بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
13469
متن پرسش
سلام: تعريف جامع و مانع سياست از ديدگاه اسلام ناب چيست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: از نظر اسلام فعالیت‌هایی که جهت تحقق حاکمیت خدا در جامعه باشد و نیز موجب دفع افکار غلط برای نفوذ در امورات جامعه باشد را، سیاست در نگاه اسلام می‌گویند. موفق باشید

11934
متن پرسش
سلام: یک سوالی چند وقتی است که برای من پیش آمده و هر کاری می کنم به این سوال کم محلی کنم که برود نمی شود، مجبورم بپرسم: بدیهیات ما از کجا آمده؟ آیا بدیهیات در عقل است یا نوریست از خارج بر نفس م یتابد؟ آیا بدیهیات نظری هستند و فقط فکر می باشند یا خیر؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بدیهیات جزء مبنای وجودی انسان است از آن جهت که دارای حیات و علم است و لذا چیزی عارض بر انسان نیست که لازم باشد از جایی بیاید. موفق باشید

11664
متن پرسش
با سلام خدمت استاد گرامي: من كارمند شركت نفت هستم و در جنوب كشور مشغول به كار هستم و ساكن و اهل جنوب هستم. وضعيت كاري من بصورت 2 هفته كار و 2 هفته استراحت است. تصميم گرفته ام كه محل زندگي ام را به مشهد منتقل كنم. يعني 2 هفته كار را در جنوب هستم و 2 هفته استراحت را در مشهد باشم. صاحب فرزندي يكساله هستم و تا 7 سالگي (شروع تحصيل) قصد دارم كه خانواده را در 2 هفته اي كه سر كار هستم با خود به جنوب بياورم و 2 هفته استراحت با هم به مشهد برويم. خانواده با اين برنامه موافق هستند. خواستم از شما مشورت بگيرم كه روي هم رفته اين كار را براي تعالي خود و خانواده صحيح مي دانيد؟ سوال دوم اينكه من با مطالعه كتاب سلوك ذيل شخصيت امام هنوز مطمئن نشده ام كه امام بزرگوار در دوران دهه 40 رويكرد عبور از مدرنيته را داشته اند؟ آيا شما مدعايي بر مطلب خود داريد؟ با سپاس
متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم:1- در مورد سؤال اول بنده صاحب نظر نیستم ولی فکر می‌کنم اگر بتوانید در همان منطقه که مشغول کار هستید با محافل دینی و معنوی آشنا شوید راحت‌تر جلو می‌روید 2- شاید مطالعه‌ی کتاب «کشف الاسرار» حضرت امام که در زمان رضاخان نوشته شده کمک کند که ببینید چگونه حضرت امام نگران نفوذ فرهنگ غرب در کشور می‌باشند. موفق باشید. موفق باشید

11114
متن پرسش
سلام علیکم: جایگاه و ضرورت خواندن منطق برای ورود به فلسفه را بفرمایید. آیا برای فلسفه خواندن، نیاز به منطق خوانی است؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: لازمه‌ی فهم فلسفه، منطق نیست، ولی از آن‌جایی که فلاسفه با زبان منطق سخن خود را فرموده‌اند باید اصطلاحات علم منطق را بشناسیم. موفق باشید
11103
متن پرسش
با سلام خدمت استاد طاهرزاده: اخیرا در سایتی که متعلق به یکی از شاگردان قبلی شماست، مطلبی در نقد نظریه ولایت فقیه و تفسیر ایدئولوژیک از تاریخ نگاشته شده است. می خواستم ببینم شما اگه مطلب رو خوندید، نظرتون در مورد ادعاهای این شخص چیه؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به این‌که ما بحمداللّه از تاریخی که گرفتار مناقشه با موضوع ولایت فقیه بود گذشته‌ایم و با آثار و برکات حضور ولیّ فقیه در معادلات جهان امروز در راستای به چالش‌کشیدن فرهنگ استکباری مدرنیته روبه‌روئیم، فکر نمی‌کنم نیاز باشد که ما به این حرف‌ها توجه کنیم. چرا در نگاه به ولایت فقیه و پیرو آن انقلاب اسلامی نظر به ضعف‌های جزئی که به طور طبیعی در اجزاء پیش می‌آید، بکنیم و از حضور تاریخی اراده‌ی الهی در ظرف انقلاب اسلامی که محل اُنس امروز ما با خداوند است غافل باشیم؟! به گفته‌ی سعدی: «تنگ‌چشمان نظر به میوه کنند/ ما تماشاکنانِ بستانیم»، «تو به سیمای شخص می‌نگری/ ما در آثار صنع حیرانیم».فکر می کنم در این موارد وظیفه ما پیروی از این آیه است که خدا به رسول خود می فرماید: قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فی‏ خَوْضِهِمْ یَلْعَبُونَ . بگو: «خدا!» سپس آنها را رها کن، تا با در کوک آیات الهی رفتن تفریحی کرده باشند! بنده در کتاب «مبانی نظری نبوت و امامت» در قسمت مبانی حکومت دینی عرایضی داشته ام به صفحات 181 به بعد آن کتاب رجوع فرمائید. موفق باشید
10123

معرفت نفسبازدید:

متن پرسش
با سلام و احترام خدمت جناب آقای طاهرزاده: می خواستم بپرسم که در زمینه معرفت نفس عملا و شهودا ورود پیدا نمودید یا نه؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌که ماوراء تفکر، به خودتان نظر می‌کنید نسبت به خود شهود پیدا کرده‌اید، می‌ماند که هر اندازه این شهود شدت پیدا کند معرفت شما به خودتان شدید می‌شود. موفق باشید
8872
متن پرسش
با عرض ادب و احترام خدمت استاد عالیقدر: در کتاب نفیس خویشتن پنهان مطالبی در مورد خواب بیان کرده بودید. و سوالی که برای بنده پیش آمد از نظر خودشناسی کسانی که به اصطلاح عوام خواب سنگینی دارند مشکل از کجاست مشکل آنها از روحشان است و یا جسم آنها؟ لطفا راه حل این مشکل را هم بیان فرمائید.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام‌علیکم: نسبت به افراد مختلف متفاوت است. اگر روح دارای حساسیت و حضور لازم نباشد به همان اندازه در تدبیر بدن حساسیت لازم را از خود نشان نمی‌دهد. یا اگر بدن آمادگی لازم را نداشته باشد نسبت به اراده‌هایی که روح کرده عکس‌العمل مناسب نشان نمی‌دهد و لذا با ادب‌کردن جسم و روح باید مشکل را حل کرد. روزه‌‌گرفتنِ درست و حسابی در این مورد کمک می‌کند. موفق باشید
8641
متن پرسش
سلام علیکم و رحمت الله و برکاته چطور می شود شهوت به جنس مخالف را از وجودمان باز کنیم بندازیم دور.. ازدواج میسر نیست. خسته شدم من که نمیتونم بشینم تو خونه و بیرون نرم.. امکان ورزش ندارم مگر در خانه. جون روزه گرفتن هم ندارم .. بابا زشته گریه کن ارباب سیاهی لشکر مجلس ارباب کلنجارای اینطوری با خودش بره.. می خام این بار رو بردارم از رو دوشم بذارم زمین نگید نمیشه. عمل به واجب و ترک حرام هم دارم به اندازه خودم ولی نمیشه که نمیشه .. ادب خیال هم خوندم اما خوب نشد. میخام انسانیت آدما برام مطرح باشه نه زن یا مرد بودن، برای رسیدن به این مهم باید چه کنم؟ بدم میاد از خودم امثال من هفت شهر عشق رو گشتن، منه بدبخت باید اسیر حیوانیت باشم (الحمدلله کما هو اهله) ناشکری نمیکنم. دعوام باخودمه. التماس دعا
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: آن‌هایی که هفت شهر عشق را طی کردند، نخواستند میل به جنس مخالف نداشته باشند، تلاش کردند با کنترل چشم و گوش و خیال از یک طرف و توجه عقل و قلب به حقایق از طرف دیگر خود را ماوراء امیال شهوانی قرار دهند تا مزه‌ی معنویت را به قلب برسانند و از این طریق در راه‌های گشوده‌شده‌ای که در اثر بندگی خدا جلویشان گشوده می‌شود قدم بزنند. موفق باشید.
8452

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم به نظر شما ساده ترین و روان ترین کتابی که در موضوع " زندگینامه چهارده معصوم ( ع) " موجود است ، چیست؟ ( برای رده سنی جوان ) با تشکر
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: از آخرین کتاب‌ها که در این مورد به بازار آمده اطلاع ندارم. ولی مجموعه‌ی کتاب‌هایی که مرحوم آیت‌اللّه اشتهاردی تألیف کردند خوب بود. کتاب آقای مهدی پیشوایی هم خوب است. موفق باشید
6743

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام استاد درپاسخ به سوال6567 فرمودند که در جلسه دعای مکارم الاخلاق درمورد توافق صحبت کرده اند.مربوط به چه تاریخی است؟روی سایت هست؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری روی سایت در همان صفحه‌ی اول دست راست تحت عنوان « خانواده مرکزصمیمیت»، آن بحث موجود است. موفق باشید
5666
متن پرسش
سلام وخداقوت آیا تصور گناهان اشکال دارد؟ آیا تصور سوء ظن با توجه به جامعه ومردم وحرف ها اشکال دارد اگربه تصدیق نرسد از گناهان است؟ برای رهایی از سوء ظن ریشه چی روباید خشکاند؟ لطفا دوای این درد را راهنمایی فرمایید؟ باتشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی‌: سلام علیکم: هر اندازه در طهارت حواس و خیال بیشتر بکوشیم سیر نفس ناطقه‌ی ما به سوی حقایق با موانع کمتری روبه‌روست و زودتر چشم قلب ما باز می‌شود از این جهت علماء اخلاق توصیه می‌کنند تلاش نمایید تصور انجام هیچ گناهی و یا سوء ظنی را در ذهن خود راه ندهید و اگر آمد دنبال ننمایید. پیشنهاد می‌کنم جزوه‌ی «روش سلوکی دستورالعمل آیت‌اللّه‌بهجت«رحمت‌اللّه‌علیه» را مطالعه فرمایید. موفق باشید
5198

