بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
5031
متن پرسش
سلام استاد چرا یک کتاب درباره ی سیرو سلوک نمی نویسید /با تشکر و خسته نباشید
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده را با حضرت امام خمینی«رضوان‌الله تعالی‌علیه» عوضی گرفته‌اید. ما همه جیره‌خوار سفره‌ی آن بزرگ‌مرد هستیم. دعا کنید بتوانیم استفاده کنیم. موفق باشید
451

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم باسلام خدمت استادعزیزم خوردن وآشامیدن وخوابیدن رااگرانسان کمترکندبه اصلاح نفس کمک میکند(متعادل) آیااین حکم درموردشهوت صادق است؟ ازدواج رابه تاخیرانداخت به دوعلت1کسب علم2مسلط شدن برشهوت واراده
متن پاسخ
علیکم السلام باسمه تعالی جهت دفع شهوت جنسی اگر ذهن را مشغول موضوعات علمی نماییم کار خوبی است و چنانچه خطر به گناه‌افتادن نباشد، در مورد کسب علم خوب است که ازدواج به تأخیر بیفتد، ولی بدون دلیل و یا جهت تسلط بر شهوات، ازدواج را به تأخیر بیندازیم منطقی نیست و نتیجه‌بخش هم نخواهد بود.
107

