بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
41073
متن پرسش

۱. جایگاه تلاش و کوشش انسان در رسیدن کجاست؟ اصلا حدی دارد؟ یا انسان تا هر جا که توانست باید تلاش کند؟ ۲. برایم نامه‌ای باز می‌شود و همه‌ی نامه‌ها از من عمل می‌خواهد و تکانی تا در بی‌خبری نمانم؛ آیا این یعنی کاری را انجام بدهیم که خدا دوست دارد؟ یا چیز دیگری در این میان است؟ ۳. عاشقی کردن در این زمان و زمانه به چه شکلی است؟ اصلا شکلی دارد؟! یا ندارد؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همۀ آنچه مدّ نظر دارید را با نمونه و اسوه‌ قراردادنِ انسان‌های کامل یعنی ائمه «علیهم‌السلام» می‌یابید زیرا که آن‌ها «سبیل الی الله» هستند تا ما در میدان کمال خود جلو و جلوتر رویم به همان معنایی که جناب مولوی فرمود: «بی نهایت حضرت است این بارگاه / صدر را بگذار، صدرِ توست راه». پیشنهاد می‌شود بحثی که اخبراً در رابطه با شخصیت پیامبر خدا «صلوات‌الله‌علیه‌وآله» تحت عنوان «نسبت ما با رسول خدا و شریعت محمدی» شده است را دنبال فرمایید. امید است مفید افتد.
   https://eitaa.com/matalebevijeh/21437 موفق باشید
 

41072
متن پرسش

بسمه تعالی. سلام علیکم: تنها نسبت ما، نسبت با خدا! در حال و هوای جست و جوی راهی برای یافت نسبتی میان خود با شرایطی که برای انسان پیش می آید بودم که باشم، که بمانم و از شرایط منقطع نشوم، منصرف نشوم، کنده نشوم... تا بتوانم بپیش روم، حرکت کنم؛ چرا که آدمی تنها در استقرار و ثبات و در مقام جمع توان حرکت دارد و نه در هنگامه ای که آشفته و پریشان و پخش باشد در کثرات. به قلبم الهام شد که تنها در مقام انس است که می‌توان نسبتی واقعی و عمیق و به دور از کوته بینی با شرایطی که برای انسان پیش می آید، برقرار کرد. تنها در انس با حق است که انسان از وحشت خارج می‌شود و فرار کردن از سختی ها که نشانه وحشت است را با اطمینان و انس جایگزین کرد و دید که «هرچه هست از اوست...» به صحفه لب المیزان رجوع کردم و صوت های «ماه رمضان ماه انس با خدا» را یافتم. از حقّی سخن به میان آوردید که اگر بدان نظر کنی، بعد از مدتی در خود حس می‌کنید که دیگر راستی را می طلبید و از کذب بیزار می‌شوید. فرموید عالم پر از خداست و ارکان همه چیز است. برایم پیش آمد: حالا که جز خدا نیست، زمانی که طلب کذب در انسان راسخ بود و از راستی بیزار بود کدام خدا در صحنه میدان داری می‌کند؟ کدام خداست که هست اما نخواستنی‌ست؟ کدام خداست که در جلوه رحمت در ثقلین ظهور کرد و خود را پیش از اینکه به غضب معرفی کند، به رحمت نمایاند؟ آیا جز اینست که هرچه هست خداست و تنها آنچه حائز اهمیت است اینست که آدمی به خود بنگرد که ذات او کدامین خدا را می‌طلبد؟ جهان گسترده خود را چگونه می یابد؟ فقط می‌دانم که تنها خدا با خود سر و کار دارد ولاغیر؛ اگر رحمت خود را در حسین علیه السلام می نمایاند، غصب خود را نیز در شمر علیه اللعنه می‌نمایاند، که تنها شمر است که می‌تواند در مقابل حضرت علیه السلام بایستد و مگر می‌شد کسی جز شمر؟ (همچنانکه در تاریخ آمده قبل از شمر چندین نفر قصد عزیمت کردند اما نتوانستند در آنجا حضور خود را ظهور دهند)؛ که تنها خداست که با خود روبرو می‌شود...

متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌طور است و امروز گمشدۀ ما خدایی است که مولای‌ما حضرت امام المتقین «علیه‌السلام» در خطبۀ متقین با ما در میان گذارده‌اند تا ما نیز همچون جناب همّام که مخاطب آن خطبه بودند تا مرز قالب‌تهی‌کردن و فانی‌شدن از خود جلو و جلوتر رویم. امروز این نسل، خدای حضرت علی «علیه‌السلام» را طالب است که در خطبۀ اول و خطبۀ 83  نهج‌البلاغه در کلام الهیِ حضرت مولای‌مان به ظهور آمده. و در این رابطه مباحث «در موضوع توحید و ایمان» به میان آمد. به امید یافتن خدایی که مقابله با آن خدا یعنی شمر. و اغتشاش‌گران و آدم‌کُش‌ها که مقابله با خدای انقلاب اسلامی می‌باشد و پرسش‌کنندۀ محترم سؤال شمارۀ 41069 توانسته‌اند با او مأنوس شوند و با همۀ عواطف مادرانه، حتی به شهادت فرزندشان در این راه راضی باشند. موفق باشید 

41071
متن پرسش

در آستانه ماه شعبان، تواصی بفرمائید؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عرایضی در این رابطه در سایت «لُب المیزان» مطرح شده  خوب است به آن‌جا رجوع فرمایید. https://lobolmizan.ir/category/65?&tab=posts&inner_tab=leaflet  موفق باشید

41070
متن پرسش

سلام استاد بزرگوارم: با مؤمنان و حزب الهی ها که همنشین باشی احساس می‌کنی از بالارفتن شمار سال‌های عمر رهبری دل نگران روزی هستند که ناگهان، رفتن تو ناگزیر می شود. هر چند از این دل نگرانی، به هم چیزی نگویند و از آن طرف، مخالفین و معاندین چه بی‌صبرانه منتظر پر شدن پیمانه عمر آن جانان هستند. استاد عزیزم ما در روحمان یک همسویی و همدلی خاصی با آقایمان حس می کنیم، اگر در وقت رفتنش در این دنیا باشیم، چه کنیم؟ البته که امیدوار به سنن الهی هستیم ولیکن صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را، تا دگر مادر گیتی چو او فرزند بزاید، شما هیچ، نگران آن روز هستید؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌طور است. خدا می‌داند همه چیز حکایت از آن دارد که حضرت پرودگار از دوران کودکیِ رهبر معظم انقلاب با عنایات خاصی این مرد را برای این روزگار پرورانده است و چه خوب پرورانده. و معلوم است که نمی‌توانیم از این آینۀ عنایت الهی چشم برداریم. مگر دل، طاقت می‌آورد که فکر آن را هم بکند! مگر آن‌که می‌دانیم این خداست که دارد خدایی می‌کند و همچنان به رحمت او امیدوار هستیم. امری که امثال سید هاشم الحیدری در بیرون از مرزهای ایران به خوبی متوجۀ آن شده اند. https://eitaa.com/Basijvelayat1/275154موفق باشید      

41069
متن پرسش

سلام استاد بزرگوار: در تلاطم آشوبهای روز پنج شنبه ی خونین سرزمینم، برای چندمین روز فرزندم را راهی دفاع از جبهه حق کردم لحظه ای که راهی کردم ذره ای شک نداشتم ولی موقع خداحافظي لحظه ای شیرینی اش به جانم مزه کرد حتی نگاهش نکردم که پاگیرش نباشم آرام بودم شب زنگ زد که در محاصره ایم دعایم کن خدا می‌داند دل آشوبیم آنقدر گذرا بود که خود به مهر مادری ام شک می‌کردم تویی که اینقدر آرامی؟ فقط و فقط گفتم امام زمان حواسش به شما هست مطمئن باش نمی‌دانم چرا حتی منتظرش نبودم این جنس خودم را نمی‌شناختم تو مادری و اینقدر آسوده خیال آشوب به اتمام رسید فرزندم را خدا به آغوشم برگرداند جمله ای گفت که هم خودش را تا به امروز زیر و رو کرده هم جان من را گفت خدا را در قلب آتش دیدم مثل روزی که دریا برای موسی شکافته شد مسیر برایمان باز شد در لحظاتی که هیچ امیدی نبود و مثل درندگان بچه ها را تکه پاره می‌کردند بعد از نزدیک دو هفته امروز کسی در جانم گفت آنروز خدا موسای تو را به نیل انداخت آرامشت از تو نیست از آغوش گرمی است که موسای تو را در برگرفت.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: خدا می‌داند قضیه از همین قرار است و همان‌طور که رهبر معظم انقلاب متوجه شده‌اند و اظهار فرموده‌اند؛ خداوند اراده کرده است تا به نور این انقلاب، راه هدایت و ایمان را بر روی مردم جهان بگشاید. خدا را شکر کنید که همچون دیگر مادران این انقلاب، متوجۀ چنین حضوری هستید. این حکایت نور توحید است هرچند بعضی از سیاسیون متوجۀ این امر نیستند و امثال آقای علی علیزاده اخیراً با عدم درک ایمان رهبری از درک حضور تاریخی و تمدنیِ انقلاب اسلامی عقب افتاده‌اند. زیرا برای ادامۀ این انقلاب، نوری از انوار توحید باید در میان باشد.
آیا به موقفِ تاریخی خود فکر کرده‌ایم؟ موقفی که خداوند ظهوری از اسماء الهی را اراده کرده است که ترامپ و غرب، حجاب آن ظهور هستند و ما با درک درست غرب و حجاب‌بودنِ آن‌ها نسبت به آن اسماء می‌توانیم آن اسماء را که اسماء عبور از غرب‌اند بشناسیم. آن اسماء، موقف تاریخی ما می‌باشد و می‌توان در آن موقف حضور پیدا کنیم و خود را همچون رهبر معظم انقلاب در حضرت روح الله «رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» که به حکم اظهار «این قرن، قرن نابودی ابرقدرت‌ها است»؛ منشأ آن اسماء است بیابیم و معنا کنیم.
موفق باشید              
 

