سلام استاد وقتتون بخیر میبخشید من متوجه نمیشم چرا شما و شاگردهای خاصتون همچنان میگید که مذاکره درسته و رهبری منظور دیگهای داشته. من از اول گاردی به این موضوع نداشتم. الان هم میترسم خیلی محکم حرف بزنم دو فردای دیگه آقایون ایکس و ایگرگ شهید بشن پشیمون بشم. اما رهبر در پیامشون به وضوح گفتن که نظرشون چیز دیگهای بوده. بعدا هم کلیپهایی از رهبر شهید بیرون اومد که مذاکره رو خطا میدونستن. پیامهای شما و شاگردهاتونو خوندم. اصلا واضح صحبت نمیکنید. انگار یه چیز خصوصی بین خودتون هست که میدونید و انتظار دارید بقیه بدون دونستنش بفهمنش. در مورد پیام رهبر هم انگار چنین دیدگاهی دارید. چیزی که من از حرفاتون برداشت کردم اینه که فکر میکنید رهبر منظور دیگهای داشته و اکثریت مردم فقط به جمله علی الاصول چسبیدن. در صورتی که ما حدیث داریم خداوند پیامبران رو فرستاد که با مردم قدر عقولهم صحبت کنند. اگر واقعا رهبر میخواسته چیز دیگهای بگه و مردم متوجه نشدن و بد فهمیدن، اینجا ایراد به سید مجتبی وارده. چون ایشون نباید چنین پیام مهمی رو به این شکل بیان میکرد که باعث شکاف عمیقی در جامعه بشه. این که یک جلسه خصوصی با نخبگان و عارفان نبود. پیام عمومی به ۹۱ میلیون نفر بود. وظیفه رهبر جامعه اسلامی هم اینه که طوری صحبت کنه که اکثریت مردم درکش کنن. بنابراین من فکر میکنم منظور ایشون همون برداشتی هست که اکثریت مردم دارن، یعنی تحمیل مذاکرات از جانب گروهی خاص. البته ممکن هم هست من اشتباه کنم. برای همین پیام دادم که ببینم واقعا منظورتون چیه. اما لطفا جواب بدید. یک جواب که واقعا جوابه. ما رو به گمان خودمون یا کلیپهای پراکنده واگذار نکنید.
باسمه تعالی: سلام علیکم : حساسیت جنابعالی در این موارد بسیار ارزشمند است. ولی ملاحظه میفرمایید که بحث در این مورد بسیار مفصل است و همانطور که آقای دکتر حداد عادل و آقای فضائلی و سردار محسن رضایی فرمودند نمیتوان از واژه علی الاصول رهبر معظم انقلاب در آن بیانیه نتیجه ای گرفت که منجر به اختلاف شود.https://eitaa.com/arshiv3133/192 و https://eitaa.com/arshiv3133/186 و https://eitaa.com/arshiv3133/227 به نظر بنده نکاتی که جناب حجت الأسلام والمسلمین حاج آقا تویسرکانی مسئول محترم نمایندگی ولی فقیه در نیروی هوافضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در رابطه با واژه علی الاصول رهبر انقلاب فرمودند قابل استفاده میباشد. https://eitaa.com/rahe_khamenei/51560 این موارد است که دعوت میکند از حوزه ردّ یا قبول افراد به میدان تفکری که در افق تمدن نوین اسلامی میتوان حاضر شد فکر بفرمایید. که البته بحث در این مورد بسیار است . شاید تذکرات نودگانه «ما و جنگ رمضان و نظر به حضور تاریخی که در پیش است» https://eitaa.com/bartarin_hozoor بتواند تفکری که نیاز این تاریخ است را متذکر شود . موفق باشید
استاد گرامی سلام علیکم: احتراما در بعضی پاسخ ها در حمایت از آقای قالیباف و عملکردشان اشاره به مشاورین دانشمند نظیر مهدی محمدی و مجید شاکری کرده اید. آیا از تفکرات مجید شاکری و نظریات مخرب لیبرال سرمایه داری ایشون اطلاع دارید؟ اگر آدرس ایتا بدهید کلیپ های نشریات ایشون رو براتون می فرستم. در ضمن عملکرد مجلس به ریاست قالیباف در مورد عدم اخطار به دولت لیبرال در مورد افزایش نرخ ارز و عدم پیگیری لازم در مورد قانون حجاب و تعطیلی عمدی مجلس در سه ماه اخیر هم مورد قبول مردم نیست.
باسمه تعالی: سلام علیکم : عنایت دارید که بنده به نظر امثال جنابعالی احترام میگذارم و نسبت به آن نگاه فکر میکنم ولی همانطور که ملاحظه کردید نگاه بنده به موضوعات و برداشتی که جنابعالی دارید متفاوت است. پیشنهاد میکنم از میدان ردّ یا قبول افراد به میدان تفکری که در افق تمدن نوین اسلامی میتوان حاضر شد فکر بفرمایید. که البته بحث در این مورد بسیار است. شاید تذکرات نودگانه «ما و جنگ رمضان و نظر به حضور تاریخی که در پیش است» https://eitaa.com/bartarin_hozoor بتواند تفکری که نیاز این تاریخ است را متذکر شود. https://eitaa.com/matalebevijeh/23180 موفق باشید
سلام استاد بزرگوار: دیدگاه یک هموطن کف خیابون آن قرائت هوشمندانه و نزدیکتر به پیام زیرکانه و حکیمانه رهبر جدیدمان آیت الله سید مجتبی خامنه ای درباره مذاکرات https://eitaa.com/rahbar_enghelab_ir/677 به احتمال قوی توسط تیم روانشناسی کاخ سفید رمز گشایی شده و مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته و نوعی کپی و تقلید از این پیام در کنترل و مدیریت مذاکرات را به ترامپ دیکته کرده است و او با یک تاخیر فاز ۴۰ روزه نوعی کپی از پیام رهبری را در ترکیه بیان میکند که بلا تشبیه (علی الاصول) با ادامه مذاکرات موافق نیستم اما به تیم مذاکره کننده (کوشنر و ویتکاف) اجازه میدهم تا به مذاکره ادامه دهند. بسیار جا دارد در کنار بحثها و گفتگوهای سیاسی و تفسیر موافقت و مخالفت پیام رهبری با مذاکرات، که در جای خود لازم هم هست به ابعاد حکمرانی هوشمندانه و دانش بنیان و روانشناسی سیاسی اجتماعی پیام پرداخته شود و تاثیرات آن بر تیم مذاکره کننده خودی و طرف مقابل و تقویت و هدایت تیم مذاکره کننده از بعد هوش مستقل و آزاد ولایت مداری و آتش به اختیار در حوزه مذاکرات به بحث گذاشته شود یعنی در عین اینکه نوعی استقلال و ابتکار عمل به مذاکره کننده میدهد از ابتدا تا انتها آنرا در یک مدار و مدیریت پاسخگویی به ملت و ولایت قرار میدهد.
باسمه تعالی: سلام علیکم : اتفاقا دقیقاً موضوع به همان صورت که میفرمایید باید ادامه یابد تا استیصال جبهه استکبار دائماً مد نظر باشد و اینکه مقابله با آمریکا و اسرائیل باید با منطقهای کردن جنگ و حتی فرا منطقه ای ادامه یابد از آن جهت که نگاهها به ایران عوض شده و ما باید با شأن ایران مقتدر در مقابل نظم استکباری در میدان حاضر باشیم و علی الاصولِ رهبر معظم انقلاب متذکر این نکته بزرگ است که همان لایتمداری میباشد در عین احترام به ابتکارات مذاکره کنندگان که حقیقتاً بنا ندارند با رهنمودهای رهبر انقلاب مقابله کنند. در این مورد خوب است سری به سوال و جواب شماره 42002 بزنید. موفق باشید
سلام استاد متشکر از مطالب راهگشا که واقعاً باب دیگه ایی ر رو به قلب ما باز کرد نظرتون ر در مورد شخص آقای پزشکیان هم به ما میگین؟ چون گاهی از ایشون توقع رفتار مقتدرانه تری در برابر ترامپ داریم اما یا سکوت یا توییت ضعیفی در پاسخ ترامپ میزنن و این روزها داغ آقا هم برای ما سنگین و رفتار ایشون در خور این زمان نیست
باسمه تعالی: سلام علیکم : یقیناً این بنده خدا با روحیهای که دارد از جنس انقلابی که آن رهبر شهید عزیز بنا داشتند در جهان حاضر کنند و جوابگوی روحهای تشنه نسبت به حقیقت هستند ، نمیباشد. مهم عظمت روحیه آن شهید بزرگوار بود که چگونه بنا داشتند به جای مقابله مستقیم که متهم میشدیم به دیکتاتوری با حکمتی آنچنانی انقلاب را از این جریان عبور دهند همانطور که ما را از امثال آقای هاشمی رفسنجانی عبور دادند این است نکته اصلی که ما بدانیم بدون درگیری و توهین چگونه با نظر به آن افق متعالی که تمدن اسلامی مدنظر دارد از این موانع عبور کنیم و خود را درگیر این موانع ننماییم و در این مورد بسیار باید حساس بود دقتی که عزیز دل ما آقای مهدی رسولی از خود نشان دادهاند. https://eitaa.com/arshiv3133/243 این است آن هوشیاری تاریخی. موفق باشید
هر چه به تو نگاه میکنم و به مشیِ لحظه به لحظه و در هر میدان مبارز بودنت، به اینکه تاریخ صدر اسلام را تمام لحظات مبارزه گونهاش از جهاد اکبر و اصغر را در این زمانه حاضر کردی، حیرت میکنم. تو نیز "لمعهای"و "لمحهای" از آسمان ولایت بودی که به ما عطا شدی. اینکه چگونه این سیره و این مشی را یافتی نمیدانم، اما در اوج زمینگیری و زمینخوردگیام هنوز تو را طلب دارم و زندگیِ مبارزهگونهات را هر چند هنوز ناکامِ ناکام خود را مییابم. اینکه این زمینگیری را چگونه فکر کنم بماند، این مبارزه عطای الهیای است که به خاطرش تو را به ما دادند :" مَا خَصَّنَا بِهِ مِنْ وِلاَيَتِكُمْ طِيباً لِخَلْقِنَا (لِخُلْقِنَا) وَ طَهَارَهً لأَِنْفُسِنَا وَ تَزْكِيَهً لَنَا وَ كَفَّارَهً لِذُنُوبِنَا ". مقاومت و مبارزه عطایی الهی است که در تو جلوهگر شد. و این افقی که از تشییع شما میرود که روشنتر و روشنتر شود، مشی مبارزه در تمام وجوه را میطلبد. آری افق آینده را تشییع تو روشن کرده است، آینده بدون آمریکا و اسرائیل در افق تشییع تو میتوان از سر حیرت به نظاره نشست، هر چند عادات غربیمان کوره راهش کرده است. تشییع تو را که میبینم، آری عزای تو از جنس عزای سیدالشهداست و باید با ارادهای قویتر این راه را برویم، اما غمی سنگین از جنس هدر رفتن عمر و نیافتن و نرفتن و نشدن بر دلم سنگینی میکند. تو را و شهیدانت را که میبینم، بگو چه کنم؟ حاج قاسمت را که میبینم، تمام غمهای از دست رفتنم و اینکه چه عمری از من تباه شده بیچارهام میکند. بماند... شربتی از لب لعلش نچشيديم و برفت روی مه پيکر او سير نديديم و برفت گويی از صحبت ما نيک به تنگ آمده بود بار بربست و به گردش نرسيديم و برفت بس که ما فاتحه و حرز يمانی خوانديم وز پی اش سوره اخلاص دميديم و برفت عشوه دادند که بر ما گذری خواهی کرد ديدی آخر که چنين عشوه خريديم و برفت شد چمان در چمن حسن و لطافت ليکن در گلستان وصالش نچميديم و برفت همچو حافظ همه شب ناله و زاری کرديم کای دريغا به وداعش نرسيديم و برفت خواجه حافظ شیرازی @Esharenakhana
باسمه تعالی: سلام علیکم : همه عرض بنده آن است که . نه!!! هیچ زمانی را نخواهید یافت که «او» با ما نباشد. آیا جز آن است که خداوند او را در همه ابعاد پرورش داد تا ما امروز با کسی روبرو باشیم که پرورش یافته خداوند است در همه ابعاد، به همان معنایی که پیامبر خدا صلوات الله علیه و آله فرمودند: «من رآنی فقد رأی الله» آیا تشییع آن مرد الهی نظر به افقی نیست که او با شخصیت همه جانبه خود در مقابل ما گشود تا انسانیتی را که انسانها میتوانند در آن حاضر شوند بنگریم؟.
در جواب یکی از کاربران محترم عرض شد: در جمال آن امام شهید، ربوبیت حضرت ربّ العالمین را به تماشا بنشینیم و بیندیشیم و باز بیندیشیم چگونه در جمال این رهبر شهید میتوانیم حضور ربوبیت حضرت ربّ العالمین را نظاره کنیم به همان معنایی که در «عهد الست» که اصیلترین حضور برای هر انسان است؛ حضرت ربّ العالمین به ظهور آمدهاند و میپرسند: «الست بربّکم؟» و این ماییم که به جهت حاضرشدن در عالیترین حضور که از جنس حضوری است که در تشییع رهبر شهید برایمان پیش آمد، جواب دادیم: «بلی شهدنا». آری! میبینیم ربوبیت تو را که چگونه در صحنههایی اینچنین به ظهور آمدی. راستی را! در آن شرایط به کدام شخص نظر کردیم و گفتیم آری! میبینم که تو پروردگار عالم به ظهور آمدهای و من تو را مشاهده میکنم؟ آیا حکایت ما با رهبر شهیدمان از این جنس نیست؟ که مردم عزیز ما در این رابطه در جمال شخصیت رهبر شهید به ملاقات پروردگار عالم رفتهاند تا راهی که راه انس با خداوند است را تجربه کنند.