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
بسمه تعالی با عرض سلام و ادب خدمت استاد گرامی آقای طاهرزاده سؤالی داشتم از محضر جنابعالی در خصوص حدوث و قدم عالم . طرفداران قدم عالم علت اصلی آنرا دائم الفیض بودن خداوند متعال دانسته و با عنایت به اینکه برای تحقق عالم مجردات صرف علت فاعلی باعث ایجاد است قدم عالم مجردات واضح می باشد ولی آیا عالم ماده هم قدیم است با عنایت به اینکه پیدایش عالم ماده تدریجی است مثلا وقتی شخصی با علم غیب ارتباط پیدا می کند ممکن است واقعه ای را بیابد که صد سال دیگر در عالم ماده اتفاق می افتد این می تواند برای کل عالم ماده صادق باشد یعنی هرچند صورت غیبی عالم ماده قدیم است ولی تحقق آن به صورت عالم ماده دارای آغاز است و روزی هم سفره آن برچیده می شود و عالم ماده برخلاف عالم مجردات دارای حدوث زمانی است با تشکر از جنابعالی
متن پاسخ
- جواب: باسمه تعالی؛ علیکم السلام همچنان که مستحضرید حضرت رب‌العالمین دائم‌الفیض است، از طرفی عین وجود است، پس همواره جلواتی از وجود از طرف وجود مطلق افاضه می‌شود ،که البته هر وجودی در هر مرتبه‌ای خاصیت خود را دارد، از جمله این وجودات پایین‌ترین مرتبه‌ی وجود است که از نظر نزدیک‌بودن به عدم، چیزی جز عین حرکت نمی‌تواند باشد که ما در منظر ماهیت‌نگری، به آن عالم ماده می‌گوییم. عالم ماده از جهت انتسابش به خداوند، یک‌مرتبه از وجود است که از وجود مطلق نشأت گرفته، و از جهت خاصیتش عین حرکت است و همواره نو می‌شود و لذا همواره ظهوری دارد که فانی می‌شود و ظهور دیگری به صحنه می‌آید و این تقدم و تأخر ذاتی را ذهن بر اساس انتزاعی که انجام می‌دهد «زمان» می‌فهمد. هرچند آنچه در خارج ذهن هست وجودی است که در ذات خود عین حرکت است و دهن از عین حرکت، زمان را انتزاع می‌کند و همواره با زمانی روبه‌روست، تا در انتها قوه‌های عالم ماده به فعلیت در آید و به مرتبه‌ی بالاتری صعود کند و باز جای آن را پایین‌ترین مرتبه‌ی وجود- عالم ماده - بگیرد و شرایط تبدیل قوه به فعل شروع شود. پس از یک جهت عالم ماده به عنوان مرتبه‌ای از وجود، قدیم زمانی است، ولی از جهت ذاتی دارای تقدم و تأخر است، همواره ظهوری دارد که در مرحله‌ی قبل ،آن ظهور واقع نشده بود. شاید واژه‌های حکمت مشائی در این‌جا جواب‌گو نباشد که بخواهیم بگوییم بالاخره عالم ماده حادث زمانی است یا قدیم زمانی. در صفحه‌ی 99 کتاب «از برهان تا عرفان» به بحث حدوث و قدم پرداخته شده است. موفق باشید
10808
متن پرسش
با احترام خدمت شما، اصلا پاسخی که در جواب سوال 10634 فرمودید قابل قبول نیست و متأسفانه به سوالی که آن شخص پرسیده توجه نکردید. ببخشید استاد ، «میل به خودآرایی» چه ربطی به «آمادگی برای ارتباط جنسی و تمکین و ....» دارد!!!!! توی سوال پرسیده که همسرش باید او را به لحاظ روحی آماده کند، بعد شما فرمودید خودش باید شرایط خانه را طوری کند که آماده شود!!! آخه چه ربطی داره؟؟؟ یه باره بفرمایید زن، کنیز مرد است. ( البته من منکر این که زن باید وقت کافی برای خودش و خانه اش بذاره نیستم ها) اصلا نمی دونم چی بگم فقط وقتی می بینم مذهبی هایی که بهشان امید داریم و اساتیدی که نور چشم ما هستند اینگونه به زن نگاه می کنند، فقط برای خودم متأسف می شم که در چنین تاریخی زندگی می کنم. خیلی حرف ها تو این زمینه برای گفتن هست، مرثیه ای طویل از کم کاری های آقایانی که از پس یک زن هم بر نمی آیند و همین اسلام شماها تا 4 زن را برایشان مجاز شمرده است. کم کاری در نظافت خویش و تنظیم زمان تا تنظیم روابط عادی با همسرشان و... هنوز هم به جای توصیه هایی به آقایون، باید خانم ها وادار به تمکین بشن در هر شرایط روحی که باشند و در هر شرایطی که همسرشان باشد اعم از نداشتن نظافت یا فرصت کافی یا ... . فقط می تونم بگم برای خودم متأسفم که در تاریخ کج فهمی و خشونت و بدخلقی بشر مسلمان امروز زندگی می کنم چون به این نتیجه رسیده ام که هیچ چیز را نمی شود عوض کرد نه کج فهمی نه خشونت نه بدخلقی نه... فقط باید به حال این تاریخ انحطاط بشر مسلمون گریه کرد. همین. یاحق. همون حقی که به کلمه ای پایان نوشته هامان تبدیل شده. وقتی ما بدیهیات رو هم متوجه نمی شیم و به اسم اسلام و دینداری به افراد ظلم می کنیم؟ کجا قرآن و خدا و اسلام گفته که مرد هر وضعیت جسمی و روحی دارد هر وقت از سر کار می آید و در هر فرصت کوتاهی که هست زن باید آماده تمکین باشد!!! و مهم نیست که زن به لحاظ روحی چه حسی داشته باشد؟ یا مرد چقدر خودش را آماده کرده باشد! من به این خدا کافرم که بعید می دونم خدای هستی اینقد ظالم باشه. و به این مراجع نیز در عین احترامی که قائلم، نمی دونم واقعا چی بگم. حکم شرعی هم بسترهای خودش رو می طلبه. از چند حالت خارج نیست: یا من نمی توانم و نمی خواهم مسلمان باشم یا این اسلامی که شما معرفی می کنید، به جای حاکمیت انسانیت بین آدم ها، قوانینی خشک قرار داده تا با چوب و چماغ حکم شرعی رو بزنن تو سر آدم هایی که می تونن با عشق و محبت، نیازهای خود و همسرشون رو برطرف کنن، اسلام انحرافی است و یا اینکه اصلا اسلام همین اسلام خشن و بیرحم هست و ما به غلط آن را پیام آور رحمت می دانیم. اسلام متشرعین برای خودشون و اسلام ما هم برای خودمون. من نمی دونم چرا این متشرعین با این همه اعتقاد به احکامی مثل تمکین و زن دوم و اینا، چرا اینقد سرشار از عقده های روانی و جنسی و ... هستند. شاهدش که شخصا لمس کردم. کاش متشرعین اجازه بدن نسل جوان بتونن نفس بکشن، با خدا آشتی کنن و زندگی عاقلانه و عاشقانه داشته باشن و اینقد با احکامی مثل زن دوم و تمکین و... قلب های بندگان خدا رو نشکنید، پیامبر هم فهمید هر زمانه ای زمانه ی نهی شراب نیست آن وقت این متشرعین دست پیامبر رو از پشت بستن و تو زمونه ای که تمکین و زن دوم و ... معنی اش عوض شده، اینقد ظلم می کنند. واقعا حالم بد میشه از این قرائت از دین. ببخشید وقتتون رو گرفتم. التماس دعا
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: فراموش نکردید که در آخر جواب سؤال شماره‌ی 10634 عرض کردم به امید روزی که تاریخ گمشده‌ی ما به ما برگردد و در آن تاریخ رسالت‌ها و مسئولیت‌ها در جای خود قرار گیرد. در آن سؤال تنها بنده متذکر رسالتی که در آن شرایط به عهده‌ی زن بود شدم و این به معنای آن نیست که مردان ما به وظایف خطیر خود آگاه‌اند. صدها سؤال در این مورد باید در میان آید تا تاریخی که باید بسازیم شکل گیرد، ولی زنان باید به خدمتی که در این مورد می‌توانند انجام دهند فکر کنند. خدمت بزرگ هدیه‌ی عفت به مرد و به تبع آن به جامعه، همان‌طور که مرد موظف است از جهت ایجاد شرایطِ مساعد زندگی در خدمت همسرش باشد. می‌گویی بعید می‌دانم خدای هستی این‌قدر ظالم باشد که رعایت روحی زن را نکرده باشد. بعید ندانید، مطمئن باشید خدای محمد«صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» خُلق محمدی را به میان می‌آورد که عالی‌ترین عواطف را نسبت به همسران خود داشت. ولی باز بیشتر به جواب آن سؤال فکر کنید و بگویید نقش زن در چنین فضایی چه باید باشد که در عین خدمت به عفت مرد و به تبع آن خدمت به عفت جامعه، چنین تصوری با مسئله‌ی جنسی برایش پیش نیاید و به گفته‌ی شما کنیز جنسی زن نباشد؟ آیا خداوند راه‌کاری برای این کار گذاشته است که ما مثل خانواده‌ی غربی به این نتیجه نرسیم که زن و شوهر در عین داشتن شکل صوری خانواده هرکدام برای خود رفیق و رفیقه‌ای نداشته باشند؟! به نظرم باید زیاد بر روی این موضوع فکر کرد. بنده در حدّی که افقی را برای سؤال‌کننده بگشایم آن سؤال را جواب دادم، البته با در نظرگرفتن موارد زیادی که در این مورد می‌شناسم و با شکل‌های گوناگونی که مطرح است. موفق باشید
4803
متن پرسش
مدام حزب الله متهم می شود استراتیژی و چشم انداز در دنیای امروز ندارد بخصوص با کاندیدا شدن جناب دکتر جلیلی ؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: غرب با اصالت‌دادن به ملاک‌های خود حضرت امام را متهم می‌کرد که برنامه‌ای برای نظام‌سازی ندارند، چون غرب جز نظام‌سازی به روش غربی را به رسمیت نمی‌شناسد و حتی نمی‌تواند ببیند. موفق باشید
3823
متن پرسش
فقط اگر بتوانید به احادیث مورد اشاره بصورت موردی پاسخ دهید ممنون می شوم. سلام علیکم! در باب رابطه با نامحرم و صحبت با نامحرم و ... دین اسلام خیلی خیلی احتیاط کرده و سخت گرفته. که البته این احتیاط کاملا بجاست و این وادی، وادی بس خطرناکی است که هر کسی حتی اولیاء الله را نیز می تواند آلوده سازد. مانند ماجرای عابد برصیصا. اما از آن طرف می بینیم احادیثی در این زمینه وجود دارد که آدم نمی داند وجهش چیست. برای نمونه حدیث داریم:«قَالَ دَاوُدُ ع لِابْنِهِ امْشِ خَلْفَ الْأَسَدِ وَ الْأُسُودِ وَ لَا تَمْشِ خَلْفَ المَرْأَة»(مستدرک الوسایل ج14 ص275) حال یعنی حتی راه رفتن پشت سر یک زن نیز می تواند خطرناک باشد؟!!! هر روزه هزاران مرد پشت سر هزاران زن در خیابان و جاهای دیگر راه می روند و از این باب نیز هیچ خطری وجود ندارد. (دقت کنید می گویم از این باب بله ممکن است خطراتی افراد را تهدید کند اما نه از این باب.) مخصوصا آنکه زن مورد نظر نیز چادری و با حجاب کامل باشد. حالا بله اگر دختر جوانی بود که بدحجاب بود لباس تنگ پوشیده بود و با ناز و عشوه راه می رفت؛ بله ممکن است راه رفتن پشت سر همچین دختری خطرآفرین باشد. اما راه رفتن پشت سر یک زن چادری که معمولی راه می رود و حتی کفشش نیز صدا نمی دهد و ممکن است پا به سن گذاشته باشد این هیچ خطری ندارد. خود بنده بارها شده در خیابان پشت سر دختری راه رفته ام و هیچ خطری نداشته است. خود شما نیز قطعا تا بحال این اتفاق بارها برایتان افتاده. آیا خطری داشته؟!!! یا مثلا حضرت امیر ع در بخشی از نامه خویش به امام حسن ع می فرمایند:«وَ إِنِ اسْتَطَعْتَ أَلَّا یَعْرِفْنَ غَیْرَکَ فَافْعَل‏» خوب یعنی حتی شناختن یک مرد نامحرم نیز ممکن است برای یک زن خطرآفرین باشد؟!!! حتی یک شناخت معمولی و به اسم. الان فرض بگیرید ائمه ع نسبت به زنان نامحرم هستند. پس اگر شوهر این زن بتواند کاری کند که این زن ائمه ع را نشناسد این کار را بکند. درست است؟! یا مثلا الان ولی فقیه نامحرم است. پس اگر مردی بتواند کاری کند که زنش ولی فقیه جامعه را نشناسد این کار را بکند. درست است!؟ مرجع تقلید زن نیز کذالک. حال این اشخاص، اشخاص شاخصی بودند که زن باید آنها را بشناسد و ممکن است شما بفرمائید نخیر این نامه شامل این موارد نمی شود. حالا بیائیم سراغ اشخاص عادی: بالاخره زن ممکن است برادرشوهر داشته باشد، ممکن است شوهرخواهر داشته باشد، شوهرخاله و شوهرعمه داشته باشد و سایر اشخاص نامحرمی که نسبت فامیلی نزدیکی با زن دارند. یعنی طبق نامه حضرت ع اگر مرد می تواند کاری کند که زن هیچیک از این اشخاص را نشناسد این کار را بکند؟!!! اگر اینگونه است چرا؟!!! چرا مثلا یک زن اگر شوهرخاله ای که ممکن است 25 30 سال بزرگرتر از خودش است را بشناسد ممکن است خطرآفرین باشد؟!!! سوال بعد اینکه برای مثال حضرت علی ع برادران متعددی داشتند؛ یعنی حضرت فاطمه س هیچیک از این برادران را حتی به اسم نیز نمی شناختند؟!!! نمی دانم شوهر حضرت زینب س برادر داشتند یا نه. اما اگر برادر داشتند یعنی حضرت زینب س حتی برادران شوهر خویش را حتی به اسم نیز نمی شناختند؟!!! یعنی فرضا اگر یکی از برادران حضرت علی ع می آمد در خانه و مثلا با حضرت کاری داشت؛ حضرت فاطمه س او را نمی شناختند؟!!! یا فرضا حضرت زینب س با جناب مسلم بن عقیل پسرعمو دخترعمو بودند. یعنی حضرت زینب س جناب مسلم را نمی شناختند؟!!! و سایر فرضها و مثالها یا مثلا حضرت علی ع می فرمایند من به دختران جوان سلام نمی کنم. خوب من واقعا نمی دانم. من خودم تا حالا باهار شده در مهمانی ها و جاهای دیگری به دختران سلام کرده ام و هیچ اتفاقی نیز نیفتاده. دوستان دیگری نیز که این را پرسیده ام آنها نیز گفته اند برای ما نیز اتفاقی نیفتاده. نمی دانم. شاید ما مریضیم. شاید شهوت جنسی ما فوق العاده پائین است. شاید ... . اما واقعا این برایم سوال است که آیا حتی یک سلام خشک و خالی نیز ممکن است موجب مفسده شود؟! یا حتی خود بنده و باز دوستان که پرسیده ام شده که مثلا در مهمانی چند کلمه ای را با دختر نامحرم حرف زده ایم اما باز هم هیچ اتفاقی نیفتاده. احتمال قریب به یقین تابحال برای شما نیز اتفاق افتاده که با زن یا حتی دختر نامحرمی چند کلمه ای صحبت کنید. حالا سر کلاس درس در خیابان در اداره جات یا در هر جای دیگری. حال آیا این صحبت برایتان مفسده داشته یا خیر؟!!! حتی شده باز بنده و دوستان که موقع صحبت با یک نامحرم به او نگاه نیز کرده ایم(اما نه نگاه خیره و از روی شهوت) اما حتی نگاه نیز هیچ مفسده ای نداشته است. حال واقعا این برایم سوال است که اگر این احادیث است آیا ماها مریضیم که هیچ اتفاقی برایمان نیفتاده یا نه ما مریض نیستیم بلکه این احادیث منظور دیگری دارند؟؟!! یا مثلا حدیث داریم از حضرت فاطمه س که بهترین زن زنی است که نه نامحرمی او را ببیند نه او نامحرمی را ببیند یا مثلا حتی ایشان در برابر نابینا نیز رو می گرفتن.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: باید متوجه جایگاه هرکدام از این روایات شد. بنده در رابطه با یکی از سؤالات کاربران محترم که این موضوعات را مطرح کردند عرایضی داشته‌ام، به دسته بندی رابطه‌ی زن و مرد و یاقسمت جستجوی پرسش و پاسخ مراجعه فرمایید شاید إن‌شاءالله جواب خود را بگیرید. موفق باشید
10774

