بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
2145
متن پرسش
3- مباحث تفسیری شما چقدر در ارائه‌ی مباحث شما کمک می‌کند و چه پیشنهادی برای مربیان مباحث برای سیر تفسیری دارید؟
متن پاسخ
حاصل همه‌ی مباحث باید خود را در اُنس با قرآن و روایات نشان دهد. مباحث تفسیری و مباحثی که بر روی روایات می‌شود آینه‌ای است که نشان می‌دهد اگر عزم انسان اُنس با حقیقت باشد و بستر ولایت امامان را با توجه به انقلاب اسلامی شناخت و موانع اُنس را نیز با شناخت فرهنگ مدرنیته درک کرد، چقدر قرآن و روایات کارسازاند. مباحث قبلی امکان تدبّر در قرآن را برای ما فراهم می‌کند، به همان صورتی که قرآن در ابتدای سوره‌ی بقره می‌فرماید: «در این کتاب بدون شک هدایت متقین هست» و بعد متقین را کسی می‌داند که به غیب ایمان داشته باشد و در ادامه‌ی سوره‌ی بقره بحث یهودشناسی را به میان می‌آورد که امروز با غرب‌شناسی می‌توان آن را تطبیق داد. در هر صورت پیشنهاد بنده آن است عزیزانی که بر روی مباحث کار کرده‌اند مدتی با مباحث تفسیری و روایی مأنوس شوند تا از یک طرف ارزش مباحث مطرح‌شده را بشناسند و از طرف دیگر متوجه عظمت قرآن و روایت شوند که اگر با روحیه‌ی تدبّر به قرآن و روایات رجوع کنند همه‌ی حقیقت را در آن‌جا می‌یابند و با ایمانی که نسبت به قرآن و روایات به‌دست می‌آورند به‌خوبی می‌توانند در امور فردی و اجتماعی قرآنی زندگی کنند.
1391

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
بسمه تعالی با عرض سلام و ادب خدمت جنابعالی در خصوص قسمت دوم دعای عرفه از لحاظ سندی فقط سید بن طاووس در اقبال نقل کرده و مرحوم مجلسی می فرماید این قسمت در برخی از نسخه های قدیمی اقبال هم نیست و با سیاق دعای ائمه هم سازگار نیست و شاید این قسمت افزوده مشایخ صوفیه باشد ری شهری در زمزم عرفان از قول اقای بهجت نقل می کند شخصی از قول رفیقش نقل کرد روزی بعد از خواندن دعای عرفه مرحوم سید بن طاووس را در خواب دیدم فرمود این زیادتی از من است و در جایی دیگر فرموده اند مرحوم سید گاهی هم دعا از پیش خود انشا می کند ذیل دعای عرفه هم یا روایت یا از خود سید است . مرحوم علامه تهرانی هم در یکی از کتب خود معتقد است این قسمت از دعا از امام حسین نیست و از شخصی به نام ابن عطا می باشد . در همان کتاب زمزم عرفان از قول مرحوم علامه طباطبایی نقل شده کیست که بتواند این گونه حقایق را بیان کند ؟ ما که عمری در مسائل فلسفی و عرفانی تلاش کرده ایم دهنمان میچاد این طور حرف بزنیم.
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: همان‌طور که مستحضرید با توجه به آن خواب باز آیت‌الله بهجت در کتاب «در محضر آیت‌الله بهجت»، ج 2، ص 411در مورد آن قسمت از دعای عرف می‌فرمایند: «از مضمون بر می‌آید که مطالب توحیدی آن بالاتر از علوم متعارف است». و حضرت امام«رضوان‌الله‌علیه» باره‌ها به فرازهایی از آن به عنوان سخن حضرت امام حسین«علیه‌السلام» اشاره کرده‌اند. فکر می‌کنم ابن عطای مصری با توجه به دویست‌سال حاکمیت فاطمیون در مصر مطلب را از فرهنگ اهل بیت گرفته زیرا حقیقتاً سخن بالاتر از آن است که یک انسان بتواند این‌چنین سخن بگوید. موفق باشید
1300

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام خدمت استاد گرامی آقای طاهرزاده چرا علیرغم اقرار شیطان بر ناتوانی در اغوای مخلصین شیطان سراغ حضرت ابراهیم می‌رود که حضرت به او سنگ می زنند ولی بنابر استدلال جنابعالی چون حضرت یوسف جزو مخلصین هستند شیطان حتی برای بردن یاد خدا از ضمیر حضرت هم نمی تواند به حضرت یوسف نزدیک شود؟
متن پاسخ
به همان دلیل که حضرت ابراهیم«علیه‌السلام» از مخلَصین هستند و شیطان نمی‌تواند کوچک‌ترین تأثیری بر آن حضرت داشته باشد حضرت شیطان را می شناسند و رمی می‌کنند حاکی از آن‌که مانع تأثیر او می‌شوند. همان چیزی که برای حضرت یوسف«علیه‌السلام» پیش آمد و حضرت عرض کردند «معاذ الله» و به خدا پناه بردند و از تذثیر شیطان مصون ماندند. موفق باشید
1081

