بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
14912
متن پرسش
سلام و ادب خدمت شما استاد عزیز و گرامی: استاد من در مورد رزق و روزی مطالبی جمع آوری کردم و تصمیم دارم اجرا کنم. متاسفانه به شما دسترسی ندارم. در صورت امکان این محتوا را ببینید و اگر قسمتی را می‌دانید که اشکال دارد به من بگویید تا حذف کنم و اگر شما مطلبی مدّ نظرتان است که در این مورد برای عموم مردم خوب و تاثیرگذار است؛ بیان فرمایید ممنون دارتان می‌شوم. اگر مطالب ساختار ادبی ندارد عذر خواهی می‌کنم قصدم نشان‌دادن محتواست. بسم الله الرّحمن الرّحیم: عوامل گشایش رزق و روزی: امام باقر«علیه‌السلام» فرمودند: کسی که دهان خود را به سوی آسمان باز کرده و می‌گوید خدایا مرا روزی بده، در حالی‌که برای به‌دست‌آوردنِ روزی تلاش نمی‌کند، دشمن دارم. عوامل افزایش رزق: 1. درستکاری؛ رعایت تقوای الهی (و من یتق الله یجعل له مخرجا) 2. استغفار (اکثر الاستغفار تجلب الرزق) 3. خوش اخلاقی 4. انفاق (مفتاح الرزق الصدقه) 5. با وضو بودن 6. نشسته شانه زدن 7. انگشتر عقیق در دست داشتن 8- شکر نعمت (الحمد الله رب العالمین) 9. دست کشیدن از کار هنگام صدای اذان 10. نماز شب (ان صلاه الیل تضمن الرزق نهار ) 11. شستن دست قبل و بعد از غذا. 12. صله رحم 13. نیکی به پدر و مادر (پیامبر«صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم» هرکس دوست دارد عمرش افزوده شود و روزی‌اش فراوان باشد، به پدر و مادرش صله و احسان کند) ( پیامبر«صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم» هرکس عهد کند به پدر و مادرش نیکی کند و صله‌ی رحم به‌جا آورد ضمانت می‌کنم مال و عمرش افزایش یابد) 14. قرائت سوره‌ واقعه هنگام خواب 15. کمک به مومنان 16. خلال‌کردن دندان 17. انجام تعقیبات نماز (به‌خصوص نماز صبح و عصر) 18. همسایه ی خوب‌بودن 19. مهمان نوازی 20. قرائت آیه‌ی «ما شاءالله لا قوة الا بالله» 21. زیاد صلوات فرستادن. عوامل فقر: 1. گناه‌کردن (ان العبد لیذنب فیروی عنه الرزق) (اللهم غفر لی ذنوب التی تغیر النعم) 2. اسراف 3. ظاهر به فقر 4. نفرین پدر و مادر 5. تنبلی و کسالت (کثرت النوم و الکسل یورث الفقر حضرت امیر«علیه‌السلام») 6. گوش‌کردن موسیقی حرام 7. بی توجهی به نیازمندان 8. ترک نهی از منکر 9. خوردن و آشامیدن در حالت جنابت 10. ترک رابطه‌ی خویشاوندی 11. خواب قبل از طلوع آفتاب 12. بی‌حرمتی به نان 13. باقی‌گذاشتن تار عنکبوت در خانه 14. شستن اعضای بدن در دستشویی 15. نشستن ظرف‌ها در منزل 16. سخن دروغ‌گفتن.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: تنظیمی است بسیار عالی در موضوع رزق. حقیقتاً هر اندازه انسان به رعایت این نکات توفیق بیابد، به همان اندازه رزقی پاک و با برکت نصیب او خواهد شد. موفق باشید

14227

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد: نام کانال تلگرامی را از قیم المیزان به استاد طاهرزاده تغییر دادم. به مسئولین سایت بگویید اگر می خواهند در سایت بزنند بنویسند (کانال رسمی استاد طاهرزاده) البته همه اینها منوط به اجازه استاد می باشد. بنده سعی دارم مطالب را به بهترین شکل عرضه کنم. تا تصرفی باشد در فضای مجازی.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده بهتر است که نام بنده بر روی کانال نباشد تا اولاً: موجب انتظارات بیش از حدّ از آن کانال نگردد. ثانیاً: با خودتان ارتباط‌های مستقیم برقرار شود و خودتان بتوانید جواب‌گو باشید و مجبور نگردید موضوعات را به بنده حواله دهید که معلوم نیست از عهده‌ی من برآید زیرا وقتی کانال به اسم بنده باشد، عملاً به‌جای این‌که شما را مخاطب قرار دهند، بنده را مخاطب قرار می‌دهند. موفق باشید

13871
متن پرسش
سلام خدمت استاد عزیز: در مورد دعاگیری و کارهایی شبیه این. برخی هستند که به مشکلاتی که در زندگی بر می خورند می روند سراغ دعاگیر. خیلی هایشان هم از انسانهای متدین هستند که به این مساله اعتقاد دارند. این دعاگیرها هم تقریبا ظاهرا انسانهای خوبی نشان می دهند. یعنی به نظر نمی رسد شیاد باشند. چون مثلا هزینه زیادی طلب نمی کنند. غالب مطالبی هم که راجع به زندگی شخص می گویند درست است. راهکارهایشان هم اکثرا موثر است. نظر دین در مورد این کارها چیست. همسرم چندین بار پیشنهاد کرده که برای فهمیدن گیر کارهامان نزد دعاگیر برویم اما من هنوز دلم راضی به این کار نیست.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عموماً این افراد به روش‌های دینی عمل می‌کنند ولی در نهانِ کارشان با جنّیان و شیاطین است. با توسل و دعا و حرزهایی که در حاشیه‌ی مفاتیح هست، مسائل خود را حلّ کنید. صله‌ی رحم و خوش‌بینی به خلق راه‌گشا است. موفق باشید

12612
متن پرسش
با سلام خدمت استاد ارجمند: آیا حضرتعالی قایل به عقب گرد و انحطاط در مسیر تاریخ هستید؟ اگر قایل هستید این موضوع با مبانی فلسفی ما که جهان را رو به جلو و تکامل می داند چگونه قابل جمع است؟ و اگر قایل نیستید دوره هایی را که بشریت به ظلم و فساد عمومی مبتلا می شود را چگونه در فرایند رو به جلوی تاریخ توجیه می کنید؟ آیا می شود تفسیری غیر از انحطاط و عقب گرد برای دوره های هبوط در تاریخ ارایه داد؟ ضمنا اگر منابعی برای مطالعه ی بیشتر به ذهن شریفتان می آید معرفی بفرمایید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: غرب با خطی‌دانستنِ تاریخ می‌خواهد بگوید تاریخ به این معنا همواره در حال تکامل است که امروز به تمدن غربی رسیده است و تمدن غربی کامل‌ترین تمدن است. مرحوم شهید مطهری در «فلسفه‌ی تاریخ» چنین برداشتی را مردود می‌شمارند زیرا در این‌جا تکامل انسان‌ها را به‌جای تکامل تاریخ قرار دادند و می‌خواهند بگویند انسانِ غربی کامل‌ترین انسان است. در حالی‌که به گفته‌ی مرحوم شهید مطهری، اولین انسان در تاریخ یعنی حضرت آدم«علیه‌السلام» پیامبر بوده است و مسلّم امروز ما با کامل‌ترین انسان‌ها روبه‌رو نیستیم. آری! به یک معنا تاریخ رو به تکامل است از آن‌جهت که مسیر هدایت انسان‌ها از طریق انبیاء رو به تکامل بوده است و می‌توان گفت ظرفیت تعالی همه‌جانبه روز به روز بیشتر فراهم شده است، ولی این ربطی به تک‌تک انسان‌ها ندارد. موفق باشید

