بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
754

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد من یه دختر دانشجو ام یه همکلاسی دارم که به جز خدا هیچ چیزی رو قبول نداره من خیلی باهاش صحبت می کنم اما علم خودم کمه ونمیتونم قانعش کنم تصمیم گرفتم سوالاتمو از شما بپرسم اولین مشکل ما اینه که اون میگه زندگی به همین دنیا ختم میشه وهمه چیز همین زندگی مادیه به روح هیچ اعتقادی نداره من درمورد رویای صادقانه،احساسات انسان و وجدان براش گفتم اما فایده نداششت میگه عملکرد مغزه.میگه اگه روح هست چرا یه انسان عاقل در اثر یه موج گرفتگی دیوونه میشه لطفا به سوالام جواب بدین چون دوستم وضعیت خوبی نداره با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی، سلام علیکم: این مباحث در کتاب «آشتی با خدا از طریق آشتی با خود راستین» به صورت مبسوط طرح شده، کتاب بر روی سایت هست و قابل دانلودشدن می‌باشد. شما به ایشان توصیه کنید اگر می‌خواهد به آن کتاب رجوع کند ولی بدانید که او باید دغدغه‌ی این را داشته باشد که از معارف عمیق محروم نشود، نه شما. موفق باشید
18039
متن پرسش
سلام علیکم: زندگی ما چه ارزشی دارد؟ این زندگی را در این دنیا برای چه باید انجام دهم؟ مثلا من مهندسی می خوانم و در آخر هم یا استاد یا مشغول در جایی اداری خواهم شد و یا به بهترین امکانات و فرصت های شغلی می رسم (ایده آل ترین حالت). آخرش که چه؟ بالاخره می میرم! آیا زندگی درست را آیت الله قاضی و امثالشان نکردند؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در چهار جلسه‌ی اول کتاب «آشتی با خدا» عرایضی در این رابطه شده است. بالاخره همه در هر شغل و کسوتی باید نظر به اُنس و قرب خدا داشته باشیم تا در زندگی احساس بی‌ثمری نکنیم. موفق باشید

15903
متن پرسش
سلام علیکم استاد بزرگوار: در جلسات برهان صدیقین در مسائل تشبیه حقیقت وجود به نور فرمودین که در نظام تشکیک وجود، نور وقتی نازل میشه و یا از منشور عبور میکنه و هفت رنگ تشکیل میشه اون حقیقت نوری که در هر کدام از این رنگ ها هست به مشابه وجود هست و اون الوان سبز و زرد و بنفش به مشابه ماهیت هست که از محدودیت ها ایجاد شده. از طرف دیگر می فرمایید امکان و ماهیت عدم هست و چیزی نیست و از اعدام و نیست ها و محدودیت هاست. اینجا من این سوال برام پیش اومده که نور سبز و زرد بالاخره درسته که از نبود 6 رنگ دیگه ایجاد شده اما در واقع از این باب که سبزه به هر حال موجوده و لاشئ نیست. یعنی سبزی در خارج واقعا هست گرچه از محدودیت ها این سبز سبز هست و در واقع این قدر وجود نازل شده و کم شده تا بالاخره یه چیزی تهش مونده، اما باز در مباحث دیگه می فرمایید امکان و ماهیت عدمه و اصلا نیست و لاشئ هست این دو تا رو من نتونستم جمع کنم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: سبزبودنِ نور سبز، غیر از نوربودنِ آن است. سبزبودنِ آن به جهت جنبه‌ی عدمی آن است که شش نور دیگر نیست. ولی نوربودنِ آن مربوط به جنبه‌ی وجودی نور است. موفق باشید

12688
متن پرسش
دانشجو هستم، درسمان را مي خوانم و مطالعه هم مي كنم و نماز اول وقت به جماعت و مجالس اهل بيت (ع) هم مي روم و ترك گناه هم دارم ولي احساس خلاء مي كنم نمي دانم عيب كار كجاست؟ نمي دانم كجاي كارم اشكال دارد؟! انگار يه چيزي در زندگيم كم است! ولي احساس خلا، و كمبودي مي مي نمايم. چاره ي كار من چيست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: سلوک الی اللّه نیاز به معرفت خاص دارد. پیشنهاد می‌کنم مباحث شرح «رسالة الولایه» را که در 11 جلسه تنظیم شده است، دنبال کنید. موفق باشید