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم.در جزوه ی شریف« آخرالزمان شرایط ظهور باطنی ترین بعد هستی» و در باب«جهان در حال آمادگی جدایی حق از باطل»؛اگر به فرمایش حضرتعالی در آخرین مرحله آخرالزمان، باطنی ترین بعد غیبی نبی خاتم(ص)[ولایت تامّه حق تعالی]در وجود نازنین خاتم الاولیاء حضرت مهدی(عج) ظهور پیدا می کند و از طرف دیگر همه ائمه اطهار(ع) نیز (که کلّهم نور واحدند) منتظر ظهور آن حقیقت غیبی اند که در وجود مقدس امام زمان(عج) محقق می شود، اولاً فلسفه رجعت سایر حضرات معصومین(ع) و سایر اولیاء الهی(مثل حضرت امام خمینی(رض) ) با چه دلیل عقلی همراه است؟ و ثانیاً آیا همه امامان معصوم(ع) رجعت می فرمایند یا نه و چرا؟ با تشکر . التماس دعا.یاعلی
متن پاسخ
علیکم السلام، باسمه تعالی آری ائمه«علیهم‌السلام» در حقیقتِ خود نور واحدند ولی با مشرب‌های‌ گوناگون و لذا می‌توان گفت: شرایطی باید فراهم شود تا آن مشرب‌ها به صورت کامل ظهور پیدا کنند و با نور مهدی«عجل‌الله‌تعالی‌فرجه» آن شرایط فراهم می‌شود تا سایر امامان و یا اولیائی مثل حضرت امام«رضوان‌الله‌علیه» رجعت کنند و مشرب خود را به فعلیت برسانند. در این‌که همه‌ی امامان رجعت می‌کنند یا نه، روایات مختلف است. در رجعت امام علی«علیه‌السلام» و امام حسین«علیه‌السلام» بیشتر تأکید شده است. موفق باشید
987

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام حضور محترم استاد گرامی. استاد من سوالی از محضر شما داشتم. من در سال گذشته به مدت یک سال و نیم دوران پر استرس و پر دردی رو تحمل کردم و یک خانواده تا می توانستند من را اذیت کردند و زجر دادند. در تمام آن مدت به خدا پناه بردم و از او گشایش خواستم و با اینکه می توانستم ضرباتی به ایشان بزنم اما ایشان را به خدا واگذار کردم. اکنون که مدتی است آن مسئله تمام شده اما به خاطر آزارهایی که این خانواده به من دادند گاهی احساس انزجار قلبی از ایشان میکنم. با اینکه میدانم و قبول دارم فرمایش مولا علی علیه السلام را که فرمود کسی که به تو ظلم میکند به نفع تو ضرر خود کار میکند، اما نمیدانم چرا نمیتوانم ایشان را ببخشم. البته به خدا قول دادم در اولین فرصت که لطمات وارده از سوی ایشان را برایم جبران کرد حلالشان کنم. حال مشکل من این است که من همیشه خوابهای روحانی و خوبی میدیدم و حالات معنوی داشتم اما از زمانی که کینه اینها ته دلم جاگرفته دیگر از آنها خوابها و حال خوش خبری نیست. لطفا مرا راهنمایی کنید که چه کنم؟استاد گرامی مرا دعا کنید. باسپاس
متن پاسخ
علیکم السلام، باسمه تعالی بحمدالله خودتان متوجه‌اید که «در سینه‌ی پُر کینه اَسرار نمی‌گنجد» عذر خلق را بپذیرید . آن‌ها با بدی شما بد بوده‌اند، موضوع را رها کنید تا موضوع ارزشمندی در افق جان شما طلوع کند. موفق باشید
18251
متن پرسش
سلام استاد عزیز: خیلی ازتون گله مند و دلگیر هستم بنده این سوال را قبلا دو بار پرسیدم!! منتهی دریغ از یک کلمه جواب،آ خ چرا؟ یک بار دیگه ازتون می پرسم ان شاءالله که پاسختان را ببینم فرض بفرمایید که جنابعالی به طور دقیق چه توصیه ای به جناب روحانی می کنید؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: گله‌ی فراوان بنده از کاربرانی است که سؤال خصوصی می‌پرسند و بنده مکرر به صورت خصوصی جواب می‌دهم، و به جای آن‌که سری به ایمیل خود بزنند، از بنده دل‌گیر می‌شوند. این نوع برخوردها موجب می‌شود که حتی ما از ادامه‌ی جواب به سؤال کاربران به طور کلّی منصرف شویم. بنده برای آن‌که سؤال این کاربر در معرض دید عموم قرار نگیرد، مجبور شدم اصل سؤال را از وسط سؤال جدید حذف کنم. آیا کار بنده باید به این‌جاها ختم شود؟!!! موفق باشید

17055

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم خدمت استاد محترم: ان شاالله خداوند توفیق تان بدهد. در باب اینکه حضرت امام فرمودند موسیقی اراده را سست می نماید، حقیر فکر کردم چون موسیقی تراوش احساسات است و حتی مسائل عقلی را موسیقی از بُعد احساسی بیان می کند پس احساس بعلت شاعرانگی و بی باری عقلی اش موجب سلب نیروی عقل آدمی می شود و دید آدمی را نسبت به مسائل شعارگونه و کاریکاتوری می کند. در واقع هر مسئله ای از جنبه احساسی دیده می شود و این مسئله باعث می شود فرد احساسی، قدرت فکر لازم برای استدلال هر مسئله ای را از دست دهد. نظر حضرتعالی در این باره چیست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر همین‌طور است. زیرا خیال در آن حالت بر عقل غلبه دارد. موفق باشید

16039
متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم با سلام خدمت استاد عزیز: جناب استاد با توجه به سوال 16025 که فرمودید دعا تلاش ما جهت ظهور کردن آن چیزی است که برای ما رقم خورده است. یعنی آیا دعا باعث نمی شود چیزی که رزق و مقسوم انسان نبوده با دعا رزق و مقسوم انسان شود و یا بلایی که مقدر و مقسوم شده برطرف کند؟ اگر این چنین باشد که انگیزه برای دعا به طور کلی از بین می رود. 
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی ما متوجه شویم به نور الهی تقدیر ما که از طرف خدا مقدر شده است بهترین تقدیر است بهترین زندگی را برای خود خواهیم داشت و دعا موجب می شود که اولاً: متوجه ی عظمت مقدرات الهی بشویم و ثانیاً: راضی به مقدرات الهی بگردیم همان چیزی که در زیارت امین الله از حضرت حق می خواهید: اللهم فاجعل نفسی مطمئنه بقدرک راضیه بقضائک و یا در آیه ی 22 سوره حدید متوجه می شویم که می فرماید: هر آنچه برای شما هست از قبل تقدیر شده و هنر شما شکل دادن به آن نوع زندگی است که در بستر تقدیر الهی از زندگی خود بهره بگیرید و عالی ترین دعا با فرض چنین مسئله ای است. موفق باشید 