همه عرض بنده در همین نکته است که میتوانیم در شخصیت آن رهبر شهید نور ربوبیت حضرت رب العالمین را بنگریم و این است نظر به آینه ربوبیت حضرت رب العالمین. موفق باشید
با سلام: مباحث تون اقیانوس عظیمیه که هر چی توش غوطه میخورم به همهش نمیرسم، لطفا برای وسعت وقتم دعا بفرمایید. صوت مبحث «شرح کتاب مقالات آیة الله شجاعی (ره)» رو شروع کردم به گوش دادن، همون ابتداش در مقدمه به بحث «علم النفس» که گذشت اشاره میفرمایید، منظورتون بحث «شرح ده نکته از معرفت نفس» هستش؟ یا بحث علم النفس جداست؟ آیا لینکی از صوت مبحث علم النفس موجوده که بهم بدید؟
باسمه تعالی: سلام علیکم : آری منظور همان بحث کتاب ده نکته در معرفت نفس و شرح صوتی آن است. https://lobolmizan.ir/sound/641?mark=%D8%AF%D9%87%20%D9%86%DA%A9%D8%AA%D9%87%20%D8%AF%D8%B1%20%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%D8%AA%20%D9%86%D9%81%D8%B3 امید است در راهی که وارد شدهاید به مصداق آیه «وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ.» به لطف الهی به هدایتی برسید که همه راههای انس با خدا در مقابل تان گشوده شود و در مقام محسنین قرارگیرید که فرمود: إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ» چه مژده بزرگی است که خداوند همراه محسنین باشد. معیت خدا با انسان مگر چیز کمی میباشد؟ موفق باشید
دعای «اسئلک ان تکرمنی بهوان من شئت من خلقک» مقصود این است که اگر مشیت تو تعلق گرفته است که عده ای را پست بگردانی ما را از جمله آنان قرار نده؟
باسمه تعالی: سلام علیکم : حضرت به محضر حق عرضه میدارند: «خدایا از تو میخواهم دشمنان تو و دشمنان رسولت به دست من کشته شوند و از تو تقاضا داریم آنهایی را که میخواهی خوار بگردانی – از دشمنان خدا و رسول – با کرامتدادن به من در راستای شکستدادن آنها، آن کار را انجام دهی و طوری نباشد که با درگیرشدن با دوستانت من خوار شوم. موفق باشید
« بسم رب الزهرا » خداوندا ای هستی مطلق همه تو ای جانِ جانان و محبوبِ محبوب ترینان هر زمان ای اشتیاقِ دل انگیزِ هستی در جامِ جهان نمای ما ای تو همه هستیِ ما ای غایت و مقصود همه تو تو را قسم به آهِ مظلوم در هر صورت و مکان و زمان تو را بر رگانِ بریده علی اصغر تو را بر بدن ارباً اربا علیِ اکبر تو را به داغِ دلِ زینبِ کبرا تو را به لبانِ خشکِ ابنا الحیدر تو را به چشمانِ شرمنده ابالفضل العباس تو را به عصرِ عاشورا و تن های فتاده به خاک و خونِ کربلاییان تو را به غربت و تنهایی حسین در دهشتِ دشتِ نینوا تو را به ابدان مطهر کربلاییان زیر نعلِ اسبِ یزیدیان هر زمان تو را به سینه شکستهِ فاطمه زهراءِ علیِ مرتضیٰ آری تو را به غربت قرآن در طول زمان مگذار مگذار مگذار که امید شیعیان تو مردم و ملتِ کربلایی تو آرمان بلند امام شهید و امت آخرالزمانی ما خاک به خون و جگر آمیخته شیعیان تو انتظار هزار اندی ساله تحقق آرمانِ اسلام محمدی تو در تطاول زمان و آن حقیقت مکتوم و مظلوم در صیرورت زمان از میان جانمان به غفلت و نسیان ذات نهفتهِ زمان و حیلت و مکر دشمنان در هر زمان، بگذرد در طول تطاول زمان. آری تو را به اشک های این ملتِ مظلومِ مقتدر در تشییع پیکر امام شهیدمان، وداع مان رنگ و بوی هجرت ده از عهد های شکسته و نومید به انتظار دیدار او از چشمان خشکیده به اشک حضور او از زبان های بسته و مکتوم به وصف او از خیال های آشفته و مکدر به آرمان او از دستان خسته و ناتوان به ساختن ایران کربلایی او از پاهای به گِل تپیده برای حرکت به سوی او از ابتلایِ ملت تو در آزمونِ وحدت و الفت و حضور از قلب های تکیده و رنجور و نا امید از غربتِ مردانِ مرد آن جان های مضطر و به لب آمده برای حضور بیشتر برای تو از عقل های تکیده به جهل از نبودن ها و حسرت های حضور برای تو از ساده اندیشان راه آرمانِ بلند او آری هجرتمان ده، هجرت دوباره به یاد قصۀ حضور او هجرتی به یادِ حسرتِ نگاه و بیان و صدایِ او قلم و دست و آغوش و بوسه گرم الهی او دقت و ظرافت و هیبت و جلال او به ای ایران بخوان های مکرر او به خون دل ها و صبر و انتظار به لقایِ تو او به خونِ بر خاک نشسته او به دستانِ مشت کرده و ایستاده در برابر دشمنان ما و او به صلابت به اقتدار به قیام و قعود و غرش و فریاد او آری که ما ترک کردیم حیات خود را بعد از حیات او آری که ما ترک کردیم ممات خود را با شهادت او و یافتیم حیات و ممات دوباره خود در وداع و دیدار هزار باره او. به امید دیدار و ملاقات با او در قتلگاه و آرامگاه او در بر امام رئوف ما و او.
باسمه تعالی: سلام علیکم : از امام رضا «علیهالسلام» هست که حضرت میفرمایند: «إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا اخْتَارَهُ اللَّهُ لِأُمُورِ عِبَادِهِ شَرَحَ صَدْرَهُ» اگر خداوند بنده ای از بندگانش را جهت امور مردم انتخاب کرد، سینۀ او را گشاده میگرداند. تا در مدیریت خود کوچک ترین لغزشی نداشته باشد و امور بندگان را با وسعت نظر سر و سامان دهد. «فَلَمْ یَعْیَ بَعْدَهُ بِجَوَابٍ وَ لَمْ تَجِدْ فِیهِ غَیْرَ صَوَابٍ» در نتیجه آنچنان توانا می شود که در جواب گویی به هیچ نیازی در نمی ماند و غیر از صواب از او نخواهی یافت و به خوبی مصلحت مردم را در نظر می گیرد. «فَهُوَ مُوَفَّقٌ مُسَدَّدٌ مُؤَیَّدٌ» پس او در کار خود توفيق يافته و رهنمون گشته و از خطا و لغزش و افتادن در امان است و مورد تأیید الهی است.»
صحبت از مردی است که به تعبیر فرزندشان «آنقدر که مشهور بود شناخته نشد» و از جمله هنرهای او، «قدرت خلق معانی از طریق ساختِ به هنگام واژگان و ترکیبهای بدیعی که هر یک انبوهی از معانی را خلق و حمل میکرد» بود. حال سؤال این است که آن مرد یعنی رهبر شهید انقلاب چه نوع حضوری را در این عالم اراده کرده بودند که به جهت آن حضور، او را در میدانهای مختلف می یابیم؟ آیا بعد از شهادت آن مرد، بازخوانی شخصیتشان به همان معنایی نیست که ماورای شهرتشان به آن شخصیت فکر کنیم؟ شخصیتی که به فراتر از زمانۀ خود نظر داشت و در جستجوی فردایی بود که نسبت به آن بیگانه نبود و می دانست از دلِ ویرانه ها حوادث نویی می شکفند و از این جهت میتوان گفت هیچ چون و چرایی در آن نیست که دوران دیگری در پیش است که انسانیت انسانها مدّ نظر خواهد بود، به همان معنای تقوایی که «وارستگی» می نامیم و با هزاران زبان میتوان از آن حضور یاد کرد و در جستجوی آن حضور، مانند آن مرد کتاب خواند و در قرآن تدبّر کرد. و این است که می خواهیم پس از شهادتشان بیش از پیش به ایشان فکر کنیم. در این راستا در رابطه با نوع نگاهی که باید به گفتار و نوشتار آن مرد الهی داشت، پیشنهاد می شود به آثار ایشان رجوع شود تا رویکردمان به آن مرد الهی رویکرد حقیقی باشد و از این جهت همچنان با او زندگی را ادامه دهیم. و با صبر و شکیبایی باید همواره آن آینه را مدّ نظر قرار دهیم. در آن صورت زندگی و دنیا برای ما کامل خواهد بود، وقتی همواره او را مدنظر داشته باشیم و خودمان تصمیم بگیریم چه کسی باید باشیم، آنجایی که تماماً به انسانی فکر کنیم که وسعت او به وسعت حضور ما در این تاریخ است و سخنانی دارد با اشاره به چنین حضوری و چنین وسعتی. موفق باشید
با سلام و تحییت خدمت شما استاد طاهرزاده: ۱. استاد بزرگوار آیا شما نظرتان نسبت به آقای قالیباف مثبته؟ اگر آری چرا؟ ۲. منظور از نور انسان همان روح است؟
باسمه تعالی: سلام علیکم : بنده جناب آقای سردار قالیباف را در کنار دیگر سرداران یکی از فرزندان انقلاب میدانم که با همان روحیه سلحشوری در دل جنگ با استکبار و صهیونیسم به صحنه آمده است به همان معنایی که به گفته جناب استاد مهدی محمدی که مشاور سردار قالیباف میباشند: این مردانی که اکنون بر سرکارند، مجاهدانی که دست ها بر ماشه به قتال دشمنان خدا رفته اند، هیچ سستی و تردیدی در این کار ندارند گرچه همه می دانند نبرد با فرزندان ابلیس ساده نخواهد بود. مجاهدان خواهند جنگید، طاعنان طعن خواهند زد و نشستگان، بر ایستادگان خرده ها خواهند گرفت. اما باید ایستاد و استوار بود. ما سربازیم. حق سستی، ناامیدی و کوتاهی نداریم. در صبح پیروزی، یا هستیم و کنار باشرف ترین ملت جهان جشن خواهیم گرفت یا نیستیم که با شرف ترین ملت جهان ما را یاد خواهد کرد. و چه چیز بهتر از این.
به گفته بعضی از کاربران محترم: بدعهدی آمریکا و احتمال حملهاش، کشف تازهای نیست؛ امروز حتی کودکان هم میدانند نمیشود به آمریکا اعتماد کرد. اما عدهای هر بار همین بدیهیات را بهعنوان یک «پیشبینی شگفتانگیز» به مخاطبان خود میفروشند تا از آن، ابزاری برای تخریب مسئولان و تسویهحسابهای سیاسی بسازند. هنر سیاست، فقط جنگیدن نیست؛ مدیریت میدان جنگ و مذاکره است. اینکه چگونه از مذاکره نیز بهعنوان ابزاری در خدمت منافع ملی استفاده شود، نه اینکه با تصمیمهای هیجانی، کشور را متحمل هزینههای غیرضروری کنیم. کاش برخی درک میکردند که همین فرصتهای محدود، چه نقش مهمی در بازیابی توان دفاعی، تأمین دارو و واردات کالاهای حیاتی داشته است.