12273
متن پرسش
با عرض سلام خدمت استاد: این که فرمودید در بحث مجردات کثرت، طولی‌ است و عرضی نیست دو چیز در یک مقام نیست پس این بهشتیان یا دوزخیان که در کنار هم هستند و طبق آیه قرآن نفوس پاک با هم و نفوس ناپاک با هم ازدواج می کنند یعنی چند نفر در یک مقام. آیا منظورتان این است که مقامات تجرد یکی است و این صورت های افراد در آن مقام جلوه های آن مقام است یا این که در هر مرتبه از تجرد باید یک نفر باشد؟ و سئوال دوم این که منظور از ازدواج چیست در صورتی که فرمودید در آن عالم زن و مرد معنا ندارد، و زن و مردی به جسم مادی ماست؟ آیا منظور از ازدواج اتحاد در مقام است که مثلاً مؤمنین در یک مقام بهشتی هر مؤمن خود را با مؤمنین در آن مقام حس می کند؟ آیا ازدواج سنخ دنیوی‌ است و هدف از این ازدواج چیست؟
متن پاسخ

بسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که در شرح کتاب «معاد..» عرض شد که انسان مؤمن در بهشتی قرار می‌گیرد که عرض آن به وسعت آسمان‌ها و زمین است و همه‌ی اهل بهشت را در بهشت خود می‌تواند جای دهد و بدون این‌که وسعت آن کم شود، پس هرکس خود را در موطنی و مرتبه‌ای حس می‌کند که جایگاه وجودی اوست نه این‌که اگر چند نفر در یک مقام هستند پهلوی هم هستند، بلکه همه خود را در آن مقام حس می‌کنند و در همین رابطه می‌توانند همدیگر را نیز حسّ کنند. ازواج در قرآن یعنی تجلیّات اراده‌های انسان‌ها که موجب اُنس آن‌ها با آن تجلیات الهی می‌شود. موفق باشید

11212

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام و ادب حضور استاد بزرگوار: بنده مدتهاست که کتابهای شما را مطالعه می کنم و از سخنرانی های شما استفاده می کنم و هر جا جلسه ای در این رابطه باشد اگر توفیق الهی شامل حالم شود شرکت می کنم. اما مشکلی که دارم این است که مطالب کتابها را خیلی زود فراموش می کنم هرچند در لحظه گوش دادن یا خواندن می فهمم و احساس می کنم به جانم می نشیند اما زود فراموش می کنم. البته خیلی تغییر خاصی در خودم حس نمی کنم. آدم عجولی نیستم اما همیشه احساس می کنم خیلی وقتم کم است اما نمی دانم چه کار باید بکنم. لطفا مرا راهنمایی کنید. اگر ذکری هست در این رابطه بفرمایید.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: الحمداللّه که مطالب کتاب‌ها را فراموش می‌کنید. مگر کتاب درسی است که می‌خواهید یاد بگیرید و امتحان بدهید؟ کتاب تذکر است تا آرام‌آرام تصمیم‌های بلندی بگیرید. دلواپس نباشید، إن‌شاءاللّه خدا کمک می‌کند. موفق باشید
11019
متن پرسش
ﺳﻼﻡ ﺁﻗﺎﯼ طاهرزاده: ﻣﻦ ﻣﯿ ﺨﻮﺍﻫﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﯾﮑﺒﺎﺭ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺷﺪﻩ ﺁﻗﺎﯼ ﺣﺴﻦ ﺯﺍﺩﻩ آﻣﻠﯽ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﺑﺎﯾﺪ ﭼﻪ ﮐﻨﻢ؟ ﺑﺮﻭﻡ قم ﻭ ﺑﻌﺪ ایشان را در کجا ﻣﯽ‌ﺗﻮﺍﻧﻢ ﺑﺒﯿﻨﻢ، در ﺧﺎﻧه شان یا محل درسشان؟ ﻟﻄﻔﺎ ﺭﺍﻫﻨﻤﺎﯾﯽ ﮐﻨﯿﺪ. علامهﺟﻮﺍﺩﯼ ﺍﻣﻠﯽ ﻭ ﺁﯾﺖ ﺍﻟﻠﻪ محمد ﺷﺠﺎﻋﯽ ﺭﺍ چطور؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: در رابطه با عالمان دین آن‌چه باید مد نظر باشد روح علمی آن‌ها است که در آثار آن‌ها قابل رؤیت است. باید به کمک معارف الهی از صورت به سوی معنا سیر کنید. به گفته‌ی مولوی «نظر را نقض کن تا نقض بینی / گذر از پوست کن تا مغز بینی» با این‌همه، حضرت آیت‌الله حسن زاده از قم به تهران تشریف برده‌اند، منزل فرزندشان و آیت‌الله جوادی را می‌توانید ظهر ها که در موسسه اسراء خیابان 75 متری عمار یاسر نماز می‌گذارند ملاقات کنید. آیت‌الله شجاعی هم آن‌چنان از منظر دور شده‌اند که نگو. موفق باشید
10630
متن پرسش
سلام: شما در مباحث معرفت النفس گفتید چیزی که اعتباری باشد شدت و ضعف بر نمی دارد، اما تجرد شدت و ضعف بر می دارد. حال آیا این درست هست که بگوییم ماده شدت و ضعف بر نمی دارد پس ماده یک چیزی اعتباری است پس حالا چی بوده، بگویم پایین ترین شدت تجرد را ما به آن اعتبار ماده دادیم. در واقع سوال من این است که آیا ماده پایین ترین درجه تجرد است؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: ماده پایین‌ترین درجه‌ی وجود است و آن وجود است که شدت و ضعف برمی‌دارد و از آن‌جایی که مجردات دارای طیف وجودی‌اند، شدت و ضعف برمی‌دارند. موفق باشید
10373