13446
متن پرسش
سلام استاد گرامی: استاد من الان که به المیزان مراجعه می کنم می بینم هنوز برایم زود است. از طرفی خیلی دوست دارم وارد دریای المیزان بشم برای همین منظور قصد دارم کارهای زیر را انجام بدم تا فهم المیزان برایم راحت تر بشه: 1. مطالعه کتاب از برهان تا عرفان همراه با شرح «ده نکته را خوانده ام» 2. مطالعه کتابهایی از امام از قبیل آداب الصلاه و اربعین حدیث «اندکی از آنها را خوانده ام» 3. مطالعه کتاب اصول فلسفه علامه با شرح شهید مطهری «2مقاله اول را خوانده ام» استاد به نظر شما این کارها میتونه به من کمک کنه؟ چون کار نسبتا زمان بری است به دلگرمی و راهنمایی شما نیاز دارم. بی زحمت اگه پیشنهاد دیگری دارین بفرمائید. التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: شاید نیاز به اصول فلسفه نداشته باشید و آداب الصلواة امام را با شرحی که بنده عرض کرده‌ام، دنبال بفرمایید. اربعین حدیث، مردافکن است، به مراتب از تفسیر المیزان مشکل‌تر می‌باشد. بحث معاد را با شرح بنده دنبال فرمایید و سپس صوت سوره‌های روم، شوری، زمر، عنکبوت را با حوصله دنبال کنید و آرام‌آرام وارد المیزان شوید. موفق باشید

13403

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: خدا قوت. پس کتب شما که بحمدلله هم خودم هم در گروهی که در مسجد تشکیل داده ایم داریم روی آنها کار می کنیم. پس این کتب اگر بخواهید سیر مطالعاتی عرفان بفرمایید چگونه می فرمایید برای من طلبه؟ الان وارد اسفار شده ام روی جلد ۸ و ۹ دارم کار می کنم. اگر تذکری توصیه ای دارید خواهشمندم بفرمایید تا إن شاءالله آن را اجرا کنم. التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: إن‌شاءاللّه پس از کار بر روی اسفار، با ورود به مباحث فصوص الحکم که جناب استاد یزدان‌پناه شرح فرموده‌اند، نتیجه‌ی لازم را خواهید گرفت. موفق باشید

12337
متن پرسش
با عرض سلام خدمت استاد: شما در بحث برهان صدیقین فرمودید صفات خداوند در مخلوقاتش به نازله هست مثلاً درخت هم در حد وجود خودش علم و قدرت و حیات و... دارد، در صورتی که در بحث ملائکه می فرمائید هر فرشته حامل یک اسم است یعنی مثلاً فرشته ی قبض فقط اسم قابض را حامل است و از اسماء دیگر مثل علیم، سمیع و بصیر و حّی و... برخوردار نیست یا اینکه در اسم قبض این اسم را به کامله دارد و بقیه را به نازله؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: فرقی نمی‌کند در مورد فرشتگان هم از نظر درجه‌ی وجودی قضیه از همان قرار است. منتها در موقع ظهور بر اساس ظرفیت شرایطی که باید ظهور کنند به اسم خاصی ظهور می‌کنند که ما آن‌ها را در رابطه با ظهورشان، جبرائیل و عزرائیل و اسرافیل می‌نامیم. مثل نفس شما که در مرتبه‌ی خود، جامعیت دارد ولی در موطن گوش با قوه‌ی سامعه ظهور می‌کند. موفق باشید

12131
متن پرسش
استاد بزرگوار سلام: می خواستم در مورد یکی از مشکلات زندگی‌ام از شما مشورت بگیرم. من روحیه‌ای پیدا کردم که اصلا نمی‌توانم برای خودم برنامه ریزی کنم و آن را به انجام رسانم. مقداری که بررسی کردم چند دلیل برای آن پیدا کردم که دلیل اول را صرفا برای هم‌فکری بیشتر عرض می کنم و بیشتر منظور سوالم روی چگونگی برنامه ریزی و بررسی دلیل دوم است: 1. ضعف بدنی که از اولی هم که به یاد دارم این ضعف و سرگیجه با من همراه بود و بعد از آن، از کلاس اول دبیرستان که بودم تا الان که حدود ۱۲سال می گذرد دچار یک بیماری مضمن معدوی شده و از آن به بعد هم سه بار به دلیل دیگری که احتمالا آن هم منشا در ضعف دارد عمل جراحی داشتم. و سرماخوردگی های پی در پی و ضعف اعصاب و ضعیف شدن حافظه، به طبیب که مراجعه کردم دلیل بسیاری از این ها را غلبه‌ی سودا می‌دانست. الان ذهنیتی پیدا کردم که دائم انتظار دارم یک مریضی به سراغم بیاید. 2. روایاتی شنیدم یا خواندم مثلا از حضرت علی (ع) نقل شده که «من خدا را این گونه شناختم که هر چه برنامه ریزی کردم برنامه ام را به هم زد» و یا روایتی که «خدا برای جلوگیری از گناه بزرگ عجب و کبر انسان را دچار گناهان کوچک تر می کند» خوب به هم ریختن برنامه ها که بزرگ‌تر از گناه نیست و روایات دیگری که الان به خاطرندارم. الان به گونه‌ای شده که اصلا جرئت برنامه‌ریزی و اراده ی اجرای آن را برای زندگی خودم ندارم و فقط در کاری موفقم که آن را کس دیگری مدیریت کند. استاد چه کنم که: ۱- این ذهنیتی که از برنامه‌ریزی برای من درست شده، صحیح شود و ۲- در مورد تفسیر روایات بالا و دستگاهی که این روایات در آن قرار می گیرند توضیح دهید. شاید این هم از برکت ماه رجب باشد که این مسئله را تا این حد متوجه شدم. با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: از روایتی که از حضرت علی«علیه‌السلام» آوردید برمی‌آید که حضرت برنامه‌ای که لازم بوده می‌ریختند و در متن آن برنامه متوجه می‌شدند اراده‌‌ای متعالی جهت دیگری را تقدیر می‌نموده و از این طریق متوجه حضور حضرت حق در عالم می‌شدند. و در مورد روایت دوم ،حضرت حق برای نجات مؤمنین از عجب گناهی را جلو آن‌ها قرار می‌دهد تا گمان نکنند هرچه اراده کنند عملی است، ولی نه به آن معنا که مؤمنین نسبت به وظایف ایمانی خود کوتاهی کنند. در هرحال شما نیز بر اساس توانایی خود نسبت به وظایف شرعی خود وظیفه‌تان را انجام دهید و بقیه را به خدا واگذارید و بدون دلیل خود را گرفتار دغدغه‌های بی‌جا نکنید. موفق باشید  