12304
متن پرسش
بسمه تعالی با سلام: استاد طاهر زاده عزیز با توجه به اینکه بنده کسی را مانند شما و به سهولت در دسترس نداشتم تا حرفهایی که مربوط به وضع موجود است را باز گو کنم فرصت را مغتنم شمردم و از شما خواهش می کنم حتما این ایمیل را مانند سایر ایمیلها که جواب می دهید جواب دهید و شخصی هم پاسخ دهید. استاد گرامی بنده مباحث شما را پیگیری می کنم خدا را شکر تاثیر گرفته ام اما به وضع جامعه دینی خود مانده ام. من به سایر مسائلی که پیش آمده کاری ندارم مساله بنده که بیشتر درد قشر محروم است دلم را به درد آورده آیا این درست است که در جامعه دینی سالی چندبار گرانی راه بیندازند. آیا این عدالت است؟ آیا کسی که در این جامعه نه حقوقی دارد و نه بیمه ای به پای سایرین که هر ساله حقوقشان اضافه می شود گرانی را باید تحمل کند؟ آیا این درست است که مردم را هر لحظه با اینکه می خواهیم یارانه را برداریم به لرزه درآورند؟ این رعایت دین عزیز اسلام است در جامعه ما؟ چطور جامعه را دینی می دانیم؟ آیا این قهر های خدا را نمی بینیم؟ آیا نباید از اشک یتیم ترسید؟ آیا نباید از ناله درمانده به درگاه خدا ترسید؟ بیشتر مردم ما مانند طفلی هستند که دست به دست بزرگترها داده اند. استاد ببخشید مصدع اوقات شده ام اما وضع را چنان می بینم که گاهی انسانها باید ذلت را تحمل کنند به خاطر دیگران. آیا امام عزیز ما و رهبری عزیز این را می خواستند و می خواهند؟ ملتمس دعای خیرتان
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ما باید در این امور از چند نکته غافل نباشیم یکی این‌که هرکس در وظیفه‌ی فردی خود نسبت به فقر فقرا باید کوتاهی نکند و عملاً فقر فقرا برای امتحان بقیه است، دیگر این‌که متوجه باشیم انقلاب اسلامی یک رویکرد کلّی در تاریخ ما است که اگر آرام‌آرام بسترِ تحقق آن فراهم شود تنها بستری است که امید آزادشدن فقرا از چنین مشکلاتی که برشمرده‌اید فراهم خواهد شد و راه اصلی همین است. سومین نکته در رابطه با دولت‌ها است که بعضاً دغدغه‌ی اداره‌ی کشور را دارند بدون آن‌که نسبت به فقرای جامعه نظر خاصی داشته باشند و بعضی از دولت‌ها تمام تلاششان آن است که در هر تصمیم و برنامه‌ریزی جانب فقرا رعایت شود و این وظیفه‌ی ما است که سعی کنیم در انتخابات این‌چنین دولت‌هایی تقویت شوند تا انقلاب اسلامی هرچه بیشتر به اهداف عدالت‌مدارانه‌ی خود برسد. موفق باشید

11865
متن پرسش
با سلام: بنده بعضی مواقع که اعتقادات و طرز تفکر بعضی انسانها در زمانهای قدیم و حال را می خوانم در اینکه چرا این انسانها دچار چنین اعتقادات و یا باورها شده اند دچار حیرت و سرگشتگی می شوم که این ها مگر عقل نداشته اند که به این افکار و باورها دچار شده اند، مثلا کسانی که ادعای خدایی می کرده اند و یا کسانی معجزات را با اینکه می دیدند انکار می کردند، و یا همین افرادی که عالم خارج را انکار می کردند و یا همین که یکی از کاربرانتان در سوالی درباره انکار وجود توسط گرگیاس پرسیده بود، درک این چیزها و فهم این چیزها که از بدیهیات است، مگر این انسانهای منکر، عقل نداشتند؟ این طرز تفکرها و اعتقادات اینگونه افراد باعث مشغول شدن فکر بنده و حیرتم می شود و نمی توانم این موضوع را هضم کنم و دلیل قانع کننده برای خودم بیاورم که به این دلیل اینها اینگونه اعتقاداتی پیدا کرده اند، چون به نظرم هیچ توجیهی برای اینگونه اعتقادات و باورها وجود ندارد، وقتی اینگونه اعتقادات را در کتابی می خوانم نوعی ناراحتی در من به وجود می آید که به چه دلیل نمی فهمیدند؟ چه سودی برایشان داشته، آیا واقعا این واضحات و بدیهیات را نمی فهمیدند و یا خود را به نفهمی زده بودند؟ این قانع نشدن در بنده نوعی حیرت نامطلوب و آزاردهنده به وجود می آورد که فکرم را مشغول می کند، لطفا راهی جلوی پای بنده بگذارید و دلیلی قانع کننده برای بنده بیاورید که بتوانم دلیل این همه نفهمی و انکار بدیهیات توسط این افراد را درک کنم و حیرتم برطرف شود.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که در جواب سؤال شماره‌ی 11855 عرض شد ریشه‌ی این نوع موضع‌گیری‌ها یا سیاسی بوده و یا قبیله‌ای و یا مثل بهائیت جریان‌های استعمار دنبال این حرکات بوده، حتی دعوای اشعری و معتزلی را راه انداختند تا اهل‌البیت«علیهم‌السلام» و شیعه دیده نشود، چیزی که امروز ملاحظه می‌کنید. باید سعی کرد در این نوع موضع‌گیری‌ها جایگاه تاریخی آن‌ها را پیدا کرد. موفق باشید

11745

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: یکی از سوالاتم همچنان از ماه پیش بی جواب مانده، بماند و اما... اگه کسی برای اولین بار بخواد مشرف به ایوان نجف و کربلای سیدالشهدا شود و 40-50 روز وقت داشته باشه چه نسخه ای براش می پیچید بجهت آمادگی قبل از زیارت؟ کسی را تصور کنید که نماز قضا زیاد داره، نذر برآورده شده ولی عمل نشده زیاد داره، گناه فراوان فراوان داره، چه کند تا روش بشه برود نجف؟ تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: جزوه‌ای روی سایت هست در رابطه با آداب زیارت و دعا، إن‌شاءاللًه مفید خواهد بود. موفق باشید