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام و با آرزوی قبولی طاعات و عبادات اینجانب با مطالعه کتاب آشتی با خدا و جوان و انتخاب بزرک و جایگاه رزق انسان در هستی جواب خیلی از پرسشهای مراداد و همچنین تحول عظیمی در زندگی خود ایجاد کرد و باعث اصلاح خیلی تفکرات غلط گردید و به جرات می توانم بگوییم زندگی تازه ای به من داده شد و زندگی من از پوچی بیرون آمد خدا را از این بابت سپاسگزارم و بیشتر سپاسگزارم از این که با کتاب های شما آشنا شدم این زندگی جدید را مدیون قلم شما میدانم و واقها تازه به این موضوع پی بردم که ارزش قلم یک دانشمند ارزش خون شهدا دارد که یک دانشمند می تواند با قلم خویش انسانها را از گمراهی بیرون بیاورد. از شما استاد عزیز و گران بها بابت این لطف عظیم سپاسگزارم از خداوند منان خواستار سلامتی و طول عمر با برکت برای شما هستم. با تشکر فراوان
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: مسئول محترم سایت شاید در اگرکامنت‌ها قرار گیرد برای کاربران مفید باشد، البته بعد از تصحیح متن.------------------قسمت دیدگاهها فعلا غیرفعال است
3596
متن پرسش
سلام خدمت استاد حقیر سوالی در مورد اصالت فکر داشتم که در پاسخ فرمودید این نحوه بحث یک روش انحرافی است . اما نکته ای که فکر می کنم در انتقال آن به حضرتعالی خوب عمل نکرده ام این است که من به هیچ وقت نمی خواهم بهشت و جهنم کسی را تعیین یا حتی بدانم . بلکه طرح بحث شما در مورد بعضی اشخاص این شائبه را در ذهن تقویت می کند . اگر در سوال قبلی هم دقت کرده باشید من گفتم که آیا هر انسانی که بهشتی است درست فکر میکند ؟ از این سوال منظوری غیر از تعیین بهشت و جهنم افراد داشتم . ببینید شما در برخورد با انسان هایی که ظاهرا بهشتی هستند ( مثل شهدا ) یا کسانی که مشهور به اوج عرفان بودند( مثل امام خمینی و علامه طباطبایی) ، آن ها را لاجرم دارای افکار درستی می دانید. در واقع این ملازمه بین عاقبت به خیری و فکر درست را شما در ذهن ایجاد می کنید . من اصراری ندارم که شهید احمدی روشن یا شهید شهریاری به دنبال تسخیر تکنیک نبوده اند !!! بلکه سوال من این است که شما با چه قرینه ای این عزیزان را و به طور کلی انسان های وارسته را دارای فکر درست میخوانید ؟ دقیقا این جا من سوال میکنم که آیا غیر از اینکه این عزیزان انشاءالله بهشتی هستند ، دلیل دیگری هم وجود دارد که درست فکر می کنند ؟ ببینید من میگویم اگر قرار باشد من نوعی ، هر طور خواستم فکر کنم ، بعد وقتی شهید شدم بشوم انسانی که می خواست از مدرنیته عبور کند که خیلی پیدا کردن تفکر ناب و درست بیهوده می نماید. من شما را به مصاحبه تلویزیونی آقای مهدی نصیری جلب می کنم . مجری با اشاره به دعواهای روزنامه ای نصیری در کیهان وقت با آوینی ،می پرسد آیا الان که آقای آوینی شهید شده اند و این مدت طولانی گذشته است ، باز هم با ایشان اختلاف دارید ؟ نصیری میگوید شهید شدن ایشان هیچ تاثیری در روی پذیرش افکار آوینی و یا رد افکار خودم ندارد . همانطور که اگر من شهید میشدم آوینی به هیچ وجه نباید به این دلیل حرف های من را تصدیق کند . البته من تصدیق می کنم که قطعا شهید با آن مرتبه والا ، و آن شدت نفس ، قطعا عاشق و دلباخته مدرنیته نبو ده اند . بلکه عاشق خدا بوده اند . حتی تصدیق می کنم که شاید کار شهدا نتیجه مجاهدت شهدا عبور از غرب باشد ، اما مسئله این است که آیا این عزیزان خودشان به این اذعان داشته اند ؟ حتی به اجمال ؟ شبهه من این بود ! پی نوشت : آیا حکما با هم اختلاف نظر ندارند؟ چون شما آقا را به خاطر حکیم بودن دارای تکفر نفی کلی میدانید .
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: ملاک صحت یک اندیشه که منجر به عاقبت به خیری می‌شود اندیشه‌ی توحیدی است که رسول خدا«صلواة‌الله‌علیه‌وآله» در جمله‌ی «قولوا لا إله إلاّ الله تفلحوا» اظهار فرمودند . می‌ماند که اندیشه‌ی توحیدی لوازمی دارد هرکس به همان اندازه که در عقیده و عمل به توحید نزدیک است عاقبت به خیر است. هنر ما باید آن باشد که لوازم اندیشه‌ی توحیدی را منجر به یک راه ندانیم. بنده هرگز فکر نمی‌کنم که اگر کسی از طریق حکمت به توحید نرسید، دیگر توحید ندارد. بنابراین وقتی ملاک ما توحیدی بود که رسول خدا«صلوات الله‌علیه‌وآله» مطرح فرمودند حدّاقل می‌توانیم خودمان را بپاییم که از این مرز خارج نشویم ولی نمی‌توانیم بقیه را که در ذیل امامان معصوم«علیهم‌السلام» قرار دارند از توحید خارج بدانیم. موفق باشید ‌
600