10679
متن پرسش
سلام: حضرت استاد همانطورکه واقفید پارادایم سازی نقش محوری در جهت دهی افکار دارد به عنوان مثال افلاطون برای تعریف و تفکر در انسان از تمثیل پرنده و قفس استفاده کرده و سوالاتی را بر اساس آن طرح و پاسخ گفته. و بعد ارسطو این تمثیل را اشتباه و ناقص دانسته و تمثیل انگشتری و طلا را مطرح کرده و... همان طور که مشخص است با تغییر پارادایم ها سوال ها تغییر می کنند و به تبع آن پاسخ ها و تصویر نوینی در هر کدام از دو تمثیل در رابطه به انسان می دهد و به نوعی هر کدام انسان شناسی را بر اساس آن طراحی و جهت دهی می کنند. حال پرسش اینجاست برای این که تمثیلی بیاوریم تا انسان شناسی را بر اساس دیدگاه وجودبینی دنبال کنیم تا رابطه بین حق و خلق و نقش محوری انسان که اشرف خلق می باشد را نشان دهد کدام است؟ در متون دینی و عرفانی و فلسفی تمثیل هایی نظیر خورشید و اشعه و یا آینه و تصویر و یا موج و دریا و... آورده شده است. حال کدام یک از این تمثیلها جامع تر می باشد و باید به چه نحوی تقریر شوند؟ اگر هم منبع مفصلی در این رابطه دارید لطفا معرفی کنید. یا علی
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی ما باید تمثیل را به میان آوریم که موضوع در پیش ما نباشد در حالی‌که در مورد انسان، نفس ناطقه در پیش انسان است کافی است به روش حضوری خود انسان را به خود انسان نشان دهیم و در همین رابطه تعلق وجودی او را به خداوند در فطرت او متذکر شویم به همان روشی که قرآن فرمود: «فَإِذا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصینَ لَهُ ‏»(عنکبوت/65). هنگامى که سوار بر کشتى شوند، خدا را با اخلاص مى‏خوانند. موفق باشید
9174
متن پرسش
با سلام: استاد انصافا از خواندن کتاب های شما لذت بردیم. استاد یک مطلبی از حاج آقا دولابی نقل شده که لب اخلاق مرنج و مرنجان است. بنده بعضی اوقات اتفاق می افتد که دوستان به گونه ای رفتار می کنند که باعث رنجش ما میشود و خود از این مسئله ناراحت هستم از چه طریقی به صورت کاربردی و عملی، چکار کنم که ناراحت نشود؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: سعی کنید تا آن‌جا که ممکن است کارهای مردم را حمل بر صحت کنید تا اولاً از آن‌ها مرنجید و ثانیاً چون آن‌ها را خوب می‌بینید قصد رنجاندن آن‌ها را ندارید. موفق باشید
8293

