بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
17563

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: خسته نباشید استاد سوالم اینه که در زیارت عاشورا که سلام به امام می کنیم و میگیم و «الی الارواح التی حلت بفنائک» این همون مقام فنایی هست که در عرفان مطرحه با توجه به اینکه فاء با کسره اومده؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: خیر! «فِناء» یعنی آستانه. در این فراز بر شهدایی که در آستانه و کنار آن حضرت فرود آمدند و جان‌بازی کردند سلام می‌دهید. در این مورد عرایضی در کتاب «زیارت عاشورا، اتحاد روحانی با امام حسین«علیه‌السلام» شده است. موفق باشید

17406
متن پرسش
سلام استاد عزیز و گرامی: در بحث ولایت فقیه: وقتی رد امام معصوم رد پیامبر (ص) و رد حق تعالی است که در این سیستم عصمت یقینی وجود دارد. اما چطور در ولایت فقیه بپذیریم که رد ولایت فقیه رد ولایت امام زمان (عج) می باشد در حالیکه خود فقیه - چه حضرت امام (ره) و چه امام خامنه ای - به برخی تصمیمات خود اظهار پشیمانی می کنند؟ مثلا دربحث کنترل جمعیت آقا فرمودند رهبری هم قصور دارند. آیا می شود به این سیستم اعتماد کرد که بعد از چندین دهه باز متوجه شویم در یک سیاستی کلان رهبری اشتباه کرده اند؟ با تشکر و آرزوی طول عمر حضرتعالی
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به گفته‌ی آیت اللّه مشکینی«رحمة‌اللّه‌علیه» ولیّ فقیه «قلیل الاشتباه» است. زیرا با اجتهاد و تخصص خاص خود به متون دینی رجوع دارد و از این جهت، عاقلانه‌ترین کار آن است که در زمان غیبت امام معصوم، جهت حکم خدا در امور حکومتی به کارشناسی رجوع کرد که قدرت کشف حکم خدا را از متون قابل اعتماد داشته باشد و خبرگان او را در این کار توانا تشخیص دهد. موفق باشید  

14963
متن پرسش
سلام استاد: 1. هر طور فکر می کنم بنده نمی توانم رسائل و مکاسب بخوانم. یعنی این بخاطر آن نیست که به عرفان نظری و... علاقمندم. خیر. اصلا بنده از وقتی که وارد حوزه شدم علاقه به فقه در من فقط در حدی بود که بدانم چکار کنم و چکار نکنم. بیش از این نه علاقه ای داشتم و نه استعدادی داشتم و دارم. حتی آن موقعی که نمی دانستم فلسفه و عرفان چیست باز هم علاقه به فقه و فقاهت نداشتم. بنده اوایل با رویکرد کلامی وارد حوزه شدم و الان هم فلسفه و عرفان اگر شد کنارش هم مقداری کلام. چون هم استعدادم در این باب هاست و هم هدفم این بوده. بنده تصمیم خود را گرفته ام استاد. بالاخره نباید در زمینه ای کار کنم که بازدهی نداشته باشد. بنده تقریبا مثل شما فکر می کنم در مورد معلمی و... یعنی قبل اینکه توفیق آشنایی با شما رو داشته باشم باز هم رویکردم به حوزه این بود که بتوانم اعتقادات مردم را در جهت به سوی خدا تصحیح کنم. حال این مهم از طریق حوزه خیلی قیمتی تر و در لباس روحانیت خیلی عزیزتر و شریف تر می شود . که بحمدلله همین خواهد شد. بنده از وقتی که کار فلسفی خود را با درون مایه عرفانی شروع کرده ام دروس خودم را هم با انگیزه بیشتری می خوانم. یعنی بنده ادبیات را که علاقه نداشتم خوب کار کردم و می کنم. منطق را به طور تخصصی کار کردم. فلسفه را دارم کار می کنم به طور دقیق. المیزان را هم شروع کرده ام بحمدلله. استعداد بنده در این امور بسیار شکوفا می شود و صد حیف است اگر وقتم جای دیگر حدر برود. بنده الان مسائلی از بدایت الحکمه را که شاید برای پایه هفت ها هنوز حل نشده باشد را می دانم و قدرت تبیین دارم. ولی مثلا کتاب لمعه را زود از یادم می رود. نه اینکه نخوانم. نه اینطور نیست. می خوانم. حاشیه هم ندارم الان. فقط کتب شما را به آرامی تمام کار می کنم. ولیکن چون استعدادش را ندارم فرار است برایم و نبوغی برایم ایجاد نمی شود متاسفانه. این صحبتهای بنده این ذهنیت را در استاد ایجاد نکند که: این طلبه دارد عجله می کند یا این طلبه حاشیه زیاد دارد و.... استاد. ابدا اینطور نیست. بنده بسیار تحلیل ها کردم تا به این نتیجه رسیدم و اصلا احساسی تصمیم نگرفتم. چون واقع بینانه نگاه کردم. حال با این تفاسیر می خواهم وارد عرفان نظری بشوم استاد. راهنمایی بفرمایید. شرمنده زیاد شد. 2. سلامتان را به استاد رائفی پور رساندم. التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال اگر به همان جدّیت که وارد این مباحث شده‌اید، مطالعه‌ی «رسائل و مکاسب» را هم جزء کارهایتان قرار دهید، بعداً پشیمان نمی‌شوید که چرا کوتاهی کرده‌اید. وقتی وارد شدید و مزه‌ی آن را چشیدید به بنده نیز دعا می‌کنید که چرا اصرار داشتم از دروس رسمی حوزه عدول نفرمایید. موفق باشید