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: استاد راستش کتاب علل گرایش به مادیگری شهید مطهری رو خوندم در اون فصلی که راجع به نارسایی مفاهیم فلسفی غرب هست خیلی برام سنگین بود و سوالات زیادی برام پیش اومد. استاد عزیر لطفا راهنمایی کنید برای فهمیدن این مطالب فلسفی چکار باید بکنم؟ یعنی باید از کجا شروع کنم با چه کتاب و سیری لطفا راهنمایی کنید.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر می‌کنم اگر با سیر مطالعاتی که روی سایت هست کار را شروع کنید، آرام‌آرام زبان تفکر فلسفی برایتان روشن می‌شود. موفق باشید
10929
متن پرسش
سلام علیکم: فردی خدمت حضرت رضا علیه السلام آمد و این سوال را پرسید: به من بگو پروردگارت؛ از چه وقت بوده؟ و چگونه بوده، و بر چه تکیه دارد؟ و حضرت رضا پاسخ داد: خداوند مکان را مکان کرد، بى آنکه مکانى داشته باشد، و چگونگى را چگونه نموده بى آنکه خود چگونه باشد، و بر قدرت خودش تکیه دارد. منبع : کافی باب الکون و المکان ، حدیث 2، ص 88، ج 1 جواب حضرت رضا علیه السلام کمی گنگ است خواهشمندم ساده بیان فرمائید.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: خدا می‌داند معارفی بالاتر از این چند جمله در عالَم نیست. سعی کنید با تعمق در بحث «ده نکته در معرفت نفس» و «برهان صدیقین» و «آن‌گاه که فعالیت‌های فرهنگی پوچ می‌شود»، آرام‌آرام به فهم این حدیث خود را نزدیک کنید. فکر می‌کنید همه‌ی سخنان صدرالمتألهین جز این است که می‌خواهد این جمله را روشن کند تا ما با منظر امام رضا«علیه‌السلام» با خدای خود مأنوس گردیم. وقتى امامان مى‏فرمایند: «عَلَیْنَا إِلْقَاءُ الْأُصُولِ إِلَیْکُمْ وَ عَلَیْکُمُ‏ التَّفَرُّع» ؛یعنى وظیفه‏ى ما است که اصول را به شما بگوئیم و بر شما است که در حواشى آن سیر کنید و تدبّر نمائید. موفق باشید
6008
متن پرسش
باعرض سلام و خسته نباشید میخواستم بدونم برای شروع فلسفه و منطق چه کتاب هایی رو پیشنهاد میکنید؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظرم اگر همان سیری که روی سایت هست را شروع کنید و بعد از معاد و خویشتن پنهان به مطالعه‌ی بدایة الحکمه بپردازید شروع خوبی است. در منطق، منطق مرحوم مظفر خوب است موفق باشید
5528
متن پرسش
با عرض سلام وخسته نباشید سوالی درباره خودکشی از شما پرسیدم اما متاسفانه پاسخ ندادید .استاد لطفا به این سوالم پاسخ دهید تا امروز که 30سال از خداوند عمر گرفته ام مدام به خاطر مشکلات خانواده ام دچار مشکل هستم کارها وانتخاب های غلطی که آنها می‌کنند و تنها آن زمان است که به فکر ما (مادرم .من وخواهرم)می افتند تا جایی که بشود مشکلات را با هزاران بدبختی حل می کنیم اما هنوز یکی تمام نشده نوبت خواهر یا برادر دیگر است من سطح 2 حوزه را تمام ودر حال حاضر دانشجوی حقوق هستم اما بسیار احساس پوچی میکنم اوایل دعا می‌کردم که مسبب مشکل بمیرد اما کم کم دیدم کسانی که آرزوی مرگشان را می‌کنم بسیار شدند دیدم این کار فایده ندارد وحالا دعایم مرگ خودم شده بسیار کم ظرفیت شده ام و احساس می‌کنم تمام توانم را برای اینکه ازدواج کنم وزندگی را شروع کنم از دست داده ام .حس نیستی وپوچی تمام فکر وزندگیم را گرفته خواهش می‌کنم اگر برایتان امکان دارد به یک بنده‌ی ناامید خدا کمک کنید با سپاس فراوان
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: سؤال در مورد خودکشی را جواب دادم. در این مورد هم دین به ما توصیه کرده است آرزوهای دنیایی را کم کنید و راضی به رضای خدا باشید و فراموش نکنید زندگی اصلی ما در بعد از مرگ ما است سعی کنید آن دنیای خود را همواره مدّ نظر داشته باشید. موفق باشید
5336

تک همسریبازدید:

متن پرسش
بسمه تعالی.سلام علیکم.این مطلب درست است که نظام اسلام بر تک همسری است،و ازدواج مجدد یا موقت برای حل مشکلات درصدی از جامعه است؟
متن پاسخ
- باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌طور است. موفق باشید
3052
متن پرسش
سلام.من در سالهای آخر دبیرستان دچار شک و تردید بسیار زیادی شدم و نمی دانستم بین حوزه و دانشگاه کدام را انتخاب کنم.مشاوره هایی گرفتم اما کارساز نبود.به قطع می توانم بگویم در هر دو جا می توانستم و علاقه داشتم عالی باشم .با اینکه هم دانشگاه امام صادق (ع) و هم دانشگاه اصفهان قبول شدم اما بعد از درگیریهایی که با خودم داشتم به دانشگاه اصفهان رفتم.اما بعد از اطلاع از سیستم حوزه و دانشگاه البته اموزشی از هر دو زده شدم چون من از کلیشه ای کار کردن و محض بودن بدم می آید.علاقه شدیدی داشتم در کارهای تحقیقاتی جست و جو وکاوش و نوشتن البته به مقدار زیاد در زمینه های مذهبی کار کنم! می خواستم و می خواهم به گردم دنبال مطلب اما این فضا نه در دانشگاه قرار دارد ونه در حوزه. ببخشید که مزاحمتا شدم اگر می شود من را در ادامه مسیر راهنمایی فرمایید! الان ترم 5 رشته ریاضی و کاربردی دانشگاه اصفهان هستم.
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: بحثی در رابطه با «حوزه یا دانشگاه» عرض کرده‌ام اگر بایل باشید موضوع را دنبال کنید صوت آن را از گروه فرهنگی المیزان تهیه فرمایید. موفق باشید
18500
متن پرسش
سلام استاد عزیز: قربان شما شوم ممنون از این همه صبوری و دلسوزی هایتان. عزیزجان خاک بر سر من که این سوال را می پرسم ببخشید. عزیز جان این چه نگاهی هس چه دیدی هس چه سلوکی هست که یه مشت ببخشید پابرهنه از همون اول اسلام عمارها و یاسرها و سمیه ها دور اسلام جمع شدند تا الان که انقلابی شده و باز هم پابرهنه ها برای اسلام از زندگی و روزگار و زن و بچه و عشق و پدر و مادرشون میگذرن برای یه مشت آدم که نه سری دارن نه پایی فقط و فقط شکم و پول و... براشون مهمه.. از شهدای آتش نشان گرفته تا پاسدارن مدافعان حرم و مدافعان وطن بزرگان نظامی و انتظامی ... که ببخشید همه بدون تعارف اکثریت از طبقه پایین از نظر مالی هستن و به نظر بنده که خودمم هم جزیی از اینان هستم یه نیروی معمولی با چندر غاز حقوق ماهیانه با هزار منت به اصطلاح دولتی هسیم می گیریم در مقایسه با اون بالا بالایی ها جان فشانی اینان و خاطره گویی و اختلاس آنان با موضع گیری انقلاب و اسلام و غرب و مدرنیته که شما پرچم دار آن هستید. جز همونی نیست که گویند جوانان ما را کشتند به عنوان جهاد، مال و دارایهایمان را بردند به عنوان زکات، دلیل اونم همین جو اختلاس ها و اجتماع و فرهنگ حاکم بین اکثر مسئولین این ملت که انگار مردم پت و مت هستن! هرکی تیغش ببره برداره ببره حالا اون جوان از نظر مالی پایین از نظر رتبه دولتی پایین همون یاسرهای اسلام قدیم و برده های نوین اند که اتفاقی بیفته یا علی شما ایثارگرید برید جلو، اسلام به شما نیازه داره برید تا اسلام بمونه، آخرش هم پولداره و سرمایه داره یه چیز طلبکاره، به خدا من چیزی ندیدم جز دروغ و لاپوشالی از مافوق و بالا بالایی ها بعنوان اسلام و حاکمیت جهانی و .. واقعا چیزی هست که منم بشم ایثارگر واقعی بشم مدافع وطن یا حرم.. یا نه واقعا سرکاریم و یاران ابوسفیان زمانه هستیم که آقا توپ رو بین خودتون چرخش بدید که نه اسلامی هست و شهادتی... که بابا سرکاری... تو رو قرآن راهنمایی فرمایید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ای عزیز! مگر ما برای سرمایه‌داران در مقابل نظام استکباری می‌ایستیم؟ قصه‌ی ما قصه‌ی اسلام و انقلاب است و معامله‌ای که در راستای سربازی برای اسلام و انقلاب با خدا به میان آورده‌ایم. بگذار خدا و پیامبر برای ما باشند و پول‌ها و شترها برای ابوسفیان‌ها. حتماً در جریان این قضیه هستی که در یکى از جنگهاى بزرگ عصر پیامبر اسلام (ص) که در سال هشتم هجرت، به دنبال فتح مکه، واقع شد، جنگ حنین بود، که در سرزمین حنین (بین مکه و طائف) رخ داد، مسلمانان به رهبرى پیامبر (ص) پیروز شدند و غنائم بسیار، به دست مسلمانان افتاد، پیامبر (ص) در سرزمین جعرانه (محلى بین مکه و مدینه) به تقسیم آن غنائم پرداختند آن حضرت براى جذب قلوب تازه مسلمانان (مانند ابوسفیان و امثال او) غنائم بسیار به آنها داد، تا آنجا که بعضى اعتراض کردند.

 یکى از اصحاب، عرض کرد: اى رسول خدا! به عیینه و اقرع، غنائم جنگى زیادى عطا کردى، ولى به جعیل بن سراقه چندان ندادید؟

رسول خدا در پاسخ فرمود: سوگند به خدائى که جانم در دست قدرت او است، اگر زمین پر از افرادى مانند عیینه و اقرع، باشد من جعیل را از همه آنها بهتر و محبوبتر مى دانم، ولى دادن غنائم جنگى به افرادى مانند عیینه و اقرع، براى جذب دلهاى آنها به سوى اسلام است، ولى جعیل را به اسلام خودش نگریستم و بر این اساس با او رفتار کردم.

                                 ***

رسول خدا (ص) در ماجراى جنگ حنین، با دادن غنائم جنگى، قلوب رؤساى عرب از قریش و سایر قبایل مضر، مانند ابوسفیان و عیینه بن حصین فزارى و امثال آنها را جذب کرد.

انصار مسلمانان مدینه (از این جریان)، خشمگین شدند، و نزد (رئیس خود) سعد بن عباده رفتند، سعد آنها را (در سرزمین جعرانه) به حضور پیامبر (ص) آورد، آنگاه، سعد عرض کرد: اى رسول خدا! آیا به من اجازه سخن مى دهى؟!

پیامبر: آری.

سعد: اگر این کار (تقسیم غنائم به تازه مسلمانان قوم خود) را که انجام دادى، به دستور خدا بود، به آن راضى هستیم، وگرنه ما رضایت ندهیم.

پیامبر: اى گروه انصار! آیا همه شما با گفتار آقا و بزرگتان سعد موافق هستید؟

انصار: آقا و بزرگ ما، خدا و رسولش مى باشد دوبار این سؤال و پاسخ تکرار شد، ولى در بار سوم، انصار گفتند: ما با رأى سعد بن عباده موافق هستیم./ به نقل از اصول کافی

                                                    ***

 در جنگ با قبیله ثقیف و هوازان، غنایم زیادی نصیب پیامبر و مسلمانان شد. آن حضرت از خمس این غنایم به اشراف و بزرگان مكه بخشش كرد. طبری می ­نویسد: «پیامبر به كسانی از اشراف مكه كه می­ خواست دل­های آنها را جلب كند، عطا داد و آنها به «مؤلفة قلوبهم» مشهور شدند که عبارت­ اند از: ابوسفیان بن حرب و پسرش معاویه، حكیم بن حزام، نضر بن حارث، علاء بن حارثه، حارث بن هشام، صفوان بن امیه، سهیل بن عمرو، خویطب بن عبدالعزی، عیینة بن حصن، اقرع بن حابس و مالك بن عوف كه هر كدام صد شتر گرفتند.»(1)

 آمار غنایم درجنگ حنین

«در جنگ حنین و برخورد با قبیله ثقیف، غنایم زیادی نصیب مسلمانان شد. 6 هزار اسیر، 24 هزار شتر، 40 هزار گوسفند و بز و چهل هزار اوقیه نقره ... . آن حضرت این اموال را بین مسلمانان تقسیم كرد. ابتدا اموالی را به كسانی پرداخت كه می­ خواست دل­های آنان را با پرداخت مال به دست آورد. ابوسفیان بن حرب 40 اوقیه نقره و صد شتر، یزید بن ابوسفیان و معاویه بن ابوسفیان نیز همین مقدار، حكیم بن حزام 200 شتر و نضر بن حارث و اسید بن جاریه 100 شتر، حارث بن هشام، صفوان بن امیه، قیس بن عدی، سهیل بن عمرو... 50 شتر و عباس بن  مرداس 100 شتر.»(2)

اعتراض انصار

 بخشش­ های حضرت رسول­ (ص) به اشراف قریش برای جلب دل­های آنها به اسلام، باعث حرف و حدیث­ هایی، میان انصار شد. آنها وقتی دیدند، پیامبر (ص) از غنایم به مردم قریش پرداخت كرد، اعتراض کردند. (3)