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
باسمه تعالی سلام علیکم مدتها پیش بنده خدایی سوالی مطرح کرد به عنوان تفاو ت قربانی کردن قبل از اسلام و قربانی کردن در بعد از شریعت دین اسلام و اصلا فرقی بین آنها هست یا نه ، بنده در جواب ایشان آیه 86 سوره مریم را جواب دادم و نذر یا قربانی را عهدی بین بنده و خدا معرفی کردم ، ولی ایشان دوباره سوال خود را پرسید و بیان می دارد جوابش را هنوز نگرفته است. لطفا راهنمایی بفرمایید.
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: چون قربانی‌کردن قبل از اسلام مبتنی بر سنت ابراهیم«علیه‌السلام» هنوز باقی‌مانده بود اسلام آن را امضاء کرد و کلیات آن را پذیرفت. منتها آن‌ها برای بت‌ها به عنوان واسطه‌های بین خودشان و خدا قربانی می‌کردند و اسلام بت‌ها را شکست تا قربانی برای خدا باشد. موفق باشید
7398
متن پرسش
باسلام 1.ما می گوییم ملاصدرا آخرش به وحدت شخصی وجود رسید و آنرا پذیرفت پس چرا برای اثبات حرفهای معاد و چیزهای دیگر متوسل به تشکیک وجود می شویم؟ 2. امام خمینی جمله ای دارند که روحانیون نباید تجمل گرا باشند حال بنده طلبه هستم آیا برای خودم مبل خریدن جز تجمل گرایی محسوب می شود یانه؟ 3. بنده طلبه هستم در مورد ازدواج آیا بهتر این نیست که با دختری ازدواج کنیم که خانه دار باشد و کارهای بیرون از خانه از جمله در حوزه درس خواندن یا در دانشگاه درس خواندن را نداشته باشد و در خانه خودش مطالعات علمی داشته باشد چون در صورتی که خانه دار نباشد در مسایل تربیت فرزند و... شاید دچار مشکل شود؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- تشکیکِ وجود در ابتدای امر به عنوان یک کار آموزشی بسیار کارساز است، مضافاً آن‌که یک نحوه تشکیکِ وجود هم هست که با وحدت شخصی وجود می‌خواند و آن تجلی حق بر اساس عین ثابته‌ی مخلوقات است در تعیّن ثانی که حق برای خودش مطابق عین ثابته‌ی مخلوقات تجلی می‌کند 2- به نظرم همین طور است، چه نیازی است که طلبه مبل داشته باشد 3- امروز شرایط طوری نیست که بتوان این حرف‌ها را به صورت مطلق زد. گاهی حضور زنان در اجتماعی بسیار لازم است ولی به شرطی که اصل را بر حفظ نظام توحیدی خانه قرار دهند. موفق باشید
5311
متن پرسش
با عرض سلام وآرزوی قبولی طاعت.استاد عزیز!اخیرا با عده ای پزشک بحثهای دینی داشتم . یکی از آنها مسأله سالم ماندن بدن پس از مرگ را مورد نقد وپرسش قرار داد که قادر به ارائه پاسخ قانع کننده به او نبودم. سوال او کاملا منطقی ونه از سر انکار وعناد بود که : اساسا سالم ماندن بدن جسمانی چه حسنی برای روح ما دارد؟ در حالی که عموما وغالبا بنا بر مخفی ماندن بدن در زیر خاک است، این سالم ماندن بدن برای ما چه مزیتی خواهدداشت؟ چرا باید قانون طبیعت و چرخه طبیعی زوال بدن مادی و بازگشت ان به طبیعت ،نقض شود؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: این بحث و با توجه به همین نکته که آن عزیز فرموده‌اند در کتاب «خویشتن پنهان»، صفحه‌ی.113 عرض شده به آن‌جا رجوع فرمایید. که خلاصه آن این استکه: اگر عزم نفس انسان قوی باشد امکان تأثیر میکروب‌ها بر بدن را به آن‌ها نمی‌دهد و میکروب‌ها نمی‌توانند بر بدن تأثیر بگذارند، می‌توان علت نپوسیدن بعضی از بدن‌ها را بعد از مرگ تبیین کرد، چون روح آن‌هایی که بدنشان در قبر نمی‌پوسد آنچنان گرفتار گناهانشان نیست که توجه به بدن را به‌کلی از دست بدهند، زیرا اندک توجهی به بدن کافی است تا باکتری‌ها نتوانند بر بدن این افراد غلبه کنند. همین‌طور که در حال حاضر باکتری‌ها نمی‌توانند بدن شما را بپوسانند، چون قدرت حیاتِ روح شما، بر فعالیت باکتری‌ها غلبه دارد. وقتی که انسان مُرد همان باکتری‌هایی که در محیط هستند و در حال حاضر نمی‌توانند بدن انسان را تحت تأثیر خود قرار دهند، با مرگِ انسان فعالیت حیات‌مندِ آن باکتری‌ها بر بدن انسان غلبه می‌کند و بدن را تجزیه می‌نمایند ولی علت آن‌که در حال حاضر باکتری‌ها بدن ما را تجزیه نمی‌کنند آن است که بدن ما توسط نفس ناطقه در حیات است و آن حیات آن‌قدر قدرت دارد که مانع غلبه‌ی حیات باکتری‌ها و تأثیر آن‌ها بر بدن ما ‌شود، ولی اگر بدن انسان ضعیف شود، حیات آن باکتری‌ها مؤثر می‌افتد و نه‌تنها در تجزیه‌ی بدن‌ها بعد از مرگ مؤثر خواهد بود حتی در هنگام زندگی دنیایی اگر حیات نفس ناطقه‌ - به جهت غفلت از توحید و توجه به کثرات- از حیات باکتری‌ها ضعیف‌تر شود با تأثیر آن‌ها بر بدن، انواع بیماری‌ها در بدن ما ظاهر می‌شود. اما این‌که نپوسیدن بدن چه نفعی برای شخص متوفی دارد معلوم نیست تنها این نشان می‌دهد که روح متوفی تا این اندازه حضور و وسعت دارد که تحت تأثیر عوامل خارجی قرار نمی‌گیرد و شاید این کمالی برای روح متوفی باشد با این‌که می‌دانیم بدن برزخی و قیامتی انسان از جنس دیگری است. موفق باشید
3428
متن پرسش
بسمه تعالی - سلام علیکم استاد عزیز در مورد معاد دچار شبه بزرگی شده ام بنده فکر میکنم هرکسی که میمیرد در واقع برزخی باید بر روح او بگذرد تا آماده ورود به قیامتش کند واینطور نیست که باید منتظر بماند تا بقیه آدم ها هم بمیرند چون در موطن بدون زمان پس از مرگ در واقع همه آدم ها مرده اند و انسان با قیامتی که همین الان برپاست روبرو میشود و وارد آن طامه کبری میشود و حساب و کتاب و بقیه موارد .....حالا این برزخ بسته به حجابهای انسانها و تعلقات آنها یا سخت است و طولانی یا آسان است و زود . شبه من اینجاست که نکند این عالم حیات دنیا انتها نداشته باشد و الی الابد ادامه دارد وانسانها مرتب زیاد میشوند حتی کرات دیگر را هم برای زندگی انتخاب میکنند و خلاصه اتفاق خاصی قرار نیست بیافتد و هر کس بمیرد مراحل برزخ و قیامت برای او طی میشود مثلا برای مثال بصورت یک فیلم که در ان قیامت را برای همه نشان میدهند و آن فرد به نقش زنده خود در آن فیلم می پیوندد ( فقط مثال است ). وآن صحنه های هولناک آتش گرفتن دریاها و جابجایی کوهها در واقع صورت باطنی دریاها و کوههاست که انسانها آنرا در قیامت خود میبینند ولی انسانها ی این دنیا تا زنده اند این متلاشی شدن کوهها را نمیبینند و زلزله قیامت فقط در موطن پس از مرگ و قیامت رویت میگردد . وخداوند متعال همیشه در پاسخ به سوال "چه وقت قیامت برپا میشود ؟"پاسخ های پر رمز و راز فرموده ومستقیم اشاره نفرموده . امیدوارم حمل بر شبه فکنی و چرند گویی نشود چکار کنم این فکر خیلی از ذهنم را اشغال کرده به دادم برسید.
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: چندان هم فکر خطرناکی نیست چون در این فکر هیچ بُعدی از معاد انکار نشده بلکه می‌فرمایید نکند دنیا به آخر نرسد و قیامت افراد شروع شود.که علاوه بر این‌که ظاهر آیات قرآن حکایت از آن دارد که به‌کلی این نظام از بین می‌رود دلایل عقلی و علمی نیز حکایت از آن می‌کند که این جهان در حال از بین‌رفتن است به جهانی دیگر. حرکت جوهری ثابت می‌کند که قوه‌های جهان ماده در حال تبدیل‌شدن به فعلیت است که در آن صورت این جهانی به جهانی دیگر تبدیل می‌شود که قرآن در موردش می‌فرماید: «یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْض‏». درضمن، اصل دوم ترمودینامیک یعنی اصل آنتروپی نیز تأکید بر ویرانی نظام کهکشانی این عالم دارد. موفق باشید
3060
متن پرسش
سلام علیکم. استاد آیا میتوان در یک کار گروهی تشکیلاتی که مثلا یک نشریه داده میشود و در آن برای اسلام و به خاطر دغدغه ی دینی،مطلبی اشتباه را که به نظر ما رسیده به خاطر اینکه به نظر من رسیده که اشتباه است کمک نکرد یا باید به کلیت کار نگاه کرد و اگر مطلب اشتباهی در آن بود هم آن را نشر دهیم؟اگر در آن احساس کردیم که این حرف در نشریه یک نسبت خلاف واقعی به یک فرد است و یا یک نوع توهین به کسی باشد ولی کلیت بحث دفاع از اسلام باشد چطور؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: عموماً باید به کلیت امور نگاه کرد ولی اگر این طور که می‌فرمایید ظلمی در کار است و شما در نشر آن ظلم شریک خواهید بود نباید وارد شد. موفق باشید
1642