13403

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: خدا قوت. پس کتب شما که بحمدلله هم خودم هم در گروهی که در مسجد تشکیل داده ایم داریم روی آنها کار می کنیم. پس این کتب اگر بخواهید سیر مطالعاتی عرفان بفرمایید چگونه می فرمایید برای من طلبه؟ الان وارد اسفار شده ام روی جلد ۸ و ۹ دارم کار می کنم. اگر تذکری توصیه ای دارید خواهشمندم بفرمایید تا إن شاءالله آن را اجرا کنم. التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: إن‌شاءاللّه پس از کار بر روی اسفار، با ورود به مباحث فصوص الحکم که جناب استاد یزدان‌پناه شرح فرموده‌اند، نتیجه‌ی لازم را خواهید گرفت. موفق باشید

13013
متن پرسش
با سلام خدمت استاد: در بحث هدف حیات زمینی بحث سجده ملائکه و ابلیس هست، ملائکه حامل تمام اسماء نیستند و باید در مقابل مقام جامع اسماء سجده کنند، اما آیا ابلیس هم که از جن هست باید دارای مقام جامع اسماء شود چون در قرآن می فرماید جن و انس را خلق نکردم جز برای عبادت، جنی که در عالم ماده است آیا مثل انسان باید جامع اسماء را کسب کند، یا حامل چند اسم شود، اگر مقامش این است که باید جامع اسماء را کسب کند خوب مثل انسان می شود، پس چرا باید به انسان سجده کند؟ و در این زمینه اگر منبعی جهت مطالعه بیشتر هست معرفی فرمائید؟
متن پاسخ

سمه تعالی: سلام علیکم: از آن جهت که شیطان در مقام ملائکه بود و خطاب برای سجده‌ به آدم ، به «مقام» تعلق گرفت و مقامِ ملائکه مقام اسماء تقدیس و تسبیح بود، باید مقام جنّیان نیز همین اندازه باشد و عبادت جنّیان در عالَم در راستای همان اسمی است که می‌شناسند، منتها باید متوجه شوند که مقام آدم مقام جامعیت اسماء است و در این راستا باید از پیامبران تبعیت کنند. موفق باشید

12587

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
استاد گرامی سلام علیکم: لطفا جهت عمیق شدن در قرآن، کدام یک از تفاسیر المیزان، موضوعی آیت الله جوادی آملی و یا تسنیم را توصیه می فرمایید؟ تشکر از عنایت شما، التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده توصیه می‌کنم جزوه‌ی «روش کار با تفسیر المیزان» را مطالعه فرمایید، در آن‌جا عرایضی شده. موفق باشید

10776
متن پرسش
سلام بر استاد: به نظر شما بهتر نیست بعد اتمام نماز جماعت بجای اینکه بلافاصله روی برگردانیم و با یکدیگر دست بدهیم و یا پشت بلندگو تکبیر اعلام کنند بجای این نوع اعمال چند دقیقه ای اعمال مخصوصی که بعد از نماز آمده را بدون اینکه با کسی صحبتی بکنیم انجام دهیم و بعد از آن با یکدیگر دست بدهیم و یا تکبیر و..؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: در روایت از حضرت صادق«علیه‌السلام» داریم وقتی دو مؤمن همدیگر را ملاقات می‌کنند به همدیگر سلام کنند و مصافحه نمایند - دست بدهند - حال شما بعد از معراجی که در نماز داشتید به سوی مردم برمی‌گردید و به آن‌ها سلام می‌کنید و مصافحه می‌کنید و از حضرت حق می‌خواهید انقلاب اسلامی را با همه‌ی لوازم آن تا ظهور حضرت مهدی«عجل‌اللّه‌تعالی‌فرجه» حفظ کند. موفق باشید
10731