آری! در جنگ اراده ها و تقابل راهبردها، همچنان اراده و راهبرد غالب با جمهوری اسلامی است، چه در جنگ و چه در میز مذاکره و نباید توجهی به جنجال و سروصدای عده ای کرد که متوجه جایگاه این نوع مذاکره نمیباشند در حالی که به گفته آقای دکتر حداد عادل رهبر عزیز آیت الله سید مجتبی خامنهای مخالف نفس مذاکره حتی مذاکره با خود آمریکا نمیباشند. https://eitaa.com/arshiv3133/192 به فرموده امام شهیدمان این تندی ها از عمق نداشتن ایمان است. تأکید رهبر معظم انقلاب نسبت به حضور ما در مدیریت تنگۀ هرمز از آن جهت است که تنگۀ هرمز عموماً ابزار جنگ و تجاوز به ما بوده است و در این رابطه آری! یا تنگۀ هرمز با مدیریت ایران و یا مقابله با هر آن کس که ما را از این حق بخواهد محروم کند، حتی به قیمت شهادت. و نقش سردار قالیباف در این رابطه و تاکید بر بند ۵ تفاهم امری نیست که نادیده گرفته شود. در رابطه با موضوع تنگه هرمز و جایگاه آن خوب است به ۱۶۹ برنامه به وقت ایران توجه شود https://eitaa.com/bevaqteiran/1661 و موضوع تفاهمی که در این رابطه تنظیم شده که به هر حال همه شکست ترامپ در آن نهفته است و این است که مجبور است به نحوی آن را نادیده بگیرد و به لطف الهی. پیروزی ما دقیقاً در همین جا میباشد و مذاکره کنندگان بر همین تکیه دارند که ما نباید آن را نادیده بگیریم. آیا انتخاب مشاورانی همچون دکترمجید شاکری اقتصاددان و صاحب نظریه «غروب هسته ای و طلوع نفتی» و دکتر مهدی محمدی صاحب نظر در امور بینالمللی، حکایت از هوشیاری آقای سردار قالیباف ندارد؟ آن هم در میدانی که مذاکره و جنگ یکی شده است و نباید ضعفهای جزئی آقای قالیباف را در چنین شرایطی عمده کرد و از نقش حساس ایشان غفلت نمود. مهم ان است که نقش تاریخی تفاهم را با روحیه نظامی و جنگی ادامه دهیم در آن صورت است که ملاحظه خواهید کرد چگونه بنا بود بعد از ظهر روز پنجشنبه چیزی از پایگاههایشان در منطقه باقی نماند که طرف پاکستانی تماس گرفت و گفت: ترامپ تعهد کرده که تفاهمنامه را خط به خط اجرا کند. https://eitaa.com/syriankhabar/36743 موفق باشید https://eitaa.com/arshiv3133/238
سلام استاد گرامی: در مصلای امام خمینی، در مراسم وداع با امام شهید، یکی از مداحان گفت: «مردم بیاین دعا کنیم رهبری به خوابمون بیاد.» دلم شکست. بنده بعد از شهادت امام خامنه ای، دوبار خواب ایشون رو دیدم. صرف نظر از محتوای خواب، خوشحال بودم که می بینمشون و خوشحال بودم که من رو دیدند و به خواب من اومدند. ولی وقتی از یکی از اساتید تعبیر خوابم رو جویا شدم، بهم توصیه کردند که از هوش مصنوعی بپرسم. از این پیشنهاد دلم گرفت. مگه هوش مصنوعی، عشق میفهمه!؟! احساس کردم شاید آدم هایی مثل بنده که ایمان و عمل و علم معمولی دارند، رابطه شون با عوالم دیگر قطع است و گویا حتی خواب هاشون هم نمی تونه پیام یا بشارت یا هشداری از عوالم دیگر داشته باشه. گویا ما عوام، هر چه و هر کس که در خواب و بیداری حس می کنیم، اگر حاصل روزمرگی نباشد، نهایتا ریشه در مسائل روانشناختی دارد. باور این موضوع خیلی دردناک است. بنده ی عوام، من عوام نمی دونم چجوری توضیح بدم که مسائل من در نظر خواص لااقل در حد شنیده شدن، اهمیت داشته باشد. ببخشید مزاحم شدم. ممنون.
باسمه تعالی: سلام علیکم : مگر حکایت ما با آن رهبر شهید در حد آن است که آن عزیز به خواب ما بیاید و یا نیاید؟ در حالی که همواره میتوان با او زندگی کرد هزار برابر بیشتر از آنکه به خوابمان بیاید. ازآن عجیبتر که از جناب هوش مصنوعی بخواهیم خواب ما را تعبیر کند. آری اگر به دنبال آن هستید که آن عزیز به خوابتان بیاید و از این همه حضوری که او در جان ما به وجود آورد و با گفتار و رفتار خود راههای بلندی را نشان داد غافل شویم، معلوم است که کارمان به هوش مصنوعی می کشد.🤔
سلام و رحمت خدمت استاد بزرگوار: استاد فکرِ تاسیس مدرسهی غیرانتفاعی به ذهن دستاندرکاران هیأت مذهبی شهر رسیده، ممنون میشم نظرتون رو راجع به مدارس غیرانتفاعی بفرمایید و ما رو راهنمایی بفرمایید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر میآید نظر کلی رهبر شهید آن بود که ما بیشتر نظام آموزشی کشور را تقویت نماییم و مدارس غیر انتفاعی به عنوان واسطه باشند تا ما بالاخره نظام آموزشی کشور را تقویت نماییم. در سال ۴۲ در این رابطه به طور ظریف مطالبی را فرمودند که خوب است به آن مطالب رجوع شود
https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=52723 موفق باشید
سلام علیکم: مجدداً بر حضرت استاد طاهرزاده تا همینجا خیلی مصدع شدم و همانطور که فرمودید این بحث دامنهدار و مفصل است. با این حال با توجه به اشتراک حداکثری در مبانی فکری و قرابت فکری با مخاطبان حضرت عالی، بنده مناسب دیدم با ذکر برخی دیگر از یافتههایم در عالم جزئیات و صغرویات بحث را ادامه دهم چون سخت معتقدم بدون شناخت عالم جزئی و عینی، بصیرتهای کلی ضامن توفیق و گشایش نیست الا ما رحم ربی. چارچوب تحلیلی استاد گرامی متشکل از اصولی چون توجه دادن به افق حیات معنوی متعالی برخاسته از لایههای عمیق معارف دینی است که اغلب چهرهها و پیروان انقلاب از آن غافل یا جاهل هستند. تأثیر حیاتبخش و نجاتبخش لمس این معارف آنچنان است که استاد گرامی مدارای سیاسی با جریان غربگرا را برای ظهور یک اجماع معرفتی جدید برای عبور از غرب و غربگرایی توصیه میکنند. این خلاصه آنچیزی است که بنده از مجموع تألیفات و فرمایشات شما در این سالها برداشت کردم و در این مختصر قابل بیان است. حالا بنده این تجویز کلی و کلنگر و آیندهگرایانة جناب استاد که با چاشنی خوشبینی عرفانی و مهدوی همراه است (و قطعا بیوجه نیست) را در کنار شناخت جزئی میدانی خود از گذشته و اکنونِ کارنامة حکمرانی فاجعهبار نظام و ارگانهایش میگذارم که شدیداً متأثر از فعالیت شبکه گسترده و مرتفع و عمیقِ نفوذ بوده که پیشاپیش امکانات سختافزاری و نرمافزاری شکلگیری هر اجماع معرفتی انقلابی را نیز از بین برده است! این بحث بسیار مفصلی است اما اجمالا برخی سرفصلهای کلی آن را ذکر مینمایم. این مطالب را به طور مفصلتر در کانالم در ایتا @criticalknowledge توضیح داده ام. ۱. سابقه فعالیت شبکه اطلاعاتی ناتو (خاندان ریپورترها) و شبکه زیتون (خاندان عالیخانی) در نظام سیاسی ایران قبل و بعد انقلاب با نظر به تحقیقات محققینی چون عبدالله شهبازی و پیام فضلینژاد. مطالب در کانال با هشتگ #شبکه_زیتون قابل دسترسی است. در ادامه نمونههای مهم از کارنامة نیرنگآمیز و خونین این شبکه را در جمهوری اسلامی ذکر میکنم. ۲. دستکاری و جرح و تعدیل در نیروی انسانی نخبه و فکور در جمهوری اسلامی از طریق: ۲.۱. قتل نخبگان انقلاب (مطهری و بهشتی): دلایل: نقش عامل اطلاعاتی ناتو از فرانسه در تشجیع گودرزی به ترور شهید مطهری؛ ۲.۲. شواهد فعالیت شبکه اطلاعاتی ناتو و شبکه زیتون در پوشش مجاهدین خلق طبق الگوی عملیات گلادیو در ایتالیا که ترورهایی چون ترور شهید بهشتی و دیگران به اسم گروههای چپ تمام شود و نه سرویسهای غربی. نتیجة فرعی: مشروعیتزدایی از ایدئولوژی چپ با هدف اعاده هژمونی لیبرال. ۲.۳. تماس برقرار کردن با چهرههای سیاسی طرفدار سازش چون هاشمی و روحانی در ماجرای مکفارلین ضمن ایجاد روابط سازمانی مخفی و حمایت سیاسی از آنها با هدف تغییرات اساسی ضدانقلابی در سیاستهای پسا-خمینی. کد خاص: شبکه زیتون اسرائيل واسطه مذاکرات هاشمی-روحانی با دولت نومحافظهکار یهودی ریگان است. منوچهر قربانیفر از اعضای این شبکه است. ۲.۴. انزوای اجباری نخبگان انقلابی باقیمانده برای حذف موانع تجدیدنظرطلبی ضدانقلابی: نمونهها از دیروز: انزوای سید مرتضی آوینی و سید عباس معارف و داوری اردکانی بعد از جنگ. نمونههای اخیر: تبلیغات عجیب داير بر دروغ و هتاکی در فضای رسانهای و مجازی علیه چهرههای سیاسی نخبه انقلاب مانند احمدینژاد، جلیلی، حسین شریعتمداری، فؤاد ایزدی، رسایی، ثابتی، صمصمامی، جبرائيلی و ..... شاهد: در برخی از اکانتهای هتاک به نخبگان انقلابی، سوابق قضایی و امنیتی دیده میشود که به نظر میرسد آلت دست شبکه نفوذی در دستگاه اطلاعاتی و قضایی شدهاند ۲.۵. شاهد خاص برای اینکه یک برنامه سازمانیافته تحت هدایت شبکه اطلاعاتی دشمن برای استحاله فکری نخبگان در جریان بوده است: سیل ترجمه کتب اندیشه سیاسی لیبرال بعد از انقلاب به دست عزتالله فولادوند فرزند یکی از عوامل بلندپایه رژیم سابق در وزارت نفت که پایگاه منافع کنسرسیوم بود و سابقه همکاری فولادوند با انتشارات بهایی قبل انقلاب. (منبع: ارتش سری روشنفکران، پیام فضلی نژاد) ۲.۶. برکشیدن چهرههای فکری نفوذی مؤتلف با طبقه حاکمه غرب در نظام دانشگاهی و تصمیمسازی جمهوری اسلامی با هدف استحاله فکری فارغالتحصیلان دانشگاهی و دادن مشورتهای استعماری به مسئولین بلندپایه. نمونه خاص قابل اثبات: محمود سریعالقلم با روابط سازمانی نزدیک و واضح با شبکه اندیشکدههای خاندان راکفلر (داووس، بیلدربرگ، کارنگی) و دیدار شخصی (طبق اعتراف خودش) با دیوید راکفلر ملعون که مؤتلف آمریکاییِ بزرگِ خاندان یهودی روچیلد اروپایی، مؤسسین اسرائيل هستند. ۳. بسیار مهم: توطئههای ترکیبی شناختی-امنیتی برای بیآبرو کردن جریان انقلاب و حزباللهی و اثبات عینی تبلیغات ناتوی فرهنگی دایر بر اندیشه لیبرال جدید و دال بر بدعاقبتی ایدئولوژیهای آرمانگرا: ۳.۱. قتلهای زنجیرهای با عاملیت نفوذی بلندپایه شبکه زیتون، سعید امامی، بهایی و یهودی مخفی متظاهر به اسلام و تقوا در وزارت اطلاعات. ۳.۲. حادثه کوی دانشگاه با آلت فعل کردن برخی جوانان حزباللهی و هدایت آنها به داخل کوی و ضرب و شتم دانشجویان کوی با زنجیر و میلگرد!! (این جنایت نه توجیه دینی داشت نه توجیه سکولار سیاسی یا امنیتی. دانشجویان معترض به قتلهای زنجیرهای و بستن روزنامه سلام بعد از یک تظاهرات مسالمتآمیز در بیرون کوی با شعارهای نه چندان تند، به کوی برگشته بودند و داشتند میخوابیدند!). ۳.۳. این دو حادثه مشکوک عجیب که علی الظاهر به دست نیروهای حزباللهی انجام شد موجب طلاق عاطفی و فکری گسترده و دائم جامعه دانشگاهی و فعالین سیاسی و رسانهای با نظام ولایت فقیه و جریان انقلابی شد و تصویر ناتوی فرهنگی از انقلاب دایر بر آرمانگرایی سرکوبگر، وحشی و متحجر را جا انداخت. با این حال، این همه، حاصل طراحی و هدایت شبکه زیتون بود با حضور جدی در وزارت اطلاعات کشور! یکی از واکنشهای سیاسی بزرگ موارد ۲.۵ و ۳، ظهور جریان تجدیدنظرطلب اصلاحات بود که به آرمانهای انقلاب پشت کرد و تا امروز بر کشور حاکم است. ۴. ترویج سیستماتیک فساد مالی در بین مسئولین برای نمکگیر کردن آنها و امکان کنترل و تأثیرگذاری بر آنها. شاهد عام: سونامی عجیب فساد در نظام برآمده از انقلاب اسلامی و ولایت فقیه. شاهد خاص: افشاگریهای آقای احمدینژاد از حضور شبکه زیتون در وزارت اطلاعات و نقش آن در ترورها و سرکوبها و شورشها و مفاسد مالی مسئولین: https://eitaa.com/criticalknowledge/2744 https://eitaa.com/criticalknowledge/3330 https://eitaa.com/criticalknowledge/6252 https://eitaa.com/criticalknowledge/6286 ۵. از دهه ۱۳۸۰ با ظهور موفقیتهای فوقالعاده نیروهای نظامی در عرصه موشکی و منطقهای شبکه زیتون اقدامات ترور گسترده خود را علیه دانشمندان و سرداران آغاز کرد. ترورها به راحتی با توجه به حضور شبکه در وزارت اطلاعات و دسترسی به تمام اطلاعات محرمانه کشور صورت میگیرد. آقای احمدینژاد در این باره مطالب خاصی را افشا کرده است در همان لینکهای بالا. ۶. از دستکاری شبکه در اندیشه اقتصادی پساجنگ نیز بگذرم. اجمالاً اشاره میکنم به برنامه تبادل دانشجوی گروه اقتصاد شریف تحت ریاست مسعود نیلی با دانشگاه شیکاگو (متعلق به خاندان راکفلر) که جالبترین خروجی آن مدنیزاده وزیر اقتصاد فعلی است! ۷. در رابطه با جزئیات عملیاتی، احتمال جدی استفاده از پرستوهای موساد برای مسئلهدار کردن مسئولین مانند پرونده جفری اپستین وجود دارد. کد جالب: جفری اپستین با عدنان قاشقچی از دستاندرکاران معاملات ایران-کنترا ارتباط داشت و از نقش شبکه زیتون اسرائيل نیز در مذاکرات مکفارلین پیشتر گفتم. ۸. لذا شبکه زیتون اسرائيل و شبکه اطلاعاتی ناتو از انگلیس (تحت هدایت روچیلدها) با یک دستکاری گسترده در نظام سیاسی و اندیشهای کشور از طریق عملیاتهای ترکیبی شناختی-امنیتی، ترورها، حذف یا انزوای چهرههای نخبه انقلاب و برکشیدن متفکرین وابسته استعماری، نظام را به قهقرا برده است. ۹. نتیجه نهایی اینکه بدیهی است رسیدگی به این هیولای امنیتی نفوذ و فریبخوردگان و وابستگان و آلت دستهای مستقیم یا غیر مستقیم آن (مانند پزشکیان و قالیباف)، خیلی با بحثهای اندیشهای و فلسفی ممکن نیست. شبکه نفوذ با امکانات سختافزاری و عواملش، اصولا اجازه شکلگیری دیالوگهای معرفتی که موجب تنبه جریان روشنفکری شود را نمیدهد و به افرادی که توان دیالوگ معرفتی دارند نیز میدان نمیدهد. عاقبت خونین شهید مطهری و بهشتی و عاقبت شاگردان مرحوم فردید شاهدی بر این امر است. اگر راه معرفتی ممکن باشد تنها با افشای تاریخ ناگفته عملیات پیچیده شناختی شبکه نفوذ مسیر است که آن هم اغلب با استنکار و انکار جریان روشنفکری/اصلاحات تحت عنوان تئوری توطئه مواجه میشود. حملات عجیب به صدا و سیما برای حذف آخرین پل ارتباطی جامعه فکور انقلابی با عامه مردم در این راستا است. انگ تندرو زدن به چهرههای نخبه انقلاب نیز در همین راستا است. ۱۰. نتیجه نهایی: بدون رسیدگی پژوهشی و عملیاتی به نقش گسترده شبکه نفوذ در شؤون مختلف نظام و کشور، دیالوگهای معرفتی و فلسفی به تنهایی بسیار بعید است تحولی در تفکر سیاسی غالب کشور ایجاد کند. چنانکه قبلا عرض شد بنده در کوتاه مدت نیز برخود انتقادی جدی با جریان وفاق که متأثر از تفکر استعماری و شبکه نفوذ است را ضروری میدانم چون دقیقاً در راستای نجات اسرائيل و فرصت دادن به دشمن برای طرحهای براندازانه بعدی عمل میکند. عذرخواه از تصدیع و تشکر از حسن توجه استاد ربانی
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که درhttps://eitaa.com/matalebevijeh/23124 عرض شد ما را گفت و گویی در میان است بدون آنکه بنده بخواهم امری را به جناب عالی و امثال جناب عالی آموزش دهم .