 حضرت پس از آگاهی از ناراحتی انصار، آنان را دعوت و برایشان سخنرانی کرد و فرمود: «ای گروه انصار! به سبب اندك چیزی از دنیا آزرده ­دل شده ­اید كه قلوب افرادی را با آن الفت دادم تا مسلمان شوند و شما را به اسلامتان سپرده ­ام؟ مگر راضی نیستید كه مردم، گوسفند و شتر ببرند و شما پیغمبر را پیش خود ببرید؟ به خدایی كه جان محمد به فرمان اوست، اگر هجرت نبود، من یكی از انصار بودم... .»(4) انصار كه از سخنان خویش پشیمان شده بودند، گفتند: «ای رسول ­خدا (ص) ما بسیار خشنودیم كه شما همراه ما و بهره ما باشید.» پیامبر(ص) فرمود: «خدایا! انصار و فرزندان انصار و فرزندان فرزندان ایشان را رحمت فرمای.» (5) یعقوبی می­ نویسد: «پیامبر در جواب اعتراض انصار فرمود: «من به گروهی بخشش كردم تا دلشان را به دست آورم و شما را به اسلامتان وا می ­گذارم.»(6)

 ابن ­هشام می ­نویسد: «مردی به خاتم انبیا (ص) اعتراض كرد كه به عیینة بن حصن و اقرع بن حابس، هر یك صد شتر دادی؛ ولی به جعیل بن سراقه كه یكی از بزرگان قبیله غفار است هیچ ندادی؟ حضرت فرمود: «سوگند به آنکه جان محمد به دست اوست ... من این كار را كردم برای آنكه دلشان را به دست آورم تا اسلام آورند؛ اما جعیل بن سراقه را به همان اسلامی كه دارد واگذار كردم.» (7)

  پاورقی

1. تاریخ طبري، ج3، ص 1214 و 1215.

2.   طبقات الكبري، ترجمه محمود مهدوي دامغانيج2، ص 147 – 150.

3.طبقات الكبري، ج 2، ص 151.

4.سيرة النبويه،  ابن­ هشام،ترجمه سيد هاشم رسولي محلاتي، ج 2، ص 318 و طبري، ج3، ص 1217.

5. طبقات الكبري، ص151.

6.تاریخ  يعقوبي، ج 1، ص 425.

7. سیرة النبویه، ج 2، ص 315 و 316.

امیدوارم که از این قصه ما بتوانیم راهِ درستی را انتخاب کنیم که شترها برای آن‌ها باشد و پیامبر برای ما! موفق باشید

11402
متن پرسش
سلام علیکم: با احترام در برخی درس های شما از جمله شرح خطب نهج البلاغه نقل خاطره ای از حضرت امام رضوان الله تعالی علیه را شنیدم که با بیان ایشان اندکی متفاوت بود و آنچه ایشان درباره استادشان مرحوم میرزا علی اکبر حکیم نقل کرده اند، در نقل شما نسبت به مرحوم آیت الله العظمی شاه آبادی قدس سره الشریف و تاکید بر لطافت روحی بی نظیر ایشان آمده بود و گویا اینها دو ماجرای مختلف بوده اند. از آنجا که احتمال بود مجددا توسط حضرتعالی نقل شود صورت اصلی را به نقل از متن دروس تفسیر سوره حمد می آورم: «عمده نظر من به این است که حیف است یک دسته‏اى از اهل علم که مردم صالح و خوبى هستند، اینها محروم بمانند از یک مسائلى. ما که آمدیم قم، مرحوم آقا میرزا على اکبر حکیم - خدا رحمتش کند - در قم بود؛ وقتى که حوزه علمیه قم تأسیس شد، یکى از مقدسین- آن هم خدا رحمتش کند - گفته بود: «ببین اسلام به کجا رسیده است که درِ خانه آقا میرزا على اکبر باز شد!». علما مى‏رفتند آنجا درس مى‏ خواندند. مرحوم آقاى خوانسارى، مرحوم آقاى اشراقى، این آقاى خوانسارى، اینها مى ‏رفتند پیش آقا میرزا على اکبر درس مى‏ خواندند؛ آن آقا گفته بود که ببین اسلام به کجا رسیده است که درِ خانه میرزا على اکبر باز شد! و حال آنکه خیلى مرد صالحى بود؛ و بعد از این که ایشان فوت شده بود، گوینده‏ شان در منبر گفته بود که من خودم دیدم قرآن مى‏ خواند! مرحوم آقاى شاه‏ آبادى ناراحت شده بود از اینکه این آقا گفته است که من‏ دیدم قرآن مى‏ خواند آقا میرزا على اکبر.» تفسیر سوره حمد، ص: 187
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همین طور است که می فرمائید. از تذکر حضرت‌عالی کمال تشکر را دارم. موفق باشید

5729
متن پرسش
سلام استاد.غرض از مزاحمت این که مدتی است دچار شک در اعتقادات میشم .استاد پدرم درومد کل ماه رمضونم از بین رفت .ناامیدی ام از یه طرف که تودیگه اهل نجات نیستی.از یکی از علما شنیده بودم شاید مال اینه که پدر انسان سرش مشروبات مصرف کرده باشه که تحقیق کردم خداروشکر اینطور نبوده.ریشه این تفکرات کجاس؟چه گناهیه؟ ماه رمضون قبل دوباره وسواس فکری درباره ی یه موضوع دیگه سراغم اومده بود.جالبه که ماه رمضونا اینجوری میشم.راستش استاد من قبلا گنهکار بودم ومدتی که ترک گناه کردم و چادری شدم سیر معارف بم هجوم اورد از جمله آشنایی با شماوآیت الله بهجت و...خودمم هنوز باورم نمیشه .الان مدت هاست میخام مطالعه کتاب آداب الاصلاه و...روشروع کنم ولی جرات نمیکنم و میگم اول کاملا تزکیه شم.لطفا راهنماییم کنین.وفقکم الله
متن پاسخ
باسمه تعالی‌: سلام علیکم: به چیزی که شما را دلسرد و دلواپس می‌کند محل نگذارید و با امیدواری تمام کار را شروع کنید «خود راه بگویدت که چون باید کرد»، اگر شما را شایسته اُنس با خودش نمی‌دانست، راه نشانتان نمی‌داد. موفق باشید
675
متن پرسش
با سلام خدمت استاد عزیز آیا برای اطلاع از انقلاب اسلامی آیا کتابهای شما کفایت میکند یا اینکه کتابهای بیشتری بخوابیم اگر این طور است لطفا نام آنها را ذکر کنید.برای شروع فلسفه وعرفان به طور تخصصی برای یک طلبه علاوه بر سیر شما ازچه کتابهای باید شروع کنم زیرا وقت کم است است و میترسم زمان بگزرد و در سیر علمایی مانند آیت الله حسن زاده جوادی آملی شجاعی که نگاه میکنیم میبینیم از کتابهای پایه شروع کرده اند ولی من هنوز سرگردان مانده ام
متن پاسخ
باسمه تعالی، علیک السلام: کتاب‌های بنده در مورد انقلاب اسلامی بیشتر تحلیلی است، لازم است کتاب‌هایی که در مورد تاریخ معاصر نوشته شده است را نیز مطالعه کنید، مثل کتاب «تحلیلی از نهضت امام خمینی«رضوان‌الله‌علیه» »از آقای حمید روحانی یا کتاب‌های آقای موسوی نجفی و موسی حقانی یا آقای رسول جعفریان. در مورد فلسفه و عرفان یک طلبه باید اسفار و فصوص‌الحکم را به وقتش بخواند و به نظرم چند سال که از درس خارج گذشت فرصت آن فراهم می‌شود. موفق باشید
14125
متن پرسش
با عرض سلام خدمت استاد بزرگوار: در کتاب «ادب خیال عقل و قلب» در قسمت ضرورت مطالعه مطلبی دارید قریب به این مضمون که می فرمایید زمانی حقایق متعالی از قلب مبارک پیامبر سرازیر می شد و بر قلب ابوذر طلوع می کرد و مثلا می شد حدیث ای اباذر. آنگاه زمانی رسید که انسانها مجبور شدند حقایق متعالی را که به قلب خوبان می رسید به واسطه ی کتاب بر قلب خود جاری کنند. آیا اکنون زمان آن رسیده که حقایق در فضای مجازی بر قلب ها اشراق شود؟ یا ما موظفیم دوباره آدمها را به سوی نقل سینه به سینه ی حقایق سوق دهیم؟ و اگر اینطور است چرا جنابعالی در شرایط فعلی که حتما بخاطر مقتضیات زمانه است بیشترین همت خود را صرف فضای مجازی می کنید؟ آیا از تاثیر گذاری کتاب ناامید هستید و یا این یک رویکرد موقت است؟ آیا عرضه ی کتابهای جدید توسط نشرالمیزان که بشدت کاهش یافته ناشی از همین شرایط است؟ چرا کتاب «تفسیر سوره ی کهف» بجای چاپ بر روی کاغذ درفضای مجازی انتشار پیدا می کند؟ با تشکر و عذرخواهی از این که مصدع اوقات شریف شدم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که مرحوم شهید آوینی عزیز نشان داد امروز با نور انقلاب اسلامی می‌توان در فضای مجازی تصرف کرد هرچند نباید در آن حدّ متوقف شد و نقل سینه به سینه در جلسات را که برکات خاص خود را دارد، مغفول گذاشت و از آن‌جایی که هرگز فضای مجازی ظرفیت طرح موضوعاتی را که در کتاب می‌توان با آن روبه‌رو شد، ندارد نباید از کتاب فاصله گرفت. با این‌همه گویا در حال حاضر افراد بسیاری به جهت دردسرهای تهیه‌ی کتاب با مطالعه‌ی نرم‌افزارهای آن، کار را دنبال می‌کنند که البته این وجه ایده‌آل موضوع نیست، ولی نباید به خود چندان سخت‌گیری کرد. موفق باشید