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: 1-چرا اصولا ایات محکم ومتشابه داریم؟ چرا تمام ایات محکم نبودند تا همه براحتی به قران استناد کنند؟ ایا این متشابهات بخاطر ارتباط با جامعه است و اقتضای نظام خالقیت این تشابه گویی است؟ ایا این متشابهات این امکان را می دهد که تفاسیر یا تأویلات متفاوت و البته درست داشته باشیم؟ 2-لطفا بفرمایید در دنیای پر از اطلاعات امروز از چه منابعی باید مسائل سیاسی و اجتماعی را دریافت که از یک غرق در این فضای انفجار اطلاعات نشویم و از طرفی از مسائل اجتماعی و سیاسی غافل نگردیم؟همچنین میزان وقتی که باید برای اینگونه مسائل بگذارییم را هم بر اساس ملاک توضیح دهید چرا که هر چقدر در مسائل سیاسی و اجتماعی وقت بگذاریم باز هم کم است؟ ضمنانا اگر امکان دارد به صورت مصداقی بفرمایید که شما از چه سایتها و منابعی اطلاعات خود را بدست می اورید این شاید به ما که خیلی سرگردانیم کمک کند؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: 1- هر اندیشه و اندیشمندی برای اظهار مافی‌الضمیر خود یک طرح کلی می‌دهد و بر مبنای آن طرح کلی فروعاتی را مطرح می‌کند و هرگز نمی‌شود بدون طرح کلی سخن بگوید و نمی‌شود هم فقط در کلیات بماند. به عنوان مثال خداوند یک جا می‌فرماید: «لَیسَ کمثله شَییء» هیچ‌چیز شبیه خدا نیست. این یک آیه محکم و یک مبنا است و بر این اساس می‌فرماید: «یَدُالله فوق ایدیهم» دست خدا برتر از همه‌ی دست‌ها است. وقتی شما متوجه باشید او شبیه هیچ‌چیز نیست پس دست را به معنی عضوی که پنج انگشت دارد تصور نمی‌کنید. اگر کسی مبناها و محکمات را درست درک کند آیات متشابه نمودهایی است از آن مبنا و اشکال ندارد با حفظ آن مبنا متشابهات را به صورت‌های گوناگون تفسیر کرد. قرآن می‌فرماید آن کسی که قلب منحرفی دارد بدون در نظرگرفتن محکمات مشغول متشابهات می‌شود. مثل آن‌که آیه‌ی فوق را دلیل بر آن بگیرند که خدا دست دارد پس پا هم دارد. 2- ابتدا باید اصول کلی را از شخصیت و جهت‌گیری حضرت امام و مقام معظم رهبری بگیرید. و با دقت سخنان آن بزرگواران و سیره‌ی آن‌ها را مبنای تفکر خود قرار دهید و مبتنی بر آن‌ها، می‌توان از رادیو و تلویزیون و بعضی از روزنامه‌ها و سایت‌ها استفاده کرد. چون من از اکثر سایت‌ها و روزنامه‌های مذهبی گله‌مند هستم و معتقدم بر مبنای سخن رهبری سعی بر وحدت ندارند و بیشتر رقابت‌ها را دامن می‌زنند و نه رفاقت ها را، اجازه دهید نام روزنامه و یا سایتی را نبرم. با دقت بر روی سخنان رهبری، بدون آن‌که پیش‌فرض ذهنی را در قضاوت خود دخالت دهید کمک می‌کند که سرگردانی پیش نیاید. در مورد سایرین – از جمله رئیس جمهور– هم تلاش کنید سخنان خودشان را پیدا کنید و با علم به فضایی که در آن فضا سخن گفته شده قضاوت برفرمایید. موفق باشید
13896
متن پرسش
سلام: استاد مراتب شهود عرفانی از پایین تا بالا چیست؟ می توانید کمی توضیح دهید. کتابی هم اگر معرفی کنید ممنون میشم. التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این موضوعات را باید در مقدمه‌ی کتاب «فصوص الحکم» و یا مقدمه‌ی «منازل السائرین» دنبال بفرمایید. شاید اگر بعد از مباحث ده نکته و برهان صدیقین، همراه با شرح صوتی آن‌ها به مباحث شرح سوره‌ی حمد امام رجوع فرمایید جواب سؤال‌تان را بگیرید. موفق باشید