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: در چه مواردی دروغ واقعا دروغ است؟ مثلا جایی که نمیتونم از غذاشون بخورم اشکال داره بگم خوردم؟ چون اگه بفمن نمیخوام بخورم ناراحت میشن، یا غذا میدن ببرم خونه، اگه به دروغ بگم غذا تو یخچال دارم این دروغه؟ مثلا نمیخوام شب نشینی طولانی برم هیچ دلیلی ازم نمیپذیرن جز اینکه بگم جای دیگه دعوت دارم، اینها دروغه؟ مرزش تا کجاس. چون من میخوام دروغ ساده هم نگم برام دردسر میشه و ناراحتی ایجاد میشه در واقع بدتر میشه، چه کنم؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: باید محملی را مدّ نظر داشته باشید که نخواهید صریحاً دروغ بگویید. چرا به جای آن‌که به دروغ بگویید غذاخوردم، نمی‌گویید در حال حاضر مایل نیستم؟ در بقیه‌ی موارد هم باید به همین شکل عمل کنید که گرفتار دروغ صریح نشوید. موفق باشید
10679
متن پرسش
سلام: حضرت استاد همانطورکه واقفید پارادایم سازی نقش محوری در جهت دهی افکار دارد به عنوان مثال افلاطون برای تعریف و تفکر در انسان از تمثیل پرنده و قفس استفاده کرده و سوالاتی را بر اساس آن طرح و پاسخ گفته. و بعد ارسطو این تمثیل را اشتباه و ناقص دانسته و تمثیل انگشتری و طلا را مطرح کرده و... همان طور که مشخص است با تغییر پارادایم ها سوال ها تغییر می کنند و به تبع آن پاسخ ها و تصویر نوینی در هر کدام از دو تمثیل در رابطه به انسان می دهد و به نوعی هر کدام انسان شناسی را بر اساس آن طراحی و جهت دهی می کنند. حال پرسش اینجاست برای این که تمثیلی بیاوریم تا انسان شناسی را بر اساس دیدگاه وجودبینی دنبال کنیم تا رابطه بین حق و خلق و نقش محوری انسان که اشرف خلق می باشد را نشان دهد کدام است؟ در متون دینی و عرفانی و فلسفی تمثیل هایی نظیر خورشید و اشعه و یا آینه و تصویر و یا موج و دریا و... آورده شده است. حال کدام یک از این تمثیلها جامع تر می باشد و باید به چه نحوی تقریر شوند؟ اگر هم منبع مفصلی در این رابطه دارید لطفا معرفی کنید. یا علی
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی ما باید تمثیل را به میان آوریم که موضوع در پیش ما نباشد در حالی‌که در مورد انسان، نفس ناطقه در پیش انسان است کافی است به روش حضوری خود انسان را به خود انسان نشان دهیم و در همین رابطه تعلق وجودی او را به خداوند در فطرت او متذکر شویم به همان روشی که قرآن فرمود: «فَإِذا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصینَ لَهُ ‏»(عنکبوت/65). هنگامى که سوار بر کشتى شوند، خدا را با اخلاص مى‏خوانند. موفق باشید
9945
متن پرسش
سلام علیکم: خدا قوت. چطور پیامبر و حضرت امیر علیماالسلام حاکمان و والیان خودشان را انتخاب می کردند، ولی امروز انتخاب رئیس جمهوری و رئیس مجلس را رهبر انتخاب نمی کند؟ سوال من این است که امروز جامعه ما قابلیت آن را هنوز ندارند یا باید سیاست اسلامی همینطور باشد؟ با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: در حاکمیت جامعه باید مردم شرکت داشته باشند. زیرا امیرالمؤمنین«علیه‌السلام» به مردم می‌فرمایند: ای مردم! حکومت از آنِ شما است به هرکس که می‌خواهید بدهید. لذا یک روز بیعت با حاکم، نظر عمومی لحاظ می‌شده و امروز با انتخابات. در هر صورت باید نظر مردم در صحنه باشد. موفق باشید
9896
متن پرسش
سلام: با عرض خسته نباشید. بنده مناظره ی آیت الله سیدان و آیت الله جوادی را مطالعه کرده با این که از بسیاری از مطالب سر درنمی آوردم ولی از آنجایی که ده نکته و معاد شما را گوش داده ام اصول کلی مطالب را می فهمیدم. استاد من که یک طلبه ساده و معمولی هستم این نکته برایم حاصل شد که آقای سیدان اصلا به حرفهای آقای جوادی گوش نمی دهد و فقط حرف خودش را تکرار می کند!!! و اینکه اصلا موضوع را بکلی قاطی می کرد. و آقای جوادی چند بار نکته ای را تکرار می کردند و ایشان دوباره حرف اول خودش را می زد. استاد روایات و آیاتی که آقای جوادی اشاره می کردند همگی متقن بودند ولی آقای سیدان بی تفاوت از کنار آن می گذشتند!!!! و اگر نگاهی ساده به مناظره بکنیم می فهمیم که شاهد مثال های قرآنی آقای جوادی بسیار بیشتر از آقای سیدان است و آقای جوادی بحث را بی حاشیه و دقیق باز کردند. من از بسیاری از حرفهای سیدان چیزی نفهمیدم جز اصرار بر مادی بودن معاد و اینکه ایشان اصلا درباره معاد تامل نداشته اند و با این که همه ی حرفهای آقای جوادی را تایید می کردند باز مادی بودن را اصرار می کردند. استاد دوست داشتم چند خطی پیرامون مناظره بیان کنید و علت حرفهای آقای سیدان را بیان نمایید و آیا برداشتهای من صحیح بوده است یا نه.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: با این‌که آقای مهدی مروارید که مناظره را تنظیم کرده‌اند جانب آقای سیدان را گرفته‌اند در حدّی که آیت اللّه جوادی از این طرز جمع‌آوری مطالب ناراحت شده بودند، بنده با خواندن این کتاب؛ عظمت حکمت آیت‌اللّه جوادی را دیدم که چگونه مثل یک کوه حرف خود را بدون هرگونه اضطرابی می‌زنند و مسئول عدم توجه به آن حرف‌ها را، طرف مقابل می‌کنند و چگونه آقای سیدان با یک نوع سطحی‌نگری حاضر نیستند به عمق آیات و روایات توجه کنند و در آخر آیت‌اللّه جوادی با آوردن روایت معراج نشان دادند چه اندازه سخنان آقای سیدان از معارف بلند اهل‌البیت«علیهم‌السلام» فاصله دارد. موفق باشید
9804
متن پرسش
ضمن عرض سلام محضر شریف شما: حقیر خلاصه جلسات شما را البته مضمونا مکتوب نموده و در فضای سایبر و شبکه های اجتماعی استفاده می نمایم. آیا اجازه این کار را دارم و اگر پاسخ مثبت است آیا لازمست؟ یا بهتر است بگویم اجازه می دهید تا اسم شریفتان ذکر گردد؟ در ادامه یک نمونه خدمتتان عرضه می گردد: به این دو نوع برخورد توجه کنید: برخورد اول: خلیفه دوم پس از آنکه شخصی در محضر او از معنای آیه(جوار الکنس) پرسش نمود، با عصا به سمت او حمله برده و عمامه او را به زمین انداخت و سر او را غرق در خون کرد. شاید علت این برخورد جناب خلیفه آن بود که ایشان نمی خواستند عدم اعلمیتشان در جامعه مطرح شود و از این رو هر گونه سوال و یا اختلاف نظر را برای خود دشمنی قلمداد می نمود. برخورد دوم: جمله زیر بارها از دو لب مبارک امیرالمومنین بیرون آمد و از مشهورات تاریخ حیات مبارکشان است که: (سلونی قبل ان تفقدونی) یعنی قبل از فقدان من هر سوالی برایتان مطرح است بپرسید. روزی در جمعی از صحابه، پس از آنکه علی (علیه السلام) پاسخهای کامل و حکیمانه ای به سوالات دادند، یکی از خوارج (به راحتی و با کمال آزادی، گستاخانه) گفت: قاتلهُ الله کافراً ما افقههُ؟!: «خدا این کافر را بکشد چقدر دانا و آگاه است!» اصحاب (از جسارت او ناراحت شدند) از جای خود پریدند تا او را به قتل برسانند. ولی امام به آنها فرمود: «رویداً انّما هو سبٌّ بسبٍّ، او عفوٌ عن ذنبٍ: «آرام باشید جواب دشنام، دشنام است و یا بخشیدن و عفو از گناه». و حضرت او را عفو کرد. نتیجه: برخوردهای تند و چکشی که امروز از سوی جریان سلفی و تکفیری اهل سنت شاهد هستیم، ریشه تاریخی داشته و این واقعیت تلخ که این جریان تنها خود را محور حق دانسته و مخالف را (حتی از اهل سنت) دشمن قلمداد و بقصد قتل با او می جنگند نتیجه نبود معیار حق در نزد ایشان و در نتیجه خود را حق محض خواندن و دیگران را کافر و خونشان را مباح دانستن است. در برابر این جماعت، ما نیز اگر ادعای شیعه بودن داریم باید متوجه باشیم شیعه آزاداندیش بوده و مخالف را دشمن نمی شمارد، او را تحمل می کند البته تا آنجا که دست به شمشیر نبرده و یا توطئه نکرده باشد. ما باید مراقب باشیم با توهین به شخصیت های مورد احترام اهل سنت، مخالفین خود را به دشمن تبدیل نکنیم تا ناخواسته خود را با جریان تکفیری محشور ننماییم. توجه داشته باشیم که افق ما ایجاد تمدن شیعیست و در مسیر تحقق این افق باید متذکر شد که هیچ تمدنی بدون این روحیه یعنی روحیه تحمل مخالف و تبدیل ننمودن او به دشمن پا نگرفته و جهانی نخواهد شد. تمدن امروز غرب نیز از این قاعده مستثنی نیست و معماران این تمدن آن را بر شالوده لیبرالیزم (آزادی) بنا نمودند، هرچند که در عمل کاملا غیر این را نشان دادند لکن این تمدن برای رشد و جهانی شدن ابتدائا با شعارهایی مثل آزادی بیان، تحمل مخالف و ... خود را مطرح نمود و قلوب ناآگاه را فریفت. افق ما ایجاد تمدن است و در تمدن شیعی، مخالف بدون هتک حرمت قابل تحمل و احترام است. به امید ایجاد تمدن جهانی شیعه، انشاالله.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: آدم حسابی! خیلی بهتر از آنچه بنده گفته ام مطلب را تنظیم و ویرایش کرده اید. شما کاملاً مجاز هستید هر طور و به هر اسم که خواستید مطلب را در شبکه های اجتماعی قرار دهید. همین اندازه بدانید هرکس به آینده ی تمدنی این انقلاب امیدوار است باید بداند لازم است برای تحقق تمدن اسلامی در نسبت ما با همدیگر تحولی اساسی رخ دهد. موفق باشید
9665