4322
متن پرسش
با سلام استاد بنده می خواهم تفسیر المیزان را شروع کنم آیا لازم است در کنار آن شرح تفسیر المیزان(سوره اعراف) شما را هم گوش کنم؟ منافات دارند با هم یا کنار همدیگر خوب است؟در صورت جواب مثبت وقتی در تفسیر المیزان رسیدم به سوره اعراف دیگر نمی خواهد کار کنم؟ و آیا بگذارم وقتی رسیدم به سوره اعراف صوت شما را گوش دهم یا نه از ابتدای تفسیر(سوره حمد) گوش دهم؟ 2. منظور از سر در عبارت والسر المستودع فیها چیست؟ 3. کتاب انسان از دیدگاه اسلام کی چاپ میشود؟ 4. در کنار شروع المیزان ایرادی ندارد سیر کتابهای شما را هم داشته باشم آیا می شود تمرکز کرد؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- بنده به طور کلی پیشنهاد می‌کنم دوستانی که قصد دارند وارد مطالعه‌ی تفسیر شریف المیزان شوند صوت چندین سوره را که عرض کرده‌ام گوش بدهند تا حساسیت لازم را نسبت به ورود و خروج مطالب علامه طباطبایی«رحمت‌الله‌علیه» پیدا کنند و در این راستا خوب است که تفسیر سوره‌ی اعراف را همین حالا دنبال کنید ولی در سیر مطالعه‌ی المیزان وقتی باز به سوره‌ی اعراف رسیدید با دقت کامل آن را مطالعه کنید که مزه‌ی دیگری نصیب شما می‌شود2- موضوع سرّی که وجود مقدس حضرت صدیقه‌ی طاهره«سلام‌الله علیها» حامل آن می‌باشند را در کتاب «مقام لیلة القدری فاطمه زهرا«سلام‌الله علیها» در ویرایش جدید در فصل «فاطمه(س) رازی پیدا و پنهان» دنبال بفرمایید. 3- کتاب در اداره‌ی ارشاد در حال بررسی است، إن‌شاءالله این روزها اجازه‌ی چاپش داده می‌شود 4- إن‌شاءالله مفید خواهد بود. موفق باشید
2052
متن پرسش
با سلام خدمت استاد طاهرزاده 1-می خواستم بدانم که استفاده از اشعار عرفانی و معارف آن ها و انس گرفتن با آن در سلوک الی الله چه نقشی دارد؟ فضل و اضافی است و یا ضروری و یا برای مراحل بالاتر بدرد می خورد؟ یا مخصوص کسانی است که ذوق شعری دارند؟ 2-با توجه به اینکه اشعار عرفان عرفائی چون حضرت امام (ره) و حافظ مشحون از تعابیر و اصطلاحات عرفانی است می خواستم ببینم آیا کتابی یا نوشته ای از خودتان یا دیگری وجود دارد که این اصطلاحات را به خوبی و به طور کامل شرح داده باشد ؟ 3-ظاهرا جناب آقای میرباقری (حفظه الله)که در سال 88 در مدرسه فضیه در رابطه با مولوی صحبتی داشته بودند فرموده بودند که از عرفان مولوی مبارزه با کفار در نمی آید یا اینکه در اشعار او هم از حضرت امیر صلوات الله علیه و هم از ابن ملجم مدح شده. می خواستم نظر جناب عالی را در رابطه با مولوی و حافظ بدانم که آیا عرفانشان کاملا اهل بیتی است یا صوفی مسلکانه؟ و یا به عبارتی درصد خلوص عرفانشان چقدر است و چقدر می توان به آن ها اطمینان داشت؟ یا به عبارتی عرفان انقلابی یا عرفان حضرت امام(ره) یا عرفانی متناسب با انقلاب اسلامی در می آید؟ یا با انس با اشعار اینان دچار گوشه گیری نمی شویم؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: 1- اشعار عرفانی گزارش حال عارفان است که می‌تواند برای انسان راه‌گشا باشد 2- شرح سودی از حافظ و یا جمال آفتاب از آقای سعادت‌پرور خوب است. 3- مقام معظم رهبری«حفظه‌الله» در جمع شعرا در سال 1387 فرمودند: مثنوی همان‌طور که مولوی می‌گوید: «هُوَ اُصولُ اصولِ الدین» است و فرمودند: مرحوم مطهری هم با من هم‌عقیده بود. آیت الله انصاری همدانی می‌فرمایند یک سالک عارف تا آخر عمر به مثنوی نیازمند است و هیچ‌وقت از آن بی‌نیاز نمی‌شود. موفق باشید
1806
متن پرسش
سلام.سوالی که از خدنتتان دارم این است که نظر شما درباره ی نحوه ی عملکرد تشکل آرمان در دانشگاه و نگاه این تشکل در باره ی غرب و عبور از آن و همچنین نحوه ی ورود دوستان در این موضوع و همچنین نسبتی که تشکل در رابطه با رهبری و جایگاه و نظر خاص رهبری دارد چیست؟از شما بارها شنیده شده که فرمودید رهبری در حال مدیریت کشور به سمت الگوی اسلامی است و نگاهشان نسبت به غرب به صورت نفی کلی است و فرموده اید که مگر می شود ایشان متوجه به این موضوع نباشند.اما سوال این است که بنده هر چه فکر کردم نمی توانم این را درک کنم که رهبری چگونه این مدیریت را انجام می دهد؟هر چه فکر می کنم می بینم رهبری مدام در حال تاکید به گرفتن تکنولوژیهای پیشرفته و گسترش آنها هستند که با این تئوری گزینش تکنولوژی نمی خواند وبه نظر می رسد که ایشان معتقد به نگاه سوم نیستند.لذا از شما می خواهم که لطف کرده و استراتژی آقا را در عبور از غرب برایمان تبیین کنید چون این مطلب به صورتی شایع در بین دوستان وجود دارد که رهبری قطعا نگاه دوم است.با توجه به مطالبی که دوستان آرمان به شما دادند می خواستیم پاسختان را به صورت تفصیلی و مستدل نسبت به افق انقلاب و نحوه ی مدیریت آن و همچنین جایگاه رهبری و به تبع آن اشکالات و محسنات نشریات آرمان را بیان کنید.با تشکر
متن پاسخ
سمه تعالی؛ علیک السلام بنده معتقدم نه‌تنها مقام معظم رهبری«حفظه‌الله» بلکه هر متفکری متوجه است که تکنولوژی با فرهنگ خاصی ساخته شده و در هر جایی که بیاید فرهنگ خاص خود را به همراه می‌آورد و به‌جز افراد خاصی که منور به خودآگاهی و دل‌آگاهی هستند، تحت تأثیر فرهنگ خاصِ همراه با تکنولوژی قرار می‌گیرند، حرفی در این نیست. حرف در این است که در حال حاضر چه باید کرد که نه کشور را گرفتار طالبانیسم کنیم و از اسلام یک چهره‌ی زشتِ دور از تعقل بسازیم و نه مسحور تکنولوژی شویم و تا آخر در ذیل غرب باشیم. به نظرم مقام رهبری با بصیرتی حکیمانه و با تأکید بر علم و پیشرفت – و نه بر تکنولوژی – سعی می‌کنند روح علمی را در جامعه ما نهادینه کنند، وقتی نظر به علم – حتی به همان شکلی که فعلاً غرب دارد – به میدان آمد خود به خود به ضرورت‌های بومی جامعه نظر می‌شود و این مرحله‌ی دوم مدیریت مقام معظم رهبری است که تأکید خواهند کرد بر کشف و اختراع آنچه این ملت حقیقتاً نیاز به آن دارد و چون در آن شرایط زیرساخت‌های روح علمی از قبل فراهم است به‌راحتی ما از تحمیل‌هایی که تکنولوژی غربی به ما کرده است آزاد می‌شویم. بنده در این امرتفاوت معتزله و فیلسوفانی مثل فارابی و ابن‌سینا را مدّ نظر قرار می‌دهم که معتزلیان مقلدانه در بست تسلیم گفته های فیلسوفان یونان شدند – مثل آقای هاشمی که مقهورتکنولوژی غرب شد – ولی فلاسفه با فیلسوفان یونانی برخورد علمی و عقلی کردند و همین امر باعث شد که در دل فلسفه عقل رشد کرد و تا آن‌جا جلو آمد که منجر به حکمت متعالیه شد. حکمت متعالیه‌ای که تماماً روح تشیع در آن جاری است و هرگز نمی‌توانیم آن را با فلسفه‌ی یونان قابل مقایسه دانست. برخورد علمی با غرب چنین نتایجی به همراه دارد که پس از مدتی ما را به جایی می‌رساند که بر اساس فرهنگ خود و با روحیه‌ی علمی که به‌دست آورده‌ایم ابزارهای مناسب زندگی خود را می‌سازیم و تمدنی که مورد نظرمان است شکل می‌دهیم. آن چه مرا در این تحلیل تا حدی مطمئن می کند این سخن رهبری است که در دیدار خود با جمعی از نخبگان علمی کشور در تاریخ 6/8/1388 در عین تکیه بر روی علم و تحقیق، موضوع «شکستن مرزهای علمی موجود» را به میان می‌کشند تا جهت‌گیری علمی کشور مطابق فرهنگ دینی جلو رود. می‌فرمایند: «علم را اهمیت بدهید. این که من سال‌هاست روى مسئله‌ى علم، تحقیق، پژوهش، پیشرفت، نوآورى، شکستن مرزهاى علمىِ موجود تکیه می‌کنم، به خاطر این است. بدون انواع دانش، اقتدار کشور امکان‌پذیر نیست. دانش اقتدار مى‌آورد. یا درجایی دیگر می‌فرمایند:« ما وقتى میگوئیم پیشرفت، نباید توسعه‏ى به مفهوم رائج غربى تداعى بشود. امروز توسعه، در اصطلاحات سیاسى و جهانى و بین المللى حرف رائجى است. ممکن است پیشرفتى که ما میگوئیم، با آن چه که امروز از مفهوم توسعه در دنیا فهمیده میشود، وجوه مشترکى داشته باشد - که حتماً دارد - اما در نظام واژگانى ما، کلمه‏ى پیشرفت معناى خاص خودش را داشته باشد که با توسعه در نظام واژگانى امروز غرب، نبایستى اشتباه بشود. آن چه ما دنبالش هستیم، لزوماً توسعه‏ى غربى - با همان مختصات و با همان شاخصها - نیست.»( 27/2/1388) موفق باشید
367