11160

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: 1. آیا همه مباحث مرگ را ذکر کرده اید؟ یعنی تقدیر خداوند فقط در این حوزه هاست؟ آیا خداوند مرگی را برای کسی تقدیر کرده که هیچ کس نداند چرا؟ 2. کلیپ فروختن زنان توسط داعش را در بازار دیدم! گناه این زنان چیست و آیا خودشان در این حادثه ای که اتفاق افتاده نقشی داشته اند؟ منظورم این است که چون هجرت نکرده اند مقصرند و این تاوان کم کاری خودشان است؟ یا جنایاتی که ریگی می کرد و گروگان می گرفت و گروگان ها را می کشت چه توضیحی دارد؟ آیا به عین ثابته شان ربطی دارد؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- تنها در نگاه فلسفی ما بحث کرده‌ایم و این هرگز همه‌ی مطلب نیست 2- هرچه هست حساب‌هایی است که از مدیریت الهی خارج نیست هرچند در ظاهر ما متوجه حکمت آن نشویم. گفت: صدهزاران طفل سر بُبْریده شد/ تا کلیم اللّه صاحب‌دیده شد». موفق باشید
9269
متن پرسش
به نام خدا با عرض سلام: چندین بار مبحث اصالت وجود رو خوندم اما هر بار کمتر متوجه میشم. یه جا گفته میشه خارج تنها توسط وجود پر شده و ماهیت از وجود توسط ذهن انتزاع می شود. در جای دیگر از اتحاد ماهیت و وجود در خارج سخن میگن. به نظر من این 2 کاملا با هم متفاوتن. آیا این دیدگاه دوم که به اتحاد ماهیت و وجود در خارج معروفه درسته و اصلا چگونه با دید گاه اول قبل جمع هست؟ ممنون میشم واضح توضیح بدین و به ایمیلم بفرستین. با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی روشن شد تنها «وجود» در میان است نکته‌ی دوم نیز روشن می‌شود که آنچه به صورت ماهیات در عالم هست صورت‌های مختلف وجود است و اتحاد ماهیت و وجود به همین معنا است که ماهیات حدّ وجودند. در این مورد سعی کنید برهان صدیقین را با سی‌دی شرح آن دنبال کنید یا برهان صدیقین را با یک استاد پیگیری کنید. موفق باشید
8843
متن پرسش
یه استادی داره آیت الله بهجت به نام : آیت الله قاضی .. ایشون میگه : اگه کسی نمازشو اول وقت بخونه و به جایی نرسه بیاد تف کنه تو صورت من .. منظورش مقام و مرتبه معنوی بوده یا هم دنیایی و معنوی؟ اگه فقط یکی از این دو بود باید تو سخنشون بیان می کردند!! میشه توضیح بدید؟ سالهای زیادی هست که نمازم اول وقت هست و در نماز تا حدودی توجه دارم ولی توفیقی حاصل نشده!!!؟؟علت چیست؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام‌علیکم: در نماز اول وقت، انسان درست در آن زمان همان کاری را می‌کند که باید بکند و درنتیجه خداوند هم همان برخوردی را با بنده می‌کند که مصلحت بنده است و خداوند از این طریق هزاران مانع را بدون آن‌که ما بدانیم از جلو ما برطرف کرده و آرام‌آرام هزاران جاده‌ای که سعادت ما در آن است را در جلوی ما می‌گشاید. موفق باشید
7198
متن پرسش
سلام علیکم . استاد برای بالابردن اطلاعات سیاسی خود چکار کنیم . و مواضع خود را چگونه و با چه معیاری تعیین کنیم ؟ من خیلی سعی دارم دنباله روی حرف رهبر باشم . اما برای اینکه با وسعت نگاه رهبری در زمینه های مختلف آشنا شوم دنبال افرادی میگردم که ذوب رهبری هستند . مباحث دکتر حسن عباسی مفید است ؟نظر شما درباره ی ایشان چیست ؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: بهترین شکل نزدیکی به رهبری و فهم سخنان ایشان، دقت در سخنان خود ایشان است که با فطرت شما هم‌خوانی دارد و موجب بصیرت‌تان می‌شود. موفق باشید
7097
متن پرسش
سلام علیکم با نوجه به اینکه رزق مومن دنبال او می دود؛ فقر و گرسنگی شایع میان مسلمانان آفریقا تا حد از دنیا رفتن کودکانشان به خاطر گرسنگی چگونه توجیه می شود؟ باتشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: فرمود رزق تو از قبل تعیین شده حال اگر مواظب نبودی و کسی از تو آن کار را قاپید باید بلند شوی و از او بگیری چون خداوند آن را برای تو قرار داده. بنا به نظر کارشناسان، آفریقا استعداد تغذیه‌ی چندین برای این جمعیت را دارد باید بلند شود و در نوع نگاه خود به عالم و آدم تجدید نظر کند وگرنه یا خودشان همدیگر را به قتل می‌رسانند و یا قحطی آن‌ها را از پای در می‌آورد. وظیفه‌ی ما است که به آفریقا کمک کنیم که از این مشکل تاریخی به‌در آید و به اصالت خود برگردد. موفق باشید
6966
متن پرسش
هوالمحبوب سلام و عرض ادب خدمت استاد محترم آقای طاهر زاده. بنده چند روز پیش سوالی در رابطه با نحوه مواجه با المیزان و وعده های الهی داشتم و شما فرمودید که باید کل قرآن مطالعه شود این بار سوالم را ریزتر بیان می کنم. تحقیق بنده در رابطه با هفت وعده الهی برای خوشبختی می باشد در مقابل کتابهای غربی که رازهای موفقیت را چاپ می کنند. برای اینکه سریعتر به نتیجه برسم و کاری درخور شایسته تحویل بدهم و وقت چندانی برای مطالعه کل قرآن ندارم لذا از شما می خواهم راهنمایی ریزتر به بنده در رابطه با کتابهای کمکی و همچنین وعده هایی که در قرآن برای موفقیت و خوشبختی و آرامش در دنیا و آخرت وجود دارد را به بنده معرفی کنید. یا علی
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: ابتدا باید عنایت داشته باشید معنای خوش‌بختی در اسلام با مکاتب روان‌شناسی متفاوت است. در مکاتب روان‌شناسی سعی می‌شود با خالی‌کردن ذهن‌ها از موضوعات اضطراب‌آور انسان‌ها را نسبت به همه‌چیز بی‌تفاوت کنند و به تعبیر آقای دکتر شریعتی انسان‌ها را پر از هیچی می کنند تا خوش‌بخت باشند. در حالی‌که در اسلام سعی بر آن است که انسان‌ها از دنیا و کثرات دنیایی به سوی حقیقت وَحدانی عالم یعنی حضرت حق سیر کنند و در متن چنین رویکردی معلوم است که عالی‌ترین راز آرامش در توکل است و در دل این رویکرد می‌فرماید: «وَ یَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّیِّئَةَ» و آنان با کارهای نیکو،کارهای زشت افراد را جواب می‌دهند. یا می‌فرماید: «وَ لا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَ لاَ السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتی‏ هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَداوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمیم‏»، خوبی و بدی مساوی نیست، پس بدی افراد را با نیکی و نیکوکاری جواب بده، پس در آن‌حال بین تو و آن‌کسی‌که با تو دشمن بود آنچنان رفع خصومت می‌شود که گویا از اول دوستان بسیار صمیمی بوده‌اید. ولی نه به صورت لیبرالیته که دیگر گناه و ثواب مساوی باشند و حساسیت‌های الهی از انسان گرفته شود. شما سعی بفرمائید خوش‌بختی واقعی برای انسان را در رعایت حرام و حلال الهی و رویکرد قیامتی دنبال کنید که امیرالمؤمنین«علیه‌السلام» در نامه‌ی 31 نهج‌البلاغه به فرزندشان نوشته‌اند و به‌خوبی متذکر آن هستند و معنای مکارم‌الأخلاق را نشان می‌دهند. موفق باشید
5779

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: من شرح حکمت متعالیه آیت الله جوادی آملی را تهیه کردم . من رشته‌ام حوزوی نیست اما مطالعه‌ی زیاد در مباحث دینی دارم. یکی از دوستانم که حوزوی بود گفت قبل از حکمت متعالیه باید روی منطق مسلط باشم . به نظر شما لازم است ؟ یعنی بدون منطق، اسفار را متوجه نمیشوم ؟
متن پاسخ
باسمه تعالی‌: سلام علیکم: علماء فلسفی عموماً در سخنان خود اصطلاحات منطق را به‌کار می‌برند و از این لحاظ باید حداقل اصطلاحات منطقی را بدانید. موفق باشید
5669
متن پرسش
سلام.نقش گفتمان جبهه پایداری در پیشبرد انقلاب اسلامی چیست؟خطرات در راه آنان چیست؟
متن پاسخ
باسمه تعالی‌: سلام علیکم: قبلاً عرایضی داشته‌ام اجازه بدهید فعلاً وارد این موضوعات نشویم. ولی در هرحال بنده وجود این جبهه را یکی از برکات انقلاب اسلامی می‌دانم. در عین آن‌که حق انتقاد را برای خود محفوظ می‌دارم. موفق باشید
3442