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سقر به چه معنی است و در قران قیامت به چه نام هایی آورده شده است
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: این نوع سؤالات را می‌توانیداز فرهنگ لغات و کتب تفسیر به دست آورید.
21191
متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحيم سلام و درود خدا بر استاد عزیزمان: استاد جان از این که وقت شریف جنابعالی را می گیریم شرمنده ایم ولی دعا می کنیم خداوند وقتی که برای پاسخ به سوالات می گذارید را از برترین عبادتها برایتان حساب کند. 1. پیامبر عزیز (ص) می فرمایند استوارترین کارها سه چیز است ... و سومی «مواساه الاخ فی المالم این مواسات دقیقا به چه میزان؟ و معناست و مراد از اخ کیست؟ چرا که افرادی که در جامعه احتیاج شدید دارند بسیارند. 2. ایشان می فرمایند «ابی الله ان یرزق عبده المومن الا من حیث لا یحتسب » خوب ما هر چه خود و برادران خوب مومن و ارزشی را می بینیم عموما رزقمان از همان جایی می رسد که به طور طبیعی گمانش را داریم مثلا من معلم 25 سال است رزقم بوسیله حقوق آخر برج تامین می شود که گمان می کنم گرچه می دانم خداست که بدین وسیله می فرستد بقیه مومنین هم همین طور حال با توجه به این حدیث که می فرماید خدا ابا دارد نکند ما مومن نیستیم؟ 3. در حدیثی دیگر می فرمایند «مروا بالمعروف و ان لم تفعلوه» احمدیان ترجمه کرده مردمان را به کار نیک فرمان دهید هر چند خود نکنید. این روایت با آیات «لم تقولون ما لا تفعلون» «کبر مقتا ان تقولوا ما لا تفعلون» «اتامرون الناس بالبر و تنسون انسفکم» چگونه ساز گاری دارد؟ 4. حضرتش در روایتی دیگر می فرماید: «اذا احب الله عبدا ابتلاه و اذا احبه الحب البالغ افتناه قالوا ما افتناه قال لا یترک له مالا و ولدا» خوب اگر قرار است خداوند به کسی که غایت حب پیدا می کند هیچ از مال و فرزندان باقی نگذارد با این حساب بایستی اهل البیت که در نهایت حب الهی بودند نه مالی داشتند و نه فرزندی و همچنین عرفای بزرگ همه مال و فرزندان خویش را از دست می دادند؟ در حالی که چنین نیست؟ منبع 4 روایت نهج الفصاحه. با تشکر از استاد عزیز و التماس دعا. خدایا بر طول عمر و توفیقات استاد عزیز بیفزا و ایشان را با امیرالمومنین علیه السلام محشور بفرما.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- برادران ایمانی یعنی انسان‌هایی که در بستر شریعت قدم گذاشته‌اند و آرزوهای دنیایی آن‌ها را بازی نداده. اولاً: چنین انسان‌هایی نیازهای منطقی دارند که رفع آن‌ها چندان مشکل نیست و برکات خاص خود را دارد ثانیاً: چنین افرادی چندان هم زیاد نیستند  2- ما فکر می‌کنیم رزق‌مان از طریق برنامه‌های‌مان به ما می‌رسد! چرا به این فکر نباشیم که خدا از طریق رزق ما را مقرر کرده و اگر در جای دیگری بودیم باز به نحوی آن را تأمین می‌کرد. یعنی بر اساس حساب‌های ما نیست، بر اساس رزّاقیت اوست  3- سنت‌های خوب را جاری‌کردن، غیر از ادعاکردن و بعد زیر آن زدن است  4- وقتی حبّ الهی آمد، دیگر جایی برای مال و فرزند نمی‌ماند، نه آن‌که مال و فرزند انسان از بین برود. گفت: «دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی / دیوانه‌ی تو هر دو جهان را چه کند؟». موفق باشید

16686
متن پرسش
سلام: آدم ها حقیقت وجودشون مگه عین هم نیست؟! اگه عین هم نیست که خب طرف اگه گناه کنه مقصر نیست، خلقتش فرق داشته؛ ولی میدونیم که همه عین هم خلق شدیم اصلا در این صورته که مجازات و پاداش موضوعیت پیدا میکنه، پس چی میشه یکی گناه میکنه یکی نه؟! مثلا تو یه دوراهی رشوه بگیرم یا نه، یکی میگیره یکی نمیگیره، چرا؟ اگر بخاطر شرایط و پدر مادر و ... اینجور شدن، خدا باید شرایط رو پاداش بده یا مجازات کنه نه ادمه رو اگر اینطور نیس پس چیه داستان؟ ممنون، التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: انسان‌ها در عین داشتن فطرت الهی، دارای اختیار هستند تا از آن طریق یا فطرت خود را از حالت بالقوه به حالت بالفعل در آورند و فطرت را جزو شخصیت خود نمایند و یا نسبت به آن بی‌تفاوت شوند. مرحوم شهید مطهری در کتاب «فطرت» در رابطه با بالقوه‌بودنِ فطرت نکات خوبی دارند. موفق باشید

15871
متن پرسش
با سلام خدمت استاد طاهر زاده ی عزیز: بنده 18 سال دارم و طبق تاکیدات شما در کتاب «ادب خیال، عقل و قلب» به انس با قرآن از طریق خواندن و تفکر کردن در تفسیر المیزان علامه طباطبایی (ره)، می خواستم بپرسم که آیا این تفسیر برای سن ما هم خوب دست با باید ما از تفاسیر دیگر که ساده تر هستند استفاده کنیم مثل تفاسیر «نور» و «نمونه» و یا....؟! خیلی ممنون و متشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر مباحثی که در قسمت سیر مطالعاتی سایت هست را، به عنوان مقدمه دنبال کنید و سپس تفسیر «المیزان» را شروع فرمایید، نتیجه‌ی بیشتری می‌گیرید. ولی سعی کنید در هر حال با تفسیر المیزان مسائل خود را دنبال فرمایید. موفق باشید