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
اگه کسی امکان استفاده از سهمیه ای که به ایثارگران و شهدا رو میدن واسه تحصیلات استفاده کنه،‌ مخصوصا در زمینه های مالی، ‌به نظر شما با خط و راه اصلی که شهدا واسش رفتن،‌ در تضاد نیست؟ آیا بهتر نیست کسی که میتونه ازش استفاده کنه،‌ هر چند نیاز هم داشته باشه، ‌استفاده نکنه؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: این امکانات، امکاناتی است که نظام اسلامی برای جبران خساراتی که به آن خانواده‌های گرامی رسیده است، قرار داده‌اند و دلیل ندارد برای جبران یک‌هزارم آن خسارات از آن امکانات استفاده نکنید. حقی است که نظام برای آن‌ها قائل شده. موفق باشید
9894
متن پرسش
سلام استاد عزیز: خیلی زیاد اتفاق افتاده که ما از اعمال و رفتارمون مراقبت می کنیم و یه حال معنوی بدست می آوریم ولی ناگهان بخاطر غفلت و فشار شهوت دوران جوانی دچار گناه می شویم و همه چیز رو از دست رفته می بینیم. خیلی حس آزار دهنده ای داره. با این روحیه و اعمال چطور می تونیم در آینده راهنمای دیگران بسوی خیر باشیم... لطفا راهنمایی بفرمایید.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: عمده آن است که اولاً: باید متوجه حیله‌ی شیطان شد که می‌خواهد پایداری ما را در عبادت و رعایت دستورات الهی از ما بگیرد و ثانیاً: وقتی کار خودش را کرد ما را مأیوس کند که دیگر فایده ندارد اگر هم توبه کنی دوباره منحرف می‌شوی. در هر دو حال مواظب نقش شیطان باشید و تا آن‌جا که ممکن است وقتی وسوسه‌ای به سراغ شما آمد متوجه باشید می‌خواهد با شما چه کار کند و وقتی هم گرفتار گناه شدید با امیدواری کامل توبه کنید تا پوزه‌ی شیطان به خاک مالیده شود و إن‌شاءاللّه در امر اصلاح دیگران با قوت کامل جلو بروید. موفق باشید
9862
متن پرسش
سلام علیکم: استاد ببخشید این چند وقته سوالات زیادی در خصوص حرکت جوهری پرسیدم. بنده کتاب را می خوانم صوت ها را هم گوش می کنم و آنها را روی برگه پیاده می کنم. در آن کنار خودم استدلال هایی هم می کنم و گاهی هم سوالاتی پیش می آید. خلاصه از اینکه زیاد مزاحم شما می شوم عذر خواهم. آخر اطرافمان استاد فلسفه نیست. تازه اگر هم پیدا شود با مبانی و روش تدریس شما آشنا نیست. تازه بر ما هم خرده می گیرند آقا فلسفه را بدون منطق نمی فهمید و... از همین حیث بنده مزاحم شما می شوم. استاد شما می فرمایید: نفس دارای تجرد نسبی است و یک نحوه تعلق به بدن دارد، در نتیجه حکم بدن - به عنوان یک موجود مادی - در نفس سرایت می‌کند. خب برداشت من از رابطه ی نفس با بدن این گونه است: نفس داخل بدن است نه مثل داخل شدن چیزی در چیزی و خارج از بدن است نه مثل خارج شدن چیزی از چیزی. و از طرف دیگر هم که نفس نسبت به بدن حالت انضمامی دارد. حال بنده می خواهم در جزوه خودم همین جمله ی شما که فرمودید: نفس دارای تجرد نسبی است و یک نحوه تعلق به بدن دارد را شرح بدهم ولی تصور و تصدیق اش برایم سخت است. مگر نفس مجرد نیست؟ پس چطور می توان آن را نسبت به چیزی سنجید؟ خلاصه بنده از دیروز در همین یک جمله مانده ام و نمی توانم جمله را برای خودم باز کنم. و سوال دوم استاد اینکه می فرمایید ترجمه و تنقیح، معنی کلمه تنقیح چیست؟ با تشکر. خدا عمرتان دهد.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این‌که ما نفس خود را طوری احساس می‌کنیم که گذشته و آینده را در خود دارد که بحثی نیست. پس از این جهت نفس ما مجرد است و در این هم که احساس می‌کنیم در عین آن‌که این جوان 20 ساله‌ی امروزی همان کودک 15 سال پیش است و در عین حال تغییراتی در درون خود از نظر علم و حیات کرده است هم بحثی نیست. پس ما در نفس خود با دو بُعد روبه‌روییم؛ یکی تجرد و یکی تغییر، و از آن‌جایی که ماده عین حرکت است و هر تغییری مربوط به عین حرکت است – که در جزوه‌ی اخیر روی این بحث شده – پس باید حرکتِ نفس مربوط به تعلق نسبی آن به ماده باشد و از این جهت اتحاد نفس و بدن انضمامی است که نه نفس عین بدن است و نه جدا از بدن، بلکه اتحادی با بدن دارد که آن اتحاد آن را عین بدن نمی‌کند. موفق باشید
7097
متن پرسش
سلام علیکم با نوجه به اینکه رزق مومن دنبال او می دود؛ فقر و گرسنگی شایع میان مسلمانان آفریقا تا حد از دنیا رفتن کودکانشان به خاطر گرسنگی چگونه توجیه می شود؟ باتشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: فرمود رزق تو از قبل تعیین شده حال اگر مواظب نبودی و کسی از تو آن کار را قاپید باید بلند شوی و از او بگیری چون خداوند آن را برای تو قرار داده. بنا به نظر کارشناسان، آفریقا استعداد تغذیه‌ی چندین برای این جمعیت را دارد باید بلند شود و در نوع نگاه خود به عالم و آدم تجدید نظر کند وگرنه یا خودشان همدیگر را به قتل می‌رسانند و یا قحطی آن‌ها را از پای در می‌آورد. وظیفه‌ی ما است که به آفریقا کمک کنیم که از این مشکل تاریخی به‌در آید و به اصالت خود برگردد. موفق باشید
4445
متن پرسش
باسلام و خدا قوت خدمت استاد بزرگوار. حقیر کتاب صلوات بر پیامبر(ص) عامل قدسی شدن روح شما را مطالعه کردم.بسیارزیبا و آموزنده بود.ای کاش زودترازین ها با این کتاب آشنا می شدم. استاد سوالی دارم و آن این است که هنگام ذکر صلوات تمرکز روی چه داشته باشم تا اتصالی خوب برقرارکنم ؟ حقیر صلوات را بدون شماره ذکر می کنم و معمولا زمان در نظر می گیرم.و فکر می کنم این طریقت برایم بهتر است نظرشما چیست؟ استاد ازتان سپاسگزارم که جواب پرسشم را در سری قبل دادید. حقیر را دعاکنید.خداوند به شما پاداش نیک دهد.اللهم صل علی محمد و آل محمد .
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- همین طور که عمل می‌کنید خوب است که بر اساس ظرفیت روح خود نظر به جمال نور عصمت ائمه«علیهم‌السلام» داشته باشید و صلوات را ادامه دهید. اگر بتوانید کتاب «مبانی نظری و عملی حبّ اهل‌البیت«علیهم‌السلام» را همراه با شرح آن که به صورت سی‌دی هست مطالعه کنید إن‌شاءالله صلوات‌هایتان نافذتر می‌شود. موفق باشید
3440
متن پرسش
با عرض سلام خدمت استاد محترم می خواستم بدانم که روایات در مورد قمر در عقرب چقدر قطعی است؟ و اینکه با توجه به نظر مراجع مانند آقای مکارم که می فرمایند تقویم های نجومی موجود در بازار اعتبار ندارتد برای دانستن زمان مناسب امور و زمان های قمر در عقرب چه کنیم(مثلا برای زمان های مناسب بچه دار شدن) و از چه منبعی استفاده کنیم؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: من نمی دانم.آن‌هایی هم که این مورد را رعایت می‌کنند، احتیاطاً این کار را می‌کنند نه آن‌که کاملاً این موارد را پذیرفته باشند. به‌جز آن‌چه در رساله‌ها تحت عنوان حرام و واجب و مستحب و مکروه هست نمی‌توان به دیگر امورات اطمینان داشت. موفق باشید
1600

