باسمه تعالی
سلام علیکم:.
1- متن سخنان شما زیبایی خاصی دارد و روح گفتمانی و دیالگی ارزشمندی در آن جریان دارد تا خوانندهی آن متن گمان نکند شما حرف آخر را زدهاید. امیدوارم بنده نیز به همین صورت باب گفتگو را بگشایم تا جنابعالی تصور نکنید خواستهام حرف آخر را بزنم، زیرا معتقدم آن کسیکه میخواهد سخن آنچنان کلی بگوید که همهی سخنها را گفته باشد، راه تفکر را میبندد و اندیشیدن را به بنبست میکشاند. در همین رابطه نیز خداوند به رسول خود«صلواتاللّهعلیهوآله» میفرماید: «فَذَكِّرْ إِنَّما أَنْتَ مُذَكِّرٌ @ لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ»(غاشیه/ 21 و 22) یعنی پیامبر خدا«صلواتاللّهعلیهوآله» نیز مأمور است عقلها را برانگیزاند تا تفکر به میان آید.
2- اجازه بده از «آزادی» که روح و جان جمهوری است شروع کنم، زیرا آزادی را احساسی میدانم که بشر این دوران خود را با آن معنا کرده و احساس آزادی را برای خود از هوایی که باید با آن تنفس کند، مهمتر میداند و لذا میخواهد آن را بهدست آورد. زیرا آزادی یک نوع موجودیت به انسان میدهد و امروز بشر نسبت به این امر به خودآگاهی رسیده یعنی بیش از پیش احساس نیاز به آزادی را در خود احساس میکند و سعی دارد نظام سیاسی خود را بر مبنای آن نوع آزادی که احساس میکند به آن نیاز دارد بسازد و بدین لحاظ نظامهای دیکتاتوری بیش از پیش احساس بیآیندگی میکنند و مجبور میشوند با دیکتاتوری و خفقان و یا آویزانشدن به آمریکا خود را حفظ کنند، زیرا در جان مردمی که غذای جان خود را آزادی میدانند جایی ندارند.
3- ما در راستای تحقق انقلاب اسلامی در تاریخی که مردم به اندازهای نسبت به آزادی خود به خودآگاهی رسیدهاند، در بین دو گذرگاه قرار داریم: یکی در گذرگاه ظهور سیاستمدارانی از جنس پدیدهی سیاست در نظام دموکراسیِ غربی که سیاستمداران نه برای متحققساختن ایدههایشان، که تحقق آزادی است، بلکه برای تحقق قدرتشان، دست به عمل میزنند، و دیگر گذرگاه، گذرگاه ظهور سیاستی است که عین دیانت است و ما فعلاً در دورهی بینابینی نسبت به این دو گذرگاه هستیم. ملاحظه نمیکنید که در فضایی از سیاست قرار داریم که نامزد انتخابات بعد از انجام انتخابات یا خود را برنده احساس میکند یا بازنده؟ این همان سیاستی است که نظام دموکراسی غربی در آن قرار دارد و با سیاستی که نامزد انتخابات بر مبنای وظیفهی انسانی خود را نامزد میکند، متفاوت است. و ما فعلاً در بین این دوگذرگاه دست و پا میزنیم و فکر نمیکنم بتوانیم کار را در یک طرف تمامشده بدانیم و گمان کنیم دموکراسیِ غربی جمهوریت ما را مصادره کرده و یا گمان کنیم آنچه فعلاً هست، همانی است که در افق تاریخی انقلاب اسلامی میتواند محقق شود که در آن افق، اهداف دینی و هویت ملی از نقشآفرینی کنار گذاشته نشدهاند.
4- در سیاست به معنای غربیِ آن که با نظام جمهوریت و جوابگویی به آزادی بشرِ جدید شکل گرفته هیچچیز جز قدرت اهمیت ندارد و آن سیاست در ذات خود به هیچ عهد و پیمانی وفادار نمیباشد و این برعکسِ آموزهای است که سیاست را عین دیانت میداند و ما در بستر پاسداشتِ آزادی باید آن را رعایت کنیم.
5- حال مائیم و نظام جمهوری اسلامی و اینکه از خود بپرسیم در کجا قرار داریم و در نهایت به کجا منتهی میشویم؟ آیا با تأکید بر آموزههای دینی و با نظر به اهداف انقلاب اسلامی چارهی کار عبور از جمهوریت است، یا باید بر بنیاد آزادی و با تأکید بر آن، به سوی سیاستی که عین دیانت است قدم بگذاریم و در بستر جمهوریت بر ایدههای خود پافشاری کنیم و در سپهر اخلاق، سیاست را معنا نمائیم و گرفتار نگاهی شویم که حضور تاریخی انقلاب اسلامی را نادیده میگیرد؟
6- هدف بنده آن است که روشن شود به چه دلایل باید به چیزی فکر کنیم که باید باشد و فعلاً نیست، و اگر جوانانی از نسل شما سوختهی این فرآیند هستند -که هستند- نتیجهی این سوختن چه باید باشد، وقتی بخواهید نسبت به تاریخی که در آن هستید، بیگانه نباشید و غایت پنهانِ سیر تاریخی که در آن قرار دارید را مدّ نظر داشته باشید و مانند شهدا که سوختند ولی همهچیز خود را بر بادرفته نیابید، آینده را از آن خود بدانید. آنچه باید روشن شود آن نوع مقاومتی است که در متن آن حتی سیاستمداران ناخواسته هم که باشد، در خدمت غایت نظام اسلامی قرار میگیرند و رهنمودهای رهبر انقلاب همچنان نفوذ خود را به ظهور میآورد و برجام نمیتواند تحقق سند 2030 باشد.[1]
7- میخواهم عرض کنم راه حلّ حضور در تاریخ آیندهی انقلاب اسلامی، نه حضور در نظام لیبرالیسم غربی است، و نه زیر پاگذاردن جمهوریتِ انقلاب اسلامی، بلکه به شکوفائیآوردنِ جمهوریت است؛ و این در این دوران که لیبرال دموکراسی همهی سیاست را بر اساس ذوق خود تعریف کرده، کار سادهای نیست، ولی کافی است روحیهی مقاومت با همهی سختیها و هزینههایی که در پی دارد، در ما پایدار بماند تا آن جنینی که در رَحم انقلاب اسلامی در حال شکلگیری است، متولد شود و فرزندی مناسب فرهنگ جمهوریت، مطابق انقلاب اسلامی و بر بنیاد آزادی به میان آید، با شکل و شمایلی که مبتنی بر سنت و مواریث گذشته و تجربهی تاریخی ما است. تجربهای که نشان داد تاریخ ما در عین داشتن ظرفیتی در حدّ تحقق انقلاب اسلامی، متأسفانه موانعی از جنس روحیهی غربی در ما نهادینه شده است و عبور از آن روحیه چندان هم ساده نیست، مگر با خودآگاهیِ خاصی که در این دوران بهشدت به آن نیاز داریم و اینکه بدانیم ما با انقلاب اسلامی در غایتی وارد شدهایم که حتماً به آن میرسیم و آن افقی است که در حال حاضر در دوردستهای حیات تاریخی ما موجود است و رسیدن به آن، نیاز به «تلاش» و «مرور زمان» دارد.