15598
متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم با عرض سلام خدمت استاد: عاجزانه التماس می نمایم گره کار بنده حقیر را باز کنید که با حالی نزار خدمتتان رسیده ام. بعد از استمداد از حضرت حق تعالی و توسل به ساحت مقدس پیامبر اکرم حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه معصومین (علیهم السلام)، اینک دست یاری بسوی شما دراز کرده ام، باشد که خداوند این بنده ی حقیر را توسط شما از ضلالت و گمراهی نجات دهد. سالها پیش، در سن ۱۴ سالگی، با لطف و توفیق الهی شروع کردم به نماز خواندن. همین طور که روزها می گذشت به وضوح ید الهی را می دیدم که مرا بسمت قرب خودش پیش می کشید. کم کم نمازهایم در اول وقت و در مسجد اقامه می شد. تمام واجبات را انجام می دادم و کوچکترین گناهی مرتکب نمی شدم. بعد از مدتی شک و شبهاتی برای اینجانب در مورد خداوند و نبوت حضرت ختمی مرتبت پیش آمد که برای اقناع ذهنی مجبور گشتم به کتب کلامی پیرامون توحید و نبوت و معاد رجوع کنم و مدتی مشغول آن بودم که البته مطمئنا این شکیات از جانب باری تعالی بوجود آمده بودند زیرا هم کنترل شده بودند و هم اینکه اینجانب بدنبال مطالعه ی کتب ضاله نبودم که برایم شکی بوجود بیاید و بطور یقین خواست خدا بود برای تقویت ایمانم که الحمداله به اقناع ذهنی و فکری رسیدم. با هر گره ی ذهنی که برطرف می گشت گویی بیشتر به معنای آیه ی «و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون» پی می بردم و کاری جز سجده بر آستانش نمی توانستم انجام دهم. اما مسائل فلسفی و کلامی ارضا و سیرابم نمی کرد و فقط برای اقناع ذهنم مفید بود، از این رو قدم در راه عاشقی با او نهادیم که صراط مستقیم و مسیر قرب الهی را در اینجا یافتم. به مرور زمان مستحبات را نیز انجام داده و از مکروهات اجتناب نمودم. در تمام روز چشمانم به احدی از نامحرم نمی افتاد. نماز شب و تهجدم ترک نمی شد. چنان از حلاوت و شیرینی مناجات سیراب می شدم که ترک غیرالله نمودم. بیشتر اوقاتم در مسجد سپری می گشت. به هنگام نماز حضور قلبی کامل داشتم و از خطورات قلبی و نفخات الهی، حظ لازم را می بردم. از استهزاء دیگران باکی نداشتم و هدفم در زندگی که قرب الهی بود برایم کاملا بصورت ملکه در آمده بود، و با جان و در سیر درونی که باخود داشتم به این هدف متعالی رسیده بودم  پس به کارهای بیهوده و معاشرت با افراد لاابالی مشغول نمی شدم. هر از چند گاهی بابی از ابواب معرفت بر من گشوده می شد و چیزهایی از حقایق قرآن و یا عبادت و یا معرفت خدا بصورت آنی بر قلبم وارد می گشت که هیچ پیش زمینه و مطالعه ای، مسبب آن نبود. هر روز بصورت ناخودآگاه مراقبه انجام می شد، بدون اینکه اصلا بدانم مراقبه چیست، گویی نیرویی خارجی به هنگام نزدیک شدن به مناهی و معاصی و مکروهات در گوشم زمزمه می کرد که نزدیکش نشوم. در واقع سیر و اطوار مختلف نفسم را بطور کامل درک می کردم. روحم به قدری لطیف شده بود که کوچکترین کدورتی حضور قلبم در نماز را بهم می زد. گاهی گمان می کردم مخاطب خاص قرآن مجید منم زیرا آیات کریمه ای کاملا منطبق بر نفس و حالات نفسانیم بود. تعجب تمام سراپای وجودم را می گرفت وقتی می دیدم مردم لذت نماز و مناجات را رها کرده و به امور دنیوی مشغولند. ۴، ۵ سال به این منوال گذشت و من هر روز با عهدی که با رب العالمین بسته بودم، پای بند تر می شدم, می توانم بگویم در طول این مدت کوچکترین مکروهی از من سر نزد. اما... در سن ۱۹ سالگی (بعد از گذشت 5 سال)، هنوز نمی دانم در کدام امتحان الهی شکست خوردم و شیطان رجیم به کدامین فریب مرا گمراه نمود (شاید به خاطر همین منیت و عجب و غروری که در سطور بالا به چشم می خورد که سراپای مرا فرا گرفته بود) ناگهان تمامی حالات روحانیم به یکباره از بین رفت، احساس می کردم خداوند دیگر به من نظر نمی کند، من که لذت معاشقه با یار را چشیده بودم، اینک نمی توانستم این بی مهری را تحمل کنم، گمان می کردم  به استدراج مبتلا شده و در عرض مدت بسیار کمی به همان ترتیب که پله های قرب را طی نموده بودم، به همان ترتیب نزول نمودم، اصلا نفهمیدم چه شد ولی تا به خود آمدم از آن همه مراعات شرعیه چیزی نمانده بود، هیچ و هیچ و هیچ. (ناگفته نماند این مرحله با ورود این بنده ی حقیر به دانشگاه شروع شد و البته محیط فاقد طهارت دانشگاه و همچنین برخورد با نامحرم و جایگزین کردن عشق زمینی با عشق الهی تاثیر بسیار مخربی بر روح بنده داشت). نه تنها مستحبات بلکه واجباتم نیز ترک شد. این حالت عصیانگری در من از ۲۰ تا ۲۶ سالگی ادامه داشت. الامان من مکر الله. وای بر من! که آن توفیقات را از خود دانستم و ندانستم که اوست که اراده فرموده کم بخورم و کم بخوابم و کم بگویم. وای بر من از این تکبر و غرور. این حقیر عاصی در اثر جهل به عظمت و غنای خداوند و عجب به عمل و تکیه به خود، خود را به عجز و نیازمندی و حقارت نشناختم، به عمل خود دلخوش گردیده، ترس از دل بیرون کردم، غافل از اینکه چه عمل های بزرگی که فقط در نزد صاحبش بزرگ است و نه نزد خداوند. من روسیاه کی گمان می کردم از این توفیقات محروم گردم؟ وای بر من! گیرم که بابی هم از ابواب معرفت گشوده شده بود، اما حقیر از غرور و تکیه به فهم و کسب خود نترسیدم و در اداء شکر جل جلاله کوتاهی و سستی نمودم، آنگاه از فضل خدا محروم و به خذلان مبتلا گشتم و به بلای حجاب و فراق که نزد اهل معرفت، اشد عذاب است دچار شدم که آنقدر سنگین است که جوان را پیر می کند و پیر را فرتوت. می خواهم بگویم از آن نوجوان با تقوا اینک به پست تر از حیوان رسیده بودم. تا اینکه در سن 26 سالگی ازدواج نمودم. اینک که این نامه را می نویسم ۲۷ سال  دارم و دوباره آن ذوق و شوق الهی مانند دوران نوجوانی ام در من شعله کشیده است. آرام و قرار ندارم. می خواهم دوباره قدم در راه قرب الهی بگذارم. قسم می خورم هیچ فردی به اندازه ی این بنده ی حقیر بخاطر 6 سال از عمرش، اینچنین حسرت نخورده و نمی خورد. اینک می اندیشم که اگر این مسیر متعالی قرب الهی را گم نکرده بودم اینک بسیار به خدا نزدیک تر بودم و این فکر و حسرت و حسرت و حسرت هر لحظه می آزاردم. به زیارت شمس الشموس، امام رضا (ع) رفتم و در بارگاهش به درگاه خداوند توبه نمودم شاید که مقبول گردد. اینک خدا را مهربان یافتم و امیدوارم از گناهانم بگذرد، اما با این 6 سال خسران و گمراهی چه کنم؟ وای بر من.... ولله قسم که حجت بر من تمام شده بود (با وجود آن حلاوت ها، خطورات قلبی و نفحات الهی) چگونه می شود که کسی اینها را با قلبش درک کند و سپس گمراه شود؟ بخدا اگر از داغ این مصیبت بمیرم رواست. اینک نمازهایم را اول وقت و در مسجد می خوانم و از محرمات و مکروهات کناره گرفتم، وارد حوزه علمیه شده ام  و مانند گذشته می خواهم پا در مسیر قرب الهی بگذارم اما..... حسرت این 6 سال هر لحظه می آزاردم. هر لحظه بغضی در گلو دارم که به یک آه می شکند. آن الطاف و نفخات الهی کجاست؟ گویی دیگر از آن عشق بازی ها خبری نیست. بنده به حضرتش امیدوارم و صد امید دارم که این سراپا تقصیر را ببخشاید، اما به آن ذات لایزال الهی قسم، حاضرم مرا به سخت ترین عذاب ها گرفتار سازد ولی لحظه ای و آنی نگاهش را از من نگیرد که مرا تاب و توان تحمل فراقش نیست. (فهبنی یا الهی و سیدی و مولای و ربی صبرت الی عذابک فکیف اصبر علی فراقک). اینک به عنوان فردی سراپا تقصیر از حضرتعالی درخواست کمک دارم. اینک پر از خوف (و رجاء) هستم که آیا آن ارحم الراحمین توبه ام را می پذیرد؟ اما بزرگتر از این حزن و خوف و حسرت، اینست که نمی دانم با این 6 سال خسران چه کنم؟ مرا درک می کنید؟ 6 سال از جوانی و بهترین سالهای عمرم که می توانستم بسیار به خدا نزدیک شوم را در وادی گمراهی و ضلالت به سر بردم. اینک بفرمائید چه کنم تا در مقام جبران این سالهای از دست رفته ی بی بازگشت بر آیم؟ در صورت بخشش آن ذات بی همتا، آیا هنوز می توان از بندگان مقرب خداوند شد؟ این 6 سال را چگونه جبران کنم؟ بفرمائید آیا اصلا امکان جبران وجود دارد؟ چگونه می توان دوباره در مسیر سلوک الی الحق قرار گرفت؟ آیا باید از ابتدا شروع کرد؟ آیا اعمال آن 5 سال که در مسیر قرب بودم احباط شده و هیچ تاثیری در حالات کنونی من ندارد؟ خدمتتان تکرار کنم که اینک حالت نفسانی خاصی جز حسرت بر گذشته ندارم. استاد گرامی، در یک کلام، حال من خوب نیست. باور کنید خوب نیستم. هر لحظه انتظار مفارقت روح از بدنم را دارم. حسرت این 6 سال که می توانستم به خدا بیشتر نزدیک شوم، دارد ذره ذره مرا آب می کند. نمی دانم از کجا باید شروع کنم؟ الان که طلبه شده ام. حسرتم افزون نیز گشته. کاش بجای دانشگاه از ابتدا به حوزه علمیه می رفتم. آه از حماقت.... التماس می کنم این بنده ی حقیر را راهنمایی و دعا بفرمائید. والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته بنده گنهکار عاصی ....
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حداقل آن‌چه خداوند در این رابطه به ما فرموده است این است که می‌فرماید: «انّ الحسنات یُذهبنّ السیئات» به همان معنایی که اگر شریعت الهی را ادامه دهیم، سیئات برده می‌شود و از آن مهم‌تر آن‌جا است که می‌فرماید: « مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحيماً ( فرقان70) در این آیه آن‌چنان ما را دلگرم و امیدوار می‌کند که در قیامت، گناهان ما تبدیل به حسنات شده است. زیرا دل‌کندن از گناهانی که نفس امّاره سخت، طالب آن است کارِ کمی نیست. از آن طرف درست است که آدم از بهشت رانده شد و از آن فضای روحانی محروم گشت و با ندای «إهبطوا» گرفتار سختی زمین شد، ولی به او فرمود: «فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدىً فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ» (38)/بقره) چنان‌چه در تنگنای زمین از هدایتی که برایتان فرستاده می‌شود، تبعیت کنید، شما را خوف از آینده و غمِ از گذشته جایی ندارد. موفق باشید