41068
متن پرسش

سلام و ادب خدمت شما: اگر میشه کمی توضیح بدید در مورد عبارت «ایمان ابوذر ساز» که رهبری در سخنرانی اخیر بهش اشاره کردن که به چه معناست و چطور باید به این ایمان دست یافت؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عرایضی در این رابطه در جواب سؤال شماره 41063 شد. به جناب اباذر فکر کنید که چگونه در زمان عثمان هر روز به دارالعمارة می‌رفت و نسبت به عدم تقسیم صحیح بیت المال اعتراض می نمود به جهت نفوذ جریان اموی در دارالعمارة. که داستان آن مفصل است. و همین امر موجب تبعید جناب اباذر شد و امروز نیز باز جریان عدالتخواه و باز تذکر نسبت به تقوا و عدالت. 
آری! امروز شور اباذری در راستای عدالتخواهی باید در بین جوانان‌مان به میان آید و همچون جناب اباذر باید در رابطه با عدالت، مطالبه‌گری کرد تا شعار عدالتخواهی شعار جوانان‌مان بشود البته در فضای تقوا، تا گرفتار افراط و تفریط نشویم و بهانه در دست رانت‌خواران داده نشود. موفق باشید      
 

41067
متن پرسش

پیرو پرسش و پاسخ۴۰۹۳۵ سلام: چرا وقتی شرایطش هست و یا مانعی وجود ندارد (مثلا ضرر مهم جسمی، مریضی، حرام نبودن سفر) «تا آن جا که می شود» نباید روزه مستحبی گرفت؟ [عبارتی که در بعصی دستورهای اخلاقی داده می شود: «مهما آمکن» یا «تا می توانی»] چرا باید کنترل شده روزه گرفت؟ مثلا کسی در شرایطی می تواند اکثر روزها روزه بگیرد چرا از این کار نهی می شود؟ چیزهایی که گفته شده از قبیل موارد زیر است: اقبال و ادبارِ بی حوصلگی، خستگی، دلزدگی، حالت اجبار، تحمیل بر نفس. رفق و مدارا: ارفاق کردن بر خود، سخت نگرفتن، گول زدن نفس، کمی کم تر از حد توان بودن. سنت: این که به ما رسیده پیامبر هر روز روزه نمی گرفتند. حضور در اجتماعات، مجالس مهمانی لازم مثلا اگر شائبه ریا... باشد * در کتاب های اخلاقی معمولا در بحث شره می گوید چون خاصیت نفس حالت افراط است توصیه های دین برای کنترل طبع انسان است آیا دلیل کنترل انسان از حالت خمود و تفریط این هم هست که توجه می دهد به دوبعدی بودن انسان و این که انسان جسم دارد و باید به آن هم توجه کند. آیا دلایل دیگری هم می توانید بیان کنید. تشکر

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همۀ این موارد را که فرمودید باید در نظر گرفت و در عین حال هرکس باید به حال خود نگاه کند که اگر می‌تواند در ایامی که توصیه به روزه‌داری شده، از روزه‌داری بهره‌مند شود به همان معنایی که توصیه به روزه‌داری ماه رجب و شعبان و اتصال آن به ماه رمضان شده است و مولای‌مان حضرت علی «علیه‌السلام» فرموده باشند پس از این توصیه از طریق پیامبر «صلوات‌الله‌علیه‌وآله» هرگز آن روزه‌داری را ترک نکرده‌ام. با این‌همه هرکس باید به خودش و امکانات جسمی و روحی‌اش بنگرد تا سخت‌گیری بی‌جا در میان نباشد. موفق باشید

41066
متن پرسش

بسمه تعالی. با سلام و احترام: «سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش | که دور شاه شجاع است می دلیر بنوش» با نظر به نکاتی که در جواب سوالات شماره 40994 و 41040  برای بنده فرستادید. اکنون امکانی برایم فراهم شده تا  در حضوری بسر برم که این حضور ظرف پیشامد سنت های الهی است. یعنی روحی دمیده شده که این روح و این هوا بگونه‌ای است که تنفس در آن موجب می‌شود بار دیگر آدمی به یاد آورد و به این فکر کند که همراهی با سنت‌ها و همسازی با آنهاست که «تصمیم امروز» و «دنیای آینده‌اش» را می‌سازد. این زندگی ای است همگام با سنت‌های جاری خداوند و امید به وعده هایی که بگونه ای بشر را با تصمیم امروز، از سرنوشت آینده‌اش مطلع می‌سازد. و آری چنانکه خواجه می‌گوید می بایست دلیرانه درین راه قدم نهاد. اگر تاریخی فرا رسیده که محل حدوث آیه «ان یکونوا فقراء یغنهم الله من فضله» است دیگر چه باک که آدمی با وجود همه تنگناها دل در مسیری بندد، مسیری که کفرِ منیت امروز و ایمانِ هم‌آغوشی فرداست؛ درست متوجه شده اید منظور بنده «ازدواج» است. آدمی در نسبت با وجود به «بهتربودن» خود نظر می‌کند و بالاخره درمی‌یابد که همراهی مداومِ در هر مورد و هر مسئله با سنت‌های الهی (و اعتماد به [چیزی] که رخ خواهد داد و شأنی که نمایان خواهد شد و لمس خواهد شد)، هم موجب بهتر بودن اش می‌شود و هم نوید می‌دهد که در آینده «بهترها» پیش خواهند آمد و دیگر غمی نمی‌ماند. حتی جرأت کنم و بگویم که فرد چنان وسعتی می‌یابد که دیگر به مجردی به چشم محرومیت نگاه نمی‌کند بلکه می‌بیند این مجردی ظرف «پیش آمدن» آیه شریفه «والیستعفف الذین لایجدون نکاحا حتی یغنیهم الله من فضله» است و در این مجردی می‌توان به شأنی از وجود نظر کرد که فرد در هوای آن به معنای حقیقی «عفیف بودن» می‌رسد یا به تعبیری «زیست عفیفانه». در این حال هم آیه ما را در زیست عفیفانه متوقف نمی‌کند و ما را به انتظاری می‌برد که در آن «یغنیهم الله من فضله»؛ و پروردگار از حضوری خبر می‌دهد که گویی گذر از زیست عفیفانه، و زیست در مقام بی نیازی‌ست که از آن به «زیست شهوار» تعبیر بنماییم. حالِ زیستِ شهوار حال بی نیازی به دنیا و متعلقاتش است، آن زمان است که اگر به فضل اللهی ازدواجی هم صورت گیرد، آن ازدواج عاری از وابستگی‌های این دنیاست. ازدواجی که در آن هم‌آغوشی، زوج فردی شده است که طلب های خود را در آسمان می‌بیند و در زندگی میدان کوشش خود را جایی قرار داده که درعین در دنیا بودن، وابسته بدان نیستند زیرا هدفشان اینجا و این عرصه نیست. به قول جناب اخوان ثالث: «آنها قدم در راه بی‌فرجام» گذاشته اند، راهی که گشایش از پس گشایش است و انتها ندارد و فرد چه در مجردی و چه در زوجیت، خود را درانتظار گشودگی بعدی قرار می‌دهد و جرأت کنم و بگویم که آیا این و همین، معنای حقیقی سلوک نیست؟ خداوند توفیق مان دهاد. با تشکر از نَفَسی که مرا درین اندیشه برد؛ سپاس از استاد گرانقدر