8- هرکس با جبههی اصولگراییِ حزبی و نوعِ ارتجاعی آن روبهرو شود، آن اصولگرایی که سعی دارد وضع موجود را با همین حالت سرد و جامد برای حفظ حاکمیت خود حفظ کند، معلوم است که مثل شما باید سخت نسبت به آن احساس جدایی داشته باشد. زیرا اینان در لباس مذهب و در ادعای طرفداری از انقلاب و ولایت، غیر از فهم کهنه و ارتجاعی خود، گوش به هیچ سخنی غیر از آنچه در فهم خود دارند، نمیدهند و هیچکس جز خود را نمیبینند. اینان چه بخواهند و چه نخواهند در تاریخی قرار دارند که آن تاریخ، سالها است زمان مصرفش بهسر آمده به همان معنایی که فرقهی قرون وسطایی آل سعود فکر میکنند و عمل مینمایند. این نوع اصولگرایی در عین ادعای طرفداری از انقلاب، دشمن هرگونه تفکر و اندیشه است و بیشتر به انجمادِ اندیشه و بیفکری دامن میزند. در شرایطی که این افکار رو به کهولت نهاده و مشاعر فهم تاریخی خود را از دست دادهاند، چه نسبتی با انقلابی دارند که بنا دارد آیندهی بشریت را زنده کند؟ مگر این افراد که آزادی و تعقل را برنمیتابند، در حال حاضر زندهاند؟ اینان در فردیتِ ذرّهای خود، زندانیاند و بقیه را به حساب نمیآورند و شما باید با هوشیاری کامل تکلیف خود و انقلاب و رهبری را از اینها جدا کنید، در حالیکه در این امر بسیار باید خونِ دل خورد، زیرا اینان هم به مانند حقوقبگیرانِ نجومی، مثل یک کَنه به انقلاب چسبیدهاند و به صورتی دیگر به جان رگ و ریشهی انقلاب افتادهاند. آیا کار این افراد را به حساب انقلاب اسلامی و جمهوریت آن میگذارید، در حالیکه بویی از آزادی نبردهاند و نمیتوانند حق همگانی که با انقلاب اسلامی به میان آمده است را ببینند؟
9- جریان اصلاحطلبی در فضایِ روح غربی ، برداشتی عرفی از آزادی دارد و نه قدسی و تنها به این فکر میکند که چگونه از بستر آزادی، انتخاباتی را مدیریت کند که عملاً در آن انتخابات، اهدافِ انقلاب اسلامی خواسته یا ناخواسته در حجاب رود و ما به جای پشتکردن به آزادی به جهت سوء استفاده از آن، آزادی را از بندِ چنین افکاری آزاد کنیم تا همان حریّتی که دین متذکر آن است به صحنه آید و رعایت حقوق انسانی شکوفا گردد. این نوع نگاه به آزادی، آن نگاهی است که از آموزههای علی«علیهالسلام» بهدست میآید و نه از لیبرالدموکراسی.[2] در این رابطه با اصولگراییِ حزبی نیز فاصله داریم، زیرا آن نوع اصولگرایی به نحوِ ناعادلانهای اهداف انقلاب اسلامی را در انحصار خود گرفته و ما به نحو ناخواستهای در کنار آنها هستیم، زیرا نمی خواهیم به همان معنایی که عرض شد، اصلاحطلب باشیم ولی سعی میکنیم قصور اصولگرایی که نگاه ایدئولوژیک به دین است، به جای تفکر در دین را، نادیده نگیریم.
10- بنده با نظر به روح انقلاب اسلامی که آزادی است، جمهوریت را یکی از شئون انقلاب اسلامی میدانم و باید جمهوریت نظام را پاس داشت، زیرا آزادی، نوعی تعیّنبخشی به انسان است و انسان در متن آن میتواند خود را بیابد.
11- ما تنها زمانی مختار و آزاد هستیم که از آزادیِ خود آگاه شویم و این با پاسداری از جمهوریت نظام اسلامی ممکن است و در صورتی میتوانیم آزادی خود را محقق کنیم که در نظام سیاسی خود حاضر شویم و محدودیتهایی که به طور طبیعی در هر نظام جمهوری پیش میآید را بر خود حمل نماییم و در کنار عبور از لیبرالدموکراسیِ غربی که فعلاً در متن جمهوریتِ خود بدان مبتلا هستیم، بتوانیم از اصولگرایی حزبیِ تنگنظرانه نیز عبور کنیم.
12- اگر در نگاهی پدیدارشناسانه با هم به این نتیجه رسیدهایم که بزرگترین مسئلهی انسان در این تاریخ، آزادی است و خداوند ارادهی خود را در آزادی انسان به ظهور میآورد، باید تلاش کنیم جمهوریت را محل ارادهی الهی گردانیم و این امیدی است که به نظر بنده در حضرت امام خمینی«رضواناللّهتعالیعلیه» و مقام معظم رهبری«حفظهاللّه» بوده و هست، و در این رابطه حضرت امام فرمودند: این قرن، قرنِ نابودی ابرقدرتها است و رهبر معظم انقلاب فرمودند: این قرن، قرن اسلام است. زیرا با انقلاب اسلامی آگاهی جدیدی نسبت به آزادی به میان آمده است و راز خشم دولتهای ارتجاعی و دولتهای لیبرالدموکرات از نظام اسلامی به این جهت است. حال باید جمهوریت را نجات داد و یا زیر پا گذاشت؟
13- در مباحث فلسفه، روند شکلگیری خودآگاهی نسبت به آزادی مورد بحث قرار میگیرد و حضرت امام خمینی«رضواناللّهتعالیعلیه» با همان شعور إشراقی خود تا آنجا متوجه این امر شدند که برای تحقق جمهوری اسلامی رأی مردم را به میان آوردند، در حالیکه در آن زمان همهی مردم به هر آنچه حضرت امام پیشنهاد میکردند تن میدادند، ولی امام با طرح رأیدادن به نظام، روحِ تاریخی ملت را در آنها زنده کرد و معنابخشی تاریخی را صورت عملی بخشید. در این رابطه همهی ما به خوبی با جان خود احساس کردهایم که اسلامِ داعش یک اسلام دروغین است زیرا آزادی را نمیفهمد، پس اسلام حقیقی که ضد اسلام داعش است حتماً آزادی انسان را پاس میدارد، هرچندباید برای آن هزینه دهد و با پاسداشت آزادی که فعلاً با روح غربی آلوده شده، ظاهراً از اهداف اصلی انقلاب عقب بیفتیم، ولی این سرآغازی است که ما را به معنای حقیقی دیانت میرساند از آن جهت که دیانت در قالب تحجر، دیانت نیست.
14- با توجه به اینکه آزادی مثل هر معنایِ قدسی و هر اسمی از اسماء الهی، خود را در قالب چیزی نشان میدهد، میتوان به این نکته فکر کرد که در این تاریخ آزادی خود را در قالب جمهوریت به صحنه آورده تا هرکس بتواند حق خود را در متن آزادی مطالبه کند و هرکس با رعایت حقوق انسانها، آزادی آنها را پاس دارد تا به خود هویت و موجودیت ببخشد، از آن جهت که آزادی یک نوع موجودیت برای انسان است و ارادهی انسان را به معنای حقیقی فعلیت میبخشد زیرا اراده بدون آزادی یک مفهوم تهی است و به همین جهت خداوند در عین دستورات شرع به انسانها، آزادی و اختیار انسانها را برای رعایت دستوراتاش از آنها نگرفته، بلکه خواسته است در عین آزادیِ انسانها ، آن دستورات عملی گردد.
15- این کافی نیست که انسان به خاطر حق انتخابی که دارد خود را آزاد بداند، بلکه باید در نسبتی که با دیگران برقرار میکند آزادی را احساس کند. یعنی آزادی با خودمحوری شکل نمیگیرد، پس اگر میخواهیم به ارادهی آزاد برسیم باید به ارادهای مشترک دست یابیم و در این رابطه است که عرض میکنم افق آیندهی جمهوری اسلامی روشن است، زیرا اتحاد و اشتراک واقعی در توحید صورت میگیرد و نه در شرک.