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام خدمت استاد گرامی لطفا چند نفر را معرفی بفرمایید که در رابطه با لعن و سب در شیعه کار کرده باشند و نظر و اثر مکتوب قابل ارجاع داشته باشند؟حداقل دو نفر و کتب مربوطه؟ در بیشتر کتب فقط چند روایت پراکنده در تایید و یا رد وجود دارد و نظر و تفسیر و بحثی نیست!  با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: اطلاع ندارم. موفق باشید
2755
متن پرسش
سلام بر استاد عزیز اقای طاهرزاده و همه اداره کنندگان این سایت که حقیقتایک سایت اسلامی ناب است وخداوندراسپاسگزارم که مرا بااین استادعزیزکه انسان را به حضور می برد اشنا کرداماسئوال اینجانب ایا نفوس ائمه بعد ازشهادتشان درتکوین ویا تشریع همان نقش درزمان حیاتشان را دارد با سپاس
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: مقام اصلی ائمه«علیهم‌السلام» فوق جسم آن‌ها است و لذا همیشه در عالم حاضرند و در همین رابطه شما در زیارت آن‌ها اظهار می‌دارید: «اشهد انک تشهد مقامی و تسمع کلامی و ترد سلامی» سلامم را جواب می‌دهی، حرفهایم را می‌شنوی (اصلاً داری مرا می‌بینی) می‌ماند که مسئولیت اصلی اداره‌ی جهان امروز به عهده‌ی حضرت صاحب‌الزمان«عجل‌الله‌تعالی‌فرجه» است ولی همه‌ی امامان از کسی که به آن‌ها متوسل شود دستگیری می‌کنند. موفق باشید
2548
متن پرسش
صورت برزخی غفله درقیامت چگونه است؟ایادرقیامت برای غفله مواخذه ای است یافقط ازمراتب معنویت جا مانده؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: وقتی می‌فرماید: «کلُ نفس بما کسبت رهینه» هرکس رهن آن چیزی است که خودش به‌دست آورده. تفاوت غفله و غیر غفله و گناهکارانِ آگاه به گناه همه در شخصیتی است که خودشان برای خودشان شکل داده‌اند. موفق باشید
2027
متن پرسش
سلام.پسری 16 ساله هستم و علاقه شدیدی به قرآن و معارف آن و مطالعه تفسیر دارم لذا یکسال پیش خواندن تفسیر را شروع نمودم ابتدا از هر روحانی و متخصص این حوزه می پرسیدم می گفت تفسیر نمونه یا نور را بخون من هم چنین کردم و حتی یک جلد از نمونه را خوندم ولی دیدم خیلی ساده است و پاسخگوی من نیست لذا نمیدونستم چکار کنم تا اینکه با نوارهای تفسیری آقای جوادی املی آشنا شدم ، قبلاً تسنیم اقای جوادی را مقداری ش را خونده بودم ولی دیدم خیلی خیلی سخته ولی نوارهاشون آسونه و بدرد من میخوره و شروع کردم به گوش دادن ان. الان هم تصمیم دارم با این روش تفسیر کار کنم که ابتدا نوارهای اقای جوادی را گوش بدم سپس انچه میفهمم بنویسم و برم جلو. ایا چنین روشی مناسبه؟ اگر نه چکار کنم؟ با تشکر.
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: کار بسیار خوبی است به شرطی که ابتدا آیه‌ای که استاد بحث می‌فرمایند را بنویسید و سپس نکات کلی فرمایش ایشان را در ذیل آیه یادداشت کنید. موفق باشید
1241

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام خدمت استاد گرامی. استاد مشکلی دارم که امیدوارم با پاسخ‌تان مرا از سردرگمی نجات دهید:من دختری هستم که سعی می‌کنم به شعائر دینی پای‌بند باشم، دیدگاهم راجع به تقابل با نامحرمان این است که تعاملات نباید از حد خاصی فراتر رود و نیز این‌که نباید در خلوت به ایشان فکر کرد حالا این فکر هرچه می‌خواهد باشد. اخیرا آقایی به بنده ابراز علاقه کرده که البته نوع علاقه‌مندی ایشان گویا از نوع خاص است ایشان که به لحاظ ظاهری انسانی موقر و متین است مدعی است عرفان اسلامی را یکسال و نیم کامل کار کرده و به‌خصوص اندیشه‌های ابن عربی را قبول دارد، ایشان در خواست ارتباطی کاملا متعالی را داشتند و صراحتا گفتند که اهل ازدواج نیستند ومعتقد به عشق هستند و ازدواج عشق را می کشد و ...و من صریح‌تر از خودشان گفتم طبق باورهای من ازدواج چیزی است که انسان را به سکون و آرامش می‌رساند و باعث می‌شود آدمی قدم‌های بعدی را بردارد و توقف نکند برعکس عشق از این گونه که انسان را دائما در یک تکاپو و هیجان بی نتیجه غرق می کند و بعد در پایان عمر انسان با یک مجموعه‌ی پوچ مواجه می‌شود چون این هیجانات در عالم جایگاهی ندارد. در عین حال که پیامبر صلی الله علیه و آله لابد چیزی فراتر از ما می دانستند که ازدواج را سفارش کردند(البته شایان ذکر است منظور من اصلا این نبود که بنده و ایشان ازدواج کنیم و به ایشان گفتم کاملا مشخص است که دیدگاه‌های ما متفاوت است چون ایشان نگاه گزینشی به دین دارند مثلا هرموقع دلشان بخواهد روزه می‌گیرند یا نماز می‌خوانند و می‌گویند طبق عادت و .. نمی خواهند عبادت کنند و... ولی خب نگاه من به دین حداکثری است و همین کافیست که من و ایشان اصلا به درد هم نمی‌خوریم) منتهی خب این بحث‌ها در پاسخ به ایشان پیش آمد. ایشان معتقد است که فکر کردن به نامحرم اشکال ندارد بلکه نوع فکر مهم است و عین القضات می گوید در یکی است و راه‌ها بسیار است. در عین حال مرا از این نظر زیر سوال بردند که چرا از فضایی که به دور خودتان بسته‌اید پنجره‌ای به بیرون نمی زنید که لااقل تماشا کنید نه که خارج شوید و دنیا چیزی که شما فکر می کنید نیست و خدا اصلا این کسی که شما فکر می کنید نیست. این صحبت‌ها را مطرح کردند چون من به ایشان گفتم طبق اعتقادات من اگر کسی غیر خدا در قلبم بیاید احساس می‌کنم به خدا خیانت کرده‌ام و قلبم به من دروغ نمی گوید و من هرچیز را از قلبم استفتاء می‌کنم من حتی اگر با یک نامحرم ناخواسته شوخی کنم احساس میکنم دلم از عبادت و یاد خدا استقبال نمی کند و حس خوبی ندارم. بنابراین به طریق اولی می‌دانم که این نوع ارتباطات هرچند که همیشه حول محور عرفان و فلسفه و دین بچرخد مرا از مسیر باز می‌دارد. البته ایشان انسان محترمی بود و پذیرفت و رفت. اما سوال من این است: من درست فکر می‌کنم یا او؟ حرف‌هایی که ایشان می‌گفت پر بود از رگه های واقعیت. و این‌طور نبود که انسانی باشد که قصد سوء استفاده داشته باشد اما می‌گفت انسان باید همیشه در عشق به سر ببرد حتی او ساعت‌ها نی می‌نواخت و ازاین طریق بسیار با خدا ارتباط برقرار کرده بود و در موقع این کار روزه می‌گرفت تا آ ن نوا کاملا پر از احساس حقیقی باشد. آیا خدا آنگونه که من فکر میکنم نیست. اگر راهی که من میروم درست است چرا ایشان با ذکر و با سکوت به لحظاتی در زندگیش رسیده است که من با عبادت نمیرسم؟ نه که بگویم شیرازه ذهنم از هم پاشیده شد اما خب خیلی فکر کردم. ایشان معتقد بود خانم‌هایی مثل من در امر ازدواج به خصوص محکوم به شکست هستند، اما من خیلی اینجور فکر نمیکنم بخودم میگم جایگاه توکل کجاست؟هرچند یکبار درزندگیم برای همین موضوع با توکل پیش رفتم و آنچنان ضربه ای خوردم که تا گیاه ازسر قبرم بروید فراموش شدنی نیست هرچند در آن ضربه بسیار رشد بود و در عین حال بعدها برکاتی را نصیبم کرد. بهر حال لطفا مرا راهنمایی کنید.
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: خدا را شکر می‌کنم از دقت و بصیرتی که خداوند به شما داده. وقتی همه‌چیز را خدا ایجاد کرده و او عین وجود است و وقتی هرجا پای نقص هست پای عدم هست، پس عین وجود عین کمال است. برای رسیدن به زیباترین زیبایی‌ها باید به واقعی‌ترین واقعیات یعنی خدا رجوع کرد و برای رجوع به خدا باید مطمئن باشیم که در مسیری صحیح قرار داریم و خداوند با ارسال رسولان و معجزات همراه آنان ما را به شریعت خود مطمئن کرده، پس در رابطه با اُنس با خدایی که عین وجود و عین کمال است نمی‌توان به وَهمِ خود تکیه کرد و بخواهیم به نام عشق به خدا ، از مسیر شریعت الهی بیرون رویم. مسلّم ما باید از دنیایی که دینداری را در حدّ قالب شریعت نگه داشته جلو‌تر بیاییم و به شریعت و طریقت و حقیقت نظر کنیم تا نه‌تنها از وَهم و عشق‌های خیالی – حتی به اسم عرفان – آزاد شویم، بلکه راه رجوع به حقیقتی بس زیبا – یعنی خدا – را بیابیم. گفتی چرا آن آقا با ذکر و سکوت به لحظاتی در زندگی‌اش رسیده که شما با عباداتتان نرسیده‌اید. آیا واقعاً آن راهی که آن آقا بدون شریعت طی می‌کند راه رجوع به خدا است و یا راه خلوت با خیالات خود؟ راهی که شیطان هیچ مزاحمتی برای رونده‌ی او ایجاد نمی‌کند چون قسم خورده است در مسیری قرار می‌گیرد که به سوی خدا باشد. می‌گوید: « قالَ فَبِما أَغْوَیْتَنی‏ لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَکَ الْمُسْتَقیم‏ » : اکنون که مرا گمراه ساختى، من بر سر راه مستقیم تو، در برابر آنها کمین مى کنم! و این است راز این‌که شیطان شما را به صدها خیال مشغول می‌کند تا راه شریعت الهی را طی نکنید و شما و سایر مؤمنین با پایداری بر این راه شیطان را روسیاه می‌کنید و جهت‌گیری خود را به سوی خدا تثبیت می‌نمایید تا در وقتی شرایطِ «إلَیهِ راجعون» فراهم شد با تمام وجود به سوی او برگردید. حساب کنید این افراد در برزخ قیامت به کجا رجوع دارند و مؤمنین معتقد به شریعت الهی به کجا رجوع می‌کنند. موفق باشید
824