نمیدانم باید سبکی که ما در جهان باید حاضر شویم را مدارای سیاسی بنامیم یا تذکر به افقی که بشر جدید در معنای خود سخت بدان نیاز دارد. مطالب آقای فضلی نژاد و مطالب مربوط به آن نگاه را سالهای گذشته دنبال میکردم و البته مهم افقی است که از طریق انقلاب اسلامی در مقابل مردم ما گشوده شد و در این راستا بسیاری از نقشههای جریانهایی که متذکر شدید به طور طبیعی خنثی شد و ملاحظه فرمودید که چگونه افراد و جریان هایی که نام بردید به حاشیه رفتند به همان معنای عبور از آنها در عین آگاهی کلی از نقشه آنها که رهبر شهیدمان تحت عنوان تهاجم فرهنگی و شبیخون فرهنگی به طور معجزه آسایی انقلاب را از آن نقشههای بسیار پیچیده عبور دادند و حال ما بودیم که با حضور انقلابی مردم آنان را در میدان انفعال هرچه بیشتر مجبور کردیم تا با ناشیگریهای هرچه بیشتر جایگاه خود را خراب و خرابتر کنند هرچند تا آنجایی نفوذ داشتند که گویا آن رهبر شهید فرموده باشند حتی در پشت اتاق من هم جاسوس هست و عجیب است که ما را حضور دیگری در این تاریخ به میان آمده که اگر بر آن تاکید نماییم همانطور که اسلحههای آنها با همه آن قدرت کاری از پیش نبرد سایر فعالیتهای آنان با همه پیچیدگی هایش کاری از پیش نمیبرد مشروط بر آنکه بر افق قدسی و تمدنی خود بسیار حاضر باشیم آنطور که آن رهبر شهید بر آن تاکید داشتهاند اینجا است که باید بر مسیر اصلی انقلاب اسلامی تاکید شود وگرنه همانطور که متذکر شدهاید امثال آقای احمدی نژادها با روبرو شدن با آن باندها گمان میکنند که انقلاب در همین محدودهها متوقف میشود و به جای آنکه همانند آن رهبر شهید سعی کنند با روحی که در کلیت نظام و انقلاب دمیده میشود جهتگیری مردم ما را به سویی ببرند که هزاران حججیها و حاج قاسمها به میان آیند که گوششان بدهکار آن جریانی که متذکر آن هستید نباشند، امری که بنده نیز در طول زندگی خود آن را تجربه کردهام. راستی اگر آقای احمدی نژاد ذیل آن رهبر شهید خود را ادامه میداد بهتر بود و یا اینکه راه دیگری را دنبال کرد و نتیجه آن بیثمری شد با آن همه استعداد؟ چه شد که آقای احمدی نژاد با روبرو شدن با آن جریانهای فاسد که به نامهای مختلف در انقلاب نفوذ کرده بودند خود را باخت؟ آیا به جهت عدم درک حضور تاریخی انقلاب اسلامی نبود که کلیات موضوع را متوجه نشد؟ اینجا است که اجازه دهید باز تاکید شود آری صغرویات در جای خود مهم است ولی به جای مشغول شدن به آنها باید با تاکید بر جایگاه قدسی و تمدنی انقلاب اسلامی به طور معجزه آسایی از آنها عبور کرد. تجربه بنده که بیگانه نسبت به انقلاب و به جهت مسئولیتهای اجرایی که داشتهام نسبت به آنچه فرمودید نیستم، تاکید بر آن دارم که به حضور نرم انقلاب اسلامی بسیار باید بیندیشیم تا آنجایی که ملاحظه فرمودید چگونه عراقی که صدام حسین از آن خود میپنداشت و آنگونه به ما حمله کرد امروز این چنین به استقبال رهبر شهید آمدند و این است جایگاه ما برای عبور از همه صدام حسین های داخلی با حضور مردمی که در دل اجتماع شبها در میادین و حضور در آن تشییع فوق العاده ما نه تنها از اقتصاد لیبرالی عبور میکنیم حتی مطمئناً نظام اداری فردای ما نظام سیطره بروکراسی نمیباشد https://eitaa.com/matalebevijeh/23127 و البته نظر بنده نسبت به آقای قالیباف با نظر جناب عالی متفاوت است و همین جا است که اگر تمدنی بیندیشیم به جای حضور در تاریخ ردّ و یا قبول افراد سعی بر فهم و نگاه آنان خواهیم داشت و به آیندهای نظر میکنیم که در رابطه با آن آینده رهبر شهید مان فرمودند: «اگر ایراندوست هستید، یکی از علائم و شاخص های ایراندوستی شما این است که امیدآفرینی کنید؛ اگر یاسآفرینی کردید، نمیتوانید بگویید ایراندوستید. شاخصِ عمدهی ایرانستیزی یاسآفرینی است، امیدسوزی است، القای ناتوانی است، القای بنبست است؛ اینها شاخص های ایرانستیزی است.» ( ۱۴۰۱/۰۸/۲۸). با آرزوی توفیق برای جناب عالی و احترام به دغدغههای ارزشمندتان. موفق باشید
سلام استاد گرامی ۴ماه خونین دل در شهادت آقامون ومنتظر تشییع ایشون بودم .دلم پر پر میزد که در مراسمشون شرکت کنم . خیلی دوست داشتم درتهران حضور پیدا کنم که به دلایلی توفیق نشد و درمراسم قم به بدرقه آقای شهید رفتم.حدود۱۳،۱۴ ساعت در مسجد مقدس جمکران چشم انتظار آقا بودیم .بعد نماز بر پیکر پاک ایشون به قصد تشییع به بیرون مسجد رفتیم که در وسط راه گفتند پیکر آقا را به جایگاه میارن برای زیارت مردم .. ولی ما که از روز قبلش چشم انتظار بودیم در ازدحام جمعیت نتونستیم بر گردیم و توفیق این دیدار ازمون سلب شد. وقتی هم شهدای عزیز را به مسیر تشییع آوردن ، بخاطر همراهانمون نتونستم تا آخر عزیزان را مشایعت کنم ویه مقدار مسیر را که دنبالشون رفتیم ..برگشتیم.... از همون مدقع تا حالا خیلی حالم گرفته وبده، یه غم بزرگ ، یه بغض سنگین، یه درد عمیق ویه حسرت عظیم رو دلم مونده که چرا نتونستم یه دل سیر آقای مجاهد شهیدمون را ببینم وزیارت کنم .تو راه که بر میگشتیم تا خونه فقط اشک میریختم که چرا این توفیق ازم سلب شد....
باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم حضوری است که بحمدالله این مردم با نظر به شخصیت آن مرد الهی متوجه شدهاند با شهادتش افقی برای ادامه بودن ما گشود و بتوانند راهی را که خداوند پیش آورده بیش از پیش بشناسند و با جدیت تمام آن را ادامه دهند زیرا مردم ما اعم از زن و مرد انسانهای دیگری شدهاند برای حضور در جهانی که دیگر جهان آمریکا و اسرائیل نیست ، حال ما هستیم و آینده ای که آن مرد الهی در مقابل ما گشود به خصوص در بیانیه گام دوم. به نظر میآید وقت آن رسیده است تا او را بازخوانی کنیم و بیانیه گام دوم از این جهت حرفهایی برای آینده ما دارد. موفق باشید
با سلام و احترام خدمت استاد گرامی: چرا برخی از ما با وجود اینکه دغدغههایی نسبت به انقلاب اسلامی داریم و به دنبال جایگاه خود در نسبت با انقلاب اسلامی و تاریخمان هستیم و درد لحظهای ما را رها نمیکند اما همچنان دست روی دست میگذاریم و کاری نمیکنیم؟ چرا اکنون که درد فراق و از دست دادن رهبر شهیدمان قلبمان را تکهتکه کرده و تمنا داریم همچون ایشان لحظهای از پای ننشینیم و مدام برای اسلام و انقلاب در تلاش باشیم اما گویی کسی پاهایمان را محکم بر زمین فشار میدهد و مانع حرکتمان میشود؟ مشکل و مانع از کجاست؟ چه کنیم که از این رکود و حسرت خارج شویم و سرباز انقلاب باشیم و بتوانیم از میراثی که رهبر شهیدمان برجای گذاشت محافطت کنیم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: همچنان که مکرراً عرض شده است مهم آن است که متوجه باشیم در تاریخی که قرار داریم تاریخ مقابله با فرهنگ استکباری میباشد و در این راه، ما هستیم و عبور از دوگانگی زندگی و مقاومت. حال به هر صورتی که این حضور در مقابل ما گشوده شود. مهم سبکی میباشد که باید پیشه کنیم. آری و صدآری مهم سبکی میباشد که باید پیشه کنیم، با نظر به افقی که تمدن نوین اسلامی در مقابل ما میگشاید و این همان راهی میباشد که باید در آن قدم بگذاریم : «تو پای به ره درنِه و از هیچ مپرس / خود راه بگویدت که چون باید رفت» در این رابطه امید است عرایض ۸۸ گونه «ما و جنگ رمضان و نظر به حضور تاریخی که در پیش است» اشارههایی باشند به آنچه باید مدنظر قرار گیرند. https://eitaa.com/bartarin_hozoor موفق باشید
عرض سلام و ادب، عجب عالم جدیدی را به روی ما گشودهاید، خدا به شما و متعلقین شما خیر کثیر عنایت فرماید. مدتیست روی مباحث شما خصوصا در مورد معنای درک حضور تاریخی اصحاب امام حسین (ع) کار میکردم، و در مسئلهی مقایسهی «انتقام» خون امام حسین (ع) و خون رهبر شهید دچار سردرگمی شده بودم، چند وقت پیش در حرم امام رضا (ع) از حضرت خواستم که کمکم کنند تا مباحث عمیق شما رو بفهمم. الحمدلله امروز ۱۶ تیر، در برنامهی به وقت ایران، فرمایشات آیت الله میر باقری در فهم فرمایشات شما خیلی بهم کمک کرد.