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد انساءالله حالتوخوب باشد.برای فردی که میخواهد دوره ی جوانی را در زمینه ی تدبر درقرآن واحادیث قراردهد آیا نیاز به یادگیری فلسفه ومنطق دارد؟آیا فلسفه ومنطق ابزار فهم قرآن و تفقه دردین اند؟چرا علمای بزرگ شیعه در پایان عمر از سرمایه گذاری در این موضوع احساس رضایتمندی ندارند؟.باتشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: تفکر فلسفی یک نوع تفکر است، مثل تفکر ریاضی. معلوم است اگر انسان خواست با فکری متعادل و جامع زندگی را ادامه دهد باید تفکر فلسفی را بشناسد تا مثل علامه‌ی طباطبایی«رحمة‌الله‌علیه» بدون آن‌که تفکر فلسفی را بر تفسیر قرآن غالب کند، از نگاه فلسفی به قرآن نیز غافل نباشد، چنانچه تفسیر شریف المیزان را ملاحظه بفرمایید؛ علامه‌ی طباطبایی«رحمة‌الله‌علیه» بعد از آن‌که آیات را تفسیر می‌کنند، بابی را باز می‌کنند و از نظر فلسفی آن موضوع را بررسی می‌نمایند تا اولاً: بحث قرآنی با فلسفه مخلوط نشود. ثانیاً: معلوم شود از نگاه فلسفی نیز آیات پیام‌های بزرگی دارند. اگر علامه‌ی طباطبایی«رحمة‌الهع‌علیه» فلسفه نمی‌دانستند نمی‌توانستند این دو موضوع را تفکیک کنند. آیا شما شخصیت‌های بزرگی مثل حضرت امام و علامه طباطبایی«رضوان‌اله ‌علیهما» را می‌شناسید که در آخر عمر از تفکر فلسفی خود پشیمان شده باشند؟ یا خود را محدود به تفکر فلسفی نمی‌دانستند و درست همان زمان که تفکر فلسفی داشتند می‌گفتند: «طومار حکیم و فیلسوف و عارف.... فریادکشان و پای‌کوبان بِدَرم» این شعر از حضرت امام«رضوان‌الها‌علیه» است، زیرا این بزرگان حرفشان این است: «یک دوست که آن جمال مطلق باشد... بگزین تو و از کون و مکان دل بر کن». موفق باشید
1564