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام. می خواستم نظر شما را در مورد طب سنتی بطور کل جویا شوم؟ 1- با توجه به دستورات طب سنتی بسیاری از مواد غذایی که ما در قرن کنونی استفاده می کنیم ممنوعه است. از طرفی رعایت کردن این مسائل باعث به سختی افتادن خانواده و اطرافیان می شود و از طرف دیگر با توجه به دانسته هایم و اینکه مثلا ماکارونی یا رب صنعتی یا شیرینی و شکر و قند فلان تاثیرات بد را بر بدنم می گذارد دچار عذاب وجدان می شوم که حق النفس را چه کنم. 2- مورد بعدی در مورد غذاهای ممنوعه از نظر طب سنتی اینست که مثلا در حکایات عرفا آمده است که آنها چای و قند می خورده اند و ... آیا چشم بزرخی آنها متوجه مضر بودن این مواد غذایی نمی شده است یا اینکه قضیه چیز دیگریست؟ 3- آیا تحت دستور آب درمانی قرار گرفتن بیماران سرطانی که از آنها قطع امید شده است مجاز است. (دستورات آب درمانی که خوردن 40 روز آب و عسل و تنقیه کردن می باشد برای برخی از بیماران موجب تولد مجدد بدن شده است و برخی را هم به کما و نهایتا مرگ برده است) 4- آیا زیر بار قرص و شربت نرفتن و تنها به داروهای گیاهی روی آوردن در صورتیکه بیمار شویم مجاز است؟
متن پاسخ
باسمه تعالی، سلام علیکم: موضوعی که سؤال فرموده‌اید موضوع گسترده‌ای است که در حدّ سؤال نمی‌توان به همه‌ی ابعاد آن پرداخت. ولی به نظر بنده طب سنتی با روح و خلقت انسان بهتر هماهنگ است تا طب جدید. 1- همین طور که می‌فرمایید بعضی از غذاها روی‌هم‌رفته برای بدن مضرّ است ولی به این معنی نیست که مثلاً این حبه قند نقش یک قاشق سمّ را داشته باشد که مضر بودن آن برای همه در هر شرایطی محرز نیست و عرفا نیز بر همین اساس از چای استفاده می‌کنند به‌خصوص که استفاده‌ی زیادِ این نوع مواد تبعات مورد بحث را به همراه دارد. 2- روی‌هم‌رفته آب‌درمانی برای کسانی که بیماری اساسی دارند یک کار مفید و تجربه‌شده است مگر برای کسانی که تقدیر آن‌ها مرگ باشد . 3- اساساً نقش دارو و درمان بیماری‌ها نقش علت معدّه است و نقش اساسی را نفس ناطقه به عهده دارد و بهترین دارو به قول رسول خدا«صلواة‌الله‌علیه‌وآله» پرهیز است. می‌فرمایند: « الْمَعِدَةُ بَیْتُ کُلِّ دَاءٍ وَ الْحِمْیَةُ رَأْسُ کُلِّ دَوَاءٍ فَأَعْطِ نَفْسَکَ مَا عَوَّدْتَهَا» معده خانه بیمارى و پرهیز سرآمد همه دارو ها است و به نفس خود آنچه را که عادت داده‏اى بده‏ ، و لذا تا آنجا که ممکن است باید از داروهای شیمیایی کم‌تر استفاده کرد ولی چون ما بدن خود را از قبل به داروهای شیمیایی عادت داده‌ایم به‌کلی نمی‌توان از آن‌ها فاصله گرفت. موفق باشید
754

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد من یه دختر دانشجو ام یه همکلاسی دارم که به جز خدا هیچ چیزی رو قبول نداره من خیلی باهاش صحبت می کنم اما علم خودم کمه ونمیتونم قانعش کنم تصمیم گرفتم سوالاتمو از شما بپرسم اولین مشکل ما اینه که اون میگه زندگی به همین دنیا ختم میشه وهمه چیز همین زندگی مادیه به روح هیچ اعتقادی نداره من درمورد رویای صادقانه،احساسات انسان و وجدان براش گفتم اما فایده نداششت میگه عملکرد مغزه.میگه اگه روح هست چرا یه انسان عاقل در اثر یه موج گرفتگی دیوونه میشه لطفا به سوالام جواب بدین چون دوستم وضعیت خوبی نداره با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی، سلام علیکم: این مباحث در کتاب «آشتی با خدا از طریق آشتی با خود راستین» به صورت مبسوط طرح شده، کتاب بر روی سایت هست و قابل دانلودشدن می‌باشد. شما به ایشان توصیه کنید اگر می‌خواهد به آن کتاب رجوع کند ولی بدانید که او باید دغدغه‌ی این را داشته باشد که از معارف عمیق محروم نشود، نه شما. موفق باشید
32069
متن پرسش