باسمه تعالی: سلام علیکم: حکایت همه ما حکایت حضور در تاریخی است که با اسلام عزیز شروع شد و آنگاه که جبهه اموی خواست آن را به حاشیه ببرد این امام حسین علیه السلام میباشند که به صحنه میآیند تا باز اسلام و اگر در دیروز جریان غرب زده رضاخانی خواست حضور توحیدی اسلام را به حاشیه ببرد باز اسلام و باز امام خمینی رضوان الله تعالی علیه و در همین بستر آن مرد الهی آن رهبر شهید به میان آمد تا باز اسلام در قامتی این چنینی که دلها تمام جهت خود را متوجه او کردند. از آن جهت که اسلام در قامت عاشورایی و مقاومتش به میان آمد و دیدید که آن مرد الهی فرمود: «ما کوتاه نمیآییم» و «تسلیم نمیشویم» و این است که با حضور عاشورایی و درک معارفی که ما را در کربلا معنا میکنند میتوانیم خود را ادامه دهیم، آری تنها در این مسیر میتوانیم خود را ادامه دهیم. موفق باشید
امام علی (ع) در حکمت ۳۱۵ نهجالبلاغه، چهار عامل را دلیل فروپاشی و نابودی حکومتها و سازمانها میداند: ضایع کردن اصول (پایمال شدن مسائل اصلی) چسبیدن به فروع (سرگرم شدن به امور جزئی و فرعی) به کار گماردن آدمهای فرومایه و نالایق «تَقدیمُ الاَراذِل» کنار گذاشتن انسانهای فاضل و متخصص «تَأخیرُ الاَفاضِل» ۱. تضییع الأصول (ضایع کردن اصول و مسائل اصلی) نمونه در ایران: بحرانهای زیستمحیطی و ناترازیهای شدید انرژی دقیقاً مصداق تضییع اصول هستند. برای سالها، فرسودگی شبکه برق، کمبود گاز در زمستان و بحران شدید آب و خشک شدن دریاچهها (مانند دریاچه ارومیه) نادیده گرفته شد. دولتها به جای سرمایهگذاری بر روی این زیرساختهای حیاتی که ستون فقرات بقای یک کشور هستند، بودجهها را به بخشهای غیرمولد اختصاص دادند. تضعیف ارزش ریال و کوچک شدن سفره مردم به دلیل سیاستهای پولی غلط نیز تضییع مستقیم اصلیترین وظیفه یک دولت (یعنی حفظ ثبات اقتصادی) است. ۲. التَّمسُّک بالفُروع (چسبیدن به فروع و امور جزئی) نمونه در ایران: در حالی که کشور با تورم ساختاری، فساد مالی، بحران مسکن و مهاجرت تودهای نخبگان دستوپنجه نرم میکند، بخش بزرگی از توان نهادهای نظارتی، قانونگذاری و اجرایی صرف مسائلی نظیر طرحهای صیانت از اینترنت، نحوه پوشش و حجاب شهروندان، فیلترینگ پلتفرمهای بینالمللی و تفکیک جنسیتی در دانشگاهها میشود. صرف میلیاردها تومان بودجه برای نهادهای موازی فرهنگی عقیدتی در شرایط بحران اقتصادی، مصداق بارز سرگرم شدن به فروع و رها کردن اصول است. ۳. تَقَدُّم الأراذِل (به کار گماردن آدمهای فرومایه و نالایق) نمونه در ایران: بیماری ساختاری «رانتخواری سیاسی» (Nepotism) و سهمخواهیهای جناحی در ایران نمونه بارز این بند است. سپردن وزارتخانههای تخصصی اقتصادی، صنعتی یا وزارت کار و رفاه اجتماعی به افرادی که کوچکترین سابقه موثر یا دانش مرتبطی ندارند، کشور را دچار قفلشدگی کرده است. مدیرانی که با شعارهای تند و انقلابی پست میگیرند اما عملکردشان خروجی جز ورشکستگی صندوقهای بازنشستگی، فسادهای کلان در شرکتهای خودروسازی و سقوط بهرهوری ندارد، مصداق عینی این ضایعه هستند. آنها وفاداری مصلحتی را جایگزین تخصص کردهاند. ۴. تَأخیر الأفاضِل (کنار گذاشتن انسانهای فاضل و متخصص) نمونه در ایران: پدیده هولناک «فرار مغزها» (Brain Drain) بزرگترین جلوه تأخیر الافاضل در ایران است. وقتی پزشکان برجسته، مهندسان طراح، اساتید دگراندیش دانشگاه و کارشناسان زبده حوزه مالی و آب در فرآیندهای تصمیمگیری مشارکت داده نمیشوند یا به دلیل تنگنظریهای جناحی و عقیدتی به حاشیه رانده میشوند، مهاجرت را انتخاب میکنند. خروج سالانه هزاران نیروی متخصص که سرمایههای ملی کشور هستند، سیستم اجرایی ایران را از «مغز متفکر» تهی کرده و فضای مدیریتی را برای جولان نالایقها بازتر کرده است. نتیجهگیری در بستر جامعه ایران طبق تحلیل امام علی (ع)، فروپاشی یک سیستم نیازی به حمله نظامی خارجی ندارد؛ بلکه این چهار عامل مانند موریانه، سرمایه اجتماعی (اعتماد مردم به حاکمیت) را ذوب میکنند. هر زمان که در ایران اولویت یک مدیر را به جای دانش اقتصادی، طول ریش یا میزان حضورش در مراسمها قرار دادیم (تقدیم اراذل و تاخیر افاضل)، خروجی آن تصمیماتی شد که تورم، گرانی و ناامیدی را تزریق کرد و جامعه را به سمت بحرانهای عمیق اجتماعی و سیاسی کشاند. در نگاه فلسفی و تاریخی بسیاری از اندیشمندان هشدار دادهاند که اگر انسانهای فاقد تخصص در جایگاهی بزرگتر از ظرفیت علمی و اجرایی خود قرار گیرند، با وجود نیت خوب، خسارات جبرانناپذیری به بار میآورند. آیا رهبری به این شیوه در ایران حکومت کردند و در بعد فردی با تقوا و اخلاص بوده اند و در بعد سیاسی و مدیریتی به صورت باطل عمل کردند؟ ....البته موضوعات دی ماه را در نظر نگرفته ام.....
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! حقیقتاً هلاکت یک ملت و یک حکومت همان است که فرمودید و آن رهبر شهید در اول اردیبهشت سال ۷۹ با نظر به سخنان مولایمان حضرت علی علیه السلام نکات دقیقی را فرمودند که حکایت از دغدغه آن مرد الهی داشت و البته هرچند موانع بسیار بود ولی ایشان با همه این موانع طوری راه را آغاز کرده بودند که آینده این ملت آینده دیگری بود و هنوز هم نگرانی جبهه استکبار از آن آیندهای است که ایران عزیز مدّ نظرها آورده تا معلوم شود جایگاه بسیاری از آن مشکلات که فرمودید جایگاه مهمانهای ناخواندهای است که دیر یا زود از صحنه خارج میشوند. اینجا است که باید با نگاه تاریخی به ایران نظر کرد ایرانی که بنا ندارد ذیل جبهه استکبار قرار گیرد که در آن صورت از این مشکلات رهایی نمییابد و یکی از برکات این تشییعی که انجام شد آن است که ما آغازی خواهیم داشت. https://eitaa.com/matalebevijeh/23127 خوب است به سخنان آن رهبر شهید در اول اردیبهشت سال ۷۹ نظری بیندازید:
به یمن سال مبارک امیرمؤمنان(ع)، گفتارمان را با سخنی از آن حضرت آغاز میکنیم. سخنی هشدار دهنده، که از ژرف نگری حضرتش نسبت به تحولات سیاسی و اجتماعی و سرنوشت ملت ها و دولت ها حکایت دارد. امام چنین می فرماید:«یستدل علی ادبار الدول باربع: تضییع الاصول و التمسک بالفروع(بالغرور)و تقدیم الاراذل و تاخیر الافاضل ». انحطاط دولت ها و حکومت ها را به چهار چیز می توان شناخت: ضایع کردن مسائل اصولی و پرداختن به مسائل فرعی و گزینش افرادفرومایه و به عقب راندن عناصر لایق و شایسته.
هرگاه دولتمردان، نخبه گان، دست اندرکاران امور و آنانکه نقشی در سرنوشت ملت و کشور دارند به مسائل فرعی و دست چندم سرگرم شوندو سرمایه های انسانی را به پای آنها هدر دهند و مسائل اصلی و سرنوشت ساز را که حیات مادی و معنوی جامعه بدان وابسته است به دست فراموشی بسپارند و با ندانم کاری و بی توجهی از حل آنهاطفره روند و در گزینش ها به افراد دون مایه و بی لیاقت رو آورندو افراد باکفایت و لایق و شایسته را از صحنه بیرون کنند این را زنگ خطری برای افول ستاره اقبال و غروب اقتدار و سراشیبی انحطاط آن جامعه و نظام باید دانست!
در این جا نکته هایی قابل طرح است از جمله: شناخت و تبیین مفاهیم: «فروع، اصول، اراذل و افاضل ». چگونگی ارتباط این چهار امر و تعامل و تاثیر متقابل هر یک از اینها در یکدیگر. ریشهیابی چنین فرایند اجتماعی در سطح حاکمیت و ملت. عواقب و نتائج نامطلوب و نومیدکننده این جریان در روح وروان جامعه و سرنوشت آینده یک کشور و نظام.
چاره اندیشی و پیشگیری از چنین سرنوشت شوم! در بیان مفاهیم «اصول و فروع و اراذل و افاضل » ، چندان نیازی به ریشه یابی لغوی و اصطلاحی نیست. با این حال اندک توضیحی را بی تناسب نمیداند. همانگونه که از واژه اصول متبادر می گردد، مسائل حیاتی،زیربنائی، آرمانی، سیاستهای بنیادین فرهنگی، اجتماعی اقتصادی وبرنامه ریزی های متناسب با نیازهای مادی و معنوی یک ملت،دشمن شناسی و چگونگی داشتن رابطه با دوستان و دشمنان و مسائلی از این قبیل را اصول میگویند.
میتوان از این مسائل در اصطلاحات امروزه به مسائل استراتژیک تعبیر کرد. حاکمیت یک نظام و نیز آحاد ملت بدانند زیربنای تحولات اجتماعی و ایده و آرمانهای یک ملت یا یک انقلاب چیست و چه باید باشد و فداکاریهایی که انجام شده و خون هایی که ریخته شده به دنبال کدام هدف بوده و شعارهایی که در روند انقلاب، ملتی رابه حرکت درآورده اعم از مسائل اعتقادی، سیاسی یا فرهنگی و یااقتصادی چه بوده است؟ و چگونه باید در حفظ و حراست آن کوشید؟
مثلا اگر یک ملت در طول نهضت انقلابی خود شعار «استقلال وآزادی » را فریاد می کرد، و در این راستا خدا و پیامبر(ص) و دین و خدمت به خلق را محور ساخته و استقرار حاکمیت الهی و حکومت صالحان و عدالت اجتماعی و اراده ملت و رهایی از بند اسارتهای استعمار و استبداد، را سرلوحه حرکت خود قرار داده است، در زمان استقرار حاکمیت نظام به هیچ وجه نمی توان به این اصول بی اعتنابود و هرگونه تفسیری بر خلاف آرمانهای اولیه آن صورت گیرد، به معنای بازی با اصول و تحریف حقایق و تفسیر خلاف واقع و خیانتی آشکار است. مثلا همین کلمه «آزادی » که یکی از شعارهای اصولی ملت ما بود، از دیدگاه صاحبان اصلی و بنیانگذاران اولیه آن ومعمار انقلاب اسلامی، امام راحل، به مفهوم رهایی از سلطه بیگانه و بردگی و استبداد و تن ندادن به زبونی و ذلت و داشتن حق انتخاب سرنوشت و اظهار عقیده در چارچوب شرع و موازین قانونی بود، اما این واژه مقدس «مشمول تضییع » اصول شد و تدریجامفهوم اولیه خود را از دست داد و به صورت هرج و مرج و لجام گسیختگی درآمد و تفسیر کنونی آن این است که هر کس هر چه دلش می خواهد بگوید و بنویسد و حتی بر مقدسات یک ملت و دین و آئین ارزشهای آن ها بتازد و زیر لوای آزادی قلم و عقیده با اصول وآرمان ها بازی کند و عجب آن که این تفسیرگران مغلطه آمیز به عنوان دست آورد فلان جریان و فلان روز فلان ماه قلمداد می شود و حتی یک کلمه از بنیانگذاران آزادی که در خاک و خون بستر گرفتند تاشاهد آزادی و قانون را به ارمغان آوردند سخن به میان نیاید! وکسی نپرسد آیا این آزادی همان است که آن طلایه داران الهی می خواستند؟! این قلم بدستان گستاخ و مزدور و بازیگران معرکه باید پاسخ دهند در آن روزهای آتش و خون و خفقان و اختناق درکدام روزن و سوراخ خزیده بودند که اینک آفتابی شده، و وارث آن قهرمانان شده و از آزادی که دست آورد آنهاست چنین ناجوانمردانه بهره کشی می کنند؟ ! اینجاست که آن مصرع تداعی می شود: «آب ره می پیماید و قورباغه خواند شعر تر» !! آزادی را دیگران به بهای سنگین و تا مرحله شهادت کسب کردند، اما بهره نامشروعش را امروزکسانی دیگر می برند! و آن را بر وفق مراد خود تفسیر می کنند! واصول و آرمانها و ارزشها را به بازی می گیرند.