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام.آیا می توان گفت،همچنان که انسان ها(در سطح و مقام و منزلت خوشان) دارای درجه ای از حضور هستند، و گاه گاه غافل می شوند و این حضور کمرنگ و پر رنگ و شدید و ضعیف و بالا و پایین میشود،در مورد ائمه اطهار(هرچند سطح آن ها مافوق تصور و بسیار متعالی باشد) نیز صادق است؟می توان گفت حضور و مراقبت ائمه(در سطح خوشان) نوسان داشته؟ میشود این را از دعاهایی نظیر دعاهای صحیفه سجادیه فهمید؟(خطاب قرار دادن حضرت به خود که من گناهکار و عاصی و غافل و اسیر و...هستم).میتوان گفت هیچ عارفی، واصل نیست؟ و همگان(حتی پیامبر)سالکان راهی به درازای بی نهایت هستند؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: قسمت اول برداشت شما درست است، و لذا حضرت امام حسین«علیه‌السلام» به خدا عرضه می‌دارند: «إِلَهِی تَرَدُّدِی‏ فِی‏ الْآثَارِ یُوجِبُ بُعْدَ الْمَزَار....» یعنی وقتی در آثارِ تو نظر می‌کنم موجب می‌شود از زیارت و لقای بی‌واسطه‌ی تو کم شود. ولی این‌که می‌گویید هیچ‌کس واصل نیست درست نیست، زیرا آن‌کس که حجاب‌های ظلمانی و نورانی را پشت سر گذاشت و وارد لقاء اسماء الهی شده واصل است هرچند این حالت شدت و ضعف خود را داشته باشد. موفق باشید
1023

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
باعرض سلام و احترام محضر استاد گردانقدر با توجه به ارزش و عمق کتاب المیزان، پیشنهاد جنابعالی برای روش مطالعه ی این کتاب چیست؟
متن پاسخ
علیکم السلام، باسمه تعالی بنده در جزوه‌ی «چگونگی کار با المیزان» نظر خود را عرض کرده‌ام. جزوه بر روی سایت هست. موفق باشید
956