سلام علیکم استاد گرامی: خدا شما را حفظ کنه. نظرتان را درباره حرفهای زیر می‌فرمایید؟ «در قرآن آیاتی پیرامون یک شخصیت ناشناس وجود دارد، وقتی به آیاتی که پیرامون اوست دقیق‌تر نگاه می‌کنیم در واقع به یک محافظ بزرگ در زمین برمی‌خوریم که با نام مستعار خاصی از او یاد می‌شود و او کسی نیست جز ذوالقرنین» در آیات ۸۶ تا ۸۸ سوره کهف چیزی که به خوبی دیده می‌شود مقام ذوالقرنین است که دارای ولایت الهی بوده است. قرآن درباره ملکه سبا می‌فرماید: «و اوتیت من کل شیء» اما در مورد حضرت ذوالقرنین می‌فرماید: «از هر چیزی سببی را به او عطا کردیم.» دقت کنید سببا یا سبب، دلیل پدید آمدن اتفاقات و برهانِ بودن اشیا و ایجاد اجسام هست ولی داشتن شیء به تنهایی مزید بر امتیاز نیست، کسی که سبب در دست داشته باشد می تواند پدید آورنده باشد، ذوالقرنین سبب ساز بود و مرکز اسباب. جواب ذوالقرنین در آیه ۸۷ سوره کهف به خدا جالب است، چگونه می‌شود خداوند به یک نفر این قدر اختیار می‌دهد که عذاب کردن یا مدارا کردن با قومی فاسد را به مصلحت آن شخص واگذار می‌کند؟ مگر آن شخص که بوده که چنین عظمتی در پیشگاه خداوند داشته؟ در مورد تعجیل بر عذاب قوم فاسدی خوانده ایم که چه بر حضرت یونس گذشت اما ذوالقرنین هم کاملا بر عذاب مخیر بود و هم مصدر ورود عذاب بود! و از همه مهمتر داشتن علم غیب است. همگی می‌دانیم که حتی پیامبران همگی علم غیب نداشتند مثلا در مورد مواجهه پیامبری بزرگ‌ چون حضرت موسی با یک شخص خاص در سوره کهف وقتی آن شخص کشتی را سوراخ کرد و یا دیواری را تعمیر کرد حضرت موسی در حالی که متعجب بود دلایل انجام این کارها را از آن شخص سوال کرد، اما در ماجرای ساخت سد محافظ در قرآن می‌خوانیم: (ذوالقرنین پس از ساخت سد) گفت این رحمتی ست از پروردگار من، ولی زمانی که وعده پروردگارم فرا رسد آن را در هم کوبد و وعده پروردگارم حق است. سوال اینجاست ذوالقرنین از کجا می‌دانست هزاران سال بعد، این سد قرار است به اذن الهی کوبیده شود؟ جز با علم غیب؟ این شخص کیست که هم مرکز اسباب بود هم علم لدنی الهی داشت ولی پیامبر نبود، علم غیب هم داشت و بی‌نیاز از گنج ها و ثروت ها بود؟ برخی ها تصور می‌کنند که سخنان ذوالقرنین در آیه ۹۸ سوره کهف تمام شده است در حالی که اگر به ادامه آیات نگاه نماییم هنوز سخنان ایشان را می توان با همان ادبیات قبلی مشاهده کرد و این امر برای درک بهتر شخصیت ذوالقرنین تعیین کننده است، آیه ۹۹ سوره کهف : و در آن روز که برخی با برخی دیگر درهم و مخلوط، موج می‌زنند رهایشان می‌کنیم و در صور دمیده شود پس همه آنان را گرد می آوریم و آیه ۱۰۰ سوره کهف: و دوزخ را در آن روز برای کافران آشکار می کنیم. این شخص که بود که تقسیم کننده جهنم و بهشت است؟ مگر ذوالقرنین چه کسی بود که از طرف خودش می گوید «و سنقول له من امرنا یسرا» چه کسی بوده است که تقسیم کننده پاداش است؟ و چه کسی ست که از پیش خود وعده تکلیفی آسان را به دیگران می‌دهد؟ سوره کهف که در مورد ذوالقرنین صحبت کرده است ۱۱۰ آیه دارد و سوره انبیا که در آن در مورد گشوده شدن سد ذوالقرنین صحبت می‌کنند ۱۱۲ آیه دارد، ابجد واژه "علی" عدد ۱۱۰ می باشد و ابجد واژه "ولی الله" عدد ۱۱۲ می باشد. ترکیب این دو "علی ولی الله" می شود. در حدیث صحیح السندی که معروف به حدیث نورانیت می‌باشد حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام می فرمایند: منم معلم سلیمان بن داوود، منم ذوالقرنین و منم قدرت خدای عز و جل پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم فرمودند: «یا علی کنت مع الانبیاء سرا و معی جهرا» این حدیث به خوبی نشان می دهد که حضرت علی علیه السلام با قدرتی که پروردگار متعال به ایشان عطا کرده بودند، صاحب تمام دورانها و زمانها بودند و در همه ادوار بشری در کنار همه پیامبران الهی برای یاری و نصرت ایشان بوده اند. در حدیث نورانیت امیرالمومنین علی علیه السلام می فرمایند: هیچ کس ایمان را به حد کمال خویش نمی رساند تا آنکه مرا به عمق معرفتم بشناسد، سپس آن‌گاه که مرا به این معرفت شناخت هر آینه خداوند قلب او را با ایمان آزموده سینه اش را برای اسلام گشاده ساخته و عارفی روشن بین گردیده است. مرا با روح عظمت تایید کرده اند، من یکی از بندگان خدایم مبادا ما را خدا بنامید، درباره فضل ما هر چه مایلید بگویید ولی به کنه فضل ما نخواهید رسید و حتی مقداری از یک دهم آن را نمی توانید بیان کنید چون ما آیات و دلائل خداییم و حجت و خلیفه و امین و امام و وجه الله و عین الله و لسان الله هستیم. من و حضرت محمد نور واحدی بودیم از نور خداوند عز و جل پس خدای تبارک و تعالی به آن نور فرمود که دو نیمه شود پس به نیمی فرمود محمد (ص) باش و به نیمی فرمود علی باش، پس از همین جاست که پیغمبر فرمود علی از من است و من از علی هستم و کسی جز علی از جانب من ماموریت انجام نمی دهد، من همان کسی هستم که نوح را به امر پروردگار در کشتی حمل کرد، من همان کسی هستم که به امر پروردگار یونس را از شکم ماهی بیرون آورد، من همان کسی هستم که به اذن پروردگار ابراهیم را از آتش بیرون آورد، من همان کسی هستم که به اذن پروردگار نهرها را جاری ساخت و چشمه ها را شکافت، منم معلم سلیمان بن داوود، منم ذوالقرنین و منم قدرت خدای عز و جل، منم آن کتابی که شک و ریب در آن نیست، مفاتیح غیب نزد من است و بعد از رسول الله کسی جز من به آنها آگاه نیست، منم آن ذوالقرنین که در صحف اولی یاد شده، منم صاحب انگشتر سلیمان، انا ولی الحساب، انا صاحب الصراط و الموقف، انا قاسم الجنه و النار بامر ربی، انا آدم الاول، انا حجه الله فی السموات و الارض، انا الصیحه بالحق، انا الساعه لمن کذّب بها، انا ذلک النور الذی یقتبس منه الهدی، انا صاحب الصور...»

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده نکات خوبی در این نوشتار در میان است، لذا از حضرت ولايت مدار على بن ابى طالب وارد شده است كه: «كُنْتُ مَعَ الْانبياء سِرّاً و مع محمد جَهْرَاً» [1] من با همه‏ ى انبياء در باطن و با پيامبر اسلام در ظاهر همراه بوده‏ ام. مولانا نيز اين حقيقت را چنين بيان كرده است:

تا صورت پيوند جهان بود، على بود

تا نقش زمين بود و زمان بود على بود

شاهى كه ولى بود و وصى بود على بود

سلطان سخا و كرم و جود على بود

هم‏ آدم ‏و هم‏ شيث و هم ‏ادريس و هم ايوب‏

هم‏ يونس و هم يوسف و هم هود على بود

هم‏ موسى‏ و هم‏ عيسى ‏و هم‏ خضر و هم‏ الياس‏

هم صالح پيغمبر و داود على بود

عيسى به سخن آمد و در مهد سخن گفت‏

آن نطق و فصاحت كه در او بود على بود

مسجود ملايك كه شد آدم زعلى شد

در كعبه محمد بُد و مسجود على بود

از لحمك لحمى بشنو تا كه بدانى‏

كان يار كه او نقش نبى بود على بود

آن شاه سرافراز كه اندر شب معراج‏

با احمد مختار يكى بود على بود

محمود نبودند كسانى كه نديدند

كاندر ره دين احمد و محمود على بود

آن معنى قرآن، كه خدا در همه قرآن‏

كردش صفت عصمت و بستود على بود

اين كفر نباشد سخن كفر نه اين است‏

تا هست على باشد تا بود على بود

سر دو جهان جمله زپيدا و ز پنهان‏

شمس الحق تبريز كه بنمود على بود

عبدالكريم جيلى مى‏ گويد: انسان كامل، قطبى است كه افلاكِ وجود از اول تا به آخر بر محور او دور مى‌‏زنند و او در آغاز و انجام هستى يكى بيش نيست، لكن در چهره هاى مختلفى ظاهر مى‌‏شود كه اسم اصلى او محمد، كنيه‏ اش ابوالقاسم و وصفش عبدالله و لقبش شمس الدين است.[2] درباره‏ ى تجلى حقيقت انسان كامل در چهره‏ هاى متعدد، تنها انسان معصوم مى ‏تواند جلوه گاه انسان كامل باشد كه بعد از رسول خاتم تنها اهل بيت عصمت و طهارت (ع) به اين مقام بار يافته‏ اند و هرگز كسى قابل مقايسه با آن ذوات مقدسه نيست. موفق باشید‏

 

[1] - سيد جلال الدين آشتيانى، شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ابن عربى، ص 668.