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد. اتفاق جالبی واسم افتاد. قسمت یادداشت های ویژه سوال «جایگاه اشرقی قرآن» رو خوندم و بیشتر مسائل و کج روی های سروش رو فهمیدم، و این رو کامل می فهمم که سروش هیچی از دین و قرآن نفهمیده، و فقط بازار گرمی واسه روشنفکرها رو عهده گرفته، و بیش از این که حرفهاش مبنایی باشه سحنانش ناشی از غرب زدگی و ذلیل دانستن خودش در مقابل غرب هستش. با این حال وقتی کامل متن رو خوندم یجورایی فکرم مشغول شد و به بعضی حرفهاش فکر می کردم و فکر می کردم سروش از کجا به فهم چنین شاهکارهایی نایل شده! از پای کامپیوتر بلند شدم و به سمت قرآن لب طاقچه رفتم و پیش خودم می گفتم ببینم قرآن چی میگه؟! وسط قرآن رو باز کردم و نگاهم به آیه «لا یاتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه تنزیل من حکیم حمید... ولو جعلنه قرآنا اعجمیا لقالو لولا فصلت آیاته ئ اعجمی وعربی ...» سوره فصلت. وقتی دیدم دقیقا همون نکته ای رو داره با جزئیات شرح میده که منم درگیرش بودم یهو جا خوردم، و یجورایی هم حالت خوبی بهم دست داد، دوست داشتم در مورد اتفاقات این مدلی یه خورده شرح بدهید که آیا برخورد با این موارد در زندگی که بعضی وقتها پیش می آید، به شانس ربط داره و یا واقعا حقیقتی در کار است.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: با این‌که خداوند در هر حال و به هر بهانه‌ای ما را مشمول الطاف خود می‌کند و در این مسیر هر چقدر جلوتر روید با الطاف شیرین‌تری روبه‌رو می‌شوید، با این همه باید همواره شخصیت عقلانی خود را محفوظ بدارید. موفق باشید
9390