13697
متن پرسش
سلام علیکم: انسان اگر با ذره بین حکمت متعالی به عالم هستی و تمام شونات اش نگاه کند شاید بتواند مصداق انسان عاقل شود. انسان عاقل هرچیز را به نحو کلی نظاره گر است نه به نحو جزئی. دوری از محسوسات دارد و انس با معقولات. از صور و معانی جزئیه رهاست و در کلیات سیر می کند. ابزارش در علوم و فنون عقل است نه قوه ی واهمه و خیال و متصرفه. بلکه اگر این انسان عاقل شود و با عقل فعّال ارتباط برقرار کند مصداق همان شیعه ای می شود که امام اش کالمعقول بین المحسوس است. علی ایّ حال صحبت از این است که باید بتوان عقل را در تمام رگه های علوم رسوخ داد و شأن اصلی علوم را ظهور داد و آن ها را از محدوده ی ماده و صور و محسوسات رها کرد و به آنان از نگاه کلی و تجرید شده و معقول نظر کرد. اگر مطلبی را نظاره گر هستیم به صورت و محسوس آن توجهی نداشته باشیم بلکه بتوان با فنّ تأویل و تفسیر انفسی متون تا جایی به بطون آن دست یافت و آن بطون را به عنوان یک مبنای علمی تببین و مکتوب کند. بعضی از دوستان طلبه در حال پیاده کردن این شیوه در ادبیات عرب هستند و خب برکات زیادی داشته که استنباط هایی از قرآن و حدیث که مبتنی بر ادبیات عرب می باشد با این شیوه روح جدیدی گرفته و مطالب بسیار شریف و لطیفی یافت می شود. بنده چون به تاریخ علاقه داشتم می خواستم این شیوه را در تاریخ پیاده کنم. وقتی ما با مباحث تاریخ روبرو می شویم در واقع با همان عالم ماده روبرو هستیم چون با داستان و صور و محسوسات روبرو هستیم. در مباحث تاریخ که بصورت داستان بیان می شود با تقویت کردن قوای وهمیه و خیاله روبرو ایم و اگر بخواهیم از این تاریخ ادراک عقلانی و تجرید شده ای از زمان و مکان داشته باشیم باید چه بکنیم؟ این ایده اجمالا به ذهن بنده رسیده ولی نمی دانم چگونه باید در این وادی کار کرد آیا شما می توانید کمک کنید یا نوشته و یا کتابی مرتبط معرفی کنید. آیا قبلا کسی این کار را انجام داده است که انسان بتواند مطالب همان شخص را تکمیل کند. نکته: البته تاریخ را بصورت داستان خواندن عیب نیست و شاید هم خیلی کار آمد باشد ولی باز هم باید دانست که هنوز در عالم ماده و صورت هستیم و اگر بتوان تاریخ را تا عالم عقل سیر داد شاید بتوان استفاده ی بهتر از تاریخ اسلام برد.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در تاریخ هم باید متوجه‌ی حقیقتی شد که در زمان‌ها و ادوار مختلف، چهره‌های خود را به نور اسماء و صفات در حادثه‌ها می‌نمایاند، لذا است که تاریخ، تاریخِ ظهور انوار الهی است و قرآن در بسیاری از موارد متذکر چنین ایّامی است تحت عنوان «ایّامُ اللّه». منتها به عنوان یک بحث عقلی و فلسفی، هگل و از آن دقیق‌تر هایدگر در کتاب «هستی و زمان خود» این کار را کرده است. اگر استاد حاذقی «هستی و زمان» هایدگر را تدریس کند، می‌تواند از اشارات او نکات دقیق قرآنی را تبیین نمایید. زبان تفکر هایدگر زبان خوبی برای تبیین سنن الهی است که قرآن در متن تاریخ متذکر آن شده. موفق باشید

11282
متن پرسش
چرا شما در جواب سوال 11232 فرمودید: (س: با سلام: اگر کسی دچار شک نسبت به عالم خارج از ذهن شد و این فکر که نکند چیزهایی که می بیند خیال باشد به ذهنش خطور کرد، به خود چه بگوید و چگونه استدلال کند تا از این شک رها شود؟ ج: باسمه تعالی: سلام علیکم: این فرد باید خود را متوجه این امر کند که دلیلی ندارد خود را گرفتار چنین شک بنماید، در حالی‌که به طور طبیعی متوجه است عالم خارج واقع است و او احساس می‌کند. کسی که آب می‌خورد و سیراب می‌شود هرگز نمی‌گوید نکند من آب نخورده‌ام. بهترین دلیل بر وجود عالم خارج از ذهن همین‌که انسان این پدیده‌های خارجی را احساس می‌کند به همین جهت در سخنان قبلی عرض کردم این یک امر بدیهی است و بنا نیست ما به ادراکات بدیهی خود شک کنیم و یا به شکی که در این مورد پیدا می‌کنیم توجه نماییم. موفق باشید) ولی در جواب سوال 11249 فرمودید: (س: با سلام خدمت شما استاد گرامی: بنده چند وقتی است دچار وسواس فکری شدم و به طوری که افکار مزاحم بدون دلیل مثل تفکرات سوفسطایی ها میاد سراغم و هی آزارم میده که نکنه اینایی که می بینم خیال باشه و ....، هرچه استدلال میارم این افکار دست بردار نیستن و هی آزارم میدن، بعضی وقت ها احساس ناتوانی در مقابل این افکار دارم، لطفا مرا راهنمایی کنید چگونه خودم را از این تفکرات نجات بدهم تا خدای ناکرده با این حالت روحی و تفکرات خسر الدنیا و الاخرت نشم. ج: باسمه تعالی: سلام علیکم: این چیز بدی نیست و إن‌شاءاللّه شما را از یک شخصیت ساده به شخصیت عمیق دینی تبدیل می‌کند. هنر شما باید این باشد که جواب اشکالاتی که به ذهن‌تان می‌رسد را با تحقیق و تعمق بدهید، نخواهید با جواب‌های ساده و سرسری از شرّ سؤالات‌تان راحت گردید. این سؤالات می‌خواهد شما را به تحقیق و تعمق بکشاند. موفق باشید) این دو چه فرقی با هم دارند که جواب و روش برخورد با موضوع متفاوت است؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: هر دوی موضوع قابل توجه است زیرا از یک طرف باید شک در اموری مثل وجود خدا و یا وجود معاد را گذرگاه خوبی دانست زیرا که به انسان تعمق می بخشد، و از طرف دیگر نباید به آن شکی که انسان به امور بدیهی شک می‌کند توجه کرد و بخواهد امور بدیهی که برایش روشن است را از طریق استدلال حل کند زیرا قبل از آن‌که بخواهد موضوع را با استدلال به‌دست آورد در پیش او به روشنی هست، مثل همین‌که بنده می‌یابم جنابعالی سؤال کرده‌اید و این سؤال به‌عنوان یک واقعیت در مقابل من موجود است. موفق باشید
11052