16- حتماً به این نکته فکر کردهاید که «ما در دنیای ماها، ما هستیم و نه در دنیای منها» و این یعنی به فعلیتآوردن خود در بستر جمهوری اسلامی. و آل سعود چون این را نمیفهمد، در بیآیندگی بهسر میبرد و مجبور است مثل دونکیشوت عمل کند، مثل بعضی از مذهبیهای ما یا مثل بعضی از نیروهای امنیتی که متوجه نیستند انسانها در ارتباط با انسانها، انسان میشوند، پس باید تا آنجا که ممکن است نسبت به بقیه شکوفا بود و گشودگی داشت تا آنها را فهمید، وگرنه با تصورات خود نسبت به دیگران زندگی میکنیم. یعنی با ترساندن مردم نمیتوان جامعه را حفظ کرد، با جمهوریت و رعایت آزادی میتوان جامعه را حفظ نمود. البته اینکه باید بزهکاران مرعوب باشند که باید باشند، امر دیگری است.
17- ما در نظام جمهوری اسلامی و رعایت حق آزادی انسانها مطابق آموزههای دینی به آن نوع از خلاقیت سیاسی دست مییابیم که با تفکر و تقوا همراه است و از این طریق جمهوریت شکوفا میشود و از لیبرالدموکراسی که جوابگوی به امیال سرگردان مردمان است، فاصله میگیریم. زیرا ارادهی آزاد وقتی ثمر میدهد که از اندیشه تهی نباشد.
تا انسان نداند چه چیزی را باید اراده کند و وقتی حق و حقیقت مدّ نظر انسانها نباشد آزادی چگونه پاسداشته میشود؟
18- در فضای لیبرالدموکراسی، انسانها تنها خودِ صوری خود را بهعنوان انسان مدرن معنا کردهاند و جمهوری اسلامی با نظر به حقیقتِ آزادی بنا دارد با ارزشنهادن به آزادی این نوع برداشت از خود را اصلاح کند، نه آنکه انسانها را سرکوب نماید، هرچند معلوم است این مسیر در فضای سیطرهی فرهنگ مدرنیته چندان هموار نیست. ولی نباید فراموش کرد که شکلگیری ابعاد متعالی انسان در راستای بازشناسی دیگران و احترام به آزادی و حقوق دیگران شکل میگیرد و از این طریق انسان از زندان فردیتِ ذرّهایِ خود آزاد میشود و در وسعتی ماورای اُبژه و سوبژه به درک واقعیات میرسد، به همان معنایی که «منها»، «ما» میشوند و آزادی هرکس در درک آزادی دیگری برای هرکس احساس میگردد. این آن نوع آزادی است که میشود انسان برای تحقق آن انواع سختیها را تحمل کند و حتی جان خود را به خطر بیندازد.
19- اینجا میخواهم نظر جنابعالی و سایر دوستان را نسبت به این امر، حساس کنم که اگر به یک معنا دموکراسی به گفتهی هایدگر جوابگویی به میلها و اهواء سرگردان است که هست و امکان این هست که در جمهوریت هوسهای سرگردان به میدان آید، با اینهمه آزادی بدون جمهوریت ضمانت و بقایی ندارد و اگر بر جمهوریت تأکید نشود در این تاریخ احساس انسانها نسبت به آزادی سرکوب خواهد شد، از این جهت باید آزادی طوری به میان آید که زندگی ما را شکل دهد، میماند که چگونه زهر مسموم جمهوریت را کشید که از این جهت در تشکیلات سیاسی، وجود شورای نگهبان امر بسیار مبارکی است تا هرکس به امید تحریک امیال مردم نخواهد جمهوریت را آلوده کند و افرادی که تا حدّی آزادی را از بیبند و باری تفکیک میکنند نامزد انتخاب مردم باشند و از این مهمتر باید از طریق انقلاب اسلامی افقی گشوده شود که انسانها آزادی خود را سخت محترم بشمارند و ارادهی آزاد خود را از انواع آلودگیها حفظ کنند و سخن بنده با جنابعالی برای تفکر در این موضوع است که فعلاً در اجمال خود قرار دارد.
20- با توجه به آنچه تا کنون عرض شد و با این اوصاف میتوان گفت: «امروز اسارت در جمهوری حجاب بزرگی شده تا انقلاب نتواند به درستی ظهور کند؟» و طوری نتیجه بگیریم که باید از دست جمهوریت راحت شد؟ و یا باید به این موضوع فکر کنیم که چگونه در دل همین جمهوریت از غرب عبور کنیم و با متذکرشدن به ابعاد قدسی انسانها و به خودآگاهیرساندن آنها نسبت به آزادی که ارادهی آزاد آنها را به آنها گوشزد میکند و در آن دیگر غرب انتخاب نمیشود، غربی که انسان در آن نسبت به انتخاب آزاد در اسارت است؟
فکر میکنم تا حالت فوق برای انسانها پیش نیاید نظر حقیقی به حضرت حجت(عج) نمیتوان کرد که بنا دارند استعدادهای انسان را به اوج خود برسانند و این محقق نمیشود مگر در بستری که انسانها نسبت به آزادی خود به خودآگاهی رسیده باشند و بخواهند رها از اسارتها به عالیترین نقطهی انتخاب خود که انتخاب پروردگار عالم است برسند و افقی را در مقابل خود بگشایند که در آن افق اهداف توسعهیافتگی ارزشی نداشته باشد، البته این بدان معنا نیست که غرب را و خودِ توسعهنیافتگی را نشناسیم، زیرا در آن صورت در عزم عبور از غرب گرفتار توهّم میشویم و معتقدم آقای دکتر داوری در کتاب «خرد سیاسی در زمان توسعهنیافتگی» میخواهد متذکر این امر شود.[3]
20- حقیقتاً درست درک کردهاید که ما در بینالطلوعین انقلاب که هوا گرگ و میش است، قرار داریم و اگر متوجه جایگاه تاریخی خود نشویم به امید نزدیکی به میش، به گرگ نزدیک میشویم. و همهی حرف در این یک کلمه است که اگر در بینالطلوعین هستیم که خورشیدِ توحید در مقابل غروب استکبار در حالِ بالاآمدن است و همهچیز گواه است که چنین طلوعی تقدیر این زمانه است، چرا با ناامیدی نظارهگر صحنه باشیم؟ چرا نباید برای معنابخشی به خود، خود را در پرتو این نور غرق نکنیم؟ در حالیکه ما را فرا گرفته. چگونه میتوان نگهبان انقلاب اسلامی بود اگر آن را حقیقت وجودی دوران ندانیم؟ آیا جز با گوشسپردن به آن از طریق وجودِ خود و به زبانآوردن تعلق خاطری که به آن داریم میتوانیم بار سنگین این مسئولیت این دوران را به دوش بگیریم؟
رخداد تاریخی، یک نوع آشکارشدن است برای جان انسان، مثل فهمیدنهای معمولی نیست، انسان در آن واقع میشود و اگر نسبت به آن خودآگاهی پیدا کند میتواند از آن تغذیه کند و با آن هماهنگ گردد، در آن صورت به داخل آن رخداد کشیده میشود و در آن حالت امری معنادار، اعتبار و مرجعیت خود را بر آن فرد یا ملت حاکم میگرداند و به آن ملت خطاب میکند و آن ملت آن معنا را از خود میکند و حاضر میشود با آن زندگی کند و به آن آری بگوید.