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
باسمه تعالی با عرض سلام و خسته نباشید از مربیان فرهنگی مجموعه فرهنگی های مساجدم که چند ماهیست گرفتار مشکلی شده ام. سوال: محبت به بچه های حدود سن 12 تا 16 تا چه حدی باید باشد؟ معیار (هل دین الا الحب) در اینجا تا چه حد وارد است؟ مثلا بچه ها در این سن به سبب احساساتی بودن رفتارهایی از خود نشان میدهند که عرف به هیچ عنوان نمیپسندد برای مثال مربی خود را به دلیل شدت علاقه میبوسند حد محبت در دین کجاست؟تا چه حدی را باید اجازه داد و چه حدی را جلوگیری کرد؟ یک کلام رضایت خدا در چیست؟ التماس دعا
متن پاسخ
علیکم السلام، باسمه تعالی روایتی که فرمودید در رابطه با حبّ الهی است و این‌که حضرت صادق«علیه‌السلام» می‌فرمایند: باید رابطه‌ی انسان با خدا قلبی باشد ولی نباید از محبت‌کردن به نوجوانان غافل شد، در عین آن‌که سعی کنیم نظرها را به خوبی‌های ائمه«علیهم‌السلام» و بزرگانی مثل حضرت امام«رضوان‌الله‌علیه» و مقام معظم رهبری«حفظه‌الله» جلب کنیم تا محبت آن ها عُقلایی باشد. موفق باشید
18985
متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم با سلام خدمت استاد عزیز حفظه الله: باشد دویست ساله نشوید ولی خدا حالا حالا ها سایه شما را بر سر ما مستدام دارد و به ما توفیق استفاده از فیوضیاتی که به شما می رسد را عنایت بفرماید. 1. جناب استاد با توجه به این که هر غدایی را نباید خورد غذاها و چایی و شیرینی هایی که در مساجد و مجالس اهل البیت علیهم السلام می دهند را چه کنیم؟ نخوریم یا راهی برای دفع اثر وضعی آنها وجود دارد؟ نمی دانم مستند است یا نه شخصی می گفت آیت الله بهجت رحمه الله علیه فرموده اند چایی سید الشهداء را بخورید. 2. اخیرا شبه ای از یکی از علما ء مطرح کرده اند که لیله الر غائب در متون شیعه سندیت ندارد آیا صحیح است؟ با تشکر و التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: خداوند دعای جنابعالی را در حق بنده و خودتان و همه‌ی مسلمین مستجاب گرداند 1- عنایت داشته باشید که ما در جامعه‌ی اسلامی باید دیانت هرکسی را حمل بر صحت کنیم، مگر آن‌که نسبت به فسق او آگاهی پیدا نماییم و در این رابطه چرا چیزی که در مسجد از طرف مؤمنین به ما تعارف می‌شود را حمل بر حلیّت آن ننماییم؟ 2- اساساً دستورات عبادی مثل دستورات فقهی نیست که علمای ما تلاش کرده باشند سلسله‌ی سند آن رعایت شود، بلکه جامعه‌ی اسلامی سینه به سینه آن را به نسل‌های بعد منتقل می‌کنند و اگر کار من‌درآوری بود هیچ‌وقت پایدار نمی‌ماند به‌خصوص که علمای بزرگ به حکم اجماع، چنین دستوراتی را تأیید کرده‌اند. خداوند توفیق رعایت اعمال «لیلة الرغائب» را به همه‌ی ما بدهد در آن حدّ که آسمان‌ها با زینتِ معنوی خود، شکوفه‌های معارف بر قلب ما بگشایند تا ماه رجب ماه دوری از گناهانی شود که آینده ما با آن‌ها روبه‌رو می‌شویم. موفق باشید