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام. مدتی است که می خواهم در مورد چیستی و هستی و تفاوت این دو به صورت مبسوط مطالعه داشته باشم. هر چند در برخی از کتب و یا جزوات شما چیزهایی خوانده ام و لی می خواستم مبسوط تر بدانم. لطفاً چزوه و یا کتابی از خودتان و یا عزیزان دیگر در این زمینه به بنده معرفی کنید.
متن پاسخ
باسمه تعالی علیکم السلام کتاب‌های شرح مبسوط منظومه از شهید مطهری مطلب را به‌خوبی تبیین کرده‌اند.
12564
متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم با سلام خدمت استاد گرامی: از شما استاد بزگوار می خواهم لطف کنید و پاسخ هر سه سوال من را مشخصا بدهید و به چیزی و جایی حواله نفرمایید. 1- در بحث وحدت وجود آن که گناه می کند و به جهنم می رود و خطاب «قتل الانسان ما اکفره» می گیرد کیست؟ البته نمی توانیم بگوییم حضرت حق است شاید بفرمایید انسان است به اعتبار ماهیتش آنوقت گفته می شود مگر ماهیت چیستی نیست چیستی هم که نیستی است وانگهی مگر گناه اراده و قدرت نمی خواهد اراده و قدرت هم که از صفات کمالی هستند و به وجود تعلق می گیرند در بحث وحدت وجود می گویند در الحمد لله حمد کننده و حمد شونده خداست زیرا فقط وجود در صحنه است و فقط حضرت حق است که هست ولی وقتی پای گناه وسط می آید آن را می گویند این دیگر مال خود انسان است خوب همان استدلالی که برای حمد بکار می رود می شود اینجا نیز بکار برود. 2- می فرمایید صدام در عین ثابته اش صدام بودن را انتخاب کرده است مگر اعیان ثابته جز علم خداست در مرتبه ای خاص و بر اساس عینیت ذات و صفات علم خدا عین ذات خداست می فرمایید امکان ممکن از خودش است و ذاتی آن است و وجود به آن تعلق می گیرد حال یا قبل از تعلق وجود به امکان او وجود داشته که این محال است یا این که وجود نداشته پس چیزی که وجود ندارد چگونه چیزی را ذاتی او می دانیم مگر این که بگوییم در علم خدا وجود داشته که آنوقت طبق همان بحث عینیت صفات و ذات خود خداست و اوست که هر کاری خواسته کرده آخر چگونه ممکن است ما بگوییم صدام صدامیت را خودش انتخاب کرده؟ انتخاب قدرت می خواهد اراده می خواهد این صفات نیز که به امکان تعلق نمی کیرد به وجود تعلق می گیرد اگر بگوییم خدا می دانسته صدام در زمین با اختیار و انتخاب خودش به عنوان یک موجود مسیر جهنم را طی می کند آنوقت مشکل حل می شود ولی با مسئله وحدت وجود جور در نمی آید خواهی فرمود امکان یعنی توانایی پذیرش وجود باز این سئوال پیش می آید او چیست که این پذیرش را دارد آیا وجودی دارد یا نه آگر آری که با فرض نمی خواند آگر خیر وجود ندارد چگونه ما برای چیزی که وجود ندارد صفتی قایل شویم اگر بفرمایی عدم ما است نه عدم مطلق پس نوعی وجود را برای او ثابث کرده ایم آیا این وجود از خودش است یا خدا به او داده از اگر از خودش باشد که بی نیازی از وجود مطلق پیش می آید اگر نه از وجود مطلق است چرا می گوییم صدام قبل از حضور در دنیا و انتخابهایش صدامیت را انتخاب کرده وانگهی انتخاب یعنی راههای مختلف به انسان عرضه شود و با اراده یکی را انتخاب کند آیا در علم خدا راههای مختلف به صدام ارائه شد و او صدامیت را انتخاب کرد؟ 3- وقتی کسی جهنمی می شود برفرض به اعتبار ماهیت را بپذیرم آیا در جهنم وجود دارد یا خیر اگر بگوییم در جهنم است ولی وجود ندارد که نمی شود اگر بگوییم آری وجود دارد خوب وجودش که از خودش نیست از خداست پس به اعتبار وجودش خداست که در جهنم توسط خدا عذاب می شود همچنان که در بحث حمد گفتیم که خداست که دارد حمد می کند و حمد می شود. با یکی از مخالفین وحدت وجود بحث می کردم او گله مند بود و می گفت آخرین سخن آنها با مخالفان این است که آنها نمی فهمند چیزی که خود شما نیز بارها در سخنانتان فرموده اید ولی تقاضامندم برفرض که من نفهمیده باشم که این درست است ولی پاسخ این سئوالات را به طور مستوفی عنایت بفرمایید نه این که به طور کلی یک جوابی بدهید و رد شوید از این که وقت شما را گرفتم عذر می خواهم خدا به شما خیر عطا کند.
متن پاسخ

- باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید که اصل توحید به عنوان یکی از محکمات اندیشه‌ی دینی موضوعی است که انسان باید قبل از پذیرفتن هر دینی بدان رسیده باشد و دین بر مبنای نگاه توحیدی با ما سخن می‌گوید و در عین حال توحید ما را تفصیل و تبیین می‌کند. از طرفی عقیده‌ی توحیدی آن است که متوجه باشیم خداوند به عنوان یک حقیقت مطلق یگانه در عالَم حاضر است و امکان آن‌که چیزی در کنار او باشد محال است زیرا حضور مطلق حضرت حق نفی می‌گردد و وحدت وجود بر این مبنا جایگاه سایر ابعاد دینداری را تعیین می‌کند. بنابراین نمی‌توان توحید را نیز از خود دین گرفت به این معنا که خودِ دین بگوید که خدایی هست و این دین از طرف خدا آمده است. به همین جهت گفته می‌شود ابتدا باید عقیده‌ی توحیدی را عقلاً به‌دست آورد. حال با توجه به این امر گفته می‌شود امکان، برای هر مخلوقی ذاتیِ آن مخلوق است و علمِ خدا به امکانِ ممکن‌الوجود یعنی علم خدا به امکان چیزی که می‌تواند موجود شود و علم خدا علم به چنین معلومی است و این ربطی به اتحاد بین ذات و صفات ندارد زیرا ذات حضرت حق با علمِ او متحد است و نه با معلومش، وگرنه لازم می‌آید که خداوند به هرچه علم دارد عین آن باشد. حال با توجه به این امر محدودیت معلوم که همان ممکن‌الوجود است از خودِ معلوم است و صدام در امکان ذاتی‌اش محدود به صدام‌بودن خودش است و خداوند وجود صدام را به او داده است، نه امکانِ او را. و اگر ممکن‌الوجود طوری باشد که دارای امکانات مختلف است مثل انسان، به همان معنا که امکانش ذاتی اوست، انتخاب و اختیارش نیز ذاتی او می‌باشد و لذا می‌تواند صدامیت را در محدودیت امکان خود انتخاب کند و هم می‌تواند چمران‌بودن را در محدوده‌ی امکان خود انتخاب کند. بنابراین اشکالی که در این مورد برایتان پیش آمد منتفی خواهد شد. و دیگر معنا نمی‌دهد که بحث وجودِ جهنمی ماهیت را به میان بیاورید زیرا انسان در مقام امکان خود، خودش زمینه‌های جهنمی و یا بهشتی‌بودنِ خود را فراهم می‌کند و اگر زمینه‌ی خوبی‌ها را فراهم کند از آن جهت که خداوند کمال مطلق است، خوبی‌هایش به خدا نسبت داده می‌شود و اگر از اختیار خود برای تجلی کمالات استفاده نکرد در محدودیت خود از آن کمالات محروم است، در حالی‌که امکان آن کمالات را داشت. و علم به آن نقص‌ها وقتی به صورت وجودی پیش آمد، به خودیِ خود عذاب‌آور است. بنابراین دقت فرمایید که محدودیت‌ها، ذاتیِ امکانِ موجودِ ممکن‌الوجود است و نباید آن را به خدا نسبت دهیم. موفق باشید

5155
متن پرسش
با سلام خدمت شما که همچون پدری دلسوز و مهربان پاسخگوی سوالات همه ی اقشار جامعه هستید واقعا خسته نباشید /سوال که خدمتتان داشتم اینست واقعا چگونه باید زندگی کنیم دو روز که مشکل است حداقل 2ماه یا سال به سالمان مثل هم نباشد /عاقبتتان به خیر انشالله خداوند مقام شهید را به شما عطا کند موفق و سربلند باشید.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این‌گونه روایات می‌خواهند ما اولاً: جهت‌گیری خود را مشخص کنیم که به سوی کدام آرمان برای امور فردی و اجتماعی نظر داریم. ثانیاً: دائماً خود را نسبت به آن آرمان ارزیابی کنیم که قدمی در راستای آن برداشته‌ایم تا همچنان علاقه‌مند به آن آرمان هستیم. مثلاً مواظب هستیم دروغ نگوییم تا در مسیر نزدیکی به صالحین قدمی برداشته باشیم. مواظب هستیم مؤمنین را تحقیر نکنیم تا ارزش ایمان در جامعه نهادینه شود. موفق باشید
8852
متن پرسش
با سلام: استاد جواب سوال 5468 را که درباره خودکشی بود خواندم. در قسمت شفاعت درست متوجه نشدم که بالاخره کسی که خودکشی می کند مورد شفاعت واقع می شود یا نه؟ با این فرض که فرد خودکشی کننده تارک الصلاه هم نبوده و اعمال عبادی رو انجام می داده و اهل بیت (ع) را هم دوست داشته است. یعنی کسی که خود کشی می کند کافر از دنیا رفته است؟ و مورد شفاعت قرار نمی گیرد؟ سوال دوم اینکه: اگر کسی به قصد خودکشی مثلا سم بخورد و بعد پشیمان بشود از کاری که کرده و حتی زنگ بزند به اورژانش ولی پزشکها نتوانند برای او کاری بکنند و بمیرد، تکلیف چنین فردی در قیامت چگونه است؟ آیا پشیمانی او سودی برایش دارد؟ با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام‌علیکم: همین اندازه ما می‌دانیم که طبق آیه‌ی «وَ لا تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لا یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْکافِرُونَ» یأس از رحمت خدا یک نوع کفر است و خودکشی یک نوع یأس از رحمت خدا است. جزئیات موضوع چیزی نیست که ما بتوانیم وارد آن شویم. موفق باشید
11649
متن پرسش
جناب استاد سلام و خدا قوت: در آخرین جلسه تفسیر قرآن مطالبی در مورد دوستی با کفار فرمودید که سوالاتی در این خصوص برام پیش آمد: 1. آیا در مورد دوستی، کفار و اهل کتاب در یک ردیف هستند؟ 2. آیا منظور کفار معاند هست یا خیر؟ 3. اخیرا شاهد بودیم که امام خامنه ای نامه ای خطاب به جوانان اروپا نوشتند که حداقل بخشی از هدف آن هدایت جوانان غیر مسلمان بوده. آیا می شود کسی را دوست نداشت (دشمن داشت) و او را هدایت کرد؟ 4. آیا این نامه تنها یک تعامل بود یا ناشی از علاقه به جوانان غیر مطلع و غیر مسلمان بود و به طبع آن هدایت آنان. 5 یا حتی رفتار امام خمینی (ره) در پاریس با ساکنان آنجا تنها یک تعامل بود یا محبت؟ ممنون از توجه شما و می بخشید که وقت با ارزش شما را می گیرم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- در متون دینی ما اهل کتاب جزو کفار به حساب می‌آیند 2- مسلّم معاندین که دشمن حق و حقیقت‌اند مدّ نظر نمی‌باشند 3 و 4- بسیاری از مردم جهان از جمله جوانان اروپا به دنبال حقیقت‌اند و از این جهت ما علاقه‌مندیم که آن‌ها را به حق و حقیقت راهنمایی کنیم 5- حتماً تعامل حضرت امام با آن مردم محبت‌آمیز بوده زیرا آن‌ها نیز به دنبال حقیقت بودند. موفق باشید

نمایش چاپی