ما در انقلاب اسلامی در داخل رخداد حقیقت این دوران قرار گرفتهایم قبل از آنکه فکر کنیم چگونه باید به آن باور داشته باشیم. پیشفهمهایی است در امری معنادار و معنوی که در «سنت» رخ مینمایاند و در افق درونی انسانها عالَمی را به آنها عطا میکند و انسانها در آن عالَم از خود، فهمی خاص پیدا میکنند. وظیفهی ما جهت تفسیر این رخداد توجه به پشتِ صحنهی آن است تا بیرون از فرهنگ مدرنیته، فهم تازهای از خود پیدا کنیم و وارد تاریخی اثرگذار شویم.
22- بنده بر آن هستم که بگویم انقلاب خمینی«رضواناللّهتعالیعلیه» را اینگونه که در شمارهی قبل عرض شد، باید یافت و تأکید میکنم وقتی در بستر توحید تاریخی خود قرار گرفتیم، در بستر پرورش دورهی آگاهی قرار گرفتهایم و این آگاهی خواه ناخواه زمانبر است و با خون دل همراه است، ولی حتماً ما را به نتیجه میرساند و در بین راه متوقف نمیشود.
23- یک دیالگ و گفتگوی کافهای نیست که از سرِ بیدردی با هم درد و دل کنیم و تفنن بورزیم نه شما اهل این نوع روشنفکریها هستید و نه بنده. این گفتگو تذکر به راه سختی است برای رسیدن به دانش واقعی که باید آن را انتخاب کرد و یا باید در مسیر جستجو قرار گرفت.
24- اگر شما در این تاریخ جزئی از من نبودید نمیتوانستم نسبت به سخنان شما حساس باشم، گویا در این گفتگو بُعدی از خودم با خودم سخن میگوید و از این جهت نمیدانم با خودم در حال سخنگفتن هستم یا با شما.
بنده در این گفتگوها خود را جستجو میکنم بدون آنکه تصور کنم از پایگاهی مطمئن سخن میگویم وگرنه باب گفتگو بسته میشود و البته معتقدم ما با انقلاب اسلامی و با اتحاد کاملِ ملت کاری را انجام دادهایم که هنوز به آن آگاهی که دقیقاً بدانیم چه کاری کردهایم و چگونه میتوان آن را به مرحلهی بعدی برسانیم، نرسیدهایم ولی «آنقدر هست که بانک جرسی میآید» و شواهدی در میان است که خبر از آن دارد کاری بس عظیم صورت گرفته، حتی به دست آنهایی که فعلاً پشیماناند از آنچه کردهاند. مگر انقلاب فرانسه به ظاهر در محدودهی کشور فرانسه اتفاق نیفتاد ولی تأثیر جهانی پیدا کرد و در آن انقلاب به نام بشریت سخن گفته شد؟ هرچند در مرحلهای از رشد خود تناسب خود را از دست داد، که به نظر بنده به جهت آن بود که افق راهنمایی که همان مهدویت است، در مقابل خود نداشت.
25- نحوهای از سوختن را میشناسم که شخص نه، توانسته است مطابق فرهنگ گذشته خود را بنمایاند و معنایی مطابق معنایی که انسانها در آن فرهنگ برای خود احساس میکنند را در خود احساس کند، و نه، توانسته است در وضع موجود که به ظاهر صورت انقلاب اسلامی است خود را تعریف کند و به میدان آید؛ زیرا در جایی خود را جستجو میکند که نه آن است و نه این، ولی چشم در افقی دارد که با انقلاب اسلامی گشوده است و با زندگی خود به آن اشاره دارد. این نوع سوختن، سوختنی بسیار پر ثمر است هرچند مردمِ زمانه آنها را درک نکنند و قصّهی آنها قصّهی کسی باشد که در موردش گفتهاند: «ای بسا شاعر که بعد از مرگ زاد»، اینان فرزندان واقعی انقلاب اسلامیاند.
26- آزادی بهعنوان حقیقت انقلاب اسلامی، هدفی است که قوام انقلاب اسلامی به آن است و کسانی که به نام آزادی، انقلاب اسلامی را به صحنه آوردند باید متوجه باشند با تلاش و از خودگذشتگی و تقوایِ فراوان آن هدف به فعلیت میآید. بدون رنج تحقق آن فعلیت ممکن نیست، از جنس همان رنجی که بنده در کلمات شما مییابم، بدون آنکه در آن تاریکاندیشی احساس شود و این رنج آگاهی از ظرفیت دورانی است که با انقلاب اسلامی ظهور کرده و به صورت خاصِ خود پیش میرود بدون آنکه بهراحتی از حجابهای دوران بگذرد. ولی بشر از آزادی خود آگاه شده و به دنبال بهترین اراده جهت تحقق آزادی است، زیرا اراده بدون موضوعی که حکایت از آزادی کند، ارادهای تهی است. آیا بهترین موضوع برای اراده آن نوع آزادی نیست که در این دوران انقلاب اسلامی متذکر آن است و شهدا برای تحقق آن جان دادند و به جایگاهی آنچنان مقدس رسیدند که استخوانهای آنها نیز تاریخساز شده.
27- به کدام آزادی باید راضی شد وقتی به شکلی از آزادی از طریق انقلاب آگاه شدهایم که وسعت و بزرگی آن هنوز قابل درک نیست؟ چگونه آن را مفهوم کنیم تا ارادهی تحقق آن پیش آید وقتی تاریخِ به صحنهآمدن انقلاب اسلامی در انتظار ما نیست و جلو میرود و ما چه بخواهیم و چه نخواهیم با نتایج آن روبهرو میشویم و خطر آنجا است که آن نتایج را از خود ندانیم و به دنبال آن هستیم که غرب تکلیف ما را تعیین کند.
28- حساسیت نسبت به آزادی به معنای حقیقی آن و پاسداشتِ آن و نظر به جمهوریت در متن آزادی حقیقی، منجر میشود تا تنفر انسانهای آزاده از رواج فحشاء به نام آزادی که بستر ضایعکردنِ نسلها است، ظهور کند و بفهمیم به اسم آزادی در جوامع اسلامی چگونه دامهایی برای فاسدکردن مسلمانان فراهم شده.
29- بگذار باز تأکید کنم که آنچه بنده از جمهوریت در بستر انقلاب اسلامی میگویم آن چیزی نیست که فعلاً تحقق یافته است، بلکه تذکر به این نکته است که در بستر انقلاب اسلامی که جوابی است به طلبِ آزادی بشرِ این دوران، در سنت قدسی و نه عرفی، نوعی جمهوریت در حال تولد است که ابعاد متعالی طلب آزادیِ بشر را در زندگی زمینی او جواب میدهد. و فکر میکنم اصرار رهبری معظم انقلاب برای شرکت مردم در انتخابات با هر گرایش و سلیقهای، جهت جوابگویی به همان طلبِ آزادی است تا مردم ایران آن را در خود احساس کنند.