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اینکه فرمودید زندگیِ حقیقی همگام‌بودن با سنت‌های الهی می‌باشد؛ حقیقتاً نکتۀ مهمی است. خدا می‌داند ایمان حقیقی همین است. و در این رابطه چه اندازه زیبا و دقیق از آیات سورۀ نور در رابطه با زندگی جوان مجرد استفاده کردید. مطمئن باشید به اندازۀ همان انتظاری که از زیستِ عفیفانه دارید، خداوند به جنابعالی جواب می‌دهد. مهم آن است که جوانان ما در دل همین طوفانی که در این زمانه به سوی آن‌ها آمده، خود را حفظ کنند و به ایمانی نظر کنند که امثال شهید سلیمانی در آن حاضر بودند. 
 در واقع شریعتِ آخرین پیامبر «برای همه‌کس و برای هیچ‌کس» به حساب می‌آید؛ برای همه می‌باشد وقتی متوجۀ حقیقت خود که همان عبودیت است، باشند. و برای هیچ‌کس نیست، وقتی اصرار بر خودخواهی داشته باشند، به گمان آن‌که می‌توانند بدون معرفت به حقایق الهی و شریعت آخرین پیامبر، خود را ادامه دهند. در حالی‌که به گفتۀ جناب حافظ:
من به سر منزل عنقا نه به خود بردم راه          قطع این مرحله با مرغ سلیمان کردم
که همان شریعت و راهی است که پیامبر خدا «صلوات‌الله‌علیه‌وآله» در مقابل انسان‌ها گشوده‌اند تا خدا به سراغ انسان آید، به همان معنایی که خداوند در حدیث قدسی می‌فرماید: «لَا يَزَالُ عَبْدِي يَتَقَرَّبُ إِلَيَّ بِالنَّوَافِلِ حَتَّى أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِي يَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِي يُبْصِرُ بِهِ وَ يَدَهُ الَّتِي يَبْطِشُ بِهَا» همواره بندۀ من در مسیر بندگی تا آن‌جا به من نزدیک می‌شود که دوست‌دارش می‌شوم، پس چون دوست‌دارش شدم، گوشش می‌شوم که بدان بشنود و چشم‌اش می‌شوم تا بدان ببیند و دست او می‌شوم تا بدان چیزها را بگیرد. آری! این است معنای آن‌که خداوند به سراغ انسان می‌آید وقتی انسان در بستر شریعتی که پیامبر خدا «صلوات‌الله‌علیه‌وآله» آورده‌اند، بندگی کند. موفق باشید  
 

41065
متن پرسش

«پنهان در تو» را از طاقچه دریافت کنید https://taaghche.com/book/243306 سلام استاد این کتاب دستنوشته های قبل و یکسری دستنوشته جدید هست. ممنون اگر نظرتون را بفرمایید.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به نکاتی که در کلیّت مطرح شده است، به نظر می‌آید برای جوانان عزیز مفید باشد. موفق باشید

41063
متن پرسش

سلام استاد عزیز: وقت بخیر، خداقوت، حضرت آقا دیروز فرمودند ایمان اباذری باید داشت. می‌خوام نظر استاد رو بدونم دقیقا منظور چیست؟ ایمان اباذر چی بود؟ و آیا ما می‌تونیم برسیم یا نه؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به جناب اباذر فکر کنید که چگونه در زمان عثمان هر روز به دارالعمارة می‌رفت و نسبت به عدم تقسیم صحیح بیت المال اعتراض می نمود به جهت نفوذ جریان اموی در دارالعمارة. که داستان آن مفصل است. و همین امر موجب تبعید جناب اباذر شد و امروز نیز باز جریان عدالتخواه و باز تذکر نسبت به تقوا و عدالت. موفق باشید 

41062
متن پرسش

 با سلام و تحییت خدمت شما استاد طاهرزاده: نظر شما در رابطه با سخنرانی حضرت آقا در روز بعثت و در مورد این توطئه ی اخیر آمریکا چیست؟ 

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: سخنان بسیار حکیمانه‌ای بود. بخصوص که در روز بعثت متذکر حقیقت بعثت شدند به معنای روشن کردن دل‌ها نسبت به اُنسی که انسان باید با خدا بگیرد و فرمودند خداوند در دل چنین حضوری فرموده است: «وَ لا تَهِنوا وَ لا تَحزَنوا وَ اَنتُمُ الاَعلَون؛ «اَنتُمُ الاَعلَون» آری! اگر به دین اسلام به واقع مؤمن باشیم، جهانی را متوجۀ حقیقت اسلام و انسانیت می‌کنیم امری که بحمدالله ملاحظه می‌کنید چگونه مردم آزادۀ جهان متوجۀ عظمت اسلامی شده‌اند که در ایران به میان آمده است برای دفاع از همۀ مظلومان بخصوص مردم مظلوم فلسطین و متذکر شدند این فتنۀ اخیر، آمریکایی بود و به نور اسلام خنثی شد و باز شکستی شد برای جبهۀ استکبار که در این رابطه جناب آقای دکتر سعدالله زارعی امروز یعنی دوشنبه ۲۹ دی  ۱۴۰۴  نکات دقیقی فرموده‌اند. موفق باشید    

41059
متن پرسش

با سلام و احترام خدمت استاد: بنده یک زندگی معمولی دارم سر کار میرم و.. اما احساس می‌کنم کار خاصی برای ظهور امام زمان یا وظیفه اجتماعی نمی‌کنم. من چجور باید مسئولیت زندگی ام رو پیدا کنم؟ روزهای من بسیار به بیهودگی می‌گذرد. هر چند هم خانه داری می‌کنم هم شاغل هستم، همچنین مال و پول هم که بدست می آید در چه راهی خرج شد که هدر نرود حال اگر بخواهم از لحاظ دینی برای مال و زمانم برنامه ریزی کنم و یک تقسیم بندی داشته باشم به چه صورت است؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: باید در دوران بی‌معناشدن انسان ، انسان‌ها معنای خود را با حضور در تاریخی که ذیل ارادۀ الهی در این زمانه شکل گرفته پیدا کنند که به نظر بنده آن تاریخ، تاریخی است که با انقلاب اسلامی شروع شده است. امری که جناب هایدگر به دنبال آن بود و آقای دکتر احمد فردید فرموده بودند ای کاش او در زمان ظهور انقلاب اسلامی زنده بود تا با خدای آقای خمینی متوجۀ خدایی می‌شد که به دنبال آن بود. پیشنهاد میشود مباحثی که تحت عنوان «نیست‌انگاری» روی سایت هست، دنبال شود. موفق باشیدhttps://lobolmizan.ir/search?search=%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%20%D8%A7%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C&tab=sounds

41053
متن پرسش

بسمه تعالی متن بحث امشب

متن پاسخ

نسبت ما با رسول خدا«صلوات‌الله‌علیه‌وآله» و شریعت محمدی
بسم الله الرّحمن الرّحیم
«السَّلامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا مُحَمَّدَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا خِيَرَةَ اللَّهِ». سلام بر انسانی که مفتخر شد به بندگی خداوند و پیامبریِ او«عبدهُ و رسوله».

خداوند در رابطه با جایگاه پیامبر خدا «صلوات‌الله‌علیه‌وآله» و نسبتی که آن حضرت با جان ما دارند؛ می‌فرماید: «لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنينَ إِذْ بَعَثَ فيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفي‏ ضَلالٍ مُبينٍ» (آل‌عمران/۱۶۴)    
خداوند لطفی بس گرانمایه را بر مؤمنین عطا کرد آن‌گاه که در بین خودشان رسولی را که قصه‌ی جان آن‌ها است، برانگیخت تا برای مردمان نشانه‌های او را یکی پس از دیگری بنمایاند و انسان‌ها را آنچنان از آلودگی‌ها آزاد کند که شایسته‌ی صعود به حضرت ربّ العالمین در آن‌ها شکل گیرد و علاوه بر این، آن‌ها را کتاب و حکمت بیاموزاند تا بدانند چه باید بکنند و چگونه زندگی را حکیمانه طیّ نمایند. و این در حالی است که تا آن زمان، هرچه بوده است با همه‌ی ادعاهای مدعیان، سراسر نسبت به راهی که بشر باید طی کند، گمراهیِ روشنی به حساب می‌آمد.
۱. شریعت الهی، حضور در ذات انسانیِ انسان :

انسان در مواجهه با رسول خدا «صلوات‌الله‌علیه‌وآله» و شریعت و راهی که آن حضرت آورده‌اند، در واقع با اصل ذات خود روبه‌رو می‌شود که عین ربط و عین عبودیت نسبت به حضرت پروردگار است و با شریعت الهی که در واقع راهِ رسول خدا «صلوات‌الله‌علیه‌وآله» به سوی پروردگار است، انس با حضرت حق برای انسان آشکار می‌‌شود، آن هم در راستای حکمت اُنسی که طلب شناساییِ حق است. زیرا محیط زیست حقیقی انسان که دلِ او باشد، با فروافتادن در دنیا آلوده می‌شود و این آلودگی به جایی می‌رسد که بشر نمی‌تواند حیات خود را ادامه دهد و نیازمند است تا قدم در راه طریقت انسانی بگذارد که نماد کامل انسانیت است و از این جهت او برگزیدۀ خداوند و «مُصطَفی» شده تا با راهی که خداوند برای بشریت در مقابل او گذارده، انسان‌ها در معنای ذاتی خود که عبودیت است، حاضر شوند.
۲. شریعت محمّدی «صلوات‌الله‌علیه‌وآله» و عبور از سرگردانی:

اگر جناب حافظ فرمود:
در کوی ما شکسته‌دلی می‌خرند و بس     بازار خودفروشی در آن سوی دیگر است
این همان حضور در مقام عبودیت می‌باشد به همان معنایی که خداوند فرمود: «أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَميدُ» (فاطر/۱۵) شما در ذات خود عین نیاز به خداوند هستید و خداوند عین جوابگویی به نیاز و فقر شما و او مطلوبی است بسی پسندیدنی در جواب طلب و نیاز شما. و از این جهت که جایگاه پیامبر خدا «صلوات‌الله‌علیه‌وآله» که متذکر شریعت و راهی است به سوی خداوند؛ بسی با اهمیت می‌شود تا ما در فقر و نیاز به خدای غنی حمید سرگردان نمانیم. در این رابطه خوب است به نسبت خود با پیامبر خدا بسیار بیندیشیم.
۳. شریعت الهی و حضور انسان در انسانیت خود:

آن‌گاه که انسان متوجۀ فقر ذاتی خود بشود و برایش روشن گردید تمنیّات دنیایی جواب جان او را نمی‌دهد، متوجۀ خدایی می‌شود که غنیّ و حمید است، در آن حال قلبش «عرش رحمان» می‌شود و متوجه می‌گردد با نظر به شریعتی که پیامبر خدا «صلوات‌الله‌علیه‌وآله» به میان آورده‌اند، در انسانیت خود، آری! در انسانیت خود نسبتی خاص با خداوند برقرار می‌کند، که همان نسبت عبد و معبود است.
۴. تا خدا به سراغ انسان آید:

در واقع شریعتِ آخرین پیامبر «برای همه‌کس و برای هیچ‌کس» به حساب می‌آید؛ برای همه می‌باشد وقتی متوجۀ حقیقت خود که همان عبودیت است، باشند. و برای هیچ‌کس نیست، وقتی اصرار بر خودخواهی داشته باشند، به گمان آن‌که می‌توانند بدون معرفت به حقایق الهی و شریعت آخرین پیامبر، خود را ادامه دهند. در حالی‌که به گفتۀ جناب حافظ:
من به سر منزل عنقا نه به خود بردم راه          قطع این مرحله با مرغ سلیمان کردم
که همان شریعت و راهی است که پیامبر خدا «صلوات‌الله‌علیه‌وآله» در مقابل انسان‌ها گشوده‌اند تا خدا به سراغ انسان آید، به همان معنایی که خداوند در حدیث قدسی می‌فرماید: «لَا يَزَالُ عَبْدِي يَتَقَرَّبُ إِلَيَّ بِالنَّوَافِلِ حَتَّى أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِي يَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِي يُبْصِرُ بِهِ وَ يَدَهُ الَّتِي يَبْطِشُ بِهَا» همواره بندۀ من در مسیر بندگی تا آن‌جا به من نزدیک می‌شود که دوست‌دارش می‌شوم، پس چون دوست‌دارش شدم، گوشش می‌شوم که بدان بشنود و چشم‌اش می‌شوم تا بدان ببیند و دست او می‌شوم تا بدان چیزها را بگیرد. آری! این است معنای آن‌که خداوند به سراغ انسان می‌آید وقتی انسان در بستر شریعتی که پیامبر خدا «صلوات‌الله‌علیه‌وآله» آورده‌اند، بندگی کند.
۵. غلبۀ حضور نرم مردم در برابر ارادۀ معطوف به قدرت:

با حضور پیامبر خدا«صلوات‌الله‌علیه‌وآله» در این آخرین دوران که ظلمات و « مَكْرِ لَيْلِ و نَهار» به نهایت می‌رسد و غربِ ظلمانی به گمان خود بنا دارد با اسلحه‌های مخوف و رسانه‌های گسترده و فضای مجازی، جهان را و بشریت را تسخیر کند؛ همه چیز برعکس می‌شود و ارادۀ معطوف به سوی قدرت، مغلوبِ حضور نرم ارادۀ معطوف به حق می‌گردد و ۲۲ دی‌ماه به میان می‌آید که به تعبیر مقام معظم رهبری، «ملت ایران کمر فتنه را شکست».
برای جهان استکبار بسیار مشکل است که شخصی به نام امام خمینی «رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» پیدا شود که امامت‌شان نه‌تنها در راستای ارادۀ جهان غرب که ارادۀ معطوف به کفر است، نباشد؛ بلکه برعکس، آن اراده، ارادۀ معطوف به حق و به انسانیت باشد و معلوم است که باید مساجد را آتش بزنند و قرآن را بسوزانند زیرا ذیل ارادۀ معطوف به حقّ و انسانیت که با مسجد و قرآن پیش می‌آید، جهان استکبار معنای خود را از دست می‌دهد و با رهبری مقام معظم رهبری «حفظه‌الله‌تعالی» از تبدیل جریان انقلاب اسلامی به نفسانیتِ غربی که با تحریم‌ها و تبلیغات خود امید چنین تبدیلی را داشتند، مأیوس می‌شوند. و لذا دست به هر کاری می‌زنند و هر شعاری می‌دهند. 
۶. آخرین دین و حضور در عمیق‌ترین لایۀ انسانی:

با حضور شریعتِ آخرین پیامبر «صلوات‌الله‌علیه‌وآله» و راهی که آن حضرت به سوی خدا در مقابل بشریت گشودند، بنا بر آن نیست که مستضعف، مستکبر شود و همچنان وضع سابق ادامه یابد. زیرا‌ انقلاب اسلامی در ذات خود عبارت است از تعالی انسان تا مرز ملاقات خداوند که هدف انسانیت هر انسانی است.
عمده آن است که متوجه باشیم با اسلام و ذیل اسلام از طریق انقلاب اسلامی، طلب و تمنّای بشر عوض می‌شود و اندیشه‌های آماده‌گر، گرچه به ظاهر کاری نمی‌کنند ولی طلب و تمنّای بشر را به سوی عالم قدس تغییر می‌دهند تا حضرت ربّ العالمین با تجلی «عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها» انقلابی در جان انسان‌ها پیش آورد و بشرِ آخرالزمانی در عمیق‌ترین لایۀ انسانی خود در این رابطه متوجۀ نسبت خود با پیامبر خدا«صلوات‌الله‌علیه‌وآله» که نماد کامل «خلیفۀ الله» است؛ بشود. امری که جریان‌های غرب‌زده و لیبرال‌هایِ خودی متوجۀ آن نیستند و بنا دارند در دل انقلاب اسلامی، خودشان در جایگاه مستکبران قرار گیرند.
۷. راز حقّانیت انقلاب اسلامی:

در زمان و زمانه‌ای که بشر بیش از همیشه باید با تفکر حقیقی که شناخت باطلِ زمانه است؛ خود را بیابد، انسان می‌تواند باطل را در هر جریانی که با مسیر آخرین پیامبر مقابله می‌کند، بشناسد. و در این راستا راه خدا، به عنوان راهی که راه باطل نیست، خود را می‌نمایاند. این یعنی حضور در میدان «تولّی» و «تبرّی» که حضور در اُنسِ نهایی با حضرت حق است در مقابله با میدانی که در نهایت خشونت با انسانیت است و این است راز حقّانیت اسلام و ذیل اسلام، راز حقّانیت انقلاب اسلامی که با خشن‌ترین جبهۀ استکبار روبه‌رو شده، به معنای پایان تاریخ غربِ استکباری که تاریخ فرار از حق و حقیقت است در نهایی‌ترین شکل.
۸. ما و متفکرترین انسان‌ها:

با توجه به این‌که انسان در مسیر توحید و شریعت اسلامی از «آگاهی» به سوی «خودآگاهی» می‌رود و از «خودآگاهی» به «دل‌آگاهی» نایل می‌گردد که همان تفکر حضوری است که منجر به درک موقعیت تاریخی می‌شود که در آن تاریخ حاضر است. می‌توان گفت آن مادر شهید و آن خانم خانه‌داری که در راهپیمایی ۲۲ دی‌ماه شرکت می‌کند؛ متفکرتر از بسیاری از تحصیل‌کرده‌های غرب‌زده می‌باشند زیرا تفکر، همواره با «تقوی» و ورع همراه است تا به حکم: «وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ»(نحل/۴۴) انسان‌ها متوجۀ تفکری می‌شوند که در دل شریعت محمّدی «صلوات‌الله‌علیه‌وآله» پیش می‌آید و جریان غرب‌زدۀ بی‌تقوا و بی‌ورع هرگز نمی‌تواند از آن شریعت بهره‌مند شود و به تفکری که آیۀ مذکور متذکر آن است برسد.
۹. نسبت شریعت الهی و تفکر حضوری :