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام: چرا میگوییم صفات رذیله نظیر غرور، بخل، خصوصا دروغ نمی تواند در خدا راه داشته باشد؟ در جایی خواندم که به این علت این صفات در خداوند راه ندارد که این صفات ناشی از نیاز است و این با واجب الوجود بودن خدا متعارض است. اما مثلا در بسیاری از انسان ها دروغ گفتن ناشی از نیاز نیست و به صورت صفت اخلاقی آنها بروز میکند. خواهشمندم با کلمات ساده پاسخ دهید.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: در هر صورت اگر کسی از همه‌ی جهات کامل باشد معنا نمی‌دهد که بخواهد با دروغ‌گفتن نقص خود را پنهان نماید و یا کمال غیر واقعی را به خود نسبت دهد. موفق باشید
8965

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد عزیز: جسارتا ببخشید چرا بعضی از علمای ما کاسه داغ تر از آش هستند؟ مثلا ما در هیچ کدام از روایات معصومین (ع) ندیدیم استمنا از گناهای کبیره باشه یه عالمی یه کتاب گناهان کبیره نوشته و این گناه رو کبیره به حساب آورده دلیل چیه؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: این طور نیست. اتفاقاً در روایات ما، استمناء به‌شدت منع شده و علماء بر اساس روایات می‌فرمایند. موفق باشید
6127
متن پرسش
به نام خدا و با سلام اگر کل عا لم ماده یک حرکت است دلیل تفاوتها و تکثر ها چیست چرا یکی سنگ ست یکی طلا اگر بگوییم درجه و رتبه دارد علت آن تفاوت چیست ؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: در شرح قسمت حرکت جوهری در کتاب «از برهان تا عرفان» عرایضی در این مورد داشته‌ام. به سی‌دی مربوطه رجوع فرمایید. موفق باشید
1132

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
باعرض سلام و احترام خدمت استاد موضوع پایان نامه جن وشیطان از دیدگاه قرآن،انجیل وتورات است ممکن است منابعی در این زمینه به ویژه در باب انجیل وتورات معرفی کنید
متن پاسخ
علیکم السلام، باسمه تعالی در مورد انجیل و تورات چیزی نمی‌دانم. موفق باشید
977

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام من کتاب ده نکته از معرف النفس شما را مطالعه کردم و تنها یک سوال برای من پیش آمده در باره ی حدیث پیامبر گرامی اسلام است که می فرماید« اگر رویا از کسی برداشته شود نباید نگران باشد زیرا وقتی کسی را سخ در علم شود، رویا از او برداشته می شود»متاسفانه متوجه معنای نشدم می شود در این مورد کمی بیشتر توضیح دهید؟ باتشکر
متن پاسخ
علیکم السلام، باسمه تعالی بهتر بود که سی دی شرح کتاب را هم می‌شنیدید در آن‌جا عرض شده که خواب‌دیدن از مقام خیال است و لذا اگر عقل انسان بر خیال او غلبه کند در خواب بیشتر با معانی روبه‌رو می‌شود تا با صورت‌ها. موفق باشید
758

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام و خسته نباشید. استاد گرامی, ما معتقدیم که ائمه سلام الله علیهم دارای علم لدنی هستند و نیاز به کسب علوم از جایی ندارند, اما گاهی در روایات واصله به مطالبی برمیخوریم که خلاف این را ثابت می کند مثلا در تحف العقول در نامه ای که امام هادی علیه السلام به مردم اهواز می نویسند در نامه چیزی تقریبا به این مضمون( دقیق جملات را خاطرم نیست) امام نوشته اند که: " در اخبار رسیده و مطالب گذشته نظر کردم و فهمیدم که ..." آیا نیاز بوده امام به منابع مراجعه کنند؟ و بعد از مراجعه مطلبی را بفهمن؟ دیدگاه تشیع این است که امام خودش کاملا از جانب خدا به مسائل آگاهی دارد؟ آیا این گونه نیست و من در مورد علم ائمه که لدنی و کسب نکردنی است اشتباه می کنم؟ با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی، سلام علیکم: ائمه«علیهم‌السلام» در راستای هدایت مردم دارای علم لدنی هستند زیرا در علمی که با مطالعه به‌دست آید تدریج هست و علمی که به تدریج به‌دست آید همواره وجهی از نقص را به همراه دارد و این با هدایتی که باید به سوی حقیقت باشد نمی‌سازد و در همین رابطه خود ائمه می‌فرمایند آن‌که با آن‌ها ارتباط دارد «اَعْظم مِنْ جبرائیل و میکائیل» از جبرائیل و میکائیل برتر است. اما ائمه«علیهم‌السلام» در امور شخصی سعی می‌کنند مثل همه‌ی انسان‌ها زندگی کنند و از علم لدنی خود استفاده ننمایند که در مباحث «علم امام» می‌توانید موضوع را دنبال بفرمایید. موفق باشید
18675
متن پرسش
سلام جناب استاد: در یکی از سخنرانی ها یا کتابهاتون درباره دعای رب زدنی علما صحبت فرموده اید. من نیاز به اون مبحث دارم ولی نمیدونم در کدوم سخنرانی یا کتاب دنبالش بگردم. لطفا راهنمایی بفرمایید. متشکرم و التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در کتاب «خویشتن پنهان» صفحه‌ی 267 عرایضی به این شکل شده است: مولوى در نقد به خود و فرار از فانى شدن در اوامر الهى مى‏ گويد:

