بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین / کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس. نقد بازار جهان بنگر و آزار جهان / گر شما را نه بس این سود و زیان ما را بس. یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم / دولت صحبت آن مونس جان ما را بس. از در خویش خدا را به بهشتم مفرست / که سر کوی تو از کون و مکان ما را بس. حافظ از مشرب قسمت گله ناانصافیست / طبع چون آب و غزل‌های روان ما را بس.  

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همۀ حرف همان است که گفتید و حقیقتاً آن مرد الهی و آن رهبر ربانی در میدان زندگیِ همراه با معنا، با آن سخنان که همچنان باید خواند و گوش داد؛ ما را حاضر کرد. زیرا جهان امروزین بشر بسیار گسترده‌تر از آن است که با آنچه تا دیروز از انسان و از قرآن و از خدا و از نماز می‌فهمیدیم، ما را کفایت کند و از این جهت اجازه دهید که به همان غزل لسان الغیب که آوردید بنگریم و ما باشیم و گلستان جهان و گلعذاری که ما او را حضرت آیت الله سید علی خامنه‌ای می‌نامیم و حقیقتاً «زین چمن سایۀ آن سرو روان ما را بس». این‌جاست که چه اندازه انسان با هر آن‌کس که به هر نام و عنوانی در این‌جا نیست، فاصله پیدا می‌کند و راهی را می‌یابد که قصرِ فردوس جهان یعنی آیندۀ درخشان این انقلاب اسلامی جلویش گشوده می‌شود و این همان «دیر مغان» ماست با رندیِ شب‌های خیابان‌ها و دلبستگی به رهنمودهای حضرت آیت الله سید مجتبی خامنه‌ای «حفظه‌الله‌تعالی» که این یعنی توجه به اشاراتی، آری! توجه به اشاراتی که ما را متذکر فردایی دیگر در اکنون‌مان می‌نماید. و این‌جا است که خدا می‌داند با تمام وجود احساس می‌کنیم: «یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم». آیا همین حضور، همان دولت صحبت آن مونسِ جان نیست؟ که تنها این بشر با این نوع حضور می‌تواند خود را ادامه دهد و نه آن‌که ما را به بهشت حواله دهد. حکایت حضور در بهشت، حکایت قرون وسطایی ما بود و امروز، در جمال امام شهیدمان همۀ آنچه قسمت آخرالزمانیِ ما بود، به میان آمد و ما را هیچ گِله‌ای نیست زیرا او را شهید نکردند، بلکه یک ملت را اعم از زن و مرد به شهدای زنده‌ای تبدیل کردند که هرگز از آن فردای بزرگ انسانیت منصرف نمی‌شوند هرچند هزار بار کشته شوند. موفق باشید            

41720

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام و عرض ادب خدمت شما استاد عزیز: استاد ببخشید یه سوالی در ذهنم داشتم؛ اینکه با وجود این همه مشکلات اقتصادی، فرهنگی، معیشتی، تربیتی، مدیریتی و حکمرانی، وجود فسادهای اخلاقی و جنایی زیاد، تربیت های نادرست، دین زدگی گسترده، نارضایتی مردم و... چرا بازهم باید از انقلاب و جمهوری اسلامی ایران طرفداری و دفاع کنیم؟ شاید بگویید که امروزه جمهوری اسلامی ایران، مرکزیت و مدیریت یک جبهه حق را بر عهده دارد و خب در این مسیر مشکلاتی هم هست. اما خب الان بعضی به دلیل بی اطلاعی یا هرچیز دیگری، زندگی آرام و با رفاه را در مدت عمر کوتاه خود ترجیح می دهند و کار به بقیه اش ندارند و دوست ندارند مبارزه طولانی مدت با کفر کنند. و خب از طرفی دیگر حکومت ما یک جمهوری است، و با اینکه حکومت ما مدیریت یک جبهه حق علیه باطل را دارد و اگر نابود شود تقریباً ممکن است جبهه مقاومت نابود شود، اما اگر مردم خود آن کشور آن حکومت را نخواهند که به نظر می‌رسد اکثریت حرفشان این است، پس تکلیف چیست؟ وظیفه ما چیست؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! در این‌که این ضعف‌ها هست؛ بحثی نیست. ولی با اینهمه اساساً قابل مقایسه با بقیۀ کشورها نمی‌باشد و همین انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی است که این‌چنین در مقایسه با بقیۀ حکومت‌ها بسی بزرگ و آینده‌دار است در مقابل جهانی که در اوج بی‌آیندگی و پوچی، هر روز خود را گرفتار انواع بحران‌ها می‌یابند. چگونه از چنین الطافی که حضرت پروردگار به ملت ما نموده است که برای حفظ خود در جهانی که به سرکردگی استکبار بنا دارد ایران را تجزیه کند تا هیچ قدرتی در مقابل اسرائیل نباشد؛ غفلت کنیم؟

اگر جمهوری اسلامی یک. مثبت داشته باشد و همه آن نقاط مثبت آن را در نظر نگیریم همین مقابله با رژیم صهیونی باشد در دفاع از مردم مظلوم فلسطین به حکم «وَمَا لَكُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَٰذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا وَاجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ نَصِيرًا.»

شما را چه شده که در راه خدا و [رهایی] مردان و زنان و کودکان مستضعف [ی که ستمکاران هر گونه راه چاره را بر آنان بسته اند] نمی جنگید؟ آن مستضعفانی که همواره می گویند: پروردگارا! ما را از این شهری که اهلش ستمکارند، بیرون ببر و از سوی خود، سرپرستی برای ما بگمار و از جانب خود برای ما یاوری قرار ده. موفق باشید

41715

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام: طاعات و عبادات شما قبول باشه ان‌شاءالله. یک سوال: حضرت امیر علیه السلام می‌فرمایند: نامه ۳۱ «وَ أَنْ أَبْتَدِئَكَ بِتَعْلِيمِ كِتَابِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ تَأْوِيلِهِ» پس در آغاز تربيت، تصميم گرفتم تا كتاب خداى توانا و بزرگ را همراه با تفسير آيات، به تو بياموزم. کتاب فرزندم اینچنین باید بود رو هم نگاه کردیم، آیا ممکنه تفسیر باطنی این جمله رو بیشتر برامون توضیح بدید. ۱. چرا امام ابتدای تربیت را با قرآن آغاز می کند؟ ۲. آیا در مسیر تربیت می توانیم فقط از قرآن استفاده کنیم؟ ۳. چرا در مدارس و مراکز تربیتی از تربیت قرآنی غافل هستیم؟ و ... با تشکر

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همۀ ما در هر صورت باید تربیت را با نظر به قرآن و اشارات قرآنی شروع کنیم. می‌ماند که آمادگی‌ها متفاوت است و البته آمادگی‌هایی که اهل البیت «علیهم‌السلام» حتی در کودکی دارند، چیز دیگری است. امید است جامعۀ ما و مراکزتربیتی ما به جایی برسند که بتوانیم از طریق قرآن و اشارات خاص آن، نظام تربیتی خود را شکل دهیم. موفق باشید 

نمایش چاپی