اگر انسان از طریق عبودیت و در بستر شریعت الهی با خویش و با خدای خویش خلوت نداشته باشد، حقیقتاً نمی‌تواند اهل تفکر باشد و اطلاعات او هم عملاً توالیِ فاسد پیدا می‌کند مانند علم امروز و خلقِ اسلحه‌های مخوف. تفکر حقیقی، آن حضوری است که تنها ذیل شریعت الهی پیش می‌آید و چنانچه آن تفکر در صحنه نباشد، علم و فلسفه به وِرّاجی می‌افتد و هنر هم بازگشتی خواهد بود به سوی امیال نفس امّاره. این است علت نیاز ما به شریعت الهی و نسبتی که باید با آخرین پیامبر برقرار کرد.
۱۰. راز آشفتگی جهان امروز:

آشفتگی جهان امروز که بشر، خود را در آن بی‌نیاز از شریعت می‌داند، طوری است که انسان نمی‌تواند با خودش خلوت کند و حتی نمی‌تواند فکر کند و نمی‌تواند انسان‌گونه فرائض و نوافل خود را به‌جا آورد، زندگی‌اش عین بی‌تقوایی و بی‌ورعی می‌باشد، در هر کاری سعی دارد شهوات نفس امّارۀ خود را ارضاء کند. این‌جا است که می‌یابیم تنها با رجوع به آموزه‌های دینی و شریعت الهی، به عنوان راهی به سوی خدا، می‌توانیم خود را نجات دهیم، در صورتی که جایگاه آخرالزمانی معارف توحیدی و شریعت الهی را بشناسیم و از سطحی‌کردن و تقلیل‌دادنِ آموزه‌های دینی و آداب دینی پرهیز نماییم و متوجۀ آینده‌ای باشیم که به گفتۀ جناب مولوی:
ازدرم ها نام شاهان بركنند    نام احمد تا ابد بر مي‌زنند
و این یعنی آینده ای که در پیش است و رهبر معظم انقلاب در سخنان خود در روز بعثت متذکر آن شدند که چگونه امروز هم اسلام می‌تواند دنیای امروز را هم از سراشیبیِ سقوط به درّۀ تباهی نجات دهد.                             
   والسلام علیکم و رحمۀ الله و برکاته      

       https://lobolmizan.ir/get-file/5843/?item=0    صوت جلسه 

41052
متن پرسش

سلام علیکم و رحمه الله: خدمت استاد ارجمند و عزیز عرض می‌کنم که شما فرمودید اگر برای مصالح مسلمین اسرای مسلمان در جنگ در خط مقدم دشمن به کار گرفته شوند می‌توان آنها را کشت و آنها هم شهید هستند. خب تعدادی از مسئولین فاسد را هم اعدام کنند اگر حقشان نبود شهید حساب می‌شوند. آخر این چه اصراریست که ما طرفداران نظام داریم که وقت برخورد با مردم و یا معترضین و یا اغتشاشگران محکم و مستدل به هزار دلیل بی پایه و با پایه مستمسک می‌شویم ولی تا کار به برخورد با مسئولین آنهم مسئولین فاسد و جاسوس که اغتشاشگران واقعی و اصلی هستند به هزار نکته و حربه متوسل می‌شویم که نه! مصلحت نیست یا رهبری صلاح نیست ورود کند یا قوۀ قضائیه نمی‌تواند وارد شود و . . و . . و هزار کلمه قلمبه و سلمبه که آری! تمدن انقلابی و انقلاب تمدنی و حس حضور ما در تاریخ معاصر و عدم حس حضور ما در تاریخ گذشته و هزار ریسمان به آسمان کلام می‌بندیم که بله! نظام ما بی اشکال ترین نظام دنیاست و آری از هر خطا و اشکال است. آخه چرا نمیگیم مملکت رو انواع منابع خوابیده و این همه مسئول دزد حتی اگه نصف پول منابع رو می‌دزدیدند و نصف دیگه رو خرج مردم می‌کردند الان کشور گلستان بود همه هم راضی بودند ما هم الگوی مردم خودمون و همه جهان بودیم. چرا نمیگیم خب می‌شد حداقل یک مسئول فاسد فقط یک مسئول فاسد رو در ملا عام اعدام کرد تا هم مردم جیگرشون حال بیاد و هم سایر مسئولین فاسد ماستشون رو کیسه کنند. این اهتمام رئیس قوه قضائیه که دو روز بعد از اغتشاشات خودش شخصا به پرونده اغتشاشگرا ورود میکنه دهم کجی به مردم نیست که پس اگه تو انقدر پاکار بودی چرا سالهاست یه مسئول مفسد رو فسادش رو برملا نکردی و رسیدگی کنی و اعدام کنی به جرم محاربه و اخلال در نظام کشور؟ چرا یک نفر از خائنین اقتصادی دولتها رو مجازات نکردی پس تو فقط وظیفت برای مردمه نسبت به دولت هیچ وظیفه و اختیاری قانون به تو نداده؟ آیا ما توجیه گران این دزدها و اختلاسگرهای جاسوس و نفوذی نشدیم؟ آیا ما سپر بلا و اسکورت و بادی گارد این حرام لقمگان نالایق دولتمرد فاسد نشدیم؟ آیا مائی که جهان استکبار و آمریکا و اسرائیل را درمانده کرده‌ایم واقعا هیچ چاره ای برای حذف این نالایقان بی عرضه بی غیرت نفوذی نداریم آیا نباید هیچ هسته روشنگری یا فعالیت برنامه ریزی شده و منسجمی در این رابطه برای بهبود این وضع در طول این همه سال انجام می‌دادیم؟ چه برای آگاهی مردم و چه برای مطالبه برخورد با خائنین آیا ما کم کاری نکرده ایم؟ از لحن بی ادبانه خود عذرخواهم ولی این ذهنیتی است که خیلی‌ها شاید دارند و دیگر حتی از بیانش خسته اند. و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حکایت، حکایت عجیبی است!! از یک طرف مائیم و جریان‌هایی که از آن گفتید. و این‌که بالاخره دشمن بستر را آماده دیده و در چنین بستری موج‌سواری می‌کند. حداقل جریان بوروکراسیِ ما و ترکِ فعل‌های آن به هر بهانه‌ای کار ساده‌ای نیست و آگاهیِ تاریخی از اینکه با هر جریانی نمی‌توان انقلاب اسلامی را در چنین طوفانی محفوظ داشت و جلو برد؛ مسئلۀ مهمی است امری که مردم ما باید بیش از پیش متوجۀ این امر شوند. و این‌جا است که به این نکته نیز باید فکر کرد که برای آبادکردن دهی، نباید شهری را خراب کرد. و این بدین معنا نیست که اهداف عالیۀ انقلاب اسلامی از طریق بعضی از دولت‌ها به حاشیه رود.
بخواهیم و نخواهیم ما در داخل کشور با دو جریان که خود را متعلّق به انقلاب می‌دانند، روبرو هستیم. جریانی که انقلاب را در حدّ استقلال نسبت به استعمار می‌داند و به راحتی می‌تواند به گمان خود در کنار نظم جهانی موجود زندگی کند که می‌توان جریان اصلاحات را از این نوع دانست. و جریان دیگری که متوجۀ رسالت تاریخی اسلام و انقلاب اسلامی در مقابل جریان استکبار و نظم جهانیِ استکباری می‌باشد و معنای خود را در مقابله با جریان استکباری یافته است به عنوان رسالت اسلامی که بنا دارد انسانیت را در افق انسان کامل مدّ نظر قرار دهد. مهم آن است که همان‌طور که متوجه شده‌اید به نحوی با موانعی آن‌چنان نفوذی طوری برخورد کرد که در واقع از آن‌ها عبور کرده باشیم. مانند روشی که رهبر معظم انقلاب در نسبت با آقای هاشمی رفسنجانی پیشه کردند و به جای مقابلۀ دو جبهه، عملاً آن ها  را از نقشه‌هایی که کشیده بودند ناکام گذاشتند. حال این مائیم و نحوۀ مقابله با جریانی که جنابعالی به خوبی متوجۀ آن‌ها شده‌اید. موفق باشید              
 