اى فسرده عاشق ننگين نمد

 

كاو ز بيم جان ز جانان مى ‏رمد

سوى تيغ عشقش اى ننگ زنان‏

 

صد هزاران جان نگر دستك ‏زنان‏

جوى ديدى كوزه اندر جوى ريز

 

آب را از جوى كى باشد گريز

آب كوزه چون در آب جو شود

 

محو گردد در وى و جو او شود

وصف او فانى شد و ذاتش بقا

 

زين سپس نه كم شود نه بد لقا

     

آب كوزه اگر در جوى آب، با نفى نظر به خود، خود را احساس كند جز جوى احساس نمى‏ كند.

در راستاى نفى نظر به خود ملاحظه كنيد رسول خدا (ص) تا كجا جلو رفته‏ اند كه خداوند به ايشان مى ‏فرمايد: «قُلْ رَبِّ زِدْنِي‏ عِلْماً»[1] بگو: «پروردگارا! علمم را زياد كن.» پيغمبر خدا (ص) به جاى اين كه بگويد: «پروردگارا! علمم را زيادكن.» عيناً همان سخن را به عنوان وحى تكرار مى‏ فرمايند و مى‏ گويند: «بگو: پروردگارا! علمم را زيادكن.» چون اگر ملاحظه كنيد در درون آن جمله يك نحوه نظر به خود هست و مى‏ گويد «من». در حالى كه اگر بگويد «من»، حضرت الله به عنوان حقيقت مطلق نفى مى ‏شود، چون او در كنار حضرت حق قرار مى‏ گيرد. ولى وقتى عيناً حرف خدا را تكرار بفرمايد ديگر «منِ» او در ميان نيست. به او فرموده: «قُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْماً» او هم عيناً همان را تكرار مى‏ كند. اگر مى ‏گفت: «رَبِّ زِدْنِي عِلْماً» خودِ حضرت در ميان مى‏ آمد و اين ديگر فناى فى الله نيست. در قرآن هرجا به نحوى رسول خدا (ص) خود را در ميان دارند آنجايى است كه قبل از آن «قل» آمده زيرا ايشان به خودى خود هيچ نظرى به خود ندارند. قرآن به او مى ‏فرمايد: «قُلْ حَسْبِيَ اللّهُ لا إِلَهَ إِلَّا هُوَ»[2] بگو خداى يگانه مرا بس است. حضرت به جاى آن كه بگويند: خداى يگانه مرا بس است، عيناً جمله را با «قل» تكرار مى‏ كنند. همين‏طور درآيه‏ «قُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ عَلَيْهِ يَتَوَكَّلُ الْمُتَوَكِّلُونَ»[3] قضيه از همين قرار است چون در متن آيه «من» هست. گفت:

فانى ز خود و به دوست باقى‏

 

اين طرفه كه نيستند و هستند

     

موفق باشید


[1] - سوره ‏ى طه، آيه‏ ى 114.

[2] - سوره‏ ى توبه، آيه‏ ى 129.

[3] - سوره ‏ى زمر، آيه‏ ى 38.