البته این ماجرا در تاریخ بی سابقه نبوده است. پیامبراکرم(ص)آمد و با جهاد مقدس الهی خود و یاران فداکارش امت ها رااز یوغ استبداد و کفر جاهلی رهانیدو زنجیرهای فکری و اعتقادی ارتجاعی و پوسیده را پاره کرد «و یضع عنهم اصرهم و الاغلال التی کانت علیهم » اما پس از پیامبر(ص)دیری نپائید که وارثان ابوجهل و ابوسفیان و مسایل ارتباطی آن عصر و قلم ها و زبان ها و حتی منبرها را برای تحریف حقایق و سرکوب جبهه حق و طلایه داران عدل و منزوی کردن قطب دائره ولایت ائمه طاهرین علیهم السلام به کار گرفتند و چنانکه حضرت سیدالشهداء(ع)در خطبه روز عاشورای خود خطاب به کوفیان فرمود: «شمشیری را که اسلام در کف آنهانهاد تا به نبرد با جاهلیت و استبداد و جهل و نبرد با دشمنان خدا و خلق بپردازند به سوی اولاد پیغمبر(ص)کشیدند و آتشی را که باید بر خرمن کفر وظلم می افروختند بر خیمه عدالت زدند! «سللتم علینا سیفا لنا فی ایمانکم و حششتم علینا نارا اقتدحناها علی عدونا و عدوکم » کشتند و سوختند و جارچی های آنها شعار خارجی رابرای دودمان رسالت فریاد کردند!!
این غوغا سالاری تبلیغاتی و رسانه ای همواره سلاحی بوده در کف خناسان و بدگوهران و آتش بیاران بوجهلی و بولهبی که امروزه نیزدر سطح جهان شاهدش هستیم و جامعه ما از آن در امان نمانده است این یکی از مصادیق تضییع اصول.
بازی با شعارهای پوچ!
درست در همین زمان خاص گروهی به مسائل فرعی، گول زننده،شعارهای فریبنده، مسائل جناحی و جریانی پرداخته مسائلی که جزسرابی بیش نیست نه دردی از دین مردم، که مورد هجوم است، رادرمان می کند و نه به درد دنیای مردم که روز به روز بدتر ازگذشته است می خورد!
خانه از پای بست ویران است
خواجه در بند نقش ایوان است
در چنین شرایطی است که مسایل اصلی زمین می ماند وچاره اندیشی ها در مسیر اصلاح دین و دنیای مردم به بوته فراموشی سپرده می شود و وعده و وعیدهای تبلیغاتی و شعارهای دهن پرکن،وبحث های جنجالی و وقت تلف کن و بیهوده جای آن را پرمی کند وخیال پردازی فرصت را از واقعیت گرایی می گیرد. و جنگ و صلح بر سرمسائل خیالی امکانات و استعدادها را هدر می دهد. آن وقت نتیجه همان می شود که می بینیم و نگرانی بیشتر از آینده آن!درسی که این تجارب تلخ می آورد این است که هرچند دیر شده امابدون فوت وقت! دست اندرکاران امور به فکر مسایل اصولی و حیاتی جامعه باشند و از شعارهای دهن پرکن و گمراه کننده و تفرقه انگیزبپرهیزند و دردها را ریشه یابی نموده و درصدد درمان برآیند. از اصول و آرمان های انقلاب اسلامی که امروزه مورد هجوم قرارگرفته است غافل نشوند.
گزینش و انتخاب!
مطلب اساسی دیگری که در سخن حضرت امیرالمؤمنین(ع)آمده است وبرای هر عصر درس آموز است «تقدیم الاراذل و تاخیر الافاضل »است، یعنی جلو انداختن افراد دون مایه بی کفایت و بی لیاقت وبی اصل و ریشه و به عقب راندن افراد لایق، شایسته، معتقد وامتحان شده و تجربه دیده و ریشه دار.
امام در سخن و عبارتی دیگر نیز به این نوع گزینش و انتخاب پرداخته و آن را دلیل زوال یک حکومت دانسته و می فرماید: «تولی الاراذل و الاحداث الدول دلیل انحلالها و ادبارها». روی کارآمدن افراد فرومایه و تازه به دوران رسیده نشانه انحلال و انحطاط یک حکومت است. چرا که آنها درد و رنج ملت ها ومصلحت دین و دولت را نمی دانند. و در جای دیگر می فرماید: «زوال الدوله باصطناع السفل » زوال دولت به گزینش سفله گان است که از آن باید پرهیز کرد. و در سخن دیگر در خصوص تعامل دو عامل یاد شده در یکدیگر وهدررفتن و نابود شدن افراد صالح و شایسته در رهگذر خودنمائی وظهور فرومایگان می فرماید: «اذا ملک الاراذل هلک الافاضل » هرگاه فرومایگان روی کار آیند نیکان برتر نابود می شوند.
و در چنین شرایطی همه آمال و آرمان ها بر باد می رود و باطل جای حق را می گیرد همانگونه که حضرت می فرماید «اذا ساد السفل خاب الامل » هرگاه سفله گان سالاری کنند آمال و آرمان ها به شکست ونومیدی مبدل میشود. مصداق بارز سخنان مولا(ع) اوضاع زمان آن حضرت و دوران امامت فرزندانش بود که در نتیجه روی کارآمدن احزاب اموی، مروانی وعباسی و سردمداری اراذل آن خاندان ها و اتباع و اذنابشان،طلایه داران وحی و نبوت و زمامداران ولایت و امامت از صحنه هدایت و مدیریت اجتماع منزوی شدند و کار به دست نااهلان افتاد. افرادبی هویت و تبهکار بر جان و مال و دین و ناموس مردم مسلمان مسلط گشته و هرآنچه خواستند عمل کردند. آزادمردان را سر و دست وزبان بریدند و به چوبه های دار زدند و در زندان ها شکنجه و اعدام نمودند و چنانکه می دانیم تاریخ پرماجرای اسلام با گذشت ربع قرن از رحلت پیامبر اکرم(ص)و بعد از آن ننگین ترین و زشت ترین صفحات تاریخ حاکمیت جباران روزگار شد و تاسف آنکه اینهمه زیر لوای خلافت اسلامی و به نام اسلام صورت می گرفت.
چرا چنین شد؟
جای یک سؤال اساسی باقی است که عامل این دگرگونی ها چیست؟ چراحاکمیت صالحان منزوی می شود و کار به حاکمیت جباران و فاسقان می انجامد؟ در تحلیل دینی و اجتماعی برای این سؤال پاسخی بایدیافت. قرآن کریم می فرماید: خداوند سرنوشت ملتی را تغییر نمی هدتا اینکه آن ملت خود را اصلاح کنند و متحول شوند. «ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم » براین اساس مردم هرزمان و گرایش و گزینش آنها در نوع حکومت و سیره حکام نقش تعیین کننده دارند.
یکی از دلائل روی کارآمدن ناصالحان و نااهلان فساد و جهل وانحراف و گناه ملت هاست. امام علی(ع)می فرماید: «اذا فسد الزمان ساد اللئام » هرگاه زمانه فاسد شود فرومایگان سیادت و آقایی می کنند و حاکمیت را به دست گیرند. فساد زمان چیزی جز به معنای فساد اهل زمان نیست هرگاه مردم میان علی(ع)و معاویه تفاوتی قائل نشوند و جباران هوسباز قصرهای شام و بغداد را یاری دهند به کام یزیدیان شمشیربر فرزندان پیامبر(ص) بکشند، در چنین زمانی است که حکومت های جائرو فاسد بر سر کار می آیند و دمار از روزگار مردم برمی آورند. وتمامی آمال را بر باد می دهند. بنابراین شعور سیاسی توده ها ودرک و فهم و اراده آنها در اینجا نقش اساسی دارد. این است که مردم هر زمان باید با هوشمندی و انسان شناسی سرنوشت خود را رقم زنند زیرا آنها هستند که حکومت ها را بر سر کار می آورند و اگرقصور کنند و به اشتباه بیفتند، ناگزیر غرامت عمل خود را بایدبپردازند.
تجارب تلخ تاریخ راهگشا برای آیندگان است
اکنون که بحمدالله نظام اسلامی ما در سایه امام زمان(عج)و تحت رهبری ولایت امر مستقر گشته و نهادهای سه گانه «قانونگذاری وقضائی و اجرائی » با خلوص نیت، همشان دفاع از آرمان های اسلام وانقلاب و ادای وظیفه در برابر خلق و خالق است بی تردید از این نکته غافل نیستند که دشمنان سوگند خورده و زخم دیده ما از پای ننشسته و با گشودن عرصه های جدیدی برای هجوم، لحظه ای را ازتوطئه فروگذار نمی کنند و استکبار جهانی و در راس آنها شیطان بزرگ خصومت و کینه خود را پنهان نمی دارند، هرچند لبخندهای گول زننده ای که برای ساده دلان فریبنده است گاهی بر لب دارند!!
در چنین شرایطی حساس، توجه به اصول و ارزشهای نظام مقدس ازاهم امور است و کوتاه کردن دست عناصر ناصالح از دامن فرهنگ ومطبوعات و رسانه ها و جلوگیری از نفوذ در سیاست و سرنوشت جامعه فریضه ای است که از اولویت و اولیت برخوردار است، بدون تردیدعناصر نفوذی در هرقالب و هر نهاد می توانند غده سرطانی برای نظام باشند وپیکره حاکمیت را که یکی از مهمترین عمودهای کشوراست و باید استوار بماند متزلزل کنند.
در چنین شرایطی سهل انگاری و ساده اندیشی و حقیر شمردن دشمن و ایادی نفوذی اش و گشودن در به روی عناصر مشکوک و بدسابقه وسپردن پست های کلیدی به دست نااهلان انتحار است! چنانکه ترورمعنوی شخصیت های دلسوز و خدوم و آزموده شده بدون جرم وتقصیر،چیزی است که در تاریخ ملت ها سابقه بدفرجامی داشته است.مسئولان باید به هوش باشند این تجربه شوم دامنگیرمان نشود وسخنان مولای متقیان که نمونه آن را دیدیم خدای ناخواسته درباره ما صدق نکند، که این آفت بزرگ امروزه چنگ و دندان نشان داده واز عواقب آن باید هراسید، که سرانجام آن استحاله تدریجی انقلاب و نابودی همه ارزشها خواهد بود.
با خدا باشیم تا دولت پایدار از آن ما باشد. «والعاقبة للمتقین»
اینجا است که باید پس از شهادت آن مرد الهی سخنان او بازخوانی شود تا راهی را که او در مقابل ما گشوده است ادامه یابد زیرا تنها و تنها با حضور در این راه ما از مشکلاتی که بسیاری از کشورهای جهان حتی آمریکا بدان گرفتارند عبور خواهیم کرد.به این نکته میتوانیم فکر کنیم. همانطور که رهبر شهید در مورد شهید حاج قاسم سلیمانی متذکر شدند که او یک مکتب بود و بحث مکتب سلیمانی را مطرح کردند ، حال ما باید در نسبت با شخصیت خاص رهبر شهیدمان موضوع مکتب شهید آیت الله خامنهای را به میان آوریم و در این رابطه همه آن شخصیت را در گفتار و در منش بازخوانی کنید ، به همان معنا مکتب و سبک. موفق باشید
سلام استاد: در این روزهای عظیم و سنگین شرکت در آنِ تشییع تاریخی رهبر شهید و پدرانهترین پدر عزیزم، برای من و امثال منی تبدیل به «نشد» شد... با وجود واهمهام نسبت به موضع خانواده در عناد با این انوار و حقایق و بیم اینکه نکند به این خاطر نشود که شرکت کنم، از بیش از یک ماه قبل هر چه نذر و ختم و زیارت در توانم بود به راه انداختم و نزد هر شهیدی که میشناختم دق باب کردم، التماس کردم، گریه کردم، روزها بجز اشک ریختن کار دیگری از دستم بر نیامد، هر کار به نظرم میرسید کردم، حتی سعی کردم تدبیر کنم اما نشد. همهی این عمر را شاید برای رسیدن به این لحظه طی کرده بودم تا بتوانم حتی شده یک قدم غبار راه بدرقهی پدر شهیدم باشم اما نشد. تمام این یک هفته با خودم کلنجار رفتم چطور انقدر بد بودم چطور انقدر کم بودم که آقای دل رحم و مهربانم امکان نداشت خودش راهی باز نکند و مرا «من حیث لا یحتسب» حتی اگر به نظر همهمان محال میآمد نبرد، اما خودم انقدر بد بودم که نشد. استاد گاهی احساس یاس بزرگی میکنم. احساس میکنم تمام شدم وقتی نتوانستم در این آناتی که شروع تاریخ جدید و لحظات تمدن ساز ما هستند حاضر باشم، دیگر چطور در ادامه خودم ادامه پیدا کنم؟ این روزها بی آنکه خود بفهمم آنقدر اشک ریختم که در تمام عمرم نگریسته بودم، اما گاه از خودم شاکی میشودم که یعنی هیچ کاری بجز اشک برای آقایمان از دستم بر نیامد؟ حتی به اندازهی یک قدم غباری بر سر راهش بودن؟ این دل بسیار عاشق بود، اما بسیار کوچک. گویی ظرفیت دریافت لطف حضور در این عظمت را پیدا نکرد. از شما التماس دعا دارم. شاید به دعای شما حداقل در راه رفع این کوچکیها قرار بگیرم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: حکایت، حکایت عجیبی است که چگونه انسان در کنار مولایش نباشد و آن حضرت بفرمایند اگر دلِ آن شخص با ما باشد، در کنار ما است. یعنی «در یمنی چو با منی پیش منی / پیش منی چو بی منی در یمنی. من با تو چنانم ای نگار یمنی / خود در غلطم که من توام یا تو منی».