15394
متن پرسش
با سلام: طبق بحث حرکت جوهری آیا حرکت در زمان گذشته و آینده امکان پذیر می باشد؟ اگر نیست پس چگونه شما اشاره کردید که اجنه با سرعت زیاد مثلا میوه های تابستان رو زمستان و میوه های بهار رو تابستان می آورند؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حاضرشدن در گذشته و آینده، با ارتباط با مبادی فوق عالم ماده توسط جنّیان انجام می‌گیرد به همان معنایی که قرآن در آیه‌ی 10 سوره‌ی صافات متذکر می‌شود. و این غیر از بحث حرکت جوهری است که مربوط به عالم ماده است. موفق باشید

14066
متن پرسش
با عرض سلام و خدا قوت خدمت استاد گرامى: استاد عزيز شما داستانى نقل کرديد از پيامبر (ص) و يکى از يارانش که به مرحله يقين رسيده بود که شخص به پيامبر (ص) مى فرمايد من الان پيروان شما را در آتش مى بينم و صداى فريادشان را مى شنوم اسمشان را بگويم که پيامبر (ص) مى فرمايند سکوت کن. آيا وقتى گفته مى شود هم اکنون قيامت هست و هم اکنون جهنم و بهشت است و يا اينکه گفته مى شود خداوند براى انسان سرنوشتى در قضايش قرار داده و خدا مى داند انسانها جهنمى اند يا بهشتى، پس جايگاه اراده و اختيار انسان کجاى اين اراده و علم خداوند قرار دارد بنده صوت هاى مربوط به عدل الهى و قضاوقدر شما را که شرح کتاب شهيد مطهرى بود گوش دادم اما پاسخ سوالم را نگرفتم. لطفا راهنمايى بفرماييد درپناه حق
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: توجه داشته باشید که علم خدا به عمل بنده بر اساس اختیار بنده‌اش می‌باشد. یعنی خداوند می‌داند این بنده‌اش در آینده با اختیار خود چه می‌کند و از این لحاظ است که جبر پیش نمی‌آید، زیرا عمل بنده به جهت علم خدا نیست، بلکه علم خدا به جهت عمل بنده است زیرا علم خدا، علم به واقعیت است. موفق باشید

11228

معرفت نفسبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: لطفا بفرمایید که ۱- منظور از «توجه کردن نفس» چیست؟ وقتی نفس دارد توجه می کند یعنی دارد چه کاری می کند؟ ۲- آیا توجه کردن نفس اثری در خود نفس هم دارد؟ مثلا اگر نفس به دیوار توجه کند اثری از دیوار در او پیدا می‌شود؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- یعنی نفس داره توجه می کنه، این یک امر بدیهی نفس است سؤال از امر بدیهی معنا ندارد 2- وقتی نفس به امری یا چیزی توجه می کند صورتی یا معنایی در آن نفس واقع می شود. موفق باشید
10894

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد: من کارشناس علوم تربیتی می باشم و سعی در بررسی نظرات همه اساتید دارم. آیا شما نظر مشخصی در این ارتباط ارائه کرده اید و جزوه یا کتابی به صورت مستقیم به این مبحث اشاره کرده است. البته همه دروس شما در راستای تعلیم و تربیت است ولی منظور من صحبت در ارتباط با خود مبحث تعلیم و تربیت، اصول و شیوه های آن از منظر شما می باشد. خداوند توفیقات شما را روز افزون کند و به فکر و وقت شما بیش از پیش برکت دهد.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: شاید کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» به درد این کار بخورد. موفق باشید
10094