30- ما تا انقلاب اسلامی را نفهمیم نمیتوانیم مطابق تاریخی فکر کنیم که انقلاب اسلامی در آن قرار دارد و میخواهد مطابق این تاریخ، آزادی را معنا نماید. این جا است که در مورد آن جملهی شما میتوانم با شما وارد گفتگو شوم که میفرمایید: جمهوریت، یک موضوع مدرن است و نسبتی با انقلاب اسلامی که بنا دارد از مدرنیته عبور کند ندارد. آری! مطابق تاریخی که در آن قرار داریم که خودآگاهی نسبت به آزادی است، جمهوریت به میان آمد و در انقلاب فرانسه متعَیّن شد. ولی آنچه در این تاریخ اصالت دارد آزادی است که یک موضوع انسانیِ فوق تجدد و مدرنیته است. و با خودآگاهیِ بشرِ این دوران، ظهوری خاص یعنی مطابق این دوران پیدا کرد. آیا با توجه به این امر نمیتوان جمهوریت را از آنِ خودمان بدانیم و آن را از آنِ خودمان بکنیم، از آن جهت که آزادی را از خود میدانیم؟ از آن طرف سخت معتقدیم «تبرّی» از هر آنچه غیر قدسی است، خودْ یک تفکر است و به هیچوجه نمیتوان با لیبرالبازیهای عرفیِ فرهنگِ مدرن خود را از آن نوع «تبرّی» که خودْ نوعی تفکر نسبت به واقعیت است، محروم کرد و لذا باید مواظب باشیم به روحی نزدیک نشویم که افق معنوی ما را تیره و تار میکند.[4]
31- بنده به دنبال بهانهای بودم که این عرایض را به صورتی اجمالی مطرح کنم و شما این فرصت را فراهم کردید، امید است توانسته باشم افقی برای تفکر گشوده باشم تا همچنان در این راههای جنگلی، روشنیگاههایی، یکی بعد از دیگری در مقابل ما، ما را همچنان به جلو و جلورفتن دعوت کند و گمان نکنیم به آن مرحلهای که بعد از طی مراحل قبلی میرسیم، مراحل بعدی، با یک جهش در مقابل ما قرار میگیرد، چنین نیست و معنای منطقی انتظار آیا همین نیست؟ سفری است که باید طی کرد و نه در این مسیر خسته باید شد و نه ناامید، همیشه میوهی درخت در آخر ظهور میکند، ولی همواره آن میوه با درخت و با باغبان هست زیرا در امور حقیقی، غایتِ مفقود معنا ندارد و آنچنان نیست که ما در راستای رسیدن به غایت انقلاب در مرحلهای از حضور تاریخی خود متوقف شویم مگر آنکه از بستر آزادی و رعایت حقوق انسانها خارج گردیم و تقابل با استکبار را به تقابل با نیروهای خودی تبدیل کنیم و از هویتبخشی با تقابل با استکبار باز بمانیم.
قسمتهای مهمی از سؤال شما بیجواب ماند، ولی امید است که بابی جهت تفکر گشوده شود که بقیهی مباحث در آن معنای خود را پیدا کند.توانسته باشم از عقلانی و قدسیبودن آزادی به عنوان یک فضیلت سخن بگویم که در انقلاب اسلامی تبلور پیدا کرد و آزادی از خودبیگانگی بیرون آمد و در واقعیت به صحنه ظهور کرد. درست است که آزادی به انسان معنا میدهد ولی در هر دورهای انسان است که به آزادی معنای خاص آن دوره را میدهد و از این جهت باید متوجه معنای آزادی در این زمان و در بستر انقلاب اسلامی شد.
موفق باشید
[1] - تصور بنده آن است که در قسمتهای نانوشتهی برجام، توافقهایی جهت تحقق سند 2030 در میان است و روحی که در نظام اسلامی در جریان است آن توافق را ناکام گذاشت و نظام استکباری را به شدت نسبت به این امر خشمگین نمود تا آنجا که پس از حساسیت نظام نسبت به سند 2030 انواع تحریمهای عجیب و غریب در حال تدوین است.
[2] - حضرت علی«علیهالسلام» میفرمایند: «وَ لا تَكُنْ عَبْدَ غَيْرِكَ وَ قَدْ جَعَلَكَ اللَّهُ حُرّا» بندهی هیچچیز مباش، زیرا خداوند تو را آزاد آفریده.
[3] - به فصل شانزدهم کتاب «خرد سیاسی در زمان توسعهنیافتگی» صفحهی 319 رجوع شود. با نظر به این جمله که میفرمایند: «بیگانگی با زمانِ جدید، مسائل و امور را دگرگون و پراکنده جلوه میدهد و معمولاً توجه نمیشود که مسائل بهدرستی طرح نشدهاند و به این جهت در حلّ آنها نمیکوشند و به این پندار که با تدبیر خود آن را حلّ میکنند، دلخوشاند.
[4] - بنده نمونهی جمع بین «آزادی» و «تبرّی» را در حضرت امام خمینی«رضواناللّهتعالیعلیه» و رهبر معظم انقلاب«حفظهاللّه» میبینم که در عین پایداری بر تبرّایِ دینی هرگز گرفتار تحجر نمیشوند و در عین تأکید بر آزادی در دام لیبرالیته و إباحهگری نمیافتند.
بباسمه تعالی: سلام علیکم: ظاهراً چون رهبر انقلاب و افراد دلسوز شورای انقلاب فرهنگی تذکرات لازم را به دولت داده بودند، ولی دولت به بهانهی آنکه آن سند الزامآور نیست، آن سخنان را پشت سر انداخت، مقام معظم رهبری مستقیم وارد شدند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: شاید بنده بیش از جنابعالی از وضع بهداشت و درمان کشور دلگیر باشم آنهم از جهات مختلف. آری! نظام مدرن مسلّم با روح نفس امّاره شکل گرفته است و آماری که دادید در همین رابطه است. ولی باز بر روی عرض بنده به صورت کلی فکر کنید و این به معنای آن نیست که روش واکسیناسیون را روش مفیدی میدانم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- نمیدانم. شاید حضرت زهرا«سلاماللّهعلیها» به وسعتِ بخشش علی«علیهالسلام» در حالی که خانواده در تنگنا بودهاند، نظر داشتهاند و مسلّم این نوع تذکرات، حضرت را از مقام عصمت نازل نمیکند. 2و 3- مسلّم در طول تاریخ سعی فراوان شده است که شخصیت امیرالمؤمنین و امام حسن«علیهماالسلام» را که مقابل مستقیم معاویه بودهاند، به شدت تحریف نمایند تا آنجایی که مطرح میکنند امام حسن«علیهالسلام» 300 همسر داشتهاند. در حالیکه در یک تحقیق کامل که یک استاد اهل سنت انجام داده است، در طول زندگانی حضرت تعداد همسران ایشان در آن شرایط تاریخی، از 13 نفر بیشتر نبودهاند. و این نه به معنای آن است که در یک زمان 13 همسر داشته باشند. آری! وظیفهی ما است که تلاش کنیم با نگاه اجتهادی، متونِ خود را که مسلّم با حدیثسازیِ اُمویان و یهود – مثل اتحادی که امروز بین آل سعود و صهیونیسم پیش آمده است - آلوده شده است، پاک گردانیم. 4- ملاحظه فرمایید که سخنگفتن زن و شوهر با سخنگفتن با افرادی که باید موضوعاتِ معرفتی را با آنها در میان گذارند و در نهجالبلاغه مطرح شده است، متفاوت باید باشد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: گریه برای حوائج دنیایی بد است، وگرنه: «چشمِ گریان، چشمهی فیض خداست». این بیچاره را هم در هنگام گریهها فراموش نکنید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: باید نگران نباشید و صحبت مقام معظم رهبری«حفظهاللّه» در مورد تیم مذاکرهکننده که فرمودند آنها شجاع و غیور و متدین هستند را فراموش نکنید. بالاخره مذاکره، امتیازدادن و امتیازگرفتن است، اگر نگرانی هست در آنجا است که دولت بخواهد جریان خود را در این عرصه در مقابل سایر جریانهای دلسوز انقلاب برجسته کند و ذهن مردم را نسبت به بقیهی جریانهای وفادار به انقلاب تضعیف نماید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در کنار استفاده از صوت درسها، کتاب «رحیق مختوم» را نیز جهت تطابق در معرض دید داشته باشید. شرح فارسی آیت اللّه حسنزاده را ندیدهام. بد نیست تطبیق کنید تا بیشتر مطالب در ذهنتان بماند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: نمیدانم میتوانیم اسمِ این حالت را تشکیک به صورت طولی بگذاریم؟ با توجه به این که از نظر عرفا خداوند با همهی مخلوقات، هست زیرا ذات، از صفات منفک نمیباشد. آری! میتوانیم موضوع تشکیک در ظهور را به میان بیاوریم، ولی در هر حال به همان معنای وحدت وجود، همهجا حق است و لاغیر، که اصطلاحاً واژهی «حقّ مخلوقٌ بِه» مطرح میشود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: عین آن مصاحبه را خدمت جنابعالی ارسال میدارم:
بسمه تعالی: سوالات مصاحبه با استاد طاهرزاده پیرامون تمدن سازی نوین اسلامی (از طرف مرکز پژوهش های علوم انسانی اسلامی صدرا)
• 1- علت تاکید شما بر پدیده ای تحت عنوان تمدن اموی و تمدن عباسی چیست؟ به تعبیر دکتر موسی نجفی بخش های قابل توجهی از این تمدن اسلامی نتیجه تلاش های امام صادق (ع) و امام رضا (ع) بوده و توقف و آسیبش در برخی مقاطع، به امویان و عباسیان بر می گشته نه اصل تمدن حاکم. لذا بحث بر سر یک کلیت واحد است. با این وصف چرا شما مصرید که این تمدن، فقط به ظاهر اسلامی بود؟ تنها به این خاطر که مستشرقین، آن زمان را به عنوان تمدن اسلامی دوران گذشته به رسمیت می شناسند؟
جواب: تمدن اسلامی عبارت از شرایط خاصی است از مناسبات بین انسانها با یکدیگر و بین انسانها با طبیعت که زندگی زمینی را به آسمان معنویت متصل گرداند تا ظاهر عالم با باطن آن هماهنگ باشد. با توجه به این تعریف میتوان گفت اسلام به خودی خود از آن جهت که حقیقت آسمانی است تا زندگی زمینی انسانها را به آسمان متصل کند، تمدنزا است ولی مشروط بر اینکه از روح آسمانی اسلام غفلت نشود.