41051
متن پرسش

سلام علیکم: با عرض و ادب احترام محضر استاد طاهرزاده، قبل از این فتنه اخیر مطلبی فرمودید که: «افکار عمومی غالبا دست رسانه هاست ولی وجدان عمومی دست امامین انقلاب اسلامی است.» ما در حوادث اخیر و بعد از آن راهپیمایی کم نظیر ۲۲ دی ماه تجلی این فرمایش حکیمانه حضرتعالی را دیدیم مطلب دیگر اینکه هر فتنه ای که بر انقلاب اسلامی ما واقع می‌شود در وافع باعث رشد انقلاب اسلامی ما می‌شود و به نظر بنده یکی از ثمرات مهم این فتنه اخیر این بود که بخش عظیمی از افکار عمومی که متاثر از رسانه ها بودند، اثر گیری آنها به حداقل رسید و متوجه ماهیت واقعی جبهه استکباری شدند امروز روز مبعث پیامبر اکرم می‌باشد مقام‌ معظم رهبری درباره عید مبعث فرمودند: «هر انسان مسلمانى وظیفه دارد که بعثت نبوى را در زندگى شخصى خود و در دنیاى خود تحقّق ببخشد.» با توجه به این مطلب مقام معظم رهبری از حضرتعالی درخواست دارم امروز که در عید مبعث قرار داریم برای ما تببین بفرمایید که این حوادث اخیر چگونه باعث بعثتی دیگر در زندگی شخصی و اجتماعی ملت شد؟ با تشکر

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حتماً در این مورد فکر کرده‌اید که وقتی ایمان به سنت‌های الهی برود، استکبار با امید به صنعت و تکنولوژی و رسانه، نه تنها انسان را حتی خدا را به مبارزه می‌طلبد و راهپیمایی ۲۲ دی ماه حضوری از مردم بود تا روشن شود در تاریخی که با انقلاب اسلامی شروع شده، امری ماورای صنعت و تکنولوژی در میان است و آن مردم می‌باشند. امری که حضرت امام «رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» متوجۀ آن بودند و به گفتۀ رهبر معظم انقلاب آن زمان که ما متوجۀ نقش مردم نبودیم، امام متوجۀ مردم به معنای حضور قدسی آن در این تاریخ بودند و در این رابطه باید ۲۲۲ دی‌ماه را الهام الهی دانست که به مرور نقشِ فوق‌العادۀ آن روشن و روشن‌تر می‌شود. باز به سخن رهبر معظم انقلاب بیندیشید که فرمودند: امروز کار بزرگی انجام دادید و روزی تاریخی آفریدید. این اجتماعات عظیم و سرشار از عزم راسخ، نقشه‌ی دشمنان خارجی را که قرار بود به دست مزدوران داخلی پیاده شود، باطل کرد. ملّت بزرگ ایران، خود را و همّت و هویت خود را به رخ دشمنان کشید. موفق باشید  

41050
متن پرسش

من در حیرتی عظیم هستم که حضرت دوست من را به کجا می‌کشاند؟! نمی‌دانم، حس می‌کنم فریز شده‌ام در برابر راهی که آمده‌ام و من از خود می‌پرسم: تو آمدی؟! نه! من حال مذهبی ای را نمی‌گویم؛ آخر من پر از اشتباهم و علاوه بر آن هر لحظه غرق در تفکرات و توهمات و تخیلات پوچی که نمی‌توانم متوقفشان کنم و حس می‌کنم در منجلابی از خود دست و پا می‌زنم و زوری زوری راه می‌روم ولی وقتی برمی‌گردم و به خود می‌نگرم و به اینجایی که هستم و حتی به فردی و شخصیتی و هویتی که هستم نگاه می‌کنم به حیرت می‌روم و چرا دروغ بگویم؟ کمی خودم از خودم به حیرت می‌روم و به خود می‌بالم و همین بالیدن که سبب سکونِ من و یک چیزی در من می‌شود که دیگر آن ارتباط خالصی که با جهان برقرار می‌کنم را نمی‌توانم داشته باشم؛ به حیرت می‌روم، این دمیده شدن روح در من و این فراگیری‌ای که من را در بر گرفته مرا به حیرت برده و هر چه به خود نگاه می‌کنم بی‌پاییِ خود را می‌یابم! و باز خود از خود می‌پرسم چگونه می‌خواهی بروی؟ این آیا جوابی دارد؟! خیلی و خیلی زیاد، وقتی این راه را می‌بینم که آمده‌ام بی‌پاییِ خود را می‌یابم و این دیدنِ بی‌پایی به بی‌پاییِ الانم دامن می‌زند؛ نمی‌دانم! در رکودم؟ یا در رکودی در حرکتم؟! اما این رکود و این حیرت که من را به نشستن و فقط تماشا کردن در آورده من را آزرده خاطر می‌کند؛ من جمله اینکه با تنی رنجور و خسته نشسته‌ام هم دامن می‌زند؛ متعال باشید.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر می‌آید «دوست دارد یار، این آشفتگی». باید با خودمان جدّی‌تر از دیروزمان باشیم به وسعت انسانِ آخرالزمانی. از این جهت باید به حضور تاریخی که با انقلاب اسلامی پیش آمده است، فکر کرد. با توجه به این‌که هر تاریخی با نوعی تفکر حضوری آغاز می‌شود و در آن راستا روح مردم را دگرگون  می‌کند و در نتیجه افکار بیگانه به اصل ظلمانی خود باز می‌گردند، امامان به عنوان انسان‌هایی که متوجۀ تاریخ خود و ارادۀ الهی در زمانۀ خود بودند،  بعد از نبیّ، مقام‌شان چنین بود که وحی الهی را از اجمال به تفصیل می‌آوردند و لذا باطن‌های شریر به وسیلۀ آن‌ها آشکار می‌شد و مردم به کمک آن‌ها با آموزه‌های الهی آشنا می‌شدند ولی با مواجهۀ ما با غرب، فرهنگ اسلامی ما سنت اصیل نبوی خود را فراموش کرد و تحت تأثیر خودخواهی فرهنگِ خودبنیادِ غرب، حق النّاس فراموش شد و آن‌طور که شایسته بود تا انسان‌ها نسبت به هم یگانه باشند، نسبت به هم بیگانه شدند ولی با انقلاب اسلامی به عنوان تاریخِ ادامۀ سنت اصیل نبوی، عالَمی دینی برای مردم جلوه کرد، عالمی که انسان‌ها نسبت به همدیگر احساس یگانگی دارند و مدت‌ها از آن غافل بودند و این است معنای حضور در تاریخ انقلاب اسلامی و درک وجودی خود در این تاریخ که با نظر به امام حسین «علیه‌السلام» و کربلا به ما برگشت نمود. موفق باشید      

41049
متن پرسش

وقتی به خودم نظر می کنم نوعی خشونت و عصبانیت را در خود حس می کنم. قبلا کمتر آن را احساس می کردم. قبلا فکر می کردم دارم بسیاری از مناسبات و افراد را نقد می کنم واقعا چگونه می توان ذره ای از آن محبت نبوی را در دل خود احساس کنیم تا این همه کینه و خشونت و قساوت و تنگی از دل های ما برود. بدتر از این نمی شود که عیب را بدانی ولی درمانی برایش نداری. آیا روزه ماه شعبان می تواند این مشکل را کم کند؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حتماً. اگر با این رویکرد به سراغ ماه عزیز شعبان بروید و با مناجات فوق العادۀ شعبانیه در هر روز مأنوس باشید و در این بستر، به انسانیت انسان‌ها فکر کنید در آن صورت، تنها از دشمنان خدا و دشمنان انسانیت عصبانی خواهید بود و بقیه را دوست خواهید داشت هرچند خطاکار باشند و امکان توجیه خطاهای آنان را داشته باشید. در این رابطه می‌توانید به آیۀ ۸ سورۀ ممتحنه فکر کنید. موفق باشید