[2] - شيخ عبدالكريم جيلى، الانسان الكامل فى معرفة الاواخر و الاوايل، باب 60، ص 210.

19582
متن پرسش
سلام استاد بزرگوار: طاعاتتون قبول. ببخشید مزاحم وقت جنابعالی میشم. بعد از یک سال دنبال نفس رفتن راهی هست تا بشه ان شاءالله شب قدر رو درک کرد؟ من همیشه برای مناسبتها و اعمال استرس دارم. الانم نمیدونم اون تقدیراتی که درخواست می کنیم برامون رقم میخوره؟ گمان می کنم اینطور نبوده! آیا این درسته که فقط برای حضرت دعا کنیم؟ به دیگران التماس دعا داشته باشیم؟ تشکر. التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: شب قدر شب گشایش آغوش حضرت حق است به سوی هرکس که در آن شب به او رجوع کند و از آن جهت که بهترین رجوع، رجوعِ مولایمان صاحب الأمر و زمان حضرت مهدی«عجل‌اللّه‌تعالی‌فرجه‌الشریف» است کافی است ذیل رجوع آن حضرت، رجوع ما واقع شود. به این معنا که حسّ خود را با حضور آن حضرت در محضر حق بیاوریم، بقیه‌اش مربوط به خداوند است و این‌که بدانیم: «تو مگو ما را بدان شَه راه نیست / با کریمان کارها دشوار نیست». قبلاً عرایضی در مورد شب قدر شده است عیناً آن را خدمتتان عرضه می‌دارم: موفق باشید

بسم الله الرّحمن الرّحیم

جایگاه معرفتی شب قدر

این که دوستان سؤال می‌فرمایند، با چه نوع آمادگی‌هایی با شب قدر برخورد کنیم تا بهترین بهره را بگیرند، عرض می‌شود:

1- ابتدا باید به موضوع شب قدر، معرفتی در حدّ موضوع داشت یعنی متوجه بود که آن شب یک حقیقت قابل درک به کمک قلب و به علم حضوری است، و همین‌که خواستیم با علم حصولی و مفهومی با آن روبه‌رو شویم آن حقیقت از منظر ما در حجاب می‌رود. ولی اگر به قلبْ آموخته باشیم باید به حقایق نگاهی ماوراء نگاه به ماهیات و مفاهیم نمود، متوجه می‌شویم شب قدر ظرفی است برای نظر به عالی‌ترین حقایق قدسی. گفت:

نظر را نغز کن تا نغز بینی

 گذر از پوست کن تا مغز بینی

2- قرآن می‌فرماید: ملائکه و روح در آن شب نازل می‌شوند؛ پس اولاً: ملائکه و روح به عنوان موجودات مجرد بر جنبه‌ی مجرد انسان‌ها نازل می‌شوند و قلب‌‌ها را تحت تأثیر قرار می‌دهند. ثانیاً: چون ملائکه حامل اسم یا اسمایی از حضرت «الله» هستند و با نزول خود جان انسان‌ها را با اسماء الهی آشنا می‌کنند و موجب توجه قلب انسان‌ها به اسماء حسنای الهی می‌شوند، در آن شرایط قلبْ مستعد پذیرش تجلیات اسماء الهی می‌گردد. ثالثاً: چون می‌فرماید علاوه بر ملائکه «روح» هم نازل می‌شود و روح نسبت به ملائکه در مقام جامعیت و قرب بیشتری است و خداوند در قرآن در رابطه با «روح» می‌فرماید: «يُنَزِّلُ الْمَلآئِكَةَ بِالْرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ»[1] خداوند ملائکه را از طریق «روح» نازل می‌کند که از امر اوست؛ این آیه می‌رساند ملائکه در عین متفاوت‌بودنشان در تجلی اسماء الهی، همه و همه از مقام «روح» صادر می‌شوند که عالی‌ترین مخلوق است، و لذا این‌که می‌فرماید: در شب قدر علاوه بر ملائکه، روح هم نازل می‌شود، مژده‌ی بزرگی است به بشریت، حاکی از آن‌که اسماء الهیه به صورت جامع در آن شب بر قلب‌های مستعد نازل می‌گردند و انسان‌ها با خداوند به صورتی که فوق تجلیات اسماء کثیره است آشنا می‌شوند. و معنی «مِنْ کلِّ امر» از طریق «روح» بهتر محقق می‌گردد.

3- از طرفی مقام اصلی انسان «روح» است که تا حدّ نفخه در بدن،نازل شده و در مقام «مِنْ روحی» جای گرفته، حال که در شب قدر «روح» نازل شده تا راه انسان را به سوی جامعیت حق بگشاید و او را بالا ببرد، عملاً از این طریق انسان را به حقیقت خود برمی‌گرداند تا از حالت «ثُمَّ رَدَدْناهُ اَسْفَلَ سافِلین» آزاد شود و خود را در حیطه‌و ساحتی بیابد که از یک جهت عالی‌ترین مخلوق است به عنوان «روح»، و از جهتی بازگشت به خودِ راستین است، به عنوان موجودی که حقیقت او همان «روح» است. برای تقریب به ذهن، نزول ملائکه مثل تجلیات نورهای سبز و زرد و سفید و آبی و قرمز و نیلی و بنفش از منشور است، که هر کدام از نورها، نوری هست و نورها نیست. ولی نزول روح مثل تجلی نور بی‌رنگ است بدون واسطه‌ی منشور، که در عین این‌که هفت نور را در خود دارد، در وحدت و جامعیت قرار دارد و با نزول خود در عین بی‌رنگی، از شدیّت خود ضعیف می‌شود ولی کثیر نمی‌گردد.

4- وقتی ملائکه و روح نازل شدند دل انسان با حقایق عالم به صورت جلوات کثیره‌ی اسماء الهی در منظر ملائکه از یک طرف، و به صورت حقیقتی جامع در منظر روح از طرف دیگر، آشنا می‌شود و چنین انسانی توان رؤیت کثرت در وحدت، و وحدت در کثرت را می‌یابد. و از آن مهم‌تر قلب مستعد در شب قدر با نزول ملائکه و روح به نحوی کامل با خدای خود آشنا می‌شود و حق را در هر امری از امور عالم مشاهده می‌نماید و به لطف خدا راه زندگی به سوی پروردگارش را خواهد شناخت. به طوری که در آن شب «یُفْرَقُ کُلُّ اَمْرٍ حکیم»[2] هر امری که در عالم غیب به صورت حکیم و به جامعیتِ خاص مستقر بود نازل می‌شود و در راستای نزولش حقایق موجود در آن، متمایز و قابل شناخت می‌گردد. همان‌طور که قرآن از مقام حکیم و جامعیتِ خاص، در آن لیله‌ی مبارکه نازل شد و موجب تمایز حقایق برای قلبی شد که در آن شب قرآن برایش نازل گشت. البته این نزول از مقام حکیم و جامعیت یک نوع نزول است که در عین تمایز حقایق، کثرت الفاظ در آن‌جا نیست،[3] ولی نزول از غیب در طول 23 سال، نزولی است که تا حدّ کثرت در الفاظ موضوع تنزل یافته.