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: در آیه قرآن داریم که زنان طیب برای مردان طیب و زنان فاسد برای مردان فاسدند، حال سئوال اینجاست که اولا ما می بینیم که زنانی طیب هستند ولی مردانشان فاسدند این چگونه توجیه می شود و ثانیا اگر مردی که فاسد است برود با زنی ازدواج کند مدام به او شک می کند که حتما او هم فاسد است فلذا زندگی بهم می ریزد این چگونه توجیه می شود؟ با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: این نکته، اقتضای اولیه است ولی ممکن است خداوند به خاطر مصالحی یک زن طیبه را در یک زندگی فاسد قرار دهد همان‌طور که همسر فرعون را در خانه‌ی فرعون قرار داد و یا بالعکس؛ همان طور که می‌فرماید وَ الْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ الَّذی خَبُثَ لا یَخْرُجُ إِلاَّ نَکِدا ولی می‌بینیم برخی اوقات فرزند فاسدی مثل فرزند حضرت نوح و یا جعفر کذاب را در خانه‌ی نبوت و امامت قرار می‌دهد. به هر حال، این امور به خاطر مصالحی فوق اقتضای اولیه است که خداوند به خاطر امتحان خود شخص و یا حتی جامعه و یا مصالحی دیگر فوق آن اقتضا عمل می‌کند.
10883
متن پرسش
ﺳﻼﻡ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﻋﺰﯾﺰ: ﻣﻦ ﻫﻤﺎﻧﯽ ﻫﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﺳﻮﺍﻝ ۱۰۸۳۰ ﺭﺍ ﭘﺮﺳﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ می خواستم ﻓﻘﻂ به ﺧﺎﻃﺮ این‌که ﺟﻮﺍﺏ ﺳﻮﺍﻝﻫﺎ ﺭﺍ می‌دید ﺗﺸﮑﺮ کنم پس ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﻮقع و ﺩﺭ ﺍین زمانه ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺍﻧﻮﺍﻉ ﺍﺿﻄﺮﺍﺏ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ پیش ﻫﺮ ﮐﺴﯽ که می رویم ﺭﺍﻫﻨﻤﺎﯾﯽ ﻫﺎی ﺑﯿﺨﻮﺩ ﻭ مزخرف می کنند ﺍﻣﺎ ﭘﯿش ﺷﻤﺎ ﮐﻪ می آییم ﻣﯽ‌ﮔﻮﯾﯿﺪ فقط خدا ﻭ ﺭﺍه ﺭﺍ نشان می‌دهید و به ﻗﻮﻝ خودتان ﺍﻓﻘﯽ جدید ﺟﻠﻮﯼ پایمان می‌گذارید. ﺍﺳﺘﺎﺩ ﻣﻦ ده ﻧﮑﺘﻪ ﺍﺯ معرفت النفس ﻭ برهان صدیقین ﻭ حرکت جوهری شما را کار کرده‌ام و سعی می‌کنم ریاضت ﺷﺮﻋﯽ ﺑﮑﺸﻢ. به ﺧﺪﺍ ﺑﻌﻀﯽ مواقع اکثرا در شب وقتی به درختی زمین دست نخورده ای ﻭ ﻏﯿﺮﻩ نگاه می‌کنم یک حالت عمیق و با نشاطی به ﻣﻦ دست ﻣﯽ‌ﺩﻫﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺪﺍﻭﻡ این حالت و عمیق‌ﺗﺮشدن آن چه کنم؟ اگر از دیدن این چیزها محروم شوم چه کنم؟ ﺑﻌﻀﯽ مواقع هم به ﺧﺎﻃﺮ کارهای زندگی به ﻣﻦ یک حالت ﺍﺿﻄﺮﺍﺑﯽ شدید دست می دهد ﺍﺯ (ﭘﺎﺭﺳﺎﻝ ﺗﺎ به حال) ﮐﺘﺎﺑﯽ و راهنمایی مرا کنید. ﺧﺪﺍﯾﺎ عمری ﻓﻮﻕ العاده طولانی و با برکت به آقای طاهرزاده ﮐﻪ واقعا ﻣﺎ ﺭﺍ درک می کنند ﻋﻄﺎ فرما
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی آرام‌‌آرام از طریق اعتماد به دستورات الهی و عمل به آن‌ها متوجه شدیم حضرت رب العالمین در کلیه‌ی امور ما حتی امور جزئی، به نور رحمانیت‌اش حاضر است. اضطراب‌ها نمی‌توانند در روح و روان ما جا باز کنند. کتاب «جایگاه رزق در هستی» می‌تواند انسان را متذکر حضور حضرت حق در امور معاش نماید. موفق باشید
نمایش چاپی