18077
متن پرسش
با عرض سلام: استاد ببخشید به صورت تئوری شنیدم که امامان معصوم و بزرگان تعلقی به عزیزان خود نداشتن مثلا بزرگی بودن که حتی کلاس درس و مجلس شادی رو به خاطر فوت بچه شون کنسل نکردن. از طرف دیگه میگن علاقه ی اونها (اهل بیت و بزرگان) به عزیزانشون بیشتر از علاقه ی ما به عزیزانمان است. استاد اینایی که گفتم فقط در حد چند جمله هست که شنیدم و تکرار کردم و متأسفانه معنی اش رو اصلا متوجه نمیشم. هم معنیش برام مبهمه و هم کاربردش. چون من دقیقا به همون اندازه که شوهرم رو دوست داشته باشم به همون اندازه هم بهش احساس وابستگی و تعلق می کنم. چه جوری میتونم هم زمان «عدم تعلق و دل نبستن» رو با «علاقه داشتن» جمع کنم؟ وقتی می خواهم تعلق نداشته باشم، علاقه ام به صفر میرسه و اگه بخوام علاقه داشته باشم، دل میبندم بهش که تعلق ایجاد میشه. استاد واقعا قلبم وسط زمین و هوا و معلق هست. نمیدونه دل ببنده یا دل نبنده. قلبم هی کش میاد وسط دل بستن و دل نبستن، وسط علاقه داشتن و علاقه نداشتن. یاد اون حرفاتون تو مباحث معاد افتادم که فرمودین فشار قبر و برزخ، کش اومدن نفس انسانه به خاطر تعلقاتش. من دقیقا هی قلبم کش میاد و جمع میشه عین یه فنر یا کش که هی باز و بسته کنن و باهاش بازی کنن. الآن واقعا نمیدونم تکلیفم با خودم چیه ممنون میشم منو به لحاظ «تئوری» و «عملی» روشنم کنید و معنی اون جملاتی که اول گفتم رو بفرمایین. منتظر راهنمایی شما هستم. با تشکر.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی تعلقات خود را تصحیح کنیم و در نسبت با ایده‌ی متعالی خود به آن تعلقات بنگریم؛ در اوجِ محبت به آن‌ها متوجه هستیم که حجابِ نظر به افق متعالی ما نگردند. همسر انسان مثل همه‌ی آیات عالَم، منظرِ گشوده‌ی هستی است تا انسان تعلق خود را که در ذاتش نهفته است، بارور کند و شکل دهد. زیرا انسان نمی‌تواند بی‌تعلق باشد وگرنه گرفتار روحیه‌ی انتزاعی می‌شود که کویرِ بی‌لاله‌ای است و نمی‌تواند بت‌پرست باشد و از گشودگیِ حضور خدا در همه‌ی عالم محروم گردد و «توحید» یعنی همین که ببیند خداوند چگونه با مظاهر طبیعی خود با ما سخن می‌گوید و از این جهت، هم آن مظاهر دوست‌داشتنی‌اند و هم محبوب اصلی ما را در حجاب نمی‌برند. موفق باشید 

16039
متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم با سلام خدمت استاد عزیز: جناب استاد با توجه به سوال 16025 که فرمودید دعا تلاش ما جهت ظهور کردن آن چیزی است که برای ما رقم خورده است. یعنی آیا دعا باعث نمی شود چیزی که رزق و مقسوم انسان نبوده با دعا رزق و مقسوم انسان شود و یا بلایی که مقدر و مقسوم شده برطرف کند؟ اگر این چنین باشد که انگیزه برای دعا به طور کلی از بین می رود. 
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی ما متوجه شویم به نور الهی تقدیر ما که از طرف خدا مقدر شده است بهترین تقدیر است بهترین زندگی را برای خود خواهیم داشت و دعا موجب می شود که اولاً: متوجه ی عظمت مقدرات الهی بشویم و ثانیاً: راضی به مقدرات الهی بگردیم همان چیزی که در زیارت امین الله از حضرت حق می خواهید: اللهم فاجعل نفسی مطمئنه بقدرک راضیه بقضائک و یا در آیه ی 22 سوره حدید متوجه می شویم که می فرماید: هر آنچه برای شما هست از قبل تقدیر شده و هنر شما شکل دادن به آن نوع زندگی است که در بستر تقدیر الهی از زندگی خود بهره بگیرید و عالی ترین دعا با فرض چنین مسئله ای است. موفق باشید 