آنچه موجب شد که تمدن اسلامی به معنای واقعی آن در زمان امویان و عباسیان ظهور نکند مشکل حاکمان بود از آن جهت که حامل روح آسمانی اسلام نبودند تا مطابق آن روح در زمین مدیریت کنند و در این رابطه حجاب ظهور تمدن اسلامی شدند وگرنه در درون جامعه، مسلمانان سعی داشتند روابطی را در جامعهی خود حاکم کنند که جدا از شریعت آسمانی نبود. ولی متأسفانه آن روابط در چشم مستشرقین نمیآید آنها آثار حاکمان اموی و عباسی را به عنوان تمدن اسلامی مدّ نظر خود دارند. با این همه بنده نگاه آقای دکتر نجفی را نگاه ظریفی میدانم از آن جهت که میخواهند ما را متوجه لایهای از تمدن اسلامی بکنند که در اثر حضور معنوی اهلالبیت«علیهمالسلام» در روابط انسانها حاکم بود و به خودی خود در مقطعی از تاریخ نشان داد چگونه جوامع اسلامی در ذیل اسلام می توانند روابط تمدنی داشته باشند.
• 2- شما معتقدید علت این تصور نسبت به تمدن اسلامی آن است که هنوز در سطح فرهنگ جامعه، حکومت اسلامی و به تبع آن تمدن اسلامی به معنی واقعیاش تعریف نشده است. تعریف شما از این مقوله ها و مقومات آنها چیست؟
جواب: با توجه به تعریفی که از تمدن اسلامی داریم و معتقدیم همواره باید وحدت بر کثرت حاکم باشد تا نظمی حقیقی بین کثرات حاکم گردد و هر عضو از اعضای کثیر در جای خود قرار داده شود، معتقدم هنوز تمدن به معنای واقعی آن ظهور نکرده زیرا بعد از رحلت رسول خدا«صلواتاللّهعلیهوآله» در صدر اسلام، آن تقدیری که خداوند با حاکمیت امام معصوم برای جامعه اراده کرده بود محقق نشد و تمام اعضای جامعه در ذیل مدیریت امامی قرار نگرفت که شخصیت او در تمام ابعاد با عالم وحدانی متحد است.
شما متوجهایدکه برای مدیریتِ اعضای بدن نیاز است که روحی حاکم بر اعضاء باشد که آن روح در مقام خود وَحدانی باشد و مثل بدن داری جزء و اعضاء نباشد، در این صورت است که میبینید در عین آنکه در حال راهرفتن هستید سایر اعضای بدن بیکار نیستند و همه در جای خود به وظیفهی خود مشغولاند. معنای مدیریت وَحدانی در جامعه توسط امامی معصوم به همین شکل است که با یک روح آسمانی زندگی زمینی را مدیریت میکند. باید جامعه به این باور برسد که خداوند چنین چیزی را برای بشریت تقدیر کرده است و خود را راضی به این تقدیر کند و از این جهت هنوز ما به چنین فرهنگی دست نیافتهایم.
• 3- در کتاب «تمدن زایی شیعه» به این موضوع اشاره شده که انقلاب اسلامی عامل گذار از مدرنیته به تمدن اسلامی است. به طور دقیق تر بفرمائید که ماهیت این گذار چیست و چگونه اتفاق میافتد؟
جواب: انقلاب اسلامی و تمدن غربی، در نگاه هستیشناسانهی خود با هم تفاوت دارند. همانطور که عرض شد؛ نگاه هستیشناسانهی انقلاب اسلامی ریشه در باوری دارد که در واقعهی غدیر ظهور کرد و خداوند نشان داد در ذیل دین اسلام باید امامی معصوم، مدیریت کلی و کلان جامعه را در دست داشته باشد و همهی نهادهای اقتصادی و سیاسی و تربیتی با راهکارهای اندیشهی امام معصوم فعالیت کنند. ولی تمدن غربی بهکلی رابطهی مدیریت جامعهی بشری را در همهی امور از آسمان منقطع کرد، و خواست با فکر افراد عادی امور جلو رود که حاصل آن را امروز ملاحظه میکنید که چگونه با آزمون و خطا چهارصدسال است هر روز گرفتار بحران هستند.
• 4- چرا وقتی که ابزارهای پدید آمده توسط تمدن غرب به فعلیت رسیدند و توانستند صورت ظاهری زندگی آرمانی خود را محقق کنند، با چیزی روبهرو شدند که آن را نمیخواستند؟ در واقع ابزارها و تکنیک پیشرفته، اهداف آن زندگی را محقق کردند ولی چون آن زندگی جوابگوی همة ابعاد بشر نبود، در اوج تکامل ابزارها، بشر غربی با بنبست روبهرو شد.
جواب: علت به بنبسترسیدن تمدن غربی با آنهمه فعالیت علمی را باید در انقطاع کثرتها از وحدت جستجو کرد. زیرا اگر هر عضوی از جامعه به خود واگذاشته شود و به خودی خود بدون نظر به جایگاه سایر اعضاء رشد میکند ما را به بحران میکشاند. همینطور که عقل باید میل هر عضوی را مدیریت کند تا بدن در تعادل باشد، باید صاحب وَحی با حیطهای که بر کلّ هستی دارد عالم را مدیریت کند و صورت عملی این تئوری با حاکمیت امام معصوم و یا در زمان غیبتِ امام معصوم با حاکمیت فقه آل محمد«صلواتاللّهعلیهوآله» توسط ولیّ فقیه ممکن است. مگر ملاحظه نمیکنید وقتی عقل بر اعضاء ما حکم نکند چگونه شهوتِ بیشتر خوردن جلو میرود و قلب دیگر امکان ادامهی کار را از دست میدهد و با عکسالعمل منفی خود قلب انسان سکته میکند؟ در مورد جامعه هم باید یک عقل قدسی در میان باشد وگرنه جامعه با داشتن تکنیکهای مهیب تا مرز سکتهکردن هر نهادی جلو میرود و عملاً نهادهای جامعه دیگر توانایی جوابگویی به انتظاراتی را که باید از آنها داشت، ندارند. چون همه در ذیل مدیریت الهی در کنار هم کار نمیکنند، هرکدام برای خود کار میکنند. نمونهاش حرصی است که به جان سرمایهداران میافتد و 99٪ ملت خود را از امکانات زندگی محروم میکند.