17697
متن پرسش
سلام: براي اينكه يه دختر چادري خودنمايي شو از بين ببره بايد چيكار كنه؟ آيا ذكر خاصي هست براي رفعش؟ براي اينكه خوشمون نياد مردا نگامون كنند بايد چيكار كنيم؟ بخصوص اگر آن دختر چهره ي زيبايي داشته باشد و به هر حال بقيه نگاش ميكنن چيكاركنه كه بدش بياد مرداي نامحرم نگاش كنن هر مردي چه خوب چه بد. در صحيفه فاطميه نوشته شده زن بايد در معرض ديد غير محارمش شش قسم رعايت كند كه ششميش عفت در حرام و آرمانه يعني: از عمق دلش تمايلي به نامحرم نداشته باشد چرا كه هرچه در دل ريشه كند آثارش در اعمال و حركات انسان جوانه مي زند مگه ميشه از عمق دل تمايلي به جنس مخالف نداشت اينجوري كه يعني طرف مريضه نميدونم شايد من اشتباه مي كنم لطفا برام توضيح بدين چطور ميشه همچين چيزي؟ و خيلي دوس دارم به همچين چيزي برسم لطفا بگيد چطور ميشه به همچين بينشي رسيد؟ بعد اينكه در داستاني خواندم كه به خانمها ميگن براي ازدواج كردن سعي كنيد در محافل حاضر بشيد يا به جاهاي همسريابي سربزنيد يا با كسي در ميان بزاريد. مثلا انسان خيرخواه اگر من بخوام در بالاترين سطح عزت نفس برخورد كنم آيا ميتونم همچين فكري داشته باشم كه شخصيت من اينجوري نيست براي ازدواج برم تو محافل تا بلكه كسي خوشش بياد اصلا مي خواد كسي خوشش نياد. مگه همه زندگي ازدواجه؟ اگر خدا خودش بخواد من تو خونه هم نشسته باشم خودش بهترينو ميفرسته.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- برای کنترل خیال به همان معنایی که می‌فرمایید کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» با شما سخن می‌گوید. زیرا هر اندازه انسان با نور توحید الهی مرتبط شود، بقیه‌ی افراد برایش از هویت می‌افتند 2- آری! هیچ‌کس نیست که از جنس مخالف بدش بیاید، ولی نباید برای خوش‌آمدنِ جنس مخالفِ نامحرم خودآرایی کند 3- حضور در محافل دینی جهت شوهریابی لازم نیست. آری! ما به حکم وظیفه و برای کسب معارف الهی در چنین جلساتی شرکت می‌کنیم خود به خود در چنین بسترهایی به صورتی سالم امکان انتخاب پیش می‌آید. موفق باشید

15083
متن پرسش
سلام استاد: نوکرتم. شبهه ای برام پیش اومده: الان جدیدا یه عده میگن آقا صددرصد پرچم انقلاب رو میده به امام زمان (عج). یه عده دیگه ام که بیشترشون طرفدار روحانی اند میگن نه. امکان داره رهبر بمیره و نتونه برسونه. پس رهبر بعدی میرسونه و... خود روحانی ام گفت اینو. یه عده دیگه ام میگن. حضرت امام خودش گفته بوده بعد از من سیدی این انقلاب رو به دست صاحب اصلیش می رساند... حالا من گیج شدم. کدومو باور کنم؟ کی راست میگه. هرکدومشون یه ذره راس میگن یه ذره اشتباه. خیلی ذهنم درگیر شده. حدیث کذب الوقاتون چیه پس؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ما هرچه می‌بینیم نور حضرت صاحب الأمر«عجل‌اللّه‌تعالی‌فرجه‌الشریف» را در کلام و قلب مبارک حضرت آیت اللّه‌خامنه‌ای«حفظه‌اللّه» می‌بینیم. و از حضرت حجت«علیه‌السلام» تشکر می‌کنیم که بر ما منت گذاشته و چنین نایبی را در این تاریخ، پرورانده است. بقیه را هم به عهده‌ی حضرت حجت«سلام‌اللّه‌علیه» می‌گذاریم. حضرت این ملت را رها نمی‌کنند، آقا از این ملت گله ندارند، ایشان ضعف‌های کوچک را به چیزی نمی‌گیرند که از مددهای بزرگ ما را محروم کنند. موفق باشید

15007
متن پرسش
با سلام خدمت استاد گرامی: با توجه به اینکه انتخاب اصلح واجب است اما گاهی اصلح رای نداشته و اگر به صالح مقبول رای ندهیم ممکن است کسی رای بیاورد که صلاحیت کمتری دارد با این توضیح بین اصلح و صالح مقبول باید به کدامیک شرعا رای داد؟ با تشکر فراوان
متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: این نکته‌ی مهمی است. جناب آقای دکتر حداد عادل با توجه به همین نکته موضوع «صالح مقبول» را مطرح کردند، زیرا این یک نحوه عقلانیت است و به یک معنا، دفعِ افسد به فاسد می‌باشد. موفق باشید