5- حقایق قرآنی از مقام قلم اعلی که جامعیت محض است بر لوح محفوظ نازل گشت که در عالم اَنفسیْ لوح محفوظ، حکم قلب انسانِ کامل را دارد و بالتّبعِ آن قلب، قلب مؤمنین است که نسبت خود را با حضرت صاحب‌الزّمان«عجّل‌الله‌تعالی‌فرجه» محفوظ داشته‌اند و از منظر قدسیِ قلب آن حضرت خود را مستعد ریزش فیوضات ملائکه و روح گردانده باشند. گفت:

اسرار شریعت نشود حلّ به سؤال / نی‌نیز به درباختن حشمت و مال

تا دیده و دل خون نکنی پنجه‌سال / از قال تو را ره ننمایند به حال

جهت دیده و دل را از عادت ‌ نگاه‌کردن به پدیده‌های محسوس از طریق حسّ، و پدیده‌های معقول از طریق عقل و مفهوم، باید آنچنان تغییر داد که خودِ قلب با وجودِ حقایق مرتبط شود. که گفت:

بس بلا و رنج بایِست و وقوف / تا رهد آن روح صافی زین حروف

این حروف واسطه‌ای یار غار / پیش واصل خوار باشد، خوارِ خوار

باید به دنبال رویکردی بود که دل نظر به حقایق بکند که در این حالت آن لحظه از هزارماه و به عبارت دیگر از یک عمر بهتر است، چون تمام عمر برای آن است که انسان بتواند با حقیقت مرتبط گردد و شب قدر شرایط چنین ارتباطی است. تمام دستوراتی که ما را از نظر به دنیا و محسوسات و وَهمیات به نظر به حق دعوت می‌کنند برای تغییر رویکرد ما است از محسوس و مفهوم و ماهیات، به حقیقت و وجود. (موضوع فوق را می توانید در کتاب «آنگاه که فعالیت های فرهنگی پوچ می شود» دنبال کنید).

برای تکمیل بحث خلاصه نظر حضرت آیت‌الله جوادی«حفظه‌الله» در شب قدر را خدمتتان عرضه می‌دارم. ایشان می فرمایند: «شب قدر يعني شبي که «خيرٌ مِنْ اَلفِ شهر» از هزار ماه برتر است، ولي «وَ ما اَدْراکَ مَا لَيلَةُ الْقدر» چه مي‌تواني درک کني از شب قدر؟ اگر فهميدن آن مشکل است، پيداکردن آن مشکل‌تر است، منتها اگر کسي با «مفهوم» انس گرفت، درک اين معاني براي او مشکل است... عقل نمي ‌تواند بفهمد يک‌شبه مي‌شود ره صدساله رفت. عقل با مفهوم و برهان و استدلال کار دارد. از عميق‌‌ترين برهان تا سطحي‌ترين دليل، همه را عقل مي‌تواند درک کند. اما پرکشيدن، ديدن، همين‌جا که نشسته است بهشت را ببيند، همين‌جا که نشسته است جهنم را ببيند، ناله جهنمي‌ها را بشنود، اين نه کار دست و پا و چشم و گوش است، نه کار عقل، اين کار دل است. اين کار در درون انسان‌ها تعبيه شده است. هيچ‌کس با «دانايي» به جايي نرسيد تا علي‌بن‌ابي‌طالب(ع) در باره آن‌ها بفرمايند؛ «فَهُمْ وَالْجَنَّةُ کَمَنْ قَدْ رَاها فَهُمْ فيها مُنَعِّمُون»؛[4] آن‌ها همين حالا که در دنيا نشسته‌اند، دارند بهشت را مي‌بينند و از نعمت‌هاي آن بهره‌مند مي‌شوند. هرکس به اين مقام رسيد از «دارايي» رسيد، نه از «دانايي». يعني با مفهوم نمي‌شود بهشت را ديد، با دل مي‌شود بهشت را ديد. در ديار دل، اين معارف فراوان است. و ليلة‌‌القدر براي آن است که انسان، اين دلي را که خوابيده است بيدار کند، اين بندها را از دست و پايِ دل بردارد، اين مرغ باغ ملکوت را آزاد کند، يک‌شبه ره صدساله را طي کند. ما با بار گناه و با بار خيال و وَهم توان پَرش نداريم، بايد شستشو کنيم. آنچه به عنوان توبه، به عنوان نيايش در اين شب‌ها مطرح است براي شستشو و رُفت و روب و گردگيري است، منتها شستشوي ملکوتي- نه اين‌که خاک‌ها را از اين‌جا پاک کنيم و در جاي ديگر قرار دهيم - شستشو، اما با کيمياگري و محو و اثبات که کار ملکوتي ذات اقدس إله است و ليلة‌‌القدر هم شب کيمياگري و شب محو و اثبات است. ما اگر مي‌خواهيم گناهانمان را با توبه شستشو کنيم، مثل جاروکردن نيست که اين آلودگي را از خود منتقل کنيم به جاي ديگر، ما تبديل مي‌کنيم، به محو و اثبات. اين‌که ذات اقدس إله سَيئات را به حسنات تبديل مي‌کند، کيمياگري است[5]

با التماس دعا


[1] - سوره نحل، آیه 2

[2] - سوره دخان، آیه 4

[3] - این مرتبه از نزول همان حالتی است که مولوی در وصف آن می‌گوید:

ای خدا جان را تو بنما آن مقام کاندر او بی‌حرف می‌روید کلام

[4] - «نهج‌البلاغه»، خطبه 193 (خطبه متقين).

[5] - روزنامه کيهان 9/7/86، سخنراني مراسم إحياء شب قدر، حرم مطهر حضرت معصومه(س).

 

18278
متن پرسش
سلام علیکم: کلاس هایی در جامعه القرآن هست تحت عنوان تدبر در قرآن که در واقع مباحثی است که آیت الله الهی زاده از شاگردان آیت الله جوادی کار کرده اند و بعد آقای صبوحی به همراه یک گروه تحقیقاتی ادامه داده اند. کتابی دارند به نام مجموعه تدبر در قرآن کریم همراه با استناد و استدلال که گویا آن را فقط در اختیار محققان و کارشناسان قرار می دهند. ما در کلاس از کتابهای کوچکی که آن هم فقط جز سی آن چاپ شده بهره می بریم. آیا شما با این مجموعه آشنایی دارید؟ نظرتان چیست؟ و اینکه ما قبل از کلاس باید هر سوره ای را از روی المیزان بخوانیم و مباحثه کنیم؟ و الان که جزء سی را تمام کرده ایم و از سوره مبارک محمد به بعد داریم ادامه می دهیم که حداقل حزب مفصلات را در دست داشته باشیم, و با این گونه تدبر در سوره ها انگار که تازه طعم قرآن را می چشیم, باید بگم که آن چه که در بحث تدبر از سوره به دست می آوریم و چگونگی به کار بردن آن را در زندگی یاد می گیریم (هر چند تا عمل خیلی فاصله داریم) را در خواندن المیزان به دست نمی آوریم. علت آن را نمی دانم، آیا از درک پایین ماست یا اینکه اینگونه بحث تدبر یک قدم بالاتر از مباحث المیزان است؟ حتی جاهایی مباحث خیلی متضاد با المیزان است و خودشان در مقدمه کتابهایی که برای این کلاسها تدوین کرده اند نوشته اند: تغییرات پیش گفته، ناشی از تفاوتهایی در فهم یا نحوه انتقال مفهوم و مقصود آیات و متاثر از پیشرفت حاصل شده در فهم تدبری سوره ها نسبت به تفسیر شریف المیزان است. ببخشید که وقتتان را گرفتم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: هر نوع نگاه به قرآن که موجب تدبّر در آیات الهی شود برکات خاص خود را دارد. نگاه مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر المیزان یک نگاه مبنایی است که البته زیرساخت‌های آن را در مجلدات اول شکل داده‌اند و در سوره‌های بعدی مبتنی بر آن زیرساخت‌ها سخنت می‌گویند و رد می‌شوند. اگر بشود از ابتدای قرآن شروع کنید، إن‌شاءاللّه نتیجه‌ی بیشتری می‌گیرید. موفق باشید  

نمایش چاپی