41048
متن پرسش

سلام و عرض ادب: چند کلمه ای در رابطه با پیام رهبر اقیانوسیِ انقلاب اسلامی به مناسبت اقدام تاریخی و به هنگام ملت شریف ایران در ۲۲ دی ماه ۱۴۰۴ تقدیم می‌کنم. حضرت آقا فرمودند: «ملّت عظیم‌الشأن ایران! امروز کار بزرگی انجام دادید و روزی تاریخی آفریدید». استاد، اگر عبادات را به «فردی» و «جمعی» و «اجتماعی» و «تاریخی» تقسیم کنیم و عبادت تاریخی یعنی جریان و قطار توحید در سیر تاریخی خودش به نقطه‌ای رسیده که برای ادامه آن نیاز به اقدامی تاریخی و به هنگام دارد. حال اگر کسی در این اقدام وارد شود و در بن بست شکنی جریان توحید قدمی بردارد، گویا با همه موحّدین تاریخ همتاریخ شده و در تمام تلاش ها و عبادات آن ها از حضرت آدم تا قیامت شریک شده! نظیر حرکتی که اصحاب سیدالشهداء در کنار حضرت انجام دادند و با آن حرکت تاریخی در همه تاریخ وسعت یافتند و حاضر شدند. گویا جنس حرکت ملت عظیم الشأن ایران در ۲۲ دی ماه از این جنس بود. درسته استاد؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌طور است که می‌فرمایید. هنوز بنده بر آن عرض قبلی خود تأکید دارم که حضرت روح الله «رضوان‌الله‌تعالی‌علیه‌» به الهام الهی تشکیل بسیج و سپاه را برای ادامۀ انقلاب در این تاریخ مطرح فرمودند.
با توجه به این‌که شخصیت امام خمینی «رضوان‌الله‌تعالی‌علیه‌» آغاز راه انکشاف بقیۀ الله بود، معلوم است که این راه در مسیر خود گشایشی تامّ پیدا می‌کند. به همان معنایی که نهضت کربلا به میان آورد همراه با خودآگاهیِ تاریخی و تفصیل بعد از اجمال، زیرا هرگاه به روح ایمانی تقرب جوییم، عالَم انسان متفکر به ساحت قدس تعلق پیدا می‌کند و در این راستا تفکر دینی با تفکر خودآگاهانۀ ایمانی هماهنگ می‌شود، بر اساس تفصیل بعد از اجمال و این است جایگاه حضور مردمیِ فوق العاده در ۲۲ دی‌ماه که ملاحظه کردید. امری که حتی خود ما و مردم متوجه نبودیم که این حضور، چه جایگاه تاریخی در مقابله با نابودی و افول جبهۀ استکبار و صهیونیسم دارد.
 با توجه به نکتۀ فوق در مورد تفکر امام خمینی«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه‌» که متأثر از نهضت اباعبدالله«علیه‌السلام» است، می‌‌توان گفت، آن تفکر بیشتر مانند کوره‌‌راهی است در جنگل مدرنیته که انسان را از این جنگل هیولایی خوفناک با دام و ددهای مهیب، رهایی می‌بخشد و به فضای باز و روشن جمع بین «دین» و «دانش» می‌رساند، و از این جهت مهم‌تر از همه، آن تفکر رجوع به حقیقتِ دیانت داشت و نه اسارت در تکنیک، امری که جهان مدرن بدان امیدوار بوده و هست که توانایی تکنیکی آن‌ها حرف آخر را می‌زند. موفق باشید

 

41047
متن پرسش

بسم الله الرحمن الرحیم: سلام و ادب خدمت استاد. یه سوال داشتم ازتون و قبلش یکم اوضاع رو توضیح بدم. من الان یه جوان حدود بیست و دو سه ساله هستم، و دانشجو. از یه طرف شهدای دوران خودمون رو می‌بینم مثل مصطفی صدر زاده و محسن حججی و حامد صفاریان و... که انگار اونها زندگی کردن و غیر از این راه نمیشه زندگی کرد و به تعبیری دوست دارم که منم چنین زندگی ای داشته باشم، یا مثلا همین شهید کتاب بیست سال و سه روز که توی بیست سالگی به شهادت رسید اما از طرفی به خودم که نگاه می‌کنم می‌بینم که خیلی داغون تر از این حرفام، توی نماز توجه ندارم، خیلی با قرآن انس ندارم و با تعابیری که رهبری میگه خیلی فاصله دارم حالم هم مدام تغییر می‌کنه و گاهی یه غم و غصه ای منو میگیره که میگم احتمالا افسردگی بدی دارم ولی گاهی پیش میاد که می‌گم باید حواسم باشه زندگی معمولی به معنی روزمره نشم ولی گاهی هم همین زندگی روزمره قلقلکم می‌کنه یکم از کتاب خواندن هم متاسفانه فاصله گرفتم یعنی نه اینکه دور بشم ولی انگار نمیتونم کتاب عقیدتی و معارفی بخونیم (مگر کتب زندگی نامه شهدا) و حتی درس خوندن هم برام سخت شده، یعنی با اینکه وقت برای امتحان دارم ولی درس خوندن برام خیلی سخت شده و خیلی هم به بحث تنبلی و اینا مربوط نمیشه. (با یه جمعی از دوستان هستیم که اونا راه حقیقی براشون خیلی جدی شده ولی من انگار عقب موندم) حالا من باید چه کنم؟ منی که میگم میشه مثل شهید صدرزاده زندگی کرد ولی در عمل اینجور نیستم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: نباید به خودتان سخت گیری کنید. همین که خداوند چنین علاقه ای به شهدا را در جان شما انداخته، بسیار مهم است و این، حکایت از آن دارد که در بزنگاه‌ها همان شهید حججی هستید. می‌ماند که در کنار آن روحیه، برنامه ای به خودتان بدهید و یکی از افرادی را که برایش ارزش قائل هستید مد نظر داشته‌باشید و طبق نگاه و شخصیت او برنامه‌ای همه جانبه برای خود بریزید. ان‌شاءالله با وسعت کامل می‌توانید در تاریخ خود حاضر و فعال باشید. موفق باشید

41044
متن پرسش

با سلام استاد عزیز: من خیلی وقته درگیر یه سوال هستم و هرکسی هم ازم می پرسه واقعا نمیتونم درست جواب بدم. اونم اینکه چرا رهبری در یه سری مسائل به صورت جدی ورود نمیکنه. مثلاً در مسئله دزدی ها و اختلاس هایی که در کشور اتفاق میفته و حتی وقتی اگر هم دزدی رو هم بگیرن، اونطور که باید تنبیه نمیشن. من میدونم رهبری خیلی جاها نمیتونه دخالت کنه ولی وقتی کارد به استخوان برسه، آیا در تصمیمات قوه قضاییه نیاید ورود کنه؟ واقعا یکی از مهمترین مشکلات کشور ما بحث عدالت و برخورد با مجرم هست. به نظرم اگه عدالت باشه، تحمل مشکلات اقتصادی برای مردم آسان میشه ولی وقتی مردم ببینن راحت در کشور دزدی میشه و کسی جلودارشون نباشه، خیلی به نظرم سخته. آیا واقعا بهتر نیست رهبری در این شرایط فوق حساس در این مسئله به خصوص، ورود جدی داشته باشن تا حداقل وقتی یه نفر میاد به رهبری اهانت می‌کنه یا ایراد میگیره ما بتونیم منطقی جوابشون رو بدیم؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در این موارد ابتدا خوب است به این نکته فکر کنید که «برای آباد کردن دهی، نباید شهری را خراب کرد» و امروز موقعیت تاریخی ایران با به میان آمدن انقلاب اسلامی حضوری جهانی و تمدن ساز می‌باشد و در این حالت رهبر انقلاب صلاح نیست به طور مستقیم وارد مسائلی شوند که مسئول آن مسائل، دولت‌های انتخاب شده توسط مردم می‌باشند؛ امری که خود ایشان نیز بر آن تأکید دارند مگر رهنمود دادن برای عبور از آن مشکلات که می‌فرمایند. می‌ماند که باید متوجه باشیم واقعا گمان نکنیم همه چیز به هم ریخته و از پیشرفت‌های فوق العاده ای که واقع شده‌است گفته نشود. به این جمله اخیر ایشان فکر کنید که می فرمایند «امروز یکی از ابزارهای جنگ نرم در میان دشمن و در میان بعضی از افراد ناباب یا غافل، عبارت است از مسکوت گذاشتن آورده‌ها و داشته‌ها و توانایی‌های این ملّت؛ انکار توانایی‌های این ملّت. ملّت، ملّت بزرگی است، کار هم می‌تواند بکند و دارد می‌کند؛ امروز دارد کار می‌کند. اگر ملّتی از داشته‌های خود غافل بشود، توانایی‌های خود را نبیند، پیشرفتهای خود را باور نکند، تحقیر خواهد شد؛ وقتی تحقیر شد، خود را حقیر دید، آماده‌ی تسلیم در مقابل دشمن خواهد شد؛ این ترفندی است که دشمنان دارند دنبالش می‌کنند و انجام می‌دهند.. » موفق باشد