• 5- شما معتقدید تمدن غرب، مادیترین تمدن تاریخ است؛ در نتیجه به جای اتصال به حقایق عالم، به ابزارهای ساختهی خود تکیه دارد. با این وصف ارزیابی شما از علل نفوذ این تمدن در سایر ملل و بسط جهانی آن چیست؟ چرا تمدن اسلامی با این شتاب، همه گیر نمیشود؟
جواب: در کتابهای مربوط به غربشناسی عرض کردهام: تمدنهای گذشته در روح خود تا این اندازه از عالم غیب و معنویت منقطع نبودند و شاخصهی شدت مادیبودن این تمدن وجود اینهمه سرعت و شتابی است که در این تمدن ظهور کرده است. چون در عالم قدس و معنویت قرار و ثبات هست ولی ذات عالم ماده حرکت است، پس هر اندازه که یک تمدن مادی شود به شتاب و عدم ثبات نزدیک میگردد. وقتی روشن شد تمدن غربی مادیترین تمدن تاریخ است سطح نفوذ این تمدن نیز روشن میشود که در پایینترین ابعاد انسانی یعنی نفوذ در ساحت نفس امارهی انسانها است که از یک جهت گسترده است و از جهت دیگر بیریشه و بیعمق و متزلزل، در حالیکه تأثیر حرکتهای معنوی عمیق و پایدار است و هرجا نفوذ کرد در آنجا ریشه میدواند و به ثمر میرسد، بدین لحاظ با اینکه غرب اینهمه سرمایهگذاری فرهنگی در کشورهای شمال آفریقا و غرب آسیا انجام داد ولی در اولین فرصت که ملتها توانستند به خود آیند به آن تمدن پشت کردند، در نتیجه اگر نظام اسلامی به مبنای اسلام در داخل و خارج سرمایهگذاری کند با نتایجی پایدار روبهرو میشود ولی غرب همواره با ناکامی روبهرو بوده است.
• 6- چرا شما در مقام تحلیل و تفسیر انتقادی تمدن غرب، بسیار بر عنصر تکنولوژی تکیه میکنید؟ آیا فکر نمی کنید فلسفه و اندیشهی غربی جایگاه اساسیتری در تمدن غرب دارد و غرب را باید از این زاویه نیز نگریست؟
جواب: همانطور که عرض شد غرب را باید با نگاه هستیشناسانهاش تحلیل کرد و در دل آن نگاه به جایگاه تکنولوژی پرداخت. همهی تأکید بنده آن است که رفقا متوجه شوند این تکنولوژی بر مبنای نگاه خاصی که غرب به عالم و آدم دارد شکل گرفته و هرجا وارد شود آن نگاه را با خود میآورد مگر آنکه اولاً: متوجه مبنای فرهنگی تکنولوژی غربی باشیم ثانیاً: سعی کنیم بر مبنای نگاه اسلامی تکنولوژی خود را شکل دهیم، در آن صورت به نوعی از تکنولوژی میرسیم که مبنای آن به جای تخریب طبیعت، تعامل با طبیعت است و جایگاه انسان را نیز تعالی به سوی عالم قدس میشناسد و نه جایگاهی که انسان بردهی ماشین باشد.
• 7- تمدن غرب چگونه مانع شکل گیری تمدن جدید اسلامی می شود؟ با در نظر داشتن میزان بسط یافتگی، عمق نفوذ و پیشرفتی که تمدن غرب طی 400 سال گذشته داشته است تمدن اسلامی چگونه باید از این مانع عبور کند؟
جواب: روح تمدن غربی استیلاء و تمامیتخواهی است از این جهت هیچ تمدنی را در مقابل خود تحمل نمیکند یا آن تمدن را نابود میکند و یا در خود استحاله مینماید. با توجه به این امر است که حضرت امام «رضواناللّهتعالیعلیه» فرمودند باید اسلام در قامت یک ابر قدرت وارد تاریخ جدید شود تا امکان استیلای تمدن غربی بر تمدن اسلامی از غرب گرفته شود و از طرفی ما امروز در شرایطی از تاریخ قرار داریم که دیگر تمدن غربی پایاندهندهی جریانهای فکری و فرهنگی و سیاسی جهان نیست و اگر چشم بشریت به چیزی ماوراء تمدن غربی آشنا شود آمادگی تجدید نظر جدّی دارد وگرنه غرب تا این حدّ از خود بیقراری نشان نمیداد که حتی امکان پخش ایستگاههای خبری ایران و حزب اللّه را در کشورهای غربی مسدود کند. همانطور که رهبری عزیز فرمودند: انقلاب اسلامی با شعار خود که نه میخواهد ظلم کند و نه میخواهد ظلم بپذیرد، جاذبهای خاص در جهان ایجاد کرده و تاریخ آینده را در اختیار میگیرد.
• 8- شما معتقدید که تنها تفکر شیعه تمدن ساز است و تفکر سنی تمدن ساز نیست. با این وصف این سوال پیش می آید که نقش کشورهای مسلمانی که در جریان بیداری اسلامی – مرحله نهضت اسلامی- قرار گرفته اند در شکل گیری تمدن اسلامی چیست؟ آیا باید انتظار داشت که بیداری اسلامی لااقل در کشور های سنی نشین با بن بست مواجه شده و روند حرکت به سوی تمدن جدید اسلامی حداقل در این کشورها متوقف شود؟ به نظر می رسد که تاکید بر تمدن شیعی با این اشکال مواجه باشد که تعصبات فرقه ای را نیز برجسته ساخته و همگرایی امت اسلامی را مخدوش می کند. آیا این مسئله به ضرر شکل گیری تمدن اسلامی نیست؟
جواب: اگر به مقدمهی کتاب «تمدنسازی شیعه» توجه فرمایید در آنجا تأکید شده شیعه بنا ندارد اهل سنت را شیعه کند، بلکه شیعه متذکر فرهنگی میشود که در اسلام نهفته است و آن فرهنگ اصرار بر حاکمیت وحدت بر کثرت است. مگر در نهضتهای بیداری کشورهای مسلمان همین نگاه نبود که عامل نهضت شد و مگر آن نگاه و آن نهضتها الهامگرفته از فرهنگ شیعی نبود؟ هنر ما آن است که متوجه باشیم ائمهی شیعه چگونه جهان اسلام را رهبری کردند. ائمه«علیهمالسلام» هیچوقت نخواستند شیعه یک فرقهای باشد جدای از جهان اسلام و در همین رابطه امام صادق«علیهالسلام» چهارهزار عالم پروراندهاند که اکثراً غیر شیعه بودند ولی حضرت به کمک همین علماء جهان اسلام را مدیریت کردند به طوری که هر چهار امام فقهی اهل سنت مستقیم و غیر مستقیم از اندیشهی امام صادق«علیهالسلام» متأثرند. در همین زمان مگر حضرت امام خمینی«رضواناللّهتعالیعلیه» نشان ندادند ماوراءشیعهبودن به جهان اسلام نظر دارند؟ و مگر جز این است که امروز جهان اسلام نگاه حضرت امام را پذیرفته؟ این موضوع بسیار دقیقی است برای اینکه شیعه در راستای ایجاد تمدن اسلامی متوجه مسئولیت خود باشد و تمدنی ایجاد کند که اگر به ظاهر ممکن است شیعه نباشد ولی روح تشیع آن را مدیریت میکند. اگر خطبهی مقام معظم رهبری«حفظهاللّه» را که در رابطه با نهضت مردم مصر در تاریخ 1390/11/14 به زبان عربی ایراد کردند با دقت دنبال کنید به عظمت مسئولیت شیعه در تمدنسازی پی میبرید بدون آنکه رهبری در آن خطبه کوچترین دعوتی به شیعهبودن کرده باشند مردم مصر را به روح و روحیهای دعوت کردند که شیعه طلایهدار آن است و مگر همین روحیه نیست که امروز مردم سوریه را تا این حدّ جلو برده که خودشان باور نمیکردند اینچنین میتوانند در مقابل تهاجمی همهجانبه مقابله کنند؟
• 9- یکی از فرازهای قابل توجه کتاب شما که میتوان آن را در ردیف موانع تحقق تمدن اسلامی برشمرد این است که هرچند «شرایط اجتماعی و نظام اداری کشور را در حال حاضر خراب میدانیم، امّا نشانههایی از اصلاح این خرابیها به چشم میخورد که از آیندهای خبر میدهد که آرایش دیگری غیر از آنچه هست در نظام اداری ما حاکم شود» به طور مشخص بفرمائید این نشانهها چه هستند؟ به هر ترتیب به نظر میرسد میان این مبدأ(وضع کنونی)، و آن مقصد(رسیدن به تمدن اسلامی)، تناسب چندانی برقرار نیست و با وجود کارگزارانی از جنس کارگزاران کنونی از سویی و غرب زدگی روز افزون جامعه از دیگر سو، حتی تصور رسیدن به «دولت اسلامی» و «جامعه اسلامی» هم بسیار دشوار و دور از ذهن به نظر میرسد؛ چه رسد به آنکه بخواهیم به «تمدن اسلامی» فکر کنیم!