و اینجا است که به قول جناب فیض کاشانی: گفتم به کام وصلت خواهم رسید روزی؟ گفتا که نیک بنگر شاید رسیده باشی.» موفق باشید
استاد در این اوضاع عجیبی که رقم خورده من بیش از هرچیز به یاد انتخابات گذشته می افتم و اشاراتی که شهدای فعلی می فرمودند که باید فردی انتخاب شود که امتحان پس داده و کارنامه دارد، نه کسی که فلسفه بافی میکند اما هیچ املای اجرایی ننوشته و دورش را عده ای عربده کش گرفته اند و...، یادم میآید بسیاری از این ها را همان زمان تهمت و افترا و توهین بستند، به حاجی زاده و قاآنی و زینب سلیمانی گفتند این ها هم سفره ی فلانی اند و فاسدند، حتی به برخی از سران ارشد نظامی گفتند مفسد، همان ها که امروز مدعیند لاریجانی شهید شد چون در خفا توبه کرده بود، با اینکه همه میگویند طرح توافق فعلی را دبیر سابق یعنی شهید لاریجانی پی ریزی کرده بود، نمیدانم این افراد چه منطقی دارند که حتی به باکری در گذشته رحم نکردند و میخواستند اخراجش کنند از سپاه و امروز نیز با پررویی میگویند بخاطر فشارها و رفتارهای ما امثال باکری به خلوص و فیض شهادت رسیدند... حتی به مسئولین برگزار کننده ی تشییع توهین میکنند و متهمشان میکنند به فریب دادن مردم (در حالی که برای امنیت مراسم و حفظ جان و سلامت تشییع کنندگان برخی برنامه ها را با هوشیاری تغییر داده بودند) من با نهایت احترام نمی توانم این گروه اقلیت دهن لق را خالص و مخلص و با حسن نیت بدانم. هرکس هرچه میخواهد بگوید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! ما راهی را به لطف خدا شروع کردهایم که تاریخ را دگرگون میکند باید متوجۀ آن بود و بر عظمت آن نظر کرد که تشییع فوقالعادۀ رهبر شهید، نمونۀ حضور ما در راهی است که بسیار باید به آن فکر کرد و باز، این راه را ادامه داد و باز، آن را ادامه داد. و در این رابطه، آن رهبر شهید را با تمام ابعاد بازخوانی کرد و از ضعفهای خود که در این مسیر، کم نیست؛ نباید غفلت کرد وگرنه به جای حضور در تمدنی الهی و انسانی، به دهکدهای فکر میکنیم که هیچکس، هیچکس را تحمل نمیکند و با انواع طعنهها، خود را پیروز میدان میدانیم. موفق باشید
از این خجالت شرمنده ماندیم / تو رفتی اما ما زنده ماندیم. تو میروی دامن کشان جان از جهانم میرود / من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود. پشت سرِ تشییع تو، روح و روانم میرود / من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود.
گفتم که از غم تو بمیرم توان نبود / ما را به سخت جانی خود این گمان نبود آه ... بی تو چگونه سامان بگیرم / روز وداعت باید بمیرم آتش بگیرم. نام تو تا بر زبانم میرود / ای ساربان آهسته ران آرام جانم میرود. افتان و خیزان آمدم سرو روانم میرود / ای ساربان آهسته ران آرام جانم می رود. مشتاق را ز دامن وصلت جدا مکن / ما را به کربلای فراق ات رها مکن.
گفتم که از غم تو بمیرم توان نبود / ما را به سخت جانی خود این گمان نبود آه ... https://kashoob.com/audio/E0VWV/%D9%86%D9%85%D8%A7%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%85-%DA%A9%D9%87-%D8%AC%D8%A7%D9%86%D9%85-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%AF
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! نمیدانم «او» رفت و «ما» را با خود برد و «ما» رفتیم و «او» ماند، و حال ماییم که پشت سر خود را مینگریم که نکند آری! که مبادا روزمرّگیها، ما را ببرد و معلوم است که در آن صورت، «او» در کنار ما نخواهد بود. حکایت، حکایتِ حاضرشدن در وسعتی است که همۀ تشییعکنندگانِ عزیزالقدر، «یک» نفر شدهاند تا در این یکیشدن، «او» را که در یگانیاش همۀ ما خواهد بود؛ پیش آید. آیا پس از این تشییع و پس از این حضور میتوانیم نسبت به همدیگر دوگانه باشیم؟ و به جای آنکه برادرانه حرکات و سکنات همدیگر را حمل بر صحت کنیم، از «اَلمؤمِنُ مِرآتُ الْمُؤمِنْ» غفلت شود؟ موفق باشید. https://eitaa.com/rahe_khamenei/51653
سلام علیکم: مجدداً جناب استاد مکرم و عرض ارادت. تشکر وافر از حسن توجه حضرت عالی. عذرخواهم از اطاله بیشتر. بله ان شاءالله حضور مردم در میدان بتواند زمینه قیام برای انتقام را رقم زند و اوضاع اقتصاد را نیز مرهم زند اما چه کنیم که جریان نفوذ و نفاق دست بر هم نزند و سنگ بر ملت مبعوث زند و زمزمزه از طرحهای جدید معیشتبرانداز زند و هنوز از سازش با شیطان دم زند و از لجاجت بر طریق باطل گامی عقب نزند. سؤال در خصوص رویکرد رحمانی و داهیانه حضرت استاد و رهبر شهید ما است که در آن التفات لازم به رویکرد قهرانی حضرت امیر (ع) با جریان نفاق در صفین و نهروان دیده نمیشود و پندارم این است که در این تذکرات بین مدارای مصلحانه و مدارای مجبورانه یا مدارایی که موجب رشد و تنبیه افراد است و مدارایی که موجب مزید جسارت اهل نفاق است تمیزی دیده نمیشود. استاد گرامی! از مدارای امیر المؤمنین در حکمیت نه با افتخار که با افسوس یاد میشود. مدارای قهرمانانه مدارای ایشان با عایشه بعد از هدم مقتدرانه فتنه جمل است یا مدارای منتج به فتح مکه بعد از صلح حدیبیه در سیره رسول اکرم (ص). مدارایی که حاصل آن سونامی چپاول اقتصادی کشور به دست دلارداران و دلاربازان و نابودی اعتماد مردم به انقلاب عظیم اسلامی و تمهید برای جسارت دشمن شیطانی و قتل عام انبوه فرماندهان نظامی و شهادت رهبر ایمانی باشد نه اثری از عقلانیت دارد نه نشانی از رحمت و عزت و نه هادی به رشد و فتح و امنیت. فلذا باز روشن میشود که اختلاف در صغرویات است نه کبرویات و محل نزاع شبهه مصداقیه است که آیا اکنون و اینجا و با اینها و کدامها (جریان وفاق؟ نفوذ؟ نفاق؟ نواصولگرایان بیبصیرت؟) باید مدارا کرد یا مدارا اصولاً مخصوص مقام و موقع و اشخاص دیگری است و اینجا جای نقد و عتاب و تأدیب این جریان خطرناک برای کیان اسلام و مسلمین و مملکت است؟ به عبارت اخری، مدارا با جریانی که شکستهای راهبردی بر جبهه حق وارد کرده تا کجا روا است؟ سیاهه بلند این خیانتها را دوباره در خاطر عاطر سیر دهید: تعلل در دفاع از حزب الله و قتل عام اصحاب نصر الله و سقوط سوریه تا فریفته شدن در دو دور مذاکره و اصرار بر تکرار حماقتهای خونبار و مملکتبرانداز تا شلاق مهیب دلارداران و دلاربازان بر معیشت کشور (اتاق بازرگانی) که حامیان جریان وفاق در انتخابات اخیر بودند و هزاران هزار میلیارد تومان از ثروت ملت را در دو سال دزدیدند تا تعلل مطلق نسبت به مقوله فرهنگ و حجاب که اوضاع فرهنگی کشور را در دو سال کن فیکون کرده است... استاد گرامی! اصولی که ناظر بر مدیریت داهیانه و رحمانی اختلافات متذکر میشوید را سالها پیش از شما خواندیم و به عنوان فردی با بیست سال سابقه تحقیق و تأمل در سیاست و عرفان و حکمت و کسی که همین روزها نیز مشغول پژوهشهای فلسفی و عرفانی است، بیگانه از ظرفیت عظیم معارف اسلامی برای جلب طینتهای پاک نیستم. اما اشکال در این است که رویکرد رحمانی نیز متوقف بر شروط و شرایطی است و آنگاه که بین جریان فساد و نفوذ و وفاق و نواصولگرایی همگرایی و اتفاق میافتد طوری که حاصل آن هدم ارکان اسلام و انقلاب است باید اسم قهار و فرقان را به میدان آورد تا از یک سو بر فرق مفسدین و نفوذیان کوفت و از سوی دیگر آلت دستهای فریبخورده خودی را از این خواب گران بیرون کوفت! اما متأسفانه در جریان وفاق چه مفسدین و منافقین آنها چه نواصولگرایان بیبصیرت آنها اثری از تنبه و رشد و تجدیدنظر دیده نمیشود. اگر از حال و هوای فضای مجازی خارج از ایتا مطلع باشید، از میزان گستاخی و جسارت مزدوران رسانهای وفاق در حق چهرههای جهاد تبیینگر جبهه انقلاب حیرت میکنید. اکثر اینها ذرهای تقوی و عبرت نشان نمیدهند و بیمهابا بر سازش به هر قیمت پافشاری میکنند و تمام چهرههای انقلابی نخبه که متذکر خطاهای مهلک وفاق شده بودند را هتک حرمت میکنند و فجایع معیشتی را به جنگ نسبت میدهند تا باز نسخه سازش بپیچند. آنچه از این همه میخواهم نتیجه بگیرم تجویز رویکرد انتقادی جدی نسبت به وفاق است به جای تجویز رویکرد مدارا و چشمپوشی. بحمدالله امروز بعد از ۴۷ سال تأخیر، جبههای از نخبگان دانشمند انقلابی (در حزب تمدن نوین اسلامی) شکل گرفته که در همین سالهای اخیر همدیگر را پیدا کردهاند و مختصات حکمرانی انقلابی با لوازم فنی و علمی آن را احصاء کردهاند و هم تیغ دقیق انتقاد فنی بر خطاهای مهلک کشیدهاند و هم جوهر لطیف را برای طرح بدیل بر کاغذ کشیدهاند و این تیغ و آن جوهر هر دو برای نجات انقلاب از مهلکه خطاهای فاسدین و حمقاء، و ترمیم و اصلاح خرابیها ضروری است؛ ضمن حمایت از مواضع جریانهای تأثیرگذار انقلاب مثل بیانیه خبرگان رهبری و طالبان انتقام خون رهبری که مورد هجمه و هتک حرمت لشگر سایبری وفاق هستند. تشکر از حوصله و حسن نظر استاد گرامی
باسمه تعالی: سلام علیکم: خدا را شکر که عزیزانی چون شما در عین توجه به عظمتهای تاریخی که با انقلاب اسلامی آغاز شده؛ متوجۀ جایگاه مشکلات بیجا و بدون دلیل هستید. و معلوم است که در این مورد سخن بسیار است و بنده در موقعیتی نیستم که چیزی بیش از آنکه شما نسبت به آن آگاهی و حساسیت دارید؛ بگویم، مگر آنکه در این کلمات، تنها به عنوان گفتگو، گفتگویی بس مختصر با همدیگر داشته باشیم تا برای آبادکردن دهی، شهری را خراب نکنیم. همانطور که میفرمایید بحث در صغرویات است و هر اندازه جایگاه صغرویات درست فهمیده شود نسبت به حضوری که باید در کلیّات داشت، حساس میشویم و آن، نظر به سَبکی است که باید در معنای «انسان» و «تمدن» در این تاریخ به ظهور آید تا به خوبی نسبت به آن اهداف بلند، جای و جایگاه بسیاری از امور معلوم شود و نهتنها چهرۀ نفاقِ غربزده روشن گردد؛ حتی به گفتۀ جنابعالی بین مدارای حکیمانه که اشاره به اهداف بلند دارند، با مدارای خطرناک سریعالقلمها نیز مشخص شود. و این البته غیر از حساسیتی است که باید نسبت به ضعفهای خودیها داشت که به نظر بنده واژۀ «نواصولگرایانِ بیبصیرت» که فرمودید حقیقتاً نکتۀ دقیقی است. از این جهت اگر بخواهیم دوباره در دل این حضور متعالی که حقیقتاً با تشییع رهبر شهید، جهانی مقابل ما گشوده شد و به خوبی بتوانیم آن را درک کنیم؛ آری! اگر بخواهیم در دل این حضور متعالی، باز احمدینژادها که بنده نمیتوانم خلوص آنها را نفی کنم، به میان نیایند، با آنهمه شعارهای خوب؛ ولی عاری! از حکمت و عاری! از درک حضور تاریخی باید بسیار نسبت به جایگاه آن مشکلات فکر کرد. بنده در حدّ توان و تجربۀ خود، اشاراتِ «ما و جنگ رمضان و نظر به حضور تاریخی که در پیش است» را با رفقا در میان گذاشتم که تا حال، ۸۷ نکته از آن مطرح شدهhttps://eitaa.com/bartarin_hozoor البته اشاراتی است که میتواند متذکر افقی باشد که در مقابل ما گشوده شده. وای! اگر نسبت به آن افق و آن آیندۀ متعالی غفلت شود. آیندهای که همۀ همت آن رهبر شهید، تذکر به آن بود. برادر عزیز جناب حجت الاسلام و مهندس آقای وطن فدا نسبت به موانع راه، تذکراتی دادهاند که خوب است مدّ نظر قرار گیرد. https://eitaa.com/bazgasht_be_khishtan/352 موفق باشید
بسم الله الرحمن الرحیم. سلام الله علیکم استاد طاهرزاده عزیز، امیدوارم که در صحت و سلامت باشید. لطفاً راهنمایی بفرمایید که با توجه به نامه اخیر امام خامنهای و جدا نمودن مردم و خودشان از خواصی که مغایر با نظر ایشان امضای تفاهمنامه کردند. و نیز بیانیه ۱۰ مادهای اکثریت اعضای مجلس خبرگان، پیرو این پیام، موضع ما در قبال جریانی که در کشور به دنبال «عبور از ولیفقیه» و ایجاد تنش بین دولت و رهبری هستند. جریانی که سعی میکند خود را جناح غالب معرفی کرده و نظراتش را تحمیل کند. جریانی که در دولتهای گذشته نیز به دنبال تضعیف جایگاه ولایتفقیه بوده و اکنون تز «عبور از رهبری، با رهبری» را مطرح کرده است و متاسفانه مسئولینی که ناشی از دل سپردن به این طیف، در حال دور شدن از مردم و امام جامعه هستند، چه باید باشد؟ آیا اکنون نباید مردم از خواصِ سردرگم فاصله بگیرند، حول محور ولایت متمرکز شده و مطالبه شفافیت و حفظ ولایتفقیه را در خیابانها فریاد بزنند، تا دولت و مسئولان بدانند که مردم نظارهگر عملکرد آنها هستند تا به تعهد خودشان عمل کنند، و اگر از خطوط قرمز عبور کنند، هزینه سنگین آن را پرداخت خواهند کرد؟ آیا میشود گفت این مطالبه، که مطالبه رهبری هم هست، وحدت شکنی است یا اتفاقاً عین عقلانیت است؟ ارادتمند.
