باسمه تعالی: سلام علیکم: کتاب مذکور، کتاب خوبی است ولی در جریان شرح جناب آقای صمدی آملی نیستم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بین علوم غریبه و موضوع حروف ابجد باید فرق گذاشت. از طرفی در همان جلسه عرض شد که تکرار اذکار بر اساس حروف ابجد، یک تجربهی شخصی است. و بزرگان ما تجربهی خود را به سایرین گزارش میدهند و این بدان معنا نیست که اگر همان اذکار را با تعداد کمتر و یا بیشتر از آنچه با محاسبهی حروف ابجد بهدست آوردهاند، تکرار کنند؛ نتیجه نگیرند! موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: همهی راههایی که این بزرگان در مقابل ما قرار دادهاند راههای خوبی است و با هم تنافی ندارد. راه توحیدی حضرت امام خمینی راهِ اصلی امروز ما است. در جزوهی «روحیهی تمدنسازی و عرفان اسلامی» عرایضی شده است خوب است که بدانجا رجوع شود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: اسلام در فضایی که از طریق آموزههای الهی و روایتهای دینی در اختیار ما میگذارد، رویهمرفته راه را هموار کرده است نباید چندان دغدغه به خود راه داد. البته سایتهای خوبی هست از جمله سایت «مزرعهی ایمانی» از حجتالاسلام آقای اشترانی که در این رابطه تلاش میکنند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: املاء در لغت به معنای مهلت دادن است و منظور از آن در اصطلاح مهلت دادن به امت هایی است که قدر نعمت هدایت خود را نمی دانند تا بلکه هوشیار شوند و توبه کنند و یا این که عذاب مهین را برای خود فراهم کنند.
خداوند در قرآن می فرماید: «وَ لاَ یحْسَبَنَّ الَّذِینَ کفَرُواْ أَنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ خَیرٌ لاِّنفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ لِیزْدَادُواْ إِثْمًا وَلَهُمْ عَذَابٌ مُّهِین: کافران مپندارند که در مهلتی که به آن ها میدهیم خیر آن ها است. به آن ها مهلت میدهیم تا بیشتر به گناهانشان بیفزایند و برای آن ها است عذابی خوارکننده» (آل عمران، 178) و در جای دیگر نیز می فرماید: «وَ أُمْلِی لَهُمْ إِنَّ کیدِی مَتِین: و به آن ها مهلت دهم که تدبیر من استوار است.» ( اعراف،183 و قلم، 45)
در تفسیر نمونه آمده است:
نملی از ماده املاء به معنی کمک دادن است که در بسیاری از مواقع به معنی مهلت دادن که آن خود یک نوع کمک دادن نیز محسوب می شود؛ آمده است، در آیه فوق نیز به همین معنی است. یعنی آنها را مهلت می دهیم.[
علامه طباطبایی رحمة الله علیه، می فرماید: قضای الاهی هم همین است. قضاء مختص به خدای تعالی است و در آن کسی با او شریک نیست. به خلاف استدراج که به معنای رساندن نعمت بعد از نعمت است. و این نعمت های الاهی به وسائطی از ملائکه و امر به انسان می رسد. به همین مناسبت، استدراج را به صیغه متکلم مع الغیر آورد؛ ولی در املاء و در کیدی که نتیجه استدراج و املاء است؛ به صیغه متکلم وحده تعبیر کرد.
به طوری که اهل لغت گفته اند؛ استدراج دو معنی دارد. یکی این که چیزی را تدریجا بگیرند. زیرا اصل این ماده از درجه، گرفته شده که به معنای پله، است. همان گونه که انسان در صعود و نزول از طبقات پائین عمارت به بالا، یا به عکس، از پله ها استفاده می کند. هم چنین هر گاه چیزی را تدریجا و مرحله به مرحله بگیرند یا گرفتار سازند؛ به این عمل استدراج گفته می شود.
معنای دیگر استدراج، پیچیدن، است. همان گونه که یک طومار را به هم می پیچند. این دو معنی را راغب در کتاب مفردات نیز آورده است. ولی با دقت بیشتر روشن می شود که هر دو به یک مفهوم کلی و جامع یعنی انجام تدریجی، باز می گردند.
در مورد مجازات استدراجی که در آیه فوق به آن اشاره شده و از آیات دیگر قرآن و احادیث استفاده می شود؛ چنین است که خداوند گناهکاران و طغیانگران جسور و زورمند را طبق یک سنت، فورا گرفتار مجازات نمی کند؛ بلکه درهای نعمت ها را به روی آن ها می گشاید. هر چه بیشتر در مسیر طغیان گام بر می دارند؛ نعمت خود را بیشتر می کند. و این از دو حال خارج نیست: یا این نعمت ها باعث تنبه و بیداریشان می شود؛ که در این حال برنامه هدایت الهی، عملی شده و یا این که بر غرور و بی خبریشان می افزاید. در این صورت مجازاتشان به هنگام رسیدن به آخرین مرحله، دردناکتر است.، زیرا به هنگامی که غرق انواع ناز و نعمت ها می شوند؛ خداوند همه را از آن ها می گیرد و طومار زندگانی آن ها را در هم می پیچد و این گونه مجازات، بسیار سخت تر است. خوب است به سایت http://daneshdust.blogfa.com/post-41.aspx رجوع فرمائید . موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده از کتاب «الغدیر» و «امام شناسی»های آیت اللّه حسینی تهرانی استفادهی زیادی بردهام و کتاب «الغارات»، استنادات قابل استفادهای در حقّانیت تشیع در آن به چشم میخورد در حدّی که مؤلف زیدیمذهب آن بالاخره به تشیع اثنیعشری گرائید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر انسان بتواند از مفاهیم و ماهیات به «وجود» رجوع نماید و در یک احساس وجودی با حضرت حق روبهرو شود مسلّم بدانید که هرگز نمیگوید: «خب که چه!!!». گفت: «آنکه عمری در پی او میدویدم کو به کو / ناگهانش یافتم با دلْ نشسته روبهرو». به همین جهت به محبوب متعالی «دلآرام» میگویند زیرا دلْ تنها با او آرام میگیرد آنوقت میشود انسان در آن حال بگوید: «خب که چه!!!»؟ بلکه برعکس، خواهد گفت: «رحم کن بر آنکه چون روی تو دید / فرقت تلخ تو چون خواهد چشید». آدم حسابی،نمیدانی اُنس با نور وجود مطلق در جمال اسماء حسنایش یعنی چی! و چگونه آنهایی که از مفهوم عبور کرده و او را در جمال اسماء حسنایش مییابند و میبینند، در دعای عزیز ابوحمزه به نجوی با او مینشینند. رزقنی اللّه و ایّاکم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: اینکه متوجه هستید هر آنچه با آن روبهروئید حقیقتاً در نزد نفس ناطقهی شما است چیز بدی نیست منتها باید متوجه باشید این بدن زمینهی فهم و درک نفس ناطقهی شما است و لذا از نقش بدن غافل نمیشوید و همینطور که میفرمایید اگر جسم انسان به مشکل بیفتد عملاً روح نمیتواند درست عمل کند و به نتیجه برسد، لذا میتوان گفت حقیقتاً روح با این جسم فعلاً در همهی صحنهها حاضر است. موفق باشید