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت استاد عزیز: در فرقه شیخیه رکنی را از اصول دین می دانند به اسم رکن رابع یا شیعه کامل که معتقد است در هر عصر و زمانی شیعه ای کامل که در روایت همان عدول نامیده شده می آید و دین را از افراط ها و تفریط ها می رهاند و باید همه به دنبال او حرکت کنند که محمد کریم خان کرمانی در کتاب ارشاد العوام جلد 4 صفحه 218 تا 220 آن را بیان می کند. شما نیز سلوک ذیل شخصیت امام خمینی را مطرح فرمودید. سوال بنده تفاوت دقیق بین سلوک ذیل شخصیت امام (ره) و رکن رابع یا شیعه کامل شیخیه است؟ با تشکر از لطف و بزرگواری جناب عالی
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: همیشه بشر در معرض چنین مشکلی قرار داشته، یک روز باید بتواند به نور فطرت بین پیامبران راستین و پیامبران دروغین تفکیک کند و یک روز باید بین عدولی که خداوند در زمان غیبت برایش پرورانده و بین مدعیان قلابی تفکیک کند که البته چندان هم مشکل نیست. زیرا به عنوان مثال رکن رابع که آقایان می‌گویند او را به عنوان شخص کامل معرفی می‌کنند؛ در صورتی که به راحتی می‌توانید متوجه شوید آن شخص با نقص‌هایی همراه است. ولی نه حضرت امام(رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» چنین ادعایی دارند و نه ما به این صورت به حضرت امام می‌نگریم. که حتماً در کتاب «سلوک ...» متوجه این امر شده‌اید. موفق باشید
9940
متن پرسش
سلام آقای طاهرزاده: من سؤال آنچنانی ندارم اما چیزی هست که مطمئنم برای کاربرای سایت بسیار مفیده خواهش می کنم روی سایت قرار بدید اگه خودتون هم مطلبی به عنوان تقریظ بنویسید ممنون میشم. من جوانی بودم که تا همین چند روز پیش سرمایه جوانی رو به باد دادم و تحت ولایت شیطان زندگی می کردم و سراسر زندگیم شده بود گناهان کبیره و صغیره تا این‌که موقعیت گناه پر لذتی نصیبم شد. اما صدایی درونی به من گفت تا کی گناه و توبه الکی؟! تا کی لذّات زود گذر و محرومیت از زندگی حقیقی؟! تا کی دوری از انس و رحمت حضرت خدا؟! آیا وقت آن نرسیده که دلت با یاد خدا خاضع شود؟ با خودم گفتم یک عمر با امیال شیطانی و نفسانی سرکردیم چه شد زندگی پر از نکبت و خفت و خواری و دل خوش به لذاتی پست بیا و یک شب برای خدا برای احترام به مقام خلیفه اللهی از این گناه بگذر و گذشتم به لطف خدا. قسم به شکاف خانه کعبه از فردای اون روز به قول ما اصفهانیا ما یه پل به خدا نشون دادیم خدا سی و سه پل را بهم نشون داد و خدا گواهه هم در عرصه مادی و هم در عرصه معنوی داره روز به روز برام فرج فراهم میشه و دیگه دارم ربوبیت خدا را در زندگیم می بینم نه اینکه فقط بدانم به خدا قسم بهشت و جهنم اینجاست در همین دنیا در همین درون ما، وای بر چشمی که درک نکنه! جوونای عزیز باور کنید تمام حرفایی که می‌گویند با خدا آشتی کنید، درسته، در آن صورت همه‌چیز برات حقیر و پوچ میشه، لذتی که اکنون دارم از انس با خدا می برم و داره روز به روز بیشتر میشه رو با همه لذت‌هایِ آشغال دنیایی عوض نمی‌کنم. جوونا: جوونی رو جز با انس با حق بگذرونید، باختید، هر چند سکندر زمان باشید، هر چند قارون باشید. به گفته‌ی امام خمینی«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه»: غم دلدار فکنده است به جانم شررى / که به ‏جان آمدم و شهره‏ى بازار شدم‏ / در میخانه گشایید به رویم شب و روز / که من از مسجد و از مدرسه بیزار شدم‏ / جامه‏‌ى زهد و ریا کندم و بر تن کردم/ خرقه‌ى پیر خراباتى و هشیار شدم‏ / واعظ شهر که از پند خود آزارم داد / از دم رند می‌آلوده مددکار شدم‏ / از غم دوست در این میکده فریاد کشم / دادرس نیست که در هجر رخش داد کشم. چه کنم تا این دری که به رویم گشوده شده همچنان باز بماند؟!
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌طور است، اگر ما یک قدم به سوی حضرت حق برداریم، حضرت حق قدم‌ها به سوی ما برمی‌دارد. در حدیث قدسی داریم: « «مَنْ تَقَرَّبَ إلىَّ شَبْراً تَقَرّبْتُ إلیه ذراعا، و مَنْ تَقَرَّبَ إلىّ ذراعاً تَقَرَّبْتُ إلَیْه باعاً، و مَنْ أتانى یَسَعى أتَیْتُه هَرولة» ؛گر بنده‏ى من یک وجب به من نزدیک شود، من یک ذراع به او نزدیک مى‏شوم و اگر یک ذراع به من نزدیک شود، من به اندازه‏ى فاصله‏ى دو دستِ باز به او نزدیک مى‏شوم. و اگر آهسته به سوى من آید، من شتابان به سوى او مى‏آیم.». ولی فراموش نکنید که امیال گذشته به‌راحتی دست از سر شما برنمی‌دارد و بعضاً به سراغ شما می‌آید و عنصر صبر در اطاعت و پایداری با عهدی که با خدا بسته‌اید در این‌جا بسیار کارساز است. به همین جهت جناب حافظ می‌گوید: «چه عشق آسان نمود اول .... ولی افتاد مشکل‌ها». حال گیرم که با تلاش شیطان یک لحظه به‌خود آمدید و خود را در اعمال خلاف گذشته یافتید، دیدید که برگشت به خدا چه اندازه لذّت معنوی به همراه دارد. پس دوباره توبه کنید و مطمئن باشید این مرتبه با مقاومت بیشتر دینداری را ادامه می‌دهید، حتی اگر باز شیطان کار خود را کرد، باز توبه کنید و این مرتبه سوم خیلی فرق می‌کند و آرام‌آرام روحانیت بقاءِ بر حکم الهی، بر شما حاکم می‌شود. موفق باشید
7613
متن پرسش
با سلام آیت الله صافی گلپایگانی در رابطه با کنگره بزرگداشت مولوی فرموده اند: افرادی که کنگره بزرگداشت مولوی را در ایران برگزار کرده­اند ، باید از امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خجالت بکشند...آیت الله نوری همدانی نیز فرموده اند که کتاب شعر مولوی از نظر ادب و تمثیل قابل استفاده است، ولی در این کتاب" انحرافات" بسیاری وجود دارد که با اصول و عقاید ما همخوانی ندارد. ....با توجه به سخنان این بزرگان ما شاهد استفاده زیادشما از اشعار این شاعر هستیم .!این تناقض را در رابطه با شما چگونه حل کنیم؟
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: در این موارد خوب است که نظر افرادی که عموماً مقصدهای اصلی عرفان مولوی را می‌شناسند و برای فهم مقاصد او وقت گذاشته‌اند رجوع فرمایید. به عنوان مثال مقام معظم رهبری در جلسه‌ای که با شعرا داشتند این‌طور می‌فرمایند: « مثنوى همان طور که مولوى مى‏گوید: «هُوَ اصولُ اصولِ اصولِ الْدّین» و گفتند مرحوم مطهرى هم با من هم عقیده بود».( در دیدار با شعراء در سال 1387- ) البته این بدین معنا نیست که مولوی از نظر فقهی شیعه باشد به نظرم بهترین تعبیر از آیت اللّه جوادی است که می‌فرمایند: محی‌الدین و مولوی در عقیده بسیار به شیعه نزدیک‌اند ولی از نظر فقهی سنی مذهب می‌باشند. در این مورد و برای بررسی بهتر می‌توانید به کتاب «روح مجرد» آیت‌اللّه حسینی طهرانی رجوع فرمایید. البته بنده نمی‌دانم انگیزه‌ی برگزارکنندگان آن جلسه چه بوده است زیرا به‌راحتی می‌توان از اشعار مولوی سوء استفاده کرد و یک نوع اباحه‌گری را به میدان آورد. موفق باشید
نمایش چاپی