باسمه تعالی: سلام علیکم: به این نکته بیندیشید که چگونه آن رهبر شهید در مسیر ادامۀ انقلاب از این موانع، انقلاب را عبور دادند. حکایت، حکایت بسیار پیچیده و دقیقی میباشد و حقیقتاً اگر ما نتوانیم در دل همین فرهنگ حضور خیابانی خود تکلیف خود را با موضوع اقتصاد لیبرالی و سیاست وابسته به نظم غربی حل کنیم، همچنان غمی که جنابعالی دلسوزانه از آن یاد میکنید، ما را فرا میگیرد. همین اندازه میدانم که آن رهبر شهید با روشی خاص به جای درگیریِ مستقیم با این جریانها، روش عبور از آنها را پیشه کردند که نمونۀ آن را در نسبت آن رهبر شهید با آقای هاشمی ملاحظه فرمودید، و این به جهت آن است که آن مرد الهی با آگاهیهایی که نسبت به معنای تمدن در تاریخ جدید داشتند عمل میکردند و شخصیت «رُمان»خواندۀ ایشان را ساده نگیرید و از این جهت تصور بنده آن است که ما اگر با همان نگاه تمدنی که در پیش است، موضوعات را دنبال نکنیم، همان خطر جنگ جهانی اول و دوم که در دل تمدن نوخواستۀ غربی پیش آمد، ما را تهدید میکند و اتفاقاً متفکران جهان غرب پس از آن دو جنگ متوجه شدند از «دیگری» غفلت کردند که این در جای خود عرض عریضی دارد. که البته امثال جنابعالی در این مورد اهل فکر هستید. در اشاراتی که تحت عنوان «ما و جنگ رمضان و نظر به حضور تاریخی که در پیش است» شده است سعی بر آن است تا رفقا در این مورد نیز بیندیشند. https://eitaa.com/bartarin_hozoor موفق باشید
سلام استاد عزیز امیدوارم حالتان خوب باشد. این نوشته را خطاب به آقای شهیدمان نوشتم. نمیدانستم با آن چه کنم و دوستی پیشنهاد داد برای شما ارسال کنم. ببخشید اگر طولانیست و وقتتان را میگیرد.
رهبر عزیز! دلم میخواهد بتوانم تمام این هفته پیش رو را، لحظه لحظه و ثانیه ثانیهاش را در پی شما باشم. در راهی که هر لحظهاش با اشک یاد شما میکنم. قلبم از جا کنده شده.. دیر کنده شد، اما شد.. شما جانفدای اسلام و ایران شدید، نه امروز و در شهادت، شهادت آخرین لحظه جانفدایی بود، تمام عمرتان جانفدا بودید. نمیتوانم از شما بنویسم و از صبر و همت والا و دلسوزی و فداکاریهایتان، در کلمات منِ حقیر نمیگنجد.. از خودم مینویسم، که چقدر از شما دورم.. دور از نه از بعد جغرافیا و معنویت و کمالات و..(که البته اینها هم هست) دورم از جایی که میتوانم شما را ببینم. کاش این چشمها توان دیدن بزرگ مردی تاریخی را داشت، مردی که به قولی نه از امروز است و نه از فردا، مردی که از پسفرداها آمده بود. مردی که دشمنانش هر حربهای را به کار گرفتند تا عظمتش را در هم بشکنند، چرا دروغ بگویم من هم بارها و بارها به شما شک کردم، به اینکه این حرفها ممکن است درموردتان درست باشد؟ نمیدانم به خود آن روزهایم چه میتوانم بگویم؟ سر به تاسف تکان بدهم یا چه؟ چه کنم که باز آن من تکرار نشود؟ دشمن کم زحمت نکشید اما نشد، مگر شما چگونه بودهاید که اینقدر باطل در برابر شما در تلاش و تکاپوست؟ امروز یکی از دوستانم! پیام داد و با خشم از دیکتاتوری شما نوشت. برایم جالب بود که چقدر الان باید دست و پا بزنند که بتوانند کلمات را پشت سر هم ردیف کنند تا باز هم شما را در هم بشکنند، اما چقدر زور میزنند و نمیشود.. اکنون که شما در ظاهر رفتهاید و از دنیای مادیت جدا شدهاید پس این همه خشم از کجاست؟ خشم از آنجایی نیست که همه کار کردند تا نام شما را با کلمات دیگری تعریف کنند اما نشد که نشد که نشد؟ آقا سیدعلی جان! کاش میتوانستم در تمام تشییعهای این هفته و تمام مراسمها و تمام روضهها باشم، کاش میتوانستم تمام اشکهایم را در این یک هفته تمام کنم و برای شما بریزم. این اشکها را برای چه نگه دارم؟ برای کدام غم و شادی در دنیایی که حتی از استخوان لیسیده خوک در دست آدم جذامی هم پستتر است.. میخواهم این اشکها را برای شما و راهی که با امید و صبر و خون دل خوردن طی کردید، تمام کنم.. باید اشک بریزم برای آقایی که نشناختمش.. تاریخ نشان داده آنهایی که زمانه خود را درنیافتهاند، در نهایت "هیچ جا" نبودند. من نمیخواهم از مردم "هیچ جایی" باشم آنهایی که در عافیت و سلامت، عمر را به پایان رساندند و هیچ عمل زشتی مرتکب نشدند و حتی نماز و روزه و اعمالشان را به درستی ادا کردند، اما اهل "هیچ جا" بودند.. مرا اهل دیاری کنید که خودتان ساکن آن بودید..
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! حکایت، حکایتِ امام امّت در میان است که همان حکایت روح در میان جسم است تا در جمال آن امام شهید، ربوبیت حضرت ربّ العالمین را به تماشا بنشینیم و بیندیشیم و باز بیندیشیم چگونه در جمال این رهبر شهید میتوانیم حضور ربوبیت حضرت ربّ العالمین را نظاره کنیم به همان معنایی که در «عهد الست» که اصیلترین حضور برای هر انسان است؛ حضرت ربّ العالمین به ظهور آمدهاند و میپرسند: «الست بربّکم؟» و این ماییم که به جهت حاضرشدن در عالیترین حضور که از جنس حضوری است که در تشییع رهبر شهید برایمان پیش آمد، جواب دادیم: «بلی شهدنا». آری! میبینیم ربوبیت تو را که چگونه در صحنههایی اینچنین به ظهور آمدی. راستی را! در آن شرایط به کدام شخص نظر کردیم و گفتیم آری! میبینم که تو پروردگار عالم به ظهور آمدهای و من تو را مشاهده میکنم؟ آیا حکایت ما با رهبر شهیدمان از این جنس نیست؟ که مردم عزیز ما در این رابطه در جمال شخصیت رهبر شهید به ملاقات پروردگار عالم رفتهاند تا راهی که راه انس با خداوند است را تجربه کنند؟ و با نظر به سیره و سخنان آن رهبر شهید، خود را در راه انس با خدا حاضر کنند، به همان معنایی که فرمود: «چون یافتمت جانان / بشناختمت جانان». آری! زیرا ما در آن حضور اصیل او را که نمایش ربوبیت حق بود، یافتهایم. پس خواهیم گفت:
دیر آمدی ای نگار سرمست
زودت ندهیم دامن از دست
از رای تو سر نمیتوان تافت
وز روی تو در نمیتوان بست
ای سرو بلند بوستانی
در پیش درخت قامتت پست
بیچاره کسی که از تو ببرید
آسوده تنی که با تو پیوست
و اینجا است که حکایت رفیقی را که گفتید هزار تلاش میکند تا شخصیت آن رهبر شهید را نفی کند، مشخص میشود که چه اندازه با خود باید در همۀ ابعاد بجنگد؛ «بیچاره کسی که از تو ببرید». موفق باشید
استاد این روزها که اتهام زنی و بی اخلاقی و بی تقوایی یا سکوت و عدم فهم اولویت ها و و فتنه انگیزهای برخی را به نام انقلابی گری میبینم بیش از هرچیز در فکر بیانیه ی استاد معظم داوری اردکانی در شب انتخابات می افتم. به راستی که امام شهید چه خوب متوجه خطر دهن لقی ها و افشای اسرار بود در سالروز شهادت امام صادق سال قبل و چه زیبا خطر این دسته که فقط فریاد زدن و هوچی گری بلدند را انذار دادند و ما نفهمیدیم. و به راستی که تقیه بالاترین مصداق تقواست که وقتی نباشد دین نیست، «لا دین لمن لا تقیه له»
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! مهم آن است که متوجۀ این ضعف باشیم و به جای تذکر و نقد به همدیگر، همدیگر را متهم نکنیم زیرا هیچکدام از ما بدون ضعف نیستیم، ولی اکثر عزیزانی که دغدغۀ حضور تاریخیِ این انقلاب الهی را دارند مایل نیستند که ما گرفتار دوقطبی و دوگانگی باشیم. پس چرا به جای انتقاد، اتّهام؟!! در حالی که امام صادق «علیهالسلام» آن مرد الهی که برای بشریت در همۀ ابعاد و در همۀ زمانها حرفها دارند، میفرمایند: «أحَبُّ إخواني إلَيَ مَن أهدى إلَيَ عُيوبي» دوست داشتنىترينِ دوستان من، كسى است كه عيبهايم را به من هديه دهد. موفق باشید
بودیم و به ماتم تو نشستیم / بعد از تو بگو که ما که هستیم؟
ما با تو نفس کشیدیم ای نور! / با آنکه شبیم (شب هستیم)، حق پرستیم
لعنت به زمان بی تو بودن / لعنت به جهان بی تو ماندن
لعنت به هر آنکه با تو بد کرد / لعنت به من و من و من و من
باسمه تعالی: سلام علیکم: نه!!! هیچ زمانی را نخواهید یافت که «او» با ما نباشد. آیا جز آن است که خداوند او را در همه ابعاد پرورش داد تا ما امروز با کسی روبرو باشیم که پرورش یافته خداوند است در همه ابعاد، به همان معنایی که پیامبر خدا صلوات الله علیه و آله فرمودند: «من رآنی فقد رأی الله» آیا تشییع آن مرد الهی نظر به افقی نیست که او با شخصیت همه جانبه خود در مقابل ما گشود تا انسانیتی را که انسانها میتوانند در آن حاضر شوند بنگریم؟ موفق باشید
استاد سلام: آیا بناست ما هر راه نرفتهای را برویم؟ هر اشتباه نکردهای را انجام دهیم؟ اجازه اعتراض نداریم و باید صبر کنیم تا بلکه مسئولین در تجربه اشتباهات مسیر را پیدا کنند؟ پس خاصیت گفت و گو چیست؟ پیام زیر را از یکی از کانال هایی که شما معرفی کردید برایتان می فرستم. متن پیام صرفا تایید و تکرار فیلم است بدون اندکی در مورد درستی یا نادرستی آن پیام https://eitaa.com/rahe_khamenei/51627 این حرف ها مصداق همان است که گفت: گفتند از دکتر پرسیدند عمل جراحی چی شد؟ گفت عمل موفقيت آمیز بود، سنگ را در آوردیم. گفتند چه خوب! حالا حال مریض چه طوره؟ دکتر گفت: مریض که مُرد.
باسمه تعالی: سلام علیکم: حقیقتش به راحتی نمیتوان چنین نتیجههایی گرفت در فضایی که از یک طرف ترامپ در استیصال است و هوشیاری ما باید آن باشد که بر استیصال او سوار شویم و از طرف دیگر باید مواظب باشیم طرف مقابل با سیطرۀ رسانهای شکست خود را، پیروزی قلمداد نکند. موفق باشید