14830
متن پرسش
سلام: به نظرم در پاسخ به پرسش ۱۴۸۰۱ دقت کافی صورت نگرفته است. استاد طاهرزاده شرط مجتهد بودن را مطرح می کنند برای قاضی و آن را مویدی برای عادلانه بودن قانون و امکان تحقق عدالت در این دنیا که محل اشکال واقع شده است عنوان می کنند قاضی تنها کارش این است که با شواهد و ادله ای که بنابر ظاهر امر بدست می آورد عمل متهم را تطبیق دهد بر یکی از احکام از پیش تعیین شده. یعنی مجازات اعمال مشخص است مثلا مجازات سرقت زنا و... که قاضی در این امور اجتهاد نمی کند بلکه قوه ی اجتهادش به این معناست که احکام مندرج در قانون را می شناسد. که البته ربطی به اشکال مطرح شده ندارد. در ثانی مستشکل عنوان می کند که در یک معنا قوانین عادلانه اند و آن یعنی روی هم رفته اعمال قانون بهتر از عدم إعمال قانون است، و اصل اشکال ایشان این است که در این عالم عدالت محقق نمی شود و شما می فرمایید شارع الهی چون نظر به کلیت وجود بشری دارد پس اجرای شریعت در این عالم عین عدالت است، که به راحتی می توان گفت این گونه نیست چون چه بسا مجتهد با ادله ظاهری بر مجازات فردی حکم کند که در واقع مجرم نیست، بلکه باید گفت بالاخره اگر در این عالم بر فرد ایکس ظلم شود توسط حتی قاضی عادل در آن عالم جبران می شود و این هم جواب اشکال مستشکل نیست، (چون ایشان عدم امکان تحقق عدالت این دنیایی را مورد مناقشه قرار می دهند) چون قاضی مجتهد با بررسی تمامی ادله به این حکم رسیده و شارع هم در عالم دنیا حکم او را نافذ می داند و متهم به اعدام محکوم می شود اما قتلی انجام نداده نمی توان گفت که به به عدالت اجرا شد. به نظرم نحوی اشعری گری در پاسخ به سوال دیده می شود که البته ناخودآگاه بوده. یا حق
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید ما در همه‌ی امور بر اساس ظرفیت این عالم موضوعات را دنبال می‌کنیم و در این رابطه شریعت الهی بهترین راه است، در عین آن‌که این عالَم محدودیت‌های خود را دارد، نه آن‌که عالم ظرفیت بیشتری برای تحقق عدالت داشته باشد و شریعت الهی از آن کوتاه آمده باشد. به همین جهت بحث «تقدیرات الهی» پیش می‌آید که مثلاً قاضی مطابق تشخیص خود حکمی کرد که مطابق واقع نبود و او در حدّ خود برای احقاق حقش تلاش کرد و موفق نشد، معتقدیم تقدیر الهی برای آن فرد همان بوده است. موفق باشید

13665
متن پرسش
سلام علیکم: با آرزوی طول عمر برای حضرتعالی. استاد خاضعانه، خاشعانه و ذلیلانه از شما در خواست داریم مجددا شرحی بر معرفت النفس و الحشر بدهید. التماس داریم این تقاضا را رد نکنید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: خود بنده نیز مایل هستم که چنین کاری را خداوند به عهده‌ام بگذارد و معتقدم جلد هشتم و نهم اسفار، افقی بس بالاتر از فلسفه‌ی معمولی به روی ما می‌گشاید. دعا کنید امکان آن برای بنده محقق شود. موفق باشید

13523
متن پرسش
سلام استاد: سوالی داشتم: استاد چرا خداوند بندگی خودش رو معیار و ملاک رستگاری قرار داده؟ چرا خداوند اینقدر تسبیح و ستایشش رو دوست داره؟ چرا با این که خداوند شیطان رو به خاطر غرورش از بهشت بیرون انداخت، اما خودش اینقدر مغروره و دوست داره همه براش سجده کنند؟ چرا خداوند هی دوست داره تسبیح بشه و کسانی رو که تسبیحش نمی کنند به طرز فلاکت باری نابود میکنه و در آخرت هم چیزی بهشون نمیده؟ چرا خداوند راه دیگه ای برا رستگاری قرار نداده و همه رستگاری در اطاعت محض و سجده و رکوع از خودش خلاصه میشه؟ چرا خدا اینقدر مغروره؟ سوالم اینه که چرا خدا جهان هستی را طوری تعبیه و خلق کرده که همه تسبیحگوی او باشند! خدا میتونست دستور بده بدون اینکه بخواد کسی براش به سجده بیفته!
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: گویا در تصور جنابعالی خداوند یک شخص است. در حالی‌که آموزه‌های توحیدی به شما می‌آموزند که حضرت حق یک حقیقت است، حقیقتی که منشاء همه‌ی کمالات و زیبایی‌ها است و لذا هرکس بخواهد به آن حقایق عالیه نزدیک و منوّر شود باید حجاب بین خود و انوار اسماء الهی را برطرف نماید و قصه‌ی تسبیح و تنزیه حضرت حق به همین معنا است که در منظر خود، محدودیت های موجودات محدود را به خدا نسبت ندهیم تا تجلیّات حضرت رب‌العالمین بر قلب ما تجلی کند و در رکوع خود، خودیت خود را می‌شکنیم تا جمال دوست رخ بنمایاند. به همین جهت جناب حافظ می‌فرماید: «میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست / تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز». موفق باشید

نمایش چاپی