15122
متن پرسش
سلام علیکم و رحمه الله استاد بزرگوارم: پاسخ های شما به سوالات اخیر کاربران در باب انتخابات اسفند 94 را مطالعه کردم و دیدم چنان لطافتی دارد که قرار گرفتن در مسیر فهم آنها برای نفوس با اخلاص که خانه وجودشان را در معرض تندبادها حوادث روزگار فعلی می بنند، حقیقتا سهل ممتنع است. اگر بخواهم در مسیر این نوع تفکر لطیف لمحه ای قرار گیرم (یا بگو بیقرار گردم) باز به همین می رسم که هنوز انگار زمین و زمان به کمال استعداد خود برای فهم افق برتری که امام راحل بزرگوار به روی انسان گشوده، نرسیده و هنوز حتی جریان راست گرای واقعی یا اصلاح طلب واقعی ما نتوانسته هویت و شخصیت خود را ذیل آن نور دوران معاصر قوام دهد و در بلندای دیگری مافوق دعواهای سیاسی چپ و راست برای تمدن سازی اقدام کند. گفتمان های رایج اصولگرا و اصلاح طلب و میانه رو با همه چالشهایی که در ظاهر چشم ما با یکدیگر دارند، در ظلمت مدرنیته گرفتارند و کم توفیقی هر دو جناح که امتحان خود را در دوران سازندگی و اصلاحات و مهرورزی و در مجالس متفاوت نشان دادند ریشه در همین گرفتاری دارد. جالب آنکه همگی در یک چیز مشترکند و آن عدم فهم افقی که رهبری گرانقدر ذیل نور امام متذکر آن هستند. نشانه این غقلت از روحی که آقا متذکر آن است اینکه می توان توصیه ها و راهبردها و تذکرات یکسانی را در کلام آقا پیدا کرد که به همه جناح ها در زمان مسئولیست شان داشته اند و این نشانه ها هم در دولت آقای هاشمی و هم در دولت آقای خاتمی و هم در دولت آقای احمدی نژاد و هم در مجالس اصولگرا و هم در مجالس اصلاح طلب مشهود است. همه جناح ها و افراد سیاسی - بجز معدود کسانی که مسلما گرگهایی در لباس میش هستند - به نظر بنده دلسوزانه می خواهند برای کشور خدمت کنند و هر کدام در قرائت خاص خود یک وجهی از وجوه توجهات این سویی امام را برجسته تر می کنند یکی عدالت را و یکی آزادی را، یکی جمهوریت را و یکی اسلامیت را، یکی آبادانی را و یکی کارفرهنگی را.... اما همگی در گفتمان های خود برای نحوه اداره کشور و به پیش بردن اقتصاد بیمار و فرهنگ مظلوم به سمت توسعه ذیل تمدن غربی مشترکند. این است که مردم مستضعف ما (به معنی قرآنی کلمه) بجای آنکه در معرض آن لطایف تفکر قرار گیرند، یک روز آرمان و مطلوب و مطالبات خود را در گفتمان این جناح می بیند و به فلان رای می دهد و روز دیگر در جناح مقابل به بهمان رای می دهد. و این دست به دست شدن قدرت میان جریان ها سالهاست ادامه دارد و عملا نه مردم و نه حکومت و نه نخبگان و خواص بسمت غفلت زدایی از ظلمات زمانه علی نحو راقی سیر داده نمی شوند. آری شاید هنوز زمان کمال استعداد قرار گرفتن در مسیر چنان تفکر لطیفی که شما متذکر آن هستید فرانرسیده است... بقول شاعر دردآشنای روزگارمان آقای برقعی: و این بحر طویل است... عصر یک جمعهء دلگیر، دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟ چرا آب به گلدان نرسیده است؟ چرا لحظه ی باران نرسیده است؟ و هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است، به ایمان نرسیده است و غم عشق به پایان نرسیده است. بگو حافظ دلخسته ز شیراز بیاید بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است؟ چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است؟ دل عشق ترک خورد، گل زخم نمک خورد، زمین مرد، زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد، فقط برد، زمین مرد، زمین مرد، خداوند گواه است، دلم چشم به راه است، و در حسرت یک پلک نگاه است، ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین آه خدایا برسد کاش به جایی، برسد کاش صدایم به صدایی...
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: از این‌که متوجه‌اید روحِ شاعرانگی، روحِ تذکر به این دوران است؛ بسیار دلگرم شدم و حقیقتاً در افقی که شاعر می‌گشاید، می‌توان از کدورت دعواهای جناح‌های سرگردان آزاد شد و به جایی نظر کرد که به گفته‌ی جناب حافظ: «می‌وزد از چمن نسیم بهشت / هان بنوشید دم به دم میّ ناب» در چنین شرایطی که در صبح‌دمان ژاله بر رُخ لاله می‌چکد، از چمن‌زار مظاهر، نسیم بهشت می‌وزد و تمام فضا را آماده می‌کند که تا سالکِ طالب حقیقت در عالی‌ترین شرایط توحید که امکان تحقق عشق خالص در میان است، از نوشیدن میّ نابِ محبت کوتاهی نکند و نگذارد در چنین شرایطی غیر از رجوعِ به حق چیز دیگر در میان آید. این حالت را در پیاده‌روی اربعین در بین انبوه زائران حضرت سیدالشهداء«علیه‌السلام» و یا در حرم امامان معصوم«علیهم‌السلام» به‌خوبی می‌توان احساس کرد که چگونه نفحات الهی، شوری آتشین بر قلب‌ها انداخته به طوری‌که هرکس در تلاش است در نوشیدن میّ ناب که همان عشق خالصانه است، عالی‌ترین سبقت را به صحنه آورد. موفق باشید 

13446
متن پرسش
سلام استاد گرامی: استاد من الان که به المیزان مراجعه می کنم می بینم هنوز برایم زود است. از طرفی خیلی دوست دارم وارد دریای المیزان بشم برای همین منظور قصد دارم کارهای زیر را انجام بدم تا فهم المیزان برایم راحت تر بشه: 1. مطالعه کتاب از برهان تا عرفان همراه با شرح «ده نکته را خوانده ام» 2. مطالعه کتابهایی از امام از قبیل آداب الصلاه و اربعین حدیث «اندکی از آنها را خوانده ام» 3. مطالعه کتاب اصول فلسفه علامه با شرح شهید مطهری «2مقاله اول را خوانده ام» استاد به نظر شما این کارها میتونه به من کمک کنه؟ چون کار نسبتا زمان بری است به دلگرمی و راهنمایی شما نیاز دارم. بی زحمت اگه پیشنهاد دیگری دارین بفرمائید. التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: شاید نیاز به اصول فلسفه نداشته باشید و آداب الصلواة امام را با شرحی که بنده عرض کرده‌ام، دنبال بفرمایید. اربعین حدیث، مردافکن است، به مراتب از تفسیر المیزان مشکل‌تر می‌باشد. بحث معاد را با شرح بنده دنبال فرمایید و سپس صوت سوره‌های روم، شوری، زمر، عنکبوت را با حوصله دنبال کنید و آرام‌آرام وارد المیزان شوید. موفق باشید

12938

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام: با توجه به بحث «مصباح الهدایه» برای ایجاد ظرفیت در خود برای درک حضوری مباحث عرفانی چه کارهایی باید بکنیم و شخصی همچون میرزا جهانگیر خان قشقایی برای بهره بردن از اسفار(یا هر کتاب عرفانی) چه کاری را باید انجام دهد؟ با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: معارف اولیه و رعایت دستورات شرع و تعمق در آن‌چه می‌دانید، شما را جهت شوق لازم آماده می‌کند. موفق باشید

نمایش چاپی