41043
متن پرسش

سلام وقت شما بخیر: دختر ۲۷ ساله هستم ، نمی تونم درست تصمیم بگیرم و دائما شک دارم یعنی هر مسیری رو توی زندگی انتخاب کنم میدونم پشیمون میشم. مثلا اگر قرار باشه از بین ۵ رشته ی تحصیلی رشته ایی رو انتخاب کنم، هر رشته ایی رو که انتخاب کنم بازهم پشیمون میشم و میگم شاید اون رشته ی دیگه بهتر باشه و در تمام مسائل زندگی اینطور هستم طوری که این باعث شده متوقف بشه زندگیم و هیچ کاری رو انجام ندم و از طرفی میدونم عمرم داره تلف میشه اما نمیدونم باید چیکار کنم؟! نمیدونم الان باید درس بخونم یا برم سر کار یا ازدواج کنم؟! حتی اگر قرار باشه درس بخونم نمیدونم چه رشته ایی مناسبم هست و یا اگر قرار باشه برم سر کار نمیدونم چه کاری برام مناسبه؟! بسیار خودم رو با بقیه مقایسه می کنم با همه نه فقط شخص خاصی و حسادت می کنم و دوست دارم جای هرکسی باشم غیر از خودم و از خودم متنفرم و درواقع هیچ هدف مشخصی ندارم، بسیار گیج و سردرگم هستم و حس می کنم از بقیه عقب افتادم و کارم شده دائما حسرت زندگی بقیه رو خودن و فکر فکر فکر و نمی تونم ارتباط درستی با بقیه اطرافیان داشته باشم، واقعا از خودم بدم میاد، میشه لطفا بنده رو راهنمایی بفرمایید؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اولا: سری به کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» که روی سایت هست بزنید از آن جهت که هر کس باید ذهن خود را به نحوی مدیریت کند ثانیا: در این مورد خوب است فردی  را که شخصیت‌اش برایتان پذیرفتنی است مد نظر بیاورید و تصمیم بگیرید. ثالثا: متوجه باشید خداوند بالاخره در هر مرحله ای از زندگی راهی برای ادامه مقابل انسان گذارده که ورود در آن مشکل نیست؛ آن راه را لطف الهی و تقدیر خودتان بدانید. موفق باشید

41042
متن پرسش

با سلام خدمت شما. سوالاتی برای آیندگان پیش میاد که ما موظفیم بعنوان تمدن اسلامی آخرالزمان بهشون جواب بدیم. اینکه آیا پرسه‌ی انانیت / خود‌بنیادی بشریت که یک روند از ابتداع خلقت آدمیان شروع شده آیا به نتیجه رسیده که حالا بشریت به حکومت توحیدی بازگشتند؟ جواب اینگونه سئوالات را اندیشمندان ما میتونن بدهند. تمدن اسلامی به استحکام ابدی در دنیا دست پیدا میکنه که بخوبی متوجه تمام ریزه‌کاریها، احتمالات و حوادث آینده های دور که سئوال گذشتگان دور هم می‌باشد باشند و بقای بحقش رو در همه جا بررسی کنه. درسته که اینگونه سئوالات عقلی هستند و انقلاب اسلامی با حکمت وجودی که نهایی تر از آن نیست حاضر شده و درست که وقتی اونقدر عظمت ها در میدان عظیم آخرالزمان به میان می‌آید لغزش انسانها به انانیت ناممکن و یوم الوقت المعلوم شیطان فرامیرسه با همه این مسائل می‌توان چنین مسائلی را در دبستانهایمان بعنوان آموزش و پرورش تمدنمان مورد گفتگو قرار دهیم. نظر جنابعالی را جویا هستم. متشکرم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همین طور است؛ اتفاقا نسل جوان ما که به آینده‌ای بزرگ نظر دارد آماده می‌باشد تا از تمدنی برای او گفته شود که آینده را در عین فنی بودن و صنعتی بودن قدسی و معنوی بیابد؛ امری که انقلاب اسلامی مقابل بشر این دوران گذارده است. 
آقای دکتر رضا داوری در مقاله‌ی «ایران و مسائل و مشکلات» در رابطه با تمدن نوین اسلامی می‌گوید:
 « ... در این میان سخن خوب دیگری هم به میان آمده است و آن سخن «تمدن نوین اسلامی» است. برای ساختن این تمدن قاعدتاً باید دین و مدرنیته را با هم جمع کرد و با اندیشیدن به طرح آینده لااقل به یاد تجدد آورد که دارد با افق های باز خداحافظی می‌کند ولی توجه داشته باشیم که بنای نظام الهی و قدسی جز با رسوخ در توحید و آزادی از تعلقات دنیای جدید و کسب ملکات فاضله و مکارم اخلاق، در عین آشنایی نزدیک با جهان جدید و آزادی از آن -که نمی دانیم چگونه ممکن است- متصوّر نمی شود. زندگی کردن میان دو جهان، مشکل بزرگ ما و معمای تاریخ معاصر است ولی متأسفانه ما هم کمتر صبر داریم و نمی دانیم و نمی خواهیم بدانیم که راه تاریخ را باید با دردِ تفکر و جسارت در عمل گشود و پیمود. ما امروز به هر جا بخواهیم برویم باید از همین جا که ایستاده ایم آغاز کنیم...»: http://rezadavari.ir
موفق باشید
 

41040
متن پرسش

با سلام و احترام خدمت استاد گرامی: راهرویی که میل به زندگی در عالمی الهی دارد و می‌خواهد زندگی‌اش با نور الهی روشن باشد، در طی مسیر به دوراهی رسیده است: یکی اینکه مجردی پیشه کند و همانگونه که فرموده بودید سعی کند تا عفیفانه عمر بگذراند و یکی اینکه با مؤمنه ای ازدواج کند و سعی کنند با سادگی مسیری را با هم طی نمایند. حرف این است که خدای حقیقی خدایی‌ست که چه در رونق و ارزانی و چه در قحطی و گرانی روزی‌ده است و ما نباید با حرفِ اینکه شرایط اقتصادی بسی خراب است دست از ازدواج بکشیم؛ از سوی دیگر خب بنده باید به فکر آسودگی همسر آینده‌ ام نیز باشم که سختی تنگی مالی را آیا رواست که تحمل کند؟ در اینجا به این می‌رسم که ایشان باید فردی درنهایت ایمان باشند که به فضل الهی و روزی مقرر باور داشته باشند و بنده نیز در حد توانم بکوشم. منتها شرایط دانشجویی مضاف بر علت شده و باعث می‌شود که شغلی هرچند پاره‌وقت گیر نیاید. با اینحال نمی‌دانم روحیه ای که در من مستولی شده روحیه ای نیک است یا پلید؟ بالاخره مجردی بنده هرچقدر هم که تلاش کرده‌ام همراه با خطراتی بوده که لغزشهایی هم کم و بیش برایم به وجود آورده و بیم تنگناهایی را دارم که قرار است پیش بیاید و منی که آرزوی یاری امام زمان (علیه السلام) را دارم را از پا بیندازد. از طرفی دختری مؤمن به بنده معرفی شده که شرایط قناعت را داراست. حال با توجه به گفتگو های قبلی، فعلا و با این شرایط اقتصادی از مسئله ازدواج بطور ۷۰ درصدی منصرف شده بودم که این مورد پیش آمد و باز مرا به فکر برد. گفتم با استاد مشورتی داشته باشم. سپاس از لطف های بیکران دعا بفرمایید.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر می‌آید به همان معنایی که در آخر آیۀ ۳۲ سورۀ نور فرمود: «يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ» می‌توان گفت به همان معنایی که خداوند وعده داده، خودش آنچه نیاز است را پیش می‌آورد و احتمالاً آن مورد که پیش آمده می‌تواند مصداق وعدۀ الهی باشد. می‌ماند که مطلب را با خود طرف مقابل در میان بگذارید و از بزرگیِ چنین تصمیمی با او گفتگو کنید که در این زمانه می‌توان به سادگی تمام زندگی را شروع کرد حتی در یک اتاق در خانۀ پدری. موفق باشید 

41039
متن پرسش

با سلام و ادب خدمت استاد طاهر زاده: سوال: ذکر حدیث کساء چگونه سبب نزول فرشتگان رحمت و رفع هم و غم و نیازهای محبان اهل بیت علیهم السلام می شود؟ در پناه سوره مبارکه صافات.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث در این مورد مفصل است. عرایضی تحت عنوان 
«حدیث کسا، صحنۀ معنای نهایی ما» https://lobolmizan.ir/search?search=%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%AB%20%DA%A9%D8%B3%D8%A7&tab=sounds شده است. خوب است که به آن رجوع شود. موفق باشید
 

41038
متن پرسش

سلام استاد وقت تون بخیر: ببخشید استاد چرا گاهی اوقات ما میل به نماز شب داریم و به آن سمت هم میریم و ادامه می‌دهیم ولی چرا وسط راه احساس می کنیم که کاری را از پیش نبوده ایم و کم کم دل سرد می شویم، چیکار باید بکنیم که چنین احساسی بهمون دست نده و این حرکت ادامه دار بشه؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم آن نیّت اولیه است و معلوم است که تا آخر نمی‌ماند. ولی صبر بر طاعت در همین حالات بعدی است که برکت همان نیّت اولیه را خداوند برای ما رقم می‌زند. به این آیۀ قرآن فکر کنید و باز فکر کنید که می‌فرماید: «وَ لَنَجْزِيَنَّ الَّذينَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ» (نحل/۹۶) آنانی که در مسیر دین داری صبر و پایداری پیشه کردند، اجر و جزای آن‌ها را در نسبت با آن عالی‌ترین عملی که در بین آن عمل‌ها و اعمال داشتند، می‌دهیم. و این مژدۀ بسیار بزرگی است از طرف پروردگار و جای امیدواری بسیاری در این آیه نهفته است. موفق باشید                    

نمایش چاپی