جواب: همین طور که متوجه هستید هنوز وضع کنونی نظام اجرایی و آموزشی و اقتصادی ما ادامهی غرب است و با ادامهی غرب چیزی جز همان روح غربی با همان نسبتی که با عالم و آدم دارد، ظهور ندارد ولی بخواهیم و نخواهیم با ظهور انقلاب اسلامی تاریخ دیگری در دل فرهنگ غربی در این کشور ظهور کرده که دست و دلها را به چیز دیگری دعوت میکند. راز سخن مقام معظم رهبری نسبت به آیندهی درخشان این کشور در حضوری است که انقلاب اسلامی در آینده خواهد داشت در آن صورت نهتنها دیگر شما با ادامهی غرب در امور کشور روبهرو نیستید بلکه با شرایطی روبهرو میشوید که بار سنگین زندگی غربی را از پشت ملت برمیدارد. پیروزی انقلاب اسلامی نشان داد که موانع عبور از غرب به مرور فتحشدنی است. چه کسی باور میکرد ما بتوانیم در دفاع مقدس پیروز شویم در حالیکه غرب گمان میکرد ما مجبوریم در همان جادهای که برای جنگ تعریف کرده است جلو رویم و در نتیجه جنگ به آن سرنوشتی میرسد که غرب تعیین میکند. ولی ملاحظه کردید نظام اسلامی با فکر و فرهنگ خودش جنگ را مدیریت کرد و با پدیدهی مردمیاش سرنوشت جنگ را در مقابل حیرت غرب به نفع خود تمام کرد. وظیفهی ما است که در بستر نظام اسلامی دو موضوع را از نظر فرهنگی نهادینه کنیم؛ یکی محرومیتهایی که زندگی غربی به بشر تحمیل کرده و دیگری برکاتی که زندگی قدسی به همراه دارد که این در طرح سبک زندگی اسلامی مدّ نظر رهبری است و حقیقتاً جای کار فراوانی دارد که جزوهی «سبک زندگی در تمدن نوین اسلامی» به عنوان تذکر اولیه شاید مفید باشد.
• 10- به باور شما ظهور امام زمان(عج) در کدام یک از مراحل فرآیند تمدن سازی اسلامی محقق میشود؟ برخی معتقدند این مسئله بعد از طی شدن مراحل 5گانه مورد نظر رهبری به طور کامل و تشکیل تمدن اسلامی، محقق میشود و برخی دیگر بر این باورند که بر اساس روایات مربوط به اخرالزمان ابتدا باید امور دنیا به حضیضی مرگ بار فرو افتد و فساد و آشفتگی بیش از حد در زمین پدید آید، پس از آن امام زمان ظهور مینماید و به شرایط سامان می بخشد و قس علیهذا. نظر شما در این خصوص چیست؟ آیا امکان تاسیس تمدن اسلامی در دورهی پیش از ظهور امام عصر (عج) وجود دارد؟ لطفا دلایل اعتقاد به نگاه مورد نظر خود را نیز قید بفرمائید. ضمن تشکر از مساعدت جنابعالی خواهشمندیم به دلیل فقدان زمان کافی در اسرع وقت به سوالات پاسخ داده شود. با سپاس فراوان
جواب: بنده در کتاب «بصیرت و انتظار فرج» عرایضی در این مورد داشتهام و معنای نتیجهبخش انتظار را در تحقق تمدنی که بستر ظهور حضرت میشود روشن کردهام. آنچه باید تأکید کنم جایگاه مقدس حضرت مهدی«عجلاللّهتعالیفرجه» در آیندهی تاریخ است. وقتی معلوم شود آن حضرت با تمام شور و علاقه در طلب شرایطی هستند که حکم خدا و جلوات عالم وحدانی را در زمین ظهور دهند پس هر شرایطی که امیدواری حضرت را در آن حدّ فراهم کند که حضرت بتوانند قدم نهایی را بردارند، استقبال میکنند. البته شرایطی که مردم از یک طرف متوجه عمق فاجعهی مدیریت غیر الهی جهان شده باشند و از طرف دیگر با تمام وجود بر این باور باشند که تنها به کمک یک انسان الهی و معصوم آرمانشهر حقیقی قابل تحقق است. پس یقیناً در راستای تمدنسازی به صورت حقیقی باید منتظر ظهور مقدس آن حضرت بود و در همین راستا متوجه عمق فاجعهای بود که هماکنون بشر گرفتار آن است و متوجه آن نیست. والسلام علیکم و رحمة اللّه و برکاته. موفق باشید معنای تمدن اسلامی در نسبت با خدا و انسانها و طبیعت
باسمه تعالی: سلام علیکم: کار بسیار خوبی است و در چنین فضایی انسان و اشارات دین معنایِ حقیقی خود را نشان میدهند. کتاب «سلوک ذیل شخصیت امام خمینی«رضواناللّهتعالیعلیه»» بر همین اساس تدوین شده است و در جلسهی 16 کتاب بحث «هندسهی فکری» مطابق اهداف انقلاب اسلامی متذکر جواب سؤالهای جنابعالی خواهد بود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: متوجه باشید که رزق هرکس را خدا از قبل تهیه کرده است. اگر رزق شما و همسرتان و فرزندانتان داشتن خانه است به شما خانه ی غیر اجاره ای خواهد رسید. و اگر رزق تان خانه ی اجاره ای است شما در آن خانه به خوبی زندگی خواهید کرد بنابراین اگر در حال حاضر حقوقی در حد ازدواج در خانه ی اجاره ای دارید کوتاهی نکنید و کار را به خدا واگذارید. موفق باشید
